▫️بحران «بیهدفیِ مشترک»
از آشنایان، که زوجی تحصیل کردهاند، دو دختر هشت و یازده ساله دارند. گاهی آنها را به خانه مادر بزرگشان می برند و کودکان با فشار و اصرار شب را در کنار مادر بزرگ مهربان می گذرانند و به خانه برنمی گردند. می گویند: شب هایی که دختران در خانه نیستند به معنای واقعی کلمه دچار یأس فلسفی و بیمعنایی در زندگی می شوند. در خانه بی هدف راه می روند، حواسشان نیست و گاهی با همدیگر برخورد می کنند، بی جهت به همدیگر گیر می دهند، مدام با خانه مادر بزرگ تماس می گیرند، و در کل نمی دانند که در نبود دختران حتی نسبت شان با همدیگر چیست و چرا با هم اند!
هر چند طبق آمار، بخش قابل توجهی از طلاق ها در پنج و ده سال نخست پس از ازدواج رخ می دهد ولی به این معنا نیست که زوج هایی با بیست یا سی سال زندگی مشترک از هم جدا نمی شوند. مصاحبه های پراکنده ام با بعضی از زوج ها که طلاق در سنین بالا یا به تعبیری «طلاقِ پس از استقلال فرزند» را تجربه کرده اند بیانگر آن است که پس از استقلال اقتصادی و مکانی فرزندان، گَردِ بحران «بی هدفی مشترک» بر خانه پاشیده می شود. در این وضعیت زوج های کهنهکار و پابهسنگذاشته همچون پرستاران کودکی می مانند که با بزرگ شدن او باید چمدان خود را ببندند و با میزبان خداحافظی کنند. یادآوری می کنم که این امر گمانی جامعه شناختی و تنها یکی از دلایل طلاق در بین زوج های قدیمی است و شناخت بیشتر آن تحقیقات میدانی وسیعی را می طلبد.
هر چند در جهان جدید نقش پدری(1) و نقش مادری(2) در مقایسه با گذشته رفتهرفته وسیع تر گشته به طوری که برخی محققان جهان جدید را جهان والدین مضطرب می نامند ولی دوشادوش آن، دیدگاههایی نیز بیان می شوند که مردان و زنان را به تجربه لذت ها و خوشی های مشترک و ایجاد فضایی برای خود- جدا از نقش پدری و مادری شان -دعوت می کنند. نکته آن است که در جهان جدید به طور خاص از سه پروژه صحبت به میان می آید: نخست پروژه «خود»(من نباید خودم را فراموش کنم)، پروژه زندگی مشترک (من و همسرم باید لذت ها و فضای خاص خودمان را داشته باشیم) و سوم پروژه فرزندان(ما به عنوان والدین وظیفه خطیری بر عهده داریم). بی تردید حفظ تعادل بین این سه عرصه آسان نیست.
طلاقِ پس از استقلال فرزند بیانگر زوج هایی است که تمام تخم مرغ هایشان را تنها در یک سبد گذاشته اند. در اینجا پس از رفتن فرزندان توجیه این گروه از زوج ها برای بودن در کنار هم ضعیف می شود و بی اساس نیست اگر بگوییم که حتی گاهی در خصوص نسبت شان با همدیگر نیز دچار شک و تردید می شوند. به طور خلاصه، در این زوج ها هویت پدر-مادری یا والدینی به شکل وسیعی بر هویت فردی و هویت همسری آنان چیره شده است و در واقع مجالی برای شکوفایی دو هویت اخیر نمانده است.
در پایان آیا می توان گفت که پدر-مادری کردن به شکل مادام العمری در بین زوج های ایرانی که پس از استقلال فرزندان همچنان ادامه می یابد، به دلیل هراس از مواجهه با بحران تلخ« بیهدفی مشترک» یا «بحران بی نسبتی» است؟/زن امروزی
#فردین_علیخواه
@EveDaughters
از آشنایان، که زوجی تحصیل کردهاند، دو دختر هشت و یازده ساله دارند. گاهی آنها را به خانه مادر بزرگشان می برند و کودکان با فشار و اصرار شب را در کنار مادر بزرگ مهربان می گذرانند و به خانه برنمی گردند. می گویند: شب هایی که دختران در خانه نیستند به معنای واقعی کلمه دچار یأس فلسفی و بیمعنایی در زندگی می شوند. در خانه بی هدف راه می روند، حواسشان نیست و گاهی با همدیگر برخورد می کنند، بی جهت به همدیگر گیر می دهند، مدام با خانه مادر بزرگ تماس می گیرند، و در کل نمی دانند که در نبود دختران حتی نسبت شان با همدیگر چیست و چرا با هم اند!
هر چند طبق آمار، بخش قابل توجهی از طلاق ها در پنج و ده سال نخست پس از ازدواج رخ می دهد ولی به این معنا نیست که زوج هایی با بیست یا سی سال زندگی مشترک از هم جدا نمی شوند. مصاحبه های پراکنده ام با بعضی از زوج ها که طلاق در سنین بالا یا به تعبیری «طلاقِ پس از استقلال فرزند» را تجربه کرده اند بیانگر آن است که پس از استقلال اقتصادی و مکانی فرزندان، گَردِ بحران «بی هدفی مشترک» بر خانه پاشیده می شود. در این وضعیت زوج های کهنهکار و پابهسنگذاشته همچون پرستاران کودکی می مانند که با بزرگ شدن او باید چمدان خود را ببندند و با میزبان خداحافظی کنند. یادآوری می کنم که این امر گمانی جامعه شناختی و تنها یکی از دلایل طلاق در بین زوج های قدیمی است و شناخت بیشتر آن تحقیقات میدانی وسیعی را می طلبد.
هر چند در جهان جدید نقش پدری(1) و نقش مادری(2) در مقایسه با گذشته رفتهرفته وسیع تر گشته به طوری که برخی محققان جهان جدید را جهان والدین مضطرب می نامند ولی دوشادوش آن، دیدگاههایی نیز بیان می شوند که مردان و زنان را به تجربه لذت ها و خوشی های مشترک و ایجاد فضایی برای خود- جدا از نقش پدری و مادری شان -دعوت می کنند. نکته آن است که در جهان جدید به طور خاص از سه پروژه صحبت به میان می آید: نخست پروژه «خود»(من نباید خودم را فراموش کنم)، پروژه زندگی مشترک (من و همسرم باید لذت ها و فضای خاص خودمان را داشته باشیم) و سوم پروژه فرزندان(ما به عنوان والدین وظیفه خطیری بر عهده داریم). بی تردید حفظ تعادل بین این سه عرصه آسان نیست.
طلاقِ پس از استقلال فرزند بیانگر زوج هایی است که تمام تخم مرغ هایشان را تنها در یک سبد گذاشته اند. در اینجا پس از رفتن فرزندان توجیه این گروه از زوج ها برای بودن در کنار هم ضعیف می شود و بی اساس نیست اگر بگوییم که حتی گاهی در خصوص نسبت شان با همدیگر نیز دچار شک و تردید می شوند. به طور خلاصه، در این زوج ها هویت پدر-مادری یا والدینی به شکل وسیعی بر هویت فردی و هویت همسری آنان چیره شده است و در واقع مجالی برای شکوفایی دو هویت اخیر نمانده است.
در پایان آیا می توان گفت که پدر-مادری کردن به شکل مادام العمری در بین زوج های ایرانی که پس از استقلال فرزندان همچنان ادامه می یابد، به دلیل هراس از مواجهه با بحران تلخ« بیهدفی مشترک» یا «بحران بی نسبتی» است؟/زن امروزی
#فردین_علیخواه
@EveDaughters
خانم مبینا نعمتزاده
مدالآور محترم المپیک پاریس
سلام
🔺ضمن تحسین و قدردانی از کسب مدال المپیک پاریس، در رسانهها خواندم که از مقامات درخواست کردهای تا بدون کنکور بتوانی وارد رشته پزشکی شوی. ابتدا باور نکردم ولی وقتی ویدئو حضورت در یک برنامه تلویزیونی را دیدم باورم شد. به عنوان معلم و محقق، چند سالی میشود که در عرصه شهرت و محبوبیت پژوهشهایی انجام میدهم. بر اساس اندکدانشی که در این ارتباط دارم خدمتتان عرض میکنم.
🔺شما هم اکنون شهرتی به دست آوردهای و محبوب هم هستی. در واقع شما شهرت مبتنی بر دستاورد، و مبتنی بر استعداد داری. مانند شاخهای اینستاگرام نیستی که شهرت کاملاً بیدلیل دارند و بیجهت و بیاساس مشهور شدهاند. این موقعیت بسیار باارزش است. قدر این موقعیت را بدان. منظورم آن است که هم مشهور بودن و هم محبوب بودن آن هم با کسب مدال جهانی کم چیزی نیست.
🔺ولی، ولی، مدیریت شهرت کاری بسیار دشوار است. نیازمند هوشمندی و دقت است. شهرت و محبوبیت سخت به دست میآید ولی آسان از دست میرود. به سرگذشت برخی بازیگران تلویزیون و سینما نگاه کن، به سرگذشت برخی از ورزشکاران نگاه کن. بله، آنها همچنان مشهورند و در مقابل چشمهای ما هستند ولی دیگر اعتبار و ارزش ندارند. مقابل چشمها هستند ولی هیچ چشمی دیگر تحسینآمیز به آنها نگاه نمیکند. آنها از جایی به بعد خودشان را به چشمهای ما تحمیل میکنند.
🔺من نگرانم، نگرانم که داستان ورود شما به رشته پزشکی چنین سرگذشتی را برای شما رقم زند. در عرصه ورزش شما محبوبیت و شهرت مبتنی بر دستاورد داری. این عالی است. در عرصه پزشکی چطور؟ با این شرایطی که در رسانهها ایجاد شده است از هم اکنون میتوانی حدس بزنی که همان همکلاسیهایت چطور به شما نگاه خواهند کرد. به آن نگاههای سنگین فکر کردهای؟ سرافکندگی پس از مدال المپیک دردناک نیست؟ پس از فارغ التحصیلی میخواهی چکار کنی؟ تصور نکنید مردم فراموش کارند. شاید خیلیها را فراموش کنند ولی شما را فراموش نمیکنند. مردم در مطب هم شما را رها نخواهند کرد و دربارهتان پچ پچ خواهند کرد. می دانید. مردم پس از ورود به رشته پزشکی باز هم به شما نگاه خواهند کرد ولی بلافاصله نگاهشان را خواهند دزدید. متوجه میشوید که چه میگویم. انگار دارند به آدمی نگاه می کنند که حق دیگری را از دستانش ربوده است.
🔺رفتن شما به رشته پزشکی طبیعی، منصفانه و مبتنی بر شایستگی نیست. شاید در سالهای اخیر اندککسانی بودهاند که غیرمنصفانه و غیرطبیعی وارد دانشگاهها شدهاند ولی شما با آنها فرق داری. شما هنوز میدانی خجالت و شرم چیست. آنها از این صفت تهی هستند. اتفاقا از این بابت هم قدر خودت را بدان که خیلی ارزشمند است.
🔺من باز هم تا این دقیقه به شما افتخار می کنم ولی مفتخر ماندنم بستگی به تصمیم شما دارد. اینکه آیا فقط میخواهی مشهور باشی یا در کنار مشهور بودن میخواهی محبوب بمانی.
#فردین_علیخواه
@EveDaughters
مدالآور محترم المپیک پاریس
سلام
🔺ضمن تحسین و قدردانی از کسب مدال المپیک پاریس، در رسانهها خواندم که از مقامات درخواست کردهای تا بدون کنکور بتوانی وارد رشته پزشکی شوی. ابتدا باور نکردم ولی وقتی ویدئو حضورت در یک برنامه تلویزیونی را دیدم باورم شد. به عنوان معلم و محقق، چند سالی میشود که در عرصه شهرت و محبوبیت پژوهشهایی انجام میدهم. بر اساس اندکدانشی که در این ارتباط دارم خدمتتان عرض میکنم.
🔺شما هم اکنون شهرتی به دست آوردهای و محبوب هم هستی. در واقع شما شهرت مبتنی بر دستاورد، و مبتنی بر استعداد داری. مانند شاخهای اینستاگرام نیستی که شهرت کاملاً بیدلیل دارند و بیجهت و بیاساس مشهور شدهاند. این موقعیت بسیار باارزش است. قدر این موقعیت را بدان. منظورم آن است که هم مشهور بودن و هم محبوب بودن آن هم با کسب مدال جهانی کم چیزی نیست.
🔺ولی، ولی، مدیریت شهرت کاری بسیار دشوار است. نیازمند هوشمندی و دقت است. شهرت و محبوبیت سخت به دست میآید ولی آسان از دست میرود. به سرگذشت برخی بازیگران تلویزیون و سینما نگاه کن، به سرگذشت برخی از ورزشکاران نگاه کن. بله، آنها همچنان مشهورند و در مقابل چشمهای ما هستند ولی دیگر اعتبار و ارزش ندارند. مقابل چشمها هستند ولی هیچ چشمی دیگر تحسینآمیز به آنها نگاه نمیکند. آنها از جایی به بعد خودشان را به چشمهای ما تحمیل میکنند.
🔺من نگرانم، نگرانم که داستان ورود شما به رشته پزشکی چنین سرگذشتی را برای شما رقم زند. در عرصه ورزش شما محبوبیت و شهرت مبتنی بر دستاورد داری. این عالی است. در عرصه پزشکی چطور؟ با این شرایطی که در رسانهها ایجاد شده است از هم اکنون میتوانی حدس بزنی که همان همکلاسیهایت چطور به شما نگاه خواهند کرد. به آن نگاههای سنگین فکر کردهای؟ سرافکندگی پس از مدال المپیک دردناک نیست؟ پس از فارغ التحصیلی میخواهی چکار کنی؟ تصور نکنید مردم فراموش کارند. شاید خیلیها را فراموش کنند ولی شما را فراموش نمیکنند. مردم در مطب هم شما را رها نخواهند کرد و دربارهتان پچ پچ خواهند کرد. می دانید. مردم پس از ورود به رشته پزشکی باز هم به شما نگاه خواهند کرد ولی بلافاصله نگاهشان را خواهند دزدید. متوجه میشوید که چه میگویم. انگار دارند به آدمی نگاه می کنند که حق دیگری را از دستانش ربوده است.
🔺رفتن شما به رشته پزشکی طبیعی، منصفانه و مبتنی بر شایستگی نیست. شاید در سالهای اخیر اندککسانی بودهاند که غیرمنصفانه و غیرطبیعی وارد دانشگاهها شدهاند ولی شما با آنها فرق داری. شما هنوز میدانی خجالت و شرم چیست. آنها از این صفت تهی هستند. اتفاقا از این بابت هم قدر خودت را بدان که خیلی ارزشمند است.
🔺من باز هم تا این دقیقه به شما افتخار می کنم ولی مفتخر ماندنم بستگی به تصمیم شما دارد. اینکه آیا فقط میخواهی مشهور باشی یا در کنار مشهور بودن میخواهی محبوب بمانی.
#فردین_علیخواه
@EveDaughters
👍14