دختران حوا
661 subscribers
2.39K photos
792 videos
14 files
672 links
ارتباط بامدیر
دکتری مطالعات زنان
@Sahel72_Kh

برای احقاق حقوق به سوگ نشسته
Download Telegram
تذکراتی خواهرانه به خانم رئیس جمهور!

چندی پیش خانم #جمیله_علم_الهدی صبیه آقای علم الهدی و همسر رئیس جمهور ایران در معیت جناب رئیسی و به همراهی دختر خانم محترمه شان عازم نیویورک شدند تا همچون سفرهای گذشته خارجی رئیس جمهور، ایشان را همراهی کرده و از طرف زنان ایران سخن بگویند و #سفیرنسوانی از جنس خودشان در سرزمین آرزوها باشند!

از آن زمان تاکنون بارها راجع به مصاحبه ایشان با نیوزویک اظهار نظر شده و مخالف و موافق صحبت کرده اند. اما من در اینجا می خواهم از طرف زنانی که خانم علم الهدی به نمایندگی از آنان سخن گفته اند، چند جمله ای به ایشان یادآوری کنم.

خانم دکتر! ممکن است شما در جایگاه و موقعیتی قرار گرفته باشید که دست بالاتری نسبت به همسرتان داشته و حتی به عنوان مشاور عظمای ایشان، با توجه به سطح آگاهی تان نسبت به مسائل، انجام وظیفه کنید. اما اکثر زنان ایران در موقعیتی چون شما نیستند. #فرهنگ_شرقی، زنان ایرانی را مطیع همسرانشان می خواهد و در اکثر موارد، هنوز آنان به این فرهنگ پایبندند و مردانشان نیز چنین توقعی از آنها دارند. شاید تا دو سه دهه پیش مردان ترجیح می دادند زنانشان در خانه باشند و به امور خانه داری مشغول، تا وقتی آنها خسته از کار به خانه برمی گردند، همه چیز برایشان فراهم باشد، اما به لطف خدمات ج ا به مردم، اکنون بیشتر مردان به دنبال زنان شاغلی هستند که اندکی از فشار تامین مخارج زندگی را بر دوش او بگذارند و زنان بسیاری، زیر فشار مضاعف کار بیرون از خانه، توانی برای عشق ورزی به همسر و فرزندانشان ندارند!

خانم رئیس جمهور! گفته اید زنان ایرانی برای حقوقشان #مبارزه نمی کنند چون از حقوق خود برخوردار هستند!
بله! ممکن است زنان ایران همچون زنان غربی جنبشهای فمنیستی راه نینداخته و مثل آنها حقوقشان را مطالبه نکرده باشند، اما این، به دلیل برخورداری آنان از حقوقشان نیست، بلکه بسیاری از زنان در ایران یا اصلا به حق و حقوق خود آگاه نیستند که آن را مطالبه کنند و یا به دلیل سازگاری و صبوریشان، از حقوق مسلمشان چشم می پوشند تا از زندگی خود و فرزندانشان صیانت کنند. وظیفه شما و همسرتان به عنوان رئیس قوه مجریه است که حقوق آنان را که در طول تاریخ همیشه ضایع شده به آنها برگردانید.
ضمنا، آمار #زن_کشی و‌ #خودکشی زنان و دختران در شش ماهه گذشته و در دولت شما به خوبی گویای وضعیت حقوق زنان ایران است!

خانم علم الهدی! گفته اید ارزشهایی که زنان در کشور مستحق آن هستند، به قوانینی اخلاقی تبدیل شده اند، و اعلام آمادگی کرده اید این قوانین را با غربیان به اشتراک بگذارید! عجبا! رفتار ماموران دولت شما در سال گذشته با زنان و دختران این سرزمین که خواستار حق خود در انتخاب پوشش شان بودند، نمونه تام و تمام بی اخلاقی و‌ خشونت بود و تمام دنیا به مدد فضای مجازی شاهد آن بودند. پس لطفا از این پس در یک بلندگوی جهانی از این جملات نگویید که موجب تمسخرتان شود!

راستی! آنجا که گفتید جنبش پارسال تلفات داشت اما در دفاع از نظام! هم بسیار قابل تامل بود! آیا واقعا از صدها دختر و پسر جوانی که در طول سال گذشته، یا جانشان و یا چشمانشان را در مسیر مبارزه برای حقوقشان که شما منکر آن هستید گذاشتند و یا در زندانها بلاتکیف مانده اند خبر ندارید؟!

خانم رئیس جمهور! در جایی از مصاحبه تان با نیوزویک گفتید، زنان در غرب به اندازه یک مرد کار می کنند تا بتوانند حداقلهای زندگی را داشته باشند! معلوم است از وضعیت زنان مملکتتان هیچ خبر ندارید! محض اطلاعتان عرض می کنم، در حال حاضر هزاران زن سرپرست خانوار شب و روز جان می کنند تا نه حداقل زندگی، که حداقل بخور و‌ نمیری برای خود و فرزندانشان به دست بیاورند و هر سال منتظر وعده های مسئولان در حمایت از آنان و به سرانجام رسیدن بیمه شان هستند.

خانم دکتر علم الهدی! شما تصویری از زن ایرانی مسلمان به خبرنگار غربی ارائه دادید که بیشتر در کتابها و در آموزه های خانوادگی #روحانیون دیده می شود و با واقعیات زندگی امروزی زنان بیگانه است، همانطور که حضور پررنگ اجتماعی شما و دخترتان، بر خلاف تصویر ارائه شده شما از زن مسلمان است! خواهرانه به شما توصیه می کنم در سفرهای بعدی که همراه همسرتان به کشورهای خارج می روید، قبل از آن حداقل درباره زنان سرزمینتان و وضعیت واقعی آنان و‌ همچنین مقایسه وضعیت رفاهی زنان ما با دنیا مطالعه کنید، تا در این عصر ارتباطات که تمام دنیا از حال یکدیگر باخبرند، ضایع نشوید!

#فرشته_مزینانی

@hooreechannel
@EveDaughters
👍9👏3
♨️از شهرنو تا کانال صیغه یابی حلال!

نوجوان که بودیم، کتابهای #محمودحکیمی از کتابهای مورد علاقه ما بود. کتابهایی که با قلمی روان، مشکلات و آسیبهای اجتماعی را روایت می کرد. برخی از کتابهای این نویسنده به سرگذشت زنان و دخترانی می پرداخت که از خانه فرار کرده و به دام باندهای فساد افتاده بودند. ترسیم سرگذشت تلخ و دردناک آنها و‌ توصیف خانه های فساد و بخصوص شهر نو که مرکزی برای فعالیت آنها بود، از تلخ ترین قصه هایی بود که می خواندیم و با مسائل و مشکلات آن روز مردم آشنا می شدیم. شاید همین اطلاعات بود که باعث شد با انقلاب ۵۷ همراهی کنیم تا همه زنان و دختران جامعه بتوانند در محیطی سالم و بدون فساد زندگی کنند.

دو روز قبل از پیروزی انقلاب، #شهرنو به دست انقلابیون به آتش کشیده شد. آتش نشانی در خاموش کردن آن اقدامی نکرد و‌ گفت، آتشی که مردم بخواهند، برافروخته خواهد ماند! خبر که به آیت الله #طالقانی رسید ناراحت شده و گفت اینها زنانی آسیب دیده هستند که اکثرا معلول فقر و فلاکت خانواده و محصول رژیم بوده و خود تقصیری ندارند. باید ساز و‌کاری درست کرد و آنها را سامان داد. از اینرو کمیته جنوب تهران در قلعه مستقر شد و سعی بر سروسامان دادن به چند هزار ساکن آنجا از زن و‌ مرد و کودک داشت.
در اوایل سال ۵۸ سه زن از روسا و پااندازهای اصلی شهرنو اعدام شدند. در مرداد همان سال و قبل از ماه مبارک رمضان #قلعه تعطیل شد و دیگر باز نشد. افرادی چون شیخ حسین #انصاریان در نجات برخی زنان و دختران شهر نو نقش موثری داشتند و تا مدتی آنها را زیر پوشش خدمات حمایتی گرفتند و با کمک بودجه بهزیستی و وجوهات شرعی توانستند تعداد زیادی از آنها را به زندگی سالم برگردانند، ولی طبیعتا تعدادی از آنها نیز در شهر رها شده و به همان روال سابق امرار معاش کردند. یکی از زنان ساکن قلعه در مصاحبه ای با مجله جوان در سال ۵۸ می گوید، "شنیده‌ام که عده‌ای از فروشندگان آهن قصد دارند بعد از ماه محرم، نگذارند قلعه به کارش ادامه دهد و می‌خواهند اینجا را انبار آهن بکنند. از قول من بنویسید، شما که کمکی به ما نمی‌کنید، شما که باری از روی دوش ما برنمی‌دارید، باری بر دوش و قوزی بالای قوز نباشید. آواره کردن ما جز اینکه مشکلات تازه‌ای ایجاد کند هیچ فایده‌ای ندارد، زیرا همان‌طور که قبلاً هم گفتم، یک زن روسپی برای تامین مخارج خود و بچه‌هایش مجبور است در خیابان‌ها بایستند و مشتری پیدا کند و لطمات این نحوه کار به مراتب بیشتر از کار ما در قلعه است!"
این زن جوان به خوبی می دانست رها شدن امثال او در خیابانها مانع نظارت بر آنها شده و موجب آسیبهای اجتماعی و گسترش بیماریهای مقاربتی خواهد شد. اینگونه بود که پس از انقلاب و‌ از بین رفتن آن محله خاص، خیابانها مراکز ارائه خدمات جنسی شد، بدون نظارت و کنترل حکومت.
در مراکز خاص نگهداری این زنان، نظارت حاکمان و دولتها بر آنها آسانتر بود و البته گاه از آنها استفاده های سیاسی نیز می شد. نقش زنان شهر نو در سرنگونی مصدق و حوادث ۲۸ مرداد و همچنین استفاده از آنها به عنوان طعمه برای جاسوسی از رجال سیاسی، از این موارد است. همچنان که در نظامی اسلامی مثل ج ا هم استفاده از این افراد در قالب پرستوی نظام! فراوان دیده می شود!

حال و روز این روزهای مردم جامعه ما که به امید محیطی سالم برای تربیت فرزندانشان دست به انقلاب زدند، حالا به نظر می رسد وخیم تر از آن زمانها است. بالا رفتن سن ازدواج، آمار بالای طلاق و بی پناهی خیل زنان سرپرست خانوار، در کنار تورم و گرانی کمرشکن و وجود فضای مجازی و فیلم ها و سریالهای ماهواره ای و بسیاری عوامل دیگر، حالا بسیاری از محلات و خیابانها را تبدیل به شهر نو کرده است. شهر نویی مدرن و متنوع با کیسهایی فریبنده تر و زیباتر از گذشته و نرخهایی شناور! این وضعیت، هر جوان و نوجوانی را وسوسه می کند این وادی را تجربه کند. پایین آمدن سن روابط آزاد و آمار آن، در مملکتی همیشه تحریم، خبر از فاجعه ای می دهد که عواقبش بعدها معلوم خواهد شد.

در این آشفته #بازارجنسی، عده ای لابد با نیت خیر، دست به ایجاد مراکزی زده اند تا سروسامانی به این بازار پررونق بدهند. برخی با راه اندازی خانه های عفاف و برخی با ایجاد کانالهایی مثلا اسلامی و شرعی برای ارائه #خدمات_جنسی، می خواهند این سیل تقاضا را سامان داده و آبرومندانه کنند! هشدارهای کارشناسان و دردمندان نیز مثل دیگر امور، گوش شنوایی ندارد!

#فرشته_مزینانی

@hooreechannel
@EveDaughters
👍81
امر به معروف وارونه!

از پله های مترو میدان ولیعصر که بالا آمدیم، تنها زن نگهبان حجاب بانوان که حالا و پس از اعتراضات گسترده به حضور حجاب بانان در مترو، بدون هیچ آرم و نشانه ای و لابد برای اینکه شائبه مزدبگیری در کار نباشد و جزو نیروهای مردمی و خودجوش برای اصلاح جامعه به حساب بیایند، جوری که فقط من شنیدم و دختری با شال روی گردن در پشت سرم‌، گفت: شالت را درست کن! همین! بدون کلمه ای کم یا زیاد! در حالی که دلم برایش می سوخت، باید ساعتها سرپا بایستد و به دهها نفر چند جمله کلیشه ای بگوید بدون هیچ تاثیر و‌ نتیجه ای، برگشتم و گفتم: می دانی به خاطر شماها ما چادریها هم داریم چادرمان را برمی داریم؟ گفت چطور؟ گفتم چون شما دارید نگاه جامعه را نسبت به امثال ما پر از نفرت می کنید! چون دارید جوانانمان را از دین و دینداران فراری می دهید! چون فکر می کنید تمام دین خلاصه شده در یک شال یا روسری روی سر زنان! حالا نوبت ما شده تا چادرمان را در آوریم تا همرنگ شما نباشیم!

دخترک درمانده گفت: باید امر به معروف کرد! و من که به تازگی خبر اختلاسهای عظیم را شنیده بودم گفتم: پس چرا نمی روید اختلاسگران را امر به معروف کنید؟ چرا آقازاده ها را نهی از منکر نمی کنید؟ زورتان فقط به این زنان و دختران بیچاره رسبده است؟ جوابی نداشت اما همچنان مقاومت می کرد. ادامه دادم، نگذارید آلت دست کسانی شوید که خود بازیگری ماهر شده اند در استفاده از متاع دین و شما مهره هایی که چشم بسته در پازل منافعشان بازی می کنید! نگذارید مترسک میدانی باشید که می توانست شاهد دوستی و مهربانی همه مردم با هر پوششی باشد، به جای نفرت و کینه پراکندن!

در حالی که از دخترک دور می شدیم به دوستم که با من همراه بود گفتم، حالا نوبت ما محجبه هاست که اینها را امر به معروف کنیم. ما که حجاب انتخابمان بوده و هست، باید برای حق آزادی انتخاب دیگران تلاش کنیم. این دختر و امثال او باید بدانند، ما محجبه ها راضی به این بازی نیستیم. ما حجاب را وقتی ارزش می دانیم که به اختیار خود انتخابش کرده باشیم. هیچ خدا و پیامبر و‌ دینی دعوتش را به زور به مردم حقنه نکرد. آزادی انتخاب حق همه است و مردم ما آنقدر شعور دارند که از آزادیشان سو استفاده نکنند، اگر ببینند رهبرانشان بیش از آنکه نگران چند تار موی زنان باشند، نگران شکمهای گرسنه مردمان، چشمهای نگران کودکان و دستهای خالی مردان جامعه و حافظ منافع ملت هستند، با هر دین و سلیقه و تفکری؛ و بدانند پیش از آنکه بخواهند مردم را به بهشت ببرند، باید‌ خودشان راه بهشت را یاد گرفته باشند؛ و بفهمند بهشت و جهنم را اختیار آدمها می سازد و نه اجبار!

#فرشته_مزینانی

@hooreechannel
@EveDaughters
👍14
❤️دلنوشته جانسوز یک مادر. مادری که دو دسته گلش را در آن پرواز نحس از دست داد.
دکتر زهرا مجد مادر محمدحسین و زینب اسدی لاری: (در دومین سال حادثه)

«فرزندانمان را در دلهره جنگی که از سوی دشمن خارجی می‌دانستیم با اعتماد واهی راهی سفر کردیم تا از کلاس دانشگاهشان نمانند.

دو سال پیش همین ساعات ساندویچ‌هایشان را آماده کردم و در کیف دستی‌شان گذاشتم.

همیشه وداع با زینب سخت‌تر بود. نرم و لطیف بود. نگران مسیر طولانی و خستگی‌اش بودم. آن شب گفت: خدا رو شکر نمی‌خواهیم خداحافظی پر سوز و گداز کنیم چون کمتر از دو ماه دیگه عید برای برنامه ازدواج داداش می‌آیید و دور هم جمع می‌شیم.

برای بوسیدن محمد پاهایم رو بلند کردم، دعای سفر در گوشش خواندم: «فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین

ان الذی فرض علیک القران لرادوک الی معاد»

محمد مضطرب بود، نگران حمله آمریکا و خطرات جنگ احتمالی برای مردم و ما.

زینب زنگ زد. گفت نگرانیم. احتمال جنگ هست، در فرودگاه همه مسافران مضطربند و روی موبایل‌هایشان اخبار رو دنبال می‌کنند. داداش داره با دوستاش حرف می‌زنه و طبق معمول تحلیل و تفسیر شرایط رو می‌کنه.

باز هم اعتماد کردیم. اگر آسمان امن نباشد که پروازی انجام نمی‌شود.

ساعت ۴/۱۳ پیام محمد حسین: مامان چه کنیم! دوست ندارم سوار هواپیما بشم.

٤/٣٥ گروه پروازی وارد شده

٤/٤٥ مسافرگیری شده

٥/١٥ ساعت  اولیه پرواز

علت تاخیر اضافه وزن

٥/١٣ اولین تماس خلبان با برج مراقبت

٥/٤٨ تمام اسناد هواپیما تکمیل

٥/٤٩ درها بسته می‌شود

٥/٥١ خلبان آماده خروج پارکینگ

٥/٥٥ مجوز خروج پارکینگ

۶/۰۷ : پیام محمد حسین: الان تازه داریم میریم رو باند، نماز خوندیم.

 ۶/۰۹: آخرین پیام محمد حسین: داره میره دیگه. التماس دعا

٦/١٢: روی باند پرواز

٦/١٨  خروج هواپیما از رادار

ساعت  حدود ۷ تلفن زنگ می‌زند، اخبار میگه هواپیمای اوکراینی ….. 

نه حتما پرواز دیگه‌ای! ما پرواز بچه‌ها رو آنلاین دنبال می‌کنیم نشان میده از تهران خیلی دورشدن به سمت کی‌یف 

تلفن به اطلاعات  فرودگاه: امروز چند تا پرواز اوکراین داشتید؟

یکی!

فقط یکی؟!

زندگی چه مفهومی داره

ایستاد

همانجا ایستاد

بقیه خواب و ناباوری!

همه چیز شوک! انکار!

آدم ها جلوی چشمانم رژه می‌روند.

اطراف چه می‌گذرد؟ اینها چه می‌گویند؟ دیوانه شدم؟

هیچ چیز نمی‌فهمم

فقط دیگر وجود ندارم!

آن لحظه مردم و هرگز زنده نشدم!

کسی را نمی‌بینم!

دیگران مرا می‌بینند!

بهت و بهت و بهت!!!

بیش از این توان بازگویی‌ام نیست!

شب طاقت‌فرسایی است!»"

👈پس از چهار سال در تابستان ۴۰۲ وقتی  با خانم دکتر مجد و آقای دکتر لاری، مادر و پدر محمدحسین و زینب در حسینیه منزلشان دیدار کردیم. هنوز هم در بهت و ناباوری بودند. خانم دستغیب مادر بزرگ بچه ها می گفت، اولین باری است می بینم عروسم لبخند می زند. بعد از رفتن بچه ها خنده به لبش ندیده بودم. انگار در این دنیا نیست. حق دارد. نمی دانید چه بچه های نازنینی بودند. مخصوصا محمد حسین. زینب هم دختر آرام و متینی بود. من صدها شاگرد داشتم. دختر و پسر. هیچ کدام مثل محمد حسین نبودند. در ایمان و تقوا و اخلاق و استعداد و علم تک بود. حیف شد که رفت. به قول استادان کانادایی اش، دنیا از وجود محمد حسین محروم شد. او می توانست دنیای بهتری برایمان بسازد! و اینجا در وطن، پس از آن حادثه شوم که دهها نخبه را از ما گرفت، نه کسی مجازات شد و نه کسی حتی از شرم استعفا داد!

این پدر و‌ مادر برای تسلای دل خود و به یاد گلهای نشکفته شان مدرسه ای در جنوب شهر ساختند تا با روشی که فرزندانشان را پروراندند و برای برآورده کردن آرزوهای آنها، بخشی از کودکان محروم این سرزمین را تربیت کنند. البته اگر مدیران بالادستی بگذارند و بر سر راه این هدف بزرگ سنگی نیندازند! همانها که افتخارشان تربیت شاگردانی اذان گوست و نه حقیقت جو!

#فرشته_مزینانی

@hooreechannel
@EveDaughters
😢53👍1