دختران حوا
637 subscribers
2.39K photos
791 videos
14 files
672 links
ارتباط بامدیر
دکتری مطالعات زنان
@Sahel72_Kh

برای احقاق حقوق به سوگ نشسته
Download Telegram
خاله محبوب می گوید: من فقط به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم. جعفر شوهر اولش بود.
گفتند: تا عروسی نکنی نمی‌توانی ماتیک بزنی.
مامان نمی‌داند به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد!
یک روز مرا به پدرت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و باید این دفعه دختر او باشم! یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت: پدرت نیست، شوهرت است!
از آن به بعد هر وقت مشت می خوردم می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده است!

پرنده من
#فریبا_وفی

@EveDaughters
آدم‌ها گاهی بدترین ایرادها را از خودشان می‌گیرند ولی تحمل شنیدن نصف آن را از زبان دیگران ندارند.
گفت آره ولی صداقت دارند.
از لجم گفتم آدم ها پشت راست گویی و صداقت هم قایم می‌شوند. شوهر من هم این کار را می‌کرد. تا می‌گفتی بالای چشمت ابروست لحافش را می‌انداخت روی دوشش و می‌رفت دو متر دورتر می‌خوابید. بلافاصله دنبالش می‌رفتم چون مادرم سپرده بود هر بلایی هم سرت آوردند نگذار رختخوابت دو تا بشود. از نظر مادرم مهم‌ترین جنگ زندگی همین بود. ده سالی رختخواب دو نفره مان را حفظ کردم، اما بعدش دیگر راضی شدم رختخواب خودم را هم به او بدهم و خودم روی زمینِ لخت خوابیدم.

#فریبا_وفی
📕بعد از پایان

@EveDaughters
رعنا بی مقدمه می پرسد: " به نظر تو ممکن است مردی زنی را ببوسد بی آنکه او را دوست داشته باشد؟"

فیروزه عرق آلود است و تازه نفس.

" تمام مردهایی که این کار را می کنند، همان لحظه، آن زن را دوست دارند. اگر نداشته باشند خودشان را وادار به چنین کاری نمی کنند. همان موقع مردها خیلی پر احساس اند.
اما فردای آن روز می توانند آدم دیگری بشوند."

صدایش را بلند می کند طوری که مینا هم بشنود.

" چیزی که زنها نمی بینند یا نمی خواهند ببینند.فکر میکنند آنها هم مثل خودشانند که ساعت ها توی ذهنشان با این چیزها ور بروند و اسیر بشوند.
برای مردها یک بوسه فقط یک بوسه است ولی زنها شصت تا چیز دیگر از آن
می سازند."

📕ترلان
#فریبا_وفی

@EveDaughters
رابطه آدم ها یخچال و لباسشویی نیست که گارانتی داشته باشد. یک روز هست و یک روز نیست و اگر کسی تضمینی بدهد دروغ گفته است!

📗 رویای تبت
✍🏻 #فریبا_وفی

@EveDaughters
خاله محبوب می گوید: من فقط به عشق ماتیک زدن زن جعفر شدم. جعفر شوهر اولش بود.
گفتند: تا عروسی نکنی نمی‌توانی ماتیک بزنی.
مامان بزرگ هم نمی‌داند به خاطر چه چیزی زن آقا جان شد!
می گوید، یک روز مرا به پدربزرگت دادند. فکر کردم لابد بابای دومم است و باید این دفعه دختر او باشم! یک نفر یک مشت به پهلویم زد و گفت: پدرت نیست، شوهرت است!
از آن به بعد هر وقت مشت می خوردم می فهمیدم اتفاق مهمی افتاده است!

پرنده من
#فریبا_وفی

@EveDaughters
😢7👍1🤬1