🖊️ رنجی که نباید از آن گفت
❇️ یکی از دوستان نادیده جوانم که تازه مادر شده است ایمیلی زده بود و در آن از تجربه غافلگیرکننده، دشوار و پر از تبعیض و چالش مادریاش(در مقایسه با پدری) گفته بود. پرسیده بود آیا درست به یاد دارد که از من شنیده برخی نظریهپردازان فمینیست معتقدند برابری تنها با رهایی از بیولوژی زنانه به مدد فنآوری بهدست میآید؟
❇️ گرچه احتمالا خیلی خسته و بدخواب بود، اما حافظهاش درست کار میکرد. پیشنهاد کردم تجربیات متناقضاش را مکتوب کند، چراکه همانطور که خودش هم اشاره کرده بود، اغلب حرف زدن از آنها در نطفه خفه میشود، یا بدتر باعث انتقاد و سوتفاهم خواهد بود انگار که بهاندازه کافی لایق و عاشق نیست . برایش سوال بود چرا بارِ به این سنگینی اینطور سبک شمرده میشود و همه با توجیهات مختلف سعی در خاموش کردن شکایتهای او از ناعادلانه بودن و ورای طاقت بودن مادری دارند.
❇️ به یاد آوردم زمانی در کارگاه داستاننویسی قصه یأس و حسرت مادر دو کودک را نوشته بودم که مثل اغلب مادرها با اینکه عاشق فرزندانش است، اما عمیقاً غمگین و دلتنگ جهان بیرون از در است، دلتنگ لحظهای غرق شدن در دنیای کار خودش و... داستان را در کلاس خواندم. هم دورههای زن استقبال کردند، اما استاد رو ترش کرد که «بس است، چقدر این مضمون را تکرار میکنید؟ همه چیزش قابل حدس است و...» استاد کلافه و ملول بود. داستان به نظرش تکراری و غرغرو میآمد و حق داشت. به اعتراف خودش این از پرتکرارترین درونمایههای داستانهای زنان ایرانی بود.
❇️استاد راست میگفت. این ماجرا احتمالا به درد قصه نوشتن نمیخورد. احتمالا بیشتر مقالهای با ساختار و ادبیات نامتعارف بود. احتمالا اغلب نویسندگان داستانهایی با این موضوع در درجه اول نمیخواستهاند داستان بنویسند؛ آنها میخواستهاند تجربه سخت و پیچیده خود را از ارتباط، تیمارداری، وابستگی، عشق، بیعدالتی، تنانگی، بیخوابی، خستگی، خشم، تنفر و خیلی عواطف و احوالات متناقض دیگر به اشتراک بگذارند. آنها میخواستهاند طلب کمک کنند.
❇️ من این غافلگیری، این طلب کمک، این حیرت از میزان عادی بودن/محتوم بودن رنج مادری را زیاد دیده و شنیدهام. سوالهایی که شاید موقع شیر خوردن نوزاد در ذهن مادر بیخوابش چرخ میخورد: چرا کسی این رنج را به رسمیت نمیشناسد آنقدر که برایش فکر و چاره کند؟ چرا صحبت از آن مذموم است؟ چرا وقتی از آن صحبت میکنید دوستان سعی میکنند ساکتتان کنند و نادوستان درباره کیفیت مادری شما قضاوت نامربوط میکنند؟ چرا تجربههای دردناک مادر آنقدر معتبر نیست که به آن اهمیت دهند؟ چرا رنج او جدی نیست آنقدر که برای کاهش آن فکری شود؟ چرا مادر اینقدر تنهاست؟
#مریم_نصراصفهانی
دکترای فلسفه غرب
@neocritic
@EveDaughters
❇️ یکی از دوستان نادیده جوانم که تازه مادر شده است ایمیلی زده بود و در آن از تجربه غافلگیرکننده، دشوار و پر از تبعیض و چالش مادریاش(در مقایسه با پدری) گفته بود. پرسیده بود آیا درست به یاد دارد که از من شنیده برخی نظریهپردازان فمینیست معتقدند برابری تنها با رهایی از بیولوژی زنانه به مدد فنآوری بهدست میآید؟
❇️ گرچه احتمالا خیلی خسته و بدخواب بود، اما حافظهاش درست کار میکرد. پیشنهاد کردم تجربیات متناقضاش را مکتوب کند، چراکه همانطور که خودش هم اشاره کرده بود، اغلب حرف زدن از آنها در نطفه خفه میشود، یا بدتر باعث انتقاد و سوتفاهم خواهد بود انگار که بهاندازه کافی لایق و عاشق نیست . برایش سوال بود چرا بارِ به این سنگینی اینطور سبک شمرده میشود و همه با توجیهات مختلف سعی در خاموش کردن شکایتهای او از ناعادلانه بودن و ورای طاقت بودن مادری دارند.
❇️ به یاد آوردم زمانی در کارگاه داستاننویسی قصه یأس و حسرت مادر دو کودک را نوشته بودم که مثل اغلب مادرها با اینکه عاشق فرزندانش است، اما عمیقاً غمگین و دلتنگ جهان بیرون از در است، دلتنگ لحظهای غرق شدن در دنیای کار خودش و... داستان را در کلاس خواندم. هم دورههای زن استقبال کردند، اما استاد رو ترش کرد که «بس است، چقدر این مضمون را تکرار میکنید؟ همه چیزش قابل حدس است و...» استاد کلافه و ملول بود. داستان به نظرش تکراری و غرغرو میآمد و حق داشت. به اعتراف خودش این از پرتکرارترین درونمایههای داستانهای زنان ایرانی بود.
❇️استاد راست میگفت. این ماجرا احتمالا به درد قصه نوشتن نمیخورد. احتمالا بیشتر مقالهای با ساختار و ادبیات نامتعارف بود. احتمالا اغلب نویسندگان داستانهایی با این موضوع در درجه اول نمیخواستهاند داستان بنویسند؛ آنها میخواستهاند تجربه سخت و پیچیده خود را از ارتباط، تیمارداری، وابستگی، عشق، بیعدالتی، تنانگی، بیخوابی، خستگی، خشم، تنفر و خیلی عواطف و احوالات متناقض دیگر به اشتراک بگذارند. آنها میخواستهاند طلب کمک کنند.
❇️ من این غافلگیری، این طلب کمک، این حیرت از میزان عادی بودن/محتوم بودن رنج مادری را زیاد دیده و شنیدهام. سوالهایی که شاید موقع شیر خوردن نوزاد در ذهن مادر بیخوابش چرخ میخورد: چرا کسی این رنج را به رسمیت نمیشناسد آنقدر که برایش فکر و چاره کند؟ چرا صحبت از آن مذموم است؟ چرا وقتی از آن صحبت میکنید دوستان سعی میکنند ساکتتان کنند و نادوستان درباره کیفیت مادری شما قضاوت نامربوط میکنند؟ چرا تجربههای دردناک مادر آنقدر معتبر نیست که به آن اهمیت دهند؟ چرا رنج او جدی نیست آنقدر که برای کاهش آن فکری شود؟ چرا مادر اینقدر تنهاست؟
#مریم_نصراصفهانی
دکترای فلسفه غرب
@neocritic
@EveDaughters
👏3👍1😢1
🔹سفر «جنسیت» به خاورمیانه
(مروری بر کتاب «فمینیسم در اسلام» اثر #مارگو_بدران)
برخی از بخشهای مهم مقاله از این قرارند:
🔻نمیتوان با بدران دربارهٔ تغییر رویکرد زنان مسلمان و تغییر رویکرد به زنان مسلمان و خیز بلندی که زنان در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیستویکم برداشتهاند موافق نبود، اما امروز، چهارده سال بعد از انتشار کتاب و پس عبور از بهار عربی، میتوان دربارهٔ توفیق آنچه «گفتمان فمینیسم اسلامی» مینامد با تردید اندیشید. این تردید را رویدادهای سالهای اخیر در کشورهای مسلمان غیرعربی مثل افغانستانِ پس از بازگشت طالبان و ایرانِ پس از اعتراضات دامنهدار حول اجبار حجاب و خیزش مهسا بیشتر هم میکند.
🔻بدران استدلال میکند دولتها در همهٔ ادوار سعی کردهاند مناسبات جنسیتی را متناسب با اهداف سیاسی خود تعریف و تنظیم کنند. ماحصل آن هم تغییرات ظاهری و اغلب فریبکارانه بوده است. در مواجهه با این وضعیت، دو گفتمان فمینیسم سکولار با خاستگاهی ملیگرایانه و فمینیسم اسلامی با خاستگاهی دینی پدید آمدند و کوشیدند در رقابت گفتمانهایی که اغلب «مسئلهٔ زن» را قربانی مصالح سیاسی و اقتصادی خود میکنند نقشی فعال داشته باشند.
🔻ادعای جالب بدران این است که در جوامع اسلامی فمینیسم اسلامی رادیکالتر از فمینیسم سکولار است چون در جستوجوی برابری برای زنان حوزههایی را نشانه میرود که کاملاً با منابع قدرت در جامعه در ارتباطاند: ریاست، قضا، امامتِ جماعت و نظایر اینها، درحالیکه مطالبات فمینیسم سکولار عموماً محافظهکارانه و مربوط به حوزهٔ خصوصی/عمومی است.
🔻بدران این ادعا را به چالش میکشد که فمینیسم مصر با مردان آغاز شده و ماهیتی غربی دارد. او ادعا میکند فمینیسم مصر بومی است و با زنان آغاز شده و منحصر به طبقات بالای اجتماع نبوده است. به باور او، زنان مصری فعالانه و مستقل فمینیسم سکولار/اسلامی خود را در دل ملیگرایی یا اسلام ادامه دادهاند و هوشیارانه دربرابر تغییر اَشکال پدرسالاری تحت لوای امپریالیسم ایستاده و مبارزه کردهاند.
🔻بدران در این مقاله و شماری از مقالات دیگر به وضعیت خاص زنان ایران، بهویژه بعد از انقلاب اسلامی، اشاره میکند و آن را نمونهای پیشرو از «فمینیسم اسلامی» معرفی میکند که با همکاری جریانهای سکولار شکل گرفته است. زنان نواندیش دینی و پژوهشگران زن در دیاسپورای ایرانی در جستوجوی یافتن موقعیتی برای فمینیسم در میانهٔ اسلام و مردسالاریاند.
🔻هرمنوتیک فمینیستیِ حساس به جنسیت بر اصل برابری جنسیتی در قرآن تأکید میکند که مفسران مرد علاقهای به توجه به آن نداشتهاند. این مردانِ دین مجموعهای از تفاسیر را فراهم آوردهاند که آموزهٔ برتری مرد را غالب میکند. هرمنوتیک فمینیستی در مقابل این رویکرد سه مسیر متفاوت و همپوشان را در پیش گرفته است: نخست، بازنگری آیات قرآن برای تصحیح داستانهای نادرستِ رایج مانند داستان آفرینش؛ دوم، استناد به آیاتی که به صراحت تساوی زن و مرد را بیان میکند؛ و سوم، واسازی آیاتی که به تفاوتهای زن و مرد توجه دارد اما معمولاً بهگونهای تفسیر شده که سلطهٔ مردان را توجیه میکند.
🔻بدران باور دارد فمینیسم سکولار با فمینیسم اسلامی در تضاد نیست و هر دوی این گفتمانها وقتی از تاریخ زنان در کشور خود مینویسند به سرچشمههای مشترکی استناد میکنند. به عقیدهٔ او، این دو رویکرد در کنار هم در حال شکلدادن به انقلابی در رویکردهای جنسیتی در اسلام و خاورمیانه و فراتر از آناند که از دوگانهها فراتر رفته و همه را در آغوش خود جای میدهد.
🔻فصل پایانی کتاب پیرامون این ادعا شکل گرفته که «فمینیسمِ اسلامی» و نه «فمینیسم در اسلام» در حرکتی رو به جلوست، حرکتی که زنگار مردسالاری را از اسلام پاک خواهد کرد و عدالت را در میان امت اسلام جاری میکند. بدران میگوید رویکرد شمولگرای فمینیسم اسلامی، در تناسب با پیام قرآن، از تفرقهاندازی اجتناب میکند و در جستوجوی عدالت اجتماعی برای همگان است.
🔻تجربهٔ زندگی، کنش و نظرورزی در کشورهای مسلمان به زنان مسلمان نشان داده که بهتر است «مسئلهٔ زنان» را بیشتر نزاعی سکولار و اجتماعی ببینند تا قدرت چانهزنی بر سر حقوق بنیادی انسان مدرن را داشته باشند. شاید بتوان گفت «گفتمان فمینیسم اسلامی» امروز بهاندازهٔ زمان نگارش این کتاب زنده و پویا نیست و شوقی برنمیانگیزد، گرچه سند بیبدیل و زندهای از مشارکت معرفتی زنان در فهم متن مقدس، تفاسیر و احادیث است.
#مریم_نصراصفهانی
دکتری فلسفه غرب
@doornamaa
@EveDaughters
(مروری بر کتاب «فمینیسم در اسلام» اثر #مارگو_بدران)
برخی از بخشهای مهم مقاله از این قرارند:
🔻نمیتوان با بدران دربارهٔ تغییر رویکرد زنان مسلمان و تغییر رویکرد به زنان مسلمان و خیز بلندی که زنان در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیستویکم برداشتهاند موافق نبود، اما امروز، چهارده سال بعد از انتشار کتاب و پس عبور از بهار عربی، میتوان دربارهٔ توفیق آنچه «گفتمان فمینیسم اسلامی» مینامد با تردید اندیشید. این تردید را رویدادهای سالهای اخیر در کشورهای مسلمان غیرعربی مثل افغانستانِ پس از بازگشت طالبان و ایرانِ پس از اعتراضات دامنهدار حول اجبار حجاب و خیزش مهسا بیشتر هم میکند.
🔻بدران استدلال میکند دولتها در همهٔ ادوار سعی کردهاند مناسبات جنسیتی را متناسب با اهداف سیاسی خود تعریف و تنظیم کنند. ماحصل آن هم تغییرات ظاهری و اغلب فریبکارانه بوده است. در مواجهه با این وضعیت، دو گفتمان فمینیسم سکولار با خاستگاهی ملیگرایانه و فمینیسم اسلامی با خاستگاهی دینی پدید آمدند و کوشیدند در رقابت گفتمانهایی که اغلب «مسئلهٔ زن» را قربانی مصالح سیاسی و اقتصادی خود میکنند نقشی فعال داشته باشند.
🔻ادعای جالب بدران این است که در جوامع اسلامی فمینیسم اسلامی رادیکالتر از فمینیسم سکولار است چون در جستوجوی برابری برای زنان حوزههایی را نشانه میرود که کاملاً با منابع قدرت در جامعه در ارتباطاند: ریاست، قضا، امامتِ جماعت و نظایر اینها، درحالیکه مطالبات فمینیسم سکولار عموماً محافظهکارانه و مربوط به حوزهٔ خصوصی/عمومی است.
🔻بدران این ادعا را به چالش میکشد که فمینیسم مصر با مردان آغاز شده و ماهیتی غربی دارد. او ادعا میکند فمینیسم مصر بومی است و با زنان آغاز شده و منحصر به طبقات بالای اجتماع نبوده است. به باور او، زنان مصری فعالانه و مستقل فمینیسم سکولار/اسلامی خود را در دل ملیگرایی یا اسلام ادامه دادهاند و هوشیارانه دربرابر تغییر اَشکال پدرسالاری تحت لوای امپریالیسم ایستاده و مبارزه کردهاند.
🔻بدران در این مقاله و شماری از مقالات دیگر به وضعیت خاص زنان ایران، بهویژه بعد از انقلاب اسلامی، اشاره میکند و آن را نمونهای پیشرو از «فمینیسم اسلامی» معرفی میکند که با همکاری جریانهای سکولار شکل گرفته است. زنان نواندیش دینی و پژوهشگران زن در دیاسپورای ایرانی در جستوجوی یافتن موقعیتی برای فمینیسم در میانهٔ اسلام و مردسالاریاند.
🔻هرمنوتیک فمینیستیِ حساس به جنسیت بر اصل برابری جنسیتی در قرآن تأکید میکند که مفسران مرد علاقهای به توجه به آن نداشتهاند. این مردانِ دین مجموعهای از تفاسیر را فراهم آوردهاند که آموزهٔ برتری مرد را غالب میکند. هرمنوتیک فمینیستی در مقابل این رویکرد سه مسیر متفاوت و همپوشان را در پیش گرفته است: نخست، بازنگری آیات قرآن برای تصحیح داستانهای نادرستِ رایج مانند داستان آفرینش؛ دوم، استناد به آیاتی که به صراحت تساوی زن و مرد را بیان میکند؛ و سوم، واسازی آیاتی که به تفاوتهای زن و مرد توجه دارد اما معمولاً بهگونهای تفسیر شده که سلطهٔ مردان را توجیه میکند.
🔻بدران باور دارد فمینیسم سکولار با فمینیسم اسلامی در تضاد نیست و هر دوی این گفتمانها وقتی از تاریخ زنان در کشور خود مینویسند به سرچشمههای مشترکی استناد میکنند. به عقیدهٔ او، این دو رویکرد در کنار هم در حال شکلدادن به انقلابی در رویکردهای جنسیتی در اسلام و خاورمیانه و فراتر از آناند که از دوگانهها فراتر رفته و همه را در آغوش خود جای میدهد.
🔻فصل پایانی کتاب پیرامون این ادعا شکل گرفته که «فمینیسمِ اسلامی» و نه «فمینیسم در اسلام» در حرکتی رو به جلوست، حرکتی که زنگار مردسالاری را از اسلام پاک خواهد کرد و عدالت را در میان امت اسلام جاری میکند. بدران میگوید رویکرد شمولگرای فمینیسم اسلامی، در تناسب با پیام قرآن، از تفرقهاندازی اجتناب میکند و در جستوجوی عدالت اجتماعی برای همگان است.
🔻تجربهٔ زندگی، کنش و نظرورزی در کشورهای مسلمان به زنان مسلمان نشان داده که بهتر است «مسئلهٔ زنان» را بیشتر نزاعی سکولار و اجتماعی ببینند تا قدرت چانهزنی بر سر حقوق بنیادی انسان مدرن را داشته باشند. شاید بتوان گفت «گفتمان فمینیسم اسلامی» امروز بهاندازهٔ زمان نگارش این کتاب زنده و پویا نیست و شوقی برنمیانگیزد، گرچه سند بیبدیل و زندهای از مشارکت معرفتی زنان در فهم متن مقدس، تفاسیر و احادیث است.
#مریم_نصراصفهانی
دکتری فلسفه غرب
@doornamaa
@EveDaughters
👏2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️ دکتر #مریم_نصراصفهانی در خصوصِ اخلاقِ مراقبت, تاریخچهی آن و نگاه فمنیستها و فلاسفه سخن میگوید🔺
@EveDaughters
@EveDaughters
👍4
✅ زیاد دیدهام از جنگهای اخیر خاورمیانه، به مغز آنها که خبرها را پیگیری میکنند، چیزهایی سنجاق شود. مثلا دوستم که پسرهای دوقلویش را داشت میبرد شهرستان گفت کابوس من آن مادر غزهای است که در خل و خاک کالسکه بچههای دوقلویش را میکشید و پشت سرش شهر خرابه برجای...
✅ این چند روز که میدیدم دوستانی به اصرار از ایرانیان بنام و چند میلیون ایرانی خارج از کشور میخواهند تجاوز اسرائیل به ایران را محکوم کنند و آنها نمیکنند، یادداشت مفصلی نوشته بودم درباره خاموشیگزینی سیاسی. مفهوم خاموشیگزینی سیاسی (Political quietism) از آن مفاهیم آشنایی است که در مکاتب فکری مختلف، دورانهای مختلف و زبانهای مختلف اسامی متفاوتی یافته است. به طور کلی به معنای کنارهگرفتن از سیاست است.
✅ نوشته بودم این سکوت نتیجه منطقی همه آزارهایی است که این آدمها دیدند. آنها هم صدایی دارند، اگرنعرههای هیجانی اجازه بدهد شنیده شوند. در این سالها انحصارطلبی یک اقلیت هر ریسمانی که برای داشتن «جایی» در این وطن به آن آویختند، پاره کرد. پیوندهایشان را برید و هرجا افتخار کسب کردند انواع اتهامات و برچسبها را به گردنشان آویخت...نوشته بودم اغلب ما مثل آن پدری که دو فرزندش را در هواپیمای اوکراینی از دست داده بود و با دل شکسته اعلام کرد کنار نیروهای نظامی کشورش ایستاده پهلوان نیستیم.
✅ مفصل نوشته بودم درباره شیوههای بی-وطنکردن آدمها که حالا به شکل بیاعتنایی ظاهر شده است. ولی امروز که رفتم کتابهایم را از محل کار بیاورم، عظمت و تنهایی کتابها، سکوت و خلوتی خیابانهای تهران و راننده تاکسی که شرمنده بود جایی نداشته تا زن و بچهاش را از تهران ببرد مرددم کرد برای انتشار.
و بعد هم این توییت مجری شبکه اینترنشال که از قول جروزالم پست نوشته:
واقعیتش فکر نکنم بتوانم درباره خاموشیگزینی سیاسی بنویسم یا به آن بپردازم. تا آخر دنیا وقت هست برای خاموشیگزینی.
🔴حتما ترجیح میدهم در بمباران تهران کشته شوم تا «به دستور» اسرائیل خانهام را تخلیه کنم. واقعا ترجیح میدهم مرده باشم تا تهران را ویرانشده بدست اسرائیل و ایادی داخلیاش ببینم.
یک روز هم نمیخواهم در آن به قول هوادارانشان «ایران آزاد» تحت امر اسرائیل هموطنشان باشم.
✅ تصویر سنجاق شده به مغز من آن دختربچه سوری است که خبرنگاری در کمپ آوارگان از او پرسید «سردته؟» دخترک که میلرزید گفت «بله» خبرنگار پرسید «خب چرا نمیری توی چادر؟» بچه گفت «آخه اونجا هم سرده...».
#مریم_نصراصفهانی
دکتری فلسفه اخلاق
@neocritic
@EveDaughters
✅ این چند روز که میدیدم دوستانی به اصرار از ایرانیان بنام و چند میلیون ایرانی خارج از کشور میخواهند تجاوز اسرائیل به ایران را محکوم کنند و آنها نمیکنند، یادداشت مفصلی نوشته بودم درباره خاموشیگزینی سیاسی. مفهوم خاموشیگزینی سیاسی (Political quietism) از آن مفاهیم آشنایی است که در مکاتب فکری مختلف، دورانهای مختلف و زبانهای مختلف اسامی متفاوتی یافته است. به طور کلی به معنای کنارهگرفتن از سیاست است.
✅ نوشته بودم این سکوت نتیجه منطقی همه آزارهایی است که این آدمها دیدند. آنها هم صدایی دارند، اگرنعرههای هیجانی اجازه بدهد شنیده شوند. در این سالها انحصارطلبی یک اقلیت هر ریسمانی که برای داشتن «جایی» در این وطن به آن آویختند، پاره کرد. پیوندهایشان را برید و هرجا افتخار کسب کردند انواع اتهامات و برچسبها را به گردنشان آویخت...نوشته بودم اغلب ما مثل آن پدری که دو فرزندش را در هواپیمای اوکراینی از دست داده بود و با دل شکسته اعلام کرد کنار نیروهای نظامی کشورش ایستاده پهلوان نیستیم.
✅ مفصل نوشته بودم درباره شیوههای بی-وطنکردن آدمها که حالا به شکل بیاعتنایی ظاهر شده است. ولی امروز که رفتم کتابهایم را از محل کار بیاورم، عظمت و تنهایی کتابها، سکوت و خلوتی خیابانهای تهران و راننده تاکسی که شرمنده بود جایی نداشته تا زن و بچهاش را از تهران ببرد مرددم کرد برای انتشار.
و بعد هم این توییت مجری شبکه اینترنشال که از قول جروزالم پست نوشته:
«اسرائیل به زودی به ساکنان محلههای تهران دستور خواهد داد تا پیش از حملات، خانههای خود را تخلیه کنند»
واقعیتش فکر نکنم بتوانم درباره خاموشیگزینی سیاسی بنویسم یا به آن بپردازم. تا آخر دنیا وقت هست برای خاموشیگزینی.
🔴حتما ترجیح میدهم در بمباران تهران کشته شوم تا «به دستور» اسرائیل خانهام را تخلیه کنم. واقعا ترجیح میدهم مرده باشم تا تهران را ویرانشده بدست اسرائیل و ایادی داخلیاش ببینم.
یک روز هم نمیخواهم در آن به قول هوادارانشان «ایران آزاد» تحت امر اسرائیل هموطنشان باشم.
✅ تصویر سنجاق شده به مغز من آن دختربچه سوری است که خبرنگاری در کمپ آوارگان از او پرسید «سردته؟» دخترک که میلرزید گفت «بله» خبرنگار پرسید «خب چرا نمیری توی چادر؟» بچه گفت «آخه اونجا هم سرده...».
#مریم_نصراصفهانی
دکتری فلسفه اخلاق
@neocritic
@EveDaughters
👏6❤3
✍️
ناعادلانه بودن قرارداد ازدواج بین زن و مرد درمیان ما بر هیچکس پوشیده نبوده و نیست، چنانکه امام محمد غزالی آن را از جنس «بردگی» میداند و در نصیحهالملوک مینویسد:
و خداوندِ کتاب گوید واجب است برمردان حق زنان و سر پوشیدگان خود نگاه داشتن از روی ترحم و احسان و مدارا. و هرکه خواهد که برزن خویش رحیم و مهربان گردد، ده چیز را یاد باید کردن تا انصاف داده آید: یکی آن است که زن ترا طلاق نتواند دادن و تو توانی، و دیگر آنکه او از تو هیچ چیز نتواند ستدن و تو توانی که همه چیز ازو بستانی، سه دیگر آنکه او تا در حُكْمِ تو بُوَد شوی دیگر نتواند کردن و تو زن دیگر توانی کردن. چهارم آنکه او بی فرمان تو از خانه بیرون نتواند رفتن و تو توانی، پنجم آنکه او برهنه نتواند بودن و تو توانی. ششم آنکه او از تو ترسد و تو از و نترسی هفتم آنکه او از تو بتازه رویی و سخن خوش بسنده کند و تو ازو همه کارها نپسندی. هشتم آنکه او از همه خویشاوندان و مادر و پدر ببرد و تو از هیچ کس جدا نگردی و کنیزک خری و بروی بگزینی. نهم آنکه او پیوسته ترا خدمت کند و تو خدمت او نکنی. دهم آنکه او به بیماری تو خویشتن بکُشد و تو به مردگی او هیچ غم نخوری...
امروز بسیاری از ما کمابیش ازدواج را عقد قراردادی داوطلبانه بین دو انسان بالغ، عاقل و صاحب عواطف میدانیم. طبیعی است که حق فسخ آن هم باید بهطور مساوی برای طرفین محفوظ باشد. قوانین فعلی ازدواج در ایران خلاف عقل، اخلاق و عدالتی است که بشر امروز به آن باور دارد. مادام که قوانین فعلی تغییر نکنند، شرط شرافت و کرامت است که زنان و مردان تا آنجا که امکانپذیر باشد این قرارداد و شرایط آن را عادلانهتر، معقولتر و انسانیتر کنند.
دکتر #مریم_نصراصفهانی
https://t.me/neocritic/645
@EveDaughters
ناعادلانه بودن قرارداد ازدواج بین زن و مرد درمیان ما بر هیچکس پوشیده نبوده و نیست، چنانکه امام محمد غزالی آن را از جنس «بردگی» میداند و در نصیحهالملوک مینویسد:
و خداوندِ کتاب گوید واجب است برمردان حق زنان و سر پوشیدگان خود نگاه داشتن از روی ترحم و احسان و مدارا. و هرکه خواهد که برزن خویش رحیم و مهربان گردد، ده چیز را یاد باید کردن تا انصاف داده آید: یکی آن است که زن ترا طلاق نتواند دادن و تو توانی، و دیگر آنکه او از تو هیچ چیز نتواند ستدن و تو توانی که همه چیز ازو بستانی، سه دیگر آنکه او تا در حُكْمِ تو بُوَد شوی دیگر نتواند کردن و تو زن دیگر توانی کردن. چهارم آنکه او بی فرمان تو از خانه بیرون نتواند رفتن و تو توانی، پنجم آنکه او برهنه نتواند بودن و تو توانی. ششم آنکه او از تو ترسد و تو از و نترسی هفتم آنکه او از تو بتازه رویی و سخن خوش بسنده کند و تو ازو همه کارها نپسندی. هشتم آنکه او از همه خویشاوندان و مادر و پدر ببرد و تو از هیچ کس جدا نگردی و کنیزک خری و بروی بگزینی. نهم آنکه او پیوسته ترا خدمت کند و تو خدمت او نکنی. دهم آنکه او به بیماری تو خویشتن بکُشد و تو به مردگی او هیچ غم نخوری...
امروز بسیاری از ما کمابیش ازدواج را عقد قراردادی داوطلبانه بین دو انسان بالغ، عاقل و صاحب عواطف میدانیم. طبیعی است که حق فسخ آن هم باید بهطور مساوی برای طرفین محفوظ باشد. قوانین فعلی ازدواج در ایران خلاف عقل، اخلاق و عدالتی است که بشر امروز به آن باور دارد. مادام که قوانین فعلی تغییر نکنند، شرط شرافت و کرامت است که زنان و مردان تا آنجا که امکانپذیر باشد این قرارداد و شرایط آن را عادلانهتر، معقولتر و انسانیتر کنند.
دکتر #مریم_نصراصفهانی
https://t.me/neocritic/645
@EveDaughters
Telegram
Critic l مریم نصر
👍10❤2
پس از خاموشی
میگویند اصحاب کهف وقتی بعد از سیصدسال از خواب بیدارشدند و فهمیدند چه بر آنها رفته، از خدا خواستند که اینبار مرگ واقعی را نصیب آنها کند...
شده حکایت ما که بعد از مدتها بازگشتهایم به مجازی و میبینیم گروهی از منجیان هموطن خارج از کشور به اصرار و الحاح خواهان حمله نظامی امریکا و اسرائیل به ایران هستند. همانها که خواهان تشدید تحریمها هم بودند و یک روز نماندند زندگی کنند تحت تحریمها و یک ثانیه از جنگ دوازده روزه را تحمل نکردند. برای اینان هم خون نظامیان برایشان «خون» نیست و هم خون جوانان و نوجوانان عادی برایشان مفهوم «هزینه آزادی» دارد و مادر جگرخونِ منتظر فرزند سربازش، در این درگیریها «مادر» نیست.
دلسوزانی که جمع بزرگی از آنها یکهزارم «هزینه آزادی» که از نوجوان عاصی و نوخاسته کشور طلب دارند نپرداختند و تا شرایط کاریشان خراب شد، از ایران رفتند (خیلیهاشان گفتند برای آینده بچههامان).
بعید هم میدانم در صورت حمله نظامی و از پی آن جنگ داخلی محتوم در این فضای دوقطبی و ملتهب کشور که هیچ؛ بعد از آن هم در برنامه صدسال آیندهشان، قصد بازگشت به ایرانِ زخمیِ سوخته و تاولزده بعد از حمله نظامی را داشته باشند.
دکتر #مریم_نصراصفهانی
@neocritic
@EveDaughters
میگویند اصحاب کهف وقتی بعد از سیصدسال از خواب بیدارشدند و فهمیدند چه بر آنها رفته، از خدا خواستند که اینبار مرگ واقعی را نصیب آنها کند...
شده حکایت ما که بعد از مدتها بازگشتهایم به مجازی و میبینیم گروهی از منجیان هموطن خارج از کشور به اصرار و الحاح خواهان حمله نظامی امریکا و اسرائیل به ایران هستند. همانها که خواهان تشدید تحریمها هم بودند و یک روز نماندند زندگی کنند تحت تحریمها و یک ثانیه از جنگ دوازده روزه را تحمل نکردند. برای اینان هم خون نظامیان برایشان «خون» نیست و هم خون جوانان و نوجوانان عادی برایشان مفهوم «هزینه آزادی» دارد و مادر جگرخونِ منتظر فرزند سربازش، در این درگیریها «مادر» نیست.
دلسوزانی که جمع بزرگی از آنها یکهزارم «هزینه آزادی» که از نوجوان عاصی و نوخاسته کشور طلب دارند نپرداختند و تا شرایط کاریشان خراب شد، از ایران رفتند (خیلیهاشان گفتند برای آینده بچههامان).
بعید هم میدانم در صورت حمله نظامی و از پی آن جنگ داخلی محتوم در این فضای دوقطبی و ملتهب کشور که هیچ؛ بعد از آن هم در برنامه صدسال آیندهشان، قصد بازگشت به ایرانِ زخمیِ سوخته و تاولزده بعد از حمله نظامی را داشته باشند.
دکتر #مریم_نصراصفهانی
@neocritic
@EveDaughters
👍16👎2🤔1