🖊 در اینستاگرام صفحهی چند زن را دنبال میکنم که مثل من به تازگی مادر شدهاند.
یکیشان ساعت ۷ صبح در تاریکی مطلق اتاق یک عکس نه چندان واضح از نوزادش استوری کرده و نوشته:
“بالاخره خوابید!شبیه عروس مردگان شده قیافهم.”
دیگری عکس یک پماد و چند کرم را استوری میکند و مینویسد:
“من برای کم رنگ شدن جای بخیههام و ترکهای شکمم ازینا استفاده کردم و راضی بودم. کرم شقاق سینه هم که از واجباته مامانا.”
آن دیگری همینطوری که سمت یخچال میرود و یک نوشیدنی عرق کرده و خنک را از یخچال بیرون میکشد، میگوید: “وقتهایی که شیر میدم عطش دارم. از تو داغ میشم. دلم یه نوشیدنی خنک میخواد همش.”
آن یکی تازه مادر تیشرت خود را بالا زده و در حالی که یک گن ساعت شنی را به سختی پوشیده، عکس انداخته و استوری کرده: “بالاخره یک سایز کم کردم! گن رو از دیجی کالا میتونید سفارش بدید بچهها.”
زنی عکس شوهرش را استوری کرده و نوشته: “رفیق شب بیداری این روزهام”
دیگری نوزادش را در آغوش گرفته و عکس انداخته و نوشته: “خواستم بدونید ۳۲ ساعت بیخوابی این شکلیه!”
و هشتگ زده من_یک_مادرم.
سرخی و خستگی شدید چشمهاش به وضوح پیداست.
مادر دیگر عکس یک شیشه پر از شیر و شیردوش برقیاش را استوری میکند و مینویسد:
“شیرهی جونم کشیده میشه هربار که اینو به خودم وصل میکنم…”
آن یکی کوئسشن باکس گذاشته و نوشته:
“در مورد واکسن دوماهگی اگه تجربه دارین برام بنویسین.”
ساعت ۶ عصر آن دیگری یک بومرنگ از همسر و فرزندش گذاشته و نوشته: “شیفت تحویل بابا! ما رفتیم لالا!”
استوری بعدی صدای تِپ تِپ واضحی در تاریکی ساعت ۴ نیمه شب است.
مادری در حال گرفتن آروغ نوزادش!
استوری بعدی. استوری بعدی. استوری بعدی…
دیدن و شنیدن این تجربههای زیستهی مشترک است که این روزها سرپا نگه داشته مرا… سرپا نگه داشته همهی تازه مادر شدهها را.../زن امروزی
#نرگس_راد
@EveDaughters
یکیشان ساعت ۷ صبح در تاریکی مطلق اتاق یک عکس نه چندان واضح از نوزادش استوری کرده و نوشته:
“بالاخره خوابید!شبیه عروس مردگان شده قیافهم.”
دیگری عکس یک پماد و چند کرم را استوری میکند و مینویسد:
“من برای کم رنگ شدن جای بخیههام و ترکهای شکمم ازینا استفاده کردم و راضی بودم. کرم شقاق سینه هم که از واجباته مامانا.”
آن دیگری همینطوری که سمت یخچال میرود و یک نوشیدنی عرق کرده و خنک را از یخچال بیرون میکشد، میگوید: “وقتهایی که شیر میدم عطش دارم. از تو داغ میشم. دلم یه نوشیدنی خنک میخواد همش.”
آن یکی تازه مادر تیشرت خود را بالا زده و در حالی که یک گن ساعت شنی را به سختی پوشیده، عکس انداخته و استوری کرده: “بالاخره یک سایز کم کردم! گن رو از دیجی کالا میتونید سفارش بدید بچهها.”
زنی عکس شوهرش را استوری کرده و نوشته: “رفیق شب بیداری این روزهام”
دیگری نوزادش را در آغوش گرفته و عکس انداخته و نوشته: “خواستم بدونید ۳۲ ساعت بیخوابی این شکلیه!”
و هشتگ زده من_یک_مادرم.
سرخی و خستگی شدید چشمهاش به وضوح پیداست.
مادر دیگر عکس یک شیشه پر از شیر و شیردوش برقیاش را استوری میکند و مینویسد:
“شیرهی جونم کشیده میشه هربار که اینو به خودم وصل میکنم…”
آن یکی کوئسشن باکس گذاشته و نوشته:
“در مورد واکسن دوماهگی اگه تجربه دارین برام بنویسین.”
ساعت ۶ عصر آن دیگری یک بومرنگ از همسر و فرزندش گذاشته و نوشته: “شیفت تحویل بابا! ما رفتیم لالا!”
استوری بعدی صدای تِپ تِپ واضحی در تاریکی ساعت ۴ نیمه شب است.
مادری در حال گرفتن آروغ نوزادش!
استوری بعدی. استوری بعدی. استوری بعدی…
دیدن و شنیدن این تجربههای زیستهی مشترک است که این روزها سرپا نگه داشته مرا… سرپا نگه داشته همهی تازه مادر شدهها را.../زن امروزی
#نرگس_راد
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الان سه سال و نیمه که توی هر موقعیت دردناک و یا هر رنج و بیماری سختی که قرار میگیرم و آستانهی تحمل جسمم پایین میاد، با خودم میگم «تو یه بار زاییدی زن! طاقت بیار»
بعد با یاد و خاطرهی اون ۱۲ ساعت عزیزی که درد زایمان کشیدم و تهش شکمم هفت لایه برش خورد، چنان نیرویی میریزه توی تنم که اون موقعیت فعلی با همهی رنجش دود میشه میره هوا! /زنامروزی
#نرگس_راد
@EveDaughters
بعد با یاد و خاطرهی اون ۱۲ ساعت عزیزی که درد زایمان کشیدم و تهش شکمم هفت لایه برش خورد، چنان نیرویی میریزه توی تنم که اون موقعیت فعلی با همهی رنجش دود میشه میره هوا! /زنامروزی
#نرگس_راد
@EveDaughters
👍5❤2👎1