📌سرگذشت ندیمه
مارگارت اتوود در یکی از مصاحبههاش دربارهی داستان «سرگذشت ندیمه» گفته: «من هیچچیز را از خودم درنیاوردم. سرگذشت ندیمه قصهای خیالی نیست که ساخته و پرداختهی ذهن نویسنده باشد، بلکه انعکاس واقعیت زندگی زنان در جوامع امروز و دیروز، کوچک و بزرگ، مدرن و عقبمانده است».
شاید اگر سریالش را دیده باشید، این حس بهتان دست داده که گاهی آنچه برای «جون» و بقیه زنها اتفاق میافتد، آشناست.
از نظر خیلی از زنها و مردها، زن، ندیمهی شوهرش است و نه شریک زندگی و کسی که از نظر جایگاه، میزان اهمیت و سهمش در زندگی با مرد برابر است. آنوقت است که میشنویم مردها همیشه بچهاند، باید بهشان رسیدگی کرد و در عینحال آنها دارندهی قدرتاند و اجازهی ما هم دستشان است. رابطه جنسی هم طبق میل مردها تعیین میشود، هر وقت آنها بخواهند و زن باید همیشه آماده باشد. مثل ندیمهها.
زنهای زیادی دیدهام متعلق به نسلهای گذشته که به جوانترها میگویند: «شوهرت که حواسش نیست، حداقل تو برایش لباس گرم بردار که اگر باران گرفت سرما نخورد» یا «شوهرت که حساسسیت پوستی دارد را ببر حمام و حسابی لیفاش بزن!» و یا «برای شوهرت بچه بیار». مگر مردها اینقدر دستوپا چلفتیاند؟
راستی چرا وقتی شرایط برعکس میشود، همهی این انتظارات بعید بهنظر میرسد؟ چرا زنها باید پرستار باشند و نه کسی که تیمار میشود؟ باید فداکار باشند و نه کسی که دنبال رسیدن به آرزوهای شخصیاش است؟/زن امروزی
#نعیمه_بخشی
@EveDaughters
مارگارت اتوود در یکی از مصاحبههاش دربارهی داستان «سرگذشت ندیمه» گفته: «من هیچچیز را از خودم درنیاوردم. سرگذشت ندیمه قصهای خیالی نیست که ساخته و پرداختهی ذهن نویسنده باشد، بلکه انعکاس واقعیت زندگی زنان در جوامع امروز و دیروز، کوچک و بزرگ، مدرن و عقبمانده است».
شاید اگر سریالش را دیده باشید، این حس بهتان دست داده که گاهی آنچه برای «جون» و بقیه زنها اتفاق میافتد، آشناست.
از نظر خیلی از زنها و مردها، زن، ندیمهی شوهرش است و نه شریک زندگی و کسی که از نظر جایگاه، میزان اهمیت و سهمش در زندگی با مرد برابر است. آنوقت است که میشنویم مردها همیشه بچهاند، باید بهشان رسیدگی کرد و در عینحال آنها دارندهی قدرتاند و اجازهی ما هم دستشان است. رابطه جنسی هم طبق میل مردها تعیین میشود، هر وقت آنها بخواهند و زن باید همیشه آماده باشد. مثل ندیمهها.
زنهای زیادی دیدهام متعلق به نسلهای گذشته که به جوانترها میگویند: «شوهرت که حواسش نیست، حداقل تو برایش لباس گرم بردار که اگر باران گرفت سرما نخورد» یا «شوهرت که حساسسیت پوستی دارد را ببر حمام و حسابی لیفاش بزن!» و یا «برای شوهرت بچه بیار». مگر مردها اینقدر دستوپا چلفتیاند؟
راستی چرا وقتی شرایط برعکس میشود، همهی این انتظارات بعید بهنظر میرسد؟ چرا زنها باید پرستار باشند و نه کسی که تیمار میشود؟ باید فداکار باشند و نه کسی که دنبال رسیدن به آرزوهای شخصیاش است؟/زن امروزی
#نعیمه_بخشی
@EveDaughters
اتاق انتظار مطب پزشک زنان شاید غمگینترین جای دنیا باشد.
زنها تنگ هم نشستهاند و میدانند آنسوی در بسته، ابزارهای معاینه، قوطیهای کوچک و کدر نمونهبرداری و حقیقتی گمنام و مهجور درباره زن بودن در انتظارشان است.
دختر جوان میگوید پزشک سابق بهش گفته راهش این است که ازدواج کنی. با چهرهای پر از بغض و استیصال میگوید مگه دست خودمه؟ و ما میدانیم حرف پزشک سابق چه درست باشد چه غلط، منظور او واقعاً ازدواج نیست.
روند درمان زن کناری را، حتی در بدترین کابوسهایمان ندیدهایم و حالا که دوباره درمانش بیاثر شده میگوید کاش اصلاً رحم رو دربیاره، میخوام چه کار؟ دیدن زن بارداری که در میان بقیه زنها لبخند کمرنگی روی لب دارد، حتی غمانگیزترست و فکر کردن به گوشهای از آيندهی جنین نیامده، آدم را مضطرب میکند.
زنها را تماشا میکنم و فکر میکنم این دردها را دستکم در کتابهای پزشکی نوشتهاند. برای هر کدام حداقل یکی دو پاراگراف شرح و توضیح وجود دارد؛ اما چه کسی از دردهای بیاعتباری خبر دارد که در گوشهی اتاق انتظار پرسه میزنند و در تمام زندگی همراهماناند؟
آنها که برای بدنهایمان تصمیم میگیرند، ممنوع میکنند و روی چیزهایی خط میکشند که متعلق به ماست، از این دردها باخبرند؟ کمتر پیش میآید که کسی بخواهد به دردهای ما فکر کند جز خودمان.
ما که باید فداکار، مطیع و سازگار باشیم. از دردهای پنهان و پیدایمان حرف نزنیم و بگذاریم سکوت مشمئز کنندهی این قالبهای تنگ و تکراری جوهر وجودمان را بجوند.
#نعیمه_بخشی
@EveDaughters
زنها تنگ هم نشستهاند و میدانند آنسوی در بسته، ابزارهای معاینه، قوطیهای کوچک و کدر نمونهبرداری و حقیقتی گمنام و مهجور درباره زن بودن در انتظارشان است.
دختر جوان میگوید پزشک سابق بهش گفته راهش این است که ازدواج کنی. با چهرهای پر از بغض و استیصال میگوید مگه دست خودمه؟ و ما میدانیم حرف پزشک سابق چه درست باشد چه غلط، منظور او واقعاً ازدواج نیست.
روند درمان زن کناری را، حتی در بدترین کابوسهایمان ندیدهایم و حالا که دوباره درمانش بیاثر شده میگوید کاش اصلاً رحم رو دربیاره، میخوام چه کار؟ دیدن زن بارداری که در میان بقیه زنها لبخند کمرنگی روی لب دارد، حتی غمانگیزترست و فکر کردن به گوشهای از آيندهی جنین نیامده، آدم را مضطرب میکند.
زنها را تماشا میکنم و فکر میکنم این دردها را دستکم در کتابهای پزشکی نوشتهاند. برای هر کدام حداقل یکی دو پاراگراف شرح و توضیح وجود دارد؛ اما چه کسی از دردهای بیاعتباری خبر دارد که در گوشهی اتاق انتظار پرسه میزنند و در تمام زندگی همراهماناند؟
آنها که برای بدنهایمان تصمیم میگیرند، ممنوع میکنند و روی چیزهایی خط میکشند که متعلق به ماست، از این دردها باخبرند؟ کمتر پیش میآید که کسی بخواهد به دردهای ما فکر کند جز خودمان.
ما که باید فداکار، مطیع و سازگار باشیم. از دردهای پنهان و پیدایمان حرف نزنیم و بگذاریم سکوت مشمئز کنندهی این قالبهای تنگ و تکراری جوهر وجودمان را بجوند.
#نعیمه_بخشی
@EveDaughters