درنگِ پرسش‌گرانه | حسین گائینی
1.34K subscribers
408 photos
174 videos
28 files
222 links
gaeeni.com
همراه و شریک فکری مدیران عامل
کوچ-منتور مدیران ارشد و اعضای هیئت مدیره
مربی و تسهیلگر مهارت‌های نرم و ارتباطی
مدرس و منتور مهارت‌های کوچینگ
مدرس کارگاه‌ مدیر در نقش کوچ
@hosseingn
Linkedin.com/in/hosseingaeeni
سامانه انتخاب کوچ 👇
bakicoach.ir
Download Telegram
یک انسانِ مشتاقِ یادگیری در ساحلِ زیبای خلیج فارس، شروع به خواندنِ کتاب #پادیادگیری کرده است و با دست‌خط‌ِ نیکویش در صفحه نخست کتاب این‌گونه نوشته است.
خواندنِ این دست‌خط برایم حالِ خوبی آورد. تصمیم گرفتم شما را هم شریکِ این حال کنم. 🙂😍
@HosseinGaeeni
❤21👏2🥰1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برای توسعه فردی، فرهنگ و هویتِ ملی‌ات رو بشناس!

در قلمرو توسعه فردی، یکی از موضوعات بسیار مهم شناخت خودمان است. اما اغلب اوقات، در بازار توسعه فردی، شناختِ خود گویی صرفا به "من" به عنوان یک مفهوم مجرد محدود می‌شود، اما به گمانم چیزی در این میانه فراموش شده است و آن شناخت فرهنگ، تاریخ و هویت ملی‌ِ "من" است که نقش مهمی در کلیتِ شناختن خودم در مسیر توسعه فردی و اجتماعی دارد.
بر همین مبنا ما در "باکی کوچ" به عنوان بستری برای توسعه فردی و اجتماعی ایرانیان بنا داریم به این شناختِ ملی بیشتر بپردازیم.
رویداد شب چله و یادآوری آداب ایرانی با همین هدف در روز پنج‌شنبه ۲۷ آذر برگزار شد.
سپاس‌گزارم برای حضورِ دوستانِ علاقمند به توسعه فردی که دل‌شان برای "ایران" می‌تپد.
#ایران
#توسعه
#توسعه_فردی
#کوچینگ
@HosseinGaeeni
❤8👏4🥰1
Baki coach| باکی کوچ
🚀 "با کوچ" | دوره منتورینگ گروهی ویژه کوچ‌ها تجربه ی تحول واقعی در مهارت‌ها و کسب‌وکار کوچینگی در فضای عملیاتی 🌐آنلاین 🔹 ۱۲ ساعت 🔹 ظرفیت محدود: ۶ تا ۸ نفر 🔹 فضایی امن و سرشار از یادگیری عمیق و تجربه واقعی 👨‍🏫 منتور دوره: حسین گائینی کوچ منتور مدیران سازمانی…
"چطوری در کوچینگ حرفه‌ای‌تر بشم؟"
یکی از پرسش‌های پر تکراری که دانشجویان کوچینگ و یا کسانی که مدرک کوچینگ را دریافت کرده‌اند از من می‌پرسند.
و پاسخ من معمولا این است: "تمرین، تامل، تمرین"
تمرین هدفمندی که به یادگیری بهتر منجر میشه از نگاه من اینجوریه: تجربه انجام یک جلسه کوچینگ با یک مراجع واقعی رو برای خودت فراهم کنی و بعد به این تجربه با دقت نگاه کنی، در جزییاتش تامل کنی و ببینی ازش چی می‌تونی یاد بگیری تا تجربه بعدی رو بهتر انجام بدی.
در این فرایند یادگیری بخش "تامل" بسیار مهمه و پیشنهاد میشه که این بخش حتما با همراهی یک فرد حرفه‌ای و با تجربه باشه که هم بتونه دقیق عملکرد شما رو ببینه و بهت بازخورد درست و حسابی بده و هم فوت و فن‌های عملیاتی رو هر جا که لازم دارید بهتون بگه.

دوره منتورینگ گروهی "با کوچ" با همین هدف طراحی شده و از هفته سوم دی شروع میشه.
شرکت کنندگانی که در طول دوره یا پس از آن صلاحیت و شایستگی لازم برای بودنِ کوچینگی را داشته باشند، امکانِ همکاری با "باکی کوچ" رو در پروژه‌های کوچینگ زندگی و کوچینگ سازمانی خواهند داشت.
برای ثبت‌نام لطفا به
@zi_coach
پیام بدهید.
👍9❤2💯2
این جدول را در اینستاگرام استوری کرده بودم که یکی از دوستان متخصص و اقتصاددان به نکته مهمی اشاره کرد و فایل جالبی ارسال کرد که اطلاعات خوبی داشت و برای من یادگیری داشت.
متن ایشان و فایل مورد اشاره را اینجا به اشتراک می‌گذارم تا شما هم بخوانید.
👇
مساله همسان‌سازی تاریخی در تحلیل رشد اقتصادی ایران

در مقایسه اقتصاد یک کشور در دو مقطع تاریخی، معمولا تحلیل گران سنتی به شاخص‌هایی مانند GDP اسمی یا حقیقی مراجعه می‌کنند و با یک تعدیل ساده — مثلا بر اساس قیمت طلا یا برخی کامودیتی‌ها — اقدام به مقایسه می‌کنند.

اما این رویکرد ساده انگارانه، یک متغیر اساسی را نادیده می‌گیرد: نسبیت نهادی و ساختاری.

وقتی فاصله زمانی طولانی بین دو زمان مقایسه باشد، صرف مقایسه عددی تولید ناخالص داخلی، بدون در نظر گرفتن تفاوت در رژیم ارزی، ساختار تجارت خارجی، نهادهای مالی، سطح یکپارچگی در اقتصاد جهانی و تعریف موانع تجاری، می‌تواند گمراه‌کننده باشد.

به طور مشخص، اگر بخواهیم اقتصاد ایران پیش از ۱۳۵۷ را با وضعیت فعلی مقایسه کنیم، باید توجه کنیم که:

نظام ارزی دهه ۵۰ مبتنی بر نرخ ارز ثابت (Fixed Exchange Rate Regime) بود؛ این نظام ارزش‌گذاری و محاسبه قدرت خرید خارجی را به‌گونه‌ای متفاوت از رژیم‌های شناور امروز شکل می‌داد.

ساختار تجارت بین‌الملل، هزینه‌های حمل‌ونقل، میزان آزادسازی تجاری و حتی تعریف تعرفه‌ها و سهمیه‌ها با استانداردهای امروز تفاوت جدی داشت.

سطح ادغام در اقتصاد جهانی، دسترسی به سرمایه خارجی و ساختار نهادهای تصمیم‌گیر نیز قابل قیاس مستقیم با وضعیت کنونی نیست.

بنابراین، یک مقایسه علمی نیازمند استفاده از روش‌های همسان‌سازی مدرن (مانند PPP adjustments، ساخت شاخص‌های تطبیقی نهادی و مدل‌های counterfactual growth) است، نه صرفا تبدیل اعداد به ارزش طلا یا دلار ثابت.

از این منظر، اگر فرض کنیم شوک ساختاری سال ۱۳۵۷ رخ نمی‌داد، بر اساس روندهای رشد، سرمایه‌گذاری، جمعیت و ادغام جهانی آن دوره، می‌توان استدلال کرد که اقتصاد ایران بالقوه می‌توانست در جایگاه ده اقتصاد برتر دنیا قرار گیرد.
بالاتر از کره جنوبی امروز و حتی بسیار اقتصاد های قدرتمند اروپا.

مطالعات علمی مشخصی در این خصوص انجام شده که از جمله می توان به
Revolutions as structural breaks: the long‑term economic
and institutional consequences of the 1979 Iranian
Revolution-2025

اشاره کرد.
@HosseinGaeeni
👍7❤3👎2👏2
درود بر دوستانِ عزیز

از آنجایی که انتخابم این بوده که هیچ شکلی از اینترنت ویژه (پرو/ طبقاتی) را نپذیرم و نیز هیچ کدام از پیام‌رسان‌های داخلی را نصب نکنم، تنها راه باریکِ ارتباطم با شما دوستان فعلا در همین تلگرام است و تلاش می‌کنم اینجا گاهی چیزهایی بنویسم که شاید به درد این روزهای ما بخورد.
با وجودِ همه آنچه در ۵ ماه گذشته بر همه ما ایرانیان رفته است، امیدوارم بر دَوام باشید.
❤62👍16👏11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیوی ساخته شده با هوش‌واره را ببینید.
دیه‌گو با اشاره به عکس معروف نوزادی یامال به لئو یادآور میشه که اون دیگه بچه نیست و حالا تاجِ تو رو می‌خواد.
تماشای این ویدیو مفهوم "خویش‌کاری" رو برای من پر رنگ کرد. درباره‌اش چند جمله‌ای نوشتم و زیر این پست با شما به اشتراک می‌گذارم.
#تفکر_پرسشگرانه #پادیادگیری
@HosseinGaeeni
❤6👏2
کوچینگ در شرایطی که چیزها عادلانه نیستند !
.
سال ۱۹۷۸ یکی از پر حاشیه‌ترین مسابقات قهرمانی شطرنج جهان، در فیلیپین برگزار شد. مبارزه بین آناتولی کارپف که در آن زمان قهرمان بود، و ویکتور کورچنوی که قصد داشت تاج و تخت قهرمانی را از کارپف بگیرد.
.
هر دو، بازیکن‌های به شدت قدرتمندی بودند و می‌شود گفت تقریبا در یک سطح بازی می‌کردند. کارپف فقط و فقط با یک امتیاز اختلاف، موفق به شکست دادن کورچنوی شد. اما در شرایطی که مسابقه به هیچ وجه «عادلانه» نبود.
.
هر دو بازیکن روس بودند، اما در یک طرف صفحه شطرنج، کورچنوی قرار داشت که جزو اپوزوسیون اتحاد جماهیر شوروی بود؛ و در طرف دیگر کارپف، بازیکن محبوب حکومت شوروی بازی می‌کرد، و دولت نمی‌خواست اجازه بدهد که نماینده‌اش از چنین رویداد مهمی بازنده بیرون بیاید.
.
تیم کارپف، به انواع و اقسام روش‌ها برای از بین بردن تمرکز کورچنوی متوسل شدند، که بخشی از این روش‌ها کاملا بر خلاف قوانین فدراسیون شطرنج بود، اما با لابی‌گری‌‌های دولت شوروی، هیچ جریمه‌ای برای کارپف در نظر گرفته نشد.
.
کارپف بر خلاف قوانین، با کورچنوی دست نمی‌داد، در طول مسابقه چند نفر استخدام شده بودند تا از بین تماشاچی‌ها تمرکز حواس کورچنوی را از بین ببرند، حتی در حین مسابقه چندین بار، به شیوه‌های مختلف، کارپف موفق به تقلب شد. اما اعتراض‌های کورچنوی که مغضوب دولت شوروی بود، به جایی نرسید.
.
همه‌ی شطرنج بازهای سطح بالا، یک تیم کوچینگ-منتورینگ همراه خود دارند. یکی از وظایف این تیم، این است که پس از هر شکست، عوامل حرفه‌ای و روانی که باعث باخت شدند را آنالیز کنند، و به بازیکن کمک کنند تا نقاط ضعف‌اش را پوشش بدهد.
.
اما بعد از شکست کورچنوی در آن سال، تیم کوچینگ-منتورینگ کورچنوی چه چیزی برای بررسی داشتند؟ چطور می‌توانستند اشتباهات کورچنوی روی صفحه شطرنج را آنالیز کنند؟ چطور می‌توانستند مهارت‌های حرفه‌ای کورچنوی را مورد بررسی قرار بدهند؟
.
در چنین شرایطی، وظیفه کوچ-منتور این است که اجازه ندهد بازیکن با سرزنش کردن خود، آخرین داشته‌اش، یعنی اعتماد به نفس‌‌اش را هم از دست بدهد. بازیکن باید آماده بماند، خودش را با شرایط سازگار نگه دارد، در تلاطم‌ها نابود نشود، و منتظر روزی باشد که بتواند حق‌اش را پس بگیرد.
#کوچینگ
@baki_coach
❤14
شما هم از این تجربه‌‌ها (نه در اعتیاد به مواد! بلکه در زمینه‌های دیگه 😉) سراغ دارید؟
#پادیادگیری
@HosseinGaeeni
👍7❤1
درنگِ پرسش‌گرانه | حسین گائینی
Photo
ریچارد فاینمن، فیزیک‌دان نظری که در سال ۱۹۶۵ جایزه نوبل را دریافت کرد، تعریف کرد که چگونه پدرش درس بسیار ساده‌ای به او آموخت. او می‌توانست یاد بگیرد که چگونه «پرنده» را در زبان‌های مختلف بگوید، اما این به آن معنا نبود که می‌دانست چگونه می‌تواند پرواز کند، یا چگونه بال‌هایش را برای خلاص شدن از شر انگل‌ها به‌هم می‌زند.

دانستن نام چیزی با فهمیدن چیستی آن یک‌سان نیست.

من فکر می‌کنم این سردرگمی اغلب در آموزش پیش می‌آید. ما اغلب فکر می‌کنیم که یاد گرفته‌ایم زیرا می‌توانیم یک تعریف، یک فرمول یا یک کلمه اختصاری را تکرار کنیم. در واقع، ما به‌سختی یاد گرفته‌ایم که آن را نام‌گذاری کنیم.

فهمیدن به چیزی متفاوت نیاز دارد.

این مستلزم پرسیدن از خودمان است که چرا چیزها به این شکل هستند، چگونه کار می‌کنند و چه هدفی را دنبال می‌کنند. این مستلزم پیوند دادن ایده‌ها با واقعیت و کشف این است که چگونه به توضیح جهان کمک می‌کنند.

این اتفاق هر روز در اقتصاد می‌افتد.

ما می‌توانیم معنای تولید ناخالص داخلی، تورم یا نرخ بهره را تکرار کنیم. این تضمین نمی‌کند که ما بفهمیم آن‌ها چه‌چیزی در مورد یک کشور به‌ما می‌گویند یا چرا زندگی مردم را تغییر می‌دهند.

بهترین گواه این‌که چیزی را فهمیده‌ایم این نیست که بتوانیم آن را از حفظ تکرار کنیم.

بلکه این است که بتوانیم آن را با کلمات خودمان توضیح دهیم و از آن برای درک بهتر واقعیت استفاده کنیم.

می‌توانیم آن را «آزمون دانش فاینمن» بنامیم. من شما را تشویق می‌کنم که درباره تجربه فاینمن وقتی که برای تدریس فیزیک به دانشگاهی در برزیل رفت، بخوانید. آن را در گوگل جستجو کنید.

او تحت تأثیر قرار گرفت که دانش‌آموزان خیلی زود شروع به مطالعه فیزیک کردند، ساعت‌های زیادی را صرف خواندن متون کردند و می‌توانستند به‌خوبی به امتحانات پاسخ دهند.

اما وقتی از آن‌ها خواست توضیح دهند که چگونه نور ورودی از پنجره در یک لیوان آب که روی میز قرار دارد، شکسته می‌شود، آن‌ها ساکت ماندند.

آن‌ها فرمول‌ها را از بر می‌دانستند، اما نمی‌دانستند که چگونه این فرمول‌ها به بهترین شکل واقعیت را توضیح می‌دهند.

این شکست بزرگ آموزش ماست: ایجاد طوطی‌های تحصیل‌کرده‌ای که نمی‌توانند محیط اطراف خود را درک کنند.
#یادگیری #پادیادگیری
@HosseinGaeeni
👍7❤3
این حق هر انسانی است که
حماقت کند و تصمیم اشتباه بگیرد.
به شرط اینکه این کار را با پول
و منابع خودش انجام دهد
و پیامدهای حماقتش هم
صرفا دامن خودش را بگیرد...

#توسعه_فردی
#پادیادگیری
#کوچینگ
@HosseinGaeeni
👏10❤8👍2
در جهانی که حولِ محور حواس‌پرتی مهندسی شده است، منبع کمیاب دیگر اطلاعات نیست، بلکه تفکر بدون اختلال است.

ما دائماً توسط اعلان‌ها، مکالمات، صفحات نمایش، جمعیت، الگوریتم‌ها و حضور افراد دیگر در محیط اطراف‌مان دچار وقفه می‌شویم و به‌ندرت به یک فکر اجازه می‌دهیم فراتر از اولین انگیزه‌اش رشد کند.

تفکر عمیق نیازمند تداوم است: توانایی ماندن به‌اندازه کافی طولانی با یک ایده تا به‌چیزی بیش از یک واکنش تبدیل شود.

مشکل جهان مدرن این نیست که مردم نمی‌توانند فکر کنند؛ بلکه این است که آن‌ها تقریباً هرگز به‌اندازه کافی بدون مزاحمت نمی‌مانند تا کشف کنند که واقعاً چه فکر می‌کنند.
#پادیادگیری
@HosseinGaeeni
❤7👍4💯3👏2
درنگِ پرسش‌گرانه | حسین گائینی
Photo
یکی از خطاهای پُرتکرار این است که به‌جای اینکه ساختارها، فرآیندها و علت‌های واقعیِ شکل‌گیری یک مسئله را ببینیم،
خیلی سریع انگشت اتهام را به سمتِ آدم‌ها می‌گیریم:
کارمند، مدیر، فروشنده، مشتری...

در تجربه‌های کوچینگ و منتورینگ و کار با مدیران مختلف در مقامِ شریکِ فکری‌شان، بارها با این الگو مواجه شده‌ام.
در یکی از جلساتم، مدیرعامل یک شرکت، مسئله اولی که مطرح کرد کاهش فروش و افت سودآوری شرکتش بود.
گفت: «فروش شرکت ما خیلی کم شده و فکر می‌کنم باید در ترکیب تیم فروش بازنگری کنیم.»
از او پرسیدم:
«چی شد که فکر کردی تیم فروش مقصره؟»
و پرسش مهم بعدی:
«اصلاً چه چیزی سبب کاهش فروش شده؟»

چند جلسه روی این موضوع کار کردیم و گفتگوهای عمیق و البته دشواری داشتیم. کم‌کم مشخص شد مسئله اصلی کاهش کیفیت فرایند فروش نیست. بررسی بیشتر ما را به خط تولید رساند. بخشی از ماشین‌آلاتِ موجود، ده‌ها سال پیش خریداری شده بودند و در این سال‌ها به‌دلایل مختلف، امکان نوسازی و به‌روزرسانی مناسب آنها فراهم نشده است.
گویی این ماشین‌ها، با همان فناوری و ظرفیت دیروز، قرار است محصولی با کیفیتِ مورد انتظار مشتری امروز تولید کنند!

حالا تصور کنید مدیرعامل همانطور که در ابتدا مطرح کرد و تیم فروش را مقصر می‌پنداشت تصمیم می‌گرفت این تیم را جریمه کند یا اعضایش را از کار برکنار کند.
تیمی که شاید تمام تلاشش را کرده، و چه بسا بارها بازخوردهایی هم به دپارتمان‌های مربوطه درباره افت کیفیت محصول اراائه داده است و البته توسط آنها که باید، شنیده نشده، و در نهایت مشتری به دلیل کیفیت پایین، محصول را نخریده است. اینجا یک اتفاق عجیب و قابلِ درنگ می‌افتد:
کسی که خودش قربانیِ مسئله است، تبدیل به مقصر می‌شود و انگشتِ اتهام به سمت او نشانه می‌رود.

این الگو نه فقط در عرصه مدیریت یک شرکت که در زندگی اجتماعی هم بارها اتفاق می‌افتد. بنابراین شاید با این پرسش مواجه شویم که چرا این‌قدر راحت، قربانی را مقصر نشان می‌دهیم؟ شاید یکی از دلایلش این باشد که فرایند تفکر، پرسش‌گری و تحلیل برای یافتن مسئله اصلی یا خیلی دشوار است و یا هزینه بسیار بالایی دارد و گاهی این‌گونه می‌نماید که خارج از قدرت و توانِ ماست. و به نظر می‌رسد پذیرشِ این بی‌قدرتی نیز دردآور است.
احتمالا شما هم (به ویژه در سال‌ها و ماه‌های اخیر) چنین تجربه‌ای داشته‌اید: اینکه می‌بینی گاهی اتفاق‌هایی در اطرافت می‌افتد، اما واقعاً نمی‌دانی چه کاری از دستت برمی‌آید یا نمی‌توانی کاری بکنی. این حس ناتوانی و بی‌قدرتی در مواجهه با پدیده‌ها، سنگین و زجرآور است.
آدمی به طور معمول تمایل دارد باور کند جهان و پدیده‌هایش برایش قابل فهم، قابل پیش‌بینی و تا حدی زیادی قابل کنترل است. اما دریغا دریغ!

پس به نظر می‌رسد گاهی برای اینکه دوباره این حس کنترل را به دست بیاوریم، یک روایت ساده‌سازی شده می‌سازیم:
«او خودش مقصر است.»
«تیم فروش مقصر است.»
«... مقصر است.»
به هر حال مغز ما خریدارِ راحتیِ بیشتر است و معمولا راهی را انتخاب می‌کند که درد کمتری داشته باشد؛ مثلا این راهکار که مقصری دمِ دستی پیدا کنم آسان‌تر است نسبت به دشواری و دردِ پذیرفتنِ ناتوانی‌ام در یافتن مسئله اصلی!

در سطح اجتماعی هم همین اتفاق می‌تواند رخ دهد. وقتی با یک واقعیت پیچیده و دردناک روبه‌رو می‌شویم، گاهی به‌جای مواجهه با پیچیدگی، یک توضیح ساده پیدا می‌کنیم:
«مردم مقصرند.»

بنابراین پیشنهاد می‌کنم اگر واقعا حُسنِ نیت داریم و هدف‌مان حل یک مسئله به شکل اصولی و اساسی است همزمان با طرح پرسش و بررسی شواهد و داشتن یک
نگاه سیستمی، پیچیدگی و ابهام را هم پذیرا باشیم.
این همان چیزی است که در کار با مدیران بارها تجربه کرده‌ام که پیش از اینکه بپرسیم «چه کسی مقصر است؟»
باید بپرسیم «چه طرزفکر و نگرشی وضعیت کنونی را ساخته است و ساختارهای موجود چه نقشی در رسیدن ما به این وضعیت بازی کرده‌اند؟» چون گاهی آنچه ما «تقصیر آدم‌ها» می‌نامیم، فقط آخرین حلقه زنجیره‌ای از علت‌هایی است که یا نمی‌توانیم ببینیم، یا نمی‌خواهیم ببینیم!

#تفکر_پرسشگرانه #پادیادگیری #توسعه_فردی #حل_مسئله #تصمیم_گیری #کوچینگ
@HosseinGaeeni
💯10👍7❤2👏1