در ابتدای هر راه و به هنگام نوپایی بر #یادگیری و آموختن تمرکز کنید و نه کسب درآمد... به مرور که حرفهای شُدید و عملکردتان به سطح کیفی مطلوبی رسید، درآمد خود از راه میرسد...
@HosseinGaeeni
@HosseinGaeeni
📕 مهارت "نه" گفتن
مهارت "نه" گفتن یکی از مهارتهای نرم مورد نیاز برای رشد و توسعه فردی انسانهاست. خبر خوب اینکه این مهارت، مهارتی فراگرفتنی است. همه ما باید قادر باشیم و یاد بگیریم به درخواستها و پیشنهادهای دیگران در صورت لزوم "نه" بگوییم. در برخی موارد کاربرد این کلمه ساده، دشوار است و نیاز به تمرین بسیار دارد.
#مهارت_نرم #توسعه_فردی #کوچینگ
@HosseinGaeeni
مقالهی زیر در اینباره بخوانید.
⬇️⬇️⬇️
مهارت "نه" گفتن یکی از مهارتهای نرم مورد نیاز برای رشد و توسعه فردی انسانهاست. خبر خوب اینکه این مهارت، مهارتی فراگرفتنی است. همه ما باید قادر باشیم و یاد بگیریم به درخواستها و پیشنهادهای دیگران در صورت لزوم "نه" بگوییم. در برخی موارد کاربرد این کلمه ساده، دشوار است و نیاز به تمرین بسیار دارد.
#مهارت_نرم #توسعه_فردی #کوچینگ
@HosseinGaeeni
مقالهی زیر در اینباره بخوانید.
⬇️⬇️⬇️
نقشه دانش به چه نوع پرسشهایی پاسخ میدهد؟
#مدیریت_دانش
خواندن متن و شنیدن فایل صوتی دربارهی ۵ نوع نقشه دانش:
👇👇👇
https://goo.gl/yxkAtp
@HosseinGaeeni
#مدیریت_دانش
خواندن متن و شنیدن فایل صوتی دربارهی ۵ نوع نقشه دانش:
👇👇👇
https://goo.gl/yxkAtp
@HosseinGaeeni
#دیدگاه #تفکر
گروهی از دانشمندان ۵ میمون را در قفسی قرار دادند.
در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته ای موز گذاشتند.
هر زمانی که میمونی بالای نردبان میرفت تا موزها را بردارد، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند.
پس از مدتی، هر وقت که میمونی بالای نردبان میرفت سایرین او را کتک میزدند.
مدتی بعد هیچ میمونی علیرغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمونها را بردارند و با یک میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که سعی کرد تا بالای نردبان برود، که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب قرار گرفت.
پس از چندبار کتک خوردن میمون جدید با این که نمیدانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.
میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تکرار شد. میمون جدید اول هم در کتک زدن میمون جدید دوم شرکت میکرد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار گردید.
به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.
آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از ۵ میمون بوده که با این که هیچگاه آب سردی بر روی آنها پاشیده نشده بود، میمونی را که بالای نردبان میرفت را کتک میزدند.
اگر امکان داشت که از میمونها بپرسند که چرا میمونی که بالای نردبان میرود را کتک میزنند شرط خواهیم بست که جواب آنها این خواهد بود:
“من نمیدانم، این رسم ماست. همه این کارو میکنن”
❓این جواب به نظر شما آشنا نمیآید؟!
#مدل_ذهنی #باور #مهارت_نرم
@HosseinGaeeni
گروهی از دانشمندان ۵ میمون را در قفسی قرار دادند.
در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته ای موز گذاشتند.
هر زمانی که میمونی بالای نردبان میرفت تا موزها را بردارد، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند.
پس از مدتی، هر وقت که میمونی بالای نردبان میرفت سایرین او را کتک میزدند.
مدتی بعد هیچ میمونی علیرغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمونها را بردارند و با یک میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که سعی کرد تا بالای نردبان برود، که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب قرار گرفت.
پس از چندبار کتک خوردن میمون جدید با این که نمیدانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.
میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تکرار شد. میمون جدید اول هم در کتک زدن میمون جدید دوم شرکت میکرد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار گردید.
به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.
آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از ۵ میمون بوده که با این که هیچگاه آب سردی بر روی آنها پاشیده نشده بود، میمونی را که بالای نردبان میرفت را کتک میزدند.
اگر امکان داشت که از میمونها بپرسند که چرا میمونی که بالای نردبان میرود را کتک میزنند شرط خواهیم بست که جواب آنها این خواهد بود:
“من نمیدانم، این رسم ماست. همه این کارو میکنن”
❓این جواب به نظر شما آشنا نمیآید؟!
#مدل_ذهنی #باور #مهارت_نرم
@HosseinGaeeni
📚📖 در سایهسار #کتاب
@HosseinGaeeni
"هنوز ما را «اهلیت گفت» نیست، کاشکی «اهلیت شنودن» بودی! «تمام گفتن» میباید و «تمام شنودن.»
گفتن جان کندن است، شنیدن جان پروریدن است."
📙📙📙مقالات شمس تبریزی
✅✅ #کوچینگ #شنیدن فعال...
@HosseinGaeeni
@HosseinGaeeni
"هنوز ما را «اهلیت گفت» نیست، کاشکی «اهلیت شنودن» بودی! «تمام گفتن» میباید و «تمام شنودن.»
گفتن جان کندن است، شنیدن جان پروریدن است."
📙📙📙مقالات شمس تبریزی
✅✅ #کوچینگ #شنیدن فعال...
@HosseinGaeeni
دود عود
شجریان/مشکاتیان
🎼 ساعت #شعر و #موسیقی
ای یوسف خوشنامِ ما
جوشی بنه در شورِ ما
تا مِی شود انگورِ ما
آتش زدی در عودِ ما...
@HosseinGaeeni
دود عود
شعر: مولانا جلال
خواننده: محمد رضا شجریان
آهنگساز: پرویز مشکاتیان
ای یوسف خوشنامِ ما
جوشی بنه در شورِ ما
تا مِی شود انگورِ ما
آتش زدی در عودِ ما...
@HosseinGaeeni
دود عود
شعر: مولانا جلال
خواننده: محمد رضا شجریان
آهنگساز: پرویز مشکاتیان
تماشای این سخنرانی را به دوستان گرامی پیشنهاد میکنم:
ما چگونه باید زندگی کنیم؟ و چگونه باید کار کنیم؟
@HosseinGaeeni
"The biggest danger is achieving a dream that you don't actually believe in."
#مهارت_نرم #کوچینگ
https://goo.gl/Bz2bRz
ما چگونه باید زندگی کنیم؟ و چگونه باید کار کنیم؟
@HosseinGaeeni
"The biggest danger is achieving a dream that you don't actually believe in."
#مهارت_نرم #کوچینگ
https://goo.gl/Bz2bRz
Ted
The new American Dream
For the first time in history, the majority of American parents don't think their kids will be better off than they were. This shouldn't be a cause for alarm, says journalist Courtney Martin. Rather, it's an opportunity to define a new approach to work and…
❓ "آفرین به بچه با هوشم" یا "آفرین به بچه تلاشگرم"؟ این دو جمله هر چند یک مخاطب دارند و مفهومشان تشویق است ، دو نتیجه متفاوت به بار میآورند.
دانشگاه استنفورد تحقیقی انجام داده است و چند گروه از دانش آموزان که در یک آزمون موفق شده بودند را با تعابیر مختلفی از جمله دو جمله فوق مورد تشویق قرار دادند.
در مقایسه نتایج این دو جمله، کسانی که با تعبیر "باهوش" مورد تشویق قرار گرفته بودند در آزمونهای بعدی، نتایج ضعیفتری نسبت به گروهی که "پرتلاش" خوانده شده بودند، کسب کردند.
@HosseinGaeeni
✅✅✅تفاوت به دست آمده این گونه توضیح داده میشود که وقتی به دانش آموزی گفته میشود که تو باهوش هستی و این ویژگی در او پر رنگ جلوه داده میشود (حتی اگر او واقعاً باهوش باشد)، اندک اندک او تصور میکند که نیازی به کار و تلاش ندارد و هوش سرشارش همه کارها را انجام خواهد داد!
اما وقتی به دانش آموزی تلاشگر گفته میشود، او این گزاره را در وجود خود میپذیرد که اگر موفقیتی به دست آورده، مرهون تلاشهای اوست.
#تغییر در #کلمات #مهارت_نرم #دیدگاه
#Change_your_words
دانشگاه استنفورد تحقیقی انجام داده است و چند گروه از دانش آموزان که در یک آزمون موفق شده بودند را با تعابیر مختلفی از جمله دو جمله فوق مورد تشویق قرار دادند.
در مقایسه نتایج این دو جمله، کسانی که با تعبیر "باهوش" مورد تشویق قرار گرفته بودند در آزمونهای بعدی، نتایج ضعیفتری نسبت به گروهی که "پرتلاش" خوانده شده بودند، کسب کردند.
@HosseinGaeeni
✅✅✅تفاوت به دست آمده این گونه توضیح داده میشود که وقتی به دانش آموزی گفته میشود که تو باهوش هستی و این ویژگی در او پر رنگ جلوه داده میشود (حتی اگر او واقعاً باهوش باشد)، اندک اندک او تصور میکند که نیازی به کار و تلاش ندارد و هوش سرشارش همه کارها را انجام خواهد داد!
اما وقتی به دانش آموزی تلاشگر گفته میشود، او این گزاره را در وجود خود میپذیرد که اگر موفقیتی به دست آورده، مرهون تلاشهای اوست.
#تغییر در #کلمات #مهارت_نرم #دیدگاه
#Change_your_words
در پیوند با پست پیشین درباره تاثیر نوع کلمات استفاده شده در تشویق (باهوش بودن و یا پر تلاش بودن) بر کارآیی دانشآموزان، تعدادی از دوستان علاقمند با ارسال پیام، خواستار دریافت اصل مقاله تحقیقی مورد اشاره بودند.
@HosseinGaeeni
اصل مقاله تحقیقی دانشگاه استنفورد که در آن Mueller و Dweck به بررسی «اثر شیوه تشویق» بر عملکرد پرداختهاند تقدیم به دوستان و همراهان علاقمند:⬇️⬇️⬇️
@HosseinGaeeni
اصل مقاله تحقیقی دانشگاه استنفورد که در آن Mueller و Dweck به بررسی «اثر شیوه تشویق» بر عملکرد پرداختهاند تقدیم به دوستان و همراهان علاقمند:⬇️⬇️⬇️
intelligence_praise_mueller_dweck.pdf
2.2 MB
مقاله تحقیقی دانشگاه استنفورد در بررسی «اثر شیوه تشویق» بر عملکرد دانشآموزان...
@HosseinGaeeni
@HosseinGaeeni
فکر میکنم بهتر است برخی مثلهایی که فرهنگ ما را در طول سالیان ساختهاند تغییر کند...
گویا نیازمند #تغییر در #کلمات هستیم تا زندگیمان هم تغییر کند...
به عنوان مثال: "خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو" را به "خواهی نشوی همرنگ، رسوای جماعت شو" تغییر دهیم... و البته همرنگ نشدن و رسوایی آگاهانه...
@HosseinGaeeni
آگاهانه در خودت تمایزی ایجاد کن که مزیت و برتری برایت به ارمغان آورد... تمایزی که با چاشنی آگاهی، زندگیات را معنا بخشد...
گویا نیازمند #تغییر در #کلمات هستیم تا زندگیمان هم تغییر کند...
به عنوان مثال: "خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو" را به "خواهی نشوی همرنگ، رسوای جماعت شو" تغییر دهیم... و البته همرنگ نشدن و رسوایی آگاهانه...
@HosseinGaeeni
آگاهانه در خودت تمایزی ایجاد کن که مزیت و برتری برایت به ارمغان آورد... تمایزی که با چاشنی آگاهی، زندگیات را معنا بخشد...
📝 دادخواستی در مقابل جنگ و مدرسه
@HosseinGaeeni
◀️ دوباره پاییز، دوباره اولِ مهر، دوباره زنگ مدرسه و دوباره احساس دوگانهی من دربارهی پادشاه فصلها!
و این احساس دوگانه شاید ریشه در تاریخی سی و چند ساله دارد. اول مهر 59 و نخستین روز ِ کلاس ِ اول دبستان: روز خوبی باید باشد، نه؟... اما انگار نبود. در پایان آن روز، در دنیای کودکی انتظارم این بود که شباهنگام، تلویزیون خبر از مدرسهها بیاورد...
1⃣ اما خبر چیز دیگری بود: "شروع ِ یک جَنگ"
آری! هر چه دیدیم و شنیدیم در آن سالها خلاصه شد در:
خبرهای ریز و درشتِ تک و پاتک و حمله به مواضعِ از پیش تعیین شدهی دشمن با طنین ِ "شنوندگانِ عزیز توجه فرمایید"؛ آژیرِ ممتد و دهشتناکِ "علامتی که هم اکنون می شنوید اعلام خطر یا وضعیت ِ قرمز، به پناهگاه بروید"؛ به دوش بردنِ پیکر آنانی که تا دیروز بچههای محل بودند و هم بازیهای چند سالی بزرگتر از ما که تنها سهمشان از فردا شاید نامشان بود نقش بسته بر کوچه و خیابانمان؛
و لمس کردیم با همهی وجودمان:
ایستادن در صفهای طولانیِ مراسم صبحگاهِ مدرسه در گرما و سرما و تکرار طوطیوارِ شعارهای...؛ شکسته شدن دیوار صوتی بر فرازِ شهر و فرار از شهری که بمب و موشک آوار میشد بر آن و رنگِ مرگ میپاشید بر گسترهاش؛
و اینها همه یعنی زیستن در فضایی آکنده از دلهره و تشویش و اضطراب...
و این گونه کودکی و نوجوانی نسلِ من (نسل ِ متولدِ دهه ی 50) در جنگ گذشت و عنوانمان شد: نسلِ سوخته (گیرم که حالا همهی نسل های پس و پیش هم گویا سوخته شدهاند، اما پرشباهت به "برابرتر" جورج اورول، ما "سوختهتریم" شاید!!! 😉)
...
2⃣و مدرسه: مدرسهای که انگار قرار نیست درسِ چگونه زیستن بیاموزد.
از همان نخستین روز، مدرسه مورد پسندم نبود..
و این نه فقط به خاطر دیوارهای رنگ و رو رفته و نیمکتهای شکسته و کلاسهای شلوغ، که به خاطرِ تماشای چهرهی ناگزیر و خسته از فقر ِ معلم و صورتِ اخموی ناظم هم بود... و این نه به معلم و ناظم که به سیستمِ بیمار مدرسه بر میگشت گویا که نه تنها چیزی به ما یاد نداد، که حتا اندک ذوق و استعداد ِ موجود را هم کشت و همه شدیم شبیه هم، شبیه بقیه.
تکثیرِ درد آورِ آدمهایی میان مایه و خنثی...
دُرست که نوستالژی مدرسه برایم همیشه یادآور خاطرههای خوش با یاران دبستانی است، اما در کنار آن حسرتها و پرسشهای بیشمار هم رخ مینماید:
راستی فایدهی آن همه درسهای حفظ کردنی شب امتحان و انبوه مشقهای روزانه چه بود؟ سر تراشیدنهای اجباری و آن همه بد اخلاقی ناظم ِ همیشه تَرکه در دست به چه کارمان آمد؟ راه و رسمِ اندیشیدن و فکر کردن را در کدام ساعت و توسط کدامین معلم آموختیم!؟ مدرسه شادترین و پر انرژیترین و زیباترین سالهای عمرِ من را گرفت، در مقابل چه چیزی به من داد که شایستهی آن باشد؟
@HosseinGaeeni
✅با این همه ای دوست، ای صمیمی، ای آشنا! زادهی کدامین سالی و از کدامین نسل؛ فرقی ندارد؛ امروز تو" یار ِ دبستانیِ من".. با من و همراهِ منی...
💚امروز روز جهانی صلح است... با امید به اینکه سرشار صلح باشیم با دنیای درونمان و جهانِ پیرامونمان...
@HosseinGaeeni
◀️ دوباره پاییز، دوباره اولِ مهر، دوباره زنگ مدرسه و دوباره احساس دوگانهی من دربارهی پادشاه فصلها!
و این احساس دوگانه شاید ریشه در تاریخی سی و چند ساله دارد. اول مهر 59 و نخستین روز ِ کلاس ِ اول دبستان: روز خوبی باید باشد، نه؟... اما انگار نبود. در پایان آن روز، در دنیای کودکی انتظارم این بود که شباهنگام، تلویزیون خبر از مدرسهها بیاورد...
1⃣ اما خبر چیز دیگری بود: "شروع ِ یک جَنگ"
آری! هر چه دیدیم و شنیدیم در آن سالها خلاصه شد در:
خبرهای ریز و درشتِ تک و پاتک و حمله به مواضعِ از پیش تعیین شدهی دشمن با طنین ِ "شنوندگانِ عزیز توجه فرمایید"؛ آژیرِ ممتد و دهشتناکِ "علامتی که هم اکنون می شنوید اعلام خطر یا وضعیت ِ قرمز، به پناهگاه بروید"؛ به دوش بردنِ پیکر آنانی که تا دیروز بچههای محل بودند و هم بازیهای چند سالی بزرگتر از ما که تنها سهمشان از فردا شاید نامشان بود نقش بسته بر کوچه و خیابانمان؛
و لمس کردیم با همهی وجودمان:
ایستادن در صفهای طولانیِ مراسم صبحگاهِ مدرسه در گرما و سرما و تکرار طوطیوارِ شعارهای...؛ شکسته شدن دیوار صوتی بر فرازِ شهر و فرار از شهری که بمب و موشک آوار میشد بر آن و رنگِ مرگ میپاشید بر گسترهاش؛
و اینها همه یعنی زیستن در فضایی آکنده از دلهره و تشویش و اضطراب...
و این گونه کودکی و نوجوانی نسلِ من (نسل ِ متولدِ دهه ی 50) در جنگ گذشت و عنوانمان شد: نسلِ سوخته (گیرم که حالا همهی نسل های پس و پیش هم گویا سوخته شدهاند، اما پرشباهت به "برابرتر" جورج اورول، ما "سوختهتریم" شاید!!! 😉)
...
2⃣و مدرسه: مدرسهای که انگار قرار نیست درسِ چگونه زیستن بیاموزد.
از همان نخستین روز، مدرسه مورد پسندم نبود..
و این نه فقط به خاطر دیوارهای رنگ و رو رفته و نیمکتهای شکسته و کلاسهای شلوغ، که به خاطرِ تماشای چهرهی ناگزیر و خسته از فقر ِ معلم و صورتِ اخموی ناظم هم بود... و این نه به معلم و ناظم که به سیستمِ بیمار مدرسه بر میگشت گویا که نه تنها چیزی به ما یاد نداد، که حتا اندک ذوق و استعداد ِ موجود را هم کشت و همه شدیم شبیه هم، شبیه بقیه.
تکثیرِ درد آورِ آدمهایی میان مایه و خنثی...
دُرست که نوستالژی مدرسه برایم همیشه یادآور خاطرههای خوش با یاران دبستانی است، اما در کنار آن حسرتها و پرسشهای بیشمار هم رخ مینماید:
راستی فایدهی آن همه درسهای حفظ کردنی شب امتحان و انبوه مشقهای روزانه چه بود؟ سر تراشیدنهای اجباری و آن همه بد اخلاقی ناظم ِ همیشه تَرکه در دست به چه کارمان آمد؟ راه و رسمِ اندیشیدن و فکر کردن را در کدام ساعت و توسط کدامین معلم آموختیم!؟ مدرسه شادترین و پر انرژیترین و زیباترین سالهای عمرِ من را گرفت، در مقابل چه چیزی به من داد که شایستهی آن باشد؟
@HosseinGaeeni
✅با این همه ای دوست، ای صمیمی، ای آشنا! زادهی کدامین سالی و از کدامین نسل؛ فرقی ندارد؛ امروز تو" یار ِ دبستانیِ من".. با من و همراهِ منی...
💚امروز روز جهانی صلح است... با امید به اینکه سرشار صلح باشیم با دنیای درونمان و جهانِ پیرامونمان...