درنگِ پرسش‌گرانه | حسین گائینی
1.34K subscribers
408 photos
174 videos
28 files
222 links
gaeeni.com
همراه و شریک فکری مدیران عامل
کوچ-منتور مدیران ارشد و اعضای هیئت مدیره
مربی و تسهیلگر مهارت‌های نرم و ارتباطی
مدرس و منتور مهارت‌های کوچینگ
مدرس کارگاه‌ مدیر در نقش کوچ
@hosseingn
Linkedin.com/in/hosseingaeeni
سامانه انتخاب کوچ 👇
bakicoach.ir
Download Telegram
به بچه‌ها چگونه فکر کردن را یاد بدهیم...
#اندیشیدن #تفکر_خلاق #مهارت_نرم
@HosseinGaeeni
◀️گذشته را بخوان، آینده را بنویس▶️
👆👆شعار امسال یونسکو👆👆
@HosseinGaeeni
📝 امروز نخستین روز بازگشایی مدرسه‌ها بود. و طبق معمولِ هر سال، ترافیکی سنگین در خیابان‌های شهر سایه انداخته بود. طی کردن مسیری که هفته پیش ۵ دقیقه‌ زمان می‌برد، امروز حدود 40 دقیقه طول کشید و به نظر می‌رسد "مردم و مسئولان" دوباره با هم غافلگیر شدند!
◀️چندی پیش و در یکی از تعطیلات چند روزه‌ی رسمی کشور، یکی از مسئولان ارشد راهنمایی و رانندگی در مصاحبه‌ای گفته بود: "ترافیک سنگین جاده‌های کشور در این روزهای تعطیل ما را هم غافلگیر کرد"!
❗️اتفاقی که در هر سال چندین نوبت و در زمان‌ها و فصل‌های کاملا مشخص در جاده‌های کشور و در خیابانهای شهر رخ می‌دهد و به سادگی قابل پیش‌بینی است، هم‌چنان همه را غافلگیر می‌کند؛ در حالی که با هوشمندی و آینده‌نگری، حل شدنی است...
✅✅✅ در سازمان‌ها و جامعه‌هایی که #هوش_کسب‌وکار و #آینده‌پژوهی نهادینه شده باشد با یادگیری از رویدادهای گذشته و پیش‌بینی روندهای ممکن و محتمل آینده، تلاش می‌گردد تا با تصمیم سازی به‌هنگام و برنامه‌ریزی مناسب، آینده مدیریت شود و به قول معروف آینده تا حد امکان به گونه‌ای که مطلوب آن سازمان یا جامعه است‌، ساخته شود.
✔️ به امید روزی که کمتر به این راحتی غافلگیر شویم... 😊
@HosseinGaeeni
📚📖 در سایه‌سار #کتاب

هنرمند واقعی کسی است که به چادرنشینان صحرا ماسه می‌فروشد، برای این کار باید به خودت و آنچه می‌فروشی اعتقاد داشته باشی: عمیق، محکم، سرزنده.
@HosseinGaeeni
📙📘📗 ژه/ 👤 کریستین بوبن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باز کن پنجره #اندیشه را
تا نسیم #آگاهی
جانت را طراوت و تازگی بخشد...
@HosseinGaeeni
📚📖 پرسه در کوی #کتاب
در ستایش #پرسش
مردم در صورت دریافت پاسخ‌های ناقص یا نادرست، از طرح سوال‌های خود نومید نخواهند شد، اما اگر پاسخ‌هایی که دریافت می‌کنند خارج از نظم سوال‌های مطرح شده باشند، یا در صورتی که گمراه‌کننده، گیج‌کننده، قاطی‌پاتی، و بی‌معنی، یا حتا تهدیدآمیز باشند، دست از سوال کردن برخواهند داشت. اما آدمی که دست از سوال کردن بر می‌دارد، دیگر فکر هم نمی‌کند. زیرا تفکر، به رغم همه‌چیز، پرسش و پاسخ مداوم است. هرجایی که در آن فرهنگ به سکوت کشانده شده است، جامعه‌ی انسانی از بین می‌رود و زبان می‌میرد.
@HosseinGaeeni
📙📘📗روح پراگ / 👤 ایوان کلیما
جرعه‌ای #شعر با مولانا جلال
#نوآوری شرط #بقا ...
@HosseinGaeeni
Fly with me
Ernesto Cortazar
🎼 #موسیقی آرام شبانه
👤Ernesto Cortazar - 🎵 Fly with me
@HosseinGaeeni
📚📖 پرسه در کوی #کتاب
@HosseinGaeeni
هر فضای عمومی مثل تابلویی تبلیغاتی است که پیام‌های ناخودآگاهِ جمعیِ یک ملت را نمایش می‌دهد. خیلی چیزها را می‌توان روی این تابلو دید: بی‌عملی، خشم، بی‌تفاوتی، ترس، تبعیض و... ما طوری رفتار می‌کنیم که انگار مکان عمومی به کسی تعلق ندارد. یا حتی از آن هم بدتر به دشمن تعلق دارد و وظیفه مقدس ما ایجاب می‌کند که با این دشمن در سرزمین خودش بجنگیم و شاید او را در همان‌جا از تاب و توان بیندازیم. فضای عمومی درست از بیرونِ درِ آپارتمان شروع می‌شود، اما مشکل این جاست که در ذهنِ ما، عمومی به معنای دولت است و دولت به معنای دشمن. اگر نمی‌توانی نظام را نابود کنی؛ باجه تلفن، دستگاه فروش بلیط و پارکومتر را که می‌توانی خرد و خاکشیر کنی، گل‌های پارک را که می‌توانی لگد مال کنی!

📙📘📗 کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم / 👤 اسلاونکا دراکولیچ
EQ.mov
7.7 MB
هوش هیجانی عامل برتری و تمایز...
پنج مولفه #هوش_هیجانی و راه‌های تقویت آن...
#مهارت_نرم
@HosseinGaeeni
#کوچینگ #پرسش_پاسخ

❓در چه شرایط و چه زمان‌هایی جلسات کوچینگ (مربی‌گری) می‌تواند مفید باشد؟

◀️ به نظر می‌آید در سه وضعیت و زمان متفاوت، کوچینگ می‌تواند کارایی بسیار خوبی داشته باشد:
👇👇👇
✅ هنگامی که فردی، فعالیتی را خیلی خوب انجام می‌دهد.
✅ هنگامی که فردی، فعالیتی را ضعیف انجام می‌دهد.
✅ هنگامی که فردی، به بن بست رسیده است.
@HosseinGaeeni
👍1
📚📖 در کوچه باغ #کتاب

همیشه راه ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺑﺮای ﺷﻤﺎ ﺑﺎز اﺳﺖ و ﺟﺎی رﺷﺪ دارﯾﺪ. ﺧﯿﻠﯽ از آدم‌ها زﻧﺪﮔﯽ ﺷﺎن را ﺑﻪ ﺣﺴﺎدت و ﺳﺮﺧﻮردﮔﯽ ﻣﯽ‌ﮔﺬراﻧﻨﺪ و از اﯾﻨﮑﻪ دﯾﮕﺮان ﺑﻪ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ‌ھﺎﯾﯽ دﺳﺖ ﯾﺎفته‌اﻧﺪ ﻧﺎراﺿﯽ ھﺴﺘﻨﺪ. ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ زﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﭘﯿﺘﺰای ﭘﭙﺮوﻧﯽ اﺳﺖ و ھﺮﮔﺎه ﮐﺴﯽ ﻣﻮﻓﻖ ﻣﯽ‌ﺷﻮد، ﯾﮏ ﺗﮑﻪ آن ﮐﻢ ﺷﺪه و ﺳﮫﻤﯽ ﺑﺮای آﻧﺎن ﻧﻤﯽ‌ﻣﺎﻧﺪ.
ﻧﮑﺘﻪای ﮐﻪ ﺑﻪ آن ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺘﺰا ﺗﻨﮫﺎ ﯾﮑﯽ از ﻏﺬاھﺎی ﻣﻮﺟﻮد در ﺑﻮﻓﻪ آزاد اﺳﺖ. ﺑﺎز ھﻢ ﭘﯿﺘﺰاھﺎی دﯾﮕﺮی در ظﺮف ﺧﻮاھﻨﺪ ﮔﺬاﺷﺖ. وﻗﺖ و ﻧﯿﺮوﯾﺘﺎن را بیخودی ھﺪر ﻧﺪھﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﺮا دﯾﮕﺮی ﻗﺒﻞ از ﺷﻤﺎ آﻣﺪ و آن ﺗﮑﻪ را زودﺗﺮ ﺑﺮد. ﺳﮫﻢ ﺷﻤﺎ در ﺗﻨﻮر اﺳﺖ...!
@HosseinGaeeni
📙📘📗 ﺧﻨﺪﯾﺪن ﺑﺪون ﻟﮫﺠﻪ / 👤 ﻓﯿﺮوزه ﺟﺰاﯾﺮی
#دیدگاه
شاید بهتر است گاهی "ویرگول" بگذاریم و قضاوت را به تاخیر بیندازیم.
گاهی نیازمندیم به این درنگ کوتاه برای تجدید نظر درباره تصویرمان از "واقعیت".
پس از پایان نمایش "درباره تصویرت از من، تجدید نظر کن" دچار هجوم تردید می‌شویم که کدام بخش آنچه دیده‌ایم واقعیت است و کدام فقط تصور و تخیل محض؟...
@HosseinGaeeni
این نمایش به شیوه‌ای خلاقانه تماشاگر را هم به نقش‌آفرینی می‌کشاند: تماشاگران در تمام طول نمایش دعوت می‌شوند تا درباره‌ی همه چیز #پرسش‌ کنند اما تحلیل و قضاوت، نه!... چه کار سختی!
و در پایان هراسان می‌شوی از قضاوت‌های قاطعانه بر اساس گزاره‌های واقعیت...
و فرو می‌روی در خود با این پرسش که "آیا واقعآ چیزی به نام تصویر کامل و قابل اعتماد از «دیگری» وجود دارد؟"
در این جهانی که همه چیز بین خیال و واقعیت در تعلیق است، تلنگری می‌خوری تا بفهمی و بدانی گاهی به "بهانه‌ی" واقعیتی قاطع،سخت بازی‌ خورده‌ای...
این نمایش دعوت‌مان می‌کند به پرسش‌گری مداوم و تجدید نظر در تصویرها و پذیرش اینکه هر آنچه ما می‌بینیم صرفآ واقعی نیست...
تصور کنید شخصی تصمیم می‌گیرد یک وب‌سایت برای خودش داشته باشد، مثلا جایی برای انتقال تجارب شخصی،... مدت زیادی را با ذوق و شوق صرف پرداختن ایده می‌کند. در اینترنت جستجو می‌کند. وب‌سایت‎های مشابه را می‌بینید، رویاپردازی می‌کند، وقت زیادی صرف می‌کند که اسم مناسبی برای دامنه انتخاب کند، دامنه را ثبت می‌کند، در شبکه‌های اجتماعی حساب کاربری مشابه اسم وب‌سایتش ثبت می‌کند، سراغ یک طراح می‌رود و باز وقت بسیاری صرف جزییاتی مانند رنگ و جزییات گرافیکی و انتخاب فونت می‌کند ...
به نقطه‌ای می‌رسد که همه‌چیز آماده است و آن شخص باید شروع به نوشتن و درج مطلب کند. وب‌سایتش افتتاح شود و در معرض دید قرار بگیرد.

بخش قابل ملاحظه‌ای از افراد در این نقطه توقف می‌کنند. تمام آن رویاها و وقت‌گذاشتن‌ها و ... ناگهان جای خود را به یک سکوت و تردید می‌دهد. تردیدی که بسته به شخصیت افراد ممکن است از یک هفته تا ماه‌ها طول بکشد.

نظیر این رفتار را بسیار دیده‌ایم. مثلا شخصی که به یک دوره آموزشی می‌خواهد برود و درست در لحظه ثبت نام، منصرف می‌شود. کسی که می‌خواهد یک گزارش تهیه کند. شخصی که قصد ساخت خانه دارد و وقت زیادی در بازار به دنبال زمین و ... می‌گردد و در لحظه انتخاب، منصرف می‌شود و تردید می‌کند. شخصی که قصد مطالعه برای امتحان دارد و همه شرایط را که آماده کرد، به جای این که سراغ مطالعه برود، دوباره وقت‌کشی می‌کند و دنبال بهانه‌ای برای درس نخواندن می‌گردد.
@HosseinGaeeni
در زندگی بارها به این نقاط تصمیم و تردید می‌رسیم. شاید #تمایز و تفاوت افراد با یکدیگر در این است که برخی افراد در این نقاط، درنگ زیادی نمی‌کنند و "به‌هنگام" از آن عبور می‌کنند.
#تصمیم_گیری
📚📖 در کوچه باغ #کتاب

چیزی که نمی‌فهمیدم این بود که مردم تفکر نمی‌کنن، تکرار می‌کنن. تحلیل نمی‌کنن، نشخوار می‌کنن. هضم نمی‌کنن، کپی می‌کنن. اونوقت‌ها یه ذره می‌فهمیدم که برخلاف حرف بقیه، انتخاب بین امکانات در دسترس فرق داره با این‌که خودت برای خودت تفکر کنی. تنها راه درست فکر کردن برای خودت اینه که امکانات جدید خلق کنی، امکان‌هایی که وجود خارجی ندارن.
@HosseinGaeeni
📙📘📗 جزء از کل/👤 استیو تولتز
سکوت تقوای ما نیست

وقتی به دیدن ایران درودی می رویم من از دو لحاظ لذت می برم؛ یکی دیدار با زنی دلنشین، صمیمی، مهمان نواز و جهان دیده که آنچه را که اغلب ما تنها شنیده ایم او دیده، چشیده و لمس کرده است؛ لذت دوم من لذت مرور تاریخ معاصر ایران است. ایران درّودی از خاطراتش با خسرو گلسرخی می گوید؛ از ملاقاتش با سهراب و فروغ و اخوان ثالث، و من تاریخ معاصر فرهنگی مان را مرور می کنم؛ گاهی شادی و لبخندی و گاهی تأسفی و آهی!
شاید این شعر بزرگ احمد شاملو را همه ما شنیده باشیم ولی کمتر کسی می داند که این شعر را شاملو "برای ایران درّودی و تلاش رنگینش" سروده است:

پیش از تو صورتگران بسیار از آمیزه ی برگ ها آهوان برآوردند، یا بر شیب کوهپایه ای رمه ای که شبانش در کج و کوج ابر و ستیغ کوه نهان است، یا به سیری و سادگی در جنگل پرنگار مه آلود، گوزنی را گرسنه که ماغ می کشد.
تو خطوط شباهت را تصویر کن:
آه و آهن و آهک زنده 
دود و دروغ و درد را "که خاموشی تقوای ما نیست"
سکوت آب می تواند خشکی باشد و فریاد عطش؛ سکوت گندم می تواند گرسنگی باشد و غریو پیروزمندانه قحط همچنان که سکوت آفتاب ظلمات است.
اما سکوتی آدمی فقدان جهان است: "فریاد را تصویر کن!"
عصر مرا تصویر کن در منحنی تازیانه به نیشخط رنج، همسایه ی مرا بیگانه با امید و خدا.
"و حرمت ما را که به دینار و درم برکشیده اند و فروخته."
تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و آن نگفتیم که به کار آید، چرا که تنها یک سخن، یک سخن در میانه نبود: آزادی ! ما نگفتیم، تو تصویرش کن!
 ***
چیزی که در زندگی ایران درّودی بسیار برجسته است استفاده او از "حق انتخاب" است. ایران، منتظر نمانده است تا انتخاب شود، ایران #انتخاب کرده است! بارها ماجرای ازدواجش را از زبان خودش شنیده ام؛ دختری جوان که در شب والنتین 1967 در شهر نیویورک همسرش را "انتخاب می کند":  "گل سرخ را به دستش دادم و خواهش کردم مرا به همسری بپذیرد"  و من می اندیشم که هزاران (اگر نگویم میلیون ها) تن از دختران ایرانی، پنجاه سال بعد از آن تاریخ، هنوز برای انتخاب همراه و همسفر زندگی شان منتظر می نشینند تا انتخاب شوند! این چنین است که ایران درّودی وقتی در لندن سخنرانی می کند و صحبت از مظلومیت زن ایرانی می شود، پاسخ می دهد: "آیا کسی این جا هست که فکر کند من مظلوم هستم؟!" ، هیچکس دست بلند نمی کند و ایران نتیجه می گیرد که اگر زنی مظلومیت را انتخاب نکند، هیچ فرد و نهاد و قانونی مظلومیت را به او تحمیل نمی تواند کرد!
و البته پس از اندکی مکث ایران می افزاید که اگر مجبور به انتخاب بین ظالم بودن و مظلوم بودن شود، هیچ گاه ظالم بودن را انتخاب نمی کند و این نقطه تعادل بین جنگجو بودن او و هنرمند بودن اوست، تعادل بین مردانگی و زنانگی اش؛ و دلنشینی او شاید از همین جا برمی خیزد.
    ***
دو سال پیش در جلسه رونمایی از سیزدهمین چاپ کتاب خاطرات ایران درّودی در موزه ی هنرهای معاصر شرکت کردم؛ نمی دانم اکنون این کتاب به چاپ چندم رسیده است، اما می دانم که کتاب او را باید بارها خواند. کتاب "در فاصله دو نقطه...!" را "نشر نی" منتشر کرده است. خواندن این کتاب تنها مرور زندگی شخصی و هنری ایران درّودی نیست بلکه بازخوانی دوره ای از سرگذشت ماست، از آن چه بودیم، آن چه هستیم و آن چه می توانستیم بود!
بگذار من نیز _ نه همچون شاملو، بزرگ و عمیق و صاعقه دار که در حد بضاعت خود _ شعری تقدیم تو کنم که تنها شعر است که می ماند!

تو تصویر کردی فریاد را
نه بر بوم های عریض سپید
با رنگ های سرخ و بنفش و شراره های برّنده ی نور،
تو تصویر کردی فریاد را
با شاخه ای از گل سرخ
که سکوتِ نشستن و انتظار را
با جمله ای عاشقانه
برای همیشه شکست!

نویسنده: محمد رضا سرگلزایی
@HosseinGaeeni
جرعه‌ای #شعر با #حافظ
@HosseinGaeeni
به پیر میکده گفتم که: چیست راه نجات؟
بخواست جام می
و گفت: راز پوشیدن
به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم
نقش خود پرستیدن
مبوس جز لب معشوق و جام می
حافظ
که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM