درنگِ پرسش‌گرانه | حسین گائینی
1.34K subscribers
408 photos
174 videos
28 files
222 links
gaeeni.com
همراه و شریک فکری مدیران عامل
کوچ-منتور مدیران ارشد و اعضای هیئت مدیره
مربی و تسهیلگر مهارت‌های نرم و ارتباطی
مدرس و منتور مهارت‌های کوچینگ
مدرس کارگاه‌ مدیر در نقش کوچ
@hosseingn
Linkedin.com/in/hosseingaeeni
سامانه انتخاب کوچ 👇
bakicoach.ir
Download Telegram
📚📖 خلاصه #کتاب
@HosseinGaeeni
ما به داستان‌مان می‌چسبیم تا تغییر نکنیم و دو نکته‌ی مهم در تغییر نکردن وجود دارد، یکی ترس از تغییر و دیگری، مقاومت در برابر آن است...
در سایه‌ی داستانمان راز بزرگی نهفته است که کلید گشایش و آگاهی از مسائل دنیا و درنتیجه عظمت وجود خودمان است. پس از کشف درون، آن را به نمایش بگذارید و آماده‌ی نشنیده شدن هم باشید. زیرا خیلی از انسان‌ها هنوز با حقیقت وجودی خود بیگانه‌اند و شما مسئول هستید که در مقابل این اتفاق ناامید نشده، با خود مهربان باشید و هدیه‌ی باارزشتان را به جهان عرضه کنید...
@HosseinGaeeni
📙📘📗 «راز سایه» نوشته‌ی خانم «دبی فورد» به ما می‌آموزد که چگونه از ناکامی‌ها وتفکرات مأیوس‌کننده‌ی پس از آن خارج شویم و به جهان حقیقی خود -آنچه شایسته‌اش هستیم- دست پیدا کنیم...

📝 متن کامل گزیده این کتاب را در پیوند زیر مطالعه فرمایید:
👇👇👇
https://goo.gl/bxcPJa
📚📖 در قسمتی از #کتاب "دنیای سوفی" فیلسوف و سوفی در رابطه با هنر و بحث تخیل و تعقل صحبت می‌کنند که فیلسوف حکایت جالبی را تعریف می‌کند:
@HosseinGaeeni
هزارپا رقاص حرفه‌ای بود و همه حیوانات جنگل از رقص او لذت می‌بردند غیر از لاک پشت که دوست نداشت یا حسودی‌اش میشد ... لاک پشت نامه‌ای به هزارپا نوشت که من از علاقمندان تو هستم چنین و چنان و یه سوال داشتم شما موقع رقص اول پای راست شماره 43 را برمی‌دارید بعد پای چپ 73 را یا اینکه اول چپ 123 را شروع می‌کنید و راست 843 را پعد از آن می‌آورید؟... هزارپا نامه را خواند و به فکر فرو رفت که واقعاٌ موقع رقص چه می‌کند؟... می‌دانی آخر سر چه شد؟ هزارپا دیگر هیچ وقت نرقصید!...
📙📘📗دنیای سوفی/ 👤یوستین گوردر
👇👇👇
https://telegram.me/joinchat/AuBOrD4jjAoCNs_efy_Zjg
جرعه‌ای #شعر
@HosseinGaeeni
چه مایه زیباست آن صنوبر پیر
بر تپه‌ی کودکی‌ات
که امروز به دیدارش رفتی.
زیر نجوایش، مرده‌ات را به یاد می‌آوری
و در حیرتی از نوبت خویش که کی خواهد رسید
زیر نجوایش، احساس می‌کنی انگار
واپسین کتاب‌ات را نوشته‌ای
و حالا باید خاموش باشی و
اشک بریزی برای کلمات
تا برویند

چگونه زیسته‌ای؟ شناخته را رها کردی برای ناشناخته
و سرنوشت؟ تنها یک‌بار به تو لبخند زد
و تو آن‌جا نبودی...
👤 ولادیمیر هولان/ برگردان: محسن عمادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توران میرهادی: تحقق صلح با مدرسه بدون رقابت...
دستیابی به حداکثر توانمندی با جایگزینی همکاری و مشارکت به جای رقابت... #یادگیری
@HosseinGaeeni
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی، که پس پرده نهان است...
#زندگی را با تمام جلوه هایش زندگی کن...
@HosseinGaeeni
وبینار #مهارت_نرم
تنها با وجود یک سیستم کامپیوتری و دسترسی به اینترنت با سرعت مناسب در هر کجای دنیا 😉 می توانید در این وبینار (سمینار اینترنتی) شرکت کنید.
@HosseinGaeeni
هِرَم #یادگیری
ما چگونه یاد می‌گیریم؟
@HosseinGaeeni
فارغ از روز و هفته کتاب‌خوانی، همیشه #کتاب بخوانیم...
@HosseinGaeeni
✳️ #یادگیری

✔️ یکی از دلایل عدم پیشرفت ما در زندگی، توقف یادگیری است.
✔️ هر زمان که یادگیری متوقف شود، از حرکت در مسیر رشد باز می‌ایستیم و به رکود نزدیک می‌شویم.

❓ همین حالا از خودتان بپرسید:
"آخرین باری که کتابی خواندم، مهارتی آموختم، در یک کارگاه آموزشی شرکت کردم و برای رشد شخصی خود گامی برداشتم، چه تاریخی بوده است؟"
❗️ ما در زندگی خود برای موضوعات مختلف، هزینه‌های زیادی می‌پردازیم اما وقتی به آموزش و یادگیری می‌رسیم...؟
@HosseinGaeeni
✅ چقدر حاضریم برای توسعه‌ی توانمند‌ی‌های فردی و افزایش عملکرد و بهره‌وری خود زمان بگذاریم؟

👤 به قول جک کنفیلد از همین حالا شروع کن...
#توسعه_فردی #مهارت_نرم
🎯 یادگیری با "تداوم" شکل می گیرد:
👇👇👇
https://telegram.me/joinchat/AuBOrD4jjAoCNs_efy_Zjg
پیشنهادی برای خواندن
#کتاب
📙📘📗 سرچشمه‌های دانایی و نادانی/ 👤کارل ریموند پوپر
@HosseinGaeeni
📚📖 در کوچه باغ #کتاب
عادت‌ها می‌توانند انسان را نابود کنند، کافی است انسان به گرسنگی و رنج بردن عادت کند، به زیر ستم بودن، تا دیگر هرگز به "رهایی" فکر نکند، و ترجیح بدهد در بند بماند...
@HosseinGaeeni
📙📘📗 گرسنگی و ابریشم / 👤 هرتا مولر
Audio
🎼 ساعت #موسیقی
نیمه‌ شبانه‌ای آرام
👤🎻 Jesse Cook
@HosseinGaeeni
“وبینار” سمیناری است که از راه اینترنت ارائه می‌شود.
دوستانی که ثبت نام می‌کنند،در کانال ویژه وبینار عضو شده‌ و در آنجا نحوه اتصال و شرکت در این رویداد اطلاع رسانی می‌شود.
https://goo.gl/cdfDwu
بالابلند!
بر جلوخانِ منظرم
چون گردشِ اطلسیِ ابر
قدم بردار.
...
بر تختگاهِ ایوان
جلوه‌یی کن
با رُخساری که باران و زمزمه است...
"شاملو"
#شعر
@HosseinGaeeni
✅🔑 خلاقیت اکتسابی است و می‌توان آن را یاد گرفت.
@HosseinGaeeni
#خلاقیت را می‌توان به دوگونه نگاه کرد:
خلاقیت زیستی
خلاقیت تکنیکی
👈 در نگاه اول بر بودن (Being) خلاق تاکید می‌شود. یعنی ما هر کاری را با خلاقیت انجام دهیم. البته خلاقیت نه به مفهوم متفاوت انجام دادن بلکه به این مفهوم که در انجام دادن کارها اراده آزاد خود را به ظهور برسانیم. یعنی با وجود اینکه ژنتیک، تربیت، فرهنگ و باورهای ما می‌تواند اراده آزاد ما را تحت تاثیر قرار دهد، اما باز هم از همان مقدار امکان انتخابی که داریم به درستی و آزادانه استفاده کنیم و کارها را کلیشه‌ای، ماشین‌وار و غریزی انجام ندهیم.
👈 اما در خلاقیت تکنیکی بر انجام دادن (Doing) خلاقانه تاکید می‌شود. آموزه‌هایی مثل "شش کلاه تفکر" از این جنس هستند. به عنوان مثال با استفاده از تکنیک‌های خلاقیت مثل وارونه سازی و بارش ذهنی می‌توانیم به چگونگی تولید یک محصول و یا خدمت جدید برسیم.
#تفکر_خلاقانه #مهارت_نرم
🎯💡 یادگیری با "تداوم" شکل می‌گیرد:
👇👇👇
https://telegram.me/joinchat/AuBOrD4jjAoCNs_efy_Zjg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیامی از "برتراند راسل" برای زندگی بهتر...
آگاهی، حقیقت، عشق، رواداری، ...
#مهارت_نرم
@HosseinGaeeni
جرعه‌ای #شعر

اینجا که
سرزمین زمستان است ایستاده‌ام
تا یاد بهار را زنده نگه دارم...
بیژن جلالی
@HosseinGaeeni
الان دو روزه از سر صلاة صبح تو رادیو، تا اخبار پس از شامگاهی تو تلویزیون، اعلام میکنه، زنهار!! آگاه باشید و هوشیار که هوا این هفته سرد خواهد شد!!
حالا چی؟ چند درجه، فقط چند درجه ناقابل هوا قراره سرد بشه.
مطمئنم که کل سیستم هواشناسی رو، این جدیدی ها اداره می‌کنند که اینقدر هول برشون داشته وگرنه قدیمی‌ترها یادشونه زمستون های سرد و بخاری های نفتی پِت پِتی رو!! برف‌های سفید و چکمه های رنگی کفش ملی رو.

از اول مهر هوا رو به خنکی میرفت،آبان دیگه سرد بود.مدرسه ها بخشنامه داشتند، از وسط آذر بخاری روشن میکردند، قبلش باید دیگ دیگ می لرزیدی تو کلاس.
از همون اول پاییز لباس کاموایی ها از تو بقچه در میومد، کی با یه تا پیرهن میگشت تو خونه؟ دو لا، سه لا لباس میپوشیدی یه بافتنی مامان دوز هم روش، جوراب از پامون کنده نمیشد. اوایل آبان بخاری های نفتی و علاالدین های سبز و کرمی رنگ از تو انباری ها در میومد. تویست هم بود که ژاپنی بود و با کلاس.تازه بو هم نمیداد.
بخاری نفتی ها اکثرا یا ارج بودند یا آزمایش، همشون هم سبز و سیاه. ملت یا بشکه دویست و بیست لیتری نفتی تو حیاط داشتند یا مثل ما اگه باکلاس بودند، یه تانکر بزرگ ته حیاطشون! نفت آوردن نوبتی بود، پسر و دختر هم نداشت، اگه زرنگ بودی و یادت بود تا قبل از غروب بری و سهمت رو بیاری که هیچ، وگرنه تاریک و ظلمات باید میرفتی ته حیاط بشکه به دست، عینهو کوزت. برف که اکثراً بود رو زمین، شده دو سانت. برف هم اگه نبود، یخ زده بود زمین، باید تاتی تاتی میرفتی تا دم تانکر، گاهی مجبور بودی از تو بشکه های بیست و دو لیتری نفت رو منتقل کنی به بشکه های کوچولو، اون موقع یه وسیله ی کارآمد ی بود که هیچ اسم خاصی هم نداشت از قضای روزگار. یه لوله کرم رنگ با یه چی آکاردئون مانند نارنجی به سرش و شیلنگی که عین خرطوم فیل آویزون بود، خدایی اسم نداشت ولی کار راه بنداز بود.

بخاری رو میذاشتن تو هال و بسته به شرایط جوی و گذر فصل، دکوراسیون خونه رو هی تغییر میدادند، یعنی سرد و سردتر که میشد، در اتاق ها یکی یکی بسته میشد و محترمانه منتقل میشدی به وسط هال، دی و بهمن عملا خونه یه هال داشت با دمای قابل تحمل و یه آشپزخونه ی گرم.اتاق ها در حد سیبری سرد بودند و اگه یه وقت قصد میکردی بری تو اتاقت و یه چیزی برداری باید یه نفس عمیق میکشیدی، درو باز میکردی، به دو میرفتی و به دو برمیگشتی. تو همون زمان، حداقل چهار نفر با هم داد میزدند... درو ببند!! سوز اومد!!! باد بردمون!!!

گاهی که خسته میشدی و دلت میخواست بری تو اتاقت،یا امتحانی چیزی داشتی، یه بخاری برقی قرمز با دو تا لوله ی سفالی سیم پیچ شده میدادند زیر بغلت، بدیش به این بود که باید میرفتی تو بغلش مینشستی تا گرم بشی دو قدم دور میشدی نوک دماغت قندیل میبست.

بخاری محل تجمع کل خانواده بود، موقع سریال همه از هم سبقت میگرفتند که نزدیکترین جا رو به بخاری پیدا کنند، حتی روایته شام هم نصفه ول میکردند از هول دور موندن از بخاری. پشت بخاری معمولاً مخفیگاه جورابهای شسته شده بود، که باید خشک میشد تا صبح به پا بکشی و بری مدرسه.
و اما روی بخاری، آشپزخونه ی دوم مامان بود، همیشه یه چیزی بود برای خشک شدن.اگر هم نبود، پوست های پرتقالی بود که بابا شکل آدمک و ترازو و گربه ردیف میکرد رو بخاری تا بوی بد نفت زیر عطر پوست پرتقال های نیم سوز گم بشه.
موقع خواب، دل شیر میخواست سرت رو بذاری رو بالش یخ و بالش رو پهن میکردیم رو بخاری، بعد هم جلدی تاش میکردیم که گرمیش نره، سرت رو که میذاشتی رو بالش گرم، انگار گرمی آفتاب وسط تابستون که آروم، لابه لای موهات نفوذ میکرد . پتوهای ببر و طاووس نشان و لحاف های پنبه ای ساتن دوز رو تا زیر چونه بالا میکشیدیم.

بیرون سرد بود، خیلی سرد! ولی دلمون گرم بود. گرم به سادگی زندگیمون، به سادگی بچگیمون. دلمون گرم بود، به فرداهایی که میومد. فرداهایی که سردیش اثری نداشت تو شادیمون، شادی بچه هایی که با چکمه های رنگی کفش ملی،تو راه مدرسه، گوله برفی رو سمت هم پرتاب می‌کردند، بچه‌هایی که گرچه دست هاشون مثل لبو قرمزِ قرمز بود ولی دلهاشون گرمِ گرم بود.
@HosseinGaeeni
پی نوشت: نویسنده این نوشته را نمی شناسم؛ اما روایتش خوب است به همراه تصویر سازی‌‌های دل‌نشین 😉