This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی، که پس پرده نهان است...
#زندگی را با تمام جلوه هایش زندگی کن...
@HosseinGaeeni
ای بس غم و شادی، که پس پرده نهان است...
#زندگی را با تمام جلوه هایش زندگی کن...
@HosseinGaeeni
وبینار #مهارت_نرم
تنها با وجود یک سیستم کامپیوتری و دسترسی به اینترنت با سرعت مناسب در هر کجای دنیا 😉 می توانید در این وبینار (سمینار اینترنتی) شرکت کنید.
@HosseinGaeeni
تنها با وجود یک سیستم کامپیوتری و دسترسی به اینترنت با سرعت مناسب در هر کجای دنیا 😉 می توانید در این وبینار (سمینار اینترنتی) شرکت کنید.
@HosseinGaeeni
✳️ #یادگیری
✔️ یکی از دلایل عدم پیشرفت ما در زندگی، توقف یادگیری است.
✔️ هر زمان که یادگیری متوقف شود، از حرکت در مسیر رشد باز میایستیم و به رکود نزدیک میشویم.
❓ همین حالا از خودتان بپرسید:
"آخرین باری که کتابی خواندم، مهارتی آموختم، در یک کارگاه آموزشی شرکت کردم و برای رشد شخصی خود گامی برداشتم، چه تاریخی بوده است؟"
❗️ ما در زندگی خود برای موضوعات مختلف، هزینههای زیادی میپردازیم اما وقتی به آموزش و یادگیری میرسیم...؟
@HosseinGaeeni
✅ چقدر حاضریم برای توسعهی توانمندیهای فردی و افزایش عملکرد و بهرهوری خود زمان بگذاریم؟
👤 به قول جک کنفیلد از همین حالا شروع کن...
#توسعه_فردی #مهارت_نرم
🎯 یادگیری با "تداوم" شکل می گیرد:
👇👇👇
https://telegram.me/joinchat/AuBOrD4jjAoCNs_efy_Zjg
✔️ یکی از دلایل عدم پیشرفت ما در زندگی، توقف یادگیری است.
✔️ هر زمان که یادگیری متوقف شود، از حرکت در مسیر رشد باز میایستیم و به رکود نزدیک میشویم.
❓ همین حالا از خودتان بپرسید:
"آخرین باری که کتابی خواندم، مهارتی آموختم، در یک کارگاه آموزشی شرکت کردم و برای رشد شخصی خود گامی برداشتم، چه تاریخی بوده است؟"
❗️ ما در زندگی خود برای موضوعات مختلف، هزینههای زیادی میپردازیم اما وقتی به آموزش و یادگیری میرسیم...؟
@HosseinGaeeni
✅ چقدر حاضریم برای توسعهی توانمندیهای فردی و افزایش عملکرد و بهرهوری خود زمان بگذاریم؟
👤 به قول جک کنفیلد از همین حالا شروع کن...
#توسعه_فردی #مهارت_نرم
🎯 یادگیری با "تداوم" شکل می گیرد:
👇👇👇
https://telegram.me/joinchat/AuBOrD4jjAoCNs_efy_Zjg
📚📖 در کوچه باغ #کتاب
عادتها میتوانند انسان را نابود کنند، کافی است انسان به گرسنگی و رنج بردن عادت کند، به زیر ستم بودن، تا دیگر هرگز به "رهایی" فکر نکند، و ترجیح بدهد در بند بماند...
@HosseinGaeeni
📙📘📗 گرسنگی و ابریشم / 👤 هرتا مولر
عادتها میتوانند انسان را نابود کنند، کافی است انسان به گرسنگی و رنج بردن عادت کند، به زیر ستم بودن، تا دیگر هرگز به "رهایی" فکر نکند، و ترجیح بدهد در بند بماند...
@HosseinGaeeni
📙📘📗 گرسنگی و ابریشم / 👤 هرتا مولر
“وبینار” سمیناری است که از راه اینترنت ارائه میشود.
دوستانی که ثبت نام میکنند،در کانال ویژه وبینار عضو شده و در آنجا نحوه اتصال و شرکت در این رویداد اطلاع رسانی میشود.
https://goo.gl/cdfDwu
دوستانی که ثبت نام میکنند،در کانال ویژه وبینار عضو شده و در آنجا نحوه اتصال و شرکت در این رویداد اطلاع رسانی میشود.
https://goo.gl/cdfDwu
بالابلند!
بر جلوخانِ منظرم
چون گردشِ اطلسیِ ابر
قدم بردار.
...
بر تختگاهِ ایوان
جلوهیی کن
با رُخساری که باران و زمزمه است...
"شاملو"
#شعر
@HosseinGaeeni
بر جلوخانِ منظرم
چون گردشِ اطلسیِ ابر
قدم بردار.
...
بر تختگاهِ ایوان
جلوهیی کن
با رُخساری که باران و زمزمه است...
"شاملو"
#شعر
@HosseinGaeeni
✅🔑 خلاقیت اکتسابی است و میتوان آن را یاد گرفت.
@HosseinGaeeni
#خلاقیت را میتوان به دوگونه نگاه کرد:
خلاقیت زیستی
خلاقیت تکنیکی
👈 در نگاه اول بر بودن (Being) خلاق تاکید میشود. یعنی ما هر کاری را با خلاقیت انجام دهیم. البته خلاقیت نه به مفهوم متفاوت انجام دادن بلکه به این مفهوم که در انجام دادن کارها اراده آزاد خود را به ظهور برسانیم. یعنی با وجود اینکه ژنتیک، تربیت، فرهنگ و باورهای ما میتواند اراده آزاد ما را تحت تاثیر قرار دهد، اما باز هم از همان مقدار امکان انتخابی که داریم به درستی و آزادانه استفاده کنیم و کارها را کلیشهای، ماشینوار و غریزی انجام ندهیم.
👈 اما در خلاقیت تکنیکی بر انجام دادن (Doing) خلاقانه تاکید میشود. آموزههایی مثل "شش کلاه تفکر" از این جنس هستند. به عنوان مثال با استفاده از تکنیکهای خلاقیت مثل وارونه سازی و بارش ذهنی میتوانیم به چگونگی تولید یک محصول و یا خدمت جدید برسیم.
#تفکر_خلاقانه #مهارت_نرم
🎯💡 یادگیری با "تداوم" شکل میگیرد:
👇👇👇
https://telegram.me/joinchat/AuBOrD4jjAoCNs_efy_Zjg
@HosseinGaeeni
#خلاقیت را میتوان به دوگونه نگاه کرد:
خلاقیت زیستی
خلاقیت تکنیکی
👈 در نگاه اول بر بودن (Being) خلاق تاکید میشود. یعنی ما هر کاری را با خلاقیت انجام دهیم. البته خلاقیت نه به مفهوم متفاوت انجام دادن بلکه به این مفهوم که در انجام دادن کارها اراده آزاد خود را به ظهور برسانیم. یعنی با وجود اینکه ژنتیک، تربیت، فرهنگ و باورهای ما میتواند اراده آزاد ما را تحت تاثیر قرار دهد، اما باز هم از همان مقدار امکان انتخابی که داریم به درستی و آزادانه استفاده کنیم و کارها را کلیشهای، ماشینوار و غریزی انجام ندهیم.
👈 اما در خلاقیت تکنیکی بر انجام دادن (Doing) خلاقانه تاکید میشود. آموزههایی مثل "شش کلاه تفکر" از این جنس هستند. به عنوان مثال با استفاده از تکنیکهای خلاقیت مثل وارونه سازی و بارش ذهنی میتوانیم به چگونگی تولید یک محصول و یا خدمت جدید برسیم.
#تفکر_خلاقانه #مهارت_نرم
🎯💡 یادگیری با "تداوم" شکل میگیرد:
👇👇👇
https://telegram.me/joinchat/AuBOrD4jjAoCNs_efy_Zjg
Telegram
افقِ روشن/کوچینگ و تسهیلگری مهارتهای نرم
ICF Professional Certified Coach (PCC)
رهیار مدیران اجرایی
تسهیلگر یادگیری مهارتهای نرم
کوچ توسعه فردی و مسیر شغلی
www.Gaeeni.com :وبسایت
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/hosseingaeeni
@Hosseingn ارسال پیام به
رهیار مدیران اجرایی
تسهیلگر یادگیری مهارتهای نرم
کوچ توسعه فردی و مسیر شغلی
www.Gaeeni.com :وبسایت
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/hosseingaeeni
@Hosseingn ارسال پیام به
جرعهای #شعر
اینجا که
سرزمین زمستان است ایستادهام
تا یاد بهار را زنده نگه دارم...
بیژن جلالی
@HosseinGaeeni
اینجا که
سرزمین زمستان است ایستادهام
تا یاد بهار را زنده نگه دارم...
بیژن جلالی
@HosseinGaeeni
الان دو روزه از سر صلاة صبح تو رادیو، تا اخبار پس از شامگاهی تو تلویزیون، اعلام میکنه، زنهار!! آگاه باشید و هوشیار که هوا این هفته سرد خواهد شد!!
حالا چی؟ چند درجه، فقط چند درجه ناقابل هوا قراره سرد بشه.
مطمئنم که کل سیستم هواشناسی رو، این جدیدی ها اداره میکنند که اینقدر هول برشون داشته وگرنه قدیمیترها یادشونه زمستون های سرد و بخاری های نفتی پِت پِتی رو!! برفهای سفید و چکمه های رنگی کفش ملی رو.
از اول مهر هوا رو به خنکی میرفت،آبان دیگه سرد بود.مدرسه ها بخشنامه داشتند، از وسط آذر بخاری روشن میکردند، قبلش باید دیگ دیگ می لرزیدی تو کلاس.
از همون اول پاییز لباس کاموایی ها از تو بقچه در میومد، کی با یه تا پیرهن میگشت تو خونه؟ دو لا، سه لا لباس میپوشیدی یه بافتنی مامان دوز هم روش، جوراب از پامون کنده نمیشد. اوایل آبان بخاری های نفتی و علاالدین های سبز و کرمی رنگ از تو انباری ها در میومد. تویست هم بود که ژاپنی بود و با کلاس.تازه بو هم نمیداد.
بخاری نفتی ها اکثرا یا ارج بودند یا آزمایش، همشون هم سبز و سیاه. ملت یا بشکه دویست و بیست لیتری نفتی تو حیاط داشتند یا مثل ما اگه باکلاس بودند، یه تانکر بزرگ ته حیاطشون! نفت آوردن نوبتی بود، پسر و دختر هم نداشت، اگه زرنگ بودی و یادت بود تا قبل از غروب بری و سهمت رو بیاری که هیچ، وگرنه تاریک و ظلمات باید میرفتی ته حیاط بشکه به دست، عینهو کوزت. برف که اکثراً بود رو زمین، شده دو سانت. برف هم اگه نبود، یخ زده بود زمین، باید تاتی تاتی میرفتی تا دم تانکر، گاهی مجبور بودی از تو بشکه های بیست و دو لیتری نفت رو منتقل کنی به بشکه های کوچولو، اون موقع یه وسیله ی کارآمد ی بود که هیچ اسم خاصی هم نداشت از قضای روزگار. یه لوله کرم رنگ با یه چی آکاردئون مانند نارنجی به سرش و شیلنگی که عین خرطوم فیل آویزون بود، خدایی اسم نداشت ولی کار راه بنداز بود.
بخاری رو میذاشتن تو هال و بسته به شرایط جوی و گذر فصل، دکوراسیون خونه رو هی تغییر میدادند، یعنی سرد و سردتر که میشد، در اتاق ها یکی یکی بسته میشد و محترمانه منتقل میشدی به وسط هال، دی و بهمن عملا خونه یه هال داشت با دمای قابل تحمل و یه آشپزخونه ی گرم.اتاق ها در حد سیبری سرد بودند و اگه یه وقت قصد میکردی بری تو اتاقت و یه چیزی برداری باید یه نفس عمیق میکشیدی، درو باز میکردی، به دو میرفتی و به دو برمیگشتی. تو همون زمان، حداقل چهار نفر با هم داد میزدند... درو ببند!! سوز اومد!!! باد بردمون!!!
گاهی که خسته میشدی و دلت میخواست بری تو اتاقت،یا امتحانی چیزی داشتی، یه بخاری برقی قرمز با دو تا لوله ی سفالی سیم پیچ شده میدادند زیر بغلت، بدیش به این بود که باید میرفتی تو بغلش مینشستی تا گرم بشی دو قدم دور میشدی نوک دماغت قندیل میبست.
بخاری محل تجمع کل خانواده بود، موقع سریال همه از هم سبقت میگرفتند که نزدیکترین جا رو به بخاری پیدا کنند، حتی روایته شام هم نصفه ول میکردند از هول دور موندن از بخاری. پشت بخاری معمولاً مخفیگاه جورابهای شسته شده بود، که باید خشک میشد تا صبح به پا بکشی و بری مدرسه.
و اما روی بخاری، آشپزخونه ی دوم مامان بود، همیشه یه چیزی بود برای خشک شدن.اگر هم نبود، پوست های پرتقالی بود که بابا شکل آدمک و ترازو و گربه ردیف میکرد رو بخاری تا بوی بد نفت زیر عطر پوست پرتقال های نیم سوز گم بشه.
موقع خواب، دل شیر میخواست سرت رو بذاری رو بالش یخ و بالش رو پهن میکردیم رو بخاری، بعد هم جلدی تاش میکردیم که گرمیش نره، سرت رو که میذاشتی رو بالش گرم، انگار گرمی آفتاب وسط تابستون که آروم، لابه لای موهات نفوذ میکرد . پتوهای ببر و طاووس نشان و لحاف های پنبه ای ساتن دوز رو تا زیر چونه بالا میکشیدیم.
بیرون سرد بود، خیلی سرد! ولی دلمون گرم بود. گرم به سادگی زندگیمون، به سادگی بچگیمون. دلمون گرم بود، به فرداهایی که میومد. فرداهایی که سردیش اثری نداشت تو شادیمون، شادی بچه هایی که با چکمه های رنگی کفش ملی،تو راه مدرسه، گوله برفی رو سمت هم پرتاب میکردند، بچههایی که گرچه دست هاشون مثل لبو قرمزِ قرمز بود ولی دلهاشون گرمِ گرم بود.
@HosseinGaeeni
پی نوشت: نویسنده این نوشته را نمی شناسم؛ اما روایتش خوب است به همراه تصویر سازیهای دلنشین 😉
حالا چی؟ چند درجه، فقط چند درجه ناقابل هوا قراره سرد بشه.
مطمئنم که کل سیستم هواشناسی رو، این جدیدی ها اداره میکنند که اینقدر هول برشون داشته وگرنه قدیمیترها یادشونه زمستون های سرد و بخاری های نفتی پِت پِتی رو!! برفهای سفید و چکمه های رنگی کفش ملی رو.
از اول مهر هوا رو به خنکی میرفت،آبان دیگه سرد بود.مدرسه ها بخشنامه داشتند، از وسط آذر بخاری روشن میکردند، قبلش باید دیگ دیگ می لرزیدی تو کلاس.
از همون اول پاییز لباس کاموایی ها از تو بقچه در میومد، کی با یه تا پیرهن میگشت تو خونه؟ دو لا، سه لا لباس میپوشیدی یه بافتنی مامان دوز هم روش، جوراب از پامون کنده نمیشد. اوایل آبان بخاری های نفتی و علاالدین های سبز و کرمی رنگ از تو انباری ها در میومد. تویست هم بود که ژاپنی بود و با کلاس.تازه بو هم نمیداد.
بخاری نفتی ها اکثرا یا ارج بودند یا آزمایش، همشون هم سبز و سیاه. ملت یا بشکه دویست و بیست لیتری نفتی تو حیاط داشتند یا مثل ما اگه باکلاس بودند، یه تانکر بزرگ ته حیاطشون! نفت آوردن نوبتی بود، پسر و دختر هم نداشت، اگه زرنگ بودی و یادت بود تا قبل از غروب بری و سهمت رو بیاری که هیچ، وگرنه تاریک و ظلمات باید میرفتی ته حیاط بشکه به دست، عینهو کوزت. برف که اکثراً بود رو زمین، شده دو سانت. برف هم اگه نبود، یخ زده بود زمین، باید تاتی تاتی میرفتی تا دم تانکر، گاهی مجبور بودی از تو بشکه های بیست و دو لیتری نفت رو منتقل کنی به بشکه های کوچولو، اون موقع یه وسیله ی کارآمد ی بود که هیچ اسم خاصی هم نداشت از قضای روزگار. یه لوله کرم رنگ با یه چی آکاردئون مانند نارنجی به سرش و شیلنگی که عین خرطوم فیل آویزون بود، خدایی اسم نداشت ولی کار راه بنداز بود.
بخاری رو میذاشتن تو هال و بسته به شرایط جوی و گذر فصل، دکوراسیون خونه رو هی تغییر میدادند، یعنی سرد و سردتر که میشد، در اتاق ها یکی یکی بسته میشد و محترمانه منتقل میشدی به وسط هال، دی و بهمن عملا خونه یه هال داشت با دمای قابل تحمل و یه آشپزخونه ی گرم.اتاق ها در حد سیبری سرد بودند و اگه یه وقت قصد میکردی بری تو اتاقت و یه چیزی برداری باید یه نفس عمیق میکشیدی، درو باز میکردی، به دو میرفتی و به دو برمیگشتی. تو همون زمان، حداقل چهار نفر با هم داد میزدند... درو ببند!! سوز اومد!!! باد بردمون!!!
گاهی که خسته میشدی و دلت میخواست بری تو اتاقت،یا امتحانی چیزی داشتی، یه بخاری برقی قرمز با دو تا لوله ی سفالی سیم پیچ شده میدادند زیر بغلت، بدیش به این بود که باید میرفتی تو بغلش مینشستی تا گرم بشی دو قدم دور میشدی نوک دماغت قندیل میبست.
بخاری محل تجمع کل خانواده بود، موقع سریال همه از هم سبقت میگرفتند که نزدیکترین جا رو به بخاری پیدا کنند، حتی روایته شام هم نصفه ول میکردند از هول دور موندن از بخاری. پشت بخاری معمولاً مخفیگاه جورابهای شسته شده بود، که باید خشک میشد تا صبح به پا بکشی و بری مدرسه.
و اما روی بخاری، آشپزخونه ی دوم مامان بود، همیشه یه چیزی بود برای خشک شدن.اگر هم نبود، پوست های پرتقالی بود که بابا شکل آدمک و ترازو و گربه ردیف میکرد رو بخاری تا بوی بد نفت زیر عطر پوست پرتقال های نیم سوز گم بشه.
موقع خواب، دل شیر میخواست سرت رو بذاری رو بالش یخ و بالش رو پهن میکردیم رو بخاری، بعد هم جلدی تاش میکردیم که گرمیش نره، سرت رو که میذاشتی رو بالش گرم، انگار گرمی آفتاب وسط تابستون که آروم، لابه لای موهات نفوذ میکرد . پتوهای ببر و طاووس نشان و لحاف های پنبه ای ساتن دوز رو تا زیر چونه بالا میکشیدیم.
بیرون سرد بود، خیلی سرد! ولی دلمون گرم بود. گرم به سادگی زندگیمون، به سادگی بچگیمون. دلمون گرم بود، به فرداهایی که میومد. فرداهایی که سردیش اثری نداشت تو شادیمون، شادی بچه هایی که با چکمه های رنگی کفش ملی،تو راه مدرسه، گوله برفی رو سمت هم پرتاب میکردند، بچههایی که گرچه دست هاشون مثل لبو قرمزِ قرمز بود ولی دلهاشون گرمِ گرم بود.
@HosseinGaeeni
پی نوشت: نویسنده این نوشته را نمی شناسم؛ اما روایتش خوب است به همراه تصویر سازیهای دلنشین 😉
📝 #پرسش_پاسخ
❓آيا بهتر است كه بر اساس برداشت قلبي و شهودی عمل كنيم يا بر اساس تحليل و ملاحظات زياد؟
@HosseinGaeeni
◀️ پاسخ به اين پرسش يك جواب قطعی ندارد. برخي موارد تفكر شهودی (سريع) مناسبتر است و برخي موارد، تفكر تحليلي (آهسته).
👈 تفكر سريع، برداشت بر اساس باورها، عواطف يا شهود است اما تفكر آهسته بر مبنای مشاهده، بررسي شواهد، تعيين فرضيات گوناگون، و آناليز نتايج صورت میپذيرد.
✅دو روش تفكر سريع و آهسته، مكمل يكديگرند و ذهن ما بر اساس هر دوی اين روشها عمل میكند. بنابراين بايد در هر دو روش قوی بود اما هركدام را در جای خود به كار گرفت.
#تفکر #تصمیم_گیری #مدل_ذهنی
🎯💡 یادگیری با "تداوم" شکل میگیرد:
👇👇👇
https://telegram.me/joinchat/AuBOrD4jjAoCNs_efy_Zjg
❓آيا بهتر است كه بر اساس برداشت قلبي و شهودی عمل كنيم يا بر اساس تحليل و ملاحظات زياد؟
@HosseinGaeeni
◀️ پاسخ به اين پرسش يك جواب قطعی ندارد. برخي موارد تفكر شهودی (سريع) مناسبتر است و برخي موارد، تفكر تحليلي (آهسته).
👈 تفكر سريع، برداشت بر اساس باورها، عواطف يا شهود است اما تفكر آهسته بر مبنای مشاهده، بررسي شواهد، تعيين فرضيات گوناگون، و آناليز نتايج صورت میپذيرد.
✅دو روش تفكر سريع و آهسته، مكمل يكديگرند و ذهن ما بر اساس هر دوی اين روشها عمل میكند. بنابراين بايد در هر دو روش قوی بود اما هركدام را در جای خود به كار گرفت.
#تفکر #تصمیم_گیری #مدل_ذهنی
🎯💡 یادگیری با "تداوم" شکل میگیرد:
👇👇👇
https://telegram.me/joinchat/AuBOrD4jjAoCNs_efy_Zjg
Forwarded from Hossein Gaeeni
دانلود خلاصه کتاب "اندیشیدن: سریع و آهسته"
http://goo.gl/ZJ9Ik9
با احترام تقدیم به همراهان گرامی کانال
@HosseinGaeeni
http://goo.gl/ZJ9Ik9
با احترام تقدیم به همراهان گرامی کانال
@HosseinGaeeni
Forwarded from درنگِ پرسشگرانه | حسین گائینی
رمز عبور (Password) برای دسترسی و امکان دانلود فایل گزیده کتاب "اندیشیدن؛ سریع و آهسته" ویژه شما همراهان عزیز این کانال
thinking95
می باشد.
@HosseinGaeeni
thinking95
می باشد.
@HosseinGaeeni
هیزم شکنی که فرصتی برای تیز کردن تبر خود ندارد و با تبر کُند کار میکند، فرصت های طلایی زیادی را از دست میدهد.
آخرین بار چه زمانی تبر خود را تیز کردهاید؟
#مهارت_نرم
@HosseinGaeeni
آخرین بار چه زمانی تبر خود را تیز کردهاید؟
#مهارت_نرم
@HosseinGaeeni
📚📖 در کوچه باغ #کتاب
من ترجیح میدم افسوس بخورم که چرا اون کارو انجام دادم تا اینکه افسوس بخورم کاشکی اون کارو انجام می دادم!
@HosseinGaeeni
📙📘📗 آناکارنینا / 👤✍ لئو تولستوی
من ترجیح میدم افسوس بخورم که چرا اون کارو انجام دادم تا اینکه افسوس بخورم کاشکی اون کارو انجام می دادم!
@HosseinGaeeni
📙📘📗 آناکارنینا / 👤✍ لئو تولستوی