Forwarded from Atheist
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!
#قسمت_بيست_دوم
⭕️همان طور که می دانید در شبه جزیره عربستان و درمیان اعراب ادیان مختلف از قبیل یهود و نصاری و صابئین و حتی مجوس بوده است.ابتدا توضیحاتی مختصر راجع به حکم جزیه می دهم:
📌بنا به قول فقها اسلام جزیه از بت پرستانی که اعتقاد به خداوند دارند سوا از اینکه عرب باشند یا عجم گرفته می شود. امام طبری می گوید:
أجمعوا على أن رسول الله صلى الله عليه وسلم أبى أخذ الجزية من عبدة الأوثان من العرب، ولم يقبل منهم إلا الإسلام أو السيف.
📌ترجمه:
اجماع کرده اند که رسول الله از گرفتن جزیه از بت پرستان عرب خودداری کرده و از آنان به غیر از اسلام یا کشته شدن با شمشیر چیزی طلب نمی کرده.
⭕️اما رفتار محمد با عرب های غیر بت پرست یعنی یهودیان و مسیحیان و مجوس ملایم تر بوده و آن هم دلیل دارد. همان طور که گفتیم اهداف محمد اهداف روحانی و دینی نبوده و از دیدگاه محمد اهل کتاب افراد معتقد به خدا بودند ولی گمراه هر چند که کافر خطاب می شدند اما نوع نگاه به آنان طور دیگری بود. ضمن اینکه محمد در اواخر عمرش وقتی توانست تمام مناطق عرب نشين را یک دست به دینش در آورد به جان ما بقی اعراب یهودی و مسیحی افتاده و وصیت کرد که: "أخرجوا المشركين من جزيرة العرب" یعنی بعد از من مشرکان را از شبه جزیره اعراب خارج و نفی بلد كنيد.
⭕️عمر بن خطاب در دوران خلافتش به این وصیت محمد عمل کرد و آنان را خانه به دوش از سرزمین هایشان دور ساخت و زمین هایشان را غصب نمود و گفت:
عن عمر بن الخطاب رضي الله عنه قال : قال رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم : ( لأخرجنَّ اليهود والنصارى من جزيرة العرب حتى لا أدع إلا مسلماً ) أخرجه مسلم (١٧٦٧).
📌ترجمه:
هر آیینه حتماً یهودیان و مسیحیان را از جزیرة العرب اخراج خواهم کرد تا آنکه از مسلمان کسی را نخوانم.
⭕️همین وصیت را ابوعبیده جراح از زبان محمد نقل کرده و گفته آخرین وصیت محمد به ما اخراج یهود حجاز و مسیحیان نجران از جزیرة العرب بود است چنانچه آمده:
عن أبي عبيدة بن الجرَّاح رضي الله عنه قال : آخرُ ما تكلَّم به النبيُّ صلى الله عليه وسلم: ( أخرجوا يهودَ أهل الحجاز ، وأهل نجران من جزيرة العرب ، واعلموا أن شرار الناس الذين اتخذوا قبور أنبيائهم مساجد.
رواه أحمد (٣/٢٢١) وصححه ابن عبد البر في "التمهيد"(١/١٦٩) ، ومحققو المسند ، والألباني في "السلسلة الصحيحة" (١١٣٢)
📌امّا جالب توجه اینجاست که همین عمر بن خطاب زمانی که با مسیحیان عرب بنی تغلب برخورد می کند و از آنان طلب جزیه می کند گویا آنان دقیقا با مفهوم جزیه آشنا بوده اند.از این جهت این حرف را می زنم که چون بنی تغلب عرب مسیحی بودند می فهمیدند که جزیه امری جهت تحقیر است فلذا از دادن آن به مسلمانان اکراه داشتند و به عرب بودن خود می بالیندند و با تکیه بر اصل نژاد عربی خود جزیه را از خود سلب می دانستند و عمر بن خطاب هم در برابر استدلالشان تسلیم شد و بر آنان جزیه مقرر نکرد.
ادامه دارد ...
مطالعه قسمت بیست و یکم در این آدرس
https://t.me/Iamkheradgera/16477
🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
#قسمت_بيست_دوم
⭕️همان طور که می دانید در شبه جزیره عربستان و درمیان اعراب ادیان مختلف از قبیل یهود و نصاری و صابئین و حتی مجوس بوده است.ابتدا توضیحاتی مختصر راجع به حکم جزیه می دهم:
📌بنا به قول فقها اسلام جزیه از بت پرستانی که اعتقاد به خداوند دارند سوا از اینکه عرب باشند یا عجم گرفته می شود. امام طبری می گوید:
أجمعوا على أن رسول الله صلى الله عليه وسلم أبى أخذ الجزية من عبدة الأوثان من العرب، ولم يقبل منهم إلا الإسلام أو السيف.
📌ترجمه:
اجماع کرده اند که رسول الله از گرفتن جزیه از بت پرستان عرب خودداری کرده و از آنان به غیر از اسلام یا کشته شدن با شمشیر چیزی طلب نمی کرده.
⭕️اما رفتار محمد با عرب های غیر بت پرست یعنی یهودیان و مسیحیان و مجوس ملایم تر بوده و آن هم دلیل دارد. همان طور که گفتیم اهداف محمد اهداف روحانی و دینی نبوده و از دیدگاه محمد اهل کتاب افراد معتقد به خدا بودند ولی گمراه هر چند که کافر خطاب می شدند اما نوع نگاه به آنان طور دیگری بود. ضمن اینکه محمد در اواخر عمرش وقتی توانست تمام مناطق عرب نشين را یک دست به دینش در آورد به جان ما بقی اعراب یهودی و مسیحی افتاده و وصیت کرد که: "أخرجوا المشركين من جزيرة العرب" یعنی بعد از من مشرکان را از شبه جزیره اعراب خارج و نفی بلد كنيد.
⭕️عمر بن خطاب در دوران خلافتش به این وصیت محمد عمل کرد و آنان را خانه به دوش از سرزمین هایشان دور ساخت و زمین هایشان را غصب نمود و گفت:
عن عمر بن الخطاب رضي الله عنه قال : قال رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم : ( لأخرجنَّ اليهود والنصارى من جزيرة العرب حتى لا أدع إلا مسلماً ) أخرجه مسلم (١٧٦٧).
📌ترجمه:
هر آیینه حتماً یهودیان و مسیحیان را از جزیرة العرب اخراج خواهم کرد تا آنکه از مسلمان کسی را نخوانم.
⭕️همین وصیت را ابوعبیده جراح از زبان محمد نقل کرده و گفته آخرین وصیت محمد به ما اخراج یهود حجاز و مسیحیان نجران از جزیرة العرب بود است چنانچه آمده:
عن أبي عبيدة بن الجرَّاح رضي الله عنه قال : آخرُ ما تكلَّم به النبيُّ صلى الله عليه وسلم: ( أخرجوا يهودَ أهل الحجاز ، وأهل نجران من جزيرة العرب ، واعلموا أن شرار الناس الذين اتخذوا قبور أنبيائهم مساجد.
رواه أحمد (٣/٢٢١) وصححه ابن عبد البر في "التمهيد"(١/١٦٩) ، ومحققو المسند ، والألباني في "السلسلة الصحيحة" (١١٣٢)
📌امّا جالب توجه اینجاست که همین عمر بن خطاب زمانی که با مسیحیان عرب بنی تغلب برخورد می کند و از آنان طلب جزیه می کند گویا آنان دقیقا با مفهوم جزیه آشنا بوده اند.از این جهت این حرف را می زنم که چون بنی تغلب عرب مسیحی بودند می فهمیدند که جزیه امری جهت تحقیر است فلذا از دادن آن به مسلمانان اکراه داشتند و به عرب بودن خود می بالیندند و با تکیه بر اصل نژاد عربی خود جزیه را از خود سلب می دانستند و عمر بن خطاب هم در برابر استدلالشان تسلیم شد و بر آنان جزیه مقرر نکرد.
ادامه دارد ...
مطالعه قسمت بیست و یکم در این آدرس
https://t.me/Iamkheradgera/16477
🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
Telegram
I am kheradgera
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!
#قسمت_بيست_يكم
⭕️در این میان ذکر نکته ای خالی از لطف نیست که محمد قبل از دوران مدنی خود در مکه نقشه اخذ جزیه را در سر می پروانده و اساساً از این همین کار او معلوم می شود که مراد محمد از…
#قسمت_بيست_يكم
⭕️در این میان ذکر نکته ای خالی از لطف نیست که محمد قبل از دوران مدنی خود در مکه نقشه اخذ جزیه را در سر می پروانده و اساساً از این همین کار او معلوم می شود که مراد محمد از…
Forwarded from Deleted Account
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!
#قسمت_بيست_سوم
⭕️در سنن الکبری بیهقی می خوانیم:
١٨٧٩٧ - أَخْبَرَنَا أَبُو سَعِيدِ بْنُ أَبِي عَمْرٍو، ثنا
أَبُو الْعَبَّاسِ أَنْبَأَ الرَّبِيعُ، قَالَ: قَالَ الشَّافِعِيُّ
عُقَيْبَ هَذَا الْحَدِيثِ: وَهَكَذَا حَفِظَ أَهْلُ الْمَغَازِي وَسَاقُوهُ أَحْسَنَ مِنْ هَذَا السِّيَاقِ فَقَالُوا: رَامَهُمْ عَلَى الْجِزْيَةِ فَقَالُوا: نَحْنُ عَرَبٌ لَا نُؤَدِّي مَا يُؤَدِّي الْعَجَمُ , وَلَكِنْ خُذْ مِنَّا كَمَا يَأْخُذُ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ , يَعْنُونَ الصَّدَقَةَ ,
فَقَالَ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: لَا، هَذَا فَرْضٌ عَلَى الْمُسْلِمِينَ. فَقَالُوا: فَزِدْ مَا شِئْتَ بِهَذَا الِاسْمِ لَا بِاسْمِ الْجِزْيَةِ. فَفَعَلَ فَتَرَاضَى هُوَ وَهُمْ عَلَى أَنْ ضَعَّفَ عَلَيْهِمُ الصَّدَقَةَ
📚منبع: السنن الكبرى نویسنده: البيهقي، ج: ٩ صفحه ٣٦٨
📌ترجمه:
(عمر بن خطاب) (نصارای بنی تغلب) را خواست با جزیه مطیع کند ولی آنان به عمر گفتند: ما عرب هستیم و آنچه را که عجم می دهند نمی دهیم پس ای عمر از ما آن چیزی را بگیر که از مسلمانان می گیری بگیر یعنی زکات را.پس عمر بن خطاب گفت نخیر،زکات بر مسلمانان فرض است.پس در جواب عمر گفتند از ما چیزی بیشتر از زکات بگیر ولی با اسم جزیه از ما پول نگیر(چون سبب حقارت ما است و ما عرب هستیم و نه عجم).پس عمر همین کار را کرد و بر مبلغ زکات چیزی اضافه کرد و به جای جزیه آن را از بنی تغلب گرفت.
⭕️در این روایت به وضوح می بینید که عرب ها جزیه را اهانت تلقی می کرده اند و حاضر بودند پول بیشتری بدهند اما چیزی تحت عنوان جزیه از آنان اخذ نشود.آن ها این را خوب فهمیده بودند و عمر هم دید آنها حق می گویند چیزی شبیه صدقه(زکات)بر آنان واجب ساخت.حرفی که محمد در همان ابتدای دعوتش به اسلام داد نقشه برای برتری دادن عرب بر عجم بود و فی الواقع جزیه را برای عجم می دانست و عرب هایی که به نوعی بت پرست هستند.
📌این داستان نصارای بنی تغلب معروف است و شما می توانید ازهر عالم باسواد اسلامی یا استاد تاریخ و سیره بپرسید.
در این مقال می خواهیم کلمه "صاغرون" را از خود قرآن برایتان به عنوان نمونه بیاوریم تا بدانید که که این جمله در قواعد زبان عربی جمله حالیه است و معنی آن تحقیر هست یا خیر:
١) ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ.النمل ﴿۳۷﴾
📌ترجمه:
به سوى آنان بازگرد كه قطعا سپاهيانى بر [سر] ايشان مى آوريم كه در برابر آنها تاب ايستادگى نداشته باشند و از آن [ديار] به خوارى و زبونى بيرونشان مى كنيم.
٢) قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ.یوسف ﴿۳۲﴾
📌ترجمه:
]زليخا] گفت اين همان است كه در باره او سرزنشم می کرديد آرى من از او كام خواستم و[لى] او خود را نگاه داشت و اگر آنچه را به او دستور مى دهم نكند قطعا زندانى خواهد شد و حتما از خوارشدگان خواهد گرديد
ادامه دارد ...
مطالعه قسمت بیست و دوم در این آدرس
https://t.me/Iamkheradgera/16549
🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
#قسمت_بيست_سوم
⭕️در سنن الکبری بیهقی می خوانیم:
١٨٧٩٧ - أَخْبَرَنَا أَبُو سَعِيدِ بْنُ أَبِي عَمْرٍو، ثنا
أَبُو الْعَبَّاسِ أَنْبَأَ الرَّبِيعُ، قَالَ: قَالَ الشَّافِعِيُّ
عُقَيْبَ هَذَا الْحَدِيثِ: وَهَكَذَا حَفِظَ أَهْلُ الْمَغَازِي وَسَاقُوهُ أَحْسَنَ مِنْ هَذَا السِّيَاقِ فَقَالُوا: رَامَهُمْ عَلَى الْجِزْيَةِ فَقَالُوا: نَحْنُ عَرَبٌ لَا نُؤَدِّي مَا يُؤَدِّي الْعَجَمُ , وَلَكِنْ خُذْ مِنَّا كَمَا يَأْخُذُ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ , يَعْنُونَ الصَّدَقَةَ ,
فَقَالَ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: لَا، هَذَا فَرْضٌ عَلَى الْمُسْلِمِينَ. فَقَالُوا: فَزِدْ مَا شِئْتَ بِهَذَا الِاسْمِ لَا بِاسْمِ الْجِزْيَةِ. فَفَعَلَ فَتَرَاضَى هُوَ وَهُمْ عَلَى أَنْ ضَعَّفَ عَلَيْهِمُ الصَّدَقَةَ
📚منبع: السنن الكبرى نویسنده: البيهقي، ج: ٩ صفحه ٣٦٨
📌ترجمه:
(عمر بن خطاب) (نصارای بنی تغلب) را خواست با جزیه مطیع کند ولی آنان به عمر گفتند: ما عرب هستیم و آنچه را که عجم می دهند نمی دهیم پس ای عمر از ما آن چیزی را بگیر که از مسلمانان می گیری بگیر یعنی زکات را.پس عمر بن خطاب گفت نخیر،زکات بر مسلمانان فرض است.پس در جواب عمر گفتند از ما چیزی بیشتر از زکات بگیر ولی با اسم جزیه از ما پول نگیر(چون سبب حقارت ما است و ما عرب هستیم و نه عجم).پس عمر همین کار را کرد و بر مبلغ زکات چیزی اضافه کرد و به جای جزیه آن را از بنی تغلب گرفت.
⭕️در این روایت به وضوح می بینید که عرب ها جزیه را اهانت تلقی می کرده اند و حاضر بودند پول بیشتری بدهند اما چیزی تحت عنوان جزیه از آنان اخذ نشود.آن ها این را خوب فهمیده بودند و عمر هم دید آنها حق می گویند چیزی شبیه صدقه(زکات)بر آنان واجب ساخت.حرفی که محمد در همان ابتدای دعوتش به اسلام داد نقشه برای برتری دادن عرب بر عجم بود و فی الواقع جزیه را برای عجم می دانست و عرب هایی که به نوعی بت پرست هستند.
📌این داستان نصارای بنی تغلب معروف است و شما می توانید ازهر عالم باسواد اسلامی یا استاد تاریخ و سیره بپرسید.
در این مقال می خواهیم کلمه "صاغرون" را از خود قرآن برایتان به عنوان نمونه بیاوریم تا بدانید که که این جمله در قواعد زبان عربی جمله حالیه است و معنی آن تحقیر هست یا خیر:
١) ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ.النمل ﴿۳۷﴾
📌ترجمه:
به سوى آنان بازگرد كه قطعا سپاهيانى بر [سر] ايشان مى آوريم كه در برابر آنها تاب ايستادگى نداشته باشند و از آن [ديار] به خوارى و زبونى بيرونشان مى كنيم.
٢) قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ.یوسف ﴿۳۲﴾
📌ترجمه:
]زليخا] گفت اين همان است كه در باره او سرزنشم می کرديد آرى من از او كام خواستم و[لى] او خود را نگاه داشت و اگر آنچه را به او دستور مى دهم نكند قطعا زندانى خواهد شد و حتما از خوارشدگان خواهد گرديد
ادامه دارد ...
مطالعه قسمت بیست و دوم در این آدرس
https://t.me/Iamkheradgera/16549
🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
Telegram
I am kheradgera
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!
#قسمت_بيست_دوم
⭕️همان طور که می دانید در شبه جزیره عربستان و درمیان اعراب ادیان مختلف از قبیل یهود و نصاری و صابئین و حتی مجوس بوده است.ابتدا توضیحاتی مختصر راجع به حکم جزیه می دهم:
📌بنا…
#قسمت_بيست_دوم
⭕️همان طور که می دانید در شبه جزیره عربستان و درمیان اعراب ادیان مختلف از قبیل یهود و نصاری و صابئین و حتی مجوس بوده است.ابتدا توضیحاتی مختصر راجع به حکم جزیه می دهم:
📌بنا…
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ
#قسمت_بيست_دوم(آخر)
⭕این داوری تکیه به یک ترجمه اشتباه از نوشتۀِ اندرونی قبه الصخره دارد که هنوز صفت «مُحَمَد» در آنجا به پیامبر عرب ها اشاره نمیکند(٥٥). به نظر میآید که در قرن هفتم میلادی هنوز شخصیتِ تاریخی «مُحَمَد» شکل نگرفته بود. آن بُنمایه ها که بسیاری از نویسندگان از آنها در جایگاهِ منابع مسیحی و هم دوره با آغاز جُنبش قرآنی یاد میکُنند (که در آنها گویا ُسخن از «مُحَمَد» میباشد)، اسنادی هستند که ارزیابی انتقادی روی آنها انجام نگرفته است. این نویسندگان این گزارش ها را -همانند تاریخ نویسان مسلمان در قرن نُهم میلادی در جایگاه اسنادِ تاریخی پذیرفته- اشتباه تاریخ گذاری کرده اند. در گُذرایِ نیمۀِ نُخُستِ قرن هشتم میلادی ولی براستی اشاره به نام «مُحَمَد» در جایگاه یک پیامبر عرب، ولی با نام «مُحَمِد»(٥٦) وجود داشته است- و این کُهن ترین سند در تایید تاریخی شُدن «مُحَمَد» است.
💢نسبتا نُخُست در پایان قرن هشتم میلادی یا آغاز قرن نُهم میلادی این اندیشه نمایان ُشد که دین عرب ها را یک دین نو و جدا از دین مسیحی بداند (ولی هنوز اسلام نام دین عرب ها نبود). در ادامۀِ این روند «مُحَمَد»، پیامبر عرب ها، به نام مُبلغِ (موعظه گر) یک دین نو شناخته میشود که اشتباه در آموزه های دینیِ یهودیان و مسیحیان را به کمک الهام های تازه آسمانی میزوداید و بهینه میسازد. موعظه گر عرب، فرستادۀِ قرآن میشود که در واپسین سوره هایش همتراز با تورات و انجیل ُشده است. از این دوره است که نُخُستین کوشش ها برای نگارش زندگینامه های فراگیر و دقیق از زندگی پیامبر امکان پذیر میشود، زندگینامه هایی که همگی رویدادهای آن میبایست در شبه جزیره عربستان پیش آمده باشند. در این پیوند مکه و مدینه که در قرآن به ندرت از آنها نام برده شده است (مکه یکبار و مدینه سه بار) کانون زندگی پیامبر میشوند. در اینجا یک راستی که به بازسازی تاریخ اسلام کمک میکند، جایگاه تاریخی سرزمین های بخش خاوری میانرودان است (که در دوران باستان آنرا «عربستان» مینامیدند). و نکته مُهم اینجاست که جایگاه تاریخی این سرزمین که خاستگاه و آغاز جُنبش قرآنی بشمار میآمد، ولی در این میان فراموش شده بود، با جایگاه شبه جزیره عربستان یکی دانسته میشود. افسوسمندانه ما به این نُخستین کوشش ها برای نگارش زندگینامه برای پیامبر عرب ها در نیمۀِ دوم قرن هشتم میلادی، دسترسی نداریم.
⭕زندگینامه های «مُحَمَد» همه در قرن نُهم و دهم میلادی نگارش شده اند، و همۀِ روایت ها دربارۀِ « ُسنت رسول االله» در قرن نُهم میلادی گردآوری ُشدند؛ به احتمال زياد گردآورندگان «سنت رسول الله» از بُنمایه های نیمۀِ دوم سدۀِ هشتم میلادی استفاده کرده اند، ولی تاریخ این نوشته ها را به دوران آغاز اسلام، یعنی به دوران افسانه ای یاران و خویشاوندان و زنان «مُحَمَد»، برگردانده اند. در این میان نوشتارهایِ شبهه تاریخیِ شگفت انگیزی که سرچشمۀِ آنها روایت های شفاهیِ درحالِ چرخش بودند، و هم اکنون همگی پیرامون «مُحَمَد» دور میزدند، گردآوری شده و یا افسانه های تازه ای به آنها افزوده شدند. تلاش های هن ُگفت برای نگارش زندگینامه های گوناگون دربارۀِ بانیان نُخستین این دین و وجود شمار فراوان و هنگفت از روایت های زنجیره ای درباره آغاز اسلام، و دستبُرد در تاریخِ نگارش این روایت ها، همگی بازتاب دهندۀِ کمبودی است که نویسندگان مسلمان در نگارش تاریخ اسلام احساس میکردند.
📌پایان
https://t.me/Iamkheradgera/20403
#قسمت_بيست_دوم(آخر)
⭕این داوری تکیه به یک ترجمه اشتباه از نوشتۀِ اندرونی قبه الصخره دارد که هنوز صفت «مُحَمَد» در آنجا به پیامبر عرب ها اشاره نمیکند(٥٥). به نظر میآید که در قرن هفتم میلادی هنوز شخصیتِ تاریخی «مُحَمَد» شکل نگرفته بود. آن بُنمایه ها که بسیاری از نویسندگان از آنها در جایگاهِ منابع مسیحی و هم دوره با آغاز جُنبش قرآنی یاد میکُنند (که در آنها گویا ُسخن از «مُحَمَد» میباشد)، اسنادی هستند که ارزیابی انتقادی روی آنها انجام نگرفته است. این نویسندگان این گزارش ها را -همانند تاریخ نویسان مسلمان در قرن نُهم میلادی در جایگاه اسنادِ تاریخی پذیرفته- اشتباه تاریخ گذاری کرده اند. در گُذرایِ نیمۀِ نُخُستِ قرن هشتم میلادی ولی براستی اشاره به نام «مُحَمَد» در جایگاه یک پیامبر عرب، ولی با نام «مُحَمِد»(٥٦) وجود داشته است- و این کُهن ترین سند در تایید تاریخی شُدن «مُحَمَد» است.
💢نسبتا نُخُست در پایان قرن هشتم میلادی یا آغاز قرن نُهم میلادی این اندیشه نمایان ُشد که دین عرب ها را یک دین نو و جدا از دین مسیحی بداند (ولی هنوز اسلام نام دین عرب ها نبود). در ادامۀِ این روند «مُحَمَد»، پیامبر عرب ها، به نام مُبلغِ (موعظه گر) یک دین نو شناخته میشود که اشتباه در آموزه های دینیِ یهودیان و مسیحیان را به کمک الهام های تازه آسمانی میزوداید و بهینه میسازد. موعظه گر عرب، فرستادۀِ قرآن میشود که در واپسین سوره هایش همتراز با تورات و انجیل ُشده است. از این دوره است که نُخُستین کوشش ها برای نگارش زندگینامه های فراگیر و دقیق از زندگی پیامبر امکان پذیر میشود، زندگینامه هایی که همگی رویدادهای آن میبایست در شبه جزیره عربستان پیش آمده باشند. در این پیوند مکه و مدینه که در قرآن به ندرت از آنها نام برده شده است (مکه یکبار و مدینه سه بار) کانون زندگی پیامبر میشوند. در اینجا یک راستی که به بازسازی تاریخ اسلام کمک میکند، جایگاه تاریخی سرزمین های بخش خاوری میانرودان است (که در دوران باستان آنرا «عربستان» مینامیدند). و نکته مُهم اینجاست که جایگاه تاریخی این سرزمین که خاستگاه و آغاز جُنبش قرآنی بشمار میآمد، ولی در این میان فراموش شده بود، با جایگاه شبه جزیره عربستان یکی دانسته میشود. افسوسمندانه ما به این نُخستین کوشش ها برای نگارش زندگینامه برای پیامبر عرب ها در نیمۀِ دوم قرن هشتم میلادی، دسترسی نداریم.
⭕زندگینامه های «مُحَمَد» همه در قرن نُهم و دهم میلادی نگارش شده اند، و همۀِ روایت ها دربارۀِ « ُسنت رسول االله» در قرن نُهم میلادی گردآوری ُشدند؛ به احتمال زياد گردآورندگان «سنت رسول الله» از بُنمایه های نیمۀِ دوم سدۀِ هشتم میلادی استفاده کرده اند، ولی تاریخ این نوشته ها را به دوران آغاز اسلام، یعنی به دوران افسانه ای یاران و خویشاوندان و زنان «مُحَمَد»، برگردانده اند. در این میان نوشتارهایِ شبهه تاریخیِ شگفت انگیزی که سرچشمۀِ آنها روایت های شفاهیِ درحالِ چرخش بودند، و هم اکنون همگی پیرامون «مُحَمَد» دور میزدند، گردآوری شده و یا افسانه های تازه ای به آنها افزوده شدند. تلاش های هن ُگفت برای نگارش زندگینامه های گوناگون دربارۀِ بانیان نُخستین این دین و وجود شمار فراوان و هنگفت از روایت های زنجیره ای درباره آغاز اسلام، و دستبُرد در تاریخِ نگارش این روایت ها، همگی بازتاب دهندۀِ کمبودی است که نویسندگان مسلمان در نگارش تاریخ اسلام احساس میکردند.
📌پایان
https://t.me/Iamkheradgera/20403
Telegram
I am kheradgera
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ
#قسمت_بيست_يكم
⭕در زمان «عبدالمک مروان» عرب های مسیحی حتی قدرت سیاسی را هم بدست آورده بودند، و همچنین نوشته های قرآنی به زبان عربی برگردانده شده و در دسترس بودند. اکنون «مُحَمَد» در جایگاهِ کسی که…
#قسمت_بيست_يكم
⭕در زمان «عبدالمک مروان» عرب های مسیحی حتی قدرت سیاسی را هم بدست آورده بودند، و همچنین نوشته های قرآنی به زبان عربی برگردانده شده و در دسترس بودند. اکنون «مُحَمَد» در جایگاهِ کسی که…
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_بيست_دوم
⭕در «قصص النبیا» روایت میشود: «هنگامیکه ابلیس در نزدیکی دروازۀِ بهشت کَمین کرده بود، و در انتظار یک فرصت بود تا به درونِ بهشت اندر شود و حضرت آدم و حوا را بفریبد، تاووس در بالای بُرج و بارویِ دیوارِ بهشت نشسته بود، و دید که ابلیس با پارسایی سرگرم تکرار با ارج ترین نام های خدای تعالی است. متاثر و شگفت زده از اینهمه پارساخوییِ ابلیس، تاووس از ابلیس پُرسید "این زاهدِ آتشین مزاج چه کسی میتواند باشد؟"
💢ابلیس پاسخ داد: "من یکی از فرشتگان درگاه خدا هستم؛ امیدوارم که او همیشه سُتوده و ارج داشته شود! " هنگامیکه تاووس پُرسید که چرا او آنجا نشسته است، ابلیس پاسخ داد: "من به بهشت نگاه میکنم، و آرزو دارم که به بهشت اندر شوم." تاووس که در جایگاه نگهبان بهشت انجام وظیفه میکرد، پاسُخ داد: "من فرمان دارم که تا زمانیکه حضرت آدم در بهشت است، به کسی اجازۀِ اندر شدن به بهشت ندهم." ولی ابلیس بدینسان به تاووس رشوه داد که اگر اجازۀِ ورود به ابلیس بدهد، او نیز یک دُوآیی (دعایی) به تاووس بیاموزد، که تکرار آن از پیر شُدنِ تاووس، سرکشی او در برابر خدا و رانده شدن از بهشت، پیشگیری کُند.
با شنیدن این نوید، تاووس از بالای بُرج و باوری دیوار بهشت به پایین پرواز کرد و آنچه را که از ابلیس شنیده بود با مار درمیان گذاشت. همکاری تاووس و مار با ابلیس سبب فریفته شدن حضرت حوا و سپس حضرت آدم شُد. هنگامیکه خدای تعالی حضرت آدم و حوای وسوسه گر و مار را از بهشت راند و به زمین فرستاد، او تاووس را نیز به همراه آنها به سوی زمین پرتاب کرد [٥٢].»
⭕قابل توجه این است که زرتُشتیان نیز به پیوندِ میان اهریمن و تاووس باور دارند. نویسندۀِ ارمنی به نام «ازنیک (Ezniq)» که پیش از این ما از گُزارش های او در پیوند با موضوع های دیگر بهره بُرده ایم، دربارۀِ باورهایِ زرتُشتیانِ دوران خودش میگوید: «آنها [٥٣] با استناد به سُخن اهریمن میگویند، ‘ این دُرست نیست که من نمیتوانم نیکی کُنم، بلکه من خودم نمیخواهم.’ و برای اینکه اهریمن گفتۀِ خودش را ثابت کُند، او تاووس را آفرید.» اگر تاووس در افسانۀِ زرتُشتیان یک آفریدۀِ اهریمن باشد، جای شگفتی نیست که او در افسانۀِ مسلمانان به ابلیس کُمک میکند، و همراه او از بهشت رانده میشود.
📌چهارم: افسانۀِ «روشنایی بخشیِ محمد»
⭕با آنکه در قرآن نیامده است، ولی داستان پَرتوی (نور) ُمحمد، که روی پیشانیش میدرخشید و گفته میشود که گوهری بود که پیش از او وجود داشت،جایگاه بسیار ُمهمی در روایت های اسلامی دارد
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت بیست و یکم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21534
📌#قسمت_بيست_دوم
⭕در «قصص النبیا» روایت میشود: «هنگامیکه ابلیس در نزدیکی دروازۀِ بهشت کَمین کرده بود، و در انتظار یک فرصت بود تا به درونِ بهشت اندر شود و حضرت آدم و حوا را بفریبد، تاووس در بالای بُرج و بارویِ دیوارِ بهشت نشسته بود، و دید که ابلیس با پارسایی سرگرم تکرار با ارج ترین نام های خدای تعالی است. متاثر و شگفت زده از اینهمه پارساخوییِ ابلیس، تاووس از ابلیس پُرسید "این زاهدِ آتشین مزاج چه کسی میتواند باشد؟"
💢ابلیس پاسخ داد: "من یکی از فرشتگان درگاه خدا هستم؛ امیدوارم که او همیشه سُتوده و ارج داشته شود! " هنگامیکه تاووس پُرسید که چرا او آنجا نشسته است، ابلیس پاسخ داد: "من به بهشت نگاه میکنم، و آرزو دارم که به بهشت اندر شوم." تاووس که در جایگاه نگهبان بهشت انجام وظیفه میکرد، پاسُخ داد: "من فرمان دارم که تا زمانیکه حضرت آدم در بهشت است، به کسی اجازۀِ اندر شدن به بهشت ندهم." ولی ابلیس بدینسان به تاووس رشوه داد که اگر اجازۀِ ورود به ابلیس بدهد، او نیز یک دُوآیی (دعایی) به تاووس بیاموزد، که تکرار آن از پیر شُدنِ تاووس، سرکشی او در برابر خدا و رانده شدن از بهشت، پیشگیری کُند.
با شنیدن این نوید، تاووس از بالای بُرج و باوری دیوار بهشت به پایین پرواز کرد و آنچه را که از ابلیس شنیده بود با مار درمیان گذاشت. همکاری تاووس و مار با ابلیس سبب فریفته شدن حضرت حوا و سپس حضرت آدم شُد. هنگامیکه خدای تعالی حضرت آدم و حوای وسوسه گر و مار را از بهشت راند و به زمین فرستاد، او تاووس را نیز به همراه آنها به سوی زمین پرتاب کرد [٥٢].»
⭕قابل توجه این است که زرتُشتیان نیز به پیوندِ میان اهریمن و تاووس باور دارند. نویسندۀِ ارمنی به نام «ازنیک (Ezniq)» که پیش از این ما از گُزارش های او در پیوند با موضوع های دیگر بهره بُرده ایم، دربارۀِ باورهایِ زرتُشتیانِ دوران خودش میگوید: «آنها [٥٣] با استناد به سُخن اهریمن میگویند، ‘ این دُرست نیست که من نمیتوانم نیکی کُنم، بلکه من خودم نمیخواهم.’ و برای اینکه اهریمن گفتۀِ خودش را ثابت کُند، او تاووس را آفرید.» اگر تاووس در افسانۀِ زرتُشتیان یک آفریدۀِ اهریمن باشد، جای شگفتی نیست که او در افسانۀِ مسلمانان به ابلیس کُمک میکند، و همراه او از بهشت رانده میشود.
📌چهارم: افسانۀِ «روشنایی بخشیِ محمد»
⭕با آنکه در قرآن نیامده است، ولی داستان پَرتوی (نور) ُمحمد، که روی پیشانیش میدرخشید و گفته میشود که گوهری بود که پیش از او وجود داشت،جایگاه بسیار ُمهمی در روایت های اسلامی دارد
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت بیست و یکم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21534
Telegram
I am kheradgera
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_بيست_يكم
⭕در اوستا روان پلید را اهریمن نامیده اند. در بخش نُخست و دوم کتاب «بُندَهِشَن» ما میخوانیم: «اهریمن در تاریکی بود، او از گذشته آگاهی داشت [٥١] و آرزو داشت آسیب بزند، و در ته دوزخ....آنجایی را که آسیب و گَزَند…
📌#قسمت_بيست_يكم
⭕در اوستا روان پلید را اهریمن نامیده اند. در بخش نُخست و دوم کتاب «بُندَهِشَن» ما میخوانیم: «اهریمن در تاریکی بود، او از گذشته آگاهی داشت [٥١] و آرزو داشت آسیب بزند، و در ته دوزخ....آنجایی را که آسیب و گَزَند…
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_بيست_سوم
⭕ همۀِ برگ هایِ کتابِ «Raudatu'l Ahbab» پُر از روایت هایی است که به این موضوع پرداخته اند.
💢در آنجا ما میخوانیم که «هنگامیکه آدم آفریده شُد، خدا این پرتو (نور) را روی پیشانی او جای داد، و گُفت، ‘ای آدم، این پرتویی را که من روی پیشانی تو جای داده ام نورِ ارجمندترین و بهترین پسران تو است، و این نورِ سرورِ همۀِ آن پیامبرانی است که در آینده فرستاده خواهند شُد.’ » سپس این روایت بدینگونه ادامه مییابد که این نور را حضرت آدم برای پسرش «شیث» به ارث گذاشت، و از «شیث» این پرتو را به ارجمندترین فرزندانش در هرکدام از نسل های آینده رساند، تا اینکه این پرتو به عبدالله ابن المطلب رسید. و هنگامیکه آمنه آبستن محمد بود، این نور از سوی عبدالله ابن المطلب به آمنه رسید، [٥٤].
⭕انگار که هدف ُمسلمان ها از چنین گُزارشی ستایش از پیامبرشان در ترازی است که در انجیلِ جان (John)، بخش ٤،٥ .i (41 .cf. xii) به عیسی مسیح نسبت داده میشود؛ و اینکه، یک نابسامانی در اندیشۀِ آنها در بخش نُخست این گفته ها و «سفر پیدایش» بخش .٣ .i نمایان میشود. و همزمان از میان بخش هایی که ما در ادامه خواهیم آورد، آشکار خواهد شد، که جزییات این افسانه، با آنکه با گزافگویی شگفت انگیز و نوآوری ها و بافته های تازه تزئین یافته است،
در شکل بُنیادین شان از افسانه های زرتُشتی وام گرفته شده است.
💢در کتاب «مینوی خرد» که در آغاز پادشاهی ساسانیان و به زبان پهلوی میانه نوشته شده است، ما میخوانیم که اورمزد با ستایش از «زروان (زمان جاویدان)»، جهان و همۀِ جانوران، فرشتگان و خردِ آسمانی را از پرتوانِ ویژۀِ خودش آفرید. ولی یک اثر دیگر که دیرینه تر است، نشان میدهد که افسانۀِ وجودِ نور در فرهنگ پارسیان در دوران بسیار کُهن وجود داشته است. اوستا دربارۀِ وجود این نور در پیوند با «ایما خشائتا» یا «ایما (درخشنده)» سُخن میگوید، دربارۀِ کسیکه نامش از ثروتش سرچشمه گرفته است، سپس تر در زبان پارسی نوین این نام به «جمشید» برگردانده شُد.
⭕این شخصیت با «یاما» در زبان سانسکریت همانندی دارد، که در کتاب «ریگ ودا» او نُخستین انسان نامیده شده است. در این افسانه میخوانیم که «یامی» خواهر دوقلوی «یاما» بیهوده کوشش میکند او را به گُناه وادارد، و پس از مرگ بر روان (روح) ُمردگان فرمان میراند. از سوی دیگر، «ایما»، در فرهنگ پارسیان پایگذار تمدن پارسی است. نام پدر او، «ویوانهوات (Vivanhvat)» [٥٥] است، که همانند «ویواسوات» در افسانۀِ هندی است، کسیکه خورشید است، و پدر «یاما». روی اَبروی «ایما» روشنایی هُمایونی (ملوکانه) میدرخشید، یک درخشندگی که از شکوه یزدانی سرچشمه میگرفت، تا اینکه به دلیل گُناه آنرا از دست داد.
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت بیست و دوم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21568
📌#قسمت_بيست_سوم
⭕ همۀِ برگ هایِ کتابِ «Raudatu'l Ahbab» پُر از روایت هایی است که به این موضوع پرداخته اند.
💢در آنجا ما میخوانیم که «هنگامیکه آدم آفریده شُد، خدا این پرتو (نور) را روی پیشانی او جای داد، و گُفت، ‘ای آدم، این پرتویی را که من روی پیشانی تو جای داده ام نورِ ارجمندترین و بهترین پسران تو است، و این نورِ سرورِ همۀِ آن پیامبرانی است که در آینده فرستاده خواهند شُد.’ » سپس این روایت بدینگونه ادامه مییابد که این نور را حضرت آدم برای پسرش «شیث» به ارث گذاشت، و از «شیث» این پرتو را به ارجمندترین فرزندانش در هرکدام از نسل های آینده رساند، تا اینکه این پرتو به عبدالله ابن المطلب رسید. و هنگامیکه آمنه آبستن محمد بود، این نور از سوی عبدالله ابن المطلب به آمنه رسید، [٥٤].
⭕انگار که هدف ُمسلمان ها از چنین گُزارشی ستایش از پیامبرشان در ترازی است که در انجیلِ جان (John)، بخش ٤،٥ .i (41 .cf. xii) به عیسی مسیح نسبت داده میشود؛ و اینکه، یک نابسامانی در اندیشۀِ آنها در بخش نُخست این گفته ها و «سفر پیدایش» بخش .٣ .i نمایان میشود. و همزمان از میان بخش هایی که ما در ادامه خواهیم آورد، آشکار خواهد شد، که جزییات این افسانه، با آنکه با گزافگویی شگفت انگیز و نوآوری ها و بافته های تازه تزئین یافته است،
در شکل بُنیادین شان از افسانه های زرتُشتی وام گرفته شده است.
💢در کتاب «مینوی خرد» که در آغاز پادشاهی ساسانیان و به زبان پهلوی میانه نوشته شده است، ما میخوانیم که اورمزد با ستایش از «زروان (زمان جاویدان)»، جهان و همۀِ جانوران، فرشتگان و خردِ آسمانی را از پرتوانِ ویژۀِ خودش آفرید. ولی یک اثر دیگر که دیرینه تر است، نشان میدهد که افسانۀِ وجودِ نور در فرهنگ پارسیان در دوران بسیار کُهن وجود داشته است. اوستا دربارۀِ وجود این نور در پیوند با «ایما خشائتا» یا «ایما (درخشنده)» سُخن میگوید، دربارۀِ کسیکه نامش از ثروتش سرچشمه گرفته است، سپس تر در زبان پارسی نوین این نام به «جمشید» برگردانده شُد.
⭕این شخصیت با «یاما» در زبان سانسکریت همانندی دارد، که در کتاب «ریگ ودا» او نُخستین انسان نامیده شده است. در این افسانه میخوانیم که «یامی» خواهر دوقلوی «یاما» بیهوده کوشش میکند او را به گُناه وادارد، و پس از مرگ بر روان (روح) ُمردگان فرمان میراند. از سوی دیگر، «ایما»، در فرهنگ پارسیان پایگذار تمدن پارسی است. نام پدر او، «ویوانهوات (Vivanhvat)» [٥٥] است، که همانند «ویواسوات» در افسانۀِ هندی است، کسیکه خورشید است، و پدر «یاما». روی اَبروی «ایما» روشنایی هُمایونی (ملوکانه) میدرخشید، یک درخشندگی که از شکوه یزدانی سرچشمه میگرفت، تا اینکه به دلیل گُناه آنرا از دست داد.
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت بیست و دوم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21568
Telegram
I am kheradgera
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_بيست_دوم
⭕در «قصص النبیا» روایت میشود: «هنگامیکه ابلیس در نزدیکی دروازۀِ بهشت کَمین کرده بود، و در انتظار یک فرصت بود تا به درونِ بهشت اندر شود و حضرت آدم و حوا را بفریبد، تاووس در بالای بُرج و بارویِ دیوارِ بهشت نشسته…
📌#قسمت_بيست_دوم
⭕در «قصص النبیا» روایت میشود: «هنگامیکه ابلیس در نزدیکی دروازۀِ بهشت کَمین کرده بود، و در انتظار یک فرصت بود تا به درونِ بهشت اندر شود و حضرت آدم و حوا را بفریبد، تاووس در بالای بُرج و بارویِ دیوارِ بهشت نشسته…