I am kheradgera
3.93K subscribers
9.44K photos
15K videos
426 files
6.25K links
Download Telegram
Forwarded from Deleted Account
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!

#قسمت_بيست_سوم

⭕️در سنن الکبری بیهقی می خوانیم:

١٨٧٩٧ - أَخْبَرَنَا أَبُو سَعِيدِ بْنُ أَبِي عَمْرٍو، ثنا
أَبُو الْعَبَّاسِ أَنْبَأَ الرَّبِيعُ، قَالَ: قَالَ الشَّافِعِيُّ
عُقَيْبَ هَذَا الْحَدِيثِ: وَهَكَذَا حَفِظَ أَهْلُ الْمَغَازِي وَسَاقُوهُ أَحْسَنَ مِنْ هَذَا السِّيَاقِ فَقَالُوا: رَامَهُمْ عَلَى الْجِزْيَةِ فَقَالُوا: نَحْنُ عَرَبٌ لَا نُؤَدِّي مَا يُؤَدِّي الْعَجَمُ , وَلَكِنْ خُذْ مِنَّا كَمَا يَأْخُذُ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ , يَعْنُونَ الصَّدَقَةَ ,
فَقَالَ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: لَا، هَذَا فَرْضٌ عَلَى الْمُسْلِمِينَ. فَقَالُوا: فَزِدْ مَا شِئْتَ بِهَذَا الِاسْمِ لَا بِاسْمِ الْجِزْيَةِ. فَفَعَلَ فَتَرَاضَى هُوَ وَهُمْ عَلَى أَنْ ضَعَّفَ عَلَيْهِمُ الصَّدَقَةَ

📚منبع: السنن الكبرى نویسنده: البيهقي، ج: ٩  صفحه ٣٦٨
 
📌ترجمه:
(عمر بن خطاب) (نصارای بنی تغلب) را  خواست با جزیه مطیع کند ولی آنان به عمر گفتند: ما عرب هستیم و آنچه را که عجم می دهند نمی دهیم پس ای عمر از ما آن چیزی را بگیر که از مسلمانان می گیری بگیر یعنی زکات را.پس عمر بن خطاب گفت نخیر،زکات بر مسلمانان فرض است.پس در جواب عمر گفتند از ما چیزی بیشتر از زکات بگیر ولی با اسم جزیه از ما پول نگیر(چون سبب حقارت ما است و ما عرب هستیم و نه عجم).پس عمر همین کار را کرد و بر مبلغ زکات چیزی اضافه کرد و به جای جزیه آن را از بنی تغلب گرفت.

⭕️در این روایت به وضوح می بینید که عرب ها جزیه را اهانت تلقی می کرده اند و حاضر بودند پول بیشتری بدهند اما چیزی تحت عنوان جزیه از آنان اخذ نشود.آن ها این را خوب فهمیده بودند و عمر هم دید آنها حق می گویند چیزی شبیه صدقه(زکات)بر آنان واجب ساخت.حرفی که محمد در همان ابتدای دعوتش به اسلام داد نقشه برای برتری دادن عرب بر عجم بود و فی الواقع جزیه را برای عجم می دانست و عرب هایی که به نوعی بت پرست هستند.

📌این داستان نصارای بنی تغلب معروف است و شما می توانید ازهر عالم باسواد اسلامی یا استاد تاریخ و سیره بپرسید.
در این مقال می خواهیم کلمه "صاغرون" را از خود قرآن برایتان به عنوان نمونه بیاوریم تا بدانید که که این جمله در قواعد زبان عربی جمله حالیه است و معنی آن تحقیر هست یا خیر:

١) ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ.النمل ﴿۳۷﴾

📌ترجمه:
به سوى آنان بازگرد كه قطعا سپاهيانى بر [سر] ايشان مى ‏آوريم كه در برابر آنها تاب ايستادگى نداشته باشند و از آن [ديار] به خوارى و زبونى بيرونشان مى ‏كنيم.

٢) قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ.یوسف ﴿۳۲﴾

📌ترجمه:
]زليخا] گفت اين همان است كه در باره او سرزنشم می کرديد آرى من از او كام خواستم و[لى] او خود را نگاه داشت و اگر آنچه را به او دستور مى‏ دهم نكند قطعا زندانى خواهد شد و حتما از خوارشدگان خواهد گرديد

ادامه دارد ...

مطالعه قسمت بیست و دوم در این آدرس
https://t.me/Iamkheradgera/16549



🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_بيست_سوم

همۀِ برگ هایِ کتابِ «Raudatu'l Ahbab» پُر از روایت هایی است که به این موضوع پرداخته اند.

💢در آنجا ما میخوانیم که «هنگامیکه آدم آفریده شُد، خدا این پرتو (نور) را روی پیشانی او جای داد، و گُفت، ‘ای آدم، این پرتویی را که من روی پیشانی تو جای داده ام نورِ ارجمندترین و بهترین پسران تو است، و این نورِ سرورِ همۀِ آن پیامبرانی است که در آینده فرستاده خواهند شُد.’ » سپس این روایت بدینگونه ادامه مییابد که این نور را حضرت آدم برای پسرش «شیث» به ارث گذاشت، و از «شیث» این پرتو را به ارجمندترین فرزندانش در هرکدام از نسل های آینده رساند، تا اینکه این پرتو به عبدالله ابن المطلب رسید. و هنگامیکه آمنه آبستن محمد بود، این نور از سوی عبدالله ابن المطلب به آمنه رسید، [٥٤].

انگار که هدف ُمسلمان ها از چنین گُزارشی ستایش از پیامبرشان در ترازی است که در انجیلِ جان (John)، بخش ٤،٥ .i (41 .cf. xii) به عیسی مسیح نسبت داده میشود؛ و اینکه، یک نابسامانی در اندیشۀِ آنها در بخش نُخست این گفته ها و «سفر پیدایش» بخش .٣ .i نمایان میشود. و همزمان از میان بخش هایی که ما در ادامه خواهیم آورد، آشکار خواهد شد، که جزییات این افسانه، با آنکه با گزافگویی شگفت انگیز و نوآوری ها و بافته های تازه تزئین یافته است،
در شکل بُنیادین شان از افسانه های زرتُشتی وام گرفته شده است.

💢در کتاب «مینوی خرد» که در آغاز پادشاهی ساسانیان و به زبان پهلوی میانه نوشته شده است، ما میخوانیم که اورمزد با ستایش از «زروان (زمان جاویدان)»، جهان و همۀِ جانوران، فرشتگان و خردِ آسمانی را از پرتوانِ ویژۀِ خودش آفرید. ولی یک اثر دیگر که دیرینه تر است، نشان میدهد که افسانۀِ وجودِ نور در فرهنگ پارسیان در دوران بسیار کُهن وجود داشته است. اوستا دربارۀِ وجود این نور در پیوند با «ایما خشائتا» یا «ایما (درخشنده)» سُخن میگوید، دربارۀِ کسیکه نامش از ثروتش سرچشمه گرفته است، سپس تر در زبان پارسی نوین این نام به «جمشید» برگردانده شُد.

این شخصیت با «یاما» در زبان سانسکریت همانندی دارد، که در کتاب «ریگ ودا» او نُخستین انسان نامیده شده است. در این افسانه میخوانیم که «یامی» خواهر دوقلوی «یاما» بیهوده کوشش میکند او را به گُناه وادارد، و پس از مرگ بر روان (روح) ُمردگان فرمان میراند. از سوی دیگر، «ایما»، در فرهنگ پارسیان پایگذار تمدن پارسی است. نام پدر او، «ویوانهوات (Vivanhvat)» [٥٥] است، که همانند «ویواسوات» در افسانۀِ هندی است، کسیکه خورشید است، و پدر «یاما». روی اَبروی «ایما» روشنایی هُمایونی (ملوکانه) میدرخشید، یک درخشندگی که از شکوه یزدانی سرچشمه میگرفت، تا اینکه به دلیل گُناه آنرا از دست داد.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت بیست و دوم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21568
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_بيست_چهارم

اوستا این داستان را اینگونه بازگویی میکند [٥٦]: «آن روشناییِ هُمایونی برای زمانی دراز به وجود جمشید، سرور همۀِ انسان های خوب، پیوند خورده بود، درحالیکه او بر هفت کشور در روی زمین و دیوان، انسان ها، جادوگران، پریان، ارواح خبیث و فال بین ها فرمانروایی میکرد...

💢سپس، هنگامیکه اندیشه های بی ارزش و اشتباه بر ذهن جمشید چیره شُدند، روشنایی همانند یک پرنده از وجود او رخت بربست و رفت...پس از اینکه جمشید، سرور همۀِ جانوران خوب، آن روشنایی را دیگر ندید، اندوهناک شُد؛ و همینکه او آشفته شُد، به رفتار نفرت انگیز روی زمین روی آورد.

نُخستین بار که روشنایی از جمشید پسر «وی وانهاوات» همانند یک پرنده پرکشید و دور شُد [٥٧]... میترا آن روشنایی را بدست گرفت. هنگامیکه برای دومین بار روشنایی بسانِ یک پرنده پرکشید و از جمشید پسر «وی وانهاوات» دور شُد: فریدون فرزندی از قبیلۀِ «آتویانی»، یک قبیلۀِ دلاور، آن روشنایی را بدست گرفت، چونکه او پیروزمندترین مرد در میان پیروزمندترین مردان بود....

💢هنگامیکه روشنایی برای سومین بار از جمشید پسر «وی وانهاوات» همانند یک پرنده پرکشید و دور شُد: گرشاسپ آن روشنایی را مردانه برداشت، چونکه او
نیرومندترین مرد در میان نیرومندترین مردان بود.» در اینجا ما میبینیم که همانند افسانه مسلمان ها، روشنایی از یک نسل به نسل دیگری گُذر میکُند، تا به شایسته ترین مردان در هر نسل برسد. برای فرزند خورشید طبیعی بود که برای نُخستین بار مالک این روشنایی شود، و انتقال آن به فرزند خورشید نشانۀِ حاکمیت خورشید بر روشنایی است. بنگر میآید که در این افسانه هیچ مناسبتی وجود ندارد که روشنایی از حضرت آدم به محمد برسد، مگر اینکه هدف مسلمانان از بافتن این
افسانه بالا بُردن جایگاه محمد به درجه ای بوده باشد که قهرمانان باستانی پارسی ستایش میشُوند. افزون بر این، همانگونه که ما در بخش های پیشین دربارۀِ سلیمان گُزارش کردیم [٥٨]، ما متوجه میشویم که جمشید نیز همانند سلیمان در افسانه های یهودی و اسلامی «بر دیوان، انسان ها، جادوگران، پریان، ارواح خبیث، پیشگویان و فال بین ها فرمانروایی میکند.» بدون شک این افسانه را یهودیان از زرتُشتیان وام گرفتند؛ و همانگونه که در بخش سوم این کتاب بیان کردیم، این افسانه سپس تر از دین یهود به اسلام انتقال یافته است.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت بیست و سوم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21595
👍1