💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_بيست_هفتم
⭕در سرودۀِ «ایلیاد (Iliad)» در فرهنگ یونان باستان، «رنگین کمان» پیامبر خدایگان «ایریس» بود، ولی بِنَگر میاید که در فرهنگ یونان باستان اندیشۀِ وجود یک پُل میان آسمان و زمین از میان رفته باشد.
📌ششم: دیگر اندیشه های پارسی که اسلام وام گرفته است
⭕بدون تردید نمونه های فراوانی وجود دارند که تجلی تاثیر پذیری اسلام از اندیشه های پارسی هستند، ولی آنچه که تا کنون بیان شُد، برای رساندن ما به هدف بَسَنده بوده است. ولی با اینهمه ما نباید این بخش از پژوهش خودمان را بدون اشاره به دو مورد دیگر به پایان ببریم که اهمیت کمتری دارند. یکی از این موردها این باور مسلمان هاست که ادعا میکنند «هر پیامبری پیش از مرگش دربارۀِ آمدنِ پیامبری دیگر پس از او، آگاهی رسانی میکُند.» این اندیشه هیچ جایگاهی در تورات ندارد؛ در آنجا پیشگویی دربارۀِ آمدن مسیح (نجات دهنده) وجود دارد، ولی آن چیزیکه تاییدی بر ادعای مسلمان ها باشد، وجود ندارد. این اندیشه با شایمندی (احتمال) از یکی از نوشته های زرتُشتی به نام «دساتیر آسمانی» گرفته شده است. این کتاب ادعا میکند که بسیار کُهن باشد، و (از آنجا که فهم آن بسیار دُشوار است [٦٤]) پارسیان نوین باور دارند که «این کتاب به زبان آسمان نوشته شده است!» یک ترجمه به زبان دَری کُهن (یکی از گویش های پارسی)، وجود دارد که گفته میشود در سده پیش در ایران پیدا شده است، و به کمک ملا فیروز در بُمبئی ویراسته شده است (edit).
💢این کتاب دربرگیرندۀِ پانزده رساله است، که به پانزده پیامبرانی که پشت سر هم آمده اند پرداخته است؛ نُخستین این پیامبران کسی به نام مهباد است، و واپسین آنها ساسان، که با شایمندی (احتمال) خاندان پادشاهی ساسانی از نوادگان او بوده اند. ترجمۀِ دَری این کتاب میگوید که به زمان خسرو پرویز (٥-٥٩٠ میلادی) برمیگردد، بدینسان نوشته اصلی باید بسیار کُهن تر باشد [٦٥]. با نزدیک شدن به پایان هر رساله ادعا میشود که یک پیشگویی برای آمدن پیامبر دیگری وجود دارد. هدف این کتاب آشکار است. بسیاری از پارسیان این کتاب را رد میکُنند، ولی بنَگر میآید که این اندیشه به اندازه ای مسلمان ها را خشنود ساخته است که بخشی از باورهایِ دینیِ آنها شُده است. توجه به این مورد ارزش دارد که در این کتاب گُزارۀِ (عبارت) دوم در هر رساله بدینسان آغاز میشود: «به نام خُداوندِ دهنده، بخشنده، مهربان و دادگر.» روشن است که این گُزاره پیوند تَنگاتنگ با آن آیه هایی دارد که هر سورۀِ قرآن، بجز سوره نُهم، با آنها آغاز میشود: «به نام خُدای مهربان و بخشنده.» با شایمندی (احتمال) فراوان نویسندۀِ قرآن این گُزاره را از کتاب های زرتُشتی وام گرفته است و نه به واژگونه: زیرا در کتاب «بُندَهِشَن» گُزارۀِ
(عبارت) همانندی وجود دارد: «به نام اورمزد آفریننده (خالق).» برخی میپندارند که این گُزارۀِ قرآن از دین یهود سرچشمه گرفته است. روایت ها میگویند که یکی از هموندان (اعضای) گروه «حنیف»، به نام «اُمیه» که ما با آن در بخش دیگر این کتاب آشنا خواهیم شد، شاعری از شهر طائف بود. «اُمیه» از راه سفرهای بازرگانی به سوریه و جاهای دیگر و نشست و برخاست و داد و ستد با ترسایان و یهودی ها با این روش نگارش آشنا شد و سپس او این روش را به قریش آموزش داد. اگر محمد از اینراه با این روشِ نگارش آشنا شده و آنرا پذیرفته باشد، بدون شک محمد بگونه ای که مورد پسندش بوده، در آن دست بُرده است، همانگونه که او همیشه نوشته هایی را که از دیگران وام میگرفت، دگرگون میساخت. ولی این شایمندی (احتمال) بیشتر است که سرچشمۀِ چنین نگارشی دین زرتُشت باشد تا دین یهودی، و «اُمیه» بایستیکه این روش نگارش را از پارسیان هنگام سفرهای بازرگانی به ایران آموخته باشد.
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت بیست و ششم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21722
📌#قسمت_بيست_هفتم
⭕در سرودۀِ «ایلیاد (Iliad)» در فرهنگ یونان باستان، «رنگین کمان» پیامبر خدایگان «ایریس» بود، ولی بِنَگر میاید که در فرهنگ یونان باستان اندیشۀِ وجود یک پُل میان آسمان و زمین از میان رفته باشد.
📌ششم: دیگر اندیشه های پارسی که اسلام وام گرفته است
⭕بدون تردید نمونه های فراوانی وجود دارند که تجلی تاثیر پذیری اسلام از اندیشه های پارسی هستند، ولی آنچه که تا کنون بیان شُد، برای رساندن ما به هدف بَسَنده بوده است. ولی با اینهمه ما نباید این بخش از پژوهش خودمان را بدون اشاره به دو مورد دیگر به پایان ببریم که اهمیت کمتری دارند. یکی از این موردها این باور مسلمان هاست که ادعا میکنند «هر پیامبری پیش از مرگش دربارۀِ آمدنِ پیامبری دیگر پس از او، آگاهی رسانی میکُند.» این اندیشه هیچ جایگاهی در تورات ندارد؛ در آنجا پیشگویی دربارۀِ آمدن مسیح (نجات دهنده) وجود دارد، ولی آن چیزیکه تاییدی بر ادعای مسلمان ها باشد، وجود ندارد. این اندیشه با شایمندی (احتمال) از یکی از نوشته های زرتُشتی به نام «دساتیر آسمانی» گرفته شده است. این کتاب ادعا میکند که بسیار کُهن باشد، و (از آنجا که فهم آن بسیار دُشوار است [٦٤]) پارسیان نوین باور دارند که «این کتاب به زبان آسمان نوشته شده است!» یک ترجمه به زبان دَری کُهن (یکی از گویش های پارسی)، وجود دارد که گفته میشود در سده پیش در ایران پیدا شده است، و به کمک ملا فیروز در بُمبئی ویراسته شده است (edit).
💢این کتاب دربرگیرندۀِ پانزده رساله است، که به پانزده پیامبرانی که پشت سر هم آمده اند پرداخته است؛ نُخستین این پیامبران کسی به نام مهباد است، و واپسین آنها ساسان، که با شایمندی (احتمال) خاندان پادشاهی ساسانی از نوادگان او بوده اند. ترجمۀِ دَری این کتاب میگوید که به زمان خسرو پرویز (٥-٥٩٠ میلادی) برمیگردد، بدینسان نوشته اصلی باید بسیار کُهن تر باشد [٦٥]. با نزدیک شدن به پایان هر رساله ادعا میشود که یک پیشگویی برای آمدن پیامبر دیگری وجود دارد. هدف این کتاب آشکار است. بسیاری از پارسیان این کتاب را رد میکُنند، ولی بنَگر میآید که این اندیشه به اندازه ای مسلمان ها را خشنود ساخته است که بخشی از باورهایِ دینیِ آنها شُده است. توجه به این مورد ارزش دارد که در این کتاب گُزارۀِ (عبارت) دوم در هر رساله بدینسان آغاز میشود: «به نام خُداوندِ دهنده، بخشنده، مهربان و دادگر.» روشن است که این گُزاره پیوند تَنگاتنگ با آن آیه هایی دارد که هر سورۀِ قرآن، بجز سوره نُهم، با آنها آغاز میشود: «به نام خُدای مهربان و بخشنده.» با شایمندی (احتمال) فراوان نویسندۀِ قرآن این گُزاره را از کتاب های زرتُشتی وام گرفته است و نه به واژگونه: زیرا در کتاب «بُندَهِشَن» گُزارۀِ
(عبارت) همانندی وجود دارد: «به نام اورمزد آفریننده (خالق).» برخی میپندارند که این گُزارۀِ قرآن از دین یهود سرچشمه گرفته است. روایت ها میگویند که یکی از هموندان (اعضای) گروه «حنیف»، به نام «اُمیه» که ما با آن در بخش دیگر این کتاب آشنا خواهیم شد، شاعری از شهر طائف بود. «اُمیه» از راه سفرهای بازرگانی به سوریه و جاهای دیگر و نشست و برخاست و داد و ستد با ترسایان و یهودی ها با این روش نگارش آشنا شد و سپس او این روش را به قریش آموزش داد. اگر محمد از اینراه با این روشِ نگارش آشنا شده و آنرا پذیرفته باشد، بدون شک محمد بگونه ای که مورد پسندش بوده، در آن دست بُرده است، همانگونه که او همیشه نوشته هایی را که از دیگران وام میگرفت، دگرگون میساخت. ولی این شایمندی (احتمال) بیشتر است که سرچشمۀِ چنین نگارشی دین زرتُشت باشد تا دین یهودی، و «اُمیه» بایستیکه این روش نگارش را از پارسیان هنگام سفرهای بازرگانی به ایران آموخته باشد.
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت بیست و ششم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21722
Telegram
I am kheradgera
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_بيست_ششم
⭕در هنگام گُذر از روی پُل چینود، روان انسان ُمرده هماهنگ با گُزارشی که از رفتار خوب و بد او در دست است [٦٠]، از سوی میترا، رشن و سروش دادگاهی میشود. تنها زمانیکه رفتارهای خوب انسان فراتر از رفتارهای بَد او…
📌#قسمت_بيست_ششم
⭕در هنگام گُذر از روی پُل چینود، روان انسان ُمرده هماهنگ با گُزارشی که از رفتار خوب و بد او در دست است [٦٠]، از سوی میترا، رشن و سروش دادگاهی میشود. تنها زمانیکه رفتارهای خوب انسان فراتر از رفتارهای بَد او…
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_بيست_هشتم(آخر)
⭕نتیجه بحث كلى مقاله: ما دیدیم که فرهنگ پارسیان در زمان محمد در عربستان به چه اندازه گُسترده و تاثیر گُذار بود، از اینرو هیچگونه دُشواری برای پذیرش این نتیجه نیست- که چکیده ای از همۀِ سندهایی است که در این بخش از کتاب آورده شُدند-که اندیشه های زرتُشتی و افسانه های آن یکی از سرچشمه هایی هستند که دین اسلام از آنها الهام گرفت و بخش های ویژه ای از قرآن و روایت های اسلامی را ساخته اند. روایت های اسلامی خودشان دلیلی بر این ادعا هستد، زیرا کتابِ «Raudatu’l Ahbab» به ما میگوید که از جمله عادت های محمد این بود که اندکی به زبان مردمی گفتگو کُند [٦٧] که برای بازدید از او از کشورهای گوناگون میآمدند، و از آنجا که او در یک یا دو مورد به زبان پارسی با مهمانانش گفتگو کرد، اندکی از واژگان پارسی نیز از اینراه به زبان عربی راه یافتند.
💢البته شاید اندکی افسانه چاشنی این گزارش باشد، ولی این گُزارش از اینرو مهم است که به روشنی گواهی میدهد که حتی اگر محمد دیگر زبان ها را هم نمیشناخت، ولی او دست کم با زبان پارسی اندکی آشنایی داشت. دوباره اینکه، با استناد به «سیرت رسول الله»، و گزارش های ابن اسحاق و ابن هشام، درمیانِ پارسیانی که به دین اسلام گرویده بودند، کسی به نام سلمان وجود داشت، که آدم باسواد و فرهیخته ای بود. و زمانیکه قریش شهر مدینه را در سال ٦٢٧ میلادی محاصر کرد، با رای زنی و مشاورت با سلمان و بهره مندی از تجربه های رزمی او بود که محمد توانست با کندن کَندَک(خندق) [٦٨] از شهر دفاع کند، یک روش دفاعی/رزمی که تا پیش از آن عرب ها تجربه نکرده بودند.
⭕همچنین گفته میشود که با مشاورتِ سلمان بود که محمد در جنگ با شهر طائف (٦٣٠ میلادی) منجنیق بکار بُرد. برخی میگویند با آنکه همیشه از سلمان به نام یک پارسی نام میبرند، او یک مسیحی بود [٦٩] که در ناحیه میانرودان دستگیر و به بند گرفتار شده بود. شاید این ادعا درست باشد و شاید هم نه، با آنکه عنوانی که به او داده اند، از این ادعا پُشتیبانی نمیکند. حتی اگر این ادعا راست نباشد، ولی سلمان با احتمال بسیار آن کسی بود که دُشمنان محمد به او اتهام میزدند که در فراهم آوردن بخش های ویژه ای از قرآن به محمد یاری میرساند؛ زیرا در سوره شانزدهم النحال آیه ١٠٥ ما میخوانیم: «براستی ما میدانیم که آنها میگویند ‘یک انسان به او آموزش میدهد‘. زبان آن شخص، زبان پارسی است [٧٠]، ولی روشن است که این کتاب یک کتاب عربی است.» اگر سلمان شهروند پارس نبود، پس همین آیه نشان میدهد که در پیرامون محمد پارسیانی بوده اند، و گمان میرود که آنها بخش های ویژه ای از آیه های قرآن را به محمد میآموختند. و محمد این آیه ها را به قرآن میافزود. ما دیدیم که افسانه های پارسی به اندازه ای در عربستان شناخته شده بودند [٧١] که هنگامیکه محمد این افسانه ها را به نام «وحی منزل» و آیه های آسمانی به قرآن میافزود، دستکم عرب ها برخی از این افسانه ها را بازمیشناختند. از سوی دیگر محمد حتی نتوانست یک پاسخ خُرسند کُننده در پاسخ به آن اتهامی بدهد که به او میزدند، زیرا هیچکس ادعا نکرده بود که یک بیگانه (غیر عرب) به محمد کُمک میکُند تا او شیوۀِ نگارش یا سخنوری عربیش را بهینه سازد. هدفِ اتهامِ مخالفینِ محمد گوهر آن پیامی بود که او به نام «وحی منزل» به قرآن میافزود و نه زبان قرآن. افزون بر آن، همانگونه که ما ثابت کردیم، که محمد افسانه های بُت پرستان و یهودیان را وام میگرفت، دلیلی وجود ندارد که او از پذیرفتن افسانه های زرتُشتیان خودداری کرده باشد.
💢راستی این است که همۀِ نمونه هایی را که ما در این بخش از پژوهش خودمان آوردیم، نشان میدهند که محمد چنین کاری را کرده است، و بسیاری از این افسانه ها که نشان دادیم که میان پارسیان و دیگر شاخه ها از خانواده ها و ملت های آریایی وجه مشترک دارند، دیگر سرچشمه های بُنیادین دین اسلام را ساخته
اند.
پایان
📌مطالعه قسمت بیست و هفتم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21775
📌#قسمت_بيست_هشتم(آخر)
⭕نتیجه بحث كلى مقاله: ما دیدیم که فرهنگ پارسیان در زمان محمد در عربستان به چه اندازه گُسترده و تاثیر گُذار بود، از اینرو هیچگونه دُشواری برای پذیرش این نتیجه نیست- که چکیده ای از همۀِ سندهایی است که در این بخش از کتاب آورده شُدند-که اندیشه های زرتُشتی و افسانه های آن یکی از سرچشمه هایی هستند که دین اسلام از آنها الهام گرفت و بخش های ویژه ای از قرآن و روایت های اسلامی را ساخته اند. روایت های اسلامی خودشان دلیلی بر این ادعا هستد، زیرا کتابِ «Raudatu’l Ahbab» به ما میگوید که از جمله عادت های محمد این بود که اندکی به زبان مردمی گفتگو کُند [٦٧] که برای بازدید از او از کشورهای گوناگون میآمدند، و از آنجا که او در یک یا دو مورد به زبان پارسی با مهمانانش گفتگو کرد، اندکی از واژگان پارسی نیز از اینراه به زبان عربی راه یافتند.
💢البته شاید اندکی افسانه چاشنی این گزارش باشد، ولی این گُزارش از اینرو مهم است که به روشنی گواهی میدهد که حتی اگر محمد دیگر زبان ها را هم نمیشناخت، ولی او دست کم با زبان پارسی اندکی آشنایی داشت. دوباره اینکه، با استناد به «سیرت رسول الله»، و گزارش های ابن اسحاق و ابن هشام، درمیانِ پارسیانی که به دین اسلام گرویده بودند، کسی به نام سلمان وجود داشت، که آدم باسواد و فرهیخته ای بود. و زمانیکه قریش شهر مدینه را در سال ٦٢٧ میلادی محاصر کرد، با رای زنی و مشاورت با سلمان و بهره مندی از تجربه های رزمی او بود که محمد توانست با کندن کَندَک(خندق) [٦٨] از شهر دفاع کند، یک روش دفاعی/رزمی که تا پیش از آن عرب ها تجربه نکرده بودند.
⭕همچنین گفته میشود که با مشاورتِ سلمان بود که محمد در جنگ با شهر طائف (٦٣٠ میلادی) منجنیق بکار بُرد. برخی میگویند با آنکه همیشه از سلمان به نام یک پارسی نام میبرند، او یک مسیحی بود [٦٩] که در ناحیه میانرودان دستگیر و به بند گرفتار شده بود. شاید این ادعا درست باشد و شاید هم نه، با آنکه عنوانی که به او داده اند، از این ادعا پُشتیبانی نمیکند. حتی اگر این ادعا راست نباشد، ولی سلمان با احتمال بسیار آن کسی بود که دُشمنان محمد به او اتهام میزدند که در فراهم آوردن بخش های ویژه ای از قرآن به محمد یاری میرساند؛ زیرا در سوره شانزدهم النحال آیه ١٠٥ ما میخوانیم: «براستی ما میدانیم که آنها میگویند ‘یک انسان به او آموزش میدهد‘. زبان آن شخص، زبان پارسی است [٧٠]، ولی روشن است که این کتاب یک کتاب عربی است.» اگر سلمان شهروند پارس نبود، پس همین آیه نشان میدهد که در پیرامون محمد پارسیانی بوده اند، و گمان میرود که آنها بخش های ویژه ای از آیه های قرآن را به محمد میآموختند. و محمد این آیه ها را به قرآن میافزود. ما دیدیم که افسانه های پارسی به اندازه ای در عربستان شناخته شده بودند [٧١] که هنگامیکه محمد این افسانه ها را به نام «وحی منزل» و آیه های آسمانی به قرآن میافزود، دستکم عرب ها برخی از این افسانه ها را بازمیشناختند. از سوی دیگر محمد حتی نتوانست یک پاسخ خُرسند کُننده در پاسخ به آن اتهامی بدهد که به او میزدند، زیرا هیچکس ادعا نکرده بود که یک بیگانه (غیر عرب) به محمد کُمک میکُند تا او شیوۀِ نگارش یا سخنوری عربیش را بهینه سازد. هدفِ اتهامِ مخالفینِ محمد گوهر آن پیامی بود که او به نام «وحی منزل» به قرآن میافزود و نه زبان قرآن. افزون بر آن، همانگونه که ما ثابت کردیم، که محمد افسانه های بُت پرستان و یهودیان را وام میگرفت، دلیلی وجود ندارد که او از پذیرفتن افسانه های زرتُشتیان خودداری کرده باشد.
💢راستی این است که همۀِ نمونه هایی را که ما در این بخش از پژوهش خودمان آوردیم، نشان میدهند که محمد چنین کاری را کرده است، و بسیاری از این افسانه ها که نشان دادیم که میان پارسیان و دیگر شاخه ها از خانواده ها و ملت های آریایی وجه مشترک دارند، دیگر سرچشمه های بُنیادین دین اسلام را ساخته
اند.
پایان
📌مطالعه قسمت بیست و هفتم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21775
Telegram
I am kheradgera
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_بيست_هفتم
⭕در سرودۀِ «ایلیاد (Iliad)» در فرهنگ یونان باستان، «رنگین کمان» پیامبر خدایگان «ایریس» بود، ولی بِنَگر میاید که در فرهنگ یونان باستان اندیشۀِ وجود یک پُل میان آسمان و زمین از میان رفته باشد.
📌ششم: دیگر اندیشه…
📌#قسمت_بيست_هفتم
⭕در سرودۀِ «ایلیاد (Iliad)» در فرهنگ یونان باستان، «رنگین کمان» پیامبر خدایگان «ایریس» بود، ولی بِنَگر میاید که در فرهنگ یونان باستان اندیشۀِ وجود یک پُل میان آسمان و زمین از میان رفته باشد.
📌ششم: دیگر اندیشه…