I am kheradgera
3.93K subscribers
9.44K photos
15K videos
426 files
6.25K links
Download Telegram
Forwarded from Atheist
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!

#قسمت_بيست_يكم

⭕️در این میان ذکر نکته ای خالی از لطف نیست که محمد قبل از دوران مدنی خود در مکه نقشه اخذ جزیه را در سر می پروانده و اساساً از این همین کار او معلوم می شود که مراد محمد از این همه بگیر و ببند نه تفکر روحانی و الهی بلکه تفکر سیاسی و مادی بوده است.

📌اینکه در قرآن جزیه و تشریع آن در آیات قرآن به دوران مدنی برمی گردد ثمره نقشه های خیلی قدیمی تر محمد بوده است بعنوان مثال در مسند احمد حنبل نمود این تفکر چنین بیان می شود که زمانی که قریش از رفتارهای محمد به عمویش ابوطالب شکایت می کنند محمد در جواب عمو و شاکی ها می گوید:
٢٠٠٨ - حَدَّثَنَا يَحْيَى، عَنْ سُفْيَانَ، حَدَّثَنِي سُلَيْمَانُ يَعْنِي الْأَعْمَشَ، عَنْ يَحْيَى بْنِ عُمَارَةَ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: مَرِضَ أَبُو طَالِبٍ، فَأَتَتْهُ قُرَيْشٌ، وَأَتَاهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَعُودُهُ، وَعِنْدَ رَأْسِهِ مَقْعَدُ رَجُلٍ، فَقَامَ أَبُو جَهْلٍ فَقَعَدَ فِيهِ، فَقَالُوا: إِنَّ ابْنَ أَخِيكَ يَقَعُ فِي آلِهَتِنَا، وَقَالَ: مَا شَأْنُ قَوْمِكَ يَشْكُونَكَ؟ قَالَ: " يَا عَمِّ أُرِيدُهُمْ عَلَى كَلِمَةٍ وَاحِدَةٍ تَدِينُ لَهُمْ بِهَا الْعَرَبُ، وَتُؤَدِّي الْعَجَمُ إِلَيْهِمْ الْجِزْيَةَ "، قَالَ: مَا هِيَ؟ قَالَ: " لَا إِلَهَ إِلا اللهُ "
(٢٠٠٨) إسناده صحيح، يحيى بن عمارة: ثقة، ذكره ابن حبان في الثقات

📚منبع: مسند أحمد - ت شاكر
أحمد بن حنبل ج: ٢  ص ٤٨٣

📌ترجمه:
ابن عباس گفته: ابوطالب مریض شد،پس قریش به نزد او آمدند،و رسول الله هم نزد او آمد ولی او را برگرداند، و بالای سرش مردی نشسته بود ولی ابوجهل برخاست و به جای او نشست.پس آنان به ابوطالب گفتند، همانا پسر برادرت با خدایان خود را درگیر کرده (و به خدایان ما فحاشی می کند). ابوطالب به محمد گفت چرا قومت از تو شکایت دارند؟ محمد در جواب گفت: ای عمو من قصد دارم(در آینده) عرب را بر یک دین جمع کنم و بر عجم جزیه را برقرار سازم. ابوطالب پرسید آن (دین)چیست؟ محمد گفت: " لَا إِلَهَ إِلا اللهُ "

⭕️این حدیث به خوبی نشان می دهد که اغراض سیاسی محمد دال بر تسلط عرب بر عجم بوده و البته در این کار تا حدودى موفق شد.
او بعدها این تفکر اخذ جزیه را به زبان خدا بست و آیه ای برایش ساخت و گفت در عوض اینکه مشرکان و اهل کتاب را گردن بزنید یا نفی بلد بکنید از آنان جزیه بگیرید.این بود که پدران ما در نهایت ذلت و خواری به عرب ها جزیه دادند و همان تفکرات محمد دال بر برتری عرب بر عجم به وقوع پیوست و سیادت عرب علاوه بر هزینه های مالی بر گُرده ی ما نشست و الان سر تعظیم بر قبور صغیر و کبر آنان در اقصی نقاط جهان می شود.

📌اما وقتی ما می گوییم جزیه امری برای تحقیر غیر عرب بوده و عرب جزیه را نوعی تحقیر می دانسته اند برایش دلیل از خود اسلام داریم.

ادامه دارد ...

مطالعه قسمت قبل در این آدرس
https://t.me/Iamkheradgera/16418



🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
Forwarded from Atheist
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!

#قسمت_بيست_دوم

⭕️همان طور که می دانید در شبه جزیره عربستان و درمیان اعراب ادیان مختلف از قبیل یهود و نصاری و صابئین و حتی مجوس بوده است.ابتدا توضیحاتی مختصر راجع به حکم جزیه می دهم:

📌بنا به قول فقها اسلام جزیه از بت پرستانی که اعتقاد به خداوند دارند سوا از اینکه عرب باشند یا عجم گرفته می شود. امام طبری می گوید:
أجمعوا على أن رسول الله صلى الله عليه وسلم أبى أخذ الجزية من عبدة الأوثان من العرب، ولم يقبل منهم إلا الإسلام أو السيف.

📌ترجمه:
اجماع کرده اند که رسول الله از گرفتن جزیه از بت پرستان عرب خودداری کرده و از آنان به غیر از اسلام یا کشته شدن با شمشیر چیزی طلب نمی کرده.

⭕️اما رفتار محمد با عرب های غیر بت پرست یعنی یهودیان و مسیحیان و مجوس ملایم تر بوده و آن هم دلیل دارد. همان طور که گفتیم اهداف محمد اهداف روحانی و دینی نبوده و از دیدگاه محمد اهل کتاب افراد معتقد به خدا بودند ولی گمراه هر چند که کافر خطاب می شدند اما نوع نگاه به آنان طور دیگری بود. ضمن اینکه محمد در اواخر عمرش وقتی توانست تمام مناطق عرب نشين را یک دست به دینش در آورد به جان ما بقی اعراب یهودی و مسیحی افتاده و وصیت کرد که: "أخرجوا المشركين من جزيرة العرب" یعنی بعد از من مشرکان را از شبه جزیره اعراب خارج و نفی بلد كنيد.

⭕️عمر بن خطاب در دوران خلافتش به این وصیت محمد عمل کرد و آنان را خانه به دوش از سرزمین هایشان دور ساخت و زمین هایشان را غصب نمود و گفت:
عن عمر بن الخطاب رضي الله عنه قال : قال رسول الله صلَّى الله عليه وسلَّم : ( لأخرجنَّ اليهود والنصارى من جزيرة العرب حتى لا أدع إلا مسلماً ) أخرجه مسلم (١٧٦٧).

📌ترجمه:
هر آیینه حتماً یهودیان و مسیحیان را از جزیرة العرب اخراج خواهم کرد تا آنکه از مسلمان کسی را نخوانم.

⭕️همین وصیت را ابوعبیده جراح از زبان محمد نقل کرده و گفته آخرین وصیت محمد به ما اخراج یهود حجاز و مسیحیان نجران از جزیرة العرب بود است چنانچه آمده:
عن أبي عبيدة بن الجرَّاح رضي الله عنه قال : آخرُ ما تكلَّم به النبيُّ صلى الله عليه وسلم: ( أخرجوا يهودَ أهل الحجاز ، وأهل نجران من جزيرة العرب ، واعلموا أن شرار الناس الذين اتخذوا قبور أنبيائهم مساجد.
رواه أحمد (٣/٢٢١) وصححه ابن عبد البر في "التمهيد"(١/١٦٩) ، ومحققو المسند ، والألباني في "السلسلة الصحيحة" (١١٣٢)

📌امّا جالب توجه اینجاست که همین عمر بن خطاب زمانی که با مسیحیان عرب بنی تغلب برخورد می کند و از آنان طلب جزیه می کند گویا آنان دقیقا با مفهوم جزیه آشنا بوده اند.از این جهت این حرف را می زنم که چون بنی تغلب عرب مسیحی بودند می فهمیدند که جزیه امری جهت تحقیر است فلذا از دادن آن به مسلمانان اکراه داشتند و به عرب بودن خود می بالیندند و با تکیه بر اصل نژاد عربی خود جزیه را از خود سلب می دانستند و عمر بن خطاب هم در برابر استدلالشان تسلیم شد و بر آنان جزیه مقرر نکرد.

ادامه دارد ...
مطالعه قسمت بیست و یکم در این آدرس
https://t.me/Iamkheradgera/16477


🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_بيست_يكم

در زمان «عبدالمک مروان» عرب های مسیحی حتی قدرت سیاسی را هم بدست آورده بودند، و همچنین نوشته های قرآنی به زبان عربی برگردانده شده و در دسترس بودند. اکنون «مُحَمَد» در جایگاهِ کسی که در قرآن از او به نام پیامبر و فرستاده سخن گفته است، نمایان میشود.

💢افزون بر این، باید عرب کردن این مسیحیان را نیز درنگر داشت. با آنکه «معاویه» عرب بود، او روند عرب کردن مسیحیان را با شدت دُنبال نکرد، ولی از زمان «عبدالمک» و جانشینان او این سیاست با قدرت و شدت دُنبال شد.

حاکمان تازه خودشان را «عرب» میدانستند، و میراثداران سرزمینِ عربهای نبطی در دوران باستان، که در آنجا افزون بر اورشلیم، -در شمال- (دمشق) و جنوب (مدینه) پرستشگاه هایی با برنامه ساخته ُشده بود. بدینسان نُخست ویژگی هایِ عربیِ دین مسیحیِ حکمرانانِ تازه و ویژگی هایِ عربیِ نوشته های قرآنی که به آنها هویت میبخشید، به جلو خزیدند: «مُحَمَد» میبایست در آغاز در جایگاه یک پیامبر عرب فهمیده شود، (همانگونه که قرآن میگو.ید)- «یک فرستاده از میان خودشان» (سوره ٩، آیه ١٢٨)-، که همزمان بانیِ عربِ موعظه هایِ عربیِ
قرآنی بود.

💢شکل گیریِ این اندیشه که سرچشمۀِ آیه های قرآن یک پیامبر عرب است، میتواند به راستی در نیمۀِ نُخُستِ قرن هشتم میلادی انجام گرفته باشد، ولی هنوز بگونۀِ رسمی در نوشته های دیواری قبه الصخره و بر سکه های پول هنوز از نام «عیسی» یک صفت ستایش کُنندۀِ مسیحی فهمیده میشُد؛ و این گمانه زنی با گزارش «یوحناس دمشقی» پُشتیبانی میشود که از وجودِ یک موعظه گر عرب (در میان اسماعیلیان) به نام «احمد» همانند یک شخصیت تاریخی ُسخن میگوید که "چند سوره قرآن از او سرچشمه میگیرند". با اینهمه منظور او از «احمد» یک «پیامبر دروغین»، بُنیانگذار یک کیش مرتد مسیحی در میانِ اسماعیلیان (عرب ها) است، و مُجادله او با آنها تنها یک مُجادلۀِ «درون دینی» دربارۀِ آموزه های انحرافی، ولی مسیحی آنها است. از اینرو صفت «مُحَمَد» براستی در نُخستین گام-تا پیرامون سال ٧٥٠ میلادی-، گاه به گاه در جایگاه یک شخصیت تاریخی در آغاز جُنبش قرآنی دیده میشود، ولی در پیوند با مسیحیت.

💢این دیدگاه تکیه به این حقیقت دارد که این «مُحَمَِد» تاریخی ُشده، نُخست در جایگاه یکی از پیروان (حواریون) مسیح نمایان میشود، که وظیفۀِ او توان بخشیدن به تورات و انجیل، نوشته های مقدس، و اجرای دستورات آنها بود-یعنی در مخالفت با تفسیرهایِ اشتباهِ دیگر «ادیان کتاب دار».

«نوه (Y.D. Nevo)» و «کورن (J. Koren)» یک آگهی رسانی همگانی (proclamation) قدیمی از سال های میان ٦٩٠-٦٩٢ را به «مُحَمَد» پیامبر عرب ها نسبت میدهند(٥٤).

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت بیستم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/20321
👍1
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_بيست_دوم(آخر)

این داوری تکیه به یک ترجمه اشتباه از نوشتۀِ اندرونی قبه الصخره دارد که هنوز صفت «مُحَمَد» در آنجا به پیامبر عرب ها اشاره نمیکند(٥٥). به نظر میآید که در قرن هفتم میلادی هنوز شخصیتِ تاریخی «مُحَمَد» شکل نگرفته بود. آن بُنمایه ها که بسیاری از نویسندگان از آنها در جایگاهِ منابع مسیحی و هم دوره با آغاز جُنبش قرآنی یاد میکُنند (که در آنها گویا ُسخن از «مُحَمَد» میباشد)، اسنادی هستند که ارزیابی انتقادی روی آنها انجام نگرفته است. این نویسندگان این گزارش ها را -همانند تاریخ نویسان مسلمان در قرن نُهم میلادی در جایگاه اسنادِ تاریخی پذیرفته- اشتباه تاریخ گذاری کرده اند. در گُذرایِ نیمۀِ نُخُستِ قرن هشتم میلادی ولی براستی اشاره به نام «مُحَمَد» در جایگاه یک پیامبر عرب، ولی با نام «مُحَمِد»(٥٦) وجود داشته است- و این کُهن ترین سند در تایید تاریخی شُدن «مُحَمَد» است.

💢نسبتا نُخُست در پایان قرن هشتم میلادی یا آغاز قرن نُهم میلادی این اندیشه نمایان ُشد که دین عرب ها را یک دین نو و جدا از دین مسیحی بداند (ولی هنوز اسلام نام دین عرب ها نبود). در ادامۀِ این روند «مُحَمَد»، پیامبر عرب ها، به نام مُبلغِ (موعظه گر) یک دین نو شناخته میشود که اشتباه در آموزه های دینیِ یهودیان و مسیحیان را به کمک الهام های تازه آسمانی میزوداید و بهینه میسازد. موعظه گر عرب، فرستادۀِ قرآن میشود که در واپسین سوره هایش همتراز با تورات و انجیل ُشده است. از این دوره است که نُخُستین کوشش ها برای نگارش زندگینامه های فراگیر و دقیق از زندگی پیامبر امکان پذیر میشود، زندگینامه هایی که همگی رویدادهای آن میبایست در شبه جزیره عربستان پیش آمده باشند. در این پیوند مکه و مدینه که در قرآن به ندرت از آنها نام برده شده است (مکه یکبار و مدینه سه بار) کانون زندگی پیامبر میشوند. در اینجا یک راستی که به بازسازی تاریخ اسلام کمک میکند، جایگاه تاریخی سرزمین های بخش خاوری میانرودان است (که در دوران باستان آنرا «عربستان» مینامیدند). و نکته مُهم اینجاست که جایگاه تاریخی این سرزمین که خاستگاه و آغاز جُنبش قرآنی بشمار میآمد، ولی در این میان فراموش شده بود، با جایگاه شبه جزیره عربستان یکی دانسته میشود. افسوسمندانه ما به این نُخستین کوشش ها برای نگارش زندگینامه برای پیامبر عرب ها در نیمۀِ دوم قرن هشتم میلادی، دسترسی نداریم.

زندگینامه های «مُحَمَد» همه در قرن نُهم و دهم میلادی نگارش شده اند، و همۀِ روایت ها دربارۀِ « ُسنت رسول االله» در قرن نُهم میلادی گردآوری ُشدند؛ به احتمال زياد گردآورندگان «سنت رسول الله» از بُنمایه های نیمۀِ دوم سدۀِ هشتم میلادی استفاده کرده اند، ولی تاریخ این نوشته ها را به دوران آغاز اسلام، یعنی به دوران افسانه ای یاران و خویشاوندان و زنان «مُحَمَد»، برگردانده اند. در این میان نوشتارهایِ شبهه تاریخیِ شگفت انگیزی که سرچشمۀِ آنها روایت های شفاهیِ درحالِ چرخش بودند، و هم اکنون همگی پیرامون «مُحَمَد» دور میزدند، گردآوری شده و یا افسانه های تازه ای به آنها افزوده شدند. تلاش های هن ُگفت برای نگارش زندگینامه های گوناگون دربارۀِ بانیان نُخستین این دین و وجود شمار فراوان و هنگفت از روایت های زنجیره ای درباره آغاز اسلام، و دستبُرد در تاریخِ نگارش این روایت ها، همگی بازتاب دهندۀِ کمبودی است که نویسندگان مسلمان در نگارش تاریخ اسلام احساس میکردند.

📌پایان


https://t.me/Iamkheradgera/20403
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_بيست_يكم

در اوستا روان پلید را اهریمن نامیده اند. در بخش نُخست و دوم کتاب «بُندَهِشَن» ما میخوانیم: «اهریمن در تاریکی بود، او از گذشته آگاهی داشت [٥١] و آرزو داشت آسیب بزند، و در ته دوزخ....آنجایی را که آسیب و گَزَند و تاریکی وجود دارد، ناحیه تاریک مینامند. اورمزد به دلیل آگاهی از همۀِ دانستنی ها در جهان میدانست که اهریمن وجود دارد، برای اینکه اهریمن خودش را برانگیخته بود و با رَشک (حسد) درآمیخته بود...

آنها (اورمزد و اهریمن) برای سه هزار سال به شکل روح بودند، یعنی اینکه بدون دگرگونی و حرکت....روحِ آسیب زننده (اهریمن) به دلیل محدود بودن آگاهیش به گذشته، از وجود اورمزد آگاهی نداشت. در پایان او از ته دوزخ بالا آمد، و به یک جایگاه روشنی وارد شُد؛ و پس از اینکه او روشنایی اورمزد را دید،...به دلیل داشتنِ آرزویِ گَزَند وارد کردن و گرایش به رَشک ورزیدن، سرگرم ویران
کردن شُد.»

💢در اینجا روشن است که این افسانه در دین زرتُشتی و دین اسلام دارای تفاوت است. و دلیل این تفاوت این است که در فرهنگ زرتُشتی اورمزد آفرینندۀِ بدنهادی و پلیدی نیست، و اهریمن در آغاز از وجود اورمزد آگاهی ندارد، درحالیکه در فرهنگ اسلامی ابلیس یکی از آفریده های الله است. در افسانۀِ ُمسلمانان ابلیس از راه پرهیزکاری آرام آرام از طبقه هایِ آسمان بالا و بالاتر میرود، درحالیکه در گُزارش زرتُشتیان پرهیزکاریِ اهریمن هیچ جایگاهی در این افسانه ندارد. ولی در هر دو افسانه، اهریمن نُخست در تاریکی سکونت دارد و در ناآگاهی بسرمیبرد و سپس وارد روشنایی میشود؛ و در هر دو مورد، اهریمن نابودیِ آفریده های خُدا را از راه رَشک ورزیدن و بدخواهی هدف خودش میکُند. زرتُشتیان دوازده هزار سال نبردِ میانِ خوبی و پلیدی را به چهار دورۀِ سه هزارساله بخش بندی کرده اند.
احتمالا ردپایِ این اندیشۀِ زرتُشتی را میتوان بدینگونه در افسانۀِ مسلمانان پیدا کرد که آنها نیز باور دارند که عزازل (ابلیس) برای سه هزار سال در کنار دروازۀِ بهشت منتظر ماند تا حضرت آدم و حوا را نابود کُند. پیش از اینکه ما از این گُفتار گُذر کُنیم شاید اشاره به این موضوع جالب باشد که تاووس (طاووس) در هر دو افسانۀِ اسلامی و زرتُشتی با روانِ پَلیدِ (اهریمن) در پیوند است.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت بیستم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21497
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_بيست_دوم

در «قصص النبیا» روایت میشود: «هنگامیکه ابلیس در نزدیکی دروازۀِ بهشت کَمین کرده بود، و در انتظار یک فرصت بود تا به درونِ بهشت اندر شود و حضرت آدم و حوا را بفریبد، تاووس در بالای بُرج و بارویِ دیوارِ بهشت نشسته بود، و دید که ابلیس با پارسایی سرگرم تکرار با ارج ترین نام های خدای تعالی است. متاثر و شگفت زده از اینهمه پارساخوییِ ابلیس، تاووس از ابلیس پُرسید "این زاهدِ آتشین مزاج چه کسی میتواند باشد؟"

💢ابلیس پاسخ داد: "من یکی از فرشتگان درگاه خدا هستم؛ امیدوارم که او همیشه سُتوده و ارج داشته شود! " هنگامیکه تاووس پُرسید که چرا او آنجا نشسته است، ابلیس پاسخ داد: "من به بهشت نگاه میکنم، و آرزو دارم که به بهشت اندر شوم." تاووس که در جایگاه نگهبان بهشت انجام وظیفه میکرد، پاسُخ داد: "من فرمان دارم که تا زمانیکه حضرت آدم در بهشت است، به کسی اجازۀِ اندر شدن به بهشت ندهم." ولی ابلیس بدینسان به تاووس رشوه داد که اگر اجازۀِ ورود به ابلیس بدهد، او نیز یک دُوآیی (دعایی) به تاووس بیاموزد، که تکرار آن از پیر شُدنِ تاووس، سرکشی او در برابر خدا و رانده شدن از بهشت، پیشگیری کُند.
با شنیدن این نوید، تاووس از بالای بُرج و باوری دیوار بهشت به پایین پرواز کرد و آنچه را که از ابلیس شنیده بود با مار درمیان گذاشت. همکاری تاووس و مار با ابلیس سبب فریفته شدن حضرت حوا و سپس حضرت آدم شُد. هنگامیکه خدای تعالی حضرت آدم و حوای وسوسه گر و مار را از بهشت راند و به زمین فرستاد، او تاووس را نیز به همراه آنها به سوی زمین پرتاب کرد [٥٢].»

قابل توجه این است که زرتُشتیان نیز به پیوندِ میان اهریمن و تاووس باور دارند. نویسندۀِ ارمنی به نام «ازنیک (Ezniq)» که پیش از این ما از گُزارش های او در پیوند با موضوع های دیگر بهره بُرده ایم، دربارۀِ باورهایِ زرتُشتیانِ دوران خودش میگوید: «آنها [٥٣] با استناد به سُخن اهریمن میگویند، ‘ این دُرست نیست که من نمیتوانم نیکی کُنم، بلکه من خودم نمیخواهم.’ و برای اینکه اهریمن گفتۀِ خودش را ثابت کُند، او تاووس را آفرید.» اگر تاووس در افسانۀِ زرتُشتیان یک آفریدۀِ اهریمن باشد، جای شگفتی نیست که او در افسانۀِ مسلمانان به ابلیس کُمک میکند، و همراه او از بهشت رانده میشود.

📌چهارم: افسانۀِ «روشنایی بخشیِ محمد»

با آنکه در قرآن نیامده است، ولی داستان پَرتوی (نور) ُمحمد، که روی پیشانیش میدرخشید و گفته میشود که گوهری بود که پیش از او وجود داشت،جایگاه بسیار ُمهمی در روایت های اسلامی دارد

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت بیست و یکم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21534