▪️ازدواج عمر بن خطاب و دختر علی بن ابی طالب، دروغ شيعيان و كودك همسرى خليفه مسلمين
#قسمت_دهم
در اين فكر بودم كه بحث مربوط به ازدواج عمر بن خطاب و ام كلثوم را بيشتر ادامه ندهم اما طبق معمول برخى از مدافعين اسلام بهانه آورده و مطالب و رواياتى كه آورده ايم را فاقد سند صحيح دانسته اند، در اين قسمت نيز يك روايت سند صحیح السند دیگری را از کتب اهلسنت میآوریم که طبق آن ثابت میشود که امکلثوم دختر فاطمه زهرا همسر عمر بن خطاب بوده است و زمانی که این ازدواج شکل گرفت، ام کلثوم کودک بوده و علیبنابیطالب دختر کودکش را خدمت عمر فرستاد تا عمر او را وارسی کند و اگر خوشش آمد عقدش کند.
#متن_عربی:
أم كُلْثوم بِنْت عَلِيّ بن أَبِي طالب الهاشمية.
ولدت في حياة جدها صَلَّى اللَّهُ عليه وآله وَسَلَّمَ، وتزوجها عمر وَهِيَ صغيرة...قال عمر لعلي: زوجنيها أبا حسن، فإني أرصُدُ من كرامتها مالا يرصد أحد، قال: فأنا أبعثها إليك، فإن رضيتها، فقد زَوَّجْتُكها، يعتل بصغرها، قال: فبعثها إليه ببُرْدٍ، وقال لها: قولي له: هذا البرد الذي قلت لك، فقالت له ذلك. فقال: قولي له: قد رضيت رضي الله عنك، ووضع يده على ساقها، فكشفها، فقالت: أتفعل هذا؟ لولا أنك أمير المؤمنين، لكسرت أنفك، ثم مضت إلى أبيها، فأخبرته وقالت: بعثتني إلى شيخ سوء!.
#منبع: تاريخ الإسلام - ت تدمري نویسنده : الذهبي، شمس الدين جلد: ۴ صفحات ۱۳۷ و ۱۳۸
#ترجمه: ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب بود که در حیات زندگانی محمد متولد شد و عمر بن خطاب با او ازدواج کرد در حالی که ام کلثوم کودک بود....عمر به علی گفت:
ام كلثوم را به همسرى من در بياور، من مىخواهم به وسيله اين ازدواج به كرامتى برسم كه احدى نرسيده است.
علی گفت: من او را نزد تو مىفرستم، اگر رضايتش را جلب كردى، او را به عقدت درمىآورم، علی ام كلثوم را به همراه پارچهاى نزد عمر فرستاد و به او گفت: از جانب من به عمر بگو، اين پارچهاى است كه به تو گفته بودم، ام كلثوم نيز سخن امام را به عمر رساند. عمر گفت: به پدرت از جانب من بگو، من راضى شدم خدا از تو راضى باشد. سپس عمر دستش را بر ساق ام كلثوم نهاد و آن را برهنه كرد. ام كلثوم گفت: چرا چنين مىكنى؟ اگر خليفه نبودى، دماغت را مىشكستم. سپس نزد پدرش رفت و او را از عمل عمر خبردار كرد و گفت: مرا به نزد پير مرد بدى فرستادى.
در قسمت ديگر نيز يك روايت بسيار مهم و صحيح از معتبرترين كتاب روايى شيعه را خدمتتان ارائه خواهيم كرد.
ادامه دارد....
https://t.me/Iamkheradgera
#قسمت_دهم
در اين فكر بودم كه بحث مربوط به ازدواج عمر بن خطاب و ام كلثوم را بيشتر ادامه ندهم اما طبق معمول برخى از مدافعين اسلام بهانه آورده و مطالب و رواياتى كه آورده ايم را فاقد سند صحيح دانسته اند، در اين قسمت نيز يك روايت سند صحیح السند دیگری را از کتب اهلسنت میآوریم که طبق آن ثابت میشود که امکلثوم دختر فاطمه زهرا همسر عمر بن خطاب بوده است و زمانی که این ازدواج شکل گرفت، ام کلثوم کودک بوده و علیبنابیطالب دختر کودکش را خدمت عمر فرستاد تا عمر او را وارسی کند و اگر خوشش آمد عقدش کند.
#متن_عربی:
أم كُلْثوم بِنْت عَلِيّ بن أَبِي طالب الهاشمية.
ولدت في حياة جدها صَلَّى اللَّهُ عليه وآله وَسَلَّمَ، وتزوجها عمر وَهِيَ صغيرة...قال عمر لعلي: زوجنيها أبا حسن، فإني أرصُدُ من كرامتها مالا يرصد أحد، قال: فأنا أبعثها إليك، فإن رضيتها، فقد زَوَّجْتُكها، يعتل بصغرها، قال: فبعثها إليه ببُرْدٍ، وقال لها: قولي له: هذا البرد الذي قلت لك، فقالت له ذلك. فقال: قولي له: قد رضيت رضي الله عنك، ووضع يده على ساقها، فكشفها، فقالت: أتفعل هذا؟ لولا أنك أمير المؤمنين، لكسرت أنفك، ثم مضت إلى أبيها، فأخبرته وقالت: بعثتني إلى شيخ سوء!.
#منبع: تاريخ الإسلام - ت تدمري نویسنده : الذهبي، شمس الدين جلد: ۴ صفحات ۱۳۷ و ۱۳۸
#ترجمه: ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب بود که در حیات زندگانی محمد متولد شد و عمر بن خطاب با او ازدواج کرد در حالی که ام کلثوم کودک بود....عمر به علی گفت:
ام كلثوم را به همسرى من در بياور، من مىخواهم به وسيله اين ازدواج به كرامتى برسم كه احدى نرسيده است.
علی گفت: من او را نزد تو مىفرستم، اگر رضايتش را جلب كردى، او را به عقدت درمىآورم، علی ام كلثوم را به همراه پارچهاى نزد عمر فرستاد و به او گفت: از جانب من به عمر بگو، اين پارچهاى است كه به تو گفته بودم، ام كلثوم نيز سخن امام را به عمر رساند. عمر گفت: به پدرت از جانب من بگو، من راضى شدم خدا از تو راضى باشد. سپس عمر دستش را بر ساق ام كلثوم نهاد و آن را برهنه كرد. ام كلثوم گفت: چرا چنين مىكنى؟ اگر خليفه نبودى، دماغت را مىشكستم. سپس نزد پدرش رفت و او را از عمل عمر خبردار كرد و گفت: مرا به نزد پير مرد بدى فرستادى.
در قسمت ديگر نيز يك روايت بسيار مهم و صحيح از معتبرترين كتاب روايى شيعه را خدمتتان ارائه خواهيم كرد.
ادامه دارد....
https://t.me/Iamkheradgera
Telegram
I am kheradgera
توییتر:
https://twitter.com/Iamkheradgera1?s=09
اینستاگرام: https://www.instagram.com/Iamkheradgera1
کانال تلگرام: https://t.me/Iamkheradgera
https://twitter.com/Iamkheradgera1?s=09
اینستاگرام: https://www.instagram.com/Iamkheradgera1
کانال تلگرام: https://t.me/Iamkheradgera
Forwarded from I am kheradgera (Kheradgera)
▪️ اسماء الله الحسني، صفاتى براى الله يا نام بتهاى عرب؟
#قسمت_دهم
٥) نام #القابض در اسماء الحسنی:
دکتر جواد علی در ادامه توضيح مطلب در کتاب خود در صفحه ٧٣٥ در مورد اين اسامى در مورد اسم القابض ميگويد:
برای ما از طریق مطالعه کتاب های مشخص اسامی مجموعه الهه های معین مشخص شده است.
#الهه_عثتر یا #عثتار به صورت رمزی اشاره دارد به زهره و غالبا به ذقبضم ملقب است که گفته می شود، عثتر ذی قبضم یا عثتر القابض یا عثتر ذو قبض. همچنین در مورد آن عبارات عثتر ذیهرق یا عفترذو یهرق به کار رفته است. یهرق اسم شهری از شهرهای معین است و چنانچه مشخص است در این شهر معبدی بزرگ به جهت پرستش الهه ی عثتر وجود داشته است.
٦) نام #السمیع در اسماء الحسنی:
در صفحه ٧٣٦ همان كتاب، دكتر جواد على مجموعه ای از الهه های عرب را ذکر می کند که آن ها را عبادت می کردند.
این الهه ها شامل "شمس" و "مناف" و "مناة" و "كاهل" و "بعلة" "بعلت" و "بعل" و "يهو" و "رضو" أو "رضى" هستند که از بت های قوم ثمود بوده اند و بقیه الهه های ثمود شامل این الله ها هستند: "عثيرت" "عثيرة"، و "وتن" "وت"، و "يثع" "سمع" و "سميع" و "هبل" و "سحر" و "سين" و "هم" و "تجن" و "يغوث" و "إلَه" و "ألى" و "إلهي" و "الت" و "اللآت" و "حول" "حويل" و "ذو شري" و "سمين" و "هلال" و "صلم" و "نهى" و "عثتر سمين" و "كاهل" "كهل"، و "ملك" و "مالك"، و "هادي" "هدى"، و "بحل"، و "رتل"، و "هيّج"، و "شوع"، و"ستار"، و "ظفت"، و "سعى"، و "غم"، و "عسى"، و "عسحرد"، و "عثير"، و "عطير"، و "تجر"، و "دبر".
٧) نام #الحاکم در اسماء الحسنی:
دکتر جواد علی در شرح کلمه #نهی و در صفحه ٧٣٧ درمیان #قوم_ثمود می گوید، نهی به معنی حکم در زبان عربی جنوبی است که شامل مشتقات حکم و حاکم و حکیم است و شاید الناهی صفتی برای الهه ای از قوم ثمود بوده است و این اسم در جاهای مختلف نوشته های ثمودی وجود دارد.
٨) نام #الحافظ در اسماء الحسنی:
لفظ #أنبی در نوشته های القتبانیه وجود دارد که اشاره به الهه ماه دارد .بعد اسم شمین آمده که به معنی الحامی یا الحافظ است که أنبی شیمن معنی أنبی المحامی و أنبی الحافظ را می دهد که فی الواقع مدافع افراد مومن به خودش است. نتیجه اینکه این کلمه صفت است که به الهه أنبی نسبت داده شده است و اين مطلب را دكتر جواد على در ادامه همان صفحه قبلى بيان كرده است.
ادامه دارد.....
https://t.me/Iamkheradgera
#قسمت_دهم
٥) نام #القابض در اسماء الحسنی:
دکتر جواد علی در ادامه توضيح مطلب در کتاب خود در صفحه ٧٣٥ در مورد اين اسامى در مورد اسم القابض ميگويد:
برای ما از طریق مطالعه کتاب های مشخص اسامی مجموعه الهه های معین مشخص شده است.
#الهه_عثتر یا #عثتار به صورت رمزی اشاره دارد به زهره و غالبا به ذقبضم ملقب است که گفته می شود، عثتر ذی قبضم یا عثتر القابض یا عثتر ذو قبض. همچنین در مورد آن عبارات عثتر ذیهرق یا عفترذو یهرق به کار رفته است. یهرق اسم شهری از شهرهای معین است و چنانچه مشخص است در این شهر معبدی بزرگ به جهت پرستش الهه ی عثتر وجود داشته است.
٦) نام #السمیع در اسماء الحسنی:
در صفحه ٧٣٦ همان كتاب، دكتر جواد على مجموعه ای از الهه های عرب را ذکر می کند که آن ها را عبادت می کردند.
این الهه ها شامل "شمس" و "مناف" و "مناة" و "كاهل" و "بعلة" "بعلت" و "بعل" و "يهو" و "رضو" أو "رضى" هستند که از بت های قوم ثمود بوده اند و بقیه الهه های ثمود شامل این الله ها هستند: "عثيرت" "عثيرة"، و "وتن" "وت"، و "يثع" "سمع" و "سميع" و "هبل" و "سحر" و "سين" و "هم" و "تجن" و "يغوث" و "إلَه" و "ألى" و "إلهي" و "الت" و "اللآت" و "حول" "حويل" و "ذو شري" و "سمين" و "هلال" و "صلم" و "نهى" و "عثتر سمين" و "كاهل" "كهل"، و "ملك" و "مالك"، و "هادي" "هدى"، و "بحل"، و "رتل"، و "هيّج"، و "شوع"، و"ستار"، و "ظفت"، و "سعى"، و "غم"، و "عسى"، و "عسحرد"، و "عثير"، و "عطير"، و "تجر"، و "دبر".
٧) نام #الحاکم در اسماء الحسنی:
دکتر جواد علی در شرح کلمه #نهی و در صفحه ٧٣٧ درمیان #قوم_ثمود می گوید، نهی به معنی حکم در زبان عربی جنوبی است که شامل مشتقات حکم و حاکم و حکیم است و شاید الناهی صفتی برای الهه ای از قوم ثمود بوده است و این اسم در جاهای مختلف نوشته های ثمودی وجود دارد.
٨) نام #الحافظ در اسماء الحسنی:
لفظ #أنبی در نوشته های القتبانیه وجود دارد که اشاره به الهه ماه دارد .بعد اسم شمین آمده که به معنی الحامی یا الحافظ است که أنبی شیمن معنی أنبی المحامی و أنبی الحافظ را می دهد که فی الواقع مدافع افراد مومن به خودش است. نتیجه اینکه این کلمه صفت است که به الهه أنبی نسبت داده شده است و اين مطلب را دكتر جواد على در ادامه همان صفحه قبلى بيان كرده است.
ادامه دارد.....
https://t.me/Iamkheradgera
Telegram
I am kheradgera
توییتر:
https://twitter.com/Iamkheradgera1?s=09
اینستاگرام: https://www.instagram.com/Iamkheradgera1
کانال تلگرام: https://t.me/Iamkheradgera
https://twitter.com/Iamkheradgera1?s=09
اینستاگرام: https://www.instagram.com/Iamkheradgera1
کانال تلگرام: https://t.me/Iamkheradgera
▪️ چرا اسلام را كنار گذاشتم؟
#قسمت_دهم
نكات تامل برانگيز اين احكام(كه در قسمت قبل نوشتم)؛
#اول این که کدام زن احمقی کار زشت خود را در حضور ٤ نقر شاهد انجام می دهد؟
#دوم این که چرا باید شاهدها مسلمان باشند؟
#سوم این که چرا حکم حبس در خانه فقط برای زن خلاف کار صادر شود؟
#چهارم این که چرا این حکم به سنگسار تغییر کرده است؟
٢٧) آیه بعدی گفته شده که اگر آنها توبه کردند دیگر آزارشان ندهید؛
اما چگونه بعد از حکم سنگسار می توانند توبه کنند؟ يعنى جنازه اى كه جمجمه اش له شده بلند شود و توبه كند ؟
٢٨) آیه ١٥ #سوره_النساء می خوانیم که:
و از زنان شما کسانی که مرتکب زنا میشوند چهار تن از میان خود مسلمانان بر آنان گواه گیرید پس اگر شهادت دادند آنان [=زنان را در خانه ها نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهی برای آنان قرار دهد این یعنی: اگر زنی با مردی که با او ازدواج نکرده باشد) رابطه ی جنسی برقرار نماید باید به دستور اسلام آنان را در خانه محبوس باشد تا بمیرد.(كدام احمقى اين احكام را كلام خدا ميداند؟)
در احکام اسلام زن متاهلی که مرتکب زنا شود محکوم به سنگسار است. يعنی نیمی از بدنش به طور عمودی در خاک می کنند و آنقدر به او سنگ می زنند تا بمیرد.
به نظر شما رفتاری خشن تر و وحشیانه تر از این هم می تواند وجود داشته باشد؟
اسلام دینی است لبریز از این گونه رفتارهاى ضدبشرى که در ادامه سعى ميكنم به برخی از آنان اشاره می کنیم
٢٨) ای کسانی که ایمان آوردید، کافرانی را که مجاور شما هستند بکشید. آتات باید خشونت شما را حس کنند و بدانید که خدا با تقوا پیشگان است( آيه ١٢٣ #سوره_توبه)
٢٩) قتل و کارزار کنید با کسانی که اهل کتاب هستند (مسیحی، یهودی، زرتشتی) ولى به الله و احكام او ایمان ندارند و آنچه او حرام دانسته را حرام نمی دانند و به دین حق نمی پیوندند مگر این که قبول کنند با خفت و خواری و ذلت به اسلام جزيه (باج) دهند. (آیه ٢٩ #سوره_توبه)
٣٠) دشمنان و مخالفان پیامبر و کسانی که در زمین فساد می کنند را بکشید، یا به دار بیاویزید و یا دست و پاهایشان را در خلاف جهت یکدیگر (دست چپ و پای راست یا بلعکس) ببرید.(آيه ٣٣ #سوره_المائده)
٣١) من با شمایم و کسانی را که ایمان آوردند ثابت قدم بداريد و كافران و مخالفان را گردن بزنید و همه سر انگشتانشان را ببرید. این کیفر برای مخالفت آنان با الله و رسول اوست و این عذاب مختصری است و در آخرت عذاب سختتری در انتظارشان است.(آیات ١٢ تا ١٤ #سوره_انفال)
ادامه دارد ....
https://t.me/Iamkheradgera
#قسمت_دهم
نكات تامل برانگيز اين احكام(كه در قسمت قبل نوشتم)؛
#اول این که کدام زن احمقی کار زشت خود را در حضور ٤ نقر شاهد انجام می دهد؟
#دوم این که چرا باید شاهدها مسلمان باشند؟
#سوم این که چرا حکم حبس در خانه فقط برای زن خلاف کار صادر شود؟
#چهارم این که چرا این حکم به سنگسار تغییر کرده است؟
٢٧) آیه بعدی گفته شده که اگر آنها توبه کردند دیگر آزارشان ندهید؛
اما چگونه بعد از حکم سنگسار می توانند توبه کنند؟ يعنى جنازه اى كه جمجمه اش له شده بلند شود و توبه كند ؟
٢٨) آیه ١٥ #سوره_النساء می خوانیم که:
و از زنان شما کسانی که مرتکب زنا میشوند چهار تن از میان خود مسلمانان بر آنان گواه گیرید پس اگر شهادت دادند آنان [=زنان را در خانه ها نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهی برای آنان قرار دهد این یعنی: اگر زنی با مردی که با او ازدواج نکرده باشد) رابطه ی جنسی برقرار نماید باید به دستور اسلام آنان را در خانه محبوس باشد تا بمیرد.(كدام احمقى اين احكام را كلام خدا ميداند؟)
در احکام اسلام زن متاهلی که مرتکب زنا شود محکوم به سنگسار است. يعنی نیمی از بدنش به طور عمودی در خاک می کنند و آنقدر به او سنگ می زنند تا بمیرد.
به نظر شما رفتاری خشن تر و وحشیانه تر از این هم می تواند وجود داشته باشد؟
اسلام دینی است لبریز از این گونه رفتارهاى ضدبشرى که در ادامه سعى ميكنم به برخی از آنان اشاره می کنیم
٢٨) ای کسانی که ایمان آوردید، کافرانی را که مجاور شما هستند بکشید. آتات باید خشونت شما را حس کنند و بدانید که خدا با تقوا پیشگان است( آيه ١٢٣ #سوره_توبه)
٢٩) قتل و کارزار کنید با کسانی که اهل کتاب هستند (مسیحی، یهودی، زرتشتی) ولى به الله و احكام او ایمان ندارند و آنچه او حرام دانسته را حرام نمی دانند و به دین حق نمی پیوندند مگر این که قبول کنند با خفت و خواری و ذلت به اسلام جزيه (باج) دهند. (آیه ٢٩ #سوره_توبه)
٣٠) دشمنان و مخالفان پیامبر و کسانی که در زمین فساد می کنند را بکشید، یا به دار بیاویزید و یا دست و پاهایشان را در خلاف جهت یکدیگر (دست چپ و پای راست یا بلعکس) ببرید.(آيه ٣٣ #سوره_المائده)
٣١) من با شمایم و کسانی را که ایمان آوردند ثابت قدم بداريد و كافران و مخالفان را گردن بزنید و همه سر انگشتانشان را ببرید. این کیفر برای مخالفت آنان با الله و رسول اوست و این عذاب مختصری است و در آخرت عذاب سختتری در انتظارشان است.(آیات ١٢ تا ١٤ #سوره_انفال)
ادامه دارد ....
https://t.me/Iamkheradgera
Telegram
I am kheradgera
توییتر:
https://twitter.com/Iamkheradgera1?s=09
اینستاگرام: https://www.instagram.com/Iamkheradgera1
کانال تلگرام: https://t.me/Iamkheradgera
https://twitter.com/Iamkheradgera1?s=09
اینستاگرام: https://www.instagram.com/Iamkheradgera1
کانال تلگرام: https://t.me/Iamkheradgera
I am kheradgera
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟ #قسمت_نهم #متن_عربى آيه: أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا #ترجمه: آيا آفرينش شما دشوارتر…
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟
#قسمت_دهم
با این حال، این آیه، فرضیه فوق را نه تقویت بلکه تضعیف میکند. اگر #محمد خود نویسنده یا مبدع قرآن باشد، دیگر نیازی نیست کسی بر او آنرا املا کند.
همچنین از احادیث مشخص است که محمد سواد اندکی داشته طوری که حتی در مدینه نیز براي نوشتن نیازمند کاتب بوده است. همچنین از روایات و به خصوص آیات مدنی میتوان دانست که محمد به هیچ وجه مردی حکیم و اهل علم نبوده است.
این فرضیه ضعیف است. قبول این فرضیه بدین معناست که لحن خطابی قرآن کاملا تقلیدی است و هیچ شخصیت بیرونی به جز محمد وجود نداشته است که در تولید این متن تاثیرگذار باشد. در اکثر موارد متن آیات مکی خطاب به محمد است و نه شخص دیگری.
اگر محمد نویسنده آن باشد دلیلی وجود نداشته که متن را مستقیما خطاب به مردم ننویسد (کما اینکه در آیات مدنی به کرات مومنین را خطاب قرار می دهد).
اگر به آیات مدنی دقت کنیم میبینیم که اکثر آنها خطاب به مسلمانان بوده و با عبارت «یا ایها الذین آمنو...» آغازمیشوند و یا مستقیما منافقین را خطاب قرارمی دهد.
این لحن سخن در #آیات_مکی به ندرت دیده میشود و معمولا خود محمد خطاب قرار داده میشود.
علاوه بر این، نکته دیگری که این فرضیه را تضعیف میکند، این موضوع است که در برخی موارد نویسنده (فرضی) محمد را تخطئه کرده است:
فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقرآن مِن قَبْلِ أَن یقْضَى إِلَیکَ وَحْیهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا ﴿سوره ٢٠ ،آیه ١١٤﴾
#ترجمه: پس بلندمرتبه است الله فرمانرواى بر حق و در قرآن پیش از آنکه وحى آن بر تو پایان یابد شتاب مکن و بگو پروردگارا بر دانشم بیفزاى ».
إِن کَادُواْ لَیفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِي أَوْحَینَا إِلَیکَ لِتفْتَرِي عَلَینَا غَیرَهُ وَإِذًا لاَّتَّخَذُوكَ خَلِیلًا. وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیهِمْ شَیئًا قَلِیلًا. إِذًا لَّأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَکَ عَلَینَا نَصِیرًا. ﴿سوره 17 ،آیات ٧٣ الی ٧٥﴾
#ترجمه: و چیزى نمانده بود که تو را از آنچه به سوى تو وحى کرده ايم گمراه کنند تا غیر از آن را بر ما ببندى و در آن صورت تو را به دوستى خود بگیرند.
و اگر تو را استوار نمی داشتیم قطعا نزدیک بودکمى به سوى آنان متمایل شوى. در آن صورت حتما تو را دو برابر [در] زندگى و دو برابر [پس از] مرگ [عذاب] می چشانیدیم آنگاه در برابر ما براى خود یاورى نمیافتى.»
وَمَا کُنتَ تَرْجُو أَن یلْقَى إِلَیکَ الْکِتَابُ إِلَّا رَحْمَۀً مِّن رَّبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ ظَهِیرًا لِّلْکَافِرِینَ ﴿86 ﴾وَلَا یصُدُّنَّکَ عَنْ آیاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنزِلَتْ إِلَیکَ وَادْعُ إِلَى رَبِّکَ وَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿سوره ٢٨ ،آیات ٨٦ و ٨٧﴾
#ترجمه: و تو امیدوار نبودى که بر تو کتاب القا شود بلکه این رحمتى از پروردگار تو بود پس تو هرگز پشتیبان کافران مباش.
و البته نباید تو را از آیات الله بعد از آنکه بر تو نازل شده است باز دارند و به سوى پروردگارت دعوت کن و زنهار از مشرکان مباش.»
اگر محمد نویسنده باشد و آنرا طوری نوشته باشد که گویی از طرف یک خدا و خطاب به خودش نوشته شده است، دور از ذهن است که در متن، علیه خود سخن بگوید یا خودش را تهدید و تخطئه کند (البته کاملا ناممکن نیست).
در هر حال، دلیلی در دست نداريم که این فرضیه را در مورد آیات مکی (و نه مدنی) بپذیرم.
ادامه دارد...
https://t.me/Iamkheradgera
#قسمت_دهم
با این حال، این آیه، فرضیه فوق را نه تقویت بلکه تضعیف میکند. اگر #محمد خود نویسنده یا مبدع قرآن باشد، دیگر نیازی نیست کسی بر او آنرا املا کند.
همچنین از احادیث مشخص است که محمد سواد اندکی داشته طوری که حتی در مدینه نیز براي نوشتن نیازمند کاتب بوده است. همچنین از روایات و به خصوص آیات مدنی میتوان دانست که محمد به هیچ وجه مردی حکیم و اهل علم نبوده است.
این فرضیه ضعیف است. قبول این فرضیه بدین معناست که لحن خطابی قرآن کاملا تقلیدی است و هیچ شخصیت بیرونی به جز محمد وجود نداشته است که در تولید این متن تاثیرگذار باشد. در اکثر موارد متن آیات مکی خطاب به محمد است و نه شخص دیگری.
اگر محمد نویسنده آن باشد دلیلی وجود نداشته که متن را مستقیما خطاب به مردم ننویسد (کما اینکه در آیات مدنی به کرات مومنین را خطاب قرار می دهد).
اگر به آیات مدنی دقت کنیم میبینیم که اکثر آنها خطاب به مسلمانان بوده و با عبارت «یا ایها الذین آمنو...» آغازمیشوند و یا مستقیما منافقین را خطاب قرارمی دهد.
این لحن سخن در #آیات_مکی به ندرت دیده میشود و معمولا خود محمد خطاب قرار داده میشود.
علاوه بر این، نکته دیگری که این فرضیه را تضعیف میکند، این موضوع است که در برخی موارد نویسنده (فرضی) محمد را تخطئه کرده است:
فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقرآن مِن قَبْلِ أَن یقْضَى إِلَیکَ وَحْیهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا ﴿سوره ٢٠ ،آیه ١١٤﴾
#ترجمه: پس بلندمرتبه است الله فرمانرواى بر حق و در قرآن پیش از آنکه وحى آن بر تو پایان یابد شتاب مکن و بگو پروردگارا بر دانشم بیفزاى ».
إِن کَادُواْ لَیفْتِنُونَکَ عَنِ الَّذِي أَوْحَینَا إِلَیکَ لِتفْتَرِي عَلَینَا غَیرَهُ وَإِذًا لاَّتَّخَذُوكَ خَلِیلًا. وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَیهِمْ شَیئًا قَلِیلًا. إِذًا لَّأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَکَ عَلَینَا نَصِیرًا. ﴿سوره 17 ،آیات ٧٣ الی ٧٥﴾
#ترجمه: و چیزى نمانده بود که تو را از آنچه به سوى تو وحى کرده ايم گمراه کنند تا غیر از آن را بر ما ببندى و در آن صورت تو را به دوستى خود بگیرند.
و اگر تو را استوار نمی داشتیم قطعا نزدیک بودکمى به سوى آنان متمایل شوى. در آن صورت حتما تو را دو برابر [در] زندگى و دو برابر [پس از] مرگ [عذاب] می چشانیدیم آنگاه در برابر ما براى خود یاورى نمیافتى.»
وَمَا کُنتَ تَرْجُو أَن یلْقَى إِلَیکَ الْکِتَابُ إِلَّا رَحْمَۀً مِّن رَّبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ ظَهِیرًا لِّلْکَافِرِینَ ﴿86 ﴾وَلَا یصُدُّنَّکَ عَنْ آیاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنزِلَتْ إِلَیکَ وَادْعُ إِلَى رَبِّکَ وَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿سوره ٢٨ ،آیات ٨٦ و ٨٧﴾
#ترجمه: و تو امیدوار نبودى که بر تو کتاب القا شود بلکه این رحمتى از پروردگار تو بود پس تو هرگز پشتیبان کافران مباش.
و البته نباید تو را از آیات الله بعد از آنکه بر تو نازل شده است باز دارند و به سوى پروردگارت دعوت کن و زنهار از مشرکان مباش.»
اگر محمد نویسنده باشد و آنرا طوری نوشته باشد که گویی از طرف یک خدا و خطاب به خودش نوشته شده است، دور از ذهن است که در متن، علیه خود سخن بگوید یا خودش را تهدید و تخطئه کند (البته کاملا ناممکن نیست).
در هر حال، دلیلی در دست نداريم که این فرضیه را در مورد آیات مکی (و نه مدنی) بپذیرم.
ادامه دارد...
https://t.me/Iamkheradgera
Telegram
I am kheradgera
توییتر:
https://twitter.com/Iamkheradgera1?s=09
اینستاگرام: https://www.instagram.com/Iamkheradgera1
کانال تلگرام: https://t.me/Iamkheradgera
https://twitter.com/Iamkheradgera1?s=09
اینستاگرام: https://www.instagram.com/Iamkheradgera1
کانال تلگرام: https://t.me/Iamkheradgera
I am kheradgera
▪️هدف از مراسم حج چه بوده و چگونه وارد اسلام شد؟ #قسمت_نهم در #صحیح_مسلم روایت جالبى در مورد حج آمده که از این قرار است: 43- بَابُ بَيَانِ أَنَّ السَّعْيَ بَيْنَ الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ رُكْنٌ لَا يَصِحُّ الْحَجُّ إِلَّا بِهِ باب: اینکه سعی در صفا و مروه…
▪️هدف از مراسم حج چه بوده و چگونه وارد اسلام شد؟
#قسمت_دهم(آخر)
#دکتر_جواد_علی به وجود این دو بت در صفا و مروة اشاره دارد و می گوید:
ومن مناسك الحج الطواف بالصفا والمروة، وعليها صنمان: إساف ونائلة: وكان الجاهليون يمسحونهما. وكان طوافهم بهما قدر طوافهم بالبيت، أي سبعة أشواط.
وكان إساف بالصفا، وأما نائلة فكان بالمروة
#منبع: المفصل فى تاريخ العرب قبل الإسلام نویسنده: دكتر جواد على ج: ١١ ص: ٣٨٠
#ترجمه:
و از مناسک حج طواف به صفا و مروه بوده که در آنجا دو بت قرار داشته به نام های اساف و نائله و اعراب جاهلی آن دو را (موقع سعی در صفا و مروه)مسح می کردند و تعداد طوافشان به اندازه طواف به بیت (کعبه) بوده است یعنی هفت دور طواف.
اساف در کوه صفا بوده و نائله در کوه مروه.
اما جالب است خود محمد زمانی که برای او گوشت ذبحی که برای غیر الله ذبح شده را می آورند از آن نمی خورد ولی بر همین اساف و نائله طواف می کند ولی آن را لمس نمی کند.این مطلب را سنن کبری نسائی جلد ٧ ص ٣٢٥ در حدیثی طولانی می آورد:
وَكَانَ صَنَمَانِ مِنْ نُحَاسٍ يُقَالُ لَهُمَا إِسَافُ
وَنَائِلَةُ، فَطَافَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ
وَطُفْتُ مَعَهُ
#ترجمه: و دو بت ازجنس مس بودند که به آن ها اساف و نائله می گفتند.پس رسول الله (ص) بر آن دو طواف کرد و من نیز با او طواف کردم
#سوال:
اگر خوردن گوشت ذبح بر غیر الله نزد محمد نجس است چرا طواف بر بت که در اسلام رجس و نجس هست را انجام داده است؟
آنچه برای ما مشخص شده انصار بعد از اسلام از سعی صفا و مروه کراهیت داشتند بخاطر سابقه تاریخی این دو بت در آنجا ولی محمد این عمل را از شعائر الله دانست و بدان رسمیت داد. ما رد و پای این دو بت را از ساحل دریای سرخ پیدا کردیم تا داخل کعبه بعنوان رکن بیت و تا صفا و مروه.
▪️نتیجه گیری:
همه این حقایق می رساند که اصل حج که شامل احرام و طواف و تهلیل و ذبح و رمی جمرات(پرتاب سنگ) و فدیه و جنگ نکردن در حج و باقى مناسك آن همه از شعائر عرب قبل از اسلام بوده است و تنها مختص شهر مکه نيز نبوده است.
ردپای طلب باران در حج در نزد عرب قبل از اسلام را می توان نشان بر این دانست که بنا به اقلیم شناسی سرزمينى كه اعراب در آن ميزيسته اند خصوصا شبه جزيره عربستان، این مناسك و مراسم حج تنها عملی برای طلب باران بوده است و محمد يا جانشينان محمد با اندکی تغییرات حج اهل مکه را عملی ابراهیمی، الهى و از شعائر الله جا زده و به خورد پيروان اسلام داده اند. این کارناوال امروزه بعنوان يكى از پر درآمدترين مكانهاى مذهبى دنياست و ميلياردها دلار را سالانه در حلق حاكمان سعودى فروميريزد.
از سوى ديگر متوليان مذهب شيعه با طلا اندود كردن قبرهايى مجهول و اكثرا قلابى بتهايى طلايى ساخته و در مقابل مراسم حج تلاش براى رقابت با حج كرده اند.
در حقيقت تمام اين مراسمها جنگ قدرت و يارگيرى حكام و البته پر كردن جيب عده اى از حاصل دسترنج مردم خردباخته مسلمان است.
پايان
https://t.me/Iamkheradgera
#قسمت_دهم(آخر)
#دکتر_جواد_علی به وجود این دو بت در صفا و مروة اشاره دارد و می گوید:
ومن مناسك الحج الطواف بالصفا والمروة، وعليها صنمان: إساف ونائلة: وكان الجاهليون يمسحونهما. وكان طوافهم بهما قدر طوافهم بالبيت، أي سبعة أشواط.
وكان إساف بالصفا، وأما نائلة فكان بالمروة
#منبع: المفصل فى تاريخ العرب قبل الإسلام نویسنده: دكتر جواد على ج: ١١ ص: ٣٨٠
#ترجمه:
و از مناسک حج طواف به صفا و مروه بوده که در آنجا دو بت قرار داشته به نام های اساف و نائله و اعراب جاهلی آن دو را (موقع سعی در صفا و مروه)مسح می کردند و تعداد طوافشان به اندازه طواف به بیت (کعبه) بوده است یعنی هفت دور طواف.
اساف در کوه صفا بوده و نائله در کوه مروه.
اما جالب است خود محمد زمانی که برای او گوشت ذبحی که برای غیر الله ذبح شده را می آورند از آن نمی خورد ولی بر همین اساف و نائله طواف می کند ولی آن را لمس نمی کند.این مطلب را سنن کبری نسائی جلد ٧ ص ٣٢٥ در حدیثی طولانی می آورد:
وَكَانَ صَنَمَانِ مِنْ نُحَاسٍ يُقَالُ لَهُمَا إِسَافُ
وَنَائِلَةُ، فَطَافَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ
وَطُفْتُ مَعَهُ
#ترجمه: و دو بت ازجنس مس بودند که به آن ها اساف و نائله می گفتند.پس رسول الله (ص) بر آن دو طواف کرد و من نیز با او طواف کردم
#سوال:
اگر خوردن گوشت ذبح بر غیر الله نزد محمد نجس است چرا طواف بر بت که در اسلام رجس و نجس هست را انجام داده است؟
آنچه برای ما مشخص شده انصار بعد از اسلام از سعی صفا و مروه کراهیت داشتند بخاطر سابقه تاریخی این دو بت در آنجا ولی محمد این عمل را از شعائر الله دانست و بدان رسمیت داد. ما رد و پای این دو بت را از ساحل دریای سرخ پیدا کردیم تا داخل کعبه بعنوان رکن بیت و تا صفا و مروه.
▪️نتیجه گیری:
همه این حقایق می رساند که اصل حج که شامل احرام و طواف و تهلیل و ذبح و رمی جمرات(پرتاب سنگ) و فدیه و جنگ نکردن در حج و باقى مناسك آن همه از شعائر عرب قبل از اسلام بوده است و تنها مختص شهر مکه نيز نبوده است.
ردپای طلب باران در حج در نزد عرب قبل از اسلام را می توان نشان بر این دانست که بنا به اقلیم شناسی سرزمينى كه اعراب در آن ميزيسته اند خصوصا شبه جزيره عربستان، این مناسك و مراسم حج تنها عملی برای طلب باران بوده است و محمد يا جانشينان محمد با اندکی تغییرات حج اهل مکه را عملی ابراهیمی، الهى و از شعائر الله جا زده و به خورد پيروان اسلام داده اند. این کارناوال امروزه بعنوان يكى از پر درآمدترين مكانهاى مذهبى دنياست و ميلياردها دلار را سالانه در حلق حاكمان سعودى فروميريزد.
از سوى ديگر متوليان مذهب شيعه با طلا اندود كردن قبرهايى مجهول و اكثرا قلابى بتهايى طلايى ساخته و در مقابل مراسم حج تلاش براى رقابت با حج كرده اند.
در حقيقت تمام اين مراسمها جنگ قدرت و يارگيرى حكام و البته پر كردن جيب عده اى از حاصل دسترنج مردم خردباخته مسلمان است.
پايان
https://t.me/Iamkheradgera
Telegram
I am kheradgera
توییتر:
https://twitter.com/Iamkheradgera1?s=09
اینستاگرام: https://www.instagram.com/Iamkheradgera1
کانال تلگرام: https://t.me/Iamkheradgera
https://twitter.com/Iamkheradgera1?s=09
اینستاگرام: https://www.instagram.com/Iamkheradgera1
کانال تلگرام: https://t.me/Iamkheradgera
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!
#قسمت_دهم
⭕️متن_عربى:فَأَقَامَ بِضْعَ عَشْرَةَ سَنَةً بَعْدَ
نُبُوَّتِهِ يُنْذِرُ بِالدَّعْوَةِ بِغَيْرِ قِتَالٍ وَلَا جِزْيَةٍ،
وَيُؤْمَرُ بِالْكَفِّ وَالصَّبْرِ وَالصَّفْحِ. ثُمَّ أُذِنَ لَهُ فِي
الْهِجْرَةِ، وَأُذِنَ لَهُ فِي الْقِتَالِ، ثُمَّ أَمَرَهُ أَنْ يُقَاتِلَ
مَنْ قَاتَلَهُ، وَيَكُفَّ عَمَّنِ اعْتَزَلَهُ وَلَمْ يُقَاتِلْهُ، ثُمَّ
أَمَرَهُ بِقِتَالِ الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ
📚منبع: زاد المعاد في هدي خير العباد نویسنده : ابن القيم ج٣ ص: ١٤٣
📌ترجمه: پس(محمد) چند ده سال بعد نبوتش قوم را انذار داد با دعوت به غیر جنگ و خزیه و به یاران هم دستور بازداشتن از جنگیدن و صبر داد و صلح. سپس ( به محمد) دستور هجرت صادر شد و در دستور جنگ با کسانی که قصد جنگیدن با او را داشته باشند و نجگیدن با کسانی که نمی جنگند و در گوشه ای با صلح زندگی می کنند سپس دستور جنگ(تهاجمی) با مشرکین صادر شد تا دین همه اش برای الله باشد.
⭕️آنچه در ذهن یک اسلام گرای مومن می گذرد همین است و غیر خون چیزی جلوی چشمانش نیست و برای اینکه حکومت از خدا باشد باید فکر جهاد از سر به در نشود و خود ابن قیم هم که زبان گویای علماء اسلام است سیر تاریخی قتال و جهاد را در اسلام دقیقا مطابق برداشت ما استنباط نموده است.
📌البته گروه های مجاهدین بیشتر منتسب به اهل سنت شده اند اما درمیان شیعیان امامیه و و زیدیه هم این پدیده غلبه حکم الله حجاز بر طبق تفسیر شیعی نیز وجود دارد. گروه های جهادی شیعی بسیاری که آوردن نامشان از حوصله این فصل خارج است گواه بر مدعای ماست.
هدف آن ها غلبه بر کفّار اهل سنت عُمَری و فراهم آوردن ظهور مهدی و فتح مکه و مدینه و بیرون آوردن جنازه ابوبکر و عمر و عائشه از قبر و شیعه شدن همه جهان ميباشد(عقده هاى شخصى و دعواى خانوادگى خانواده على و عمر شده است هدف خلقت/ادمين).
⭕️هزینه های سرسام آوری که در بلاد سنی و شیعه برای این لاطائلات حکومت الله حجاز و کسب بهشت و حوری به جای اینکه صرف زندگی مسالمت آمیز ،آموزش،بهداشت و تحقیقات علمی شود نیز در خور توجه هر بشر عاقلی است.
📌گاها با خود می اندیشم زندگی وحوش در ساوانای آفریقا چه بسا بهتر از زندگی درمیان جانوران جهادی شیعه و اهل سنت است.
ملایان و مولوی ها و شیوخ شیعه و سنی به کشتار زنان و کودکان و تخریب مراکز علمی و بهداشتی و پژوهشی می پردازند و چه بسا مردمانی که بدست شیوخ اسلام از دو طرف آواره جهان غرب شده اند، همان جهان غربی که در زعم آنان نجس و طاغوتند. چرا پناهنده به عربستان و ایران و ترکیه کسی نمی شود؟ چرا همین ترکیه مدعی اسلام کرواتی پناهنده های مسلمان هم کیش خود را به بدترین وجه برخورد می کند؟ همین لبنان با پناهنده های سوری چه ها که نکردند؟
📌جهان اسلام بیشتر شبیه یک پارک وحش بزرگ است که بدترین نوع درنده ها و متجاوزان را در خود جا داده است. تجاوز به کودکان و زنان و بدبختی و فلاکت اقتصادی به امید اجرای حکومت الله حجاز در دنیا. باید تاسف خورد کسی که هنوز این همه جنایات و احکام عج وجق الله حجاز را می بیند و به الله به دید خدا می نگرد.
ادامه دارد...
📌مطالعه بخش نهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/15400
#قسمت_دهم
⭕️متن_عربى:فَأَقَامَ بِضْعَ عَشْرَةَ سَنَةً بَعْدَ
نُبُوَّتِهِ يُنْذِرُ بِالدَّعْوَةِ بِغَيْرِ قِتَالٍ وَلَا جِزْيَةٍ،
وَيُؤْمَرُ بِالْكَفِّ وَالصَّبْرِ وَالصَّفْحِ. ثُمَّ أُذِنَ لَهُ فِي
الْهِجْرَةِ، وَأُذِنَ لَهُ فِي الْقِتَالِ، ثُمَّ أَمَرَهُ أَنْ يُقَاتِلَ
مَنْ قَاتَلَهُ، وَيَكُفَّ عَمَّنِ اعْتَزَلَهُ وَلَمْ يُقَاتِلْهُ، ثُمَّ
أَمَرَهُ بِقِتَالِ الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ
📚منبع: زاد المعاد في هدي خير العباد نویسنده : ابن القيم ج٣ ص: ١٤٣
📌ترجمه: پس(محمد) چند ده سال بعد نبوتش قوم را انذار داد با دعوت به غیر جنگ و خزیه و به یاران هم دستور بازداشتن از جنگیدن و صبر داد و صلح. سپس ( به محمد) دستور هجرت صادر شد و در دستور جنگ با کسانی که قصد جنگیدن با او را داشته باشند و نجگیدن با کسانی که نمی جنگند و در گوشه ای با صلح زندگی می کنند سپس دستور جنگ(تهاجمی) با مشرکین صادر شد تا دین همه اش برای الله باشد.
⭕️آنچه در ذهن یک اسلام گرای مومن می گذرد همین است و غیر خون چیزی جلوی چشمانش نیست و برای اینکه حکومت از خدا باشد باید فکر جهاد از سر به در نشود و خود ابن قیم هم که زبان گویای علماء اسلام است سیر تاریخی قتال و جهاد را در اسلام دقیقا مطابق برداشت ما استنباط نموده است.
📌البته گروه های مجاهدین بیشتر منتسب به اهل سنت شده اند اما درمیان شیعیان امامیه و و زیدیه هم این پدیده غلبه حکم الله حجاز بر طبق تفسیر شیعی نیز وجود دارد. گروه های جهادی شیعی بسیاری که آوردن نامشان از حوصله این فصل خارج است گواه بر مدعای ماست.
هدف آن ها غلبه بر کفّار اهل سنت عُمَری و فراهم آوردن ظهور مهدی و فتح مکه و مدینه و بیرون آوردن جنازه ابوبکر و عمر و عائشه از قبر و شیعه شدن همه جهان ميباشد(عقده هاى شخصى و دعواى خانوادگى خانواده على و عمر شده است هدف خلقت/ادمين).
⭕️هزینه های سرسام آوری که در بلاد سنی و شیعه برای این لاطائلات حکومت الله حجاز و کسب بهشت و حوری به جای اینکه صرف زندگی مسالمت آمیز ،آموزش،بهداشت و تحقیقات علمی شود نیز در خور توجه هر بشر عاقلی است.
📌گاها با خود می اندیشم زندگی وحوش در ساوانای آفریقا چه بسا بهتر از زندگی درمیان جانوران جهادی شیعه و اهل سنت است.
ملایان و مولوی ها و شیوخ شیعه و سنی به کشتار زنان و کودکان و تخریب مراکز علمی و بهداشتی و پژوهشی می پردازند و چه بسا مردمانی که بدست شیوخ اسلام از دو طرف آواره جهان غرب شده اند، همان جهان غربی که در زعم آنان نجس و طاغوتند. چرا پناهنده به عربستان و ایران و ترکیه کسی نمی شود؟ چرا همین ترکیه مدعی اسلام کرواتی پناهنده های مسلمان هم کیش خود را به بدترین وجه برخورد می کند؟ همین لبنان با پناهنده های سوری چه ها که نکردند؟
📌جهان اسلام بیشتر شبیه یک پارک وحش بزرگ است که بدترین نوع درنده ها و متجاوزان را در خود جا داده است. تجاوز به کودکان و زنان و بدبختی و فلاکت اقتصادی به امید اجرای حکومت الله حجاز در دنیا. باید تاسف خورد کسی که هنوز این همه جنایات و احکام عج وجق الله حجاز را می بیند و به الله به دید خدا می نگرد.
ادامه دارد...
📌مطالعه بخش نهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/15400
Telegram
I am kheradgera
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!
#قسمت_نهم
⭕در ادامه قسمت قبل و نگاهى به احاديث مروج جهاد به اين حديث ميرسيم:
١٣٦٣٨ - حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادٌ، عَنْ حُمَيْدٍ، عَنْ أَنَسٍ، أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ…
#قسمت_نهم
⭕در ادامه قسمت قبل و نگاهى به احاديث مروج جهاد به اين حديث ميرسيم:
١٣٦٣٨ - حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادٌ، عَنْ حُمَيْدٍ، عَنْ أَنَسٍ، أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ…
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!
#قسمت_يازدهم
⭕️دوست بزرگوارى از يكى از همكارانش كه در ايران است داستان بسيار شگفت انگيزى را تعريف ميكرد؛ او گفت كه همكارى دارد كه ذوب در ولايت مطلقه خامنه اى است و تعريف ميكند كه: "اگر مشکلات اقتصادی و فلاکت و فقر و فحشا داریم مهم نیست، در عوض بهشت جاودان الهی از ماست و افتخار می کنیم با شکم خالی پیرو ولایت فقیه هستم و ان شاء الله ایران به همه ی جهان تسلط پیدا خواهد کرد و امام مهدی خواهد آمد."
📌با خودم گفتم این فرد به داعش می خندد که قبل از عملیات انتحاری قاشق در جیب دارد که بعد از ترکیدن، ناهار را در آغوش حوریان صرف کند. تفکر این متحجر شیعی کم از آن سنّی متعصب جهادی هم ندارد. هر دو طرف دو روی یک سکّه هستند و همان طوری که در مقدمه بیان نمودم شیعه و اهل سنت هر دو از یک ریشه از شجره ی اسلام هستند.
⭕️نکته جالب در عملیات انتحاری برایم این بود که مصاحبه ای با یکی از اعضاء طالبان در زندان کابل شد که این فرد از بمب سازان و بمب گذاران قهار این گروه بود. از او سوال شد هدف شما از بمب گذاری چیست؟ گفت مبارزه با آمریکا و صلیبی ها. مصاحبه گر پرسید در این میان کودک و زن مسلمان هم کشته می شود تکلیف چیست؟ خیلی راحت آن جناب مولوی پاسخ داد که مهم نیست جایگاه آن ها در بهشت است. واقعا اسلام امری از اساس مضحک است اما مضحک ترش مسئله جهاد و تهاجم به سایر بلاد برای اقامه ی حکومت الله حجاز است.
📌تمام این مجاهدان سنّی و شیعه با اقتداء به سیّد خود محمّد از بلاد خود هجرت می کنند در سایر بلاد، سپس از تمام تجهیزات نظامی بهره می برند، سپس با نام الله و محمد و رهبرانشان خون هم دیگر را مانند سگ و گرگ می ریزند و اگر پیروز شوند شعار الله اکبر سر می دهند و اگر کشته شوند در فاحشه خانه تعبیه شده در آسمان به خوردن شراب طهور و سکس با حوریان سرگرم هستند، چیزی که در دنیا آن منع بودند را آنجا خواهند یافت.
⭕️امّا بیاییم و ببینیم چطور داعشی ها، شيعيان قبر پرست و مولوی های طالبان که دست به عملیات انتحاری می زنند و خود و اطرافیان خود را به کام مرگ فرو می برند. اصلا برای این خود زنی و خودکشی دلیلی از اسلام دارند یا بر اساس ذهنیّت خود دست به این عمل نابخردانه می زنند؟
📌غالب این ها استناد به داستان اصحاب اخدود و جادوگر و راهب و غلام می کنند که در صحیح مُسلم کتاب زهد جلد ٤ صفحه ٢٢٩٩ به شماره حدیث ٧٣ - (٣٠٠٥) آمده است كه مختصر داستان این است:
پادشاهی جادوگری پیر داشت و آن جادوگر از پادشاه درخواست کرد که پسری در اختیار او قرار دهد تا ساحری به او یاد دهد. این پسر در این اثناء با راهبی آشنا می شود و آن راهب راه شناخت الله را به او یاد می دهد و در نهایت اینکه این پسر به مقامات الهی می رسد و یکی از نزدیکان شاه را که کور بوده شفا می دهد و پادشاه از آن فرد می پرسد چه کسی تو را شفا داده است او می گوید الله و بعد شاه آن فرد و آن راهب را شناسایی و می کشد ولی هر چه تلاش می کند پسرک را نمی تواند بکشد تا اینکه خود آن پسر می گوید نام الله را بیاور و مرا بکش و در نهایت پسر کشته می شود. این مختصر آن داستان.
ادامه دارد ...
مطالعه قسمت دهم این مطلب👇
https://t.me/Iamkheradgera/15444
🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
#قسمت_يازدهم
⭕️دوست بزرگوارى از يكى از همكارانش كه در ايران است داستان بسيار شگفت انگيزى را تعريف ميكرد؛ او گفت كه همكارى دارد كه ذوب در ولايت مطلقه خامنه اى است و تعريف ميكند كه: "اگر مشکلات اقتصادی و فلاکت و فقر و فحشا داریم مهم نیست، در عوض بهشت جاودان الهی از ماست و افتخار می کنیم با شکم خالی پیرو ولایت فقیه هستم و ان شاء الله ایران به همه ی جهان تسلط پیدا خواهد کرد و امام مهدی خواهد آمد."
📌با خودم گفتم این فرد به داعش می خندد که قبل از عملیات انتحاری قاشق در جیب دارد که بعد از ترکیدن، ناهار را در آغوش حوریان صرف کند. تفکر این متحجر شیعی کم از آن سنّی متعصب جهادی هم ندارد. هر دو طرف دو روی یک سکّه هستند و همان طوری که در مقدمه بیان نمودم شیعه و اهل سنت هر دو از یک ریشه از شجره ی اسلام هستند.
⭕️نکته جالب در عملیات انتحاری برایم این بود که مصاحبه ای با یکی از اعضاء طالبان در زندان کابل شد که این فرد از بمب سازان و بمب گذاران قهار این گروه بود. از او سوال شد هدف شما از بمب گذاری چیست؟ گفت مبارزه با آمریکا و صلیبی ها. مصاحبه گر پرسید در این میان کودک و زن مسلمان هم کشته می شود تکلیف چیست؟ خیلی راحت آن جناب مولوی پاسخ داد که مهم نیست جایگاه آن ها در بهشت است. واقعا اسلام امری از اساس مضحک است اما مضحک ترش مسئله جهاد و تهاجم به سایر بلاد برای اقامه ی حکومت الله حجاز است.
📌تمام این مجاهدان سنّی و شیعه با اقتداء به سیّد خود محمّد از بلاد خود هجرت می کنند در سایر بلاد، سپس از تمام تجهیزات نظامی بهره می برند، سپس با نام الله و محمد و رهبرانشان خون هم دیگر را مانند سگ و گرگ می ریزند و اگر پیروز شوند شعار الله اکبر سر می دهند و اگر کشته شوند در فاحشه خانه تعبیه شده در آسمان به خوردن شراب طهور و سکس با حوریان سرگرم هستند، چیزی که در دنیا آن منع بودند را آنجا خواهند یافت.
⭕️امّا بیاییم و ببینیم چطور داعشی ها، شيعيان قبر پرست و مولوی های طالبان که دست به عملیات انتحاری می زنند و خود و اطرافیان خود را به کام مرگ فرو می برند. اصلا برای این خود زنی و خودکشی دلیلی از اسلام دارند یا بر اساس ذهنیّت خود دست به این عمل نابخردانه می زنند؟
📌غالب این ها استناد به داستان اصحاب اخدود و جادوگر و راهب و غلام می کنند که در صحیح مُسلم کتاب زهد جلد ٤ صفحه ٢٢٩٩ به شماره حدیث ٧٣ - (٣٠٠٥) آمده است كه مختصر داستان این است:
پادشاهی جادوگری پیر داشت و آن جادوگر از پادشاه درخواست کرد که پسری در اختیار او قرار دهد تا ساحری به او یاد دهد. این پسر در این اثناء با راهبی آشنا می شود و آن راهب راه شناخت الله را به او یاد می دهد و در نهایت اینکه این پسر به مقامات الهی می رسد و یکی از نزدیکان شاه را که کور بوده شفا می دهد و پادشاه از آن فرد می پرسد چه کسی تو را شفا داده است او می گوید الله و بعد شاه آن فرد و آن راهب را شناسایی و می کشد ولی هر چه تلاش می کند پسرک را نمی تواند بکشد تا اینکه خود آن پسر می گوید نام الله را بیاور و مرا بکش و در نهایت پسر کشته می شود. این مختصر آن داستان.
ادامه دارد ...
مطالعه قسمت دهم این مطلب👇
https://t.me/Iamkheradgera/15444
🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
Telegram
I am kheradgera
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!
#قسمت_دهم
⭕️متن_عربى:فَأَقَامَ بِضْعَ عَشْرَةَ سَنَةً بَعْدَ
نُبُوَّتِهِ يُنْذِرُ بِالدَّعْوَةِ بِغَيْرِ قِتَالٍ وَلَا جِزْيَةٍ،
وَيُؤْمَرُ بِالْكَفِّ وَالصَّبْرِ وَالصَّفْحِ. ثُمَّ أُذِنَ…
#قسمت_دهم
⭕️متن_عربى:فَأَقَامَ بِضْعَ عَشْرَةَ سَنَةً بَعْدَ
نُبُوَّتِهِ يُنْذِرُ بِالدَّعْوَةِ بِغَيْرِ قِتَالٍ وَلَا جِزْيَةٍ،
وَيُؤْمَرُ بِالْكَفِّ وَالصَّبْرِ وَالصَّفْحِ. ثُمَّ أُذِنَ…
Forwarded from Deleted Account
💥سيّد كيست و به چه كسانى سادات ميگويند؟
#قسمت_دهم
⭕️شیوه طلب پول از سوی سیدها اغلب تا حد گستاخی و بی احترامی پیش میرفت. فریر یک بار در خانه یک امیر لشکر مهمان بود که ناگهان خود را در محاصره چندین سید سمج مییابد که تلاش میکردند با هزار بهانه از او پول بگیرند. او مینویسد: «اگر کسی خود به تجربه ندیده باشد، امکان ندارد بتواند اندازه بیشرمی این مدعیان تبار پیغمبر را تصور کند» (فریر، همانجا).
📌 اما اشتباه خواهد بود اگر تصور کنیم که همه سیدها گستاخ بودند و یا همه آنها از راه گدایی و کلاهبرداری پول مردم را از جیبشان بیرون میآوردند. مخصوصا از اوایل سده بیستم به بعد سیدهای بسیاری هم بودند که مانند دیگران مشغول کارهای عادی و زندگی معمولی بودند و با مردم عادی و حتی با خارجیان غیر مسلمان با مهربانی و نیکی رفتار میکردند.
⭕️بسیاری سیدها اصولا ضدخارجی و یا متعصب مذهبی نبودند و حتی در بسیاری موارد به خارجیها کمک هم میکردند. مثلا در اصفهان سیدی بنام محمد حسین بود که یک گیاهشناس فرانسوی بنام اوژن بوره را از پیگرد ارامنه خشمگین جلفا رها کرد، چرا که گیاهشناس فرانسوی گویا میخواسته ارامنه ارتدکس را به مذهب کاتولیک رُم جلب کند. محمد حسین، گیاهشناس فرانسوی را ابتدا در خانهاش در اصفهان پنهان کرد و سپس به او کمک کرد تا از طریق انزلی به خارج فرار کند. (۲۸)
📌دیولافوآ مینویسد که تا سالهای ۱۸۸۰ سنت «به تور انداختن» مردم و گرفتن پول آنها دیگر از رواج افتاده بود. با اینهمه سیدها در شهرهای بزرگ مانند اصفهان که سیدش زیاد بود، نفوذ معینی میان دکانداران متوسط داشتند، چرا که آنها برخلاف مردم متمول طبقه بالاتر، چندان نمیتوانستند در مقابل سیدها مقاومت و مخالفت کنند. (۲۹) از سوی دیگر حتی برخی علمای روحانی مانند محمد مهدی نراقی طبقه موروثی سادات را به خاطر آن که همگی خود را معصوم و مقدس میپندارند، مورد انتقاد قرار میداد، اگرچه این قبیل روحانیون استثناء به شمار میرفتند.
از قرن بیستم به بعد که اندیشههای تجدد و مدرنیسم گسترش یافت، طرز پوشاک دگرگون شد، تحصیل عمومی و سرتاسری شد و دیگر تحولات اجتماعی صورت گرفت، این قبیل عادتها و سنتها مانند پرداخت «حق سید» و غیره میان تحصیلکردگان به تدریج کاهش یافت، اما طبقات پایین و باصطلاح «توده مردم» برای دهها سال از این قبیل عادات و سنتهای خود دست بردار نبودند.
⭕️میرزا علی معجز شبستری که همه اشعار خود را به ترکی آذری مینوشت و برخی اشعارش را در مجله «ملا نصرالدین» هم منتشر میکرد، در شعر «سید» (۳۰)
📌گدایی کردن و زندگی «ذلتآمیز» و فقیرانه سیدهای جوان را که نمیخواستند مانند مردم عادی دنبال کسب و کار بروند، به تازیانه تنقید میگرفت. در اینجا تنها سه بیت نخست آن شعر نقل میشود:
«سیّد»
سبب نه دور اولا محتاج این و آن، سید زراعت ایلمیه آچمیه دکان، سید جهت نه دور دورا منبر دیبینده ذلتله نچون گرک ال آچا خلقه، بو جوان سید نه خسته دور، نه چولاخدر نه کور دور، نه قوجا گوراخ نه ایش گوره بیلمز بو پهلوان سید
📌ترجمه فارسی :
چرا باید شود محتاج این و آن، جوان سید زراعت میکند، نه، یا تجارت، نه، جوان سید چرا باید به ذلت پای منبر ایستد، نالد گدایی پیشه سازد بهر خود با صد زبان سید نه بیمار است اگر، نه پیر و نه کور و نه هم معیوب چه کاری هست، نتواند کند این پهلوان سید.
🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
#قسمت_دهم
⭕️شیوه طلب پول از سوی سیدها اغلب تا حد گستاخی و بی احترامی پیش میرفت. فریر یک بار در خانه یک امیر لشکر مهمان بود که ناگهان خود را در محاصره چندین سید سمج مییابد که تلاش میکردند با هزار بهانه از او پول بگیرند. او مینویسد: «اگر کسی خود به تجربه ندیده باشد، امکان ندارد بتواند اندازه بیشرمی این مدعیان تبار پیغمبر را تصور کند» (فریر، همانجا).
📌 اما اشتباه خواهد بود اگر تصور کنیم که همه سیدها گستاخ بودند و یا همه آنها از راه گدایی و کلاهبرداری پول مردم را از جیبشان بیرون میآوردند. مخصوصا از اوایل سده بیستم به بعد سیدهای بسیاری هم بودند که مانند دیگران مشغول کارهای عادی و زندگی معمولی بودند و با مردم عادی و حتی با خارجیان غیر مسلمان با مهربانی و نیکی رفتار میکردند.
⭕️بسیاری سیدها اصولا ضدخارجی و یا متعصب مذهبی نبودند و حتی در بسیاری موارد به خارجیها کمک هم میکردند. مثلا در اصفهان سیدی بنام محمد حسین بود که یک گیاهشناس فرانسوی بنام اوژن بوره را از پیگرد ارامنه خشمگین جلفا رها کرد، چرا که گیاهشناس فرانسوی گویا میخواسته ارامنه ارتدکس را به مذهب کاتولیک رُم جلب کند. محمد حسین، گیاهشناس فرانسوی را ابتدا در خانهاش در اصفهان پنهان کرد و سپس به او کمک کرد تا از طریق انزلی به خارج فرار کند. (۲۸)
📌دیولافوآ مینویسد که تا سالهای ۱۸۸۰ سنت «به تور انداختن» مردم و گرفتن پول آنها دیگر از رواج افتاده بود. با اینهمه سیدها در شهرهای بزرگ مانند اصفهان که سیدش زیاد بود، نفوذ معینی میان دکانداران متوسط داشتند، چرا که آنها برخلاف مردم متمول طبقه بالاتر، چندان نمیتوانستند در مقابل سیدها مقاومت و مخالفت کنند. (۲۹) از سوی دیگر حتی برخی علمای روحانی مانند محمد مهدی نراقی طبقه موروثی سادات را به خاطر آن که همگی خود را معصوم و مقدس میپندارند، مورد انتقاد قرار میداد، اگرچه این قبیل روحانیون استثناء به شمار میرفتند.
از قرن بیستم به بعد که اندیشههای تجدد و مدرنیسم گسترش یافت، طرز پوشاک دگرگون شد، تحصیل عمومی و سرتاسری شد و دیگر تحولات اجتماعی صورت گرفت، این قبیل عادتها و سنتها مانند پرداخت «حق سید» و غیره میان تحصیلکردگان به تدریج کاهش یافت، اما طبقات پایین و باصطلاح «توده مردم» برای دهها سال از این قبیل عادات و سنتهای خود دست بردار نبودند.
⭕️میرزا علی معجز شبستری که همه اشعار خود را به ترکی آذری مینوشت و برخی اشعارش را در مجله «ملا نصرالدین» هم منتشر میکرد، در شعر «سید» (۳۰)
📌گدایی کردن و زندگی «ذلتآمیز» و فقیرانه سیدهای جوان را که نمیخواستند مانند مردم عادی دنبال کسب و کار بروند، به تازیانه تنقید میگرفت. در اینجا تنها سه بیت نخست آن شعر نقل میشود:
«سیّد»
سبب نه دور اولا محتاج این و آن، سید زراعت ایلمیه آچمیه دکان، سید جهت نه دور دورا منبر دیبینده ذلتله نچون گرک ال آچا خلقه، بو جوان سید نه خسته دور، نه چولاخدر نه کور دور، نه قوجا گوراخ نه ایش گوره بیلمز بو پهلوان سید
📌ترجمه فارسی :
چرا باید شود محتاج این و آن، جوان سید زراعت میکند، نه، یا تجارت، نه، جوان سید چرا باید به ذلت پای منبر ایستد، نالد گدایی پیشه سازد بهر خود با صد زبان سید نه بیمار است اگر، نه پیر و نه کور و نه هم معیوب چه کاری هست، نتواند کند این پهلوان سید.
🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
Forwarded from Deleted Account
💥سيّد كيست و به چه كسانى سادات ميگويند؟
#قسمت_يازدهم (آخر)
⭕️اين قسمت تمامى منابعى است كه در قسمت هاى قبلى و با شماره مشخص شده بودند.
📌به زودى فايل پى دى اف اين مقاله را در اختيارتان قرار خواهيم داد.
📚منابع:
Adams, Isaac, Persia by a Persian, 1900, p. 387
(2) Malcolm, Napier: Five Years in a Persian Town, London, 1905, pp. 101-102
(3) Archive: Government of Great Britain, 1914, p. 152, No. 317
(4) Moser, Henri: A Travers L’Asie Centrale, Paris, 1885, p. 420
Layard, A. H.: Early Adventures in Persia, Oxford University Press, 1969, p. 349
(6) Vambery, Arminius: Meine Wanderungen und Erlebnisse in Persien, Pesth, 1867, p. 426
(7) Dieulafoy, Jane: La Perse, la Chaladee et la Susiane, Paris, 1887, p. 77
(8) Sadr, Mohsen: Khaterat-e Sadr-ol Ashraf, Tehran 1346sh/1985, pp. 25-26
(9) Sykes, Percy M.: Ten Thousand Miles in Persiaor Eight Years in Iran, New York, 1902, p. 156
(10) Greenfield, J: Die Verfassung des persischen Staates, Berlin, 1904, p. 121
(11) Dieulafoy, ibid, p. 116
(12) Yate, Charles E.: Khurasan and Sistan, London-Edinburgh, 1900
(13) Polak, Jakob Eduard: Persien, das Land und seine Bewohner: 2 vol., Leipzig 1865, Hildesheim-New York, 1976, p. 1865
(14) Floyer, Ernest A.: Unexplored Baluchistan, Quetta, 1979, p. 34 and 352
(15) Loftus, William K.: Travels and Researches in Chaldaea and Susiana, London, 1857, p. 312
(16) Conolly, Arthur: Journey to the North of India overland from England through Russia, Persia and Afghanistan; 2 vol., London, 1834, p. 28; Sykes, Percey M.: «Through the Wilds of Persia, II,» in: The Wild World Magazine, no. 157, 1911, pp. 114-121
(17) Donaldson, Bess Allen: The Wild Rue. A Study of Mohammadan Magic and Folklore in Iran, London, 1938, pp. 57-58
(18) Hume-Griffith, M.E., Behind the Veil in Persia and Turkish Arabia, Philadelphia, 1909, p. 113
(19) Fraser, James Baillie, Travels in Koordistan, Mesopotamia & c., London, 1840, pp. 149-151
(20) Wilson, S.G., Persian Life and Customs. New York, 1895, p. 221
(21) Floyer, Ernest Ayscoghe, Unexplored Baluchistan, Quetta, 1979, pp. 33-34
(22) Moser, Henri, A Travers l’Asie Centrale, Paris, 1885, p. 420
(23) Ferrier, J.P., Caravan Journeys and Wandering in Persia, Afghanistan, Turkistan and Beloochistan, London, 1857, p. 41
(24) Sykes, Ella, Persia and its People, London, 1910, p. 134
(25) Malcom, Napier, Five Years in a Persian Town, London: John Murray, 1905, p. 101-102
(26) Adams, Isaac, Persia by a Persian. n. p., 1900, p. 388
(27) Drouville, Gaspard, Voyage en Perse pendant les années 1812 et 1813.2 vols., Paris, 1819 [Tehran: Imp. Org. f. Social Services, 1976], I, p. 121
(28) Dieulafoy, Jane, La Perse, la Chaldee et la Susiane, Paris: Hachette, 1887, pp. 319-311
(29) Dieulafoy, ibid
(30) Mo‘jaz Shabestari, Mirzā ‘Ali, Kolliyāt, one vol. in 2 parts, Tabriz, n.d., pp. 12-14
پايان
مطالعه قسمت دهم از طریق لینک زیر
https://t.me/Iamkheradgera/15770
🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
#قسمت_يازدهم (آخر)
⭕️اين قسمت تمامى منابعى است كه در قسمت هاى قبلى و با شماره مشخص شده بودند.
📌به زودى فايل پى دى اف اين مقاله را در اختيارتان قرار خواهيم داد.
📚منابع:
Adams, Isaac, Persia by a Persian, 1900, p. 387
(2) Malcolm, Napier: Five Years in a Persian Town, London, 1905, pp. 101-102
(3) Archive: Government of Great Britain, 1914, p. 152, No. 317
(4) Moser, Henri: A Travers L’Asie Centrale, Paris, 1885, p. 420
Layard, A. H.: Early Adventures in Persia, Oxford University Press, 1969, p. 349
(6) Vambery, Arminius: Meine Wanderungen und Erlebnisse in Persien, Pesth, 1867, p. 426
(7) Dieulafoy, Jane: La Perse, la Chaladee et la Susiane, Paris, 1887, p. 77
(8) Sadr, Mohsen: Khaterat-e Sadr-ol Ashraf, Tehran 1346sh/1985, pp. 25-26
(9) Sykes, Percy M.: Ten Thousand Miles in Persiaor Eight Years in Iran, New York, 1902, p. 156
(10) Greenfield, J: Die Verfassung des persischen Staates, Berlin, 1904, p. 121
(11) Dieulafoy, ibid, p. 116
(12) Yate, Charles E.: Khurasan and Sistan, London-Edinburgh, 1900
(13) Polak, Jakob Eduard: Persien, das Land und seine Bewohner: 2 vol., Leipzig 1865, Hildesheim-New York, 1976, p. 1865
(14) Floyer, Ernest A.: Unexplored Baluchistan, Quetta, 1979, p. 34 and 352
(15) Loftus, William K.: Travels and Researches in Chaldaea and Susiana, London, 1857, p. 312
(16) Conolly, Arthur: Journey to the North of India overland from England through Russia, Persia and Afghanistan; 2 vol., London, 1834, p. 28; Sykes, Percey M.: «Through the Wilds of Persia, II,» in: The Wild World Magazine, no. 157, 1911, pp. 114-121
(17) Donaldson, Bess Allen: The Wild Rue. A Study of Mohammadan Magic and Folklore in Iran, London, 1938, pp. 57-58
(18) Hume-Griffith, M.E., Behind the Veil in Persia and Turkish Arabia, Philadelphia, 1909, p. 113
(19) Fraser, James Baillie, Travels in Koordistan, Mesopotamia & c., London, 1840, pp. 149-151
(20) Wilson, S.G., Persian Life and Customs. New York, 1895, p. 221
(21) Floyer, Ernest Ayscoghe, Unexplored Baluchistan, Quetta, 1979, pp. 33-34
(22) Moser, Henri, A Travers l’Asie Centrale, Paris, 1885, p. 420
(23) Ferrier, J.P., Caravan Journeys and Wandering in Persia, Afghanistan, Turkistan and Beloochistan, London, 1857, p. 41
(24) Sykes, Ella, Persia and its People, London, 1910, p. 134
(25) Malcom, Napier, Five Years in a Persian Town, London: John Murray, 1905, p. 101-102
(26) Adams, Isaac, Persia by a Persian. n. p., 1900, p. 388
(27) Drouville, Gaspard, Voyage en Perse pendant les années 1812 et 1813.2 vols., Paris, 1819 [Tehran: Imp. Org. f. Social Services, 1976], I, p. 121
(28) Dieulafoy, Jane, La Perse, la Chaldee et la Susiane, Paris: Hachette, 1887, pp. 319-311
(29) Dieulafoy, ibid
(30) Mo‘jaz Shabestari, Mirzā ‘Ali, Kolliyāt, one vol. in 2 parts, Tabriz, n.d., pp. 12-14
پايان
مطالعه قسمت دهم از طریق لینک زیر
https://t.me/Iamkheradgera/15770
🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
Telegram
I am kheradgera
💥سيّد كيست و به چه كسانى سادات ميگويند؟
#قسمت_دهم
⭕️شیوه طلب پول از سوی سیدها اغلب تا حد گستاخی و بی احترامی پیش میرفت. فریر یک بار در خانه یک امیر لشکر مهمان بود که ناگهان خود را در محاصره چندین سید سمج مییابد که تلاش میکردند با هزار بهانه از او پول…
#قسمت_دهم
⭕️شیوه طلب پول از سوی سیدها اغلب تا حد گستاخی و بی احترامی پیش میرفت. فریر یک بار در خانه یک امیر لشکر مهمان بود که ناگهان خود را در محاصره چندین سید سمج مییابد که تلاش میکردند با هزار بهانه از او پول…
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها
#قسمت_دهم
⭕سیل بی وقفۀ زوار همچنان از طرف شهر به سوي زیارتگاه روان بود، و هر چند دقیقه یک بار ملاتوتی مجبور می شد با اشارة عیساي مریدبان دست از شغل پر درآمد متولی گري بکشد و از دروازة زیارتگاه قدم بیرون گذارد و با فریاد گوشخراش " هر که دارد هوس کرب و بلا بسم االله" دستۀ زوار از راه رسیده را استقبال کند . زوار نو رسیده پیش از آنکه گرد راهی از جامه بتکانند و کاه و جوي در آخور الاغهاي خسته شان بریزند، مستقیما به طرف صفه اي هجوم می آوردند که من در آغوش خاله هاجر صدر نشین بلامنازع مجلسش بودم. گریه کنان پیش می آمدند و دستی بر شلوار و پیراهن من می کشیدند و به سر و روي خود می مالیدند، و لحظه اي بعد مجبور می شدند با فرمان عیساي مریدبان عقب نشینی کنند تا جا براي نورسیدگان خالی شود
💢در این میان تشرف به حرم مطهر امامزاده و زیارت آن بزرگوار در درجۀ سوم اهمیت قرار گرفته بود، که جماعت لب تشنه و هیجان زدة زوار پس از زیارت من به سراغ هندوانه هایی می رفتند که عمله هاي مزرعۀ قبطیه مقابل دروازة زیارتگاه روي هم انباشته و چند نفري ترازو به دست مشغول کشیدن و فروختن بودند. زوار عطش زده پس از خریدن چند منی هندوانه و غرغري زیر لبی که " این بی انصافها هم فرصتی پیدا کرده اند، هندوانه را که توي شهر می آوردند و یک من ده شاهی به التماس می فروختند و کسی نمی خرید اینجا، سرِ خیار ستونش یک من یک قران می دهند آنهم با چه ناز و افاده اي"، و سرانجام اگر خستگی رمقی برایشان باقی گذاشته بود _ تک و توکی به طرف حرم می رفتند تا دور ضریح طوافی کنند و سلامی دهند . کم کم تکرار صحنه ها هیجانش را در نظر من از دست داده و یک شبانه روز بی وقفه خوردن و گریستن و شاهد ضجه هاي خلایق بودن خسته ام کرده بود که سر و کلۀ خاك آلود آسید مصطفی در دروازة زیارتگاه نمایان شد.
⭕آسید مصطفاي نازنین ما را همه هم ولایتیهاي من می شناسند و اغلبِ شما خوانندگانی که با مطالعۀ پرت و پلاهاي بنده وقتی و پولی تلف کرده اید؛ و می دانید که در عین عوامی و بی سوادي روضه خوان موثر نفسی بود و از آن مردان خدایی که با دو راس الاغ مردنی اش روزها خاك کشی می کرد و به قصد لقمه نان حلال بی منتی، و شبها را بر منبر می رفت و به ذکر مصایب جد بزرگوارش می پرداخت به قصد توشۀ آخرتی، بی قبول دیناري از صاحب مجلسی . مقارن ظهور سر و کلۀ خاك آلود آسیدمصطفی با نقش تعجبی که ازدحام خلایق بر چهرة چروکیده اش نشانده بود، عده اي صلواتی فرستادند و دور سید را گرفتند تا خبر نظر کردگی مرا به اطلاعش برسانند.
💢من از فاصلۀ دور، از صدر صفۀ کنار حرم، تنها حرکات سر و دست سید را می دیدم، بی آنکه کلمه اي از حرفهاي او را بشنوم؛ که، فاصله زیاد بود و انبوهی جمعیت غیر قابل تصور. ظاهرا سید تمام روزش را در صحراي قبطیه مشغول خاك کشی بوده و اکنون به عادت همه روزه مقارن غروب آفتاب به طرف زیارتگاه آمده بود تا نمازش را در حرم مطهر بخواند، که مواجه با اجتماع بی سابقۀ مردم شده و از سر و صداي اطرافیان به وقوع معجزه پی برده بود.
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت نهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/18314
#قسمت_دهم
⭕سیل بی وقفۀ زوار همچنان از طرف شهر به سوي زیارتگاه روان بود، و هر چند دقیقه یک بار ملاتوتی مجبور می شد با اشارة عیساي مریدبان دست از شغل پر درآمد متولی گري بکشد و از دروازة زیارتگاه قدم بیرون گذارد و با فریاد گوشخراش " هر که دارد هوس کرب و بلا بسم االله" دستۀ زوار از راه رسیده را استقبال کند . زوار نو رسیده پیش از آنکه گرد راهی از جامه بتکانند و کاه و جوي در آخور الاغهاي خسته شان بریزند، مستقیما به طرف صفه اي هجوم می آوردند که من در آغوش خاله هاجر صدر نشین بلامنازع مجلسش بودم. گریه کنان پیش می آمدند و دستی بر شلوار و پیراهن من می کشیدند و به سر و روي خود می مالیدند، و لحظه اي بعد مجبور می شدند با فرمان عیساي مریدبان عقب نشینی کنند تا جا براي نورسیدگان خالی شود
💢در این میان تشرف به حرم مطهر امامزاده و زیارت آن بزرگوار در درجۀ سوم اهمیت قرار گرفته بود، که جماعت لب تشنه و هیجان زدة زوار پس از زیارت من به سراغ هندوانه هایی می رفتند که عمله هاي مزرعۀ قبطیه مقابل دروازة زیارتگاه روي هم انباشته و چند نفري ترازو به دست مشغول کشیدن و فروختن بودند. زوار عطش زده پس از خریدن چند منی هندوانه و غرغري زیر لبی که " این بی انصافها هم فرصتی پیدا کرده اند، هندوانه را که توي شهر می آوردند و یک من ده شاهی به التماس می فروختند و کسی نمی خرید اینجا، سرِ خیار ستونش یک من یک قران می دهند آنهم با چه ناز و افاده اي"، و سرانجام اگر خستگی رمقی برایشان باقی گذاشته بود _ تک و توکی به طرف حرم می رفتند تا دور ضریح طوافی کنند و سلامی دهند . کم کم تکرار صحنه ها هیجانش را در نظر من از دست داده و یک شبانه روز بی وقفه خوردن و گریستن و شاهد ضجه هاي خلایق بودن خسته ام کرده بود که سر و کلۀ خاك آلود آسید مصطفی در دروازة زیارتگاه نمایان شد.
⭕آسید مصطفاي نازنین ما را همه هم ولایتیهاي من می شناسند و اغلبِ شما خوانندگانی که با مطالعۀ پرت و پلاهاي بنده وقتی و پولی تلف کرده اید؛ و می دانید که در عین عوامی و بی سوادي روضه خوان موثر نفسی بود و از آن مردان خدایی که با دو راس الاغ مردنی اش روزها خاك کشی می کرد و به قصد لقمه نان حلال بی منتی، و شبها را بر منبر می رفت و به ذکر مصایب جد بزرگوارش می پرداخت به قصد توشۀ آخرتی، بی قبول دیناري از صاحب مجلسی . مقارن ظهور سر و کلۀ خاك آلود آسیدمصطفی با نقش تعجبی که ازدحام خلایق بر چهرة چروکیده اش نشانده بود، عده اي صلواتی فرستادند و دور سید را گرفتند تا خبر نظر کردگی مرا به اطلاعش برسانند.
💢من از فاصلۀ دور، از صدر صفۀ کنار حرم، تنها حرکات سر و دست سید را می دیدم، بی آنکه کلمه اي از حرفهاي او را بشنوم؛ که، فاصله زیاد بود و انبوهی جمعیت غیر قابل تصور. ظاهرا سید تمام روزش را در صحراي قبطیه مشغول خاك کشی بوده و اکنون به عادت همه روزه مقارن غروب آفتاب به طرف زیارتگاه آمده بود تا نمازش را در حرم مطهر بخواند، که مواجه با اجتماع بی سابقۀ مردم شده و از سر و صداي اطرافیان به وقوع معجزه پی برده بود.
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت نهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/18314
Telegram
I am kheradgera
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها
#قسمت_نهم
⭕هنوز آفتاب گرم تابستان از پیشانی دیوار غربی زیارتگاه فروتر نخزیده بود که متولی گرى خاله هاجر، مثل همۀ مشاغل پر درآمد، مدعیان و رقیبها پیدا کرد، از ملا توتی روضه خوان ناخوش آواز و ناموزون حرکات هم محله…
#قسمت_نهم
⭕هنوز آفتاب گرم تابستان از پیشانی دیوار غربی زیارتگاه فروتر نخزیده بود که متولی گرى خاله هاجر، مثل همۀ مشاغل پر درآمد، مدعیان و رقیبها پیدا کرد، از ملا توتی روضه خوان ناخوش آواز و ناموزون حرکات هم محله…
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها
#قسمت_يازدهم
⭕من از فاصلۀ دور، از صدر صفۀ کنار حرم، تنها حرکات سر و دست سید را می دیدم، بی آنکه کلمه اي از حرفهاي او را بشنوم؛ که، فاصله زیاد بود و انبوهی جمعیت غیر قابل تصور. ظاهرا سید تمام روزش را در صحراي قبطیه مشغول خاك کشی بوده و اکنون به عادت همه روزه مقارن غروب آفتاب به طرف زیارتگاه آمده بود تا نمازش را در حرم مطهر بخواند، که مواجه با اجتماع بی سابقۀ مردم شده و از سر و صداي اطرافیان به وقوع معجزه پی برده بود.
💢مردم به حرمت سیادتش راه دادند و سید با کمر نیمه خمیده و سیماي آفتاب زده و عباي پاره پوره، بی اعتنا به سلام و صلوات مردم، در حالی که به کمک دستان پینه بسته اش صف جمعیت را می شکافت، به طرف صفه اي که محل جلوس بنده بود پیش آمد. آمد و آمد تا به لبۀ صفه رسید. همانجا ایستاد و بی آنکه چون دیگران گریه و شیونی راه اندازد و قدمی جلوتر گذارد، صدایش را بلند کرد که :"پدر و مادر این بچه کجایند؟ ."ظاهرا این سوال سید باعث شد که متولیان بعد از ساعتها به یاد صاحبِ بچه بیفتند و با اکراهی که از خطوط صورتشان می بارید تسلیم این واقعیت شوند که به هر حال این "طفل معصومِ نظر کرده" پدر و مادري هم داشته است . شعاع رحمت الهی بر گور سرد و خاموش کربلایی عبدالرزاق بتابد که پیش آمد و با دستش اشاره اي به اطاقک عقب صفه کرد و با صداي خسته اش نالید که " توي آن سوراخی زندانی شده اند، متولیها کار را از دست پدر و مادر بچه گرفته اند و دایۀ مهربانتر از مادراند". سید با شنیدن این جمله پایش را بلند کرد و بر سکوي جلو صفه نهاد و من بی اختیار چشمم به ملکی دهان گشادة صد وصله اش افتاد که با همه وصله کاریها از پوشاندن پاي او عاجز آمده بود.
⭕لحظه اي بعد که پاي دیگر سید بلند شد و بر سکو قرار گرفت ذهن کودکانۀ من متوجۀ تقارن ناهماهنگ ملکی ها شد. سید بالا آمد و در حالیکه نهیبی به جماعت نورسیدة در صفه نشسته می زد و از آنان می خواست که به شیونهاي خود خاتمه دهند، به طرف من آمد و دستش را دراز کرد و دست مرا که محو تماشاي وصله هاي آستینش شده بودم، گرفت و با یک تکان از دامن خاله هاجر بیرون کشید و بی آنکه به اعتراض مشتاقان وقعی نهد، به طرف اطاقک ته صفه برد و چند نفري را که توي اطاق دور پدر و مادرم را گرفته بودند بیرون راند و در را بست و کفشهایش را درآورد و روي گلیم پاره اي که زینت منحصر به فردِ اطاقک بود نشست و رو به پدرم کرد که " آمیرزا، مردم چه می گویند، قضیه چیست؟"
💢ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت دهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/18347
#قسمت_يازدهم
⭕من از فاصلۀ دور، از صدر صفۀ کنار حرم، تنها حرکات سر و دست سید را می دیدم، بی آنکه کلمه اي از حرفهاي او را بشنوم؛ که، فاصله زیاد بود و انبوهی جمعیت غیر قابل تصور. ظاهرا سید تمام روزش را در صحراي قبطیه مشغول خاك کشی بوده و اکنون به عادت همه روزه مقارن غروب آفتاب به طرف زیارتگاه آمده بود تا نمازش را در حرم مطهر بخواند، که مواجه با اجتماع بی سابقۀ مردم شده و از سر و صداي اطرافیان به وقوع معجزه پی برده بود.
💢مردم به حرمت سیادتش راه دادند و سید با کمر نیمه خمیده و سیماي آفتاب زده و عباي پاره پوره، بی اعتنا به سلام و صلوات مردم، در حالی که به کمک دستان پینه بسته اش صف جمعیت را می شکافت، به طرف صفه اي که محل جلوس بنده بود پیش آمد. آمد و آمد تا به لبۀ صفه رسید. همانجا ایستاد و بی آنکه چون دیگران گریه و شیونی راه اندازد و قدمی جلوتر گذارد، صدایش را بلند کرد که :"پدر و مادر این بچه کجایند؟ ."ظاهرا این سوال سید باعث شد که متولیان بعد از ساعتها به یاد صاحبِ بچه بیفتند و با اکراهی که از خطوط صورتشان می بارید تسلیم این واقعیت شوند که به هر حال این "طفل معصومِ نظر کرده" پدر و مادري هم داشته است . شعاع رحمت الهی بر گور سرد و خاموش کربلایی عبدالرزاق بتابد که پیش آمد و با دستش اشاره اي به اطاقک عقب صفه کرد و با صداي خسته اش نالید که " توي آن سوراخی زندانی شده اند، متولیها کار را از دست پدر و مادر بچه گرفته اند و دایۀ مهربانتر از مادراند". سید با شنیدن این جمله پایش را بلند کرد و بر سکوي جلو صفه نهاد و من بی اختیار چشمم به ملکی دهان گشادة صد وصله اش افتاد که با همه وصله کاریها از پوشاندن پاي او عاجز آمده بود.
⭕لحظه اي بعد که پاي دیگر سید بلند شد و بر سکو قرار گرفت ذهن کودکانۀ من متوجۀ تقارن ناهماهنگ ملکی ها شد. سید بالا آمد و در حالیکه نهیبی به جماعت نورسیدة در صفه نشسته می زد و از آنان می خواست که به شیونهاي خود خاتمه دهند، به طرف من آمد و دستش را دراز کرد و دست مرا که محو تماشاي وصله هاي آستینش شده بودم، گرفت و با یک تکان از دامن خاله هاجر بیرون کشید و بی آنکه به اعتراض مشتاقان وقعی نهد، به طرف اطاقک ته صفه برد و چند نفري را که توي اطاق دور پدر و مادرم را گرفته بودند بیرون راند و در را بست و کفشهایش را درآورد و روي گلیم پاره اي که زینت منحصر به فردِ اطاقک بود نشست و رو به پدرم کرد که " آمیرزا، مردم چه می گویند، قضیه چیست؟"
💢ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت دهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/18347
Telegram
I am kheradgera
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها
#قسمت_دهم
⭕سیل بی وقفۀ زوار همچنان از طرف شهر به سوي زیارتگاه روان بود، و هر چند دقیقه یک بار ملاتوتی مجبور می شد با اشارة عیساي مریدبان دست از شغل پر درآمد متولی گري بکشد و از دروازة زیارتگاه قدم بیرون گذارد و…
#قسمت_دهم
⭕سیل بی وقفۀ زوار همچنان از طرف شهر به سوي زیارتگاه روان بود، و هر چند دقیقه یک بار ملاتوتی مجبور می شد با اشارة عیساي مریدبان دست از شغل پر درآمد متولی گري بکشد و از دروازة زیارتگاه قدم بیرون گذارد و…
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ
#قسمت_دهم
⭕سپس تر این نمادهای مسیحی- که در بخش شناسایی سکه های اسلامی بگونۀِ ناروا دیدگاه اشتباهی را دربارۀِ آنها ارایه میدهند-به سود یک نماد تازه کنار رفتند:
یعنی به سودِ ستونهای سنگی، که به گونۀِ ستون های سنگی «نبطی ( الأنباط)» و سوریه ای بسان پلکان، لایه لایه روی همدیگر گذاشته شده اند. معنی این نمادِ سنگی چیست؟
💢ما از فرآیند تکاملی اندیشه های دینی «عبدالمک» و مشاورانش آگاهی نداریم. از اینرو ما نیازمنِد اسنادی هستیم که ما را ناراسته (غیر مستقیم) راهنمایی کنند. در این پیوند ساختمان قبه الصخره که به فرمان «عبدالمک» بر کوه صهیون بنا شده است و نوشته هایی که بر دیوارهای اندرونی آن نگارش شده اند، داده های مُهمی را در دسترس ما میگذارند. این ساختمان بر پایۀِ نوشته های دیواری که بازتاب دهندۀِ باورهای مسیحی است و همچنین ویژگی های مهرازی (مهندسی) آن، یک ساختمان مسیحی است. بنا شدن این ساختمان بر تبه « Temple mount» هم انگیزۀِ یهودی دارد (Temple mount با افسانه آدم، و جایگاه قربانی کردن اسحاق پیوند دارد) و هم انگیزه مسیحی (جایگاه به صلیب کشیده شدن عیسی و آرامگاه اوست)(٢٨).
⭕نقشِ مُهم و کانونی اورشلیم در پیشگویی های سوریه ای/ مسیحی شاید سرچشمه در کتاب سوریه ای «دانیل» داشته باشد که پیش از اسلام شکل گرفت و رویدادهای پایانِ زمانی (apocalyptic) را پیشگویی میکند. این کتاب در سدۀ چهارم یا پنجمِ میلادی پدیدار گشت(٢٩).
💢در پایانِ زمان، اورشلیم کانون همه رویدادها خواهد بود. در پایان در آنجا دُشمن «عیسی» حکومت خواهد کرد که بدست یک فرشته کشته خواهد شد (کتاب سوری دانیل ٢١-٢٤). روی کوه صهیون رویدادهای آخر زمانی همانند نمایان شدن خدا در میان انسان ها پیش میایند (کتاب سوری دانیل ٢٦-٢٩) سپس «عیسی مسیح» در جایگاه یک جنگجوی نیرومند میآید که صلح برای جهان میآورد (کتاب سوری دانیل ٣٠-٣٢) و یک اورشلیم نو را میسازد. سپس همۀ ملتهایِ جهان برای زیارت کردن به سوی کوه صهیون روان میشوند (کتاب سوری دانیل ٣٨-٣٩).
این آیین سده ها برجای خواهد ماند. اوج دلبستگی به اورشلیم-که در آن زمان «کانون دینی جهان» بود-ساخته شدن قبه الصخره بر کوه صهیون (Temple mount) است «که با احساسات شدید و تحریک شدۀِ مسیحیان همراه بود، زیرا آنها به چنین کاری همانند ساخته شدن دوبارۀ پرستشگاه ُسلیمان نگاه میکردند(٣٠).»
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت نهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/19579
#قسمت_دهم
⭕سپس تر این نمادهای مسیحی- که در بخش شناسایی سکه های اسلامی بگونۀِ ناروا دیدگاه اشتباهی را دربارۀِ آنها ارایه میدهند-به سود یک نماد تازه کنار رفتند:
یعنی به سودِ ستونهای سنگی، که به گونۀِ ستون های سنگی «نبطی ( الأنباط)» و سوریه ای بسان پلکان، لایه لایه روی همدیگر گذاشته شده اند. معنی این نمادِ سنگی چیست؟
💢ما از فرآیند تکاملی اندیشه های دینی «عبدالمک» و مشاورانش آگاهی نداریم. از اینرو ما نیازمنِد اسنادی هستیم که ما را ناراسته (غیر مستقیم) راهنمایی کنند. در این پیوند ساختمان قبه الصخره که به فرمان «عبدالمک» بر کوه صهیون بنا شده است و نوشته هایی که بر دیوارهای اندرونی آن نگارش شده اند، داده های مُهمی را در دسترس ما میگذارند. این ساختمان بر پایۀِ نوشته های دیواری که بازتاب دهندۀِ باورهای مسیحی است و همچنین ویژگی های مهرازی (مهندسی) آن، یک ساختمان مسیحی است. بنا شدن این ساختمان بر تبه « Temple mount» هم انگیزۀِ یهودی دارد (Temple mount با افسانه آدم، و جایگاه قربانی کردن اسحاق پیوند دارد) و هم انگیزه مسیحی (جایگاه به صلیب کشیده شدن عیسی و آرامگاه اوست)(٢٨).
⭕نقشِ مُهم و کانونی اورشلیم در پیشگویی های سوریه ای/ مسیحی شاید سرچشمه در کتاب سوریه ای «دانیل» داشته باشد که پیش از اسلام شکل گرفت و رویدادهای پایانِ زمانی (apocalyptic) را پیشگویی میکند. این کتاب در سدۀ چهارم یا پنجمِ میلادی پدیدار گشت(٢٩).
💢در پایانِ زمان، اورشلیم کانون همه رویدادها خواهد بود. در پایان در آنجا دُشمن «عیسی» حکومت خواهد کرد که بدست یک فرشته کشته خواهد شد (کتاب سوری دانیل ٢١-٢٤). روی کوه صهیون رویدادهای آخر زمانی همانند نمایان شدن خدا در میان انسان ها پیش میایند (کتاب سوری دانیل ٢٦-٢٩) سپس «عیسی مسیح» در جایگاه یک جنگجوی نیرومند میآید که صلح برای جهان میآورد (کتاب سوری دانیل ٣٠-٣٢) و یک اورشلیم نو را میسازد. سپس همۀ ملتهایِ جهان برای زیارت کردن به سوی کوه صهیون روان میشوند (کتاب سوری دانیل ٣٨-٣٩).
این آیین سده ها برجای خواهد ماند. اوج دلبستگی به اورشلیم-که در آن زمان «کانون دینی جهان» بود-ساخته شدن قبه الصخره بر کوه صهیون (Temple mount) است «که با احساسات شدید و تحریک شدۀِ مسیحیان همراه بود، زیرا آنها به چنین کاری همانند ساخته شدن دوبارۀ پرستشگاه ُسلیمان نگاه میکردند(٣٠).»
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت نهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/19579
Telegram
I am kheradgera
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ
#قسمت_نهم
⭕در اینجا باید نوشته هایی که بر دیوارهای داخلی پرستشگاه ها (قبه الصخره، مسجد معاویه در دمشق و مدینه) نگارش ُشده اند، در کانون توجه ما بایستند. این نوشته ها را به دستور حاکمان و با هدف و…
#قسمت_نهم
⭕در اینجا باید نوشته هایی که بر دیوارهای داخلی پرستشگاه ها (قبه الصخره، مسجد معاویه در دمشق و مدینه) نگارش ُشده اند، در کانون توجه ما بایستند. این نوشته ها را به دستور حاکمان و با هدف و…
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ
#قسمت_يازدهم
⭕یک پُرسشی که بگونۀِ غیرعادی تاکنون موضوعِ گفتگو نبوده این است که چرا آن بخش از صخره سنگی که زیر این پرستشگاه است هموار نشد و یک کلیسا به شکل عادی روی آن ساخته نشد، بلکه این ساختمان روی یک صخرۀ ناهموار سنگی بنا شده است؟
💢پاسخ این است که هدفِ بُنیادین این ساختمان برجسته نشان دادن این صخره سنگی بوده است که یک نمادِ دینی را در بر دارد. اهمیتِ این صخره سنگی معنی خودش را در نقش و نمای آن ستون سنگی پیدا میکند که سنگ هایش لایه لایه بشکل پلکان روی همدیگر گذاشته شده اند و نقش آن روی سکه های «عبدالمک» تا شمال آفریقا کنده کاری شده اند. همچنین «یوحناس دمشقی (Johannes Damascenus)» که در کتابش در مخالفت با ارتداد در جایگاه یکسدومین (یکصدومین) موردِ ارتداد در مسیحیت، از اسماعیلیان (عرب ها) و پیامبرشان «مُحَمَد» سخن میگوید، گزارش میدهد که آنها «سنگ» را پرستش میکنند(٣١) (که در اینجا منظور سنگ سیاه کعبه نیست.)
⭕ناپدید شدنِ نقش صليب و دیگر نشانه هایِ همانند از روی سکه ها در زمان «عبدالمک» به معنی روی گرداندنِ او از مسیحیت نبود، بلکه آغاز یک مسیحیتِ نو بود- که هم متفاوت بود از مسیحیت «یعقوبی (Jacob) که بر این باور بودند که پیکر انسانی مسیح و خدا درهم آمیخته اند (مونوفیست)» و هم متفاوت از مسیحیت بیزانس (روم خاوری) است که باور داشتند پیکر انسانی و وجود خدا جدا از همدیگر میباشند-
💢این «مسیحیت نو» برپایۀِ بینش دینی کلیسایِ عربی از ذات انسانیِ عیسی استوار شده بود (دقیقا همان برداشتی که قرآن از «عیسی مسیح» دارد).
برای آگاهی بیشتر از جزئيات این موضوع، باید به انجیل و پیش از همه گزارش های تورات رویکرد نشان دهیم که داستان های آنها زمینه سازِ پدیدار شدن همۀِ انگاشت ها و برنامه های مذهبی بودند.
⭕اکنون پرسش این است که انجیل دربارۀِ نقشِ «سنگ» در میان پیروان ادیان ابراهیمی چه میگوید؟ اهمیتِ سنگ و روی هم چیدن سنگ ها،-در کنار اهمیت این سنت در آیین های باستانی (که در تورات هم معتبر هستند)- برمیگردد به ُسنت ها و آیین های توراتی، که در آنجا پیماننامه های مهم به کمکِ نمادهای سنگی که آنها را سنگ های مقدس میشناختند، تضمین میشُد:
💢خدا با «یعقوب» در هنگام خواب پیمان بست که فرزندان بیشماری را به او ببخشد، پیمانی که به نام یک اجازۀِ آسمانی در بُنیانگذاریِ ملت اسرائیل فهمیده میشود ( Gen ٢٨، ١٠-٢٢).
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت دهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/19605
#قسمت_يازدهم
⭕یک پُرسشی که بگونۀِ غیرعادی تاکنون موضوعِ گفتگو نبوده این است که چرا آن بخش از صخره سنگی که زیر این پرستشگاه است هموار نشد و یک کلیسا به شکل عادی روی آن ساخته نشد، بلکه این ساختمان روی یک صخرۀ ناهموار سنگی بنا شده است؟
💢پاسخ این است که هدفِ بُنیادین این ساختمان برجسته نشان دادن این صخره سنگی بوده است که یک نمادِ دینی را در بر دارد. اهمیتِ این صخره سنگی معنی خودش را در نقش و نمای آن ستون سنگی پیدا میکند که سنگ هایش لایه لایه بشکل پلکان روی همدیگر گذاشته شده اند و نقش آن روی سکه های «عبدالمک» تا شمال آفریقا کنده کاری شده اند. همچنین «یوحناس دمشقی (Johannes Damascenus)» که در کتابش در مخالفت با ارتداد در جایگاه یکسدومین (یکصدومین) موردِ ارتداد در مسیحیت، از اسماعیلیان (عرب ها) و پیامبرشان «مُحَمَد» سخن میگوید، گزارش میدهد که آنها «سنگ» را پرستش میکنند(٣١) (که در اینجا منظور سنگ سیاه کعبه نیست.)
⭕ناپدید شدنِ نقش صليب و دیگر نشانه هایِ همانند از روی سکه ها در زمان «عبدالمک» به معنی روی گرداندنِ او از مسیحیت نبود، بلکه آغاز یک مسیحیتِ نو بود- که هم متفاوت بود از مسیحیت «یعقوبی (Jacob) که بر این باور بودند که پیکر انسانی مسیح و خدا درهم آمیخته اند (مونوفیست)» و هم متفاوت از مسیحیت بیزانس (روم خاوری) است که باور داشتند پیکر انسانی و وجود خدا جدا از همدیگر میباشند-
💢این «مسیحیت نو» برپایۀِ بینش دینی کلیسایِ عربی از ذات انسانیِ عیسی استوار شده بود (دقیقا همان برداشتی که قرآن از «عیسی مسیح» دارد).
برای آگاهی بیشتر از جزئيات این موضوع، باید به انجیل و پیش از همه گزارش های تورات رویکرد نشان دهیم که داستان های آنها زمینه سازِ پدیدار شدن همۀِ انگاشت ها و برنامه های مذهبی بودند.
⭕اکنون پرسش این است که انجیل دربارۀِ نقشِ «سنگ» در میان پیروان ادیان ابراهیمی چه میگوید؟ اهمیتِ سنگ و روی هم چیدن سنگ ها،-در کنار اهمیت این سنت در آیین های باستانی (که در تورات هم معتبر هستند)- برمیگردد به ُسنت ها و آیین های توراتی، که در آنجا پیماننامه های مهم به کمکِ نمادهای سنگی که آنها را سنگ های مقدس میشناختند، تضمین میشُد:
💢خدا با «یعقوب» در هنگام خواب پیمان بست که فرزندان بیشماری را به او ببخشد، پیمانی که به نام یک اجازۀِ آسمانی در بُنیانگذاریِ ملت اسرائیل فهمیده میشود ( Gen ٢٨، ١٠-٢٢).
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت دهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/19605
Telegram
I am kheradgera
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ
#قسمت_دهم
⭕سپس تر این نمادهای مسیحی- که در بخش شناسایی سکه های اسلامی بگونۀِ ناروا دیدگاه اشتباهی را دربارۀِ آنها ارایه میدهند-به سود یک نماد تازه کنار رفتند:
یعنی به سودِ ستونهای سنگی، که به گونۀِ…
#قسمت_دهم
⭕سپس تر این نمادهای مسیحی- که در بخش شناسایی سکه های اسلامی بگونۀِ ناروا دیدگاه اشتباهی را دربارۀِ آنها ارایه میدهند-به سود یک نماد تازه کنار رفتند:
یعنی به سودِ ستونهای سنگی، که به گونۀِ…
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_دهم
⭕پس از بیان اندکی از جزییات بیشتر، که از نگاه یک انسان خِرَدمند بچگانه و کُفرآمیز به نظر میآید، روایت میشود که محمد به پُشت پرده (درگاه خدا) میرود [٢١].
💢و خدا به محمد میگوید: «درود بر تو، و تبرک خدا بر تو ای محمد.» از نگاه خردمندانه، در بخش پایانی گزارش معراج ما با یک «میتولوژی (mythology)» افسار گسیخته رو در روی میشویم. اکنون ما باید به دُنبال پاسخ برای این پُرسش باشیم که آن سرچشمه چه بود که اندیشۀِ سفر شبانۀِ محمد از آن الهام گرفت؟ این امکان هست که این افسانه که برای نُخستین بار از سویِ خود محمد بازگویی شد، بر یک رویا استوار باشد، و اگر ما آیه های ١٣ تا ١٥ از سوره النجم (سوره ٥٣)، را مورد توجه قرار دهیم، که تاریخ نزول آن دیرینه تر است، به نظر نمیآید که این سوره گُزارشی دربارۀِ پرواز به آسمان دربر داشته باشد. ولی در این پژوهش سر و کار ما با گُزارش هایی است که به ما رسیده اند، و این گُزارش ها با جزییات موشکافانه به سفرِ معراج پرداخته اند. ما خواهیم دید که دلیل های استواری در دست هستند که نشان میدهند افسانۀِ معراج با این هدف بافته شد تا در سنجش با پیامبران دیگر، برتری و امتیاز ویژه ای را برای محمد دست و پا کُند.
⭕داستان سفر شبانه محمد دارای وجه مشترک هایِ فراوانی با افسانه های دیگر است، ولی به نظر میآید که بخش های مهم این افسانه بر گزارش سفر آسمانی «اَرداویراف (یک موبد زرتُشتی)» استوار است که در یکی از آثار نوشتاری پهلوی به نام «اَرداویرافنامه» آمده است [٢٢]. اگر ما گزارش های زرتُشتی را بپذیریم، این کتاب در زمان اردشیر بابکان، پادشاه ایران، ٤٠٠ سال پیش از هجرت محمد نوشته شُد. در این نوشته بیان شُده است: پس از اینکه موبدانِ زرتُشتی دریافتند که باورهای دینی مردم در سراسر سرزمین های شاهنشاهی ایران سُست و از درجه ایمان مردم کاسته شُده است، آنها تصمیم گرفتند که به کُمک نشانه های تازه بر باورهای دینی مردم افزوده و آنها را بازسازی کُنند، و تصمیمی که موبدان گرفتند، با ُمهر پُشتیبانی اردشیر بابکان تایید شُد. در این پیوند، بُزرگان دین زرتُشت از میان خودشان یک موبد جوان و پرهیزکاری را به نام «ارداویراف» برگُزیدند؛ و به کمک آیین های ویژه ای روان و بدن او را پالاییدند و بدینسان او را برای سفر به آسمان ها آماده ساختند؛ تا «ارداویراف» پس از بازگشت دیده ها و مشاهداتش از جهان دیگر را به آگاهی بُزرگانِ دین برساند که آیا ُمشاهدات او از جهان دیگر تاییدی بر دُرستی گُزارش های آمده در کتاب های دینی زرتُشتی هست یا نه؟
💢این کتاب گُزارش میکند، هنگامیکه «ارداویرافِ» جوان با تاثیر پذیری از یک مادۀِ روان گردان درحالت خلسه (trance) بود، روان او به آسمان ها سفر کرد، و با همراهی فرشته ای به نام «سروش» از طبقه های گوناگون آسمان ها گُذر کرد، تا اینکه آرام آرام به درگاهِ خودِ «اورمزد (خدای یکتا)» رسید[٢٣].
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت نهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21111
📌#قسمت_دهم
⭕پس از بیان اندکی از جزییات بیشتر، که از نگاه یک انسان خِرَدمند بچگانه و کُفرآمیز به نظر میآید، روایت میشود که محمد به پُشت پرده (درگاه خدا) میرود [٢١].
💢و خدا به محمد میگوید: «درود بر تو، و تبرک خدا بر تو ای محمد.» از نگاه خردمندانه، در بخش پایانی گزارش معراج ما با یک «میتولوژی (mythology)» افسار گسیخته رو در روی میشویم. اکنون ما باید به دُنبال پاسخ برای این پُرسش باشیم که آن سرچشمه چه بود که اندیشۀِ سفر شبانۀِ محمد از آن الهام گرفت؟ این امکان هست که این افسانه که برای نُخستین بار از سویِ خود محمد بازگویی شد، بر یک رویا استوار باشد، و اگر ما آیه های ١٣ تا ١٥ از سوره النجم (سوره ٥٣)، را مورد توجه قرار دهیم، که تاریخ نزول آن دیرینه تر است، به نظر نمیآید که این سوره گُزارشی دربارۀِ پرواز به آسمان دربر داشته باشد. ولی در این پژوهش سر و کار ما با گُزارش هایی است که به ما رسیده اند، و این گُزارش ها با جزییات موشکافانه به سفرِ معراج پرداخته اند. ما خواهیم دید که دلیل های استواری در دست هستند که نشان میدهند افسانۀِ معراج با این هدف بافته شد تا در سنجش با پیامبران دیگر، برتری و امتیاز ویژه ای را برای محمد دست و پا کُند.
⭕داستان سفر شبانه محمد دارای وجه مشترک هایِ فراوانی با افسانه های دیگر است، ولی به نظر میآید که بخش های مهم این افسانه بر گزارش سفر آسمانی «اَرداویراف (یک موبد زرتُشتی)» استوار است که در یکی از آثار نوشتاری پهلوی به نام «اَرداویرافنامه» آمده است [٢٢]. اگر ما گزارش های زرتُشتی را بپذیریم، این کتاب در زمان اردشیر بابکان، پادشاه ایران، ٤٠٠ سال پیش از هجرت محمد نوشته شُد. در این نوشته بیان شُده است: پس از اینکه موبدانِ زرتُشتی دریافتند که باورهای دینی مردم در سراسر سرزمین های شاهنشاهی ایران سُست و از درجه ایمان مردم کاسته شُده است، آنها تصمیم گرفتند که به کُمک نشانه های تازه بر باورهای دینی مردم افزوده و آنها را بازسازی کُنند، و تصمیمی که موبدان گرفتند، با ُمهر پُشتیبانی اردشیر بابکان تایید شُد. در این پیوند، بُزرگان دین زرتُشت از میان خودشان یک موبد جوان و پرهیزکاری را به نام «ارداویراف» برگُزیدند؛ و به کمک آیین های ویژه ای روان و بدن او را پالاییدند و بدینسان او را برای سفر به آسمان ها آماده ساختند؛ تا «ارداویراف» پس از بازگشت دیده ها و مشاهداتش از جهان دیگر را به آگاهی بُزرگانِ دین برساند که آیا ُمشاهدات او از جهان دیگر تاییدی بر دُرستی گُزارش های آمده در کتاب های دینی زرتُشتی هست یا نه؟
💢این کتاب گُزارش میکند، هنگامیکه «ارداویرافِ» جوان با تاثیر پذیری از یک مادۀِ روان گردان درحالت خلسه (trance) بود، روان او به آسمان ها سفر کرد، و با همراهی فرشته ای به نام «سروش» از طبقه های گوناگون آسمان ها گُذر کرد، تا اینکه آرام آرام به درگاهِ خودِ «اورمزد (خدای یکتا)» رسید[٢٣].
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت نهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21111
Telegram
I am kheradgera
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_نهم
⭕سپس نگهبان پُرسید: ‘آیا او فراخوانده شده است؟ جبرئیل پاسخ داد: ‘آری.’ سپس نگهبان گفت: ‘او خوش آمده است، ورود او خوشایند است.’ سپس(دروازه ای) باز شد. و هماهنگ با آن، من به آسمان پایينی اندر شدم. حضرت آدم در آنجا…
📌#قسمت_نهم
⭕سپس نگهبان پُرسید: ‘آیا او فراخوانده شده است؟ جبرئیل پاسخ داد: ‘آری.’ سپس نگهبان گفت: ‘او خوش آمده است، ورود او خوشایند است.’ سپس(دروازه ای) باز شد. و هماهنگ با آن، من به آسمان پایينی اندر شدم. حضرت آدم در آنجا…
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_يازدهم
⭕پس از اینکه «ارداویراف» بدینسان همۀِ دیدنی هایِ آسمان ها را تماشا کرد و گواه خوشبختی باشندگان (ساکنین) آسمان ها شُد، «اورمزد» به او فرمان داد که به نام پیام آور او به کُره خاکی بازگردد و آنچه را که دیده است برای زرتُشتیان بازگویی کُند.
💢همۀِ دیده ها و مشاهدات «ارداویراف» در کتابی که نام او را حمل میکُند، بازگویی شده است. از اینرو نیازی نیست که ما در اینجا وارد جزییات این داستان شویم، ولی چند اشاره به این داستان به دور از لطف نیست که نشان میدهند که چگونه سفر آسمانی «ارداویراف» الگویی برای مسلمانان در راستای ساختن افسانۀِ معراج ُمحمد شُد. در کتاب «ارداویرافنامه» (بخش هفتم، ٤-١ §§) ما میخوانیم: «و من گام نُخست به سوی «طبقه ستارگان» را برداشتم، در «Humat » ....و من روان های (ارواح) آدم های مقدس را دیدم، که از آنها پرتوانِ روشنی بخش همانند یک ستاره درخشنده به پیرامونشان گُسترده میشد. و در آنجا یک تختِ شاهانه و یک نیمکت بود، بسیار روشن، بُلندپایه و بُلند مرتبه. سپس من از «سُروش» و فرشته «آذر» پُرسیدم، اینجا چه جایگاهی است، و این اشخاص چه کسانی هستند؟» در توضیح این بخش از نوشته که در بالا آورده شد، باید بگویم که منظور از «طبقه ستارگان» نُخستین و یا پایین ترین جایگاه در بهشت زرتُشتیان است. و «آذر» فرشته ای است که بر آتش فرمان میراند. «سروش» فرشتۀِ «فرمانبُرداری (اطاعت)» است؛ او یکی از نمادهای «جاودانگی» یا «امشاسپندان» است، و یکی از با اهمیت ترین فرشتگان در باورهای دین زرتُشت. سروش «ارداویراف» را در میان آسمان های گوناگون هدایت کرد، همانگونه که جبرئیل محمد را همراهی کرد.
⭕داستان سفر آسمانی «ارداویراف» اینگونه ادامه پیدا میکند که او چگونه به جایگاه کُرۀِ ماه رسید که جایگاه دوم است، و سپس به جایگاه خورشید، که سومین جایگاه آسمانی است؟ به همینگونه «ارداویراف» در میان هر کُدام از آسمان ها هدایت شد، تا اینکه او به پیشگاه «اورمزد» راهنمایی شُد، و جزییات گفتگوی «ارداویراف» با «اورمزد» در بخش ششم این کتاب بدینسان آمده است: «و سرانجام یکی از فرشتگان بُلندپایه به نام بهمن از روی تختش برخاست که دارایِ پوششی از تلا (طلا) بود: و او دست مرا گرفت؛ و مرا به سوی اندیشۀِ نیک، گُفتار نیک و کردار نیک راهنمایی کرد، در میان اورمزد و فرشتگانِ بُلندپایه و دیگر مقدسان و گوهرِ پاک اندیشی زرتشت...و دیگر دینباوران تاکنون جایگاهی درخشنده تر و بهتر ندیده بودم. و بهمن گُفت:’ این اورمزد است‘. و من به او دُرود گفتم. و اورمزد به من گفت :’ درود بر تو، ای ارداویراف! تو از جهان فانی به این جایگاه پاک و روشن آمده ای‘.
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت دهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21126
📌#قسمت_يازدهم
⭕پس از اینکه «ارداویراف» بدینسان همۀِ دیدنی هایِ آسمان ها را تماشا کرد و گواه خوشبختی باشندگان (ساکنین) آسمان ها شُد، «اورمزد» به او فرمان داد که به نام پیام آور او به کُره خاکی بازگردد و آنچه را که دیده است برای زرتُشتیان بازگویی کُند.
💢همۀِ دیده ها و مشاهدات «ارداویراف» در کتابی که نام او را حمل میکُند، بازگویی شده است. از اینرو نیازی نیست که ما در اینجا وارد جزییات این داستان شویم، ولی چند اشاره به این داستان به دور از لطف نیست که نشان میدهند که چگونه سفر آسمانی «ارداویراف» الگویی برای مسلمانان در راستای ساختن افسانۀِ معراج ُمحمد شُد. در کتاب «ارداویرافنامه» (بخش هفتم، ٤-١ §§) ما میخوانیم: «و من گام نُخست به سوی «طبقه ستارگان» را برداشتم، در «Humat » ....و من روان های (ارواح) آدم های مقدس را دیدم، که از آنها پرتوانِ روشنی بخش همانند یک ستاره درخشنده به پیرامونشان گُسترده میشد. و در آنجا یک تختِ شاهانه و یک نیمکت بود، بسیار روشن، بُلندپایه و بُلند مرتبه. سپس من از «سُروش» و فرشته «آذر» پُرسیدم، اینجا چه جایگاهی است، و این اشخاص چه کسانی هستند؟» در توضیح این بخش از نوشته که در بالا آورده شد، باید بگویم که منظور از «طبقه ستارگان» نُخستین و یا پایین ترین جایگاه در بهشت زرتُشتیان است. و «آذر» فرشته ای است که بر آتش فرمان میراند. «سروش» فرشتۀِ «فرمانبُرداری (اطاعت)» است؛ او یکی از نمادهای «جاودانگی» یا «امشاسپندان» است، و یکی از با اهمیت ترین فرشتگان در باورهای دین زرتُشت. سروش «ارداویراف» را در میان آسمان های گوناگون هدایت کرد، همانگونه که جبرئیل محمد را همراهی کرد.
⭕داستان سفر آسمانی «ارداویراف» اینگونه ادامه پیدا میکند که او چگونه به جایگاه کُرۀِ ماه رسید که جایگاه دوم است، و سپس به جایگاه خورشید، که سومین جایگاه آسمانی است؟ به همینگونه «ارداویراف» در میان هر کُدام از آسمان ها هدایت شد، تا اینکه او به پیشگاه «اورمزد» راهنمایی شُد، و جزییات گفتگوی «ارداویراف» با «اورمزد» در بخش ششم این کتاب بدینسان آمده است: «و سرانجام یکی از فرشتگان بُلندپایه به نام بهمن از روی تختش برخاست که دارایِ پوششی از تلا (طلا) بود: و او دست مرا گرفت؛ و مرا به سوی اندیشۀِ نیک، گُفتار نیک و کردار نیک راهنمایی کرد، در میان اورمزد و فرشتگانِ بُلندپایه و دیگر مقدسان و گوهرِ پاک اندیشی زرتشت...و دیگر دینباوران تاکنون جایگاهی درخشنده تر و بهتر ندیده بودم. و بهمن گُفت:’ این اورمزد است‘. و من به او دُرود گفتم. و اورمزد به من گفت :’ درود بر تو، ای ارداویراف! تو از جهان فانی به این جایگاه پاک و روشن آمده ای‘.
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت دهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21126
Telegram
I am kheradgera
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_دهم
⭕پس از بیان اندکی از جزییات بیشتر، که از نگاه یک انسان خِرَدمند بچگانه و کُفرآمیز به نظر میآید، روایت میشود که محمد به پُشت پرده (درگاه خدا) میرود [٢١].
💢و خدا به محمد میگوید: «درود بر تو، و تبرک خدا بر تو ای محمد.»…
📌#قسمت_دهم
⭕پس از بیان اندکی از جزییات بیشتر، که از نگاه یک انسان خِرَدمند بچگانه و کُفرآمیز به نظر میآید، روایت میشود که محمد به پُشت پرده (درگاه خدا) میرود [٢١].
💢و خدا به محمد میگوید: «درود بر تو، و تبرک خدا بر تو ای محمد.»…
Audio
💥موضوع: روز عاشورا؛ چرا و با چه توجیهی حسین کودکان نابالغی چون قاسم بن حسن را به میدان فرستاد؟
📌#قسمت_دهم
🎤سخنران: استاد بزرگوار #ايمان_سليمانى_اميرى
🔥کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
📌#قسمت_دهم
🎤سخنران: استاد بزرگوار #ايمان_سليمانى_اميرى
🔥کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
👍9