I am kheradgera
3.93K subscribers
9.44K photos
15K videos
426 files
6.25K links
Download Telegram
▪️ازدواج عمر بن خطاب و دختر علی بن ابی طالب، دروغ شيعيان و كودك همسرى خليفه مسلمين

#قسمت_دوازدهم(آخر)

در آخرين بخش ازين بحث به روايتى از كتاب كافى نوشته "شيخ كُلينى" ميپردازيم كه به اعتقاد اكثر علماى بزرگ تشيع، معتبرترين كتاب شيعيان پس از قرآن ميباشد.
متن عربى روايت:
«محمد بن يحيى و غيره عن أحمد بن محمد بن عيسى عن الحسين بن سعيد عن النضر بن سويد عن هشام بن سالم عن سليمان بن خالد قال: سألت أبا عبد الله ع عن امرأة توفى زوجها أين تعتد في بيت زوجها تعتد أو حيث شاءت؟ قال: بلى حيث شاءت ثم قال: إن عليا ع لما مات عمر أتى أم كلثوم فأخذ بيدها فانطلق بها إلى بيته ».
#منبع:
كتاب الكافى از شيخ كلينى (٣٢٩ هـ) بخش ٦ صفحه ١١٥، (باب المتوفى عنها زوجها المدخول بها أين تعتد).
ببينيم علامه مجلسى در "كتاب مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول" ج ٢١ ص: ١٩٩درمورد صحت و سقم اين حديث چه ميگويد:
ايشان نوشته است: (الحديث الثانى): صحيح
يعنى اين حديث از ديد عالم رجالى بزرگ شيعيان، علامه مجلسى، صحيح ميباشد.
ترجمه: سلیمان بن خالد می‌گوید:
از امام صادق پرسيدم زنى كه همسرش وفات كند بايد در خانه‌اش (عده) بنشيند يا هر جايى كه خواست؟ فرمود بلكه هر جائيكه خواست برود.
امام ‌على، هنگامى كه عمر وفات كرد، ام كلثوم(دخترش) را با خود به خانه خودش برد.‌
حال براى اثبات ادعايمان به بررسی سندی حدیث بالا از دید علمای رجالی شیعه ميپردازيم :
1⃣ راوى اول #محمد_بن_يحيى:
از مشایخ کلینی است و کلینی ٢٧٤٧ روايت از او در كافي نقل کرده است.
قال النجاشي: " محمد بن يحيى أبو جعفر العطار القمي، شيخ أصحابنا في زمانه، ثقة، عين، كثير الحديث
#نجاشى بزرگترين عالم رجالى شيعه او را معتبر و داراى احاديث فراوان ميداند.
2⃣ راوى دوم #احمد_بن_محمد_بن_عیسی:
كليني در کافی، ٧٤٤ روایت از احمد بن محمد بن عیسی دارد و نیز ثقه است:
ثقة، له كتب، ذكره الشيخ في رجاله: في أصحاب الرضا عليه السلام
ايشان نيز از ديد علماى علم رجال بسيار معتبر ميباشند.
3⃣ راوی سوم #نضر_بن_سوید است که جناب کلینی در کتاب کافی از او ١٨٤ روايت نقل كرده است و این راوی نیز ثقه است:
قال النجاشي " نضر بن السويد الصيرفي: كوفي، ثقة، صحيح الحديث، إنتقل إلى بغداد له كتاب نوادر رواها عنه جماعة
نجاشى درباره او ميگويد: نضير بن سويد، اهل كوفه بوده و داراى احاديث صحيح ميباشد.
4⃣ راوی چهارم #هشام_بن_سالم است که کلینی در کافی از او ٢٦٠ روایت نقل کرده است و این راوی نیز ثقه(معتبر-قابل اعتماد) است:
قال النجاشي: " هشام بن سالم الجواليقي، مولى بشر بن مروان، أبو الحكم، كان من سبي الجوزجان، روى عن أبي عبد الله وأبي الحسن عليهما السلام. ثقة ثقة، له كتاب يرويه جماعة.
#نجاشى در مورد وى ميگويد: از راويانى است كه از "امام صادق و ابولحسن" نقل ميكرده، ثقه ثقه با تاكيد ايشان را قابل اعتماد معرفى كرده است.
5⃣ راوی پنجم #سليمان_بن_خالد است که از اصحاب امام صادق و باقر است و کلینی از او در کافی ٧٥ روايت نقل كرده است. این راوی نیز ثقه است:
سليمان بن خالد: بن دهقان بن نافلة... أبو الربيع الهلالي البجلي الأقطع النخعي - ثقة، من أصحاب الباقر والصادق (ع) وثقه الشيخ المفيد فسليمان بن خالد يكون موثقاً بشهادة علي بن إبراهيم أيضاً
ايشان را از ياران "امام باقر و صادق" معرفى كرده و ايشان را قابل اعتماد و معتبر دانسته اند. حتى على ابن ابراهيم، "استاد شيخ كلينى" در معتبر بودن وى شهادت داده است
با ارائه تمامى اسناد و مداركى كه در اين ١٢ بخش اثبات شد كه عمر بن خطاب خليفه دوم با ام كلثوم دختر خردسال على بن ابيطالب و فاطمه زهراء با كمال ميل هر دو خانواده ازدواج كرده و از وى صاحب فرزندى نيز شده بود.

https://t.me/Iamkheradgera
▪️ اسماء الله الحسني، صفاتى براى الله يا نام بتهاى عرب؟

#قسمت_دوازدهم

▪️ سیر تکاملی الله درمیان اعراب:
#الله اسمی است که اعراب و آرامی ها آن را مورد استفاده قرار می دادند.بت پرستان عرب الله را به شکلی می پرستیدند که رمزی از الهه ماه بود و این امر در حفاری ها و آثار آنان وجود داشته است که این الهه ماه گونه با خورشید ازدواج کرد و حاصل ازدواج او دختران او یعنی ستارگان می باشند.
الله دختر بزرگش را #اللاه یا #اللات نامید که مونث از الله است.
اسم عبری #أیلوهیم شبیه اللهم است و یهود عرب این کلمه را بکار می بردند. تنها وجه اشتراک بین تورات و انجیل و قرآن اسم "رب" است که معنی لغوی آن سید است و زمانی که به انگلیسی ترجمه می کنیم این کلمه تبدیل می شود به: Lord.
به نظر می رسد علامت ماه و ستاره به عنوان نماد جهان اسلام باید ربطی به این داستان داشته باشد و این نماد در مقابل نماد صلیب عیسوی ها و ستاره داوود یهودیان است.
در پایان طبق وعده ای که داده بودم سعی می شود مباحث مورد نظر در هر دو دیدگاه اهل سنت و شیعه با هم بررسی شود. چیزی که به نظر می رسد البته در ظاهر امر این است که شیعه و اهل سنت راجع اسماء الحسنی با یکدیگر اختلافی ندارند و این به اصطلاح اسماء الحسنی در ماه رمضان از تلویزیون ایران نیز پخش می شود. اما شیعه در روایات خود دو کلمه "آه" و "رمضان" را هم جزء اسماء الحسنی می دانند.این قول شیعه در دو حدیث بدین صورت بیان شده است:
١) حدثنا أبو عبد الله الحسين بن أحمد العلوي ، قال : حدثنا محمد بن همام ، عن علي ابن الحسين ، قال : حدثني جعفر بن يحيى الخزاعي ، عن أبي إسحاق الخزاعي ، عن أبيه ، قال : دخلت مع أبي عبد الله عليه‌السلام على بعض مواليه يعوده فرأيت الرجل يكثر من قول « آه »فقلت له : يا أخي أذكر ربك واستغث به فقال أبو عبد الله : إن « آه » اسم من أسماء الله عزوجل فمن قال : « آه » فقد استغاث بالله تبارك وتعالى.
#منبع : معاني الأخبار نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : ١ صفحه : ٣٥٤
#ترجمه:
امام صادق ظاهراً با يكي از صحابه رفتند به عيادت يك بيماري آن بيمار در اثر شدّت بيماري آه مي‌كشيد آن كسي كه در خدمت حضرت بود به اين بيمار گفت چرا آه مي‌كشي بگو يا الله،
امام صادق گفت:
"آه اسمی از أسماء الله تعالي است" پس کسی که «آه» بگوید به درگاه خدا تمنا نموده است.

ادامه دارد.....

https://t.me/Iamkheradgera
▪️ چرا اسلام را كنار گذاشتم؟

#قسمت_دوازدهم

٣٣) به آیه ١٢ #سوره_مجادله توجه کنید: ای کسانی که ایمان آورده اید هرگاه با پیامبر گفتگوی محرمانه می کنید پیش از گفتگوی محرمانه خود صدقه اى تقديم بداريد این کار برای شما بهتر و پاکیزه تر است و اگر چیزی نیافتید بدانید که خدا آمرزنده مهربان است.
٣٤) در آیه بعدی می گوید: آیا ترسیدید که پیش از گفتگوی محرمانه خود صدقه هایی تقدیم دارید؟ و چون نكرديد و خدا هم بر شما بخشود شود پس نماز را برپا دارید و زکات را بدهید و از خدا و پیامبر او فرمان بريد و خدا به آنچه می کنید آگاه است می بینید چگونه محمد با نزول آیه ای در صدد استثمار مردم بر می آید؟
اما مثل این که چون کسی به حرف او گوش نمی کند در حکم خود تخفیف می دهد. اگر این حرفها حرف خداست این چندمین دفعه است که خدایی که بر همه چیز داناست تغییر عقیده می دهد؟
٣٥) اگر آیه ٤ #سوره_ابراهیم را خوانده باشید، می فهمید که #محمد یک پیامبر جهانی نیست و دین اسلام را هم برای عربها (مردم هم زبانش) آورده است. چرا که در این آیه می خوانیم: و ما هیچ پیامبری را در میان هيچ فومی نفرستادیم جز به زبان آن قوم تا بر آنها [حرفهای خدا را بیان کند و حجت بر آنان تمام شود پس خداوند هرکه را بخواهد هدایت می کند و هرکه را بخواهد بیراه می گذارد.
حتما تا به حال شنیده اید که پیامبر به علت عصمت ذاتی هیچ گاه به گناه آلوده نمی شود و به اصطلاح #معصوم است(البته همه مسلمانان اين اعتقاد را قبول ندارند ولى شيعه ها به آن اصرار دارند).
اما فکر نمی کنم تا به حال به آیات نخست #سوره_فتح توجه کرده باشید. در آیه ی اول و بخشی از آیه دوم این سوره آمده است که:
ما تو را به فتحی آشکار در دنیا پیروز می گردانیم تا از گناه گذشته و آینده ی تو درگذريم با توجه به این آیه حتما محمد در گذشته گناه کرده و در آینده نیز گناه خواهد کرد که #الله می خواهد به وسیله ی این آیه از گناه او درگذرد. مفسران در مورد این آیه می گویند منظور از گناه پیغمبر، گناه او بود به عقیده مشرکان که دعوت محمد را به توحید گناهی بزرگ می دانستند. اما چه لزومی داشت که الله با پیامبرش از زبان مشركان سخن بگوید؟
اگر هم از زبان مشرکان این آیه را گفته، پس منظور از گناه آینده چه بوده است؟
مگر الله با کافران در مورد گناه بودن دعوت محمد به توحید هم عقیده بوده که حال او بخواهد از گناه او درگذرد؟

ادامه دارد ...
https://t.me/Iamkheradgera
I am kheradgera
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟ #قسمت_يازدهم همچنین گویا محمد درباره نام پروردگارش هم چندان مطمئن نبوده است. براي مثال در اینکه هنگام نماز و دعا پروردگارش را به چه نامی صدا بزنند، محمد نیازمند سئوال از نویسنده بوده است: قُلِ ادْعُواْ اللّهَ…
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟

#قسمت_دوازدهم

و نهایتا اینکه نویسنده در #آیات_مکی نسبت به مکه و منطقه حجاز اطلاعاتی نمی دهد و به نظر میرسد که شناختی از منطقه ندارد. در عوض توصیف وی از نشانه های الله بیشتر منطقه ای خوش آب و هوا و حتی کنار دریا را به ذهن متبادر میکند (برای مثال نگاه کنید به آیات سوره (٨٠) تنها مورد استثنایی در اشاره افراد حاضر در مکه #سوره_ابی_لهب است.
اما همین اشاره نیز نشان میدهد که نویسنده در کنار محمد حضور نداشته است زیرا ضرورتی برای مکتوب کردن این سوره که چیزی جز لعن و نفرین نیست به نظر نمی‌رسد (البته رد این فرضیه که نویسنده در مکه حضور نداشته است به این معنا نیست که محمد حامیانی در مکه نداشته و کسانی نبوده اند که وی را در انجام کارش کمک و تشویق کنند مانند سلمان و يا ورقه بن نوفل).
٤) فرضیه چهارم این است که محمد، متن را به صورت نامه هایی از دوردست دریافت میکرده است و البته دلایل بسیار زيادى برای پذیرش و اثبات این فرضیه وجود دارد.
عدم اشاره به محتوا و مضمون، زمانها و مکانها، دقیقا به این خاطر است که نویسنده در حال پاسخ به نامه‌ای (یا پیام شفاهی) از سوی محمد است و بنابراین نیازی به اشاره به موضوع نبوده است زیرا موضوع و مشکل توسط محمد قبلا در نامه‌ای بیان شده است. مثلا سئوالات فوق تنها در یک مکاتبه معنا می یابد و از وی می پرسد که آیا این داستان را شنیده یا دریافت کرده است و سپس توضیح کوتاهی درباره آن می دهد. کافی است متن قرآن را به چشم نامه ای بخوانید که براي محمد ارسال میشده است. اجازه دهید چند نمونه را بررسی کنیم:
٤) الف/ در قرآن به جملات بسیاری برمی‌خوریم که هیچ نیاز نیست به عنوان نتیجه یک مکالمه حضوری ثبت شوند یا حتی به خاطر سپرده شوند.
بسیاری مسائل شخصی هستند و تنها خود محمد را خطاب قرار می دهند بنابراین هیچ ضرورتی برای انتقال آن به شخص سوم نیست. در ابتداي سوره طه میخوانیم.
▪️مَا أَنزَلْنَا عَلَیکَ الْقرآن لِتَشْقَى ﴿سوره ٢٠ ،آیه دوم﴾
#ترجمه: قرآن را نازل نکردیم تا به رنج افتی»
این آیه و بسیاری دیگر از آیات از یک دیالوگ شخصی خبر می دهد و هیچ نیازی نیست که در یک مکالمه حضوری این جمله را به عنوان پیامی به مردم حفظ یا ثبت شود.
مضحک است که تصور کنیم، محمد چنین عباراتی را برای مردم قرائت میکرده است. مشخص است که محمد پیامی داده است و از مشکلاتی که درهنگام موعظه قرآن برایش پیش آمده شکایت کرده است.
در ادامه و در آیه ١١٤ نویسنده عنوان میکند:
«پس بلندمرتبه است خدا فرمانرواى بر حق و در [خواندن] قرآن پیش از آنکه وحى آن بر تو پایان یابد شتاب مکن و بگو پروردگارا بر دانشم بیفزاى.»
به نظر میرسد که محمد صبر نکرده است تا تمام محتوا از طریق نامه‌ها (احتمالا داستان موسی) برایش ارسال شود.
پس خصوصی بودن برخی پیامها نشان می دهد که متن از یک مکاتبه حاصل شده است و نه مکالمه رو در رو.

ادامه دارد...

https://t.me/Iamkheradgera
👍1
Forwarded from Kheradgera
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!

#قسمت_دوازدهم

⭕️امّا حقيقتا من نمی دانم کشته شدن در راه عقیده چه ربطی دارد که فردی خود و ده ها تن از افراد بی گناه را با بمب به کام مرگ بفرستد و اسمش را بگذارد جهاد در راه الله. اگر الگوی شما این حدیث نبوی است خب بهتر است در زندان های ایران و کشورهای غربی دشمن الله بمانید آن قدر مانند آن پسرک در داستان صحیح مُسلم شکنجه بشوید تا به حوریان مدّ نظر ملحق شوید.
تقریبا و بطور فشرده و اختصار آنچه که راجع جهاد بود برایتان بیان نمودم و دروغ ماله کشان روشنفکر نمای کراواتی مسلمان که ادعا دارند اسلام دین صلح است و جهاد فقط جهاد دفاعی است را برایتان تبیین کردیم.

📌جزیه چيست؟
یکی دیگر از اهداف جهاد و فتوحات علاوه بر کسب حوری و شراب در آن جهان کسب اموالی به نام جزیه و غنیمت از بلاد کفّار است(در واقع همان راهزنى مذهبى).
این کلمه جزیه را خیلی زیاد شنیده ایم و اکثرا در مباحثات بین مسلمین گرامی و غیر مسلمانان راجع این کلمه زیاد بحث می شود.

⭕️مسلمانانى كه كوركورانه و گوسنفند وار بدنبال متوليان اسلام ميروند، در پاسخ می گويند: جزیه در عوض زکاتی است که غير مسلمانان به حکومت می پردازند و مَبلَغ آن بسیار ناچیز و اندک است و جهت حفظ و صیانت اهل ذمه این پول اخذ می شود.

📌امّا به راستی داستان جزیه آن طوری که اهل اسلام و خصوصاً روشنفکر نماهای کرواتی اهل اسلام می گویند همان چیزی که بیان شد؟
چرا مسلمین اصرار دارند احکام پوسیده ١٤٠٠ سال پیش خود را با زمانه ی ما تطبیق دهند؟
چرا حکومت های مدعی اجرای اسلام مانند ایران و مالزی و ترکیه و کشورهای خلیج این حکم را مانند سایر احکام دین علیه اهل ذمه ی خود پیاده نمی کنند؟
آیا واقعا جزیه تشریع الهی است؟
در قرآن فقط يك بار از جزيه یاد شده و آن هم در سوره توبه آیه ٢٩ است که می گوید:
قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ
وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ
دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿۲۹﴾

💢ترجمه_فولادوند:
با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمى ‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏ اش حرام گردانيده‏ اند حرام نمى دارند و متدين به دين حق نمى‏ گردند كارزار كنيد تا با [كمال] خوارى به دست ‏خود جزيه دهند.

💢ترجمه_انصاریان:
با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند، و آنچه را خدا و پیامبرش حرام کرده اند، حرام نمی شمارند، و دین حق را نمی پذیرند، بجنگید تا با دست خود در حالی که [نسبت به احکام دولت اسلامی] متواضع و فروتن اند، جزیه بپردازند.

📌ادامه دارد...

📌مطالعه بخش یازدهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/15501


🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!

📌 #قسمت_سيزدهم

جزیه در قرآن فقط یه بار از آن یاد شده و آن هم در سوره توبه آیه ٢٩ است که می گوید:

قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿۲۹﴾

📌١) ترجمه فولادوند:
با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمى ‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏ اش حرام گردانيده‏ اند حرام نمى دارند و متدين به دين حق نمى‏ گردند كارزار كنيد تا با [كمال] خوارى به دست ‏خود جزيه دهند.

📌٢) ترجمه انصاریان:
با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند، و آنچه را خدا و پیامبرش حرام کرده اند، حرام نمی شمارند، و دین حق را نمی پذیرند، بجنگید تا با دست خود در حالی که [نسبت به احکام دولت اسلامی] متواضع و فروتن اند، جزیه بپردازند.

📌٣) ترجمه خرمشاهی:
با اهل كتابى كه به خداوند و روز بازپسين ايمان ندارند و حرام داشته خدا و پيامبرش را حرام نمى‏گيرند و دين حق نمى‏ورزند، كارزار كنيد تا به دست خويش و خاكسارانه جزيه بپردازند

📌٤) ترجمه قمشه ای:
(ای اهل ایمان) با هر که از اهل کتاب (یهود و نصاری) که ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده حرام نمی‌دانند و به دین حق (و آیین اسلام) نمی‌گروند قتال و کارزار کنید تا آن‌گاه که با دست خود با ذلت و تواضع جزیه دهند.

📌٥) ترجمه مکارم شیرازی:
با كساني از اهل كتاب كه ايمان به خدا، و نه به روز جزا دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مي‏شمرند، و نه آئين حق را مي‏پذيرند، پيكار كنيد، تا زماني كه جزيه را به دست خود با خضوع و تسليم بپردازند

📌٦) ترجمه رشید الدین میبدی:
کشتن کنید (جنگ کنید) با ایشان که بنمی‌گروند به یکتایی خداوند و به روز رستاخیز، و حرام نمیدارند آنچه حرام کرد خدای و رسول او، و دین اسلام نمیدارند و نمی‌پذیرند، از اهل کتاب از جهودان و ترسایان و صابیان، تا آن گه که گزیت(جزیه) دهند از دست خود نقد، و ایشان خوار و کم آمده.

💢این هم ترجمه و تفسیر همین آیه از "تفسیر حسینی" از تفاسیر اهل سنت که در خانه های پدران ما بسیار رایج و موجود است به خوبی معنی آیات و تفاسیر را مطالعه کنید خصوصا آن قسمتی که نوشته موقع گرفتن جزیه یک سیلی هم بزنید تا امثال طباطبایی نفرمایند که استاد بزرگوار بهرام مشیری از جیب خود در آورده که موقع اخذ جزیه سیلی هم بزنید

📌ادامه دارد...

🔥مطالعه قسمت دوازدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/15639
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها

#قسمت_دوازدهم

پدرم که در بیست و چهار ساعت اخیر مهر خاموشی بر لب نهاده و یا نگاه حیرت زده اش تماشاگر صحنه شده و از اینکه نقشه اش براي عزیمت سحرگاهی به سوي شهر با ممانعت متولیان بنده نقش بر آب شده بود دلگیر می نمود، آهی کشید که " چه عرض کنم آسیدمصطفی، مردم دیوانه شده اند و این بچه را هم دیوانه کرده اند، از دیشب تا حالا یک نفسه کارش گریه است.

💢دیشب که هجوم مردم را دیدم تصمیم گرفتم نزدیکیهاي سحر اهل و عیال را بردارم و برگردم سرِ خانه و زندگیمان، به صفر چاروادار هم خبر داده بودم که آماده باشد، اما نمی دانم این سید نومیدونی و این کل میرزا نخودبریز و از همه بدتر آن ملاتوتی از کجا خبر شدند، آمدند و جلوم را گرفتند که چرا مناع الخیر شده اي، مگر دین و ایمانت کجا رفته". سید ابروان انبوهش را تکانی داد و چینهاي افقی پیشانیش را درهم کشید و پرسشگر نگاه نافذِ پرسشگرش را در چشمان من دوخت که " خوب، میرزو! گوسالۀ سامري شده اي؟

بگو ببینم چرا دیشب گریه کردي؟". و من که براي نخستین بار با چنین سوالی و چونان سوالگري مواجه شده بودم، زدم زیر گریه که "گلگلوم شکسته بود، می ترسیدم مادرم کتکم بزند، بخدا خودش شکسته بود، من نشکسته بودمش". با شنیدن اعتراف بی شیله پیلۀ من چینهاى پیشانی سید تغییر جا داد و بر گونه هاي محاسن پوشش نشست و یک ردیف دندان زرد و سیاه نصفه نیمه از لاي لبان داغمه بسته اش نمایان گشت و در حالی که دستی بر سر من می کشید خنده اي تحویل پدرم داد که تازه آه راحتی کشیده و به دیوار پشت سرش تکیه داده بود .لحظه اى طولانی سکوتی سنگین برقرار شد. سپس، سید از جایش
برخاست، جلو صفه آمد و کلاه چرکین لبه دارش را برداشت، عباي خاك آلودش را تکانی داد و شال سیاه دورکمرش را باز کرد و بی هیچ نظم و دقتی دور سرش پیچید و دست مرا گرفت و به طرف حرم برد. روى صفۀ جلو حرم ایستاد و به جماعتی که بار دیگر با دیدن من هجوم آورده و می کوشیدند با لمس سر و گوشم دستشان را تبرك کنند، نهیبی زد که " بروید عقب، صلواتی ختم کنید". جمعیت عقب نشست و بانگ هماهنگ صلوات در فضاي زیارتگاه پیچید .

💢سید بی هیچ خطبه اى و مقدمه اي صدایش را بلند کرد که:" آهاي مردم، خوب گوشهایتان را وا کنید، به جدم قسم خیلی خرید". همهمه اي در میان خلق پیچید و از گوشه و کنار صحن زیارتگاه زمزمه هاى اعتراض در کار برخاستن بود که سید با نعره اى سیطره رخنه ناپذیر خود را بر جمعیت ثابت کرد و در حالیکه با دست پینه بسته اش به طرف من اشاره می کرد، بر قدرت صدایش افزود که " بله، خرید و خیلی خیلی هم خرید. جاي آزر بت تراش و سامري گوساله ساز خالی که بیایند و از شما سوارى بگیرند. طفل معصومی را یک شبانه روز است منتر کرده اید و از تفریح و بازي بازش داشته اید، به بهانۀ اینکه پریشب گریه کرده است، کاري که همه بچه ها در این سن و سال می کنند و باید بکنند، حیف که عقلش نمی رسد تا حسابی سوار سرتان بشود و از گرده لاغرتان سوارى بکشد.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت یازدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/18388
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها

#قسمت_سيزدهم

شما دیدید بچه اي گریه می کند، یک نفرتان عقلش نرسید که برود جلو و بپرسد :پسر جان! چرا گریه می کنی؟ او را در بغل گرفتید و حلوا حلوا کردید و هزار و یک کشف و کرامت برایش قایل شدید، و در این میان سه چهار نفر کلاش حقه باز هم به اسم متولی پیدا شدند و پدر و مادر بچه را کنار زدند و به قضیه اي بدان سادگی چنان شاخ و برگی دادند که نصف روزه خبرش به سعید آباد رسید و مردم کار و زندگیشان را ول کردند و مثل سیل به طرف زیارتگاه سرازیر شدند. خوب، حالا خوب گوشهایتان را باز کنید تا بفهمید علت گریۀ طفلک چه بوده"، و در حالیکه با دست زمختش بازوي نیمه عریان مرا گرفته بود، رو به من کرد که " میرزو، به این جماعت بگو که دیشب چرا گریه کردي"

💢من هاج و واج و وحشت زده در آستانۀ به هق هق افتادن بودم که نهیب سید تکانم داد و با شنیدن دستور مکررش در حالیکه با پشت دست چشمان به رطوبت نشسته ام را پاك می کردم و با زبانِ از لاي لب بیرون زده آب دماغ سرازیر شده ام را لیس می زدم، سکسکه کنان و هق هق زنان گفتم " گلگلو". نهیب خشم آلود سید اوج گرفت که " بلندتر بگو تا همه بشنوند، گلگلوت چی شده بود."

شاید چهار پنج دقیقه اي وقت تلف شد تا عبارتی چند کلمه اي از لاي لبان من بیرون کشیده شود و خلایق پی برند که گریۀ دیشب من نه ربطی به امامزاده علی داشته و نه بر اثر ظهور جمال مبارك امام رضا بوده، بلکه همه اش به علت در رفتن چرخ گلگلو بوده است و ترس از بازخواست مادر و ضربه هاي بیرحمانۀ نی قلیان سیم پیچش.

💢هنوز اعترافم تمام نشده بود که نگاه محبت از چشمان مردم زایل گشت و بجایش چشم غره هاي غضب نشست و خنده هاي تمسخر. زمزمه هاي اعتراض و انکاري در حال برخاستن بود و یکی دو نفري از گوشه و کنار صدایشان را بلند کرده بودند، اما سید از کسانی نبود که در مواردي چنین حساس میدان را به مدعیان واگذارد. با دیدن زمینه اي آماده شروع به بهره گیري کرد که :

"حالا گوشهایتان را خوب باز کنید تا بگویم چرا عیسی مریدبان خواب نما شد و چرا به این سرعت خوابش در شهر پیچید و چرا دو سه تا از همکارهاي بدبخت من که خرجشان زیاد است و همت کار کردن و از دسترنج خود نان خوردن از وجودشان رفته، به این شایعه دامن زدند و شما مردم بیکار و بیعار سیرجان را به اینجا کشاندند."

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت دوازدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/18448
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_دوازدهم

خدا با «یعقوب» در هنگام خواب پیمان بست که فرزندان بیشماری را به او ببخشد، پیمانی که به نام یک اجازۀِ آسمانی در بُنیانگذاریِ ملت اسرائیل فهمیده میشود ( Gen 28,10-22).

💢سپس «یعقوب» آن سنگ را که در هنگام خواب سرش را روی آن گذاشته بود، بلند کرد بنام «یادمان سنگی (V. ١٨: Masseba( »)memorial stone، یک ستون سنگی) و آنجا را «خانه خدا» نامید (١٩ .V). در یک جای دیگر، «یعقوب» در راستای استوان کردن پیمان نامه اش با پدر زنش «لابان (Laban)» یک هِرم از توده ای از سنگ را برافراشت (٤٨-٤٥، ٣١ Gen)؛ این هرمِ سنگی را «لابان» «شهادتِ مُشتی سنگ» نامید (٤٧ .V)، و «یعقوب» آنرا «توده ای از سنگ که وظیفه شان دادن شهادت است»، نامگذاشت(٣٢).

از نگاهِ کتابِ «Psalmen» که بخشی از کتابِ «تنخ است (کتاب مقدس یهودیان که تورات یک بخش از آن است)»، این نمادِ سنگی میتواند همانند فرهنگ مهرازی (معماری) اشاره به سنگِ زیربنا در ساختمان سازی داشته باشد (118,22 Psalm). ولی از نگاه مسیحیان این نمادِ سنگی اشاره به «عیسی» میکند. در اینجا از رهنمودهای «افرَهات (Aphrahat)» یک دینکار سوریه ای برای روشن کردن اهمیتِ خَرسنگ (صخره) و سنگ در دانش عیسی شناسی کمک میگیریم: (رهنمود ١،٣) "اکنون از آن باور دینی بشنوید، که بر خَرسنگ استوار است، و از ساختمانی که از میان خَرسنگ سر به آسمان کشیده است...."33...(1،6) "اکنون من بازمیگردم به آن ادعای پیشین خودم، که گفتم، «عیسی مسیح» از سوی پیامبران خَرسنگ نامیده شده است.

💢زیرا در زمان های بسیار دور «داود» دربارۀِ او گفت: "آن سنگی که مهرازان (معماران) به دور انداختند، ُشد سر ساختمان" (118,22 Ps).34". "...آن سنگ «عیسی مسیح» است. و سوای این، چگونه او میتوانست تبدیل به تاجِ سنگِ ساختمان (واپسین سنگی که با گذاشتن آن ساختمان به پایان میرسد) شود، اگر او در جایگاه تاج سنگ بر ساختمان ملت ها سر به آسمان نکشیده بود، درحالیکه بر روی بدنِ او بسان سنگِ زیر بنا، همه ساختمان سر به آسمان گذاشته است(٣٥).."
«افرَهات (Aphrahat)» نمونه های دیگر از نمادهایِ سنگی (که در دانش عیسی شناسی قابل فهم است) از تورات میآورد، برای نمونه از «Ezekiel (یک پیامبر یهودی) ١٣، ١٠» و «Ezekiel ٢٢، ٣٠» و «Isaiah (یک پیامبر یهودی) ٢٨، ١٦»:
خداوند بدینسان سخن میگوید: نگاه کُن، من بر کوه صهیون یک سنگ برگُزیده را میگذارم در یک گوشه پُر ارزش در جایگاه سنگ اصلی آن دیواری که باید ساختمان روی آن بنا شود"، و «21,44 Matthew» میافزاید:
هرکس که او را باور دارد، نباید از چیزی بترسد؛ ولی اگر کسی از روی سنگ بیافتد، (همانند شیشه) متلاشی میشود.." (٣٦).

سپس او با رهنمودِ 1،8 ادامه میدهد: "همچنین «دانیل» دربارۀِ این سنگی که منظور از آن «عیسی مسیح است»، سخن گفته است." او بدینسان گفته است: "آن سنگ از کوه تراشیده شده است، ولی نه با دست انسان، و او آن تندیس را درهم کوبید؛ و همه زمین از وجود او خُرسند (راضی) شد" (Dan 2,34f)».

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت یازدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/19702
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_سيزدهم

در ادامه «افرَهات» از «Zechariah (یک پیامبر یهودی)» ٤،٧» نوشته ای را میآورد و به آشکار کردن ژرفای سخن او میپردازد (رهنمود ١،٩):

💢پیش از این او (خدا) این سنگ را نشان داده و نامیده است: بر این سنگ من هفت چشم را می ُگشایم (Zechariah ٣،٩)"، و: (رهنمود ١،١٧) "همچنین «سیمون» که خَرسنگ نامیده شده است،

به دلیل استواری در باور دینیش بود" (١٦،١٨ Mt)(٣٨). این تفسیرِ انجیل که از سوی «افرَهات» انجام شده است، همانند یک نقشۀِ ساختمان در ساختن قبه الصخره بکار گرفته شده است.

💢ما نمیدانیم که «عبدالمک» تا چه اندازه با نوشته های «افرَهات» آشنایی داشته است. ولی آدم میتواند بپذیرد که جهانبینی «عبدالملک» را یک آمیخته ای از باور به تورات و باورهای دینی سوری/مسیحی شکل داده بودند. نقش مُهمِ باور به افسانه هایِ توراتی در شکل دادن به اندیشه های کلی «عبدالملک» در «نقشِ ساز و برگ های پرستشگاه ُسلیمان» بازتاب مییابد که در زمان او بر سکه های پول کنده کاری شدند(٣٩). توجه «عبدالملک» به نمادهایِ ستونِ سنگی و ساز و برگهای پرستشگاه سلیمان به معنی بازگشت او به آیین یهود نبود، بلکه این نمادها نشانه های ویژۀِ مسیحیتِ عربی «عبدالمک» بودند(٤٠). و نوشته هایی که به فرمان او بر دیوارهای اندرونی قبه الصخره نگارش ُشده اند، این نتیجه گیری را تایید میکنند. با اینهمه، ولی برای کسانیکه سکه های «عبدالمک» را در دست داشتند، این نمادهای تازه (ستون سنگی) همانند نقش چلیپا (صلیب) که پیش از این روی سکه های او کنده کاری میشدند، نمادهای مسیحی بشمار نمیآمدند. این برداشتِ اشتباه در نگرش «یوحناس دمشقی» به اسماعیلیان (عرب ها) بازتاب یافته است که آنها را سنگ پرست نامیده است؛ بیگمان او متوجه نشده بود که موضوع چیست. پیامِد این سوتفاهم این بود که پیونِد آن صفات که روی سکه های پول کنده کاری میشُدند و یا در اَنگاشت های مذهبی شان بکار میبردند- پیش از همه صفت «مُحَمَد»- دیگر با «عیسی» روشن نبود و با گذشت زمان این پیوند گسسته شد.

٣.٣ دوران الولید جانشینِ «عبدالمک» پسرش «الولید» شد. «الولید» اندیشه های پایانِ زمانی (apocalyptic) پدرش را کنار گذاشت که میپنداشت مهمترین پیشامدهایِ پایانِ زمانی در اورشلیم روی خواهند داد. بجای آن، «الولید» پرستشگاهِ مقدس «یحیی» غسل دهنده (حرم) را در دمشق گسترش داد که سر او در آنجا نگهداری میشُد و برای «معاویه» بسیار با ارزش بود(٤١). دمشق در بالاترین بخش شمالی سرزمین های («عربی») نبطیان جای دارد. توجه به این فرهنگی که گستر ِش پرستشگاه مقدس «یحیی» غسل دهنده در شمالِ سرزمین نبطیان نمادش بود، الگویی شد تا ٤٩ سال پس از آن یک پرستشگاهِ مقدس دیگر در جنوب سرزمین نبطیان، یعنی در مدینه ساخته شود.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت دوازدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/19771
👍1
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_دوازدهم

بهمن گُفت:’ این اورمزد است‘. و من به او دُرود گفتم. و اورمزد به من گفت :’ درود بر تو، ای ارداویراف! تو از جهان فانی به این جایگاه پاک و روشن آمده ای‘.
و سپس اورمزد به فرشته سروش و فرشته آذر فرمان داد: ’ارداویراف را با خود ببرید و پاداش انسان های پاک و مقدس و کیفر آدم های گُناهکار را به او نشان دهید‘. و سرانجام فرشته سروش و فرشته آذر دست مرا گرفتند، و از جایی به جای دیگر بُردند و من فرشتگان بُلندپایه و دیگر فرشتگان را دیدم.» در ادامۀِ یک داستان دراز گفته میشود چگونه ارداویراف از بهشت و دوزخ دیدن کرد، و چه چیزهایی را او در هرکدام از این جایگاه ها دید. پس از بازدید ارداویراف از دوزخ این داستان اینچنین ادامه پیدا میکند: [٢٥] «سرانجام سروش مقدس و فرشته آذر دست مرا گرفتند و مرا از آن جایگاه تاریک و ترسناک، به جایگاه روشنایی هدایت کردند، به جایگاهی که فرشتگان بُلندپایه پیرامون اورمزد گردهم آمده بودند.

💢سپس من به اورمزد درود گفتم. و او مهربان بود. اورمزد گفت:’ ای خادم با ایمان، ارداویراف مقدس، بُلندمرتبه ترین پرستش کُنندگانِ اورمزد، به جهان مادی بازگرد، و راستی را همانگونه که دیدی و شناختی، با آفریدگان درمیان بِگُذار. من اورمزد هستم. هرکسی که سُخن راست گوید، من میشنوم و میدانم. با خِرَدمندان گفتگو کُن‘. و هنگامیکه اورمزد بدینسان سخن میگفت، من شگفت زده شده بودم، چونکه من پرتویی (نوری) را میدیدم، ولی من هیچ پیکری را نمیدیدم، من آوایی را میشنیدم، و میدانستم که این اورمزد است.»

در اینجا دیگر نیازی به اشاره نیست که چه همانندی بُزرگی میان داستان سفر شبانۀِ «ارداویراف» و معراج افسانه ای محمد وجود دارد. در کتاب «زرتُشت نامه» که با گمانه زنی (احتمال) در سده سیزدهم میلادی نوشته شده است، افسانه ای بازگویی میشود که برپایه آن زرتُشت خودش، سده ها پیش از اَرداویراف، به آسمان فرازید (صعود کرد)، و پس از آن او اجازه یافته که از دوزخ نیز دیدن کُند.

💢در آنجا بیان میشود که زرتُشت اهریمن را دید، فرشته ای که قرآن از او به نام «ابلیس» یاد میکُند. از سوی دیگر این افسانه تنها در چهارچوب فرهنگ پارسیان مرزین (محدود) نمانده است که بخشی از فرهنگ جهانی آریایی است. در «سانسکریت» که نوشته های کُهنِ فرهنگی / دینی هندوستان در دوران باستان است، داستان هایی همانند معراج محمد و سفر شبانۀِ ارداویراف وجود دارند، که از میان آنها ما به کتاب «سفر به جهان ایندرا» اشاره میکنیم. ایندرا در باورهای کُهن مردم هندوستان دارای بالاترین جایگاه خدایی بود. او خدای جنگ، توفان، باران و زایندگی و باروری (fertility) بود. در این افسانه بیان شده است که قهرمان داستان «ارجونا (Arjuna)» سفری به آسمان ها کرد، به جاییکه او کاخ آسمانی «ایندرا» را دید که نامش «وایوانتی (Vaivanti)» است و در باغ «ناندانام (Nandanam)» برپا شُده است.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت یازدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21174
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_سيزدهم

در «سانسکریت» که نوشته های کُهنِ فرهنگی / دینی هندوستان در دوران باستان است، داستان هایی همانند معراج محمد و سفر شبانۀِ ارداویراف وجود دارند، که از میان آنها ما به کتاب «سفر به جهان ایندرا» اشاره میکنیم. ایندرا در باورهای کُهن مردم هندوستان دارای بالاترین جایگاه خدایی بود. او خدای جنگ، توفان، باران و زایندگی و باروری (fertility) بود. در این افسانه بیان شده است که قهرمان داستان «ارجونا (Arjuna)» سفری به آسمان ها کرد، به جاییکه او کاخ آسمانی «ایندرا» را دید که نامش «وایوانتی (Vaivanti)» است و در باغ «ناندانام (Nandanam)» برپا شُده است.

💢کتاب های هندو به ما میگویند که رودخانه هایی که پیوسته در جریان هستند گیاهان سبز و زیبا در پیرامون این کاخ را با آب تازه آبیاری میکنند. در میان این باغ درختی ایستاده است به نام «پاکشاجاتی (Pakshajati)» که میوه ای به نام «امریتا (Amrita)» یا «بی مرگی» دارد، و هرکس که از آن بخورد، هیچگاه نخواهد ُمرد.گُلهایزیبابارنگهایگوناگونایندرختراتزئیندادهاند؛و آرزوهای هرکسی که زیر سایه این این درخت بیارامد، برآورده خواهند شد.

زرتُشتیان نیز یک گزارشی دربارۀِ وجود یک درخت شگفت انگیزی دارند که در اوستا «هواپا (Hvapa)» و در زبان پهلوی آنرا «هومایا (Humaya)» مینامند، که در هر دو مورد این معنی را میدهد: «درختی که خوب آبیاری شده است». در کتاب «وَندیداد» این درخت بدینگونه تشبیه شده است: «آب ها [٢٦] با پاکیزگی از دریاچۀِ «پویتیکا» به دریایچۀِ «وروکاشا» میریزند، و از آنجا به پای درخت «هواپا (Hvapa)» سرازیر میشود؛ در آنجا همۀِ گیاهان از گونه هایِ فراوان میرویند.» نیاز به گفتن است که «هواپا (Hvapa)» و «پاکشاجاتی (Pakshajati)» سنجش پذیر با درخت «توبا» یا درخت «خوبی» در بهشت مسلمانان هستند، و نام درخت «توبا» در فرهنگ اسلامی به اندازه ای آشناست که در اینجا نیازی به روشنگری دربارۀِ آن نیست.

💢به هر روی، در اینجا باید اشاره شود که داستان هایِ همانندِ افسانه هایی که در بالا آمد، در آثار کیش هایِ انحرافی (apocryphal) مسیحی وجود دارند، به ویژه در کتاب های «رویای پاولوس (Visio Pauli)» و «سفارش نامۀِ ابراهیم ( Testament of Abraham)». در کتاب «رویای پاولوس» آمده است که «پاولوس (یک آدم مقدس در دین مسیحی)» به آسمان ها پرواز کرد، و ابراهیم و چهار رودخانۀِ بهشتی و همه شگفتی های آسمان را تماشا کرد. در این «سفارش نامۀِ» تخیلی «پاولوس» نیز پس از تماشای آسمان ها و بهشت به زمین بازمیگردد تا همانند «ارداویراف» و محمد مشاهدات و تجربیات خودش را با انسان های روی زمین درمیان گذارد. در پیوند با ابراهیم این نوشته میگوید: «و [٢٧] فرشته ای به نام میخائیل به آسمان فرازید و ابراهیم را به همراه یک ارابه بسیار زیبایی که در آن نشسته بود با خود بُرد؛

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت دوازدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21200
Audio
💥موضوع: روز عاشورا ، کشته شدگان و احوال آنها

📌#قسمت_دوازدهم

🎤سخنران: استاد بزرگوار #ايمان_سليمانى_اميرى



🔥کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
👍15