I am kheradgera
3.93K subscribers
9.44K photos
15K videos
426 files
6.25K links
Download Telegram
▪️ اسماء الله الحسني، صفاتى براى الله يا نام بتهاى عرب؟



#قسمت_شانزدهم(آخر)

▪️و از جهت سوم:
ائمه مظاهر رحمت و قدرت خداوندی هستند و خداوند در قالب ائمه بر بندگان خود تجلی پیدا کرده است و رسول الله (ص) مظهر رحمت الهی است و در ایشان صفت رحمت الهی تجلی یافته است که مظهر تجلی اسم الرحمن است و از این روی خداوند راجع پیامبر در قرآن گفته است: (( وَمَا أَرسَلنَاكَ إِلَّا رَحمَةً لِّلعَالَمِينَ )) (الانبياء:١٠٧)
و این صفت واحده از جمله صفات دیگری است که در پیامیر و نیز سایر ائمه تجلی یافته است.
ودمتم برعاية الله
در پناه خدا باشید.
علي هادي / ايرلند
تعلیق بر جواب (١)
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
دنباله شرح این حدیث: ما و خدا اسماء الحسنی هستیم
آیا جایز است بگوییم مثلا
حسيـــــن يا عـــــزيــز
حسيـــــن يا رحمـــــان
#پاسخ:
برادر محترم
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
مقصود حدیث (نحن والله الاسماء الحسنى) این نیست که اسامی ائمه عینا همان اسماء الله الحسنى باشد بلکه مراد آن است که ظهور معانی اسماء الله الحسنى در آنان است و آنان مظاهر صفات خدای بزرگ و مثال علیای اسماء الحسنی هستند. پس اسامی مجرد الفاظ نیستند و حروف بر زبان جاری می شود در حقیقت حقایق و ذات و معانی و صفات آن است.پس خداوند عزوجل اسامی اشیاء را از جهت لفظی به آدم نیاموخت بلکه معانی و حقیقت آنان را به آدم آموخت و او آن ها را فهمید
لينك منبع مطالب فوق:
http://www.aqaed.com/faq/5635/
▪️نتیجه گیری:
١) این روایت مورد مناقشه سندی و رجالی واقع نشده است گویا متن آن نزد شیعه مقبول است و روایت معتبر تلقی شده است.
٢) شیعه در این توضیح نمی گوید ائمه اسماء الحسنی هستند به معنی اینکه خود الله هستند بلکه به نوعی شیعه ائمه خود را واسطه بین خود و خدا می دانند و در سختی و بلایا از آن ها شفاعت می طلبند و بدان ها توسل می کنند. لذا شیعه چه بگوید یا علی، یا حسین و یا ابوالفضل در واقع همان یا الله در نزد شیعه است.
و اين عمل از ديد تمامى مسلمانان غير شيعه همان شرك است.
@Iamkheradgera
▪️ چرا اسلام را كنار گذاشتم؟

#قسمت_شانزدهم

٤٤) به دقت به اولین آیه از #سورہ_الاسراء توجه کنید:
منزه است آن خدایی که بنده اش را شبانگاهی از مسجد الحرام به سوی #مسجد_الاقصی که پیرامون آن را برکت داده ايم سير داد تا از نشانه های خود به او بنمايانيمکه او همان شنوای بیناست!
این آیه به جریان معراج محمد مربوط می شود. جریانی که در آن محمد از این جهان جدا می شود به آسمانهاى ٧ گانه ميرود، پیامبران پیشین خود را می بیند و حتی آنقدر به خدا نزدیک می شود که در جابی حتى جبرئیل اجازه ورود به آنجا را نداشته است.
در این جا محمد به خودش اجازه می دهد که خودش را برتر از معلمش بداند و پیش می رود؛ تا جایی که دیگر او هم اجازه ی ورود نداشته است، با قبول جريان معراج، برای الله جا و مکان قائل شدیم و از طرفی گفتن این که الله از پشت يك #حجاب با پیامبر سخن گفت به این معنی است که الله در یک طرف حجاب حضور داشت و در طرف دیگر حضور نداشت!
#سئوال: آيا اين آيه با تعريفى كه از الله در كتب فقهى و فلسفى اسلامى وجود دارد، در تعارض نيست؟
٤٥) در آیه ٥٥ همان #سوره_الاسراء می خوانیم که:
خدای تو به هر چه در آسمانها و زمین است داناتر است و در حقيقت بعضی از انبيا را بر بعضی برتری بخشیدیم و به داوود زبور عطا کردیم اما کتاب زبور مجموعه ای از دعاهایی است که در آن بشر به نمایش پروردگار خود می پردازد و به هيچ وجه سخن خدا به بندگانش نیست!
قسمتی از این کتاب در زمان داوود شاه و قسمت دیگر پس از بازگشت یهودیان از اسارت بابل نوشته شده است که ظاهرا #الله از این مسئله اطلاعی نداشته است! البته اين تنها مورد از بى اطلاعى الله از تاريخ و كتب يهود نيست.
٤٦) در آيات ٧٤ و ٧٥ #سورہ_الاسراء ميخوانيم كه:
اگر تو را استوار نمی داشتیم قطعا به سوی آنان (مشركان متمایل می شدی در آن صورت تنها تو را دو برابر اين زندگی و دو برابر [پس از مرگ [عذاب] می چشانيديم، آنگاه در برابر ما برای خود یاوری نمی یافتی.
مگر قرار نبود هر کسی به اندازی اعمال بدی که انجام داده به سزای اعمالش برسد؟ پس چرا در این جا عذاب دو برابر عمل شخص تعيين شده است؟
در ضمن، مگر نه اينكه آخوندهاى مسلمان ادعا ميكنند محمد معصوم بوده است؟ اگر اين معصوميت ذاتى بوده است چرا در اين آيه الله ميگويد عامل عدم گناهش خود الله بوده و نامى از عصمت ذاتى نمى آورد؟؟
اصولا به طور غیر ارادی از گناه دور ماندن چه ارزشی دارد؟ و چه فضيلتى براى شخص دارد؟؟

ادامه دارد ....
https://t.me/Iamkheradgera
I am kheradgera
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟ #قسمت_پانزدهم ▪️بحثى در مورد ملحقات قرآن ما در ادامه بحث، فرضیه چهارم را می‌پذیریم و تحلیل خود را براساس این فرضیه ادامه می‌دهیم. در متن، بارها به قرآن، ذکر، قرآن مبین، کتاب، کتاب مبین، کتاب حکیم، فرقان و……
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟

#قسمت_شانزدهم

این در حالی است که در دیگر آیات، قرآن، ذکر خوانده می‌شود یا چیزی برای تذکر دادن یا ذکر کردن!
بعنوان مثال:
ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر (سوره ۵۴، آیه ۲۲)
#ترجمه: و قطعا قرآن را برای پندآموزی آسان کرده‌‌ایم پس آیا پند گیرنده‌‌ای هست»
و یا:
لقد أنزلنا إلیکم کتابا فیه ذکر گم أفلا تعقلون (سوره ۲۱، آیه ۱۰)
#ترجمه: ما بر شما کتابی نازل کردیم که وسیله تذکر (و بیداری) شما در آنست، آیا اندیشه نمی‌کنید؟» (ترجمه مکارم شیرازی)
▪️(بهتر است این طور ترجمه شود: ما به سوی شما کتابی فرستاده‌‌ایم که ذکر و مناجات شما در آن (فیه) است پس آیا اندیشه نمی‌کنید؟ )
در اینجا قرآن عینا معادل با کتاب نیست، بلکه قرآن ذکری است از روی کتاب.
همچنین در سوره ۱۰ آیه ۳۷ می‌خوانیم:
وما کان هذا القرآن أن یفترى من دون الله ولکن تصدیق الذی بین یدیه وتفصیل الکتاب لا ریب فیه من رب العالمین (۳۷)
#ترجمه: و چنان نیست که این قرآن از جانب غیر الله او به دروغ ساخته شده باشد بلکه تصدیق کننده آنچه پیش از آن است می‌باشد و توضیحی از آن کتاب است که در آن تردیدی نیست [او] از پروردگار جهانیان است.»

در اینجا قرآن توضیح و تفصیلی است از کتابی که در الهی بودنش شک نیست.
تفاوت بین قرآن (به عنوان ذکری از روی کتاب) و کتاب، آنچنان واضح است که مفسرین مسلمان مجبور شده‌‌اند که به وجود کتاب یا لوح محفوظی اعتقاد بیاورند که نزد الله است و قرآن آیاتی است که از روی آن بر محمد نازل میشود.
▪️قبول چنین چیزی منجر به پذیرش جبرگرایی می‌شود زیرا باید بپذیریم که همه رخدادهایی که در قرآن به آن اشاره شده از جمله واکنش مشرکین و منافقین یا مسلمانان، همگی در لوحی محفوظ از پیش نزد الله نوشته شده است.
مشکل دیگر برای این تعبیر تخیلی مفسرین مسلمان این است که در بسیاری از آیات واضح است که منظور از کتاب، نه لوح محفوظ نزد الله بلکه تورات(كتاب دينى يهوديان) است. اما اگر ما فرضیه چهارم را بپذیریم و قبول کنیم که نویسندگان مسیحی برای محمد نامه‌ها و متون ترجمه شده (قرآن عربی) از روی کتب برای محمد ارسال می‌کرده‌‌اند، این آشفتگی و سردرگمی از بین می‌رود.
با قبول این فرض، کتاب همان تورات و دیگر کتب یهودی-مسیحی است که نزد نویسندگان در لوحی محفوظ است و بخشی از آن به صورت ذکر به عربی ترجمه شده و برای محمد به تدریج ارسال می‌شده است.
در آیات نخستین سوره‌های زیر به وضوح می‌بینیم که کتاب و قرآن دو چیز متفاوت هستند زیرا در کنار هم عنوان شده‌اند:
١) ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین (سوره ۲، آیه دوم)
٢) الر تلک آیات الکتاب الحکیم (سوره ۱۰، آیه اول)
٣) الر کتاب أحکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر (سوره ۱۱، آیه اول)
٤) الر تلک آیات الکتاب وقرآن مبین (سوره ۱۵، آیه اول)
٥) طس تلک آیات القرآن و کتاب مبین (سوره ۲۷، آیه اول)
٦) کتاب فصلت آیاته قرآنا عربیا لقوم یعلمون (سوره ۴۱، آیه دوم)
٧) والکتاب المبین. إنا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون (سوره ۴۳، آیات ۲ و ۳)
فهرست فوق نشان می‌دهد که عناوین مختلفی برای آنچه براى محمد فرستاده می‌شده به کار رفته است.
ترجمه #مکارم_شیرازی برای آیه دوم سوره ۴۱ چنین است:
کتابی که آیاتش هر مطلبی را در جای خود بازگو کرده است، فصیح و گویا برای جمعیتی که آگاهند.
و ترجمه #فولادوند: کتابی است که آیات آن به روشنی بیان شده قرآنی است به زبان عربی برای مردمی که می‌دانند.

ادامه دارد...

https://t.me/Iamkheradgera
Forwarded from Deleted Account
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!

#قسمت_شانزدهم

⭕️پس بطور خلاصه باید بگوییم جزیه در واقع جزای کافر است که خونش ریخته نشود و مالش هدر نرود و از وطنش رانده نشود.

ابن قیم راجع جزیه در کتابی که در همین باب تالیف کرده بعد از بیان آیه ۲۹ سوره توبه میگوید:
فَالْجِزْيَةُ هِيَ الْخَرَاجُ الْمَضْرُوبُ عَلَى رُءُوسِ
الْكُفَّارِ إِذْلَالًا وَصَغَارًا وَالْمَعْنَى: حَتَّى يُعْطُوا
الْخَرَاجَ عَنْ رِقَابِهِمْ.
اسْمُهَا مُشْتَقٌّ مِنَ الْجَزَاءِ إِمَّا جَزَاءً عَلَى
كُفْرِهِمْ لِأَخْذِهَا مِنْهُمْ صَغَارًا، أَوْ جَزَاءً عَلَى
أَمَانِنَا لَهُمْ لِأَخْذِهَا مِنْهُمْ رِفْقًا.

📚منبع: أحكام أهل الذمة نویسنده : ابن القيم  ج: ١ صفحه ١١٩

📌ترجمه: جزیه در واقع خراجی است که بر گردن کفار است تا دلیلی باشد برای کوچک شمردن کافران . این در واقع معنی این را می دهد که: تا کافران خراجی را که در اصل خراج گردنشان است می دهند.(پول می دهند تا گردنشان زده نشود)

💢اسم (جزیه) مشتق از کلمه جزا است اما جزایی که بخاطر کفر افراد کافر گرفته می شود تا ذلیل و تحقیر شوند یا جزای کفرشان است تا بدان وسیله در امان ما باشند با دادن جزیه.

⭕️حال باید دید چرا اصلاً جزیه واجب شد و آیه قبل دستور به جزیه چه ماجرایی را بیان می کند: آیات ٢٨ و ٢٩ سوره توبه را مجددا برایتان ذکر می کنیم:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿۲۸﴾

📌ترجمه: اي كساني كه ايمان آورده‏ ايد مشركان ناپاكند لذا نبايد پس از امسال نزديك مسجد الحرام شوند و اگر از فقر مي‏ترسيد خداوند شما را از فضلش، هر گاه بخواهد، بينياز مي‏سازد خداوند دانا و حكيم است.

قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ
وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ
دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿۲۹﴾

📌ترجمه: با كساني از اهل كتاب كه ايمان به خدا، و نه به روز جزا دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مي‏شمرند، و نه آئين حق را مي‏پذيرند، پيكار كنيد، تا زماني كه جزيه را به دست خود با خضوع و تسليم بپردازند.

⭕️در اینجا می بینیم آيه ٢٨ توبه آیه ٢٩ آن را تفسیر می کند و مشهور است که:
"أنّ القرآن يفسّر بعضه بعضاً "  

📌ترجمه: بعضی از بخش های قرآن بخش های دیگر را تفسیر می کند
در آیه ٢٨ به صورت تکه تکه می خوانیم:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا = ای مسلمانان (بچه مسلمونا،بچه سنّی های مجاهد،بچه شیعه های ولایی آتش به اختیار)
إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ = این را بدانید شما که مشرکین(یهود،مسیحی ها و... کلا غیر مسلمانان) نجس هستند

⭕️حالا بماند که ثابت کردیم خود اسلام شرک آلوده ترین و شخصیت پرست ترین دین هاست و خطای شرک راجع یهود کمتر از اسلام رخ داده است.

ادامه دارد ...


🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
Forwarded from Atheist
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!

#قسمت_هفدهم

⭕️در آیه ٢٨ سوره توبه می خوانیم:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا = ای مسلمانان (بچه مسلمونا، بچه سنّی های مجاهد، بچه شیعه های ولایی آتش به اختیار)
إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ = این را بدانید شما که مشرکین(یهود،مسیحی ها و.. کلا غیر مسلمانان) نجس هستند!
حالا بماند که ثابت کردیم خود اسلام شرک آلوده ترین و شخصیت پرست ترین دین هاست و خطای شرک راجع یهود کمتر از اسلام رخ داده است.
فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا = امسال نگذارید مشرکان کعبه نزدیک شوند.
الان سال ٩ هجری است و اسلام قدرت گرفته و دیگر تسامحی با غیر مسلمانان نیست
وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ = اگر ترس داشتید از فقر و تنگدستی خداوند شما را به فضل خود ثروتمند می کند. حالا چطور خداوند ثروتمند می کند؟
با گرفتن جزیه که در آیه ٢٩ مفصلا توضیح می دهد.

📌از این روی مسلمانان فقر اقتصادی خود را با گرفتن جزیه(پول زور) جبران می کنند و به اسم خدا و رسولش مردم را تیغ می زنند و غنی می شوند. چنانچه در زمانه ما اتباع محمد در لباس شیعی حتی با مسلمانان می کنند و به اسم خداوند پول آب می دهیم جدا، پول برق و گاز و نفت جدا.

📌راحت اجناس با اسم خداوند گران می شود تا حکومت الله حجاز در ایران و اقصی نقاط جهان آن هم از نوع شیعی گسترش پیدا کند و بعد همه جا فتح شود تا مهدی بیاید.

💢فقط مانده ام این وسط همه جا که شسته رفته فتح شده حضور مهدی چه خاصیتی دارد!

⭕️پس قاعده کلی در اسلام:
"هر وقت خواستی پول زور بگیری قبلش برچسب الله و محمد را بزن چنانچه خود محمد با این ترفد کارش را پیش برد".
طبری هم در تفسیرش از آیه 28 توبه همین برداشت ما را دارد که اگر ترس داشتید از فقر و تنگدستی خداوند شما را به فضل خود و از طریق جزیه ثروتمند می کند.

📌طبری می گوید:
حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ يَحْيَى، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، عَنْ قَتَادَةَ، فِي قَوْلِهِ: " }وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ -[405]- فَضْلِهِ} [التوبة: 28] قَالَ: أَغْنَاهُمُ اللَّهُ بِالْجِزْيَةِ الْجَارِيَةِ شَهْرًا فَشَهْرًا وَعَامًا فَعَامًا "

📚منبع: تفسير الطبري = جامع البيان - ط هجر نویسنده: الطبري، أبو جعفر  جلد : ١١  صفحه ٤٠٤

📌ترجمه:
معمّر از قتاده در تفسیر آیه ٢٨ توبه می گوید: یعنی خداوند شما را بواسطه جزیه جاریه ماه به ماه و سال به سال ثروتمند خواهند نمود.

ادامه دارد ...

مطالعه قسمت شانزدهم

https://t.me/Iamkheradgera/16026





🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_شانزدهم

در همۀِ این نوشته ها شهادت به یگانگی الله در پیوند با رد شدن ادعای شریک داشتن او یا فرزند خدا بودن «عیسی» آمده است، و به دُنبال آن صفاتى آمده اند که یا خواست فرمانروایان بوده اند و یا صفتهايى که از تاریخ رستگاری مسیحیت الهام گرفته اند، همانند «مُحَمَد»، «عبدالله» و «رسول»....

💢برپایۀِ نوشته های اندرونی قبه الصخره منظور از این صفتها بگونه آشکار «عیسی مسیح» است، پسر «مریم». و همچنین در سه نوشته دیگر نیز منظور «عیسی» است، با آنکه «عیسی» در آنها نامیده نشده است. ولی پیوسته از خدا برای «عیسی» درخواستِ آمُرزش میشود.

با آنکه صفت «مُحَمَد» را (و دیگر برداشت هایی که از این نام میشوند)، رو در روی اندیشۀِ شریک داشتن خُدا یا فرزند داشتن او میکُنند، ولی موضوع دربارۀِ یک برنامۀِ دینی و عیسی شناسی تازه است: مسئله عبارت است از برداشتِ «دُرُست» از خُدا و عیسی شناسی راستین. چه بایستگی ای (ضرورتی) وجود داشت، اگر منظور از «مُحَمَد»، «عیسی» نبوده باشد، که شهادت به «مُحَمَد» پیامبر عرب ها را در برابر شریک داشتن یا پسر داشتن خدا بگذارند، در حالیکه دادن این دو ویژگی به خدا، به اندیشۀِ باور به خدای یگانه (Monotheism)(٤٧) آسیب میزنند.
خطر پیچیده ُشدن باور به تک خدایی (Monotheism) از راه باور به دو خدایی (binitarian) و سه خدایی (Trinitarian) تنها در مسیحیت یونانی وجود داشت؛ ولی عرب های مسیحی این دگرگونی در باورهای دین مسیح را نپذیرفتند که پس از نشست جهانی بلندپایگان مسیحی (به فرمان یزدگرد ساسانی) در سال ٤١٠ میلادی در شهر تیسپون آغاز شد و در بخش خاوری سوریه نیز گسترش یافت. بدینسان، صفت «مُحَمَد» در پیوند با دلیل هایی که در بالا آورده شد، نشان میدهد که در کنار دیگر فرنام ها و در جایگاه یک صفت ستایش کُننده، باور به مسیحیت دو خُدایی و سه خُدایی را نمیپذیرد. و این مسیحیت «راستین» به رسایی (کاملا) هماهنگ بود با باور دینی مسیحیت عربی/سوریه ای پیش از برگزاری نشست جهانی مسیحیان در شهر «نیسه (ترکیه امروزی)» در سال ٣٢٥ میلادی (نتیجه این کنفرانس پذیرفتن باور به سه خدایی در مسیحیت بود).

💢شاید نوشتۀِ دیواری در اندرون زیارتگاه مدینه واپسین نوشته ای باشد که نام «مُحَمَد» را در جایگاه یک صفت مسیحی بکار میبرد. ولی به نظر میاید که اشارۀِ روشن به نام «عیسی» تقریبا در پُشتِ صفت او که «مُحَمَد» است، پنهان ُشده باشد. با این نوشته، پیونِد صفت «مُحَمَد» با این اندیشۀِ نو امکان پذیر شده است که به یک پیامبر عرب باور داشت.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت پانزدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/19989
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_هفدهم

این پنهان ُشدنِ «عیسی» در پُشت صفت «مُحَمَد»، میتواند در این پیوند باشد، که اکنون تاثیر مسیحیت ایرانی، که در آغازِ جُنبش قرآنی هم یک نقشی را بازی میکرد، نیرومندتر شده باشد؛ این حقیقت را نوشتۀِ اندرونی زیارتگاه مدینه و کمابیش رویدادهایِ سدۀِ هشتم میلادی نشان میدهند(٤٨).

💢به نظر میآید که مسیحیت ایرانی از ساختار دیوانسالاری نیرومندتری برخوردار بود تا مسیحیت سوریه ای، و از اینرو توجه و دلبستگی به جایگاه «عیسی» از دست رفت؛ دست در دست مسیحیت ایرانی، با پنهان ُشدنِ نقش «عیسی» در مسیحیت سوریه ای، میتواند نقش «عیسی» به پس رانده شده باشد و یا از میدانِ دید ناپدید شده باشد.

٣.٥ «مُحَ َمد» در جایگاه یک صفت ستایش کُننده
در واپسین روایت های اسلامی جالب این است که روایت های اسلامی که در زمان دیرتری، یعنی در قرن نُهم میلادی نگاشته شده اند -به واژگونۀِ دیگر زندگینامه هایی که برای «مُحَمَد» نوشته اند- بیاد میآورند که نام «مُحَمَد» در آغاز تنها یک صفت ستایش کُننده بوده است، و سپس تر این نام را به یک کودکی دادند که با نام دیگری زاییده شده بود. در یکی از زندگینامه های «مُحَمَد» به نام «کتاب الطبقات الکبیر»(٤٩)، نوشتۀِ «ابن سعد» (مرگ ٨٤٥ میلادی)، در یک بخشی از این کتاب، "او دربارۀِ نام پدر رسول الله و نام های گوناگون پیامبر، گزارش میدهد." «ابن سعد» در پُشتیبانی از گفته هایش به نویسندگان و بُنمایه های گوناگونی (شاید افسانه ای) که در دسترس دارد اشاره میکند. یکی از این گزارش ها میگوید که پیامبر پس از چشم به جهان گشودن، نُخُست از سوی پدربزرگش، «عبدالمطلب»، «قاسم» نامیده شد. ولی سپس تر، هنگامیکه «آمنه» مادر پیامبر، برای «عبدالمطب» دربارۀِ یکی از رویاهایش با یک فرشته حکایت کرد، او آن کودک را «مُحَمِد» نامید.

💢منابع دیگر که «ابن سعد» در همین بخش پیش میکشد، از چندین نام که شمار آنها شش میرسد، سخن میگویند، و در این میان نام «مُحَمِد» تنها یکی از آنها بوده است(٥٠). با استناد به «ابن سعد» دو بُنمایه دربارۀِ شش صفت ستایش کُننده برای پیامبر گزارش کرده اند (ولی برخی بُنمایه ها از پنج یا سه صفت سخن گفته اند). در این پیوند، پیامبر خودش گفته است که او شش نام دارد: «مُحَمِد (ستایش شوند)»، «احمِد (ستایش شونده)»، «خاتم»، «حشير (کسیکه مردگان را بیدار میکند)»، «اکیب (واپسین پیامبر)» و «مشی (کسیکه گُناهان را میبخشد: و به مردگان جان دوباره میدهد)». همۀِ این نام ها از نگاه دینی با معنی هستند، و بگونۀِ بُنیادین مناسب «عیسی» میباشند و نه پيامبر عرب.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت شانزدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/20035


🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_شانزدهم

این دوشیزگان همانند یاقوت و مروایدند. آیا پاداش مهربانی چیزی سوای مهربانی است؟ و افزون بر این دو باغ، دو باغ دیگر نیز وجود دارند، که سبزِ تیره اند. در هرکدام از این باغ ها دو چشمۀِ آب وجود دارد که از آنها جریان آب به فراوانی روان است. در هرکدام از این باغ ها درختان میوه، نخل و انار وجود دارند. در هرکدام از این باغ ها دوشیزگان زیبا (حوریان) نشسته اند؛ و تا کنون دست هیچ انسان و جن به آنها نرسیده است. حوریان بر بالشت های سبز و فرش های زیبا لمیده اند.» دوباره، در سوره ٥٦، الواقعه، آیه ١١، ما همین گزارش دربارۀِ خوشی هایی را میبینیم که در روز رستاخیز در بهشت برای «نیکوکاران» فراهم شده اند.

💢«در آنجا رستگاران را به باغ لذت ها و خوشی ها میآورند...که نیمکت هایش با جواهر تزئین یافته است، لمیده بر این نیمکت ها، و چهره به چهره. نوباوگانی که زندگی جاودانه دارند (غُلمان ها) با پیاله ها و جام های می در انتظار بهشتیان هستند (٣٤).

آنها از نوشیدنِ آن می نه سردرد میگیرند، و نه مست میشوند. و در آنجا هرگونه میوه که دوست داشته باشند، و گوشت هر پرنده ای که آرزو داشته باشند در دسترس آنهاست. و در آنجا حوریانی با چشمان بُزرگ هستند بسان مروارید های توی صدف؛ این حوریان پاداش کاری است که آنها پیش از این انجام داده اند. بهشتیان نه سُخن بیهوده از زبان حوریان میشنوند، و نه به تبهکاری متهم میشوند، تنها سخنی که از آنها میشنوند’ آسایش، آسایش ‘ است.

💢و برای رستگاران درختان کُنار (سدر) بدون خار وجود دارند، و درختان اقاقیا پوشیده با گل ها و سایه های گُسترده و آب های جاری، و میوه های فراوان که نه چیده شده اند، و نه خوردن آنها ممنوع است و نیمکت ها. براستی که ما این دوشیزگان را ویژۀِ بهشتیان آفریدیم. از اینرو ما آنها را باکره و دوستداشتنی ساختیم، و آنها هم سن و سال بهشتیان هستند (٣٥).» در ادامۀِ این پژوهش ما خواهیم دید که بیشتر این واکاوی ها (تشریح ها) دربارۀِ خوشی ها و لذت ها بهشتی، از نوشته های پارسیان و هندوها دربارۀِ بهشت الهام گرفته اند، با آنکه بیشتر جزییاتِ ناخوشایند و اندیشه های ناپاکِ آن بدون شک نتیجۀِ خوی هوس رانی خود محمد هستند.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت پانزدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21279
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_هفدهم

اندیشۀِ وجود حوریان از افسانه های کُهن پارسی دربارۀ «پایراک ها» الهام گرفته است، که امروز ایرانیان آنها را پریان مینامند.

💢برپایۀِ آیین زرتُشت این پریان روان (روح) زنانه هستند که در اِسپاش (فضا) در نزدیکی و تنگاتنگی با ستارگان و روشنایی زندگی میکنند. آنها به اندازه ای زیبا هستند که قلب مردان را تسخیر میکُنند. روی هم رفته اَنگاشته میشود (تصور میشود) که واژۀِ «حور»، که قرآن برای نامیدن این دوشیزگان بهشتی بکار میبرد، ریشۀِ عربی داشته باشد، و به معنی «سیاه چشم» یا «چشمان سیاه» است.
این امکان هست. ولی با اینهمه این احتمال بیشتر است که «حور» یک واژۀِ پارسی باشد، و از واژۀِ اوستایی «هَوارِ» سرچشمه گرفته باشد، که در زبان پهلوی «هور» گویند، در زبان پارسی نوین «خور» شده است، و رویهم رفته به معنی «روشنایی»، «درخشش» و «خورشید» است.

هنگامیکه عرب ها اندیشۀِ دوشیزگانِ درخشنده و «خورشیدگون» را از پارسیان وام گرفتند، آنها شاید همچنین نام پارسی آنرا نیز به همراه بُرده باشند که به خوبی این دوشیزگان را تشریح میکند.

💢این طبیعی است که عرب ها ناگُزیر بودند که برای این واژه به دُنبال یک معنی در زبان خودشان باشند، به همانگونه که واژی «asparagus (یک نمونه سبزیجات» تبدیل به « »)runagate( به واژه « ُمرتَد »)renegade( شُد، و واژۀِ « ُمرتد »sparrow-grass تبدیل شد.

واژۀِ «فردوس» که قرآن آنرا برای نامیدن «بهشت» بکار میبرد، یک واژۀِ پارسی است؛ و واژگان فراوانی از این زبان را میتوان در میان آن آیه ها پیدا کرد که در بالا ما آنها را ترجمه کردیم [٣٦]. به هر روی، شاید اهمیتی نداشته باشد که ما سرچشمۀِ واژۀِ «هور» را نشان دهیم. ولی با اینهمه این واژه ریشۀِ آریایی دارد، همانند واژه «غُلمان (Ghilman)». هندوها به وجود هر دو باور دارند؛ آنها «حوریان» را در زبان سانسکریت «آپساراساس (Apsarasas)» مینامند و «غُلمان ها (Ghilman)» را «گاندهارواس (Gandharvas)». برپایۀِ این باور دینی جایگاه آنها در آسمان است، با آنکه بیشتر از
زمین بازدید میکُنند.

💢گُذشته نگاران مسلمان روایت های فراوانی را بازگویی میکُنند که نشان میدهند چگونه تصور پیشوازی (استقبال) و پذیرایی حوریان از آنها هنگام ورود به بهشت، سبب تشویق آتشین جوانان جنگجوی مسلمان برای شتاب کردن های دلاورانه جهتِ ُمردن در میدان نَبرد میشُد.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت شانزدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21327