I am kheradgera
3.95K subscribers
9.44K photos
15K videos
426 files
6.25K links
Download Telegram
▪️ازدواج عمر بن خطاب و دختر علی بن ابی طالب، دروغ شيعيان و كودك همسرى خليفه مسلمين

#قسمت_نهم

در ادامه بحث مربوط به ازدواج عمر بن خطاب و ام كلثوم، دختر خردسال على بن ابيطالب هم به اسناد تاريخى معتبر و هم به روايتهايى از كتب روائى و معتبر هر در فرقه شيعه و سنى اشاره كرديم.
همچنين در اين مبحث به كودك همسرى و رفتار بسيار زننده عمر بن خطاب در وارسى جنسى اين دخترك خردسال پرداختيم.
اما در اين بخش ميخواهيم عملكرد و عكس العمل برخى از ائمه شيعه كه براى آنها صدها معجزه و كرامت و عصمت كردارى تراشيده شده است هم نگاهى بيندازيم و ببينيم آنها در مورد اين واقعه چه رويكردى داشته اند.
سند بسیار مهمى در يكى از معتبر ترین كتب روائى شیعیان وجود دارد که با استناد به آن هم وجود ام کلثوم بعنوان يكى از فرزندان على و فاطمه و هم داستان ازواج وو با عمر بن خطاب به ثبت رسيده است و اما نكته جالب اين سند تاريخى اهانتى است كه امام صادق به دختر علی بن ابی طالب كرده و وى را آلت تناسلى خطاب كرده است.
در واقع از ديد اين متوليان اسلام زنان در واقع آلات تناسلى متحركى هستند كه براى ارضا
شهوت جنسى مردان خلق شده اند.
روايت بدين صورت است:
#متن_عربی: علي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن ابن أبي عمير ، عن هشام بن سالم وحماد ، عن زرارة ، عن أبي عبد الله عليه‌السلام في تزويج أم كلثوم فقال إن ذلك فرج غصبناه؛
#علامه_مجلسی در مورد صحت اين روايت گفته است كه:
این حدیث حسن است(یعنی در حد صحیح دارای اهمیت و اعتبار بالاست).
#ترجمه : از ابو عبدالله در مورد ام کلثوم سوال شد گفت: آلت تناسلی بود که از ما غصب شد.
#منبع: مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول نویسنده: العلامه المجلسی جلد: ٢٠ صفحه:٤٢
همانطور كه در اين حديث ديديد امام صادق در مورد ازدواج ام کلثوم با عمر بن خطاب از لفظ بسيار زننده اى استفاده ميكند كه ديد و نگرش متحجرانه او را نسبت به زنان نشان ميدهد.
از ديد او ام كلثوم يك آلت تناسلى زنانه اى است كه توسط خليفه دوم غصب شده است.
ناراحتى و نگرانى امام صادق براى ازدواج اين دختر خردسال و يك مرد ٥٧ ساله و حتى عمل زننده او در دستمالى كردن اين دختر، نيست بلكه،
آلت تناسلى اين دختر است كه نبايد به عمر بن خطاب تعلق ميگرفت.
باید توجه داشت که اسناد ازدواج ام کلثوم و عمر در تمامى كتب معتبر اهل سنت و علماى اوليه شيعه به ثبت رسيده و موحود است.
در اينمورد ميتوان به يكى از معتبرترين كتب روائى اهل سنت یعنی کتاب صحیح بخاری اشاره كرد:
#متن_عربی: عنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ - رضي الله عنه أَنَّهُ قَسَمَ مُرُوطًا بَيْنَ نِسَاءٍ مِنْ نِسَاءِ الْمَدِينَةِ فَبَقِيَ مِرْطٌ جَيِّدٌ، فَقَالَ لَهُ بَعْضُ مَنْ عِنْدَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، أَعْطِ هَذَا ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - الَّتِي عِنْدَكَ يُرِيدُونَ أُمَّ كُلْثُومٍ بِنْتَ عَلِيٍّ، فَقَالَ عُمَرُ: أُمُّ سَلِيطٍ أَحَقُّ. وَأُمُّ سَلِيطٍ مِنْ نِسَاءِ الأَنْصَارِ مِمَّنْ بَايَعَ رَسُولَ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - قَالَ عُمَرُ: فَإِنَّهَا كَانَتْ تَزْفِرُ لَنَا الْقِرَبَ يَوْمَ أُحُدٍ.
#منبع: صحیح بخارى روایت ۲۸۸۱
#ترجمه: از عمر بن خطاب روايت است كه او، پارچه هایی را ميان تعدادی از زنان مدينه، تقسيم كرد و يک قطعه پارچه خوب، باقی ماند. یک نفر كه آنجا بود، گفت: ای امير المؤمنين اين را به همسرت؛ دختر رسول خدا بده. و منظورش ام كلثوم دختر علي بن ابي طالب(نوه محمد) بود. عمر گفت: ام سليط مستحق تر است. چرا كه روز احد برای ما مشك هاي پر از آب می آورد. گفتنی است كه ام سليط، يكی از زنان انصار بود كه با رسول الله بيعت كرده بود.
با وجود تمامى اين اسناد و مدارك چگونه آخوندهاى شيعه كه تمام هدفشان تحريف و جعل تاريخ است ميتوانند با وقاحت تمام بگويند چنين دخترى وجود نداشته است و يا اينكه چنين ازدواجى سر نگرفته است؟
واقعا كلمه وقاحت در مقابل آخوندها كاملا معنايش را از دست ميدهد.

ادامه دارد...
https://t.me/Iamkheradgera
▪️ اسماء الله الحسني، صفاتى براى الله يا نام بتهاى عرب؟

#قسمت_نهم

٣) نام #القدوس در اسماء الحسنی:
ايشان در ادامه همان صفحه قبلى در مورد نام القدوس مينويسد:
الهه ی ذغبت یا ذوغابة از مشهورترین الهه های قوم لحیان است و شاید بزرگترین و اولین الهه ی آنان محسوب می شده است. با این وجود ما چیزی در مورد آن نمی دانیم ولی آنچه معلوم است برای این الهه در الدیدان معبدی بوده است. این الهه با کلمه قدست یا القدس یا المقدس در کتابی از کتاب های آنان مورد خطاب قرار گرفته که گفته شده این الهه از جمله الهه های بوده که افرادی از انسان ها را به پايش قربانی می کرده اند.
٤) نام #العزیز در اسماء الحسنی:
العزیز اسمی عربی است و و در متون #عبرى يهوديان وجود ندارد.
اعراب بت پرست العزیز را عبادت می کردند و آن را با عزت ترین الهه ی خود می دانستند. روی همین اصل اعراب بر والی مصر اسم عزیز را اطلاق می کردند. در حال حاضر هم العزیز يكى از اسماء الحسنی است.
دکتر جواد علی در صفحه ٧٣٧ در مورد الهه العزيز مينويسد:
جمله "الهه ازیزوس جوان نیکو" را بر دیوار یکی از معابد به زبان لاتینی یافتم و جمله ای دیگری را نیز یافتم که این چنین بود"الهه جوان نیکو فوسفورس".
دو صفت برای این الهه در این عبارات قابل ذکر است، یکی"جوان" و دیگری"نیکو" این دو صفت دلالت می کند بر این مطلب که افرادی که این الهه ها را می پرسیدند آن ها را به صورت دو جوان نیکو تصور می کرده اند که نماد پاکی و مهربانی بوده اند. ما در نصوص تدمری صفاتی را برای دو الهه می بینیم، یکی"ارصو" و دیگری"ازیزو" یعنی "رصو" و "عزیز".
این دو در واقع دو الهه جدا از هم هستند و #ازیزو, الهه ای بوده که به انسان ها پاداش نیک اهداء ميكرده است.
اسم الهه #ازیزوس و #مونیموس در نزد اقوام حوران و تدمر نیز آمده است ."ازیزوس" یا "ازیزو" ممکن است همان "عزیز" در کلام عرب باشد که در نوشته های لاتینی و آرامی موجود بوده است. مونیموس همان منعم است. لذا من فکر می کنم ازیز همان عزیز باید باشد و رصو همان رضا و مونیموس همان منعم که از اسماء الحسنی هستند.
به عبارتی دیگر این ها نعتی( نعت در علم نحو زبان عربی=صفت و اسم )از نعت های صفات الهه ها بوده اند و نه اسم عَلَم( عَلَم=اسم شناخته شده).
به همین نحو امروزه ما این صفات را چنین می نامیم، عبدالرضا، عبدالعزیز و عبدالمنعم.
در مورد عزیز همچنین باید بگویم که در نزد اهل"الرها" الهه ای به نام "عزیزو"
Azizo معروف بوده است. برخی پزوهشگران اذعان کرده اند که این الهه تمثیلی از ستاره صبحگاهی یا زهره بوده است.
عبارت Deus Bonus Puer Phosphorus یعنی الهه زیبای روشن دارای اشعه های براق که روشنی آن مانند فسفر است.

ادامه دارد.....

https://t.me/Iamkheradgera
▪️ چرا اسلام را كنار گذاشتم؟

#قسمت_نهم

٢٥) در آیه ٣٤ #سوره_النساء آورده شده که مردان، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است و از آن جهت که از مال خود نفقه میدهند، بر زنان تسلط دارند.
پس زنان شایسته، فرمانبردارند و در غیبت همسرانشان عفيفند و فرمان خدای را نگاه میدارند.
و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید، اندرز دهید و از خوابگاهشان دوری کنید و كتكشان بزنيد. اگر فرمانبرداری کردند، از آن پس دیگر راه بيداد پیش مگيريد. و خدا بلند پایه و بزرگ است.
#نكات_مهم اين آيه:
١) مردان برتر از زنان خوانده شده اند
٢) یک دلیل برتری مردان به زنان برتری ذاتی آنها است که خداوند به آنها داده است
٣) دلیل دیگر این برتری آن است که مردان به زنان نفقه (پول) ميدهند
٤) رابطه زن و مرد رابطه ای نابرابر است که به رابطه بین فرمانده و فرمانبردار تشبيه شده است و زنان مجبورند از مردان فرمانبرداری کنند
٥) مردان درصورتی که "بیم" نافرمانی (و نه حتی در حالتی که این نافرمانی واقعا رخ دهد، فقط شك كند كه نافرمانى كرده است) بايد زنان را با سه روشی که آمده است تنبیه كنند، یکی از این تنبيهات این است که باید آنها را کتک بزنند.
٦) بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی در صورتی که زنان هنوز بيم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند، کتک زدن زنان مجازاتی ظالمانه است و در تضاد با اصل ٥ قانون اعلامیه جهانشمول حقوق بشر سازمان ملل متحد است.
شاید بد نباشد که بدانید بر اساس آیه ٣ #سورہ_النساء یک مرد می توانند تا چهار زن رسمی، بی نهایت زن صيفه ای و بینهایت کنیز زن داشته باشند. اما یک زن باید تنها به شوهر خود اکتفا کنند حتی اگر شوهرش نتواند نتواند او را ارضاء کند و بنا به دلایلی نتواند از او طلاق گیرد.
جالب اینجاست که همان خدایی که چنین قانونی برای ازدواج مردان در قرآن وضع گرده در آیهی ١٢٨ همان سوره گفته است که: و شما هرگز نمی توانید میان زنان عدالت کنيد هر چند بر عدالت حریص باشید پس اگر الله می دانسته که مردان نمی توانند عدالت را میان زنان رعایت کنند،
چرا به آنها اجازه داده تا با چند زن ازدواج کنند؟ آيا واقعا گوينده اين آيات خداى خالق تمام كهكشانهاست يا تنها يك شياد؟
٢٦) در آیه ١٤ #سورہ_النساء میخوانیم که: و از زنان شما کسانی که مرتکب زنا می شوند چهار تن از میان خود مسلمانان بر آنان گواه گیرید پس اگر شهادت دادند آنان [=زنان را در خانه ها نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد با خدا راهی برای آنان قرار دهد در آیه ی بعدی آمده است که:
و از میان شما اگر کسی (چه زن و چه مرد) مرتکب زشتكارى می شوند آزارشان دهید پس اگر توبه کردند و درستکار شدند از آفات صرف نظر کنید زیرا خداوند توبه پذیر مهربان است.

ادامه دارد ....
https://t.me/Iamkheradgera
I am kheradgera
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟ #قسمت_هشتم ﺗﻌﺼﺐ و ﭘﺎﻓﺸﺎری ﺑﯽ‌ﺟﺎی ﻣﻔﺴﺮﯾﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎن ﺑﺮ اﯾﻨﮑﻪ ﻣﺘﻦ ﻗﺮآن، ﮐﻼم ﺧﺪاﺳﺖ، ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪه ﮐﻪ ﺗﻔﺎﺳﯿﺮ ﻣﻔﺼﻞ اﯾﺸﺎن ﺑﻪ ﺟﺎی روﺷﻦﺗﺮ ﮐﺮدن ﻣﺘﻦ، ﺑﻪ اﺑﻬﺎم ﺑﯿﺸﺘﺮ و ﻻﭘﻮﺷﺎﻧﯽ ﻣﻨﻈﻮر ﻣﺘﻦ ﻣﻨﺠﺮ ﺷﻮد. به ﻓﺎرﺳﯽ زﺑﺎﻧﺎن ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ…
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟

#قسمت_نهم

#متن_عربى آيه: أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا 
#ترجمه: آيا آفرينش شما دشوارتر است‏ يا آسمانى كه [او] آن را برپا كرده است سقفش را برافراشت و آن را [به اندازه معين] درست كرد و شبش را تيره و روزش را آشكار گردانيد و پس از آن زمين را با غلتانيدن گسترد {سوره ۷۹، آیات ۲۷ الی ۳۰}
ﻣﺎ در اﯾﻦ آﯾﺎت ﺑﻪ وﺿﻮح ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ الله اﺑﺘﺪا آﺳﻤﺎن را آﻓﺮﯾﺪه و ﺳﭙﺲ زﻣﯿﻦ را ﺑﺎ ﻏﻠﻄﺎﻧﺪن و پهن كردن(!) ﺑﻮﺟﻮد آورده اﺳﺖ.
ﺻﺮف ﻧﻈﺮ از ﻏﯿﺮواﻗﻌﯽ ﺑﻮدن اﯾﻦ دﻋﻮﯾﺎت، از اﯾﻦ دو ﺷﻖ ﻣﻨﻄﻘﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺴﺮ اﺳﺖ. ﺗﻨﺎﻗﻀﺎت ﻣﻨﻄﻘﯽ دﯾﮕﺮی ﻧﯿﺰ در ﻗﺮآن دﯾﺪه ﻣﯽﺷﻮد ﻣﺎﻧﻨﺪ اﺷﺘﺒﺎﻫﺎت در ﻣﺤﺎﺳﺒﺎت ﺳﻬﻢ ارث و ﺑﺴﯿﺎری از ﻣﻮارد دﯾﮕﺮ ﮐﻪ ذﮐﺮ آن از ﺣﻮﺻﻠﻪ اﯾﻦ ﺑﺤﺚ ﺧﺎرج اﺳﺖ.
ﮐﯿﻬﺎن و ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﷲ در ﻗﺮآن ﺑﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻣﯽﮐﺸﺪ در ﺗﻀﺎد ﮐﺎﻣﻞ ﺑﺎ داﻧﺶ و ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻋﻠﻤﯽ ﻣﺎ از ﺟﻬﺎن اﺳﺖ.
در ﻣﺘﻦ ﻗﺮآن ﺑﺎرﻫﺎ ﻣﯽﺧﻮاﻧﯿﻢ ﮐﻪ آﺳﻤﺎن ﺳﻘﻔﯽ ﺑﺎ ﺳﺘﻮنﻫﺎي ﻧﺎﻣﺮﺋﯽ اﺳﺖ(١٣/٢ - ٣١/١٠)
ﻧﻘﺶ ﮐﻮهﻫﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﻧﮕﺎه داﺷﺘﻦ زﻣﯿﻦ اﺳﺖ (١٦/١٥ - ٢١/١٣ - ٣١/١٠ - ٧٩/٣٢)
آﺳﻤﺎن ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺳﻘﻒ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺘﺎرﮔﺎن ﻣﺎﻧﻨﺪ یک سقف است که ستارگان مانند چراغ هایی آویزان هستند (٤١/١٢ - ٢٥/٦١ - ٦٧/٥) و در ﺑﺎﻻي اﯾﻦ ﺳﻘﻒ الله ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎن ﺑﺮ ﻋﺮش ﻧﺸﺴﺘﻪ اﺳﺖ(١٧/٩٢ - ١٠/٣ - ٢٥/٥٩)
زﻣﯿﻦ و آﺳﻤﺎن در ﺷﺶ ﯾﺎ ﻫﺸﺖ روز آﻓﺮﯾﺪه ﺷﺪه اﻧﺪ.
اﻧﺴﺎن از ﮔﻞ ﺳﻔﺎل ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﻮﺟﻮد آﻣﺪه اﺳﺖ(٣٢/٧ - ٣٨/٧١ - ٢٣/١٢ - ٥٥/١٤)
و ﻧﻄﻔﻪ اﻧﺴﺎن از ﭘﺸﺖ ﻣﺮد و اﺳﺘﺨﻮان‌های میان سینه زن بسته می‌شود (٨٦/٧). داﺳﺘﺎنﻫﺎی ﺑﺎورﻧﮑﺮدﻧﯽ #ﺗﻮرات ﻧﯿﺰ در ﻗﺮآن ﺗﮑﺮار ﻣﯽﺷﻮد ﻣﺎﻧﻨﺪ آﻓﺮﯾﻨﺶ ﺟﻬﺎن در ﺷﺶ ﯾﺎ ﻫﺸﺖ روز، آﻓﺮﯾﻨﺶ اوﻟﯿﻦ زن از دﻧﺪه ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻣﺮد، ﻃﻮﻓﺎن ﻧﻮح، ﻣﻌﺠﺰات ﻣﻮﺳﯽ و ﻣﺎﻧﻨﺪ آن.
ﺑﺮ اﺳﺎس اﯾﻦ ﺗﻨﺎﻗﻀﺎت ﻣﻨﻄﻘﯽ و ﻋﺪم ﺗﻄﺎﺑﻖ آﺷﮑﺎر ﺑﺎ ﻋﻠﻢ،
ﻧﻤﯽﺗﻮان ﻓﺮض ﮐﺮد ﮐﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه ﻣﺘﻦ ﻗﺮآن، ﺧﺪاﯾﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ آﺳﻤﺎن و زﻣﯿﻦ را ﺧﻠﻖ ﮐﺮده اﺳﺖ. ﭼﻨﯿﻦ ﺧﺪاﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ اول از ﻫﻤﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ آﻓﺮﯾﻨﺶ ﮐﯿﻬﺎن و اﻧﺴﺎن آﮔﺎﻫﯽ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. اﻣﺎ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه ﻣﺘﻦ ﻗﺮآن ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻧﺪارد ﺑﻠﮑﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ او ﺣﺘﯽ از داﻧﺶ زﻣﺎن ﺧﻮدش ﻫﻢ ﻋﻘﺐ ﺗﺮ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ.
۲) فرض دوم که در میان غیرمسلمانان و منتقدین محبوب است آن است که محمد متن قرآن را براي خود نوشته است.در سوره ٢٥ آیه ٥ میخوانیم:
" و گفتند افسانه هاى پیشینیان است که آنها را براى خود نوشته و صبح و شام بر او املا میشود (٥)"

ادامه دارد...

https://t.me/Iamkheradgera
I am kheradgera
▪️هدف از مراسم حج چه بوده و چگونه وارد اسلام شد؟ #قسمت_هشتم اما قضیه تراشیدن سر در ایام حج نیز باید گفت این عمل هم از رسوم جاهلیت بوده است چنانچه اعراب بعد از حج برای ب ها موهای سر را می تراشیدند و آن مو را با آرد مخلوط می کردند و در هوا می انداختند. عادت…
▪️هدف از مراسم حج چه بوده و چگونه وارد اسلام شد؟

#قسمت_نهم

در #صحیح_مسلم روایت جالبى در مورد حج آمده که از این قرار است:
43- بَابُ بَيَانِ أَنَّ السَّعْيَ بَيْنَ الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ رُكْنٌ لَا يَصِحُّ الْحَجُّ إِلَّا بِهِ
باب: اینکه سعی در صفا و مروه رکن حج است و بدون آن حج باطل است.
259 - (1277) حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ يَحْيَى، حَدَّثَنَا
أَبُو مُعَاوِيَةَ، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ
عَائِشَةَ، قَالَ: قُلْتُ لَهَا: إِنِّي لَأَظُنُّ رَجُلًا، لَوْ لَمْ
يَطُفْ بَيْنَ الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ، مَا ضَرَّهُ، قَالَتْ: «لِمَ؟» قُلْتُ: لِأَنَّ اللهَ تَعَالَى يَقُولُ: {إِنَّ الصَّفَا
وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ} [البقرة: 158] إِلَى آخِرِ
الْآيَةِ، فَقَالَتْ: " مَا أَتَمَّ اللهُ حَجَّ امْرِئٍ وَلَا عُمْرَتَهُ
لَمْ يَطُفْ بَيْنَ الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ، وَلَوْ كَانَ كَمَا تَقُولُ
لَكَانَ: فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ لَا يَطَّوَّفَ بِهِمَا، وَهَلْ
تَدْرِي فِيمَا كَانَ ذَاكَ؟ إِنَّمَا كَانَ ذَاكَ أَنَّ الْأَنْصَارَ
كَانُوا يُهِلُّونَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ لِصَنَمَيْنِ عَلَى شَطِّ
الْبَحْرِ، يُقَالُ لَهُمَا إِسَافٌ وَنَائِلَةُ، ثُمَّ يَجِيئُونَ
فَيَطُوفُونَ بَيْنَ الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ، ثُمَّ يَحْلِقُونَ، فَلَمَّا
جَاءَ الْإِسْلَامُ كَرِهُوا أَنْ يَطُوفُوا بَيْنَهُمَا لِلَّذِي كَانُوا
يَصْنَعُونَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ، قَالَتْ: فَأَنْزَلَ اللهُ عَزَّ
وَجَلَّ {إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ} [البقرة:
158] إِلَى آخِرِهَا، قَالَتْ: فَطَافُوا "
#منبع: صحيح مسلم جلد: ٢ صفحه: ٩٢٨
#ترجمه:
از عروه روایت است که گفت: پدرم گفت: به عایشه گفتم: من بر این گمانم که اگر فردی سعی بین صفا و مروه نکند، او را زیانی نیست. عایشه گفت: چرا؟ گفتم: زیرا خداوند می فرماید: (إن الصفا والمروة من شعائر الله» «صفا و مروه [که دو کوه در مکه هستند، از نشانه های مناسک الله محسوب می شوند. پس کسی که قصد حج کند یا عمره به جای آرد، می تواند میان آن دو طواف کند، یعنی هفت بار بین آن دو سعی کند]» (بقره، ۱۵۸) عایشه ها گفت: خداوند حج و عمره ی کسی را که سعی بین صفا و مروه نکند، کامل نگردانیده است. اگر منظور تو «كانت فلا جناح عليه أن يطوف بهما» است، این آیه در شأن انصار نازل شد؛ زیرا انصار [اهل مدینه در زمان جاهلیت برای دو بت در ساحل دریا به نام های «ساف» و «نائله» احرام می بستند. سپس هنگامی که به مکه می رسیدند، سعی بین صفا و مروه می کردند و بعد از آن سرشان را می تراشیدند. اما بعد از این که به اسلام مشرف شدند، به خاطر عملشان در زمان جاهلیت، ناپسند دانستند که بین صفا و مروه را سعی کنند. عایشه گفت: پس خداوند این آیه را نازل فرمود: وإن الصفا والمروة من شعائر الله تا آخر آيه. عایشه گفت: پس طواف کنید.
در این #حدیث مشخص می شود که انصار عوض احرام و طواف برای اساف و نائله بعد اسلام رو به صفا و مروه آورده اند که بخوبی ارتباط صفا و مروه را با اساف و نائله معلوم می گرداند.
همین روایت در تفسیر ابن کثیر آمده و حج المشلل را که گفتیم تداعی می کند و می گوید:
وَلَكِنَّهَا إِنَّمَا أُنْزِلَتْ أَنَّ الْأَنْصَارَ كَانُوا قَبْلَ أَنْ
يُسْلِمُوا كَانُوا يُهِلُّونَ لِمَنَاةَ الطَّاغِيَةِ التِي كَانُوا
يَعْبُدُونَهَا عِنْدَ الْمُشَلَّل
ن#منبع: تفسير ابن كثير جلد: ١ ص: ٣٤٠
#ترجمه:
ولی این آیه در حق انصار (اوس و خزرج) نازل شده که قبل از اسلام برای بت منات طاغوت تهلیل (لبیک اللهم لبیک) می گفتند و آن را در المشلل عبادت می کردند.
یعقوبی در تاریخ خود جلد ١ ص ٢٥٤ می گوید:
ثم وضعوا به إساف و نائلة كل واحد منهما على ركن من أركان البيت، فكان الطائف ، إذا طاف، بدأ بإساف، فقبله، و ختم به،
#ترجمه:
سپس در کعبه اساف و نائله را در رکنی از ارکان بیت قرار دادند،هنگامی که طواف می نمودند این کار را با اساف آغاز می کردند و آن را می بوسیدند و طواف را با آن ختم می کردند.

ادامه دارد...

https://t.me/Iamkheradgera
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!

#قسمت_نهم

در ادامه قسمت قبل و نگاهى به احاديث مروج جهاد به اين حديث ميرسيم:
١٣٦٣٨ - حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادٌ، عَنْ حُمَيْدٍ، عَنْ أَنَسٍ، أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: " جَاهِدُوا الْمُشْرِكِينَ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَأَلْسِنَتِكُمْ
إسناده صحيح على شرط مسلم، رجاله ثقات رجال الشيخين غير حماد- وهو ابن سلمة- فمن رجال مسلم.
📚#منبع: مسند أحمد - ط الرسالة نویسنده: أحمد بن حنبل    جلد: ٢١  صفحه: ٢٣٢

#ترجمه: پیامبر اسلام گفته: با مشرکان بوسیله اموال و جان ها و زبان هایتان جهاد کنید.
امّا با مراجعه به سیرت محمد بعد از هجرتش به یثرب یا مدینه تمام زندگیش آمیخته با غزوات و سرایا می باشد.او ٢٧ غزوه و 56سیره برایش رخ داده ودر ٩ جنگ شخصا جنگیده است.

💢سیر تکاملی جهاد در اسلام بنا به بررسی های سیره و تاریخ حیات محمد در چهار بخش بوده است:
١)- مرحله مکی که دوران صلح و البته گاها با تهدید قریش در آینده بوده روزگاری هم خواهد شد سراغتان بیایم.
٢)- مرحله ابتدایی مدنی که محمد می گوید برای قتال از طرف خدا دستور گرفته حال آنکه راهزنی های او سبب تحریک قریش شد و قریش بعد هجرت محمد گفتند و ما از او برستیم.

البته این مطلب را خارج موضوع بگویم فرار محمد از مکه و رفتنش به مدینه و گذاشتن علی به جای خودش در بستر و پنهان شدن در غار و تار زدن عنکبوت و تخم گذاشتن کبوتر بنا بر شواهد رفتاری اهل مکه با محمد و بر عکس نمی تواند صحیح باشد.قریش از رفتن محمد به مدینه احساس شعف می کرد و می گفتند که از دستش خلاص شدیم. اصلا بودن فردی که دائم به مقدسات مردم و پدران مردم فحاشی می کرده سودش در چه بوده است؟
٣)- مرحله قتال با کسانی که محمد را تهدید می کردند و وجودش را در مدینه علیه منافع خود می دیدند نظیر اعراب بادیه و قبایل پراکنده در حومه مدینه و یهود مدینه
٤)- مرحله تهدید جدی و تهاجم و فتوحات و کسب غنائم حتی کسانی که اعلان جنگی به محمد نکرده بودند مانند اهل فدک و غضب زمین های آن ها تا فتح مکه.
٥)- دستور به اخراج هر کسی که از نظر محمد مشرک تلقی می شده و نفی بلد کردن آنان خصوصا یهود که عمر بن خطاب این وصیت محمد را انجام داد و یهود را اخراج کرد.

💢لا اقل کسی که یک بار کتب معتبر سیره محمد را از بعثت تا وفات بخواند کتاب مد نظر همین مراحل را به وضوح پیش چشمش قرار خواهد داد.
همین نتیجه گیری ما را ابن قیم در کتابش زاد المعاد می آورد تا دیگران ادعا نکنند که پیامبر فقط دفاع می کرده و هدفش این نبوده با جهاد اسلام را ترویج کند و به دروغ ادعا کنند اسلام از قلوب وارد شد و مقدمه اش جنگی نبوده است.

📌ادامه دارد...

💢مطالعه قسمت هشتم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/15398
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!

#قسمت_دهم

⭕️متن_عربى:فَأَقَامَ بِضْعَ عَشْرَةَ سَنَةً بَعْدَ
نُبُوَّتِهِ يُنْذِرُ بِالدَّعْوَةِ بِغَيْرِ قِتَالٍ وَلَا جِزْيَةٍ،
وَيُؤْمَرُ بِالْكَفِّ وَالصَّبْرِ وَالصَّفْحِ. ثُمَّ أُذِنَ لَهُ فِي
الْهِجْرَةِ، وَأُذِنَ لَهُ فِي الْقِتَالِ، ثُمَّ أَمَرَهُ أَنْ يُقَاتِلَ
مَنْ قَاتَلَهُ، وَيَكُفَّ عَمَّنِ اعْتَزَلَهُ وَلَمْ يُقَاتِلْهُ، ثُمَّ
أَمَرَهُ بِقِتَالِ الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ

📚منبع: زاد المعاد في هدي خير العباد نویسنده : ابن القيم  ج٣ ص: ١٤٣

📌ترجمه: پس(محمد) چند ده سال بعد نبوتش قوم را انذار داد با دعوت به غیر جنگ و خزیه و به یاران هم دستور بازداشتن از جنگیدن و صبر داد و صلح. سپس ( به محمد) دستور هجرت صادر شد و در دستور جنگ با کسانی که قصد جنگیدن با او را داشته باشند و نجگیدن با کسانی که نمی جنگند و در گوشه ای با صلح زندگی می کنند سپس دستور جنگ(تهاجمی) با مشرکین صادر شد تا دین همه اش برای الله باشد.

⭕️آنچه در ذهن یک اسلام گرای مومن می گذرد همین است و غیر خون چیزی جلوی چشمانش نیست و برای اینکه حکومت از خدا باشد باید فکر جهاد از سر به در نشود و خود ابن قیم هم که زبان گویای علماء اسلام است سیر تاریخی قتال و جهاد را در اسلام دقیقا مطابق برداشت ما استنباط نموده است.

📌البته گروه های مجاهدین بیشتر منتسب به اهل سنت شده اند اما درمیان شیعیان امامیه و و زیدیه هم این پدیده غلبه حکم الله حجاز بر طبق تفسیر شیعی نیز وجود دارد. گروه های جهادی شیعی بسیاری که آوردن نامشان از حوصله این فصل خارج است گواه بر مدعای ماست.
هدف آن ها غلبه بر کفّار اهل سنت عُمَری و فراهم آوردن ظهور مهدی و فتح مکه و مدینه و بیرون آوردن جنازه ابوبکر و عمر و عائشه از قبر و شیعه شدن همه جهان ميباشد(عقده هاى شخصى و دعواى خانوادگى خانواده على و عمر شده است هدف خلقت/ادمين).

⭕️هزینه های سرسام آوری که در بلاد سنی و شیعه برای این لاطائلات حکومت الله حجاز و کسب بهشت و حوری به جای اینکه صرف زندگی مسالمت آمیز ،آموزش،بهداشت و تحقیقات علمی شود نیز در خور توجه هر بشر عاقلی است.

📌گاها با خود می اندیشم زندگی وحوش در ساوانای آفریقا چه بسا بهتر از زندگی درمیان جانوران جهادی شیعه و اهل سنت است.
ملایان و مولوی ها و شیوخ شیعه و سنی به کشتار زنان و کودکان و تخریب مراکز علمی و بهداشتی و پژوهشی می پردازند و چه بسا مردمانی که بدست شیوخ اسلام از دو طرف آواره جهان غرب شده اند، همان جهان غربی که در زعم آنان نجس و طاغوتند. چرا پناهنده به عربستان و ایران و ترکیه کسی نمی شود؟ چرا همین ترکیه مدعی اسلام کرواتی پناهنده های مسلمان هم کیش خود را به بدترین وجه برخورد می کند؟ همین لبنان با پناهنده های سوری چه ها که نکردند؟

📌جهان اسلام بیشتر شبیه یک پارک وحش بزرگ است که بدترین نوع درنده ها و متجاوزان را در خود جا داده است. تجاوز به کودکان و زنان و بدبختی و فلاکت اقتصادی به امید اجرای حکومت الله حجاز در دنیا. باید تاسف خورد کسی که هنوز این همه جنایات و احکام عج وجق الله حجاز را می بیند و به الله به دید خدا می نگرد.

ادامه دارد...

📌مطالعه بخش نهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/15400
💥محمد، پيامبر اعراب، پسر چه كسى بود عبدالله يا شخصى ديگر؟

📌#قسمت_نهم(آخر)

بنا بر روایاتى كه نقل كرديم، عبدالله هنگام وفات ٢٥ ساله بوده و از طرفی گفته شده یکسال با آمنه در عقد نکاح بوده است پس عبدالله آن زمان ٢٤ ساله داشته است. فلذا نظریه نزدیکی عبدالله با آمنه به محض عقد هم به لحاظ عقلی درست است هم به لحاظ ساختار فرهنگی. این که باز یک عده ماله کش می گویند آمنه خردسال بود و عبدالله صبر کرد اون بزرگ شود، پوزش تف سر بالاست زیرا چطور عبدالله آمنه را عقد کرده و صبر کرده او بزرگ شود اما در طول یک سال آمنه به محمد حامله شده است؟

نگاهى خلاصه به گفته هاى تاريخى بيندازيم: 

(آمِنِه بنت وَهْب (زاده؟ - درگذشته ٥٧٧ ميلادى)، مادر محمد بود. هنگامی که به محمد باردار بود، همسرش عبدالله درگذشت و هنگامی که پيامبر شش‌ساله بود، خود او در ابواء بیمار شد و درگذشت.

از زنان قریش بود که در ۱۲ یا ۱۳ سالگی به همسری عبدالله بن عبدالمطلب درآمد. آمنه یک سال پس از ازدواج با عبدالله یعنی در عام الفيل، محمد را به دنیا آورد. دوران ٩ ماه حمل آمنه را حساب كنید و یکسال زندگی مشترک این دو نفر یعنی ٣ ماه به اضافه ٩ ماه.

💢در مجموع در این یک سال باید نزدیکی صورت گرفته باشد بعلاوه ٩ ماه بارداری بعلاوه ٣ ماه هم زندگی مشترک، یک سال تمام می شود. حالا چطور حمزه که مادرش با مادر محمد در یک مجلس عقد نکاح کرده اند چهار سال بزرگتر درمی آید از عجایب اسلام است.

حال بماند این وسط تولد محمد در عام الفیل هم مطابق روایت به شدت دچار تناقض است و ما قصد موشکافی آن را در این بحث نداریم.
از اين روی در روایت اسلامی در مورد مدت حمل یا حاملگی سعی کرده اند بگویند این مدت می تواند تا دو سال و چهار سال هم بطول بیانجامد. بعنوان مثال ابن هشام گفته مالک و ضحاک دو سال در شکم مادرهایشان بودند و بعد جواز ٣ سال و ٤ سال را هم صادر کرده اند که خود می تواند نقطه عطفی باشد برای کسانی که پی به دروغ بودن و متناقض بودن روایات اسلامی راجع نحوه تولد محمد باشد.

فقد ذكر أن مالكا مكث في بطن أمه سنتين، وكذا الضحاك بن مزاحم التابعي مكث في بطن أمه سنتين. وفي المحاضرات للجلال السيوطي أن مالكا مكث في بطن أمه ثلاث سنين، وأخبر سيدنا مالك أن جارة له ولدت ثلاثة أولاد في اثنتي عشرة سنة بحمل أربع سنين

📚#منبع: السيرة الحلبية = إنسان العيون في سيرة الأمين المأمون جلد : ٢ صفحه : ١١٠

همین روایت را شیعه هم استناد کرده و گفته اند دوران حاملگی تا دو سال هم می تواند به طول بیانجامد:

[ ٢٦٣٦٦ ] ـ وبإسناده عن سلمة بن الخطاب، عن إسماعيل بن أبان ، عن غياث ، عن جعفر بن محمد ، عن أبيه قال : أدنى ما تحمل المرأة لستة أشهر ، وأكثر ما تحمل لسنتين.

📚#منبع: وسائل الشیعه الحرّ العاملی ج ١ ص ٣٤٨

📌براى اثبات يك موضوع جعلى و رهائى دادن محمد از اتهام حرامزادگى تلاش ميكنند كل قوانين دنيا را تغيير دهند.
قبلا هم اثبات كرديم كه عبدالمطلب يك شخصيت جعلى و ساختگى است


📌مطالعه قسمت هشتم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/17278
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها

#قسمت_نهم

هنوز آفتاب گرم تابستان از پیشانی دیوار غربی زیارتگاه فروتر نخزیده بود که متولی گرى خاله هاجر، مثل همۀ مشاغل پر درآمد، مدعیان و رقیبها پیدا کرد، از ملا توتی روضه خوان ناخوش آواز و ناموزون حرکات هم محله اي مان گرفته تا ملا رقیه مکتبدار خشونت شعاري که تا همین دیروز با دیدن قیافۀ اخمو و ترکه هاي در آب خیسانده اش ستون فقراتم به لرزه می افتاد و اکنون به فیض نظر کردگی در آغوش محبتش جا خوش کرده بودم، از تفی که همراه بوسه هایش بر صورتم می مالید دلم را به هم می زد. جنگ سرد رقیبان براستی تماشایی بود، هر یک به شیوه اي در پی جلب نظر عنایت من بودند و حربۀ راندن حریفانشان از این قبیل که:

💢من از روز اول می دونستم این بچه نظر کرده یه . .نگاه کن چه نوري تو صورتش تتق میزنه . .هر دعایی که این بچه بکنه مستجاب می شه .
خود من همین پارسال خواب دیدم که داشت با دو طفلون مسلم بازي می کرد، دستش به مس برسه طلا می شه، و صدها کلمات قصاري که مفهوم بعضی را می فهمیدم و بعضی را نه . کارم گرفته بود، بی آنکه خود بدانم و بخواهم در شمار ابدال و اقطاب و مشایخ درآمده بودم و صاحب کشف و کراماتی شده بودم.

نمی دانم کدام شیر پاك خورده اي فاصلۀ دو فرسخی امامزاده علی تا سیرجان را طی کرده و خبر کرامات مرا به سرعت برق و باد به گوش بقیۀ اهالی رسانده بود که مقارن ظهر شمارة زوار دو برابر شد و غروب آن روز نه تنها صفه ها و اطاقهاي دور حیاط و صحن امامزاده لبریز جمعیت شد که بسیاري در سنگلاخهاي دور و بر زیارتگاه اطراق کرده بودند و عجبا که همه شوق زیارت مرا داشتند و من هم که به رمز چشم گریان چشمۀ فیض خداست پی برده بودم چنان سیل اشکی در آستین داشتم که چه عرض کنم. اکنون که از فاصلۀ نیم قرن زمان بدان صحنه می نگرم صادقانه اعتراف می کنم که اصلا و ابدا به فکر شیادي و مردم فریبی نبودم، راستش را بخواهید عقلم بدین جاها نمی رسید که امان از عقل نارس طفلانه.

💢واقعیتش این است که وقتی می دیدم مردم به محض اینکه چشمشان به من می افتد شروع می کنند به گریستن و ضجه زدن، من هم می زدم زیر گریه. آخر شما که بهتر از من می دانید گریه هم مثل خنده عارضه اي است مسري؛ و امتحاتش آسان. در هر مجلسی که هستید شروع کنید به خندیدن و خندة بیجاي خود را نیم دقیقه اي ادامه دهید تا ببینید چگونه حاضران جلسه به خنده می افتند و می خندند، البته به ریش مبارك شما نه به طبع مقلدمآب خودشان.

قصه کوتاه. آن روز تمام روز من به شکم چرانی گذشت و هق هق بیجا زدن، و تمام روزِ متولیانم که اکنون به هفت هشت نفر رسیده بودند به انباشتن سکه ها و اسکناسها. دیگر رمقی برایم نمانده بود، متولیان نمی گذاشتند به جمع بچه ها ملحق شوم و مثل آنها آزادانه به بازي پردازم. دلم در آرزوي ساعتی خاکبازي و گلگلورانی لک زده بود. اما "مریدبانها" دست بردار نبودند و مریدان بیمار و مقروض و گرفتار هم التماس دعا داشتند؛ و سر خیلِ همه مادرم که، از دیشب سفارشهاي بی انتهایش آغاز شده و خواب خوش از دیدگانم بریده بود که:"مادر جان! دعا کن،دعاي تو مستجاب می شه، براي پدرت دعا کن، بگو خدایا قرضهایش را ادا فرما، بگو خدایا رحمی به دل طلبکارها بینداز، بگو خدایا به آب قنات صدر آباد برکت بده، بله مادر یاد دایی زندانیت هم باش، دعا کن که خدا خلاصش کنه."

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت هشتم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/18264
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها

#قسمت_دهم

سیل بی وقفۀ زوار همچنان از طرف شهر به سوي زیارتگاه روان بود، و هر چند دقیقه یک بار ملاتوتی مجبور می شد با اشارة عیساي مریدبان دست از شغل پر درآمد متولی گري بکشد و از دروازة زیارتگاه قدم بیرون گذارد و با فریاد گوشخراش " هر که دارد هوس کرب و بلا بسم االله" دستۀ زوار از راه رسیده را استقبال کند . زوار نو رسیده پیش از آنکه گرد راهی از جامه بتکانند و کاه و جوي در آخور الاغهاي خسته شان بریزند، مستقیما به طرف صفه اي هجوم می آوردند که من در آغوش خاله هاجر صدر نشین بلامنازع مجلسش بودم. گریه کنان پیش می آمدند و دستی بر شلوار و پیراهن من می کشیدند و به سر و روي خود می مالیدند، و لحظه اي بعد مجبور می شدند با فرمان عیساي مریدبان عقب نشینی کنند تا جا براي نورسیدگان خالی شود

💢در این میان تشرف به حرم مطهر امامزاده و زیارت آن بزرگوار در درجۀ سوم اهمیت قرار گرفته بود، که جماعت لب تشنه و هیجان زدة زوار پس از زیارت من به سراغ هندوانه هایی می رفتند که عمله هاي مزرعۀ قبطیه مقابل دروازة زیارتگاه روي هم انباشته و چند نفري ترازو به دست مشغول کشیدن و فروختن بودند. زوار عطش زده پس از خریدن چند منی هندوانه و غرغري زیر لبی که " این بی انصافها هم فرصتی پیدا کرده اند، هندوانه را که توي شهر می آوردند و یک من ده شاهی به التماس می فروختند و کسی نمی خرید اینجا، سرِ خیار ستونش یک من یک قران می دهند آنهم با چه ناز و افاده اي"، و سرانجام اگر خستگی رمقی برایشان باقی گذاشته بود _ تک و توکی به طرف حرم می رفتند تا دور ضریح طوافی کنند و سلامی دهند . کم کم تکرار صحنه ها هیجانش را در نظر من از دست داده و یک شبانه روز بی وقفه خوردن و گریستن و شاهد ضجه هاي خلایق بودن خسته ام کرده بود که سر و کلۀ خاك آلود آسید مصطفی در دروازة زیارتگاه نمایان شد.

آسید مصطفاي نازنین ما را همه هم ولایتیهاي من می شناسند و اغلبِ شما خوانندگانی که با مطالعۀ پرت و پلاهاي بنده وقتی و پولی تلف کرده اید؛ و می دانید که در عین عوامی و بی سوادي روضه خوان موثر نفسی بود و از آن مردان خدایی که با دو راس الاغ مردنی اش روزها خاك کشی می کرد و به قصد لقمه نان حلال بی منتی، و شبها را بر منبر می رفت و به ذکر مصایب جد بزرگوارش می پرداخت به قصد توشۀ آخرتی، بی قبول دیناري از صاحب مجلسی . مقارن ظهور سر و کلۀ خاك آلود آسیدمصطفی با نقش تعجبی که ازدحام خلایق بر چهرة چروکیده اش نشانده بود، عده اي صلواتی فرستادند و دور سید را گرفتند تا خبر نظر کردگی مرا به اطلاعش برسانند.

💢من از فاصلۀ دور، از صدر صفۀ کنار حرم، تنها حرکات سر و دست سید را می دیدم، بی آنکه کلمه اي از حرفهاي او را بشنوم؛ که، فاصله زیاد بود و انبوهی جمعیت غیر قابل تصور. ظاهرا سید تمام روزش را در صحراي قبطیه مشغول خاك کشی بوده و اکنون به عادت همه روزه مقارن غروب آفتاب به طرف زیارتگاه آمده بود تا نمازش را در حرم مطهر بخواند، که مواجه با اجتماع بی سابقۀ مردم شده و از سر و صداي اطرافیان به وقوع معجزه پی برده بود.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت نهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/18314
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_نهم

در اینجا باید نوشته هایی که بر دیوارهای داخلی پرستشگاه ها (قبه الصخره، مسجد معاویه در دمشق و مدینه) نگارش ُشده اند، در کانون توجه ما بایستند. این نوشته ها را به دستور حاکمان و با هدف و با برنامه بر دیوارهای اندرونی پرستشگاه هایی که بنا میکردند، بازتاب میدادند، بگونه ایکه میشود از روی این نوشته ها برنامه رسمی و مذهبی آنها را بازشناخت.

💢٣.٢) دوران عبدالمک
همۀِ صفتهاى ستایش کُننده که در سال ٦٩٣ میلادی بر دیوار اندرونی قبه الصخره در اورشلیم نگارش شده اند، بگونه آشکار و روشن در پیوند با «عیسی»، پسر مریم هستند؛ در این نوشته برای «عیسی» از خُدا درخواست آمُرزش میشود. ادعایِ فرزن ِد خُدا بودنِ «عیسی» رد میشود. و نوشته ای بر دیوار بیرونی قبه الصخره که همزمان (٦٩٣ میلادی برابر با ٧٢ هجرى قمرى) با آن نوشته بر دیوار اندرونی این ساختمان است، گواهی به یگانگی الله و بدون شریک بودنِ او میدهد و همان فرنامها را در ستایش از بلندپایگیِ «عیسی» بکار میبرد:

📌فرستاده (رسول)، پیامبر، ستایش شونده (مُحَمَد)، خدمتکار خدا (عبدالله)؛ ادعای خدا بودن «عیسی» رد میشود.

برای فرستادۀِ خدا (رسول الله) درخواست آمرزش از خدا میشود. ولی نام «عیسی» یا نام «مسیح» بیان نمیشود، با آنکه تلاش این نوشته در رد ادعای پسر داشتن خداست، و برپایۀِ نوشته ای که بر دیوار اندرونی این ساختمان، نگاشته شده است، منظور از همۀِ پاژنام های بالا «عیسی مسیح» است(٢٥). همچنین سنگنبشته ای بر یک ستون سنگی (که فاصله میان شهرها را نشان میدهد) در نزدیکی «طبریه (اسرائیل)» که از سال ٧٠٤ میلادی برابر با سال ٨٣ هجرى قمرى سرچشمه میگیرد، به یگانگی خدا و اینکه «مُحَمَد» فرستاده خداست، گواهی میدهد(٢٦).

💢و وجود هرگونه شریک برای خدا رد میشود. همچنین روی سکه ها که باور مذهبی کسانی را بازتاب میدهد که حق سکه زدن دارند، حتی از زمان «معاویه» نام «عیسی» وجود ندارد. ولی دلیل این ادعا که نوشته های روی سکه ها به «عیسی» اشاره میکنند، وجود نمادهای مسیحی روی این سکه هاست: وجود چلیپا (صلیب) روی سکه ها همراه با نمای یک فرمانروای آخرِ زمانی (apocalyptic) در شمایل «عیسی»، سر «یحیی» غسل دهنده به همراه کبوتر (نماد غسل شدن عیسی). همچنین در آغاز دوران «عبدالملک»، نام «مُحَمَد» همراه با چلیپا که یک نماد آشکار مسیحی است (یا به همراه نمای یک فرمانروای مسیحی)، روی سکه ها نمایان میشُد(٢٧).

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت هشتم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/19539
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_دهم

سپس تر این نمادهای مسیحی- که در بخش شناسایی سکه های اسلامی بگونۀِ ناروا دیدگاه اشتباهی را دربارۀِ آنها ارایه میدهند-به سود یک نماد تازه کنار رفتند:
یعنی به سودِ ستونهای سنگی، که به گونۀِ ستون های سنگی «نبطی ( الأنباط)» و سوریه ای بسان پلکان، لایه لایه روی همدیگر گذاشته شده اند. معنی این نمادِ سنگی چیست؟

💢ما از فرآیند تکاملی اندیشه های دینی «عبدالمک» و مشاورانش آگاهی نداریم. از اینرو ما نیازمنِد اسنادی هستیم که ما را ناراسته (غیر مستقیم) راهنمایی کنند. در این پیوند ساختمان قبه الصخره که به فرمان «عبدالمک» بر کوه صهیون بنا شده است و نوشته هایی که بر دیوارهای اندرونی آن نگارش شده اند، داده های مُهمی را در دسترس ما میگذارند. این ساختمان بر پایۀِ نوشته های دیواری که بازتاب دهندۀِ باورهای مسیحی است و همچنین ویژگی های مهرازی (مهندسی) آن، یک ساختمان مسیحی است. بنا شدن این ساختمان بر تبه « Temple mount» هم انگیزۀِ یهودی دارد (Temple mount با افسانه آدم، و جایگاه قربانی کردن اسحاق پیوند دارد) و هم انگیزه مسیحی (جایگاه به صلیب کشیده شدن عیسی و آرامگاه اوست)(٢٨).

نقشِ مُهم و کانونی اورشلیم در پیشگویی های سوریه ای/ مسیحی شاید سرچشمه در کتاب سوریه ای «دانیل» داشته باشد که پیش از اسلام شکل گرفت و رویدادهای پایانِ زمانی (apocalyptic) را پیشگویی میکند. این کتاب در سدۀ چهارم یا پنجمِ میلادی پدیدار گشت(٢٩).

💢در پایانِ زمان، اورشلیم کانون همه رویدادها خواهد بود. در پایان در آنجا دُشمن «عیسی» حکومت خواهد کرد که بدست یک فرشته کشته خواهد شد (کتاب سوری دانیل ٢١-٢٤). روی کوه صهیون رویدادهای آخر زمانی همانند نمایان شدن خدا در میان انسان ها پیش میایند (کتاب سوری دانیل ٢٦-٢٩) سپس «عیسی مسیح» در جایگاه یک جنگجوی نیرومند میآید که صلح برای جهان میآورد (کتاب سوری دانیل ٣٠-٣٢) و یک اورشلیم نو را میسازد. سپس همۀ ملتهایِ جهان برای زیارت کردن به سوی کوه صهیون روان میشوند (کتاب سوری دانیل ٣٨-٣٩).
این آیین سده ها برجای خواهد ماند. اوج دلبستگی به اورشلیم-که در آن زمان «کانون دینی جهان» بود-ساخته شدن قبه الصخره بر کوه صهیون (Temple mount) است «که با احساسات شدید و تحریک شدۀِ مسیحیان همراه بود، زیرا آنها به چنین کاری همانند ساخته شدن دوبارۀ پرستشگاه ُسلیمان نگاه میکردند(٣٠).»

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت نهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/19579
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_نهم

سپس نگهبان پُرسید: ‘آیا او فراخوانده شده است؟ جبرئیل پاسخ داد: ‘آری.’ سپس نگهبان گفت: ‘او خوش آمده است، ورود او خوشایند است.’ سپس(دروازه ای) باز شد. و هماهنگ با آن، من به آسمان پایينی اندر شدم. حضرت آدم در آنجا بود. جبرئیل گفت: ‘این پدر تو حضرت آدم است. از اینرو بر او درود بفرست.’ هماهنگ با آن،من برای او درود فرستادم و او پاسخ داد. سپس حضرت آدم گفت: ‘خوش آمدید؛ ای پسر و پیامبر خوب.’ این داستان ادامه پیدا میکند و بگونه خسته کُننده گُزارش های آن بدینگونه تکرار میشود، که چگونه جبرئیل محمد را از یک آسمان به آسمان دیگر میبرد، و با رسیدن به دروازۀِ هر آسمان همان پُرسش ها و پاسخ ها تکرار میشوند. در آسمان دوم محمد را با یحیی (غسل تعمید دهنده) و حضرت مسیح آشنا میکُنند؛ در آسمان سوم با یوسف، در آسمان چهارم با ادریس، در آسمان پنجم با هارون و در آسمان ششم با موسی.

💢در این میان موسی گریه میکرد؛ و هنگامیکه از موسی دلیل گریه او را پُرسیدند، موسی پاسخ داد که دلیل اشک هایش این آگاهی است که شمار پیروان محمد که وارد بهشت خواهند شد بیشتر از پیروان او خواهند بود.

در آسمان هفتم محمد از ابراهیم بازدید میکند، و همان درود گفتن ها و خوش آمدگویی ها تکرار میشوند. پس از آن من به سوی درخت «سِدرَۀُ المُنتَهی» بالا رفتم [١٧]، که میوه های آن همانند کوزه هایِ کوزه گران است و برگ های آن همانند گوش های یک فیل. او گفت که این درخت «سِدرَة المُنتَهی» است. در آنجا چهار رودخانه وجود داشت، دوتا رودخانه که به درون هدایت میشدند و دوتا رودخانه که به بیرون.

💢من پُرسیدم: ای «جبرئیل»! این رودخانه ها چه هستند؟ او پاسخ داد:
آن دو رودخانه های اندرونی از بهشت سرچشمه میگیرند، ولی آن دو رودخانه بیرونی رودخانه های «نیل» و «فرات» هستند. گزارش این سفر با بسیاری از جزییات بیشتر ادامه پیدا میکند، که در میان آنها رویداد گریه کردن حضرت آدم است که در نوشته پیشین [١٨] به آن اشاره کردیم؛ و نیازی به تکرار آن در اینجا نیست. در آثار توده پسند [١٩] که بخش بزرگی از مسلمان های نواندیش دانستنی ها و داده های(اطلاعات)خودشان را از آنجا بدست میآورند، گزارشِ معراج دربرگیرندۀِ ُمعجزه های فراوانی است.

«هنگامیکه محمد به درختِ سِدرَۀُ المُنتَهی رسید، جبرئیل دیگر جرأت نکرد که محمد را در آنسوی درخت همراهی کُند، در نتیجه فرشته ای به نام اسرافیل وظیفۀِ راهنمایی محمد را پذیرفت و او را به سرزمین زیر فرمان خودش هدایت کرد، به جاییکه رسول الله تا تختِ فرمانروایی خُدا پیشرفت؛ و در آنجا با آوایی که از خود خُدا سرچشمه میگرفت، از محمد درخواست شُد تا دَمپایی هایش را درنیاورد، زیرا تماس با آن حتی ارج و کرامتی برای درگاه خداست [٢٠].»

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت هشتم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21083
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_دهم

پس از بیان اندکی از جزییات بیشتر، که از نگاه یک انسان خِرَدمند بچگانه و کُفرآمیز به نظر میآید، روایت میشود که محمد به پُشت پرده (درگاه خدا) میرود [٢١].

💢و خدا به محمد میگوید: «درود بر تو، و تبرک خدا بر تو ای محمد.» از نگاه خردمندانه، در بخش پایانی گزارش معراج ما با یک «میتولوژی (mythology)» افسار گسیخته رو در روی میشویم. اکنون ما باید به دُنبال پاسخ برای این پُرسش باشیم که آن سرچشمه چه بود که اندیشۀِ سفر شبانۀِ محمد از آن الهام گرفت؟ این امکان هست که این افسانه که برای نُخستین بار از سویِ خود محمد بازگویی شد، بر یک رویا استوار باشد، و اگر ما آیه های ١٣ تا ١٥ از سوره النجم (سوره ٥٣)، را مورد توجه قرار دهیم، که تاریخ نزول آن دیرینه تر است، به نظر نمیآید که این سوره گُزارشی دربارۀِ پرواز به آسمان دربر داشته باشد. ولی در این پژوهش سر و کار ما با گُزارش هایی است که به ما رسیده اند، و این گُزارش ها با جزییات موشکافانه به سفرِ معراج پرداخته اند. ما خواهیم دید که دلیل های استواری در دست هستند که نشان میدهند افسانۀِ معراج با این هدف بافته شد تا در سنجش با پیامبران دیگر، برتری و امتیاز ویژه ای را برای محمد دست و پا کُند.

داستان سفر شبانه محمد دارای وجه مشترک هایِ فراوانی با افسانه های دیگر است، ولی به نظر میآید که بخش های مهم این افسانه بر گزارش سفر آسمانی «اَرداویراف (یک موبد زرتُشتی)» استوار است که در یکی از آثار نوشتاری پهلوی به نام «اَرداویرافنامه» آمده است [٢٢]. اگر ما گزارش های زرتُشتی را بپذیریم، این کتاب در زمان اردشیر بابکان، پادشاه ایران، ٤٠٠ سال پیش از هجرت محمد نوشته شُد. در این نوشته بیان شُده است: پس از اینکه موبدانِ زرتُشتی دریافتند که باورهای دینی مردم در سراسر سرزمین های شاهنشاهی ایران سُست و از درجه ایمان مردم کاسته شُده است، آنها تصمیم گرفتند که به کُمک نشانه های تازه بر باورهای دینی مردم افزوده و آنها را بازسازی کُنند، و تصمیمی که موبدان گرفتند، با ُمهر پُشتیبانی اردشیر بابکان تایید شُد. در این پیوند، بُزرگان دین زرتُشت از میان خودشان یک موبد جوان و پرهیزکاری را به نام «ارداویراف» برگُزیدند؛ و به کمک آیین های ویژه ای روان و بدن او را پالاییدند و بدینسان او را برای سفر به آسمان ها آماده ساختند؛ تا «ارداویراف» پس از بازگشت دیده ها و مشاهداتش از جهان دیگر را به آگاهی بُزرگانِ دین برساند که آیا ُمشاهدات او از جهان دیگر تاییدی بر دُرستی گُزارش های آمده در کتاب های دینی زرتُشتی هست یا نه؟

💢این کتاب گُزارش میکند، هنگامیکه «ارداویرافِ» جوان با تاثیر پذیری از یک مادۀِ روان گردان درحالت خلسه (trance) بود، روان او به آسمان ها سفر کرد، و با همراهی فرشته ای به نام «سروش» از طبقه های گوناگون آسمان ها گُذر کرد، تا اینکه آرام آرام به درگاهِ خودِ «اورمزد (خدای یکتا)» رسید[٢٣].

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت نهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21111
Audio
💥موضوع: عاشورا، عدم تقیه توسط حسین برخلاف آیات، روایات و سنت

📌#قسمت_نهم

🎤سخنران: استاد بزرگوار #ايمان_سليمانى_اميرى



🔥کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
👍15