I am kheradgera
3.94K subscribers
9.44K photos
15K videos
426 files
6.25K links
Download Telegram
▪️ چرا اسلام را كنار گذاشتم؟

#قسمت_نوزدهم

٥٤) در آیه ١٣٠ #سوره_طه آمده است که:
پس بر آنچه می گویند شکیبا باش و پیش از بر آمدن آفتاب و قبل از فرو شدن آن با ستايش پروردگارت [او را تسبیح گوی و برخی از ساعات شب و حوالی روز را به نیايش بپرداز، باشد که خشنود گردى!
همانطور که ملاحظه می فرمایید این آیه درباره تعداد #نمازهای_روزانه است؛
در ابتدا الله از بندگان خود می خواهد که دو بار در شبانه روز نماز بخوانند: علت افزایش این مقدار به سه نوبت در شبانه روز در آيه ١١٤ #سوره_هود و در دو طرف روز [اول و آخر آن و نخستین ساعات شب)
كماكان دليل افزايش تعداد نمازها در زمان قدرت گیری اسلام به پنج نوبت در شبانه روزی معلوم نیست.
٥٥) در آیه ٥٥ #سوره_حج میخوانیم که:
پیش از تو هيج رسول و پیامبری را نفرستادیم جز اینکه هر گاه چیزی تلاوت می نمود شیطان در تلاوتش القای شبهه می کرد پس الله آنچه را شيطان القا می کرد محو می گردانید سپس با آیات خود را استوار می ساخت و الله دانای حكيم است.
جریان این آیه برمی گردد به روزی که محمد در نزدیکی کعبه #سوره_نجم را بر جمعی از قريش می خواند، محمد در این سوره آیاتی در تمجيد سه بت مورد قبول اعراب (لات، عزی و منات) گفت که بعدها با عنوان این که آن آیات(غرانيق) را شيطان بر زبان محمد جاری ساخته آنها را از قرآن حذف کردند.
٥٦) آیه ٥٢ #سوره_حج نیز برای محو و نابود سازی آیاتی که محمد مدعی بود آنها را شیطان بر زبانش جاری ساخته در قرآن آمده است.
کتاب "آيه های شیطانی" نوشته "سلمان رشدی" نیز با استناد همین داستان نوشته شده است.
٥٧) در آیه بعدی (٥٣ حج) می خوانیم:
تا خدا با آن القائات شیطانی کسانی را که مبتلا به مرض نفاق و شرک یا کفر و قصاوتند بیازماید!
سئوال: چگونه القائات شيطان آنقدر به آیه های خدا شبيه بوده که حتی پیامبر معصوم هم نتوانسته آنان را از آیات خدا تشخيص دهد؟
مگر شیطان و خدا دشمن یکدیگر نیستند؟ پس چگونه خدا با همکاری شیطان کافران را می آزمايد؟
٥٨) در بخشی از آیه ٦٥ #سوره_حج گفته شده است که: ...و آسمان را نگاه می دارد تا مبادا بر زمین فرو افتد...
#سئوال: مگر آسمان جسمی حجیم و سنگین است که قابل افتادت روی زمین باشد؟
مگر آسمان يك لايه مادى با جسميت است و يا اينكه مگر آسمان بالاى زمين نگه داشته شده است؟
آيا اگر خدا نويسنده اين آيات بود اينگونه بيخردانه و با اين فهم ناچيز به آسمان نگاه ميكرد؟

ادامه دارد ....
https://t.me/Iamkheradgera
I am kheradgera
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟ #قسمت_هجدهم احتمالا بخش‌هایی از متن، به خصوص برخی از سوره‌های کوتاه آخر قرآن بخشی از همین مناجات‌ها باشد(مانند سوره‌های #اخلاص و #فاتحه) و یا بخش‌هایی از سوره‌هایی که شامل قصص انبیاست یا نقل قول‌هایی از آنچیزی…
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟

#قسمت_نوزدهم

متن قرآن خود در چند جا به وضوح اشاره می‌کند که تفاوت‌هایی میان آیات نازل شده وجود دارد:
شهر رمضان الذي أنزل فيه القرآن هدى للناس وبينات من الهدى والفرقان فمن شهد منكم الشهر فليصمه ومن كان مريضا أو على سفر فعدة من أيام أخر يريد الله بكم اليسر ولا يريد بكم العسر ولتكملوا العدة ولتكبروا الله على ما هداكم ولعلكم تشكرون (سوره ۲، آیه ۱۸۵)
#ترجمه:
ماه رمضان ماهى است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است، [كتابى ] كه مردم را راهبر، و ضامن دلايل آشكار هدايت، و [ميزان‌] تشخيص حق از باطل است.» (ترجمه فولادوند)
ترجمه غلط و گمراه کننده است.
به وضوح مشخص است که قرآن، بینات و فرقان چیزهای متفاوت از هم هستند و با حرف ربط "و" از هم مجزا شده‌‌اند در حالیکه مترجم "و" را نادیده گرفته است. در واقع باید اینطور خواند که ماه رمضان، ماهی است که در آن، "قرآن هدى للناس" و "بینات من الهدی" و "فرقان" نازل شده است.
کلمه #فرقان به اشتباه به معنای جدا کننده حق از باطل تعبیر می شود در حالیکه در سوره ۲۵ (فرقان) آیه اول می خوانیم:
تبارك الذي نزل الفرقان على عبده لیگون للعالمين نذيرا (١)
#ترجمه: بزرگ و خجسته‌ است كسى كه بر بنده خود، فرقان [=كتاب جداسازنده حق از باطل‌] را نازل فرمود، تا براى جهانيان هشداردهنده‌اى باشد.»
در این آیه مشخص است که فرقان کتابی است که برای محمد ارسال شده است.
ولقد آتينا موسى وهارون الفرقان وضياء وذكرا للمتقين (سوره ۲۱، آیه ۴۸)
#ترجمه: و در حقيقت، به موسى و هارون فرقان داديم و [كتابشان‌] براى پرهيزگاران روشنايى و اندرزى است.»
پس فرقان کتابی است که اولین بار برای موسی نازل شده است و سپس نویسنده آنرا برای محمد فرستاده است. پس قرآن همان فرقان نیست و بین آنها تفاوتی وجود دارد.
همچنین سوره آل عمران به وضوح از تفاوتی بین آیات محکم و متشابه سخن می‌گوید:
نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه وأنزل التوراة والإنجيل (۳)
من قبل هدى للناس وأنزل الفرقان إن الذين كفروا بآيات الله لهم عذاب شديد والله عزيز ذو انتقام (۴)
هو الذي أنزل عليك الكتاب من آيات محكمات هن أم الكتاب وأخر متشابهات فأما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تأويله وما يعلم تأويله إلا الله والراسخون في العلم يقولون آمنا به گل من عند ربنا وما يذكر إلا أولوا الألباب (۷)
#ترجمه: اين كتاب را در حالى كه مؤيّد آنچه [از كتابهاى آسمانى‌] پيش از خود مى‌باشد، به حق [و به تدريج‌] بر تو نازل كرد، و تورات و انجيل را... (۳)
پيش از آن براى رهنمود مردم فرو فرستاد، و فرقان [=جداكننده حق از باطل‌] را نازل كرد. كسانى كه به آيات خدا كفر ورزيدند، بى‌ترديد عذابى سخت خواهند داشت، و خداوند، شكست‌ناپذير و صاحب‌انتقام است. (۴)
اوست كسى كه اين كتاب را بر تو فرو فرستاد. پاره‌اى از آن، آيات محكم [=صريح و روشن‌] است. آنها اساس كتابند؛ و [پاره‌اى‌] ديگر متشابهاتند [كه تأويل‌پذيرند]. اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه‌جويى و طلب تأويل آن [به دلخواه خود] از متشابه آن پيروى مى‌كنند، با آنكه تأويلش را جز خدا و ريشه‌داران در دانش كسى نمى‌داند. [آنان كه‌] مى‌گويند: ما بدان ايمان آورديم، همه [چه محكم و چه متشابه‌] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكر نمى‌شود.

ادامه دارد...

https://t.me/Iamkheradgera
Forwarded from Atheist
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!

#قسمت_نوزدهم

⭕️ابن کثیر می گوید:
وَقَوْلُهُ: {وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ
مِنْ فَضْلِهِ} قَالَ ابْنُ إِسْحَاقَ: وَذَلِكَ أَنَّ النَّاسَ
قَالُوا: لَتَنْقَطِعَنَّ عَنَّا الْأَسْوَاقُ، وَلَتَهْلِكَنَّ [٩] التِّجَارَةُ وَلَيَذْهَبَنَّ مَا كُنَّا نُصِيبُ فِيهَا مِنَ الْمَرَافِقِ، فَنَزَلَتْ [١٠] {وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ} مِنْ وَجْهٍ غَيْرِ ذَلِكَ
- {إِنْ شَاءَ} إِلَى قَوْلِهِ: {وَهُمْ صَاغِرُونَ} أَيْ: إِنَّ
هَذَا عِوَضُ مَا تَخَوَّفْتُمْ مِنْ قَطْعِ تِلْكَ الْأَسْوَاقِ، فَعَوَّضَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَطَعَ عَنْهُمْ مِنْ أَمْرِ الشِّرْكِ، مَا أَعْطَاهُمْ مِنْ أعناق أهل الكتاب، من الجزية.

📚منبع: تفسير ابن كثير نویسنده: ابن كثير جلد: ٤ صفحه ١٣١

📌ترجمه:
و این قول در قرآن که گفته:( اگر ترس داشتید از فقر و تنگدستی خداوند شما را به فضل خود ثروتمند می کند) ابن اسحاق راجع آن گفته:(این آیه بدین دلیل نازل شده مردم(مسلمان)می گفتند: هر آیینه بازارها به طوری جدّی بر روی ما قطع خواهد شد(اگر مشرکان را از دخول به مکه مانع شویم یا نفی بلدشان کنیم و اخراجشان کنیم)  وتجارت به شدت نابود خواهد شد و از نصیبی که بواسطه تجارت و بازار مشرکان به می رسید به روی ما قطع خواهد شد پس آیه نازل شد که : (اگر ترس داشتید از فقر و تنگدستی خداوند شما را به فضل خود ثروتمند می کند) از راه دیگر (اگر الله بخواهد) تا این قول خداوند در قرآن که گفته(جزیه بدهند از روی ذلت و خضوع) یعنی: این جزیه در عوض ترس شما از قطع آن بازارها به شما داده شد و خداوند در عوض آن که شرک از آنان قطع شود خزیه را بر آنان غالب کرد و اهل کتاب (یهود و مسیحیان و صابئین و مجوس) هم برای اینکه سرهایشان از قطع شدن در امان بماند جزیه بر آنان لازم گردید(تا به مسلمانان بدهند در عوض حفظ جانشان و نفی بلد نشدنشان).

⭕️اما راجع معنی کلمه صاغرون در آیه ٢٩ سوره توبه معاصرینی که می خواهند چهره اسلام را معصوم جلوه دهند گفته اند اصلا صاغرون معنی خوار کردن کفار از طریق گرفتن جزیه نیست اما جالب است باز رجوع می کنیم به تفسیری قرآن با خود قرآن که کلمه صاغرون به معنی حقیر کننده در سوره النمل به کار رفته است جایی که می گوید:
ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿۳۷﴾

📌ترجمه:
به سوى آنان بازگرد كه قطعا سپاهيانى بر [سر] ايشان مى ‏آوريم كه در برابر آنها تاب ايستادگى نداشته باشند و از آن [ديار] به خوارى و زبونى بيرونشان مى ‏كنيم  بدون شک و تردید، مطابق مطالعات تاریخی،تفسیری و حدیثی هدف از اخذ جزیه تحقیر غیر مسلمانان و امرار معاش حکومت اسلامی و انداختن جوّ رعب و ترس بر علیه غیر مسلمانان بوده است.

ادامه دارد ...

مطالعه قسمت هجدهم از طریق
https://t.me/Iamkheradgera/16279



🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
Forwarded from Deleted Account
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!

#قسمت_بيستم

⭕️بدون شک و تردید، مطابق مطالعات تاریخی، تفسیری و حدیثی هدف از اخذ جزیه تحقیر غیر مسلمانان و امرار معاش حکومت اسلامی و انداختن جوّ رعب و ترس بر علیه غیر مسلمانان بوده است.

📌در تفسیر طباطبایی از تفاسیر شیعی می خوانیم:

"از آنچه در صدر آیه مورد بحث از اوصاف سه گانه اهل کتاب بعنوان حکمت و مجوز قتال با ایشان ذکر شده ، و از اینکه باید با کمال ذلت جزیه بپردازند، چنین برمى آید که منظور از ذلت ایشان خضوعشان در برابر سنت اسلامى ، و تسلیمشان در برابر حکومت عادله جامعه اسلامى است."

📚منبع: ترجمه تفسیر المیزان نویسنده: علامه طباطبایی جلد: ٩  ص: ٣٢٢

📌و مقصود این است که مانند سایر جوامع نمى توانند در برابر جامعه اسلامى صف آرائى و عرض اندام کنند، و آزادانه در انتشار عقاید خرافى و هوى و هوس خود به فعالیت بپردازند، و عقاید و اعمال فاسد و مفسد جامعه بشرى خود را رواج دهند، بلکه باید با تقدیم دو دستى جزیه همواره خوار و زیر دست باشند.

📚منبع: ترجمه تفسیر المیزان نویسنده : علامه طباطبایی  جلد: ٩  ص: ٣٢٣

⭕️بدون شک معنا و تفسیر صاغرون که در معنی تحقیر کافران با جزیه آمده است هم مطابق خود قرآن است هم مطابق سیره و تاریخ و هم مطابق قول اکثر علماء قدیم اسلام است بعنی آن زمانی که از وجود این قوانین پوسیده و بدوی اسلام اصلاً خجالت نمی کشیدند و ما با این همه توضیح و مثال و نظیر از شرح بیشتر خودداری می کنیم.نکته لطیفی که در تفسیر المیزان نهفته است عداوت شدید اسلام با آزادی بیان است که هر عاقلی این عبارت بخش دوم تفسیر المیزان بخواند دیگر نباید ژست روشنفکری بخود بگیرد که اسلام دین آزادی بیان و انتقاد است.

📌بر این اساس، علماء معاصر اسلام به دلیل خجالت از بیان صریح این قوانین در مقابل قوانین حقوق بشری زمانه ما سعی در تاویلات ناشیانه آیات اخذ جزیه می کنند و گرنه هیچ پشتوانه علمی و تاریخی به لحاظ علوم الهیات پشت این تاویلات نیست و در اصل چهره کریه مقابل خود را بزک می کنند و آن را به مشتریان خود غالب می کنند.

⭕️در این میان ذکر نکته ای خالی از لطف نیست که محمد قبل از دوران مدنی خود در مکه نقشه اخذ جزیه را در سر می پروانده و اساساً از این همین کار او معلوم می شود که مراد محمد از این همه بگیر و ببند نه تفکر روحانی و الهی بلکه تفکر سیاسی و مادی بوده است. اینکه در قرآن جزیه و تشریع آن در آیات قرآن به دوران مدنی برمی گردد ثمره نقشه های خیلی قدیمی تر محمد بوده است.

ادامه دارد ...


مطالعه قسمت نوزدهم در این آدرس
https://t.me/Iamkheradgera/16324


🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_نوزدهم

پیش از همه اینکه آغاز هر دین با حکایت هایی دربارۀِ بُنیانگذارِ آن دین گره خورده است، اکنون این روایت ها یا کاملا افسانه ای هستند همانند نمونۀِ «لائوتسه (Laotse)»، «ابراهیم»، یا «موسی»، یا آنها تشبیهات مُهم و بیوگرافی های دینی هستند که با انسان های «تاریخی» پیوند زده شده اند، و درباره زندگی آنها ما هیچ نمیدانیم، برای نمونه «بودا» یا «زرتشت».

💢همچنین در یک دین میتواند نگارش نوشته های کلیدی و مقدِس آن دین به یک آگهی دهندۀِ (موعظه کُنندۀِ) تخیلی نسبت داده شود و این باور به «زندگینامۀِ» او پیوند داده شود، برای نمونه در دین زرتشت، این نقش را به «زرتشت» داده اند و در دین یهود/مسیح و اسلام به «موسی»؛ در پیوند با «موسی»، برای ٢٠٠٠ سال زندگینامۀ «موسی» و ادعایِ نگارش تورات به دست او بدون شک و تردید پذیرفته شده بود.

در این پیوند نیز باید نام «مُحَمَد» برای مسیحت عربی که از زمان «عبدالمک» نقش کانونی یافت و بر نوشته های اندرونی زیارتگاه ها و سکه های پول نمایان ُشد، به معنی وجودِ یک آگهی دهندۀِ (موعظه کُنندۀِ) خودسالار بوده باشد. نُخُست منظور از نام «مُحَمَد» که بر سکه های پول، و بر دیوارهایِ قبه الصخره نقش بسته بود، خدمتکار خدا و «عیسی مسیح»، پسر «مریم» برداشت میشُد؛ سپس با گذشت زمان نام «عیسی» بیشتر به پس رانده ُشد. کمرنگ ُشدن نام «عیسی» در این نوشته ها در میانِ پیروانِ عربِ جنبش قرآنی (که نمیتوانستند همانند لایه های
بلندپایه و طبقۀِ حکمران جامعه) پیوندهای پنهانِ میانِ این نام ها و صفات را درک کُنند، این توهم را پدید آورد که منظور از «مُحَمَد» یک شخصیت خودسالار و مستقل است. پیش از همه اینکه، آن مسیحیانی که مُخالفان دینیِ مسیحیت عربی بودند، همانند مسیحیان سوریه و بیزانس (روم خاوری)، در آیین ها و سنت های دینیشان با صفت مسیحی «مُحَمَد» بیگانه بودند. و این ناآشنایی با صفت «مُحَمَد» سبب شد تا آنها این صفت را به نام یک پیامبر عرب بفهمند. (برای نمونه همین اشتباه را هم «یوحناس دمشقی» کرد). این بدبرداشتی (سوتفاهم) سبب شد تا آنها ناخواسته از یک روندی (باور به وجود یک پیامبر عرب به نام «مُحَمَد») پُشتیبانی کُنند که مُدت ها پیش به احتمال در میانِ مسیحیتِ عربی آغاز ُشده بود، ولی افسوسمندانه در آغاز هیچ سندی در تایید آن وجود نداشت(٥٣).

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت هجدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/20124
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_بيستم

هرچه بیشتر صفات مسیحی همانند «مسیح (جانشین داود و پادشاه یهودیان که از سوی خدا تعیین شده است)»، «خدمتکار خدا»، «حمل کُنندۀِ نام و روح خدا»، که پیش از کنفرانس نیسه استفاده میشدند و به تدریج درحال بی مفهوم ُشدن بودند، به پس رانده میشدند، صفت «مُحَمَد» و عنوان های «پیامبر» و «فرستاده (رسول)» بیشتر به جلو میآمدند.

💢«مُحَمَد» که در آغازِ این جُنبشِ عربی و دینیِ نو ایستاده بود، ُشد فرستادۀِ خدا و پسر عبدالله. این رویدادها یک ریشۀِ دیگری هم دارند: مسیحیانِ عرب (که از سوریه به ایران کوچ داده ُشده بودند) در خاور که از زمان «عبدالمک» در این رویدادها نقش تعیین کُننده ای داشتند، دستکم یک جزوۀِ نُخُستین از قرآن را به همراه آوردند -برای نمونه میتوانیم این جزوه را «بخش مکی» قرآن بنامیم- و در پایان قرن هفتم میلادی، همانگونه که نوشته های اندرونی قبه الصخره نشان میدهند، بخشی از آنرا به زبان عربی ترجمه کردند، و اگر دقیق تر بخواهیم بگوییم: به یک زبان عربی که سخت از زبان سریانی/آرامی تاثیر گرفته بود، یا یک زبان آمیخته از عربی و آرامی. در قرن هشتم میلادی ُسخنان (موعظه ها) و آیه های دیگری به جزوه «مکی» افزوده شدند -که میتوانیم نسبتا و کلی آنها را سوره ها و آیه های «مدنی» بنامیم. نوشته های «مُقدس» را - با آنچه که ما امروز از معنی نویسنده برداشت میکنیم پیوند نمیدهند- بلکه به کسانیکه «بانی» پیدایش این نوشته ها شده اند ربط میدهند. نسبتا همزمان با نگارش قرآن، همانگونه که یک پژوهش ایرانی نشان میدهد، نوشته های زرتُشتی را هم که رو به افزون در یک کتاب (اوستا) گردآوری میکردند، بگونۀ گُسترده به زرتُشت افسانه ای نسبت میدادند. البته آن سوره های «مکی» و به همراه آورده شدۀِ قرآن با احتمال دارای یک «بانی»، یا یک «موسایِ» آرمانگرایانه بوده اند که باید مهاجرت (exodus) مسیحیان منزوی شدۀِ خاور را (که از زمان اشکانیان و سپس بدست ساسانیان از سوریه به ایران کوچ داده شده بودند) به میهن کُهن شان یا حتی مهاجرت به سرزمین مقدس را امکان پذیر میکرد.

این اندیشۀِ تاریخی/باستانی (مهاجرت به میهن) به فراموشی سپرده شد، همینکه نه تنها آرزوی «مهاجرت (exodus)» به میهن پس از فروپاشی فرمانروایی ساسانی امکان پذیر شده بود، بلکه از زمان «عبدالمک» عرب های مسیحی حتی قدرت سیاسی را هم بدست آورده بودند، و همچنین نوشته های قرآنی به زبان عربی برگردانده شده و در دسترس بودند. اکنون «مُحَمَد» در جایگاهِ کسی که در قرآن از او به نام پیامبر و فرستاده سخن گفته است، نمایان میشود.
افزون بر این، باید عرب کردن این مسیحیان را نیز درنگر داشت. با آنکه «معاویه» عرب بود، او روند عرب کردن مسیحیان را با شدت دُنبال نکرد، ولی از زمان «عبدالمک» و جانشینان او این سیاست با قدرت و شدت دُنبال شد.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت نوزدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/20281
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_نوزدهم

در بخشهاى قبل دیدیم که روایت های اسلامی میگویند که در زمان معراج، محمد دید که هرگاه که حضرت آدم آن «پیکرهای سیاه» را در سمت چپ خودش نگاه میکرد [٤٤]، میگریست، ولی با نگاه کردن به کسانیکه سمت راست او ایستاده بودند، شادی میکرد. این «پیکرهای سیاه»، روان هایِ (ارواح) نوادگانِ حضرت آدم هستند که هنوز زاده نَشُده بودند. رویهم رفته این «پیکرهای سیاه» را «هستی های بُنیادین ( Existent Atoms)» مینامند.

💢این «پیکرهای سیاه» متفاوت از آن موجودات در کتاب «سفارش نامۀِ ابراهیم» هستند، بدینگونه که در کتاب «سفارش نامه ابراهیم»، ابراهیم روان های نوادگانش را که ُمرده اند، میبیند، درحالی که در اینروایتِ اسلامی، محمد روانِ آن انسان هایی را که هنوز زاییده نشده اند، در شکل «هستی های بُنیادین» میبیند.

نامی را که مسلمان ها برای نامیدن این «پیکرهای سیاه» در نوشته هایشان بکار میبرند، بدون شک یک نام نابِ (خالص) عربی است. ولی این اندیشه به نظر میآید که از زرتُشتیان سرچشمه گرفته باشد، که آنها این «پیکرهای سیاه» را در اوستا «فَرَوَشی» [٤٥] و در زبان پهلوی «فروهر» مینامند. برخی میگویند: این امکان هست که پارسیان این اندیشه را از مصریان باستان پذیرفته باشند، ولی به نظر میآید که این احتمال بسیار کم باشد. جدا از اینکه این اندیشه از کجا سرچشمه گرفته باشد، مسلمان ها این باور دینی شان را وام دار (مدیون) زرتُشتیان هستند که وجودِ روان هایِ (ارواح) انسان هایی را که هنوز زاده نشده اند، پذیرفته اند.

💢مسلمان ها همانند یهودیان دربارۀِ فرشتۀِ مرگ بسیار سخن میگویند، با این تفاوت که یهودیان فرشته مرگ را «سامائل» مینامند ولی مسلمان ها «عزرائیل».
ولی «عزرائیل» یک نام عربی نیست، بلکه یک نام عبری است، و همین یک دلیل نشان میدهد که باورهای دین یهود در شکل گیری دین اسلام تأثیر گُذار بوده اند. از آنجا که نام این فرشتۀِ مرگ در انجیل نیامده است، روشن است که یهودی ها و مسلمان ها باید این اندیشه را از سرچشمۀِ دیگری وام گرفته باشند. با شایمندی (احتمال) فراوان این اندیشه ریشه در فرهنگ پارسیان دارد، زیرا اوستا دربارۀِ فرشته ای به نام «Astovidhotus» یا «Vidhatus» گزارش کرده است که به معنی «جُدا کُننده» است. و وظیفۀِ او جدا کردن روان آدمی از پیکر اوست. برپایه باور زرتُشتیان آب و آتش عناصر خوبی هستند و به انسان آسیبی نمیرسانند؛ و اگر یک آدمی در آتش یا آب بیافتد و این بدآمد سبب مرگ او شود، در حقیقت این فرشتۀِ مرگ «Vidhatus» است که روان انسان را از پیکرش جدا ساخته است [٤٦].

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت هجدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21418
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_بيستم

سوم: برآمدن عزازل از دوزخ! برپایۀِ روایت های اسلامی، عزازل نامِ نُخستینِ شیطان یا ابلیس بود. عزازل یک نامِ عبری است و در کتابِ «سفر لاویان (کتاب موسی) 26 ,10 ,8 .xvi» آمده است.

💢ولی سرچشمۀِ روایتی که از عزازل میکنند یهودی نیست، اگر کاملا زرتُشتی نباشد، همانگونه که سنجش میانِ افسانه هایِ اسلامی با افسانه های زرتُشتی این حقیقت را نشان میدهد. در کتابِ «قصص النبیا ( برگ ٩)» ما میخوانیم: «خدای تعالی عزازل را آفرید. عزازل برایِ هزار سال در سِجین (هفتمین طبقه در ته دوزخ) به سوی خدای تعالی نیایش کرد [٤٧]. سپس او از ته دوزخ برآمد و به زمین رسید. عزازل در هنگام بالا آمدن در هر طبقه هزار سال به سوی خدای تعالی نیایش کرد تا اینکه او به ترازِ هم کفِ زمین رسید ،» به بالاترین طبقه، که در آنجا انسان ها جای گُزیده و زندگی میکُنند [٤٨].

خدا سپس به عزازل یک جفت بال داد که از ز ُمرُدِ سبز ساخته شُده بود؛ با این بالها او به سوی نُخستین آسمان بالا رفت. در آنجا او برای هزار سال نیایش کرد، و بدینسان امکان رفتن به آسمان دوم را بدست آورد؛ و او به همینگونه ادامه داد، هنگام بالا رفتن در هر طبقه هزار سال نیایش کرد، و در هر طبقه از فرشتگانی که در آنجا میزیستند یک نام ویژه دریافت کرد. برپایۀِ این افسانه، در طبقۀِ پنجم برای نُخستین بار او را عزازل نامیدند.

💢عزازل بدینسان به آسمان ششم و هفتم بالا رفت، و سپس او به اندازه ای نیایش بجای آورد که در زمین و آسمان یک جای کوچک به اندازۀِ کف دست انسان برجای نماند که او در آنجا هنگام نیایش به سوی خدای تعالی سُجده نکرده باشد. گفته میشود که پس از آن عزازل به دلیلِ گُناهِ خودداری از سُجده به سوی حضرت آدم از بهشت رانده شُد [٤٩]. کتاب عرائس المجالس [٥٠] به ما میگوید که پس از اینکه عزازل را ابلیس نامیدند، او با این امید که بتواند آسیبی به آدم و حوا بزند، برای سه هزار سال در نزدیکی دروازۀِ بهشت ماند، برای اینکه قلب او پُر از رشک و بدخواهی نسبت به آنها شُده بود.» اکنون بِگُذارید ببینیم که زرتُشتیان در کتابِ «بُندَهِشَن» که یک اثر پهلوی و به معنی «آفرینش» است، در اینباره چه گزارشی میدهند. در اینجا باید یادآوری شود که در زبان پهلوی شیطان، یا روان پلید (روح خبیث) را اهریمن مینامند که برگرفته از نام «انگره مینو» است؛ و معنی آن «اثر تاریکی» و «نابود کُنندۀِ خرد» میباشد.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت نوزدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21472