▪️ اسماء الله الحسني، صفاتى براى الله يا نام بتهاى عرب؟
#قسمت_چهاردهم
اصولا #شیعیان هر چیز و هر اتفاقی و هر چیز خوب و بدی را تفسیر باطنی نموده و به ائمه تاویل می نمایند.در عمل و نه در تئوری، دوباره تاکید می کنم در عمل شیعیان اگر خوبی به آن ها برسد کار ائمه و ابوالفضل و علی اصغر و رقیه هست و مشکلات و بدی ها از جانب الله به آن ها می رسد و با خود می گویند خواست خدا بود. جالب هست بقیه شهداء کربلا از این خاصیت شفا دهی محرومند که این خود از عجائب این قوم هست.
مثلا کسی تا بحال نشنیده ابوبکر و عمر و عثمان از شهیدان کربلا چنین اموری خارق العاده را انجام بدهند.
البته شیعه تقسیم بندی هایی در ربوبیت قائل هست و طبیعتا پای ائمه هم حتی در داستان ربوبیت باز شده است به طوری که الربّ نزد شیعه به ائمه نیز اطلاق می شود.
رب السموات برای شیعه الله است و رب الارض امام یا ائمه هستند،
چنانچه در تفسیر القمی جلد ٢ صفحه ٢٥٣ در ذیل آیه (وأشرقت الارض بنور ربها) چنین بیان کرده است:
قوله: (وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا) حدثنا محمد بن أبي عبد الله عليه السلام قال: حدثنا جعفر بن محمد قال : حدثني القاسم بن الربيع قال: حدثني صباح المدائني قال : حدثنا المفضل بن عمر انه سمع أبا عبد الله عليه السلام يقول في قوله: " و أشرقت الارض بنور ربها " قال رب الارض يعني إمام الارض ، فقلت : فإذا خرج يكون ماذا ؟ قال : إذا يستغني الناس عن ضوء الشمس و نور القمر و يجتزون بنور الامام .
#ترجمه:
در تفسیر بخشی از آیه(وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا)( و زمین به نور پروردگار خود روشن گردد) مفضل بن عمر مي گويد از امام صادق عليه السلام شنيدم که در تفسير اين آيه مي فرمود: پروردگار زمين، يعني امام زمين
راوي مي گويد: عرض کردم هر گاه ظهور کند چه مي شود؟ امام عليه السلام فرمود: در آن صورت مردم از نور آفتاب و نور ماه بي نياز مي شوند و به نور امام اکتفا مي کنند.(به همين راحتى)
ادامه دارد.....
@Iamkheradgera
#قسمت_چهاردهم
اصولا #شیعیان هر چیز و هر اتفاقی و هر چیز خوب و بدی را تفسیر باطنی نموده و به ائمه تاویل می نمایند.در عمل و نه در تئوری، دوباره تاکید می کنم در عمل شیعیان اگر خوبی به آن ها برسد کار ائمه و ابوالفضل و علی اصغر و رقیه هست و مشکلات و بدی ها از جانب الله به آن ها می رسد و با خود می گویند خواست خدا بود. جالب هست بقیه شهداء کربلا از این خاصیت شفا دهی محرومند که این خود از عجائب این قوم هست.
مثلا کسی تا بحال نشنیده ابوبکر و عمر و عثمان از شهیدان کربلا چنین اموری خارق العاده را انجام بدهند.
البته شیعه تقسیم بندی هایی در ربوبیت قائل هست و طبیعتا پای ائمه هم حتی در داستان ربوبیت باز شده است به طوری که الربّ نزد شیعه به ائمه نیز اطلاق می شود.
رب السموات برای شیعه الله است و رب الارض امام یا ائمه هستند،
چنانچه در تفسیر القمی جلد ٢ صفحه ٢٥٣ در ذیل آیه (وأشرقت الارض بنور ربها) چنین بیان کرده است:
قوله: (وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا) حدثنا محمد بن أبي عبد الله عليه السلام قال: حدثنا جعفر بن محمد قال : حدثني القاسم بن الربيع قال: حدثني صباح المدائني قال : حدثنا المفضل بن عمر انه سمع أبا عبد الله عليه السلام يقول في قوله: " و أشرقت الارض بنور ربها " قال رب الارض يعني إمام الارض ، فقلت : فإذا خرج يكون ماذا ؟ قال : إذا يستغني الناس عن ضوء الشمس و نور القمر و يجتزون بنور الامام .
#ترجمه:
در تفسیر بخشی از آیه(وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا)( و زمین به نور پروردگار خود روشن گردد) مفضل بن عمر مي گويد از امام صادق عليه السلام شنيدم که در تفسير اين آيه مي فرمود: پروردگار زمين، يعني امام زمين
راوي مي گويد: عرض کردم هر گاه ظهور کند چه مي شود؟ امام عليه السلام فرمود: در آن صورت مردم از نور آفتاب و نور ماه بي نياز مي شوند و به نور امام اکتفا مي کنند.(به همين راحتى)
ادامه دارد.....
@Iamkheradgera
▪️ چرا اسلام را كنار گذاشتم؟
#قسمت_چهاردهم
٣٩) در آیه ٣٧ #سورة_النحل می خوانیم که: ای رسول خدا، تو اگر چه بسیار حریص و مشتاق هدایت خلق هستی، ولی خدا آنان را از گمراهی هدایت نمی کند و آنها یاری کننده ای نیست. این آیه به قولی می گوید که ای پیامبر، زحمت بيهوده نکش، خدا خودش نمی خواهد که گمراهان را هدایت کند!
معلوم نیست پس قرات برای که آمده؟ هدایت یافتگان خدا که نبازی به ارشاد ندارند!
٤٠) به آیه ٧٠ #سوره_نحل توجه کنید:
و خدا بعضی از شما را در روزی و بعضی دیگر برتری داده است اما کسانی که برتری یافته اند روزی خود را به زیردستان و غلامان خود نمی دهند تا در آن با هم مساوی شوند!
معلوم نیست خدایی که این قدر به مساوات علاقمند است چرا خودش مساوات را رعایت نمی کند؛
با این حساب، اگر انسانی روزی خود را با دیگران تقسیم کند از خدا برتر است، چرا که خدا به همه یکسان روزی نداد، ولی او سعی کرد که همه روزی یکسانی داشته باشند.
٤١) آيه ٧٥ #سوره_نخل نه تنها برده داری را نفی نمی کند، بلکه مالكان بردگان را نیز از آنان برتر می داند. به این آیه توجه کنید: خدا مثالی زده، آیا بنده مملوکی که قادر بر هیچ چیز كارى نيست، با مرد آزادی که ما به او رزق تبكو و مال حلال عطا کردیم که پنهان و آشکار هر چه خواهد اتفاق کند، یکسان است؟
مسلمانان با داشتن چنین آیه ای چگونه می توانند بگویند که اسلام دین برادری و برابری است؟
آيا اين آيه ترويج #تبعيض_طبقاتى در جامعه نيست؟ يعنى چه كه ما به بنده آزاد روزى عطا كرده ايم؟ آيا معنايش اين نيست كه ما يكى را برده و يكى را آزاد و صاحب روزى خلق كرده ايم؟
٤٢) آيات ٦٠ تا ٨٣ #سوره_کهف همگی به شرح مسافرت موسی با همراهی یک مرد خدا که از موسی بسیار داناتر بوده (معلوم نیست او که علمش از موسی بیشتر بوده چرا به جای او پیامبر نشده؟) می پردازد.
در این داستان، آن مرد خدا بی جهت یک کشتی را می شکند و سرنشینانش را غرق می کند، در جایی دیگر پسری را بی جهت می کشد، در آخر هم ديوارى خراب را تعمیر می کند. وقتی موسی علت این کارها را می رسد، او جواب می دهد:
آن کشتی را خراب کردم به این دلیل بود که پادشاه کشتی های بی نقص را غصب می کرد. و چون این کشتی متعلق به زن و مردی فقیر بود خواستم چشم طمع پادشاه را از آن دور نگه دارم.
ادامه دارد ....
https://t.me/Iamkheradgera
#قسمت_چهاردهم
٣٩) در آیه ٣٧ #سورة_النحل می خوانیم که: ای رسول خدا، تو اگر چه بسیار حریص و مشتاق هدایت خلق هستی، ولی خدا آنان را از گمراهی هدایت نمی کند و آنها یاری کننده ای نیست. این آیه به قولی می گوید که ای پیامبر، زحمت بيهوده نکش، خدا خودش نمی خواهد که گمراهان را هدایت کند!
معلوم نیست پس قرات برای که آمده؟ هدایت یافتگان خدا که نبازی به ارشاد ندارند!
٤٠) به آیه ٧٠ #سوره_نحل توجه کنید:
و خدا بعضی از شما را در روزی و بعضی دیگر برتری داده است اما کسانی که برتری یافته اند روزی خود را به زیردستان و غلامان خود نمی دهند تا در آن با هم مساوی شوند!
معلوم نیست خدایی که این قدر به مساوات علاقمند است چرا خودش مساوات را رعایت نمی کند؛
با این حساب، اگر انسانی روزی خود را با دیگران تقسیم کند از خدا برتر است، چرا که خدا به همه یکسان روزی نداد، ولی او سعی کرد که همه روزی یکسانی داشته باشند.
٤١) آيه ٧٥ #سوره_نخل نه تنها برده داری را نفی نمی کند، بلکه مالكان بردگان را نیز از آنان برتر می داند. به این آیه توجه کنید: خدا مثالی زده، آیا بنده مملوکی که قادر بر هیچ چیز كارى نيست، با مرد آزادی که ما به او رزق تبكو و مال حلال عطا کردیم که پنهان و آشکار هر چه خواهد اتفاق کند، یکسان است؟
مسلمانان با داشتن چنین آیه ای چگونه می توانند بگویند که اسلام دین برادری و برابری است؟
آيا اين آيه ترويج #تبعيض_طبقاتى در جامعه نيست؟ يعنى چه كه ما به بنده آزاد روزى عطا كرده ايم؟ آيا معنايش اين نيست كه ما يكى را برده و يكى را آزاد و صاحب روزى خلق كرده ايم؟
٤٢) آيات ٦٠ تا ٨٣ #سوره_کهف همگی به شرح مسافرت موسی با همراهی یک مرد خدا که از موسی بسیار داناتر بوده (معلوم نیست او که علمش از موسی بیشتر بوده چرا به جای او پیامبر نشده؟) می پردازد.
در این داستان، آن مرد خدا بی جهت یک کشتی را می شکند و سرنشینانش را غرق می کند، در جایی دیگر پسری را بی جهت می کشد، در آخر هم ديوارى خراب را تعمیر می کند. وقتی موسی علت این کارها را می رسد، او جواب می دهد:
آن کشتی را خراب کردم به این دلیل بود که پادشاه کشتی های بی نقص را غصب می کرد. و چون این کشتی متعلق به زن و مردی فقیر بود خواستم چشم طمع پادشاه را از آن دور نگه دارم.
ادامه دارد ....
https://t.me/Iamkheradgera
Telegram
I am kheradgera
توییتر:
https://twitter.com/Iamkheradgera1?s=09
اینستاگرام: https://www.instagram.com/Iamkheradgera1
کانال تلگرام: https://t.me/Iamkheradgera
https://twitter.com/Iamkheradgera1?s=09
اینستاگرام: https://www.instagram.com/Iamkheradgera1
کانال تلگرام: https://t.me/Iamkheradgera
I am kheradgera
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟ #قسمت_سيزدهم ٤) ب/ در متن بارها به وضوح از کتاب و صحیفه صحبت میشود. در #سوره_نحل در اولین آیه میخوانیم: أَتَى أَمْرُ اللّهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یشْرِکُونَ ﴿سوره ١٦ ،آیه اول﴾…
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟
#قسمت_چهاردهم
٤) پ/ در برخی از آیات اشاره به ارسال نامه هست. در #سوره_مدثر (۷۴) در پاسخ به مشرکین و کسانی که آیات فرستاده شده را انکار کردهاند، میخوانیم:
بَلْ یرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن یؤْتَى صُحُفًا مُّنَشَّرَةً ﴿٥٢﴾
#ترجمه: بلکه هر کدام از آنها انتظار دارد نامه جداگانهاي براي او فرستاده شود.»
در اینجا به وضوح صحبت از یک نامه است. نویسنده میگوید که این انتظار بیجایی است که برای هرکسی نامه جداگانه ای ارسال شود. گاهی متن به وضوح اشاره میکند که شخصی برای محمد نامهها را ارسال کرده است. در سوره نمل آیه ٦ می خوانیم:
وَإِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقرآن مِن لَّدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ ﴿٦﴾
#ترجمه: و بطور مسلم این قرآن از سوی حکیم دانائی بر تو القا میشود.»
مفسرین مسلمان هیچ راهی ندارند جز اینکه با اطمینان مدعی شوند منظور از حکیم علیم همان الله است. طباطبایی در #تفسیر_المیزان مینویسد:
«و اگر در میان همه اسماى حسناى الله دو نام شریف حکیم و علیم را ذکر کرده، براى آن بود که دلالت کند بر اینکه نزول این قرآن از ناحیه سرچشمه حکمت است، دیگر هیچ ناقضی نمی تواندآن را نقض کند و هیچ عامل وهنى نمى تواند آن را موهون سازد و نیز، از ناحیه منبع علم است، پس هیچ دروغى در اخبار آن نیست، و هیچ خطایى در قضاوتش راه ندارد(قبلا در يك مقاله در مورد اسماء حسنى و اينكه همه آنها نام بتهاى اعراب بوده اند مقاله اى نوشتيم كه ميتوانيد آنرا در اينجا بخوانيد)
اما دلیل اینکه چرا در ابتدای این سوره و قبل از شرح داستان موسی و سلیمان، گفته میشود که تو این قرآن را از حکیمی علیم دریافت میکنی در آیه ٧٦ بعد از پایان نقل داستانها مشخص میشود:
إِنَّ هَذَا الْقرآن یقُصُّ عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِي هُمْ فِیهِ یخْتَلِفُونَ ﴿٧٦﴾
#ترجمه: این قرآن اکثر چیزهائی را که بنی اسرائیل در آن اختلاف دارندبراي آنها بیان میکند.»
پس نویسنده می خواهد محمد را مطمئن کند که این سخنان فرد حکیمی است که چیزهایی را میداند که یهودیان در موردش اختلاف نظر دارند(احتمالا منظور داستان سلیمان است). تفسیر طباطبایی پر از سخنان توخالی است.
اگر این داستانها از سوی خدا به محمد القا میشود دیگر بی معناست که بر حکیم و علیم بودن خدا تاکید شود. البته ما باید به عباراتی که ظاهرا در تعارض با فرضیه چهارم است نیز توجه کنیم.
یکی از معدود تعارضات با این فرضیه آیه ۶ سوره ۸۷ است: سَنُقْرِؤُكَ فَلَا تَنسَى﴿٦﴾
#ترجمه: ما به زودي (قرآن را) بر تو قرائت میکنیم و هرگز فراموش نخواهی کرد»(مکارم شیرازی)
اگر این ترجمه فعل سنقروك .. را قبول کنیم، پس به نظر خواهد رسید که نویسنده متن، میگوید بزودی قرآن برای محمد قرائت یا روخوانی (recite) می شود تا وی فراموش نکند.
اما #پروفسور_کریستفر_لوکزنبرگ(ايشان كتابى به نام ريشه هاى آرامى، سريانى قرآن نوشته است و تمامى كلمات غير عربى قرآن را به درستى ترجمه كرده است) با رجوع به ریشه سریانی آن ، معنای اصلی آنرا آموختن (teach) میداند. بنابراین وی این آیه را اینطور تصحیح می کند:
"ما بزودی به تو یاد خواهیم داد (طوري که) فراموش نکنی."
ادامه دارد...
https://t.me/Iamkheradgera
#قسمت_چهاردهم
٤) پ/ در برخی از آیات اشاره به ارسال نامه هست. در #سوره_مدثر (۷۴) در پاسخ به مشرکین و کسانی که آیات فرستاده شده را انکار کردهاند، میخوانیم:
بَلْ یرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن یؤْتَى صُحُفًا مُّنَشَّرَةً ﴿٥٢﴾
#ترجمه: بلکه هر کدام از آنها انتظار دارد نامه جداگانهاي براي او فرستاده شود.»
در اینجا به وضوح صحبت از یک نامه است. نویسنده میگوید که این انتظار بیجایی است که برای هرکسی نامه جداگانه ای ارسال شود. گاهی متن به وضوح اشاره میکند که شخصی برای محمد نامهها را ارسال کرده است. در سوره نمل آیه ٦ می خوانیم:
وَإِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقرآن مِن لَّدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ ﴿٦﴾
#ترجمه: و بطور مسلم این قرآن از سوی حکیم دانائی بر تو القا میشود.»
مفسرین مسلمان هیچ راهی ندارند جز اینکه با اطمینان مدعی شوند منظور از حکیم علیم همان الله است. طباطبایی در #تفسیر_المیزان مینویسد:
«و اگر در میان همه اسماى حسناى الله دو نام شریف حکیم و علیم را ذکر کرده، براى آن بود که دلالت کند بر اینکه نزول این قرآن از ناحیه سرچشمه حکمت است، دیگر هیچ ناقضی نمی تواندآن را نقض کند و هیچ عامل وهنى نمى تواند آن را موهون سازد و نیز، از ناحیه منبع علم است، پس هیچ دروغى در اخبار آن نیست، و هیچ خطایى در قضاوتش راه ندارد(قبلا در يك مقاله در مورد اسماء حسنى و اينكه همه آنها نام بتهاى اعراب بوده اند مقاله اى نوشتيم كه ميتوانيد آنرا در اينجا بخوانيد)
اما دلیل اینکه چرا در ابتدای این سوره و قبل از شرح داستان موسی و سلیمان، گفته میشود که تو این قرآن را از حکیمی علیم دریافت میکنی در آیه ٧٦ بعد از پایان نقل داستانها مشخص میشود:
إِنَّ هَذَا الْقرآن یقُصُّ عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِي هُمْ فِیهِ یخْتَلِفُونَ ﴿٧٦﴾
#ترجمه: این قرآن اکثر چیزهائی را که بنی اسرائیل در آن اختلاف دارندبراي آنها بیان میکند.»
پس نویسنده می خواهد محمد را مطمئن کند که این سخنان فرد حکیمی است که چیزهایی را میداند که یهودیان در موردش اختلاف نظر دارند(احتمالا منظور داستان سلیمان است). تفسیر طباطبایی پر از سخنان توخالی است.
اگر این داستانها از سوی خدا به محمد القا میشود دیگر بی معناست که بر حکیم و علیم بودن خدا تاکید شود. البته ما باید به عباراتی که ظاهرا در تعارض با فرضیه چهارم است نیز توجه کنیم.
یکی از معدود تعارضات با این فرضیه آیه ۶ سوره ۸۷ است: سَنُقْرِؤُكَ فَلَا تَنسَى﴿٦﴾
#ترجمه: ما به زودي (قرآن را) بر تو قرائت میکنیم و هرگز فراموش نخواهی کرد»(مکارم شیرازی)
اگر این ترجمه فعل سنقروك .. را قبول کنیم، پس به نظر خواهد رسید که نویسنده متن، میگوید بزودی قرآن برای محمد قرائت یا روخوانی (recite) می شود تا وی فراموش نکند.
اما #پروفسور_کریستفر_لوکزنبرگ(ايشان كتابى به نام ريشه هاى آرامى، سريانى قرآن نوشته است و تمامى كلمات غير عربى قرآن را به درستى ترجمه كرده است) با رجوع به ریشه سریانی آن ، معنای اصلی آنرا آموختن (teach) میداند. بنابراین وی این آیه را اینطور تصحیح می کند:
"ما بزودی به تو یاد خواهیم داد (طوري که) فراموش نکنی."
ادامه دارد...
https://t.me/Iamkheradgera
Telegram
I am kheradgera
توییتر:
https://twitter.com/Iamkheradgera1?s=09
اینستاگرام: https://www.instagram.com/Iamkheradgera1
کانال تلگرام: https://t.me/Iamkheradgera
https://twitter.com/Iamkheradgera1?s=09
اینستاگرام: https://www.instagram.com/Iamkheradgera1
کانال تلگرام: https://t.me/Iamkheradgera
Forwarded from Deleted Account
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!
#قسمت_چهاردهم
⭕️ممکن است بپرسید هدف چیست که از آیه ٦ ترجمه مختلف را گذاشته اید؟
در پاسخ می گوییم در جواب دروغگوهای افرادی که می گویند جزیه پولی است برای حفظ و صیانت اهل ذمه و نه تحقیر و تذلل اهل کتاب. در تمامی ترجمه ها هدف از دادن جزیه به اهل اسلام نه دادن نوعی مالیات یا امری به جای زکات است، بلکه ذلت،خشوع و تسلیم شدن در برابر دین اسلام است.
بعداً مفصلا راجع به آن صحبت خواهیم کرد و دروغ ماله کشانی مانند مصطفی حسینی طباطبایی را خواهم داد که در جواب جناب مشیری می گوید کجا گفته شده جزیه برای تحقیر است. همین قدر جناب طباطبایی ترجمه های قرآن را می خواند ساکت می شد و از احکام پوسیده جهاد و کنیز و برده گیری و جزیه بعنوان احکام متمدنانه صحبت نمی کرد.
📌سوره توبه از ذهنی بسیار مشوّش و خشن و از اعصابی بهم ریخته صادر شده به طوری که نویسنده این سوره ابتدای آن را با بسم الله شروع نکرده است و از اوج قدرت یک فرد نوشته شده است و بدنبال تهدیدات مالی و جانی طرف های مقابل خود است.
قبل از شروع به بیان و شرح مفصل احکام جزیه می خواهم خلاصه احکام جزیه و اهل ذمه را از کتاب تحریر الوسلیه خمینی که فردی شیعی و معرف حضور همه مسلمانان جهان و رهبر آنان است بگذارم چون بعد از این کلاً به شرح این ماجرا از کتب اهل سنت می پردازم چون سابقه دینی بنده در اسلام قبلاً اهل سنت بوده است.
⭕️مقدار جزيه
📌مسأله ١) اندازه خاصى در جزيه نيست و حدّى ندارد، بلكه اندازه آن به نظر والى مىباشد؛ به حسب آنچه كه از مصالح و مكانها و زمانها و مقتضيات احوال، صلاح مىبيند. و بهتر است كه اندازه آن در عقد ذمّه معلوم نشود و به نظر امام عليه السلام قرار داده شود تا آنكه حقارت و ذلّت بر آنان تحقق يابد.
📌مسأله ٦) جايز است كه علاوه بر جزيه، ضيافت رهگذران مسلمان- نيروهاى نظامى باشند يا نه- بر آنها شرط شود. و ظاهر آن است كه تعيين زمان اين ضيافت لازم است مانند يك روز يا سه روز. و جايز است كه كيفيت مهمانى به عرف و عادت- در ميهمانى اهل آيينى، اهل آيين ديگرى را كه آنها را نجس مىدانند- واگذار شود.
📚منبع : تحرير الوسيلة( ترجمه فارسى)
✍نویسنده: الخميني، روح الله جلد: ٢صفحه ٥٣٢
📌مسأله ١٠) ابتدا به سلام كردن به ذمّى مكروه است. و بعضى گفتهاند حرام است. و اين احوط (استحبابى) است. و اگر ذمّى ابتدا به سلام كند سزاوار است كه در جواب، به گفتن «عليك» اكتفا كند و اتمام آن ظاهراً مكروه است. و اگر مسلمان اضطرار پيدا كند كه به او سلام دهد يا جوابش را كامل نمايد، بدون كراهت جايز است. و اما غير ذمّى احوط (استحبابى) ترك سلام بر او است مگر با اضطرار اگر چه اوجه جواز آن است، با كراهت.
مسأله ٧) سزاوار است كه در عقد ذمّه هر آنچه كه در آن براى مسلمين نفع و رفعت و براى اهل ذمّه خفت است و آنچه كه مقتضى دخول آنها به اسلام است- از روى رغبت يا ترس- شرط شود. و از اين قبيل است شرط كردن تميّز از مسلمانان در لباس و مو و سوارى و كنيهها، به آنچه كه در جاهاى مفصّل مذكور است.
📚منبع: تحرير الوسيلة( ترجمه فارسى)
✍نویسنده: الخميني جلد: ٢ صفحه ٥٣٦
ادامه دارد ...
مطالعه قسمت سیزدهم در این آدرس👇
https://t.me/Iamkheradgera/15748
🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
#قسمت_چهاردهم
⭕️ممکن است بپرسید هدف چیست که از آیه ٦ ترجمه مختلف را گذاشته اید؟
در پاسخ می گوییم در جواب دروغگوهای افرادی که می گویند جزیه پولی است برای حفظ و صیانت اهل ذمه و نه تحقیر و تذلل اهل کتاب. در تمامی ترجمه ها هدف از دادن جزیه به اهل اسلام نه دادن نوعی مالیات یا امری به جای زکات است، بلکه ذلت،خشوع و تسلیم شدن در برابر دین اسلام است.
بعداً مفصلا راجع به آن صحبت خواهیم کرد و دروغ ماله کشانی مانند مصطفی حسینی طباطبایی را خواهم داد که در جواب جناب مشیری می گوید کجا گفته شده جزیه برای تحقیر است. همین قدر جناب طباطبایی ترجمه های قرآن را می خواند ساکت می شد و از احکام پوسیده جهاد و کنیز و برده گیری و جزیه بعنوان احکام متمدنانه صحبت نمی کرد.
📌سوره توبه از ذهنی بسیار مشوّش و خشن و از اعصابی بهم ریخته صادر شده به طوری که نویسنده این سوره ابتدای آن را با بسم الله شروع نکرده است و از اوج قدرت یک فرد نوشته شده است و بدنبال تهدیدات مالی و جانی طرف های مقابل خود است.
قبل از شروع به بیان و شرح مفصل احکام جزیه می خواهم خلاصه احکام جزیه و اهل ذمه را از کتاب تحریر الوسلیه خمینی که فردی شیعی و معرف حضور همه مسلمانان جهان و رهبر آنان است بگذارم چون بعد از این کلاً به شرح این ماجرا از کتب اهل سنت می پردازم چون سابقه دینی بنده در اسلام قبلاً اهل سنت بوده است.
⭕️مقدار جزيه
📌مسأله ١) اندازه خاصى در جزيه نيست و حدّى ندارد، بلكه اندازه آن به نظر والى مىباشد؛ به حسب آنچه كه از مصالح و مكانها و زمانها و مقتضيات احوال، صلاح مىبيند. و بهتر است كه اندازه آن در عقد ذمّه معلوم نشود و به نظر امام عليه السلام قرار داده شود تا آنكه حقارت و ذلّت بر آنان تحقق يابد.
📌مسأله ٦) جايز است كه علاوه بر جزيه، ضيافت رهگذران مسلمان- نيروهاى نظامى باشند يا نه- بر آنها شرط شود. و ظاهر آن است كه تعيين زمان اين ضيافت لازم است مانند يك روز يا سه روز. و جايز است كه كيفيت مهمانى به عرف و عادت- در ميهمانى اهل آيينى، اهل آيين ديگرى را كه آنها را نجس مىدانند- واگذار شود.
📚منبع : تحرير الوسيلة( ترجمه فارسى)
✍نویسنده: الخميني، روح الله جلد: ٢صفحه ٥٣٢
📌مسأله ١٠) ابتدا به سلام كردن به ذمّى مكروه است. و بعضى گفتهاند حرام است. و اين احوط (استحبابى) است. و اگر ذمّى ابتدا به سلام كند سزاوار است كه در جواب، به گفتن «عليك» اكتفا كند و اتمام آن ظاهراً مكروه است. و اگر مسلمان اضطرار پيدا كند كه به او سلام دهد يا جوابش را كامل نمايد، بدون كراهت جايز است. و اما غير ذمّى احوط (استحبابى) ترك سلام بر او است مگر با اضطرار اگر چه اوجه جواز آن است، با كراهت.
مسأله ٧) سزاوار است كه در عقد ذمّه هر آنچه كه در آن براى مسلمين نفع و رفعت و براى اهل ذمّه خفت است و آنچه كه مقتضى دخول آنها به اسلام است- از روى رغبت يا ترس- شرط شود. و از اين قبيل است شرط كردن تميّز از مسلمانان در لباس و مو و سوارى و كنيهها، به آنچه كه در جاهاى مفصّل مذكور است.
📚منبع: تحرير الوسيلة( ترجمه فارسى)
✍نویسنده: الخميني جلد: ٢ صفحه ٥٣٦
ادامه دارد ...
مطالعه قسمت سیزدهم در این آدرس👇
https://t.me/Iamkheradgera/15748
🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
Telegram
I am kheradgera
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!
📌 #قسمت_سيزدهم
⭕جزیه در قرآن فقط یه بار از آن یاد شده و آن هم در سوره توبه آیه ٢٩ است که می گوید:
قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ…
📌 #قسمت_سيزدهم
⭕جزیه در قرآن فقط یه بار از آن یاد شده و آن هم در سوره توبه آیه ٢٩ است که می گوید:
قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ…
Forwarded from Deleted Account
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!
#قسمت_پانزدهم
⭕️از اینجا به بعد به شرح و بیان تفصیلی و مبسوط همین صحبت های خمینی از کتب اهل سنت می پردازیم و خواهید دید جزیه جهت تحقیر است چطور اسلام غیر مسلمان را شهروند درجه و تا حد حیوان پایین می آورد.
📌در ابتدا معنی جزیه را از نظر لغوی از قوامیس عرب مورد بررسی قرار می دهیم. در لسان العرب می خوانیم:
والجِزْيَةُ مَا يُؤْخَذُ مِنْ أَهل الذِّمَّةِ، وَالْجَمْعُ
الجِزَى مِثْلُ لِحْيةٍ ولِحىً. وَقَدْ تَكَرَّرَ فِي الْحَدِيثِ
ذِكْرُ الجِزْيَة فِي غَيْرِ مَوْضِعٍ، وَهِيَ عِبَارَةٌ عَنِ
الْمَالِ الَّذِي يَعْقِد الكتابيُّ عَلَيْهِ الذِّمَّةَ، وَهِيَ
فِعْلَةٌ مِنَ الجَزاء كأَنها جَزَتْ عَنْ قتلِه؛ وَمِنْهُ
الْحَدِيثُ: لَيْسَ عَلَى مُسْلِمٍ جِزْيَة
📚منبع: لسان العرب نویسنده: ابن منظور ج: ١٤ صفحات: ١٤٦-١٤٧
📌ترجمه:
و جزیه آن چیزی است که از اهل ذمه گرفته می شود و جمع الجزی است مانند لحیة و لحیّ. و در حدیث در غیر موضع ذکر جزیه آمده استو آن عبارت از مالی است که بر ذمه (گردن) اهل کتاب(یهود،مسیحی ها و مجوس البته با اختلاف نظر) است و این کلمه عمل بخاطر این انجام می شود که جزای حفظ جان دهنده ی آن از قتل است(بواسطه جزیه دادن فرد جانش را از دست مسلمانان می رهاند) و در این باره حدیثی است که گفته: بر مسلمان جزیه ای نیست.
⭕️در قاموس المحیط فیروز آبادی آمده است:
وأجْزَى كذا عن كذا:
قامَ مَقَامَهُ ولم يَكْفِ.
📚منبع: القاموس المحيط نویسنده : الفيروز آبادي، مجد الدين ج: ١ ص ١٢٧٠
📌ترجمه:
و چنان و چنان جزیه داد: بخاطر اینکه با دادن جزیه شأن و مقام خود را نگه دارد و آن را از کف ندهد(منظور یعنی پول بدهد در عوض اینکه جان را حفظ کند)
⭕️پس ازنظر لغوی پولی که بابت جزیه می گیرند جزاء برای حفظ جان فرد است که کشته نشود نه اینکه پول بدهد جانش حفظ شود.
استناد می کنند که عمر بن خطاب از پیرمرد یهودی جزیه نگرفت بخاطر کهولت سنش خب همین جناب عمر در زمان قحطی دست سارق را هم قطع نکرد اما آیا این ترک ضرورت اخذ جزیه و حد سرقت که قطع دست است به ارزش های مبارک اسلام می افزاید؟
📌حالا برویم سر وقت اقوال علماء که بدون ماله کشی و منور کردن چهره اسلام به بیان حقایق جزیه پرداخته اند:
قرطبی در تفسیرش می گوید:
فَقَالَ عُلَمَاءُ الْمَالِكِيَّةِ: وَجَبَتْ بَدَلًا عَنِ الْقَتْلِ
بِسَبَبِ الْكُفْرِ. وَقَالَ الشَّافِعِيُّ: وَجَبَتْ بَدَلًا عَنِ
الدَّمِ وَسُكْنَى الدَّارِ.
📚منبع: تفسير القرطبي نویسنده: القرطبي، شمس الدين جلد: ٨ صفحه ١١٣
📌ترجمه: علمای مذهب مالکی گفته اند: (جزیه) در عوض این که فرد کشته نشود بخاطر اینکه آن فرد کافر(باید کشته شود) از فرد کافر گرفته می شود و شافعی گفته: (جزیه) در عوض نریختن خون کافر و اینکه او را از وطنش آواره نکنیم گرفته می شود.
ادامه دارد ...
مطالعه قسمت چهاردهم در این لینک👇
https://t.me/Iamkheradgera/15827
🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
#قسمت_پانزدهم
⭕️از اینجا به بعد به شرح و بیان تفصیلی و مبسوط همین صحبت های خمینی از کتب اهل سنت می پردازیم و خواهید دید جزیه جهت تحقیر است چطور اسلام غیر مسلمان را شهروند درجه و تا حد حیوان پایین می آورد.
📌در ابتدا معنی جزیه را از نظر لغوی از قوامیس عرب مورد بررسی قرار می دهیم. در لسان العرب می خوانیم:
والجِزْيَةُ مَا يُؤْخَذُ مِنْ أَهل الذِّمَّةِ، وَالْجَمْعُ
الجِزَى مِثْلُ لِحْيةٍ ولِحىً. وَقَدْ تَكَرَّرَ فِي الْحَدِيثِ
ذِكْرُ الجِزْيَة فِي غَيْرِ مَوْضِعٍ، وَهِيَ عِبَارَةٌ عَنِ
الْمَالِ الَّذِي يَعْقِد الكتابيُّ عَلَيْهِ الذِّمَّةَ، وَهِيَ
فِعْلَةٌ مِنَ الجَزاء كأَنها جَزَتْ عَنْ قتلِه؛ وَمِنْهُ
الْحَدِيثُ: لَيْسَ عَلَى مُسْلِمٍ جِزْيَة
📚منبع: لسان العرب نویسنده: ابن منظور ج: ١٤ صفحات: ١٤٦-١٤٧
📌ترجمه:
و جزیه آن چیزی است که از اهل ذمه گرفته می شود و جمع الجزی است مانند لحیة و لحیّ. و در حدیث در غیر موضع ذکر جزیه آمده استو آن عبارت از مالی است که بر ذمه (گردن) اهل کتاب(یهود،مسیحی ها و مجوس البته با اختلاف نظر) است و این کلمه عمل بخاطر این انجام می شود که جزای حفظ جان دهنده ی آن از قتل است(بواسطه جزیه دادن فرد جانش را از دست مسلمانان می رهاند) و در این باره حدیثی است که گفته: بر مسلمان جزیه ای نیست.
⭕️در قاموس المحیط فیروز آبادی آمده است:
وأجْزَى كذا عن كذا:
قامَ مَقَامَهُ ولم يَكْفِ.
📚منبع: القاموس المحيط نویسنده : الفيروز آبادي، مجد الدين ج: ١ ص ١٢٧٠
📌ترجمه:
و چنان و چنان جزیه داد: بخاطر اینکه با دادن جزیه شأن و مقام خود را نگه دارد و آن را از کف ندهد(منظور یعنی پول بدهد در عوض اینکه جان را حفظ کند)
⭕️پس ازنظر لغوی پولی که بابت جزیه می گیرند جزاء برای حفظ جان فرد است که کشته نشود نه اینکه پول بدهد جانش حفظ شود.
استناد می کنند که عمر بن خطاب از پیرمرد یهودی جزیه نگرفت بخاطر کهولت سنش خب همین جناب عمر در زمان قحطی دست سارق را هم قطع نکرد اما آیا این ترک ضرورت اخذ جزیه و حد سرقت که قطع دست است به ارزش های مبارک اسلام می افزاید؟
📌حالا برویم سر وقت اقوال علماء که بدون ماله کشی و منور کردن چهره اسلام به بیان حقایق جزیه پرداخته اند:
قرطبی در تفسیرش می گوید:
فَقَالَ عُلَمَاءُ الْمَالِكِيَّةِ: وَجَبَتْ بَدَلًا عَنِ الْقَتْلِ
بِسَبَبِ الْكُفْرِ. وَقَالَ الشَّافِعِيُّ: وَجَبَتْ بَدَلًا عَنِ
الدَّمِ وَسُكْنَى الدَّارِ.
📚منبع: تفسير القرطبي نویسنده: القرطبي، شمس الدين جلد: ٨ صفحه ١١٣
📌ترجمه: علمای مذهب مالکی گفته اند: (جزیه) در عوض این که فرد کشته نشود بخاطر اینکه آن فرد کافر(باید کشته شود) از فرد کافر گرفته می شود و شافعی گفته: (جزیه) در عوض نریختن خون کافر و اینکه او را از وطنش آواره نکنیم گرفته می شود.
ادامه دارد ...
مطالعه قسمت چهاردهم در این لینک👇
https://t.me/Iamkheradgera/15827
🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇
@Iamkheradgera
Telegram
I am kheradgera
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!
#قسمت_چهاردهم
⭕️ممکن است بپرسید هدف چیست که از آیه ٦ ترجمه مختلف را گذاشته اید؟
در پاسخ می گوییم در جواب دروغگوهای افرادی که می گویند جزیه پولی است برای حفظ و صیانت اهل ذمه و نه تحقیر و…
#قسمت_چهاردهم
⭕️ممکن است بپرسید هدف چیست که از آیه ٦ ترجمه مختلف را گذاشته اید؟
در پاسخ می گوییم در جواب دروغگوهای افرادی که می گویند جزیه پولی است برای حفظ و صیانت اهل ذمه و نه تحقیر و…
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها
#قسمت_چهاردهم
⭕و در حالیکه دستش را به طرف مزرعۀ سرسبز قطبيه دراز کرده بود، به سخنش ادامه داد: "همه حقه ها زیر سر این صحراى قبطیه است و هندوانه کارى بی حساب و کتابش. اگر امسال مستاجر قبطیه هندوانه نکاشته بود و محصولش به این فراوانی نبود و با کمبود الاغ براي حمل هندوانه ها به شهر مواجه نمی شد، محال بود عیساي مریدبان خواب نما بشود و محال بود ملاتوتی به تاییدش برخیزد و محال بود جمعیتی به این زیادي شهر و خانه و زندگی و کار و کاسبی شان را رها کنند و یکباره به طرف زیارتگاه هجوم بیاورند و هندوانه را از قرار یک من یک قران سر خیارستانش بخرند، همان هندوانه اي که باري پنچ قران کرایه برمی داشت تا به شهر برسد و یک من ده شاهی بفروشند. بله، معجزه شده است اما نه براي شما بدبختهاي خدازده، هر معجزه اي که هست براي اربابهاي قبطیه است. براي ما فقیر بیچاره ها خبري نیست."
💢سید با استفاده از سکوتی ناگهانی که بر صحن لبریز از جمعیت سایه افکنده بود، آهی کشید و با لحن دردآلود ناله مانندى گفت: "من سید اولاد پیغمبر با شصت و چهار پنج سال سنم باید بیایم و توى این آفتاب داغ از کلۀ سحر تا تنگ غروب آفتاب بیل بزنم و خر بار کنم و خاك کشی کنم و بابت خرجی خودم و دو تا خرم شش قران مزد بگیرم و اربابهاي قبطیه با یک بار هندوانه اي که درِ خانۀ ملاتوتی فرستادند و دو تا بار گندمی که به عیساي مریدبان دادند باید از برکت حماقت شما مردم روزي صد تومان درآمد خالص خلص داشته باشند."
⭕و بار دیگر صدایش اوج گرفت و تبدیل به فریاد شد که: "آهاى مردم! معجزه مخصوص پیغمبر خدا بود و دوازده امام، بس و والسلام. هر کس دیگر که پیدا شود و ادعاى معجزه بکند، اگر می خواهید راحت زندگی کنید صدایش را خفه کنید. امروز اگر معجزه اى باشد توي دستهاى پینه بستۀ من و شماست."
سید با اداى این عبارت مکثی کرد و بار دیگر آهی کشید و دستش به طرف دامن وصله دار قباي کرباسیش رفت تا دانه هاى درشت عرق را که بر شقیقه هایش نشسته و قطره اشکی را که از گوشۀ چشمانش به آب شیب ِ رخسار غلطیده و در حال سرازیر شدن بود، پاك کند که ناگهان از آن گوشۀ صحن زیارتگاه صداي آشنایی برخاست: "چه می گویی سید جد به کمر زده، یعنی امامزاده علی معجزه نمی کند؟ مرتد فطري، تو از سگ نجسترى."
💢ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت سیزدهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/18532
#قسمت_چهاردهم
⭕و در حالیکه دستش را به طرف مزرعۀ سرسبز قطبيه دراز کرده بود، به سخنش ادامه داد: "همه حقه ها زیر سر این صحراى قبطیه است و هندوانه کارى بی حساب و کتابش. اگر امسال مستاجر قبطیه هندوانه نکاشته بود و محصولش به این فراوانی نبود و با کمبود الاغ براي حمل هندوانه ها به شهر مواجه نمی شد، محال بود عیساي مریدبان خواب نما بشود و محال بود ملاتوتی به تاییدش برخیزد و محال بود جمعیتی به این زیادي شهر و خانه و زندگی و کار و کاسبی شان را رها کنند و یکباره به طرف زیارتگاه هجوم بیاورند و هندوانه را از قرار یک من یک قران سر خیارستانش بخرند، همان هندوانه اي که باري پنچ قران کرایه برمی داشت تا به شهر برسد و یک من ده شاهی بفروشند. بله، معجزه شده است اما نه براي شما بدبختهاي خدازده، هر معجزه اي که هست براي اربابهاي قبطیه است. براي ما فقیر بیچاره ها خبري نیست."
💢سید با استفاده از سکوتی ناگهانی که بر صحن لبریز از جمعیت سایه افکنده بود، آهی کشید و با لحن دردآلود ناله مانندى گفت: "من سید اولاد پیغمبر با شصت و چهار پنج سال سنم باید بیایم و توى این آفتاب داغ از کلۀ سحر تا تنگ غروب آفتاب بیل بزنم و خر بار کنم و خاك کشی کنم و بابت خرجی خودم و دو تا خرم شش قران مزد بگیرم و اربابهاي قبطیه با یک بار هندوانه اي که درِ خانۀ ملاتوتی فرستادند و دو تا بار گندمی که به عیساي مریدبان دادند باید از برکت حماقت شما مردم روزي صد تومان درآمد خالص خلص داشته باشند."
⭕و بار دیگر صدایش اوج گرفت و تبدیل به فریاد شد که: "آهاى مردم! معجزه مخصوص پیغمبر خدا بود و دوازده امام، بس و والسلام. هر کس دیگر که پیدا شود و ادعاى معجزه بکند، اگر می خواهید راحت زندگی کنید صدایش را خفه کنید. امروز اگر معجزه اى باشد توي دستهاى پینه بستۀ من و شماست."
سید با اداى این عبارت مکثی کرد و بار دیگر آهی کشید و دستش به طرف دامن وصله دار قباي کرباسیش رفت تا دانه هاى درشت عرق را که بر شقیقه هایش نشسته و قطره اشکی را که از گوشۀ چشمانش به آب شیب ِ رخسار غلطیده و در حال سرازیر شدن بود، پاك کند که ناگهان از آن گوشۀ صحن زیارتگاه صداي آشنایی برخاست: "چه می گویی سید جد به کمر زده، یعنی امامزاده علی معجزه نمی کند؟ مرتد فطري، تو از سگ نجسترى."
💢ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت سیزدهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/18532
Telegram
I am kheradgera
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها
#قسمت_سيزدهم
⭕شما دیدید بچه اي گریه می کند، یک نفرتان عقلش نرسید که برود جلو و بپرسد :پسر جان! چرا گریه می کنی؟ او را در بغل گرفتید و حلوا حلوا کردید و هزار و یک کشف و کرامت برایش قایل شدید، و در این میان سه چهار…
#قسمت_سيزدهم
⭕شما دیدید بچه اي گریه می کند، یک نفرتان عقلش نرسید که برود جلو و بپرسد :پسر جان! چرا گریه می کنی؟ او را در بغل گرفتید و حلوا حلوا کردید و هزار و یک کشف و کرامت برایش قایل شدید، و در این میان سه چهار…
❤1
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها
#قسمت_پانزدهم(آخر)
⭕ملا توتی جلو می آمد و کف می ریخت و با نگاه یاري طلبش از مردم استمداد می کرد، اما مردم همچنان ساکت مانده بودند و مردد، که صداي سید نومیدونی از گوشۀ صفۀ دیگري در فضا پیچید که:"ایها الناس! آهاي ملت بی غیرت سیرجون! این ناسید خدانشناس داره کفر کافرین میگه و شما واستادین نگاهش می کنین؟ این سید هرهري مذهب سگ بابی منکر معجزه شده، میگه پیر و پیغمبري نیست، ابلفرض للعباسی نیست، خدایی نیست، قرآنی نیست، آنوقت شما مثل بره سرتونه انداختین پایین؟ میگه امام رضا به دیدن امامزاده علی نیامده است." و در حالیکه کف می ریخت رویش را به طرف سید کرد و نعره زد که:"سید جد به کمر زده! چطور من با این پاي لنگم، تو با آن قوز نکبت هفت منی ات می تونیم به زیارت امامزاده علی بیاییم و امام رضا، پسر موسی بن جعفر، ضامن آهو نمی تونه از مشهد تا سیرجون بیایه؟ اي لعنت خدا به همان شیري که خوردي، با شمر و سنان بن جوشن محشور بشی مردکۀ هرهري مذهب؛ طفل معصوم نظر کردة امام رضا را بردي توي اطاق و حرف توي دهنش گذاشتی که جدت به کمرت بزنه."
💢ظاهرا شیوة استدلال سید نومیدونی در حال اثر گذاشتن بود و جمعیت حیرت زده در آستانۀ خروشیدن که بار دیگر صداي خستۀ سید در صحن زیارتگاه پیچید که ". :مردم! اما رضا از پسر عمویش جدا نیست که بخواهد به دیدنش برود، این دید و بازدیدها مخصوص ما مردم حسابگر است، چه نسبت خاك را با عالم پاك"،
و سپس در حالیکه نگاهش را به طرف زاویه اي از صحن زیارتگاه متوجه کرده بود فریاد زد: "مشدي ابو تراب! به جده ام فاطمۀ زهرا فرداي قیامت سر پل صراط دامنت را می گیرم اگر آنچه پریشب براي من تعریف کردي براي این فلک زده هاي خوشباور تعریف نکنی. بگو، بله براي اینها بگو که چطور شب قبل از خواب نما شدن عیسی مریدبان اربابت به سراغش فرستاده بود، بگو چطوري با دو تا بار گندم این مرد بدبختِ خسر الدنیا و الآخره را فریب دادي و خوابنمایش کردي، بگو اگر این سیل جمعیت از شهر راه نمی افتادند و به زیارت نمی آمدند خروارها هندوانۀ اربابت روي زمین می ماند و می پوسید، بگو چرا اربابت دو روز پیش از خوابنما شدن مشدي عیسی به رعیتهایش دستور داده بود هندوانه ها را به شهر نفرستند و بیاورند جلو زیارتگاه خرمن کنند.
⭕"کلام سید ادامه داشت و مشدي ابوتراب چون گنه کاران سرش را پایین انداخته بود که از دم دروازة زیارتگاه صداي عیساي مریدبان سرهاي خلایق را به چرخش واداشت. بله این مشدي عیسی بود که اشک می ریخت و فریاد می زد که " مردم !حق با آسید مصطفی است، اي مرده شور دو تا بار گندم ارباب را ببرد که باعث شد من دین و ایمانم را بفروشم. مردم، به آبروي همین بزرگواري که آنجا، توي حرم خوابیده قسم که قصۀ خوابنما شدن من از سر تا پایش دروغ بود، من طاقت صحراي محشر و فرداي قیامت را ندارم، گولتان زده ام، همینجا بریزید و تکه تکه ام کنید."
💢اما مردم کج سلیقه بجاي مجازات عیساي دروغگو، بی هیچ تحریک و اشاره اي، دو دسته شدند، دسته اي به طرف هندوانه هاي بر زمین خرمن شده هجوم بردند، و دسته اي چون سیل بلا به سمت صحراي سرسبز قبطیه سرازیر گشتند. هنوز سایه هاي سنگین شب، آفاق ِ دشتِ گسترده را نپوشانده بود که اثري نه از توده هاي هندوانه باقی بود و نه از خیارستان صد هکتاري قبطیه . خوب، می دانم که می خواهید بپرسید این همه روده درازي چه ربطی به سخن ناشر کتابت داشت و کمیابی و گرانی کاغذ؟ عجب از عقل شما؛ فکرش را بکنید، اگر آن روز آسیدمصطفایی از راه نرسیده بود و مرا وادار به اعترافی ابلهانه و زیان خیز نکرده و بساط تقدس فروشی و نظر کردگیم را برهم نزده بود، امروز چونین وضع و حالی داشتم که مجبور باشم طعنه هاي دلازار ناشر کتابم را تحمل کنم و ناشر کج سلیقۀ آثارم مجبور باشد کاغذ بندي دو هزار و پانصد تومان بخرد؟ اگر سید لجباز، بجاي آنکه آبرویم را ببرد و هالۀ تقدس را از دور سرم بردارد، مثل ملاتوتی و سید نومیدونی در سایۀ علمم سینه زده بود، امروز کمترین بندگان آستانم با یک تلفن صدها تن کاغذِ بندي صد و نود تومان می گرفتند و به دیگران می فروختند و در هر بندي دو هزار و سیصد و ده تومان خالص فایده می بردند و این درآمد باد آورده را صرف بهبود زندگی صیغه هاي متعددشان می کردند. جمعی به نوایی می رسیدند ؛ و من نیز هم.
✍نويسنده: علی اکبر سعیدي سیرجانی
📌مطالعه قسمت چهاردهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/18584
#قسمت_پانزدهم(آخر)
⭕ملا توتی جلو می آمد و کف می ریخت و با نگاه یاري طلبش از مردم استمداد می کرد، اما مردم همچنان ساکت مانده بودند و مردد، که صداي سید نومیدونی از گوشۀ صفۀ دیگري در فضا پیچید که:"ایها الناس! آهاي ملت بی غیرت سیرجون! این ناسید خدانشناس داره کفر کافرین میگه و شما واستادین نگاهش می کنین؟ این سید هرهري مذهب سگ بابی منکر معجزه شده، میگه پیر و پیغمبري نیست، ابلفرض للعباسی نیست، خدایی نیست، قرآنی نیست، آنوقت شما مثل بره سرتونه انداختین پایین؟ میگه امام رضا به دیدن امامزاده علی نیامده است." و در حالیکه کف می ریخت رویش را به طرف سید کرد و نعره زد که:"سید جد به کمر زده! چطور من با این پاي لنگم، تو با آن قوز نکبت هفت منی ات می تونیم به زیارت امامزاده علی بیاییم و امام رضا، پسر موسی بن جعفر، ضامن آهو نمی تونه از مشهد تا سیرجون بیایه؟ اي لعنت خدا به همان شیري که خوردي، با شمر و سنان بن جوشن محشور بشی مردکۀ هرهري مذهب؛ طفل معصوم نظر کردة امام رضا را بردي توي اطاق و حرف توي دهنش گذاشتی که جدت به کمرت بزنه."
💢ظاهرا شیوة استدلال سید نومیدونی در حال اثر گذاشتن بود و جمعیت حیرت زده در آستانۀ خروشیدن که بار دیگر صداي خستۀ سید در صحن زیارتگاه پیچید که ". :مردم! اما رضا از پسر عمویش جدا نیست که بخواهد به دیدنش برود، این دید و بازدیدها مخصوص ما مردم حسابگر است، چه نسبت خاك را با عالم پاك"،
و سپس در حالیکه نگاهش را به طرف زاویه اي از صحن زیارتگاه متوجه کرده بود فریاد زد: "مشدي ابو تراب! به جده ام فاطمۀ زهرا فرداي قیامت سر پل صراط دامنت را می گیرم اگر آنچه پریشب براي من تعریف کردي براي این فلک زده هاي خوشباور تعریف نکنی. بگو، بله براي اینها بگو که چطور شب قبل از خواب نما شدن عیسی مریدبان اربابت به سراغش فرستاده بود، بگو چطوري با دو تا بار گندم این مرد بدبختِ خسر الدنیا و الآخره را فریب دادي و خوابنمایش کردي، بگو اگر این سیل جمعیت از شهر راه نمی افتادند و به زیارت نمی آمدند خروارها هندوانۀ اربابت روي زمین می ماند و می پوسید، بگو چرا اربابت دو روز پیش از خوابنما شدن مشدي عیسی به رعیتهایش دستور داده بود هندوانه ها را به شهر نفرستند و بیاورند جلو زیارتگاه خرمن کنند.
⭕"کلام سید ادامه داشت و مشدي ابوتراب چون گنه کاران سرش را پایین انداخته بود که از دم دروازة زیارتگاه صداي عیساي مریدبان سرهاي خلایق را به چرخش واداشت. بله این مشدي عیسی بود که اشک می ریخت و فریاد می زد که " مردم !حق با آسید مصطفی است، اي مرده شور دو تا بار گندم ارباب را ببرد که باعث شد من دین و ایمانم را بفروشم. مردم، به آبروي همین بزرگواري که آنجا، توي حرم خوابیده قسم که قصۀ خوابنما شدن من از سر تا پایش دروغ بود، من طاقت صحراي محشر و فرداي قیامت را ندارم، گولتان زده ام، همینجا بریزید و تکه تکه ام کنید."
💢اما مردم کج سلیقه بجاي مجازات عیساي دروغگو، بی هیچ تحریک و اشاره اي، دو دسته شدند، دسته اي به طرف هندوانه هاي بر زمین خرمن شده هجوم بردند، و دسته اي چون سیل بلا به سمت صحراي سرسبز قبطیه سرازیر گشتند. هنوز سایه هاي سنگین شب، آفاق ِ دشتِ گسترده را نپوشانده بود که اثري نه از توده هاي هندوانه باقی بود و نه از خیارستان صد هکتاري قبطیه . خوب، می دانم که می خواهید بپرسید این همه روده درازي چه ربطی به سخن ناشر کتابت داشت و کمیابی و گرانی کاغذ؟ عجب از عقل شما؛ فکرش را بکنید، اگر آن روز آسیدمصطفایی از راه نرسیده بود و مرا وادار به اعترافی ابلهانه و زیان خیز نکرده و بساط تقدس فروشی و نظر کردگیم را برهم نزده بود، امروز چونین وضع و حالی داشتم که مجبور باشم طعنه هاي دلازار ناشر کتابم را تحمل کنم و ناشر کج سلیقۀ آثارم مجبور باشد کاغذ بندي دو هزار و پانصد تومان بخرد؟ اگر سید لجباز، بجاي آنکه آبرویم را ببرد و هالۀ تقدس را از دور سرم بردارد، مثل ملاتوتی و سید نومیدونی در سایۀ علمم سینه زده بود، امروز کمترین بندگان آستانم با یک تلفن صدها تن کاغذِ بندي صد و نود تومان می گرفتند و به دیگران می فروختند و در هر بندي دو هزار و سیصد و ده تومان خالص فایده می بردند و این درآمد باد آورده را صرف بهبود زندگی صیغه هاي متعددشان می کردند. جمعی به نوایی می رسیدند ؛ و من نیز هم.
✍نويسنده: علی اکبر سعیدي سیرجانی
📌مطالعه قسمت چهاردهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/18584
Telegram
I am kheradgera
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها
#قسمت_چهاردهم
⭕و در حالیکه دستش را به طرف مزرعۀ سرسبز قطبيه دراز کرده بود، به سخنش ادامه داد: "همه حقه ها زیر سر این صحراى قبطیه است و هندوانه کارى بی حساب و کتابش. اگر امسال مستاجر قبطیه هندوانه نکاشته بود و محصولش…
#قسمت_چهاردهم
⭕و در حالیکه دستش را به طرف مزرعۀ سرسبز قطبيه دراز کرده بود، به سخنش ادامه داد: "همه حقه ها زیر سر این صحراى قبطیه است و هندوانه کارى بی حساب و کتابش. اگر امسال مستاجر قبطیه هندوانه نکاشته بود و محصولش…
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ
#قسمت_چهاردهم
⭕فرهنگی که گستر ِش پرستشگاه مقدس «یحیی» غسل دهنده در شمالِ سرزمین نبطیان نمادش بود، الگویی شد تا ٤٩ سال پس از آن یک پرستشگاهِ مقدس دیگر در جنوب سرزمین نبطیان، یعنی در مدینه ساخته شود.
💢در هر دو ساختمان نوشته های دیواری یافت میشوند که از یک سوی برنامۀِ دینی و سیاسی فرمانروایان را مُستند میسازند و از سوی دیگر بگونۀِ رسمی و انتزاعی تکیه به نوشته های دیواری قبه الصخره دارند. در اینجا نباید همۀِ نوشته ها تفسیر شوند؛ مسئله تنها عبارت است از همانندی رسمی این نوشته ها با نوشته هایی که بر دیوارهای اندرونی قبه الصخره نگارش شده اند و پاژنام هایی که در آنجا در ستایش از بلندپایگان بکار رفته اند.
⭕آن «مسجد معاویه» که در سال هجرى عربی/٨٧،٨٦ (٧٠٨/٧٠٧ میلادی) در دمشق ساخته شد، بیگمان یک ساختمان مسیحی بود.
برای بازسازی این ساختمان آن کلیسایی را که پیش از این در آنجا ساخته بودند کاملا و یا بخشی از آنرا از جاکندند. به دستور «الولید» برنامۀِ دینی/ سیاسی او بر دیوارهای این «مسجد» نگارش شد(٤٢).
💢در آغاز «الولید» با چشمپوشی بر تعصب های مذهبی پدرش، روشن بیان کرد:- نوشته ای که ترجمۀِ آن با عربی امروزى هماهنگ است- "درموضوع دین هیچ اجبارى وجود ندارد و پس از این راه راست از راه اشتباه قابل تمیز دادن است". «کریستوف لوکزنبرگ (Christoph Luxenberg .)» این نوشته را -هماهنگ با درکی که آن زمان مردم داشته اند- بدینگونه ترجمه کرده است: "دین حقیقی (دُرُست یا راستین) نمیتواند انکار شود، (در نوشته های مقدس) راه راست از راه اشتباه تمیز داده شده است."
⭕در این ترجمه جملات پایانی بیشتر باهم هماهنگی دارند. سپس بر یگانگی خدا و شریک نداشتن او و همبستگی میان پیروان این گروه مذهبی تاکید میشود؛
در ادامه گفته میشود: "پیامبر ما ستایش شونده/برگُزیده (مُحَمَد) است. مهر و برکت خدا بر او باد". این نیایش (دعای) خیر هماهنگ است با آن نوشته هایی که بر دیوار اندرونی و بیرونی قبه الصخره نگارش شده اند. در ادامه گفته میشود که" «الولید»، خدمتکار خدا، این ساختمان مقدس را ساخته و (بخشی از) کلیسای پیشین را از جا کنده است." با آنکه نامهاى «رسول» و «مُحَمَد»، همانگونه که رد شدن ادعای شریک داشتن الله و «بازگویی» دعای خیر (برای عیسی) نشان میدهند، اشاره به «عیسی» میکنند، ولی نام «عیسی مسیح، پسر مریم» همانند نوشته های دیواری قبه الصخره آشکار بیان نمیشود. آنچه که در این نوشته برجسته است، وجود فرنام هایی است که مُتاثر از دستورهایِ چیره شدۀِ مذهبی هَستند. «الولید» همانند پدرش، خودش را بر روی یک ستون سنگی (که فاصله میان دو شهر را نشان میدهد) و بر سکه های پول «عبدالله (بنده خدا)» مینامند.
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت سیزدهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/19881
#قسمت_چهاردهم
⭕فرهنگی که گستر ِش پرستشگاه مقدس «یحیی» غسل دهنده در شمالِ سرزمین نبطیان نمادش بود، الگویی شد تا ٤٩ سال پس از آن یک پرستشگاهِ مقدس دیگر در جنوب سرزمین نبطیان، یعنی در مدینه ساخته شود.
💢در هر دو ساختمان نوشته های دیواری یافت میشوند که از یک سوی برنامۀِ دینی و سیاسی فرمانروایان را مُستند میسازند و از سوی دیگر بگونۀِ رسمی و انتزاعی تکیه به نوشته های دیواری قبه الصخره دارند. در اینجا نباید همۀِ نوشته ها تفسیر شوند؛ مسئله تنها عبارت است از همانندی رسمی این نوشته ها با نوشته هایی که بر دیوارهای اندرونی قبه الصخره نگارش شده اند و پاژنام هایی که در آنجا در ستایش از بلندپایگان بکار رفته اند.
⭕آن «مسجد معاویه» که در سال هجرى عربی/٨٧،٨٦ (٧٠٨/٧٠٧ میلادی) در دمشق ساخته شد، بیگمان یک ساختمان مسیحی بود.
برای بازسازی این ساختمان آن کلیسایی را که پیش از این در آنجا ساخته بودند کاملا و یا بخشی از آنرا از جاکندند. به دستور «الولید» برنامۀِ دینی/ سیاسی او بر دیوارهای این «مسجد» نگارش شد(٤٢).
💢در آغاز «الولید» با چشمپوشی بر تعصب های مذهبی پدرش، روشن بیان کرد:- نوشته ای که ترجمۀِ آن با عربی امروزى هماهنگ است- "درموضوع دین هیچ اجبارى وجود ندارد و پس از این راه راست از راه اشتباه قابل تمیز دادن است". «کریستوف لوکزنبرگ (Christoph Luxenberg .)» این نوشته را -هماهنگ با درکی که آن زمان مردم داشته اند- بدینگونه ترجمه کرده است: "دین حقیقی (دُرُست یا راستین) نمیتواند انکار شود، (در نوشته های مقدس) راه راست از راه اشتباه تمیز داده شده است."
⭕در این ترجمه جملات پایانی بیشتر باهم هماهنگی دارند. سپس بر یگانگی خدا و شریک نداشتن او و همبستگی میان پیروان این گروه مذهبی تاکید میشود؛
در ادامه گفته میشود: "پیامبر ما ستایش شونده/برگُزیده (مُحَمَد) است. مهر و برکت خدا بر او باد". این نیایش (دعای) خیر هماهنگ است با آن نوشته هایی که بر دیوار اندرونی و بیرونی قبه الصخره نگارش شده اند. در ادامه گفته میشود که" «الولید»، خدمتکار خدا، این ساختمان مقدس را ساخته و (بخشی از) کلیسای پیشین را از جا کنده است." با آنکه نامهاى «رسول» و «مُحَمَد»، همانگونه که رد شدن ادعای شریک داشتن الله و «بازگویی» دعای خیر (برای عیسی) نشان میدهند، اشاره به «عیسی» میکنند، ولی نام «عیسی مسیح، پسر مریم» همانند نوشته های دیواری قبه الصخره آشکار بیان نمیشود. آنچه که در این نوشته برجسته است، وجود فرنام هایی است که مُتاثر از دستورهایِ چیره شدۀِ مذهبی هَستند. «الولید» همانند پدرش، خودش را بر روی یک ستون سنگی (که فاصله میان دو شهر را نشان میدهد) و بر سکه های پول «عبدالله (بنده خدا)» مینامند.
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت سیزدهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/19881
Telegram
I am kheradgera
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ
#قسمت_سيزدهم
⭕در ادامه «افرَهات» از «Zechariah (یک پیامبر یهودی)» ٤،٧» نوشته ای را میآورد و به آشکار کردن ژرفای سخن او میپردازد (رهنمود ١،٩):
💢پیش از این او (خدا) این سنگ را نشان داده و نامیده است:…
#قسمت_سيزدهم
⭕در ادامه «افرَهات» از «Zechariah (یک پیامبر یهودی)» ٤،٧» نوشته ای را میآورد و به آشکار کردن ژرفای سخن او میپردازد (رهنمود ١،٩):
💢پیش از این او (خدا) این سنگ را نشان داده و نامیده است:…
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ
#قسمت_پانزدهم
⭕٣.٤) پرستشگاهِ مدینه این گرایش دینی را همچنین میتوان بر دیوارهایِ پرستشگاهِ مدینه مشاهده کرد(٤٣). این پرستشگاه در سال ١٣٥ هجرى عربی (٧٥٦ میلادی) ساخته شد، یعنی پس از آغازِ دوران فرمانروایی عباسیان. به هر روی آدم باید نُخستین دهه پس از پایانِ فرمانروایی دودمان اموی را بسان یک دورانِ گُذار نگاه کند که در آن باورهای مذهبی و آیین هایی که از سوی امویان منتقل شده بودند، نگهداشته شده، ولی هماهنگ با قانون های حقوقیِ عرب هایِ خاور ِمیانرودان که سخت متاثر از فرهنگ ایرانی بودند، کامل ُشدند(٤٤).
💢پس از گواهی دادن به یگانگی خدا و رد شریک داشتن او، از راه تکرار پاژنام هایِ ستایش کُننده و ارج دارنده که ویژۀِ آیینِ مسیحیت هستند، بر مسیحی بودنِ فضایِ پیرامون این نوشته تاکید میشود، همانگونه که نوشته های دیواریِ قبه الصخره و ساختمان مقدس امویان در دمشق نشان میدهند. سوایِ فرنام هایِ «مُحمَد» و «رسول» که در دمشق بکاربُرده شده اند، در اینجا فرنام «عبدالله» نمایان میشود. در اینجا نیز همانند اورشلیم و دمشق، دعای خیر برای پیامبر پس از ستایش از او میآید. ولی در تفاوت با قبه الصخره، همچنین بخش بیرونی دیوارِ پرستشگاه دمشق، نام «عیسی مسیح»، پسر «مریم» وجود ندارد. آنکسی که مسئول نگارش این نوشته بوده است، از بیان نام خودش خودداری کرده است، ولی عنوانش را بیان میکند که «عبدالله (خدمتکار خدا)» را هم شامل میشود.
اکنون این پُرسش پیش میآید که آیا در این نوشتۀِ دیواری منظور از اسلام، یک دین خودسالار و تازه است یا اینکه منظور یک باور مذهبی است که هنوز در سایۀِ ادامۀِ تاثیرات و اندیشه های مسیحی ایستاده است، و این پرسش را هم میشود دربارۀِ «کتاب الله»، و سنت رسول الله پیشکیشد(٤٥).
⭕تا زمانیکه «عبدالله (بنده خدا)»، در جایگاه فرنام (نه تنها با خلیفه یا فرمانروا بلکه) با «مُحَمَد» در پیوند است و هنوز تبدیل به نام پدرِ پیامبر نشده است، منظور از «عبدالله»، «عیسی» است: بُرهان های بسیار خوبی در تایید این ادعا وجود دارند که منظور عیسی است -یعنی هنوز اسلام در سایۀِ مسیحیت ایستاده است-. «زمانی میتوان پذیرفت که منظور از «مُحَمَد» پیامبر عرب هاست که نوشته های دیواری در پیوند با او دیگر فرنام «عبدالله (بنده خد)» را بکار نبرند»(٤٦).
💢پیش از همه دلائل، دلیل های دینی وجود دارند: هماهنگی آشکار این چهار نوشتۀِ رسمی دیواری که همانند یکدیگر جمله بندی شده اند، نشان میدهد که آنها یک برنامۀِ دینی/سیاسی را مُستند ساخته اند، از اورشلیم تا مدینه؛ مسئله عبارت است از آموزش دربارۀِ خدا و عیسی شناسی. این چهار نوشتۀِ دیواری در بخش اندرونی و بیرونی قبه الصخره، در دمشق و مدینه برنامۀِ دینی/سیاسی خلفا یا فرمانروایان را در یک زمان ویژه به آگاهی همگانی میرسانند
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت چهاردهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/19902
#قسمت_پانزدهم
⭕٣.٤) پرستشگاهِ مدینه این گرایش دینی را همچنین میتوان بر دیوارهایِ پرستشگاهِ مدینه مشاهده کرد(٤٣). این پرستشگاه در سال ١٣٥ هجرى عربی (٧٥٦ میلادی) ساخته شد، یعنی پس از آغازِ دوران فرمانروایی عباسیان. به هر روی آدم باید نُخستین دهه پس از پایانِ فرمانروایی دودمان اموی را بسان یک دورانِ گُذار نگاه کند که در آن باورهای مذهبی و آیین هایی که از سوی امویان منتقل شده بودند، نگهداشته شده، ولی هماهنگ با قانون های حقوقیِ عرب هایِ خاور ِمیانرودان که سخت متاثر از فرهنگ ایرانی بودند، کامل ُشدند(٤٤).
💢پس از گواهی دادن به یگانگی خدا و رد شریک داشتن او، از راه تکرار پاژنام هایِ ستایش کُننده و ارج دارنده که ویژۀِ آیینِ مسیحیت هستند، بر مسیحی بودنِ فضایِ پیرامون این نوشته تاکید میشود، همانگونه که نوشته های دیواریِ قبه الصخره و ساختمان مقدس امویان در دمشق نشان میدهند. سوایِ فرنام هایِ «مُحمَد» و «رسول» که در دمشق بکاربُرده شده اند، در اینجا فرنام «عبدالله» نمایان میشود. در اینجا نیز همانند اورشلیم و دمشق، دعای خیر برای پیامبر پس از ستایش از او میآید. ولی در تفاوت با قبه الصخره، همچنین بخش بیرونی دیوارِ پرستشگاه دمشق، نام «عیسی مسیح»، پسر «مریم» وجود ندارد. آنکسی که مسئول نگارش این نوشته بوده است، از بیان نام خودش خودداری کرده است، ولی عنوانش را بیان میکند که «عبدالله (خدمتکار خدا)» را هم شامل میشود.
اکنون این پُرسش پیش میآید که آیا در این نوشتۀِ دیواری منظور از اسلام، یک دین خودسالار و تازه است یا اینکه منظور یک باور مذهبی است که هنوز در سایۀِ ادامۀِ تاثیرات و اندیشه های مسیحی ایستاده است، و این پرسش را هم میشود دربارۀِ «کتاب الله»، و سنت رسول الله پیشکیشد(٤٥).
⭕تا زمانیکه «عبدالله (بنده خدا)»، در جایگاه فرنام (نه تنها با خلیفه یا فرمانروا بلکه) با «مُحَمَد» در پیوند است و هنوز تبدیل به نام پدرِ پیامبر نشده است، منظور از «عبدالله»، «عیسی» است: بُرهان های بسیار خوبی در تایید این ادعا وجود دارند که منظور عیسی است -یعنی هنوز اسلام در سایۀِ مسیحیت ایستاده است-. «زمانی میتوان پذیرفت که منظور از «مُحَمَد» پیامبر عرب هاست که نوشته های دیواری در پیوند با او دیگر فرنام «عبدالله (بنده خد)» را بکار نبرند»(٤٦).
💢پیش از همه دلائل، دلیل های دینی وجود دارند: هماهنگی آشکار این چهار نوشتۀِ رسمی دیواری که همانند یکدیگر جمله بندی شده اند، نشان میدهد که آنها یک برنامۀِ دینی/سیاسی را مُستند ساخته اند، از اورشلیم تا مدینه؛ مسئله عبارت است از آموزش دربارۀِ خدا و عیسی شناسی. این چهار نوشتۀِ دیواری در بخش اندرونی و بیرونی قبه الصخره، در دمشق و مدینه برنامۀِ دینی/سیاسی خلفا یا فرمانروایان را در یک زمان ویژه به آگاهی همگانی میرسانند
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت چهاردهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/19902
Telegram
I am kheradgera
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ
#قسمت_چهاردهم
⭕فرهنگی که گستر ِش پرستشگاه مقدس «یحیی» غسل دهنده در شمالِ سرزمین نبطیان نمادش بود، الگویی شد تا ٤٩ سال پس از آن یک پرستشگاهِ مقدس دیگر در جنوب سرزمین نبطیان، یعنی در مدینه ساخته شود.…
#قسمت_چهاردهم
⭕فرهنگی که گستر ِش پرستشگاه مقدس «یحیی» غسل دهنده در شمالِ سرزمین نبطیان نمادش بود، الگویی شد تا ٤٩ سال پس از آن یک پرستشگاهِ مقدس دیگر در جنوب سرزمین نبطیان، یعنی در مدینه ساخته شود.…
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_چهاردهم
⭕فرشته ای به نام میخائیل به آسمان فرازید و ابراهیم را به همراه یک ارابه بسیار زیبایی که در آن نشسته بود با خود بُرد؛ و او ابراهیم را به آسمان بُرد، او ابراهیم را بالای ابرها بُرد، و ابراهیم سوار بر ارابه بر بالای سر همۀِ باشندگان زمین حرکت میکرد.» وجود «ارابۀِ زیبا» در این داستان، جلوه گر شکل دیگری از سفر افسانه ای محمد به آسمان است، زیرا به باور مسلمانان، محمد از راه سوارکاری به کمک یک الاغى به نام «براق» به آسمان پرواز کرد، و سوارکاری بیشتر با فرهنگ عرب ها سازگاری دارد تا پرواز به کمک یک ارابه.
💢نام «براق» بیگمان از واژۀِ عبری «باراک» ریشه گرفته که به معنی«درخشیدن» است، که به زبان عربی میشود «برق»، با آنکه این احتمال نیز هست که این واژه از زبان پهلوی ریشه گرفته باشد.
پیش از بررسی موردهای دیگر، باید گفته شود که کتاب «سفر أخنوخ ( Book of Enoch)» نیز گُزراش هایِ درازی دربارۀِ شگفتی های زمین، دوزخ و آسمان دربر دارد که «أخنوخ» در رویاهایش دیده است [٢٨].
⭕بدون شک این کتاب که از آثار نوشتاری کیش های انحرافی مسیحی است بر روی کتاب های افسانه ای «رویای پاولوس» و «سفارش نامۀِ ابراهیم» تاثیر گذار بوده و از آنجا روی افسانه معراج محمد تاثیر گذاشته است؛ ولی ما نمیتوانیم این احتمال را بدهیم که این کتاب ها روی «ارداویراف نامه» تاثیر گذار بوده اند، شاید غیر مستقیم. به هر روی، این یک پُرسشی است که پاسخ به آن هیچ تاثیری روی پژوهش کنونی ندارد. اکنون در پیوند با «درخت زندگی» در «باغ عدن» یهودیان دارای افسانه های شگفت انگیزی هستند [٢٩]، که با شایمندی (احتمال) فراوان از داستان های «اکدی/ سومری» دربارۀِ «باغ خدایان (Sacred Tree of Eritu)» وام گرفته اند. این افسانه ها در کُهن ترین سنگنبشته ها بازگویی شُده اند که در شهر «Nippur (نزدیک بغداد)» بدست دکتر هیلپرشت (Dr. Hilprecht) پیدا شُده اند. اکنون ما نیازی برای اندر شُدن در این گُفتارود نمیبینیم، تنها میخواهیم نشان دهیم که تفاوت میان این همه افسانه های ساختگی دربارۀِ سفر به آسمان ها و یک بازگویی ساده از واقعیت که در کتاب «سفر پیدایش (Genesis)» آمده است، چه اندازه بُزرگ است. افسانه های یهودی روی گُزارشِ مسلمان ها دربارۀِ بهشتِ آسمانی تاثیر گذاشته اند، برای اینکه مسلمان ها باور دارند که «باغ عدن» در آسمان است.
💢از اینرو مسلمان ها در باورهای دینی شان بیشتر ویژگی هایِ «باغ عدن» را که یک باغ زمینی است، به بهشت آسمانی منتقل کرده اند. در این پیوند این امکان هست که کتاب هایِ کیش هایِ گُمراه (apocryphal) مسیحی آنها را به بیراهه بُرده باشند، چونکه بازکاوی (تشریح) چهار رودخانۀِ بهشتی، و چیزهای دیگر، که در کتاب «رویای پاولوس» بخش چهاردهم آمده است، بدون شک ریشه در همین تخیلات شگفت انگیز دارد.
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت سیزدهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21272
📌#قسمت_چهاردهم
⭕فرشته ای به نام میخائیل به آسمان فرازید و ابراهیم را به همراه یک ارابه بسیار زیبایی که در آن نشسته بود با خود بُرد؛ و او ابراهیم را به آسمان بُرد، او ابراهیم را بالای ابرها بُرد، و ابراهیم سوار بر ارابه بر بالای سر همۀِ باشندگان زمین حرکت میکرد.» وجود «ارابۀِ زیبا» در این داستان، جلوه گر شکل دیگری از سفر افسانه ای محمد به آسمان است، زیرا به باور مسلمانان، محمد از راه سوارکاری به کمک یک الاغى به نام «براق» به آسمان پرواز کرد، و سوارکاری بیشتر با فرهنگ عرب ها سازگاری دارد تا پرواز به کمک یک ارابه.
💢نام «براق» بیگمان از واژۀِ عبری «باراک» ریشه گرفته که به معنی«درخشیدن» است، که به زبان عربی میشود «برق»، با آنکه این احتمال نیز هست که این واژه از زبان پهلوی ریشه گرفته باشد.
پیش از بررسی موردهای دیگر، باید گفته شود که کتاب «سفر أخنوخ ( Book of Enoch)» نیز گُزراش هایِ درازی دربارۀِ شگفتی های زمین، دوزخ و آسمان دربر دارد که «أخنوخ» در رویاهایش دیده است [٢٨].
⭕بدون شک این کتاب که از آثار نوشتاری کیش های انحرافی مسیحی است بر روی کتاب های افسانه ای «رویای پاولوس» و «سفارش نامۀِ ابراهیم» تاثیر گذار بوده و از آنجا روی افسانه معراج محمد تاثیر گذاشته است؛ ولی ما نمیتوانیم این احتمال را بدهیم که این کتاب ها روی «ارداویراف نامه» تاثیر گذار بوده اند، شاید غیر مستقیم. به هر روی، این یک پُرسشی است که پاسخ به آن هیچ تاثیری روی پژوهش کنونی ندارد. اکنون در پیوند با «درخت زندگی» در «باغ عدن» یهودیان دارای افسانه های شگفت انگیزی هستند [٢٩]، که با شایمندی (احتمال) فراوان از داستان های «اکدی/ سومری» دربارۀِ «باغ خدایان (Sacred Tree of Eritu)» وام گرفته اند. این افسانه ها در کُهن ترین سنگنبشته ها بازگویی شُده اند که در شهر «Nippur (نزدیک بغداد)» بدست دکتر هیلپرشت (Dr. Hilprecht) پیدا شُده اند. اکنون ما نیازی برای اندر شُدن در این گُفتارود نمیبینیم، تنها میخواهیم نشان دهیم که تفاوت میان این همه افسانه های ساختگی دربارۀِ سفر به آسمان ها و یک بازگویی ساده از واقعیت که در کتاب «سفر پیدایش (Genesis)» آمده است، چه اندازه بُزرگ است. افسانه های یهودی روی گُزارشِ مسلمان ها دربارۀِ بهشتِ آسمانی تاثیر گذاشته اند، برای اینکه مسلمان ها باور دارند که «باغ عدن» در آسمان است.
💢از اینرو مسلمان ها در باورهای دینی شان بیشتر ویژگی هایِ «باغ عدن» را که یک باغ زمینی است، به بهشت آسمانی منتقل کرده اند. در این پیوند این امکان هست که کتاب هایِ کیش هایِ گُمراه (apocryphal) مسیحی آنها را به بیراهه بُرده باشند، چونکه بازکاوی (تشریح) چهار رودخانۀِ بهشتی، و چیزهای دیگر، که در کتاب «رویای پاولوس» بخش چهاردهم آمده است، بدون شک ریشه در همین تخیلات شگفت انگیز دارد.
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت سیزدهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21272
Telegram
I am kheradgera
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_سيزدهم
⭕در «سانسکریت» که نوشته های کُهنِ فرهنگی / دینی هندوستان در دوران باستان است، داستان هایی همانند معراج محمد و سفر شبانۀِ ارداویراف وجود دارند، که از میان آنها ما به کتاب «سفر به جهان ایندرا» اشاره میکنیم. ایندرا…
📌#قسمت_سيزدهم
⭕در «سانسکریت» که نوشته های کُهنِ فرهنگی / دینی هندوستان در دوران باستان است، داستان هایی همانند معراج محمد و سفر شبانۀِ ارداویراف وجود دارند، که از میان آنها ما به کتاب «سفر به جهان ایندرا» اشاره میکنیم. ایندرا…
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_پانزدهم
⭕هیچ نیازی به گفتن نیست که این کتاب های کیش های گُمراه مسیحی هیچگاه از سوی خط اصلی کلیسای مسیحی پذیرفته نشدند و دارای هیچگونه وزن و بار کارشناسانه نیستند، با آنکه برخی از آنها در یک زمانی در میان توده هایِ ناآگاه با درجه قابل توجه ای، توده پسند بودند. برخی از این افسانه ها زمان درازی است که شناخته شده اند، و برخی دیگر پس از اینکه برای سده ها ناپدید شُده بودند، بتازگی کشف شده اند.
💢اینکه آیا مسلمان ها گزارش دربارۀِ درخت توبا را از افسانه های زرتُشتی وام گرفته اند و یا از افسانه های یهودی، و یا اینکه از هر دو، (با توجه به هم ریشه بودن این افسانه ها) هیچ تاثیری بر این داستان ندارد، و ما نیازی به ادامۀِ پژوهش دربارۀِ آن نداریم. آن چهار رودخانه ای که مسلمان ها میگویند «محمد در بهشت دید،» همان رودخانه ها در «رویای پاولوس» هستند، و اینکه این رودخانه های بهشتی با رودخانه های «باغ عدن» همانند هستند، اشتباهی است که مسلمان ها را وام دار (مدیون) رونوشت برداری ساده دلانه از کتاب هایِ کیش های گُمراه مسیحی کرده است، که دربالا به آن اشاره کردیم. شاید پُرسیده شود که آیا گزارش «کتاب مقدس» دربارۀِ سفر «أخنوخ يا خنوخ»، «ایلیا (Elijah)» و مسیح به آسمان و بازدید «پاولوس مقدس» از آسمان سوم [٣٠] ، سرچشمۀِ این همه افسانه ها نیست که ما در بالا بررسی کردیم [٣١]؟
⭕پاسخ به این پُرسش دشوار است، و در پیوند با افسانه های پارسی و هندی نیازی به چنین گمانه زنی نیست، هرچند که این افسانه ها سرچشمۀِ کتاب های کیش های گُمراه مسیحی در پیوند با سفرهای آسمانی بودند. ولی با این گمانه زنی، ما درخواهیم یافت که گُزارش مسلمان ها دربارۀِ سفر آسمانی محمد، و بسیاری از افسانه های دیگر دربارۀِ محمد [٣٢]، برپایۀِ دیگر گُزارش های افسانه ای همانند «ارداویراف نامه» بافته شده اند. و هدف از ساختن این افسانه ها برای محمد این بود که نشان دهند که جایگاه محمد از یک نگاه ویژه، برتر از عیسی مسیح و دیگر پیامبرانی بود که پیش از او پدیدار شده بودند.
💢دوم: بهشت مسلمانان و حوری های بهشتی... در بهشتِ مسلمان ها میتوان در کنارِ حوریان از غُلمان ها، جن ها و فرشتۀِ مرگ نیز نام بُرد؛ قرآن بهشت را اینگونه نشان میدهد [٣٣]: سوره ٥٥ «الرحمان» آيه ٤٦ آمده است: «و به کسیکه از دادگاه الهی میترسد دو تا باغ خواهیم بخشید با جویبارها.
⭕در هرکدام از این باغ ها چشمه هایِ آب روان هستند. در هرکدام از این باغ ها از هر درختِ میوه دو گونه وجود دارد. آنها روی نیمکت های پوشیده با پارچه های ابریشمی، لمیده و میآسایند؛ و میوه های این دو باغ از درخت ها آویزان و در دسترس آنهاست. در آن باغ ها دوشیزگانی هستند که نگاهشان را از دیگران میگیرند، و تاکنون دست هیچ انسان یا جنی به آنها نرسیده است.
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت چهاردهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21273
📌#قسمت_پانزدهم
⭕هیچ نیازی به گفتن نیست که این کتاب های کیش های گُمراه مسیحی هیچگاه از سوی خط اصلی کلیسای مسیحی پذیرفته نشدند و دارای هیچگونه وزن و بار کارشناسانه نیستند، با آنکه برخی از آنها در یک زمانی در میان توده هایِ ناآگاه با درجه قابل توجه ای، توده پسند بودند. برخی از این افسانه ها زمان درازی است که شناخته شده اند، و برخی دیگر پس از اینکه برای سده ها ناپدید شُده بودند، بتازگی کشف شده اند.
💢اینکه آیا مسلمان ها گزارش دربارۀِ درخت توبا را از افسانه های زرتُشتی وام گرفته اند و یا از افسانه های یهودی، و یا اینکه از هر دو، (با توجه به هم ریشه بودن این افسانه ها) هیچ تاثیری بر این داستان ندارد، و ما نیازی به ادامۀِ پژوهش دربارۀِ آن نداریم. آن چهار رودخانه ای که مسلمان ها میگویند «محمد در بهشت دید،» همان رودخانه ها در «رویای پاولوس» هستند، و اینکه این رودخانه های بهشتی با رودخانه های «باغ عدن» همانند هستند، اشتباهی است که مسلمان ها را وام دار (مدیون) رونوشت برداری ساده دلانه از کتاب هایِ کیش های گُمراه مسیحی کرده است، که دربالا به آن اشاره کردیم. شاید پُرسیده شود که آیا گزارش «کتاب مقدس» دربارۀِ سفر «أخنوخ يا خنوخ»، «ایلیا (Elijah)» و مسیح به آسمان و بازدید «پاولوس مقدس» از آسمان سوم [٣٠] ، سرچشمۀِ این همه افسانه ها نیست که ما در بالا بررسی کردیم [٣١]؟
⭕پاسخ به این پُرسش دشوار است، و در پیوند با افسانه های پارسی و هندی نیازی به چنین گمانه زنی نیست، هرچند که این افسانه ها سرچشمۀِ کتاب های کیش های گُمراه مسیحی در پیوند با سفرهای آسمانی بودند. ولی با این گمانه زنی، ما درخواهیم یافت که گُزارش مسلمان ها دربارۀِ سفر آسمانی محمد، و بسیاری از افسانه های دیگر دربارۀِ محمد [٣٢]، برپایۀِ دیگر گُزارش های افسانه ای همانند «ارداویراف نامه» بافته شده اند. و هدف از ساختن این افسانه ها برای محمد این بود که نشان دهند که جایگاه محمد از یک نگاه ویژه، برتر از عیسی مسیح و دیگر پیامبرانی بود که پیش از او پدیدار شده بودند.
💢دوم: بهشت مسلمانان و حوری های بهشتی... در بهشتِ مسلمان ها میتوان در کنارِ حوریان از غُلمان ها، جن ها و فرشتۀِ مرگ نیز نام بُرد؛ قرآن بهشت را اینگونه نشان میدهد [٣٣]: سوره ٥٥ «الرحمان» آيه ٤٦ آمده است: «و به کسیکه از دادگاه الهی میترسد دو تا باغ خواهیم بخشید با جویبارها.
⭕در هرکدام از این باغ ها چشمه هایِ آب روان هستند. در هرکدام از این باغ ها از هر درختِ میوه دو گونه وجود دارد. آنها روی نیمکت های پوشیده با پارچه های ابریشمی، لمیده و میآسایند؛ و میوه های این دو باغ از درخت ها آویزان و در دسترس آنهاست. در آن باغ ها دوشیزگانی هستند که نگاهشان را از دیگران میگیرند، و تاکنون دست هیچ انسان یا جنی به آنها نرسیده است.
⭕ادامه دارد...
📌مطالعه قسمت چهاردهم از طریق:
https://t.me/Iamkheradgera/21273
Telegram
I am kheradgera
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن
📌#قسمت_چهاردهم
⭕فرشته ای به نام میخائیل به آسمان فرازید و ابراهیم را به همراه یک ارابه بسیار زیبایی که در آن نشسته بود با خود بُرد؛ و او ابراهیم را به آسمان بُرد، او ابراهیم را بالای ابرها بُرد، و ابراهیم سوار بر ارابه بر…
📌#قسمت_چهاردهم
⭕فرشته ای به نام میخائیل به آسمان فرازید و ابراهیم را به همراه یک ارابه بسیار زیبایی که در آن نشسته بود با خود بُرد؛ و او ابراهیم را به آسمان بُرد، او ابراهیم را بالای ابرها بُرد، و ابراهیم سوار بر ارابه بر…