I am kheradgera
3.93K subscribers
9.44K photos
15K videos
426 files
6.25K links
Download Telegram
▪️ اسماء الله الحسني، صفاتى براى الله يا نام بتهاى عرب؟

#قسمت_پانزدهم

آنچه به صورت خلاصه در سایت معتبر شیعی مرکز الابحاث العقائدیة راجع تفسیر این روایت آمده است بدین صورت از آن نتیجه گیری می شود.
ابتدا اصل متن عربی را می گذاریم و سپس از این جواب نتیجه گیری می کنیم:
▪️معنی اسماء الحسنی چیست؟
م / سعيد / العراق
#سوال: معنی اسماء الحسنی چیست؟
تفسیر کلام امام صادق علیه السلام از اینکه ائمه اسماء الحسنی هستند چیست؟
عن محمد بن أبي زيد الرازي عمن ذكره عن الرضا قال: إذا نزلت بكم شدة فاستعينوا بنا على الله، وهو قول الله: (( ولله الأسماء الحسنى فادعوه بها )) قال: قال أبو عبد الله: نحن والله الأسماء الحسنى الذي لا يقبل من أحد الا بمعرفتنا ( قال فادعوه بها )
#المصدر: بحار الأنوار - الجزء ٩١ - صفحة ٥.
امام رضا فرموند:
هنگامی که بر شما سختی برسد به وسیله ما از خدا یاری بطلبید بنا بر این قول خدا در قرآن که گفته : (( ولله الأسماء الحسنى فادعوه بها )) راوی گوید امام صادق فرمود: بخدا ما همان اسماء الحسنی هستیم که از کسی چیزی پذریفته نمی شود مگر با معرفت ما ائمه .سپس امام فرمود (فادعوه بها ) به ما خدا را بخوانید
#پاسخ:
برادر محترم
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
ائمه علیهم السلام راهنما به سمت خدا هستند و خدا به جز با شناخت راه ائمه شناخته نمی شوند و از این روی بهترین دلیل بر این است که آنان اسمی از اسماء الله هستند. بنابراین فایده اسمایی که دلالت و تعریف به خدا عزوجل می توان فرض کرد از این حیث با ائمه محقق می شود.
و از جهت دوم: همانا اسماء الحسنی اسم هایی هستند که به واسطه آنان خداوند خوانده می شوند و در قرآن وارد شده است: ((وَلِلّهِ الأَسمَاء الحُسنَى فَادعُوهُ بِهَا )) (الاعراف:١٨٠).
و ائمه اطهار علیهم السلام مزیتی برایشان قرار داده است که آنان درهای قبول دعا باشند و کسی که ائمه را در دعا بخواند و به آنان توسل کند خدا حاجتش را برآورده می کند و از این جهت نام ائمه مشابه اسماء الحسنی خداوند است.

ادامه دارد.....

https://t.me/Iamkheradgera
▪️ چرا اسلام را كنار گذاشتم؟

#قسمت_پانزدهم

آيا جان سرنشینان کشتی ہر امرار معاش دو نفر ارجعیت داشت؟ مگر امرار معاش راهی برای زنده ماندن نیست؟
اين منطق ناقص و احمقانه، منطق خداى خالق است؟
#موسی از علت قتل پسر بچه می رسد، او در پاسخ می گوید: این پسر پدر و مادر صالحی داشت، من ترسیدم که این پسر آنها را گمراه کند.
به این وسيله خواستم خداوند فرزندی صالح به آنها عطا کند. آیا کشتن آن پسر، قبل از این که کاری بکند درست بود؟ آيا والدين آن پسره فقط با مرگ پسرشان می توانستند صاحب فرزند صالح شوند؟
مگر نه اينكه خدا همان پسر را خلق كرده بود؟ چرا بايد خدا كسى را كه باعث گمراهى شود را خلق كند و چرا يك انسان بايد جان يك انسان را بگيرد؟ مگر خود خدا عقلش نميرسيد كه جان او را بستاند؟
٤٣) آیات ٨٥ و ٨٦ همین #سوره(كهف) می خوانیم:
راهی را دنبال کرد تا هنگامی که به غروبگاه خورشید (مغرب) رسيد و جایی که خورشید را چنين يافت که در چشمه اى گل آلود و سياه غروب می کند و نزديك آن طایفه ای را يافت، فرموديم اگر #ذوالقرنين [اختيار با توست يا عتاب می کنی یا در میانشان (روش) نیکویی پیش می گیری، به نظر شما غروب خورشید که ما هر روز شاهدش هستیم بر اثر چرخش زمین و دور شدن طرفی از آن که ما در آن زندگی می کنیم از خورشید است یا این که در مغرب زمین چشمهای گل آلود وجود دارد که خورشید درون آن می رود؟!
این طور که از این آیه پیداست جواب شما غلط است! در ضمن در نزدیکی همان چشمه سیاه طایفه ای بوده که الله در موردشان فرموده اختيار به دست خودت، هر کاری دلت خواست بکن. اگر خواستی عذابشان ده و اگر هم خواستی با آنها خوب برخورد کن.
ولی به چه جرمی؟ یا به پاداش چه کاری؟ معلوم نیست؟
آيا اين آيات مبهم و بى سر و ته و غير منطقى ميتواند از سوى خداى خالق باشد؟
آيا با وجود اين آيات در #قرآن ميتوان ادعا كرد اين كتاب بليغ و فصيح و كامل است؟؟

ادامه دارد ....
https://t.me/Iamkheradgera
I am kheradgera
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟ #قسمت_چهاردهم ٤) پ/ در برخی از آیات اشاره به ارسال نامه هست. در #سوره_مدثر (۷۴) در پاسخ به مشرکین و کسانی که آیات فرستاده شده را انکار کرده‌اند، میخوانیم: بَلْ یرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن یؤْتَى صُحُفًا…
▪️ چه كسانى قرآن را نوشته و هدفشان چه بوده است؟

#قسمت_پانزدهم

▪️بحثى در مورد ملحقات قرآن
ما در ادامه بحث، فرضیه چهارم را می‌پذیریم و تحلیل خود را براساس این فرضیه ادامه می‌دهیم.
در متن، بارها به قرآن، ذکر، قرآن مبین، کتاب، کتاب مبین، کتاب حکیم، فرقان و… اشاره می‌شود.
مفسرین اسلامی تمامی این کلمات را یکسان تعبیر کرده و آنرا همین متنی می‌دانند که تحت عنوان قرآن در دست ماست زيراه قادر به توضيح چيز بهترى نشده اند و متن مبهم همين قرآن هم هيچ كمكى به آنها نميكند
اما با دقت در همين متن ميتوان ديد كه خود همين متن موجود بوضوح بین قرآن و کتاب تفاوت می‌گذارد. در یک جا گفته می‌شود که قرآن فرستاده شده است و در جای دیگر ميگويد كتاب فرستاده شده.
بعنوان مثال:
١) وكذلك أنزلنا إليك الكتاب الذين آتيناهم الكتاب يؤمنون به ومن هؤلاء من يؤمن به وما يجحد بآياتنا إلا الكافرون.
٢) وما كنت تتلو من قبله من كتاب ولا تخطه بيمينك إذا گازتاب المبطلون.
٣) بل هو آيات بينات في صدور الذين أوتوا العلم وما يجحد بآياتنا إلا الظالمون.
٤) وقالوا لولا أنزل عليه آيات من ربه قل إنما الآيات عند الله وإنما أنا نذير مبين.
٥) أولم يكفهم أنا أنزلنا علیک الكتاب يتلى عليهم إن في ذلك الرحمة وذكرى لقوم يؤمنون (سوره ۲۹، آیات ۴۷ الی ۵۱)
#ترجمه:
و همچنین ما قرآن را براى تو فرستاديم پس آنان که بدیشان کتاب داده‌‌ایم بدان ایمان می‌آورند و از میان اینان کسانی‌‌اند که به آن می‌گروند و جز کافران [کسی] آیات ما را انکار نمی‌کند و تو هیچ کتابی را پیش از این نمی‌خواندی و با دست خود [کتابی] نمی‌نوشتی(يعنى اكنون قادر به خواندن و نوشتن هستى) و گرنه باطل اندیشان قطعا به شک می‌افتادند.
بلکه [قرآن] آیاتی روشن در سینه‌های کسانی است که علم یافته‌‌اند و جز ستمگران منکر آیات ما نمی‌شوند. و گفتند چرا بر او از جانب پروردگارش نشانه‌هایی [معجزه گون] فرستاده نشده است، بگو آن نشانه‌ها پیش الله است و من تنها هشدار دهنده‌‌ای آشکارم آیا برای ایشان بس نیست که این کتاب را که بر آنان خوانده می‌شود بر تو فرو فرستادیم در حقیقت در این [کار] برای مردمی که ایمان دارند رحمت و یادآوری است.» (ترجمه فولادوند)
مترجم، کتاب را همان #قرآن ترجمه کرده است. اما در اینجا ذکر می‌شود که محمد از روی یک کتاب برای مردم تلاوت و یا آنرا حفظ و تکرار می‌کرده است!
همچنین گفته می‌شود که اینها آیاتی روشن در سینه‌های کسانی است که علم یافته اند. در سینه چه کسانی؟
مگر نه اینکه ادعا می‌شود الله از طریق جبرئیل این آیات را به محمد وحی کرده است؟ اگر فرضیه چهارم را بپذیریم، منظور سینه کسانی است که این آیات یا نوشته‌ها را به صورت نامه‌‌ای مکتوب برای محمد ارسال کرده‌اند.

ادامه دارد...

https://t.me/Iamkheradgera
👎1
Forwarded from Deleted Account
💥جهاد در اسلام، دفاع از خود يا قتل عام و تجاوز براى اعتلاى اسلام؟!

#قسمت_پانزدهم

⭕️از اینجا به بعد به شرح و بیان تفصیلی و مبسوط همین صحبت های خمینی از کتب اهل سنت می پردازیم و خواهید دید جزیه جهت تحقیر است چطور اسلام غیر مسلمان را شهروند درجه و تا حد حیوان پایین می آورد.

📌در ابتدا معنی جزیه را از نظر لغوی از قوامیس عرب مورد بررسی قرار می دهیم. در لسان العرب می خوانیم:

والجِزْيَةُ مَا يُؤْخَذُ مِنْ أَهل الذِّمَّةِ، وَالْجَمْعُ
الجِزَى مِثْلُ لِحْيةٍ ولِحىً. وَقَدْ تَكَرَّرَ فِي الْحَدِيثِ
ذِكْرُ الجِزْيَة فِي غَيْرِ مَوْضِعٍ، وَهِيَ عِبَارَةٌ عَنِ
الْمَالِ الَّذِي يَعْقِد الكتابيُّ عَلَيْهِ الذِّمَّةَ، وَهِيَ
فِعْلَةٌ مِنَ الجَزاء كأَنها جَزَتْ عَنْ قتلِه؛ وَمِنْهُ
الْحَدِيثُ: لَيْسَ عَلَى مُسْلِمٍ جِزْيَة

📚منبع: لسان العرب نویسنده: ابن منظور    ج: ١٤ صفحات: ١٤٦-١٤٧

📌ترجمه:
و جزیه آن چیزی است که از اهل ذمه گرفته می شود و جمع الجزی است مانند لحیة و لحیّ. و در حدیث در غیر موضع ذکر جزیه آمده استو آن عبارت از مالی است که بر ذمه (گردن) اهل کتاب(یهود،مسیحی ها و مجوس البته با اختلاف نظر) است و این کلمه عمل بخاطر این انجام می شود که جزای حفظ جان دهنده ی آن از قتل است(بواسطه جزیه دادن فرد جانش را از دست مسلمانان می رهاند) و در این باره حدیثی است که گفته: بر مسلمان جزیه ای نیست.

⭕️در قاموس المحیط فیروز آبادی آمده است:
وأجْزَى كذا عن كذا:
قامَ مَقَامَهُ ولم يَكْفِ.

📚منبع: القاموس المحيط نویسنده : الفيروز آبادي، مجد الدين ج: ١ ص ١٢٧٠

📌ترجمه:
و چنان و چنان جزیه داد: بخاطر اینکه با دادن جزیه شأن و مقام خود را نگه دارد و آن را از کف ندهد(منظور یعنی پول بدهد در عوض اینکه جان را حفظ کند)


⭕️پس ازنظر لغوی پولی که بابت جزیه می گیرند جزاء برای حفظ جان فرد است که کشته نشود نه اینکه پول بدهد جانش حفظ شود.
استناد می کنند که عمر بن خطاب از پیرمرد یهودی جزیه نگرفت بخاطر کهولت سنش خب همین جناب عمر در زمان قحطی دست سارق را هم قطع نکرد اما آیا این ترک ضرورت اخذ جزیه و حد سرقت که قطع دست است به ارزش های مبارک اسلام می افزاید؟

📌حالا برویم سر وقت اقوال علماء که بدون ماله کشی و منور کردن چهره اسلام به بیان حقایق جزیه پرداخته اند:

قرطبی در تفسیرش می گوید:
فَقَالَ عُلَمَاءُ الْمَالِكِيَّةِ: وَجَبَتْ بَدَلًا عَنِ الْقَتْلِ
بِسَبَبِ الْكُفْرِ. وَقَالَ الشَّافِعِيُّ: وَجَبَتْ بَدَلًا عَنِ
الدَّمِ وَسُكْنَى الدَّارِ.

📚منبع: تفسير القرطبي نویسنده: القرطبي، شمس الدين جلد: ٨ صفحه ١١٣

📌ترجمه: علمای مذهب مالکی گفته اند: (جزیه) در عوض این که فرد کشته نشود بخاطر اینکه آن فرد کافر(باید کشته شود) از فرد کافر گرفته می شود و شافعی گفته: (جزیه) در عوض نریختن خون کافر و اینکه او را از وطنش آواره نکنیم گرفته می شود.

ادامه دارد ...

مطالعه قسمت چهاردهم در این لینک👇
https://t.me/Iamkheradgera/15827



🔥مطالب بیشتر در کانال: من خردگرا هستم👇

@Iamkheradgera
💥امامزاده تراشی و ترويج خرافات توسط ملاها

#قسمت_پانزدهم(آخر)

ملا توتی جلو می آمد و کف می ریخت و با نگاه یاري طلبش از مردم استمداد می کرد، اما مردم همچنان ساکت مانده بودند و مردد، که صداي سید نومیدونی از گوشۀ صفۀ دیگري در فضا پیچید که:"ایها الناس! آهاي ملت بی غیرت سیرجون! این ناسید خدانشناس داره کفر کافرین میگه و شما واستادین نگاهش می کنین؟ این سید هرهري مذهب سگ بابی منکر معجزه شده، میگه پیر و پیغمبري نیست، ابلفرض للعباسی نیست، خدایی نیست، قرآنی نیست، آنوقت شما مثل بره سرتونه انداختین پایین؟ میگه امام رضا به دیدن امامزاده علی نیامده است." و در حالیکه کف می ریخت رویش را به طرف سید کرد و نعره زد که:"سید جد به کمر زده! چطور من با این پاي لنگم، تو با آن قوز نکبت هفت منی ات می تونیم به زیارت امامزاده علی بیاییم و امام رضا، پسر موسی بن جعفر، ضامن آهو نمی تونه از مشهد تا سیرجون بیایه؟ اي لعنت خدا به همان شیري که خوردي، با شمر و سنان بن جوشن محشور بشی مردکۀ هرهري مذهب؛ طفل معصوم نظر کردة امام رضا را بردي توي اطاق و حرف توي دهنش گذاشتی که جدت به کمرت بزنه."

💢ظاهرا شیوة استدلال سید نومیدونی در حال اثر گذاشتن بود و جمعیت حیرت زده در آستانۀ خروشیدن که بار دیگر صداي خستۀ سید در صحن زیارتگاه پیچید که ". :مردم! اما رضا از پسر عمویش جدا نیست که بخواهد به دیدنش برود، این دید و بازدیدها مخصوص ما مردم حسابگر است، چه نسبت خاك را با عالم پاك"،
و سپس در حالیکه نگاهش را به طرف زاویه اي از صحن زیارتگاه متوجه کرده بود فریاد زد: "مشدي ابو تراب! به جده ام فاطمۀ زهرا فرداي قیامت سر پل صراط دامنت را می گیرم اگر آنچه پریشب براي من تعریف کردي براي این فلک زده هاي خوشباور تعریف نکنی. بگو، بله براي اینها بگو که چطور شب قبل از خواب نما شدن عیسی مریدبان اربابت به سراغش فرستاده بود، بگو چطوري با دو تا بار گندم این مرد بدبختِ خسر الدنیا و الآخره را فریب دادي و خوابنمایش کردي، بگو اگر این سیل جمعیت از شهر راه نمی افتادند و به زیارت نمی آمدند خروارها هندوانۀ اربابت روي زمین می ماند و می پوسید، بگو چرا اربابت دو روز پیش از خوابنما شدن مشدي عیسی به رعیتهایش دستور داده بود هندوانه ها را به شهر نفرستند و بیاورند جلو زیارتگاه خرمن کنند.

"کلام سید ادامه داشت و مشدي ابوتراب چون گنه کاران سرش را پایین انداخته بود که از دم دروازة زیارتگاه صداي عیساي مریدبان سرهاي خلایق را به چرخش واداشت. بله این مشدي عیسی بود که اشک می ریخت و فریاد می زد که " مردم !حق با آسید مصطفی است، اي مرده شور دو تا بار گندم ارباب را ببرد که باعث شد من دین و ایمانم را بفروشم. مردم، به آبروي همین بزرگواري که آنجا، توي حرم خوابیده قسم که قصۀ خوابنما شدن من از سر تا پایش دروغ بود، من طاقت صحراي محشر و فرداي قیامت را ندارم، گولتان زده ام، همینجا بریزید و تکه تکه ام کنید."

💢اما مردم کج سلیقه بجاي مجازات عیساي دروغگو، بی هیچ تحریک و اشاره اي، دو دسته شدند، دسته اي به طرف هندوانه هاي بر زمین خرمن شده هجوم بردند، و دسته اي چون سیل بلا به سمت صحراي سرسبز قبطیه سرازیر گشتند. هنوز سایه هاي سنگین شب، آفاق ِ دشتِ گسترده را نپوشانده بود که اثري نه از توده هاي هندوانه باقی بود و نه از خیارستان صد هکتاري قبطیه . خوب، می دانم که می خواهید بپرسید این همه روده درازي چه ربطی به سخن ناشر کتابت داشت و کمیابی و گرانی کاغذ؟ عجب از عقل شما؛ فکرش را بکنید، اگر آن روز آسیدمصطفایی از راه نرسیده بود و مرا وادار به اعترافی ابلهانه و زیان خیز نکرده و بساط تقدس فروشی و نظر کردگیم را برهم نزده بود، امروز چونین وضع و حالی داشتم که مجبور باشم طعنه هاي دلازار ناشر کتابم را تحمل کنم و ناشر کج سلیقۀ آثارم مجبور باشد کاغذ بندي دو هزار و پانصد تومان بخرد؟ اگر سید لجباز، بجاي آنکه آبرویم را ببرد و هالۀ تقدس را از دور سرم بردارد، مثل ملاتوتی و سید نومیدونی در سایۀ علمم سینه زده بود، امروز کمترین بندگان آستانم با یک تلفن صدها تن کاغذِ بندي صد و نود تومان می گرفتند و به دیگران می فروختند و در هر بندي دو هزار و سیصد و ده تومان خالص فایده می بردند و این درآمد باد آورده را صرف بهبود زندگی صیغه هاي متعددشان می کردند. جمعی به نوایی می رسیدند ؛ و من نیز هم.

نويسنده: علی اکبر سعیدي سیرجانی

📌مطالعه قسمت چهاردهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/18584
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_پانزدهم

٣.٤) پرستشگاهِ مدینه این گرایش دینی را همچنین میتوان بر دیوارهایِ پرستشگاهِ مدینه مشاهده کرد(٤٣). این پرستشگاه در سال ١٣٥ هجرى عربی (٧٥٦ میلادی) ساخته شد، یعنی پس از آغازِ دوران فرمانروایی عباسیان. به هر روی آدم باید نُخستین دهه پس از پایانِ فرمانروایی دودمان اموی را بسان یک دورانِ گُذار نگاه کند که در آن باورهای مذهبی و آیین هایی که از سوی امویان منتقل شده بودند، نگهداشته شده، ولی هماهنگ با قانون های حقوقیِ عرب هایِ خاور ِمیانرودان که سخت متاثر از فرهنگ ایرانی بودند، کامل ُشدند(٤٤).

💢پس از گواهی دادن به یگانگی خدا و رد شریک داشتن او، از راه تکرار پاژنام هایِ ستایش کُننده و ارج دارنده که ویژۀِ آیینِ مسیحیت هستند، بر مسیحی بودنِ فضایِ پیرامون این نوشته تاکید میشود، همانگونه که نوشته های دیواریِ قبه الصخره و ساختمان مقدس امویان در دمشق نشان میدهند. سوایِ فرنام هایِ «مُحمَد» و «رسول» که در دمشق بکاربُرده شده اند، در اینجا فرنام «عبدالله» نمایان میشود. در اینجا نیز همانند اورشلیم و دمشق، دعای خیر برای پیامبر پس از ستایش از او میآید. ولی در تفاوت با قبه الصخره، همچنین بخش بیرونی دیوارِ پرستشگاه دمشق، نام «عیسی مسیح»، پسر «مریم» وجود ندارد. آنکسی که مسئول نگارش این نوشته بوده است، از بیان نام خودش خودداری کرده است، ولی عنوانش را بیان میکند که «عبدالله (خدمتکار خدا)» را هم شامل میشود.
اکنون این پُرسش پیش میآید که آیا در این نوشتۀِ دیواری منظور از اسلام، یک دین خودسالار و تازه است یا اینکه منظور یک باور مذهبی است که هنوز در سایۀِ ادامۀِ تاثیرات و اندیشه های مسیحی ایستاده است، و این پرسش را هم میشود دربارۀِ «کتاب الله»، و سنت رسول الله پیشکیشد(٤٥).

تا زمانیکه «عبدالله (بنده خدا)»، در جایگاه فرنام (نه تنها با خلیفه یا فرمانروا بلکه) با «مُحَمَد» در پیوند است و هنوز تبدیل به نام پدرِ پیامبر نشده است، منظور از «عبدالله»، «عیسی» است: بُرهان های بسیار خوبی در تایید این ادعا وجود دارند که منظور عیسی است -یعنی هنوز اسلام در سایۀِ مسیحیت ایستاده است-. «زمانی میتوان پذیرفت که منظور از «مُحَمَد» پیامبر عرب هاست که نوشته های دیواری در پیوند با او دیگر فرنام «عبدالله (بنده خد)» را بکار نبرند»(٤٦).

💢پیش از همه دلائل، دلیل های دینی وجود دارند: هماهنگی آشکار این چهار نوشتۀِ رسمی دیواری که همانند یکدیگر جمله بندی شده اند، نشان میدهد که آنها یک برنامۀِ دینی/سیاسی را مُستند ساخته اند، از اورشلیم تا مدینه؛ مسئله عبارت است از آموزش دربارۀِ خدا و عیسی شناسی. این چهار نوشتۀِ دیواری در بخش اندرونی و بیرونی قبه الصخره، در دمشق و مدینه برنامۀِ دینی/سیاسی خلفا یا فرمانروایان را در یک زمان ویژه به آگاهی همگانی میرسانند

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت چهاردهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/19902
💥دگردیسی عیسی بن مریم به مُحَمَد بن عبدالله در گذر تاريخ

#قسمت_شانزدهم

در همۀِ این نوشته ها شهادت به یگانگی الله در پیوند با رد شدن ادعای شریک داشتن او یا فرزند خدا بودن «عیسی» آمده است، و به دُنبال آن صفاتى آمده اند که یا خواست فرمانروایان بوده اند و یا صفتهايى که از تاریخ رستگاری مسیحیت الهام گرفته اند، همانند «مُحَمَد»، «عبدالله» و «رسول»....

💢برپایۀِ نوشته های اندرونی قبه الصخره منظور از این صفتها بگونه آشکار «عیسی مسیح» است، پسر «مریم». و همچنین در سه نوشته دیگر نیز منظور «عیسی» است، با آنکه «عیسی» در آنها نامیده نشده است. ولی پیوسته از خدا برای «عیسی» درخواستِ آمُرزش میشود.

با آنکه صفت «مُحَمَد» را (و دیگر برداشت هایی که از این نام میشوند)، رو در روی اندیشۀِ شریک داشتن خُدا یا فرزند داشتن او میکُنند، ولی موضوع دربارۀِ یک برنامۀِ دینی و عیسی شناسی تازه است: مسئله عبارت است از برداشتِ «دُرُست» از خُدا و عیسی شناسی راستین. چه بایستگی ای (ضرورتی) وجود داشت، اگر منظور از «مُحَمَد»، «عیسی» نبوده باشد، که شهادت به «مُحَمَد» پیامبر عرب ها را در برابر شریک داشتن یا پسر داشتن خدا بگذارند، در حالیکه دادن این دو ویژگی به خدا، به اندیشۀِ باور به خدای یگانه (Monotheism)(٤٧) آسیب میزنند.
خطر پیچیده ُشدن باور به تک خدایی (Monotheism) از راه باور به دو خدایی (binitarian) و سه خدایی (Trinitarian) تنها در مسیحیت یونانی وجود داشت؛ ولی عرب های مسیحی این دگرگونی در باورهای دین مسیح را نپذیرفتند که پس از نشست جهانی بلندپایگان مسیحی (به فرمان یزدگرد ساسانی) در سال ٤١٠ میلادی در شهر تیسپون آغاز شد و در بخش خاوری سوریه نیز گسترش یافت. بدینسان، صفت «مُحَمَد» در پیوند با دلیل هایی که در بالا آورده شد، نشان میدهد که در کنار دیگر فرنام ها و در جایگاه یک صفت ستایش کُننده، باور به مسیحیت دو خُدایی و سه خُدایی را نمیپذیرد. و این مسیحیت «راستین» به رسایی (کاملا) هماهنگ بود با باور دینی مسیحیت عربی/سوریه ای پیش از برگزاری نشست جهانی مسیحیان در شهر «نیسه (ترکیه امروزی)» در سال ٣٢٥ میلادی (نتیجه این کنفرانس پذیرفتن باور به سه خدایی در مسیحیت بود).

💢شاید نوشتۀِ دیواری در اندرون زیارتگاه مدینه واپسین نوشته ای باشد که نام «مُحَمَد» را در جایگاه یک صفت مسیحی بکار میبرد. ولی به نظر میاید که اشارۀِ روشن به نام «عیسی» تقریبا در پُشتِ صفت او که «مُحَمَد» است، پنهان ُشده باشد. با این نوشته، پیونِد صفت «مُحَمَد» با این اندیشۀِ نو امکان پذیر شده است که به یک پیامبر عرب باور داشت.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت پانزدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/19989
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_پانزدهم

هیچ نیازی به گفتن نیست که این کتاب های کیش های گُمراه مسیحی هیچگاه از سوی خط اصلی کلیسای مسیحی پذیرفته نشدند و دارای هیچگونه وزن و بار کارشناسانه نیستند، با آنکه برخی از آنها در یک زمانی در میان توده هایِ ناآگاه با درجه قابل توجه ای، توده پسند بودند. برخی از این افسانه ها زمان درازی است که شناخته شده اند، و برخی دیگر پس از اینکه برای سده ها ناپدید شُده بودند، بتازگی کشف شده اند.

💢اینکه آیا مسلمان ها گزارش دربارۀِ درخت توبا را از افسانه های زرتُشتی وام گرفته اند و یا از افسانه های یهودی، و یا اینکه از هر دو، (با توجه به هم ریشه بودن این افسانه ها) هیچ تاثیری بر این داستان ندارد، و ما نیازی به ادامۀِ پژوهش دربارۀِ آن نداریم. آن چهار رودخانه ای که مسلمان ها میگویند «محمد در بهشت دید،» همان رودخانه ها در «رویای پاولوس» هستند، و اینکه این رودخانه های بهشتی با رودخانه های «باغ عدن» همانند هستند، اشتباهی است که مسلمان ها را وام دار (مدیون) رونوشت برداری ساده دلانه از کتاب هایِ کیش های گُمراه مسیحی کرده است، که دربالا به آن اشاره کردیم. شاید پُرسیده شود که آیا گزارش «کتاب مقدس» دربارۀِ سفر «أخنوخ يا خنوخ»، «ایلیا (Elijah)» و مسیح به آسمان و بازدید «پاولوس مقدس» از آسمان سوم [٣٠] ، سرچشمۀِ این همه افسانه ها نیست که ما در بالا بررسی کردیم [٣١]؟

پاسخ به این پُرسش دشوار است، و در پیوند با افسانه های پارسی و هندی نیازی به چنین گمانه زنی نیست، هرچند که این افسانه ها سرچشمۀِ کتاب های کیش های گُمراه مسیحی در پیوند با سفرهای آسمانی بودند. ولی با این گمانه زنی، ما درخواهیم یافت که گُزارش مسلمان ها دربارۀِ سفر آسمانی محمد، و بسیاری از افسانه های دیگر دربارۀِ محمد [٣٢]، برپایۀِ دیگر گُزارش های افسانه ای همانند «ارداویراف نامه» بافته شده اند. و هدف از ساختن این افسانه ها برای محمد این بود که نشان دهند که جایگاه محمد از یک نگاه ویژه، برتر از عیسی مسیح و دیگر پیامبرانی بود که پیش از او پدیدار شده بودند.

💢دوم: بهشت مسلمانان و حوری های بهشتی... در بهشتِ مسلمان ها میتوان در کنارِ حوریان از غُلمان ها، جن ها و فرشتۀِ مرگ نیز نام بُرد؛ قرآن بهشت را اینگونه نشان میدهد [٣٣]: سوره ٥٥ «الرحمان» آيه ٤٦ آمده است: «و به کسیکه از دادگاه الهی میترسد دو تا باغ خواهیم بخشید با جویبارها.

در هرکدام از این باغ ها چشمه هایِ آب روان هستند. در هرکدام از این باغ ها از هر درختِ میوه دو گونه وجود دارد. آنها روی نیمکت های پوشیده با پارچه های ابریشمی، لمیده و میآسایند؛ و میوه های این دو باغ از درخت ها آویزان و در دسترس آنهاست. در آن باغ ها دوشیزگانی هستند که نگاهشان را از دیگران میگیرند، و تاکنون دست هیچ انسان یا جنی به آنها نرسیده است.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت چهاردهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21273
💥نگاهى به سرچشمه هاى اصلى قرآن

📌#قسمت_شانزدهم

این دوشیزگان همانند یاقوت و مروایدند. آیا پاداش مهربانی چیزی سوای مهربانی است؟ و افزون بر این دو باغ، دو باغ دیگر نیز وجود دارند، که سبزِ تیره اند. در هرکدام از این باغ ها دو چشمۀِ آب وجود دارد که از آنها جریان آب به فراوانی روان است. در هرکدام از این باغ ها درختان میوه، نخل و انار وجود دارند. در هرکدام از این باغ ها دوشیزگان زیبا (حوریان) نشسته اند؛ و تا کنون دست هیچ انسان و جن به آنها نرسیده است. حوریان بر بالشت های سبز و فرش های زیبا لمیده اند.» دوباره، در سوره ٥٦، الواقعه، آیه ١١، ما همین گزارش دربارۀِ خوشی هایی را میبینیم که در روز رستاخیز در بهشت برای «نیکوکاران» فراهم شده اند.

💢«در آنجا رستگاران را به باغ لذت ها و خوشی ها میآورند...که نیمکت هایش با جواهر تزئین یافته است، لمیده بر این نیمکت ها، و چهره به چهره. نوباوگانی که زندگی جاودانه دارند (غُلمان ها) با پیاله ها و جام های می در انتظار بهشتیان هستند (٣٤).

آنها از نوشیدنِ آن می نه سردرد میگیرند، و نه مست میشوند. و در آنجا هرگونه میوه که دوست داشته باشند، و گوشت هر پرنده ای که آرزو داشته باشند در دسترس آنهاست. و در آنجا حوریانی با چشمان بُزرگ هستند بسان مروارید های توی صدف؛ این حوریان پاداش کاری است که آنها پیش از این انجام داده اند. بهشتیان نه سُخن بیهوده از زبان حوریان میشنوند، و نه به تبهکاری متهم میشوند، تنها سخنی که از آنها میشنوند’ آسایش، آسایش ‘ است.

💢و برای رستگاران درختان کُنار (سدر) بدون خار وجود دارند، و درختان اقاقیا پوشیده با گل ها و سایه های گُسترده و آب های جاری، و میوه های فراوان که نه چیده شده اند، و نه خوردن آنها ممنوع است و نیمکت ها. براستی که ما این دوشیزگان را ویژۀِ بهشتیان آفریدیم. از اینرو ما آنها را باکره و دوستداشتنی ساختیم، و آنها هم سن و سال بهشتیان هستند (٣٥).» در ادامۀِ این پژوهش ما خواهیم دید که بیشتر این واکاوی ها (تشریح ها) دربارۀِ خوشی ها و لذت ها بهشتی، از نوشته های پارسیان و هندوها دربارۀِ بهشت الهام گرفته اند، با آنکه بیشتر جزییاتِ ناخوشایند و اندیشه های ناپاکِ آن بدون شک نتیجۀِ خوی هوس رانی خود محمد هستند.

ادامه دارد...

📌مطالعه قسمت پانزدهم از طریق:

https://t.me/Iamkheradgera/21279