🌺در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشههای مهاجر
زيباست
ای کاش
ای کاش، آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
(در جعبههای خاک)
يک روز میتوانست
همراه خويشتن ببرد
هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک ...
#شفیعی_کدکنی
@iranazadie
کوچ بنفشههای مهاجر
زيباست
ای کاش
ای کاش، آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
(در جعبههای خاک)
يک روز میتوانست
همراه خويشتن ببرد
هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک ...
#شفیعی_کدکنی
@iranazadie
🌸🌸 ۱۹ مهر سالروز تولد استاد محمدرضا #شفیعی_کدکنی شاعر بزرگ معاصر #ایران
ما .....
با شمع واژه هامان
یک نسل را به نسل دگر پیوستیم
بی آنکه قصه ای بسراییم بهر خواب
آیندگان!
بدانید
اینجا
مقصود از کلام،
تدبیرِ حملِ مشعله ای بود،
در ظلام!
@iranazadie
ما .....
با شمع واژه هامان
یک نسل را به نسل دگر پیوستیم
بی آنکه قصه ای بسراییم بهر خواب
آیندگان!
بدانید
اینجا
مقصود از کلام،
تدبیرِ حملِ مشعله ای بود،
در ظلام!
@iranazadie
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 طفلی به نام شادی
دیریست گمشده است .
با چشمهای روشنِ براق
با گیسوئی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد
ما را خبر کند .
این هم نشانی ما :
یک سو خلیج فارس ، سوی دگر خزر
#شفیعی_کدکنی
🌺 در انتظار دریافت اخبار و گزارشات شما در آیدی زیر هستیم 👇👇👇
@saeedarfan
twitter|instagram |youtube |Web
@iranazadie 👈 برای عضویت در کانال لطفا لینک را لمس کنید 🌹
دیریست گمشده است .
با چشمهای روشنِ براق
با گیسوئی بلند به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد
ما را خبر کند .
این هم نشانی ما :
یک سو خلیج فارس ، سوی دگر خزر
#شفیعی_کدکنی
🌺 در انتظار دریافت اخبار و گزارشات شما در آیدی زیر هستیم 👇👇👇
@saeedarfan
twitter|instagram |youtube |Web
@iranazadie 👈 برای عضویت در کانال لطفا لینک را لمس کنید 🌹
👍6❤1
🔴 زخمهای کهنه و تکراری ایران در بزنگاههای تاریخیاش
حق این است که نسل مشروطیت با همهی نقاط ضعف که در زندگی اغلب مردانش میتوان یافت، نسلی است سربلند. بعد از شهریور ۱۳۲۰ و بهویژه بعد از کودتای ۱۳۳۲ و بهویژه بعد از اصلاحات ارضی و انقلاب سفید و همینطور بیا تا بعد و بعدتر، ایران بهلحاظ اجتماعی دچار یک نوع مسخ روحی و انحطاط عقلانی و سیاسی شده است و چنان خود را در چنبرهی نفوذ مادی و معنوی اجانب میبیند که هیچگاه به فکر اصلاح خود از درون نیست.
روشنفکران ما از بعد از شهریور ۱۳۲۰ روزبهروز در این اندیشه راسختر میشوند که ایرانی خود هرگز به اصلاح وضع خویشتن قادر نیست و باید مثل مهرهی شطرنج منتظر بماند تا دست بازیگری از بازیگران، بر رقعهی شطرنج جهانی و منطقهیی درباره اش تصمیم بگیرد.
از روزگار نوجوانی من، همیشه به ما و شاید هم نسل قبل از ما، چنین تلقین شده است که منتظر این باشیم که حزب محافظهکار در انگلستان روی کار خواهد آمد یا حزب کارگر، در آمریکا دمکراتها برنده خواهند شد یا جمهوریخواهان و آنگاه منتظر بمانیم که سیاست آن حزب دربارهی «خاور میانه» و «خلیج فارس» چه خواهد بود و دربارهی نظام حکومتی ایران چه تصمیمی خواهد گرفت. از اندیشههای نادر و استثنایی در این باب، باید چشمپوشی کرد و آن فکری را تعقیب کرد که بهقول قدما «اعم اغلب» است.
حق این است که در این پنجاه و چند سالهی بعد از سقوط رضاشاه، و شاید هم اندکی بعد از روی کار آمدن او، بهتدریج این اندیشه مثل موریانه حیثیت تاریخی ما را از درون تباه کرده است؛ ولی اقرار نکردن به وجود این بیماری روانیِ اجتماعی، مسلماً به بهبود آن نخواهد انجامید. ص ۴۰۴
ــ نسل مشروطه شعارش این بود که:
دفع اجانب را جدی شویم
لازم اگر شد، متعدی شویم ــ از دیوان بهار
ولی نسلهای بعد و بعدتر، تصور چنین روحیهیی را هرگز ندارند و در جهت عکس، شعاری دارند در این حدود که:
«وضع» اجانب را «ناظر» شویم
بهر «مقاصد»شان «حاضر» شویم
تمام مشکل ایران در این روحیه است و سیاست جهانی هم در این هفتاد سال تمام سعیاش بر این بوده که روحیهی دوم و لوازم آن را در ایران گسترش دهد و همواره در بزنگاههای تاریخی که رشتهی کار از دستش بیرون رفته، به انواع جنایات و ترورها و سپردن کارها بهدست قدارهبندها و چاقوکشها و اوباش و اراذل و متعصبان و هوچیها متوسل شده است. ما در همین عمر پنجاه و چند سالهی خودمان چندین بار شاهد این احوال بودهایم. ص ۴۰۵
ــ عشقی یکی از قربانیان همین جریان فکری و سیاسی است که در تحولات دنبالهی مشروطیت، وقتی حریف نتوانست از راههای ملایمتر، صدای او را خاموش کند با فرستادن چند تن آدمکش حرفهیی او را به شهادت رساند. به یاران او نیز عملاً فهماند که این سرنوشت در انتظار همهی آنهاست. بهار و فرخی یزدی و عارف و همه باید حساب خودشان را بکنند که کردند؛ بهار در تبعید اصفهان و عارف در انزوای درهی مرادبیک همدان و فرخی یزدی در گوشهی زندان قصر. صص ۴۰۵ و ۴۰۶
ــ این حریف، حریفی است ظریف؛ اگر با کرسی پارلمان نتواند خود را بر اوضاع مسلط کند با تقویت دیکتاتوری چون رضاخان، خود را تحمیل خواهد کرد و اگر با مانعی روبهرو شد، قدارهبندها و تروریستهای حرفهییاش را وارد میدان میکند تا «عشقی»ها را ترور کنند. این صحنهآراییهای حریف را در وقایع بعد از شهریور ۱۳۲۰ و در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و در بسیاری مراحل دیگر تاریخمان به چشم دیدیم. «ترور» واستفاده از غوغای لجامگسیختهی «عوام»، ابزار نخستین و نقد رایج بازار اوست و چون از این رهگذر حاجت خویش را برآورد، بیدرنگ در چهرهی نظم و قانون و اخلاق و هنر، خود را جلوهگر میکند و غوغای عوام را به زندگی گیاهی فرامیخواند تا بههنگام ضرورت، به وظیفهی تاریخیشان ادامه دهند. عجبا که در بلندگوهای خود، همواره مدافع دمکراسی و حقوق بشر و حرفهای لطیف و شاعرانهیی از این دست است. ص ۴۰۶
📚 یادداشتهایی از کتاب: با چراغ و آینه
🖌 نوشته: دکتر محمدرضا #شفیعی_کدکنی
یادداشتبرداری و انتخاب عنوان این متن: سعید عبداللهی
حق این است که نسل مشروطیت با همهی نقاط ضعف که در زندگی اغلب مردانش میتوان یافت، نسلی است سربلند. بعد از شهریور ۱۳۲۰ و بهویژه بعد از کودتای ۱۳۳۲ و بهویژه بعد از اصلاحات ارضی و انقلاب سفید و همینطور بیا تا بعد و بعدتر، ایران بهلحاظ اجتماعی دچار یک نوع مسخ روحی و انحطاط عقلانی و سیاسی شده است و چنان خود را در چنبرهی نفوذ مادی و معنوی اجانب میبیند که هیچگاه به فکر اصلاح خود از درون نیست.
روشنفکران ما از بعد از شهریور ۱۳۲۰ روزبهروز در این اندیشه راسختر میشوند که ایرانی خود هرگز به اصلاح وضع خویشتن قادر نیست و باید مثل مهرهی شطرنج منتظر بماند تا دست بازیگری از بازیگران، بر رقعهی شطرنج جهانی و منطقهیی درباره اش تصمیم بگیرد.
از روزگار نوجوانی من، همیشه به ما و شاید هم نسل قبل از ما، چنین تلقین شده است که منتظر این باشیم که حزب محافظهکار در انگلستان روی کار خواهد آمد یا حزب کارگر، در آمریکا دمکراتها برنده خواهند شد یا جمهوریخواهان و آنگاه منتظر بمانیم که سیاست آن حزب دربارهی «خاور میانه» و «خلیج فارس» چه خواهد بود و دربارهی نظام حکومتی ایران چه تصمیمی خواهد گرفت. از اندیشههای نادر و استثنایی در این باب، باید چشمپوشی کرد و آن فکری را تعقیب کرد که بهقول قدما «اعم اغلب» است.
حق این است که در این پنجاه و چند سالهی بعد از سقوط رضاشاه، و شاید هم اندکی بعد از روی کار آمدن او، بهتدریج این اندیشه مثل موریانه حیثیت تاریخی ما را از درون تباه کرده است؛ ولی اقرار نکردن به وجود این بیماری روانیِ اجتماعی، مسلماً به بهبود آن نخواهد انجامید. ص ۴۰۴
ــ نسل مشروطه شعارش این بود که:
دفع اجانب را جدی شویم
لازم اگر شد، متعدی شویم ــ از دیوان بهار
ولی نسلهای بعد و بعدتر، تصور چنین روحیهیی را هرگز ندارند و در جهت عکس، شعاری دارند در این حدود که:
«وضع» اجانب را «ناظر» شویم
بهر «مقاصد»شان «حاضر» شویم
تمام مشکل ایران در این روحیه است و سیاست جهانی هم در این هفتاد سال تمام سعیاش بر این بوده که روحیهی دوم و لوازم آن را در ایران گسترش دهد و همواره در بزنگاههای تاریخی که رشتهی کار از دستش بیرون رفته، به انواع جنایات و ترورها و سپردن کارها بهدست قدارهبندها و چاقوکشها و اوباش و اراذل و متعصبان و هوچیها متوسل شده است. ما در همین عمر پنجاه و چند سالهی خودمان چندین بار شاهد این احوال بودهایم. ص ۴۰۵
ــ عشقی یکی از قربانیان همین جریان فکری و سیاسی است که در تحولات دنبالهی مشروطیت، وقتی حریف نتوانست از راههای ملایمتر، صدای او را خاموش کند با فرستادن چند تن آدمکش حرفهیی او را به شهادت رساند. به یاران او نیز عملاً فهماند که این سرنوشت در انتظار همهی آنهاست. بهار و فرخی یزدی و عارف و همه باید حساب خودشان را بکنند که کردند؛ بهار در تبعید اصفهان و عارف در انزوای درهی مرادبیک همدان و فرخی یزدی در گوشهی زندان قصر. صص ۴۰۵ و ۴۰۶
ــ این حریف، حریفی است ظریف؛ اگر با کرسی پارلمان نتواند خود را بر اوضاع مسلط کند با تقویت دیکتاتوری چون رضاخان، خود را تحمیل خواهد کرد و اگر با مانعی روبهرو شد، قدارهبندها و تروریستهای حرفهییاش را وارد میدان میکند تا «عشقی»ها را ترور کنند. این صحنهآراییهای حریف را در وقایع بعد از شهریور ۱۳۲۰ و در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و در بسیاری مراحل دیگر تاریخمان به چشم دیدیم. «ترور» واستفاده از غوغای لجامگسیختهی «عوام»، ابزار نخستین و نقد رایج بازار اوست و چون از این رهگذر حاجت خویش را برآورد، بیدرنگ در چهرهی نظم و قانون و اخلاق و هنر، خود را جلوهگر میکند و غوغای عوام را به زندگی گیاهی فرامیخواند تا بههنگام ضرورت، به وظیفهی تاریخیشان ادامه دهند. عجبا که در بلندگوهای خود، همواره مدافع دمکراسی و حقوق بشر و حرفهای لطیف و شاعرانهیی از این دست است. ص ۴۰۶
📚 یادداشتهایی از کتاب: با چراغ و آینه
🖌 نوشته: دکتر محمدرضا #شفیعی_کدکنی
یادداشتبرداری و انتخاب عنوان این متن: سعید عبداللهی
👍15🔥2
🔴 احمد شاملو
🖌 نوشته: محمدرضا #شفیعی_کدکنی
📚 از کتاب: با چراغ و آینه
یادداشتبرداری: سعید عبداللهی
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گل داد و
مژده داد: «زمستان شکست» و رفت... ــ احمد #شاملو
ـ
ـ شاملو، هم به دلیل جایگاه بلندی که در شعر معاصر فارسی دارد و هم بهدلیل شجاعتی که در شکستن عرف و عادتهای کهنه از خود نشان داده است، بهترین کسی است که هنرش تأثیرپذیری از شعر فرنگی را روشنتر از دیگران آینگی میکند. ص ۵۱۰
ــ اگر شعر امروز فارسی میتواند در کنار شعرهای رایج در ادبیات معاصر جهان از حضور خود شرمگین نباشد، به برکت تأثیرپذیریهای خلاق نسل شاملو و شخص شاملو از شعر فرنگی است. ص ۵۱۰
ــ شعر «حرف آخر» شاملو بیش از آنکه تحت تأثیر مایاکوفسکی باشد تحت تأثیر لحن ویژهی احسان طبری در ترجمهی شعر مایاکوفسکی از زبان فرانسه است. بیگمان اگر همان شعر را دیگری و از زبان روسی ترجمه میکرد اسلوب شعر شاملو بهکلی دگرگون میشد و فضایی دیگر به خود میگرفت. این سخن اونامونو را هرگز نباید از یاد برد که «هیچ فکری بدون تغییر از زبانی به زبانی دیگر انتقالپذیر نیست». ص ۵۱۲
ــ هر متن از منظر سبکشناسی میتواند تا کوچکترین مولکولهای معنیدار، و حتی بیمعنیِ خود، مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد: از واژهها و ترکیبها و اشارات اساطیری تا تصاویر و تمها و موتیوها. ص ۵۱۳
ــ آنچه شاملو به شعر فارسی هدیه کرده، نه نیما بخشیده نه اخوان، نه فروغ، نه سپهری. شاملو توانسته است «رتوریک»(بلاغت) شعر فارسی را دگرگون کند. ص ۵۱۷
ــ بهطور محسوسی فضای شعرهای شاملو از فضای آن دیگران متفاوت است. این امر کاملاً محسوس است: معماری دیگری است در زبان، در تمام اجزای ساختارها. آن چیزی را که صورتگرایان روسی آشناییزدایی میگویند، در تمام اجزا میتوان دید: از شروع شعر تا ختم شعر، از حذفها و التفاتها و خطابها و...همه و همه با شعر آن گروه دیگر شاعران تفاوت دارد. این فضا و این معماری و این مجموعهی آشناییزداییها حاصل توجه مستمر شاملو به شعر فرنگی است و برداشت خلاقی است که او از شعرهای فرنگی داشته است. ص ۵۱۸
📡 @IranAzadie عضویت در کانال
🖌 نوشته: محمدرضا #شفیعی_کدکنی
📚 از کتاب: با چراغ و آینه
یادداشتبرداری: سعید عبداللهی
نازلی سخن نگفت
نازلی بنفشه بود
گل داد و
مژده داد: «زمستان شکست» و رفت... ــ احمد #شاملو
ـ
ـ شاملو، هم به دلیل جایگاه بلندی که در شعر معاصر فارسی دارد و هم بهدلیل شجاعتی که در شکستن عرف و عادتهای کهنه از خود نشان داده است، بهترین کسی است که هنرش تأثیرپذیری از شعر فرنگی را روشنتر از دیگران آینگی میکند. ص ۵۱۰
ــ اگر شعر امروز فارسی میتواند در کنار شعرهای رایج در ادبیات معاصر جهان از حضور خود شرمگین نباشد، به برکت تأثیرپذیریهای خلاق نسل شاملو و شخص شاملو از شعر فرنگی است. ص ۵۱۰
ــ شعر «حرف آخر» شاملو بیش از آنکه تحت تأثیر مایاکوفسکی باشد تحت تأثیر لحن ویژهی احسان طبری در ترجمهی شعر مایاکوفسکی از زبان فرانسه است. بیگمان اگر همان شعر را دیگری و از زبان روسی ترجمه میکرد اسلوب شعر شاملو بهکلی دگرگون میشد و فضایی دیگر به خود میگرفت. این سخن اونامونو را هرگز نباید از یاد برد که «هیچ فکری بدون تغییر از زبانی به زبانی دیگر انتقالپذیر نیست». ص ۵۱۲
ــ هر متن از منظر سبکشناسی میتواند تا کوچکترین مولکولهای معنیدار، و حتی بیمعنیِ خود، مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد: از واژهها و ترکیبها و اشارات اساطیری تا تصاویر و تمها و موتیوها. ص ۵۱۳
ــ آنچه شاملو به شعر فارسی هدیه کرده، نه نیما بخشیده نه اخوان، نه فروغ، نه سپهری. شاملو توانسته است «رتوریک»(بلاغت) شعر فارسی را دگرگون کند. ص ۵۱۷
ــ بهطور محسوسی فضای شعرهای شاملو از فضای آن دیگران متفاوت است. این امر کاملاً محسوس است: معماری دیگری است در زبان، در تمام اجزای ساختارها. آن چیزی را که صورتگرایان روسی آشناییزدایی میگویند، در تمام اجزا میتوان دید: از شروع شعر تا ختم شعر، از حذفها و التفاتها و خطابها و...همه و همه با شعر آن گروه دیگر شاعران تفاوت دارد. این فضا و این معماری و این مجموعهی آشناییزداییها حاصل توجه مستمر شاملو به شعر فرنگی است و برداشت خلاقی است که او از شعرهای فرنگی داشته است. ص ۵۱۸
📡 @IranAzadie عضویت در کانال
🔥5👍2