Forwarded from اتچ بات
به مناسبت سومین سالگرد جاودانه شدن کارگر مبارز رفیق #شاهرخ_زمانی
"آری هنوز هم عاشقم"
شعری از : #افشین_ندیمی
مرا به بند می کشید.
می خواهید عشقم را از من بگیرید؟
مرا شکنجه و تهدید می کنید.
به چشمانم چشم بند و بر دستانم دستبند می زنید.
پاهایم را به غل و زنجیر می کشید.
می خواهید عشقم را از من بگیرید؟
مرا پای چوبه دار میبرید و دارم میزنید.
مرا ترسو و بزدل و احمق خطاب می کنید.
می خواهید عشقم را از من بگیرید؟
اما نه نه نمی توانید نمی توانید.
چون من قاطع و استوار به شما می گویم.
شاید بتوانید مرا به بند بکشید!
اما افکارم را هرگز.
شاید بتوانید مرا به غل و زنجیر بکشید
و بر چشمانم چشم بند بزنید.
اما آینده را هرگز.
شاید بتوانید مرا بزدل و ترس و خطاب کنید!
اما این نسل را هرگز.
آری باز هم می گویم هنوز هم عاشقم.
عاشق کودکان کار و گوشه خیابان.
عاشق زنان و دختران تن فروش و بغض نگاهشان.
عاشق جوانان معتاد کنار جوی آب و غرور شکسته شان.
عاشق معلمان و دانشجویان معترض.
عاشق کارگران و مشت های گره کرده در صف اعتصاب.
عاشق حسرت به دل مانده زنان برای برابری با مردان.
عاشق همه چیزهای خوب و بد.
عاشق بدی های که می شود به خوبی برسند.
عاشق نابرابری های که باید برابر شوند.
عاشق ممنوعیت های که باید آزاد شوند.
عاشق آزادی های که باید به واقعیت بپیوندند.
آری هنوز هم عاشقم.
عاشق آزادی
عاشق برابری
عاشق زندگی
عاشق انسان
آری عاشق انسان.
_______________________________
پی نوشت: این شعر در زمان اعتصاب غذای زنده یاد شاهرخ زمانی در تاریخ 27 فروردین 1393 توسط افشین ندیمی نوشته شده است و تقدیم شده است به شاهرخ زمانی و تمامی کسانی که بخاطر دفاع از اهداف انسانی خود در زندان هستند. امروز در سومین سالگرد مرگ این عزیز مبارز آن را انتشار میدهیم.
برگرفته :از سایت کمیته حمایت از زنده یاد شاهرخ زمانی
#کولبر_نیوز
@kolbarnews
"آری هنوز هم عاشقم"
شعری از : #افشین_ندیمی
مرا به بند می کشید.
می خواهید عشقم را از من بگیرید؟
مرا شکنجه و تهدید می کنید.
به چشمانم چشم بند و بر دستانم دستبند می زنید.
پاهایم را به غل و زنجیر می کشید.
می خواهید عشقم را از من بگیرید؟
مرا پای چوبه دار میبرید و دارم میزنید.
مرا ترسو و بزدل و احمق خطاب می کنید.
می خواهید عشقم را از من بگیرید؟
اما نه نه نمی توانید نمی توانید.
چون من قاطع و استوار به شما می گویم.
شاید بتوانید مرا به بند بکشید!
اما افکارم را هرگز.
شاید بتوانید مرا به غل و زنجیر بکشید
و بر چشمانم چشم بند بزنید.
اما آینده را هرگز.
شاید بتوانید مرا بزدل و ترس و خطاب کنید!
اما این نسل را هرگز.
آری باز هم می گویم هنوز هم عاشقم.
عاشق کودکان کار و گوشه خیابان.
عاشق زنان و دختران تن فروش و بغض نگاهشان.
عاشق جوانان معتاد کنار جوی آب و غرور شکسته شان.
عاشق معلمان و دانشجویان معترض.
عاشق کارگران و مشت های گره کرده در صف اعتصاب.
عاشق حسرت به دل مانده زنان برای برابری با مردان.
عاشق همه چیزهای خوب و بد.
عاشق بدی های که می شود به خوبی برسند.
عاشق نابرابری های که باید برابر شوند.
عاشق ممنوعیت های که باید آزاد شوند.
عاشق آزادی های که باید به واقعیت بپیوندند.
آری هنوز هم عاشقم.
عاشق آزادی
عاشق برابری
عاشق زندگی
عاشق انسان
آری عاشق انسان.
_______________________________
پی نوشت: این شعر در زمان اعتصاب غذای زنده یاد شاهرخ زمانی در تاریخ 27 فروردین 1393 توسط افشین ندیمی نوشته شده است و تقدیم شده است به شاهرخ زمانی و تمامی کسانی که بخاطر دفاع از اهداف انسانی خود در زندان هستند. امروز در سومین سالگرد مرگ این عزیز مبارز آن را انتشار میدهیم.
برگرفته :از سایت کمیته حمایت از زنده یاد شاهرخ زمانی
#کولبر_نیوز
@kolbarnews
Telegram
attach 📎
Forwarded from Blackfishvoice (BFV)
Blackfishvoice (BFV)
Photo
این مرد را میشناسید؟ چند مرتبه دربارهاش شنیده یا خواندهاید؟ طی سالهای اخیر چند بار نام او را همراه با خبرِ بازداشت و زندان دیدهاید ولی از کنارش گذشتهاید؟
او، #عثمان_اسماعیلی است. دیروز به ۳۹ ماه حبس تعزیری محکوم شد. در این سالها همواره در راهِ بازداشت، دادگاه و زندان بوده است.
یک کارگرِ نقاش اهل #سقز است که سالهاست در راه دفاع از حقوق کارگران فعالیت میکند. ساکن #سقز است و با درآمدِ حاصل از نقاشیِ ساختمان روزگار میگذارند.
طبقهی حاکم میداند که خطر اصلی از ناحیهی همین عثمانها او را تهدید میکند که با نانِ کارگری زندگی میکنند، باندی-فاندی نیستند ولی چراغ سازماندهی زحمتکشان برای مبارزه با غارتگران را روشن نگاه داشتهاند. جالب اینجاست که ریز و درشت رسانههای اولترا-برانداز هم عثمان و امثال عثمان را بایکوت میکنند که صدایشان به گوش دیگر ستمدیدگان نرسد تا بتوانند القا کنند که "رهبر" باید یکی از میان شکمسیرهایِ آنسوی اقیانوسها باشد و کارگر را چه به سازمان و سازماندهی.
عثمانی که میبینید کلهم هفت-هشت عکس در اینترنت دارد که بیشتر آنها با همین لباسهای کار و دستهای رنگی هستند. مزیت این عکسها ولی این است که شما مبارزانِ یکرنگ و صدیقِ داخل کشور را میبینید که سر و صورتشان شاید رنگی باشد، ولی قورباغه را جای قناری رنگ نمیکنند و مفتخورِ جعلق را بهعنوان رهبر و پیشوا به شما نمیاندازند.
عثمان بودن و عثمان ماندن در این روزگار اصلا و ابدا کار سهلی نیست. "آقای اسماعیلی" اگر اراده کند، از ایران بزند بیرون، یک دست کت شلوار و کروات فرد اعلا بپوشد و بهجای فعال کارگری به خودش بگوید: "کارشناس مسائل کارگری"، میتواند وسط لندن به خوشی و خرمی زندگی کند.
زدن زیرِ میزِ معامله کردنِ شرافت کاریست دشوار؛ آنقدر دشوار که در همین یکدههی اخیر ردیفی از چپهای پرمدعای در زبان سوپرانقلابی را بلعیده و به زوائد محورمقاومت یا رسانههای جریان اصلی تبدیل کرده است.
عثمان شدن، #شاهرخ_زمانی شدن، #محمد_جراحی شدن و ... یک رمز دارد: وفاداری به انقلاب، #مبارزه_طبقاتی و ايمان به اینکه ستمدیدگان جز خود منجیای نداشته، ندارند و نخواهند داشت.
#طبقه_کارگر
#ماتم_نگیرید_سازماندهی_کنید
@Blackfishvoice1
او، #عثمان_اسماعیلی است. دیروز به ۳۹ ماه حبس تعزیری محکوم شد. در این سالها همواره در راهِ بازداشت، دادگاه و زندان بوده است.
یک کارگرِ نقاش اهل #سقز است که سالهاست در راه دفاع از حقوق کارگران فعالیت میکند. ساکن #سقز است و با درآمدِ حاصل از نقاشیِ ساختمان روزگار میگذارند.
طبقهی حاکم میداند که خطر اصلی از ناحیهی همین عثمانها او را تهدید میکند که با نانِ کارگری زندگی میکنند، باندی-فاندی نیستند ولی چراغ سازماندهی زحمتکشان برای مبارزه با غارتگران را روشن نگاه داشتهاند. جالب اینجاست که ریز و درشت رسانههای اولترا-برانداز هم عثمان و امثال عثمان را بایکوت میکنند که صدایشان به گوش دیگر ستمدیدگان نرسد تا بتوانند القا کنند که "رهبر" باید یکی از میان شکمسیرهایِ آنسوی اقیانوسها باشد و کارگر را چه به سازمان و سازماندهی.
عثمانی که میبینید کلهم هفت-هشت عکس در اینترنت دارد که بیشتر آنها با همین لباسهای کار و دستهای رنگی هستند. مزیت این عکسها ولی این است که شما مبارزانِ یکرنگ و صدیقِ داخل کشور را میبینید که سر و صورتشان شاید رنگی باشد، ولی قورباغه را جای قناری رنگ نمیکنند و مفتخورِ جعلق را بهعنوان رهبر و پیشوا به شما نمیاندازند.
عثمان بودن و عثمان ماندن در این روزگار اصلا و ابدا کار سهلی نیست. "آقای اسماعیلی" اگر اراده کند، از ایران بزند بیرون، یک دست کت شلوار و کروات فرد اعلا بپوشد و بهجای فعال کارگری به خودش بگوید: "کارشناس مسائل کارگری"، میتواند وسط لندن به خوشی و خرمی زندگی کند.
زدن زیرِ میزِ معامله کردنِ شرافت کاریست دشوار؛ آنقدر دشوار که در همین یکدههی اخیر ردیفی از چپهای پرمدعای در زبان سوپرانقلابی را بلعیده و به زوائد محورمقاومت یا رسانههای جریان اصلی تبدیل کرده است.
عثمان شدن، #شاهرخ_زمانی شدن، #محمد_جراحی شدن و ... یک رمز دارد: وفاداری به انقلاب، #مبارزه_طبقاتی و ايمان به اینکه ستمدیدگان جز خود منجیای نداشته، ندارند و نخواهند داشت.
#طبقه_کارگر
#ماتم_نگیرید_سازماندهی_کنید
@Blackfishvoice1