کولبرنیوز | Kolbarnews
4.96K subscribers
13.8K photos
14.9K videos
295 files
11.8K links
اخبار را به اینجا بفرستید:

@kolbar


وب‌سایت:
https://www.kolbarnews.com

تلگرام:
http://t.me/kolbarnews

اینستاگرام:
https://www.instagram.com/kolbarnews

فیسبوک:
https://www.facebook.com/kolbarnews1

توییتر:
https://twitter.com/Kolbarnews
Download Telegram
#رزا_لوکزامبورگ در يک سخنراني در سال 1912، با ارجاع به #فردریش_انگلس، ميان کار در سپهر بازار و کار در سپهر خانه‌گي تمايز قائل مي‌شود و بر اين اساس، پايه‌هاي اوليه‌ي نظريه‌ي بازتوليد اجتماعي را طرح‌ريزي مي‌کند:

"اين نوعِ کار [کار، خانه] در قاموسِ اقتصاد سرمايه‌دارانه‌ي امروز، صرف‌نظر از اين‌که چه ميزان ايثار و انرژي هنگفتي در کنارِ هزاران تلاش کوچک صرف شده باشد، مولد محسوب نمي‌شود. اين نوع کار فقط به امور شخصي کارگر، يعني سعادت و خوش‌بختي‌اش، مربوط است و بهمين دليل در جامعه‌ امروزِ ما جايي ندارد؛ و تا زماني که سرمايه‌داري و قانون برخاسته از نظامِ مزدي حاکم است، فقط کاري مولد قلمداد مي‌شود که ارزش اضافي توليد کند و سودآور باشد. از اين منظر، رقصنده‌ي تالارِ موسيقي که با پاهايش جيب صاحب کارش را از سود سرشار مي‌کند، کارگرِ مولد است؛ درحالي‌که تمام رنج همسران و مادران کارگر در چهارديواري خانه‌هاي‌شان نامولد تلقي مي‌شود. چنين چيزي بي‌رحمانه و ديوانه‌کننده به‌نظر مي‌رسد، اما دقيقاً با بي‌رحمي و ديوانه‌گي اقتصاد سرمايه‌داري کنوني‌مان تطابق دارد و ديدن صريح و دقيق اين واقعيتِ وحشيانه، اولين وظيفه‌ي زنان پرولتر است"
کولبرنیوز | Kolbarnews
Photo
چهاردهم مارس ۱۸۸۳، #کارل_مارکس، بزرگترین متفکر هزاره دوم از اندیشیدن باز ایستاد.
#فردریش_انگلس، در سومین روز مرگ این دوست دیرینه اش در ۱۷ مارس ۱۸۸۳، بر مزار مارکس در گورستان هایگیت شهر لندن، چنین گفت:

یک ربع به ساعت ٣ بعدازظهر ١۴مارس ، بزرگترین اندیشمند روزگار ما از اندیشیدن باز ایستاد. فقط دو دقیقه او را تنها گذاشته بودیم، همین‌که به اتاق آمدیم، دیدیم که آرام روى صندلى خوابیده است، اما این بار براى همیشه.

مرگ این مرد چنان ضایعه‌اى براى پرولتاریاى رزمنده اروپا، امریکا و براى تاریخ علوم است که ابعادش غیر قابل اندازه‌گیرى است. جاى خالى‌اى که با رفتن این روح پُر عظمت بوجود آمده است بزودىِ زود همه جا احساس خواهد شد.

همان‌طور داروین به قانون تکامل جهان ارگانیک و موجودات زنده پى بُرد، مارکس هم قانون تکامل تاریخ بشر را کشف کرد؛ این حقیقت ساده را که تا قبل از او در زیر کوهى از ایدئولوژى پنهان شده بود، این حقیقت که بشر پیش از آنکه بتواند به سیاست، دانش، هنر، دین و جز اینها بپردازد، باید بخورد، بیاشامد، سرپناه و پوشاک و غیره داشته باشد؛ این که بنابراین تولید وسایل مُبرم مادى، و نتیجتاً میزان رشد اقتصادى کسب شده توسط هر مردم معیّن یا در هر دوره معیّن، آن زیربنایى را تشکیل میدهد که بر روى آن، دولت، مفاهیم حقوقى، هنر و حتى نظرات آن مردم در مورد مذهب تکامل پیدا کرده‌اند… و در پرتو این نور است که بنابراین باید همه این‌ها را تبیین کرد، نه برعکس، آنچنان تا حال شده است.

اما این همه‌اش نیست. مارکس قانون ویژه حرکت ناظر بر شیوه تولید سرمایه‌دارى عصر حاضر و آن جامعه بورژوایى که زاده این شیوه تولید است را هم کشف کرد. کشف ارزش اضافه، ناگهان مسأله‌اى را روشن کرد که هم اقتصاددانان بورژوا و هم منتقدین سوسیالیستى که در صدد حلش بودند در تمام بررسى‌هاى قبلى، در تاریکى کورمالى‌اش می‌کردند. دو کشف این چنینى براى یک عمر کافى است. خوشبخت آن که نائل آمدن به حتى یکى از این کشفیات نصیبش شود. اما در هر زمینه‌اى که مارکس به تحقیق پرداخت و او در زمینه‌هاى بسیار متعددى تحقیق کرد، که هیچکدامشان سطحى نبودند در همه زمینه‌ها، حتى در ریاضیات، به کشفیات مستقلى نائل شد.

چنین بود این مَردِ دانش. اما این هنوز حتى نیمى از وصف او نیست. دانش براى مارکس نیرویى بلحاظ تاریخى پویا و انقلابى بود. گرچه براى او هر کشف جدید در این یا آن عرصه‌ از دانش تئوریک که شاید هنوز هم کاربُردهایش بتمامى قابل تصور نبود خشنودى فراوانى بهمراه داشت، وقتى کشفیات تأثیرى فورى و انقلابى بر صنایع، و بر تکامل تاریخى در کل میگذاشتند، شعفى از نوعى کاملاً متفاوت احساس می‌کرد. بعنوان مثال، او از نزدیک پیشرفت‌ها و اکتشافات حاصله در زمینه الکتریسیته را دنبال میکرد و در این اواخر بخصوص کارهاى مارسل دپره را.

براى اینکه مارکس بیش از هر چیز دیگر یک انقلابى بود. مأموریت واقعیش در زندگى این بود که از هر طریق به سرنگون کردن جامعه سرمایه‌دارى و نهادهاى دولتى مخلوقش مدد برساند، به آزادى و رهایى پرولتاریا کمک برساند، که او خود اولین بانى وقوفش بر وضعیت و نیازهایش، و آگاهیش بر شرایط رهاییش بود. مبارزه خوى او بود. با چنان شور، با چنان سرسختى و با چنان کامیابى مبارزه کرد، که کمتر کسى با او رقابت میکند. کار او در اولین "روزنامه جدید راین" در سال ١٨۴٢، روزنامه "به پیش" پاریس در ١٨۴۴، "روزنامه آلمانى بروکسل" در ١٨۴٧، "روزنامه جدید راین" در ١٨۴٨- ١٨۴٩ و بعلاوه جزوه‌هاى میلیتانت بی‌شمار، کار در سازمان‌هاى پاریس، بروکسل و لندن، و بالأخره تاجى بر سر همه این‌ها، تشکیل انجمن بین‌المللى کارگران، این خود براستى دستاوردى بود که بنیانگذارش می‌تواند بحق بر آن ببالد حتى اگر هیچ کار دیگرى نکرده باشد.

و در نتیجه، مارکس بلحاظ مورد نفرت و تهمت و لجن‌پراکنى بودن سرآمد زمانه خودش بود. حکومت‌ها هم مطلقه و هم جمهورى او را از ممالک خود تبعید کردند. بورژواها چه محافظه‌کار و چه اولترا-دمکرات در بدنام کردن و لجن‌پراکنى به او گوى سبقت از هم ربودند. همه این‌ها را او هم‌چون تارعنکبوت کنار میزد، نادیده می‌گرفت، و تنها زمانى پاسخ می‌داد که ضرورتى فوق‌العاده مجبورش می‌کرد. و او مُرد در حالى که میلیون‌ها کارگر انقلابى هم‌رزمش، از معادن سیبرى تا کالیفرنیا، در همه بخش‌هاى اروپا و امریکا، از صمیم قلب دوستش دارند، خالصانه به او احترام می‌گذارند و در فقدانش سوگوارن. گرچه شاید مخالفان او بسیار بودند، اما من به جرأت ادعا می‌کنم که بعید است حتى یک دشمن شخصى داشته باشد.

نام او قرن‌ها دوام خواهد آورد، و کارش هم چنین خواهد بود.

گورستان هاى‌گیت، لندن. ١٧ مارس ١٨٨٣