انسان محصول شرایطی است كه در آن بلوغ و بالندگی می یابد. پس خود را از هیچ انسانی "برتر" و در عین حال "حقیرتر" مپندار.
#کارل_مارکس
@kolbarnews
#کارل_مارکس
@kolbarnews
سرمایهدار به طور منظم یک ارتش ذخیرهی صنعتی به وجود میآورد، که آماده دریافت سفارشات لحظهای است، در بخشی از سال این نیرو را با غیر انسانیترین کار اجباری از پا در میآورد ، و در بخش دیگر آنها را به دلیل نبود کار به گرسنگی میکشاند.
#کارل_مارکس، سرمایه جلد اول (صفحه ۴۹۲)
ترجمه: حسن مرتضوی
@kolbarnews
#کارل_مارکس، سرمایه جلد اول (صفحه ۴۹۲)
ترجمه: حسن مرتضوی
@kolbarnews
هیچ کس نمی تواند ادعای مبارزه برای برکندن و الغاء مجازات #اعدام را داشته باشد- بدون آن که "عمیقاً خواستار دگرگونی سیستمی" گردد که "منشاء و منبع تغذیه جرم و جنایت در جامعه می باشد.
#کارل_مارکس
#کارل_مارکس
🚩
آزادی #زنان،
معیار سنجش آزادی جامعه است.
تحقیر زن، یکی از ویژگی های اساسی تمدن کنونی است
هیچ کس به اندازه خود مرد از اسارت زن مجازات نمیشود.
#کارل_مارکس
🚩 @kolbarnews
آزادی #زنان،
معیار سنجش آزادی جامعه است.
تحقیر زن، یکی از ویژگی های اساسی تمدن کنونی است
هیچ کس به اندازه خود مرد از اسارت زن مجازات نمیشود.
#کارل_مارکس
🚩 @kolbarnews
در سیستم سرمایه داری
بنا به قوانين اقتصاد سياسی، بيگانگی كارگر از محصولش به شكل زير بيان میشود: هرچه كارگر بيشتر توليد میكند، بايد كمتر مصرف كند؛ هر چه ارزش بيشتری توليد میكند، خود بیارزشتر میشود؛ هرچه محصولاتش بهتر شكل داده میشوند، خود كژديسهتر میشود؛ هرچه محصولش متمدنتر، خود وحشیتر؛ هرچه كار قدرتمندتر، خود كارگر ناتوانتر؛ هرچه كار هوشمندانهتر، خود كارگر كودنتر و بيشتر برده طبيعت.
#کارل_مارکس، دست نوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴
ترجمه: حسن مرتضوی
#کولبرنیوز
@kolbarnews
بنا به قوانين اقتصاد سياسی، بيگانگی كارگر از محصولش به شكل زير بيان میشود: هرچه كارگر بيشتر توليد میكند، بايد كمتر مصرف كند؛ هر چه ارزش بيشتری توليد میكند، خود بیارزشتر میشود؛ هرچه محصولاتش بهتر شكل داده میشوند، خود كژديسهتر میشود؛ هرچه محصولش متمدنتر، خود وحشیتر؛ هرچه كار قدرتمندتر، خود كارگر ناتوانتر؛ هرچه كار هوشمندانهتر، خود كارگر كودنتر و بيشتر برده طبيعت.
#کارل_مارکس، دست نوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴
ترجمه: حسن مرتضوی
#کولبرنیوز
@kolbarnews
سياستمداران اگر با هم توافق كنند، دارائیمان را میدزدند و اگر به اختلاف برسند جانمان را
#کارل_مارکس
@kolbrnews
#کارل_مارکس
@kolbrnews
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«هر آنچه سخت و استوار است، دود می شود و به هوا می رود..».
#5May
زادروز #کارل_مارکس
«حقیقتاً چیزی برای فخرفروشی وجودندارد. همه چیز رقابتی ناعادلانه است وآنکه برنده محسوب میشود، مادام که به قواعد این رقابت ناعادلانه تن دهد، شرافتش را باخته است. کسب مدارج عالی افتخاری ندارد تازمانیکه حتی یک کودک به دلیل اینکه سرپرستانش توان پرداخت هزینه مدرسه اش را ندارند، از کسب دانش بازماند. یک انسان حقیقی،شرمگین از دستیابی به چنین موفقیتی است، نه مفتخر! این #شرم، فضیلت و حقیقتی انقلابی است»
زادروز #کارل_مارکس
#کولبرنیوز
@kolbarnews
#5May
زادروز #کارل_مارکس
«حقیقتاً چیزی برای فخرفروشی وجودندارد. همه چیز رقابتی ناعادلانه است وآنکه برنده محسوب میشود، مادام که به قواعد این رقابت ناعادلانه تن دهد، شرافتش را باخته است. کسب مدارج عالی افتخاری ندارد تازمانیکه حتی یک کودک به دلیل اینکه سرپرستانش توان پرداخت هزینه مدرسه اش را ندارند، از کسب دانش بازماند. یک انسان حقیقی،شرمگین از دستیابی به چنین موفقیتی است، نه مفتخر! این #شرم، فضیلت و حقیقتی انقلابی است»
زادروز #کارل_مارکس
#کولبرنیوز
@kolbarnews
امروز ۵ مه، مصادف است با سالروز تولد #کارل_مارکس
شکم گرسنه به آزادی منجر نمیشود . قلمرو آزادی عملآ فقط در جایی شروع میشود که کاری که به خاطر ضرورت و ملاحظات مادی تحمیل میشود، پایان بگیرد.
«مارکس»
#کولبرنیوز
@kolbarnews
شکم گرسنه به آزادی منجر نمیشود . قلمرو آزادی عملآ فقط در جایی شروع میشود که کاری که به خاطر ضرورت و ملاحظات مادی تحمیل میشود، پایان بگیرد.
«مارکس»
#کولبرنیوز
@kolbarnews
کولبرنیوز | Kolbarnews
Photo
چهاردهم مارس ۱۸۸۳، #کارل_مارکس، بزرگترین متفکر هزاره دوم از اندیشیدن باز ایستاد.
#فردریش_انگلس، در سومین روز مرگ این دوست دیرینه اش در ۱۷ مارس ۱۸۸۳، بر مزار مارکس در گورستان هایگیت شهر لندن، چنین گفت:
یک ربع به ساعت ٣ بعدازظهر ١۴مارس ، بزرگترین اندیشمند روزگار ما از اندیشیدن باز ایستاد. فقط دو دقیقه او را تنها گذاشته بودیم، همینکه به اتاق آمدیم، دیدیم که آرام روى صندلى خوابیده است، اما این بار براى همیشه.
مرگ این مرد چنان ضایعهاى براى پرولتاریاى رزمنده اروپا، امریکا و براى تاریخ علوم است که ابعادش غیر قابل اندازهگیرى است. جاى خالىاى که با رفتن این روح پُر عظمت بوجود آمده است بزودىِ زود همه جا احساس خواهد شد.
همانطور داروین به قانون تکامل جهان ارگانیک و موجودات زنده پى بُرد، مارکس هم قانون تکامل تاریخ بشر را کشف کرد؛ این حقیقت ساده را که تا قبل از او در زیر کوهى از ایدئولوژى پنهان شده بود، این حقیقت که بشر پیش از آنکه بتواند به سیاست، دانش، هنر، دین و جز اینها بپردازد، باید بخورد، بیاشامد، سرپناه و پوشاک و غیره داشته باشد؛ این که بنابراین تولید وسایل مُبرم مادى، و نتیجتاً میزان رشد اقتصادى کسب شده توسط هر مردم معیّن یا در هر دوره معیّن، آن زیربنایى را تشکیل میدهد که بر روى آن، دولت، مفاهیم حقوقى، هنر و حتى نظرات آن مردم در مورد مذهب تکامل پیدا کردهاند… و در پرتو این نور است که بنابراین باید همه اینها را تبیین کرد، نه برعکس، آنچنان تا حال شده است.
اما این همهاش نیست. مارکس قانون ویژه حرکت ناظر بر شیوه تولید سرمایهدارى عصر حاضر و آن جامعه بورژوایى که زاده این شیوه تولید است را هم کشف کرد. کشف ارزش اضافه، ناگهان مسألهاى را روشن کرد که هم اقتصاددانان بورژوا و هم منتقدین سوسیالیستى که در صدد حلش بودند در تمام بررسىهاى قبلى، در تاریکى کورمالىاش میکردند. دو کشف این چنینى براى یک عمر کافى است. خوشبخت آن که نائل آمدن به حتى یکى از این کشفیات نصیبش شود. اما در هر زمینهاى که مارکس به تحقیق پرداخت و او در زمینههاى بسیار متعددى تحقیق کرد، که هیچکدامشان سطحى نبودند در همه زمینهها، حتى در ریاضیات، به کشفیات مستقلى نائل شد.
چنین بود این مَردِ دانش. اما این هنوز حتى نیمى از وصف او نیست. دانش براى مارکس نیرویى بلحاظ تاریخى پویا و انقلابى بود. گرچه براى او هر کشف جدید در این یا آن عرصه از دانش تئوریک که شاید هنوز هم کاربُردهایش بتمامى قابل تصور نبود خشنودى فراوانى بهمراه داشت، وقتى کشفیات تأثیرى فورى و انقلابى بر صنایع، و بر تکامل تاریخى در کل میگذاشتند، شعفى از نوعى کاملاً متفاوت احساس میکرد. بعنوان مثال، او از نزدیک پیشرفتها و اکتشافات حاصله در زمینه الکتریسیته را دنبال میکرد و در این اواخر بخصوص کارهاى مارسل دپره را.
براى اینکه مارکس بیش از هر چیز دیگر یک انقلابى بود. مأموریت واقعیش در زندگى این بود که از هر طریق به سرنگون کردن جامعه سرمایهدارى و نهادهاى دولتى مخلوقش مدد برساند، به آزادى و رهایى پرولتاریا کمک برساند، که او خود اولین بانى وقوفش بر وضعیت و نیازهایش، و آگاهیش بر شرایط رهاییش بود. مبارزه خوى او بود. با چنان شور، با چنان سرسختى و با چنان کامیابى مبارزه کرد، که کمتر کسى با او رقابت میکند. کار او در اولین "روزنامه جدید راین" در سال ١٨۴٢، روزنامه "به پیش" پاریس در ١٨۴۴، "روزنامه آلمانى بروکسل" در ١٨۴٧، "روزنامه جدید راین" در ١٨۴٨- ١٨۴٩ و بعلاوه جزوههاى میلیتانت بیشمار، کار در سازمانهاى پاریس، بروکسل و لندن، و بالأخره تاجى بر سر همه اینها، تشکیل انجمن بینالمللى کارگران، این خود براستى دستاوردى بود که بنیانگذارش میتواند بحق بر آن ببالد حتى اگر هیچ کار دیگرى نکرده باشد.
و در نتیجه، مارکس بلحاظ مورد نفرت و تهمت و لجنپراکنى بودن سرآمد زمانه خودش بود. حکومتها هم مطلقه و هم جمهورى او را از ممالک خود تبعید کردند. بورژواها چه محافظهکار و چه اولترا-دمکرات در بدنام کردن و لجنپراکنى به او گوى سبقت از هم ربودند. همه اینها را او همچون تارعنکبوت کنار میزد، نادیده میگرفت، و تنها زمانى پاسخ میداد که ضرورتى فوقالعاده مجبورش میکرد. و او مُرد در حالى که میلیونها کارگر انقلابى همرزمش، از معادن سیبرى تا کالیفرنیا، در همه بخشهاى اروپا و امریکا، از صمیم قلب دوستش دارند، خالصانه به او احترام میگذارند و در فقدانش سوگوارن. گرچه شاید مخالفان او بسیار بودند، اما من به جرأت ادعا میکنم که بعید است حتى یک دشمن شخصى داشته باشد.
نام او قرنها دوام خواهد آورد، و کارش هم چنین خواهد بود.
گورستان هاىگیت، لندن. ١٧ مارس ١٨٨٣
#فردریش_انگلس، در سومین روز مرگ این دوست دیرینه اش در ۱۷ مارس ۱۸۸۳، بر مزار مارکس در گورستان هایگیت شهر لندن، چنین گفت:
یک ربع به ساعت ٣ بعدازظهر ١۴مارس ، بزرگترین اندیشمند روزگار ما از اندیشیدن باز ایستاد. فقط دو دقیقه او را تنها گذاشته بودیم، همینکه به اتاق آمدیم، دیدیم که آرام روى صندلى خوابیده است، اما این بار براى همیشه.
مرگ این مرد چنان ضایعهاى براى پرولتاریاى رزمنده اروپا، امریکا و براى تاریخ علوم است که ابعادش غیر قابل اندازهگیرى است. جاى خالىاى که با رفتن این روح پُر عظمت بوجود آمده است بزودىِ زود همه جا احساس خواهد شد.
همانطور داروین به قانون تکامل جهان ارگانیک و موجودات زنده پى بُرد، مارکس هم قانون تکامل تاریخ بشر را کشف کرد؛ این حقیقت ساده را که تا قبل از او در زیر کوهى از ایدئولوژى پنهان شده بود، این حقیقت که بشر پیش از آنکه بتواند به سیاست، دانش، هنر، دین و جز اینها بپردازد، باید بخورد، بیاشامد، سرپناه و پوشاک و غیره داشته باشد؛ این که بنابراین تولید وسایل مُبرم مادى، و نتیجتاً میزان رشد اقتصادى کسب شده توسط هر مردم معیّن یا در هر دوره معیّن، آن زیربنایى را تشکیل میدهد که بر روى آن، دولت، مفاهیم حقوقى، هنر و حتى نظرات آن مردم در مورد مذهب تکامل پیدا کردهاند… و در پرتو این نور است که بنابراین باید همه اینها را تبیین کرد، نه برعکس، آنچنان تا حال شده است.
اما این همهاش نیست. مارکس قانون ویژه حرکت ناظر بر شیوه تولید سرمایهدارى عصر حاضر و آن جامعه بورژوایى که زاده این شیوه تولید است را هم کشف کرد. کشف ارزش اضافه، ناگهان مسألهاى را روشن کرد که هم اقتصاددانان بورژوا و هم منتقدین سوسیالیستى که در صدد حلش بودند در تمام بررسىهاى قبلى، در تاریکى کورمالىاش میکردند. دو کشف این چنینى براى یک عمر کافى است. خوشبخت آن که نائل آمدن به حتى یکى از این کشفیات نصیبش شود. اما در هر زمینهاى که مارکس به تحقیق پرداخت و او در زمینههاى بسیار متعددى تحقیق کرد، که هیچکدامشان سطحى نبودند در همه زمینهها، حتى در ریاضیات، به کشفیات مستقلى نائل شد.
چنین بود این مَردِ دانش. اما این هنوز حتى نیمى از وصف او نیست. دانش براى مارکس نیرویى بلحاظ تاریخى پویا و انقلابى بود. گرچه براى او هر کشف جدید در این یا آن عرصه از دانش تئوریک که شاید هنوز هم کاربُردهایش بتمامى قابل تصور نبود خشنودى فراوانى بهمراه داشت، وقتى کشفیات تأثیرى فورى و انقلابى بر صنایع، و بر تکامل تاریخى در کل میگذاشتند، شعفى از نوعى کاملاً متفاوت احساس میکرد. بعنوان مثال، او از نزدیک پیشرفتها و اکتشافات حاصله در زمینه الکتریسیته را دنبال میکرد و در این اواخر بخصوص کارهاى مارسل دپره را.
براى اینکه مارکس بیش از هر چیز دیگر یک انقلابى بود. مأموریت واقعیش در زندگى این بود که از هر طریق به سرنگون کردن جامعه سرمایهدارى و نهادهاى دولتى مخلوقش مدد برساند، به آزادى و رهایى پرولتاریا کمک برساند، که او خود اولین بانى وقوفش بر وضعیت و نیازهایش، و آگاهیش بر شرایط رهاییش بود. مبارزه خوى او بود. با چنان شور، با چنان سرسختى و با چنان کامیابى مبارزه کرد، که کمتر کسى با او رقابت میکند. کار او در اولین "روزنامه جدید راین" در سال ١٨۴٢، روزنامه "به پیش" پاریس در ١٨۴۴، "روزنامه آلمانى بروکسل" در ١٨۴٧، "روزنامه جدید راین" در ١٨۴٨- ١٨۴٩ و بعلاوه جزوههاى میلیتانت بیشمار، کار در سازمانهاى پاریس، بروکسل و لندن، و بالأخره تاجى بر سر همه اینها، تشکیل انجمن بینالمللى کارگران، این خود براستى دستاوردى بود که بنیانگذارش میتواند بحق بر آن ببالد حتى اگر هیچ کار دیگرى نکرده باشد.
و در نتیجه، مارکس بلحاظ مورد نفرت و تهمت و لجنپراکنى بودن سرآمد زمانه خودش بود. حکومتها هم مطلقه و هم جمهورى او را از ممالک خود تبعید کردند. بورژواها چه محافظهکار و چه اولترا-دمکرات در بدنام کردن و لجنپراکنى به او گوى سبقت از هم ربودند. همه اینها را او همچون تارعنکبوت کنار میزد، نادیده میگرفت، و تنها زمانى پاسخ میداد که ضرورتى فوقالعاده مجبورش میکرد. و او مُرد در حالى که میلیونها کارگر انقلابى همرزمش، از معادن سیبرى تا کالیفرنیا، در همه بخشهاى اروپا و امریکا، از صمیم قلب دوستش دارند، خالصانه به او احترام میگذارند و در فقدانش سوگوارن. گرچه شاید مخالفان او بسیار بودند، اما من به جرأت ادعا میکنم که بعید است حتى یک دشمن شخصى داشته باشد.
نام او قرنها دوام خواهد آورد، و کارش هم چنین خواهد بود.
گورستان هاىگیت، لندن. ١٧ مارس ١٨٨٣
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#کارگران_پروژهای_نفت پس از ۱۰ تا ۱۲ ساعت کار فیزیکی طاقتفرسا، در دمای ۵۰ درجه و شرجیِ عسلویه اینچنین استراحت میکنند.
ببینید کلمات مارکس پس از ۱۷۷ سال چقدر زنده و همینجاییاند:
"حتی نیاز به هوای تازه هم از کارگر دریغ میشود. انسان بار دیگر برای زندگی به غار بازمیگردد، اما نه غاری که اکنون با نفس زهرآگین و طاعونی تمدن آلوده شده است و با اینکه کارگر با هزار اما و اگر در این غارها سکنی میگزیند، این ماوا برای او چنان بیگانه است که هر وقت اجارهی خود را نپردازد، از او بازپس میگیرند و بیرونش میکنند. برای این مردهشورخانهها هم باید پول پرداخت.
مسکنی رو به خورشید که پرومته (در منظومهی پرومتهی) آیسخلوس از آن موهبتی والا یاد میکرد دیگر برای کارگران وجود ندارد.
نور، هوا و سادهترین پاکیزگیهای حیوانی دیگر نیاز انسان به شمار نمیآیند.
کثافت، این گندیدگی و تعفن انسانی، گنداب تمدن( به معنایی کاملا واقعی)، عناصر زندگی او شدهاند."
دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی
#کارل_مارکس
ترجمهی: حسن مرتضوی.
#انقلاب_ژینا
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری
ببینید کلمات مارکس پس از ۱۷۷ سال چقدر زنده و همینجاییاند:
"حتی نیاز به هوای تازه هم از کارگر دریغ میشود. انسان بار دیگر برای زندگی به غار بازمیگردد، اما نه غاری که اکنون با نفس زهرآگین و طاعونی تمدن آلوده شده است و با اینکه کارگر با هزار اما و اگر در این غارها سکنی میگزیند، این ماوا برای او چنان بیگانه است که هر وقت اجارهی خود را نپردازد، از او بازپس میگیرند و بیرونش میکنند. برای این مردهشورخانهها هم باید پول پرداخت.
مسکنی رو به خورشید که پرومته (در منظومهی پرومتهی) آیسخلوس از آن موهبتی والا یاد میکرد دیگر برای کارگران وجود ندارد.
نور، هوا و سادهترین پاکیزگیهای حیوانی دیگر نیاز انسان به شمار نمیآیند.
کثافت، این گندیدگی و تعفن انسانی، گنداب تمدن( به معنایی کاملا واقعی)، عناصر زندگی او شدهاند."
دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی
#کارل_مارکس
ترجمهی: حسن مرتضوی.
#انقلاب_ژینا
#ژینا_امینی
#اعتراضات_سراسری