Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موزیک ویدیو #هفت_هزار_تپه کاری از #شکیب_مصدق خواننده معترض افغانستان در همبستگی با کارگران ایران
شکیب در توضیح آهنگ جدید خود مینویسد:
کارگر بودم در طفولیت و خیابانهای ایران هنوز از سنگینی بار شانه های کوچک ام ترک دارند، کارگر بودم در نوجوانی و جوانی که جاده های خاکی شهرهای مختلف افغانستان هنوز گرد خسته گی هایم را بر چهره دارند، کارگرم و خیابانهای سنگ کاری شده آلمان صدایم را در حاشیه هایش می بلعد تا منعکس نشود، کارگرم چون سنگینی حجم فقر و گرسنه گی و بقای جهان بر دوش کارگران است و بس، کارگرم چون یک چپ جهان وطنم و هنوز به این فراخوان (کارگران جهان متحد شوید) متعهد و معتقدم و باور دارم روزی جهانیان دوباره برای نجات خود دست به دامن سرخ انترناسیونالیسم و کارگران خواهند شد و کارگران در ایران زیر فشار فقر، تبعیض و دیکتاتوری دست به اعتصاب زدند،
این آهنگ را در همبستگی با کارگران اعتصابی ایران و کارگران مهاجر در ایران آماده کردم به ارزوی همبستگی و پیروزی کارگران جهان.
شاعر: #کامیار_فکور
@kolbarnews
شکیب در توضیح آهنگ جدید خود مینویسد:
کارگر بودم در طفولیت و خیابانهای ایران هنوز از سنگینی بار شانه های کوچک ام ترک دارند، کارگر بودم در نوجوانی و جوانی که جاده های خاکی شهرهای مختلف افغانستان هنوز گرد خسته گی هایم را بر چهره دارند، کارگرم و خیابانهای سنگ کاری شده آلمان صدایم را در حاشیه هایش می بلعد تا منعکس نشود، کارگرم چون سنگینی حجم فقر و گرسنه گی و بقای جهان بر دوش کارگران است و بس، کارگرم چون یک چپ جهان وطنم و هنوز به این فراخوان (کارگران جهان متحد شوید) متعهد و معتقدم و باور دارم روزی جهانیان دوباره برای نجات خود دست به دامن سرخ انترناسیونالیسم و کارگران خواهند شد و کارگران در ایران زیر فشار فقر، تبعیض و دیکتاتوری دست به اعتصاب زدند،
این آهنگ را در همبستگی با کارگران اعتصابی ایران و کارگران مهاجر در ایران آماده کردم به ارزوی همبستگی و پیروزی کارگران جهان.
شاعر: #کامیار_فکور
@kolbarnews
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نامه #کامیار_فکور، زندانی سیاسی به #هستی، دختر #احمد_حائری زندانی محبوس در زندان قزلحصار
بخشی از نامه:
تقدیم به تمام فرزندانی که دلتنگ مادران و پدران اسیرشان هستند.
#زندان_اوین آذر ۱۴۰۲
#تبعیدگاه_قزلحصار
#زندانیان_سیاسی
#انقلاب_ژینا
بخشی از نامه:
یه روز بال پرواز
یه روز قفس
اما اونی برندس
که واسه #ماهیسیاه کوچیکای رویاش
جایی باشه مثل ارس...
تقدیم به تمام فرزندانی که دلتنگ مادران و پدران اسیرشان هستند.
#زندان_اوین آذر ۱۴۰۲
#تبعیدگاه_قزلحصار
#زندانیان_سیاسی
#انقلاب_ژینا
Audio
رادیو صدای نو سیدنی:
گزارش بازخوانی سه زندانی سیاسی، #توماج_صالحی، #کامیار_فکور و #زینب_جلالیان
#کولبر_نیوز
#انقلاب_ژینا
گزارش بازخوانی سه زندانی سیاسی، #توماج_صالحی، #کامیار_فکور و #زینب_جلالیان
#کولبر_نیوز
#انقلاب_ژینا
از گزارش مریم لطفی منتشرشده در روزنامه شرق:
لیلی ارشد از سروناز احمدی یاد میکند: «وقتی سروناز به خانه خورشید آمد و با پدیده اعتیاد زنان و کارتنخوابی آشنا شد، یک لحظه آرام ننشست. او بسیار به این مسیر علاقهمند بود و خدمت به زنان و کودکان آسیبپذیر برایش بسیار مهم بود. کمکهای مؤثری هم کرد. جوانانی شبیه به سروناز وقت نمیشناختند. هر کاری که ما برای کمک به این زنان نیاز داشتیم و آنها از عهدهاش برمیآمدند، پذیرا بودند. ساعات زیادی از روزشان را در محله میگذراندند و وقتی کمک و کاری از آنها میخواستیم، نه نمیگفتند. مثلا برای دریافت شناسنامه برای آنها نیاز بود چندین بار به ارگانهای مختلف مراجعه کنیم. کسی مثل سروناز با کمال میل این شرایط را میپذیرفت و این جزء خصوصیات خوب جوانهایی مانند اوست». سودابه بلالی مادر سروناز احمدی میگوید در ماههای گذشته خیلی از مددجوهای سروناز، سراغ او را گرفتهاند و خیلیهایشان حتی نمیدانستند که او در زندان است؛ «وقتی تماس میگرفتند میگفتند پس خود «خانم احمدی» کجاست؟ میگفتند خودش که بود بیشتر هوای ما را داشت. وقتی بهشان میگفتم سروناز زندان است، به قدری میترسیدند و برایشان عجیب بود که نمیدانستم چه بگویم. من هم هیچوقت به آنها نگفتم که چرا دخترم در زندان است. اما حس میکردم که از این به بعد وجهه «خانم احمدی» پیش آنها تغییر کرد. راستش دلم هم برای دخترم و خودم سوخت و هم خانوادههایی که چشم امیدشان به سروناز بود». او البته از دلگرمیهایش هم میگوید: «یک بار یکی از همین خانوادهها میگفت فقط کافی است شما بگویید، با تعدادی از کودکان کار و خانوادههایشان حاضریم بیاییم جلوی زندان و از قاضی خواهش کنیم خانم احمدی را آزاد کنند. برایشان توضیح دادم که چنین چیزی ممکن نیست. اما خدا میداند چقدر این حرف برایم ارزشمند بود».
#سروناز_احمدی
#کامیار_فکور
#ژینا_امینی
لیلی ارشد از سروناز احمدی یاد میکند: «وقتی سروناز به خانه خورشید آمد و با پدیده اعتیاد زنان و کارتنخوابی آشنا شد، یک لحظه آرام ننشست. او بسیار به این مسیر علاقهمند بود و خدمت به زنان و کودکان آسیبپذیر برایش بسیار مهم بود. کمکهای مؤثری هم کرد. جوانانی شبیه به سروناز وقت نمیشناختند. هر کاری که ما برای کمک به این زنان نیاز داشتیم و آنها از عهدهاش برمیآمدند، پذیرا بودند. ساعات زیادی از روزشان را در محله میگذراندند و وقتی کمک و کاری از آنها میخواستیم، نه نمیگفتند. مثلا برای دریافت شناسنامه برای آنها نیاز بود چندین بار به ارگانهای مختلف مراجعه کنیم. کسی مثل سروناز با کمال میل این شرایط را میپذیرفت و این جزء خصوصیات خوب جوانهایی مانند اوست». سودابه بلالی مادر سروناز احمدی میگوید در ماههای گذشته خیلی از مددجوهای سروناز، سراغ او را گرفتهاند و خیلیهایشان حتی نمیدانستند که او در زندان است؛ «وقتی تماس میگرفتند میگفتند پس خود «خانم احمدی» کجاست؟ میگفتند خودش که بود بیشتر هوای ما را داشت. وقتی بهشان میگفتم سروناز زندان است، به قدری میترسیدند و برایشان عجیب بود که نمیدانستم چه بگویم. من هم هیچوقت به آنها نگفتم که چرا دخترم در زندان است. اما حس میکردم که از این به بعد وجهه «خانم احمدی» پیش آنها تغییر کرد. راستش دلم هم برای دخترم و خودم سوخت و هم خانوادههایی که چشم امیدشان به سروناز بود». او البته از دلگرمیهایش هم میگوید: «یک بار یکی از همین خانوادهها میگفت فقط کافی است شما بگویید، با تعدادی از کودکان کار و خانوادههایشان حاضریم بیاییم جلوی زندان و از قاضی خواهش کنیم خانم احمدی را آزاد کنند. برایشان توضیح دادم که چنین چیزی ممکن نیست. اما خدا میداند چقدر این حرف برایم ارزشمند بود».
#سروناز_احمدی
#کامیار_فکور
#ژینا_امینی