✏️ وزن تحملناپذیر هستی و آزادی مطلق
— گفتگویی بین شوپنهاور و کریشنامورتی
(۱/۳)
(صحنه، اتاق مطالعهای تأملبرانگیز است، پر از کتابهای جلد چرمی و یک پنجره که مشرف به باغی آرام، اما کمی مالیخولیایی و پاییزی است. آرتور شوپنهاور روی یک صندلی راحتی فرسوده نشسته است، خستگی عمیقی در حالت ایستادنش دیده میشود، سگی کنار پایش استراحت میکند. جیدو کریشنامورتی روبروی او نشسته است، حالت ایستادنش هوشیار، نگاهش به شدت مستقیم و تقریباً نافذ است.)
شوپنهاور: (آه میکشد، با اشارهای مبهم به پنجره و در دستی که کتابی با انگشت شستش را گرفته است) دنیا، آقای کریشنامورتی. چه منظرهای از تلاش بیوقفه، از ارادهای کور و غیرمنطقی. میتوان آن را در همه جا مشاهده کرد: در برگی که آرزوی نور خورشید را دارد، حیوانی که دیگری را میبلعد، و غمانگیزتر از همه، در آرزوهای بیوقفه انسان. بودن یعنی خواستن، و خواستن یعنی رنج کشیدن. زندگی، در ذات خود، یک کمدی تراژیک است که توسط این نیروی سیریناپذیر و نامتمایز، این اراده، که ما آن را به عنوان وجودی فردی درک میکنیم، هماهنگ شده است.
کریشنامورتی: (صدای او آرام است، اما با دقتی جراحیوار هوا را میشکافد) شما از "رنج"، از "اراده"، از یک "ذات تراژیک" صحبت میکنید. اما چه کسی این تراژدی را مشاهده میکند؟ چه کسی این "اراده" را مفهومسازی میکند؟ آیا خودِ عمل مشاهده، عقلانیسازی، نامگذاری و دستهبندی، حرکتی از تفکر نیست؟ و آیا این تفکر، که مشاهدهگر را جدا از مشاهدهشونده خلق میکند، ریشهی همان چندپارگی، تضاد، رنجی که شما با فصاحت توصیف میکنید، نیست؟
شوپنهاور: (ابرویی بالا میبرد، برق علاقهی فکری در چشمان مالیخولیاییاش بیدار میشود) فهمیدن یعنی تشریح کردن، تحلیل کردن. فلسفه من ماهیت این نیروی اولیه که تمام وجود را هدایت میکند، آشکار میکند و اصل فردیت را به عنوان حجاب مایا، توهمی که ما را به چرخههای بیپایان میل و درد متصل میکند، افشا میکند. عقل، در والاترین عملکرد خود، صرفاً توصیف نمیکند؛ بلکه نفوذ میکند. قلب تاریک وجود را روشن میکند، هر چقدر هم که حقیقت خشن و ویران باشد. بدون وضوح فکری، ما دائماً توسط تجلیات موذیانه اراده فریب خورده باقی میمانیم.
کریشنامورتی: شما از "روشنایی" از طریق عقل، از طریق انباشت دانش صحبت میکنید. اما آیا دانش، که همیشه مربوط به گذشته است، میتواند ما را از رنج و عذاب حال حاضر رهایی بخشد؟ وقتی غم واقعی، ترس واقعی، خشم واقعی وجود دارد، آیا فرد آن را از طریق یک چارچوب فلسفی تجربه میکند، یا به سادگی *در آنجا*، خام و فوری است؟ و اگر اندیشه، که ناظر، مورد مشاهده و بنای عظیم دانش انباشته را میسازد، خود خالق زمان، تقسیمبندی، همان «من»ی است که رنج میبرد، پس آیا اندیشهی بیشتر، هر چقدر هم عمیق، میتواند از مرزهای خود فراتر رود؟
شوپنهاور: (کمی به جلو خم میشود، حالتی نادر و سرزنده) آه، اما عقل لحظاتی از استراحت، از رستگاری موقت را نیز ارائه میدهد. به عنوان مثال، از طریق تأمل زیباییشناختی، وقتی کاملاً در زیبایی یک فوگ باخ یا یک نقاشی رافائل گم میشویم، برای یک وقفهی سعادتبخش، از استبداد خواستههای اراده آزاد میشویم. یا، عمیقتر، در انکار زاهدانه، ریاضت سیستماتیک میل، رویگردانی آگاهانه از ارادهی زیستن، تنها راه واقعی، هرچند دشوار، به سوی آرامش نهفته است. این صرفاً ژیمناستیک فکری نیست؛ بلکه یک تغییر اساسی در ادراک و هستی است که از عمیقترین بینش به پوچی تراژیک وجود زاده شده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگویی بین شوپنهاور و کریشنامورتی
(۱/۳)
(صحنه، اتاق مطالعهای تأملبرانگیز است، پر از کتابهای جلد چرمی و یک پنجره که مشرف به باغی آرام، اما کمی مالیخولیایی و پاییزی است. آرتور شوپنهاور روی یک صندلی راحتی فرسوده نشسته است، خستگی عمیقی در حالت ایستادنش دیده میشود، سگی کنار پایش استراحت میکند. جیدو کریشنامورتی روبروی او نشسته است، حالت ایستادنش هوشیار، نگاهش به شدت مستقیم و تقریباً نافذ است.)
شوپنهاور: (آه میکشد، با اشارهای مبهم به پنجره و در دستی که کتابی با انگشت شستش را گرفته است) دنیا، آقای کریشنامورتی. چه منظرهای از تلاش بیوقفه، از ارادهای کور و غیرمنطقی. میتوان آن را در همه جا مشاهده کرد: در برگی که آرزوی نور خورشید را دارد، حیوانی که دیگری را میبلعد، و غمانگیزتر از همه، در آرزوهای بیوقفه انسان. بودن یعنی خواستن، و خواستن یعنی رنج کشیدن. زندگی، در ذات خود، یک کمدی تراژیک است که توسط این نیروی سیریناپذیر و نامتمایز، این اراده، که ما آن را به عنوان وجودی فردی درک میکنیم، هماهنگ شده است.
کریشنامورتی: (صدای او آرام است، اما با دقتی جراحیوار هوا را میشکافد) شما از "رنج"، از "اراده"، از یک "ذات تراژیک" صحبت میکنید. اما چه کسی این تراژدی را مشاهده میکند؟ چه کسی این "اراده" را مفهومسازی میکند؟ آیا خودِ عمل مشاهده، عقلانیسازی، نامگذاری و دستهبندی، حرکتی از تفکر نیست؟ و آیا این تفکر، که مشاهدهگر را جدا از مشاهدهشونده خلق میکند، ریشهی همان چندپارگی، تضاد، رنجی که شما با فصاحت توصیف میکنید، نیست؟
شوپنهاور: (ابرویی بالا میبرد، برق علاقهی فکری در چشمان مالیخولیاییاش بیدار میشود) فهمیدن یعنی تشریح کردن، تحلیل کردن. فلسفه من ماهیت این نیروی اولیه که تمام وجود را هدایت میکند، آشکار میکند و اصل فردیت را به عنوان حجاب مایا، توهمی که ما را به چرخههای بیپایان میل و درد متصل میکند، افشا میکند. عقل، در والاترین عملکرد خود، صرفاً توصیف نمیکند؛ بلکه نفوذ میکند. قلب تاریک وجود را روشن میکند، هر چقدر هم که حقیقت خشن و ویران باشد. بدون وضوح فکری، ما دائماً توسط تجلیات موذیانه اراده فریب خورده باقی میمانیم.
کریشنامورتی: شما از "روشنایی" از طریق عقل، از طریق انباشت دانش صحبت میکنید. اما آیا دانش، که همیشه مربوط به گذشته است، میتواند ما را از رنج و عذاب حال حاضر رهایی بخشد؟ وقتی غم واقعی، ترس واقعی، خشم واقعی وجود دارد، آیا فرد آن را از طریق یک چارچوب فلسفی تجربه میکند، یا به سادگی *در آنجا*، خام و فوری است؟ و اگر اندیشه، که ناظر، مورد مشاهده و بنای عظیم دانش انباشته را میسازد، خود خالق زمان، تقسیمبندی، همان «من»ی است که رنج میبرد، پس آیا اندیشهی بیشتر، هر چقدر هم عمیق، میتواند از مرزهای خود فراتر رود؟
شوپنهاور: (کمی به جلو خم میشود، حالتی نادر و سرزنده) آه، اما عقل لحظاتی از استراحت، از رستگاری موقت را نیز ارائه میدهد. به عنوان مثال، از طریق تأمل زیباییشناختی، وقتی کاملاً در زیبایی یک فوگ باخ یا یک نقاشی رافائل گم میشویم، برای یک وقفهی سعادتبخش، از استبداد خواستههای اراده آزاد میشویم. یا، عمیقتر، در انکار زاهدانه، ریاضت سیستماتیک میل، رویگردانی آگاهانه از ارادهی زیستن، تنها راه واقعی، هرچند دشوار، به سوی آرامش نهفته است. این صرفاً ژیمناستیک فکری نیست؛ بلکه یک تغییر اساسی در ادراک و هستی است که از عمیقترین بینش به پوچی تراژیک وجود زاده شده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✏️ وزن تحملناپذیر هستی و آزادی مطلق
— گفتگویی بین شوپنهاور و کریشنامورتی
(۲/۳)
کریشنامورتی: شما از «استراحت»، «رستگاری موقت» و «ریاضت» صحبت میکنید - آیا اینها هنوز واکنشها، تلاشها و مبارزاتی در درون خود زندان ذهن نیستند؟ شما به دنبال انکار اراده هستید، اما انکارکننده کیست؟ آیا این تجلی دیگری از «من»، خود، نیست که ناامیدانه تلاش میکند از آفریده خود فرار کند؟ و چگونه یک جزء که از کل زاده شده است، واقعاً کل را انکار میکند؟ این رویگردانی سیستماتیک، این انضباط، صرفاً شکل دیگری از مقاومت، لایه دیگری از شرطی شدن، مبارزه دیگری علیه آنچه هست ایجاد میکند.
شوپنهاور: انکارکننده، عقل فردی است که از طریق بینش عمیق، به بندگی خود در برابر اراده کور پی برده و در پی رهایی خود از آن بندگی است. این خودِ نفس است که با درک ماهیت وهمآلود خود، انحلال خود را انتخاب میکند. این مستلزم خودشناسیِ بیچون و چرا است، درکی که «من» فردی چیزی جز تجلی زودگذر و رنجآورِ رانه جهانی نیست و آرامش واقعی در نفی کامل آن نهفته است.
کریشنامورتی: (نگاهش تزلزلناپذیر و تیزتر میشود) آیا این «بینش» است، یا چارچوب مفهومی دیگری است که ذهن برای یافتن امنیت، برای فرار از بیواسطگی آنچه «هست» خلق میکند؟ شما از «انتخاب» ایگو برای انحلال خود صحبت میکنید. این «انتخابکننده» کیست؟ آیا خود ایگو نیست که با درک جدیدش تقویت شده و مسیری جدید، آرمانی جدید خلق میکند؟ چه میشود اگر خود «من»، ناظر، انکارکننده، جستجوگر، هسته مشکل باشد؟ نه به عنوان یک توهم که باید به صورت فکری درک شود، بلکه به عنوان یک ساختار زنده تفکر، یک تقسیم، یک خاطره، یک نام، یک شکل، که همان رنج، تضاد، مبارزه بیپایانی است که شما توصیف میکنید؟
وقتی ناظر همان مشاهدهشونده باشد، وقتی هیچ تقسیمی بین «من» و «رنج من» وجود نداشته باشد، پس چه چیزی باقی میماند؟ نه انکار، نه فرار، بلکه توقف کامل حرکت تفکر که «من» و «غیر من» را ایجاد میکند.
شوپنهاور: (دقت فکری او اکنون کاملاً درگیر است، اگرچه خستگی عمیقی در صدایش باقی مانده است) متوقف کردن کامل حرکت فکر... این مانند یک نابودی به نظر میرسد، یک انحلال کامل در ارادهی نامتمایز، شاید، اما بدون آگاهی آگاهانهای که حتی من، در تاریکترین لحظاتم، حفظ میکنم. عقل من تلاش میکند تا «مکانیسم» این رنج را بفهمد، چشمانداز وسیع و متروک آن را ترسیم کند، یک پیشبینی منطقی، هرچند تاریک، ارائه دهد. شما یک توقف اساسی، یک جهش تقریباً عرفانی، بدون هیچ روش، چارچوب یا در واقع هیچ عملی قابل تشخیص را پیشنهاد میکنید. چگونه میتوان به این "آگاهی بدون انتخاب" دست یافت وقتی که اراده، به ذات خود، انتخاب، میل، عمل و همان انگیزه برای زنده ماندن را مجبور میکند؟
کریشنامورتی: "رسیدن" به معنای یک هدف، یک روش، یک آینده است. این همان حرکت میل، همان ریشه تضاد است. هیچ روش، هیچ سیستمی، هیچ فلسفهای، هیچ مرشدی وجود ندارد که بتواند شما را به سوی آزادی هدایت کند. زیرا آزادی یک محصول نهایی نیست؛ بلکه فقدان خودِ مسیر است. وقتی کاملاً این واقعیت را میبینید که اندیشه، که شامل همه نظامها، همه باورها، همه دانشها، همه فلسفهها میشود، رنج را ایجاد میکند - نه به عنوان یک ایده، بلکه به عنوان یک واقعیت زنده و انکارناپذیر - آنگاه در همان دیدن، هوشی وجود دارد که فراتر از اندیشه است. این نابودی ذهن نیست، بلکه یک آرامش عمیق، یک سکون است که در آن شرطی شدن متوقف میشود. «ارادهای» که شما از آن صحبت میکنید، آقای شوپنهاور، آیا قدرتش، وجودش به عنوان یک موجودیت جداگانه و عذابآور، توسط ذهن تفسیرگر و تقسیمکننده داده نشده است؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگویی بین شوپنهاور و کریشنامورتی
(۲/۳)
کریشنامورتی: شما از «استراحت»، «رستگاری موقت» و «ریاضت» صحبت میکنید - آیا اینها هنوز واکنشها، تلاشها و مبارزاتی در درون خود زندان ذهن نیستند؟ شما به دنبال انکار اراده هستید، اما انکارکننده کیست؟ آیا این تجلی دیگری از «من»، خود، نیست که ناامیدانه تلاش میکند از آفریده خود فرار کند؟ و چگونه یک جزء که از کل زاده شده است، واقعاً کل را انکار میکند؟ این رویگردانی سیستماتیک، این انضباط، صرفاً شکل دیگری از مقاومت، لایه دیگری از شرطی شدن، مبارزه دیگری علیه آنچه هست ایجاد میکند.
شوپنهاور: انکارکننده، عقل فردی است که از طریق بینش عمیق، به بندگی خود در برابر اراده کور پی برده و در پی رهایی خود از آن بندگی است. این خودِ نفس است که با درک ماهیت وهمآلود خود، انحلال خود را انتخاب میکند. این مستلزم خودشناسیِ بیچون و چرا است، درکی که «من» فردی چیزی جز تجلی زودگذر و رنجآورِ رانه جهانی نیست و آرامش واقعی در نفی کامل آن نهفته است.
کریشنامورتی: (نگاهش تزلزلناپذیر و تیزتر میشود) آیا این «بینش» است، یا چارچوب مفهومی دیگری است که ذهن برای یافتن امنیت، برای فرار از بیواسطگی آنچه «هست» خلق میکند؟ شما از «انتخاب» ایگو برای انحلال خود صحبت میکنید. این «انتخابکننده» کیست؟ آیا خود ایگو نیست که با درک جدیدش تقویت شده و مسیری جدید، آرمانی جدید خلق میکند؟ چه میشود اگر خود «من»، ناظر، انکارکننده، جستجوگر، هسته مشکل باشد؟ نه به عنوان یک توهم که باید به صورت فکری درک شود، بلکه به عنوان یک ساختار زنده تفکر، یک تقسیم، یک خاطره، یک نام، یک شکل، که همان رنج، تضاد، مبارزه بیپایانی است که شما توصیف میکنید؟
وقتی ناظر همان مشاهدهشونده باشد، وقتی هیچ تقسیمی بین «من» و «رنج من» وجود نداشته باشد، پس چه چیزی باقی میماند؟ نه انکار، نه فرار، بلکه توقف کامل حرکت تفکر که «من» و «غیر من» را ایجاد میکند.
شوپنهاور: (دقت فکری او اکنون کاملاً درگیر است، اگرچه خستگی عمیقی در صدایش باقی مانده است) متوقف کردن کامل حرکت فکر... این مانند یک نابودی به نظر میرسد، یک انحلال کامل در ارادهی نامتمایز، شاید، اما بدون آگاهی آگاهانهای که حتی من، در تاریکترین لحظاتم، حفظ میکنم. عقل من تلاش میکند تا «مکانیسم» این رنج را بفهمد، چشمانداز وسیع و متروک آن را ترسیم کند، یک پیشبینی منطقی، هرچند تاریک، ارائه دهد. شما یک توقف اساسی، یک جهش تقریباً عرفانی، بدون هیچ روش، چارچوب یا در واقع هیچ عملی قابل تشخیص را پیشنهاد میکنید. چگونه میتوان به این "آگاهی بدون انتخاب" دست یافت وقتی که اراده، به ذات خود، انتخاب، میل، عمل و همان انگیزه برای زنده ماندن را مجبور میکند؟
کریشنامورتی: "رسیدن" به معنای یک هدف، یک روش، یک آینده است. این همان حرکت میل، همان ریشه تضاد است. هیچ روش، هیچ سیستمی، هیچ فلسفهای، هیچ مرشدی وجود ندارد که بتواند شما را به سوی آزادی هدایت کند. زیرا آزادی یک محصول نهایی نیست؛ بلکه فقدان خودِ مسیر است. وقتی کاملاً این واقعیت را میبینید که اندیشه، که شامل همه نظامها، همه باورها، همه دانشها، همه فلسفهها میشود، رنج را ایجاد میکند - نه به عنوان یک ایده، بلکه به عنوان یک واقعیت زنده و انکارناپذیر - آنگاه در همان دیدن، هوشی وجود دارد که فراتر از اندیشه است. این نابودی ذهن نیست، بلکه یک آرامش عمیق، یک سکون است که در آن شرطی شدن متوقف میشود. «ارادهای» که شما از آن صحبت میکنید، آقای شوپنهاور، آیا قدرتش، وجودش به عنوان یک موجودیت جداگانه و عذابآور، توسط ذهن تفسیرگر و تقسیمکننده داده نشده است؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✏️ وزن تحملناپذیر هستی و آزادی مطلق
— گفتگویی بین شوپنهاور و کریشنامورتی
(۳/۳)
شوپنهاور: (لحظهای طولانی سکوت میکند، چین و چروکی بین ابروهایش ظاهر میشود، گویی با دیمونی درونی دست و پنجه نرم میکند. سپس مستقیماً به کریشنامورتی نگاه میکند، نگاهش بخشی از تیزبینی فکری خود را از دست میدهد و درونگراتر میشود.) پس، شما فرض میکنید که این تلاش کورکورانه و بنیادی که من در سراسر کیهان مشاهده میکنم، به معنایی عمیق، ساخته یا شاید تجسمی از همان ذهنی است که آن را درک میکند؟ اینکه «اراده»، آنطور که من توصیف میکنم، یک واقعیت غاییِ مستقل از آگاهی ما نیست، بلکه فرافکنی و تقویت رانههای روانی خودمان است که به صورت یک نیروی کیهانی تجلی مییابد؟ این در واقع یک وارونگی اساسی در کل متافیزیک من خواهد بود.
کریشنامورتی: این یک وارونگی نیست، نه یک نظریه برای بحث، بلکه دعوتی برای «نگاه کردن» است. نگاه کن، بدون بار نظریههای درخشانت، بدون انباشت هزاران سال اندیشه فلسفی، بدون وزن رنج خودت که از دریچه اراده تفسیر میشود. فقط به مکانیسم واقعی درد خودت، ترس خودت نگاه کن. وقتی خشم وجود دارد، آیا اراده کیهانی است که خشمگین است، یا تصویر، ایده، مفهوم «من» است که احساس تهدید، توهین و ناکافی بودن میکند؟ و آن تصویر چیست جز «انباشت فکر، حافظه، تجربه»؟ وقتی این را کاملاً درک کنی، نه به عنوان یک مفهوم فکری، بلکه به عنوان یک واقعیت زنده و غیرقابل انکار، آنگاه کل ساختار «من»، که رنج میکشد، که میجوید، که تلاش میکند، به پایان میرسد. نه با تلاش، بلکه با مشاهده خالص و بدون بار.
شوپنهاور: (به آرامی به عقب تکیه میدهد، چشمانش دور است، گویی به ورطهای خیره شده است که مدتهاست در مورد آن نظریهپردازی کرده اما هرگز مستقیماً با آن روبرو نشده است. لبخندی ضعیف و مالیخولیایی، آمیخته با شگفتی عجیب، بر لبانش نقش میبندد.)
مردن در برابر هر آنچه شناخته شده است... شاید این نفی واقعی باشد. نه از طریق یک ریاضت سیستماتیک، بلکه از طریق انحلال مطلق ناظری که «مخزن تمام اراده، تمام دانش، تمام تلاش» است. سکوتی ترسناک، یک خلأ، اما شاید... در درون آن خلأ، تنها توقف واقعی عذاب ابدی. میتوان گفت بدبینی من، داربست فکری است که پیرامون رنج ذاتی ساخته شده است؛ بدبینی شما لبه تیغی است که همان پایهای را که داربست بر آن قرار دارد، از هم میگسلد.
کریشنامورتی: (با تکان دادن سر، شدتی که در چشمانش تزلزلناپذیر است، اما به نوعی دلسوزانه) حقیقت در داربست یافت نمیشود، هر چقدر هم پیچیده یا عمیق باشد. حقیقت زمانی یافت میشود که داربست فرو میریزد و تنها فضای وسیع و بیاندازه وجود دارد. و در آن فضا، هیچ ارادهای، هیچ رنجی، هیچ ناظری، هیچ مشاهدهای وجود ندارد. تنها هوشی وجود دارد که فراتر از تکهتکه شدن فکر، فراتر از وزن هستی است.
(سکوتی عمیق و تقریباً ملموس، سنگینتر از قبل، بر اتاق حاکم میشود، آکنده از پژواک برداشتهای متضاد اما طنینانداز آنها از هستی و رهایی انسان.)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگویی بین شوپنهاور و کریشنامورتی
(۳/۳)
شوپنهاور: (لحظهای طولانی سکوت میکند، چین و چروکی بین ابروهایش ظاهر میشود، گویی با دیمونی درونی دست و پنجه نرم میکند. سپس مستقیماً به کریشنامورتی نگاه میکند، نگاهش بخشی از تیزبینی فکری خود را از دست میدهد و درونگراتر میشود.) پس، شما فرض میکنید که این تلاش کورکورانه و بنیادی که من در سراسر کیهان مشاهده میکنم، به معنایی عمیق، ساخته یا شاید تجسمی از همان ذهنی است که آن را درک میکند؟ اینکه «اراده»، آنطور که من توصیف میکنم، یک واقعیت غاییِ مستقل از آگاهی ما نیست، بلکه فرافکنی و تقویت رانههای روانی خودمان است که به صورت یک نیروی کیهانی تجلی مییابد؟ این در واقع یک وارونگی اساسی در کل متافیزیک من خواهد بود.
کریشنامورتی: این یک وارونگی نیست، نه یک نظریه برای بحث، بلکه دعوتی برای «نگاه کردن» است. نگاه کن، بدون بار نظریههای درخشانت، بدون انباشت هزاران سال اندیشه فلسفی، بدون وزن رنج خودت که از دریچه اراده تفسیر میشود. فقط به مکانیسم واقعی درد خودت، ترس خودت نگاه کن. وقتی خشم وجود دارد، آیا اراده کیهانی است که خشمگین است، یا تصویر، ایده، مفهوم «من» است که احساس تهدید، توهین و ناکافی بودن میکند؟ و آن تصویر چیست جز «انباشت فکر، حافظه، تجربه»؟ وقتی این را کاملاً درک کنی، نه به عنوان یک مفهوم فکری، بلکه به عنوان یک واقعیت زنده و غیرقابل انکار، آنگاه کل ساختار «من»، که رنج میکشد، که میجوید، که تلاش میکند، به پایان میرسد. نه با تلاش، بلکه با مشاهده خالص و بدون بار.
شوپنهاور: (به آرامی به عقب تکیه میدهد، چشمانش دور است، گویی به ورطهای خیره شده است که مدتهاست در مورد آن نظریهپردازی کرده اما هرگز مستقیماً با آن روبرو نشده است. لبخندی ضعیف و مالیخولیایی، آمیخته با شگفتی عجیب، بر لبانش نقش میبندد.)
مردن در برابر هر آنچه شناخته شده است... شاید این نفی واقعی باشد. نه از طریق یک ریاضت سیستماتیک، بلکه از طریق انحلال مطلق ناظری که «مخزن تمام اراده، تمام دانش، تمام تلاش» است. سکوتی ترسناک، یک خلأ، اما شاید... در درون آن خلأ، تنها توقف واقعی عذاب ابدی. میتوان گفت بدبینی من، داربست فکری است که پیرامون رنج ذاتی ساخته شده است؛ بدبینی شما لبه تیغی است که همان پایهای را که داربست بر آن قرار دارد، از هم میگسلد.
کریشنامورتی: (با تکان دادن سر، شدتی که در چشمانش تزلزلناپذیر است، اما به نوعی دلسوزانه) حقیقت در داربست یافت نمیشود، هر چقدر هم پیچیده یا عمیق باشد. حقیقت زمانی یافت میشود که داربست فرو میریزد و تنها فضای وسیع و بیاندازه وجود دارد. و در آن فضا، هیچ ارادهای، هیچ رنجی، هیچ ناظری، هیچ مشاهدهای وجود ندارد. تنها هوشی وجود دارد که فراتر از تکهتکه شدن فکر، فراتر از وزن هستی است.
(سکوتی عمیق و تقریباً ملموس، سنگینتر از قبل، بر اتاق حاکم میشود، آکنده از پژواک برداشتهای متضاد اما طنینانداز آنها از هستی و رهایی انسان.)
📕مناظرۀ ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)
📕گفتگوی یک عارفۀ تنباز با سه عارف معاصر
📻 عارفۀ تنباز و عارفان معاصر
📺 شورش علیه تمام مکتبها
📺 مورتی: ادیان ساختۀ ذهن و بخشی از مشکل
📺 واکاویِ بهشت ادیان توسط اشو
📺 خلقت و هدف زندگی از نظر اشو
📺 خدا ادیان (پدر) وجود ندارد، او مادر است!
📺 رقص زندگی و رقص تو: اشو
📻 رام داس و هیچ کس شدن؛ از روانگردانها تا پایان کار
📺 زهرِ مقدسی که شهد پنداشتیم!
🐫 شتر و رابطه در اسلام
📕پیرامون خمینیاک و پُری از پِهِن گاو
📕محمد از «مراقبه» هیچ نمیدانست!
📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
📕آلن واتس در برابر اسلام
📕بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘گفتگوی ریوَن و خیام (۱)
شخصیتها:
استاد ریوَن (师源)
پیرمردی با وقار، آرام و نگاهی نافذ که درک عمیقی از ذات هستی دارد. یکی از استادان برجسته در سنت ذن بودیسم است که تأثیر عمیقی بر توسعهی این مکتب داشته است.
🔻یکی از معروفترین آموزههای او:
"آگاهی، همان…
شخصیتها:
استاد ریوَن (师源)
پیرمردی با وقار، آرام و نگاهی نافذ که درک عمیقی از ذات هستی دارد. یکی از استادان برجسته در سنت ذن بودیسم است که تأثیر عمیقی بر توسعهی این مکتب داشته است.
🔻یکی از معروفترین آموزههای او:
"آگاهی، همان…
راجر اسکروتن در دفاع از «سنت»
«لیبرالهای مدرن تمایل دارند ایدهٔ سنت را به سخره بگیرند. آنها به ما میگویند که تمام سنتها «ابداع شدهاند»، که تلویحاً بدان معناست که میتوان آنها را بدون هیچ پیامد ناگواری جایگزین کرد. این ایده تنها در صورتی معقول است که نمونههای پیشپاافتادهای را در نظر بگیرید؛ رقص محلی اسکاتلندی، لباس کوهستاننشینان (هایلند)، مراسم تاجگذاری، کارتهای تبریک کریسمس، و هر چیز دیگری که با برچسب «میراث» همراه است. یک سنت واقعی یک ابداع نیست؛ بلکه محصول فرعی و ناخواستهٔ ابداع است، که خود امکان ابداع را نیز فراهم میکند... [یک] سنت، دقیقاً به این دلیل که ابداع نشده است، دارای اقتدار است. «محصولات فرعیِ ناخواستهٔ» ابداع، حاوی دانشی بیش از آن چیزی هستند که هر فردی بتواند بدون کمک دیگران کشف کند.»
مطالعهی ادامهی متن (مشاهده فوی)
@Veritas_vos_liberabitt
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
«لیبرالهای مدرن تمایل دارند ایدهٔ سنت را به سخره بگیرند. آنها به ما میگویند که تمام سنتها «ابداع شدهاند»، که تلویحاً بدان معناست که میتوان آنها را بدون هیچ پیامد ناگواری جایگزین کرد. این ایده تنها در صورتی معقول است که نمونههای پیشپاافتادهای را در نظر بگیرید؛ رقص محلی اسکاتلندی، لباس کوهستاننشینان (هایلند)، مراسم تاجگذاری، کارتهای تبریک کریسمس، و هر چیز دیگری که با برچسب «میراث» همراه است. یک سنت واقعی یک ابداع نیست؛ بلکه محصول فرعی و ناخواستهٔ ابداع است، که خود امکان ابداع را نیز فراهم میکند... [یک] سنت، دقیقاً به این دلیل که ابداع نشده است، دارای اقتدار است. «محصولات فرعیِ ناخواستهٔ» ابداع، حاوی دانشی بیش از آن چیزی هستند که هر فردی بتواند بدون کمک دیگران کشف کند.»
مطالعهی ادامهی متن (مشاهده فوی)
@Veritas_vos_liberabitt
.
#فلسفیدن #جامعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
راجر اسکروتن در دفاع از «سنت»
مقاله راجر اسکروتن با عنوان «روسو و خاستگاههای لیبرالیسم» برای نخستین بار در سال ۱۹۹۸ در نشریه “The New Criterion” منتشر شد و سپس در کتاب «خیانت لیبرالیسم» با ویراستاری هیلتون کرایمر و راجر کیمبال تجدید چاپ گردید. در میان نکات ارزشمند بسیاری که در این مقاله…
نقدآگین
📘دین «چراغِ راهِ» اخلاق و معرفت؟ (۱/۲) ✍🏻 #پیغمبر_شکاکان 🔻گاهی اوقات بعضیها فکر میکنند که اگر کسی به دین اعتقاد نداشته باشد (یعنی بیدین باشد)، در مورد "چه کاری درست است و چه کاری غلط" (یعنی اخلاق) دچار مشکل میشود. آنها میگویند: "خب، اگر خدا یا دین…
📘سفرِ روح یا گواهی علیه خدای ادیان (۱/۳)
— خواب از منظر انسان سنتی و مدرن
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🍂 یکی از نکات مهمی که مرا به رهایی از عقاید مذهبی راهنما شد، مواجهۀ ریزبینانهام با خوابهایی بود که در طول سالیان سال دیدهام و ندیدهام. من در یک خانواده مذهبی با پدر و مادری صاحب علم دین پرورش یافتم. پدری که علاوه بر دانش آکادمیک و حوزوی در زمینه دین، عمیقاً به باورهای شیعی سنتی پایبند بود. پدر هر از چندی از خوابهایش در دیدار با امام زمان و نویدهای ظهور سخن میگفت و حتی از همراهی خامنهایِ مفلوک با امام زمانِ خیالی در ظهور (علیرغم تمام انتقادهایی که او به عنوان یک اصلاحطلب، به خلیفۀ گروهکِ ج.ا داشت، و اطلاعی که از لیستِ بلندبالای جنایتها و رذالتها و حماقتهایش داشت، و بارها پیش خانواده اینها را بیان کرده بود، و یکی از عوامل فاصلهداشتن همیشگیِ من با شیعۀ حکومتی، همین رویکردِ انتقادیِ سیاسیِ پدرم با وجودِ عقایدِ سنتیاش بود). این تناقض برایم همیشه محل پرسش و ابهام بود؛ چگونه پدری با چنین درک روشنی از فسادِ افسارگسیختۀ قدرت مطلقه، همچنان در رویاهایش تصویری آرمانی از تداوم همان قدرت را میدید و ناتوان از حلّ این مسالۀ ساده بود؟ او عمیقاً به خوابهایش باور داشت و آنها را نه فقط خیالات شبانه، بلکه پیامهایی از عالمی دیگر تلقی میکرد. برخی خوابهایش را نوعی پیشبینی حوادث مهم در زندگیاش میدانست و بر اساس آنها تصمیماتی میگرفت.
🍂 در چنین جوی بود که علاقۀ من برای توجه به خوابهای خودم و تحلیل و بررسی دقیق آنها شکل گرفت. هرچه بیشتر در این جهانِ درونی و شگفتانگیز فرو رفتم، بیشتر به ماهیت پیچیده و گاه مضحک آن پی بردم. میتوان به یقین بگویم که خواب یکی از حیرتانگیزترین و جالبترین وجوه انسان است؛ نوعی سینما و تئاترِ رایگان، سرگرمکننده، جذاب و چالشبرانگیز که از هزاران سال قبل از بهوجودآمدن تئاتر و سینما، برای انسان به نمایش درآمدهاست. صحنههای محیرالعقولی با نمایشنامههای حیرتآوری، گاه پر از درام و گاه سرشار از هجو، در خوابهای ما اجرا میشود، و یحتمل همین پیچیدگی عاملی بودهاست که بسیاری را به این استنباط رسانده که در خواب این روح است که به عوالمی ورای این دنیا میرود و رویاهای ما در خواب، خود گواهی بر وجود روح و ارتباط با جهانهای غیب است. آنها تصور میکنند که در این حالت، کالبد فیزیکی به خواب رفته و روح به پرواز درمیآید تا حقایقی پنهان را مکاشفه کند یا با موجودات ماورایی در تماس باشد.
🍂 اما من در بررسی منطق بخش قابلتوجهی از خوابها، اتفاقا نشانهای از روح، آنگونه که ادیان و عرفانباوران تصویر میکنند، نیافتم. بخش قابلتوجهی از خوابها چنان بیمنطق و مسخره و تلفیق شلهقلمکاری از خاطرات، نگرانیها و تکههای بیربط اطلاعاتاند، که بیشتر به درهمریختهشدن آشفتهوار اعصاب مربوط به حافظه و پردازش مغزی میمانند تا معراج روح! این تصاویر ناهمگون و بیسروته، بجای آنکه نمادی از حکمت یا راهنمایی الهی باشند، گویی بازتابی از مکانیزمهای ابتدایی و گاه مغشوش ذهن ناخودآگاه انساناند.
🍂 برای مثال، دیروز با فروشندهای آشنا شدم و از او اسمش را جویا شدم، و شب خواب یکی از بستگانم را دیدم که همنام آن شخص بود! و البته خود خواب هم هیچ منطق و معنای روشنی نداشت؛ صحنههایی بیربط و موقعیتهایی کاملاً نامعقول را شامل میشد. آن فامیل ما هم هیچ ربطی به قصه مسخرهای که دیدم نداشت جز در چهره و اسم و آشنابودن درون خواب. این اتفاقات تصادفی و بیمعنا به وضوح نشان میدهد که ذهن در خواب، صرفاً اطلاعات اخیر را با خاطرات قدیمی ترکیب میکند، بدون آنکه قصدی الهی یا معنایی ماورایی در کار باشد.
🍂 یا فردِ روشنفکرِ اهل شرابی را میشناسم که چند باری خامنهایِ مفلوک را در خواب دیدهبود که با او در حال نوشیدن شراب است، برای او چشمک زده، و با هم خوشوبشی کردهاند. این خواب، با تمام کنایه و طنزش، بوضوح نشان از پردازش ذهنی تضادها و خواستههای ناخودآگاه دارد، نه دریافت الهام از عالم غیب. چگونه ممکن است رهبر یک حکومت دینی که خود را نماینده خدا میداند، در رویای یک فرد لامذهب چنین کارناوالی به راه بیندازد؟ این خود شاهدیست بر ذهنیتمحور بودن رویاها.
🍂 بخشی از خوابها هم که به کابوسهای خانه و مدرسه و روابط، و فقدان-سوگ-ترسهای ما بازمیگردد که بخشی از عذاب روان ما است و هیچ نکته ارزشمندی جز بههمخوردنِ فرصت فراغت و آرامش ندارند. این کابوسهای تکراری، که اغلب ریشه در اضطرابها و تجربههای ناخوشایند گذشته دارند، بیشتر حکم زنگ هشداری برای نیازهای روانی حلنشده را دارند تا پیامهایی از جهان بالا. آنها نه تنها آرامش را سلب میکنند، بلکه گاهی اوقات به شکلی موذیانه، همان استرسها و دلشورههای بیداری را با خود به دنیای خواب میآورند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— خواب از منظر انسان سنتی و مدرن
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🍂 یکی از نکات مهمی که مرا به رهایی از عقاید مذهبی راهنما شد، مواجهۀ ریزبینانهام با خوابهایی بود که در طول سالیان سال دیدهام و ندیدهام. من در یک خانواده مذهبی با پدر و مادری صاحب علم دین پرورش یافتم. پدری که علاوه بر دانش آکادمیک و حوزوی در زمینه دین، عمیقاً به باورهای شیعی سنتی پایبند بود. پدر هر از چندی از خوابهایش در دیدار با امام زمان و نویدهای ظهور سخن میگفت و حتی از همراهی خامنهایِ مفلوک با امام زمانِ خیالی در ظهور (علیرغم تمام انتقادهایی که او به عنوان یک اصلاحطلب، به خلیفۀ گروهکِ ج.ا داشت، و اطلاعی که از لیستِ بلندبالای جنایتها و رذالتها و حماقتهایش داشت، و بارها پیش خانواده اینها را بیان کرده بود، و یکی از عوامل فاصلهداشتن همیشگیِ من با شیعۀ حکومتی، همین رویکردِ انتقادیِ سیاسیِ پدرم با وجودِ عقایدِ سنتیاش بود). این تناقض برایم همیشه محل پرسش و ابهام بود؛ چگونه پدری با چنین درک روشنی از فسادِ افسارگسیختۀ قدرت مطلقه، همچنان در رویاهایش تصویری آرمانی از تداوم همان قدرت را میدید و ناتوان از حلّ این مسالۀ ساده بود؟ او عمیقاً به خوابهایش باور داشت و آنها را نه فقط خیالات شبانه، بلکه پیامهایی از عالمی دیگر تلقی میکرد. برخی خوابهایش را نوعی پیشبینی حوادث مهم در زندگیاش میدانست و بر اساس آنها تصمیماتی میگرفت.
🍂 در چنین جوی بود که علاقۀ من برای توجه به خوابهای خودم و تحلیل و بررسی دقیق آنها شکل گرفت. هرچه بیشتر در این جهانِ درونی و شگفتانگیز فرو رفتم، بیشتر به ماهیت پیچیده و گاه مضحک آن پی بردم. میتوان به یقین بگویم که خواب یکی از حیرتانگیزترین و جالبترین وجوه انسان است؛ نوعی سینما و تئاترِ رایگان، سرگرمکننده، جذاب و چالشبرانگیز که از هزاران سال قبل از بهوجودآمدن تئاتر و سینما، برای انسان به نمایش درآمدهاست. صحنههای محیرالعقولی با نمایشنامههای حیرتآوری، گاه پر از درام و گاه سرشار از هجو، در خوابهای ما اجرا میشود، و یحتمل همین پیچیدگی عاملی بودهاست که بسیاری را به این استنباط رسانده که در خواب این روح است که به عوالمی ورای این دنیا میرود و رویاهای ما در خواب، خود گواهی بر وجود روح و ارتباط با جهانهای غیب است. آنها تصور میکنند که در این حالت، کالبد فیزیکی به خواب رفته و روح به پرواز درمیآید تا حقایقی پنهان را مکاشفه کند یا با موجودات ماورایی در تماس باشد.
🍂 اما من در بررسی منطق بخش قابلتوجهی از خوابها، اتفاقا نشانهای از روح، آنگونه که ادیان و عرفانباوران تصویر میکنند، نیافتم. بخش قابلتوجهی از خوابها چنان بیمنطق و مسخره و تلفیق شلهقلمکاری از خاطرات، نگرانیها و تکههای بیربط اطلاعاتاند، که بیشتر به درهمریختهشدن آشفتهوار اعصاب مربوط به حافظه و پردازش مغزی میمانند تا معراج روح! این تصاویر ناهمگون و بیسروته، بجای آنکه نمادی از حکمت یا راهنمایی الهی باشند، گویی بازتابی از مکانیزمهای ابتدایی و گاه مغشوش ذهن ناخودآگاه انساناند.
🍂 برای مثال، دیروز با فروشندهای آشنا شدم و از او اسمش را جویا شدم، و شب خواب یکی از بستگانم را دیدم که همنام آن شخص بود! و البته خود خواب هم هیچ منطق و معنای روشنی نداشت؛ صحنههایی بیربط و موقعیتهایی کاملاً نامعقول را شامل میشد. آن فامیل ما هم هیچ ربطی به قصه مسخرهای که دیدم نداشت جز در چهره و اسم و آشنابودن درون خواب. این اتفاقات تصادفی و بیمعنا به وضوح نشان میدهد که ذهن در خواب، صرفاً اطلاعات اخیر را با خاطرات قدیمی ترکیب میکند، بدون آنکه قصدی الهی یا معنایی ماورایی در کار باشد.
🍂 یا فردِ روشنفکرِ اهل شرابی را میشناسم که چند باری خامنهایِ مفلوک را در خواب دیدهبود که با او در حال نوشیدن شراب است، برای او چشمک زده، و با هم خوشوبشی کردهاند. این خواب، با تمام کنایه و طنزش، بوضوح نشان از پردازش ذهنی تضادها و خواستههای ناخودآگاه دارد، نه دریافت الهام از عالم غیب. چگونه ممکن است رهبر یک حکومت دینی که خود را نماینده خدا میداند، در رویای یک فرد لامذهب چنین کارناوالی به راه بیندازد؟ این خود شاهدیست بر ذهنیتمحور بودن رویاها.
🍂 بخشی از خوابها هم که به کابوسهای خانه و مدرسه و روابط، و فقدان-سوگ-ترسهای ما بازمیگردد که بخشی از عذاب روان ما است و هیچ نکته ارزشمندی جز بههمخوردنِ فرصت فراغت و آرامش ندارند. این کابوسهای تکراری، که اغلب ریشه در اضطرابها و تجربههای ناخوشایند گذشته دارند، بیشتر حکم زنگ هشداری برای نیازهای روانی حلنشده را دارند تا پیامهایی از جهان بالا. آنها نه تنها آرامش را سلب میکنند، بلکه گاهی اوقات به شکلی موذیانه، همان استرسها و دلشورههای بیداری را با خود به دنیای خواب میآورند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘سفرِ روح یا گواهی علیه خدای ادیان (۲/۳)
— خواب از منظر انسان سنتی و مدرن
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🍂 شاید در این میان روشنفکران دینی وارد شوند و چندین توجیه پیچیده و انتزاعی برای همه این امور بیاورند و سعی کنند با تفاسیر نمادین و تأویلهای فراوان، این آشفتگیها را به «حکمتِ پنهانِ الهی» یا «عدم مداخۀ خدا (آن هم خدای شدیدا مداخلهگرِ اسلام و ادیان ابراهیمی!) در امور طبیعی» نسبت دهند. اما من این حجمِ انبوه از خوابهای بیربط و مسخره و آزاردهنده و احمقانه را نیز گواه و آیهای روشن بر این میگیرم که اگر خدایی هم باشد، خدای اسلام و ادیان ابراهیمی نیست. خدایی که قرار است «خیر و رحمت مطلق و حکمت مطلق و قدرت مطلق» باشد، خدایی که هر لحظه بر جهان و انسان «نظارت دارد» و مدعی «هدایت» اوست، چرا باید چنین اراجیفی را در به ظاهر روحانیترین وضعیتهای ما جاری کند؟
🍂 اگر این روشِ ارتباطی خداوند است، آیا این غیر از بیکفایتی یا حتی بیتفاوتی یک خالق است که مهمترین پیامهایش را در لفافه توهمات شبانه و پارههای مغشوش ذهن ارسال میکند؟ این خدای به ظاهر بینقص، قطعاً نباید چنین خوابهای بیمفهوم و آشفتهای را به بندگانش عرضه کند. آیا این «خدای ناظر» واقعاً به «خیر مطلق» مجهز است وقتی با این حجم از ابهام و سردرگمی با بندگانش سخن میگوید، یا صرفاً یک «خدای خفته» است که هر از گاهی پارهای از بیمنطقیهای ذهن ما را به نام خودش صادر میکند؟
🍂 خصوصاً اگر به یاد آوریم که این آخوندهای شارلاتانِ شیعه چه حجم عظیمی از خواب و رویا هر بار برای ما تعریف کردهاند که در آنها امام زمان و پیامبر و امام حسین و… آمدند و فلانی و بهمانی را هدایت کردند و مشکلش را حل کردند یا فلان فرمان را به او دادند!
❓این امام زمان و پیامبر و…، چرا فقط به خوابِ این آخوندها و افرادِ ذهنشوییشده توسط فرقه میآیند، و نه شکاکان و منتقدان جدی آنها و اساساً پیروان ادیان و مذاهب متفاوت؟
❓ آیا «حکمت مطلق» حکم میکند که پیامهای نجاتبخش و هدایتگر تنها در "اتاقهای پژواک" اعتقادی طنینانداز شوند، در حالی که میلیاردها نفر دیگر در تاریکی جهل و گمراهی فرو رفتهاند؟ چرا به خواب پیروان ادیان دیگر نمیروند تا آنها را به سادهترین وجه، با ذکر چند استدلال دندانشکن، به تنها دین حق خدا راهنمایی کنند؟ آیا خدای اسلام و شیعه، تنها به هدایتِ مؤمنین فرقه و دینِ خود مشغول است و کاری با دیگران ندارد؟ پدیدارشناسیِ این تصوراتِ مومنانه از خواب، بیش از هر چیز، از خدایی کوتوله و متعصب حکایت دارد، که تنها در حصار باورهای یک گروه خاص محدود شده است.
🍂 پاسخ ساده است، از نظر من: هر کس عمدتاً خواب همان اشخاصی را میبیند که زمان بیشتری با آنها حشر و نشر ذهنی داشته است (البته بشکلی خلاقانه و گاه ساختارشکنانه)، همان تصاویر و مفاهیمی که ذهن او را در بیداری به خود مشغول کردهاند؛ این همان سازوکار سادهای است که روانشناسان آن را «پیشبینی خودمحققکننده» یا «تلقین به خود» مینامند.
🍂 نکتۀ جالب و مهم اینجاست که آخوندها با تمام ادعای گزافشان، به همین امر بدیهی نیز اذعان نمیکنند که خوابها درباره امام زمان و پیامبر و… قابل استناد حتی برای خود فرد هم نیست، و خواب اساساً و عمدتاً مربوط به ناخودآگاه است؛ بلکه منبع بخش قابلتوجهی از سخنان اینها، خوابهای این و آن یا ادعاهای این و آن درباره خوابهایشان است. این میزان تکیه بر پدیدهای بیاساس و کاملاً ذهنی برای مشروعیتبخشیدن به ایدئولوژی و عقاید فرقهای، و حتی بدتر، برای اعمال قدرت و سیاستگذاریهای عمومی، خود گواهی بر عمق ناکارآمدی و تهیبودن استدلالهای آنهاست. این سوءاستفاده از امر ناخودآگاه برای تثبیت قدرت، ابزاری دیرینه در دست شارلاتانهای مذهبی بوده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— خواب از منظر انسان سنتی و مدرن
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🍂 شاید در این میان روشنفکران دینی وارد شوند و چندین توجیه پیچیده و انتزاعی برای همه این امور بیاورند و سعی کنند با تفاسیر نمادین و تأویلهای فراوان، این آشفتگیها را به «حکمتِ پنهانِ الهی» یا «عدم مداخۀ خدا (آن هم خدای شدیدا مداخلهگرِ اسلام و ادیان ابراهیمی!) در امور طبیعی» نسبت دهند. اما من این حجمِ انبوه از خوابهای بیربط و مسخره و آزاردهنده و احمقانه را نیز گواه و آیهای روشن بر این میگیرم که اگر خدایی هم باشد، خدای اسلام و ادیان ابراهیمی نیست. خدایی که قرار است «خیر و رحمت مطلق و حکمت مطلق و قدرت مطلق» باشد، خدایی که هر لحظه بر جهان و انسان «نظارت دارد» و مدعی «هدایت» اوست، چرا باید چنین اراجیفی را در به ظاهر روحانیترین وضعیتهای ما جاری کند؟
🍂 اگر این روشِ ارتباطی خداوند است، آیا این غیر از بیکفایتی یا حتی بیتفاوتی یک خالق است که مهمترین پیامهایش را در لفافه توهمات شبانه و پارههای مغشوش ذهن ارسال میکند؟ این خدای به ظاهر بینقص، قطعاً نباید چنین خوابهای بیمفهوم و آشفتهای را به بندگانش عرضه کند. آیا این «خدای ناظر» واقعاً به «خیر مطلق» مجهز است وقتی با این حجم از ابهام و سردرگمی با بندگانش سخن میگوید، یا صرفاً یک «خدای خفته» است که هر از گاهی پارهای از بیمنطقیهای ذهن ما را به نام خودش صادر میکند؟
🍂 خصوصاً اگر به یاد آوریم که این آخوندهای شارلاتانِ شیعه چه حجم عظیمی از خواب و رویا هر بار برای ما تعریف کردهاند که در آنها امام زمان و پیامبر و امام حسین و… آمدند و فلانی و بهمانی را هدایت کردند و مشکلش را حل کردند یا فلان فرمان را به او دادند!
❓این امام زمان و پیامبر و…، چرا فقط به خوابِ این آخوندها و افرادِ ذهنشوییشده توسط فرقه میآیند، و نه شکاکان و منتقدان جدی آنها و اساساً پیروان ادیان و مذاهب متفاوت؟
❓ آیا «حکمت مطلق» حکم میکند که پیامهای نجاتبخش و هدایتگر تنها در "اتاقهای پژواک" اعتقادی طنینانداز شوند، در حالی که میلیاردها نفر دیگر در تاریکی جهل و گمراهی فرو رفتهاند؟ چرا به خواب پیروان ادیان دیگر نمیروند تا آنها را به سادهترین وجه، با ذکر چند استدلال دندانشکن، به تنها دین حق خدا راهنمایی کنند؟ آیا خدای اسلام و شیعه، تنها به هدایتِ مؤمنین فرقه و دینِ خود مشغول است و کاری با دیگران ندارد؟ پدیدارشناسیِ این تصوراتِ مومنانه از خواب، بیش از هر چیز، از خدایی کوتوله و متعصب حکایت دارد، که تنها در حصار باورهای یک گروه خاص محدود شده است.
🍂 پاسخ ساده است، از نظر من: هر کس عمدتاً خواب همان اشخاصی را میبیند که زمان بیشتری با آنها حشر و نشر ذهنی داشته است (البته بشکلی خلاقانه و گاه ساختارشکنانه)، همان تصاویر و مفاهیمی که ذهن او را در بیداری به خود مشغول کردهاند؛ این همان سازوکار سادهای است که روانشناسان آن را «پیشبینی خودمحققکننده» یا «تلقین به خود» مینامند.
🍂 نکتۀ جالب و مهم اینجاست که آخوندها با تمام ادعای گزافشان، به همین امر بدیهی نیز اذعان نمیکنند که خوابها درباره امام زمان و پیامبر و… قابل استناد حتی برای خود فرد هم نیست، و خواب اساساً و عمدتاً مربوط به ناخودآگاه است؛ بلکه منبع بخش قابلتوجهی از سخنان اینها، خوابهای این و آن یا ادعاهای این و آن درباره خوابهایشان است. این میزان تکیه بر پدیدهای بیاساس و کاملاً ذهنی برای مشروعیتبخشیدن به ایدئولوژی و عقاید فرقهای، و حتی بدتر، برای اعمال قدرت و سیاستگذاریهای عمومی، خود گواهی بر عمق ناکارآمدی و تهیبودن استدلالهای آنهاست. این سوءاستفاده از امر ناخودآگاه برای تثبیت قدرت، ابزاری دیرینه در دست شارلاتانهای مذهبی بوده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📚بررسیِ منابعِ یک «سرقتِ ادبی» بزرگ: اثباتِ «تماما بشری» بودنِ قرآن
❓چرا قرآن قطعا تالیفِ جمعی از افراد، در جهتِ تامین منافع قشری خاص، و حاصلِ کپیپیستهای پرخطا از منابعِ بعضا نامعتبر و دستهچندم است، نه سخنِ خدای «سبحان، متعال، علیم، حکیم، رحیم و..» که…
❓چرا قرآن قطعا تالیفِ جمعی از افراد، در جهتِ تامین منافع قشری خاص، و حاصلِ کپیپیستهای پرخطا از منابعِ بعضا نامعتبر و دستهچندم است، نه سخنِ خدای «سبحان، متعال، علیم، حکیم، رحیم و..» که…
📘سفرِ روح یا گواهی علیه خدای ادیان (۳/۳)
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🍂 جالب اینجاست که خواب اینقدر در گفتمان آخوندها مهم بوده و منبعِ الهام، که آخوندِ فیلسوفنما، عبدالکریم سروش، در آخرین ترهاتش، قرآن را «خواب/رویانامه» جا زد! چه فریبِ شرمآوری! این تلاشیست مذبوحانه برای تطهیرِ کتاب «خون و آتش»، برای پیچیدن دستمالی ابریشمی به دور زخمهای چرکین روح انسان؛ گویی میتوان با تغییر نام، ماهیت یک هیولا را تغییر داد.
🍂 آیا این بهاصطلاح «رویانامه» قرار است ما را به جهانی از عشق، دوستی، معرفت و زیبایی، رؤیاهای شیرین، و بهشتی از انسانهای پاک و فرشتهخو رهنمون شود؟ خیر! این نه رویای خوشایندیست که از بسترِ معرفت و عشق به حقیقت برخیزد، بلکه کابوسی زاییدۀ تاریکذهنانیست که از عشق و نور و آزادی وحشت داشتهاند، و محصول عواطفِ بیمارگونهای که از شکوه و زیباییِ حیات بیخبر بودهاند.
🍂 ادعایِ سخیف سروش نه تنها توهین به «عقل سلیم» است (چراکه سوای تحقیقات دقیق و متعدد دربارۀ «منابع دستهچندم تالیف قرآن» انجام شده، متن قرآن در وجه غالبش هیچ ربطی به رویا و امر مبهم و ایهامدار ندارد، بلکه سرشار از افسانههای یهود و احکام جزمی و خشن و نرینهسالار و حوصلهسربریست که بخش عمدهشان از احکامِ یهود کپیپیست شدهاند)، ماهیتِ هراسآور و وحشتافکنِ بسیاری از بخشهای قرآن را نادیده میگیرد و سعی در "آراستن لاشه" دارد. براستی، اگر قرآن ربطی به خواب داشتهباشد، باید آن را "کابوسنامه" خواند: کابوسی ممتد از ابتلا به شهوت قدرت و استیلا بر انسانها، و بطور خاص زنان، تصویرهای جنونآمیزی از دوزخ و شکنجههای ابدی، که زامبیهای کابوسزده و دیگریستیز میپرورد.
🍂 از این جهت، صفتِ «کابوسنامۀ محمدی» به نظر برازندهتر است. به یاد دارم از نوجوانی که مؤمنانه قرآن را میخواندم، جز وحشت از حجم درندهخویی و تهدیدهای جنونآمیز الله، یا آنگونه امام غزالی میگوید – «بنده را از حق باید ترسید، چنانکه از شیر و گرگ»، به جانم نمیافتاد! این جملۀ غزالی، اعتراف به سلطۀ محضِ ترس در اسلام است، و وصفِ شیطان، و نه خدا؛ اعتراف به اینکه رابطۀ بنده با خدا، همان رابطۀ اسیر با جلاد است. این حد از «تروریسم روانی» که در صفحهصفحۀ قرآن موج میزند و روان انسان را به خورد شدن وادار میکند، حقا که باید «کابوس/سادیسمنامه» نام گیرد. این کتاب نه در جهت تعالی، که سازندۀ سقوط به مغاک است؛ نه برای رهایی، که برای به بند کشیدن و بردهسازی؛ نه برای خلقِ عشقی پاک به هستی و جلوههای متکثر انسانیاش، که برای قتلِ عواطفِ لطیفِ انسانیست.
🍂 متونی که به نام قرآن تالیف و گردآوری شده، از روان مولفانی عمیقا بیمار، سادیست، و دچار شهوتِ سلطه تراوش شدهاست، که هیچ بویی از عشق، دوستی، زیبایی و معنویتِ انسانی نبردهبودهاند. برای آنها، "آری گفتن به زندگی" و تمام جلوههای شورانگیز آن، کفر و گناه بودهاست. آنها در هر خنده و رقص، در هر ترانه، در هر نگاه آزاد، در هر تفکرِ پرسشگر و نقاد و مستقل، بوی "شیطان" میدیدند و ندای "نافرمانی". بجای آفریدن جهانی از زیبایی و مهر، تنها توانستهاند یک "هرم ترس" بنا کنند که در رأس آن، اللهِ فاشیست، خونریز و وحشتگستر نشستهاست، و در پایۀ آن، تودهای عظیم از بندگان لرزان و مطیع.
🍂 هدف آنها، نه هدایت، بلکه کنترلِ حداکثریِ انسانها و سرکوب هرگونه امکانِ تفکر مستقل و خلاق بودهاست. این مکتب، تمام هستی را به یک زندان تاریک بدل میکند که دیوارها و میلههایش را با آیات تهدید و وعدههای دروغین دوزخ ساختهاند. آنها به دنبال انسانهایی نبودهاند که «خود باشند»، بلکه میخواستند انسانهایی «برای آنها» باشند؛ انسانهایی «بیهویت، بیاراده و مهار شده» که تنها وظیفهشان "اطاعت کورکورانه" و "آمادگی برای انجام هر رذالتی به فرمانِ الله" باشد. این همان «اخلاق بردگان» است که نیچه از آن سخن میگفت؛ اخلاقی که ضعف را به فضیلت و قدرت را به گناه تبدیل میکند، و تمام شور و قدرت زندگی را زیر چکمههای ترس و بندگی له میکند. آنها میخواستند ما از سایۀ خودمان هم بترسیم، مبادا که در آن، شعلهای از آزادی یا پرسشی بیپروا ببینیم. این «کابوسنامه» بیش از هر چیز، سندِ «ارادۀ صاحبانِ قدرتِ مولفش، برای بردهسازیِ محضِ روح انسانها»ست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🍂 جالب اینجاست که خواب اینقدر در گفتمان آخوندها مهم بوده و منبعِ الهام، که آخوندِ فیلسوفنما، عبدالکریم سروش، در آخرین ترهاتش، قرآن را «خواب/رویانامه» جا زد! چه فریبِ شرمآوری! این تلاشیست مذبوحانه برای تطهیرِ کتاب «خون و آتش»، برای پیچیدن دستمالی ابریشمی به دور زخمهای چرکین روح انسان؛ گویی میتوان با تغییر نام، ماهیت یک هیولا را تغییر داد.
🍂 آیا این بهاصطلاح «رویانامه» قرار است ما را به جهانی از عشق، دوستی، معرفت و زیبایی، رؤیاهای شیرین، و بهشتی از انسانهای پاک و فرشتهخو رهنمون شود؟ خیر! این نه رویای خوشایندیست که از بسترِ معرفت و عشق به حقیقت برخیزد، بلکه کابوسی زاییدۀ تاریکذهنانیست که از عشق و نور و آزادی وحشت داشتهاند، و محصول عواطفِ بیمارگونهای که از شکوه و زیباییِ حیات بیخبر بودهاند.
🍂 ادعایِ سخیف سروش نه تنها توهین به «عقل سلیم» است (چراکه سوای تحقیقات دقیق و متعدد دربارۀ «منابع دستهچندم تالیف قرآن» انجام شده، متن قرآن در وجه غالبش هیچ ربطی به رویا و امر مبهم و ایهامدار ندارد، بلکه سرشار از افسانههای یهود و احکام جزمی و خشن و نرینهسالار و حوصلهسربریست که بخش عمدهشان از احکامِ یهود کپیپیست شدهاند)، ماهیتِ هراسآور و وحشتافکنِ بسیاری از بخشهای قرآن را نادیده میگیرد و سعی در "آراستن لاشه" دارد. براستی، اگر قرآن ربطی به خواب داشتهباشد، باید آن را "کابوسنامه" خواند: کابوسی ممتد از ابتلا به شهوت قدرت و استیلا بر انسانها، و بطور خاص زنان، تصویرهای جنونآمیزی از دوزخ و شکنجههای ابدی، که زامبیهای کابوسزده و دیگریستیز میپرورد.
🍂 از این جهت، صفتِ «کابوسنامۀ محمدی» به نظر برازندهتر است. به یاد دارم از نوجوانی که مؤمنانه قرآن را میخواندم، جز وحشت از حجم درندهخویی و تهدیدهای جنونآمیز الله، یا آنگونه امام غزالی میگوید – «بنده را از حق باید ترسید، چنانکه از شیر و گرگ»، به جانم نمیافتاد! این جملۀ غزالی، اعتراف به سلطۀ محضِ ترس در اسلام است، و وصفِ شیطان، و نه خدا؛ اعتراف به اینکه رابطۀ بنده با خدا، همان رابطۀ اسیر با جلاد است. این حد از «تروریسم روانی» که در صفحهصفحۀ قرآن موج میزند و روان انسان را به خورد شدن وادار میکند، حقا که باید «کابوس/سادیسمنامه» نام گیرد. این کتاب نه در جهت تعالی، که سازندۀ سقوط به مغاک است؛ نه برای رهایی، که برای به بند کشیدن و بردهسازی؛ نه برای خلقِ عشقی پاک به هستی و جلوههای متکثر انسانیاش، که برای قتلِ عواطفِ لطیفِ انسانیست.
🍂 متونی که به نام قرآن تالیف و گردآوری شده، از روان مولفانی عمیقا بیمار، سادیست، و دچار شهوتِ سلطه تراوش شدهاست، که هیچ بویی از عشق، دوستی، زیبایی و معنویتِ انسانی نبردهبودهاند. برای آنها، "آری گفتن به زندگی" و تمام جلوههای شورانگیز آن، کفر و گناه بودهاست. آنها در هر خنده و رقص، در هر ترانه، در هر نگاه آزاد، در هر تفکرِ پرسشگر و نقاد و مستقل، بوی "شیطان" میدیدند و ندای "نافرمانی". بجای آفریدن جهانی از زیبایی و مهر، تنها توانستهاند یک "هرم ترس" بنا کنند که در رأس آن، اللهِ فاشیست، خونریز و وحشتگستر نشستهاست، و در پایۀ آن، تودهای عظیم از بندگان لرزان و مطیع.
🍂 هدف آنها، نه هدایت، بلکه کنترلِ حداکثریِ انسانها و سرکوب هرگونه امکانِ تفکر مستقل و خلاق بودهاست. این مکتب، تمام هستی را به یک زندان تاریک بدل میکند که دیوارها و میلههایش را با آیات تهدید و وعدههای دروغین دوزخ ساختهاند. آنها به دنبال انسانهایی نبودهاند که «خود باشند»، بلکه میخواستند انسانهایی «برای آنها» باشند؛ انسانهایی «بیهویت، بیاراده و مهار شده» که تنها وظیفهشان "اطاعت کورکورانه" و "آمادگی برای انجام هر رذالتی به فرمانِ الله" باشد. این همان «اخلاق بردگان» است که نیچه از آن سخن میگفت؛ اخلاقی که ضعف را به فضیلت و قدرت را به گناه تبدیل میکند، و تمام شور و قدرت زندگی را زیر چکمههای ترس و بندگی له میکند. آنها میخواستند ما از سایۀ خودمان هم بترسیم، مبادا که در آن، شعلهای از آزادی یا پرسشی بیپروا ببینیم. این «کابوسنامه» بیش از هر چیز، سندِ «ارادۀ صاحبانِ قدرتِ مولفش، برای بردهسازیِ محضِ روح انسانها»ست.
🔻پیغمبر شکاکان
📕دین «چراغِ راهِ» اخلاق و معرفت؟
📕اخلاق؛ گروگانِ شریعت یا فرزندِ عقل؟
📕مسأله استدلالی شر چه میگوید؟
📕نبوت اسلامی در ترازوی «حکمت الهی»
📕چرا مشکل از «مذهب/ایدئولوژی» است، نه فقط از «آدمهای ناسالم»؟
📕بنیادیترین عامل خشونت در اسلام چیست؟
📕چرا مشکل از «مذهب/ایدئولوژی» است، نه فقط از «آدمهای ناسالم»؟
📕پایانِ اعتبارِ بَزَک؛ چرا نسخه نواندیشی دیگر درمانگر نیست؟
📕آیا ادیان ابراهیمی "صلحجو" بودهاند؟!
📺 ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📚بررسیِ منابعِ یک «سرقتِ ادبی» بزرگ: اثباتِ «تماما بشری» بودنِ قرآن
❓چرا قرآن قطعا تالیفِ جمعی از افراد، در جهتِ تامین منافع قشری خاص، و حاصلِ کپیپیستهای پرخطا از منابعِ بعضا نامعتبر و دستهچندم است، نه سخنِ خدای «سبحان، متعال، علیم، حکیم، رحیم و..» که به همۀ انسانهای مخلوقِ خود به یک چشم مینگرد؟
📌 یک دیندار که درد جدیِ حقیقتجویی دارد و ذهن پویا و وجدانِ بیدارش خاموش و سرکوب نشده، پرسشی را همیشه از خود میپرسد، که دیندار عامی و معیشتاندیش، حتی به ذهنش خطور نمیکند:
پاسخ روشن است: ناراستی و خرافه، از آزادی میهراسد و به پرورش گلهای از مقلدان میپردازد؛ حال آنکه حقیقت، آزادی را ارج مینهد و شکوفایی فردیت را تغذیه میکند. اگر دینی حق بود، یک تاریخ بلند و بیوقفه از سرکوبِ آزادیهای اولیه توسط آن را شاهد نبودیم.
🔻فهرست بخشی کوچک از تحقیات منتشر شده در کانالِ نقدآگین:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
❓چرا قرآن قطعا تالیفِ جمعی از افراد، در جهتِ تامین منافع قشری خاص، و حاصلِ کپیپیستهای پرخطا از منابعِ بعضا نامعتبر و دستهچندم است، نه سخنِ خدای «سبحان، متعال، علیم، حکیم، رحیم و..» که به همۀ انسانهای مخلوقِ خود به یک چشم مینگرد؟
📌 یک دیندار که درد جدیِ حقیقتجویی دارد و ذهن پویا و وجدانِ بیدارش خاموش و سرکوب نشده، پرسشی را همیشه از خود میپرسد، که دیندار عامی و معیشتاندیش، حتی به ذهنش خطور نمیکند:
با وجود ادعاهای پرتکرار و گوشنوازِ آخوندها و مراجع تقلید مبنی بر «آزادی انتخاب دین» (و غیرتحمیلی بودن اسلام)، «ضرورت تحقیق و پژوهش در دین» و «عقلانی و علمی بودن اسلام»، چرا هیچیک از منتقدان – حتی باورمندان به ادیان دیگر – اجازه ندارند تا در سطحی رسمی و آزاد، به بررسی تاریخ اسلام و ادیان بپردازند، تحقیقات و تأملات خود را منتشر کنند، یا با مسلمانان و هموطنانشان به گفتگویی بیپرده بنشینند؟ چرا مرتب اخباری از زندانیشدنِ ناباوران، نواندیشان دینی، بهاییان، نوکشیان مسیحی یا پیروانِ عرفانهای نوظهور، با احکامی سنگین و حیرتآور را میشنویم؟ چرا ایران جهنمیست برای هر که مثل دین و مذهبِ رسمی نیاندیشد، و نخواهد همرنگِ جماعتِ مطلوبِ حکومتدینی شود، و هویتِ خود را با ریاکاری و دروغ، پنهان کند؟ چرا صداقت و راستی برای بخشِ بزرگی از ایرانیان مجازات دارد؟
پاسخ روشن است: ناراستی و خرافه، از آزادی میهراسد و به پرورش گلهای از مقلدان میپردازد؛ حال آنکه حقیقت، آزادی را ارج مینهد و شکوفایی فردیت را تغذیه میکند. اگر دینی حق بود، یک تاریخ بلند و بیوقفه از سرکوبِ آزادیهای اولیه توسط آن را شاهد نبودیم.
🔻فهرست بخشی کوچک از تحقیات منتشر شده در کانالِ نقدآگین:
❓الله یا خاخام؟
📺 الله و کلاغِ خاخامها
📕اژدها شدن عصا و سجده فرشتگان: کپی از خاخامها
📺 کپیکاریِ الله از خاخامها؟
📺 قرآن: تجربۀ نبوی یا کپیپیستهایی ناشیانه؟
📺 ابراهیم در آتش: اشتباهات الله در کُپزدن!
📻 منابع ساختِ «قصۀ خضر و موسی»
📺 داستانهای قرآن؛ ادبیات یا تاریخ؟
📺 پژوهشی در قرآن (۱۳)
📕عمر نوح و کپیکاران!
📕مسیح در قرآن: خدای ناخدا؟!
📕 تصورات خطای قرآن پیرامون انجیل و تورات
📻 شکستِ مطلق در آزمونِ نبوت: ۱۵ روز تاخیر و ۳ بار رفوزِگی!
— کاوشی عمیق در مقالۀ "ابطالِ ادعای محمد با «نورِ» تورات و «حافظان»ش"
🔻تالیف قرآن
📻«آفرینش قرآن»
📺 قرآن از کجا آمده؟
📺 متشابهات و سورههای کوتاه
— از سجع کاهنان تا قمع سائلان
📺 محمد قرآن را تفسیر نکرد!
📕افشای تالیفِ جمعی قرآن با ریاضی
📺 آیا قرآن کار جمعی بوده؟
📺 چه کسی قرآن را تالیف کرد؟
📻 «نقد قرآن» دکتر سُها
📻 قرآن در ترازوی «امر مطلق»
📺 کتاب ممنوعۀ «قرآن، کلام محمد»
📻 گافها بمثابه امضا
📻 وحی، رویا یا تالیف؟
📻 قرآن در محکِ تاریخ
🔻زنان و آشکارسازیِ چهرۀ الله
📻بدعتِ تعدد، علیه حکمتِ تعهد
📕«الله و قانون» در خدمت قدرت
— از «تحریم ربیبه» تا نظر به عروس
🫖 قوریِ راسل: اللهِ جُنُب در شکار!
📕طمع به عروس، نقض دهفرمان
📺 نزولِ «سورۀ شمخانی»
— اگر عقلانیتِ مدرن نبود
📺 گناهی به نام زن بودن
📕حقوق زنان عرب قبل اسلام
📺 عدالت در قرآن!
📕ضرورتِ ویراستاری و نشر آزاد نسخههای قرآن
📺 امضای هوسرانی اسوۀ حسنه؟
📺 «اعجاز اخلاقی/ادبی قرآن؟ قرآن را به فارسی بخوانیم!»
🔻گرایش مسیحی - ایرانستیز مولفان قرآن
🔻ذوالقرنین و رمانس اسکندر
📓افسانۀ اسکندر در قرآن
📺 ذوالقرنین کپی نعل به نعل «رمانس اسکندر»
📕افسانۀ سُریانیِ دروازهی اسکندر
📺 پژوهشی در قرآن (۱۳)
📕طنابهای آسمانی و مرجعیت پیامبرانه
🔻اصحاب کهف
📺 اصحاب کهف: بافتۀ کشیشی مسیحی
📕بررسی قصۀ اصحاب کهف در قرآن و نقد دفاعیۀ روشنفکران دینی
📻 «آزمونِ [یهودیِ] نبوتِ محمد» در ترازوی نواندیشان دینی
📺 چرا الله تعداد اصحاب کهف را فراموش کرد؟
🔻احمد قبانچی
📺 نقد بنیادینِ کوثر و قدر
📺 فیل: توهین به شعور بشر
📺 ابراهیمِ قرآن: در تضاد با عقل
📺 نقد سورۀ الرحمن
📺 نقد سورۀ همزه
📺 نقد سورۀ قریش؛ اعجاز ادبی؟
📺 راز نغمۀ الهی؛ چرا قرآن معجزه است؟
📺 محمد صادق بود اما قرآن کلام خدا نیست
📺 اعتماد غیرعقلانی محمد به مدعی جبرئیل
📺 الله: استادِ مغالطه و عوامفریبی
📺 آیا عرب قادر به آوردن متنی مشابهِ قرآن نبود؟
📺 آیا کعبه توسط ابراهیم ساخته شد؟
📺 قصۀ معراج در حد کارتون کودکان است!
🔻سراج حیانی
📺 اعجاز ادبی قرآن؟
📕آشفتگی در تالیف آیات و شک محمد!
📕اسناد سریانی افشاگرِ «بشری بودنِ» قرآن
📕وقتی محمد به شریعت خود کفر ورزید!
.
#نقد_قرآن #بازنگری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 ابراهیم و اشتباهاتِ اللهِ تقلبکار در کُپزدن!
— پایِ الله در میانه یا قرآن تالیفی تماما بشریست؟
🎙#فردزیلا (+)
🔸در این برنامه به شما نشان خواهم داد که چطور "معجزۀ نجات ابراهیم از آتشِ نمرود"، ریشهای کاملاً زمینی، انسانی و حتی مبتنی بر یک اشتباهِ فاحش…
— پایِ الله در میانه یا قرآن تالیفی تماما بشریست؟
🎙#فردزیلا (+)
🔸در این برنامه به شما نشان خواهم داد که چطور "معجزۀ نجات ابراهیم از آتشِ نمرود"، ریشهای کاملاً زمینی، انسانی و حتی مبتنی بر یک اشتباهِ فاحش…
YouTube
William Lane Craig vs Alex O'Connor: God and Suffering
For early, ad-free access to videos, and to support the channel, subscribe to my Substack: https://www.alexoconnor.com.
To donate to my PayPal (thank you): http://www.paypal.me/cosmicskeptic.
- VIDEO NOTES
This event took place on the 5th of May 2026…
To donate to my PayPal (thank you): http://www.paypal.me/cosmicskeptic.
- VIDEO NOTES
This event took place on the 5th of May 2026…
📺 خدا و رنج (۱)
— ویلیام لین کریگ در مقابل الکس اوکانر
🔸 این گزارش جامع به بررسی جزئیات مناظره و گفتگوی میان ویلیام لین کریگ (فیلسوف و الهیدان مسیحی) و الکس اوکانر (فیلسوف و یوتیوبر آگنوستیک) در مؤسسه سلطنتی میپردازد که پیرامون موضوع وجود خدا و مسئله رنج برگزار شد.
🏛 بخش اول: دلایل باور به وجود خدا
دکتر کریگ در ابتدای سخنان خود میان «ایمان به خدا» (اعتماد و سپردن زندگی به او) و «باور به وجود خدا» تفکیک قائل شد. او برای اثبات وجود خدا، یک مجموعه استدلالی ششگانه ارائه داد:
🔹 شواهد تاریخی رستاخیز: علاوه بر این، کریگ به شواهد تاریخی رستاخیز عیسی اشاره کرد و چهار واقعیت تاریخی را که مورد توافق اکثریت محققان عهد جدید است، برشمرد: تدفین عیسی، خالی بودن قبر، تجربیات ظهور او پس از مرگ و ایمان ناگهانی شاگردان به رستاخیز او.
🔹 تجربه درونی: او همچنین راه «درونی» تجربه شخصی خدا را برای بسیاری از مؤمنان کافی و معقول دانست.
🌀 بخش دوم: چالشهای استدلال کیهانی (کلام)
الکس اوکانر بخش بزرگی از نقد خود را بر استدلال کیهانی کلام متمرکز کرد. محور اصلی این بخش از مناظره، مسئلهٔ امکانِ وجودِ «نامتناهیِ فعلی» در جهان واقعی است؛ موضوعی که از قدیمیترین و مناقشهبرانگیزترین مباحث فلسفه و الهیات به شمار میرود.
🔹 ابهام علمی در آغاز جهان: اوکانر با استناد به نظرسنجی از فیزیکدانان استدلال کرد که «بیگبنگ» لزوماً به معنای لحظه اول جهان نیست، بلکه وضعیتی داغ و متراکم در ۱۴ میلیارد سال پیش است و علم لزوماً آغازی مطلق برای جهان را ثابت نمیکند.
🏨 ۱. نقد مثال «هتل هیلبرت»: تمایز میان ناسازگاری منطقی و شهودی
کریگ از مثال «هتل هیلبرت» ــ هتلی با بینهایت اتاق که با وجود پر بودن همچنان میتواند مهمان جدید بپذیرد ــ استفاده میکند تا نشان دهد «نامتناهیِ فعلی» به نتایجی نامعقول و ظاهراً مهمل منتهی میشود. اوکانر این استدلال را از چند زاویه نقد میکند:
🔹 خطای خلط شهود با منطق: اوکانر در پاسخ میگوید عجیب یا خلاف شهود بودن یک نتیجه، لزوماً به معنای متناقض بودن آن نیست. در ریاضیاتِ مربوط به مجموعههای نامتناهی، قواعدی متفاوت از تجربهٔ روزمره برقرار است؛ بنابراین، صرفِ ناسازگاری با شهود عادی ما، ابطالکننده منطقی آن نیست.
🔹 ابهام در مفهوم «پر بودن»: او به دو معنای متفاوت از این واژه اشاره میکند:
۱. همهٔ اتاقها اشغال باشند.
۲. امکان پذیرش مهمان جدید وجود نداشته باشد.
در هتل هیلبرت، معنای نخست برقرار است اما معنای دوم نه؛ زیرا ساختار نامتناهی هتل اجازه میدهد با جابهجایی مهمانان، اتاق جدیدی آزاد شود. از این رو، تناقضی واقعی رخ نداده است.
🔹 کنار گذاشتن شهود در علم: اوکانر استدلال میکند که در فیزیک مدرن (مانند مکانیک کوانتوم) نیز پدیدههایی وجود دارند که با فهم عرفی ما ناسازگارند، اما به همین دلیل رد نمیشوند. مسئلهٔ نامتناهی نیز ممکن است از همین سنخ باشد.
⏱️ ۲. مسئلهٔ «لحظه» و تقسیمپذیری زمان
اوکانر در گام بعدی، مفهوم «لحظات گذشته» را به چالش میکشد:
🔹 ابهام در تعریف لحظه: او به این پرسش میپردازد که وقتی گفته میشود «گذشته شامل بینهایت لحظه بوده است»، دقیقاً منظور از «لحظه» چیست؟ با توجه به نسبیت عام که زمان در نقاط مختلف جهان با سرعت متفاوتی میگذرد، مبنای شمارش این لحظات کیهانی زیر سوال میرود.
🔹 شباهت به پارادوکسهای زنون: اوکانر یادآور میشود که زمان، بهطور نامحدود قابل تقسیم است. هر بازهٔ زمانی را میتوان به بخشهای کوچکتر تقسیم کرد. بنابراین اگر پیمودن بینهایت مرحله ذاتاً محال باشد، حتی وقوع حرکت در بازهای محدود ــ مثلاً عبور یک ثانیه ــ نیز باید ناممکن شود؛ زیرا همان یک ثانیه هم شامل بیشمار زیربازهٔ زمانی است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ویلیام لین کریگ در مقابل الکس اوکانر
🔸 این گزارش جامع به بررسی جزئیات مناظره و گفتگوی میان ویلیام لین کریگ (فیلسوف و الهیدان مسیحی) و الکس اوکانر (فیلسوف و یوتیوبر آگنوستیک) در مؤسسه سلطنتی میپردازد که پیرامون موضوع وجود خدا و مسئله رنج برگزار شد.
🏛 بخش اول: دلایل باور به وجود خدا
دکتر کریگ در ابتدای سخنان خود میان «ایمان به خدا» (اعتماد و سپردن زندگی به او) و «باور به وجود خدا» تفکیک قائل شد. او برای اثبات وجود خدا، یک مجموعه استدلالی ششگانه ارائه داد:
۱. برهان موجودیت: خدا بهترین تبیین برای چرایی وجود موجودات است.
۲. برهان کلام: خدا بهترین تبیین برای آغاز جهان در گذشتهای محدود است.
۳. تطابق ریاضی: خدا تبیینگر انطباق عجیب ریاضیات با پدیدههای فیزیکی است.
۴. تنظیم ظریف: تنظیم ظریف جهان برای حیات آگاهانه هوشمند.
۵. برهان اخلاقی: عینیت ارزشها و وظایف اخلاقی.
۶. برهان هستیشناختی: امکان وجود خدا که به خودی خود مستلزم وجود اوست.
🔹 شواهد تاریخی رستاخیز: علاوه بر این، کریگ به شواهد تاریخی رستاخیز عیسی اشاره کرد و چهار واقعیت تاریخی را که مورد توافق اکثریت محققان عهد جدید است، برشمرد: تدفین عیسی، خالی بودن قبر، تجربیات ظهور او پس از مرگ و ایمان ناگهانی شاگردان به رستاخیز او.
🔹 تجربه درونی: او همچنین راه «درونی» تجربه شخصی خدا را برای بسیاری از مؤمنان کافی و معقول دانست.
🌀 بخش دوم: چالشهای استدلال کیهانی (کلام)
الکس اوکانر بخش بزرگی از نقد خود را بر استدلال کیهانی کلام متمرکز کرد. محور اصلی این بخش از مناظره، مسئلهٔ امکانِ وجودِ «نامتناهیِ فعلی» در جهان واقعی است؛ موضوعی که از قدیمیترین و مناقشهبرانگیزترین مباحث فلسفه و الهیات به شمار میرود.
🔹 ابهام علمی در آغاز جهان: اوکانر با استناد به نظرسنجی از فیزیکدانان استدلال کرد که «بیگبنگ» لزوماً به معنای لحظه اول جهان نیست، بلکه وضعیتی داغ و متراکم در ۱۴ میلیارد سال پیش است و علم لزوماً آغازی مطلق برای جهان را ثابت نمیکند.
🏨 ۱. نقد مثال «هتل هیلبرت»: تمایز میان ناسازگاری منطقی و شهودی
کریگ از مثال «هتل هیلبرت» ــ هتلی با بینهایت اتاق که با وجود پر بودن همچنان میتواند مهمان جدید بپذیرد ــ استفاده میکند تا نشان دهد «نامتناهیِ فعلی» به نتایجی نامعقول و ظاهراً مهمل منتهی میشود. اوکانر این استدلال را از چند زاویه نقد میکند:
🔹 خطای خلط شهود با منطق: اوکانر در پاسخ میگوید عجیب یا خلاف شهود بودن یک نتیجه، لزوماً به معنای متناقض بودن آن نیست. در ریاضیاتِ مربوط به مجموعههای نامتناهی، قواعدی متفاوت از تجربهٔ روزمره برقرار است؛ بنابراین، صرفِ ناسازگاری با شهود عادی ما، ابطالکننده منطقی آن نیست.
🔹 ابهام در مفهوم «پر بودن»: او به دو معنای متفاوت از این واژه اشاره میکند:
۱. همهٔ اتاقها اشغال باشند.
۲. امکان پذیرش مهمان جدید وجود نداشته باشد.
در هتل هیلبرت، معنای نخست برقرار است اما معنای دوم نه؛ زیرا ساختار نامتناهی هتل اجازه میدهد با جابهجایی مهمانان، اتاق جدیدی آزاد شود. از این رو، تناقضی واقعی رخ نداده است.
🔹 کنار گذاشتن شهود در علم: اوکانر استدلال میکند که در فیزیک مدرن (مانند مکانیک کوانتوم) نیز پدیدههایی وجود دارند که با فهم عرفی ما ناسازگارند، اما به همین دلیل رد نمیشوند. مسئلهٔ نامتناهی نیز ممکن است از همین سنخ باشد.
⏱️ ۲. مسئلهٔ «لحظه» و تقسیمپذیری زمان
اوکانر در گام بعدی، مفهوم «لحظات گذشته» را به چالش میکشد:
🔹 ابهام در تعریف لحظه: او به این پرسش میپردازد که وقتی گفته میشود «گذشته شامل بینهایت لحظه بوده است»، دقیقاً منظور از «لحظه» چیست؟ با توجه به نسبیت عام که زمان در نقاط مختلف جهان با سرعت متفاوتی میگذرد، مبنای شمارش این لحظات کیهانی زیر سوال میرود.
🔹 شباهت به پارادوکسهای زنون: اوکانر یادآور میشود که زمان، بهطور نامحدود قابل تقسیم است. هر بازهٔ زمانی را میتوان به بخشهای کوچکتر تقسیم کرد. بنابراین اگر پیمودن بینهایت مرحله ذاتاً محال باشد، حتی وقوع حرکت در بازهای محدود ــ مثلاً عبور یک ثانیه ــ نیز باید ناممکن شود؛ زیرا همان یک ثانیه هم شامل بیشمار زیربازهٔ زمانی است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
William Lane Craig vs Alex O'Connor: God and Suffering
For early, ad-free access to videos, and to support the channel, subscribe to my Substack: https://www.alexoconnor.com.
To donate to my PayPal (thank you): http://www.paypal.me/cosmicskeptic.
- VIDEO NOTES
This event took place on the 5th of May 2026…
To donate to my PayPal (thank you): http://www.paypal.me/cosmicskeptic.
- VIDEO NOTES
This event took place on the 5th of May 2026…
📺 خدا و رنج (۲)
— ویلیام لین کریگ در مقابل الکس اوکانر
⏳ اوکانر همچنین تأکید میکند که واحدهایی مانند «ثانیه»، «ساعت» یا «روز» قراردادهایی انسانیاند، نه اجزای بنیادین و مستقل واقعیت. در نتیجه، این فرض که گذشته را میتوان همچون رشتهای از واحدهای کاملاً مشخص و قابلشمارش تصور کرد، از نظر او محل تردید است.
🌌 ۳. نسبیت عام و نقد مفهوم «زمان مطلق»
مهمترین نقد علمی اوکانر بر استدلال کریگ، به نظریهٔ نسبیت مربوط میشود. او توضیح میدهد که مطابق نسبیت عام و خاص، گذر زمان برای همهٔ ناظران یکسان نیست. سرعت حرکت و شدت میدان گرانشی میتوانند بر نرخ گذر زمان اثر بگذارند؛ موضوعی که در آزمایشهای فیزیکی و حتی عملکرد سامانههایی مانند GPS نیز مشاهده شده است.
🔹 چالش نبودِ «اکنونِ جهانی»: از نظر اوکانر، این مسئله پیامد مهمی دارد: در فیزیک مدرن چیزی به نام «اکنونِ جهانی» یا یک ساعت کیهانی واحد که تمام رویدادهای عالم را بر اساس آن بتوان مرتب و شمارش کرد، وجود ندارد. بنابراین، تصویر کریگ از گذشته بهعنوان زنجیرهای واحد از لحظات متوالی که باید یکییکی طی شده باشند تا به زمان حال برسیم، با فهم رایج فیزیک معاصر سازگار نیست.
🔹 موضعگیری کریگ: در برابر این نقد، کریگ برای دفاع از استدلال خود به «نظریهٔ A زمان» متوسل میشود؛ دیدگاهی که برای گذشته، حال و آینده نوعی تمایز عینی قائل است و بر واقعی بودن «حال» تأکید میکند. او همچنین از تفسیری نئولورنتسی از نسبیت دفاع میکند تا نوعی زمان مطلق را حفظ کند.
🔹 پاسخ اوکانر: با این حال، اوکانر معتقد است این رویکرد در میان بسیاری از فیزیکدانان و فیلسوفان معاصر دیدگاهی حاشیهای به شمار میرود.
🔮 بخش سوم: نظریه زمان و علم الهی
یکی از نقاط کلیدی بحث، تقابل نظریه A (زمان گذرا) و نظریه B (جهان بلوکی) بود. کریگ مدافع نظریه A است که در آن فقط «حال» وجود دارد. اوکانر چالش جالبی را مطرح کرد: اگر گذشته نامتناهی ناممکن است چون باید پیموده شود، پس چگونه خدا از آیندهای نامتناهی آگاه است؟
⚖️ ضرورت نظریه نئولورنتسی برای استدلال کلام
دکتر کریگ مدافع نظریه A زمان (نظریه زمانمند) است که معتقد است «اکنون» یا زمان حال، یک واقعیت عینی و ممتاز در جهان است و اشیاء واقعا به وجود میآیند و از بین میروند. اما مشکل اینجاست که در نسبیت عام انیشتین، چیزی به نام «زمان حال جهانی» وجود ندارد و زمان برای هر ناظر بسته به سرعت و گرانش متفاوت میگذرد.
اگر زمان نسبی باشد و «اکنونِ» واحدی برای کل جهان وجود نداشته باشد، استدلال کلام (که برپایه شمارش لحظات گذشته تا رسیدن به لحظه حال است) فرو میپاشد. کریگ برای حل این تضاد، تفسیر نئولورنتسی از نسبیت را برمیگزیند.
🧩 جوهر نظریه نئولورنتسی
این نظریه که بر پایه کارهای هندریک لورنتس بنا شده، با تفسیر رایج انیشتین تفاوتهای کلیدی دارد:
🔹 زمان مطلق و فضای مطلق: برخلاف تفسیر انیشتین که زمان را بُعد چهارم میبیند (نظریه B یا جهان بلوکی)، در نگاه نئولورنتسی، یک چارچوب مرجع ممتاز در جهان وجود دارد که «زمان مطلق» در آن جاری است.
🔹 تمایز میان اندازهگیری و واقعیت: در این دیدگاه، اگرچه ما به دلیل محدودیتهای فیزیکی (مثل سرعت نور) زمان را نسبی «اندازهگیری» میکنیم، اما یک «زمان واقعی» پشت این مشاهدات وجود دارد که برای همه جهان یکسان است.
🔹 رابطه با علم الهی: کریگ معتقد است این زمان مطلق، همان زمانی است که خدا در آن حضور دارد یا با آن جهان را مشاهده میکند.
🛑 نقد الکس اوکانر به این رویکرد
الکس اوکانر در مناظره تأکید کرد که دکتر کریگ با پذیرش این نظریه، در اقلیت محض میان فیزیکدانان و فیلسوفان معاصر قرار میگیرد. نقد او بر چند محور استوار است:
۱. فقدان دلیل فیزیکی: اوکانر معتقد است هیچ ضرورت علمی برای فرض کردن یک چارچوب مرجع مطلق وجود ندارد و تمام شواهد تجربی (مثل ماهوارههای GPS) با نسبیت انیشتین بدون نیاز به زمان مطلق سازگار هستند.
۲. فرار به مابعدالطبیعه: او اشاره میکند که کریگ برای حفظ الهیات خود، یک نظریه فیزیکی منسوخ یا حاشیهای را احیا کرده است تا صرفاً از تناقض میان «آغاز جهان» و «نسبیت زمان» فرار کند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ویلیام لین کریگ در مقابل الکس اوکانر
⏳ اوکانر همچنین تأکید میکند که واحدهایی مانند «ثانیه»، «ساعت» یا «روز» قراردادهایی انسانیاند، نه اجزای بنیادین و مستقل واقعیت. در نتیجه، این فرض که گذشته را میتوان همچون رشتهای از واحدهای کاملاً مشخص و قابلشمارش تصور کرد، از نظر او محل تردید است.
🌌 ۳. نسبیت عام و نقد مفهوم «زمان مطلق»
مهمترین نقد علمی اوکانر بر استدلال کریگ، به نظریهٔ نسبیت مربوط میشود. او توضیح میدهد که مطابق نسبیت عام و خاص، گذر زمان برای همهٔ ناظران یکسان نیست. سرعت حرکت و شدت میدان گرانشی میتوانند بر نرخ گذر زمان اثر بگذارند؛ موضوعی که در آزمایشهای فیزیکی و حتی عملکرد سامانههایی مانند GPS نیز مشاهده شده است.
🔹 چالش نبودِ «اکنونِ جهانی»: از نظر اوکانر، این مسئله پیامد مهمی دارد: در فیزیک مدرن چیزی به نام «اکنونِ جهانی» یا یک ساعت کیهانی واحد که تمام رویدادهای عالم را بر اساس آن بتوان مرتب و شمارش کرد، وجود ندارد. بنابراین، تصویر کریگ از گذشته بهعنوان زنجیرهای واحد از لحظات متوالی که باید یکییکی طی شده باشند تا به زمان حال برسیم، با فهم رایج فیزیک معاصر سازگار نیست.
🔹 موضعگیری کریگ: در برابر این نقد، کریگ برای دفاع از استدلال خود به «نظریهٔ A زمان» متوسل میشود؛ دیدگاهی که برای گذشته، حال و آینده نوعی تمایز عینی قائل است و بر واقعی بودن «حال» تأکید میکند. او همچنین از تفسیری نئولورنتسی از نسبیت دفاع میکند تا نوعی زمان مطلق را حفظ کند.
🔹 پاسخ اوکانر: با این حال، اوکانر معتقد است این رویکرد در میان بسیاری از فیزیکدانان و فیلسوفان معاصر دیدگاهی حاشیهای به شمار میرود.
🔮 بخش سوم: نظریه زمان و علم الهی
یکی از نقاط کلیدی بحث، تقابل نظریه A (زمان گذرا) و نظریه B (جهان بلوکی) بود. کریگ مدافع نظریه A است که در آن فقط «حال» وجود دارد. اوکانر چالش جالبی را مطرح کرد: اگر گذشته نامتناهی ناممکن است چون باید پیموده شود، پس چگونه خدا از آیندهای نامتناهی آگاه است؟
💡 پاسخ کریگ: کریگ در پاسخ گفت که علم خدا «غیر گزارهای» است و او حقیقت را به صورت یک کل واحد درک میکند، نه به صورت تکههای مجزا که یکی پس از دیگری در ذهن او بیایند. او همچنین تأکید کرد که آینده یک «نامتناهی بالقوه» است که هرگز به یک نامتناهی فعلی در واقعیت تبدیل نمیشود.
⚖️ ضرورت نظریه نئولورنتسی برای استدلال کلام
دکتر کریگ مدافع نظریه A زمان (نظریه زمانمند) است که معتقد است «اکنون» یا زمان حال، یک واقعیت عینی و ممتاز در جهان است و اشیاء واقعا به وجود میآیند و از بین میروند. اما مشکل اینجاست که در نسبیت عام انیشتین، چیزی به نام «زمان حال جهانی» وجود ندارد و زمان برای هر ناظر بسته به سرعت و گرانش متفاوت میگذرد.
اگر زمان نسبی باشد و «اکنونِ» واحدی برای کل جهان وجود نداشته باشد، استدلال کلام (که برپایه شمارش لحظات گذشته تا رسیدن به لحظه حال است) فرو میپاشد. کریگ برای حل این تضاد، تفسیر نئولورنتسی از نسبیت را برمیگزیند.
🧩 جوهر نظریه نئولورنتسی
این نظریه که بر پایه کارهای هندریک لورنتس بنا شده، با تفسیر رایج انیشتین تفاوتهای کلیدی دارد:
🔹 زمان مطلق و فضای مطلق: برخلاف تفسیر انیشتین که زمان را بُعد چهارم میبیند (نظریه B یا جهان بلوکی)، در نگاه نئولورنتسی، یک چارچوب مرجع ممتاز در جهان وجود دارد که «زمان مطلق» در آن جاری است.
🔹 تمایز میان اندازهگیری و واقعیت: در این دیدگاه، اگرچه ما به دلیل محدودیتهای فیزیکی (مثل سرعت نور) زمان را نسبی «اندازهگیری» میکنیم، اما یک «زمان واقعی» پشت این مشاهدات وجود دارد که برای همه جهان یکسان است.
🔹 رابطه با علم الهی: کریگ معتقد است این زمان مطلق، همان زمانی است که خدا در آن حضور دارد یا با آن جهان را مشاهده میکند.
🛑 نقد الکس اوکانر به این رویکرد
الکس اوکانر در مناظره تأکید کرد که دکتر کریگ با پذیرش این نظریه، در اقلیت محض میان فیزیکدانان و فیلسوفان معاصر قرار میگیرد. نقد او بر چند محور استوار است:
۱. فقدان دلیل فیزیکی: اوکانر معتقد است هیچ ضرورت علمی برای فرض کردن یک چارچوب مرجع مطلق وجود ندارد و تمام شواهد تجربی (مثل ماهوارههای GPS) با نسبیت انیشتین بدون نیاز به زمان مطلق سازگار هستند.
۲. فرار به مابعدالطبیعه: او اشاره میکند که کریگ برای حفظ الهیات خود، یک نظریه فیزیکی منسوخ یا حاشیهای را احیا کرده است تا صرفاً از تناقض میان «آغاز جهان» و «نسبیت زمان» فرار کند.
💬 دفاعیه کریگ: کریگ در پاسخ به این نقدها در آثار مکتوب خود (که در مناظره به آنها ارجاع داد) استدلال میکند که شواهد تجربی کیهانشناسی، مانند تابش زمینه کیهانی (CMB)، عملاً یک چارچوب مرجع مشترک برای کل جهان فراهم میکنند که میتوان آن را به عنوان زمان کیهانی یا همان زمان مطلق در نظر گرفت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
William Lane Craig vs Alex O'Connor: God and Suffering
For early, ad-free access to videos, and to support the channel, subscribe to my Substack: https://www.alexoconnor.com.
To donate to my PayPal (thank you): http://www.paypal.me/cosmicskeptic.
- VIDEO NOTES
This event took place on the 5th of May 2026…
To donate to my PayPal (thank you): http://www.paypal.me/cosmicskeptic.
- VIDEO NOTES
This event took place on the 5th of May 2026…
📺 خدا و رنج (۳)
— ویلیام لین کریگ در مقابل الکس اوکانر
⏳ تقابل میان دو دیدگاه فلسفی نظریه A (نظریه زمانمند/تنشدار) و نظریه B (نظریه بیتنش) نقشی بنیادین در درک ما از مفهوم «آغاز جهان» و «خلق از عدم» ایفا میکند. این تفاوت مبنایی را میتوان به شکل زیر خلاصه کرد:
🕰 ۱. نظریه A و تحقق واقعی «خلق از عدم»
ویلیام لین کریگ به شدت از نظریه A دفاع میکند، زیرا این دیدگاه سنگ بنای اصلی «برهان کلامی کانطوری» اوست.
🔹 پویایی و جریان زمان: در این دیدگاه، زمان واقعاً جریان دارد و گذراست. «اکنون» یا همان لحظه حال، تنها واقعیت ممتاز و موجود است. گذشته دیگر وجود ندارد و آینده نیز هنوز متولد نشده است.
🔹 مفهوم صیرورت و شدن (Becoming): وقتی میگوییم جهان «آغاز» شده است، یعنی در لحظه اول، جهان واقعاً «به وجود آمد». پیش از آن لحظه، هیچ واقعیتی از جهان در کار نبود و سپس در لحظه صفر، جهان از نیستی مطلق به هستی قدم گذاشت.
🔹 نیاز مبرم به علت: از نظر کریگ، این «به وجود آمدن» یا جهش از عدم به وجود، دقیقاً همان نقطهای است که نیاز به یک علت بیرونی، فرامکانی و فرازمانی (خدا) را ضروری میکند؛ چرا که محال است چیزی بدون علت، از نیستی به هستی بجهد.
🧱 ۲. نظریه B و چالش با مفهوم آغاز
در مقابل، الکس اوکانر و بسیاری از فیزیکدانان مدرن (با الهام از نظریه نسبیت انیشتین) به نظریه B گرایش دارند که معنای خلق را به کل تغییر میدهد:
🔹 جهان بلوکی (Block Universe): در این نظریه، زمان ساختاری شبیه به ابعاد مکانی دارد. گذشته، حال و آینده همگی به یک اندازه واقعی هستند و به صورت یک «بلوک چهاربعدی» یکپارچه و از پیش موجود، وجود دارند. دیروز، امروز و فردا همزمان در این بلوک حاضرند.
🔹 توهمِ شدن و گذشت زمان: گذشت زمان و پدیده «به وجود آمدن» اشیاء، تنها یک توهم ادراکی ناشی از ساختار آگاهی و ذهن انسان است. در واقعیتِ فیزیکی، هیچ چیزی تازه «به وجود نمیآید»، بلکه هر رویدادی صرفاً در یک مختصات زمانی خاص در این بلوک فضا-زمانی قرار گرفته است.
🔹 آغاز به مثابه یک مرز هندسی: در نظریه B، آغاز جهان (بیگبنگ) شبیه به «لبه» یا «نقطه تیز ابتدایی» یک مخروط است. همانطور که وجود این نقطه تیز به این معنی نیست که مخروط از آنجا «شروع به شدن یا خلق شدن» کرده، آغاز زمان هم صرفاً یک مرز مکانی-زمانی برای این بلوک است. در این نگاه، جهان به جای اینکه «خلق شده باشد»، صرفاً «هست».
🔹 تضعیف برهان کلام: اوکانر اشاره میکند که اگر نظریه B درست باشد، برهان کلام کریگ سالبه به انتفاء موضوع میشود؛ زیرا اگر چیزی واقعاً در لحظهای از زمان «از عدم برنخواسته باشد» و فقط بخشی از یک بلوک صلب و ازلی باشد، دیگر نیازی به علتی برای «شروع شدن» ندارد.
👁 ۳. تضاد در مفهوم علم الهی
این دو نظریه حتی نگاه ما را به ویژگی «دانش مطلق خداوند» دگرگون میکنند:
🔹 دیدگاه نظریه A: خدا شاهد لحظه به لحظه وقایع است. او با جریان زمان همراه است و آینده برای او هم به عنوان یک «امکان بالقوه» مطرح است که هنوز محقق نشده و با اراده موجودات شکل میگیرد.
🔹 دیدگاه نظریه B: خدا مانند ناظری است که از بیرون و در قالبی فرادست، به کل بلوک زمان (از آغاز تا پایان) به صورت یکجا و یکپارچه مینگرد.
🔹 چالش اوکانر: اوکانر معتقد است اگر نگاه خدا به زمان اینگونه باشد، کل گذشته و آینده برای او یک «نامتناهی فعلی» از اطلاعات را میسازد. این امر با ادعای دیگر کریگ مبنی بر محال بودن وجود نامتناهی فعلی در جهان واقع، متناقض است.
📝 جمعبندی دو دیدگاه
به طور خلاصه، برای کریگ نظریه A حیاتی است تا بتواند ثابت کند جهان در یک لحظه مشخص «خلق» شده و تکوین یافته است تا نیاز به علت داشته باشد. اما برای اوکانر، نظریه B نشان میدهد که جهان میتواند آغازی زمانی داشته باشد بدون اینکه لزوماً «به وجود آمده» یا نیاز به خالقی داشته باشد که آن را از عدم بیرون بکشد.
🧩 بخش دوم: نقد ریاضی نامتناهی و پارادوکسها
دکتر کریگ برای اثبات اینکه یک مجموعه نامتناهی فعلی (مجموعهای کامل و محققشده از اعضای نامتناهی) نمیتواند از طریق «افزودن پیاپی» شکل بگیرد، به تحلیلهای ریاضی و پارادوکسهای منطقی استناد میکند:
✍️ ۱. پارادوکس تریسترام شندی
کریگ به نسخهای از این پارادوکس (طرح شده توسط برتراند راسل) اشاره میکند تا نشان دهد ماجرا آنطور که در ریاضیات محض حل میشود، در جهان واقع رخدادنی نیست.
🔹 صورت مسئله: شخصی به نام تریسترام شندی تصمیم میگیرد روزنوشتهای زندگی خود را با جزئیات کامل بنویسد، اما سرعت او بسیار کم است؛ به طوری که ضبط وقایع یک روز از زندگیاش، یک سال زمان میبرد. او نگران است که هرگز نتواند زندگینامهاش را به پایان برساند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ویلیام لین کریگ در مقابل الکس اوکانر
⏳ تقابل میان دو دیدگاه فلسفی نظریه A (نظریه زمانمند/تنشدار) و نظریه B (نظریه بیتنش) نقشی بنیادین در درک ما از مفهوم «آغاز جهان» و «خلق از عدم» ایفا میکند. این تفاوت مبنایی را میتوان به شکل زیر خلاصه کرد:
🕰 ۱. نظریه A و تحقق واقعی «خلق از عدم»
ویلیام لین کریگ به شدت از نظریه A دفاع میکند، زیرا این دیدگاه سنگ بنای اصلی «برهان کلامی کانطوری» اوست.
🔹 پویایی و جریان زمان: در این دیدگاه، زمان واقعاً جریان دارد و گذراست. «اکنون» یا همان لحظه حال، تنها واقعیت ممتاز و موجود است. گذشته دیگر وجود ندارد و آینده نیز هنوز متولد نشده است.
🔹 مفهوم صیرورت و شدن (Becoming): وقتی میگوییم جهان «آغاز» شده است، یعنی در لحظه اول، جهان واقعاً «به وجود آمد». پیش از آن لحظه، هیچ واقعیتی از جهان در کار نبود و سپس در لحظه صفر، جهان از نیستی مطلق به هستی قدم گذاشت.
🔹 نیاز مبرم به علت: از نظر کریگ، این «به وجود آمدن» یا جهش از عدم به وجود، دقیقاً همان نقطهای است که نیاز به یک علت بیرونی، فرامکانی و فرازمانی (خدا) را ضروری میکند؛ چرا که محال است چیزی بدون علت، از نیستی به هستی بجهد.
🧱 ۲. نظریه B و چالش با مفهوم آغاز
در مقابل، الکس اوکانر و بسیاری از فیزیکدانان مدرن (با الهام از نظریه نسبیت انیشتین) به نظریه B گرایش دارند که معنای خلق را به کل تغییر میدهد:
🔹 جهان بلوکی (Block Universe): در این نظریه، زمان ساختاری شبیه به ابعاد مکانی دارد. گذشته، حال و آینده همگی به یک اندازه واقعی هستند و به صورت یک «بلوک چهاربعدی» یکپارچه و از پیش موجود، وجود دارند. دیروز، امروز و فردا همزمان در این بلوک حاضرند.
🔹 توهمِ شدن و گذشت زمان: گذشت زمان و پدیده «به وجود آمدن» اشیاء، تنها یک توهم ادراکی ناشی از ساختار آگاهی و ذهن انسان است. در واقعیتِ فیزیکی، هیچ چیزی تازه «به وجود نمیآید»، بلکه هر رویدادی صرفاً در یک مختصات زمانی خاص در این بلوک فضا-زمانی قرار گرفته است.
🔹 آغاز به مثابه یک مرز هندسی: در نظریه B، آغاز جهان (بیگبنگ) شبیه به «لبه» یا «نقطه تیز ابتدایی» یک مخروط است. همانطور که وجود این نقطه تیز به این معنی نیست که مخروط از آنجا «شروع به شدن یا خلق شدن» کرده، آغاز زمان هم صرفاً یک مرز مکانی-زمانی برای این بلوک است. در این نگاه، جهان به جای اینکه «خلق شده باشد»، صرفاً «هست».
🔹 تضعیف برهان کلام: اوکانر اشاره میکند که اگر نظریه B درست باشد، برهان کلام کریگ سالبه به انتفاء موضوع میشود؛ زیرا اگر چیزی واقعاً در لحظهای از زمان «از عدم برنخواسته باشد» و فقط بخشی از یک بلوک صلب و ازلی باشد، دیگر نیازی به علتی برای «شروع شدن» ندارد.
👁 ۳. تضاد در مفهوم علم الهی
این دو نظریه حتی نگاه ما را به ویژگی «دانش مطلق خداوند» دگرگون میکنند:
🔹 دیدگاه نظریه A: خدا شاهد لحظه به لحظه وقایع است. او با جریان زمان همراه است و آینده برای او هم به عنوان یک «امکان بالقوه» مطرح است که هنوز محقق نشده و با اراده موجودات شکل میگیرد.
🔹 دیدگاه نظریه B: خدا مانند ناظری است که از بیرون و در قالبی فرادست، به کل بلوک زمان (از آغاز تا پایان) به صورت یکجا و یکپارچه مینگرد.
🔹 چالش اوکانر: اوکانر معتقد است اگر نگاه خدا به زمان اینگونه باشد، کل گذشته و آینده برای او یک «نامتناهی فعلی» از اطلاعات را میسازد. این امر با ادعای دیگر کریگ مبنی بر محال بودن وجود نامتناهی فعلی در جهان واقع، متناقض است.
📝 جمعبندی دو دیدگاه
به طور خلاصه، برای کریگ نظریه A حیاتی است تا بتواند ثابت کند جهان در یک لحظه مشخص «خلق» شده و تکوین یافته است تا نیاز به علت داشته باشد. اما برای اوکانر، نظریه B نشان میدهد که جهان میتواند آغازی زمانی داشته باشد بدون اینکه لزوماً «به وجود آمده» یا نیاز به خالقی داشته باشد که آن را از عدم بیرون بکشد.
🧩 بخش دوم: نقد ریاضی نامتناهی و پارادوکسها
دکتر کریگ برای اثبات اینکه یک مجموعه نامتناهی فعلی (مجموعهای کامل و محققشده از اعضای نامتناهی) نمیتواند از طریق «افزودن پیاپی» شکل بگیرد، به تحلیلهای ریاضی و پارادوکسهای منطقی استناد میکند:
✍️ ۱. پارادوکس تریسترام شندی
کریگ به نسخهای از این پارادوکس (طرح شده توسط برتراند راسل) اشاره میکند تا نشان دهد ماجرا آنطور که در ریاضیات محض حل میشود، در جهان واقع رخدادنی نیست.
🔹 صورت مسئله: شخصی به نام تریسترام شندی تصمیم میگیرد روزنوشتهای زندگی خود را با جزئیات کامل بنویسد، اما سرعت او بسیار کم است؛ به طوری که ضبط وقایع یک روز از زندگیاش، یک سال زمان میبرد. او نگران است که هرگز نتواند زندگینامهاش را به پایان برساند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
William Lane Craig vs Alex O'Connor: God and Suffering
For early, ad-free access to videos, and to support the channel, subscribe to my Substack: https://www.alexoconnor.com.
To donate to my PayPal (thank you): http://www.paypal.me/cosmicskeptic.
- VIDEO NOTES
This event took place on the 5th of May 2026…
To donate to my PayPal (thank you): http://www.paypal.me/cosmicskeptic.
- VIDEO NOTES
This event took place on the 5th of May 2026…
📺 خدا و رنج (۴)
— ویلیام لین کریگ در مقابل الکس اوکانر
🔹 تحلیل ریاضی برتراند راسل: راسل استدلال کرد که اگر تریسترام شندی عمر جاودانه (نامتناهی) داشته باشد، هیچ بخشی از زندگینامه او نانوشته باقی نخواهد ماند؛ زیرا در یک زمان نامتناهی، میتوان میان «روزهای زندگی» و «سالهای نوشتن» یک تناظر یکبهیک (One-to-One Correspondence) برقرار کرد. به زبان ساده، برای هر روزی که سپری میشود، یک سال در بینهایت وجود دارد تا مکتوب شود.
🔹 پاسخ و نقد مابعدالطبیعی کریگ: کریگ معتقد است مدافعان این راه حل دچار مغالطه منطقی شدهاند. او میگوید میان این دو گزاره تفاوت فاحشی هست:
۱. «هر صفحه» از زندگینامه در نهایت در نقطهای نوشته میشود.
۲. «تمام صفحات» زندگینامه نوشته شدهاند و این کتاب به عنوان یک کلِ کاملشده بسته میشود.
♾️ ۲. تمایز میان نامتناهی فعلی و بالقوه در حساب دیفرانسیل
کریگ برای تبیین دقیقتر، میان دو مفهوم کلیدی در ریاضیات تمایز قائل میشود:
🔹 نامتناهی بالقوه (Potential Infinite): این همان مفهومی است که در ریاضیات با نماد هشتِ خوابیده (♾️) نشان داده میشود. این نماد در واقع یک «حد» یا گرایش ریاضی است، نه یک عدد واقعی و ثابت. به این معنا که یک مقدار (مثلاً تعداد حوادث پیش رو) میتواند بدون محدودیت و تا ابد افزایش یابد (n+1)، اما در هر نقطه مشخص از مسیر، همیشه عددی متناهی و قابل شمارش باقی میماند.
🔹 استدلال علیه گذشته نامتناهی: کریگ میگوید گذشته جهان نمیتواند یک نامتناهی فعلی باشد، چون گذشته مجموعهای از حوادث است که تکتک آنها «سپری شده»، زنجیره را طی کرده و به «لحظه اکنون» رسیده است؛ یعنی این زنجیره باید «کامل شده» باشد. اما از آنجا که با افزودن لحظات پیاپی (یکی پس از دیگری) هرگز نمیتوان به یک نامتناهی فعلی و تمامشده رسید، پس سلسله حوادث گذشته ناگزیر باید آغازی در یک نقطه متناهی داشته باشد.
🏹 ۳. مسئله جهتمندی زمان (ناهمسانی زمانی)
دکتر کریگ تأکید میکند که زمان دارای یک ناهمسانی و جهتمندی ذاتی (Asymmetry) است:
🔹 نگاه به آینده: اگر ما به سمت آینده نگاه کنیم، با یک نامتناهی بالقوه روبرو هستیم؛ چرا که زمان میتواند بدون توقف پیش برود و همیشه میتوان لحظهای دیگر به آن اضافه کرد (پایانی برای آن متصور نیست).
🔹 نگاه به گذشته: اما اگر به سمت گذشته نگاه کنیم، نمیتوانیم آن را نامتناهی بدانیم؛ زیرا آینده رو به گسترش است، اما گذشته مسیری است که باید «پیموده میشد تا به امروز برسیم». پذیرش گذشته نامتناهی یعنی پذیرش اینکه یک مسافر توانسته است یک مسیر بینهایت طولانی را گام به گام طی کند و سرانجام به مقصد (که امروز است) برسد؛ امری که از نظر مابعدالطبیعی و منطقی کاملاً محال است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ویلیام لین کریگ در مقابل الکس اوکانر
🔹 تحلیل ریاضی برتراند راسل: راسل استدلال کرد که اگر تریسترام شندی عمر جاودانه (نامتناهی) داشته باشد، هیچ بخشی از زندگینامه او نانوشته باقی نخواهد ماند؛ زیرا در یک زمان نامتناهی، میتوان میان «روزهای زندگی» و «سالهای نوشتن» یک تناظر یکبهیک (One-to-One Correspondence) برقرار کرد. به زبان ساده، برای هر روزی که سپری میشود، یک سال در بینهایت وجود دارد تا مکتوب شود.
🔹 پاسخ و نقد مابعدالطبیعی کریگ: کریگ معتقد است مدافعان این راه حل دچار مغالطه منطقی شدهاند. او میگوید میان این دو گزاره تفاوت فاحشی هست:
۱. «هر صفحه» از زندگینامه در نهایت در نقطهای نوشته میشود.
۲. «تمام صفحات» زندگینامه نوشته شدهاند و این کتاب به عنوان یک کلِ کاملشده بسته میشود.
💡 نکته توضیحی: از نظر کریگ، حتی اگر تریسترام شندی تا ابد بنویسد، زندگینامه او در هیچ نقطهای از زمان «تمام» و کامل نمیشود، چون همیشه حجم وقایع ننوشته با ضریب بسیار بزرگتری رو به افزایش است. این مثال نشان میدهد که شما نمیتوانید با اضافه کردن تکتکِ اعضا (روش استقرایی لحظه به لحظه)، یک مجموعه نامتناهیِ بالفعل و کاملشده را محقق کنید.
♾️ ۲. تمایز میان نامتناهی فعلی و بالقوه در حساب دیفرانسیل
کریگ برای تبیین دقیقتر، میان دو مفهوم کلیدی در ریاضیات تمایز قائل میشود:
🔹 نامتناهی بالقوه (Potential Infinite): این همان مفهومی است که در ریاضیات با نماد هشتِ خوابیده (♾️) نشان داده میشود. این نماد در واقع یک «حد» یا گرایش ریاضی است، نه یک عدد واقعی و ثابت. به این معنا که یک مقدار (مثلاً تعداد حوادث پیش رو) میتواند بدون محدودیت و تا ابد افزایش یابد (n+1)، اما در هر نقطه مشخص از مسیر، همیشه عددی متناهی و قابل شمارش باقی میماند.
🔹 استدلال علیه گذشته نامتناهی: کریگ میگوید گذشته جهان نمیتواند یک نامتناهی فعلی باشد، چون گذشته مجموعهای از حوادث است که تکتک آنها «سپری شده»، زنجیره را طی کرده و به «لحظه اکنون» رسیده است؛ یعنی این زنجیره باید «کامل شده» باشد. اما از آنجا که با افزودن لحظات پیاپی (یکی پس از دیگری) هرگز نمیتوان به یک نامتناهی فعلی و تمامشده رسید، پس سلسله حوادث گذشته ناگزیر باید آغازی در یک نقطه متناهی داشته باشد.
🏹 ۳. مسئله جهتمندی زمان (ناهمسانی زمانی)
دکتر کریگ تأکید میکند که زمان دارای یک ناهمسانی و جهتمندی ذاتی (Asymmetry) است:
🔹 نگاه به آینده: اگر ما به سمت آینده نگاه کنیم، با یک نامتناهی بالقوه روبرو هستیم؛ چرا که زمان میتواند بدون توقف پیش برود و همیشه میتوان لحظهای دیگر به آن اضافه کرد (پایانی برای آن متصور نیست).
🔹 نگاه به گذشته: اما اگر به سمت گذشته نگاه کنیم، نمیتوانیم آن را نامتناهی بدانیم؛ زیرا آینده رو به گسترش است، اما گذشته مسیری است که باید «پیموده میشد تا به امروز برسیم». پذیرش گذشته نامتناهی یعنی پذیرش اینکه یک مسافر توانسته است یک مسیر بینهایت طولانی را گام به گام طی کند و سرانجام به مقصد (که امروز است) برسد؛ امری که از نظر مابعدالطبیعی و منطقی کاملاً محال است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
William Lane Craig vs Alex O'Connor: God and Suffering
For early, ad-free access to videos, and to support the channel, subscribe to my Substack: https://www.alexoconnor.com.
To donate to my PayPal (thank you): http://www.paypal.me/cosmicskeptic.
- VIDEO NOTES
This event took place on the 5th of May 2026…
To donate to my PayPal (thank you): http://www.paypal.me/cosmicskeptic.
- VIDEO NOTES
This event took place on the 5th of May 2026…
📺 خدا و رنج (۵)
— ویلیام لین کریگ در مقابل الکس اوکانر
🧱 بخش چهارم: مسئله رنج، شرور طبیعی و فرگشت
بخش دوم مناظره به چالش «شرور طبیعی» با تمرکز ویژه بر رنج حیوانات اختصاص داشت. الکس اوکانر این پرسش بنیادین را مطرح کرد:
🔻دکتر کریگ برای پاسخ به این چالش، سه محور متمایز را مطرح کرد:
🔹 ۱. تئودیسه نجات (مصلحت برتر): کریگ استدلال کرد که هدف نهایی خدا از آفرینش، لزوماً ساختن یک باغوحش آرام برای حیوانات نیست، بلکه رستگاری ابدی انسانهاست. شاید خدا جهان را به گونهای طراحی کرده که تنها در بسترِ همین قوانین طبیعی (با همه شرور درونش)، بیشترین تعداد از انسانها به طور کاملاً اختیاری به ریسمان ایمان و رستگاری چنگ بزنند.
🔹 ۲. اثر پروانهای و محدودیت معرفتی انسان: حوادث جهان مانند زنجیرهای پیچیده به هم متصلند. یک رنج کوچک در طبیعت ممکن است پس از قرنها، به یک خیر بزرگ یا نجات یک انسان ختم شود. از آنجا که ما کل نقشه جهان را نمیبینیم، نمیتوانیم ادعا کنیم این رنجها بیهدف هستند.
🔹 ۳. تفکیک عصبشناختی در ادراک درد: کریگ برای کاهش بار اخلاقیِ رنج فرگشت، دست به دامن زیستشناسی شد. او استدلال کرد که حیوانات (به جز نخستینیانِ عالیرتبه مثل میمونهای بزرگ) فاقد «خودآگاهی مرتبه دوم» هستند. به زبان ساده: آنها درد را حس میکنند، اما رنج نمیکشند؛ چون آگاهیِ منسجمی ندارند که به آنها بگوید «من همان موجودی هستم که اکنون دارد درد میکشد».
📜 بخش پنجم: متون مقدس و خشونت علیه حیوانات
در ادامه، الکس اوکانر و یکی از حاضرین، بحث را از فلسفه به سمت شواهد متنی کتاب مقدس بردند تا نشان دهند تصویری که الهیات از خدای مهربان ارائه میدهد، با فرمانهای صریح او در کتاب مقدس در تضاد است. آنها به سه نمونه تاریخی-روایی ارجاع دادند:
🔻 ۱. سنت سیستماتیک قربانی کردن: در سراسر عهد عتیق، گندزدایی از گناهان انسان و جلب رضایت یا فرو نشاندن خشم یهوه، مستلزم ریختن خون بیشمار حیوان بیگناه در قالب مناسک مذهبی بوده است.
🔻 ۲. فرمان شکنجه اسبها در کتاب یوشع: اوکانر به بخشی از کتاب یوشع اشاره کرد که در آن خدا مستقیماً به بنیاسرائیل دستور میدهد پس از پیروزی در جنگ، اسبهای دشمن را «پی» کنند (یعنی تاندون پای آنها را قطع کنند تا حیوان برای همیشه فلج و ناتوان شود). اوکانر این فرمان را یک شکنجه کاملاً سادیسمی و غیرضروری فاقد کارکرد نظامی دانست.
🔻 ۳. ماجرای دیوها و گله خوکها در عهد جدید:
اوکانر استدلال کرد که این رویکرد، با وظیفه اخلاقی انسان به عنوان امانتدار و حامی طبیعت در تضاد است.
🏁 جمعبندی نهایی مناظره
در نهایت، قطببندی دو فیلسوف در این نقطه به ثبات رسید:
🔺 موضع کریگ (تقدم برهان بر ابهام): اگر ما دلایل عقلی و مستقل محکمی برای اثبات وجود خدا داشته باشیم (مثل برهان کلام یا تنظیم ظریف)، وجود رنج و شرور نمیتواند آن دلایل را غرق کند. رنج تنها یک «ابهام» است، نه یک «ابطالکننده»، زیرا عقل ما به تمام انگیزههای خدا احاطه ندارد.
🔺 موضع اوکانر (سنگینی بار شهود اخلاقی): حجم عظیم رنجهای بیهوده در فرآیند فرگشت و شواهد متنی ادیان، بار سنگینی بر دوش خداباوری میگذارد. این حجم از خشونتِ ساختاری، فرضیه «خدای تماماً خیرخواه و قادر مطلق» را به شدت غیرمحتمل و دور از ذهن میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ویلیام لین کریگ در مقابل الکس اوکانر
🧱 بخش چهارم: مسئله رنج، شرور طبیعی و فرگشت
بخش دوم مناظره به چالش «شرور طبیعی» با تمرکز ویژه بر رنج حیوانات اختصاص داشت. الکس اوکانر این پرسش بنیادین را مطرح کرد:
چرا یک خدای قادر و خیرخواه، باید فرآیند فرگشت (تکامل) را انتخاب کند؟ فرآیندی که موتور محرک آن، میلیونها سال خشونت، خودخوری طبیعی، درد، بیماری و گرسنگیِ کورکورانه حیوانات است؟
🔻دکتر کریگ برای پاسخ به این چالش، سه محور متمایز را مطرح کرد:
🔹 ۱. تئودیسه نجات (مصلحت برتر): کریگ استدلال کرد که هدف نهایی خدا از آفرینش، لزوماً ساختن یک باغوحش آرام برای حیوانات نیست، بلکه رستگاری ابدی انسانهاست. شاید خدا جهان را به گونهای طراحی کرده که تنها در بسترِ همین قوانین طبیعی (با همه شرور درونش)، بیشترین تعداد از انسانها به طور کاملاً اختیاری به ریسمان ایمان و رستگاری چنگ بزنند.
🔹 ۲. اثر پروانهای و محدودیت معرفتی انسان: حوادث جهان مانند زنجیرهای پیچیده به هم متصلند. یک رنج کوچک در طبیعت ممکن است پس از قرنها، به یک خیر بزرگ یا نجات یک انسان ختم شود. از آنجا که ما کل نقشه جهان را نمیبینیم، نمیتوانیم ادعا کنیم این رنجها بیهدف هستند.
🔹 ۳. تفکیک عصبشناختی در ادراک درد: کریگ برای کاهش بار اخلاقیِ رنج فرگشت، دست به دامن زیستشناسی شد. او استدلال کرد که حیوانات (به جز نخستینیانِ عالیرتبه مثل میمونهای بزرگ) فاقد «خودآگاهی مرتبه دوم» هستند. به زبان ساده: آنها درد را حس میکنند، اما رنج نمیکشند؛ چون آگاهیِ منسجمی ندارند که به آنها بگوید «من همان موجودی هستم که اکنون دارد درد میکشد».
🧠 چالش علمی اوکانر (نمونه بیمار R): اوکانر بلافاصله این ادعای کریگ را با یک فکت پزشکی به چالش کشید. او به «بیمار R» اشاره کرد؛ فردی که به دلیل آسیب مغزی، خودآگاهی مرتبه دوم (ذهن تاملگر) خود را از دست داده بود، اما آزمایشها نشان میداد که همچنان درد را به شکلی کاملاً زنده، آزاردهنده و واقعی تجربه میکند. اوکانر نتیجه گرفت که فقدان خودآگاهی پیشرفته در حیوانات، به معنای نفی رنج جانکاه آنها نیست.
📜 بخش پنجم: متون مقدس و خشونت علیه حیوانات
در ادامه، الکس اوکانر و یکی از حاضرین، بحث را از فلسفه به سمت شواهد متنی کتاب مقدس بردند تا نشان دهند تصویری که الهیات از خدای مهربان ارائه میدهد، با فرمانهای صریح او در کتاب مقدس در تضاد است. آنها به سه نمونه تاریخی-روایی ارجاع دادند:
🔻 ۱. سنت سیستماتیک قربانی کردن: در سراسر عهد عتیق، گندزدایی از گناهان انسان و جلب رضایت یا فرو نشاندن خشم یهوه، مستلزم ریختن خون بیشمار حیوان بیگناه در قالب مناسک مذهبی بوده است.
🔻 ۲. فرمان شکنجه اسبها در کتاب یوشع: اوکانر به بخشی از کتاب یوشع اشاره کرد که در آن خدا مستقیماً به بنیاسرائیل دستور میدهد پس از پیروزی در جنگ، اسبهای دشمن را «پی» کنند (یعنی تاندون پای آنها را قطع کنند تا حیوان برای همیشه فلج و ناتوان شود). اوکانر این فرمان را یک شکنجه کاملاً سادیسمی و غیرضروری فاقد کارکرد نظامی دانست.
🔻 ۳. ماجرای دیوها و گله خوکها در عهد جدید:
در این روایت، عیسی به ارواح خبیثه اجازه میدهد پس از خروج از بدن یک جنزده، وارد گلهای از خوکها شوند؛ امری که باعث وحشت خوکها، سقوط آنها از صخره و غرق شدن دستهجمعیشان در دریا میشود.
اوکانر استدلال کرد که این رویکرد، با وظیفه اخلاقی انسان به عنوان امانتدار و حامی طبیعت در تضاد است.
🏁 جمعبندی نهایی مناظره
در نهایت، قطببندی دو فیلسوف در این نقطه به ثبات رسید:
🔺 موضع کریگ (تقدم برهان بر ابهام): اگر ما دلایل عقلی و مستقل محکمی برای اثبات وجود خدا داشته باشیم (مثل برهان کلام یا تنظیم ظریف)، وجود رنج و شرور نمیتواند آن دلایل را غرق کند. رنج تنها یک «ابهام» است، نه یک «ابطالکننده»، زیرا عقل ما به تمام انگیزههای خدا احاطه ندارد.
🔺 موضع اوکانر (سنگینی بار شهود اخلاقی): حجم عظیم رنجهای بیهوده در فرآیند فرگشت و شواهد متنی ادیان، بار سنگینی بر دوش خداباوری میگذارد. این حجم از خشونتِ ساختاری، فرضیه «خدای تماماً خیرخواه و قادر مطلق» را به شدت غیرمحتمل و دور از ذهن میکند.
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎧 خدا و رنج
🔸در اپیزود هشتاد و هفتم از #نقدآگینگپ به واکاویِ عمیقترِ جزئیات مناظره میان ویلیام لین کریگ (فیلسوف و الهیدان مسیحی) و الکس اوکانر (فیلسوف و یوتیوبر آگنوستیک) در مؤسسه سلطنتی با عنوانِ «خدا و رنج» میپردازیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸در اپیزود هشتاد و هفتم از #نقدآگینگپ به واکاویِ عمیقترِ جزئیات مناظره میان ویلیام لین کریگ (فیلسوف و الهیدان مسیحی) و الکس اوکانر (فیلسوف و یوتیوبر آگنوستیک) در مؤسسه سلطنتی با عنوانِ «خدا و رنج» میپردازیم.
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘مهاجرت اجباری محتوا به پیامرسانهای داخلی
✍️ #ناهید_زمانیان
🍂 از روزی که با زورِ کلنگِ فیلترشکن وارد تلگرام شدهام، شاهد مهاجرت پیدرپی کانالهای مختلف به پیامرسانهای داخلی هستم. طبیعی است که کانالهای موسیقی و ادبی و هنری و غیره، با قطعیهای مستمر اینترنت و گرانیِ سرسامآور فیلترشکنها قادر به ادامهی حیات در فضاهایی مانند تلگرام، اینستا و یا یوتیوب نباشند، اما پیش از ورود به این پیامرسانها باید یک پرسش اساسی از خودمان داشته باشیم: آیا آنقدر قدرت داریم که به زندان عادت نکنیم؟!
🍂 چندسال پیش به دلیل ضرورت اداری مجبور شدم یکی از پیامرسانها را نصب کنم. متاسفانه بهخاطر ندارم کدام یک از آنها بود اما به یاد دارم که بعد از یک هفته در پایان کار، وقتی میخواستم آن را حذف کنم، پروفایلم هیچرقمه حذف نشد. تجربهی بودن در آن فضا را نمیتوانم فراموش کنم. بر اساس همان تجربه است که معتقدم ورود به پیامرسانهای داخلی، فراتر از یک تغییر سادهی پلتفرمی است. این مسئله، فرایند عمیق عادتوارهی جمعی به فضای اطلاعاتی محدودتر را شکل میدهد؛ فرایندی که پیامدهای بلندمدت آن بر استقلال فکریِ فردی و پویایی اجتماعی غیر قابل انکار است.
🍂 انسان به سرعت به شرایط محیطی جدید عادت میکند. وقتی کاربر به دلیل اختلالات مکرر اینترنت جهانی یا نیازهای عملی، مانند مراودههای خانوادگی یا ارتباط رسمی، ناچار به ورود به پلتفرمهای داخلی میشود، الگوهای رفتاری جدیدی در او شکل میگیرد؛ مانند جستوجوی محتوا درون مرزهای تعیین شده، اجتناب ناخودآگاه از موضوعات حساس، و کاهش تدریجی انتظار دسترسی آزاد. چنین عادتوارههایی حتی میتوانند به درماندگی در روندِ آموختن نیز منجر شوند؛ حالتی که فرد احساس میکند تلاش برای دسترسی به اطلاعات خارج از حصار، بیفایده است و آن را متوقف میکند؛ تا زمانی که ذهن کاملا از خلاقیت و ارادهی آموختن تهی میشود. علاوه بر آنکه این فرآیند "توهم آزادی" نیز ایجاد میکند. کاربر در این فضا، به تدریج احساس کاذبِ اتصال به فضای عمومیِ اینترنت را پیدا میکند و خودآگاهیاش نسبت به این موضوع که عمق، تنوع و کیفیت اطلاعات به طور قابل توجهی کاهش یافته است، از دست میرود.
🍂 مهاجرت کانالهای ادبیات و موسیقی، که پیشتر امکان گردش آزاد ایدهها، آثار کمتر سانسور شده و بحثهای انتقادی را فراهم میکردند، به تدریج حافظهٔ فرهنگی جمعی را تحت تأثیر قرار میدهند و باعث میشوند اکثریت جامعه به تدریج محتوای محدودتر را کافی بپندارند؛ محیطی که فرد در آن احساس محرومیت شدید نمیکند، در حالیکه گزینههای بسیاری را به طور سیستماتیک از دست داده است.
🍂 در نهایت، این آسیب فراتر از از دست دادن دسترسی به چند کانال است. این تهدیدی است برای خودِ مفهوم حوزهی عمومی دیجیتال؛ فضایی که در آن ایدهها بدون نگهبانِ دولتی میتوانند گردش کنند. مقاومت مؤثر در برابر چنین خطراتی نیازمند ترکیبی از رویکردهای حداقلی، مانند استفادهی آگاهانه و کوتاهمدت از پلتفرمهای داخلی، حفظ آرشیوهای شخصی و تقویت شبکههای ارتباطی خارج از اکوسیستم محدود است. بدون چنین آگاهی جمعی، روند عادت به میلههای آهنینِ اینترنت داخلی شتاب بیشتری خواهد گرفت و نسلی را پرورش خواهد داد که آزادی اطلاعاتی را نه حق، بلکه خواستهی لاکچری میبیند.
🍂 بدیهی است که این توصیهها را نمیتوان به عنوان درمانِ چنین زخم عمیقی در نظر گرفت، اما میتوان آن را به یکی از مؤثرترین اَشکال کنترل وضعیتی تبدیل کرد که به آن دچار شدهایم.
@nahidestan
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️ #ناهید_زمانیان
🍂 از روزی که با زورِ کلنگِ فیلترشکن وارد تلگرام شدهام، شاهد مهاجرت پیدرپی کانالهای مختلف به پیامرسانهای داخلی هستم. طبیعی است که کانالهای موسیقی و ادبی و هنری و غیره، با قطعیهای مستمر اینترنت و گرانیِ سرسامآور فیلترشکنها قادر به ادامهی حیات در فضاهایی مانند تلگرام، اینستا و یا یوتیوب نباشند، اما پیش از ورود به این پیامرسانها باید یک پرسش اساسی از خودمان داشته باشیم: آیا آنقدر قدرت داریم که به زندان عادت نکنیم؟!
🍂 چندسال پیش به دلیل ضرورت اداری مجبور شدم یکی از پیامرسانها را نصب کنم. متاسفانه بهخاطر ندارم کدام یک از آنها بود اما به یاد دارم که بعد از یک هفته در پایان کار، وقتی میخواستم آن را حذف کنم، پروفایلم هیچرقمه حذف نشد. تجربهی بودن در آن فضا را نمیتوانم فراموش کنم. بر اساس همان تجربه است که معتقدم ورود به پیامرسانهای داخلی، فراتر از یک تغییر سادهی پلتفرمی است. این مسئله، فرایند عمیق عادتوارهی جمعی به فضای اطلاعاتی محدودتر را شکل میدهد؛ فرایندی که پیامدهای بلندمدت آن بر استقلال فکریِ فردی و پویایی اجتماعی غیر قابل انکار است.
🍂 انسان به سرعت به شرایط محیطی جدید عادت میکند. وقتی کاربر به دلیل اختلالات مکرر اینترنت جهانی یا نیازهای عملی، مانند مراودههای خانوادگی یا ارتباط رسمی، ناچار به ورود به پلتفرمهای داخلی میشود، الگوهای رفتاری جدیدی در او شکل میگیرد؛ مانند جستوجوی محتوا درون مرزهای تعیین شده، اجتناب ناخودآگاه از موضوعات حساس، و کاهش تدریجی انتظار دسترسی آزاد. چنین عادتوارههایی حتی میتوانند به درماندگی در روندِ آموختن نیز منجر شوند؛ حالتی که فرد احساس میکند تلاش برای دسترسی به اطلاعات خارج از حصار، بیفایده است و آن را متوقف میکند؛ تا زمانی که ذهن کاملا از خلاقیت و ارادهی آموختن تهی میشود. علاوه بر آنکه این فرآیند "توهم آزادی" نیز ایجاد میکند. کاربر در این فضا، به تدریج احساس کاذبِ اتصال به فضای عمومیِ اینترنت را پیدا میکند و خودآگاهیاش نسبت به این موضوع که عمق، تنوع و کیفیت اطلاعات به طور قابل توجهی کاهش یافته است، از دست میرود.
🍂 مهاجرت کانالهای ادبیات و موسیقی، که پیشتر امکان گردش آزاد ایدهها، آثار کمتر سانسور شده و بحثهای انتقادی را فراهم میکردند، به تدریج حافظهٔ فرهنگی جمعی را تحت تأثیر قرار میدهند و باعث میشوند اکثریت جامعه به تدریج محتوای محدودتر را کافی بپندارند؛ محیطی که فرد در آن احساس محرومیت شدید نمیکند، در حالیکه گزینههای بسیاری را به طور سیستماتیک از دست داده است.
🍂 در نهایت، این آسیب فراتر از از دست دادن دسترسی به چند کانال است. این تهدیدی است برای خودِ مفهوم حوزهی عمومی دیجیتال؛ فضایی که در آن ایدهها بدون نگهبانِ دولتی میتوانند گردش کنند. مقاومت مؤثر در برابر چنین خطراتی نیازمند ترکیبی از رویکردهای حداقلی، مانند استفادهی آگاهانه و کوتاهمدت از پلتفرمهای داخلی، حفظ آرشیوهای شخصی و تقویت شبکههای ارتباطی خارج از اکوسیستم محدود است. بدون چنین آگاهی جمعی، روند عادت به میلههای آهنینِ اینترنت داخلی شتاب بیشتری خواهد گرفت و نسلی را پرورش خواهد داد که آزادی اطلاعاتی را نه حق، بلکه خواستهی لاکچری میبیند.
🍂 بدیهی است که این توصیهها را نمیتوان به عنوان درمانِ چنین زخم عمیقی در نظر گرفت، اما میتوان آن را به یکی از مؤثرترین اَشکال کنترل وضعیتی تبدیل کرد که به آن دچار شدهایم.
@nahidestan
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
«نباید فراموش کرد که مفهوم آزادی که اکثر ما آن را بدیهی میپنداریم و مسلماً «ایدهی» مرکزی مدرنیته است، تاریخی دارد. در درک کلاسیکتر از این موضوع، چه پاگانی و چه مسیحی، آزادی حقیقی بهعنوان چیزی جداییناپذیر از طبیعت انسان در نظر گرفته میشد: به عبارت دیگر، آزاد بودنِ حقیقی به معنای رها بودن برای تحقق بخشیدن به «ذات» مناسب خود، و در نتیجه شکوفا شدن بهعنوان آن نوع موجودی بود که فرد واقعاً هست.
برای افلاطون یا ارسطو، یا متفکران مسیحی نظیر گریگوری نیسا، آگوستین، ماکسیموس معترف، یوحنای دمشقی، یا توماس آکویناس، آزادی حقیقی انسان عبارت است از رهایی از هر آنچه ما را از زیستنِ یک زندگی مبتنی بر فضیلت عقلانی، یا از تجربهی ثمردهیِ کاملِ طبیعتمان باز میدارد؛
و از جملهی چیزهایی که ما را محدود میکنند، احساساتِ تربیتنیافتهی خودمان، تسلیم شدنِ ارادیمان در برابر تکانههای لحظهای، و انتخابهای احمقانه یا شرورانهی خودمان است.
در این دیدگاه، ما زمانی آزادیم که به آن هدفی دست یابیم که درونیترین طبیعت ما از اولین لحظهی وجود به سوی آن جهتگیری شده است، و هر آنچه ما را از آن غایت جدا سازد - حتی اگر از ارادهی خودمان نشأت گرفته باشد - نوعی اسارت است.»
—#دیوید_بنتلی_هارت
دیوید بنتلی هارت (David Bentley Hart) فیلسوف، نویسنده و الهیدان معاصر آمریکایی است که در زمینههای فلسفه دین، الهیات و ادبیات فعالیت میکند. او به خاطر آثارش در زمینههای فلسفه وجودی، مسیحیت و نقد فرهنگ معاصر شناخته شده است.
▎زندگی و تحصیلات
دیوید بنتلی هارت در سال ۱۹۶۵ در ایالات متحده به دنیا آمد. او تحصیلات خود را در رشتههای فلسفه و الهیات در دانشگاههای مختلف گذراند و دکترای خود را از دانشگاه پرینستون دریافت کرد.
▎آثار و تفکرات
هارت نویسندهای پرکار است و آثار متعددی در زمینههای مختلف نوشته است. برخی از مهمترین آثار او شامل:
1. "The Beauty of the Infinite" - در این کتاب، هارت به بررسی زیبایی و مفهوم بینهایت در الهیات مسیحی میپردازد.
2. "God, Creation, and Contemporary Physics" - هارت در این اثر به رابطه بین علم و دین میپردازد و نقدهایی بر تفکرات مدرن ارائه میدهد.
3. "The Experience of God" - این کتاب به بررسی تجربههای دینی و مفهوم خدا در سنتهای مختلف دینی میپردازد.
▎دیدگاهها
هارت به خاطر نقدهایش بر مدرنیته و پستمدرنیته شناخته شده است. او به شدت به دفاع از سنتهای دینی و فلسفی میپردازد و تلاش میکند تا با استفاده از فلسفه، مفاهیم عمیقتری از وجود، خدا و انسان ارائه دهد. همچنین، او به بررسی چالشهای اخلاقی و معنوی جامعه معاصر میپردازد.
▎تأثیر
دیوید بنتلی هارت تأثیر زیادی بر روی بحثهای فلسفی و دینی معاصر داشته و آثارش در میان دانشمندان، الهیدانها و علاقهمندان به فلسفه دین مورد توجه قرار گرفته است. او همچنین به عنوان یک سخنران فعال در کنفرانسها و سمینارهای مختلف شرکت میکند و نظراتش در رسانهها نیز منتشر میشود.
@Veritas_vos_liberabitt
.
#گزیدهسخن #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوید نجاران ۴ سال پیش در اعتراضات زن زندگی به اتهام قتل یک بسیجی به اسم علیوردی به اعدام (قصاص) محکوم شد. چهار سال شب و روز از ترس مرگ خوابید و دیوان عالی گفت فیلم شب اعتراضات نشون میده اصلأ نوید نجاران نزدیک اون بسیجی نشده! (منبع) و پرونده را به دادگاه انقلاب برگردوند. هفته پیش دادگاه انقلاب تأیید کرد نوید بیگناه هست (منبع).
🔸حالا این هفته قاضی صلواتی حکم داده: هرچند بخاطر «قتل» بیگناه هست ولی باید بخاطر «افساد فیاَلأرض» نوید نجاران را اعدام کرد (منبع). چرا نگفته «محاربه»؟ چون نوید حتی چاقو هم دستش نبوده پس نمیشده بخاطر «محاربه» اعدامش کنند برای همین «افساد فیاَلأرض» را بهانه کردند.
🔺این پسر را ۲۹ سالگی بازداشت کردید. الان ۳۳ سالهاش هست! چهار سال، شب و روز با ترسِ آویزون شدن، زندگی کرد. چهار سال یعنی هزار و چهارصد روز ترس از اعدام شدن… جدی شما دیگه کی هستید؟ تاریخ مگه میشه شما را فراموش کنه؟ مگه میشه فرزندان ما در آینده تاریخ را بخونند و نگن ای بدبخت پدران ما؟
@hoghough_khososi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸حالا این هفته قاضی صلواتی حکم داده: هرچند بخاطر «قتل» بیگناه هست ولی باید بخاطر «افساد فیاَلأرض» نوید نجاران را اعدام کرد (منبع). چرا نگفته «محاربه»؟ چون نوید حتی چاقو هم دستش نبوده پس نمیشده بخاطر «محاربه» اعدامش کنند برای همین «افساد فیاَلأرض» را بهانه کردند.
🔺این پسر را ۲۹ سالگی بازداشت کردید. الان ۳۳ سالهاش هست! چهار سال، شب و روز با ترسِ آویزون شدن، زندگی کرد. چهار سال یعنی هزار و چهارصد روز ترس از اعدام شدن… جدی شما دیگه کی هستید؟ تاریخ مگه میشه شما را فراموش کنه؟ مگه میشه فرزندان ما در آینده تاریخ را بخونند و نگن ای بدبخت پدران ما؟
@hoghough_khososi
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin