نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.37K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘بی‌احترامی به آرامگاه ساعدی؛ خشم یا تحریف؟!
(۱/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 بی‌احترامی به آرامگاه اشخاص مذهبی و غیر مذهبی در تاریخ پس از اسلامِ ایران، دارای پیشینه است. از بی‌احترامی به جسد کریم‌خان زند، تا از بین بردن مقبره‌ی بهاییان و شکستنِ هر ساله‌ی سنگ قبر شاملو و... همگی نشانه‌ی میزان نفرت ایرانیان نسبت به "دیگری" و گذشته‌ی خود است.

🍂 آرامگاه غلامحسین ساعدی نیز از این بلا به سلامت بیرون نیامد و پس از این اتفاق، شاهد پرخاشگری دو طیف راستگرا و چپگرا به یکدیگر بودیم. گرچه با وجود پیشینه‌ای که گفته شد، به نظر می‌رسد هیاهوی مجاهدین خلق، که دست بر قضا پسر نرگس محمدی نیز در بین آنان دیده می‌شد، شک همگان را به این سو برد که این داستان به کلی ساختگی بوده است. هم‌چنان که می‌دانیم، طیف چپ‌گرا ید طولایی در داستان‌سرایی و خلق روایت دارد. از این منظر بعید به نظر نمی‌رسد که مجاهدین خلق برای عرض اندام دست به چنین کاری زده باشند.

🍂 اما فارغ از چرایی و چگونگی ماجرا، بت‌سازی از ساعدی از سوی اهالی ادبیات و اندیشه، با تحریفِ آن‌چه که او بوده است، به ما نشان می‌دهد که هنوز ادبیات در ایران فهم نشده‌است. در میان انبوهی از آرای ارائه شده در ارتباط با این موضوع از سوی اهالی ادبیات، هیچ پرسشی مبنی بر این‌که چرا یک نویسنده‌ی ادبی در میان بخش اعظمی از ایرانیان اهل مطالعه مورد غضب قرار گرفته‌است، دیده نشد.

🍂 اما در این میان، نوشته‌ی ناصر فکوهی نماینده‌ی تام و تمام کج‌‌فهمی ادبیات در ایران بود. فکوهی آورده است که
" بی‌احترامی به قبر ساعدی جرم تلقی می‌شود و قابل تعقیب قضایی است!"

علاوه بر این نظر عجیب، او بر این موضوع تاکید کرده است که
" این اتفاق حاصل  تبدیل شدن پول و قدرت به ارزش در میان ایرانیان است!"

او می‌گوید
" تلاش ساعدی برای بیرون کشیدن مردمان این سرزمین از چنگال همین اوباشی‌گری بود!"

فکوهی نمی‌داند که این جریان، اتفاقا حاصل فقر و عدم قدرت مردمی است که خوب می‌دانند مسبب نابودی زندگی‌شان کمونیسم و فداییان خلق و مبارزات افرادی مانند ساعدی بود که خود به دامان همان دنیای سرمایه‌داری پناه بردند که آن را از مردم ایران ستاندند.

🍂 از سوی دیگر، فکوهی نمی‌داند که همین شعارهاست که وقتی به ادبیات پیوند می‌خورد، ساعدی را از ادیب به چریک سیاسی تبدیل می‌کند. این همان بیماری ادبیات است که هنوز هم دست از سر ما برنداشته.

🍂 ما می‌توانستیم به جای این شکل از نظریه‌پردازی‌های حزبی و سیاسی، پرسش خود را این‌گونه مطرح کنیم که اگر آرامگاه صادق هدایت، که اتفاقا در همان پرلاشز و نزدیک به آرامگاه ساعدی قرار دارد، مورد بی‌احترامی قرار می‌گرفت، چه طیفی از جامعه دچار خشم می‌شد؟! ناگفته پیداست که در این صورت، تقریبا همه‌ی ایرانیانی که لااقل یکی از آثار او را خوانده‌اند، بر این ماجرا خشم می‌گرفتند و نه‌تنها مریم رجوی، بلکه هیچ‌یک از نمایندگان اپوزیسیون‌ها خود را صاحب تمام و کمال او نمی‌دانستند، زیرا صادق هدایت در خلق ادبی و داستان‌هایش معنا می‌شود. درست به همین دلیل است که هیچ‌کس نمی‌تواند از این نویسنده بهره‌برداری سیاسی کند.

🍂 هدایت، با وجود آرای ضد دینی‌اش، در فرهنگی خلاصه می‌شود که " ایران" نامیده می‌شود. این مهم‌ترین مشخصه‌ی یک نویسنده‌ی ادبیِ موفق است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘بی‌احترامی به آرامگاه ساعدی؛ خشم یا تحریف؟!
(۲/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 در ادامه برای آن‌که بدانیم ادبیات چیست و رمان‌نویس و داستان‌نویس کیست، بد نیست نگاهی کوتاه به داستایوفسکی بیندازیم.

🍂 داستایوفسکی در عین‌حال که تعلقات مذهبی داشت، قمارباز حرفه‌ای بود و مال و زندگی خود را بارها بر سر قمار باخت. به همین دلیل بود که تا پای جوخه‌ی اعدام رفت و پس از آن به مدت چهار سال به سیبری تبعید شد. اما برای کدام یک از ما مهم است که این نویسنده چگونه زیسته است؟! ما داستایوفسکی را در آثارش می‌بینیم و همین نکته‌ی ظریف است که قضاوت ما را در مورد ادبیات در نقطه‌ی درست قرار می‌دهد.

🍂 داستایوفسکی فارغ از دین و سیاست، به انسان پرداخته و از این زاویه‌ی درست، مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه را به او نشان داده است.

🍂 او در " یادداشت‌‌های زیرزمینی" کارمند دولتِ بازنشسته‌ای را به تصویر می‌کشد که از نظام بوروکراسی بیزار و درونش پر از نفرت و خشم است، در عین‌حال که حقیقتی یگانه را به ما می‌آموزد. این کارمند دون‌پایه به ما می‌‌گوید که انسان گاه به طرز خارق‌العاده‌ای دلداده‌ی رنج است.

🍂 داستایوفسکی در این داستان پیشرفت و ترقی را به پرسش می‌گیرد اما نه در آن شکل آرمان‌گرایانه‌ی نویسندگان چپ ایرانی. او از ما می‌پرسد که آیا شادی یک توهم نیست، وقتی تنها موضوع رنج را تغییر می‌دهد؟ این نگاه آن‌ چنان فلسفی است که نمی‌توان آن را به هیچ‌یک از نحله‌های سیاسی و حزبی چسباند.

🍂 او می‌گوید ذات انسان این‌گونه است که همزمان که به عدالت و برابری فکر می‌کند، در پستوی ذهن خود با فکر به خشونت و نابرابری دچار خلسه‌ای ارضا کننده می‌شود. به تعبیری دیگر، او به لیبرالیسم هشدار می‌دهد که در کنار ایجاد رفاه و امنیت، باید واقعیت درونی انسان را بشناسد و بداند که میل به خشونت و روایت‌های نابرابری ممکن است روزی مانند هیولا از دل جامعه بیرون بزند. آیا این همان مسئله‌ای نیست که انسان اروپایی امروز به آن دچار شده است؟!

🍂 در جنایات و مکافات نیز این مهم را یادآوری می‌کند که نه فقر، و نه حتی نخبه بودن به تنهایی دارای ارزش نیست و اگر شما، به عنوان خواننده، نسبت به انسان فقیر حس شفقت و همدردی می‌کنید، باید مراقب باشید که این شفقت نباید از آن جهت باشد که فکر کنید فقر معصومیت می‌آورد، بلکه از آن جهت باید با راسکولنیکف همذات‌پنداری کنید که او نیز مانند شما یک انسان است؛ انسانی که فکر می‌‌کند بر ثروت دیگری حق تصاحب دارد.

🍂 در نهایت، وقت آن رسیده که بدانیم داستان‌نویسی که نمی‌داند هویت سیاسی و اجتماعی او باید تنها در فرم ادبی‌اش خلاصه شود، حتی زمانی که در خاک خفته‌ است نیز برای جامعه مصیبت تلقی می‌‌شود.


.


#نقد_روشنفکران #نقد_چپ #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin | @nahidestan
📘زیبایی‌شناسیِ گناه
— از سکوت صوفیانۀ مسجد تا ساختار روایت‌گرِ کلیسا
(۱/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 معماری مساجد، با آن سادگی و تهی‌بودگی پرهیبتش، در امتداد سنت معابد زرتشتی شکل گرفته است؛ فضاهایی که برای جذب نور، برای غیاب تصویر، و برای حل شدن انسان در بی‌کرانگی طراحی شده‌اند. در این معماری، هیچ چیزی نباید باقی بماند؛ نه شکل، نه داستان، نه حتی حضور خود انسان. در آن‌جا انسان تنها یک سایه است که در سکوتِ نماز محو می‌شود، بی‌آنکه نیازی به بازگویی خویش داشته‌باشد.

🍂 اما کلیسا، به عنوان وارث سنت روایی غرب، جایی است که در آن گناه نه محو، بلکه حکایت می‌شود؛ نه انکار، بلکه صورت‌بندی دوباره می‌یابد. دیوارهای پرشکوه کلیساها، گناهان را به نقش درمی‌آورند، نورهای رنگین‌شان قصه‌ی سقوط و رستگاری را بازمی‌تابانند، و زمزمۀ اعترافات درون آن‌ها، گناه را از ناپاکی به حقیقت زیباشناختی بدل می‌سازند.

🍂 کلیسا آن‌چیزی را که در مسجد فراموش می‌شود، به ادبیات بدل می‌کند، و این همان تفاوتی‌ست که تقدس شرقی و غربی را از هم جدا می‌کند: یکی در سکوت، در نفی، و در انحلال، و دیگری در زبان، در اعتراف، و در جاودانگی روایت. به همین دلیل است که در مسجد نمی‌توان گناه کرد زیرا انسان در آن غایب است، اما در کلیسا انسان با گناهانش تبدیل به عنصر زیباشناسانه می‌شود، و این تفاوت، راز شکوه اعتراف در کلیساست.

🍂 جایی که گناه نه لکه‌ای برای تطهیر، بلکه روایتی برای بازگویی‌ست. آن‌جا انسان نه از خود تهی می‌شود و نه در حضور مطلق فرو می‌رود، بلکه میان خطا و رستگاری معلق می‌ماند، همچون پیکری در قاب نقاشی که زشتی‌هایش نه برای محو شدن، بلکه برای تأمل و تفسیر به نمایش درآمده‌اند.

🍂 اما در مسجد، سکوت فرمان می‌دهد، گناه تنها سایه‌ای گذراست که در روشنایی فرو می‌پاشد، و انسان، به‌جای آنکه درون خود را بازگو کند، صوفیانه از خویشتن بیرون می‌رود؛ در انحلالی که او را نه به اعتراف، که به انکار می‌کشاند.

🍂 در کلیسا، هر تغییری در روح به‌مثابه‌ی تغییری در بنای ظاهری آن در نظر گرفته می‌شود. به همین دلیل است که ساختار و بنای کلیساها در طول تاریخ با تغییر اندیشه‌های فلسفی و هنری دستخوش تحول شده‌اند.

🍂 در حقیقت، در کلیسا، فرم، همان حافظۀ گناهِ انسانِ اندیشنده است؛ فضایی که در آن، خطوط منحنی طاق‌ها، صدای فروتنانۀ معترفان را در خود می‌پیچد و تا بلندای سقف بالا می‌برد؛ جایی که نور از شیشه‌های رنگی عبور کرده و بر چهرۀ خطاکاران می‌تابد؛ گویی که گناه نه محو‌شدنی، بلکه جزئی از نظم زیبایی‌شناختی جهان است. در چنین فضایی، توبه نه به‌معنای فراموشی، بلکه به‌معنای صورت‌بندی دوباره‌ی گناه است؛ یک ترکیب‌بندی هنری که لکه‌های گناهِ زیست انسانی را در هاله‌ای از نور و رنگ می‌نشاند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘زیبایی‌شناسیِ گناه
— از سکوت صوفیانۀ مسجد تا ساختار روایت‌گرِ کلیسا
(۲/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 در مسجد اما، فرم چیزی را ثبت نمی‌کند؛ در آنجا، هیچ حجاری‌ای برای روایت خطاها وجود ندارد، هیچ تصویری نمی‌خواهد سایه‌های انسان را نگاه دارد. فضا آن‌قدر خالص و تهی است که انسان، با تمام ضعف‌ها و زخم‌هایش، در آن حل می‌شود.

🍂 نه پنجره‌های رنگی‌ای هست که گناه را در خود حل کند، و آن را به یک عنصر زیبایی‌شناسانه بدل سازد، نه اعترافی که بتواند از بار گناه، حکایتی مقدس بسازد. در مسجد، گناه باید به فراموشی سپرده‌شود، اما در کلیسا، گناه همچون زخمی درخشان، در بافت فضا حک می‌شود. و این همان تفاوت بنیادین میان این دو است: در مسجد، انسان برای پاکی محو می‌شود، اما در کلیسا، انسان برای رسیدن به ابدیتی زمینی، در شکل و فرم هنری جاودانه می‌شود.

🔺بنابراین، آن‌چه در مسجد از یاد می‌رود، در کلیسا به داستان بدل می‌شود؛ به اعترافی که نه برای انکار، بلکه برای ماندگاری ابدی روایت انسان است. گناه در این‌جا صرفاً یک خطای اخلاقی نیست، بلکه ماده‌ی خام ادبیات است؛ افسانه‌ای که در زمزمه‌ی کشیش، در اشک‌های معترف، و در پژواک سالن‌های سنگی پیچیده می‌شود.

🍂 کلیسا، با آن شکوه گوتیکش، نه فقط مکانی برای توبه، که صحنه‌ای برای نمایش گناه است. همان‌طور که گناه در فرم معمارانه نقش می‌بندد، در کلمات نیز تداوم می‌یابد. انسان در کلیسا خطای خود را همچون یک داستان نقل می‌کند، در حالی که در مسجد، تنها سکوت به‌جای آن می‌نشیند.

🍂 در مسجد، هیچ نیازی به روایت نیست، چراکه حقیقتی محض و بی‌واسطه در کاشی‌های آن جاری است. اما کلیسا حقیقت را درون زبان شکل می‌دهد، آن را در افعال تاریخی درمی‌پیچد، به تصویر می‌کشد، و در نهایت، به داستانی بدل می‌سازد که نه‌تنها شنیده، بلکه خوانده و حتی بازخوانی می‌شود.

🔺از این رو می‌توان گفت که مسیحیت، دین ادبیات است. در این دین، متون مقدس تنها مجموعه‌ای از احکام نیستند، بلکه سرشار از تمثیل‌ها، مکاشفات و روایاتی‌اند که گناهکاران را قهرمانان قصه‌های خود می‌کنند. درست همان‌طور که در کلیسا گناه به نور بدل می‌شود، در ادبیات مسیحی نیز گناه به زبان شکل می‌دهد؛ از اعترافات آگوستین تا هملتِ شکسپیر، همگی بر مدار این حقیقت می‌چرخند که انسان، تنها از طریق روایت است که می‌تواند گناه خود را معنا ببخشد، و این است که در کلیسا، توبه نه پایان گناه، بلکه آغاز داستان است.


📕چرا اسلام پسرفتی اساسی نسبت به مسیحت بوده‌است؟
📕مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام
📕"دین" در "تاریخ" نیست، در خیال انسان است!
📕محمد، پیامبرِ روزهایِ دوشنبه!
📺 از کشیشی پرشور تا بی‌خدایی قاطع
📺 عیسی و رمز و راز فرزندانش
📺 مؤلفان قرآن (عیسی و انجیل شهادتی بر عدم وحی)

.


#نقد_ادیان #نقد_اسلام #نقد_مسیحیت #مسجد #کلیسا #معماری #مسیحیت #اسلام #گناه



🌾 @Naqdagin | @nahidestan
📘از سعدی تا وایکینگ‌ها
— در ستایش واقع‌گرایی
(۱/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 دوگانه‌ی خیر و شر قرار نیست دست از سر ایرانیان بردارد. در این دوگانه، هر کسی ایران را دوست داشته باشد، حق ندارد واقعیت‌های تاریخی غرب را بپذیرد، و هر کسی که تاریخ غرب را بپذیرد، نزد مردم به عنوان یک ایران‌دوست واقعی پذیرفته نمی‌شود! به همین دلیل است که با هر مرور تاریخی، مانند نوروز و یا تاریخ تولد شاعران و بزرگان گذشته، قیاس‌های نابجایی میان ایران و کل دنیا شکل می‌گیرد که یک‌سر از واقعیت فاصله دارند. به عنوان مثال، در روز " سعدی" پیام عجیبی میان کاربران مجازی دست به دست می‌شد با این محتوا که:
" زمانی که سعدی شعرِ _بنی‌آدم اعضای یکدیگرند..._ را می‌سرود، وایکینگ‌ها در اروپا در جمجمه‌ی دشمنان‌شان غذا می‌خوردند!"
نقد این پیام می‌تواند نقدی باشد بر تمام قیاس‌هایی که در آن‌ها سه خطای تاریخی، فرهنگی و فلسفی وجود دارد:

۱. نقد تاریخی

🍂 طبیعتا زمان زیست سعدی (قرن ۷ هجری) را با دوران وایکینگ‌ها (حدود قرون ۸ تا ۱۱ میلادی) نمی‌توان مقایسه کرد. این دو دوره به‌طور دقیق هم‌زمان نیستند. وایکینگ‌ها پیش از سعدی دوران شکوفایی خود را سپری کرده بودند و تا زمان سعدی، اروپا وارد دوره‌های متفاوتی از تحولات سیاسی، فئودالی و مسیحیت شده بود. بنابراین، این مقایسه از نظر تاریخی دقیق نیست، و اتفاقا چنین قیاسی نشان می‌دهد که ایران تا چه میزان از قافله‌ی پیشرفت عقب‌مانده بوده است.

۲. نقد فرهنگی

🍂 چنین قیاسی از یک‌سو تجلی نوع‌دوستی و اخلاق جهانی در شعر سعدی را برجسته می‌کند، و از سوی دیگر تصویری وحشیانه از فرهنگ غربی ارائه می‌دهد. این قیاس، اگرچه می‌تواند به‌عنوان انتقاد از خشونت‌گرایی تاریخی تلقی شود، اما هم‌زمان دچار ساده‌سازی و تقلیل‌گرایی است. وقتی اخلاق‌گرایی ایرانی در یک جهان‌بینی آرمانی شکل‌می‌گیرد، طبیعتا نقطه‌ی‌مقابل آن، یعنی غرب، نماد شر مطلق می‌شود. ما این نگاه آرمان‌گرایانه را در سرتاسر تاریخ خود داشته‌ایم. از این روی "دیگری" همواره غریبه‌ای در نظر گرفته شده که نمی‌توان به آن اعتماد کرد.

🍂 بعنوان نمونه، شعر " بنی‌آدم..." سعدی نمونه‌ای درخشان از اومانیسم کلاسیک ایرانی است؛ نگاهی آرمان‌گرایانه به انسان، بر پایه‌ی همدلی، شفقت، و اتحاد ذاتی بشر. اما نکته‌ی مهم این است که این نوع اخلاق‌گرایی، اگرچه در سطح فرهنگی و ادبی برجسته و تأثیرگذار بوده، اما در تفکر اجتماعی و سیاسی به‌ندرت نهادینه شده است، و می‌توان گفت که گاه حتی به‌صورت مانعی در برابر رویارویی مستقیم با واقعیت‌های تاریخی عمل کرده است!

🍂 در مقابل، فرهنگ وایکینگ‌ها اگرچه از دید امروزی وحشیانه به نظر می‌رسد، اما در دل خود نوعی پذیرش بی‌پرده‌ی واقعیت زیسته را در بر دارد که شامل بقا، قدرت، غلبه، آزادی، و گسترش قلمرو است. این قوم، با بهره‌گیری از سازمان‌دهی خویشاوندی، شور جنگاوری و دریانوردی، به سرزمین‌های دوردست رفتند و حتی به گرینلند، قاره‌ی آمریکا، روسیه، بریتانیا، فرانسه و مرزهای ایران رسیدند و سرزمین‌های بسیاری را کشف کردند. نکته‌ی جالب توجه این است که برخلاف تصور رایج، وایکینگ‌ها صرفاً غارت‌گر نبوده‌اند؛ بلکه به تدریج نظام‌های سیاسی و اجتماعی‌ای پدید آوردند که مبانی اولیه‌ی مفاهیمی چون آزادی فردی، آزادی دین، شوراهای محلی، و حتی نوعی از مشارکت سیاسی را در خود داشتند، که بعدها در دموکراسی غربی ریشه یافت.

🍂 می‌توان چنین استدلال کرد که ایرانیان، در تکیه‌ی افراطی بر مفاهیم اخلاقی، همبستگی شاعرانه، و وفاداری به آرمان‌های جهان‌شمول، از درک و پیاده‌سازی سازوکارهای عملی بقا و گسترش غافل ماندند. این شکاف میان زیبایی‌شناسی اخلاقی و واقعیت تاریخی باعث شد که فرهنگ ایرانی، هرچند توانست در شعر و حکمت عظمت یاید، اما در میدان عمل از پویایی باز ماند و در برابر مهاجمانی چون اعراب و قوم مغول مغلوب شد. تفکر اسلامی با ابزار همین نگاه آرمان‌گرایانه‌ی مردم ایران توانست شریعت را به نام اخلاق بر نظام حقوقی بار کند و نظامی بسازد که در آن فردیت محل اعتنا نبود.

🍂 اکنون که ما از دور به تاریخ گذشته‌ی خود می‌نگریم باید از خود بپرسیم که آیا اخلاق بدون قدرت، صرفاً با آرمان‌های ادبی می‌تواند هستی یک ملت را نجات دهد؟ و آیا قدرت بدون آرمانگرایی، تهدید دائمی‌ محسوب می‌شود؟

۳. نقد فلسفی

🍂 از منظر فلسفه‌ی اخلاق و انسان‌گرایی، سعدی نگاهی متعالی به انسان دارد. او نوع بشر را به‌عنوان کل یکپارچه می‌بیند که رنج یکی، رنج همه است. در مقابل، اشاره به وایکینگ‌ها و خشونت‌شان، نگاهی نیهیلیستی و واقع‌گرایانه‌تر به طبیعت انسان در تاریخ دارد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘از سعدی تا وایکینگ‌ها
— در ستایش واقع‌گرایی
(۲/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 در ظاهر، تفکر سعدی در مقابل تفکر وایکینگ‌ها بسیار اخلاق‌گرا و انسانی می‌نماید اما تاریخ به ما می‌گوید که در سده‌هایی که سعدی در جهان‌بینی شرقی خود از وحدت نوع بشر سخن می‌گفت و می‌سرود، جهان غرب در شرایطی بود که نیروهای بقا در شدیدترین و عریان‌ترین شکل خود عمل می‌کردند. وایکینگ‌ها، به عنوان یکی از اقوام شمال اروپا، نه‌تنها در برابر خشونت، مرگ، و گرسنگی عقب‌نشینی نکردند، بلکه آنها را به‌عنوان بخشی از واقعیت زندگی پذیرفتند و در ساختار ارزشی خود گنجاندند.

🍂 وایکینگ‌ها در دوران‌های اولیه با اتکا به واقع‌گرایی خشن خود، سرزمین‌های بسیاری را برای بقا کشف کردند. آنها در فرهنگ خود، عنصر بقا را بر عنصر اخلاقِ انتزاعی و تعلیمی اولویت دادند. از نگاه فلسفی، این تفاوت در مواجهه با رنج، مرگ و "دیگری"، نشان‌دهنده دو نوع رویکرد به هستی است: اخلاق‌گرایی تعلیمی شرقی در برابر واقع‌گرایی بقاگرای غربی.

🍂 ایرانیان با نگاه ایده‌آلیستی به انسان، اخلاق را از بقا جدا کردند و آن را به امری ماورایی و مستقل از اقتضائات زندگی، تبدیل ساختند. همین امر باعث شد که در طول تاریخ، گفتمان اخلاقی در ایران به‌جای تقویت نیروی بقا، تبدیل به ابزاری برای سرکوب میل به قدرت، حذف فردیت، و گاه حتی تشویق به فنا شود. این در حالی است که وایکینگ‌ها حتی در دل خشونت، ساختارهایی برای آزادی فرد، احترام به شجاعت، و حتی نهادهای مشورتی، مانند نهادهای اولیه تصمیم‌گیری جمعی بنا نهادند.

🍂 بر خلاف تصور رایج، همین قبایلی که در نظر شرق‌گرایان به عنوان بربر تلقی می‌شدند، بذرهایی از فردگرایی، آزادی مذهبی، و حتی مشارکت سیاسی را در فرهنگ اروپا پاشیدند. غرب مدرن، اگرچه با میراث یونان و رم هم‌پیوند بود، اما نمی‌توان سهم نیروهای حاشیه‌ای چون وایکینگ‌ها را در شکل‌گیری مفهوم آزادی نادیده گرفت. انتخاب‌گرایی، استقلال رأی، و حتی مفهوم مالکیت شخصی از دل همین مواجهه بی‌واسطه با طبیعت، جنگ، و بقا برآمد. وقتی اخلاق‌گرایی محض و انتزاعی با واقعیت زیست‌جهانی تطبیق نیابد، نه‌تنها نمی‌تواند به بقای جامعه کمک کند بلکه آن را در معرض خطر انفعال، خودفریبی، و حتی فروپاشی قرار می‌دهد.

🍂 به بیان دیگر، در سنت شرقی "خیر" از واقعیت جدا شده و به یک آرمان دست‌نیافتنی بدل گشته است. اما در سنتی که وایکینگ‌ها در آن شکل گرفتند، بقا نه تنها پَست و غیرانسانی تلقی نشد، بلکه به مثابه پیش‌شرطِ اخلاق و سیاست تلقی گردید. از این منظر، اخلاق نه در انکار بدن، مرگ یا دشمن، بلکه در مواجهه شجاعانه با آنها معنا یافت. این تضاد فلسفی، که در ظاهر صرفاً یک تفاوت تاریخی است، در عمق خود بازتاب یک اختلاف هستی‌شناختی است؛ آیا انسان باید ابتدا بقا یابد تا اخلاق را بنا نهد، یا باید اخلاق را بر همه‌چیز ترجیح دهد؟ شرق راه دوم را برگزید، و غرب، به‌ویژه در سده‌های شکل‌گیری‌اش، راه نخست را. به نظر شما اکنون و در شرایط حال حاضر، در بُعد اخلاق، کدام‌یک موفق‌تر بوده‌اند؟!

▪️اگر جامعه‌ای بخواهد از فروپاشی نجات یابد، ناچار است پیوندی دوباره میان اخلاق و بقا، میان آرمان و واقعیت برقرار کند.

.


#نقد_فرهنگ



🌾 @Naqdagin | @nahidestan
سعدی، وایکینگ‌ها و واقع‌گرایی
@Naqdagin
🎧از سعدی تا وایکینگ‌ها
در ستایش واقع‌گرایی

🔸اپیزود یازدهم از #نقدآگین‌‌گپ را به این یادداشت از #ناهید_زمانیان اختصاص دادیم.

🔸دوگانه‌ی خیر و شر قرار نیست دست از سر ایرانیان بردارد. در این دوگانه، هر کسی ایران را دوست داشته باشد، حق ندارد واقعیت‌های تاریخی غرب را بپذیرد، و هر کسی که تاریخ غرب را بپذیرد، نزد مردم به عنوان یک ایران‌دوست واقعی پذیرفته نمی‌شود! به همین دلیل است که با هر مرور تاریخی، مانند نوروز و یا تاریخ تولد شاعران و بزرگان گذشته، قیاس‌های نابجایی میان ایران و کل دنیا شکل می‌گیرد که یک‌سر از واقعیت فاصله دارند. به عنوان مثال، در روز " سعدی" پیام عجیبی میان کاربران مجازی دست به دست می‌شد با این محتوا که:
" زمانی که سعدی شعرِ _بنی‌آدم اعضای یکدیگرند..._ را می‌سرود، وایکینگ‌ها در اروپا در جمجمه‌ی دشمنان‌شان غذا می‌خوردند!"

نقد این پیام می‌تواند نقدی باشد بر تمام قیاس‌هایی که در آن‌ها سه خطای تاریخی، فرهنگی و فلسفی وجود دارد.


.


#نقد_فرهنگ #ایران



🌾 @Naqdagin
📘هنر بی‌نظیر کلیسا یا جهنم سیمانی و بی‌تخیل فومن؟
— قیاس اشتباه جهنم فومن با دوره‌ی قرون وسطا
(۱/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 در حال حاضر پرسش من این است که چرا قرار است شکل بازسازی‌شده‌ی جهنم را در فومن بسازند؟ با توجه به آب‌ و هوا و فضای جهنم، آیا گرمای تابستانِ قم نمی‌تواند گزینه‌ی بهتری باشد؟!

🍂 پرسش من طنزآمیز و یا بی‌معنا نیست. این نکته‌ بسیار  ظریف است که بدانیم بازنمایی جهنم در یک مکان واقعی، تنها یک انتخاب جغرافیایی یا اقلیمی نیست، بلکه نشانه‌ای از نوع نگاه ما به مفاهیم دینی و ابزارهای فرهنگی است. این‌که ما جهنم را چگونه و کجا بازسازی می‌کنیم، بازتابی‌ست از رابطه‌ی ما با تخیل، با زیبایی، با قدرت. در شهر قم بیشتر می‌توان پایه‌های ایدئولوژیِ چنین برنامه‌ای را دنبال کرد! این پایه‌ها به هیچ عنوان ربطی به تخیل، هنر و به‌صورت کلی، زیبایی ندارد. این جهنم، ایدئولوژی خام است. بنابراین از بیرون نیز نباید ربط و نسبتی با زیبایی و باران شهر فومن داشته باشند.

🍂 جهنمِ بازسازی شده توسط سپاه، شبیه به جهنم بازسازی شده در قرون وسطای مسیحیت نیست که بخواهند آن را در فضایی سرسبز بسازند! در اروپای قرون وسطا نیز مردم از جهنم می‌ترسیدند. اما این ترس، از درون منظومه‌ای پیچیده می‌آمد: اسطوره، ایمان، امید، قصه و فرم.

🍂 کلیساهای گوتیک فقط معابد قدرت نبودند، رسانه‌های بزرگ عصر خود بودند. وقتی وارد کلیسای نوتردام می‌شوید، گویی وارد جهانی از داستان، رنگ، نور، ترس، امید و زیبایی می‌شوید. در این کلیساها، جهنم نه به عنوان تهدیدی عریان، بلکه در دل شیشه‌های رنگی، نقش برجسته‌ها، مجسمه‌ها و دیوارنگاره‌ها حضور دارشتند. آن‌جا حتی شیاطین هم فرم داشتند، شخصیت داشتند. ترس، با طراحی همراه بود؛ خشونت، با طنز همزیستی داشت؛ و انسان، حتی در مواجهه با عذاب ابدی، در مرکز توجه بود؛ نه به عنوان قربانی، بلکه به عنوان کسی که باید ببیند، بفهمد، تصمیم بگیرد.

🍂 مخاطب کلیسا مخاطب منفعل نبود. حتی اگر بی‌سواد بود، در مواجهه با فرم، با رنگ، با جزئیات، با قصه، با چیدمان هوشمندانه‌ی وحشت در دل زیبایی، وادار به تأمل می‌شد. ترس، فقط برای اطاعت نبود؛ برای آگاه‌سازی بود. کلیسا قدرت داشت، اما این قدرت را از مسیر تماشا و شکوه اعمال می‌کرد. هنرمند قرون وسطایی، اگرچه در خدمت دین بود، اما خود را فقط مجری فرمان نمی‌دانست؛ او در خلق ترس، زیبایی را فراموش نمی‌کرد. زیرا کلیسا فهمیده بود که اگر بخواهی بر دل‌ها حکومت کنی، باید تخیل را به رسمیت بشناسی.

🍂 در مقابل، بیایید به جهنمِ فومن نگاه کنیم. یک پروژه‌ی بازسازی‌شده‌ی دینی، با فیگورهایی که قرار است شبیه به هیولاهای ناشیانه‌ی شهربازی‌ باشند. ما پیشاپیش می‌دانیم که قرار است با رنگ‌های بد ترکیب و جمله‌هایی تهدیدآمیز روی پلاکارد مواجه شویم. جایی که مفهوم جهنم نه در دل یک منظومه‌ی فکری، بلکه به شکل تابلویی یک‌لایه و تحمیلی عرضه می‌شود، چیزی ارائه نمی‌دهد جر آن‌که بگوید "اگر این کار را بکنی، این بلا سرت می‌آید."

🍂 ما خوب می‌دانیم که اینجا  نه خبری از فرم هست، نه از گفت‌وگو و نه از پیچیدگی. پس می‌دانیم که در بازنمایی جهنم نیز قرار است همه‌چیز تبدیل شود به کارناوالی از تهدیدهای تصویری، که نه می‌ترسانند، نه به فکر وامی‌دارند. نه زیبایی دارند، نه شکوه. جهنم در فومن، جایی‌ست که دین دیگر نمی‌تواند حرف بزند؛ پس فریاد می‌زند. فریادی با بلندگو، با عروسک‌های درشت، با نور قرمز و دود مصنوعی. هیچ‌کس این تصاویر را تماشا نمی‌کند! فقط از کنارشان رد می‌شود، شاید کمی بخندد، شاید سلفی بگیرد، و بعد فراموش کند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘هنر بی‌نظیر کلیسا یا جهنم سیمانی و بی‌تخیل فومن؟
— قیاس اشتباه جهنم فومن با دوره‌ی قرون وسطا
(۲/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 چرا به این نقطه رسیده‌ایم؟
در دوره‌ی قرون وسطا‌ی غرب، هنر رسانه بود. رسانه‌ای برای انتقال، برای پیچیدگی، برای رمز و راز. اما این‌جا، پروژه‌هایی مثل جهنم فومن ابزار قدرت‌اند. نه برای آموزش، نه برای پرسش، بلکه فقط برای یادآوری مطیع‌سازی.

🍂 در بسیاری از پروژه‌های دینی امروز در ایران، زیبایی خطرناک است. چون زیبایی، حتی وقتی در خدمت دین باشد، در دل خود چیزی از پرسش دارد. چون زیبا، آن‌چیزی‌ست که نمی‌توانی به‌تمامی کنترلش کنی. زیبا، راهی باز می‌گذارد برای فهم دیگری، نگاه نو و روایت‌های جدید. اما قدرت ایدئولوژیک چنین چیزی را نمی‌خواهد. نمی‌خواهد که مخاطب فکر کند. نمی‌خواهد که مخاطب احساس کند. فقط می‌خواهد که مخاطب اطاعت کند.

🍂 از این رو، جهنم فومن تنها یک نمایشگاه مذهبی نیست؛ نمادی‌ست از بحران رابطه‌ی دین و تخیل در ایران تاریخی، و ایران معاصر؛ نمادی از همان لحظه‌ی تاریخی که دین اسلام در بدو تولد، خود را از هنر جدا کرد، خود را از انسان جدا کرد، و به تصویر بی‌ریخت و تقلیدی از خودش بدل شد. گویی آن‌چه ساخته می‌شود، نه جهنم به عنوان یک مفهوم معنوی، که جهنمِ ناتوانی در تخیل است؛ جهنمی از سیمان و پلاستیک، که خود بیشتر به یک نماد عذاب می‌ماند تا به ابزاری برای هشدار.

🍂 جایی که اروپا حتی ترس را هم به قصه و زیبایی بدل کرد، ما درگیر نسخه‌ی کاریکاتورگونه‌ای از وحشت شده‌ایم که نه دل می‌برد، نه می‌ترساند، نه معنا می‌سازد. فقط می‌گوید: بترس.

🍂 و عجیب که به این موضوع فکر نمی‌کنند که اگر مخاطب دیگر نترسد، چه چیزی برایشان باقی می‌ماند؟

📕از سکوت صوفیانۀ مسجد تا ساختار روایت‌گرِ کلیسا
📕تسریع سکولارسازی: نتیجۀ وارونِ جهنم‌سازیِ آخوندی
📻 از سعدی تا وایکینگ‌ها

.


#حکومت_اسلامی #نقد_ادیان #مسیحیت #کلیسا



🌾 @Naqdagin | @nahidestan
📘محسن رنانی؛ عذرخواهی یا نمایش!

✍🏻#ناهید_زمانیان

🍂 در جهان امروز، روشنفکران نیز مانند سیاست‌مداران و سلبریتی‌ها، در معرض چشم‌های دائمی جماعت قرار دارند. اما تفاوت آن‌ها با دیگران این است که ادعای «فهم» دارند؛ ادعایی که اگر فرو بریزد، سقوطشان عمیق‌تر است، و وقتی اشتباه می‌کنند، و یا حرفی می‌زنند که به مذاق جمع خوش نیامده، یا تحلیلی نادرست ارائه می‌دهند، دست به دامان چیزی می‌شوند که شبیه به توبه است: عذرخواهی عمومی.

🍂 این عذرخواهی‌ها در ظاهر اخلاقی‌ست، اما در عمل، بیشتر به ابزار بقا شباهت دارد تا نشانی از دگرگونی درونی. دقیقاً مانند توبه‌‌های دینی ، که اگر خالی از صداقت باشد، چیزی جز مناسک تهی نیست. فرد گناهکار در ظاهر توبه می‌کند، اما در خلوت خود همچنان به همان گناه می‌اندیشد. این‌جا هم روشنفکر، در ظاهر عقب‌نشینی می‌کند، اما نه به دلیل تغییر در فهم، بلکه فقط برای حفظ جایگاه. بنابراین او به همان چیزهایی که دیروز گفت، امروز هم معتقد است، فقط یاد گرفته آن‌ها را چطور پنهان کند، یا چگونه در لفافه بگوید. روشنفکرِ توبه‌کار، نه درگیر مسیر "فهم"، که سرگرم بازی زنده‌ماندن در میدان پر از تیغ افکار عمومی‌ست.

🍂 برای اثبات این مدعا، نیازی به گذشت زمان نیست؛ کافی‌ست چند روز صبر کنیم تا همین روشنفکر توبه‌کار، سخن و نوشته‌ی بعدی‌اش را ارائه دهد؛ باز هم با همان نگاه، با همان درون‌مایه و با همان لحن، فقط در لباسی نو.

🍂 پس بی‌راه نیست اگر بگوییم: در بسیاری از این موارد، عذرخواهی برخی از روشنفکران، نشانه‌ای از بلوغ آنان نیست، بلکه ترفندی برای بازسازی چهره‌ای‌ست که در معرض خطر است.


▪️پی‌نوشت نقدآگین:
🔸البته اگر بخواهیم یک مقایسۀ کوتاه و منصفانه و دقیق‌تر میان مواجهۀ محسنِ رنانی با بیژن عبدالکریمی کنیم، در هنگامۀ لغزش فرویدی‌ای که رقم زدند (یکی مردم ایران را دارای کورتکسِ غیرکلفت به‌خاطرِ رواجِ چندهمسری دانست که صدها سال توسعه‌یابی‌شان زمان نیاز دارد، دیگری مردم آبادان و سپس کل ایرانِ زمان پهلوی را «فاحشۀ آمریکایی‌ها» دانست)، رنانی یکی دو نمره بالاتر است از هوشیاری به وضعیت جامعه و ضرورتِ نمایشِ صداقت و تواضع در ارتکاب خطاهایی چنین بزرگ؛ عبدالکریمی که به‌عنوان یک فلسفه‌خوانده، حتی بویی از «تواضع معرفتی» و «معذرت‌خواهی صادقانه» هم نبرده، و از همان آغاز، همۀ منتقدانِ خود را یک‌کاسه کرد و آن‌ها را «بلندگوی امپریالیسم» یا «فریب‌خوردۀ رسانه‌های دشمن» و «مشتی مغرضِ سنگسارکنندۀ» خود دانست! و گفت در «شرایط حساس کنونی» و «خطرهای متوجه تمامیت ارضی» به این «مسائل حاشیه‌ای» نباید توجه کرد! چیزی معادل مواجهۀ تراز حکامِ جهادیِ جمهوری اسلامی در هنگامِ علنی‌شدنِ اختلاس‌ها که «نباید کش‌ یابند»، یا مفاسد اقتصادی عظیم رو شده را به «لجن‌پراکنی‌ ضدانقلاب» تعبیر کردند.

🔸گفتمان انقلاب و چپ محور مقاومتی چنان فرد را دچار خودشیفتگی و دیگری‌ستیزی می‌کند، که اساسا توانِ نمایشِ معذرت‌خواهی و صداقت در پشیمانی هم از او می‌ستاند، و فرد را به یک شخصیتِ عمیقا خودشیفتۀ گرفتار این توهم که همگان در حال دشمنی شبانه‌روزی با اویند، تبدیل می‌کند. فردی با سوءظن حداکثری و خودشیفتگی حداکثری. مبنای نگاه او به غرب نیز از همین وجه روان‌شناختی آب می‌خورد: غرب صبح‌وشام در حال توطئه علیه ماست و با تحفۀ تاریخی‌ای که ما هستیم مشکل دارد، و هیچ مشکل جدی‌ای در نوعِ حکمرانیِ ما نیست که از میان این همه کشور، اکثرا با شاخِ غرب سر و سر داریم و توان مشارکت و بهره‌گیری از مزایای آن را از خود سلب کرده‌ایم.


📻 کورتکس‌گیت محسن رنانی و بچه های شیکاگو در وزارت اقتصاد
📕کورتکس ایرانی یا مغز مروجان شبه‌علم
چرا ادعای رنانی شاخ‌دار است؟
📺 وضع دانشگاه/علوم انسانی در ایران
📺 صاحب کورتکس بزرگ!
📕روشنفکرانِ وارونۀ ماحصلِ دورانِ انحطاط حکومت دینی

📻بیژن عبدالکریمی، نخبگان عمیق و آبادان
📺 خودفیلسوف‌پندار ابرمغلطه‌کار
📺 ژاپن بی‌غیرت و سربازان آمریکایی
📺کاریکاتوری بدبو از شریعتی
📺 عبدالکریمی و تکرار بدون فکرِ کلمات عرزشی‌ها
📺 رحیم‌پور ازغدیِ سه‌تیغه‌کرده
📻دربارۀ «آیین قدرت» و آیندۀ ایران
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📕از مغاک عصر ظلمت؛ ام‌آری‌آیِ به‌اصطلاح «مغزِ» حکومت اسلامی
📕نقد و بررسی پاسخِ ایدئولوگ «مقاومت، حکومت اسلامی و رهبری»
📕«اصغر لجن و علی گاوکش» در دانشگاه
📕دیسکو و عیش‌ونوش در نظر پدیدارشناس شیعه!
📊 نظرسنجی دربارۀ دیسکو، بار و روسپی‌خانه
📕نقدی بر تناقضاتِ معرفتی و نسبت آن با ساختار قدرت
📕مخالفتِ عوامانه و گله‌وار
📕از مغاک عصر ظلمت
📕فیلسوفان آلمانی چه می‌گویند؟
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📕باز هم روشنفکران را نمی‌بخشم!
📻 عبدالکریمی و چپ‌زدگی

.


#نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #چپ_بدلی



🌾 @Naqdagin | @nahidestan
🎧 از «انکار و ستیز با ایران» تا «بازی در نقشِ وطن‌دوستی»

چرا از روشنفکران دینی تا چپ‌گرایانی که تا دیروز با شنیدنِ هرگونه سخن از «ملی‌گرایی» و «ایران‌دوستی» و اهمیتِ پاس‌داشتِ «ایران و نمادهای تاریخی‌ و مشترک مردمانش» و ضرورتِ برخورد علمی و با احتیاط با «چسب‌های فرهنگی‌-تاریخی ایرانیان» دچار مورمور شدید می‌شدند، و آن را تحت تسلطِ گفتمانی عمیقا ایدئولوژیک، تحریف‌گر، کاریکاتورساز و ستیزه‌جو (ترویج‌شده توسطِ دشمنانِ موجودیتِ ایران در رسانه‌های معلوم‌الحال) به «ناسیونالیسم افراطی و فاشیسم و مرکزگرایی و پان‌فارسیسم» تعبیر می‌کردند، و اساسا «ایران» و «ملت ایران» را مفهومی «جعلی و برساخته و سرکوب‌گر» و تاریخ چند هزار ساله‌اش را «تاریخی سراسر دروغ و تباهی و استبداد و زور و تجاوز و حقارت» معرفی می‌کردند، امروز، ناگهان کنار برادرانِ حزب‌اللهی‌ «پرچم‌مدار وطن‌دوستی» شده‌اند؟ آیا در «وطن‌گوییِ» امروز این کسان حقیقت و اصالتی وجود دارد، یا صرفا «دستاویزی برای بهره‌کشی سیاسی» و ابزاری برای امتدادِ پیشبردِ «اهداف ایدئولوژیکِ»‌‌ سابقشان است؟ یا ریشۀ این سردرگمی تاریخی و چرخش‌های متناقض در نسبت با وطن، در امری عمیق‌تر است؟ در تفاوت بنیادین مواجهه با سرزمین در اسطوره‌های یونان (که وطن را مرزی سیاسی، عینی و محدود می‌دید) با جهان‌بینی زرتشتی (که وطن را مفهومی الهیاتی و نامحدود می‌شناساند).

🔺در اپیزود پنجاه‌وسوم از #نقدآگین‌گپ، به طرح خلاصۀ مقاله‌ای از #ناهید_زمانیان با عنوانِ «سوداگران خاک؛ وطن در اسارت ایدئولوژی» می‌پردازیم که به نقد این «ذهنیت غیر مکان‌مند و اسطوره‌ای» از وطن، و چرخش‌های موضعِ برخی چهره‌های چپ‌گرا و اسلام‌گرا می‌پردازد.


📕‏آسیب‌شناسی جریانِ ملّی در جنگ ۱۲روزه
📕گورکنان ایران یا چپِ همیشه طلبکار!

📕وقتی 'شاهنامه' قانون اساسی می‌شود!
📕ایرانی عزیز؛ لطفاً از خود...پنداری دست بردار!

🔻ناهید زمانیان
📕مارکسیسم به‌مثابه دین
📕میانمایگی؛ دام روشنفکری
📕محسن رنانی؛ عذرخواهی یا نمایش!
📻 از سعدی تا وایکینگ‌ها
📺 نقدی بر «تصور روحانیون از آزادی»

.


#فلسفیدن #اسطوره‌شناسی #ایران #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #نقد_چپ



🌾 @Naqdagin
📘در میانۀ وطن و امت
— مداحی‌های سیاسی اصلاح‌طلبان، تلاشی جهت تصاحبِ سرمایۀ اجتماعی
(۱/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 باز هم محرم آغاز شد و با مداحی‌هایی مواجه شدیم که ترکیبی از شعارهای وطن‌پرستانه و عدالتِ جهانشمول را در خود حمل می‌کنند؛ گروه منظمی که اشعار بلند را پیش از مراسم سینه‌زنی در ذهن‌شان سپرده‌اند و یا اشعار سفارش شده را از مانیتورهای بزرگ می‌خوانند و چیزی را اجرا می‌کنند که بیشتر به سرودهای ایدئولوژیک شبیه است تا مداحی و عزاداری!

🍂 پرسش این است که این دسته‌های عزاداری دقیقاً به دنبال چه چیزی هستند؟! آیا واقعاً عزاداری برای حسین است یا تلاشی‌ست برای تحکیم ایدئولوژی سیاسی در جهتِ دل‌خواسته‌‌های این گروه؟! آیا هدف‌شان عدالت‌خواهی دینی است یا وطن‌پرستی؟ اگر مورد دوم مد نظرشان باشد، آیا می‌توان عدالتِ دینی و وطن‌پرستیِ سکولار شده را با یکدیگر‌ جمع بست؟!

🍂 برای رسیدن به پاسخ، ابتدا باید تناقضی که در ترکیب شعارهای وطن‌پرستانه و آزادیِ دینی و عاشورایی این دسته قرار دارد بیرون کشیده شود تا به فهم موقعیتی برسیم که این گروه از عزاداران در آن ایستاده‌اند.

🍂 در شعارهای این دسته از عزاداران، دو نوع تفکر متناقض در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند که اساسا با یکدیگر جمع بسته نمی‌شوند: از یک‌سو شعارهای‌شان پر است از وطن‌پرستی، مرز، خاک و پرچم، که ذاتاً مفاهیمی ملی و جغرافیامحورند، و از سوی دیگر، سخن از آزادی دینی، عدالت عاشورایی، و امت اسلامی می‌شود که ذاتاً فراملی و جهان‌شمول است و به مرزِ هیچ سرزمینی تن نمی‌دهد.

🍂 اکنون پرسش بعدی خودبه‌خود به میدان می‌آید: چرا این دو نوع تفکر (وطن‌پرستی و آزادی دینی/عاشورایی) با یکدیگر جمع نمی‌شوند؟

🍂 در سطح مفهومی، وطن‌پرستی یعنی وفاداری به خاک، مرز، قوم و دولت‌ملت، در حالی‌که امت اسلامی یعنی وفاداری به ایمان، عدالت الهی، و جماعت مؤمنان فراتر از مرز. این دو شکل از وفاداری، جهت‌گیری‌های کاملاً متفاوتی دارند و نمی‌توانند همزمان در مرکز یک تفکر واحد قرار بگیرند.

🍂 در سطح تاریخی نیز، در اسلام، دین از سیاست جدا نیست و حکومت به‌صورت بنیادی، امری دینی است، اما وطن‌پرستی مفهومی مدرن است که در چارچوب دولت‌ملت شکل گرفته، نه امت. در حقیقت، عاشورا علیه حکومت ظلم است، و اگر "حکومت خودی" ظالم باشد، باید تادیب شود. این‌جا معیار مبارزه، ظلم بر علیه مردمِ من، یا مرزهای من نیست، بلکه ظلم به ماهو است و اگر حکومتی ظالم باشد باید براندازی شود تا حکومتِ دینیِ دیگری جایگزین آن شود. اما در وطن‌پرستی، معیارها بر اساس مردم سرزمینِ مشخص، با مرزهای مشخص است، و اگر دولتی بر مردم خود ظلم روا دارد، باید پاسخگو باشد و یا کنار برود تا دولت جدید، با مشروعیتِ مدرنِ سیاسی بر سر کار بیاید.

🍂 مسئله این‌جاست که اسلام از آغاز، بر محور امت شکل گرفت؛ امتی که بر پایه ایمان به یک خدا و یک پیامبر، و نه وابستگی به یک خاک، معنا پیدا می‌کرد. آیه‌ی مرتبط با " امت واحده" نه یک شعار عرفانی بلکه بیانیه‌ای سیاسی بود علیه هرگونه مرزبندی‌ها و معیارهای جغرافیایی. تشیع نیز، تا پیش از دولت صفوی، بیشتر یک هویت حق‌طلبِ در حاشیه بود که در تقابل با قدرت‌های مستقر قرار داشت. ایده‌ی امامت، تأکید بر عدالت و رهبری مشروع داشت، نه بر وحدت ملی یا دفاع از وطن. اما امروز، در هیئت‌های عزاداری و سخنرانی‌های رسمی، آن‌چه می‌شنویم اغلب نوعی حسینِ وطنی است، نه حسینِ جهانی؛ حسینی که برای میهن شهید شد، نه برای آرمان‌های فراگیر انسانی و الهی.

🍂 این جابه‌جایی مفهومی اتفاقی نیست. وقتی سخن از "ملت شهیدپرور ایران" می‌شود، نمی‌توان شهادت دینی و ملت را به یک اندازه در سنجه قرار داد. یکی از این دو واژه بناچار باید به نفع دیگری، کمرنگ شود. بنابراین وقتی سخن از ملت می‌آید، منظور، ملتی است که گویی از ازل شیعه بوده و برای دفاع از "خاک اسلام" جنگیده است؛ تا خاکِ جغرافیایی وطن. در چنین فضایی، آن شکل از مداحی که بر وطن تاکید می‌کند، همان ابزار دینی است که می‌خواهد به نفع ایدئولوژی خود، دو امر ناقض را در یک کتگوری جمع کند، و به اصطلاح، از ماست کره بگیرد!

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘در میانۀ وطن و امت (۲/۲)
— مداحی‌های سیاسی اصلاح‌طلبان، تلاشی جهت تصاحبِ سرمایۀ اجتماعی

✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 این یک فریب است اگر بخواهیم این تلاش‌ها را در جهتِ رسیدن به شکلی از سکولاریسمِ سیاسی و دینی در نظر بگیریم. تفاوت مهمی که میان اسلام و مسیحیت وجود دارد، این‌جا خودش را نشان می‌دهد. مسیحیت توانست در دل مدرنیته تجزیه شود، لوتریسم و پروتستانیسم از دل کاتولیسیسم زاده شدند، و نهایتاً راه برای سکولاریسم گشوده شد. اما اسلام، خصوصاً تشیع، در برابر این تجزیه مقاومت می‌کند. اسلام، نه مانند مسیحیت نهاد کلیسایی‌ دارد که بشکند، و نه آموزه‌هایش محدود به روحانیت و نجات اخروی بوده؛ بلکه تا اعماق زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی نفوذ داشته است.

🍂 از همین‌رو، تلاش‌ها برای "اصلاح دینی" اغلب یا به جنبش‌های بنیادگرا ختم شده‌اند، یا به روشنفکری‌هایی که پایگاه اجتماعی نیافته‌ و در نهایت خود، به عامل سلطه تبدیل شده‌اند. در نتیجه، ما نه پروتستانیسم اسلامی داریم، نه سکولاریسم دینی، بلکه آمیزه‌ای متناقض داریم از دین و ملی‌گرایی و قدرت سیاسی، که هربار، بنا بر صلاح یکی از گروه‌های دینی، یکی از آنها پررنگ شده، و مداحی‌های امروز یکی از تجلیات آن‌ است.

🍂 در نهایت، مداحی‌های وطن‌پرستانه که منشاء اصلاح‌طلبی نیز دارند، عملاً یک «ابزار ایدئولوژیک» هستند که می‌خواهند وفاداری دینی را به وفاداری ملی گره می‌زنند. می‌حواهند "حسین" را تبدیل به نماد دفاع از خاک و مرز، و نه دفاع از عدالت جهانی
[حاشیۀ نقدآگین بر کلماتِ نویسنده:
البته حسین تاریخی ادعای دفاع از «عدالت جهانی» و «مفاهیم عام اخلاقی و انسانی» نداشت و موضوع درگیری او، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، عدالت در کانتکست اسلامی بود که مبتنی بر «حقَ انحصاریِ خاندان محمد برای حکومت» بود و ظلم، چیزی جز گرفتن این «حقّ انحصاری حکومت خاندان محمد» نبوده‌است؛ حسین می‌خواست حکومتی اسلامی با احکام جهاد و کشورگشایی و صلیب کشیدن مخالف و شلاق زدن و قطع دست و پا و قتل مرتدِ اسلام را تشکیل دهد، که خودش خلیفۀ آن باشد، نه کسی از خاندانِ غیرخودی و پست‌تر. موضوعِ درگیریِ حسین مثلا مالیات‌های مضاعف بنی‌امیه، یا ظلم و برده‌گیری و خون‌ریزی بسیار از مردمانی چون ایرانیانِ تحت ولایتِ خلافتِ تازه‌تاسیسِ عربی نبوده‌است.

تشیع حسینی، برساختی تئولوژیک - ایدئولوژیک از آل بویه به بعد، بر محور کارناوال‌سازی از لعن و عزا و ساختِ نوعی جنگِ اهورا - اهریمنی کیهانی از مقطعی از تاریخ اسلام، بیشتر نوعی بهره‌برداری سیاسی ایرانی از اختلافِ داخلی قدرت میان سیاست‌مداران عرب-مسلمان بود تا نامشروع بودنِ خلافت عربی-اسلامی را برجسته کند و از این طریق، ماهی خود را صید کند و مبارزات خود علیه بخش غالب جهان اسلام و نظام خلافت را مشروعیت ببخشد؛ چرا که بدون چنین توجیهات مذهبی‌ای، ایستادن و قیام بر خلفای پیامبر، طبق نصوص صریحِ نبوی و آرای غالب فقها، مصداق «بغی و خروج آشکار از اسلام» تلقی می‌شد که با اشد مجازات دنیوی و اخروی روبرو می‌شد. پایان حاشیۀ نقدآگین]

کنند؛ در حالی‌که آزادی‌های فردی و تکثر دینی را نادیده می‌گیرند، زیرا هم‌چنان چارچوب "حکومت دینی عادل" را اصل می‌دانند.

🍂 ما خوب می‌دانیم که اگر واقعا بخواهیم از آموزه‌های عاشورا حرف بزنیم، عدالتِ دینی، آزادیِ مبتنی بر دین، و حتی ایستادگی در مقابل قدرت ناعادل با پیش‌فرض‌های دینی، همگی، نه ارزش‌های ملی، بلکه ارزش‌های فراملی هستند. اما خب… اصلاح‌طلب به این چیزها علاقه‌ای ندارد، چون مداحی ملی‌گرایانه، ابزار خوبی برای کنترل احساسات مردم است.

🔻ناهید زمانیان
📻 از «انکار و ستیز با ایران» تا «بازی در نقشِ وطن‌دوستی»
📻 از سعدی تا وایکینگ‌ها
📕مارکسیسم به‌مثابه دین
📕میانمایگی؛ دام روشنفکری
📕محسن رنانی؛ عذرخواهی یا نمایش!
📺 نقدی بر «تصور روحانیون از آزادی»

📕گورکنان ایران یا چپِ همیشه طلبکار!
📕وقتی 'شاهنامه' قانون اساسی می‌شود!
📕‏آسیب‌شناسی جریانِ ملّی در جنگ ۱۲روزه

.


#استمرارطالبان #حکومت_اسلامی #روشنفکری_دینی



🌾 @Naqdagin | @nahidestan
📘وقتی خدا می‌نویسد و انسان بازنویسی می‌کند
— خوانشی از سریال سوپرنچرال
(۱/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

+ کاتب؛ یکی از فرشتگان مقرب خدا
:
داستان سرایی بهترین بخش از قدرت اختیار بشر بود. لااقل تا جایی که شماها پیش رفتید. وقتی داستان می سازید، مثل خدا می‌شید، البته در ابعاد کوچکتر برای دنیاهای متعدد. تا جایی‌که برای یه فرشته امکان داشت کتابهای داستانی شما رو خوندم و هنوزم دارم ادامه میدم.


+ سم وینچستر
:
میدونی چیه؟ تو یه آشغال ترسویی. تمام مدت اینجا قایم شده بودی. چقدر در مورد رنج و درد انسان خوندی؟ چقدرش به وسیله‌ی نوع شماها ایجاد شده؟


دین وینچستر
:
داستان میخوای؟ داستان کوین (=مسیح) رو بخون. اون فقط یه بچه بود. یه بچه‌ی خوب و سر به‌راه، ولی افتاد تو دام شما فرشته‌ها و شد پیامبر خدا. تو باید مراقبش می‌بودی ولی به جاش اومدی اینجا قایم شدی و کتاب می‌خونی. داستان انسان‌ها را می‌خونی. اون حالا مرده، اونم به خاطر تو.


🍂 در جهانِ سریال Supernatural انسان از جایگاه مخلوقی مطیع بیرون می‌آید و به مؤلفی بدل می‌شود که می‌خواهد خودش روایت دینی‌اش را بازنویسی کند. این جهان در ظاهر، جهان پسادینی است، اما در بنیان خود به‌غایت دینی می‌ماند. به این معنی که هنوز فرشته و شیطان و رستگاری وجود دارند، اما این مفاهیم دیگر از سرچشمه‌‌های متافیزیکی بیرون نمی‌آیند، بلکه از تجربه‌ی انسانی برمی‌خیزند. آنچه در این جهان می‌میرد، نه دین، بلکه اقتدار روایت دینی است. اکنون این انسان است که برای دین داستان‌سرایی می‌کند، اوست که سرنوشت فرشتگان و پیامبران را بازمی‌نویسد، آن‌ها را به سطح دراماتیک روابط انسانی می‌کشاند، و در نهایت، امر قدسی را در قالبِ داستانی زمینی بازمی‌آفریند.

🍂 سریال سوپرنچرال تاریخ الهیات را با روند تاریخی روان انسان پیوند می‌زند. از اسطوره، افسانه و قصه‌های عامیانه آغاز می‌کند و در نهایت به روایت در ادیان می‌رسد. درست در لحظه‌ی روبرویی با تفکر‌ دینی است که می‌فهمد انسان دیگر تنها شنونده‌ی کلام خدا نیست، بلکه خالقِ کتابی تازه است؛ کتابی که این‌بار خدا باید آن را بخواند.

🍂 در مرکز روایتِ سوپرنچرال، رابطه‌ی دو برادر (سم و دین وینچستر) را می‌بینیم که چیزی فراتر از پیوند خانوادگی است. آن‌ها استعاره‌ای از دو بُعد درونی انسان‌اند؛ گاه عقل و ایمان،‌گاه گناه و نجات، و گاه حتی تقابل لوسیفر با برادرانش که فرشتگان مقرب‌اند. داستان این دو برادر در جهانی شکل می‌گیرد که خدا غایب است و فرشتگان سقوط کرده‌اند. تنها چیزی که در میان این سطح از آشفتگی پایدار مانده، پیوند دو برادر است که در عشق میان دو انسان نمود پیدا می‌کند؛ عشقی زمینی، شکننده، اما نیرومندتر از هر پیمان آسمانی.

🍂 در این میان، گابریل؛ یکی از فرشتگان مقرب، هم‌چون بازیگر کمیکِ نمایشنامه‌ها، جدیت نظام الهی را به سخره می‌گیرد و حقیقتی دردناک را فاش می‌سازد؛ این‌که جهان نه نظم مقدس، بلکه مجموعه‌ای از روایت‌های بازنویسی‌شده‌ای‌ست که حتی قادر به جذب مخاطبان نیست؛ صورت‌بندیِ فیک، با شیشه‌های پلاستیکی و چاقوهای صحنه‌ی نمایش که فقط به درد صحنه‌های فیلمبرداری می‌خورد.

🍂 سم و دین وینچستر در این سریال، تاریخ را جستجو می‌کنند، نه برای جست‌وجوی خدا، بلکه در جست‌وجوی معنایی‌ که بتواند آشفتگیِ حاصل از غیبت خدا را تحمل‌پذیر کند. در این مسیر، هر بار که یکی سقوط می‌کند، دیگری نجاتش می‌دهد؛ و همین نجاتِ متقابل است که جایگزین مفهوم الهی رستگاری می‌شود. در حقیقت، برادریِ آن‌ها، در غیبت خدا، آخرین پناه الهیات است؛ پناهگاهی انسانی، ساخته از رنج، وفاداری و گریستن برای قربانیان. این بُعد از مفاهیم گسترده در سریال، یادآور همان معنایی است که از لویناس آغاز می‌شود، با ‌کتاب نوع بشرِ آنتلم ادامه می‌یابد و در " بازمانده‌های آشوییتسِ" آگامبن و کتاب خاطرات دوراس جلوه‌گر می‌شود؛ واقعیتی به نام " دیگری" که اثبات می‌کند نوع بشر با وجود همه‌ی رنج‌هایش، ماناتر و حقیقی‌تر از خداست.

( ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin ‌ ‌
📘وقتی خدا می‌نویسد و انسان بازنویسی می‌کند
— خوانشی از سریال سوپرنچرال
(۲/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 فصل‌های پایانی سوپرنچرال، اوج تامل متافیزیکیِ را نشان می‌دهد؛ جایی‌که انسان متوجه می‌شود که خدا نه راوی حقیقت، بلکه تنها راویِ روایت‌هایی است که خودش می‌نویسد، کنترل می‌کند و از تکرارشان لذت می‌برد. در این‌جا خدا به نویسنده‌ای خودشیفته بدل می‌شود که دیگر به رستگاری مخلوقاتش نمی‌اندیشد، بلکه تنها دغدغه‌اش داستان خوب است. این تصویر از خدا، بازتابی از الهیات مدرن است؛ خالقی که به بازی با روایت‌ها فروکاسته شده و انسان‌هایی که ناچارند علیه روایت او شورش کنند.

🍂 در پایانِ سریال، جهان به‌گونه‌ای بازسازی می‌شود که خدا در آن حضور دارد، زیرا چیزی که آفریده شده به اجبار در چرخه‌ی هستی باقی می‌ماند، اما دیگر خبری از اقتدار متافیزیکی نیست، خالق بر تخت نمی‌نشیند، خبری نیز از کتاب مقدسی که سرنوشت را تعیین می‌کند، نیست. این همان لحظه‌ی گشودگیِ میدانِ معناست. اکنون انسان، خود، حاملِ الهیات است. او می‌نویسد، خطا می‌کند، می‌میرد، و بازمی‌نویسد. در این دگرگونی، مفهومِ گناه نیز دچار تحول می‌شود. خطا دیگر در برابر خدا معنا ندارد، بلکه در برابر خویشتن و دیگری تعریف می‌شود. نجات هم نه امری آسمانی، بلکه امکانی انسانی است؛ رستگاری از طریق عشق، مسئولیت، و روایت.

🍂 و در نهایت، سوپرنچرال به اسطوره‌ی انسان‌گراییِ معاصر بدل می‌شود، روایتی که در آن انسان، جای خدای خسته‌ی قدیم را می‌گیرد و از دلِ ویرانه‌های بهشت، دینی تازه می‌سازد؛ دینی که نه در معبد، بلکه در زبان، در حافظه، و در عشق جریان دارد. جهان دیگر نجات نمی‌یابد؛ تنها روایت می‌شود. و شاید همین روایت، همان رستگاریِ نهایی باشد.

@nahidestan

🔻ناهید زمانیان
📻 از سعدی تا وایکینگ‌ها
📕مارکسیسم به‌مثابه دین
📕در میانۀ وطن و امت
📻 از «انکار و ستیز با ایران» تا «بازی در نقشِ وطن‌دوستی»
📕میانمایگی؛ دام روشنفکری
📕محسن رنانی؛ عذرخواهی یا نمایش!
📺 نقدی بر «تصور روحانیون از آزادی»

📺 دو سؤال ویرانگر کتب مقدس
📺 خواب‌ و رمان‌ زیبا یا کتب مقدس
📺 آنچه درباره خدا به ما نمی‌گویند
📻 «اختراع خدا» اثر توماس رومر
📻 معامله با خدایان
اگر قربانی نکنیم، جهان متوقف می‌شود!
🔻خاستگاه‌ یکتاپرستی

📻 ۱. خدایان انسان‌وار و هیولاهای الهی
📻 ۲. شورای الهی
📻 ۳. خانوادهٔ الهی
📻 ۴. خدایان متعدد، جفت‌ها، و دیگر روابط الهی
📻 ۵. ویژگی‌های خدایان
📻 ۶. زندگی و مرگ بعل
📻 ۷. اِل، یَهْوِه، و خدای آغازینِ اسرائیل و خروج
📻 ۸. ظهور بلاغت یکتاپرستانه در یهودای باستان
📻 ۹. شکل‌گیری الهیات یکتاپرستانه در ادبیاتِ بایبلِ عبری
📻 ۱۰. یکتاپرستی در فصل‌های ۴۰ تا ۵۵ کتاب اشعیا
📕اوگاریت: شهر گمشدهٔ عصر برنز، الفبای باستانی و پانتئون خدایان کنعانی

.


#نقد_ادیان #نقد_سریال #معرفی_سریال



🌾 @Naqdagin
وطن 💔

🍂 وقتی اودیسئوس پس از سال‌ها سرگردانی به وطنش ایتاکا بازمی‌گردد، نخست باید خود را پنهان کند. زیرا وطن او دیگر یک آغوش باز نیست، بلکه پرسشی است که باید با شناخت پاسخ داده شود. او به رنجی عمیق دچار می‌شود زیرا می‌بیند که وطنش پس از سال‌ها بدفرجامی رنگ دیگری گرفته و نیازمند نجات است.

🍂 این رنج، پیش از هر چیز، رنجِ جابجا شدنِ چیزی آشنا با غریبه‌ای‌ست که تو را به رسمیت نمی‌شناسد. تو هنوز عاشقش هستی، هنوز نام کوچه‌هایش را زیر لب زمزمه می‌کنی، اما او تو را پس می‌زند، شناسنامه‌ات را با تردید ورق می‌زند و سؤال‌های بی‌پایان می‌پرسد؛ گویی حقِ بودن در خانه‌ی پدری را باید هر بار اثبات کنی.

🍂 انسان با وطن خود رابطه‌ای عاشقانه دارد؛ رابطه‌ای شبیه به رابطه‌ی مادر و فرزند. تو در دل وطن به دنیا آمده‌ای، با آن بزرگ شده‌ای، زبان را از او آموخته‌ای، خاطراتِ اولین عشق و اولین شکستت را با او در میان گذاشته‌ای، و حتی وقتی از او دور می‌شوی، مدام او را تکرار می‌کنی؛ در طعم غذاهایی که هیچ جای دنیا مثلش را ندارد، در لهجه‌ای که ناخودآگاه در لحظات هیجان بیرون می‌زند، در آوازهایی که بی‌اختیار زیر دوش می‌خوانی. اما صد افسوس که وقتی وطن بیمار می‌شود، وقتی دیگر نمی‌تواند تو را در آغوش بگیرد، وقتی به جای نوازش، زخم می‌زند، این عشق به دردی جانکاه تبدیل می‌شود.

🍂 مردم ایران امروز در همین درد به سر می‌برند. وطن برایشان تبدیل به چهاردیواری‌ای شده که باید در آن فقط زنده بمانند. وطن که روزگاری منبعِ غرور بود؛ با شعرهایش، با تاریخش، با مهمان‌نوازی‌اش، حالا منبعِ شرم شده؛ شرم از صف‌های طولانی، شرم از توضیح دادن به فرزندان که چرا دیوارها هر روز ویران‌تر می‌شوند، شرم از سرزمینی که دیگر شبیه به خوشبختی نیست. این جداییِ عاطفی، عمیق‌ترین رنج است.

🍂 انسان وقتی از وطنش رانده می‌شود، نه لزوما با تبعید فیزیکی بلکه با تبعید روحی، بخشی از هویتش را از دست می‌دهد و دیگر نمی‌داند روحش متعلق به کجاست. در غربت، دلش برای وطن تنگ می‌شود، اما وقتی بازمی‌گردد، می‌بیند وطن دیگر همانی نیست که در خیالش نگه داشته بود. این دوگانگی، این "نه اینجا و نه آنجا بودن" زخمی است که هیچ‌گاه خوب نمی‌شود.

🍂 با این حال، همین عشقِ بیمارگونه نیز قدرتی دارد که می‌تواند قلب مردم را تپنده نگاه دارد. مردم ایران هنوز برای خاک‌شان می‌میرند، هنوز در سخت‌ترین روزها به هم کمک می‌کنند، هنوز با شوخی‌های تلخشان زنده می‌مانند. چه اندوهناک و طربناک است که وطن، حتی وقتی غریبه می‌شود، همچنان وطن می‌ماند.

🍂 اودیسئوس در نهایت کمان خود را برمی‌دارد، نه از سر انتقام، بلکه از سر عشق؛ عشق به همان ایتاکایی که روزگاری می‌شناخت و هنوز در عمق وجودش باور دارد که می‌تواند دوباره همان شود. مقاومت مردم ایران از همین جنس است؛ رنجِ همین عشقِ بی‌پاسخ است؛ عشق به وطنی که هنوز در قلبشان زنده است، اما در واقعیت، غریبه و دور شده. و شاید همین عشق است که امروز آن‌ها را به هم پیوند زده؛ نه به عنوان قربانیان یک سرنوشت تلخ، بلکه به عنوان کسانی که وطن را از نو می‌سازند، با همان دست‌هایی که سال‌ها در غربت یا در سکوت، برایش خون دل خورده‌اند.

✍🏻 #ناهید_زمانیان
@nahidestan

🔻ناهید زمانیان
📕وقتی خدا می‌نویسد و انسان بازنویسی می‌کند
📻 از سعدی تا وایکینگ‌ها
📕مارکسیسم به‌مثابه دین
📕در میانۀ وطن و امت
📻 از «انکار و ستیز با ایران» تا «بازی در نقشِ وطن‌دوستی»
📕میانمایگی؛ دام روشنفکری
📕محسن رنانی؛ عذرخواهی یا نمایش!
📺 نقدی بر «تصور روحانیون از آزادی»

.


#ایران



🌾 @Naqdagin
📘خیابان و شکستِ چپ فرهنگی‌

✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 مطالبه‌ای که امروز مردم برای آن به خیابان‌ها آمده‌اند، مطالبه‌ی حقیقی، برحق و بدون هرگونه زوائد ایدئولوژیک است. سال‌هاست نگرش دینی و چپ فرهنگی، به‌ویژه دو گروهِ چپ‌های خارج‌نشین و چپ‌های داخلی در پوستین اصلاح‌طلبی، می‌کوشند نیازهایی را بر ذهن ایرانیان تحمیل کنند که هیچ نسبتی با زیست واقعی آنان ندارد.

🍂 قشر کم‌درآمد، که در نتیجه‌ی فروپاشی اقتصادی، عملا به اکثریت جامعه بدل شده، باید زیر بار تبلیغات گسترده‌ی این دو جریان، هم بار غزه را بر دوش بکشد و هم عذابِ وجدان چیزی را حمل کند که حتی حق دانستن سازوکارهای سیاسیِ پشت پرده‌ی آن نیز از او سلب شده است.

🍂 نزدیک به نیم‌قرن است که از بیرونِ زیست انسان ایرانی، فرمان اخلاقی صادر می‌شود و به او فرمان می‌دهد که تو موظفی برای فلان واقعه و بهمان رویداد کنش اخلاقی داشته باشی، بی‌آن‌که امکان انتخاب، فهم و یا حتی امتناع داشته باشی.

🍂 انسان ایرانی زیر بار زندگی خودش وامانده، اما از بیرون دستور می‌رسد که اگر برای غزه، یمن، سیاهپوستان آمریکا، برده‌داری قرن‌های پیشین غرب، مردم لبنان، راهپیمایی‌های مردم آمریکا و صدها نمونه‌ی دیگر واکنش نشان ندهی، انسان اخلاقی نیستی.

🍂 در همین چارچوب است که نسخه‌های متعدد برای چگونه زیستن به ما داده می‌شود. به عنوان مثال، یکی از سنگین‌ترین بارهای اخلاقیِ تحمیل‌شده، در قالبِ نسخه‌ای خاص از فمینیسم ظاهر می‌شود؛ فمینیسمی که بدون هرگونه ارجاع جدی و مؤثر به تغییر قوانین فقهی، بار بزرگی را به روان زن تحمیل می‌کند. زنی که نه ابزار حقوقی دارد، نه پشتوانه‌ی نهادی، و نه امکان انتخاب واقعی، ناگهان موظف می‌شود آگاه، مستقل، رها و مقاوم باشد.

🍂 این اخلاقِ دستوری، به‌جای آن‌که ساختار نابرابر را هدف بگیرد، روانِ زن را فرسوده می‌کند و او را با احساس گناهی دائمی تنها می‌گذارد و به او می‌گوید اگر خسته‌ای، اگر مورد ظلم قرار می‌گیری، حتی اگر خانواده را انتخاب کردی، این تویی که مقصری. به این ترتیب نهاد خانواده که یکی از معدود پناهگاه‌های باقی‌مانده در زیست فروپاشیده‌ی زن ایرانی‌ست، به‌مثابه میدان جرم و خیانت معرفی می‌شود؛ بدون آن‌که قانون اصلاح شود و بدون آن‌که امنیت اقتصادی یا حقوقی فراهم آید. گویی با تخریب آخرین ساختارِ قابل اتکا، رهایی محقق خواهد شد. بدین شکل، به جای حمله بر قوانینِ ضد زن، بر روان زن حمله می‌شود؛ زنی که میان فشار اقتصادی، مسئولیت عاطفی، و اخلاقِ تحمیلیِ چپ فرهنگی، بی‌صدا تحلیل می‌رود.

🍂 اگر می‌خواهید بدانید انسانِ ایرانی دچار چه رنج‌ها و کمبودهایی است و به چه چیزهایی نیاز دارد، باید صدای او را در خیابان‌ها بشنوید. این صدای واقعیِ انسانی است که اتفاقا تنها خواستش زیستی شرافتمندانه است؛ زیستی عاری از شعار، بی‌نیاز از قیمِ اخلاقی، و رها از نسخه‌هایی که از بیرونِ زندگی‌اش پیچیده می‌شوند.

🍂 این صدا نه طلبکارِ جهان است و نه مدعیِ فضیلت؛ فقط می‌خواهد آزادی‌های فردی داشته باشد، بدون هزینه‌هایی که استبداد بر دوشش گذاشته زندگی کند، حق انتخاب داشته باشد، بازار و اقتصادش آزاد باشد و بدون تحمیلِ احساس گناه‌های نیابتی، نفس بکشد. شنیدن این صدا، پیش‌شرط هر ادعای اخلاقی است؛ هرچه جز این، بازتولید همان خشونتِ پیدا و پنهانی‌ست که سال‌هاست به نام انسانیت، انسان ایرانی را فرسوده کرده است.

@nahidestan

🔻ناهید زمانیان
وطن 💔
📕وقتی خدا می‌نویسد و انسان بازنویسی می‌کند
📻 از سعدی تا وایکینگ‌ها
📕مارکسیسم به‌مثابه دین
📕در میانۀ وطن و امت
📻 از «انکار و ستیز با ایران» تا «بازی در نقشِ وطن‌دوستی»
📕میانمایگی؛ دام روشنفکری
📕محسن رنانی؛ عذرخواهی یا نمایش!
📺 نقدی بر «تصور روحانیون از آزادی»

.


#چپ_ایرانی #نقد_چپ #ایران



🌾 @Naqdagin
📘مهاجرت اجباری محتوا به پیام‌رسان‌های داخلی

✍️ #ناهید_زمانیان

🍂 از روزی که با زورِ کلنگِ فیلترشکن وارد تلگرام شده‌ام، شاهد مهاجرت پی‌درپی کانال‌های مختلف به پیام‌رسان‌های داخلی هستم. طبیعی است که کانال‌های موسیقی و ادبی و هنری و غیره، با قطعی‌های مستمر اینترنت و گرانیِ سرسام‌آور فیلترشکن‌ها قادر به ادامه‌ی حیات در فضاهایی مانند تلگرام، اینستا و یا یوتیوب نباشند، اما پیش از ورود به این پیام‌رسان‌ها باید یک پرسش اساسی از خودمان داشته باشیم: آیا آن‌قدر قدرت داریم که به زندان عادت نکنیم؟!

🍂 چندسال پیش به دلیل ضرورت اداری مجبور شدم یکی از پیام‌رسان‌ها را نصب کنم. متاسفانه به‌خاطر ندارم کدام یک از آن‌ها بود اما به یاد دارم که بعد از یک هفته در پایان کار، وقتی می‌خواستم آن را حذف کنم، پروفایلم هیچ‌رقمه حذف نشد. تجربه‌ی بودن در آن فضا را نمی‌توانم فراموش کنم. بر اساس همان تجربه است که معتقدم ورود به پیام‌رسان‌های داخلی، فراتر از یک تغییر ساده‌ی پلتفرمی است. این مسئله، فرایند عمیق عادت‌واره‌ی جمعی به فضای اطلاعاتی محدودتر را شکل می‌دهد؛ فرایندی که پیامدهای بلندمدت آن بر استقلال فکریِ فردی و پویایی اجتماعی غیر قابل انکار است.

🍂 انسان به سرعت به شرایط محیطی جدید عادت می‌کند. وقتی کاربر به دلیل اختلالات مکرر اینترنت جهانی یا نیازهای عملی، مانند مراوده‌های خانوادگی یا ارتباط رسمی، ناچار به ورود به پلتفرم‌های داخلی می‌شود، الگوهای رفتاری جدیدی در او شکل می‌گیرد؛ مانند جست‌وجوی محتوا درون مرزهای تعیین شده، اجتناب ناخودآگاه از موضوعات حساس، و کاهش تدریجی انتظار دسترسی آزاد. چنین عادت‌واره‌هایی حتی می‌توانند به درماندگی در روندِ آموختن نیز منجر شوند؛ حالتی که فرد احساس می‌کند تلاش برای دسترسی به اطلاعات خارج از حصار، بی‌فایده است و آن را متوقف می‌کند؛ تا زمانی که ذهن کاملا از خلاقیت و اراده‌ی آموختن تهی می‌شود. علاوه بر آن‌که این فرآیند "توهم آزادی" نیز ایجاد می‌کند. کاربر در این فضا، به تدریج احساس کاذبِ اتصال به فضای عمومیِ اینترنت را پیدا می‌کند و خودآگاهی‌اش نسبت به این موضوع که عمق، تنوع و کیفیت اطلاعات به طور قابل توجهی کاهش یافته است، از دست می‌رود.

🍂 مهاجرت کانال‌های ادبیات و موسیقی، که پیش‌تر امکان گردش آزاد ایده‌ها، آثار کمتر سانسور شده و بحث‌های انتقادی را فراهم می‌کردند، به تدریج حافظهٔ فرهنگی جمعی را تحت تأثیر قرار می‌دهند و باعث می‌شوند اکثریت جامعه به تدریج محتوای محدودتر را کافی بپندارند؛ محیطی که فرد در آن احساس محرومیت شدید نمی‌کند، در حالی‌که گزینه‌های بسیاری را به طور سیستماتیک از دست داده است.

🍂 در نهایت، این آسیب فراتر از از دست دادن دسترسی به چند کانال است. این تهدیدی است برای خودِ مفهوم حوزه‌ی عمومی دیجیتال؛ فضایی که در آن ایده‌ها بدون نگهبانِ دولتی می‌توانند گردش کنند. مقاومت مؤثر در برابر چنین خطراتی نیازمند ترکیبی از رویکردهای حداقلی، مانند استفاده‌ی آگاهانه و کوتاه‌مدت از پلتفرم‌های داخلی، حفظ آرشیوهای شخصی و تقویت شبکه‌های ارتباطی خارج از اکوسیستم محدود است. بدون چنین آگاهی جمعی، روند عادت به میله‌های آهنینِ اینترنت داخلی شتاب بیشتری خواهد گرفت و نسلی را پرورش خواهد داد که آزادی اطلاعاتی را نه حق، بلکه خواسته‌ی لاکچری می‌بیند.

🍂 بدیهی است که این توصیه‌ها را نمی‌توان به عنوان درمانِ چنین زخم عمیقی در نظر گرفت، اما می‌توان آن را به یکی از مؤثرترین اَشکال کنترل وضعیتی تبدیل کرد که به آن دچار شده‌ایم.

@nahidestan



🌾 @Naqdagin
⚫️ "وقتی بحران‌های سیاسی مادران را مجبور می‌کند پیش از وقوع فاجعه، عزاداری کنند"

✍️ #ناهید_زمانیان

🎥 دیروز ویدئویی از یک مادر لبنانی دیدم که در گفت‌وگو با خبرنگار، در حالی‌که فرزند نوجوانش هم در آن‌جا حضور داشت، با تفاخری عجیب می‌گفت که
"من فقط به این دلیل فرزندانم را به دنیا آوردم که شهید شوند."

پسر نوجوانش نیز با لبخند پاسخ داد
"چیزی را که می‌خواهی به تو می‌دهم؛ یک زندگی همراه با سوگواری."


با توجه به وضعیت ایران، از جنگ هشت ساله تا همین امروز، همیشه در مواجهه با چنین صحنه‌هایی پرسشی مهیب در ذهنم شکل می‌گیرد. این پرسش که چگونه ممکن است یک مادر به سادگی، و حتی در حضور فرزندش از مرگ او سخن بگوید؟

🧠 مطمئنا اگر این پرسش را صرفا به ایدئولوژی نسبت بدهم، بخش مهمی از واقعیت روان انسان را نادیده گرفته‌ام. بنابراین، فارغ از بُعد سیاسی و دینیِ مسئله، باید روان این مادران را جستجو کنم.

🖤 سوگ برای یک مادر، مفهومی است که از زمان باردار شدن فرزند با آن کلنجار می‌رود. زن بیشتر از مرد به مفهوم مرگ نزدیک است، زیرا می‌داند که در هر تولد، مرگی به انتظار نشسته است. مادر بودن، یعنی زیستن در زمین واقعیت، و این دردناک‌ترین بخش مادرانگی است.

💔 مادرانی که در جغرافیای جنگ‌خیز و خشن زندگی می‌کنند، به‌لحاظ روانی، پیش از وقوع فقدان، فرایند سوگواری را آغاز می‌کنند. این مادران برای کاهش اضطراب ناشی از آینده‌ای نامطمئن، به راهکارهای مختلفی متوسل می‌شوند. یکی از مهم‌ترین آن‌ها معناسازی است؛ یعنی تبدیل رنجی که ممکن است بی‌معنا و ویرانگر باشد، به روایتی که تحمل آن را ممکن‌تر کند.

🌿 سیاستی که به دین آغشته شده از چنین وضعیت رنج‌آوری سوء‌استفاده می‌کند. در بسیاری از اوقات، باورهای دینی یا ایدئولوژیک علت پذیرش مرگ نیستند؛ بلکه ابزاری روانی هستند برای کنار آمدن با احتمال آن. مادری که هر روز با امکان کشته شدن فرزندش زندگی می‌کند، ممکن است با معنابخشیدن به این احتمال، بخشی از اضطراب و درماندگی خود را مهار کند. این به معنای فقدان عشق مادری نیست؛ بلکه می‌تواند یکی از سازوکارهای دفاعی روان برای بقا در شرایطی باشد که کنترل چندانی بر آن وجود ندارد.

⚠️ البته این تحلیل به معنای انکار نقش فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی نیست. اتفاقا برعکس، نظام‌های اعتقادی می‌توانند نحوه‌ی تجربه، تفسیر و بیان سوگ را به شدت تحت تاثیر قرار دهند. اما تاثیر آنها زمانی فهمیده می‌شود که سازوکارهای عمومی روان مادر، بدون ارزش‌گذاری‌های ایدئولوژیک و تبلیغات رسانه‌ای بررسی شوند.

🔄 روان انسان پیچیده‌تر از آن است که بتوان رفتارهایش را تنها به یک عامل تعمیم داد. در شرایط بحرانی، ذهن برای حفظ تعادل خود از تمام منابع در دسترس استفاده می‌کند؛ از خاطرات و روابط عاطفی گرفته تا دین، فرهنگ، اسطوره و ایدئولوژی. اما می‌بینیم که سیاست چگونه از این پیچیدگی‌ها نهایت بهره را می‌برد؛ به نحوی که حتی خودِ مادران نیز نمی‌دانند جمله‌هایی چنین تلخ و گزنده، از روح مادرانگی‌شان تراوش می‌کند، نه از اعتقاد به شهادت.
@nahidestan



🌾 @Naqdagin