نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
🎧«این انقلاب» ضدِّ «آن انقلاب»

🎙دکتر #خسرو_یزدانی

۱۲بهمنِ ۱۴۰۴

@khosrowchannel
.


#حکومت_اسلامی #انقلاب_ملی #ایران



🌾 @Naqdagin
🏛 «این انقلاب» ضدّ «آن انقلاب»

زمان ایستاده است و نمی‌گذرد؛ تلنگری از بیرون نیاز است تا زمان به جنبش درآید و آن‌گاه مردم نیز به جنبش درخواهند آمد. هماره نمی‌توان از «خود» آغازید و بی‌یاریِ «دیگری» روی پا ایستاد و به راه افتاد.

🦠 روزگاری کرونا می‌کشت. مردم، دانایان و دلسوزانِ میهن می‌خواستند واکسن از آمریکا آورده شود تا در آن روزهای اضطراری، از کشتار ویروس پیشگیری شود. فرقهٔ عباپوشان اما از این یاری پیشگیری کرد؛ این فرقهٔ چرک و خون بر کشتار دامن زد. در آن روزها، هیچ‌کس همستارِ (مخالف) پژوهش برای واکسن ایرانی نبود، اما واقعیت این بود که هنوز پاسخی در دست نداشتیم. باور همگانی بر این بود که تا زمان دستیابی به توان داخلی، باید واکسن از آمریکا درخواست شود تا از مرگی که هر روز گسترده‌تر می‌شد، جلوگیری گردد.

🩸 اکنون در پسِ آن کشتار باورنکردنی، دگربار با همان وضعیت اضطراری روبه‌رو هستیم. مردم به‌پا خاستند تا با این ویروسِ بیگانه با تنِ میهن بجنگند، اما ویروس با شتاب خود را تکثیر کرد (در قالب سپاه، بسیج، لباس‌شخصی‌ها، حشدالشعبی و دیگر مزدوران). این فرقه توانست ده‌ها هزار نفر را با دهشتبارترین روش‌ها کشتار کند، هزاران چشم را کور و ده‌ها هزار نفر را اسیر و زخمی سازد. اکنون این فرقه که موجودیت خود را در خطر می‌بیند، حتی در مجلسِ خود نیز لباس جنگیِ بیگانه با
ایران به تن کرده تا بر دهشت‌افکنی‌اش بیفزاید.

🛡 از آنجا که مردمِ زخم‌خورده هنوز به‌گونه‌ای کارآمد سازمان‌ نیافته‌اند، نیاز است که از شورای امنیت برای پیشگیری از کشتارهای بیشتر یاری بخواهند. چین و روسیه در کنار فرقهٔ چرک و خون ایستاده‌اند؛ پس یاری باید از نیرویی خواسته شود که از برانداختن این ویروس عباپوش سودی ببرد؛ و آن نیرو همانا آمریکاست. این درخواست برای یورش به مراکز دسیسه و سازمان‌های کشتار، نه دشمنی با میهن، بلکه درکِ درستِ میهن‌پرستی است.

🗳 در سال ۱۳۸۸، میلیون‌ها ایرانی در توهمِ راهبری که خود عضوی از همین فرقه بود، شکست خوردند و به خانه برگشتند. در جنبش‌های ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ نیز که بی راهبر و افق به خیابان ریختند، با کشتارهای خونین روبه‌رو شدیم؛ ولی این بار خیابان به روشنی فریاد زد که چه می‌خواهد و چه نمی‌خواهد. خواستِ روشن مردم چنان دهشتی به جانِ فرقهٔ حاکم و پادشاهی‌ستیزانِ رنگارنگ انداخت که همگی روبند از چهره انداختند. مصدقی‌ها، مجاهدین، چپی‌های گلوبالیست و ملی‌مذهبی‌ها، همگی ناگهان «میهن‌پرست» گشتند و پادشاهی‌خواهان را به میهن‌فروشی متهم کردند. اینان که دیروز با خمینیِ ۵۷ هم‌آوا بودند، امروز با خامنه‌ای هم‌داستان گشته‌اند.

⚔️ مردم ایران انقلابی به راه انداخته‌اند که در ذات خود یک «ضدِ انقلاب» است؛ انقلابی برای فروپاشانیدن ریشه‌های انقلاب ۵۷. آن انقلابِ کذایی، در دشمنی با اسطوره‌ها، آیین‌ها و تاریخِ پیشااسلامی بود؛ انقلابِ «آژیدهاک» در دشمنی با «جمشید». آن انقلاب در خوارداشتِ زندگی و ستایشِ مرگ بود؛ در ستایشِ «اللهِ شوره‌زارها» و امامانی که خون ایرانیان را ریخته بودند. آن انقلاب برای دشمنی با واژهٔ «میهن» و ستایش «امت» بود.

🚩 آن انقلاب برای بزرگداشت حکومت خونریز خلفا، زاری برای حسین و بیزاری از زیبایی و شادی بود؛ انقلابی علیه باده، رقص، موسیقی و اندیشه. آن انقلاب برای پوشاندن تن، نابودی نوروز، ویرانی نشانه‌های تاریخی و برافراشتن درفش بیگانهٔ «الله‌نشان» به جای «شیر و خورشید» بود. آن، انقلابِ مرگ برای برانداختن رفاه و آبادانی بود.

🕊 اکنون انقلابی در همستاری (تقابل) با آن ویرانی به راه افتاده است. این انقلاب، هم‌آوایی با «فریدون» برای سرنگونی «آژیدهاک» است. انقلابی برای بزرگداشت کوروش بزرگ، دانش‌ورزی، گشودگی و پیوند با جهان. این انقلاب «جاوید شاه» می‌گوید، چراکه تنها با شکوهِ پادشاهی است که ایران می‌بالد. این، انقلابی است ایرانی با بینشی که از شاهنامه می‌آید؛ انقلابِ زنانی و مردانی که دلیرانه می‌جنگند اما موری را هم نمی‌آزارند.

🌈 این انقلاب بیش از نان، برای «آزادی» و بیش از آزادی، برای «آزادگی» است؛ رنگین‌کمانی از اسطوره و سیاستِ ایرانی. این انقلاب برای پاداشِ پس‌ از مرگ نمی‌زید، بلکه «زندگی» را پاداش می‌شمارد و برای پاسداشتِ آن می‌جنگد.
این جنبش بزرگ، تحقق تمام این آرمان‌ها را تنها در سایهٔ سامانِ پادشاهی شدنی می‌داند.

✍🏻 دکتر #خسرو_یزدانی

۱۲بهمنِ ۱۴۰۴

@khosrowchannel
.


#حکومت_اسلامی #انقلاب_ملی #ایران



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همیشه دوست داشتم تصور کنم چطور ⁧#سربداران⁩ بر استیلای ۱۲۰ساله‌‌ی مغول فائق آمدند!


.


#انقلاب_ملی #ایران



🌾 @Naqdagin
📍 ۱۸دی - شهریار؛
«جمعیت را ببین. اون شب شمار زیادی جوان جان خودشون را از دست دادن»


🦁 نظیرِ چنین جمعیتِ فراگیری در کل کشور، و چنین شجاعت و عزم راسخی برای پایانِ لکه‌ی ننگِ حکومتِ آخوندی را در کلِ تاریخ جنبش‌های ایران ندیده‌بودیم.

🟢 در ۸۸ جمعیت بیشتر در تهران بود، و نهایتِ آمالش بر سرِ کار آمدنِ نخست‌وزیرِ دهۀ سیاه شصت بود؛ کسی که ذوب در آخوندی داعشی و قاتل بود و گفتمانش نیز گفتمانی شدیداً اسلام‌گرایانه و متوهمانه و مشابه با حکومت داشت.

🔴 اما در قیام آبان ۹۸ نیز جمعیت چنین فراگیر نبود و مطالبات بیشتر رنگ و بوی اقتصادی داشت؛ در آن زمان هنوز به‌شکل ایجابی مشخص نبود که این خشم، می‌خواهد پایانی قطعی بر سلطۀ آخوندیسمِ داعشیِ غرب‌ستیز باشد.

✌️ در سال ۱۴۰۱، اگرچه شعارها بر محورِ آزادی زنان و کرامت انسانی درخشید، اما هنوز گفتمانِ ایجابیِ واحدی بر محور «ایران‌گرایی» و «آلترناتیوِ روشنی» برای جمهوری اسلامی شکل نگرفته بود، و فقدان یک رهبریِ مشخص و پیوندِ معقول با قدرت‌های غربی، مانع از آن شد که ضربه‌ای کاری بر پیکر حکومت دینی وارد شود.

🔥 اما این بار، آنچه در خیابان‌های شهریار و وجب به وجب خاک ایران گذشت، فراتر از یک اعتراض یا جنبش واکنشی بود. این یک «انقلابِ آگاهی» است؛ پیوندِ خشمِ تهیدستان با غرورِ ملیِ جوانانی که دیگر نمی‌خواهند زیر سایهٔ بدقوارهٔ استبدادِ دینی نفس بکشند. این جمعیت، دیگر نه به دنبال «رأی» توهمیِ خود ذیلِ فاشیسمِ اسلامی - آخوندی است و نه به دنبال خیالِ باطلِ «اصلاح»؛ این بار خیابان به صراحت فریاد می‌زند که برای بازپس‌گیری «ایران» آمده است.

این عزم راسخ و بی‌بازگشت، نشان از بلوغی تاریخی دارد که در آن، مرزهای بین مرکز و حاشیه فرو ریخته و همگان بر یک پیمان واحد استوار شده‌اند: «برانداختنِ ریشه‌های انقلاب ۵۷ و بازگشت به شکوهِ ملی و یک حکومت نرمال که با زندگی و دستاوردهایِ انسانیِ و تمدنیِ جهان غرب ستیز ندارد»

.


#انقلاب_ملی #ایران



🌾 @Naqdagin
🔸#جاویدنام #حمید_مهدوی، آتش‌نشان اهل مشهد بود که در روز پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه با شلیک ماموران سرکوبگر به گلویش، در این شهر کشته شد. بی‌شک کشته‌شدن یک نیروی آتش‌نشان در کشتار و قتل‌عام سراسری، ذاتاً ماهیت خبری مهمی دارد اما در مورد حمید مهدوی، یک ویژگی خاص، او را متمایزتر کرد.

🔸حمید در طول اعتراضات مشهد، در میان معترضان حاضر بود و یک ویدیو که پیش از این در صدای آمریکا هم منتشر شده، از حمید مهدوی وجود دارد که یکی از تیرخوردگان را بر دوش‌ خود گرفته تا او را از مهلکه‌ای که در خیابان‌های مشهد وجود دارد، نجات دهد. این شجاعت که برآمده از همان روحیه آتش‌نشانان است، در میان انبوه خبرهای تلخ آن روزها گم شد، اما زمانی که خبر رسید آن فردی که به مجروحان کمک می‌کرد آتش‌نشانی است به نام حمید مهدوی که به دست سرکوبگرانِ حکومت اسلامی کشته شده، او تبدیل به یک قهرمان شد.

🔸طرح‌های گرافیکی زیادی هم در تمجید از این قهرمان مشهدی خیزش ۱۴۰۴ منتشر شده و از جمله رسول خادم با انتشار یکی از آنها در صفحه اینستاگرامش نوشت:
«عاقبت به‌خیر شدی مرد! چه قماری کردی عزیز! همه‌اش برد بود!».


🔸حمید علاوه بر شغل رسمی خود در آتش‌نشانی مشهد، نوعی اینفلئونسر حوزه کار خودش هم بود. صفحه اینستاگرام او با حدود ۱۶ هزار فالوئر، پر بود از ویدیوهایی با محتوای آموزشی و گاه سرگرمی. آخرین پست او دو روز قبل از آغاز اعتراضات دی‌ماه بود که در آن نوشته بود:
«شاید سهم من در این دنیا، شغلی باشد که نزد خدا برایم شفاعت کند».

حالا زیر پست‌های قبلی او پر شده از کامنت‌های مردم که او را در قامت یک قهرمان ملی ستوده‌اند.

🩸سلام بر شهدا - ایستادگان مقابلِ «شهوتِ قدرتِ» بی‌حد علی خامنه‌ای و روحانیت شیعه -

.


#انقلاب_ملی #ایران



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⁨ ما بی‌شماریم✌🏼

گفت: تو میدون انقلاب، انقلاب شده بود.

لاهیجان-۱۸دی⁩


.


#انقلاب_ملی #ایران



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 اهمیتِ کنش‌گریِ یک‌پارچه‌ی ایرانیان خارج از کشور

🎙#اسکپتیک

.


#ایران #انقلاب_ملی



🌾 @Naqdagin
📖دفاع از پادشاهی: نهادِ تکامل‌یافته، نه نوستالژی

✏️ #اشکان

🟠دفاع من از پادشاهی از جنس احساس یا دلبستگی به یک خاندان نیست. من از «پادشاهی» به‌عنوان یک نهاد تاریخیِ تکامل‌یافته دفاع می‌کنم؛ نهادی که در ایران، صرفاً یک شکل حکومت نبوده، بلکه قرن‌ها ستونِ تداوم دولت و ملت بوده است.

🟠 در جامعه‌ای مثل ایران که دولت همیشه سنگین و جامعه‌ی مدنی همیشه سبک بوده، تداوم نهاد پادشاهی یک امر تزئینی نیست؛ بلکه می‌توان آن را شرط بقا دانست. پادشاهی در معنای نهادی‌اش تاریخ بسیار فراز و نشیب داشته، تا که در تجربه‌ی مشروطه صیقل خورده و می‌تواند نقش یک «شیرازه» را بازی کند: چیزی که بالای موج‌های سیاسی می‌ایستد و اجازه نمی‌دهد هر بحران، کل نظم را از نو تعریف کند.

🟠مشروطه دقیقاً همین کار را کرد: پادشاهی را از «فرمان‌روایی مطلق» به «قانون‌مند شدن» هل داد؛ یعنی نهاد سلطنت را از یک قدرت شخصی به یک قالب محدود‌شده‌ی نهادی تبدیل کرد. من از پادشاهیِ مطلقه دفاع نمی‌کنم؛ از پادشاهیِ مشروطه دفاع می‌کنم، پادشاهی‌ای که با قانون مهار شده و قرار است تداوم امر ملی را نمایندگی کند نه حکومت را. اگر بخواهم یک موضع هایکی را اتخاذ کنم، ارزش نهادها فقط در عقلانی بودنشان روی کاغذ نیست؛ در این است که آیا تکامل یافته‌اند یا خیر. نهادهایی که از دل تجربه تاریخی، خطاهای انباشته، اصلاح‌های تدریجی و آزمون‌های اجتماعی بیرون آمده‌اند، «قابل اعتمادتر» از نهادهایی هستند که ناگهان با یک طراحی ذهنی و بدون ریشه‌ی اجتماعی پیاده می‌شوند.

🟠 پادشاهی در ایران، دست‌کم از این نظر، مزیت دارد: حافظه‌ی تاریخی و نمادین پشت آن هست. این نهاد برای جامعه‌ی ایرانی «آشنا»ست؛ بارِ هویتی دارد؛ و درست در لحظه‌هایی که کشور از هم می‌پاشد، همین آشنایی می‌تواند نقش ستون را بازی کند.
اما دفاع من صرفاً نهادی نیست؛ هویتی هم هست. جمهوری اسلامی یک تئوکراسی است. مشروعیتش را از «غیب» می‌گیرد، سیاست را در وضعیت ملکوتی می‌فهمد، و خودش را مأمور یک پایان تاریخی می‌داند. در برابر چنین دستگاهی، فقط بحث معیشت و اصلاحات اقتصادی کافی نیست. این نظام با «معنا» با روایت قدسی، شهادت، تکلیف، انتظار، و دشمن‌ سازی مردم را اداره می‌کند. پس مقابله با آن هم نیازمند یک منبع معناست؛ نه همان معنای مذهبی، بلکه معنایی زمینی، تاریخی و ریشه‌دار. این‌جاست که «ایران شاهنامه‌ای» وارد می‌شود: یک هویت پیشاایدئولوژیک، یک پیوستگی تاریخی که پیش از اسلام سیاسی بوده و بیرون از آن معنا می‌دهد.

🟠پادشاهی، در این معنا، صرفاً یک فرم حکومتی نیست؛ یک نماد وحدت تاریخی است. نمادی که می‌تواند در لحظه‌ی فروپاشی روایت مذهبی، یک روایت بدیل بدهد: روایت ایران، نه امت؛ روایت شهروند، نه رعیتِ شریعت؛ روایت تاریخ، نه وعده‌ی آخرت. و این نماد، در شکل شخصی امروز، می‌تواند نیروی انگیزه‌بخش هم داشته باشد، زیرا مقاومت فقط تحلیل نمی‌خواهد؛ «اراده» هم می‌خواهد. آدم‌ها برای چیزی می‌ایستند که آن را قابل‌فهم و قابل‌تصور بدانند. پادشاهی مشروطه، هم «قابل تصور» است (چون تجربه‌اش را داشته‌ایم)، هم «قابل فهم» است (چون پشتوانه‌ی فرهنگی دارد)، و هم می‌تواند یک وعده‌ی سیاسیِ روشن بدهد: بازگشت به سیاستِ زمینی، قانون‌مند و غیرقدسی.

🟠اگر ساده تر بخواهم بیان کنم: پادشاهی مشروطه می‌تواند برای جامعه یک سقف معنایی درست کند؛ سقفی که زیرش می‌شود دولت‌ها را عوض کرد، سیاستمدارها را نقد کرد، حزب‌ها را شکست داد و دوباره ساخت. بدون آن‌که هر بار کشور از نو تعریف شود. این همان «پلتفرم»ی است که روی آن می‌شود ایستاد و فکر کرد، بدون آن‌که هر چهار سال یا با هر بحران، زمین از زیر پا کشیده شود.

.



#انقلاب_ملی #پادشاهی #لیبرالیسم #ایران



🌾 @Naqdagin
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
📖انقلاب ملی و شاهزاده رضا پهلوی

#اشکان

🔣باید توجه داشت انقلابِ بی‌رهبر به سبب حکمِ سازوکارِ قدرت معمولاً به بی‌سامانی و انحراف می‌لغزد؛ در دو دهه‌ی اخیر اگر تجربه‌های تاریخی را بی‌تعصب نگاه کنیم، انقلاب‌هایی مثل مصر و لیبی و تونس، بیش از آن‌که با یک رهبری مرکزی جلو بروند، بر شانه‌ی جامعه مدنی، اصناف، اتحادیه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های پراکنده‌ی خیابانی ایستادند. همین‌ عوامل بودند که  در لحظه‌ی خیزش، به آنها سرعت و گستردگی داد؛ اما درست بعد از پیروزی، مشکل "خلأ قدرت" شروع شد.  لحظه‌ای که نظم قدیم فرو می‌ریزد اما نظم جدید هنوز ساخته نشده، و توان جایگزینی با نظم قدیم را ندارد. در این فاصله، انرژی انقلاب اگر مرکز ثقل نداشته باشد، مثل آب در زمینِ ترک‌خورده فرو می‌رود؛ از یک سو نیروهای رادیکال‌تر و منسجم‌تر میدان را می‌گیرند، از سوی دیگر نیروهای فرصت‌طلب یا ساختارهای باقی‌مانده‌ی نظم پیشین، آرام‌آرام خودشان را بازسازی می‌کنند.

🔣نتیجه؟ یا بازگشت به شکلی از همان نظم قدیم با صورتکی تازه، یا رفتن به سمت یک جنگ داخلیِ خزنده، یا دست‌کم فروپاشی نهادی و دعوای پایان‌ناپذیر بر سر اینکه «چه کسی حق دارد نماینده‌ی انقلاب باشد».
از همین‌جاست که نقش «عامل وحدت‌بخش» در جامعه‌شناسی انقلاب جدی می‌شود؛ هر انقلاب، جدای از شور و خروش، خیابان و ایمان و فریاد، نیازمند یک نقطه‌ی اتصال است که بتواند تکه‌های پراکنده‌ی مخالفان را دور یک محور جمع کند. نه برای آنکه همه عاشق آن محور باشند، بلکه برای آن‌که اختلاف‌ها را از سطح «جنگ قدرت» به سطح «رقابت سیاسی» منتقل کند. انقلاب بدون چنین چسبی، خیلی زود به فرقه‌گرایی می‌رسد. هر گروه خود را حقیقت می‌داند، و پرچم خودش را مقدس می‌کند، و آن‌وقت به جای این‌که دشمن اصلی عقب برود، در دل اپوزیسیون جنگی شکل می‌گیرد که جان و انرژی  انقلاب را می‌گیرد و نهایتاً راه را برای سرکوب هموار می‌کند.

🔣با هر انتقادی که بتوان به «شاهزاده رضا پهلوی» داشت و این  طبیعی‌ست که هیچ سیاست‌مداری بی‌خطا نیست. واقعیت این است که صرفِ وجود او می‌تواند «ایمان انقلابی» را تحکیم کند؛ چون ایمان انقلابی فقط خشم نیست، فقط نفرت از وضع موجود نیست؛ ایمان انقلابی نیاز به «افق» و «تصویر» از آینده دارد، به چیزی که بتواند امید را از حالت انتزاعی خارج کند و به یک امکان تاریخی تبدیل کند. مردم وقتی می‌خواهند یک نظم را پس بزنند، ناخودآگاه دنبال یک نشانه هم می‌گردند. نشانه‌ای که بگوید بعد از فروپاشی، قرار نیست کشور در خلأ رها شود. این نشانه می‌تواند یک رهبر کاریزماتیک باشد، می‌تواند یک شورا و ساختار باشد، و می‌تواند یک نماد تاریخی-ملی باشد.
تجربه‌های مدرن نشان می‌دهد انقلاب‌ها معمولاً بدون «چهره» یا «نماد» دوام نمی‌آورند؛ یا رهبر کاریزماتیک‌اند، مثل لنین، روبسپیر، کاسترو و خمینی، که شور را سازمان می‌دهد و قدرت را قبضه می‌کند؛ یا نماد تاریخی و ملی دارند. مثل جرج واشنگتن که نقشِ محورِ وحدت و انتقال مشروعیت را بازی می‌کند.

🔣در این چارچوب، «شاهزاده رضا پهلوی» (چه موافقش باشیم چه مخالف) می‌تواند «نماد تاریخی و ملی» به شمار آید؛ نه به این معنا که همه باید پادشاهی‌خواه باشند، بلکه به این معنا که او به یک نهاد تاریخی گره خورده: نهادِ دولت-ملتِ مدرن ایران و خاطره‌ی یک «مرکزیت سیاسی» که در برابر حکومت دینی معنا پیدا می‌کند. چیزی که بسیاری از مخالفان او فراموش می‌کنند این است که بحث فقط «شخص» نیست؛ بحث این است که انقلاب اگر نتواند در لحظه‌ی گذار، یک کانون مشروعیت بسازد، گرفتار همان شکاف‌ها و آشوب‌ها می‌شود که نمونه‌هایش جلوی چشم ماست. بدون چهره‌ی وحدت‌بخش بدون فرد یا نهادی که بتواند مثل چسب، مفاصل جدا افتاده را به هم وصل کند؛ انقلاب یا به مسابقه‌ی فرقه‌ها و خرده‌پرچم‌ها تبدیل می‌شود، یا به جنگ داخلی بر سر قدرت، یا به فروپاشی نهادی و بی‌دولتی.

.



#انقلاب_ملی #پادشاهی #لیبرالیسم #ایران



🌾 @Naqdagin
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
📕زلزله‌ی سیاسی در پایتخت‌های جهان

✍🏻 اخبار جمهور

🔸جهان دیروز شاهد واقعه‌ای بود که تحلیل‌گران سیاسی آن را «نقطه بازگشت‌ناپذیر» در مبارزات خارج از کشور می‌نامند. در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی و در آستانه چهلم جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، بیش از ۱.۵ میلیون ایرانی در یک زنجیره انسانی جهانی از اقیانوسیه تا سواحل غربی آمریکا، حمایت خود را از «انقلاب ملی ایران» اعلام کردند.

🔸جزئیات بیشتر در عکس‌نوشته‌ها و پست بعدی

📺 شعورِ جمعیِ بی‌نظیرِ ایرانیان
📺 حماسۀ مونیخ؛ از تفرقه‌سازی تا انکار و همدستی با فاشیسم اسلامی
📺 اهمیتِ کنش‌گریِ یک‌پارچه‌ی ایرانیان خارج از کشور
📺 دلیلی که دنیا ایرانی‌ها به احترام می‌گذارد و دوست‌شان دارد

.


#انقلاب_ملی #ایران_متحد



🌾 @Naqdagin
📕زلزله‌ی سیاسی در پایتخت‌های جهان

✍🏻 اخبار جمهور

🔸جهان دیروز شاهد واقعه‌ای بود که تحلیل‌گران سیاسی آن را «نقطه بازگشت‌ناپذیر» در مبارزات خارج از کشور می‌نامند. در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی و در آستانه چهلم جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، بیش از ۱.۵ میلیون ایرانی در یک زنجیره انسانی جهانی از اقیانوسیه تا سواحل غربی آمریکا، حمایت خود را از «انقلاب ملی ایران» اعلام کردند.

​۱. آمریکای شمالی؛ کانون انفجار جمعیت

​کانادا (۴۸۰,۰۰۰ نفر): به گزارش The Canadian Press، تورنتو با حضور خیره‌کننده ۳۵۰ هزار نفر در خیابان یانگ، شاهد بزرگ‌ترین تجمع اعتراضی تاریخ خود بود. هم‌زمان، ونکوور با ۵۰ هزار نفر و شهرهای مونترال، اتاوا و کالگری با تجمعات ده‌هزار نفری، رکورد حضور ایرانیان در این کشور را شکستند.

​ایالات متحده (۵۸۰,۰۰۰ نفر)
: خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد که لس‌آنجلس با حضور ۳۵۰ هزار نفری بار دیگر به قلب تپنده اعتراضات تبدیل شد. در واشینگتن دی.سی ۸۵ هزار نفر مقابل کاخ سفید تجمع کردند و سانفرانسیسکو با ۶۵ هزار نفر در کنار تجمعات نیویورک، شیکاگو و هیوستون، آمار کل آمریکا را به بیش از نیم میلیون نفر رساند.

​۲. اروپا؛ مونیخ در تسخیر معترضان

آلمان (۳۰۰,۰۰۰ نفر): هم‌زمان با نشست سران در کنفرانس امنیتی، ۲۵۰ هزار نفر به گزارش دویچه وله (DW) مونیخ را به تعطیلی کشاندند. تجمعات مکمل در برلین و هامبورگ آمار این کشور را به مرز ۳۰۰ هزار نفر رساند.

​بریتانیا و سایر اروپا
: لندن با حضور ۵۰ هزار نفری در میدان ترافالگار و استکهلم با ۳۰ هزار نفر، در کنار پاریس، آمستردام و اسلو، پیامی واحد به پارلمان‌های اروپایی مخابره کردند.

​۳. شرق دور و اقیانوسیه؛ آغازگران موج

​استرالیا و نیوزیلند (۸۰,۰۰۰ نفر): این حرکت از اوکلند و ولینگتون آغاز شد و در سیدنی و ملبورن با حضور ۷۰ هزار نفری به اوج رسید.

​آسیا: در توکیو و سئول، ایرانیان با تجمعاتی سازمان‌یافته در مقابل مراکز دیپلماتیک، آغازگر این روز تاریخی در قاره آسیا بودند.

🔶 ​بازتاب و تحلیل بین‌المللی


🔸​خبرگزاری رویترز در تحلیل نهایی خود نوشت:
«وسعت جغرافیایی و انسجام بی‌سابقه حول فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، نشان‌دهنده تولد یک آلترناتیو قدرتمند و سازمان‌یافته در خارج از مرزهاست.»


🔸شبکه سی‌ان‌ان (CNN) نیز تأکید کرد که:
این حضور میلیونی در چهلم شهدای دی‌ماه، فشار دیپلماتیک بر جمهوری اسلامی را به بالاترین سطح خود در دهه‌های اخیر رسانده است.


📺 شعورِ جمعیِ بی‌نظیرِ ایرانیان
📺 حماسۀ مونیخ؛ از تفرقه‌سازی تا انکار و همدستی با فاشیسم اسلامی
📺 اهمیتِ کنش‌گریِ یک‌پارچه‌ی ایرانیان خارج از کشور
📺 دلیلی که دنیا ایرانی‌ها به احترام می‌گذارد و دوست‌شان دارد

.


#انقلاب_ملی #ایران_متحد



🌾 @Naqdagin
⚫️ چهلمین روز؛ تقویمِ خونینِ حافظه

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

▪️در چهلمین روز از آن «جمعه‌های بی‌پایان» و «شنبه‌های پرهراس»، وقتی خاکِ سردِ گورستان‌ها هنوز از خون‌های ریخته‌شده گرم است، ‏واژه‌ها در آستانه‌ی دردی قرار گرفته‌اند که نه می‌توان آن را هضم کرد، و نه می‌توان از آن گریخت. اینجا، در جغرافیایِ ماتم، ما با ‌‏«الهیاتِ رنج» در عریان‌ترین شکل آن روبرو هستیم؛ جایی که سکوتِ آسمان در برابر فریادِ زمین، ایمان را به مسلخ می‌برد و ‌‏«عدالت» را به مفهومی انتزاعی و دوردست بدل می‌کند.‏

▪️ضجه‌ی مادران و پدران ایران‌زمین، یک «صدا» نیست؛ یک «گسستِ وجودی» است. در گریه، ما معمولاً با تخلیه‌ی عاطفی روبرو ‏هستیم، اما «ضجه» در برابر ظلم، ماهیتی متفاوت دارد. این صوتی است که از حنجره بیرون نمی‌آید، بلکه از شکستنِ ستون ‏فقراتِ یک خانواده برمی‌خیزد. وقتی مادری بر سر مزار فرزندش که با «بی‌رحمیِ سیستماتیک» از دست رفته، زار می‌زند، او در حال ‏بازتعریفِ مفهومِ «بدن» است. پیکرِ فرزند، دیگر تنها یک کالبد نیست؛ او تکه‌ای از آینده بود که توسط «اراده‌ی قدرت» مثله شد. این ‏ضجه‌ها، در واقع «شهادتِ عینی» بر بطلانِ ادعاهای ستمگران است. هر هق‌هق، شکافی در دیواره‌ی مشروعیتِ ظالم ایجاد می‌کند که با ‏هیچ پروپاگاندایی وصله نمی‌شود.‏

▪️در الهیاتِ کلاسیک، رنج غالباً به عنوان «ابتلا» یا «امتحان» توجیه می‌شد. اما در برابرِ کشتارِ بی‌گناهان، این الهیات فرو می‌پاشد. ما با ‌‏«الهیاتِ اعتراضی» روبرو می‌شویم؛ همان‌گونه که ایوب در فصل‌های میانی کتابش، نه با تضرع، بلکه با «فریاد» از یهوه بازخواست ‏می‌کند. ستمگران با استناد به «حقِ الهی» یا «حفظ نظم»، جان می‌ستانند، اما الهیاتِ رنجِ مادرانِ داغدار، این خدا را به چالش می‌کشد. ‏خدایی که در پهلویِ یک جوانِ گلوله‌خورده حاضر نیست، در کاخ‌های ستمگران نیز نخواهد بود. رنجِ این روزها، رنجی نیست که ‌‏«تطهیرکننده» باشد؛ رنجی است که «رسواکننده» است. این رنج، نقاب از چهره‌ی قدسیِ دروغین برمی‌دارد و نشان می‌دهد که «شرِّ ‏مطلق» چگونه می‌تواند ردای تقدس بپوشد.‏

▪️عدد چهل در فرهنگ ما، مرزِ میانِ «شوکِ اولیه» و «پذیرشِ ابدی» است. اما در چهلمین روزِ این کشتار، ما با «یادآوریِ سرخ» مواجهیم. ‏ستمگر می‌پندارد که با گذشتِ زمان، داغ سرد می‌شود؛ اما او از مکانیسمِ «ترومای جمعی» بی‌خبر است. پدرانی که کمرشان زیر بارِ ‏تابوت‌های سبک (سبک به خاطر جوانیِ صاحبانشان) خم شده، نگهبانانِ شعله‌ای هستند که خاموش‌شدنی نیست. «فراموشی» ابزارِ حاکم ‏است و «حافظه» سلاحِ مظلوم. چهلمین روز، نه پایانِ سوگ، بلکه آغازِ تبدیلِ «اشک» به «آگاهی» است. هر گوری که در خاکِ این ‏سرزمین کنده شد، بذری از یک سوالِ بی‌پاسخ در دلِ تاریخ کاشت.‏

▪️بی‌رحمیِ ستمگران در این چهل روز، مصداق بارز آن چیزی است که هانا آرنت «ابتذال شر» می‌نامید. کسانی که ماشه را چکاندند، ‏احتمالاً پس از آن به خانه‌هایشان رفته و فرزندان خود را بوسیده‌اند. این «اسکیزوفرنیِ اخلاقی»، رعب‌آورترین بخشِ این تراژدی ‏است. آن‌ها رنج را نمی‌بینند، زیرا مقتول را از «انسان بودن» تهی کرده‌اند. اما ضجه‌ی والدین، بازگرداندنِ «انسانیتِ ربوده شده» به مقتول ‏است. وقتی مادری نامِ فرزندش را با فریاد صدا می‌زند، او را از یک «عدد» در آمارهای رسمی، به یک «تاریخ»، یک «عشق» و یک ‌‏«فقدانِ جبران‌ناپذیر» بدل می‌کند.‏

▪️ایرانِ امروز، مادری است که زلف پریشان کرده و بر خاک نشسته است. الهیاتِ ما دیگر در کتاب‌ها نیست؛ در ناله‌های شبانه‌ی ‏خانه‌هایی است که چراغشان خاموش شده. ستمگران شاید بتوانند «نفس» را در سینه حبس کنند، اما هرگز نخواهند توانست «طنینِ» آن ‏ضجه‌ای را که در اتمسفرِ این سرزمین پیچیده، ساکت کنند. این ضجه‌ها، فراتر از زمان و مکان، در گوشِ تاریخ ماندگار خواهند شد و ‏روزی، لرزه‌ی نهایی را بر ارکانِ قصرهای ستم خواهند انداخت.‏

▪️و هفت روز و هفت شب، و چهل روز و چهل شب... و هزار سال... ما در کنار این داغ خواهیم نشست، زیرا ‏دردِ ما بسیار عظیم است.

@nasaksara

.


#حکومت_اسلامی #ایران



🌾 @Naqdagin
این را چند ساعتی مانده به پایان ضرب‌العجل ترامپ در مورد انهدام زیرساخت‌های انرژی ایران می‌نویسم:

وقوع این جنگ، هیچ ارتباطی با ایرانیانِ معمولی نداشت. پس از وقایع هفت اکتبر ۲۰۲۳، و با انهدام و تضعیف حزب‌الله، حماس و حزب بعث سوریه و جنگ دوازده روزه، وقوع مجدد جنگی میان ایران و آمریکا و اسرائیل محتوم و قطعی بود.

تمام تلاش ما ایرانیانِ غیروابسته به جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور، از دانش‌آموزان دبیرستانی تا رهبران اپوزیسیون، با نوشتن و مناظره و اعتراض و راه‌پیمایی و اعتصاب، این بود که در صورت امکان حاکمیت را قانع/مجبور به عقب‌نشینی و ترک این مخاصمه کنیم و یا حداقل سرنوشت نظام را به کشور گره نزنیم و از وقوع فاجعه برای وطنمان در پی طوفانی که می‌آید جلوگیری کنیم.

موفق بودیم یا نبودیم، تا آن‌جا که توانستیم بر این امر پافشاری کردیم. به‌جای ایرانیِ معترض و مستأصل، یقه‌ی کسانی را بگیرید که چهل و هفت سال به جای تعقیب منافع ملی، بر طرح‌های احمقانه و خبیثانه‌ی ایدئولوژیکشان اصرار کردند.

آرزومندم که این طرح عملی نشود و کشور ما از این بحران عظیم به سلامت عبور کند.

پاینده
#ایران

@youngconservative

.


#حکومت_اسلامی #سیاست #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
🍂 در چند سال اخیر هرچه زمان بیشتری گذشته بیشتر در مورد فردوسی نوشتم، اگرچه هنوز بر این باور هستم که تا ما پروژه کانت را نفهمیم قدم به دنیای مدرن نخواهیم گذاشت اما با گذر زمان به این نتیجه رسیدم که جاده و مسیر ما در این فهم و کشف شاهنامه فردوسی است.

🍂 شاهنامه فردوسی از بسیاری جهات در ایران و شرق بی‌همتاست و در جهان همتای کمی دارد. در شرق پرداختن به تراژدی معمول نیست، خاصه تراژدی سیاسی که به تعبیر هگلی تقابل اخلاق خانواده و دولت را پیش میکشد تا سنتزی نو پدید آورد. از این جنبه تقریبا باقی آثار مشهور فارسی (و زبان‌های دیگر این منطقه) بی‌اهمیتند.

🍂 موضوع این نیست که پرداختن به شاهنامه به عنوان اثری که برای ایجاد هویت ملی نوشته شده کم‌اهمیت‌تر از جنبه‌های دیگر آن است، بلکه بالعکس این اثر این خاصیت را دارد چون تراژدی را در مغز روایت تاریخی خود حمل می‌کند.

🍂 این روزها که به نظر همه با هر گرایش سیاسی در سردرگمی و بیم و امید به سر میبرند و آرزوها و کابوس‌های جمعی را به شکلی همزمان با خود حمل می‌کنند پرداختن به فردوسی اهمیت دو چندان دارد، شاهنامه به جز آن که نامه شاهان یا نامگ خدایگان است شاه نامه‌ها یا کتاب‌ها نیز هست. شاهنامه شاه‌کلیدی است که با آن حافظ و سعدی و خیام را نیز بهتر می‌توان فهمید.

✍🏻 #علیرضا_غلامحسینی

@didbannevesht

.


#ایران



🌾 @Naqdagin
📺 شناخت افلاطون جهان را تغییر داد
(۲/۲)
🎙گفتگو با #جیسون_رضا_جرجانی (دکترای فلسفه)

✝️ لوسیفر و پرومته؛ نمادهای پیشامسیحی آگاهی:
جورجانی این ادعای مسیحیت را که «بدون شیطان/لوسیفرِ کتاب مقدس، آگاهی به معنای واقعی کلمه – یعنی آگاهیِ اخلاقی، توانایی تشخیص خیر از شر، و انتخاب آزاد – معنا ندارد» رد می‌کند.

ادعای مسیحیت: این ادعا اغلب از روایتِ سقوطِ انسان در باغ عدن نشأت می‌گیرد؛ جایی که مار (که در تفاسیر مسیحی با شیطان/لوسیفر یکسان دانسته می‌شود) حوا و آدم را وسوسه می‌کند تا از میوه‌ی درخت معرفت نیک و بد بخورند. این عمل، هرچند به «هبوط» و اخراج از بهشت منجر شد، اما در عین حال به بشریت «دانشِ خیر و شر» و در نتیجه، شکلی از آگاهی را بخشید که آن‌ها را از جهل معصومانه متمایز ساخت. از این منظر، نقشِ "خصم" (adversary) برای ظهور آگاهی اخلاقی انسان و قابلیت انتخاب خودآگاهانه بین خیر و شر، ضروری تلقی می‌شود. بدون این رویارویی با وسوسه و گناه، آگاهی انسانی در درک اخلاق و اراده آزاد، توسعه‌نیافته یا بی‌معنا باقی می‌ماند.

🔺اما جورجانی معتقد است که نماد لوسیفر (آورنده نور) یا پرومته (دزد آتش و بخشنده دانایی به انسان)، جریان‌هایی بسیار کهن‌تر از عهدین هستند. این نمادها به عنوان نیروی اپوزیسیون در برابر خدایان ستمگر المپ (یا خدایان سنتی هندواروپایی) شکل گرفتند و نماینده پیوند میان امر آپولونی (نظم و عقلانیت) و امر دیونیسیوسی (خلسه و پویایی) هستند که از دیرباز در اساطیر و فلسفه بشری نقش کلیدی در شکل‌گیری آگاهی و دانش داشته‌اند، مستقل از چارچوب‌های دینی متاخر.

⚙️ بخش چهارم: هگل، نیچه و هراس هایدگر از تکنولوژی سایبرنتیک

در بخش‌های پایانی، گفتگو به فیلسوفان قرن ۱۹ و ۲۰ غربی و آینده تمدن بشری کشیده می‌شود.

⚙️ دیالکتیک ارباب و بنده در عصر دیجیتال: جورجانی با ارجاع به هگل، یک بازخوانی مدرن از نظام ارباب و بنده ارائه می‌دهد. در جهان امروز، بوندگان دیگر انسان‌های تحت استثمار نیستند؛ بلکه توده‌ها از طریق مهندسی ژنتیک، داروها و سیستم‌های سایبرنتیک به «روبات‌ها و بخشی از ماشین تولید» تبدیل شده‌اند. از سوی دیگر، اربابان نیز دیگر نیازی به استثمار مستقیم انسان‌ها ندارند، زیرا اهداف آن‌ها فراتر از تعاملات انسانی و کاملاً سیستمی شده است.

⚙️ اراده معطوف به قدرت نیچه و ابرانسان: نیچه پیش‌بینی کرد که با مرگ خدای سنت، بشر باید ارزش‌های خود را از نو خلق کند و «ابرانسان» (Übermensch) کسی است که بر این انحطاط غلبه می‌کند. اما جورجانی به اضطراب‌های شدید هایدگر در قبال این ایده اشاره می‌کند.

⚙️ اضطراب اگزیستانسیال هایدگر از کنترل مطلق: مارتین هایدگر عمیقاً نگران بود که «اراده معطوف به قدرت» نیچه‌ای در قالب «علم تکنولوژیک مدرن» تجسم یابد. تکنولوژی مدرن به دنبال «کنترل توتالیتر و مطلق بر همه‌چیز» است. هایدگر
هراس داشت که این میل به کنترل، ظرفیت انسان را برای «رها کردن» (Letting go)، تجربه خلسه (Ecstasy) و گشودگی در برابر وجود نابود کند و انسان را به یک ابزار محض (ابزار در دست ابزار) تبدیل سازد.


⚙️ دلیل زاویه گرفتن هایدگر از نازیسم: جورجانی فاش می‌کند که دلیل اصلی فاصله گرفتن تدریجی هایدگر از حزب نازی در دهه ۱۹۴۰، مشاهده برنامه‌های تند اصلاح نژاد (Eugenics) و اردوگاه‌های کار اجباری بود. هایدگر متوجه شد که نازیسم مظهر همان تفکر تکنولوژیکِ فرانکنشتاینی و مکانیکی است که او از آن متنفر بود. او چهار جلد کتاب و درس‌گفتار درباره نیچه نوشت تا بدون اینکه توسط گشتاپو دستگیر شود، از طریق نقد نیچه، «ناسیونال‌سوسیالیسم» را به طور پنهان نقد کند.

📬 بخش پنجم: جمع‌بندی و پلتفرم جدید جورجانی

در انتهای پادکست، جورجانی از پلتفرم و خبرنامه جدید خود در ساب‌استک (Substack) تحت عنوان «متاپالیتیکال متافیلاسوفی» (Metapolitical Metaphilosophy) رونمایی می‌کند. او توضیح می‌دهد که مقالات این وبلاگ، مکمل کتاب جدیدش هستند و به طور مشخص بر روی ایده «فیلسوف به مثابه مهندس اجتماعی» تمرکز دارند؛ یعنی بررسی اینکه چگونه این هفت متفکر بنیادین (هراکلیتوس، افلاطون، ارسطو، کانت، هگل، نیچه و هایدگر) مسیر حرکت تاریخ، سیاست و تکنولوژی جهان را ریل‌گذاری کرده‌اند.

🔻جیسون رضا جرجانی
📕چگونه اعراب بر امپراتوری ایران غلبه کردند؟
— بازنگری در غلبهٔ اعراب؛ ریشه‌های ایرانی اسلام

.


#فلسفیدن #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin
دولت ایرانی
🔴 تو رستمِ تهمتنی!"

رابطه ی رستم، جهان پهلوان تاریخ کهن ایران، با کی کاووس، شاهِ نابخردِ ایران، تیره و تار بود اما بخاطر این رنجش، هرگز ایران را در مقابل تجاوز بیگانگان تنها نگذاشت! حتی‌ سهراب، پسرش را می کُشد چون با لباس سپاه توران به ایران آمده!

#ایران_جان

🚩 دولت ایرانی/هواداران دکتر احمدی نژاد
🆔 @dolat_irani
📘واکاوی وضعیت انسداد ملی

✍🏻 #ساسان_مهرآیین

امروز ما با یک پدیدۀ غریب و در عین حال هولناک روبه‌رو هستیم: «هم‌گراییِ ناخودآگاهِ اضداد». عجیب است که وقتی پای کاربست واژگانی چون «وطن، بیگانه و رستم» به میان می‌آید، روایتِ هوادارانِ احمدی‌نژاد(!) به طرزِ معناداری با ادبیاتِ «چپ‌ فلسطین‌گرا»، «اصلاح‌طلبانِ استمرارطلب» (از جمله کسی چون عبدالکریم سروش)، و هستۀ سختِ ج.ا مماس می‌شود.

این هم‌گرایی، نه از سرِ «حبِّ وطن»، بلکه ناشی از یک «فلج تحلیلی» است که در آن، مفاهیمِ ملی و اساطیری (مانند رستم و میهن) به گروگان گرفته می‌شوند تا بر ماهیت یک ساختارِ ایدئولوژیکِ «ایران‌ستیز»، که عامل اصلی جنگ بوده، سرپوش گذاشته شود.

🔖 جعلِ رستم؛ سپربلا کردنِ اسطوره برای خلافت
بزرگ‌ترین مغالطۀ این طیف (از احمدی‌نژادی‌ها تا سروش)، «رستم‌سازی» از کارگزارانِ نظامی و سیاسیِ فرقه‌ای‌ست که در بنیادِ خود، ایران را نه یک «واحدِ ملیِ واجدِ تاریخ»، بلکه صرفا «خاک‌ریز»ی برای پروژۀ آخرالزمانیِ «امت-خلافت شیعی» می‌بیند.

📌 چگونه می‌توان نظامی اسلام‌گرا را که با عملکردِ نابخردانه و ستیزه‌جویانه، ایران را به نیم‌قرن انزوا، تحریم و سه جنگ ویرانگر کشانده، نمادِ «کیکاووس» (پادشاهیِ با فرّ و شکوهِ اساطیری) دانست؟ و چگونه می‌توان خدمت‌گزارانِ این ساختارِ ویران‌گر را «رستم» نامید؟ رستمِ شاهنامه، پاسدارِ مرز و خرد بود، نه کارگزارِ ایدئولوژی‌ای که هویتِ پیشا-اسلامی و منافعِ ملیِ سرزمینش را «طاغوت» و «زائده» می‌انگاشته‌است.

🔖 هراس از «ساده‌دلی»؛ اپوزیسیون در نقشِ مبلّغِ بیگانه
در سوی دیگرِ این کارزار، با جریانی روبه‌روییم که به همان اندازه خطرناک و «ساده‌دل» است. بخشی از جامعه، به تبعیت از روایت‌های «ایران‌اینترنشنال» و مواضعِ نامتوازنِ «رضا پهلوی»، دچار نوعی «خوش‌خیالیِ استراتژیک» نسبت به مقاصدِ قدرت‌های جهانی شده‌است‌.

نمی‌توان ترس از «بیگانه» را نادیده گرفت وقتی می‌بینیم از موساد تا ترامپ، صراحتا از «تسلیح گروه‌های قومی، تغییر مرزها و بازگرداندنِ ایران به عصر حجر» سخن می‌گویند، و از زدنِ زیرساخت‌ها نیز ابایی ندارند، و از جنایاتِ جنگی‌ رخ‌داده (مدرسۀ میناب)، ابراز شرم‌ساری و پوزش‌خواهی نمی‌کنند. وحشتناک‌تر آنجاست که صدایی از این اپوزیسیون در نقدِ این جنایت‌های جنگی و تهدیداتِ حیاتیِ مکرر شنیده نمی‌شود؛ آن‌ها برای چند سرباز آمریکایی ابراز همدردی می‌کنند، اما در برابرِ طرح مکرر تهدیدِ زیرساخت‌هایِ ایران توسطِ بمب‌های بیگانه، و اقداماتِ مخربِ و جنایت‌های جنگی مهاجمان، سکوتی شرم‌آور پیشه کرده‌اند.

🔖 کالبدشکافیِ بن‌بست: چرا نمی‌توانیم «خاکستری» ببینیم؟
ذهنیت ایرانی، که ریشه در ثنویتِ کهن و تفکرِ شیعی (حق و باطلِ مطلق) دارد، در مرزبندی و دیدنِ خطوط خاکستری ضعیف عمل می‌کند. این ذهنیت، فرد را ناچار می‌کند که یا در «گلۀ خوش‌خیالانِ به قدرت‌ها» باشد یا در «آغوشِ پروپاگاندایِ نظامیِ حاکمیت بنیادگرا».

ایرانیِ اینترنشنالی: فردیت و خرد انتقادی‌اش را در برابرِ «رؤیای رهایی توسط بیگانه» ذبح کرده‌است. او توانِ دیدن این واقعیت را ندارد که دشمنِ دشمنِ ما، لزوما دوست ما نیست؛ و اگر چاره‌ای جز تماشا نداریم، نباید بدل به سربازِ جان‌برکفِ بیگانگان شویم، و چشم و زبان‌مان را نیز نسبت به جنایت و مواضع ایران‌ستیزانه‌شان ببندیم.

ایرانیِ چپ‌زده/اصلاح‌طلب‌زده: به محضِ احساسِ خطر جنگ، به دامانِ همان سیستمی پناه می‌برد که خود «بزرگ‌ترین تهدیدِ موجودیتِ ایران» در نیم‌قرن اخیر بوده است. او مردمِ مستأصل و اپوزیسیون را شماتت می‌کند، اما چشمانش را بر این حقیقت می‌بندد که «این خانه را خودِ صاحب‌خانۀ اشغال‌-گرمنش (حکومت شیعی) ستیزه‌گر به آتش کشیده‌است».

🔖 ایستادن در میانۀ شعله‌ها: دشواری سوژۀ مستقل
ایستادن در این میانه، یعنی نغلتیدن به هیچ‌کدام از این دو «پروپاگاندای گله‌ساز»، فراتر از یک موضع سیاسی، یک «جنگ فکری»ست.
دشواریِ کار اینجاست:
چگونه می‌توان همزمان هم «ضدِ نظامِ ایران‌ستیز» بود و آن را مسببِ اصلی اکثر فجایع دانست، و هم «منتقد و مستقل از اپوزیسیون و قدرت‌هایِ بیگانه» بود؟

این جایگاه، جایگاهِ «سوژۀ خردورز» است؛ کسی که می‌فهمد:
• نظامی که ایران را خرجِ امت کرده، نمی‌تواند مدافعِ وطن باشد.
• بیگانه‌ای که از «جابجایی مرزها و نابودی زیرساخت‌ها» می‌گوید، نمی‌تواند منجی باشد.

ما امروز بیش از هر زمان دیگری به «بازیابیِ فردیت» و «صدای ویژۀ خردِ سوژۀ ایرانی» نیاز داریم. صدایی که مرزِ میانِ «مخالفت با استبداد» و «دفاع از کیانِ ملی» را گم نکند. ما باید بیاموزیم که می‌توان (و باید) همزمان با «ضحاکِ داخلی» جنگید، بدون آنکه فرشِ قرمز برای «ویران‌گرانِ خارجی» پهن کرد. این تنها راهِ برون‌رفت از این سیرکِ سیاسی‌ست که در یک سوی آن «رستمِ جعلی» ایستاده و در سوی دیگرش «منجیِ پوشالی».



🌾 @Naqdagin
🎧مدرسۀ میناب قربانیِ «تاجرمسلکیِ دونالد ترامپ»

🎒 وقتی شیپور جنگ نواخته می‌شود، اولین قربانیان همیشه کسانی هستند که فرسنگ‌ها با میدان نبرد فاصله دارند. اما چه می‌شود اگر پیشرفته‌ترین و دقیق‌ترین ارتش دنیا، در همان اولین روز و کلیدی‌ترین موج حملات خود، نقطه‌ای را هدف بگیرد که تمام سیستم‌های زنده ماهواره‌ای فریاد می‌زدند یک «خط قرمز انسانی» است؟

⚖️ فاجعۀ هولناک مدرسه میناب، تنها یک خطای نظامی ساده یا یک انحراف موشکی اتفاقی نبود؛ این فاجعه پرده از یک ویرانی ساختاری در پشت صحنه سیاست و اطلاعات واشنگتن برداشت.

🔸در اپیزود نود و یکم از پادکست #نقدآگین‌گپ، به سراغ ناگفته‌ها و اسنادی رفته‌ایم که نشان می‌دهند چگونه تصمیمات اقتصادی و اداری یک شخصیتِ تاجرمسلک در کاخ سفید، می‌تواند به قیمت جان بیش از ۱۵۰ کودکِ بی‌گناه تمام شود.

سوالاتی که در این قسمت به آن‌ها پاسخ می‌دهیم:
👁 چگونه یک مرکز آموزشی رسمی با سال‌ها ثبت‌نام آنلاین، در بانک اطلاعاتی یک ابرقدرت همچنان به عنوان پادگان نظامی شناخته می‌شد؟

✂️ حذف کدام بودجه‌های نظارتی و پروتکل‌های تایید هدف توسط دولت ترامپ، زنجیره اطلاعاتی پنتاگون را به یک ساختار کور و فرسوده تبدیل کرد؟

🛰 چرا فرماندهان اتاق جنگ با وجود دسترسی به تصاویر زنده و واضح ماهواره‌ای، چشمان خود را روی واقعیتِ حیاط مدرسه بستند و فرمان شلیک سه‌باره را صادر کردند؟

📁 گزارش‌های محرمانه بازرسان جامعه اطلاعاتی آمریکا چه هشدارهایی را فاش کردند که در هیاهوی روز اول جنگ نادیده گرفته شد؟

💬 پشت پرده اظهارات متناقض و فرافکنی‌های سیاسی پس از فاجعه چه بود و چرا این پرونده به بزرگ‌ترین چالش حقوق بشری جنگ تبدیل شد؟

🎧 این روایت، کالبدشکافی دقیقِ فاجعه‌ای است که نشان می‌دهد بوروکراسیِ تضعیف‌شده و نگاه سودمحور به امنیت، چگونه می‌تواند ماشه یک کشتار مجرمانه را بچکاند.

⚖️ شاهزاده در محکِ مدرسۀ میناب
📝 درباره ماجرای مدرسه میناب چه می‌دانیم؟

🔻قتل‌عام دی ماه
📺 قتل‌عام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسل‌کشی
📻 افشاگری شکوری‌راد از قتل‌عام ولی‌فقیه
📊 وقتی ریاضیات، روایت رسمی را رسوا می‌کند!
— نقد و بررسی خون‌شوریِ عمادالدین باقی
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلوله‌ی نازی‌ها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📕هندسۀ فرمان‌بری
ده‌ها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت می‌کند؟
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بی‌سابقه در کلَ تاریخ ایران

.


#سیاست #نظامی #گزارش #ایران



🌾 @Naqdagin