نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘ذبح عقلانیت ارتباطی در مسلخ جزم‌گرایی
(۴)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🔻تدوین یک «منشور اخلاقِ گفتگو»‌‎ ‎در فضای سیاسی ایران، نه یک تمرین آکادمیک، بلکه یک ضرورت حیاتی برای خروج از ‏وضعیت «جنگ همه با هم» است. برای عبور از بن‌بستِ برچسب‌زنی و حرکت به سوی یک عقلانیت تفاهمی (به سبک هابرماسی)، ‏می‌توان اصول زیر را به عنوان میثاق فکری کنشگران پیشنهاد داد‎:‎

‏۱‌‎. اصل «تفکیکِ ایده از شخص» (جدایی نقد از تخریب)‏


🍂 هرگونه نقد باید متوجه استدلال و عملکرد افرادباشد، نه ترور شخصیت‎.‌‏ تمسخرِ فیزیکی، نسبت دادنِ بیماری‌های روانی، یا ‏استفاده از القاب تحقیرآمیز برای متفکرانی چون داریوش آشوری یا شهلا شفیق، خروج از دایره‌ی اخلاقِ سیاسی است‎.‌‏ نقدِ ‏رادیکال، نقدی است که ریشه‌ی اندیشه را واکاوی کند، نه اینکه ریشه‌یِ حرمتِ انسانی را بزند‎.‎

‏۲‌‎. اصل «حقِ شدن» و دگرگونی فکری


🍂 انسان موجودی ایستا نیست. هر کنشگری حق دارد بر اساس تجربه‌های زیسته و تاملات جدید، در مواضع گذشته‌ی خود بازنگری ‏کند‎.‌‏ برچسب زدن به افراد بر اساس مواضع ۳۰ یا ۴۰ سال پیش (بدون در نظر گرفتن فرآیند تحول آن‌ها)، نوعی استبدادِ زمانی ‏است‎.‌‏ جامعه‌ی دموکراتیک، جامعه‌ای است که در آن «تغییرِ عقیده» نه یک رسوایی، بلکه نشانه‌ی پویایی عقل است‎.‎

‏۳‌‎. اصل «رسمیت بخشیدن به دیگریِ مخالف»‏


📌 گفتگو با رقیب یا حتی دشمنِ سابق، به معنای پذیرشِ حقانیتِ او نیست، بلکه به معنای پذیرشِ واقعیتِ حضورِ او در ساحت ملی ‏است.
سیاستِ دموکراتیک یعنی نشستن با کسانی که لزوماً دوستشان نداریم‎.‌‏ تکفیرِ کسانی که وارد دیالوگ می‌شوند، عملاً بستنِ ‏تنها راهِ مسالمت‌آمیز برای گذار از بحران‌هاست‎.‎

‏۴‌‎. ممنوعیتِ «تکفیرِ سکولار» و برچسب‌زنی ایدئولوژیک


🍂 واژگانی چون «خائن»، «فروخته‌شده»، «سقوط‌کرده» و «مزدور»، ابزارهای سرکوبِ زبانی هستند‎.‌‏ در فضای گفتگو، انتسابِ افراد به ‌‏«کانون‌های قدرت» بدون سند، برای خاموش کردن صدای آن‌ها، رفتاری فاشیستی است‎.‌‏ باید از انحصارِ حقیقت دست کشید؛ ‏هیچ جریانی (چه چپ، چه راست) مالکِ مطلقِ خیرِ عمومی نیست‎.‎

‏۵‌‎. اصل «شنیدنِ همدلانه»


🍂 در نقدِ یک کنش سیاسی (مانند دیدار اخیر)، باید ابتدا سعی کرد بهترین و منطقی‌ترین تفسیر را از آن کنش درک کرد، نه بدترین و ‏غرض‌آلودترین را‎.‌‏ به جای اینکه فرض کنیم آشوری برای «سهم‌خواهی» رفته است، می‌توان فرض کرد او برای «تسهیلِ فهمِ متقابل» ‏قدم برداشته است. این نوع نگاه، فضای گفتگو را از تنشِ غریزی به تاملِ فلسفی می‌برد‎.‎

🔺پایبندی به این منشور، به معنای کنار گذاشتنِ اختلافات نیست، بلکه به معنای «متمدنانه کردنِ مواجهه اختلافات»‌‎ ‎است. برخورد اخیر ‏با داریوش آشوری نشان داد که ما هنوز در مرحله‌ی «قبیله‌گرایی سیاسی» هستیم؛ جایی که هر که با ما نیست، بر ماست و شایسته‌ی ‏تحقیر‎.

🔺گذار به دموکراسی در ایران، پیش از آنکه نیازمند تغییرات ساختاری باشد، نیازمند یک انقلابِ اخلاقی در زبان و ‏رفتار روشنفکران و کنشگران است. ‎باشد که زبان هیچ یک از ما از کردار ما پیشی نگیرد. ‏دموکراسی بیش از آنکه یک صندوق رأی باشد، یک «فرهنگِ مدارا» است. اگر در دوران مبارزه، تمرینِ شنیدن، تکثرگرایی و ‏نقدپذیری نکنیم، پیروزی ما تنها طلوعِ یک زمستانِ دیگر با نامی متفاوت خواهد بود‎.‌

🔺امروز، بیش از هر زمان دیگری، مبارزان نیاز ‏دارند که آینه‌ای در برابر خود بگیرند. آیا ما در حال کشتنِ استبداد هستیم، یا در حالِ یادگیریِ فنونِ آن برای فردا روزِ خودمان؟ ‏پاسخ به این سؤال، سرنوشتِ نسل‌های آتی را رقم خواهد زد

@nasaksara

.


#سیاست #اپوزیشنقد #نقد_چپ #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin
📘دیدار تاریخی برای آینده‌ی ایران

✍🏻 #آزاد_عندلیبی

🔸دیدار شاهزاده رضا پهلوی و داریوش آشوری تاریخی‌ست. از لحظاتی‌ست که در آیندهٔ ایران بارها از آن یاد می‌شود. زلزله‌ای که این دیدار در فضای فرهنگیِ ایران پدید آورده قابل‌انتظار بود. یک‌سو میراث‌دارِ پادشاهیِ مشروطهٔ ایران و رهبرِ انقلابِ شیروخورشید و یک‌سو بزرگِ روشنفکرانِ میهن‌دوستِ ایران و میراث‌دارِ ارجمندترین چهره‌های روشنفکریِ ایرانی از سپیده‌دمانِ مشروطه و موجِ اولِ روشنفکریِ ایرانی. یک‌سو رهبری سیاسی که «همه‌پرسی» را مبنای آیندهٔ ایران قرار داده و یک‌سو کسی که واژهٔ «همه‌پرسی» را در زبانِ ما ساخته است.

🔺مطالعه‌ی ادامه در عکس‌نوشته‌ها

📕ذبح عقلانیت ارتباطی در مسلخ جزم‌گرایی

.


#سیاست #اپوزیشنقد #نقد_چپ #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin
🍂 در تحلیل وضعیت فعلی، سابقاً گفتم که خامنه‌ای خودش را یک برگزیده می‌بیند و شیوه عملکرد او بیش از هر کسی به یحیی سنوار شباهت دارد. حماس که می‌دانست از نظر نظامی قابل رقابت با اسرائیل نیست، تحت محاصره است، نمی‌تواند کمک دریافت کند و مردمش بی‌‌پناه هستند، یک قمار با احتمال نود درصد باخت کرد. حماس به امید اینکه حمله به اسرائیل باعث می‌شود «توافق ابراهیم» به‌هم بخورد و کشورهای عربی را به مقابله نظامی با اسرائیل بیاورند، عملیات ۷ اکتبر را انجام داد. نتیجه عملیات قابل تصور بود: حمله نظامی اسرائیل به غزه و کشته شدن اقلاً ۴۰ هزار نفر.

🍂 با این وجود، حماس نه برای تحویل گروگان‌ها و نه برای خلع سلاح خودش، تن به صلح نداد و با گذاشتن هزار کشته روی دست اسرائیل، مردم بی‌گناه غزه را به مسلخ برد. چیزی که برای سران حماس مهم بود، باور به ماورایی بودن اعتقادات‌شان و کمک گرفتن از «الله» بود؛ اینکه یا در لحظه آخر معجزه می‌شود و مسلمانان بر یهودیان پیروز می‌شوند یا تا دم آخر می‌جنگند و کشته می‌شوند و به بهشت می‌روند. این منش فکری بین بیشتر رهبران افراطی مشترک است که یا می‌کشیم و پیروز می‌شویم یا کشته می‌شویم و به بهشت می‌رویم.

🍂 روح‌الله خمینی، القاعده، داعش، حماس و شیعیان زیدی یمن همگی در این منش مشترک هستند که درک «هزینه و فایده» ندارند؛ برای‌شان سود و زیان مهم نیست، انجام تکلیف مهم است. خصوصاً اگر رهبری امر بر او مشتبه شود که برگزیده خدا است و خود را ماورایی ببیند -که در خصوص خامنه‌ای همین‌طور است- اوضاع وخیم‌تر می‌شود. لذا جمهوری اسلامی با علم بر اینکه توان مقابله ندارد، به مصاف دشمنی می‌رود تا کربلای دیگری رقم بخورد. باور رهبر رژیم این است که یا در لحظه آخر معجزه می‌شود -مثل «صلح حدیبیه» که عهدنامه را مورچه خورد یا لحظه آخری که فرعونیان به موسی حمله کردند و در دریا غرق شدند- که با زنده ماندن و بقا در برابر آمریکا تبدیل به یک سیستم با رهبر ماورایی می‌شود، یا در برابر حملات آمریکا کشته می‌شود که در این صورت تن به ذلت نداده و به بهشت می‌رود.

🍂 این وضعیت زمانی برایم مسجل شد که وقتی ناو آمریکایی به خلیج فارس رسید، خامنه‌ای بدون کوچک‌ترین تأثری حرف از غرق کردن ناو زد. سابقاً ذکر کرده بودم که آمریکا تمایلی به جنگ در برابر ایران ندارد، چرا که منافعش در خاورمیانه به حدی نیست که بخواهد مداخله مستقیم کند و میدان را به بازیگران منطقه سپرده و تمرکز خود را روی نیم‌کره غربی و همسایگان خودش گذاشته است. اما وقایع اعتراضات دی، ورق را برگرداند. تا یک ماه پیش هم دولت آمریکا تمایلی برای حمله قطعی نداشت و علیرغم اینکه ترامپ تهدیدات سنگینی علیه ایران می‌کرد، هیچ خبری از اعزام تجهیزات نبود و اشاره کردم که فعلاً خبری از جنگ نیست.

🍂 اما ایران با تحریک کردن آمریکا، میدان را بر او تنگ کرده؛ به گونه‌ای که با ندادن هیچ امتیازی در مذاکرات و لفاظی‌های خامنه‌ای علیه ترامپ، مسیر برگشت بدون جنگ را بر او بسته است. ترامپ امروز دیگر بخواهد هم امکان برگشت از مسیر طی شده بدون یک جنگ را ندارد. در مقابل، جمهوری اسلامی به اطمینان از اینکه آمریکا نیروی زمینی در ایران پیاده نمی‌کند، سناریوی جنگ را چیده است. سناریوی ایران «تحمل ضربه برای بقا» است؛ عبارتی است که می‌گوید «دردی که مرا نکشد، قوی‌ترم خواهد کرد».

🍂 با احتمال حمله آمریکا به ایران، در چند مرحله مقامات اصلی مخفی شده، اختیار کار به فرماندهان درجه دو و سه تقسیم شده و اطلاعات و فرامین به صورت یک شبکه به ارکان زیردست منتقل می‌شود تا مقابله انجام گیرد. قسمت اصلی پلن جمهوری اسلامی، آمادگی برای مقابله با معترضین است. حضور بسیج در خیابان، اعدام معترضین، شناسایی معترضین و سرکوب آن‌ها برنامه اصلی سیستم است. نظام باور دارد حتی با تبدیل شدن ایران به غزه، در صورتی که خیابان را مهار کند، باز هم در پایان جنگ به بقا ادامه می‌دهد؛ همان‌طور که امروز در غزه با وجود فشارهای بی‌امان، همچنان کنترل غزه در دست حماس است.

🍂 با حمله احتمالی آمریکا، شبکه‌های امنیتی جمهوری اسلامی برای کنترل خیابان‌ها به شدت به کار می‌افتد تا با یک بقای نیمه‌رسمی، کنترل خود را بر کشور حفظ کند. تصور می‌کنم با حمله آمریکا و بعد از اتمام آن، شاهد رشته درگیری چندماهه بین مردم معترض و نیروهای سپاه و بسیج در خیابان باشیم.

✍🏻 #صریح‌القلم

@sarihalghalam

📕موسایِ عصرِ ما یا فرعونِ تاریخ؟ غرق شدن در توهمِ شکافتنِ دریا!

.


#سیاست #حکومت_اسلامی #آخوندیسم



🌾 @Naqdagin
📘مرشایمر و نظریه رئالیسم تهاجمی؛ توهم اکادمیا

✍🏻#بردیا_فرهمند

🍂 در عرصه روابط بین‌الملل، کمتر صدایی به اندازه جان میرشایمر طنین‌انداز است؛ اما نباید «اعتبار» را با «خرد» اشتباه گرفت. این استاد دانشگاه شیکاگو اخیراً مدعی شده است که حمایت ترامپ از حملات اسرائیل به ایران، اعتبار ایالات متحده را در هم شکسته است. میرشایمر بیش از این نمی‌توانست در اشتباه باشد. تحلیل او برآمده از همان مفروضات جزمی است که سال‌هاست تفکر او را هدایت می‌کند: بی‌اعتمادی واکنشی به قدرت آمریکا و ناتوانی مداوم در درک چگونگی تفکر، عمل و تنش‌آفرینیِ دشمنان.

🍂 ‏در قلب این ناکامی، نظریه موسوم به «واقع‌گرایی تهاجمی» میرشایمر قرار دارد؛ نظریه‌ای که خود را سرسخت و تحلیلی جلوه می‌دهد، اما همواره در انطباق با واقعیت‌های جهان شکست می‌خورد. این نظریه، منازعات جهانی را به «قدرت عریان» تقلیل داده و باورها، ارزش‌ها و سرشت انسانی را نادیده می‌گیرد. بدتر از آن، به باور من، این نظریه جهان‌بینی‌ای چنان تیره و تهی پدید آورده که سیاست خارجی آمریکا را دچار اعوجاج کرده است؛ دشمنان را جسور ساخته و متحدان را در این تردید رها کرده که آیا آمریکا اصلاً پایبند به آرمانی هست یا خیر.

🍂 ‏چارچوب فکری میرشایمر در نگاه نخست متقاعدکننده به نظر می‌رسد: دولت‌ها در فضایی آنارشیک زیست می‌کنند، برای بقا باید قدرت خود را به حداکثر برسانند، همکاری‌ها گذرا و درگیری‌ها ناگزیرند. قدرت‌های نوظهور به دنبال سلطه منطقه‌ای هستند و قدرت‌های مستقر برای بقای خود باید آن‌ها را در هم بکوبند. در این دیدگاه، همه‌چیز حول یک متغیر واحد می‌چرخد: قدرت مادی.

🍂 فرهنگ به حاشیه رانده می‌شود، سیاست داخلی «بی جهت» قلمداد می‌گردد و رهبری و ایدئولوژی بی‌اهمیت جلوه داده می‌شوند. این پژوهشگر، ملت‌ها را به واحدهایی بی‌روح در یک معادله قدرت تقلیل می‌دهد. این همان خطری است که سپری کردن تمام عمر در برج عاج آکادمیک به همراه دارد؛ وقتی از آن بالا نگاه می‌کنید، دید خود را نسبت به واقعیت‌های روی زمین از دست می‌دهید.

🍂 ‏واقع‌گرایی تهاجمی نمی‌تواند توضیح دهد چرا برخی قدرت‌های نوظهور به شکلی مسالمت‌آمیز در نظم جهانی ادغام می‌شوند، در حالی که برخی دیگر دست به خشونت می‌زنند. این نظریه از تشخیص تفاوت میان تهدیدات امنیتی واقعی و خیالی ناتوان است. مهلک‌تر از همه، این فرض است که هر قدرت بزرگی ذاتاً برای سلطه‌گری برنامه‌ریزی شده است؛ فرضی که متجاوز را تبرئه کرده و قربانی را مقصر جلوه می‌دهد. اعتبار نظریه‌های آکادمیک باید با قدرت پیش‌بینی آن‌ها سنجیده شود. با این معیار، واقع‌گرایی تهاجمی یکی از فاحش‌ترین شکست‌ها در تفکر سیاست خارجی مدرن است.

🍂 ‏مشهورترین خطای محاسباتی او در پایان جنگ سرد رخ داد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و رنگ باختن نظم دوقطبی، میرشایمر پیش‌بینی کرد که اروپا به کام هرج‌ومرج فرو خواهد رفت، آلمان دوباره مسلح خواهد شد، سلاح‌های هسته‌ای گسترش می‌یابند و رقابت‌های قدیمی میان فرانسه و آلمان یا اسلاوها و ژرمن‌ها در غیاب قدرت آمریکا شعله‌ور می‌شوند. او اشتباه می‌کرد.

🍂 ‏آنچه رخ داد نه هرج‌ومرج، بلکه همگرایی بود. آلمان لشکرکشی نکرد، بلکه نظامی‌زدایی کرد. اروپای شرقی و مرکزی به دنبال سلاح هسته‌ای نرفتند، بلکه به ناتو و اتحادیه اروپا پیوستند. گسترش این اتحاد نه از روی ایدئالیسم خام، بلکه به این دلیل بود که اقمار سابق شوروی خطر جهانی بدون قدرت آمریکا را درک می‌کردند.

🍂 واقع‌گرایی تهاجمی یک چارچوب منعطف نیست، بلکه بیشتر شبیه به یک «دگم» (جزم‌اندیشی) است که راه را بر شواهد بسته، در برابر تناقض‌ها مقاوم است و مدام خود را توجیه می‌کند. وقتی پیش‌بینی‌هایش شکست می‌خورند، تغییر نمی‌کند، بلکه بر مواضع خود پافشاری می‌کند. هیچ‌کجا به اندازه خاورمیانه، این رویکرد آسیب‌زا نبوده است. برای دهه‌ها، میرشایمر استدلال می‌کرد که ایالات متحده باید استراتژی «موازنه از راه دور» (Offshore Balancing) را در پیش بگیرد: نیروها را خارج کند، تعهدات نظامی را کاهش دهد و به قدرت‌های محلی اعتماد کند تا خودشان منطقه را به ثبات برسانند. به ما گفته شد که کشورهای سنی، ایران را مهار خواهند کرد و نظم به طور طبیعی شکل خواهد گرفت.

🍂 باراک اوباما تا حد زیادی این توهم را پذیرفت و نتیجه آن یک فاجعه بود. سوریه در جنگ داخلی فرو رفت، بیش از نیم میلیون نفر کشته شدند و میلیون‌ها نفر آواره گشتند. عراق در امتداد خطوط فرقه‌ای پاره‌پاره شد و از دل آن ویرانی، داعش سر برآورد. ایران با استفاده از فرصت، نفوذ خود را از لبنان تا یمن گسترش داد. سپس روسیه وارد شد و خلأ موجود را پر کرد. هیچ موازنه‌ای در کار نبود؛ تنها فروپاشی رخ داد.

🔗 مطالعه‌ی ادامه در مشاهده فوری

@bardiafrh

📕وکیل مدافع شیطان

.


#سیاست #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
📘وکیل مدافع شیطان

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 در سال‌های اخیر، حجم ارجاع تحلیل‌گران نزدیک به جمهوری اسلامی به آرای جان جی. مرشایمر به‌طرزی خیره‌کننده افزایش یافته است. نام او به‌تدریج به یکی از رایج‌ترین منابع شبه‌آکادمیک برای توجیه سیاست خارجی تهاجمی جمهوری اسلامی بدل شده؛ چنان‌که گویی واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل، در نهایت چیزی نیست جز زبان نظریِ مشروعیت‌بخش به ماجراجویی‌های منطقه‌ای، سرکوب داخلی، و تقابل دائمی با غرب.

🍂 البته این پدیده صرفاً محدود به تحلیل‌گران حکومتی نیست. خود مرشایمر نیز طی سال‌های گذشته حضوری فعال و پررنگ در عرصه رسانه‌ای داشته و بارها کوشیده است تصمیمات پوتین علیه غرب، سیاست‌های توسعه‌طلبانه جمهوری اسلامی، و حتی برخی اقدامات بنیادگرایان اسلام‌گرا را نه به‌مثابه تهدیدی برای نظم جهانی، بلکه به‌عنوان واکنش‌هایی «قابل فهم» و حتی «عقلانی» در برابر سیاست‌های آمریکا و اروپا بازنمایی کند. در این روایت، انگشت اتهام تقریباً همیشه به سوی غرب است و بازیگران اقتدارگرا، تروریستی یا ماجراجو، اغلب در جایگاه قربانی یا کنشگر منطقی قرار می‌گیرند.

🍂 تکرار پُربسامد نام مرشایمر به‌عنوان مرجع علمی چنین تصمیماتی، ناگزیر این پرسش را در ذهن بسیاری از مخاطبان ایجاد می‌کند: آیا واقعاً چنین اندیشمندی با این سطح از ادعاهای بحث‌برانگیز، جایگاهی معتبر در دانش روابط بین‌الملل دارد؟ آیا بنا بر منابع آکادمیک، این روسیه و ایران و حماس و حزب‌الله‌اند که بازیگران عقلانی جهان سیاست به شمار می‌روند، و این آمریکا و اروپا هستند که جهان را به نابودی می‌کشانند؟

🍂 این یادداشت به بهانه‌ی نقد یکی از جدیدترین آثار مرشایمر که به فارسی ترجمه شده، تلاشی است برای پاسخ به همین پرسش. هدف آن است که به ساده‌ترین زبان ممکن نشان داده شود چگونه مرشایمر حتی در کتاب‌های خودش با استدلال‌هایی مغالطه‌آمیز از مقدمات به ظاهر منطقی و حتی خلاقانه، به نتایجی کاملا وارونه می‌رسد؟

🍂 فقط یادآوری کنم یادداشتی که در ادامه منتشر می‌شود، نسخه‌ی خلاصه شده‌ی یک مقاله‌ی مفصل در نقد کتاب مرشایمر است که در پی‌نوشت آن مقاله، نقدی هم به نتیجه‌گیری مترجم کتاب نوشتم. جایی که مترجم، حتی بدتر از مرشایمر، صراحت کلام نویسنده در همین کتاب را هم نقض و وارونه می‌کند تا به نتایج به مراتب عجیب‌تری هم برسد.

🔗 یادداشت خلاصه‌ی تلگرامی را از اینجا بخوانید (یا از گزینه instant view استفاده کنید) و فایل نسخه‌ی کامل این مقاله را به صورت یک فایل پی‌دی‌اف از اینجا دریافت کنید.

@DivaneSara

📕مرشایمر و نظریه رئالیسم تهاجمی؛ توهم اکادمیا

.


#سیاست #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
🎧 نگاهی از زاویه مفهوم «پوست در بازی» #نسیم_طالب (برای نتانیاهو، ترامپ و روبیو)
— بر اساس واقعیت میدانی امروز

متن این یادداشت چند قسمتی را در اینجا بخوانید.


.


#سیاست #حکومت_اسلامی #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
🎧توافق ترامپ با سرداران سپاه: گذار از جمهوری اسلامی اول؟

چرا ترامپ برای باز کردن تنگه هرمز تعلل می‌کند؟

— از «خط لوله اسلامی» تا خط لوله نتانیاهو

🎙#عبدالله_شهبازی

گفتاری است که سه‌شنبه، ۱۱ فروردین ۱۴۰۵/ ۳۱ مارس ۲۰۲۶ در اتاق «ایران جوان» آقای محسن مدیرشانه‌چی عرضه کردم.

در بخش اول، درباره احتمالات آتی دو فرایند موازی جنگ و انقلاب در ایران سخن گفتم. احتمال توافق ترامپ با کانونی از سرداران سپاه را مطرح کردم. بنظر نمی‌رسد ترامپ حاضر به تعامل و توافق با جبهه پزشکیان و اصلاح‌طلبان، که بخش سیاسی قدرت را بطور عمده در دست دارند، به رهبری حسن روحانی، باشد، برخلاف بریتانیا و فرانسه و کانون‌ مالی قدرتمندی که مجله «اکونومیست» نماینده آن است، زیرا می‌داند که این بخش فاقد قدرت واقعی در جمهوری اسلامی است. گزینه مورد قبول ترامپ کانون نظامی است که سردار محمدباقر قالیباف آن را نمایندگی می‌کند.

احتمال دارد که ترامپ با کانون قالیباف و شرکا به توافق برسد و بدینسان خروج آمریکا از جنگ را اعلام کند. و حتی ممکن است دیداری با قالیباف ترتیب دهد و عکسی منتشر کنند و بدینسان تنش‌های مالی ناشی از جنگ با ایران را آرام کند. ولی تأکید می‌کنم که این کانون گزینه آمریکا و اسرائیل برای آینده ایران نیست و امکان ندارد پس از این همه دشواری و هزینه پروژه کلان خود را ناتمام و زخمی رها کنند. این تعامل تنها یک دوره موقت و کوتاه گذار است به سوی استقرار چنان نظمی در منطقه خلیج فارس که تمامی این تحرکات برای آن طراحی و اجرا شده.

اگر این توافق پنهان با قالیباف و کانون نظامی فوق صورت نگیرد، آمریکا از جنگ خارج نمی‌شود و حملات خود را آنقدر ادامه می‌دهد و حذف سران نظامی آنقدر تداوم پیدا می‌کند تا سرانجام این تسلیم و تعامل صورت بگیرد.

گمان می‌کنم از سخنان ۹ بعدازظهر امروز، چهارشنبه اول آوریل، ترامپ می‌توان آینده جنگ و انقلاب ایران را فهمید: اگر خروج آمریکا از جنگ را اعلام کند بدان معناست که این تعامل صورت گرفته و دوران گذار آغاز شده است. اگر برعکس، در این سخنان از ورود نیروهای زمینی به خاک ایران و حتی اعلام رسمی جنگ سخن بگوید بیانگر آن است که هنوز چنین تعاملی صورت نگرفته و حملات تداوم خواهد یافت.

نظم مورد نظر آمریکا و اسرائیل انتقال قدرت به قالیباف و سرداران سپاه و تثبیت حاکمیت‌شان بر ایران نیست هرچند خود آنان چنین تصور کنند. این نظم تنها از طریق استقرار یک نظام سیاسی مورد حمایت مردم که کاملاً مورد اطمینان آمریکا و اسرائیل باشد تحقق می‌یابد. این مرحله، اگر به آن وارد شویم، تنها دوران گذار است به آن نظم مطلوب.

در بخش دوم سخنانم گفتم که ترامپ به شکلی آشکار در باز کردن تنگه هرمز تعلل می‌کند و آن را به ابزاری برای بازی‌های سیاسی و مالی خود تبدیل کرده است. بسته ماندن تنگه هرمز در درازمدت به سود اقتصاد آمریکا، و جامعه آمریکا، نیست ولی در میان‌مدت ترامپ نهایت بهره‌برداری را از آن می‌کند. عللی را که ترامپ به این بازی دست زده است به شرح زیر بیان کردم:

تصویب بودجه ۱.۵ تریلیون دلاری نظامی برای سال مالی ۲۰۲۷ که برابر با بودجه اوج جنگ جهانی دوم است (با محاسبه نرخ روز دلار)،
موجه کردن حضور زمینی احتمالی در جزایر و سواحل ایران و حتی اعلام رسمی جنگ،‌
فشار بیشتر بر اروپا و ناتو،
افزایش صادرات نفت آمریکا بعنوان بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت جهان،
افزایش صادرات گاز ال‌ان‌جی آمریکا که در سال‌های اخیر سهم اول را در جهان و در بازار اروپا پیدا کرده است،
تزریق بودجه نظامی به غول‌های تسلیحانی آمریکا (مجتمع نظامی- صنعتی) مانند لاکهید مارتین،‌ نورثروپ گرومن و غیره.

بعلاوه، نتانیاهو در پی قبولانیدن طرح انتقال خط لوله گاز خلیج فارس به اروپا از طریق بنادر اسرائیل در مدیترانه است به حکومت‌های عربی جنوب خلیج فارس و بسته ماندن تنگه هرمز عامل مهمی است در ترغیب اعراب به این پروژه و سرمایه‌گذاری در آن.

در بخش سوم و پایانی درباره تاریخچه این خط لوله سخن گفتم که در زمان دولت‌ احمدی‌نژاد، با سفر وزیر نفت به سوریه و انعقاد تفاهم‌نامه با بشار اسد مطرح و جنجالی شد و به «خط لوله اسلامی» شهرت یافت. این خط باید از طریق عراق و سوریه و مدیترانه گاز ایران را به یونان و جنوب اروپا منتقل می‌کرد. این همان خطی است که اینک، در وضعیت جدید منطقه، نتانیاهو مطرح می‌کند.

در ضمن این گفتار، آقای پوریا شفیعی‌تبار درباره خط لوله فوق توضیحات مفیدی بیان کرده‌اند.

@abdollahshahbazi

.


#سیاست #حکومت_اسلامی #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
جنگ در یک بن‌بست موقت گرفتار شده است؛ و این امر طبیعی است. از نقطه‌ای به بعد، اشراف اطلاعاتی دشمن—به‌واسطه لو رفتن تکنیک‌های مورد استفاده—کاهش می‌یابد و عملاً امکان ادامه همان الگوهای عملیاتی از بین می‌رود. اسرائیل برای هدف قرار دادن حسن نصرالله از سال ۲۰۰۵ و برای حذف خامنه‌ای از حدود سال ۲۰۰۰ در حال جمع‌آوری اطلاعات بود؛ اما پس از حذف نصرالله و هاشم صفی‌الدین (جانشین اول)، دیگر نتوانست نعیم قاسم، جانشین دوم، را در لبنانِ کوچک و در همسایگی خود از بین ببرد.

همچنین در جنگ سال گذشته که به عقب‌نشینی حزب‌الله از لیتانی انجامید، اسرائیل طی حدود یک ماه نزدیک به ۳۰۰ نفر از فرماندهان اصلی را ترور کرد؛ اما امروز، با وجود حمله زمینی و حتی تصرف بخشی از خاک لبنان، دیگر خبری از حذف رهبران ارشد نیست. این موضوع کاملاً قابل‌درک است؛ چرا که پس از حذف نصرالله، ساختار اطلاعاتی و فرماندهی حزب‌الله تغییر کرد و از یک ساختار متمرکز، به مجموعه‌ای از هسته‌های پراکنده، خودمختار و ایزوله تبدیل شد.

در خصوص ایران نیز وضعیت مشابهی شکل گرفته است. پس از جنگ ۱۲ روزه، ساختار جمهوری اسلامی تغییراتی اساسی را تجربه کرد؛ برای هر فرمانده، تا چهار جانشین تعیین شد. دیگر فرماندهان در محل سکونت شخصی خود حضور ندارند تا هدف ترورهای شبانه قرار بگیرند. محل استقرار فرماندهان رده دوم به خانه‌های امن و محل اختفای فرماندهان اصلی به تونل‌های زیرزمینی و احتمالاً شهرهای موشکی منتقل شده است.

وظایف هر بخش—اعم از ضابطین قضایی، نیروهای سرکوب، و واحدهای اطلاعاتی و ضد اطلاعات—به‌طور مشخص تعریف شده است. از همان ساعات اولیه جنگ، اینترنت به‌سرعت قطع شد و کشور چهره‌ای شبیه به حکومت نظامی به خود گرفت، با ایست‌های بازرسی گسترده در سطح شهرها. حتی با ایجاد پارازیت روی ماهواره یوتل‌ست، دریافت سیگنال‌های ماهواره‌ای مختل شد و اینترنت استارلینک نیز از طریق شناسایی و ردیابی، هدف حذف قرار گرفت.

این اقدامات طبیعی بود؛ چرا که جمهوری اسلامی برای چنین سناریویی برنامه‌ریزی کرده بود. پیش‌تر نیز اشاره کرده بودم که حتی در صورت حذف خامنه‌ای، تغییری بنیادین در ساختار رخ نخواهد داد و این جنگ، کوتاه‌مدت نخواهد بود.

اکنون جنگ به یک بن‌بست نسبی رسیده است. تنگه هرمز بسته مانده، فشار بر اقتصاد جهانی افزایش یافته، بازارهای سهام در اروپا و چین دچار افت شده‌اند و تورم ناشی از افزایش قیمت حامل‌های انرژی بالا رفته است. اروپا در حال فشار آوردن به ترامپ برای پایان دادن به جنگ است. ایالات متحده یا نخواسته، یا نتوانسته امنیت تنگه هرمز را به‌طور کامل برقرار کند. در همین حال، اورانیوم با غنای ۹۰ درصد همچنان در اصفهان قرار دارد و—به‌فرض تداوم شرایط—می‌تواند ظرف مدت کوتاهی به سلاح هسته‌ای تبدیل شود.

در داخل، حکومت همچنان کنترل خیابان‌ها را در اختیار دارد و آن شکافی که نتانیاهو از آن به‌عنوان عامل فروپاشی یاد می‌کرد، هنوز شکل نگرفته است.

با این حال، این بن‌بست برای هر دو طرف موقتی است. جمهوری اسلامی نیز با محدودیت‌های جدی مواجه است:
دیگر کالاها به‌راحتی از دبی ترخیص نمی‌شوند؛ صرافی‌های فعال برای انتقال پول همکاری نمی‌کنند؛ انتقال ارز به داخل کشور به‌شدت محدود شده است. زیرساخت‌ها آسیب دیده‌اند و نیاز فوری به منابع مالی وجود دارد. کشور حدود دو ماه در وضعیت تعطیلی و قطعی اینترنت به‌سر می‌برد و کسب‌وکارها عملاً متوقف شده‌اند. در چنین شرایطی، دولت نیز با کاهش شدید درآمدهای مالیاتی—که بیش از ۵۰ درصد بودجه را تشکیل می‌دهد—مواجه است.

احتمال کمبود یا حتی بحران در تأمین مواد غذایی نیز وجود دارد؛ اما سیستم حاکم تصور می‌کند این وضعیت موقتی است و اگر بتواند یکی دو ماه دیگر دوام بیاورد، ممکن است فشارها کاهش یابد.

در مقابل، اگر فشارهای ایالات متحده در همین سطح ادامه پیدا کند، احتمال بروز ناتوانی در اداره کشور، افزایش ضعف ساختاری و در نهایت شکل‌گیری بی‌نظمی وجود دارد.

در نهایت، سرنوشت این جنگ به «تداوم» و «استمرار» گره خورده است. این یک نبرد کوتاه‌مدت نیست و در بازه یک یا دو هفته‌ای تعیین تکلیف نخواهد شد؛ بلکه دست‌کم به دو تا سه ماه زمان نیاز دارد. در این میان، طرفی برنده خواهد بود که توان حفظ استمرار و تاب‌آوری بیشتری داشته باشد.

✍️ #صریح_القلم

@sarihalghalam

.


#سیاست #حکومت_اسلامی #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
برگردان نوشته کریم سجادپور، تحلیلگر مسائل ایران در موسسه آتلانتیک

تصمیم‌گیری‌های کلیدی در این جنگ، نه بین آمریکا و ایران، بلکه بین ترامپ و خودش است. او بین عقب‌نشینی کامل و وعده بمباران ایران تا «عصر حجر» نوسان داشته است. ایران اما ثابت‌قدم بوده: ایدئولوژی‌اش مقاومت، استراتژی‌اش ایجاد آشوب، و هدف نهایی‌اش بقاست.

ترامپ ماهیت جمهوری اسلامی را اشتباه فهمیده است. تهدیدهای او برای نابودی ایران، رژیمی را که از بدو تأسیس نشان داده که حاضر به نابودی کشور و مردمش است تا قدرت یا ایدئولوژی‌اش را مصالحه نکند، تکان نداده است.

برخلاف ترامپ که هیچ دیدگاه ثابتی در سیاست خارجی ندارد، طبقه حاکم تهران به دلیل وفاداری به اصول انقلاب، به ویژه مقاومت در برابر آمریکا و رد موجودیت اسرائیل، خود را "اصولگرا" می‌نامند.

این آرمان‌های انقلابی هم به عنوان چسب - که رژیم را در کنار هم نگه می‌دارد - و هم به عنوان لنگری که ملت را مهار می‌کند، عمل می‌کنند. کشور هرگز بدون کنار گذاشتن ایدئولوژی پیشرفت نخواهد کرد. رژیم معتقد است که اگر اصول خود را کنار بگذارد، نمی‌تواند زنده بماند.
ترامپ در مورد این درگیری به عنوان مذاکره‌ای برای دستیابی به یک معامله بزرگ صحبت می‌کند. تهران ممکن است در ازای آتش‌بس، توافقی محدود را بپذیرد، اما دشمنی‌اش با آمریکا و اسرائیل همچنان پابرجا خواهد ماند. علی خامنه‌ای شهادت را به عادی‌سازی ترجیح داد؛ پسرش نیز همین کار را خواهد کرد.

جمهوری اسلامی در طول ۴۷ سال تنها دو مصالحه بزرگ انجام داده است. اولین مورد، تصمیم سال ۱۹۸۸ برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق بود - پس از هشت سال و مرگ حدود ۲۰۰ هزار ایرانی - امتیازی که خمینی آن را به نوشیدن زهر تشبیه کرد. مورد دوم، توافق هسته‌ای اوباما در سال ۲۰۱۵ بود.

در هر دو مورد، الگو یکسان بود: ایران با فشار اقتصادی وجودی مواجه شد و یک خروج دیپلماتیک مشخص به آن پیشنهاد شد که مستلزم کنار گذاشتن هویت انقلابی‌اش نبود. ترامپ این فشار را بدون خروج واضح ارائه داده است.
یکی از عمیق‌ترین سوءتفاهم‌های آمریکا در مورد ایران، تلفیق منافع ملی ایران با منافع رژیم بوده است. این دو اغلب متضاد هستند. آنچه به نفع ایرانیان است - ثبات، ادغام مجدد جهانی، عادی‌سازی - مافیای مذهبی را که در انزوا رشد می‌کند، تهدید می‌کند. تناقض جمهوری اسلامی این است که تنها تحت فشار شدید تمایل به سازش دارد، اما همین فشار و انزوای خارجی به تثبیت رژیم کمک کرده است.

یک درس روشن از عراق، افغانستان و بهار عربی این است که ایالات متحده نمی‌تواند نتایج سیاسی را دیکته کند. مخالفان رژیم در ایران به طور قابل توجهی از حامیان رژیم بیشتر هستند، اما هیچ قدرت خارجی نمی‌تواند اجماع ملی جدیدی برای ایرانیان ایجاد کند.

تاریخ نشان می‌دهد که تهران در بازی خود زیاده‌روی خواهد کرد. دیپلمات‌های آمریکایی را به مدت ۴۴۴ روز گروگان گرفت - که به قیمت جایگاه بین‌المللی ایالات متحده تمام شد. جنگ ویرانگر خود با عراق را طولانی کرد. از حمله ۷ اکتبر حماس - که منجر به نابودی نیروهای نیابتی آن شد - تمجید کرد.

مهم‌ترین اولویت، برنامه هسته‌ای ایران نیست - تنگه هرمز است. تهران در تلاش است تا آن را به عنوان کانال پانامای خود عادی‌سازی کند. این مشکلی است که باید یک راه‌حل دیپلماتیک داشته باشد: اروپا، آسیا و شرکای عرب همگی علاقه زیادی به باز نگه داشتن آن دارند.

ترامپ خواهان یک توافق سریع است. رژیم، به دلایل ایدئولوژیک و ساختاری، نمی‌تواند به چنین توافقی دست یابد. تا زمانی که جمهوری اسلامی بر ایران حکومت می‌کند، نتیجه‌ی اجتناب‌ناپذیر، بازگشت به جنگ سردی است که پیش از این درگیری وجود داشته و احتمالاً پس از آن هم ادامه خواهد یافت.

جنگ‌ها، مانند انقلاب‌ها، بر اساس نظم‌های سیاسی که می‌سازند قضاوت می‌شوند، نه بر اساس آنچه ویران می‌کنند. ترامپ این جنگ را بر اساس آنچه ویران کرده است، می‌سنجد. تاریخ آن را بر اساس تأثیر ماندگارش بر ایران، خاورمیانه و نظم جهانی گسترده‌تر قضاوت خواهد کرد.

@babakgha

.


#سیاست #حکومت_اسلامی #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
🔹 ترامپ در مصاحبه امشب دو نکته مهم گفت:

1️⃣ اگر همین امروز از ایران برویم، ساختن دوباره‌ی ایران بیست سال طول می‌کشد. اگر فردا زیرساخت‌ها را بزنم، ساختن دوباره‌ی ایران صد سال طول می‌کشد. من دوست دارم در ساخت کشورشان کمک کنم! من نمی‌خواهم زیرساخت‌ها را بزنم. ساخت دوباره‌ی ایران فقط با کمک آمریکا ممکن هست.

2️⃣ هدف من از اول، تغییر رژیم نبود. ولی بعضی‌ها فکر می‌کنند من ‌بی‌برنامه هستم. نه! من برای تک تک این روزها و‌ کارهایی که می‌کنیم از قبل برنامه ریختم. اما به شما نمی‌گویم برنامه چیست.

🔸 نتیجه اینکه: ترامپ خوب میدونه زدن زیرساخت یعنی عقب رفتن ایران و ساختن دوباره‌ی‌ کشور با کمک چین ممکن هست… آمریکا هرگز اجازه نمیده بعد از کشته شدن ۱۵ سرباز آمریکایی و خرج شدن ۲۰ میلیارد دلار، ایران به عقد دشمن آمریکا یعنی چین دربیاید… شاید به صورت محدود به تأسیسات برق یا پل‌ها حمله کند ولی هرچه حساب می‌کنم، زدن زیرساخت‌ها بطور اساسی یعنی ایجاد مشکل جدید برای کُل خاورمیانه! و حتی کشورهای عربی. بنابراین احتمالأ «برنامه» چیز دیگری‌ست! چیزی که ترامپ برای تک تک این روزها در ذهن داشته.

@hoghough_khososi

.


#سیاست #حکومت_اسلامی #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
امیدوارم این کابوس تمام شود. دوست دارم راجع به خیلی چیزها درست فکر کنم و بنویسم.
یکی از آنها ترامپ است!

رفتار غیرقابل‌پیش‌بینی ترامپ را ببینید؛ اما شاید دقیق‌تر این باشد که بگوییم: نوعی بی‌قیدوبندی ساختاری در کار است. او نه صرفاً قواعد سیاسی، بلکه خودِ ایده‌ی قاعده‌مندی را تعلیق می‌کند. در گفتار او، قانون—چه اخلاقی، چه بین‌المللی—دیگر افق الزام نیست، بلکه مانعی است که می‌توان از آن عبور کرد.

به همین دلیل است که عباراتی مانند «نابودی یک تمدن»، «بازگرداندن یک ملت به عصر حجر» یا «از بین بردن یک کشور» ، علیرغم نقض صریح تمام قاعد اخلاقی و قوانین بین المللی، مسئله‌دار ظاهر نمی‌شوند؛ بلکه همچون امکاناتی روی میز قرار می‌گیرند.

در اینجا با نوعی سوژگیِ فرا-انسانی مواجهیم؛ چیزی که می‌توان آن را «انسان / ژستِ خداگونه» نامید. به نظر می رسد ترامپ خودش را خدا می داند: خدایی که میتواند ورای قیدهای انسانی—ورای پاسخ‌گویی، ورای محدودیت—عمل می‌کند. اما این ژست از کجا ناشی می شود؟ پاسخ، به‌نظر من، در تکنولوژی است.

تکنولوژیِ نظامی مدرن—با ظرفیت تخریب در مقیاس وسیع و با فاصله‌گذاری از بدن‌ها و رنج‌ها—امکان نوعی تجربه‌ی قدرت می‌دهد که در آن، فاصله‌ی میان اراده و ویرانی تقریباً حذف می‌شود.

از این منظر، آنچه در گفتار او می‌بینیم، نوعی «خودارضایی تکنولوژیک» است. لذت نه از خودِ نابودی، بلکه از امکانِ نابود کردن در مقیاس نامحدود می‌آید: از این‌که «می‌توانم».

در این فضا، ادبیات نیز تغییر می‌کند. ابزارها دیگر صرفاً ابزار نیستند؛ به چیزی شبیه ابژه‌هایِ اروتیکِ میل تبدیل می‌شوند—ناوها، جنگنده‌ها، موشک‌ها—به‌عنوان امتدادهای بدنِ قدرت.

خود او بارها از این ادوات با زبانی اروتیک سخن گفته است: از «زیباترین تجهیزات نظامی جهان» یا «یک جنگنده‌ی واقعاً زیبا»؛ یا وقتی یک عملیات نظامی را «perfect» و حتی «beautiful» توصیف می‌کند. اینجا دیگر با توصیف فنی مواجه نیستیم، بلکه با نوعی زیبایی‌شناسیِ قدرت روبه‌رو هستیم که در آن، تخریب می‌تواند «زیبا» و «کامل» جلوه کند. او احتمالا شبها با جنگنده ها و ناوهایش همبستر می شود.

پیامد این وضعیت، گسست کامل رابطه‌ی انسانی است. نسبتِ او با «دیگری»—با ما، با ایران—دیگر نسبتی انسانی نیست. دیگری نه به‌عنوان جامعه‌ای زنده، تاریخی، و رنج‌پذیر، بلکه به‌عنوان هدف (target) ظاهر می‌شود: چیزی قابل محاسبه، قابل نشانه‌گذاری، و نهایتاً قابل حذف.

وقتی از «نابودی یک تمدن» سخن گفته می‌شود، مسئله خودِ تمدن نیست—نه تاریخش، نه فرهنگش، نه انسان‌هایش. آنچه اهمیت دارد، بزرگیِ هدف است: اینکه این هدف چقدر عظیم است و در نتیجه، امکان نابود کردنش چقدر بیانگر قدرت. همان‌طور که در عبارت های مختلف دیده می‌شود، تأکید نه بر واقعیت انسانی، بلکه بر امکان «نابودی کامل» است.

به این معنا، جمله‌ای مثل «می‌توانم یک تمدن را در یک شب نابود کنم» در واقع درباره‌ی تمدن نیست؛ او چیزی در مورد تاریخ و تمدن نمی داند احتمالا؛ درباره‌ی قدرتی است که تنها به خودِ امکانِ مطلقِ خویش ارجاع می‌دهد.

اینجا دیگر با سیاست به معنای کلاسیکش طرف نیستیم (گفت و گو، چانه زنی، محاسبه و ...)، بلکه با نوعی خودارجاعیِ بسته‌ی قدرت روبه‌رو هستیم که در آن، تکنولوژی نه وسیله، بلکه شرطِ امکانِ نوعی ژستِ خداگونه است.

✍🏻 #ابوطالب_صفدری
@biagah

🔺پی‌نوشت نقدآگین: حجاب اجباری، فیلترینگ، و قطع اینترنت، همگی تجلیاتی از این جنون مدرن تکنولوژیک هستند. این واقعیت که من می‌توانم با بهره‌گیری از ابزارهای بروکراتیک، هر فردی را از حقوقش محروم کرده و در تمامی ابعاد زندگی‌اش دخالت کنم، نشان‌دهنده‌ی قدرتی است که به سادگی می‌تواند زندگی، امنیت، آرامش، و معیشت او را تحت تأثیر قرار دهد. این وضعیت، گویای نوعی بی‌رحمی است که در آن، انسان‌ها به ابژه‌هایی برای محاسبه و کنترل بدل می‌شوند و رابطه‌ای انسانی با «دیگری» از میان می‌رود.

.


#سیاست #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
پیشتر نوشتم و تکرار می‌کنم که پایان این جنگ معلوم است. دیوانگی است تبدیل ایران به عرصه آزمایش آخرین دستاوردهای تکنولوژی نظامی آمریکا.

هنوز خسارات جنگ خیلی شدید نیست در مقایسه با آنچه در تداوم جنگ رخ خواهد داد. اگر اندک عقلی وجود داشت، همین امروز با ترامپ مصالحه می‌کردند؛ هم جان‌شان محفوظ می‌ماند، هم خسارات وحشتناک به زیرساخت‌های ملی وارد نمی‌شد، و بعد از آن، در چارچوب همان مصالحه، می‌توانستند در قالب حزب سیاسی فعالیت کنند و اگر در انتخابات آزاد حمایت مردمی یافتند حکومت کنند.

حداقل از زمانی که فاجعه ۷ اکتبر، یا به تعبیر همان زمان نتانیاهو «۱۱ سپتامبر خاورمیانه»، رخ داد نصیحت کردم و هشدار دادم. نشنیدند و گام‌بگام در این باتلاق فرو رفتند تا اکنون که مرگ به زیر بینی آنان رسیده و ایران را در آستانه نابودی قرار داده‌اند.

اگر «درایت» داشتند در سال ۱۳۹۸، در اوج پیروزی در جنگ سوریه، از موضع قدرت با آمریکا و اسرائیل صلح می‌کردند و اکنون مردم ما، پس از اتمام تعطیلات نوروزی در سواحل مدیترانه، با اتومبیل از طریق بزرگ‌راه لاذقیه- بیروت- بغداد به تهران بازمی‌گشتند.

اگر «عقل» داشتند در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ خود را کنار می‌کشیدند، میانجی می‌شدند بین اسرائیل و حماس و الان حکومت می‌کردند.

و اگر «شرف» داشتند در اعتراضات دی ۱۴۰۴ از حکومت کنار می‌کشیدند و انتخابات آزاد برگزار می‌کردند.

شاید این بار نیز نپذیرند و تا نابودی کامل ادامه دهند. این سرنوشت تلخ ماست به تاوان جنون ۵۷ که سرنوشت ایران را دگرگون کرد.

و اکنون بخشی از همان نسل متوهم خود را «جان‌فدا» می‌خوانند در مقابل حملات سهمگین آمریکا و اسرائیل به زیرساخت‌های ملی. ایرانیان «جان‌فدا»ی حکومت شما نیستند و سزاوار نیست بیش از این گوشت قربانی شما در مسلخ جنون قدرت باشند.

✍🏻 #عبدالله_شهبازی

@abdollahshahbazi

.


#حکومت_اسلامی #سیاست #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
این را چند ساعتی مانده به پایان ضرب‌العجل ترامپ در مورد انهدام زیرساخت‌های انرژی ایران می‌نویسم:

وقوع این جنگ، هیچ ارتباطی با ایرانیانِ معمولی نداشت. پس از وقایع هفت اکتبر ۲۰۲۳، و با انهدام و تضعیف حزب‌الله، حماس و حزب بعث سوریه و جنگ دوازده روزه، وقوع مجدد جنگی میان ایران و آمریکا و اسرائیل محتوم و قطعی بود.

تمام تلاش ما ایرانیانِ غیروابسته به جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور، از دانش‌آموزان دبیرستانی تا رهبران اپوزیسیون، با نوشتن و مناظره و اعتراض و راه‌پیمایی و اعتصاب، این بود که در صورت امکان حاکمیت را قانع/مجبور به عقب‌نشینی و ترک این مخاصمه کنیم و یا حداقل سرنوشت نظام را به کشور گره نزنیم و از وقوع فاجعه برای وطنمان در پی طوفانی که می‌آید جلوگیری کنیم.

موفق بودیم یا نبودیم، تا آن‌جا که توانستیم بر این امر پافشاری کردیم. به‌جای ایرانیِ معترض و مستأصل، یقه‌ی کسانی را بگیرید که چهل و هفت سال به جای تعقیب منافع ملی، بر طرح‌های احمقانه و خبیثانه‌ی ایدئولوژیکشان اصرار کردند.

آرزومندم که این طرح عملی نشود و کشور ما از این بحران عظیم به سلامت عبور کند.

پاینده
#ایران

@youngconservative

.


#حکومت_اسلامی #سیاست #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
🖥هفت باور نادرست درباره جنگ ایران
مؤسسه هادسون


✍🏻 نویسنده: مایکل دوران

✏️ ترجمه: #بردیا_فرهمند

🔸بخشی از تداوم این غافلگیری‌ها به این دلیل است که صاحب‌نظران حاضر نیستند پیروزی را به نام ترامپ و نتانیاهو ثبت کنند. در ۱۱ آوریل، تام فریدمن، ستون‌نویس نیویورک تایمز، در شبکه سی‌ان‌ان حقیقت ماجرا را فاش کرد. او اعتراف کرد:
در حالی که مایل به شکست نظامی رژیم ایران است—«زیرا این رژیم برای مردمش و منطقه رژیم وحشتناکی است»—اما مشکل واقعی او چیز دیگری است: «واقعاً نمی‌خواهم شاهد تقویت سیاسی بی‌بی نتانیاهو یا دونالد ترامپ در اثر این جنگ باشم، زیرا آن‌ها دو انسان وحشتناک هستند. هر دو در کشورهای خود درگیر پروژه‌های ضد دموکراتیک هستند. هر دو متهم به فساد مالی هستند. آن‌ها افراد بسیار بسیار بدی هستند که کارهای وحشتناکی علیه جایگاه آمریکا و اسرائیل در جهان انجام می‌دهند.»


@Bardiafrh

📖 مطالعه‌ی ترجمه در «مشاهده فوری»

.


#بین‌الملل #سیاست



🌾@Naqdagin
📘تولد دردناک یک دوران جدید
— «تفاهم اسلام‌آباد- ژنو»،‌ «جمهوری اسلامی دوم» و ورود ایران به عصر پساتابو

✍🏻 #عبدالله_شهبازی

🍂 در نقطه‌عطف بزرگی از تاریخ ایران قرار داریم؛‌ گذار از یک دوران به دورانی جدید و پایان پارادایمی که با انقلاب ۱۳۵۷ بر ایران مسلط شد و ۴۷ سال دوام آورد. جمهوری اسلامی اکنون وارد مرحله جدیدی شده که با گذشته تفاوت‌های بنیادین دارد. «نسخه دوم جمهوری اسلامی» دیگر نمی‌تواند با شعارها، رفتارها و سیاست‌های گذشته به حیات خود ادامه دهد.

🍂 نسل ۵۷ به پایان راه خود رسیده است؛ نسلی که چهار دهه سایه سنگین تفکر و ارزش‌هایش را بر نسل‌های بعدی گسترد و زندگی میلیون‌ها جوان ایرانی را به تبعیت از خود محکوم کرد. اینک، در «جمهوری اسلامی دوم»، معدود بقایای نسل حکومت‌گر پنجاه‌وهفتی محکوم‌اند که صدای نسل جدید را بشنوند؛ نسلی از فرزندان نخبگان حاکم که با پدران خود تفاوت‌های بنیادین دارند. جمهوری اسلامیِ دوم، جمهوری «دکتر حمزه رحیم‌صفوی‌ها»ست، نه «سردار یحیی رحیم‌صفوی‌ها».

🔻جنگ یک‌ساله ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران (که در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد و در ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ با «یادداشت تفاهم اسلام‌آباد» به پایان رسید)، دستاوردهایی داشت که پیش‌تر حتی تصور آن محال می‌نمود:

🍂 مهم‌ترینِ این دستاوردها، شکستن تابوهایی بود که ۴۷ سال سرنوشت ایرانیان را به اسارت گرفته بود و در شرایط عادی راهی برای رهایی از آن‌ وجود نداشت.

🍂 سرسخت‌ترین و مخرب‌ترینِ این تابوها، خصومت با آمریکا بود که با اشغال سفارت این کشور در تهران (۱۳ آبان ۱۳۵۸) آغاز شد و به سرعت به رکن اصلی ایدئولوژی اسلام‌گرایان حاکم بدل گردید. این تابو طی چند دهه خسارات عظیمی بر ایرانیان وارد کرد و بزرگ‌‌ترین مانع در مسیر هم‌پیوندیِ جامعه پرجمعیت و مستعد ایرانی با تحولات شگرف جهانی بود؛ تحولاتی که به پیدایش دوران جدیدی از حیات بشر انجامید که «عصر سایبری» (The Cyber Era)، «عصر هوش مصنوعی» (The Age of AI) یا «دوران شناختی» (The Cognitive Era) نامیده می‌شود.

🍂 این تحول انقلابی در تاریخ بشر، ارزش‌های سیاسی دوران صنعتی و پساصنعتی را دگرگون کرد؛ ارزش‌هایی که اسلام‌گرایان حاکم بر ایران — که برآمده از فضای «دوران جنگ سرد» بودند— جز آن چیزی نمی‌شناختند.

🍂 دیدار رودرروی محمدباقر قالیباف با جی.دی ونس در اسلام‌آباد (۲۲ فروردین ۱۴۰۵) اولین گام در شکستن این تابو بود و دومین دیدار در ژنو (جمعه، ۲۹ خرداد ۱۴۰۵) به فروریختن کامل آن خواهد انجامید. این تابو را هیچ‌کس نمی‌توانست بشکند؛‌ نه بنیان‌گذار و نه رهبر دوم جمهوری اسلامی، علی‌رغم کاریزما و اقتدار کم‌نظیرشان. این جنگ یک‌ساله بود که تابوی دشمنی با آمریکا (و به تبع آن بخش مهمی از جهان) را فروریخت و راه را برای ورود همه‌جانبه ایران به جهان گشود.

🍂 دوران «پساتفاهم اسلام‌آباد-ژنو»، دورانی پرتنش و پرتلاطم برای جمهوری اسلامی دوم است. مهم‌ترین چالش حکمرانان کنونی، تعارض میان اسلام‌گرایان وفادار به الگوهای گذشته با پراگماتیست‌هایی است که نیاز به تحول را دریافته و اکنون دست بالا را دارند. بنظر می‌رسد سیاست کنونی آمریکا حمایت از این جریان عمل‌گرا و تقویت آن است. این تعارض، بروز چالش‌های امنیتی جدی و تقابل‌های خونین — همچون تصفیه‌های درون‌سازمانی یا کودتاهای داخلی— را در آینده نزدیک ایران بسیار محتمل می‌کند.

🍂 به گمان من، با شکسته شدن این تابوها، فضای تنفس جدیدی برای مردم پدید خواهد آمد. باید منتظر ماند و دید حکمرانان جدید چگونه می‌توانند خواست‌های ایرانیان را، به‌ویژه در حوزه‌های معیشتی، برآورده کنند و در زمینه آزادی‌های اجتماعی و سیاسی چه راهکارهایی در پیش خواهند گرفت. اگر بخواهند سیاست اقتدارگرایانه و سرکوب‌گرانه پیشین را ادامه دهند، بسیار ناتوان‌تر از گذشته خواهند بود. به آینده مردم خود، پس از این دوران گذار شاید پرتنش، بسیار خوش‌بینم.

@abdollahshahbazi

.


#سیاست #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin
آموزش رسمی با فرزندانمان چه می‌کند؟

🔻دوست من در کانال همسایه، مطلبی چند قسمتی درباره آموزش رسمی و درس‌هایی که به فرزندان ما می‌آموزد، آماده کرده است. جزئیات آن در خور توجه بوده و از جنبه‌ای کمتر آشنا به آن پرداخته است. در آن می‌خوانیم:

در مباحث عمومی، هنگامی که بحث از آموزش و پرورش به میان می‌آید، عموماً مردم پرسش‌هایی نظیر این پرسش‌ها را مدّنظر قرار می‌دهند: آیا آموزش و پرورش باید خصوصی‌سازی شود؟ چگونه آموزش و پرورش ملّی تأسیس کنیم که برای تمامی کودکان و فرهنگ‌های ایرانی مناسب باشد؟ آیا درست است که برای آموزش و پرورش مالیات بگیریم؟ و هزاران مسئله دیگر از این دست یا در این باره.

من در این مطلب نمی‌خواهم به هیچ یک از این مطالب بپردازم زیرا آن‌ها را حواشی‌‌ای بر مسئله اصلی میدانم و پرداختن به حواشی را، پیش از روشن شدن مسئله اصلی، بیراهه ارزیابی می‌کنم.

مسئله اصلی که باید بدان پرداخت روش آموزش رسمی کنونی است. به عبارت دیگر؛ پیش از اینکه ثمرات، فرضیات و کارکرد این آموزش مشخّص شود، صحبت از خصوصی‌سازی با ملّی‌سازی آن کژراهه‌ای بیش نیست.

جان کلامی که می‌خواهم آن را با شما در میان بگذارم این است: آموزش و پرورش کنونی ما بیمار است و این بیماری امری تصادفی یا عارضی نیست بلکه از ماهیت این آموزش ناشی می‌شود. به عبارت دیگر؛ حرف من این است که تمامی مباحث پیرامون بد کارکردنِ آموزش و پرورش فعلی بیهوده است زیرا آموزش کنونی دارد کار خود را به خوبی انجام می‌دهد:
تولید انسان‌هایی میان‌مایه و بیمار.


تا این مسئله به درستی تشخیص داده نشود صحبت درباره سایر مسائل حاشیه است:

روش جاری آموزشی روشی است ضد زندگی، ضد خانواده، ضدّ انسانیت. درواقع، روش جاری آموزشی درحال تخریب زندگی و آینده و همچنین نابودی رشد و شکوفایی کودکان ماست.


👇🔗دسترسی کامل به مطلب:
مقدمه؛ درس‌های آموزش رسمی به فرزندانمان

درس اول: همواره راه خود در جهان را گم کنید

درس دوم: چگونه یک برده خوب باشید

درس سوم: به درک! چیز با اهمیتی در جهان وجود ندارد

درس چهارم: شما هیچ حقوقی ندارید

درس پنجم: همواره مقلد بمانید

درس ششم: همیشه محتاج تایید دیگران باشید

درس هفتم: حریم خصوصی حرف مفت است!

جمع‌بندی


@Mehrannotes

📺 چرا مدارس کلاهبرداری‌ای بزرگ‌اند؟
📺 مرگ از طریقِ بروکراسی
📺 چگونه پول جای خدا را گرفت
📺 مردی که ایمان را به علم تبدیل کرد
📺 «بهشت گمشده»: کتاب مقدسِ جوامع مخفی

.


#نقد_فرهنگ #تفکر_انتقادی



🌾 @Naqdagin
🎧مدرسۀ میناب قربانیِ «تاجرمسلکیِ دونالد ترامپ»

🎒 وقتی شیپور جنگ نواخته می‌شود، اولین قربانیان همیشه کسانی هستند که فرسنگ‌ها با میدان نبرد فاصله دارند. اما چه می‌شود اگر پیشرفته‌ترین و دقیق‌ترین ارتش دنیا، در همان اولین روز و کلیدی‌ترین موج حملات خود، نقطه‌ای را هدف بگیرد که تمام سیستم‌های زنده ماهواره‌ای فریاد می‌زدند یک «خط قرمز انسانی» است؟

⚖️ فاجعۀ هولناک مدرسه میناب، تنها یک خطای نظامی ساده یا یک انحراف موشکی اتفاقی نبود؛ این فاجعه پرده از یک ویرانی ساختاری در پشت صحنه سیاست و اطلاعات واشنگتن برداشت.

🔸در اپیزود نود و یکم از پادکست #نقدآگین‌گپ، به سراغ ناگفته‌ها و اسنادی رفته‌ایم که نشان می‌دهند چگونه تصمیمات اقتصادی و اداری یک شخصیتِ تاجرمسلک در کاخ سفید، می‌تواند به قیمت جان بیش از ۱۵۰ کودکِ بی‌گناه تمام شود.

سوالاتی که در این قسمت به آن‌ها پاسخ می‌دهیم:
👁 چگونه یک مرکز آموزشی رسمی با سال‌ها ثبت‌نام آنلاین، در بانک اطلاعاتی یک ابرقدرت همچنان به عنوان پادگان نظامی شناخته می‌شد؟

✂️ حذف کدام بودجه‌های نظارتی و پروتکل‌های تایید هدف توسط دولت ترامپ، زنجیره اطلاعاتی پنتاگون را به یک ساختار کور و فرسوده تبدیل کرد؟

🛰 چرا فرماندهان اتاق جنگ با وجود دسترسی به تصاویر زنده و واضح ماهواره‌ای، چشمان خود را روی واقعیتِ حیاط مدرسه بستند و فرمان شلیک سه‌باره را صادر کردند؟

📁 گزارش‌های محرمانه بازرسان جامعه اطلاعاتی آمریکا چه هشدارهایی را فاش کردند که در هیاهوی روز اول جنگ نادیده گرفته شد؟

💬 پشت پرده اظهارات متناقض و فرافکنی‌های سیاسی پس از فاجعه چه بود و چرا این پرونده به بزرگ‌ترین چالش حقوق بشری جنگ تبدیل شد؟

🎧 این روایت، کالبدشکافی دقیقِ فاجعه‌ای است که نشان می‌دهد بوروکراسیِ تضعیف‌شده و نگاه سودمحور به امنیت، چگونه می‌تواند ماشه یک کشتار مجرمانه را بچکاند.

⚖️ شاهزاده در محکِ مدرسۀ میناب
📝 درباره ماجرای مدرسه میناب چه می‌دانیم؟

🔻قتل‌عام دی ماه
📺 قتل‌عام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسل‌کشی
📻 افشاگری شکوری‌راد از قتل‌عام ولی‌فقیه
📊 وقتی ریاضیات، روایت رسمی را رسوا می‌کند!
— نقد و بررسی خون‌شوریِ عمادالدین باقی
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلوله‌ی نازی‌ها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📕هندسۀ فرمان‌بری
ده‌ها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت می‌کند؟
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بی‌سابقه در کلَ تاریخ ایران

.


#سیاست #نظامی #گزارش #ایران



🌾 @Naqdagin
۱- با انتشار پیام مجتبی خامنه‌ای، حملات مخالفان به گردانندگان «تفاهم‌نامه» اوج گرفته است.

۲- گردانندگان «تفاهم‌نامه» با انتشار بیانیه‌ای، تحت عنوان «مدیریت آب‌راه خلیج فارس»، کوشیده‌اند پیروزی خود را به رخ کشند برای آرام کردن معترضان.

اگر طرف ایرانی با آمریکا هماهنگ باشد، ترامپ بنحوی رفتار خواهد کرد که احساس پیروزی در ایران جا بیفتد. اگر نه، واکنش منفی و شاید تند نشان خواهد داد.

۳- اسرائیل حملات زمینی و هوایی در نبطیه و بقاعه (جنوب و شرق لبنان، در مناطق تحت اشغال اسرائیل) را تشدید کرده و حزب‌الله با حملات پهپادی نیروهای اسرائیلی در مناطق فوق را زیر ضربه گرفته است.

اگر جمهوری اسلامی رفتار اسرائیل را «نقض آتش‌بس» تلقی کرده و به اسرائیل حمله موشکی کند، اسرائیل خاک ایران را مورد حمله قرار خواهد داد و این حملات سنگین خواهد بود.

۴- ترامپ در پاسخ به بیانیه مجتبی خامنه‌ای پست تهدید‌آمیز جدیدی منتشر کرده. نوشته است:
«ما از سر استیصال و ناچاری پای میز مذاکره نرفتیم؛ این ایران بود که چنین کرد، کارشان تمام است!

جنگ ایران را تضعیف کرده است! این کشور دیگر نیروی هوایی، نیروی دریایی، تجهیزات ضدهوایی، رادار یا تقریباً هیچ‌چیز دیگری ندارد...»


۵- در جنوب ضرب‌المثلی داریم که فلانی «تخم خطیر است.» «تخم خطیر» به کسی اطلاق می‌شود که وقتی زیر بغل‌شان بگذاری باور می‌کنند و رفتارهای ناشایست نشان می‌دهند. (خطیر در اصل طایفه‌ای از شتربانان هندی فعال در ایران دوران صفوی بودند. بعدها این نام به کاستی اطلاق می‌شد که به مشاغلی چون آرایش‌گری و غیره اشتغال داشتند.)

در ایران امروز، کسانی هستند که باید مصداقی از این مثل شناخته شوند؛ کسانی که متوهمانه همچنان بر آتش ازسرگیری جنگ می‌کوبند و علی‌القاعده در میان‌شان عوامل پنهان اسرائیل کم نیستند.

۶- با توجه به علائم خطرناک فوق، شاید باید به این نظر آنجلو جولیانو، تحلیل‌گر سوئیسی، با تأمل بیشتر بنگریم که نوشت:

«خبر بدی دارم. "توافق صلح" جدید با ایران، یک کلاهبرداری تمام‌عیار است که از همان روز اول برای شکست طراحی شده است؛ درست مانند توافقات مینسک. این صلح نیست، تنها یک وقفه است... هدف نهایی واشنگتن همچنان تغییر نظام است... این چارچوب موقت... در حالی به ایران کمی فضای تنفس پس از حملات تحت رهبری آمریکا می‌دهد که واشنگتن خود را برای فشارِ تشدیدشده آماده می‌کند. نه تضمین امنیتی واقعی برای ایران وجود دارد، نه تنش‌زدایی اصیلی در کار است و نه اعتمادی وجود دارد... همان سناریوی همیشگی است: وقت‌کشی، اجازه دادن به شعله‌ور ماندن تنش‌ها و سپس توجیه موج بعدی تحریم‌ها، تهدیدها یا حملات در زمانی که مناسب باشد...

"تنش‌های ساختگی اسرائیل و آمریکا" نیز پوشش همیشگی را فراهم می‌کند تا امپراتوری بتواند کارزار فشار همیشگی خود را در منطقه حفظ کند. هیچ صلحی در افق دیده نمی‌شود. این تنها یک تاکتیک تأخیری دیگر در جنگ طولانی‌مدت آمریکا علیه ایران با هدف تغییر نظام است...»

https://x.com/angeloinchina/status/2067801188914094483?s=20


✍🏻 #عبدالله_شهبازی

@abdollahshahbaz

.


#سیاست #حکومت_اسلامی #آمریکا



🌾 @Naqdagini
📘آنچه «سوسیالیست‌های مدرن» نمی‌خواهند درباره‌ی هیتلر بدانید!

✍🏻 گزارشی از این ویدیو (گفتگو با دکتر راینر زیتلمان - Dr. Rainer Zitelmann - تاریخ‌نگار، جامعه‌شناس آلمانی و نویسنده کتاب‌های «سوسیالیسم ملی هیتلر» و «قدرت سرمایه‌داری»)

🔸بسیاری از باورهایِ رایج در حوزه‌ی اقتصاد و سیاست، نه برآمده از واقعیت‌هایِ سختِ تاریخی، که محصولِ جریان‌هایی هستند که تلاش کرده‌اند حقایق را در چارچوب‌هایِ ایدئولوژیکِ خود محصور کنند.

🔻گزارشِ پیشِ رو، برآیندِ بازخوانیِ این تاریخِ تحریف‌شده در گفتگو با دکتر راینر زیتلمان است؛ تلاشی برای عبور از مرزِ تحلیل‌هایِ کلیشه‌ای و رویاروییِ بی‌پیرایه با کارنامه‌یِ سوسیالیسم و سرمایه‌داری در قرن بیستم.

🔻در این گفتگو، چهار محورِ بنیادینِ تاریخی بررسی می‌شود:

📌 ۱. بازتعریف سوسیالیسم ملی و ریشه‌های فکری هیتلر: چرا نازی‌ها خود را سوسیالیست می‌نامیدند، هیتلر چطور استالین را به عنوان یک نابغه ستایش می‌کرد و فرمول او برای کنترل مطلق اقتصاد بدون حذف صوری مالکیت خصوصی چه بود؟

📌 ۲. آزمون تجربی در لوله آزمایش اقتصاد: بررسی «آزمایش‌های طبیعی» تاریخ؛ تفاوت فاحش آلمان شرقی و غربی، فاجعه خمرهای سرخ کامبوج و توهم روشنفکران در مهندسی جامعه از بالا به پایین در مقابل نظم خودجوش بازار.

📌 ۳. فقر، نابرابری و افسانه بازی مجموع‌صفر: نقد دیدگاه‌های چپ‌گرایانه توماس پیکتی؛ چرا تمرکز بر «نابرابری» یک مغالطه روانی ناشی از حسادت است؟ و بازار آزاد چطور نرخ فقر مطلق جهانی را از ۹۰ درصد به کمتر از ۸.۵ درصد رساند؟

📌 ۴. ذهنیت قربانی و آینده اصلاحات بازار آزاد: تفاوت مخرّب ذهنیت قربانی (در دول آفریقایی) با ذهنیت مسئولیت‌پذیر (در ویتنام معجزه‌آسا) و چالش حیاتی لیبرال‌ها در برابر بازاریابی احساسی چپ‌ها.

برای درک صحیح رژیم آلمان در دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، ابتدا باید اصطلاحات جدلی را کنار گذاشت. واژه‌هایی مانند "نازی" یا "فاشیست" کلماتی جدلی بودند که در آن دوران توسط دشمنان سوسیالیست و کمونیست هیتلر ابداع شدند؛ چرا که آن‌ها نمی‌خواستند واژه محبوب و دارای بار مثبتِ "سوسیالیسم" به نام هیتلر آلوده و متصل شود. اما واقعیت تاریخی این است که اعضای این جنبش، خود را «سوسیالیست ملی» می‌نامیدند و سیستم آن‌ها «سوسیالیسم ملی» بود.


سوسیالیسم ادولف هیتلر از نوع سنتی آن نبود. هیتلر فرمول متفاوتی داشت؛ او در یکی از سخنرانی‌هایش صراحتاً اعلام کرد:
«من به شرکت‌ها خواهم گفت که چه چیزی تولید کنند و چه کاری انجام دهند. اگر پذیرفتند، من مشکلی با آن‌ها ندارم و مالکیت صوری‌شان حفظ می‌شود، اما اگر سرپیچی کنند، دولت خود کنترل شرکت را به دست خواهد گرفت


هیتلر در محافل خصوصی خود (که در قالب یادداشت‌های شبانهٔ مارتین بورمن تحت عنوان «گفتگوهای پشت میز هیتلر» ثبت شده است) شدیداً استالین را به عنوان یک "نابغه" ستایش می‌کرد و شیفته اقتصاد برنامه‌ریزی‌شده و مشت آهنین شوروی شده بود؛ تا جایی که قصد داشت پس از پیروزی در جنگ، اقتصاد آلمان را کاملاً به یک اقتصاد برنامه‌ریزی‌شدهٔ خالص تبدیل کند.


برخلاف تصور عوام که هیتلر را فردی فاقد فلسفه و صرفاً یک دیوانه زنجیریِ در حال فریاد زدن می‌دانند، او یک فرد خودآموخته بود که هزاران کتاب در زمینه‌های تاریخ، اقتصاد، سیاست و نظامی‌گری مطالعه می‌کرد و عقاید اقتصادی بسیار منسجمی داشت. از نظر او، ناسیونالیسم و سوسیالیسم یک مفهوم واحد بودند: اولویت مطلق سیاست و دولت بر اقتصاد.


🔗 مطالعه‌ی متن کامل گزارش
📝 حدود ۱۵۰۰ کلمه
⏱️ زمان مطالعه: ۸ دقیقه
.


#سیاست #نقد_چپ



🌾 @Naqdagin