جنگ در یک بنبست موقت گرفتار شده است؛ و این امر طبیعی است. از نقطهای به بعد، اشراف اطلاعاتی دشمن—بهواسطه لو رفتن تکنیکهای مورد استفاده—کاهش مییابد و عملاً امکان ادامه همان الگوهای عملیاتی از بین میرود. اسرائیل برای هدف قرار دادن حسن نصرالله از سال ۲۰۰۵ و برای حذف خامنهای از حدود سال ۲۰۰۰ در حال جمعآوری اطلاعات بود؛ اما پس از حذف نصرالله و هاشم صفیالدین (جانشین اول)، دیگر نتوانست نعیم قاسم، جانشین دوم، را در لبنانِ کوچک و در همسایگی خود از بین ببرد.
همچنین در جنگ سال گذشته که به عقبنشینی حزبالله از لیتانی انجامید، اسرائیل طی حدود یک ماه نزدیک به ۳۰۰ نفر از فرماندهان اصلی را ترور کرد؛ اما امروز، با وجود حمله زمینی و حتی تصرف بخشی از خاک لبنان، دیگر خبری از حذف رهبران ارشد نیست. این موضوع کاملاً قابلدرک است؛ چرا که پس از حذف نصرالله، ساختار اطلاعاتی و فرماندهی حزبالله تغییر کرد و از یک ساختار متمرکز، به مجموعهای از هستههای پراکنده، خودمختار و ایزوله تبدیل شد.
در خصوص ایران نیز وضعیت مشابهی شکل گرفته است. پس از جنگ ۱۲ روزه، ساختار جمهوری اسلامی تغییراتی اساسی را تجربه کرد؛ برای هر فرمانده، تا چهار جانشین تعیین شد. دیگر فرماندهان در محل سکونت شخصی خود حضور ندارند تا هدف ترورهای شبانه قرار بگیرند. محل استقرار فرماندهان رده دوم به خانههای امن و محل اختفای فرماندهان اصلی به تونلهای زیرزمینی و احتمالاً شهرهای موشکی منتقل شده است.
وظایف هر بخش—اعم از ضابطین قضایی، نیروهای سرکوب، و واحدهای اطلاعاتی و ضد اطلاعات—بهطور مشخص تعریف شده است. از همان ساعات اولیه جنگ، اینترنت بهسرعت قطع شد و کشور چهرهای شبیه به حکومت نظامی به خود گرفت، با ایستهای بازرسی گسترده در سطح شهرها. حتی با ایجاد پارازیت روی ماهواره یوتلست، دریافت سیگنالهای ماهوارهای مختل شد و اینترنت استارلینک نیز از طریق شناسایی و ردیابی، هدف حذف قرار گرفت.
این اقدامات طبیعی بود؛ چرا که جمهوری اسلامی برای چنین سناریویی برنامهریزی کرده بود. پیشتر نیز اشاره کرده بودم که حتی در صورت حذف خامنهای، تغییری بنیادین در ساختار رخ نخواهد داد و این جنگ، کوتاهمدت نخواهد بود.
اکنون جنگ به یک بنبست نسبی رسیده است. تنگه هرمز بسته مانده، فشار بر اقتصاد جهانی افزایش یافته، بازارهای سهام در اروپا و چین دچار افت شدهاند و تورم ناشی از افزایش قیمت حاملهای انرژی بالا رفته است. اروپا در حال فشار آوردن به ترامپ برای پایان دادن به جنگ است. ایالات متحده یا نخواسته، یا نتوانسته امنیت تنگه هرمز را بهطور کامل برقرار کند. در همین حال، اورانیوم با غنای ۹۰ درصد همچنان در اصفهان قرار دارد و—بهفرض تداوم شرایط—میتواند ظرف مدت کوتاهی به سلاح هستهای تبدیل شود.
در داخل، حکومت همچنان کنترل خیابانها را در اختیار دارد و آن شکافی که نتانیاهو از آن بهعنوان عامل فروپاشی یاد میکرد، هنوز شکل نگرفته است.
با این حال، این بنبست برای هر دو طرف موقتی است. جمهوری اسلامی نیز با محدودیتهای جدی مواجه است:
دیگر کالاها بهراحتی از دبی ترخیص نمیشوند؛ صرافیهای فعال برای انتقال پول همکاری نمیکنند؛ انتقال ارز به داخل کشور بهشدت محدود شده است. زیرساختها آسیب دیدهاند و نیاز فوری به منابع مالی وجود دارد. کشور حدود دو ماه در وضعیت تعطیلی و قطعی اینترنت بهسر میبرد و کسبوکارها عملاً متوقف شدهاند. در چنین شرایطی، دولت نیز با کاهش شدید درآمدهای مالیاتی—که بیش از ۵۰ درصد بودجه را تشکیل میدهد—مواجه است.
احتمال کمبود یا حتی بحران در تأمین مواد غذایی نیز وجود دارد؛ اما سیستم حاکم تصور میکند این وضعیت موقتی است و اگر بتواند یکی دو ماه دیگر دوام بیاورد، ممکن است فشارها کاهش یابد.
در مقابل، اگر فشارهای ایالات متحده در همین سطح ادامه پیدا کند، احتمال بروز ناتوانی در اداره کشور، افزایش ضعف ساختاری و در نهایت شکلگیری بینظمی وجود دارد.
در نهایت، سرنوشت این جنگ به «تداوم» و «استمرار» گره خورده است. این یک نبرد کوتاهمدت نیست و در بازه یک یا دو هفتهای تعیین تکلیف نخواهد شد؛ بلکه دستکم به دو تا سه ماه زمان نیاز دارد. در این میان، طرفی برنده خواهد بود که توان حفظ استمرار و تابآوری بیشتری داشته باشد.
✍️ #صریح_القلم
@sarihalghalam
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
همچنین در جنگ سال گذشته که به عقبنشینی حزبالله از لیتانی انجامید، اسرائیل طی حدود یک ماه نزدیک به ۳۰۰ نفر از فرماندهان اصلی را ترور کرد؛ اما امروز، با وجود حمله زمینی و حتی تصرف بخشی از خاک لبنان، دیگر خبری از حذف رهبران ارشد نیست. این موضوع کاملاً قابلدرک است؛ چرا که پس از حذف نصرالله، ساختار اطلاعاتی و فرماندهی حزبالله تغییر کرد و از یک ساختار متمرکز، به مجموعهای از هستههای پراکنده، خودمختار و ایزوله تبدیل شد.
در خصوص ایران نیز وضعیت مشابهی شکل گرفته است. پس از جنگ ۱۲ روزه، ساختار جمهوری اسلامی تغییراتی اساسی را تجربه کرد؛ برای هر فرمانده، تا چهار جانشین تعیین شد. دیگر فرماندهان در محل سکونت شخصی خود حضور ندارند تا هدف ترورهای شبانه قرار بگیرند. محل استقرار فرماندهان رده دوم به خانههای امن و محل اختفای فرماندهان اصلی به تونلهای زیرزمینی و احتمالاً شهرهای موشکی منتقل شده است.
وظایف هر بخش—اعم از ضابطین قضایی، نیروهای سرکوب، و واحدهای اطلاعاتی و ضد اطلاعات—بهطور مشخص تعریف شده است. از همان ساعات اولیه جنگ، اینترنت بهسرعت قطع شد و کشور چهرهای شبیه به حکومت نظامی به خود گرفت، با ایستهای بازرسی گسترده در سطح شهرها. حتی با ایجاد پارازیت روی ماهواره یوتلست، دریافت سیگنالهای ماهوارهای مختل شد و اینترنت استارلینک نیز از طریق شناسایی و ردیابی، هدف حذف قرار گرفت.
این اقدامات طبیعی بود؛ چرا که جمهوری اسلامی برای چنین سناریویی برنامهریزی کرده بود. پیشتر نیز اشاره کرده بودم که حتی در صورت حذف خامنهای، تغییری بنیادین در ساختار رخ نخواهد داد و این جنگ، کوتاهمدت نخواهد بود.
اکنون جنگ به یک بنبست نسبی رسیده است. تنگه هرمز بسته مانده، فشار بر اقتصاد جهانی افزایش یافته، بازارهای سهام در اروپا و چین دچار افت شدهاند و تورم ناشی از افزایش قیمت حاملهای انرژی بالا رفته است. اروپا در حال فشار آوردن به ترامپ برای پایان دادن به جنگ است. ایالات متحده یا نخواسته، یا نتوانسته امنیت تنگه هرمز را بهطور کامل برقرار کند. در همین حال، اورانیوم با غنای ۹۰ درصد همچنان در اصفهان قرار دارد و—بهفرض تداوم شرایط—میتواند ظرف مدت کوتاهی به سلاح هستهای تبدیل شود.
در داخل، حکومت همچنان کنترل خیابانها را در اختیار دارد و آن شکافی که نتانیاهو از آن بهعنوان عامل فروپاشی یاد میکرد، هنوز شکل نگرفته است.
با این حال، این بنبست برای هر دو طرف موقتی است. جمهوری اسلامی نیز با محدودیتهای جدی مواجه است:
دیگر کالاها بهراحتی از دبی ترخیص نمیشوند؛ صرافیهای فعال برای انتقال پول همکاری نمیکنند؛ انتقال ارز به داخل کشور بهشدت محدود شده است. زیرساختها آسیب دیدهاند و نیاز فوری به منابع مالی وجود دارد. کشور حدود دو ماه در وضعیت تعطیلی و قطعی اینترنت بهسر میبرد و کسبوکارها عملاً متوقف شدهاند. در چنین شرایطی، دولت نیز با کاهش شدید درآمدهای مالیاتی—که بیش از ۵۰ درصد بودجه را تشکیل میدهد—مواجه است.
احتمال کمبود یا حتی بحران در تأمین مواد غذایی نیز وجود دارد؛ اما سیستم حاکم تصور میکند این وضعیت موقتی است و اگر بتواند یکی دو ماه دیگر دوام بیاورد، ممکن است فشارها کاهش یابد.
در مقابل، اگر فشارهای ایالات متحده در همین سطح ادامه پیدا کند، احتمال بروز ناتوانی در اداره کشور، افزایش ضعف ساختاری و در نهایت شکلگیری بینظمی وجود دارد.
در نهایت، سرنوشت این جنگ به «تداوم» و «استمرار» گره خورده است. این یک نبرد کوتاهمدت نیست و در بازه یک یا دو هفتهای تعیین تکلیف نخواهد شد؛ بلکه دستکم به دو تا سه ماه زمان نیاز دارد. در این میان، طرفی برنده خواهد بود که توان حفظ استمرار و تابآوری بیشتری داشته باشد.
✍️ #صریح_القلم
@sarihalghalam
.
#سیاست #حکومت_اسلامی #بینالملل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin