نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘سیاستی جایگزین برای رویکرد نظامی‌گری‌های فرامرزی

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 از زمان آغاز مداخله‌ی نظامی ایران در سوریه و شکل‌گیری گفتمان محورمقاومت، بیش از ۱۳ سال می‌گذرد. در تمام طول این سال‌ها، از همان نخستین روزهای شروع انقلاب سوریه، به دفعات در مورد سیاست فاجعه‌بار حمایت از دیکتاتور جنایت‌کاری همچون اسد نوشتیم، آن هم در شرایطی که دستگاه امنیتی کشور برای جنگ‌افروزان منطقه‌ای یک خط قرمز قداست و نقدناپذیری ایجاد کرده‌بود.

🍂 مساله‌ی محورمقاومت اما در همان فقره‌ی دفاع از اسد خلاصه نمی‌شد، کما اینکه امروز دیگر همگان با بازوهای قطع‌شده‌ی این جریان در بسیاری از کشورهای منطقه آشنایی دارند.

🍂 مجموعه‌ی سیاست‌های نظامی‌گری فرامرزی، به همان اندازه که در بخش بزرگی از کشورهای منطقه وسعت پیدا کرده بود، توانسته بود دامنه‌ی وسیعی از حامیان و توجیه‌گران را در خارج از حلقه‌ی اصلی حاکمیت به خود جلب کند.

🍂 در واقع، با بخش بزرگی از تحلیل‌گران مواجه بودیم که در ظاهر مدعی استقلال از حکومت و حتی حضور در جایگاه اپوزوسیون بودند، اما در عین حال از نظامی‌گری منطقه‌ای رژیم با توجیهاتی همچون «منافع ملی» دفاع می‌کردند.

🍂 شاه‌بیت ادعای این تحلیل‌گران آن بود که رویکرد فرامرزی رژیم، نه برآمده از یک ایدئولوژی بنیادگرایی تهاجمی مذهبی، بلکه سیاستی «رئالیستی» در راستای «منافع ملی» است؛ و در نتیجه مدعی می‌شدند (و شاید هنوز هم هستند) که هر حکومت دیگری هم که در ایران بر سر کار بیاید، باید برای تامین منافع ملی رویکرد مشابهی در «عمق استراتژیک» خود اتخاذ کند.

🍂 اما امروز که نتایج فاجعه‌بار تمامی آن سیاست‌ها عیان شده و درست در شرایطی که پس از متلاشی شدن کامل محور مقاومت، ترکش‌های قریب‌الوقوع آن به داخل مرزهای کشور خواهد رسید، از دریچه‌ای جدید می‌توان به مساله نگاه کرد:

📍 آیا سرنوشت ایران، مستقل از رژیم حاکم بر آن همین است که می‌بینیم؟
📍 آیا حتی با تغییر حکومت، ما ناچاریم قدم در مسیر بحران‌زای همین سیاست‌های منطقه‌ای بگذاریم؟
📍و آیا اگر این سیاست‌ها، نه ایدئولوژیک، بلکه «واقع‌گرایانه» بوده‌اند، اساسا ما می‌توانیم به چشم‌اندازی برای یک سیاست بین‌الملل متناسب با توسعه‌ی کشور امیدوار باشیم؟

🔻دعوت دوستان پادکست «مدبویز» (@MadBoysPodcast) بهانه‌ای شد که با نگاهی جدید به همین پرسش‌ها بپردازم. امروز دیگر فایده‌ای ندارد که بخواهیم مقصر وضعیت فاجعه‌بار منطقه‌ای را پیدا کنیم؛ اما بدون شک باید به فکر فردای کشور باشیم و از خود بپرسیم که:

ایراد کار این سیاست در کجا بود که به چنین شکستی منجر شد؟

آیا آنگونه که مدعیان سیاست رئالیستی در توجیه مواضع خود بیان می‌کنند، اصل نظامی‌گری فرامرزی درست بود و تنها ایراد کار در جزییات اجرایی آن خلاصه می‌شد؟

از همه مهم‌تر، اگر بخواهیم این سیاست شکست‌خورده و فاجعه‌بار را کنار بگذاریم، آیا می‌توانیم به جایگزینی مطمئن در سیاست‌های منطقه‌ای دست پیدا کنیم که منافع ملی ما را در دل یک طرح صلح‌آمیز منطقه‌ای فراهم کند و با نیاز روزافزون کشور به توسعه سازگاری و تناسب داشته باشد؟

📻 گفتگو پیرامون این پرسش‌ها را می‌توانید از طریق کانال یوتیوبی پادکست «مدبویز» (از اینجا) ببینید [یا در تلگرام نقدآگین بشنوید].


🗄پست‌ مرتبط
📕«عمق استراتژیک ما» و پیامدهای جنگ قره باغ
📕چرا آنتی‌امپریالیسم چامسکی امپریالیستی است؟
📻دفاع از بشار اسد؛ تکلیف شرعی یا مصلحت سیاسی؟!
📺 مردم ایران یا فلسطین؟ (قسمت یکم) (قسمت دوم)
.


#سیاست #حکومت_اسلامی #نقد_چپ #چپ_ایرانی#خاورمیانه #بین‌الملل


🌾 @Naqdagin | @DivaneSara
منافع ملی واقعی ایران در سوریه
@Naqdagin
🎧 منافع ملی "واقعی" ایران در سوریه

🎙#آرمان_امیری و #ساسان_آقایی

🔸با سرنگونی سریع بشار اسد،‌ بخش زیادی از سرمایه‌‌گذاری‌های حکومت اسلامی برای بر سر قدرت ماندن بشار اسد و نگاه داشتن زمین بازی سوریه تحت تسلط خودش، از بین رفت.‌

🔸اسد سرانجام سرنگون شد، مخالفان پیروز شدند، ترکیه و کشورهای غربی به یک پیروزی تعیین‌کننده دست یافتند و محور گروه‌های وابسته به حکومت اسلامی در منطقه، یک زمین بااهمیت بازی را از دست داده است.

🔸ساسان آقایی و آرمان امیری که هر دو از جمله منتقدان حکومت بشار اسد بوده‌اند، در این گفت‌وگو درباره‌ی سیاست خارجی جمهوری اسلامی در منطقه، انتقادهایی وارد می‌کنند و درباره‌ی منافع ملی واقعی ایران در سوریه و چیستی گفتمانِ صحیح منافع ملی از منظری لیبرال سخن می‌گویند. متنِ کوتاه آرمان امیری دربارۀ این گفتگو را «اینجا» بخوانید.


🗄پست‌ مرتبط
📕«عمق استراتژیک ما» و پیامدهای جنگ قره باغ
📕چرا آنتی‌امپریالیسم چامسکی امپریالیستی است؟
📻دفاع از بشار اسد؛ تکلیف شرعی یا مصلحت سیاسی؟!
📺 مردم ایران یا فلسطین؟ (یکم) (دوم)

.


#سیاست #حکومت_اسلامی #نقد_چپ #چپ_ایرانی #خاورمیانه #سوریه



🌾 @Naqdagin | @DivaneSara
📘تاریخ به قبرمان خواهد رید!

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 حالا که این را می‌نویسم دقیقا نمی‌دانم چند روز گذشته. شاید فقط دو سه روز، اما اینقدر سخت و طولانی، که انگار چند سال؛ حال و روز انسان چشم‌به‌راه همیشه همین‌گونه است.

🍂 هر لحظه‌ای که در این مدت خبری خوانده‌ام یا سری به شبکه‌های اینترنتی زده‌ام، به دنبال رد پایی گشته‌ام از نام نویسنده یا هنرمندی که به فریاد آمده باشد از اینکه چطور یک نفر می‌تواند به این سادگی فرمان خشونت و جنایت علیه قشری از شهروندان مملکت صادر کند! نه اینکه چرا چنین کسی حق دارد خودش را «هنرمند» بخواند و عضو کانون نویسندگان باشد، یا اینکه مدال «روشنفکر» به سینه بزند و با دیگر هم‌پالگی‌های خودخوانده‌اش بیانیه‌ هم صادر کند، نفس اینکه یک نفر در یک کجای جهان به این سادگی و این صراحت فرمان کشتار صادر می‌کند باور نکردنی است.

🍂 تاریخ فراموش نکرده که حتی بزرگترین جنایت‌کاران‌ش، در زمان طرح‌ریزی شوم‌ترین ایده‌های خودشان اینقدر شرم و حیا داشتند که نسخه‌ی قتل‌عام عمومی‌شان را در پس عناوینی همچون «راه‌حل نهایی» پنهان کنند. چطور حالا باید به این تاریخ برگی اضافه کرد که در یک گوشه‌ی جهان، پرچم‌داران پرمدعایی که لقلقه‌ی دهان‌شان «فاشیست» خواندن هرکسی است که به سلک مریدان چشم و گوش‌ بسته‌شان در نیاید، به همین صراحت و شفافیت فرمان کشتار آن هم به شیوه‌‌ای «قابیل‌وار» صادر می‌کنند.

🍂 کارنامۀ روشنفکری ایرانی، دهه‌هاست که زیر ذره‌بین نقادانه‌ی جامعه قرار گرفته است. نقادی‌هایی بسیار بی‌رحمانه که گاه از دایره‌ی انصاف هم خارج شده‌اند اما من به شخصه گمان می‌کنم تا این لحظه، روشنفکری ایرانی و به ویژه، نویسندگان داستانی‌اش، علی‌رغم تمامی اشتباهات تاریخی، همچنان روسفید باقی مانده‌اند، چرا که هرچند در تحلیل سیاسی ممکن است به خطا رفته باشند، اما در نهایت تلاش کرده‌اند جانب انسانیت را بگیرند. این بار اما، بزنگاه مهمی از راه رسیده است.

🍂 این روزهای سخت، هرقدر سخت‌تر می‌گذرد، عمیق‌تر و ماندگارتر در اذهان عمومی ثبت می‌شود. دقیقا به همان دلیل که هر فریاد ساده‌ای در گوشه‌ای از  کشور انعکاسی فراگیر می‌یابد، هر خاطره‌ی جمعی هم معنادار و تاریخ‌ساز به ثبت می‌رسد از این پس به تمامی تصاویر معنا و مفهوم متفاوتی می‌دهد. تصویر و موقعیت هنرمندان و نویسندگان هم از این قاعده مستثنی نیست، به ویژه که در چنین آزمون آشکار و عریانی قرار گرفته‌اند: آیا هیچ کس نمی‌خواهد نسبت به این کلام نفرت‌انگیز واکنشی نشان بدهد؟ آیا کانون نویسندگان نمی‌خواهد بیانیه‌ای بدهد و خیال همه را آسوده کند که این دعوت آشکار به خشونت و کشتار نسبتی با مرام و منش این سازمان ندارد؟ آیا باقی نویسندگان نمی‌خواهند فریاد بزنند که «هیهات اگر اینچنین تصویری قرار است از نویسندگان در فضای جامعه به ثبت برسد»؟

🍂 تصویر جسارت و توهین به آرامگاه غلامحسین ساعدی البته که تکان‌دهنده و غافل‌گیر کننده بود، چون توهین و جسارت به قبور با فرهنگ و سنت و آیین اغلب ایرانیان سازگاری ندارد. من اما گمان می‌کنم، اگر تک‌تک اعضای کانون نویسندگان و یا تمام آنان که احساس وظیفه کردند برای این جسارت نابخشودنی به ساحت مقدس نویسندگان ایرانی واویلا سر دهند، هرچه زودتر نسبت به شیوع و عادی‌سازی این شیوه‌ی عریان از ترویج توحش از جانب شخصی با پلاکارد نویسندگی واکنش نشان ندهند، دیگر هیچ اهمیتی ندارد که فردا روزگاری عموم شهروندان به قبر نویسندگان جسارت می‌کنند یا نه؟ چون این دادگاه بی‌رحم تاریخ است که بی‌شک حکم خواهد داد: بر زنده و مرده‌ی آن روشنفکری که در برابر دعوت به جنایت سکوت می‌کند و بر کرّ و فرّ آن کانون نویسندگان‌ش باید رید!


🗄پست مرتبط
📕
۵۷ی‌ها چه را نمی‌فهمند؟
📕بی‌احترامی به آرامگاه ساعدی؛ خشم یا تحریف؟!
📕وقتی فیلسوف دچار «ابتذالِ رسانه» شود

.


#نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #نقد_چپ #کانون_نویسندگان #غلامحسین_ساعدی



🌾 @Naqdagin | @DivaneSara
🔸در طول ۱۵ سال گذشته که سیاست نظامی‌گری فرامرزی بر رویکرد منطقه‌ای رژیم حاکم شد، همواره شمار بسیاری از تحلیل‌گران از بیرون ساختار حکومتی نیز از این سیاست حمایت می‌کردند. اغلب این تحلیل‌گران اصرار داشتند که این رویکردشان محصول وابستگی به رژیم حاکم نیست، بلکه صرفا دغدغه‌ای‌ست در باب منافع ملی و مصلحت ایران که با رویکردی کاملا واقع‌بینانه (رئالیستی) مطرح شده‌است.

🔸اینک که نتایج این واقع‌بینی ادعایی پیش چشم همگان آشکار شده است، بد نیست کمی به عقب بازگردیم و اصل ادعای این گروه را بررسی کنیم که آیا آنچه به اسم «واقع‌گرایی» به خورد مخاطب می‌دادند به واقع ربطی به منافع ملی ما داشت؟ یا صرفا محصولی بود که اتفاقا از خوانش‌های تماما ایدئولوژیک و غرب‌ستیزشان برآمده‌بود؟

🔸در گفتگوی مفصل با پادکست مدبویز، در کنار نقد پیامدهای رویکرد رئالیستی در سیاست‌های منطقه‌ای، اصل ادعای واقع‌گرایی این تحلیل‌گران را زیر سوال بردم. نسخه‌ی کامل این گفتگو را می‌توانید کانال مدبویز (یا اینجا: منافع ملی "واقعی" ایران در سوریه) ببینید.‎

✍🏻#آرمان_امیری


🗄پست‌ مرتبط
📕«عمق استراتژیک ما» و پیامدهای جنگ قره باغ
📻دفاع از بشار اسد؛ تکلیف شرعی یا مصلحت سیاسی؟!
📺 مردم ایران یا فلسطین؟ (یکم) (دوم)

.


#سیاست #جواد_طباطبایی #منافع_ملی



🌾 @Naqdagin | @DivaneSara
📗چرا زبانِ #سعدی شکوهمند است؟

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 در باب زبان سعدی زیاد گفته‌اند و شنیده‌ایم. همینکه بسیاری باور دارند ما امروز هم به همان زمانی سخن می‌گوییم که سعدی می‌گفت، تا حد زیادی نشانگر عظمت کار سعدی، و البته اندکی هم رکود زبان ما پس از سعدی است. البته این وضعیت، بیشتر در عصر مشروطه صادق بود و پس از مشروطه، زبان فارسی هم توانست چند دوره‌ی اصلاح و پیشرفت را تجربه کند که پیدایش شعر نو و گسترش رمان‌نویسی در این راه، نقش بسیار موثری داشتند.

🍂 اما برگردیم به حضرت سعدی. اگر از توصیفات کلی اهل نظر بخواهیم جلوتر برویم و خودمان بدون دانش تخصصی در فن شعر و زبان، داعیه‌ی استادی در فنِ زبان‌آوری را بسنجیم، چه کار می‌توانیم بکنیم؟ آن خصلت زبان سعدی که آن را «سهل و ممتنع» می‌خوانند، چیست و چگونه می‌توان تشخیصش داد؟

🍂 یک پيشنهاد بسیار ساده می‌توان داد که شبیه بازی‌ست و خالی از لطف هم نیست: حتما شما هم به یاد دارید که در دوران مدرسه، برخی آموزگاران سعی می‌کردند معانی اشعار کهن را به ما دیکته کنند؛ یعنی خود ابیات برای ما گویا نبود و لازم بود یک نفر آن‌ها را ترجمه یا ساده‌سازی کند. حالا بیایید در مورد سعدی چنین تلاشی را بیازماييم با بازخوانی چند بیت از سعدی. از خود بپرسید که اگر بخواهید همین عبارات سعدی را به زبان خیلی ساده، حتی زبان محاوره و با نثر امروزی، «خلاصه» کنید. چه پیشنهادی می‌توانید بدهید؟ اگر بتوانید منظور سعدی را با جملاتی ساده‌تر و خلاصه‌تر از خودش بیان کنید، به گمانم می‌توانید داعیه‌ی استادی در نثر داشته باشید.

🍂 به‌زبان ساده و محاوره‌ی نثر بازنویسی کنید و ببینید همین منظور را در چند کلمه می‌توانید منتقل کنید؟
هزار جهد بکردم که سر عشق بیوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم


🍂 اگر جایگزین خلاصه‌تری دارید بنویسید. آیا برای تبدیل کردن این ابیات از نظم و شعر به نثر روان و سلیس، حتی نیاز به جابجایی یک واو هم پیدا می‌کنید؟
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟


🍂 در کنار این هنر شگرف در ایجاز و ساده‌نویسی که گویی شاعر در حال گپ و گفتی خودمانی‌ست، زیرکی و رندی‌اش کمک می‌کند که لطیف‌ترین احساسات شاعرانه را با همین کلمات بسیار ساده و بی‌نیاز به هیچ‌گونه مغلق‌گویی و توصیفات اغراق‌آمیز، منتقل کند:
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم؟
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی!

🍂 از این مثال‌ها هرچه می‌خواهید می‌توانید در ابیات سعدی پیدا کنید و هربار بیشتر به این فکر کنید که این چه اعجازی در زبان است که ساده‌ترین روایت کلامی را به چنین جایگاهی از لطافت شاعرانه رسانده‌است:
گوشم به‌راه تا که خبر می‌دهد ز دوست
صاحب‌خبر بیامد و من بی‌خبر شدم


.


#نقد_ادبی #شعرانه



🌾 @Naqdagin
📘عذرخواهیِ شومن‌ها
وقتی عذرخواهی هم ابزار جلب توجه می‌شود

✍🏻 #آرمان_امیری

شهاب غدیری، بمناسبت عذرخواهی رنانی، از یک نمونه برخوردهای شخصی‌اش پوزش خواسته‌است. اما آیا این دو رفتار به واقع یکسان هستند؟ یعنی ما با دو نمونۀ «عذرخواهی» مواجه هستیم که هر یک نشانگر ادب گوینده و اصالت شخصیت او در پذیرش اشتباه است؟

از نگاه من، در مورد رنانی، یا پیشتر اظهارات زنندۀ بیژن عبدالکریمی، یا باقی شومن‌های شبه‌علمی که مدارک تحصیلی را مجوز جلب توجه افکار عمومی یا اظهارات شاذ و اغلب بی‌ادبانه و توهین‌آمیز کرده‌اند، بنظرم حتی این ژست عذرخواهی هم بخش دیگری از منش «شومنی» حضرات را تشکیل می‌دهد.

وقتی تمام هویت و فعالیت این به‌ظاهر «اساتید»، جلب توجه افکار عمومیست، درست مثل هر سلبریتی آشنای دیگری، چه از جنجال، چه از خوشنامی و چه حتی از بدنامی، دنبال جلب توجه می‌گردند. حتی در تجربۀ هالیوودی هم سراغ داریم که بازیگران امروز با خبر ازدواج‌شان به صدر فهرست اخبار می‌آیند و فردا با خبر طلاق و این سناریو را مدام تکرار می‌کنند.

از این نظر، جنس عذرخواهی دکتر غدیری که تماما معطوف به یک اندیشۀ شخصی و پذیرش یک خطای شخصی‌ست با این شیوۀ جنجال‌سازی‌ها به کل متفاوت است.

در جبهۀ دیگر، من ابداً نمی‌پذیرم که امثال رنانی، عبدالکریمی و دیگرانی که احتمالاً در صف عذرخواهی‌های مشابه قرار دارند، سرسوزنی بابت وجدان شخصی چنین عملی را مرتکب شوند. آیا اگر نبود موج گستردۀ واکنش‌های اجتماعی، چه از جانب تودۀ مخاطبان و چه حتی از جانب صاحب‌نظران، این حضرات باز هم از گفتار زشت و زنندۀ خود عذرخواهی می‌کردند؟ یا همچنان طلب‌کار و مدعی، در جایگاه از بالا به پایین خودشان باقی می‌ماندند؟

حالا به اعترافات امیرتتلو زیر بازجویی امنیتی و خطر اعدام کاری ندارم. مگر اشک تمساح امثال «علیرضا افتخاری» بابت فشار عمومی ارزش اخلاقی داشت که ندامت‌نامه‌های پر تبختر و افادۀ این حضرات قابل تقدیر باشد؟ شما نگران دکان شومنی هستی و به تجربه دریافتی که با این روال مشتری از دست می‌رود. حالا تبلیغات جدیدت را می‌خواهی به اسم «بزرگ‌منشی» به ما بفروشی؟

🔻سوم و شاید مهم‌تر از همه، نوع این عذرخواهی است. در سطر به سطر توضیحات رنانی، تبختر، نادانی، پرادعایی و توهین به شعور مخاطب موج می‌زند. به این بخش دقت کنید:
اما در یکی دو سال اخیر شواهد بسیاری را جمع‌آوری کرده‌ام که نشان می‌دهد جامعه ایران دارد آرام‌آرام وارد دوره‌ای می‌شود که می‌توان نام آن را دوره «عصیان اجتماعی» نهاد ... در دوره‌های عصیان اجتماعی، آستانه تحریک‌پذیری افراد پایین می‌آید و با کوچکترین پدیده ناخوشایندی که می‌بینند.


خلاصۀ‌ حرفش: حالا شما ملت ایران حکومت یک فشاری بهتان آورده، عصبی شده‌اید. به حرف‌های من حمله کردید. من گذشت می‌کنم، ولی همچنان بخش بزرگی از مشکل شما هستید که جنبه ندارید! (البته در عین حال دل‌شان به حال بدبختی جامعه سوخته که چرا فشار حکومت «بی‌جنبه‌اش» کرده!)

🔻در ادامه خیلی این مسأله واضح‌تر می‌شود:
... توسعه ابعاد بی‌شمار دارد، از آوردن آن مثال قصدش این نیست که بگوید ضخامت کورتکس مغزی یگانه عامل توسعه‌یافتگی است...

یعنی اینکه از نظر من آن قضیه‌ی «کورتکس» سر جای خودش هست، حالا اما عوامل دیگر هم می‌توانند دخیل باشند!

خب عذرخواهی چرا می‌کنید حضرت استاد؟ اگر فکر می‌کنید کورتکس ایرانیان دست‌کم یکی از مشکلات و عوامل عقب‌ماندگی آن‌ها است این پوزش‌خواهی بابت چیست؟ شهامت علمی داشته باشید. این کارتان که حتی غیر اخلاقی‌تر از قبلی است. بایستید و بگویید به درک که کسی خوشش می‌آید یا نمی‌آید. من یک پژوهشگر علمی هستم و به این نتیجه رسیدم.

🔻و البته در نهایت هم آب پاکی را می‌ریزند روی دست همگان که:
اما آنچه درباره ضخامت کورتکس مغزی اروپائیان گفته‌ام تماماً برگرفته از نوشته‌های محققی است به نام جوزف هنریش استاد زیست‌شناسی تکاملی دانشگاه هاروارد است و در اقتصاد و روانشناسی هم دستی دارد.


خیلی راحت همان می‌شود که «بنده‌ علمی حرف می‌زنم، شما جنبه‌اش را ندارید!»

اسم این را لطفاً نگذارید «عذرخواهی». این پاشیدن نمک به زخمی است که خودتان ایجاد کرده‌اید. یک توهینی کردید و یک فحشی دادید. حالا دیگر برنگردید بگویید «آخی، طفلکی‌ها ناراحت شدن!»

برای شخص من، تجربه‌ی جنبش «می‌تو»، یک تجربه‌ی گسترده و بازگشت‌ناپذیری اجتماعی بود. آنجا ما با موارد بسیاری زیادی مواجه بودیم که افرادی پس از آزارگری، به گونه‌ای شروع به «عذرخواهی» می‌کردند که انگار همچنان طلب‌کار هستند. حتی در عذرخواهی خودشان هم ژست بزگوار و آموزگار بقیه را می‌گرفتند که یعنی: «در این مورد هم بیایید من را نگاه کنید تا یادتان بدهم.»

نه دوستان! به شخصه اگر هم بخواهم چیزی از این بزرگواران یاد بگیرم، از فرمول حضرت لقمان و وارونه کردن تک‌تک رفتارهای این «بی‌ادبان» بهره می‌گیرم.



🌾 @Naqdagin
📘آی دزد! آی دزد!

✍🏻 #آرمان_امیری

🔻در آستانه‌ی انتخابات سال گذشته یادداشتی نوشتم تا به صورت فهرست‌وار دلایل رای ندادن خودم را ثبت کنم. ۸ استدلال مشخص در زمینه‌های مختلف که حالا یکی‌اش می‌تواند موضوع بحث روز باشد. استدلال سوم صریح و بی‌نیاز از توضیح است:
۳- در عرصه‌ی روابط بین‌الملل، کشور ما در یکی از خطرناک‌ترین وضعیت‌های تاریخی خودش قرار گرفته و مواجهه‌ای تمام عیار با اسرائیل و تمامی هم‌پیمانان قدرتمندش بسیار قریب‌الوقوع است. آنچه ما را در معرض این خطر بزرگ قرار داده همان رویکرد کلان حکومت، و تداوم نگرش نظامی در عرصه‌ی بین‌الملل است. سخن گفتن از برجام و تقلیل مساله‌ی این بحران به ماجرای پرونده‌ی هسته‌ای یک آدرس غلط بزرگ است. اگر نیروهای نظامی تنش‌ها در منطقه را متوقف نکنند، جنگ بسیار زودتر از آنکه تصورش را بکنید از راه می‌رسد. هیچ دولتی اختیار تغییر چنین رویکردی را ندارد و امثال محمدجواد ظریف تنها برای فریب افکار عمومی و سرپوش گذاشتن بر عوامل آشکار جنگ به صحنه احضار می‌شوند. حتی برای پرهیز از جنگ هم باید از این صحنه‌آرایی دروغین فاصله گرفت.


🍂 امروز فقط کافی است به روند طی شده طی این یک سال گذشته فکر کنیم و ببینیم که این پیش‌بینی با جزئیات و مسیری که ترسیم کرده بود محقق شد یا نه.

🍂 من با سابقه‌ شناخت نزدیکی که از جریان دارم، یک سر سوزن تردید نداشتم که درست به مانند همان تبلیغات انتخاباتی‌شان، اصلاح‌طلبان در مورد ریشه‌های بحران بین‌المللی به جامعه «دروغ» می‌گویند. و از آن بدتر، برای اثبات «خودی» بودن خودشان به رژیم، گاه از پاپ هم کاتولیک‌تر می‌شوند. البته لزوما هم نمی‌تواند تعبیر «کاسه‌ی داغ‌تر از آش» را در مورد همه‌شان به کار برد چرا که سبقه‌ی غرب‌ستیزی و حسرت و رویای نابودی اسرائیل که در چپ‌گرایی اغلب اصلاح‌طلبان ریشه دارد، از همان ابتدای انقلاب هم به مراتب افراطی‌تر از رقبای محاظه‌کار و اصول‌گرایشان بود. طرفه آنکه حتی بعد از حملات ۷ اکتبر، صدا و سیما برای برگزاری یک نمایش مناطره، در مقابل «صادق زیباکلام» که مخالف سیاست‌های اسرائیل‌ستیزی بود، نیازی نداشت امثال حسین شریعتمداری یا رائفی‌پور را دعوت کند. مسوولیت خطیر دفاع از مظلومان غزه همراه با پیش‌بینی‌های درخشانی در مورد سقوط قریب‌الوقوع اسرائیل بر دوش «ماشالله شمس‌الواعظین» گذاشته شد.

(البته باید انصاف بدهیم که مسوولین صدا و سیما کمی هم تخفیف دادند، چون اگر به جای جناب شمس‌الواعظین، مثلا دکتر علی‌رضا رجایی را روی خط می‌آوردند، ممکن بود در طول برنامه از شدت هیجان کار دست خودش بدهد. اکبر گنجی را هم احتمالا محض رعایت حداقلی از شئونات اخلاقی دعوت نکردند!!)

🔻شانه خالی کردن اصلاح‌طلبان از پذیرش مسوولیت سقوط کشور در چاه جنگ تنها می‌تواند به دو معنا باشد:

نخست اینکه ادعا کنند که جنگ همان یک سال پیش قطعی شده بود و طی یک سال گذشته، «هر اتفاقی» و «هر تغییری» هم که در کشور ما رخ می‌داد، ولو انقلاب و سرنگونی رژیم، ولو پذیرش تمامی شروط آمریکا و اروپا، و حتی پذیرش رسمیت اسراییل و توقف برنامه‌ی هسته‌ای و موشکی، باز هم اسرائیل به ایران حمله می‌کرد. در این صورت باید گفت که پس چرا یک سال پیش به مردم دروغ گفتید و آدرس غلط دادید؟ چرا رقیب انتخاباتی خودتان را متهم کردید؟ حداقل این یک سال را صرف ساخت سنگر برای مردم می‌کردید که اینقدر مفتضحانه شهروندان کشور را مقابل تهاجم خارجی بی‌دفاع رها نکنید.

حالت دوم، همان توجیه همیشگی و مورد علاقه‌ی اصلاح‌طلبان است: «ما می‌خواستیم جلوی جنگ را بگیریم، اما نگذاشتند»! که این یکی عذر بدتر از گناه است. چون اولا چه اولویتی بالاتر از جلوگیری از کشتار مردم داشتید که در ملاحظه‌ی آن هدفی به این مهمی را کنار گذاشتید؟ دوم اینکه چرا وقتی فهمیدید اجازه‌ی جلوگیری از جنگ را به شما نمی‌دهند مساله را به مردم نگفتید؟ چرا هشدار ندادید؟ چرا استعفا ندادید؟ و از همه بدتر، چرا امروز علم «آی دزد آی دزد» بلند کرده‌اید و به همه‌ اتهام می‌زنید اما یک کلمه از آن عامل اصلی که جلوی‌تان را گرفت یادی نمی‌کنید؟

🍂 این بحث را به اندازه کافی می‌شود بسط و گسترش داد. البته نه تا زمانی که حضرات اصلاح‌طلب از تن دادن به گفتگو شانه خالی می‌کنند و با بازگشت به تنظیمات اولیه‌ و انقلابی‌شان ایجاد امواج ارعاب و خفقان و سرکوب منتقدان را در دستور کار قرار داده‌اند. اینجا به عنوان پایان‌بندی، فقط می‌خواهم گفتگوی بسیار مفید و شجاعانه‌ی «دکتر مهدی کاظمی زمهریر» را پیشنهاد کنم (از اینجا+ بشنوید) که به خوبی تشریح می‌کنند چرا اصلاح‌طلبان، اصلی‌ترین عاملان و بانیان وضعیت فعلی هستند.

.


#سیاست #استمرارطالبان #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin | @DivaneSara
📘ملی‌گرایی ایرانی و چالش «زن، زندگی، آزادی»

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 در سالگرد جنبش «زن، زندگی، آزادی»، به نظر می‌رسد جریان ملی‌گرای ایرانی آشکارا نسبت به رقبای خودش دست بالا را پیدا کرده است. اسلام‌گرایی حاکم با انقلاب ۵۷ به همان میزانی ورشکسته شده است که چپ‌گرایی غرب‌ستیز. اندک تقلاهای قومیت‌گرایان ضدملی هم هرچند برای مدتی چالش‌هایی را در سطح رسانه برانگیخت، اما بیش از آنکه به اوج‌گیری چنین جریانی منتهی شود، به تقویت مبانی و انسجام گفتمان ملی‌گرا انجامید. با این حال، به شخصه گمان می‌کنم که ملی‌گرایی ایرانی، همچنان در پاسخ‌گویی به بسیاری از مطالبات روز جامعه دچار فقر نظری است.

🍂 اگر نماد و ستون اصلی گفتمان ملی‌گرایی را فردوسی قلمداد کنیم، می‌توان پذیرفت که به طرزی شگفت‌آور او شاعری است که سویه‌های زن‌ستیزی آشکار ندارد. حتی رد پایی از زنان برجسته، مستقل، با درایت و کنش‌گر در شاهنامه قابل شناسایی است؛ با این حال هیچ عقل سلیمی نمی‌تواند بپذیرد که چه فردوسی، و چه هر نابغه‌ی دیگری در هرکجای جهان ۱۰۰۰ سال پیش، امکان عرضه‌ی تصویر و جایگاهی از زن داشته، که پاسخ‌گوی نگرش امروز ما به برابری مدرن شهروندی باشد.

🍂 اما از فردوسی که بگذریم (و اندک اشارات پراکنده و مشابه او در منظومه‌های نظامی گنجوی و فخرالدین اسعد گرگانی) اوضاع به مراتب بدتر می‌شود و ادبیات و فرهنگ ایرانی در ورطه‌ی هولناکی از «زن‌ستیزی» سقوط می‌کند. جایگاه زن در میان اکثر چهره‌های شاخصی که امروز نمادهای برجسته‌ی شعر و در نتیجه فرهنگ ایرانی شناخته می‌شوند چنان تکان‌دهنده است که حتی با ارتجاع حاکم بر دستگاه حکومتی فعلی نیز قابل مقایسه نیست.

🍂 اهریمن‌گونه‌ای که اغلب شعرای پارسی‌گو از شخصیت «زن» می‌سازند به حدی شوم و نفرت‌انگیز است که بر خلاف تصور عمومی از برجستگی «عشق» در ادب فارسی، حتی عاشقانه‌های ادبی ما نیز تا حد زیادی از سویه‌ی زنانه خالی می‌شوند. عشق‌ها یا رنگ و بوی الاهی می‌گیرند و یا به سمت و سوی نظربازی مردانه (هم‌جنس‌خواهی مردانه) کشیده می‌شوند. از ناصرخسرو و سنایی گرفته تا مولانا و سعدی همگی زن را موجودی پست و گاه حتی پلید تصویر می‌کردند و این نگرش در خاقانی چنان اوج گرفت که حتی از «دختر‌دارشدن» خودش احساس ننگ می‌کرد و پس از مرگ دخترش جشن گرفته بود!

🍂 مساله‌ی نقش و جایگاه زنان، تنها نقطه‌ی ضعف در سنت فکری و فرهنگی تاریخ ما نیست که تا دوران معاصر مسکوت و بلاتکلیف باقی مانده است. تک‌تک اجزای سه‌گانه‌ی شعار «زن، زندگی، آزادی» با وضعیت مشابهی مواجه هستند. «زندگی‌خواهی» که با کلیدواژه‌هایی چون «زندگی نرمال» در جنبش اخیر پررنگ شدند نه با فرهنگ عرفان‌زده‌ی ایرانی سازگاری دارد و نه با دین‌زدگی آخرت‌گرای آن. و ناگفته پیداست که فهم سنتی ایرانیان از «آزادی»، نسبت مستقیمی با فهم مدرن و رایج آزادی در جهان لیبرال ندارد.

ادامه‌ی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید.

.


#نقد_فرهنگ #ایران #زنان



🌾 @Naqdagin | @DivaneSara
📘پله‌پله تا فورانِ «جاویدشاه» در خیابان‌های ایران
— چه زمانی «پارادیمِ انقلابِ ۵۷» متلاشی شد؟

✍🏻 #آرمان_امیری


.


#اپوزیشنقد #استمرارطالبان #چپ_ایرانی #نقد_چپ



🌾 @Naqdagin
📘افسانه‌سازی‌های ضدانقلابی از رهبری انقلابی!

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 یکی از نقاط کانونی در روایت انقلاب ۱۳۵۷، زنجیره‌ی اعتراضاتی است که از ۱۹ دی ۱۳۵۶ در قم آغاز شد و بعدها به «چله‌چله» شهرت یافت. کشته شدن دو معترض در قم، به برگزاری چهلم در ۲۹ بهمن تبریز انجامید و این چرخه تا ماه‌ها در شهرهای مختلف تکرار شد. این مجموعه اعتراضات بی‌تردید یکی از موتورهای اصلی انقلاب بود، اما به‌طور معناداری در ۲۷ خرداد ۱۳۵۷ متوقف شد.

🍂 چارلز کورزمن در کتاب ناگهان انقلاب*، درباره‌ی این توقف نکته‌ی قابل‌توجهی مطرح می‌کند. او می‌نویسد: «سرسختی و لحن قاطع آیت‌الله خمینی در فراخوان برای عزاداری ۲۷ خرداد، دست‌کمی از قبل از آن نداشت» (کورزمن: ۹۶). با این حال، مردم به خیابان نیامدند. چرا؟

🍂 یکی از دلایل این بود که هم‌زمان، مراجع دیگری چون گلپایگانی، شریعتمداری و مرعشی نجفی از مردم خواسته بودند در خانه بمانند؛ اما اگر این ماجرا را صرفاً به رقابت یا وزن متفاوت رهبران مذهبی فروبکاهیم، به نتیجه‌ای نادرست می‌رسیم:
اینکه مردم به فرمان این مراجع گوش دادند و آیت‌الله خمینی «هیچ‌کاره» بود.

این نتیجه‌گیری، به همان اندازه نادرست است که روایت مقابلِ آن؛ یعنی تصور رهبری که با یک اشاره، توده‌ها را به حرکت درمی‌آورد.

🍂 واقعیت احتمالاً ساده‌تر است. کافی است به یاد بیاوریم که آغاز همین زنجیره‌ی اعتراضات نیز نه به دعوت هیچ‌یک از مراجع، بلکه به‌صورت خودجوش شکل گرفت. همراهی رهبران مذهبی و سیاسی، در اغلب موارد نقشی تأییدی و پسینی داشت، نه نقش آغازگر و مهندسی‌کننده. بنابراین، وقتی خود مردم تصمیم گرفتند اعتراض خیابانی را متوقف کنند، موافقت یا مخالفت مراجع بیش از آنکه تعیین‌کننده باشد، به پیشنهادهایی جنبی شباهت داشت.

🍂 در روایت‌هایی که این روزها در فضای سیاسی ما رایج است، همچنان با تصویری اغراق‌آمیز از ویژگی‌های ضروری برای «رهبر انقلاب» مواجه‌ایم: فردی که گویا با یک اشاره‌ی انگشت، میلیون‌ها نفر را به خیابان می‌آورد و مسیر تاریخ را تغییر می‌دهد. این تصویرسازی که معمولاً با ارجاع به آیت‌الله خمینی در انقلاب ۵۷ تقویت می‌شود، نه‌تنها از نظر تاریخی نادقیق است، بلکه فهم ما از سازوکار واقعی انقلاب‌ها را نیز به‌شدت مخدوش می‌کند. نتیجه‌ی ضمنی چنین روایتی اغلب چیزی جز دلسردی و انفعال نیست.

ادامه‌ی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید.

@DivaneSara

.


#سیاست #آینه_تاریخ



🌾 @Naqdagin
📘در دفاع از انقلاب ملی

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 حسام سلامت، در یادداشتی، (در اینستاگرام بخوانید) با مقایسه‌ی ضمنی دو جنبش ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، جنبش نخست را حامل بار «آزادی‌خواهانه» قلمداد کرده، اما در برابر جنبش دوم این ابهام را به میان کشیده که این جنبش اساساً خواستار چیست؟ به‌ویژه آنکه هیچ سخنی از آزادی نمی‌گوید، حتی نام مشخصی ندارد، و تنها در صورت «ترجمه»ی شعارهایش است که امکانی برای فهم یا نقد آن پدید می‌آید. در مقابل، به زعم او، جنبش «زن، زندگی، آزادی» با صراحتی که در تکرار واژه‌ی «آزادی» داشت، بی‌نیاز از ترجمه بود و آشکارا خواستار نفی هرگونه سلطه.

🍂 نقد من دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: آیا به‌راستی چنین بود؟ آیا آن جنبش واقعاً بی‌نیاز از ترجمه بود؟ و اگر چنین است، آیا کسی می‌تواند به سادگی توضیح دهد که «آزادی» در آن جنبش دقیقاً به چه معنا بود؟

🍂 پیشاپیش به نظر می‌رسد که آقای سلامت خوانش مشخص خود را از معنای آزادی ارائه می‌دهد: «نفی هرگونه سلطه». من نمی‌خواهم صرفاً یادآوری کنم که تعبیر آزادی به «نفی سلطه» خود مصداقی از ترجمه است؛ بلکه می‌خواهم یک گام جلوتر بروم و بپرسم: این «نفی هرگونه سلطه» خود به چه معناست؟ آیا می‌توان آن را به شکلی روشن و بی‌ابهام ترجمه کرد؟

🍂 نگاهی کوتاه به تاریخ اندیشه نشان می‌دهد که در نخستین صورت‌بندی‌های جمهوری‌خواهانه، آزادی در معنای «نفی سلطه» تعریف مشخصی داشت. در اندیشه‌ی سیسرون و دیگر رومیان، آزادی (libertas) به‌معنای «در معرض اراده‌ی دلبخواهی دیگری قرار نداشتن» بود. این تعریف در نگاه نخست به تعبیر سلامت شباهت دارد، اما این شباهت بسیار فریبنده است، چرا که مفهوم سلطه در طول زمان دستخوش دگرگونی‌های عمیقی شد.

🍂 در اندیشه‌ی کارل مارکس، آزادی همچنان با نفی سلطه گره خورده بود، اما سلطه دیگر نه اراده‌ای خودسرانه، بلکه وضعیتی ساختاری و طبقاتی بود. در این خوانش، کل نظم سرمایه‌داری مصداق سلطه به شمار می‌رفت و آزادی، تنها در نابودی تمام این نظام معنا می‌یافت. اما این پایان ماجرا نبود.

🍂 در ادامه، آنارشیست‌ها، میشل فوکو و بسیاری از اندیشمندان پست‌مدرن، مفهوم سلطه را بیش از پیش گسترش دادند. اکنون هر نظمی واجد سلطه بود: خانواده، رابطه‌ی پدر و فرزندی، زبان، نژاد، جنسیت. در این «سلطه‌بازار» بی‌پایان، البته که «دولت» هم به‌مثابه‌ی نماد «سلطه‌ی مطلق» ظاهر شد. بدین‌ترتیب، مفاهیمی چون قانون، و حکومت قانون که در اندیشه‌ی کلاسیک می‌توانستند ابزار رهایی از اراده‌ی دلبخواهی باشد، در این خوانش‌ها به صورتی وارونه به «ابزار اعمال سلطه‌ی دولت» تغییر معنا داد.

🍂 بدین ترتیب، در حالی‌که در فهم عمومی بخش بزرگی از شهروندان جهان، آزادی همچنان وضعیتی است که در آن یک «دولت ملی» با ابزار قانون از حقوق انسان‌ها حمایت می‌کند، در گفتمانی که به نظر می‌رسد یادداشت سلامت در دل آن به سر می‌برد، رهایی از سلطه، به چماقی برای ستیز با تمامی اشکال جهان آشنای مدنیت حقوقی، قانونی و دولتی تبدیل می‌شود که هیچ نظم ساختاری را بر نمی‌تابد و الزامات دولت ملی را به رسمیت نمی‌شناسد، چرا که پیش از همه‌ی این‌ها، به هزار یک پیچش کلامی از پذیرش اصل بنیادین و ابتدایی مفهوم «ملت بودگی» شانه خالی می‌شود.

ادامه‌ی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید.

@DivaneSara

.


#سیاست #آینه_تاریخ



🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘در دفاع از انقلاب ملی ✍🏻 #آرمان_امیری 🍂 حسام سلامت، در یادداشتی، (در اینستاگرام بخوانید) با مقایسه‌ی ضمنی دو جنبش ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، جنبش نخست را حامل بار «آزادی‌خواهانه» قلمداد کرده، اما در برابر جنبش دوم این ابهام را به میان کشیده که این جنبش اساساً خواستار…
🔺این متنِ تحلیلی - انتقادیِ #آرمان_امیری، یک متن بسیار دقیق و عمیقه، حتما با دقت و تامل بخوانید و بازنشر حداکثری کنید. بخش بزرگی از اساتید تولیدی نظام دانشگاهیِ جمهوری اسلامی، حتی یک متن شبیه این متنِ آرمان امیری را در تمام عمرشان نمی‌توانند تولید کنند؛ از امثال عبدالکریمی نگویم که شبیه به تب‌زده‌ای چون احمد فردید وراجی می‌کند و مدام خودش و دانشگاه را روسیاه می‌کند، بنحوی که سلبریتی‌هایی چون ترانه علیدوستی و علی دایی و وریا غفوری مقابلش نابغه‌اند و مظهر شرف و شعور.

🔺اصلا و اصلا مرعوب عنوان‌ها نشید. دکتر شریعتی وقتی عنوانِ «دکت»ر را برای خودش بدست آورد که به مدد انقلابِ حسینی‌ - ابوذری‌ ۵۷، چندان دکتر بودن بدل به مضحکه‌ای تمام‌عیار و همه‌جایی نشده‌بود، ولی همو چنان ذهنِ بیمار و دین‌خو و ایدئولوژیکی داشت که با مواضعِ پر از خطای روشی و تحلیلی و تخیلی‌اش، در نیم‌قرن آتش زدن به زندگی و بخت یک ملت، در چندین نسل پیاپی، و حتی جنایاتِ فرامنطقه‌ای ج.ا سهمیم است، بخاطر ورود ِهیجان‌زده به عرصه‌ای که چیزی فراسوی ایدئولوژی‌های چپی با روکشِ اسلام‌گرایی برای عرضه نداشت.

.


#چپ_ایرانی #نقد_روشنفکران



🌾 @Naqdagin
Reza Pahlavi | رضا پهلوی
هم‌میهنان عزیزم، در روزهای اخیر، چند گروه‌ تجزیه‌طلب -که در کارنامه‌ بعضی از آنها همکاری با خمینی و صدام، هر دو به چشم می‌خورد- ادعاهایی موهوم و سخیف را درباره تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران مطرح کرده‌اند. چنانکه بارها تأکید کرده‌ام، حفظ و دفاع از تمامیت…
📘چرا امروز حتی یک جریان آلترناتیو جمهوری‌خواه هم برای رژیم سیاسی فعلی وجود ندارد؟

✍🏻 #آرمان_امیری

🔻به عنوان کسی که خودش جمهوری‌خواه است، پاسخی ساده با مصداق مشخص به شما نشان می‌دهم:

🔻پست پیوست واکنش یک "جریان سیاسی اصیل" است و وضعیت سیاسی یک دولت/ملت.

▪️اپوزوسیون است، چون برای سرنگونی رژیم سیاسی دورخیز کرده.

▪️و مهم‌تر از آن: "جریان سیاسی" است چون منطق ضرورت حفظ و بقای "دولت ملت" را می‌فهمد و بدون لکنت از آن دفاع می‌کند.

بجز شاهزاده پهلوی و انقلاب ملی که او نمایندگی می‌کند، چه نیروی دیگری داریم که این دو ویژگی را داشته باشند؟

🔻انبوهی از ورشکستگان سیاسی که:

اولاً حاضر نیستند حتی در لفظ و با یک فرمول کاملاً خیالی، راهکاری برای مبارزه با رژیم ارائه دهند. آخرین ابتکارشان این بود که ۴۰۰ نفر با هم بیانیه بدهند و خطاب به حکومت بگویند اگر به ما راه ندهی، جریان پادشاهی می‌آید و ما و شما را با هم نابود می‌کند!

در ثانی، آنقدر در حقارت سهم‌خواهی فرو رفته‌اند که همزمان با نصیحت و دریوزگی به درگاه رژیم، در هر فرصتی که پیدا کنند دمی هم برای تجزیه‌طلب‌ها تکان می‌دهند، با این رویا که شاید بتوانند از چماق اسلحه‌ی آن‌ها علیه انقلاب ملی استفاده کنند.

🔺یعنی نه تنها اپوزوسیون واقعی و عملی رژیم حاکم نیستند، بلکه آمادگی کامل برای همکاری و تایید ضمنی یا صریح دشمنان "دولت-ملت" ایران را به صورت مداوم به نمایش می‌گذارند.

🔺آن‌هایی که در خفا و یا گاه حتی آشکارا معترضان انقلابی را به توحش و خشونت متهم می‌کنند تا کراهت سرکوب خونین‌شان را تقلیل دهند، در برابر احزاب تروریستی که تا بن دندان مسلح هستند، نه تنها سکوت می‌کنند، بلکه در هر بزنگاهی روی رفتارهای نظامی و گرایش‌های ضدملی‌شان سرپوش می‌گذارند و توجیه می‌کنند.

🔺چنین جریاناتی، کمترین و بدیهی‌ترین ملزومات یک "جریان سیاسی" را ندارند. در بهترین حالت، یک جور زیست انگلی در فضای سیاسی دارند؛ مثل زالو از درد و رنج یک ملت ارتزاق می‌کنند و باج می‌خواهند.

📌 «تجزیه‌طلبی، امت‌گرایی، انترناسیونالیسم»، هر سه به همین دلیل ساده که منطق ابتدایی و بدیهی زمین بازی "دولت-ملت" را نمی‌فهمند یا اساساً انکارش می‌کنند، اصلاً "جریان سیاسی" نیستند.

🔺انقلابی که سال‌هاست "زیست نرمال" را مطالبه‌ی محوری خود معرفی کرده، منطق نظام جهانی را که بیش از ۵۰۰ سال است از قاعده‌ی دولت/ملت پیروی می‌کند را هم سرلوحه‌ی خود قرار می‌دهد.

🔺در نهایت اینکه "دموکراسی"، مفهوم و قاعده‌ای است در دل زمین "سیاست" که جز در بستر "دولت-ملت" هیچ معنایی ندارد.

🔺 سخن گفتن یا نظر دادن جریانات غیرملی و ضدملی در این مورد حتی مضحک هم نیست! اینان اساساً به جهان "پیشا-سیاست" تعلق دارند و هیچ محلی از اعراب ندارند که بخواهند در مورد مسائل مربوط به جهان سیاست اظهار نظر کنند؛ تا چه رسد به اینکه بخواهند منتقد جریانات سیاسی و مدافع خودخوانده‌ی دموکراسی باشند!

📺 جمهوری‌خواهان متحد نمی‌شوند و کاسه‌کوزه‌ها را سر پهلوی می‌شکنند!
📺 جمهوریِ چپ دربرابر جمهوریِ راست
📕چرا «جمهوری‌خواهی» تا اطلاع ثانوی صرفا یک «امر نظری‌»ست؟
📕انقلاب شیر و خورشید مرثیه‌ای برای جمهوری خواهی
📺 مجاهدین خلق بدون روتوش
— مصاحبۀ نقدآگین با رِی ترابی (از جداشدگانِ مجاهدین خلق)

.


#اپوزیشنقد #نقد_چپ #چپ_ایرانی #مجاهدین_خلق



🌾 @Naqdagin
📘وکیل مدافع شیطان

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 در سال‌های اخیر، حجم ارجاع تحلیل‌گران نزدیک به جمهوری اسلامی به آرای جان جی. مرشایمر به‌طرزی خیره‌کننده افزایش یافته است. نام او به‌تدریج به یکی از رایج‌ترین منابع شبه‌آکادمیک برای توجیه سیاست خارجی تهاجمی جمهوری اسلامی بدل شده؛ چنان‌که گویی واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل، در نهایت چیزی نیست جز زبان نظریِ مشروعیت‌بخش به ماجراجویی‌های منطقه‌ای، سرکوب داخلی، و تقابل دائمی با غرب.

🍂 البته این پدیده صرفاً محدود به تحلیل‌گران حکومتی نیست. خود مرشایمر نیز طی سال‌های گذشته حضوری فعال و پررنگ در عرصه رسانه‌ای داشته و بارها کوشیده است تصمیمات پوتین علیه غرب، سیاست‌های توسعه‌طلبانه جمهوری اسلامی، و حتی برخی اقدامات بنیادگرایان اسلام‌گرا را نه به‌مثابه تهدیدی برای نظم جهانی، بلکه به‌عنوان واکنش‌هایی «قابل فهم» و حتی «عقلانی» در برابر سیاست‌های آمریکا و اروپا بازنمایی کند. در این روایت، انگشت اتهام تقریباً همیشه به سوی غرب است و بازیگران اقتدارگرا، تروریستی یا ماجراجو، اغلب در جایگاه قربانی یا کنشگر منطقی قرار می‌گیرند.

🍂 تکرار پُربسامد نام مرشایمر به‌عنوان مرجع علمی چنین تصمیماتی، ناگزیر این پرسش را در ذهن بسیاری از مخاطبان ایجاد می‌کند: آیا واقعاً چنین اندیشمندی با این سطح از ادعاهای بحث‌برانگیز، جایگاهی معتبر در دانش روابط بین‌الملل دارد؟ آیا بنا بر منابع آکادمیک، این روسیه و ایران و حماس و حزب‌الله‌اند که بازیگران عقلانی جهان سیاست به شمار می‌روند، و این آمریکا و اروپا هستند که جهان را به نابودی می‌کشانند؟

🍂 این یادداشت به بهانه‌ی نقد یکی از جدیدترین آثار مرشایمر که به فارسی ترجمه شده، تلاشی است برای پاسخ به همین پرسش. هدف آن است که به ساده‌ترین زبان ممکن نشان داده شود چگونه مرشایمر حتی در کتاب‌های خودش با استدلال‌هایی مغالطه‌آمیز از مقدمات به ظاهر منطقی و حتی خلاقانه، به نتایجی کاملا وارونه می‌رسد؟

🍂 فقط یادآوری کنم یادداشتی که در ادامه منتشر می‌شود، نسخه‌ی خلاصه شده‌ی یک مقاله‌ی مفصل در نقد کتاب مرشایمر است که در پی‌نوشت آن مقاله، نقدی هم به نتیجه‌گیری مترجم کتاب نوشتم. جایی که مترجم، حتی بدتر از مرشایمر، صراحت کلام نویسنده در همین کتاب را هم نقض و وارونه می‌کند تا به نتایج به مراتب عجیب‌تری هم برسد.

🔗 یادداشت خلاصه‌ی تلگرامی را از اینجا بخوانید (یا از گزینه instant view استفاده کنید) و فایل نسخه‌ی کامل این مقاله را به صورت یک فایل پی‌دی‌اف از اینجا دریافت کنید.

@DivaneSara

📕مرشایمر و نظریه رئالیسم تهاجمی؛ توهم اکادمیا

.


#سیاست #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 آخوند شیعه چگونه وارد ایران شد؟
— یک جنسِ وارداتی‌ و حکومتی

🎙 #آرمان_امیری


.


#آخوندیسم #نقد_شیعه



🌾 @Naqdagin