نقدآگین
📘تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴ — بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها ✍🏻 #مهدی_رضاییان 🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است. به…
🍂 یکی از نکاتی که باید رویش تاکید کرد مسئلهی «شفافیت» در وضعیت دوقطبیِ رادیکال است. در متن بالا دو بار تاکید کردم که وضعیتِ دوقطبی نهتنها در این شرایط مذموم یا تصنعی نیست، بلکه سازوکاری طبیعی و ضروری برای پیشروی جنبش است. اگر دوقطبی ایجاد نشود اصلا جنبش، به معنای دقیق کلمه که در مقابل پوزیسیون صفآرایی رسمی کند، به وجود نمیآید. یکی از عناصر بنیادین شکلگیری این دوقطبی، و نیز تشدید و ثبات آن، شفافیتِ مواضع است.
🍂 این یک الزام ساختاری است تا جامعه از یک فاز تاریخی به فاز دیگری عبور کند، یا به عبارت دیگر شرایط تحقق «فازِ آلترناتیو» ممکن گردد. الزام آن به این دلیل است که جنبشها زمانی موفق به ایجاد یکپارچگی و اعلام وجود میگردند که از وضعیت ژلاتینی (وضعیت سیال و شبکههای درهمتنیده با مرزهای محو) خارج شوند، و لازمهی این امر تقلیل یافتن بحثهای پیچیده و روایتهای مبهم به روایتی شفاف و روشن است. در این شرایط مکانیسمهای اجتماعی به صورت خودکار به سمتِ تولیدِ شفافیتِ مطلق و حذف مناطق خاکستری حرکت میکنند.
🍂 همه چیز شفاف میشود: کوچکترین مصاحبه و حرفی به دقت توسط مردم رصد میشود و به سرعت در مورد اینکه فرد گوینده در کدام قطب قرار میگیرد تصمیمگیری میشود. اگر چپها یا جمهوریخواهان در حال پیچیدهگویی هستند، مردم با دیدن کوچکترین نشانهای در صحبت هایشان آنها را در قطب مخالف دستهبندی میکنند و از قطب خود طرد میکنند. برای مثال فعال حزب کارگری که شروع به صحبت از رنج کارگران و طبقه فرودست میکند و از فعالیتهای خود و همکارانش برای رهایی ستمدیدگان در ایران سخنرانی میکند، مخاطب فقط منتظر مینشیند که نشانهای در او بیابد. به محض اینکه آن فعال میگوید «ما معتقدیم جنبش نیاز به یک فرد به عنوان رییس یا رهبر ندارد» آن نشانه دریافت میشود و مردم با انتساب شباهت، او را به قطب مخالف (جمهوری اسلامی) پرتاب میکنند. هیچ میانهای در شرایط دوقطبی مطلق وجود ندارد. همه چیز به سمت روشنی و شفافیت و سادگی حرکت میکند. در این بین طیف راست، خصوصا راست محافظهگرا، به دلیل روشنی و شفافیت مواضع (دفاع از ملیت، سنت و اسطورهی زمینی و انضمامی) و حمایت از نمایندگی جنبش، از قطب رقیب پیشی میگیرد.
🍂 به همین دلیل اکتهای بدنی (مانند رقصِ داغدیده بر سر مزار) با پذیرش عمومی و محبوبیت مواجه میشود، زیرا «بدن» همیشه شفافتر از «زبان» خود را نشان میدهد. و نیز به همین دلیل نسل جدید اعلام میکند «ما نیاز نداریم کسی به ما یاد بدهد» بلکه نیاز به همراهی داریم. یعنی ما در این شرایط بحرانی و دوقطبیشده، نیاز به مغلقگوییهای نظری نداریم، بلکه شفافیت و اکت میخواهیم.
🍂 صفبندی دو قطب در دانشگاهها (در اخبار امروز) به وضوح این نکته را نشان میدهد: دو گروه در برابر یکدیگر صف کشیدهاند، و میانشان فاصلهای چندمتری وجود دارد. هیچ فردی در این میانه (در این فاصلهی چند متری) حضور ندارد. افراد یا در این قطب هستند یا در آن قطب. اگر فردی در آن میانه بایستد و بقیه را دعوت به آرامش کند (طرف هیچکدام نباشد) یا نادیده گرفته میشود و طرد میشود یا انگ و برچسب میخورد، زیرا به مثابه یک امر ناشفاف و مضر برای جنبش شناخته میشود.
🍂 هر قطب نمایندهی مطلق یک طرف اخلاقی است: خیر مطلق، شر مطلق. کسانی که در میانه میایستند و موضع شفافی ندارند و پیچیدهگویی و ابهام دارند، به عنوان خیانتکارانِ بیاخلاق (بیشرف) شناخته میشوند. تمام اینها مکانیسمهای اجتماعی در این وضعیت است. نمیتوان آن را دور زد و یا پیچاند. قطعا هرکسی که توانی برای تفکرات پیچیده دارد (بواسطه خواندن زیاد و تحصیل در علوم انسانی)، میتواند به راحتی انبوهی از گزارههای پیچیده را بنویسد یا بگوید. اما فرد باهوش میداند که در این شرایط دوقطبی شده، این سخنان فایدهای ندارد. چه بسا حتی خودش با ضعف افکار و حتی ناصادقی خودش مواجه شود، زیرا وقتی همهچیز رو به وضوح و سادگی میرود، او تازه متوجه میشود که تاکنون موضعی شفاف نداشته و تکلیفش با خودش مشخص نیست.
✍🏻 #مهدی_رضاییان
@amorDei_amorFati
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 این یک الزام ساختاری است تا جامعه از یک فاز تاریخی به فاز دیگری عبور کند، یا به عبارت دیگر شرایط تحقق «فازِ آلترناتیو» ممکن گردد. الزام آن به این دلیل است که جنبشها زمانی موفق به ایجاد یکپارچگی و اعلام وجود میگردند که از وضعیت ژلاتینی (وضعیت سیال و شبکههای درهمتنیده با مرزهای محو) خارج شوند، و لازمهی این امر تقلیل یافتن بحثهای پیچیده و روایتهای مبهم به روایتی شفاف و روشن است. در این شرایط مکانیسمهای اجتماعی به صورت خودکار به سمتِ تولیدِ شفافیتِ مطلق و حذف مناطق خاکستری حرکت میکنند.
🍂 همه چیز شفاف میشود: کوچکترین مصاحبه و حرفی به دقت توسط مردم رصد میشود و به سرعت در مورد اینکه فرد گوینده در کدام قطب قرار میگیرد تصمیمگیری میشود. اگر چپها یا جمهوریخواهان در حال پیچیدهگویی هستند، مردم با دیدن کوچکترین نشانهای در صحبت هایشان آنها را در قطب مخالف دستهبندی میکنند و از قطب خود طرد میکنند. برای مثال فعال حزب کارگری که شروع به صحبت از رنج کارگران و طبقه فرودست میکند و از فعالیتهای خود و همکارانش برای رهایی ستمدیدگان در ایران سخنرانی میکند، مخاطب فقط منتظر مینشیند که نشانهای در او بیابد. به محض اینکه آن فعال میگوید «ما معتقدیم جنبش نیاز به یک فرد به عنوان رییس یا رهبر ندارد» آن نشانه دریافت میشود و مردم با انتساب شباهت، او را به قطب مخالف (جمهوری اسلامی) پرتاب میکنند. هیچ میانهای در شرایط دوقطبی مطلق وجود ندارد. همه چیز به سمت روشنی و شفافیت و سادگی حرکت میکند. در این بین طیف راست، خصوصا راست محافظهگرا، به دلیل روشنی و شفافیت مواضع (دفاع از ملیت، سنت و اسطورهی زمینی و انضمامی) و حمایت از نمایندگی جنبش، از قطب رقیب پیشی میگیرد.
🍂 به همین دلیل اکتهای بدنی (مانند رقصِ داغدیده بر سر مزار) با پذیرش عمومی و محبوبیت مواجه میشود، زیرا «بدن» همیشه شفافتر از «زبان» خود را نشان میدهد. و نیز به همین دلیل نسل جدید اعلام میکند «ما نیاز نداریم کسی به ما یاد بدهد» بلکه نیاز به همراهی داریم. یعنی ما در این شرایط بحرانی و دوقطبیشده، نیاز به مغلقگوییهای نظری نداریم، بلکه شفافیت و اکت میخواهیم.
🍂 صفبندی دو قطب در دانشگاهها (در اخبار امروز) به وضوح این نکته را نشان میدهد: دو گروه در برابر یکدیگر صف کشیدهاند، و میانشان فاصلهای چندمتری وجود دارد. هیچ فردی در این میانه (در این فاصلهی چند متری) حضور ندارد. افراد یا در این قطب هستند یا در آن قطب. اگر فردی در آن میانه بایستد و بقیه را دعوت به آرامش کند (طرف هیچکدام نباشد) یا نادیده گرفته میشود و طرد میشود یا انگ و برچسب میخورد، زیرا به مثابه یک امر ناشفاف و مضر برای جنبش شناخته میشود.
🍂 هر قطب نمایندهی مطلق یک طرف اخلاقی است: خیر مطلق، شر مطلق. کسانی که در میانه میایستند و موضع شفافی ندارند و پیچیدهگویی و ابهام دارند، به عنوان خیانتکارانِ بیاخلاق (بیشرف) شناخته میشوند. تمام اینها مکانیسمهای اجتماعی در این وضعیت است. نمیتوان آن را دور زد و یا پیچاند. قطعا هرکسی که توانی برای تفکرات پیچیده دارد (بواسطه خواندن زیاد و تحصیل در علوم انسانی)، میتواند به راحتی انبوهی از گزارههای پیچیده را بنویسد یا بگوید. اما فرد باهوش میداند که در این شرایط دوقطبی شده، این سخنان فایدهای ندارد. چه بسا حتی خودش با ضعف افکار و حتی ناصادقی خودش مواجه شود، زیرا وقتی همهچیز رو به وضوح و سادگی میرود، او تازه متوجه میشود که تاکنون موضعی شفاف نداشته و تکلیفش با خودش مشخص نیست.
✍🏻 #مهدی_رضاییان
@amorDei_amorFati
📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصر خاکستری
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
.
#جامعه #نقد_چپ #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴
— بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است.…
— بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است.…
📄 چپ و «ستیز با همهچیز»
✍️ محمد مهدی وکیلی
🍂 چپ سیاسی، از کمونیسم کلاسیک تا روایتهای متأخرِ چپ نو، همواره خود را وجدان بیدار تاریخ دانسته است؛ اما به واقع، مسئله نه نیت اخلاقی بلکه سازگاری درونی نظریه و کارآمدی نهادی آن است. مارکسیسم ارتدوکس با این پیشفرض آغاز کرد که میتوان از خلال تمرکز قدرت در دولت، به الغای سلطه دست یافت؛ تناقضی که در سطح نظری، دولت را هم ابزار رهایی و هم منشأ بیگانگی میخواست. شبیه همان تناقضی که چپها پس از پوشیدن اورکت آمریکایی به جنگ امپریالیسم میرفتند!
🍂 در سطح عملی نیز تجربههای گوناگون نشان دادند که حذف سازوکار قیمت و رقابت، بهجای تحقق عدالت پایدار، اغلب به ناکارآمدی ساختاری و تمرکز قدرت انجامیده است. مسئله دانش پراکنده، انگیزههای فردی و محدودیت اطلاعات در این دستگاه فکری یا نادیده گرفته شد یا به سوءظنهای ایدئولوژیک فروکاهیده شد. سرانجام نتیجه آن بود که وعده برابری، در عمل به همسطحسازی در فقر یا وابستگی بدل شد.
🍂 چپ نو، در واکنش به این شکستها، از اقتصاد سیاسی کلاسیک فاصله گرفت و به قلمرو گفتمان، هویت و نقد فرهنگی کوچ کرد. اما این جابهجایی، اگرچه افقهای تازهای در تحلیل قدرت نمادین گشود، اغلب به گسست از پرسش بنیادین حکمرانی انجامید: چگونه میتوان در شرایط کمیابی، قواعدی عادلانه و پایدار برای همکاری اجتماعی طراحی کرد؟ سیاست، در این قرائت، بیش از آنکه هنر ساماندادن به تعارض منافع در چارچوب نهادهای عمومی باشد، به میدان داوری اخلاقی و افشاگری بدل شد. در چنین وضعی، کنش سیاسی از طرح ایجابی برای اصلاح تدریجی ساختارها فاصله میگیرد و به موضعی سلبی و دائماً معترض تقلیل مییابد؛ گویی کافی است نظم موجود را نفی کنیم تا نظمی کارآمد و عادلانه خودبهخود پدید آید.
🍂 در ایران نیز بخش مهمی از جریانهای چپ، از حزبگراییهای ایدئولوژیک قرن بیستم تا صورتبندیهای روشنفکری متأخر، کمتر توانستهاند طرحی منسجم و عملی برای اقتصاد و سیاست عرضه کنند که در عرصه نهادی آزمون پس دهد. در غیاب برنامهای دقیق برای سیاستگذاری، نقد سرمایهداری یا دولت به شعار تقلیل یافته و نسبت با سنت تاریخی و فرهنگی کشور نیز غالباً آمیخته با ستیز بوده است. برای نمونه مواجهه انتقادیِ احمد شاملو با شاهنامه فردوسی را میتوان نمادی از این تنش دانست: جایی که بهجای گفتوگوی تفسیری با متنی که ستون فقرات هویت تاریخی ایرانیان را شکل داده، رویکردی تقابلی غلبه مییابد. مسئله در اینجا دفاع غیرانتقادی از سنت نیست، بلکه این پرسش است که آیا میتوان با نفی مستمر میراث تاریخی، هویتی سیاسی و مدنیِ پایدار بنا کرد؟
🍂 از منظر لیبرالیسم سیاسی، فضیلت یک نظریه در توانایی آن برای طراحی نهادهایی است که آزادی فردی، حاکمیت قانون و مسئولیتپذیری را در چارچوبی پایدار جمع کند. جامعهای که از فردوسی تا تجربههای مدرن دولتسازی را در کارنامه خود دارد، نیازمند اندیشهای است که هم به محدودیتهای اقتصاد سیاسی واقف باشد و هم با سنت فرهنگی خود در نسبت گفتوگویی قرار گیرد. چپ ایرانی، اگر بخواهد از حاشیه نقد به متن سیاست وارد شود، ناگزیر است از سلبگرایی دائمی فاصله بگیرد، در باب نهادسازی و کارآمدی اقتصادی سخن دقیق بگوید و نشان دهد که آزادی و عدالت را نه در سطح شعار، بلکه در سطح قواعد عملی همکاری اجتماعی درک میکند. تنها در این صورت است که میتوان آن را به عنوان رقیبی جدی در میدان اندیشه سیاسی به رسمیت شناخت.
📊Ravand | روند
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍️ محمد مهدی وکیلی
🍂 چپ سیاسی، از کمونیسم کلاسیک تا روایتهای متأخرِ چپ نو، همواره خود را وجدان بیدار تاریخ دانسته است؛ اما به واقع، مسئله نه نیت اخلاقی بلکه سازگاری درونی نظریه و کارآمدی نهادی آن است. مارکسیسم ارتدوکس با این پیشفرض آغاز کرد که میتوان از خلال تمرکز قدرت در دولت، به الغای سلطه دست یافت؛ تناقضی که در سطح نظری، دولت را هم ابزار رهایی و هم منشأ بیگانگی میخواست. شبیه همان تناقضی که چپها پس از پوشیدن اورکت آمریکایی به جنگ امپریالیسم میرفتند!
🍂 در سطح عملی نیز تجربههای گوناگون نشان دادند که حذف سازوکار قیمت و رقابت، بهجای تحقق عدالت پایدار، اغلب به ناکارآمدی ساختاری و تمرکز قدرت انجامیده است. مسئله دانش پراکنده، انگیزههای فردی و محدودیت اطلاعات در این دستگاه فکری یا نادیده گرفته شد یا به سوءظنهای ایدئولوژیک فروکاهیده شد. سرانجام نتیجه آن بود که وعده برابری، در عمل به همسطحسازی در فقر یا وابستگی بدل شد.
🍂 چپ نو، در واکنش به این شکستها، از اقتصاد سیاسی کلاسیک فاصله گرفت و به قلمرو گفتمان، هویت و نقد فرهنگی کوچ کرد. اما این جابهجایی، اگرچه افقهای تازهای در تحلیل قدرت نمادین گشود، اغلب به گسست از پرسش بنیادین حکمرانی انجامید: چگونه میتوان در شرایط کمیابی، قواعدی عادلانه و پایدار برای همکاری اجتماعی طراحی کرد؟ سیاست، در این قرائت، بیش از آنکه هنر ساماندادن به تعارض منافع در چارچوب نهادهای عمومی باشد، به میدان داوری اخلاقی و افشاگری بدل شد. در چنین وضعی، کنش سیاسی از طرح ایجابی برای اصلاح تدریجی ساختارها فاصله میگیرد و به موضعی سلبی و دائماً معترض تقلیل مییابد؛ گویی کافی است نظم موجود را نفی کنیم تا نظمی کارآمد و عادلانه خودبهخود پدید آید.
🍂 در ایران نیز بخش مهمی از جریانهای چپ، از حزبگراییهای ایدئولوژیک قرن بیستم تا صورتبندیهای روشنفکری متأخر، کمتر توانستهاند طرحی منسجم و عملی برای اقتصاد و سیاست عرضه کنند که در عرصه نهادی آزمون پس دهد. در غیاب برنامهای دقیق برای سیاستگذاری، نقد سرمایهداری یا دولت به شعار تقلیل یافته و نسبت با سنت تاریخی و فرهنگی کشور نیز غالباً آمیخته با ستیز بوده است. برای نمونه مواجهه انتقادیِ احمد شاملو با شاهنامه فردوسی را میتوان نمادی از این تنش دانست: جایی که بهجای گفتوگوی تفسیری با متنی که ستون فقرات هویت تاریخی ایرانیان را شکل داده، رویکردی تقابلی غلبه مییابد. مسئله در اینجا دفاع غیرانتقادی از سنت نیست، بلکه این پرسش است که آیا میتوان با نفی مستمر میراث تاریخی، هویتی سیاسی و مدنیِ پایدار بنا کرد؟
🍂 از منظر لیبرالیسم سیاسی، فضیلت یک نظریه در توانایی آن برای طراحی نهادهایی است که آزادی فردی، حاکمیت قانون و مسئولیتپذیری را در چارچوبی پایدار جمع کند. جامعهای که از فردوسی تا تجربههای مدرن دولتسازی را در کارنامه خود دارد، نیازمند اندیشهای است که هم به محدودیتهای اقتصاد سیاسی واقف باشد و هم با سنت فرهنگی خود در نسبت گفتوگویی قرار گیرد. چپ ایرانی، اگر بخواهد از حاشیه نقد به متن سیاست وارد شود، ناگزیر است از سلبگرایی دائمی فاصله بگیرد، در باب نهادسازی و کارآمدی اقتصادی سخن دقیق بگوید و نشان دهد که آزادی و عدالت را نه در سطح شعار، بلکه در سطح قواعد عملی همکاری اجتماعی درک میکند. تنها در این صورت است که میتوان آن را به عنوان رقیبی جدی در میدان اندیشه سیاسی به رسمیت شناخت.
📊Ravand | روند
📕تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴
— بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
.
#نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
Ravand | روند
گروه مطالعات اقتصادی روند
اقتصاد ایران و جهان به روایت #روند
راویان روند:
محمد مهدی وکیلی
سحر اکبری
ادمین: @Ravand_Admin
چون روند کپی نمیکند، لطفاً شما هم مطالب را با ذکر منبع بازنشر کنید.
اقتصاد ایران و جهان به روایت #روند
راویان روند:
محمد مهدی وکیلی
سحر اکبری
ادمین: @Ravand_Admin
چون روند کپی نمیکند، لطفاً شما هم مطالب را با ذکر منبع بازنشر کنید.
📘ذبح عقلانیت ارتباطی در مسلخ جزمگرایی
(۴)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🔻تدوین یک «منشور اخلاقِ گفتگو» در فضای سیاسی ایران، نه یک تمرین آکادمیک، بلکه یک ضرورت حیاتی برای خروج از وضعیت «جنگ همه با هم» است. برای عبور از بنبستِ برچسبزنی و حرکت به سوی یک عقلانیت تفاهمی (به سبک هابرماسی)، میتوان اصول زیر را به عنوان میثاق فکری کنشگران پیشنهاد داد:
۱. اصل «تفکیکِ ایده از شخص» (جدایی نقد از تخریب)
🍂 هرگونه نقد باید متوجه استدلال و عملکرد افرادباشد، نه ترور شخصیت. تمسخرِ فیزیکی، نسبت دادنِ بیماریهای روانی، یا استفاده از القاب تحقیرآمیز برای متفکرانی چون داریوش آشوری یا شهلا شفیق، خروج از دایرهی اخلاقِ سیاسی است. نقدِ رادیکال، نقدی است که ریشهی اندیشه را واکاوی کند، نه اینکه ریشهیِ حرمتِ انسانی را بزند.
۲. اصل «حقِ شدن» و دگرگونی فکری
🍂 انسان موجودی ایستا نیست. هر کنشگری حق دارد بر اساس تجربههای زیسته و تاملات جدید، در مواضع گذشتهی خود بازنگری کند. برچسب زدن به افراد بر اساس مواضع ۳۰ یا ۴۰ سال پیش (بدون در نظر گرفتن فرآیند تحول آنها)، نوعی استبدادِ زمانی است. جامعهی دموکراتیک، جامعهای است که در آن «تغییرِ عقیده» نه یک رسوایی، بلکه نشانهی پویایی عقل است.
۳. اصل «رسمیت بخشیدن به دیگریِ مخالف»
📌 گفتگو با رقیب یا حتی دشمنِ سابق، به معنای پذیرشِ حقانیتِ او نیست، بلکه به معنای پذیرشِ واقعیتِ حضورِ او در ساحت ملی است. سیاستِ دموکراتیک یعنی نشستن با کسانی که لزوماً دوستشان نداریم. تکفیرِ کسانی که وارد دیالوگ میشوند، عملاً بستنِ تنها راهِ مسالمتآمیز برای گذار از بحرانهاست.
۴. ممنوعیتِ «تکفیرِ سکولار» و برچسبزنی ایدئولوژیک
🍂 واژگانی چون «خائن»، «فروختهشده»، «سقوطکرده» و «مزدور»، ابزارهای سرکوبِ زبانی هستند. در فضای گفتگو، انتسابِ افراد به «کانونهای قدرت» بدون سند، برای خاموش کردن صدای آنها، رفتاری فاشیستی است. باید از انحصارِ حقیقت دست کشید؛ هیچ جریانی (چه چپ، چه راست) مالکِ مطلقِ خیرِ عمومی نیست.
۵. اصل «شنیدنِ همدلانه»
🍂 در نقدِ یک کنش سیاسی (مانند دیدار اخیر)، باید ابتدا سعی کرد بهترین و منطقیترین تفسیر را از آن کنش درک کرد، نه بدترین و غرضآلودترین را. به جای اینکه فرض کنیم آشوری برای «سهمخواهی» رفته است، میتوان فرض کرد او برای «تسهیلِ فهمِ متقابل» قدم برداشته است. این نوع نگاه، فضای گفتگو را از تنشِ غریزی به تاملِ فلسفی میبرد.
🔺پایبندی به این منشور، به معنای کنار گذاشتنِ اختلافات نیست، بلکه به معنای «متمدنانه کردنِ مواجهه اختلافات» است. برخورد اخیر با داریوش آشوری نشان داد که ما هنوز در مرحلهی «قبیلهگرایی سیاسی» هستیم؛ جایی که هر که با ما نیست، بر ماست و شایستهی تحقیر.
🔺گذار به دموکراسی در ایران، پیش از آنکه نیازمند تغییرات ساختاری باشد، نیازمند یک انقلابِ اخلاقی در زبان و رفتار روشنفکران و کنشگران است. باشد که زبان هیچ یک از ما از کردار ما پیشی نگیرد. دموکراسی بیش از آنکه یک صندوق رأی باشد، یک «فرهنگِ مدارا» است. اگر در دوران مبارزه، تمرینِ شنیدن، تکثرگرایی و نقدپذیری نکنیم، پیروزی ما تنها طلوعِ یک زمستانِ دیگر با نامی متفاوت خواهد بود.
🔺امروز، بیش از هر زمان دیگری، مبارزان نیاز دارند که آینهای در برابر خود بگیرند. آیا ما در حال کشتنِ استبداد هستیم، یا در حالِ یادگیریِ فنونِ آن برای فردا روزِ خودمان؟ پاسخ به این سؤال، سرنوشتِ نسلهای آتی را رقم خواهد زد
@nasaksara
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۴)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🔻تدوین یک «منشور اخلاقِ گفتگو» در فضای سیاسی ایران، نه یک تمرین آکادمیک، بلکه یک ضرورت حیاتی برای خروج از وضعیت «جنگ همه با هم» است. برای عبور از بنبستِ برچسبزنی و حرکت به سوی یک عقلانیت تفاهمی (به سبک هابرماسی)، میتوان اصول زیر را به عنوان میثاق فکری کنشگران پیشنهاد داد:
۱. اصل «تفکیکِ ایده از شخص» (جدایی نقد از تخریب)
🍂 هرگونه نقد باید متوجه استدلال و عملکرد افرادباشد، نه ترور شخصیت. تمسخرِ فیزیکی، نسبت دادنِ بیماریهای روانی، یا استفاده از القاب تحقیرآمیز برای متفکرانی چون داریوش آشوری یا شهلا شفیق، خروج از دایرهی اخلاقِ سیاسی است. نقدِ رادیکال، نقدی است که ریشهی اندیشه را واکاوی کند، نه اینکه ریشهیِ حرمتِ انسانی را بزند.
۲. اصل «حقِ شدن» و دگرگونی فکری
🍂 انسان موجودی ایستا نیست. هر کنشگری حق دارد بر اساس تجربههای زیسته و تاملات جدید، در مواضع گذشتهی خود بازنگری کند. برچسب زدن به افراد بر اساس مواضع ۳۰ یا ۴۰ سال پیش (بدون در نظر گرفتن فرآیند تحول آنها)، نوعی استبدادِ زمانی است. جامعهی دموکراتیک، جامعهای است که در آن «تغییرِ عقیده» نه یک رسوایی، بلکه نشانهی پویایی عقل است.
۳. اصل «رسمیت بخشیدن به دیگریِ مخالف»
📌 گفتگو با رقیب یا حتی دشمنِ سابق، به معنای پذیرشِ حقانیتِ او نیست، بلکه به معنای پذیرشِ واقعیتِ حضورِ او در ساحت ملی است. سیاستِ دموکراتیک یعنی نشستن با کسانی که لزوماً دوستشان نداریم. تکفیرِ کسانی که وارد دیالوگ میشوند، عملاً بستنِ تنها راهِ مسالمتآمیز برای گذار از بحرانهاست.
۴. ممنوعیتِ «تکفیرِ سکولار» و برچسبزنی ایدئولوژیک
🍂 واژگانی چون «خائن»، «فروختهشده»، «سقوطکرده» و «مزدور»، ابزارهای سرکوبِ زبانی هستند. در فضای گفتگو، انتسابِ افراد به «کانونهای قدرت» بدون سند، برای خاموش کردن صدای آنها، رفتاری فاشیستی است. باید از انحصارِ حقیقت دست کشید؛ هیچ جریانی (چه چپ، چه راست) مالکِ مطلقِ خیرِ عمومی نیست.
۵. اصل «شنیدنِ همدلانه»
🍂 در نقدِ یک کنش سیاسی (مانند دیدار اخیر)، باید ابتدا سعی کرد بهترین و منطقیترین تفسیر را از آن کنش درک کرد، نه بدترین و غرضآلودترین را. به جای اینکه فرض کنیم آشوری برای «سهمخواهی» رفته است، میتوان فرض کرد او برای «تسهیلِ فهمِ متقابل» قدم برداشته است. این نوع نگاه، فضای گفتگو را از تنشِ غریزی به تاملِ فلسفی میبرد.
🔺پایبندی به این منشور، به معنای کنار گذاشتنِ اختلافات نیست، بلکه به معنای «متمدنانه کردنِ مواجهه اختلافات» است. برخورد اخیر با داریوش آشوری نشان داد که ما هنوز در مرحلهی «قبیلهگرایی سیاسی» هستیم؛ جایی که هر که با ما نیست، بر ماست و شایستهی تحقیر.
🔺گذار به دموکراسی در ایران، پیش از آنکه نیازمند تغییرات ساختاری باشد، نیازمند یک انقلابِ اخلاقی در زبان و رفتار روشنفکران و کنشگران است. باشد که زبان هیچ یک از ما از کردار ما پیشی نگیرد. دموکراسی بیش از آنکه یک صندوق رأی باشد، یک «فرهنگِ مدارا» است. اگر در دوران مبارزه، تمرینِ شنیدن، تکثرگرایی و نقدپذیری نکنیم، پیروزی ما تنها طلوعِ یک زمستانِ دیگر با نامی متفاوت خواهد بود.
🔺امروز، بیش از هر زمان دیگری، مبارزان نیاز دارند که آینهای در برابر خود بگیرند. آیا ما در حال کشتنِ استبداد هستیم، یا در حالِ یادگیریِ فنونِ آن برای فردا روزِ خودمان؟ پاسخ به این سؤال، سرنوشتِ نسلهای آتی را رقم خواهد زد
@nasaksara
.
#سیاست #اپوزیشنقد #نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘دیدار تاریخی برای آیندهی ایران
✍🏻 #آزاد_عندلیبی
🔸دیدار شاهزاده رضا پهلوی و داریوش آشوری تاریخیست. از لحظاتیست که در آیندهٔ ایران بارها از آن یاد میشود. زلزلهای که این دیدار در فضای فرهنگیِ ایران پدید آورده قابلانتظار بود. یکسو میراثدارِ پادشاهیِ مشروطهٔ ایران و رهبرِ انقلابِ شیروخورشید و یکسو بزرگِ روشنفکرانِ میهندوستِ ایران و میراثدارِ ارجمندترین چهرههای روشنفکریِ ایرانی از سپیدهدمانِ مشروطه و موجِ اولِ روشنفکریِ ایرانی. یکسو رهبری سیاسی که «همهپرسی» را مبنای آیندهٔ ایران قرار داده و یکسو کسی که واژهٔ «همهپرسی» را در زبانِ ما ساخته است.
🔺مطالعهی ادامه در عکسنوشتهها
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آزاد_عندلیبی
🔸دیدار شاهزاده رضا پهلوی و داریوش آشوری تاریخیست. از لحظاتیست که در آیندهٔ ایران بارها از آن یاد میشود. زلزلهای که این دیدار در فضای فرهنگیِ ایران پدید آورده قابلانتظار بود. یکسو میراثدارِ پادشاهیِ مشروطهٔ ایران و رهبرِ انقلابِ شیروخورشید و یکسو بزرگِ روشنفکرانِ میهندوستِ ایران و میراثدارِ ارجمندترین چهرههای روشنفکریِ ایرانی از سپیدهدمانِ مشروطه و موجِ اولِ روشنفکریِ ایرانی. یکسو رهبری سیاسی که «همهپرسی» را مبنای آیندهٔ ایران قرار داده و یکسو کسی که واژهٔ «همهپرسی» را در زبانِ ما ساخته است.
🔺مطالعهی ادامه در عکسنوشتهها
📕ذبح عقلانیت ارتباطی در مسلخ جزمگرایی
.
#سیاست #اپوزیشنقد #نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸مجاهدین خلق در عمل عامل و کمک جمهوری اسلامی بودند، نه صرفاً مترسک ناخواسته. خشونت و فرقهسازیشان بهترین ابزار سرکوب و مشروعیتسازی را به رژیم داد. هر وقت رژیم نیاز داشت بگوید «اگر ما نباشیم، این دیوانهها میآیند»، مجاهدین را به میدان میآورد. ترس آماده، مشروعیت آماده.
🔸اصلاحطلبان هم نسخه نرم همین کار بودند. سیستم را از درون اصلاح نکردند، ولی با ایجاد توهم «میشود از داخل درستش کرد»، انرژی اجتماعی را بارها و بارها تخلیه کردند و هزینه سرکوب را برای حاکمیت کاهش دادند. مردم امیدوار میشدند، بعد ناامید.
🔺نتیجه؟ دو ابزار متفاوت برای یک هدف: یکی با ترساندن مردم، یکی با آرام کردنشان. هر دو به بقای همان ساختار کمک کردند که ادعای مبارزه با آن را داشتند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸اصلاحطلبان هم نسخه نرم همین کار بودند. سیستم را از درون اصلاح نکردند، ولی با ایجاد توهم «میشود از داخل درستش کرد»، انرژی اجتماعی را بارها و بارها تخلیه کردند و هزینه سرکوب را برای حاکمیت کاهش دادند. مردم امیدوار میشدند، بعد ناامید.
🔺نتیجه؟ دو ابزار متفاوت برای یک هدف: یکی با ترساندن مردم، یکی با آرام کردنشان. هر دو به بقای همان ساختار کمک کردند که ادعای مبارزه با آن را داشتند.
📺 مجاهدین خلق بدون روتوش
— مصاحبۀ نقدآگین با رِی ترابی (از جداشدگانِ مجاهدین خلق)
📺 جمهوریخواهان متحد نمیشوند و کاسهکوزهها را سر پهلوی میشکنند!
.
#اپوزیشنقد #نقد_چپ #چپ_ایرانی #مجاهدین_خلق
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Reza Pahlavi | رضا پهلوی
هممیهنان عزیزم، در روزهای اخیر، چند گروه تجزیهطلب -که در کارنامه بعضی از آنها همکاری با خمینی و صدام، هر دو به چشم میخورد- ادعاهایی موهوم و سخیف را درباره تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران مطرح کردهاند. چنانکه بارها تأکید کردهام، حفظ و دفاع از تمامیت…
Telegram
نقدآگین
هممیهنان عزیزم،
در روزهای اخیر، چند گروه تجزیهطلب -که در کارنامه بعضی از آنها همکاری با خمینی و صدام، هر دو به چشم میخورد- ادعاهایی موهوم و سخیف را درباره تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران مطرح کردهاند. چنانکه بارها تأکید کردهام، حفظ و دفاع از تمامیت…
در روزهای اخیر، چند گروه تجزیهطلب -که در کارنامه بعضی از آنها همکاری با خمینی و صدام، هر دو به چشم میخورد- ادعاهایی موهوم و سخیف را درباره تمامیت ارضی و یگانگی ملی ایران مطرح کردهاند. چنانکه بارها تأکید کردهام، حفظ و دفاع از تمامیت…
📘چرا امروز حتی یک جریان آلترناتیو جمهوریخواه هم برای رژیم سیاسی فعلی وجود ندارد؟
✍🏻 #آرمان_امیری
🔻به عنوان کسی که خودش جمهوریخواه است، پاسخی ساده با مصداق مشخص به شما نشان میدهم:
🔻پست پیوست واکنش یک "جریان سیاسی اصیل" است و وضعیت سیاسی یک دولت/ملت.
▪️اپوزوسیون است، چون برای سرنگونی رژیم سیاسی دورخیز کرده.
▪️و مهمتر از آن: "جریان سیاسی" است چون منطق ضرورت حفظ و بقای "دولت ملت" را میفهمد و بدون لکنت از آن دفاع میکند.
❓بجز شاهزاده پهلوی و انقلاب ملی که او نمایندگی میکند، چه نیروی دیگری داریم که این دو ویژگی را داشته باشند؟
🔻انبوهی از ورشکستگان سیاسی که:
اولاً حاضر نیستند حتی در لفظ و با یک فرمول کاملاً خیالی، راهکاری برای مبارزه با رژیم ارائه دهند. آخرین ابتکارشان این بود که ۴۰۰ نفر با هم بیانیه بدهند و خطاب به حکومت بگویند اگر به ما راه ندهی، جریان پادشاهی میآید و ما و شما را با هم نابود میکند!
در ثانی، آنقدر در حقارت سهمخواهی فرو رفتهاند که همزمان با نصیحت و دریوزگی به درگاه رژیم، در هر فرصتی که پیدا کنند دمی هم برای تجزیهطلبها تکان میدهند، با این رویا که شاید بتوانند از چماق اسلحهی آنها علیه انقلاب ملی استفاده کنند.
🔺یعنی نه تنها اپوزوسیون واقعی و عملی رژیم حاکم نیستند، بلکه آمادگی کامل برای همکاری و تایید ضمنی یا صریح دشمنان "دولت-ملت" ایران را به صورت مداوم به نمایش میگذارند.
🔺آنهایی که در خفا و یا گاه حتی آشکارا معترضان انقلابی را به توحش و خشونت متهم میکنند تا کراهت سرکوب خونینشان را تقلیل دهند، در برابر احزاب تروریستی که تا بن دندان مسلح هستند، نه تنها سکوت میکنند، بلکه در هر بزنگاهی روی رفتارهای نظامی و گرایشهای ضدملیشان سرپوش میگذارند و توجیه میکنند.
🔺چنین جریاناتی، کمترین و بدیهیترین ملزومات یک "جریان سیاسی" را ندارند. در بهترین حالت، یک جور زیست انگلی در فضای سیاسی دارند؛ مثل زالو از درد و رنج یک ملت ارتزاق میکنند و باج میخواهند.
📌 «تجزیهطلبی، امتگرایی، انترناسیونالیسم»، هر سه به همین دلیل ساده که منطق ابتدایی و بدیهی زمین بازی "دولت-ملت" را نمیفهمند یا اساساً انکارش میکنند، اصلاً "جریان سیاسی" نیستند.
🔺انقلابی که سالهاست "زیست نرمال" را مطالبهی محوری خود معرفی کرده، منطق نظام جهانی را که بیش از ۵۰۰ سال است از قاعدهی دولت/ملت پیروی میکند را هم سرلوحهی خود قرار میدهد.
🔺در نهایت اینکه "دموکراسی"، مفهوم و قاعدهای است در دل زمین "سیاست" که جز در بستر "دولت-ملت" هیچ معنایی ندارد.
🔺 سخن گفتن یا نظر دادن جریانات غیرملی و ضدملی در این مورد حتی مضحک هم نیست! اینان اساساً به جهان "پیشا-سیاست" تعلق دارند و هیچ محلی از اعراب ندارند که بخواهند در مورد مسائل مربوط به جهان سیاست اظهار نظر کنند؛ تا چه رسد به اینکه بخواهند منتقد جریانات سیاسی و مدافع خودخواندهی دموکراسی باشند!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آرمان_امیری
🔻به عنوان کسی که خودش جمهوریخواه است، پاسخی ساده با مصداق مشخص به شما نشان میدهم:
🔻پست پیوست واکنش یک "جریان سیاسی اصیل" است و وضعیت سیاسی یک دولت/ملت.
▪️اپوزوسیون است، چون برای سرنگونی رژیم سیاسی دورخیز کرده.
▪️و مهمتر از آن: "جریان سیاسی" است چون منطق ضرورت حفظ و بقای "دولت ملت" را میفهمد و بدون لکنت از آن دفاع میکند.
❓بجز شاهزاده پهلوی و انقلاب ملی که او نمایندگی میکند، چه نیروی دیگری داریم که این دو ویژگی را داشته باشند؟
🔻انبوهی از ورشکستگان سیاسی که:
اولاً حاضر نیستند حتی در لفظ و با یک فرمول کاملاً خیالی، راهکاری برای مبارزه با رژیم ارائه دهند. آخرین ابتکارشان این بود که ۴۰۰ نفر با هم بیانیه بدهند و خطاب به حکومت بگویند اگر به ما راه ندهی، جریان پادشاهی میآید و ما و شما را با هم نابود میکند!
در ثانی، آنقدر در حقارت سهمخواهی فرو رفتهاند که همزمان با نصیحت و دریوزگی به درگاه رژیم، در هر فرصتی که پیدا کنند دمی هم برای تجزیهطلبها تکان میدهند، با این رویا که شاید بتوانند از چماق اسلحهی آنها علیه انقلاب ملی استفاده کنند.
🔺یعنی نه تنها اپوزوسیون واقعی و عملی رژیم حاکم نیستند، بلکه آمادگی کامل برای همکاری و تایید ضمنی یا صریح دشمنان "دولت-ملت" ایران را به صورت مداوم به نمایش میگذارند.
🔺آنهایی که در خفا و یا گاه حتی آشکارا معترضان انقلابی را به توحش و خشونت متهم میکنند تا کراهت سرکوب خونینشان را تقلیل دهند، در برابر احزاب تروریستی که تا بن دندان مسلح هستند، نه تنها سکوت میکنند، بلکه در هر بزنگاهی روی رفتارهای نظامی و گرایشهای ضدملیشان سرپوش میگذارند و توجیه میکنند.
🔺چنین جریاناتی، کمترین و بدیهیترین ملزومات یک "جریان سیاسی" را ندارند. در بهترین حالت، یک جور زیست انگلی در فضای سیاسی دارند؛ مثل زالو از درد و رنج یک ملت ارتزاق میکنند و باج میخواهند.
📌 «تجزیهطلبی، امتگرایی، انترناسیونالیسم»، هر سه به همین دلیل ساده که منطق ابتدایی و بدیهی زمین بازی "دولت-ملت" را نمیفهمند یا اساساً انکارش میکنند، اصلاً "جریان سیاسی" نیستند.
🔺انقلابی که سالهاست "زیست نرمال" را مطالبهی محوری خود معرفی کرده، منطق نظام جهانی را که بیش از ۵۰۰ سال است از قاعدهی دولت/ملت پیروی میکند را هم سرلوحهی خود قرار میدهد.
🔺در نهایت اینکه "دموکراسی"، مفهوم و قاعدهای است در دل زمین "سیاست" که جز در بستر "دولت-ملت" هیچ معنایی ندارد.
🔺 سخن گفتن یا نظر دادن جریانات غیرملی و ضدملی در این مورد حتی مضحک هم نیست! اینان اساساً به جهان "پیشا-سیاست" تعلق دارند و هیچ محلی از اعراب ندارند که بخواهند در مورد مسائل مربوط به جهان سیاست اظهار نظر کنند؛ تا چه رسد به اینکه بخواهند منتقد جریانات سیاسی و مدافع خودخواندهی دموکراسی باشند!
📺 جمهوریخواهان متحد نمیشوند و کاسهکوزهها را سر پهلوی میشکنند!
📺 جمهوریِ چپ دربرابر جمهوریِ راست
📕چرا «جمهوریخواهی» تا اطلاع ثانوی صرفا یک «امر نظری»ست؟
📕انقلاب شیر و خورشید مرثیهای برای جمهوری خواهی
📺 مجاهدین خلق بدون روتوش
— مصاحبۀ نقدآگین با رِی ترابی (از جداشدگانِ مجاهدین خلق)
.
#اپوزیشنقد #نقد_چپ #چپ_ایرانی #مجاهدین_خلق
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
من نمیفهمم مگه رهبر رو بصورت منوی رستوران ارائه میکنن؟! یعنی میان میگن ما این رهبرا رو داریم بیان ور دارین ببرین تو کوچه و دانشگاه صداش کنین؟ خل و چلین؟! رهبر رو خود جامعه بر اساس شناختی که خودش پیدا میکنه انتخاب میکنه و جامعه امروز ما، جامعۀ به نسبت آگاه و هوشیار و بیداریه.
🎙✍🏻 #سینا_ولیالله
👈 برشی بزرگتر از مصاحبه (اینجا)
📕چرا حتی یک جریان آلترناتیو جمهوریخواه وجود ندارد؟
📺 جمهوریخواهان متحد نمیشوند و کاسهکوزهها را سر پهلوی میشکنند!
📺 جمهوریِ چپ دربرابر جمهوریِ راست
📕چرا «جمهوریخواهی» تا اطلاع ثانوی صرفا یک «امر نظری»ست؟
📕انقلاب شیر و خورشید مرثیهای برای جمهوری خواهی
📺 مجاهدین خلق بدون روتوش
— مصاحبۀ نقدآگین با رِی ترابی (از جداشدگانِ مجاهدین خلق)
.
#انقلاب_ملی #اپوزیشنقد #نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در اپوزیسیون ایران یکی از قدیمیترین شکافها همچنان پابرجاست؛ تقابل میان جریان چپ و جریان نزدیک به پهلوی. اختلافی که از روایت گذشته شروع میشود اما به تصویر آینده ایران میرسد.
در این گفتگو همراه با بابک کاظمیفرد به عنوان یک ایرانی جمهوری خواه و مینا احدی به عنوان فعال چپ و کومونیست تلاش میکنیم بدون شعار و برچسب، ریشههای این جدال و امکان یا عدم امکان همزیستی سیاسی پس از جمهوری اسلامی را بررسی کنیم.
این چکیدهای از یک مناظره یک ساعته در یوتوب من است و پیشنهاد میکنم که در صورت تمایل کل آن را ببینید. ما باید بتوانیم، همانطور که در آلمان رایج است، با یکدیگر وارد گفتوگویی واقعی و محترمانه شویم.
✍🏻🎙 #بامداد_اسماعیلی
📕چرا حتی یک جریان آلترناتیو جمهوریخواه وجود ندارد؟
📺 جمهوریخواهان متحد نمیشوند و کاسهکوزهها را سر پهلوی میشکنند!
📺 جمهوریِ چپ دربرابر جمهوریِ راست
📕چرا «جمهوریخواهی» تا اطلاع ثانوی صرفا یک «امر نظری»ست؟
📕انقلاب شیر و خورشید مرثیهای برای جمهوری خواهی
📺 مجاهدین خلق بدون روتوش
— مصاحبۀ نقدآگین با رِی ترابی (از جداشدگانِ مجاهدین خلق)
.
#اپوزیشنقد #نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 شادی امین کیست و چگونه زندگی ما شغل او شده؟! (+)
🚩 پیشینه سیاسی و اتهامات:
ویدیو ادعا میکند که شادی امین (سهیلا امین ترابی) سابقه عضویت در سازمان فداییان خلق (اقلیت) را دارد و او را به داشتن گذشتهای مرتبط با گروههایی که کارهای تروریستی انجام میدادند متهم میکند. همچنین به روابط او با گروههای پانکورد و رسانههایی مانند بیبیسی و رادیو زمانه اشاره میشود.
💰 کسب درآمد از حقوق بشر (فاند):
در این بخش، ویدیو با استناد به تحقیقات برخی خبرنگاران (مانند غزاله مدیریان و اختر قاسمی) ادعا میکند که شادی امین مبالغ کلانی (حدود ۳ میلیون دلار بین سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳) از نهادهای آمریکایی و بنیادهای خصوصی دریافت کرده است. سازنده معتقد است خروجی کارهای او متناسب با این بودجهها نیست و بسیاری از اطلاعات منتشر شده در پروژههای او کپیبرداری از منابع دیگر است.
🏳️🌈 نقد فعالیتها در حوزه اقلیتهای جنسی (الجیبیتی):
ویدیو به شدت از ترویج فرهنگ «وکیسم» (Wokeism) و آموزش مسائل جنسیتی به کودکان توسط سازمانهایی مانند «ششرنگ» انتقاد میکند. او مدعی است که شادی امین سعی دارد الگوهای فرهنگی غربی را که با سنتهای ایرانی همخوانی ندارند، در جامعه ایران جا بیندازد.
🖤 استفاده از نام کشتهشدگان اعتراضات:
یکی از جنجالیترین بخشهای ویدیو، اتهام به شادی امین بابت انتساب گرایشهای جنسی خاص به کشتهشدگان اعتراضات ۱۴۰۱ (مانند نیکا شاکرمی و مهرشاد شهیدی) برای گرفتن بودجه است. ویدیو اشاره میکند که خانوادههای این افراد این ادعاها را تکذیب کرده و از این اقدام ابراز خشم کردهاند.
⚔️ تضادهای فرهنگی و لابیگری:
در نهایت، ویدیو شادی امین را بخشی از یک شبکه لابیگر میداند که از طریق باندبازی و نوچهپروری در فضای مجازی، به دنبال تغییر فرهنگ ایرانی، تضعیف نهاد خانواده و ایجاد تقابل میان اقوام و جنسیتهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🚩 پیشینه سیاسی و اتهامات:
ویدیو ادعا میکند که شادی امین (سهیلا امین ترابی) سابقه عضویت در سازمان فداییان خلق (اقلیت) را دارد و او را به داشتن گذشتهای مرتبط با گروههایی که کارهای تروریستی انجام میدادند متهم میکند. همچنین به روابط او با گروههای پانکورد و رسانههایی مانند بیبیسی و رادیو زمانه اشاره میشود.
💰 کسب درآمد از حقوق بشر (فاند):
در این بخش، ویدیو با استناد به تحقیقات برخی خبرنگاران (مانند غزاله مدیریان و اختر قاسمی) ادعا میکند که شادی امین مبالغ کلانی (حدود ۳ میلیون دلار بین سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳) از نهادهای آمریکایی و بنیادهای خصوصی دریافت کرده است. سازنده معتقد است خروجی کارهای او متناسب با این بودجهها نیست و بسیاری از اطلاعات منتشر شده در پروژههای او کپیبرداری از منابع دیگر است.
🏳️🌈 نقد فعالیتها در حوزه اقلیتهای جنسی (الجیبیتی):
ویدیو به شدت از ترویج فرهنگ «وکیسم» (Wokeism) و آموزش مسائل جنسیتی به کودکان توسط سازمانهایی مانند «ششرنگ» انتقاد میکند. او مدعی است که شادی امین سعی دارد الگوهای فرهنگی غربی را که با سنتهای ایرانی همخوانی ندارند، در جامعه ایران جا بیندازد.
🖤 استفاده از نام کشتهشدگان اعتراضات:
یکی از جنجالیترین بخشهای ویدیو، اتهام به شادی امین بابت انتساب گرایشهای جنسی خاص به کشتهشدگان اعتراضات ۱۴۰۱ (مانند نیکا شاکرمی و مهرشاد شهیدی) برای گرفتن بودجه است. ویدیو اشاره میکند که خانوادههای این افراد این ادعاها را تکذیب کرده و از این اقدام ابراز خشم کردهاند.
⚔️ تضادهای فرهنگی و لابیگری:
در نهایت، ویدیو شادی امین را بخشی از یک شبکه لابیگر میداند که از طریق باندبازی و نوچهپروری در فضای مجازی، به دنبال تغییر فرهنگ ایرانی، تضعیف نهاد خانواده و ایجاد تقابل میان اقوام و جنسیتهاست.
📕چرا حتی یک جریان آلترناتیو جمهوریخواه وجود ندارد؟
📺 جمهوریخواهان متحد نمیشوند و کاسهکوزهها را سر پهلوی میشکنند!
📺 جمهوریِ چپ دربرابر جمهوریِ راست
📕چرا «جمهوریخواهی» تا اطلاع ثانوی صرفا یک «امر نظری»ست؟
📕انقلاب شیر و خورشید مرثیهای برای جمهوری خواهی
📺 مجاهدین خلق بدون روتوش
— مصاحبۀ نقدآگین با رِی ترابی (از جداشدگانِ مجاهدین خلق)
.
#انقلاب_ملی #اپوزیشنقد #نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 در بابتِ تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی
🎙دکتر #محسن_بنائی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙دکتر #محسن_بنائی
📕صدای آمریکا نهاد سفیدشویی تجزیهطلبی
🔗 امضای پتیشن دربارهی صدای آمریکا و علی جوانمردی
📺 علی جوانمردی؛ اسطوره خبرنگاری فیک نیوز!
.
#اپوزیشنقد #چپ_ایرانی #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸فدرالیسم یگانه شکلِ تمرکززدایی از قدرت نیست و الگوبرداری از آن نیازمند درک تمایز تاریخی میان ایران با کشورهایی چون آمریکا است. برخلاف حکومتهایی که از دلِ چندپارگی به سمتِ اتحاد فدرال حرکت کردند تا به یکپارچگی برسند، تطبیق این مدل در کشوری با تاریخ متفاوت، مستلزم ملاحظاتِ ملی و ساختاریِ دیگری است.
🔸اما مشکلِ جدیتر در بیسوادی و شیادیِ حامیان فدرالیسم این است که آنها از فدرالیسم نیز امری قومگرایانه، فاشیستی و خودمرکزپندارانه میخواهند، نه امری که به «فرآیندِ دموکراتیکترِ تصمیمگیری» و «مدیریتِ کارآمدتر» بیانجامد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸اما مشکلِ جدیتر در بیسوادی و شیادیِ حامیان فدرالیسم این است که آنها از فدرالیسم نیز امری قومگرایانه، فاشیستی و خودمرکزپندارانه میخواهند، نه امری که به «فرآیندِ دموکراتیکترِ تصمیمگیری» و «مدیریتِ کارآمدتر» بیانجامد.
📺 در بابتِ تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی
📕صدای آمریکا نهاد سفیدشویی تجزیهطلبی
🔗 امضای پتیشن دربارهی صدای آمریکا و علی جوانمردی
📺 علی جوانمردی؛ اسطوره خبرنگاری فیک نیوز!
.
#اپوزیشنقد #چپ_ایرانی #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پارادوکسِ دموکراسیخواهی و قومگرایی (۲/۲)
— چرا قومگرایی دشمنِ «دموکراسی» و «حقوقِ شهروندی» است؟
⚖️ ۵. شهروندِ برابر در برابرِ اقلیتِ سیاسی
📌📌📌در نگاهِ جمهوریخواهی، مفهومی به نام «اقلیت» که دارای امتیازاتِ ویژه یا حقِ جدایی باشد وجود ندارد؛ تنها مفهومِ موجود، «شهروند آزاد» است.
🟥 «ایران هرگز نخواهد مرد»
🔻موضع شاپور بختیار فراتر از یک تعصب ملی، یک ضرورتِ «بقای تمدنی» است. از منظر علوم سیاسی، او از الگوی «دولتِ ملتساز» (Nation-State Building) دفاع میکند که معتقد است:
1️⃣ قدرت چانهزنیِ بینالمللی و توسعهی اقتصادی، تنها در سایهی «یکپارچگیِ سرزمینی» ممکن است.
2️⃣ قومیت نباید به «سیاست» تبدیل شود؛ زیرا سیاستِ قومی، پایانِ دموکراسی و آغازِ بالکانیزهشدن (تکه تکه شدن) است.
3️⃣ حقوق برابر شهروندی، تنها و بهترین جایگزین برای مطالباتِ خطرناکِ تجزیهطلبانه است.
🔺در نهایت، از نظر بختیار، هر کسی که بخواهد پیکرهی ایران را به نام «خودمختاری» یا هر عنوان دیگری تکه کند، تنها به «بدنامیِ تاریخی» دچار خواهد شد؛ چرا که ایران یک موجودیتِ ارگانیک و تجزیهناپذیر است که از تمامِ بحرانها عبور خواهد کرد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چرا قومگرایی دشمنِ «دموکراسی» و «حقوقِ شهروندی» است؟
⚖️ ۵. شهروندِ برابر در برابرِ اقلیتِ سیاسی
📌📌📌در نگاهِ جمهوریخواهی، مفهومی به نام «اقلیت» که دارای امتیازاتِ ویژه یا حقِ جدایی باشد وجود ندارد؛ تنها مفهومِ موجود، «شهروند آزاد» است.
🟥 «ایران هرگز نخواهد مرد»
🔻موضع شاپور بختیار فراتر از یک تعصب ملی، یک ضرورتِ «بقای تمدنی» است. از منظر علوم سیاسی، او از الگوی «دولتِ ملتساز» (Nation-State Building) دفاع میکند که معتقد است:
1️⃣ قدرت چانهزنیِ بینالمللی و توسعهی اقتصادی، تنها در سایهی «یکپارچگیِ سرزمینی» ممکن است.
2️⃣ قومیت نباید به «سیاست» تبدیل شود؛ زیرا سیاستِ قومی، پایانِ دموکراسی و آغازِ بالکانیزهشدن (تکه تکه شدن) است.
3️⃣ حقوق برابر شهروندی، تنها و بهترین جایگزین برای مطالباتِ خطرناکِ تجزیهطلبانه است.
🔺در نهایت، از نظر بختیار، هر کسی که بخواهد پیکرهی ایران را به نام «خودمختاری» یا هر عنوان دیگری تکه کند، تنها به «بدنامیِ تاریخی» دچار خواهد شد؛ چرا که ایران یک موجودیتِ ارگانیک و تجزیهناپذیر است که از تمامِ بحرانها عبور خواهد کرد.
📕فدرالیسم کارآمد مدرن یا قومگرایی ارتجاعی؟
📺 در بابتِ تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی
📕صدای آمریکا نهاد سفیدشویی تجزیهطلبی
🔗 امضای پتیشن دربارهی صدای آمریکا و علی جوانمردی
📺 علی جوانمردی؛ اسطوره خبرنگاری فیک نیوز!
.
#اپوزیشنقد #چپ_ایرانی #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مغالطۀ آناکرونیسم؛ چرا نظامِ ایالتی-ولایتیِ قدیم، «فدرال» نبود؟
— تقابلِ «کشور-تمدن» با «کشور-پیمان»؛ چرا الگوی فدرالیسم آمریکایی در ایران بومیناپذیر است؟
🔺این دیدگاه که «فدرالیسم در ایران سابقه دارد» معمولاً ناشی از یک خلط مبحث میان دو مفهوم کاملاً متفاوت است: «ادارهی غیرمتمرکز (ایالتی-ولایتی)» و «فدرالیسم مدرن». برای پاسخ به این کامنت، باید از سه زاویهی حقوقی، تاریخی و ژئوپلیتیک به موضوع نگاه کرد:
🏛 ۱. فدرالیسم یعنی «اتحاد»، نه «توزیعِ قدرت»
بسیاری تصور میکنند هر کشوری که استانهایش اختیارات داشته باشند، فدرال است. اما فدرالیسم (از ریشه *Foedus* به معنای پیمان) یک فرآیند «پایین به بالا» است.
👤 تفاوت ماهوی: در فدرالیسم (مثل آمریکا)، ابتدا ایالتهای «مستقل» وجود داشتند که تصمیم گرفتند برای قویتر شدن، بخشی از حاکمیت خود را به یک مرکزِ مشترک واگذار کنند (Coming Together Federalism).
👤 در ایران: حاکمیت در ایران همیشه «بالا به پایین» بوده است. ایران یک «واحدِ پیشینی» است که برای ادارهی بهتر، قدرت را به مناطق تفویض میکرد. در تاریخ ایران، ایالتها هیچگاه واحدهای مستقلی نبودند که با هم «پیمانِ اتحاد» ببندند، بلکه پارههای یک پیکر بودند که تحت فرمان «شاهنشاه» (شاهِ شاهان/مرکز) اداره میشدند.
⏳ ۲. مغالطهی نظام ایالتی-ولایتیِ قدیم
🔻قائلین به سابقه داشتنِ فدرالیسم، به دوران قاجار یا صفویه استناد میکنند. اما آن سیستم، «فئودالیسمِ اداری» بود، نه فدرالیسم.
👤 واقعیت تاریخی:
در نظام قدیم ایران، حکام ایالتها توسط شاه منصوب میشدند و هر لحظه ممکن بود عزل شوند. آنها «حقوقِ حاکمیتیِ غیرقابلسلب» نداشتند.
فدرالیسم یعنی ایالت حق داشته باشد قانونی وضع کند که مرکز نتواند آن را لغو کند. در تاریخ ایران، چنین چیزی هرگز وجود نداشته؛ مرکز همیشه منشأِ نهاییِ قانون و مشروعیت بوده است. حتی قانون «انجمنهای ایالتی و ولایتی» در مشروطه، تلاشی برای تمرکززدایی اداری بود، نه تقسیمِ حاکمیتِ ملی.
۳. قیاس معالفارق ایران و آمریکا 🇺🇸
🔻ساختارِ شکلگیری این دو کشور هیچ شباهتی به هم ندارد:
👤 آمریکا: کشوری است که با «خطکش» و بر روی کاغذ ساخته شده است. ایالتهای آن (مثل وایومینگ یا یوتا) مرزهای مصنوعی دارند و فاقد هویتِ تاریخی یا قومیِ چندهزارساله هستند. فدرالیسم در آنجا منجر به تجزیه نمیشود چون «ملتِ آمریکا» همزمان با «ایالتها» متولد شد.
👤 ایران: ایران یک «کشور-تمدن» است. مرزهای داخلی ایران محصولِ هزاران سال جابجاییِ اقوام و جغرافیاست. فدرالیسم در ایران، برخلاف آمریکا، ناچاراً بر روی «گسلهای قومی» مینشیند. فدرالیسمِ قومی در منطقهی پرآشوبِ خاورمیانه، به جای «اتحاد»، به «گریز از مرکز» و در نهایت جنگ داخلی منجر میشود (مدل یوگسلاوی در برابر مدل آمریکا).
⚖️ ۴. تفویض اختیار در برابر تقسیم حاکمیت
ما میتوانیم و باید «تمرکززدایی» کنیم، اما نباید «فدرالیزه» شویم. ایران میتواند پیشرفتهترین سیستمهایِ مدیریتِ محلی، پارلمانهای استانی برای امور رفاهی و آموزشی، و بودجهبندیِ منطقهای را داشته باشد (مثل مدل فرانسه) بدون اینکه «حاکمیت ملی» را تکهتکه کند.
🏁 نتیجهگیری
استناد به تاریخ برای اثبات فدرالیسم در ایران، یک «آناکرونیسم» (ناهمزمانی تاریخی) است؛ یعنی استفاده از برچسبهای مدرن برای پدیدههای کهن. نظام ایالتیِ قدیمِ ایران، ابزاری برای «حفظِ امپراتوری» بود، در حالی که فدرالیسمِ پیشنهادیِ امروز، ابزاری است که در لایههای پنهان خود، «پایانِ ملت-دولتِ واحد» را هدف گرفته است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تقابلِ «کشور-تمدن» با «کشور-پیمان»؛ چرا الگوی فدرالیسم آمریکایی در ایران بومیناپذیر است؟
🔺این دیدگاه که «فدرالیسم در ایران سابقه دارد» معمولاً ناشی از یک خلط مبحث میان دو مفهوم کاملاً متفاوت است: «ادارهی غیرمتمرکز (ایالتی-ولایتی)» و «فدرالیسم مدرن». برای پاسخ به این کامنت، باید از سه زاویهی حقوقی، تاریخی و ژئوپلیتیک به موضوع نگاه کرد:
🏛 ۱. فدرالیسم یعنی «اتحاد»، نه «توزیعِ قدرت»
بسیاری تصور میکنند هر کشوری که استانهایش اختیارات داشته باشند، فدرال است. اما فدرالیسم (از ریشه *Foedus* به معنای پیمان) یک فرآیند «پایین به بالا» است.
👤 تفاوت ماهوی: در فدرالیسم (مثل آمریکا)، ابتدا ایالتهای «مستقل» وجود داشتند که تصمیم گرفتند برای قویتر شدن، بخشی از حاکمیت خود را به یک مرکزِ مشترک واگذار کنند (Coming Together Federalism).
👤 در ایران: حاکمیت در ایران همیشه «بالا به پایین» بوده است. ایران یک «واحدِ پیشینی» است که برای ادارهی بهتر، قدرت را به مناطق تفویض میکرد. در تاریخ ایران، ایالتها هیچگاه واحدهای مستقلی نبودند که با هم «پیمانِ اتحاد» ببندند، بلکه پارههای یک پیکر بودند که تحت فرمان «شاهنشاه» (شاهِ شاهان/مرکز) اداره میشدند.
⏳ ۲. مغالطهی نظام ایالتی-ولایتیِ قدیم
🔻قائلین به سابقه داشتنِ فدرالیسم، به دوران قاجار یا صفویه استناد میکنند. اما آن سیستم، «فئودالیسمِ اداری» بود، نه فدرالیسم.
👤 واقعیت تاریخی:
در نظام قدیم ایران، حکام ایالتها توسط شاه منصوب میشدند و هر لحظه ممکن بود عزل شوند. آنها «حقوقِ حاکمیتیِ غیرقابلسلب» نداشتند.
فدرالیسم یعنی ایالت حق داشته باشد قانونی وضع کند که مرکز نتواند آن را لغو کند. در تاریخ ایران، چنین چیزی هرگز وجود نداشته؛ مرکز همیشه منشأِ نهاییِ قانون و مشروعیت بوده است. حتی قانون «انجمنهای ایالتی و ولایتی» در مشروطه، تلاشی برای تمرکززدایی اداری بود، نه تقسیمِ حاکمیتِ ملی.
۳. قیاس معالفارق ایران و آمریکا 🇺🇸
🔻ساختارِ شکلگیری این دو کشور هیچ شباهتی به هم ندارد:
👤 آمریکا: کشوری است که با «خطکش» و بر روی کاغذ ساخته شده است. ایالتهای آن (مثل وایومینگ یا یوتا) مرزهای مصنوعی دارند و فاقد هویتِ تاریخی یا قومیِ چندهزارساله هستند. فدرالیسم در آنجا منجر به تجزیه نمیشود چون «ملتِ آمریکا» همزمان با «ایالتها» متولد شد.
👤 ایران: ایران یک «کشور-تمدن» است. مرزهای داخلی ایران محصولِ هزاران سال جابجاییِ اقوام و جغرافیاست. فدرالیسم در ایران، برخلاف آمریکا، ناچاراً بر روی «گسلهای قومی» مینشیند. فدرالیسمِ قومی در منطقهی پرآشوبِ خاورمیانه، به جای «اتحاد»، به «گریز از مرکز» و در نهایت جنگ داخلی منجر میشود (مدل یوگسلاوی در برابر مدل آمریکا).
⚖️ ۴. تفویض اختیار در برابر تقسیم حاکمیت
ما میتوانیم و باید «تمرکززدایی» کنیم، اما نباید «فدرالیزه» شویم. ایران میتواند پیشرفتهترین سیستمهایِ مدیریتِ محلی، پارلمانهای استانی برای امور رفاهی و آموزشی، و بودجهبندیِ منطقهای را داشته باشد (مثل مدل فرانسه) بدون اینکه «حاکمیت ملی» را تکهتکه کند.
🏁 نتیجهگیری
استناد به تاریخ برای اثبات فدرالیسم در ایران، یک «آناکرونیسم» (ناهمزمانی تاریخی) است؛ یعنی استفاده از برچسبهای مدرن برای پدیدههای کهن. نظام ایالتیِ قدیمِ ایران، ابزاری برای «حفظِ امپراتوری» بود، در حالی که فدرالیسمِ پیشنهادیِ امروز، ابزاری است که در لایههای پنهان خود، «پایانِ ملت-دولتِ واحد» را هدف گرفته است.
📕پارادوکسِ دموکراسیخواهی و قومگرایی
📕فدرالیسم کارآمد مدرن یا قومگرایی ارتجاعی؟
📺 در بابتِ تمامیت ارضی و یکپارچگی ملی
📕صدای آمریکا نهاد سفیدشویی تجزیهطلبی
🔗 امضای پتیشن دربارهی صدای آمریکا و علی جوانمردی
📺 علی جوانمردی؛ اسطوره خبرنگاری فیک نیوز!
.
#اپوزیشنقد #چپ_ایرانی #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸در سال ۲۰۰۹، ژیژک مقالهای نوشت که از جنبش سبز دفاع میکرد و با جمهوری اسلامی مخالفت داشت، که در آن از سقوط گربه به ته دره سخن گفت. اما امروز، کمتر از دو دهه بعد، او از اتحاد عمیق خود با «اصولگرایان پوپولیست مذهبی» علیه سرمایهداری صحبت میکند.
🔸شک دارم که در این مورد، تجربه زیسته نقش مهمتری در اتخاذ چنین دیدگاهی نسبت به مبانی فکری و فلسفی داشته باشد. شاید از یک سو، تجربه زیسته او در نظامهای کمونیستی و از سوی دیگر، فقدان تجربه زیسته در نظامهای اصولگرای مذهبی، دلایل اصلی چنین موضعی باشند.
🔸یک ضربالمثل در میان ایرانیان این وضعیت را بهخوبی توصیف میکند: دفاع ژیژک از اصولگرایی مذهبی «نه از سر عشق به علی، بلکه از سر کینه به معاویه» است.
✍🏻دکتر #اکبر_جباری
@drakbarjabari
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸شک دارم که در این مورد، تجربه زیسته نقش مهمتری در اتخاذ چنین دیدگاهی نسبت به مبانی فکری و فلسفی داشته باشد. شاید از یک سو، تجربه زیسته او در نظامهای کمونیستی و از سوی دیگر، فقدان تجربه زیسته در نظامهای اصولگرای مذهبی، دلایل اصلی چنین موضعی باشند.
🔸یک ضربالمثل در میان ایرانیان این وضعیت را بهخوبی توصیف میکند: دفاع ژیژک از اصولگرایی مذهبی «نه از سر عشق به علی، بلکه از سر کینه به معاویه» است.
✍🏻دکتر #اکبر_جباری
@drakbarjabari
.
#نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📕کودتای ۲۸ مرداد: یک بهانۀ محض و فریبِ بزرگ
— روانکاویِ «آمریکاستیزیِ» سوژهی شیعی و چپ؛ بهبهانۀ یادداشت علی صاحبالحواشی: دینامیکِ ناگزیریها در شطرنجِ سیاست
(۲/۲)
✍🏻 #ساسان_مهرآیین
🎭 آمریکا به مثابه «مازاد لذت» و سرکوبِ «آمریکای درون»
🔸از منظر روانکاوی لاکانی، آمریکا برای انسانِ در حالِ گذارِ ایرانی، حاملِ «لذتِ ممنوعه» (Jouissance) بود. دشمنیِ هیستریک با آمریکا، در واقع مکانیسمی دفاعی بود تا سوژهی ایرانی با میلِ سرکوبشدهی خود به «رهایی، فردانیت و لذتجویی» روبهرو نشود.
🔸ما در خیابانها «مرگ بر آمریکا» فریاد میزدیم تا صدایِ وسوسهانگیزِ «آمریکایِ درون» را خفه کنیم؛ همان بخشی از روان که میخواست از زیرِ بارِ سنگینِ سنت، تاریخ و رسالتهای آسمانی شانه خالی کند و طعمِ شیرینِ زندگیِ بیتکلفِ مدرن را بچشد.
🔸کشتنِ نمادینِ آمریکا در شعارها، خودزنیِ روانیِ جامعهای بود که همزمان شیفته و وحشتزدهی امرِ مدرن بود.
⛓️ فرار از آزادی و سنگینیِ بارِ مدرنیته
🔸در این منظومهی تحلیلی، ۲۸ مرداد دیگر «دلیلِ اصلی» یا «گناهِ نخستین» نیست؛ بلکه در اصطلاحِ فرویدی، یک «خاطرهی پوششی» (Screen Memory) است؛ بهانهای تاریخی و کادوپیچشده برای پنهان کردنِ یک اضطرابِ عمیقتر.
👈 ۲۸ مرداد مانند سندرم «عضو خیالی» (Phantom Limb) عمل میکند: دستی که قطع شده اما مغز هنوز تمامِ دردهای ارگانیسم را به آن ارجاع میدهد. اگر این کودتا هم در کار نبود، ائتلافِ سرخ و سیاه حتماً بهانهی دیگری برای شیطانسازی و فرافکنیِ وضعیتِ انحطاطِ تاریخی میتراشید.
📌 آمریکاستیزی، طغیانِ غرایزِ معطوف به مرگ (Thanatos) علیه ارادهی معطوف به زندگی (Eros) بود. ما آمریکا را طرد کردیم، نه به خاطر رفتارهای سیاسیاش (که بدتر از نسلکشی بزرگ انگلستان در ایجادِ قحطی بزرگ در ایران، و تصرفاتِ استعماریِ روسیه از بخشِ بزرگی از ایرانزمین، و حمایت سیاسی - نظامیاش از سرکوبِ مشروطهخواهان نبود)، بلکه دقیقاً بهخاطرِ «امکانهایی که برای زیستن» به ما (بهعنوانِ سوژههای شیعیِ چپزده) پیشنهاد میداد. تحملِ جهانِ مدرن با تمامِ آزادیها و مسئولیتهای فردیاش، برای سوژهای که قرنها در پیلهی «تکلیفِ جمعی» و «تقدسِ رنج» خو گرفته بود، هولناک و ویرانگر بود. ما یک «دیگریِ بزرگ» در بیرون ساختیم و لعنتش کردیم، تا مجبور نشویم با خلأها و ویرانیهای ساختارهای پوسیدهی درونمان مواجه شویم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— روانکاویِ «آمریکاستیزیِ» سوژهی شیعی و چپ؛ بهبهانۀ یادداشت علی صاحبالحواشی: دینامیکِ ناگزیریها در شطرنجِ سیاست
(۲/۲)
✍🏻 #ساسان_مهرآیین
🎭 آمریکا به مثابه «مازاد لذت» و سرکوبِ «آمریکای درون»
🔸از منظر روانکاوی لاکانی، آمریکا برای انسانِ در حالِ گذارِ ایرانی، حاملِ «لذتِ ممنوعه» (Jouissance) بود. دشمنیِ هیستریک با آمریکا، در واقع مکانیسمی دفاعی بود تا سوژهی ایرانی با میلِ سرکوبشدهی خود به «رهایی، فردانیت و لذتجویی» روبهرو نشود.
🔸ما در خیابانها «مرگ بر آمریکا» فریاد میزدیم تا صدایِ وسوسهانگیزِ «آمریکایِ درون» را خفه کنیم؛ همان بخشی از روان که میخواست از زیرِ بارِ سنگینِ سنت، تاریخ و رسالتهای آسمانی شانه خالی کند و طعمِ شیرینِ زندگیِ بیتکلفِ مدرن را بچشد.
🔸کشتنِ نمادینِ آمریکا در شعارها، خودزنیِ روانیِ جامعهای بود که همزمان شیفته و وحشتزدهی امرِ مدرن بود.
⛓️ فرار از آزادی و سنگینیِ بارِ مدرنیته
🔸در این منظومهی تحلیلی، ۲۸ مرداد دیگر «دلیلِ اصلی» یا «گناهِ نخستین» نیست؛ بلکه در اصطلاحِ فرویدی، یک «خاطرهی پوششی» (Screen Memory) است؛ بهانهای تاریخی و کادوپیچشده برای پنهان کردنِ یک اضطرابِ عمیقتر.
👈 ۲۸ مرداد مانند سندرم «عضو خیالی» (Phantom Limb) عمل میکند: دستی که قطع شده اما مغز هنوز تمامِ دردهای ارگانیسم را به آن ارجاع میدهد. اگر این کودتا هم در کار نبود، ائتلافِ سرخ و سیاه حتماً بهانهی دیگری برای شیطانسازی و فرافکنیِ وضعیتِ انحطاطِ تاریخی میتراشید.
📌 آمریکاستیزی، طغیانِ غرایزِ معطوف به مرگ (Thanatos) علیه ارادهی معطوف به زندگی (Eros) بود. ما آمریکا را طرد کردیم، نه به خاطر رفتارهای سیاسیاش (که بدتر از نسلکشی بزرگ انگلستان در ایجادِ قحطی بزرگ در ایران، و تصرفاتِ استعماریِ روسیه از بخشِ بزرگی از ایرانزمین، و حمایت سیاسی - نظامیاش از سرکوبِ مشروطهخواهان نبود)، بلکه دقیقاً بهخاطرِ «امکانهایی که برای زیستن» به ما (بهعنوانِ سوژههای شیعیِ چپزده) پیشنهاد میداد. تحملِ جهانِ مدرن با تمامِ آزادیها و مسئولیتهای فردیاش، برای سوژهای که قرنها در پیلهی «تکلیفِ جمعی» و «تقدسِ رنج» خو گرفته بود، هولناک و ویرانگر بود. ما یک «دیگریِ بزرگ» در بیرون ساختیم و لعنتش کردیم، تا مجبور نشویم با خلأها و ویرانیهای ساختارهای پوسیدهی درونمان مواجه شویم.
.
#زیستروان #روانکاوی #نقد_چپ #نقد_شیعه #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
علی صاحب الحواشی
دینامیکِ ناگزیریها در شطرنجِ سیاست
✍#علیصاحبالحواشی
سناتور کِین کاملا راست میگوید، بیذرهای بزرگنمایی یا کوچکنمایی. بیتردید ما در تاریخایران پس از "استبداد صغیر" واقعهای به تلخیِ "کودتای ۲۸ مرداد" [عملیات "آژاکس" به تعبیر MI6 و CIA] نداشتهایم.…
✍#علیصاحبالحواشی
سناتور کِین کاملا راست میگوید، بیذرهای بزرگنمایی یا کوچکنمایی. بیتردید ما در تاریخایران پس از "استبداد صغیر" واقعهای به تلخیِ "کودتای ۲۸ مرداد" [عملیات "آژاکس" به تعبیر MI6 و CIA] نداشتهایم.…
📘روانکاویِ یک تروما: چرا بایگانیِ اسناد برای فهمِ تاریخ کافی نیست؟
— پاسخی روششناختی به نقد جناب علی صاحبالحواشی
(۳/۳)
⚖️ سنتز: واقعیتِ مادی و برساختِ روانی
🔺سخنِ اینجانب، اساسا نه در بابِ ارزش-داوریِ مثبتِ کارنامهی نهاد پادشاهی و پهلوی دوم بود، و نه ارجحیتِ فرمِ پادشاهی بر جمهوری، و نه نفیِ کودتا (چونان که ایشان سوءبرداشت نمودند)؛ ۲۸ مرداد هم یک فکتِ صلبِ ژئوپلیتیک بود، و هم بستری برای یک فرافکنیِ عظیمِ روانی. مداخلهی آمریکا (واقعیتِ مادی) ماشهای بود که یک بحرانِ وجودیِ انباشتهشده را در روانِ ما (واقعیتِ روانی) شلیک کرد. این واقعه بهانهای بینظیر به ائتلافِ سرخ و سیاه داد تا تمامِ کینتوزیهای تمدنیِ خود را بر یک ابژهی بیرونی فرافکنی کنند، و با خلقِ یک «خاطرهی پوششی»، به انزجارِ فلسفیِ خود از مدرنیته مشروعیتِ تاریخی ببخشند.
🔺خواندنِ اسنادِ تاریخی، شرطِ لازم برای فهمِ تاریخ است، اما برای درمانِ رواننژندیِ مزمنِ یک جامعه هرگز شرطِ کافی نیست. ما به جای پنهان شدن پشتِ بایگانیِ اسناد، باید جسارتِ ایستادن مقابلِ آینهی روانِ متناقضِ خود را بیابیم و بپذیریم که آن «دیگریِ بزرگ» که طردش کردیم، تجسمِ همان آزادیِ دلهرهآوری بود که در درونِ خود سرکوبش کرده بودیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پاسخی روششناختی به نقد جناب علی صاحبالحواشی
(۳/۳)
⚖️ سنتز: واقعیتِ مادی و برساختِ روانی
🔺سخنِ اینجانب، اساسا نه در بابِ ارزش-داوریِ مثبتِ کارنامهی نهاد پادشاهی و پهلوی دوم بود، و نه ارجحیتِ فرمِ پادشاهی بر جمهوری، و نه نفیِ کودتا (چونان که ایشان سوءبرداشت نمودند)؛ ۲۸ مرداد هم یک فکتِ صلبِ ژئوپلیتیک بود، و هم بستری برای یک فرافکنیِ عظیمِ روانی. مداخلهی آمریکا (واقعیتِ مادی) ماشهای بود که یک بحرانِ وجودیِ انباشتهشده را در روانِ ما (واقعیتِ روانی) شلیک کرد. این واقعه بهانهای بینظیر به ائتلافِ سرخ و سیاه داد تا تمامِ کینتوزیهای تمدنیِ خود را بر یک ابژهی بیرونی فرافکنی کنند، و با خلقِ یک «خاطرهی پوششی»، به انزجارِ فلسفیِ خود از مدرنیته مشروعیتِ تاریخی ببخشند.
🔺خواندنِ اسنادِ تاریخی، شرطِ لازم برای فهمِ تاریخ است، اما برای درمانِ رواننژندیِ مزمنِ یک جامعه هرگز شرطِ کافی نیست. ما به جای پنهان شدن پشتِ بایگانیِ اسناد، باید جسارتِ ایستادن مقابلِ آینهی روانِ متناقضِ خود را بیابیم و بپذیریم که آن «دیگریِ بزرگ» که طردش کردیم، تجسمِ همان آزادیِ دلهرهآوری بود که در درونِ خود سرکوبش کرده بودیم.
📕کودتای ۲۸ مرداد: یک بهانۀ محض و فریبِ بزرگ
— روانکاویِ «آمریکاستیزیِ» سوژهی شیعی و چپ
.
#زیستروان #روانکاوی #نقد_چپ #نقد_شیعه #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
علی صاحب الحواشی
"معنا در تاریخ" که لاجرم فکندنِ معنا بر تاریخ میشود
✍#علیصاحبالحواشی
نوشتهام درباره کودتای ۲۸ مرداد با مخالفتهایی مواجه شد. از جمله آقای ساسان مهرآئین نقدی بر یادداشت من مرقوم نمودند که توصیه به مطالعه آن میکنم.
ما در "علم" با واقعیتها (facts)…
✍#علیصاحبالحواشی
نوشتهام درباره کودتای ۲۸ مرداد با مخالفتهایی مواجه شد. از جمله آقای ساسان مهرآئین نقدی بر یادداشت من مرقوم نمودند که توصیه به مطالعه آن میکنم.
ما در "علم" با واقعیتها (facts)…
Telegram
نقدآگین
📺 پاتوژنهای فکریِ نابودگرِ غرب
(۳/۳)
🎙#گاد_سعد
📚 زندگینامه و پیشینه شخصی
گاد سعد (Gad Saad) در ۱۳ اکتبر ۱۹۶۴ در بیروت لبنان متولد شد. در اواسط دهه ۱۹۷۰، با اوجگیری جنگ داخلی لبنان و تشدید خطرات برای اقلیتهای مذهبی، خانواده او مجبور به ترک وطن شدند. آنها در سال ۱۹۷۵ به مونترال کانادا مهاجرت کردند.
سعد بارها در مصاحبهها و کتابهایش اشاره کرده که تجربه فرار از یک جامعه جنگزده و فروپاشیده، تاثیر عمیقی بر شکلگیری دیدگاههای او درباره آزادی بیان، خطرات فرقهگرایی و ارزشهای لیبرال کلاسیک غربی داشته است.
او تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه مکگیل کانادا آغاز کرد و لیسانس ریاضیات و کامپیوتر و سپس فوقلیسانس مدیریت بازرگانی (MBA) را از این دانشگاه دریافت کرد. او سپس به آمریکا رفت و دکتری خود را در رشته مدیریت بازرگانی (با تمرکز بر رفتار مصرفکننده و روانشناسی تکاملی) از دانشگاه معتبر کرنل (Cornell University) اخذ نمود.
🧠 جایگاه علمی و رویکرد پژوهشی
گاد سعد به عنوان یکی از پیشگامان کاربرد «روانشناسی تکاملی» در علم بازاریابی و رفتار مصرفکننده شناخته میشود. او سالها به عنوان استاد تمام در دانشکده بازرگانی جان ملسون در دانشگاه کنکوردیا (مونترال) فعالیت کرد و اخیراً به دانشگاه میسیسیپی در ایالات متحده منتقل شده است.
حوزه پژوهشی او بررسی این موضوع است که چگونه تکامل زیستی، ژنتیک و غرایز بقا و تولیدمثل انسان، بر تصمیمگیریها، ترجیحات خرید و رفتارهای روزمره او در جوامع مدرن تاثیر میگذارند. او معتقد است بسیاری از رفتارهای مصرفکننده (مانند تمایل به خرید کالاهای تجملاتی یا انتخابهای غذایی) ریشه در سازگاریهای تکاملی نیاکان ما دارد.
🛡 دیدگاههای فکری و مبارزه با «انگلهای ذهنی»
در خارج از محیط آکادمیک، گاد سعد به عنوان یکی از چهرههای برجسته جریان «راست میانه»، «لیبرال کلاسیک» و منتقدان سرسخت جریانهای چپ نو و «ووکیسم» (Wokeism) شناخته میشود. او خود را عضوی از جریان "Intellectual Dark Web" (شبکه تاریک روشنفکری - در کنار چهرههایی چون جوردن پیترسون، سم هریس و بن شاپیرو) میداند که با سانسور و اصلاحطلبی افراطی سیاسی مبارزه میکنند.
🔻محور اصلی انتقادات او در سالهای اخیر بر دو مفهوم استوار است:
📌 ۱. انگلهای فکری (Idea Pathogens):
سعد در کتاب معروف خود «ذهن پارازیتی» استدلال میکند که
📌 ۲. همدلی بیمارگونه یا انتحاری:
او معتقد است غرب در دام نوعی همدلی افراطی و بیمنطق افتاده است. در این دیدگاه، تمایل شدید به «آسیب نرساندن به احساسات دیگران» و «پذیرش بیقید و شرط همهچیز به نام تنوع فرهنگی»، باعث شده که جوامع غربی چشم خود را بر روی خطرات واقعی (مانند ایدئولوژیهای تمامیتخواه یا رفتارهای ضد آزادی) ببندند و عملاً دست به خودکشی فرهنگی و تمدنی بزنند.
📚 کتابهای برجسته
او نویسنده مقالات علمی متعدد و چندین کتاب تاثیرگذار است:
🔹 The Evolutionary Bases of Consumption (2007): بررسی ریشههای تکاملی رفتار مصرفکننده.
🔹 The Consuming Instinct (2011): کتابی با زبان سادهتر که نشان میدهد چگونه غرایز تکاملی (مانند بقا، جفتگیری و پیوندهای فامیلی) بازار جهانی را هدایت میکنند.
🔹 The Parasitic Mind (2020): معروفترین کتاب او که به بررسی نحوه نابودی تفکر انتقادی توسط ایدئولوژیهای چپ افراطی میپردازد.
🔹 The Happiness Mindset (2023): کتابی که در آن با استفاده از اصول روانشناسی تکاملی، راهکارهایی را برای انتخابهای درست در زندگی و رسیدن به رضایت درونی ارائه میدهد.
🎙 فعالیت رسانهای و پادکست
گاد سعد حضور بسیار فعالی در رسانههای اجتماعی دارد. کانال یوتیوب و پادکست او با نام The Saad Truth مخاطبان زیادی دارد. او در این برنامهها با دانشمندان، فیلسوفان و تحلیلگران سیاسی گفتگو میکند. ویژگی بارز اجرای او، استفاده گسترده از «طنز گزنده، سارکاسم (تمسخر) و کاریکاتور کردن ایده طرف مقابل» است. او معتقد است بهترین راه برای رسوا کردن ایدههای احمقانه، خندیدن به آنهاست. او همچنین بارها به عنوان مهمان در پادکستهای معروفی چون جو روگان (The Joe Rogan Experience) حضور یافته است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۳/۳)
🎙#گاد_سعد
📚 زندگینامه و پیشینه شخصی
گاد سعد (Gad Saad) در ۱۳ اکتبر ۱۹۶۴ در بیروت لبنان متولد شد. در اواسط دهه ۱۹۷۰، با اوجگیری جنگ داخلی لبنان و تشدید خطرات برای اقلیتهای مذهبی، خانواده او مجبور به ترک وطن شدند. آنها در سال ۱۹۷۵ به مونترال کانادا مهاجرت کردند.
سعد بارها در مصاحبهها و کتابهایش اشاره کرده که تجربه فرار از یک جامعه جنگزده و فروپاشیده، تاثیر عمیقی بر شکلگیری دیدگاههای او درباره آزادی بیان، خطرات فرقهگرایی و ارزشهای لیبرال کلاسیک غربی داشته است.
او تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه مکگیل کانادا آغاز کرد و لیسانس ریاضیات و کامپیوتر و سپس فوقلیسانس مدیریت بازرگانی (MBA) را از این دانشگاه دریافت کرد. او سپس به آمریکا رفت و دکتری خود را در رشته مدیریت بازرگانی (با تمرکز بر رفتار مصرفکننده و روانشناسی تکاملی) از دانشگاه معتبر کرنل (Cornell University) اخذ نمود.
🧠 جایگاه علمی و رویکرد پژوهشی
گاد سعد به عنوان یکی از پیشگامان کاربرد «روانشناسی تکاملی» در علم بازاریابی و رفتار مصرفکننده شناخته میشود. او سالها به عنوان استاد تمام در دانشکده بازرگانی جان ملسون در دانشگاه کنکوردیا (مونترال) فعالیت کرد و اخیراً به دانشگاه میسیسیپی در ایالات متحده منتقل شده است.
حوزه پژوهشی او بررسی این موضوع است که چگونه تکامل زیستی، ژنتیک و غرایز بقا و تولیدمثل انسان، بر تصمیمگیریها، ترجیحات خرید و رفتارهای روزمره او در جوامع مدرن تاثیر میگذارند. او معتقد است بسیاری از رفتارهای مصرفکننده (مانند تمایل به خرید کالاهای تجملاتی یا انتخابهای غذایی) ریشه در سازگاریهای تکاملی نیاکان ما دارد.
🛡 دیدگاههای فکری و مبارزه با «انگلهای ذهنی»
در خارج از محیط آکادمیک، گاد سعد به عنوان یکی از چهرههای برجسته جریان «راست میانه»، «لیبرال کلاسیک» و منتقدان سرسخت جریانهای چپ نو و «ووکیسم» (Wokeism) شناخته میشود. او خود را عضوی از جریان "Intellectual Dark Web" (شبکه تاریک روشنفکری - در کنار چهرههایی چون جوردن پیترسون، سم هریس و بن شاپیرو) میداند که با سانسور و اصلاحطلبی افراطی سیاسی مبارزه میکنند.
🔻محور اصلی انتقادات او در سالهای اخیر بر دو مفهوم استوار است:
📌 ۱. انگلهای فکری (Idea Pathogens):
سعد در کتاب معروف خود «ذهن پارازیتی» استدلال میکند که
برخی از مکاتب فکری مدرن مانند پستمدرنیسم، نظریه انتقادی نژاد، نسبیتگرایی فرهنگی و رادیکالفمینیسم، مانند ویروسها و انگلهای بیولوژیکی عمل میکنند. این ایدهها وارد مغز افراد (بهویژه در دانشگاهها) میشوند و سیستم ایمنی عقلانی و توانایی تفکر منطقی فرد را نابود میکنند تا جایی که شخص واقعیات علمی و زیستی واضح (مانند تفاوتهای بیولوژیک زن و مرد) را انکار میکند.
📌 ۲. همدلی بیمارگونه یا انتحاری:
او معتقد است غرب در دام نوعی همدلی افراطی و بیمنطق افتاده است. در این دیدگاه، تمایل شدید به «آسیب نرساندن به احساسات دیگران» و «پذیرش بیقید و شرط همهچیز به نام تنوع فرهنگی»، باعث شده که جوامع غربی چشم خود را بر روی خطرات واقعی (مانند ایدئولوژیهای تمامیتخواه یا رفتارهای ضد آزادی) ببندند و عملاً دست به خودکشی فرهنگی و تمدنی بزنند.
📚 کتابهای برجسته
او نویسنده مقالات علمی متعدد و چندین کتاب تاثیرگذار است:
🔹 The Evolutionary Bases of Consumption (2007): بررسی ریشههای تکاملی رفتار مصرفکننده.
🔹 The Consuming Instinct (2011): کتابی با زبان سادهتر که نشان میدهد چگونه غرایز تکاملی (مانند بقا، جفتگیری و پیوندهای فامیلی) بازار جهانی را هدایت میکنند.
🔹 The Parasitic Mind (2020): معروفترین کتاب او که به بررسی نحوه نابودی تفکر انتقادی توسط ایدئولوژیهای چپ افراطی میپردازد.
🔹 The Happiness Mindset (2023): کتابی که در آن با استفاده از اصول روانشناسی تکاملی، راهکارهایی را برای انتخابهای درست در زندگی و رسیدن به رضایت درونی ارائه میدهد.
🎙 فعالیت رسانهای و پادکست
گاد سعد حضور بسیار فعالی در رسانههای اجتماعی دارد. کانال یوتیوب و پادکست او با نام The Saad Truth مخاطبان زیادی دارد. او در این برنامهها با دانشمندان، فیلسوفان و تحلیلگران سیاسی گفتگو میکند. ویژگی بارز اجرای او، استفاده گسترده از «طنز گزنده، سارکاسم (تمسخر) و کاریکاتور کردن ایده طرف مقابل» است. او معتقد است بهترین راه برای رسوا کردن ایدههای احمقانه، خندیدن به آنهاست. او همچنین بارها به عنوان مهمان در پادکستهای معروفی چون جو روگان (The Joe Rogan Experience) حضور یافته است.
📺 کتاب «اسلام، اسرائیل و غرب»
📺 رسواییِ اپستین و غرب گناهکار
📕ریشههای غربی: نهادینهشدنِ دوگانگیِ کلیسا و دولت
📺 ریشههای غربستیزی ج.ا (۱)، (۲)
.
#نقد_فرهنگ #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📺 فکر میکردم در حالِ تحصیلِ ادبیاتم، اشتباه میکردم!
—چگونه ووکیزم دانشگاههای برتر و صنعت نشر را نابود کرد؟
🔸 این ویدیو مصاحبهای است با لیسا لایز (Lisa Liez)، نویسنده خبرنامه Substack با عنوان Pens and Poison و فارغالتحصیل رشته ادبیات انگلیسی از دانشگاه کلمبیا. او در این پادکست به نقد شدید ساختار ایدئولوژیک دپارتمانهای ادبیات در دانشگاههای غربی و وضعیت صنعت نشر میپردازد.
🔻خلاصه نکات کلیدی این گفتگو به شرح زیر است، متن مشروحتر همراه با نکات جالب بیشتر، در تلگراف (مشاهدهی فوری) خواندنیست:
🏛 تبدیل دپارتمانهای ادبیات به ابزار ایدئولوژی
👈 لیسا تجربه خود در دانشگاه کلمبیا را بازگو میکند؛ جایی که به گفته او، به جای آموزش خودِ ادبیات و زیباییشناسی آن، «ایدئولوژی» تدریس میشود.
👈 او به عنوان نمونه تعریف میکند که در امتحان مربوط به نمایشنامه «رؤیای شب نیمه تابستان» اثر شکسپیر، به دلیل عدم اشاره به موضوعات مربوط به تمایلات کوییر (Queer Desire)، از او نمره کم شده است. در مقابل، برای یک نمایشنامه دیگر شکسپیر (شب دوازدهم)، متنی کاملاً همسو با نگاه استاد نوشت و نمره کامل دریافت کرد؛ موضوعی که از نظر او نشاندهنده حذف خلاقیت و اجبار دانشجویان به تکرار طوطیوار نظرات اساتید است.
📚 غلبه نظریه بر متن اصلی (حذف آثار کلاسیک)
👈 او اشاره میکند که در دپارتمانهای ادبیات، مطالعه متون اصلی کلاسیک به حاشیه رفته و در عوض، متون نظریهپردازانی چون کارل مارکس، جودیت باتلر و ادوارد سعید به عنوان منابع اجباری تدریس میشوند. لیسا این وضعیت را
👈 او همچنین به حذف موقت کتاب «مسخ» اثر اووید از چارت درسی به دلیل شکایت و آسیب روانی (Trigger) برخی دانشجویان از محتوای اساطیری آن اشاره کرده و آن را آسیبی بزرگ به درک تاریخ ادبیات میداند.
🏢 الگوهای سوسیالیستی در دانشگاهها و صنعت نشر
👈 لیسا با اشاره به پیشینه خانوادگی خود (فرار والدینش از اتحاد جماهیر شوروی)، شباهت لیستهای درسی دانشگاههای گرانقیمت آمریکا با دورههای مارکسیسم-لنینیسم شوروی سابق را تکاندهنده توصیف میکند.
👈 او ساختار رفاهی و هزینههای پنهان دانشگاهها را عامل شکلگیری یک ذهنیت سوسیالیستی کاذب در دانشجویان میداند که فکر میکنند همه خدمات در زندگی باید «رایگان» باشد.
👈 به باور او، همین فارغالتحصیلان وارد صنعت نشر بزرگ (مانند انتشارات پنگوئن) شده و به عنوان گزینشگر (Gatekeeper)، از چاپ کتابهایی که خارج از چارچوبهای فکری چپ یا موضوعات هویتی و جنسیتی باشند، جلوگیری میکنند. این سوگیری تجاری باعث ریزش مخاطبان واقعی کتابخوان و ضرر مالی ناشران شده است.
📱 عصر تیکتاک و افت کیفیت نگارش
👈 او از رویکرد جدید ناشران گله میکند که تمایلی به چاپ رمانهای عمیق و روانشناختی ندارند و فقط به دنبال طرحهای داستانی پرسرعت و سطحی (Plot-forward) هستند که برای نسل جدید در فضای مجازی (بخصوص بخش BookTok) جذاب باشد.
🤖 چالش هوش مصنوعی و آینده نویسندگی
👈 لیسا که مدیر موسسه مشاوره تحصیلی Invictus Prep نیز هست، اشاره میکند نسل جدید دانشجویان حتی زمانی که خودشان متنی را مینویسند، به دلیل مصرف مداوم خلاصهها و کپشنهای تولیدشده توسط هوش مصنوعی، لحنی کاملاً شبیه به ChatGPT پیدا کردهاند.
👈 او پیشبینی میکند در آینده، کسانی که توانایی نگارش عمیق، انسانی و فراتر از سطح هوش مصنوعی را داشته باشند، به یک کالای بسیار کمیاب و ارزشمند در بازار کار تبدیل خواهند شد، زیرا نوشتن در واقع فرآیند یادگیریِ چگونه اندیشیدن است.
🌐 مطالعهٔ ادامه و متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۴۷۷ کلمه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
—چگونه ووکیزم دانشگاههای برتر و صنعت نشر را نابود کرد؟
🔸 این ویدیو مصاحبهای است با لیسا لایز (Lisa Liez)، نویسنده خبرنامه Substack با عنوان Pens and Poison و فارغالتحصیل رشته ادبیات انگلیسی از دانشگاه کلمبیا. او در این پادکست به نقد شدید ساختار ایدئولوژیک دپارتمانهای ادبیات در دانشگاههای غربی و وضعیت صنعت نشر میپردازد.
🔻خلاصه نکات کلیدی این گفتگو به شرح زیر است، متن مشروحتر همراه با نکات جالب بیشتر، در تلگراف (مشاهدهی فوری) خواندنیست:
🏛 تبدیل دپارتمانهای ادبیات به ابزار ایدئولوژی
👈 لیسا تجربه خود در دانشگاه کلمبیا را بازگو میکند؛ جایی که به گفته او، به جای آموزش خودِ ادبیات و زیباییشناسی آن، «ایدئولوژی» تدریس میشود.
👈 او به عنوان نمونه تعریف میکند که در امتحان مربوط به نمایشنامه «رؤیای شب نیمه تابستان» اثر شکسپیر، به دلیل عدم اشاره به موضوعات مربوط به تمایلات کوییر (Queer Desire)، از او نمره کم شده است. در مقابل، برای یک نمایشنامه دیگر شکسپیر (شب دوازدهم)، متنی کاملاً همسو با نگاه استاد نوشت و نمره کامل دریافت کرد؛ موضوعی که از نظر او نشاندهنده حذف خلاقیت و اجبار دانشجویان به تکرار طوطیوار نظرات اساتید است.
📚 غلبه نظریه بر متن اصلی (حذف آثار کلاسیک)
👈 او اشاره میکند که در دپارتمانهای ادبیات، مطالعه متون اصلی کلاسیک به حاشیه رفته و در عوض، متون نظریهپردازانی چون کارل مارکس، جودیت باتلر و ادوارد سعید به عنوان منابع اجباری تدریس میشوند. لیسا این وضعیت را
به «مطالعه درباره بتهوون، بدون هرگز گوش دادن به موسیقی او» تشبیه میکند.
👈 او همچنین به حذف موقت کتاب «مسخ» اثر اووید از چارت درسی به دلیل شکایت و آسیب روانی (Trigger) برخی دانشجویان از محتوای اساطیری آن اشاره کرده و آن را آسیبی بزرگ به درک تاریخ ادبیات میداند.
🏢 الگوهای سوسیالیستی در دانشگاهها و صنعت نشر
👈 لیسا با اشاره به پیشینه خانوادگی خود (فرار والدینش از اتحاد جماهیر شوروی)، شباهت لیستهای درسی دانشگاههای گرانقیمت آمریکا با دورههای مارکسیسم-لنینیسم شوروی سابق را تکاندهنده توصیف میکند.
👈 او ساختار رفاهی و هزینههای پنهان دانشگاهها را عامل شکلگیری یک ذهنیت سوسیالیستی کاذب در دانشجویان میداند که فکر میکنند همه خدمات در زندگی باید «رایگان» باشد.
👈 به باور او، همین فارغالتحصیلان وارد صنعت نشر بزرگ (مانند انتشارات پنگوئن) شده و به عنوان گزینشگر (Gatekeeper)، از چاپ کتابهایی که خارج از چارچوبهای فکری چپ یا موضوعات هویتی و جنسیتی باشند، جلوگیری میکنند. این سوگیری تجاری باعث ریزش مخاطبان واقعی کتابخوان و ضرر مالی ناشران شده است.
📱 عصر تیکتاک و افت کیفیت نگارش
👈 او از رویکرد جدید ناشران گله میکند که تمایلی به چاپ رمانهای عمیق و روانشناختی ندارند و فقط به دنبال طرحهای داستانی پرسرعت و سطحی (Plot-forward) هستند که برای نسل جدید در فضای مجازی (بخصوص بخش BookTok) جذاب باشد.
🤖 چالش هوش مصنوعی و آینده نویسندگی
👈 لیسا که مدیر موسسه مشاوره تحصیلی Invictus Prep نیز هست، اشاره میکند نسل جدید دانشجویان حتی زمانی که خودشان متنی را مینویسند، به دلیل مصرف مداوم خلاصهها و کپشنهای تولیدشده توسط هوش مصنوعی، لحنی کاملاً شبیه به ChatGPT پیدا کردهاند.
👈 او پیشبینی میکند در آینده، کسانی که توانایی نگارش عمیق، انسانی و فراتر از سطح هوش مصنوعی را داشته باشند، به یک کالای بسیار کمیاب و ارزشمند در بازار کار تبدیل خواهند شد، زیرا نوشتن در واقع فرآیند یادگیریِ چگونه اندیشیدن است.
🌐 مطالعهٔ ادامه و متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۴۷۷ کلمه
📺 پاتوژنهای فکریِ نابودگرِ غرب
📻 ووک چیست؟
📻 ماجرای یک بوکسور جنجالی
📻 ووکها در سینما دنبال چه هستند؟
📕ووک و نقش کشیشهای تکهتکهساز
📕ژیژک: ووک و نوعی «جزماندیشی سکولار»
📺 گفتگوی یک فعالِ چپ ووک با منتقدان
.
#نقد_فرهنگ #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
چگونه ووکیزم دانشگاههای برتر و صنعت نشر را نابود کرد؟
اشاره به نفوذ مارکسیسم و پستکولونیالیسم در متون ادبی. بحث پیرامون خواندن صرف تئوری به جای متن اصلی. اهمیت کتاب مسخ اووید در زنجیره ادبیات رنسانس و شکسپیر. مقایسه زیرساخت دانشگاه با مدینه فاضله کمونیستی کوچک. خواندن خلاصه کتاب فینالیست جایزه پولیتزر و نقد…
📘پسااستعمارگرایی یا «استعمار خیرخواهانه»
— تأملی انتقادی بر «کودکسازی سوژهی غیرغربی»
🔻از متن:
🔻از متن:
🌐 متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۵ دقیقه
🔖 ۱۰۶۵ کلمه
@jgrl09
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تأملی انتقادی بر «کودکسازی سوژهی غیرغربی»
🔻از متن:
پرسش مشهور گایاتری اسپیواک ــ «آیا فرودست میتواند سخن بگوید؟» ــ امروز معنایی تازه پیدا کرده است. مسئله این نیست که فرودست نمیتواند سخن بگوید؛ بلکه مسئله آن است که حتی هنگامی که سخن میگوید نیز سخنش شنیده نمیشود. او تنها زمانی به رسمیت شناخته میشود که آنچه میگوید با انتظارات نظری از پیش تعیینشده سازگار باشد.
اگر از امپریالیسم و استعمار شکایت کند، صدایش معتبر است؛ اما اگر از دولت، مذهب رسمی، سنتهای اقتدارگرا یا ساختارهای سرکوبگر جامعهی خود شکایت کند، گفته میشود که آگاهی او از آنِ خودش نیست!
🔻از متن:
در اینجا، یکی از خطرناکترین پیامدهای دولتمحوری ضدامپریالیستی آشکار میشود: تحمیل هزینهی مبارزه به کسانی که خود انتخابی در آن نداشتهاند.
برای روشنفکری که از فاصلهای امن به جهان مینگرد، یک دولت اقتدارگرا میتواند نماد مقاومت باشد؛ اما برای زنی که تحت قوانین آن دولت زندگی میکند، برای کارگری که سرکوب میشود، برای زندانی سیاسی که سالهای عمرش را در زندان میگذراند، برای خانوادهای که عزیزانش را از دست داده است، آن دولت پیش از هر چیز یک واقعیت مادی سرکوبگر است، نه یک نماد ژئوپولیتیکی.
البته انکار دولتمحوری به معنای انکار خطر سلطهی بیگانگان نیست. قدرتهای جهانی ممکن است بکوشند از اعتراضات مردمی به نفع خود بهرهبرداری کنند و از نارضایتیهای مردم برای پیشبرد منافع خویش بهره ببرند. اما مسئله این است که چنین واقعیتی، مجوز انکار عاملیت مردم یا حمایت از حکومتهای سرکوبگر نیست.
باید پرسید چرا بخشی از مردم در جوامع استبدادی گاه به مداخلهی خارجی به چشم راه نجات نگاه میکنند؟
پاسخ را نباید صرفاً در تبلیغات قدرتهای خارجی جستوجو کرد. حکومتهای اقتدارگرا خود سالها در تخریب زیرساختهای تفکر انتقادی نقش داشتهاند.
سرکوب روشنفکران مستقل، نابودی نهادهای مدنی، کنترل نظام آموزشی، محدودکردن آزادی بیان، گسترش دستگاههای تبلیغاتی و مجازات هر صدای مخالف، تنها ابزارهای حفظ قدرت نیستند؛ اینها سازوکارهایی هستند که ظرفیت جامعه برای داوری را فرسوده میکنند.
حکومتی که سالها امکان تفکر انتقادی را نابود کرده، جامعه را از نهادهای مستقل تهی ساخته و هر شکل از اعتراض مسالمتآمیز را سرکوب کرده است، خود در شکلگیری شرایطی سهیم است که بخشی از مردم را نسبت به وعدههای قدرتهای خارجی آسیبپذیر میکند.
هنگامی که تمام راههای تغییر از درون بسته میشوند، هنگامی که هر اعتراضی با زندان، شکنجه یا گلوله پاسخ میگیرد، برخی انسانها به نقطهای از استیصال میرسند که دیگر هیچ افقی جز دخالت نیروهای بیرونی نمیبینند.
اما حتی این وضعیت نیز نباید بهانهای برای تحقیر مردم باشد. گرایش به مداخلهی خارجی را میتوان نقد کرد، بیآنکه مردمی را که به چنین نقطهای رسیدهاند فاقد عاملیت یا فاقد عقلانیت دانست. آنچه باید نقد شود، پیش از هر چیز ساختار قدرتی است که جامعه را در چنین تنگنایی قرار داده است.
🌐 متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۵ دقیقه
🔖 ۱۰۶۵ کلمه
@jgrl09
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📕از مغاک عصر ظلمت؛ امآریآیِ بهاصطلاح «مغزِ» حکومت اسلامی
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
🔻چپشناسی
📕چرا آنتیامپریالیسم چامسکی امپریالیستی است؟
📺 سوزان سانتاگ؛ چپِ عصیانگر علیه فاشیسمِ کمونیسم، چپ محور مقاومتی/پستمدرن و چپِ ضدجنگ
📻 نسبت علی شریعتی و جورج سورل
📕کودتای ۲۸ مرداد: یک بهانۀ محض و فریبِ بزرگ
— روانکاویِ «آمریکاستیزیِ» سوژهی شیعی و چپ
📕روانکاویِ یک تروما: چرا بایگانیِ اسناد برای فهمِ تاریخ کافی نیست؟
🔻چپشناسی
📺 کلیشهزدگیِ چپ جهانی و انقلاب ایران
📺 سکوتِ کرکنندهی چپ در برابر ملتِ ایران
📺 سم هریس: چرا هیچکس از ایرانیها حمایت نمیکند
📺 چرا هیچکس از ایرانیها حمایت نمیکند
📺 حملهی تند و روشنگرانهی نمایندهی یونانیِ اروپا به نادیدهگرفتن ملت ایران
.
#نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
پسااستعمارگرایی یا اسعتمار خیرخواهانه؛ تأملی انتقادی بر کودکسازی سوژهی غیرغربی
اندیشهی پسااستعماری از دل یکی از مهمترین نقدهای قرن بیستم زاده شد: نقد جهانی که قرنها انسانِ غیرغربی را نه بهعنوان فاعل تاریخ، بلکه بهمثابه ابژهی شناخت و سلطه فهمیده بود. استعمار تنها اشغال سرزمینها نبود؛ تصرف زبان، حافظه، تخیل و حق روایت خویشتن نیز…
📘آنچه «سوسیالیستهای مدرن» نمیخواهند دربارهی هیتلر بدانید!
✍🏻 گزارشی از این ویدیو (گفتگو با دکتر راینر زیتلمان - Dr. Rainer Zitelmann - تاریخنگار، جامعهشناس آلمانی و نویسنده کتابهای «سوسیالیسم ملی هیتلر» و «قدرت سرمایهداری»)
🔸بسیاری از باورهایِ رایج در حوزهی اقتصاد و سیاست، نه برآمده از واقعیتهایِ سختِ تاریخی، که محصولِ جریانهایی هستند که تلاش کردهاند حقایق را در چارچوبهایِ ایدئولوژیکِ خود محصور کنند.
🔻گزارشِ پیشِ رو، برآیندِ بازخوانیِ این تاریخِ تحریفشده در گفتگو با دکتر راینر زیتلمان است؛ تلاشی برای عبور از مرزِ تحلیلهایِ کلیشهای و رویاروییِ بیپیرایه با کارنامهیِ سوسیالیسم و سرمایهداری در قرن بیستم.
🔻در این گفتگو، چهار محورِ بنیادینِ تاریخی بررسی میشود:
📌 ۱. بازتعریف سوسیالیسم ملی و ریشههای فکری هیتلر: چرا نازیها خود را سوسیالیست مینامیدند، هیتلر چطور استالین را به عنوان یک نابغه ستایش میکرد و فرمول او برای کنترل مطلق اقتصاد بدون حذف صوری مالکیت خصوصی چه بود؟
📌 ۲. آزمون تجربی در لوله آزمایش اقتصاد: بررسی «آزمایشهای طبیعی» تاریخ؛ تفاوت فاحش آلمان شرقی و غربی، فاجعه خمرهای سرخ کامبوج و توهم روشنفکران در مهندسی جامعه از بالا به پایین در مقابل نظم خودجوش بازار.
📌 ۳. فقر، نابرابری و افسانه بازی مجموعصفر: نقد دیدگاههای چپگرایانه توماس پیکتی؛ چرا تمرکز بر «نابرابری» یک مغالطه روانی ناشی از حسادت است؟ و بازار آزاد چطور نرخ فقر مطلق جهانی را از ۹۰ درصد به کمتر از ۸.۵ درصد رساند؟
📌 ۴. ذهنیت قربانی و آینده اصلاحات بازار آزاد: تفاوت مخرّب ذهنیت قربانی (در دول آفریقایی) با ذهنیت مسئولیتپذیر (در ویتنام معجزهآسا) و چالش حیاتی لیبرالها در برابر بازاریابی احساسی چپها.
🔗 مطالعهی متن کامل گزارش
📝 حدود ۱۵۰۰ کلمه
⏱️ زمان مطالعه: ۸ دقیقه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 گزارشی از این ویدیو (گفتگو با دکتر راینر زیتلمان - Dr. Rainer Zitelmann - تاریخنگار، جامعهشناس آلمانی و نویسنده کتابهای «سوسیالیسم ملی هیتلر» و «قدرت سرمایهداری»)
🔸بسیاری از باورهایِ رایج در حوزهی اقتصاد و سیاست، نه برآمده از واقعیتهایِ سختِ تاریخی، که محصولِ جریانهایی هستند که تلاش کردهاند حقایق را در چارچوبهایِ ایدئولوژیکِ خود محصور کنند.
🔻گزارشِ پیشِ رو، برآیندِ بازخوانیِ این تاریخِ تحریفشده در گفتگو با دکتر راینر زیتلمان است؛ تلاشی برای عبور از مرزِ تحلیلهایِ کلیشهای و رویاروییِ بیپیرایه با کارنامهیِ سوسیالیسم و سرمایهداری در قرن بیستم.
🔻در این گفتگو، چهار محورِ بنیادینِ تاریخی بررسی میشود:
📌 ۱. بازتعریف سوسیالیسم ملی و ریشههای فکری هیتلر: چرا نازیها خود را سوسیالیست مینامیدند، هیتلر چطور استالین را به عنوان یک نابغه ستایش میکرد و فرمول او برای کنترل مطلق اقتصاد بدون حذف صوری مالکیت خصوصی چه بود؟
📌 ۲. آزمون تجربی در لوله آزمایش اقتصاد: بررسی «آزمایشهای طبیعی» تاریخ؛ تفاوت فاحش آلمان شرقی و غربی، فاجعه خمرهای سرخ کامبوج و توهم روشنفکران در مهندسی جامعه از بالا به پایین در مقابل نظم خودجوش بازار.
📌 ۳. فقر، نابرابری و افسانه بازی مجموعصفر: نقد دیدگاههای چپگرایانه توماس پیکتی؛ چرا تمرکز بر «نابرابری» یک مغالطه روانی ناشی از حسادت است؟ و بازار آزاد چطور نرخ فقر مطلق جهانی را از ۹۰ درصد به کمتر از ۸.۵ درصد رساند؟
📌 ۴. ذهنیت قربانی و آینده اصلاحات بازار آزاد: تفاوت مخرّب ذهنیت قربانی (در دول آفریقایی) با ذهنیت مسئولیتپذیر (در ویتنام معجزهآسا) و چالش حیاتی لیبرالها در برابر بازاریابی احساسی چپها.
برای درک صحیح رژیم آلمان در دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، ابتدا باید اصطلاحات جدلی را کنار گذاشت. واژههایی مانند "نازی" یا "فاشیست" کلماتی جدلی بودند که در آن دوران توسط دشمنان سوسیالیست و کمونیست هیتلر ابداع شدند؛ چرا که آنها نمیخواستند واژه محبوب و دارای بار مثبتِ "سوسیالیسم" به نام هیتلر آلوده و متصل شود. اما واقعیت تاریخی این است که اعضای این جنبش، خود را «سوسیالیست ملی» مینامیدند و سیستم آنها «سوسیالیسم ملی» بود.
سوسیالیسم ادولف هیتلر از نوع سنتی آن نبود. هیتلر فرمول متفاوتی داشت؛ او در یکی از سخنرانیهایش صراحتاً اعلام کرد:
«من به شرکتها خواهم گفت که چه چیزی تولید کنند و چه کاری انجام دهند. اگر پذیرفتند، من مشکلی با آنها ندارم و مالکیت صوریشان حفظ میشود، اما اگر سرپیچی کنند، دولت خود کنترل شرکت را به دست خواهد گرفت.»
هیتلر در محافل خصوصی خود (که در قالب یادداشتهای شبانهٔ مارتین بورمن تحت عنوان «گفتگوهای پشت میز هیتلر» ثبت شده است) شدیداً استالین را به عنوان یک "نابغه" ستایش میکرد و شیفته اقتصاد برنامهریزیشده و مشت آهنین شوروی شده بود؛ تا جایی که قصد داشت پس از پیروزی در جنگ، اقتصاد آلمان را کاملاً به یک اقتصاد برنامهریزیشدهٔ خالص تبدیل کند.
برخلاف تصور عوام که هیتلر را فردی فاقد فلسفه و صرفاً یک دیوانه زنجیریِ در حال فریاد زدن میدانند، او یک فرد خودآموخته بود که هزاران کتاب در زمینههای تاریخ، اقتصاد، سیاست و نظامیگری مطالعه میکرد و عقاید اقتصادی بسیار منسجمی داشت. از نظر او، ناسیونالیسم و سوسیالیسم یک مفهوم واحد بودند: اولویت مطلق سیاست و دولت بر اقتصاد.
🔗 مطالعهی متن کامل گزارش
📝 حدود ۱۵۰۰ کلمه
⏱️ زمان مطالعه: ۸ دقیقه
.
#سیاست #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
آنچه سوسیالیستهای مدرن نمیخواهند دربارهی هیتلر بدانید
بر اساس گفتگوی تفصیلی با دکتر راینر زیتلمان (Rainer Zitelmann)، تاریخنگار و جامعهشناس برجسته و نویسنده کتاب «سوسیالیسم ملی هیتلر» مقدمه: فقر حافظه تاریخی در نظام آموزشی مدرن یکی از چالشهای بنیادین در نظام آموزشی و روانشناسی جمعی جوامع غربی (بهویژه ایالات…