نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘درسی از اسپینوزا

✍🏻 #مهدی_رضاییان

🍂 یکی از نکاتی که اسپینوزا در کتاب «اخلاق» مطرح می‌کند، این است که اگر چیزی در جهان (هر چیزی)، طورِ دیگری بود، جوهر یا خدا باید طور دیگری می‌بود، و این امری مهمل است. به بیان ساده‌تر، اگر ممکن بود چیزی در جهان «طورِ دیگری» باشد، خدا باید طور دیگری می‌بود. حتی اگر یک سنگ در طبیعت در جای خود نبود، خدا باید طور دیگری می‌بود. از همین قضیه می‌توان نتیجه گرفت که مثلا خدا، نمی‌تواند تقدیر کسی را عوض کند، یا به دلخواه خود، کارهایی را انجام دهد و جریان امور را عوض کند. به عبارت دیگر، خدا خودش تابعِ نظمِ طبیعت است. اما دلیل این حرف چیست؟

🍂 دلیلش بر این قضیه استوار است که «خدا بر اساس ضرورتِ طبیعتِ خود» عمل می‌کند، و این بدان معناست که قوانین طبیعت، همان قوانین اعمالِ خدا هستند، و این دو نمی‌توانند «دو چیزِ متمایز» باشند. اگر متمایز بودند، آن‌گاه خدا ناقص می‌بود و نامتناهی نبود، زیرا قوانینی در «بیرون» از خودش، او را مرزبندی می‌کردند. از طرف دیگر، خدا نمی‌تواند طور دیگری باشد؛ زیرا «یک جوهر» بیشتر نمی‌تواند در هستی باشد، و آن جوهر نیز درون‌ماندگار است.

🍂 به همین دلیل است که وقتی دینداران از تغییر «قضا و قدر» صحبت می‌کنند، یا از «خواست» خدا و «حکمت» خدا سخن می‌گویند، تلویحا قائل به این هستند که خدا ناقص است، و خدا می‌توانست طورِ دیگری باشد. کسانی که گمان می‌کنند با «دعا» کردن، سرنوشت‌شان تغییر می‌کند، یا اعتقاد دارند خدا کارهایی را انجام می‌دهد و بعدا می‌تواند آن کارها را عوض کند، مهمل می‌گویند.

🍂 برای مثال، شما اکنون در حال خواندنِ این پستِ تلگرامی هستید؛ در صورتی که به این معتقد باشید که خدا اگر می‌خواست، می‌توانست کاری کند که شما اکنون در حال خواندن این پست نباشید، اعتقادتان مهمل و غیرعقلانی است. خدا نمی‌تواند فعلی که انجام دادید، یا قرار است بنا به علت‌های مشخص انجام دهید، را عوض کند؛ خدا نمی‌تواند از تجاوزِ متجاوز به یک کودک جلوگیری کند؛ خدا نمی‌تواند از بدنیا آمدنِ یک نوزادِ ناقص جلوگیری کند؛ زیرا به این رویدادها، علت‌های مشخصی تعلق گرفته‌است که از «ضرورتِ طبیعتِ الاهی» (neccessity of the divine nature) ناشی می‌شوند.


#فلسفیدن #هستی‌کاوی #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin
📘تلقین یا indoctrination چیست؟
— به‌مناسبتِ خبر تعطیلیِ مراکز تفریحی در سیزده‌بدر
(۱/۲)
✍🏻 #مهدی_رضاییان

🍂 تلقین یا indoctrination فرآیندی‌ست سیستماتیک و نظام‌مند از تثبیت‌شدنِ مجموعه‌ای از باورها، عقاید، ایدئولوژی‌ها، و اصول اخلاقیاتی در یک فرد، که معمولا از کودکی و نوجوانی آغاز می‌شود، به هدفِ شکل دادن به جهان‌بینیِ انسان‌ها از کودکی، و جهت‌دهی به افکار و گرایشات و رفتارها برای تطبیق‌یافتن و جا گرفتن در یک ایدئولوژیِ خاص یا زیستنِ مطیعانه در یک سیستم یا یک حکومتِ ایدئولوژیک.

مثال: در روز شهادت حضرت علی، نباید تفریح کنیم.

🍂 معمولا تلقین به روش‌های گوناگونی صورت می‌گیرد و نتایج مختلفی دارد. برخی از این فرآیندها به شرح زیر است:

1️⃣ آموزش و پرورش: کودک تحتِ آموزش‌های ایدئولوژیک و مذهبی قرار می‌گیرد و اصولِ اعتقادی و تاریخِ دین و ایدئولوژیِ مربوطه، به صورت فکت‌های غیرِ قابلِ انکار به کودک آموزانده می‌شود. نظم و دیسیپلینی را که در مدارس اجرا می‌شود نیز با ایدئولوژی و مذهب می‌آمیزند تا نه‌تنها محتوا، بلکه فُرمِ بدن-ذهنِ کودک همجهت با ایدئولوژی و مذهب گردد.

مثال: آموزش دینی در مدارس ایران، و «الله اکبر، «خامنه‌ای رهبر» گفتن در صف مدارس، نماز اجباری در نمازخانۀ مدارس، خواندن قرآن سر صف، برگزاری جشن‌ها و عزاداری‌ها در حیاط مدرسه و غیره.

2️⃣ سنت‌ها و مراسم‌ها: کودک تحتِ آموزش و تاثیرِ سازمان‌های ایدئولوژیک و مذهبیِ جامعه قرار می‌گیرد، از پدر و مادر گرفته تا مراکز مذهبی مثل مساجد و کلیساها. برای کودک به تدریج این مراسمات و سنت ه‌ و سازمان‌ها «نرمال» به نظر می‌رسند، و اگر در جامعه‌ای چنین سنت‌هایی نباشد، آن را «غیر نرمال» خواهد دانست.

مثال: مجبور کردن کودک به نماز خواندن و مسجد رفتن یا شادی‌ نکردن در روزهای عزای مذهبی، نخوردن گوشت خوک و غیره.

3️⃣ فشارِ نظیر یا تأثیرِ اطرافیان:
کودک تحتِ فشارِ نظیر (peer pressure) در جامعه و در جمع دوستان، آشنایان و خانواده، و نیز کلیتِ جهتِ یک جامعه قرار می‌گیرد. فشارِ نظیر باعث می‌شود کودک هرگز در جهتِ خلافِ آنچه جامعه از او می‌خواهد حرکت نکند؛ زیرا در این صورت، مورد مجازات قرار می‌گیرد. کودک شرطی می‌شود که هم‌جهت با اکثریت قرار گیرد، و هرچه هم جهت‌تر باشد، بیشتر پاداش می‌بیند و این پروسه بیشتر تحکیم می‌شود. در صورتِ هم‌جهت نبودنِ با جمع، فرد از گروه خواه‌ناخواه طرد و حذف می‌شود، و این مسئله یکی از بزرگترین ترس‌ها را در فرد ایجاد می‌کند.

4️⃣ تاثیر رسانه‌ها
: معمولا در یک حکومتِ ایدئولوژیک یا مذهبی، رسانه‌ها در جهتِ تحکیمِ ایدئولوژی و مذهبِ خاصِ حاکمان کار می‌کنند. رادیو و تلویزیون، روزنامه‌ها، اینترنت و غیره تحتِ تدابیر شدیدِ سانسورچی‌ها، و کارشناسانِ جهت‌دهی به افکارِ عمومی قرار می‌گیرد. حتی هنر، چه موسیقی چه فیلم و چه هنرهای دیگر، فیلترشده و سانسورشده و طبقه‌بندی‌شده به‌دست مخاطبان می‌رسد. کودک در چنین فضایی بزرگ می‌شود، و چون همگان را تابع این اوضاع می‌بیند، برایش نرمالیزه و طبیعی می‌شود.

5️⃣ پاداش، ارعاب و تنبیه: فرد از کودکی تحت قوانینی زندگی می‌کند که هم‌جهت بودن با ایدئولوژی و مذهب پاداش می‌بیند، و تخطی از فرامین ایدئولوژیک و مذهبی، مجازات می‌شود. بدین ترتیب، فرد ارزش‌هایش را بین دو طبقه دسته‌بندی می‌کند: خوب آن‌هایی‌ست که پاداش می‌بینند، و بد آن‌هایی است که مجازات می‌شوند.

والدین نیز در این فرآیند دخیلند و آن را تثبیت می‌کنند. برای مثال، در جامعۀ ایرانی، پدرها همیشه به فرزندان توصیه می‌کنند که «سیاسی نباش!». این عبارت به طور خلاصه یعنی اینکه، سعی نکن نقدی به ایدئولوژی حکومتی وارد کنی و هیچ حرکتی در جهتِ خلافِ آنچه بر تو فرمان می‌راند، انجام نده؛ زیرا مجازات سنگینی در انتظارت خواهد بود. فرآیند ترساندن و ارعاب، معمولا یکی از بهترین و موثرترین روش‌ها برای تحکیم ایدئولوژی‌ست. بستنِ پارکها و مراکز تفریحی در روز سیزده بدر نیز مثالِ بارزِ آن است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘تلقین یا indoctrination چیست؟
— به‌مناسبتِ خبر تعطیلیِ مراکز تفریحی در سیزده‌بدر
(۲/۲)
✍🏻 #مهدی_رضاییان

🍂 طیِ این فرآیند‌ها، کودک و نوجوان آموزش می‌بیند، و افکار و باورها و رفتارهایش کانالیزه و جهت‌دهی می‌شوند. این اتفاق، به‌سادگی موجب می‌شود که «ارزش»های تحمیل‌شده، در فرد «درونی» شوند، یعنی فرد پس از مدتی به‌راحتی می‌گوید «من با عقلِ خودم به این ارزش‌ها رسیده‌ام، این‌ها ارزش‌های خودم هستند، این‌ها باورهای خودم هستند و من با استدلال از آن‌ها دفاع می‌کنم و هیچ‌کس در زندگی من نمی‌تواند آن‌ها را از من بگیرد؛ زیرا هیچ‌کس جز خودم آن‌ها را به من نداده‌است». این دیالوگِ درونی در فرد شکل می‌گیرد، زیرا ارزش‌هایی که در فرایند تلقین و indoctrination به او بار شده‌است، حالا عمیقاً «درونی» گشته‌اند. در این مرحله، فرد فکر می‌کند «اخلاقیاتِ» شخصی (مورالیتی) خود را خودش به خودش داده‌است. این مرحله محکم‌ترین و امن‌ترین مرحله تثبیتِ ایدئولوژی در افراد است، و حکومت‌ها از این‌جا به بعد نه تنها هزینه‌ای نمی‌کنند، بلکه حمایتِ افراد را نیز کسب می‌کنند.

🍂 برای مثال، افراد در روز سیزده بدر، برای تفریح کردن، با اینکه تحتِ ارعابِ حکومتی قرار گرفته‌اند، اما می‌گویند: «هرچند اعتقادی به این چیزها ندارم، ولی خُب زشته. نباید بی‌حرمتی کرد». فرد در اینجا دچارِ «درونی شدنِ تلقین» گشته‌است، و به‌هیچ‌وجه نمی‌توان او را قانع کرد که ارزش‌هایش و حرمت‌هایی را که رعایت می‌کند، از خودِ او نیستند.

🍂 و در نهایت، فراتر از تمامِ این مراحل، فرد به سوگیریِ شناختی مبتلا می‌شود. سوگیریِ شناختی نه‌تنها به پیش‌فرض‌ها و باورهای تثبیت‌شده مربوط است (یعنی فرد جهان‌بینیِ خاصِ خود را با پیش‌فرض‌هایی می‌سازد، که قبلا به او تحمیل شده)، بلکه باقیِ عمرش، تمامِ دیتاها و اطلاعات و دانش‌هایی را که کسب می‌کند، با این پیش‌فرض‌ها و باورها «هم‌جهت» می‌کند. به همین دلیل پیش می‌آید که پرفسورِ «فیزیکِ کوانتوم» دربارۀ «معراج پیامبر» صحبت می‌کند، و «متخصص جراح مغز و اعصاب» توصیه می‌کند که «در روز شهادت امام علی، تفریح و خوشحالی نکنیم».


#تفکر_انتقادی #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin | @amorDei_amorFati
📘شب‌پره در برابرِ خورشید
— درباره‌ نسبت زینب موسوی و کمدین اصیل
(۱/۲)
✍🏻 #مهدی_رضاییان‌

زمانه بس که پلید و پلشت و مسخره شد
عیارسنجیِ خورشید کارِ شب‌پره شد


🍂 شوخی با خط قرمزها و تابوها وقتی باحاله و می‌چسبه که پشتش نقدی حسابی (سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی...) باشه و بخواد یه ریاکاری‌ای رو بر ملا کنه، دروغی رو هدف بگیره، ابتذالی رو رسوا کنه، سنت و تقدسی که برای امروز و نسل جدید «آسیب‌زا»ست رو نشانه بگیره، و حتی سنتی که حقیقت رو دفن کرده رسوا کنه... هدف اینه که یه حقیقتی رو از زیر خاک بکشی بیرون، نه اینکه صرفاً برای چهارتا خنده گرفتن، کار رو بیاری پایین. سوال اینه: تهش چی؟ مرزهای کمدی رو بُردی جلو؟ اوکی. خب حالا چی؟ حقیقتی روشن شد؟ دردی دوا شد؟ نکته اینجاست که خیلیا فکر می‌کنن همین که یه بامزگی ذاتی داشته باشن، دیگه «کمدین» شدن. نه عزیز من. کمدی واسه خودش فلسفه داره. اگه شوخی‌ت اون «بینش» و عمق رو نداشته باشه و فقط بخواد یه لحظه آدم رو بخندونه، کمدی واقعی نیست؛ بیشتر شبیه یه شیطنتِ گذرای دم‌دستیه، یا یه زرنگ‌بازی برای لایک و فالوئر گرفتن.

🍂 البته حَقه که زینب موسوی اولش با کاراکتر «امپراتور کوزکو» یه پدیده خلاقانه و بامزه بود. اونجا یه «تضاد» عالی داشت: دختری با چادر (نماد سنت) که فقط دماغ و چشماش از فیلتر اسنپ‌چت معلومه (نماد دنیای مدرن) و با لهجه قمی حرفای امروزی و سیاسی می‌زنه. پُلِ بین نسل جدید و قدیم. این تضاد، موتورِ خنده‌ش بود. اما تو ماجرای فردوسی، انگار این موتور خاموش شد و ماشینش رفت تو خاکی. چرا؟ چون «پارودی» موفق اونیه که بیاد با ظرافت ادای سبکِ اثر اصلی رو دربیاره تا محتواش رو نقد کنه. اما ایشون اومد ادبیاتِ «کف‌خیابانی» و «اینستاگرامی» خودش رو ناگهان چسبوند به متنِ فاخرِ شاهنامه. این دیگه اسمش تضاد هنری نیست، ننشستنِ فرم روی محتواست و نشون میده کمدین «راحت‌طلب» شده: فقط چون «بامزه‌»ام حق دارم روی هر موضوعی که دلم میخواد دست بذارم و درباره‌ش محتوا بسازم، حتی اگر سوادی در اون زمینه نداشته باشم.

🍂 اینجاست که مطالعه و دقتِ کمدین خودش رو نشون میده. تو تئوری کمدی یه اصل داریم: Punching Up (شوخی با بالایی‌ها و قدرتمندان)، و Punching Down (شوخی با کسایی که زور و قدرتی ندارن). فردوسی و شاهنامه تو ایرانِ امروز که «قدرت حاکم» نیستن. فردوسی الان شده نماد «هویت و یکپارچگی فرهنگی و ملی» مردم (حتی اگر عده‌ای مخالف بگن «دلخوشی»ای بیش نیست، بازم فرقی در اصل ماجرا نمیکنه). فردوسی لنگریه که کشتیِ هویت ایرانی رو توی طوفان‌ها نگه داشته. جامعه الان وضعش خوب نیست و قصد داره برای اینکه حالش بهتر بشه برگرده به اسطوره‌هاش. تو اومدی تو این وضعیت نمک رو زخم شدی. ناخودآگاهِ جمعیِ مردم این کار رو «نقد قدرت» نمی‌بینه، این رو «تحقیر هویت ملی» (Punching Down) می‌بینه. این اسمش شجاعت و استعداد و خط‌شکنی و اینها نیست، اسمش نادیده گرفتنِ «هوش فرهنگی» و ناخن کشیدن روی اعصابِ مردمه. اسمش نامردی و ناجوانمردیه. اسمش اینه که در امنیتِ حکومتی بشینی چیزهایی که قدرتِ حاکم خوشش میاد بگی، و شوخی‌هایی که حکومت بدش میاد نگی که گربه شاخت نزنه.

🍂 اصلا میگیم اوکی، در یک فضای باز و دموکراتیک هر نوع شوخی‌ای مجاز است. قبول. به شرط اینکه مقدمه‌ی گزاره‌ی بالا درست باشه: «فضای باز و دموکراتیک»! یعنی منم بتونم با امام حسین و حضرت زینب شوخی جنسی کنم. اونوقته که اصولِ رادیکالِ توعه کمدینِ نابغه‌ی خط‌شکن میتونه برقرار باشه. وقتی میتونیم «اصول حرفه‌ای و رادیکال و پست‌مدرنِ» کمدیِ عصر دیجیتال رو بپذیریم، که مقدمه‌های اون فراهم باشه. وقتی مقدمه فراهم نیست و «باز و دموکراتیک» اینجا معنایی نداره، نتیجه‌ش هم غلطه که «باید بشه با همه چیز شوخی کرد».

🍂 تو فرانسه که با مسیح یا با مقدسات فرهنگی خودشون شوخی میشه اوکیه، چون مقدمه برقراره: «فضای باز و دموکراتیک» که زیربنای آزادی‌ بیانه. اونجا هم با عناصر مذهبی هم با عناصر ملی شوخی میشه. اینجا فقط با عناصر ملی شوخی میشه. تفاوت از زمین تا آسمانه.

🍂 وقتی هم که اوضاع برای زینب خانم خیط شد و مردم بهش حمله کردن، برگشت گفت:
من فمینیستم و قربانی مردسالاری شدم! واگر یک مرد این شوخی ها رو میکرد بهش اینقدر گیر نمیدادن.

🔺اولا فمینیستی که خودش باور مذهبی به شیعه و اسلام داره خودش دور باطله. مگه میشه طرفدار برابری زن و مرد باشی ولی برای زن ها لچک و چادر و محدودیت های دینی رو روا بدونی.

🔺ثانیا چرا باز در نقش قربانی ظاهر میشین. تو این موضوع چه ربطی داره که تو زنی. اگر یک مرد هم این شوخی رو میکرد مردم صد در صد پدرش رو در میاوردن. همانطور که وقتی اون برنامه تلویزیونی نمادهای ملی ایران رو سیبل کرد، مردم کاری کردن که سازندگان و مجری برنامه به «غلط کردم» بیوفتن. هم مرد بودن هم شناخته شده و معروف‌تر از تو.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘شب‌پره در برابرِ خورشید
— درباره‌ نسبت زینب موسوی و کمدین اصیل
(۲/۲)
✍🏻 #مهدی_رضاییان‌

🔻بعضی‌ها هم میگن ایشون داره به زبانِ نسل زد (Gen Z) حرف می‌زنه.

اولا: خودت که نسل زد نیستی زینب جان.

ثانیا: نسل زد‌ی ها هم به تو فحش دادن سر این داستان!

ثالثا: اگر نسل زد‌ی میگه من با ادبیات فاخر حال نمیکنم، خب این نقطه قوت نیست. کمدین باید «باسوادترین» آدم جمع باشه تا بتونه نقد کنه. یه جا دیدم حتی به شالوده‌شکنی دریدا استناد میدن و مفاهیمی مرتبط با اون. شالوده‌شکنی یعنی باز کردن ساختار برای دیدن تناقضات، نه اینکه ساختار رو خراب کنیم. شاید اگه چهارتا کتاب بیشتر خونده می‌شد، فرق تراژدی غم‌انگیز رستم و تهمینه با یه داستانِ دم‌دستی بهتر درک می‌شد. کار زینب خانم Deconstruction نبود، Destruction بود.

🍂 فکر نمیکنم زینب موسوی از من و امثال من رادیکال‌تر باشه توی عبور از خط قرمز محتوایی. پس من نمیام بگم فردوسی «چون مقدسه» پس نباید باهاش شوخی کرد. مسئله اینه که این شوخی «هوشمندانه» نبود. هزینه و فایده‌ش با هم نمیخوند. کمدینِ باهوش (مثل کارلین یا جرویز) روی لبه‌ی تیغ راه میره و بندبازی می‌کنه؛ تو با بی‌احتیاطی پریدی روی تیغ و هم خودت به فنا رفتی، هم باعث شدی گارد جامعه بسته بشه.

🍂 بجای لجبازی و گفتنِ «عذرخواهی نمیکنم»، بپذیر که یه جای کار تو «ارتباط برقرار کردن» لنگ زده. طنز فرهنگی باید از «درون» و با همدلی بجوشه، نه با نگاهی که انگار داره از بالا به پایین به میراث خودمون نگاه می‌کنه. کمدین وظیفه‌ش هست که سواد بالایی داشته باشه، مطالعه‌ی فراوانی داشته باشه، تجربیات میدانی زیادی در جامعه‌ی خودش داشته باشه و با خرده‌فرهنگ‌های کف جامعه‌ی خودش در سرتاسر شهرها آشناییتی داشته باشه. عبور از خط قرمز که فقط خط قرمزهای حکومتی و مذهبی نیست (که البته خودت مذهبی هستی و اصلا این عبور کردنه از مذهب برای تو کنسله، یعنی تناقض در یک کمدین که باورهای خودش رو پدیدارشناسی نکرده). هوش فرهنگی باید داشت، یعنی کمدینِ حرفه‌ای باید «قدرتِ تشخیص» بالایی داشته باشه که دقیقا روی لبه راه بره که نه اینور بیوفته و نه اونور. زینب خانم که ادعای هوش و ذکاوت دارن، ظاهرا این قسمت از هوش رو خاموش کرده بودن.

🔺حرف آخر اینکه کمدی در ایران و حتی در دنیا بد فهمیده میشه. کمدی این نیست که بنیان و بنیاد و غنا نداشته باشه. کمدی باید به بنیان‌های پدیدارشناختی برگرده. هم روش پدیدارشناختی رو روی خودش، و روی کمدین، پیاده کنه هم فرهنگ، جامعه، دانش و موضوعاتی که قصد شوخی با اونها رو داره تحلیل پدیدارشناختی کنه. قبل از هر چیز، باورهای خود کمدین باید اپوخه بشن. سیده سادات عزیز ما که به نکیر و منکر و فشار قبر اعتقاد داره، حداقل نباید خودش رو «پیشرو» و «خط شکن» در پیش بردن مرزهای کمدی خطاب کنه!

📺 مرزِ آزادی بیان تا کجاست؟
📕آزادی بیان و توهین به مردگان
📕آیا آزادی بیان مطلقه؟
📕در دفاع از آزادی ابتذال
📕در دفاع از آزادی بیان مطلق
📻 توهین به شاهنامه و کار روشنفکر
📕دربارۀ طنازی
📺 اگر‌ بجای فردوسی حسین موضوع مسخرگی بود، چه می‌شد؟
📕"بر کوروشِ بچه‌زنا لعنت!"
📕هر تعصبی بد است؟
ضرورتِ نقد مواجهه‌های کلیشه‌ای چپ

.


#نقد_فرهنگ #ایران



🌾 @Naqdagin
📘تحلیل جامعه‌شناختی خیزش دی ۱۴۰۴
— بر مبنای نظریه‌ی دینامیک‌های مناقشه و فعال‌سازی مرزها

✍🏻 #مهدی_رضاییان‌

🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دی‌ماه 1404، جای یک نظریه‌ی جامعه‌شناختی که رادیکالیسمِ جناح ملی‌گرا و شکستِ روایت‌های دیگر را ترسیم کند خالی است. به همین دلیل من به سراغ یکی از جامعه‌شناسان به نام چارلز تیلی (Charles Tilly) رفتم که نظریه‌ی «دینامیک‌های فعال‌سازی مرز» را مطرح کرده است. این نظریه کاملاً به دردِ تحلیلِ این موقعیت می‌خورد و خیلی از مسائل را روشن می‌کند.

پرسش اساسی این است که چه اتفاقی افتاد که ناگهان اپوزیسیونِ ملی‌گرا/پادشاهی‌خواه دستِ برتر را پیدا کرد و بقیه‌ی جریانات را به حاشیه راند؟ آیا این یک اتفاق تصادفی است یا ریشه در جریانات مشخص اجتماعی-سیاسی دارد؟ با استفاده از این نظریه می‌توان گفت نه‌تنها این اتفاق تصادفی نیست، بلکه ریشه‌دار است و بر اساس مکانیسم‌های شناخته‌شده شکل گرفته است.

🔸بحرانِ نمایندگی در طیفِ جمهوری‌خواه، عدمِ تحملِ پوزیسیون (جمهوری اسلامی) در به رسمیت‌ شناختنِ گروه‌های متضاد، عدمِ هویت‌سازی و شبکه‌سازیِ جریاناتِ چپ، و شکستِ روایتِ اصلاح‌طلبی... همگی به جنبشی یاری رساندند که به طور ایجابی خود را با شعارها و نمادهای مشخص مطرح نمود، شبکه‌ها و پیوندهای اجتماعی درون‌گروهی مشخصی ایجاد کرد و نمایندگیِ آن نیز توسط رهبر اپوزیسیون به رسمیت شناخته شد.

متن کامل را از اینجا بخوانید.


@amorDei_amorFati

.


#جامعه #نقد_چپ #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد



🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘تحلیل جامعه‌شناختی خیزش دی ۱۴۰۴ — بر مبنای نظریه‌ی دینامیک‌های مناقشه و فعال‌سازی مرزها ✍🏻 #مهدی_رضاییان‌ 🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دی‌ماه 1404، جای یک نظریه‌ی جامعه‌شناختی که رادیکالیسمِ جناح ملی‌گرا و شکستِ روایت‌های دیگر را ترسیم کند خالی است. به…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری: چرا دوقطبی شدن، پیش‌شرطِ تغییرات بزرگ است؟
— خلاصه‌ای از مقاله‌ی «تحلیل جامعه‌شناختی خیزش دی ۱۴۰۴ِ؛ بر مبنای نظریه‌ی دینامیک‌های مناقشه و فعال‌سازی مرزها» به قلمِ #مهدی_رضاییان‌

🔸خیزش دی ۱۴۰۴ با خروج جامعه از «وضعیت ژلاتینی» و فعال‌سازی مرزهای هویتی میان ملت و حاکمیت، به یک رویارویی هستی‌شناسانه بدل شد که در آن جریان ملی‌گرا با تشکیل یک «کت‌نت» (ترکیب مقوله و شبکه) قدرتمند و ارائه «داستان‌های استاندارد» ساده و ایجابی، گوی سبقت را از رقبای خود ربود.

🔸در حالی که بحران اقتصادی و سرکوب خشن به عنوان کاتالیزور دوقطبی‌سازی عمل کردند، جریان‌های چپ و جمهوری‌خواه به دلیل پیچیدگی‌های نظری، فقدان روایت اسطوره‌ای بسیج‌کننده و مخالفت با اصل «نمایندگی»، نتوانستند نمایش منسجمی از WUNC (شایستگی، اتحاد، تعداد و تعهد) ارائه دهند و عملاً از صحنه رقابت قدرت حذف شدند. این تحول نشان‌دهنده «تغییر ابژه» از مطالبات صنفی و اقتصادی به سمت یک نبرد وجودی برای حذف کامل ساختار فعلی و بقای تمدن ایرانی است.

📻 در اپیزود هشتاد و ششم از پادکست نقدآگین‌گپ به واکاویِ عمیق‌تر این مقاله پرداختیم.



🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘تحلیل جامعه‌شناختی خیزش دی ۱۴۰۴ — بر مبنای نظریه‌ی دینامیک‌های مناقشه و فعال‌سازی مرزها ✍🏻 #مهدی_رضاییان‌ 🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دی‌ماه 1404، جای یک نظریه‌ی جامعه‌شناختی که رادیکالیسمِ جناح ملی‌گرا و شکستِ روایت‌های دیگر را ترسیم کند خالی است. به…
دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری
@Naqdagin
🎧 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری: چرا دوقطبی شدن، پیش‌شرطِ تغییرات بزرگ است؟

📺 خلاصۀ ویدیوییِ مقاله

🔸در اپیزود هشتاد و ششم از #نقدآگین‌گپ به واکاویِ عمیق‌تر از مقاله‌ی «تحلیل جامعه‌شناختی خیزش دی ۱۴۰۴؛ بر مبنای نظریه‌ی دینامیک‌های مناقشه و فعال‌سازی مرزها» به قلمِ #مهدی_رضاییان‌ می‌پردازیم.

🔸خیزش دی ۱۴۰۴ با خروج جامعه از «وضعیت ژلاتینی» و فعال‌سازی مرزهای هویتی میان ملت و حاکمیت، به یک رویارویی هستی‌شناسانه بدل شد که در آن جریان ملی‌گرا با تشکیل یک «کت‌نت» (ترکیب مقوله و شبکه) قدرتمند و ارائه «داستان‌های استاندارد» ساده و ایجابی، گوی سبقت را از رقبای خود ربود.

🔸در حالی که بحران اقتصادی و سرکوب خشن به عنوان کاتالیزور دوقطبی‌سازی عمل کردند، جریان‌های چپ و جمهوری‌خواه به دلیل پیچیدگی‌های نظری، فقدان روایت اسطوره‌ای بسیج‌کننده و مخالفت با اصل «نمایندگی»، نتوانستند نمایش منسجمی از WUNC (شایستگی، اتحاد، تعداد و تعهد) ارائه دهند و عملاً از صحنه رقابت قدرت حذف شدند. این تحول نشان‌دهنده «تغییر ابژه» از مطالبات صنفی و اقتصادی به سمت یک نبرد وجودی برای حذف کامل ساختار فعلی و بقای تمدن ایرانی است.



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸بر پایه گزارش‌های منتشر شده شمار قابل توجهی از دانشجویان دانشگاه شریف مقابل سلف تجمع کرده بودند تا در سکوت، با عکس جاوید‌نام‌ها را برافراشته به آن‌ها ادای احترام کنند.

🔸پس از پخش اذان، دانشجویان تشویق کرده و سوت زدند و بعد از آن شعارهایی چون «مرگ‌ بر خامنه‌ای» و «جاوید شاه» سر دادند.

📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری: چرا دوقطبی شدن، پیش‌شرطِ تغییرات بزرگ است؟

.


#انقلاب_ملی



🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘تحلیل جامعه‌شناختی خیزش دی ۱۴۰۴ — بر مبنای نظریه‌ی دینامیک‌های مناقشه و فعال‌سازی مرزها ✍🏻 #مهدی_رضاییان‌ 🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دی‌ماه 1404، جای یک نظریه‌ی جامعه‌شناختی که رادیکالیسمِ جناح ملی‌گرا و شکستِ روایت‌های دیگر را ترسیم کند خالی است. به…
🍂 یکی از نکاتی که باید رویش تاکید کرد مسئله‌ی «شفافیت» در وضعیت دوقطبیِ رادیکال است. در متن بالا دو بار تاکید کردم که وضعیتِ دوقطبی نه‌تنها در این شرایط مذموم یا تصنعی نیست، بلکه سازوکاری طبیعی و ضروری برای پیش‌روی جنبش است. اگر دوقطبی ایجاد نشود اصلا جنبش، به معنای دقیق کلمه که در مقابل پوزیسیون صف‌آرایی رسمی کند، به وجود نمی‌آید. یکی از عناصر بنیادین شکل‌گیری این دوقطبی، و نیز تشدید و ثبات آن، شفافیتِ مواضع است.

🍂 این یک الزام ساختاری است تا جامعه از یک فاز تاریخی به فاز دیگری عبور کند، یا به عبارت دیگر شرایط تحقق «فازِ آلترناتیو» ممکن گردد. الزام آن به این دلیل است که جنبش‌ها زمانی موفق به ایجاد یکپارچگی و اعلام وجود می‌گردند که از وضعیت ژلاتینی (وضعیت سیال و شبکه‌های درهم‌تنیده با مرزهای محو) خارج شوند، و لازمه‌ی این امر تقلیل یافتن بحث‌های پیچیده و روایت‌های مبهم به روایتی شفاف و روشن است. در این شرایط مکانیسم‌های اجتماعی به صورت خودکار به سمتِ تولیدِ شفافیتِ مطلق و حذف مناطق خاکستری حرکت می‌کنند.

🍂 همه چیز شفاف می‌شود: کوچک‌ترین مصاحبه و حرفی به دقت توسط مردم رصد می‌شود و به سرعت در مورد اینکه فرد گوینده در کدام قطب قرار می‌گیرد تصمیم‌گیری می‌شود. اگر چپ‌ها یا جمهوری‌خواهان در حال پیچیده‌گویی هستند، مردم با دیدن کوچک‌ترین نشانه‌ای در صحبت هایشان آن‌ها را در قطب مخالف دسته‌بندی می‌کنند و از قطب خود طرد می‌کنند. برای مثال فعال حزب کارگری که شروع به صحبت از رنج کارگران و طبقه فرودست می‌کند و از فعالیت‌های خود و همکارانش برای رهایی ستمدیدگان در ایران سخنرانی می‌کند، مخاطب فقط منتظر می‌نشیند که نشانه‌ای در او بیابد. به محض اینکه آن فعال می‌گوید «ما معتقدیم جنبش نیاز به یک فرد به عنوان رییس یا رهبر ندارد» آن نشانه دریافت می‌شود و مردم با انتساب شباهت، او را به قطب مخالف (جمهوری اسلامی) پرتاب می‌کنند. هیچ‌ میانه‌ای در شرایط دوقطبی مطلق وجود ندارد. همه چیز به سمت روشنی و شفافیت و سادگی حرکت می‌کند. در این بین طیف راست، خصوصا راست محافظه‌گرا، به دلیل روشنی و شفافیت مواضع (دفاع از ملیت، سنت و اسطوره‌ی زمینی و انضمامی) و حمایت از نمایندگی جنبش، از قطب رقیب پیشی می‌گیرد.

🍂 به همین دلیل اکت‌های بدنی (مانند رقصِ داغدیده بر سر مزار) با پذیرش عمومی و محبوبیت مواجه می‌شود، زیرا «بدن» همیشه شفاف‌تر از «زبان» خود را نشان می‌دهد. و نیز به همین دلیل نسل جدید اعلام می‌کند «ما نیاز نداریم کسی به ما یاد بدهد» بلکه نیاز به همراهی داریم. یعنی ما در این شرایط بحرانی و دوقطبی‌شده، نیاز به مغلق‌گویی‌های نظری نداریم، بلکه شفافیت و اکت می‌خواهیم.

🍂 صف‌بندی دو قطب در دانشگاه‌ها (در اخبار امروز) به وضوح این نکته را نشان می‌دهد: دو گروه در برابر یکدیگر صف کشیده‌اند، و میان‌شان فاصله‌ای چندمتری وجود دارد. هیچ فردی در این میانه (در این فاصله‌ی چند متری) حضور ندارد. افراد یا در این قطب هستند یا در آن قطب. اگر فردی در آن میانه بایستد و بقیه را دعوت به آرامش کند (طرف هیچ‌کدام نباشد) یا نادیده گرفته می‌شود و طرد می‌شود یا انگ و برچسب می‌خورد، زیرا به مثابه یک امر ناشفاف و مضر برای جنبش شناخته می‌شود.

🍂 هر قطب نماینده‌ی مطلق یک طرف اخلاقی است: خیر مطلق، شر مطلق. کسانی که در میانه می‌ایستند و موضع شفافی ندارند و پیچیده‌گویی و ابهام دارند، به عنوان خیانت‌کارانِ بی‌اخلاق (بی‌شرف) شناخته می‌شوند. تمام اینها مکانیسم‌های اجتماعی در این وضعیت است. نمی‌توان آن را دور زد و یا پیچاند. قطعا هرکسی که توانی برای تفکرات پیچیده دارد (بواسطه خواندن زیاد و تحصیل در علوم انسانی)، می‌تواند به راحتی انبوهی از گزاره‌های پیچیده را بنویسد یا بگوید. اما فرد باهوش می‌داند که در این شرایط دوقطبی شده، این سخنان فایده‌ای ندارد. چه بسا حتی خودش با ضعف افکار و حتی ناصادقی خودش مواجه شود، زیرا وقتی همه‌چیز رو به وضوح و سادگی می‌رود، او تازه متوجه می‌شود که تاکنون موضعی شفاف نداشته و تکلیفش با خودش مشخص نیست.

✍🏻 #مهدی_رضاییان‌

@amorDei_amorFati

📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصر خاکستری
📺 قتل‌عام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسل‌کشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
ده‌ها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت می‌کند؟
📻 افشاگری شکوری‌راد از قتل‌عام ولی‌فقیه

.


#جامعه #نقد_چپ #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد



🌾 @Naqdagin
- با فیلترشکنی که بعضاً تا گیگی یک میلیون و حتی بیشتر فروخته می‌شه، با ترس و لرز وصل میشیم. هربار که قطع می‌کنیم چک می‌کنیم چقدر از «گیگ»مون باقی‌مانده. وصل میشم، تلگرام آپدیت میشه. پنج تا ده دقیقه اخبار میخونم. نه عکس باز میکنم نه ویدئویی دانلود میکنم. در واقع هیچکاری نمیکنم جز خوندن متن. میبندم. میبینم 50 مگ و بعضا 100 مگ رفته.

- یادم هست اوایل که فیسبوک مُد بود، هفته‌ای یک بار پست مینوشتم: «چرا باید فیسبوک فیلتر باشد؟» جوابش رو میدونستم. فقط میخواستم ایرانی‌ها فراموش نکنن که «فیلترشکن» برای یک شبکه اجتماعی یا یک پلتفرم مفید مثل یوتیوب و غیره «طبیعی نیست». میخواستم کسی بهش عادت نکنه و همیشه یادآوری کنم که یاد همه باشه که این اوضاع غیر طبیعیه. زمانی که تلگرام و توییتر و اینستاگرام اوج گرفت (اوایل بعضیاشون فیلتر هم نبودن) و ایرانیای داخل دسته دسته و فوج فوج به سمت این پلتفرمها کشیده شدن، متوجه موضوعی شدم: فیسبوک براشون سخته. هم باید فیلترشکن بزنن، هم مطالب طولانی و گروه‌های چالشی داره که حوصله‌ش نیست. اینستاگرام راحت‌تره. مطالبش مینیمال هستن و چهارتا عکس داره و ویدئوهای یک دقیقه‌ای. «بیشتر حال میده». توییتر راحت‌تره. چهارخط بیشتر مجبور نیستی بنویسی و یا بخونی. متوجه شدم که نه‌تنها یادآوری‌های من فایده نداشته، بلکه اون چندصد فِرندی که داشتم هم به تدریج فیسبوک رو به مقصد «راحتیِ» بیشتر ترک کردن.

- ما آدم‌های معمولی تأثیری تو سیاست نداریم. از وقتی یادمه به فلسفه علاقه داشتم، که اونم نتونستم کامل پیگیری کنم. شرایطم خوب نبود. هیچوقت خوب نبود. اما گاهی سیاسی هم نظر میدادم. گاهی نقد خرافه میکردم. از «گاهی» که بیشتر. خیلی از اوقات. دو سه هفته پیش با خودم فکر کردم «چه فایده! ما که هیچ تأثیری نذاشتیم، نداریم...». پدرم میگفت «سیاست پدر و مادر نداره». گفتم «همین حرفارو زدید که سوارمون شدن». شاید پدرم میدونست سوارشون شدن، و چاره‌ای جز سواری دادن نیست. چون تأثیری نداریم، کاری نمیتونیم بکنیم. کاری از دست ما بر نمیاد. تمام تلاشمون برای «عقلانیت» و «روشنگری» دود میشه و به هوا میره. حداقل من اینطوری احساس میکنم.

- میگن اینترنت رو میخوان طبقاتی کنن. شایدم نکنن. اگر بشه تعجب نمیکنم. همونطور که هفته‌ای یه بار میگفتم «چرا باید فیسبوک فیلتر باشه؟» و کسی کامنت و نظر نمیداد و همه فکر میکردن این آدم احمق چرا هر دفعه اینو تکرار میکنه، این بارم مردم عادت میکنن، «گیگ»های میلیونی میخرن، یا اصن نمیخرن. به بله و ایتا و روبیکا عادت میکنن.

- کسانی که شب‌ها میان بیرون و حیدر حیدر میکنن، مثل سوسک میمونن. زندگی حیوانی دارن. هم سوسک هستن هم زندگی حیوانی دارن. نیازی به اینترنت ندارن، اگرم داشته باشن اغلب برای رفع نیازهای اقتصادیه. مثل بازار رمزارزها یا چهارتا سرچ درباره قیمت‌ها. ما علاوه بر این چیزا، به اصل مطلب نیاز داریم: دسترسی آزاد به اطلاعات، دانش، آگاه شدن، آگاه کردن، پژوهش، ارتباط با دنیای آزاد... اونا نیازی ندارن. منظورم این نیست که حیوان هستن. منظورم اینه که دغدغه دانش نداشته باشی، دغدغه آزادی نداشته باشی و تو زندگیت تلاشی برای یادگیری و شکستن زندان نادانی خودت نکنی، چه فرقی داری با مورچه‌ای که دانه جمع میکنه و وسط راه ممکنه لِه بشه یا باد ببرتش. مورچه زنده‌ست چون زنده‌ست. همینطوری. همینطوری زنده‌ست و تلاش میکنه بخوره، غذا ذخیره کنه، جای امن پیدا کنه، دوباره بخوره و ذخیره کنه. حالا چرا اولش گفتم سوسک؟ همه میدونن. سوسک سخت‌جان هم هست. روش از بین بردنش سخته، حتی اگر سم بریزی باز سر و کله‌ش پیدا میشه. همیشه هست، به راحتی تولید مثل میکنه. تو کثافت زندگی میکنه. تو شرایط سخت به راحتی دووم میاره. ما دووم نمیاریم. ما اینطوری بزرگ نشدیم، یا دست کم خودمون رو جدا کردیم. سوسک نموندیم. سعی کردیم انسان بشیم و از انسان بودنمون لذت ببریم. خب معلومه که بهاش اینه که رنج بیشتری بکشیم.

- میگن سیاسی نباشی هم سیاسی هستی چون سیاست همه چیزه. زندگیت رو کنترل می‌کنه. سرکوبت میکنه، سوارت میشه. ما تلاشمون رو کردیم. شاید بازم تلاش کنیم. و بازم شکست بخوریم. و شکست خورده از دنیا بریم.

- قطع کنم که گیگم نره.

✍🏻 #مهدی_رضاییان

@amorDei_amorFati



🌾 @Naqdagin