فلسفۀ اسپینوزا ۷
@Naqdagin
🎧 فلسفۀ #اسپینوزا، جلسه هفتم
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
❓خطای «غایتانگاری» چیست که اساس بسیاری پیشداوریهای غلط ذهن بشری میشود؟
🔺وقتی ما علت امور را ندانیم، چیزها را وسیلۀ غایتی مشابه غایات روزمرۀ خود میفهمیم؛ و البته بر علل شکلگیری امیال خود نیز ناخودآگاهیم
🔺ریاضیات چه کمکی به ما در پرهیز از این خطای رایج ذهن کرد؟
🔺ذهنیت «غایتانگار» و خیالمحور، چگونه امر سرمدی را متناهی و زمانمند میکند؟
🔺ذهنیتِ «غایتانگار»، همهچیز را به «ارادۀ الاهی» نسبت میدهد، وقتی علت آن را نمیداند، و وقتی میپرسیم چرا قابل توضیح نیست، پاسخ میدهد که «خدا چنین اراده کردهاست»، و این امر باعث میشود که اسپینوزا بگوید: «"ارادۀ الاهی" برای این افراد، معبد جهالت است»؛ یعنی با بیان این عبارت، هیچ چیز توضیح داده نمیشود و از پاسخ فرار صورت میگیرد و به این فرار، رنگ قدسیت نیز زده میشود
❓سخن اسپینوزا «انسان میتواند آنقدر دیوانه باشد که تصور کند، خدا [مثل خودش] از نظم لذت میبرد»، چه معنایی دارد؟
❓پاسخ اسپینوزا به «مسألۀ شر» چیست؟
#درسگفتار #فلسفیدن #مغلطجات #هستیکاوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
❓خطای «غایتانگاری» چیست که اساس بسیاری پیشداوریهای غلط ذهن بشری میشود؟
🔺وقتی ما علت امور را ندانیم، چیزها را وسیلۀ غایتی مشابه غایات روزمرۀ خود میفهمیم؛ و البته بر علل شکلگیری امیال خود نیز ناخودآگاهیم
🔺ریاضیات چه کمکی به ما در پرهیز از این خطای رایج ذهن کرد؟
🔺ذهنیت «غایتانگار» و خیالمحور، چگونه امر سرمدی را متناهی و زمانمند میکند؟
🔺ذهنیتِ «غایتانگار»، همهچیز را به «ارادۀ الاهی» نسبت میدهد، وقتی علت آن را نمیداند، و وقتی میپرسیم چرا قابل توضیح نیست، پاسخ میدهد که «خدا چنین اراده کردهاست»، و این امر باعث میشود که اسپینوزا بگوید: «"ارادۀ الاهی" برای این افراد، معبد جهالت است»؛ یعنی با بیان این عبارت، هیچ چیز توضیح داده نمیشود و از پاسخ فرار صورت میگیرد و به این فرار، رنگ قدسیت نیز زده میشود
❓سخن اسپینوزا «انسان میتواند آنقدر دیوانه باشد که تصور کند، خدا [مثل خودش] از نظم لذت میبرد»، چه معنایی دارد؟
❓پاسخ اسپینوزا به «مسألۀ شر» چیست؟
#درسگفتار #فلسفیدن #مغلطجات #هستیکاوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧 فلسفۀ #اسپینوزا، جلسه هشتم
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
❓فرق تصویر و تصور چیست؟
🔸نگریستن به طبیعت همچون یک امر غایی، نگریستن به خداوند همچون جوهر نامتناهی، که شبیه پادشاهیست که «ارادۀ آزاد» دارد و از انجام کارهایش غایت و غرضی دارد، ولو به نفع خودش نباشد، چنین موجودی، در واقع بر قدرتش حد خواهد خورد و نامتناهی نخواهد بود؛ اسپینوزا نشان داد که چگونه این خطای معرفتیِ «غایتانگاری» در انسان شکل گرفتهاست
🔸ارادۀ آزاد یعنی نامتعین، حالتی که قبل از انتخاب وجود دارد، و اسپینوزا باور دارد که چیزی به نام ارادۀ نامتعین نداریم، و ممکن نیست چیزی در جهان متناهی باشد، اما نامتعین باشد؛ اراده هم اگر موجودی در جهان است به حالت فکر، بهضرورت متناهیست
🔸آنچه که ما حس میکنیم هنوز تصمیممان مشخص نشدهاست و از آن ارادۀ آزاد را برداشت میکنیم، از این روست که خودآگاهی ندارید به اینکه چه چیز باعث میلتان شدهاست و چه چیز آن نهایتا شکل نهایی آن را معین خواهد کرد
🔸خطای «غایتانگاری»، این توهم را در انسان پدید میآورد: «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آری...»
🔻نظم و بینظمی و نظریات علمی و نسبتشان با فلسفه
🔸در نسبت ذات و چیز، تقدم و تاخر در میان نیست
🔻واقعیت و نسبتش با کمال
🔸بر اساس نظم طبیعت، وجود انسان هیچ ضرورتی ندارد، مگر پس از وقوعش؛ در ذات طبیعت خبری از ذات انسان نیست. امکان فراروی از سوبژکتیویسم در فلسفۀ اسپینوزا بهمیزان بالایی وجود دارد؛ چون انسان را هیچ وقت معیار قرار نمیدهد؛ گرچه دائم برای انسان میاندیشد و مهمترین موضوع برای او انسان است، اما برای اندیشیدن به انسان، بر روی تصورات انسانی تکیه نمیکند، بلکه بر امر نامتاهی تکیه میکند و اونتولوژیک بحث میکند
🔸ما فقط دو صفت بُعد و فکر از خدا (امر مطلق/وجود) را میتوانیم بشناسیم و این دو صفت متناهی در عین حال، همتای همند و موازی
🔻توضیحاتی دربارۀ صفت «فکر» و «بُعد» و خدا بهمثابه شیء متفکر
#درسگفتار #فلسفیدن #هستیکاوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
❓فرق تصویر و تصور چیست؟
🔸نگریستن به طبیعت همچون یک امر غایی، نگریستن به خداوند همچون جوهر نامتناهی، که شبیه پادشاهیست که «ارادۀ آزاد» دارد و از انجام کارهایش غایت و غرضی دارد، ولو به نفع خودش نباشد، چنین موجودی، در واقع بر قدرتش حد خواهد خورد و نامتناهی نخواهد بود؛ اسپینوزا نشان داد که چگونه این خطای معرفتیِ «غایتانگاری» در انسان شکل گرفتهاست
🔸ارادۀ آزاد یعنی نامتعین، حالتی که قبل از انتخاب وجود دارد، و اسپینوزا باور دارد که چیزی به نام ارادۀ نامتعین نداریم، و ممکن نیست چیزی در جهان متناهی باشد، اما نامتعین باشد؛ اراده هم اگر موجودی در جهان است به حالت فکر، بهضرورت متناهیست
🔸آنچه که ما حس میکنیم هنوز تصمیممان مشخص نشدهاست و از آن ارادۀ آزاد را برداشت میکنیم، از این روست که خودآگاهی ندارید به اینکه چه چیز باعث میلتان شدهاست و چه چیز آن نهایتا شکل نهایی آن را معین خواهد کرد
🔸خطای «غایتانگاری»، این توهم را در انسان پدید میآورد: «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف آری...»
🔻نظم و بینظمی و نظریات علمی و نسبتشان با فلسفه
🔸در نسبت ذات و چیز، تقدم و تاخر در میان نیست
🔻واقعیت و نسبتش با کمال
🔸بر اساس نظم طبیعت، وجود انسان هیچ ضرورتی ندارد، مگر پس از وقوعش؛ در ذات طبیعت خبری از ذات انسان نیست. امکان فراروی از سوبژکتیویسم در فلسفۀ اسپینوزا بهمیزان بالایی وجود دارد؛ چون انسان را هیچ وقت معیار قرار نمیدهد؛ گرچه دائم برای انسان میاندیشد و مهمترین موضوع برای او انسان است، اما برای اندیشیدن به انسان، بر روی تصورات انسانی تکیه نمیکند، بلکه بر امر نامتاهی تکیه میکند و اونتولوژیک بحث میکند
🔸ما فقط دو صفت بُعد و فکر از خدا (امر مطلق/وجود) را میتوانیم بشناسیم و این دو صفت متناهی در عین حال، همتای همند و موازی
🔻توضیحاتی دربارۀ صفت «فکر» و «بُعد» و خدا بهمثابه شیء متفکر
#درسگفتار #فلسفیدن #هستیکاوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘درسی از اسپینوزا
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🍂 یکی از نکاتی که اسپینوزا در کتاب «اخلاق» مطرح میکند، این است که اگر چیزی در جهان (هر چیزی)، طورِ دیگری بود، جوهر یا خدا باید طور دیگری میبود، و این امری مهمل است. به بیان سادهتر، اگر ممکن بود چیزی در جهان «طورِ دیگری» باشد، خدا باید طور دیگری میبود. حتی اگر یک سنگ در طبیعت در جای خود نبود، خدا باید طور دیگری میبود. از همین قضیه میتوان نتیجه گرفت که مثلا خدا، نمیتواند تقدیر کسی را عوض کند، یا به دلخواه خود، کارهایی را انجام دهد و جریان امور را عوض کند. به عبارت دیگر، خدا خودش تابعِ نظمِ طبیعت است. اما دلیل این حرف چیست؟
🍂 دلیلش بر این قضیه استوار است که «خدا بر اساس ضرورتِ طبیعتِ خود» عمل میکند، و این بدان معناست که قوانین طبیعت، همان قوانین اعمالِ خدا هستند، و این دو نمیتوانند «دو چیزِ متمایز» باشند. اگر متمایز بودند، آنگاه خدا ناقص میبود و نامتناهی نبود، زیرا قوانینی در «بیرون» از خودش، او را مرزبندی میکردند. از طرف دیگر، خدا نمیتواند طور دیگری باشد؛ زیرا «یک جوهر» بیشتر نمیتواند در هستی باشد، و آن جوهر نیز درونماندگار است.
🍂 به همین دلیل است که وقتی دینداران از تغییر «قضا و قدر» صحبت میکنند، یا از «خواست» خدا و «حکمت» خدا سخن میگویند، تلویحا قائل به این هستند که خدا ناقص است، و خدا میتوانست طورِ دیگری باشد. کسانی که گمان میکنند با «دعا» کردن، سرنوشتشان تغییر میکند، یا اعتقاد دارند خدا کارهایی را انجام میدهد و بعدا میتواند آن کارها را عوض کند، مهمل میگویند.
🍂 برای مثال، شما اکنون در حال خواندنِ این پستِ تلگرامی هستید؛ در صورتی که به این معتقد باشید که خدا اگر میخواست، میتوانست کاری کند که شما اکنون در حال خواندن این پست نباشید، اعتقادتان مهمل و غیرعقلانی است. خدا نمیتواند فعلی که انجام دادید، یا قرار است بنا به علتهای مشخص انجام دهید، را عوض کند؛ خدا نمیتواند از تجاوزِ متجاوز به یک کودک جلوگیری کند؛ خدا نمیتواند از بدنیا آمدنِ یک نوزادِ ناقص جلوگیری کند؛ زیرا به این رویدادها، علتهای مشخصی تعلق گرفتهاست که از «ضرورتِ طبیعتِ الاهی» (neccessity of the divine nature) ناشی میشوند.
#فلسفیدن #هستیکاوی #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🍂 یکی از نکاتی که اسپینوزا در کتاب «اخلاق» مطرح میکند، این است که اگر چیزی در جهان (هر چیزی)، طورِ دیگری بود، جوهر یا خدا باید طور دیگری میبود، و این امری مهمل است. به بیان سادهتر، اگر ممکن بود چیزی در جهان «طورِ دیگری» باشد، خدا باید طور دیگری میبود. حتی اگر یک سنگ در طبیعت در جای خود نبود، خدا باید طور دیگری میبود. از همین قضیه میتوان نتیجه گرفت که مثلا خدا، نمیتواند تقدیر کسی را عوض کند، یا به دلخواه خود، کارهایی را انجام دهد و جریان امور را عوض کند. به عبارت دیگر، خدا خودش تابعِ نظمِ طبیعت است. اما دلیل این حرف چیست؟
🍂 دلیلش بر این قضیه استوار است که «خدا بر اساس ضرورتِ طبیعتِ خود» عمل میکند، و این بدان معناست که قوانین طبیعت، همان قوانین اعمالِ خدا هستند، و این دو نمیتوانند «دو چیزِ متمایز» باشند. اگر متمایز بودند، آنگاه خدا ناقص میبود و نامتناهی نبود، زیرا قوانینی در «بیرون» از خودش، او را مرزبندی میکردند. از طرف دیگر، خدا نمیتواند طور دیگری باشد؛ زیرا «یک جوهر» بیشتر نمیتواند در هستی باشد، و آن جوهر نیز درونماندگار است.
🍂 به همین دلیل است که وقتی دینداران از تغییر «قضا و قدر» صحبت میکنند، یا از «خواست» خدا و «حکمت» خدا سخن میگویند، تلویحا قائل به این هستند که خدا ناقص است، و خدا میتوانست طورِ دیگری باشد. کسانی که گمان میکنند با «دعا» کردن، سرنوشتشان تغییر میکند، یا اعتقاد دارند خدا کارهایی را انجام میدهد و بعدا میتواند آن کارها را عوض کند، مهمل میگویند.
🍂 برای مثال، شما اکنون در حال خواندنِ این پستِ تلگرامی هستید؛ در صورتی که به این معتقد باشید که خدا اگر میخواست، میتوانست کاری کند که شما اکنون در حال خواندن این پست نباشید، اعتقادتان مهمل و غیرعقلانی است. خدا نمیتواند فعلی که انجام دادید، یا قرار است بنا به علتهای مشخص انجام دهید، را عوض کند؛ خدا نمیتواند از تجاوزِ متجاوز به یک کودک جلوگیری کند؛ خدا نمیتواند از بدنیا آمدنِ یک نوزادِ ناقص جلوگیری کند؛ زیرا به این رویدادها، علتهای مشخصی تعلق گرفتهاست که از «ضرورتِ طبیعتِ الاهی» (neccessity of the divine nature) ناشی میشوند.
#فلسفیدن #هستیکاوی #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
فلسفۀ اسپینوزا ۹
@Naqdagin
🎧 فلسفۀ #اسپینوزا، جلسه نهم
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
🔸درباره «طبیعت ذهن انسان»
🔸هر چیز منفرد، از دو جنبه تشکیل شده: ذاتِ صوریای که با تمام چیزهای دارای آن صفتاند مشترک است، و یک وجود دهری
🔸اسپینوزا بهمثابه یک فیلسوف تجربهگرای عقلی (غیر حسی)
❓ذهن و عین چگونه با هم مرتبط میشوند؟ تفاوت مواجهه اسپینوزا با دکارت
🔸نخستین چیزی که مقوم وجود بالفعل «ذهن انسان» است، جز «ایده یک شیء منفردی که بالفعل وجود دارد» نیست
▪️نمیتوانید بگویید ذهن هست، مگر اینکه بگویید ذهن «در میان موجودات» هست؛ یعنی بهمحض سخن گفتن از ذهن، در حال سخن گفتن از جهان خارج نیز هستیم
❓«ذهن انسان، بخشی از عقل نامتناهی خداوند است»، از این گزاره چه استنباط میشود؟
❓چگونه بدن میتواند ذهن داشته باشد؟ و ذهن با آن بدن متحد باشد و هر ذهن از دیگر اذهان متمایز میشود؟
🔸«هر اندازه بدنی توانمندتر باشد که کارهای گوناگون را همزمان انجام دهد یا بهانواع گوناگون متأثر شود، ذهنِ این بدن، توان بیشتری برای ادراک همزمان چیزها دارد»
🔸اهمیت یگانه بدن در فلسفه اسپینوزا
#درسگفتار #فلسفیدن #هستیکاوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
🔸درباره «طبیعت ذهن انسان»
🔸هر چیز منفرد، از دو جنبه تشکیل شده: ذاتِ صوریای که با تمام چیزهای دارای آن صفتاند مشترک است، و یک وجود دهری
🔸اسپینوزا بهمثابه یک فیلسوف تجربهگرای عقلی (غیر حسی)
❓ذهن و عین چگونه با هم مرتبط میشوند؟ تفاوت مواجهه اسپینوزا با دکارت
🔸نخستین چیزی که مقوم وجود بالفعل «ذهن انسان» است، جز «ایده یک شیء منفردی که بالفعل وجود دارد» نیست
▪️نمیتوانید بگویید ذهن هست، مگر اینکه بگویید ذهن «در میان موجودات» هست؛ یعنی بهمحض سخن گفتن از ذهن، در حال سخن گفتن از جهان خارج نیز هستیم
❓«ذهن انسان، بخشی از عقل نامتناهی خداوند است»، از این گزاره چه استنباط میشود؟
❓چگونه بدن میتواند ذهن داشته باشد؟ و ذهن با آن بدن متحد باشد و هر ذهن از دیگر اذهان متمایز میشود؟
🔸«هر اندازه بدنی توانمندتر باشد که کارهای گوناگون را همزمان انجام دهد یا بهانواع گوناگون متأثر شود، ذهنِ این بدن، توان بیشتری برای ادراک همزمان چیزها دارد»
🔸اهمیت یگانه بدن در فلسفه اسپینوزا
#درسگفتار #فلسفیدن #هستیکاوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
خدا در فرهنگ ایران
@Naqdagin
🎧خدا در فرهنگ ایران
— ۳۰ چهرۀ خدا؛ دربارۀ مفهوم خدا در فرهنگ و اساطیر #ایران و ویژگی خدایان کهن ما
🎙 گفتگوی #شهرام_مهرافروز و سیما همراهی
#اسطورهشناسی #فلسفیدن #هستیکاوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ۳۰ چهرۀ خدا؛ دربارۀ مفهوم خدا در فرهنگ و اساطیر #ایران و ویژگی خدایان کهن ما
🎙 گفتگوی #شهرام_مهرافروز و سیما همراهی
#اسطورهشناسی #فلسفیدن #هستیکاوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎧 فلسفۀ خیام (۱)
— خداناباوری
🎙 #زهیر_باقری_نوعپرست
@philosopherin
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— خداناباوری
🎙 #زهیر_باقری_نوعپرست
@philosopherin
🗄پست مرتبط:
📻 روشنفکران ایرانی و خیام
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
📕حقیقتگویی خیامیت علیه رازوارگی
📕خدای ادیان سامی، خدای فلاسفه و شرور
📕شرابخواری خیام و تفکر؟
📓بهترین برهان علیه خداوند
📓تاملی در مفهوم خداوند
📺 خیامیت علیه احکام پرخاشگرایانه تئولوژیک
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان #هستیکاوی #خیام#رباعیات_خیام #مساله_شر #برهان_شر #خدای_ادیان #آتئیسم #آرامش_دوستدار #ادیان_ابراهیمی #ادیان_سامی #فلسفه #ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎧فلسفه خیام (۲)
— بدبینیِ فلسفی
🎙 #زهیر_باقری_نوعپرست
@philosopherin
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بدبینیِ فلسفی
🎙 #زهیر_باقری_نوعپرست
@philosopherin
🗄پست مرتبط:
📻 خیام و خداناباوری
📻 روشنفکران ایرانی و خیام
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
📕حقیقتگویی خیامیت علیه رازوارگی
📕خدای ادیان سامی، خدای فلاسفه و شرور
📕شرابخواری خیام و تفکر؟
📓بهترین برهان علیه خداوند
📓تاملی در مفهوم خداوند
📺 خیامیت علیه احکام پرخاشگرایانه تئولوژیک
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان #هستیکاوی #خیام#رباعیات_خیام #مساله_شر #برهان_شر #خدای_ادیان #آتئیسم #آرامش_دوستدار #ادیان_ابراهیمی #مرگاندیشی #افسردگی #ادیان_سامی #فلسفه #ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎧فلسفۀ خیام (۴)
— خیام و منتقدان خداباور (از شیخ نجمالدین رازی و شمس تبریزی تا سروش و کسروی)
🎙 #زهیر_باقری_نوعپرست
@philosopherin
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— خیام و منتقدان خداباور (از شیخ نجمالدین رازی و شمس تبریزی تا سروش و کسروی)
🎙 #زهیر_باقری_نوعپرست
@philosopherin
🗄پست مرتبط:
📻 روشنفکران ایرانی و خیام
📻 ترس از مرگ
📻 بدبینیِ فلسفی
📻 خیام و خداناباوری
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
📕حقیقتگویی خیامیت علیه رازوارگی
📕خدای ادیان سامی، خدای فلاسفه و شرور
📕شرابخواری خیام و تفکر؟
📓بهترین برهان علیه خداوند
📓تاملی در مفهوم خداوند
📺 «مرگ و زندگی» در اندیشۀ خیام
.
#نقد_روشنفکران #نقد_ادیان #هستیکاوی #خیام#رباعیات_خیام #خدای_ادیان #آتئیسم #عبدالکریم_سروش #احمد_کسروی #ادیان_ابراهیمی #مرگاندیشی #افسردگی #ادیان_سامی #فلسفه #ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
فلسفۀ اسپینوزا ۹
@Naqdagin
🎧 فلسفۀ #اسپینوزا، جلسه نهم
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
.
#درسگفتار #فلسفیدن #هستیکاوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
فلسفۀ اسپینوزا ۱۰
@Naqdagin
🎧 فلسفۀ #اسپینوزا، جلسه دهم
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
🌾 @Naqdagin
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
.➖➖➖
#درسگفتار #فلسفیدن #هستیکاوی#هوش_مصنوعی #ایلان_ماسک #خودآگاهی #دکارت
🌾 @Naqdagin
فلسفۀ اسپینوزا ۱۱
@Naqdagin
🎧 فلسفۀ #اسپینوزا، جلسه یازدهم
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— متنخوانی «کتاب اخلاق» اسپینوزا
🎙دکتر #محمدتقی_طباطبایی
.
#درسگفتار #فلسفیدن #هستیکاوی#دموکراسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧آیا براهین وجود خدا قانعکنندهاند؟ (+)
— نقدِ کانت و هیوم بر برهان علیت
🎙#اشکان (کانالِ یوتیوبِ «فلسفه و دانش»)
🔸در این کلیپ به بررسی براهین وجود خدا از دیدگاه دو فیلسوف بزرگ، ایمانوئل کانت و دیوید هیوم، میپردازیم. این دو فیلسوف نقدهای مهمی به براهین سنتی وجود خدا داشتهاند که تأثیر زیادی بر فلسفه دین گذاشتهاند و ما قصد داریم این دیدگاهها را به زبانی سادهتر بررسی کنیم.
🔸ابتدا به نقد کانت بر برهان کیهانیشناختی میپردازیم. کانت در کتاب "سنجش عقل محض" میگوید که:
🔻بهعبارت دیگر:
🔻از نظر کانت:
🔻سپس به نقدهای دیوید هیوم میپردازیم، بهخصوص آنچه که در کتاب "گفتاری درباب دین طبیعی" آمده است. هیوم از طریق شخصیت کلینتس به نقد مفهوم "هستی ضروری" میپردازد. او معتقد است که:
🔻هیوم میگوید که:
🔻هیوم همچنین به «برهان نظم» میپردازد و میگوید که:
🔻او توضیح میدهد که:
🔻هیوم معتقد است که:
🔸هدف این کلیپ این است که نشان دهد چگونه کانت و هیوم، هر یک به روش خود، براهین سنتی وجود خدا را به چالش میکشند و با استفاده از استدلالهای فلسفی، محدودیتهای این براهین را نشان میدهند.
🔸این بحثها به ما کمک میکنند که با دقت بیشتری به موضوع وجود خدا نگاه کنیم و بهجای پذیرفتن بیچونوچرای براهین قدیمی، آنها را با دقت و تفکر بیشتری بررسی کنیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
— نقدِ کانت و هیوم بر برهان علیت
🎙#اشکان (کانالِ یوتیوبِ «فلسفه و دانش»)
🔸در این کلیپ به بررسی براهین وجود خدا از دیدگاه دو فیلسوف بزرگ، ایمانوئل کانت و دیوید هیوم، میپردازیم. این دو فیلسوف نقدهای مهمی به براهین سنتی وجود خدا داشتهاند که تأثیر زیادی بر فلسفه دین گذاشتهاند و ما قصد داریم این دیدگاهها را به زبانی سادهتر بررسی کنیم.
🔸ابتدا به نقد کانت بر برهان کیهانیشناختی میپردازیم. کانت در کتاب "سنجش عقل محض" میگوید که:
هر برهانی که به علیت تکیه میکند، نمیتواند از محدوده جهان حسی و تجربی ما فراتر برود.
🔻بهعبارت دیگر:
مفهوم علیت فقط در دنیای تجربه ما معنی دارد و نمیتوان آن را برای چیزی خارج از آن، مثل خدا، به کار برد.
🔻از نظر کانت:
این محدودیتها باعث میشوند که هرگونه استنتاج متافیزیکی درباره وجود خدا با مشکلات جدی روبرو شود و نتوانیم به نتیجهای قطعی برسیم.
🔻سپس به نقدهای دیوید هیوم میپردازیم، بهخصوص آنچه که در کتاب "گفتاری درباب دین طبیعی" آمده است. هیوم از طریق شخصیت کلینتس به نقد مفهوم "هستی ضروری" میپردازد. او معتقد است که:
ایدۀ "هستیِ ضروری"، همانطور که فیلسوفانی مانند آنسلم و لایبنیتس مطرح کردهاند، پر از ابهام است.
🔻هیوم میگوید که:
هیچ چیزی در تجربههای ما وجود ندارد که نشان دهد وجود چیزی، از جمله خدا، بهطور ضروری باشد. به بیان سادهتر، همه باورهای ما دربارۀ وجود چیزها، بر اساس "تجربه و مشاهده" است و نمیتوان گفت که چیزی لزوماً باید وجود داشتهباشد.
🔻هیوم همچنین به «برهان نظم» میپردازد و میگوید که:
تشبیه جهان به یک ماشین یا ساعت، که نیاز به یک سازنده هوشمند دارد، نادرست است.
🔻او توضیح میدهد که:
این تشبیهها بیشتر محدودیتهای ذهن ما را نشان میدهند که سعی میکند با استفاده از تجربیات محدود خود، به درکی از جهان برسد.
🔻هیوم معتقد است که:
این نوع براهین، به دلیل استفاده از قیاسهای ضعیف، نمیتوانند دلیل محکمی برای اثبات وجود خدا باشند.
🔸هدف این کلیپ این است که نشان دهد چگونه کانت و هیوم، هر یک به روش خود، براهین سنتی وجود خدا را به چالش میکشند و با استفاده از استدلالهای فلسفی، محدودیتهای این براهین را نشان میدهند.
🔸این بحثها به ما کمک میکنند که با دقت بیشتری به موضوع وجود خدا نگاه کنیم و بهجای پذیرفتن بیچونوچرای براهین قدیمی، آنها را با دقت و تفکر بیشتری بررسی کنیم.
🗄پست مرتبط
📻 برهان علیت و مسألۀ شر
📻 مناظرهای درباب «برهان نظم»
📺 چرا انسان «دیوها/خدایان/اجنه» را ساخت؟
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان#اثبات_خدا #هستیکاوی #فلسفه #کانت #هیوم #فلسفه_دین #الهیات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
Telegram
نقدآگین
📺 آیا براهین وجود خدا قانعکنندهاند؟ (+)
— نقدِ کانت و هیوم بر برهان علیت
🎙#اشکان (کانالِ یوتیوبِ «فلسفه و دانش»)
🔸در این کلیپ به بررسی براهین وجود خدا از دیدگاه دو فیلسوف بزرگ، ایمانوئل کانت و دیوید هیوم، میپردازیم. این دو فیلسوف نقدهای مهمی به براهین سنتی وجود خدا داشتهاند که تأثیر زیادی بر فلسفه دین گذاشتهاند و ما قصد داریم این دیدگاهها را به زبانی سادهتر بررسی کنیم.
🔸ابتدا به نقد کانت بر برهان کیهانیشناختی میپردازیم. کانت در کتاب "سنجش عقل محض" میگوید که:
🔻بهعبارت دیگر:
🔻از نظر کانت:
🔻سپس به نقدهای دیوید هیوم میپردازیم، بهخصوص آنچه که در کتاب "گفتاری درباب دین طبیعی" آمده است. هیوم از طریق شخصیت کلینتس به نقد مفهوم "هستی ضروری" میپردازد. او معتقد است که:
🔻هیوم میگوید که:
🔻هیوم همچنین به «برهان نظم» میپردازد و میگوید که:
🔻او توضیح میدهد که:
🔻هیوم معتقد است که:
🔸هدف این کلیپ این است که نشان دهد چگونه کانت و هیوم، هر یک به روش خود، براهین سنتی وجود خدا را به چالش میکشند و با استفاده از استدلالهای فلسفی، محدودیتهای این براهین را نشان میدهند.
🔸این بحثها به ما کمک میکنند که با دقت بیشتری به موضوع وجود خدا نگاه کنیم و بهجای پذیرفتن بیچونوچرای براهین قدیمی، آنها را با دقت و تفکر بیشتری بررسی کنیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
— نقدِ کانت و هیوم بر برهان علیت
🎙#اشکان (کانالِ یوتیوبِ «فلسفه و دانش»)
🔸در این کلیپ به بررسی براهین وجود خدا از دیدگاه دو فیلسوف بزرگ، ایمانوئل کانت و دیوید هیوم، میپردازیم. این دو فیلسوف نقدهای مهمی به براهین سنتی وجود خدا داشتهاند که تأثیر زیادی بر فلسفه دین گذاشتهاند و ما قصد داریم این دیدگاهها را به زبانی سادهتر بررسی کنیم.
🔸ابتدا به نقد کانت بر برهان کیهانیشناختی میپردازیم. کانت در کتاب "سنجش عقل محض" میگوید که:
هر برهانی که به علیت تکیه میکند، نمیتواند از محدوده جهان حسی و تجربی ما فراتر برود.
🔻بهعبارت دیگر:
مفهوم علیت فقط در دنیای تجربه ما معنی دارد و نمیتوان آن را برای چیزی خارج از آن، مثل خدا، به کار برد.
🔻از نظر کانت:
این محدودیتها باعث میشوند که هرگونه استنتاج متافیزیکی درباره وجود خدا با مشکلات جدی روبرو شود و نتوانیم به نتیجهای قطعی برسیم.
🔻سپس به نقدهای دیوید هیوم میپردازیم، بهخصوص آنچه که در کتاب "گفتاری درباب دین طبیعی" آمده است. هیوم از طریق شخصیت کلینتس به نقد مفهوم "هستی ضروری" میپردازد. او معتقد است که:
ایدۀ "هستیِ ضروری"، همانطور که فیلسوفانی مانند آنسلم و لایبنیتس مطرح کردهاند، پر از ابهام است.
🔻هیوم میگوید که:
هیچ چیزی در تجربههای ما وجود ندارد که نشان دهد وجود چیزی، از جمله خدا، بهطور ضروری باشد. به بیان سادهتر، همه باورهای ما دربارۀ وجود چیزها، بر اساس "تجربه و مشاهده" است و نمیتوان گفت که چیزی لزوماً باید وجود داشتهباشد.
🔻هیوم همچنین به «برهان نظم» میپردازد و میگوید که:
تشبیه جهان به یک ماشین یا ساعت، که نیاز به یک سازنده هوشمند دارد، نادرست است.
🔻او توضیح میدهد که:
این تشبیهها بیشتر محدودیتهای ذهن ما را نشان میدهند که سعی میکند با استفاده از تجربیات محدود خود، به درکی از جهان برسد.
🔻هیوم معتقد است که:
این نوع براهین، به دلیل استفاده از قیاسهای ضعیف، نمیتوانند دلیل محکمی برای اثبات وجود خدا باشند.
🔸هدف این کلیپ این است که نشان دهد چگونه کانت و هیوم، هر یک به روش خود، براهین سنتی وجود خدا را به چالش میکشند و با استفاده از استدلالهای فلسفی، محدودیتهای این براهین را نشان میدهند.
🔸این بحثها به ما کمک میکنند که با دقت بیشتری به موضوع وجود خدا نگاه کنیم و بهجای پذیرفتن بیچونوچرای براهین قدیمی، آنها را با دقت و تفکر بیشتری بررسی کنیم.
🗄پست مرتبط
📻 برهان علیت و مسألۀ شر
📻 مناظرهای درباب «برهان نظم»
📺 چرا انسان «دیوها/خدایان/اجنه» را ساخت؟
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان#اثبات_خدا #هستیکاوی #فلسفه #کانت #هیوم #فلسفه_دین #الهیات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
پایان انتولوژی
@Naqdagin
🎧پایانِ انتولوژی
— تقدم «ماهیتِ خدا» بر «وجودِ خدا»
🎙#علینجات_غلامی
@madrasefalsafe
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تقدم «ماهیتِ خدا» بر «وجودِ خدا»
🎙#علینجات_غلامی
@madrasefalsafe
🗄پست مرتبط
📕نقد و بررسی آرای پدیدارشناسِ اسلامگرا
📕نقدی بر «برگی از الهیات تاریکی»
📕نظرِ باروخ اسپینوزا دربارۀ پیامبر اسلام
📻 نقدِ کانت و هیوم بر برهان علیت
📻 برهان علیت و مسألۀ شر
📺 بینهایت محاله؟
📺 ذهنیت غربی و شرقی
📺 «باور» چیست؟
📺 چرا انسان «دیوها/خدایان/اجنه» را ساخت؟
.
#فلسفیدن #هستیکاوی#نقد_ادیان #روشنفکری_دینی #الهیات #فلسفه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘عبودیت بتپرستی است
— نقدی بر خدا-آفرینیهای ادیان و خدایان ضدّ مهرشان
🍂 در یادداشت «بسط تجربهٔ نبوی یا غصب آن؟» اشارهای به این نکته رفت که هرگونه تفکر مکتبی مانع تجربهٔ زنده و زایندهٔ انسان از «خدا»ست. در ادامهٔ آن یاداشت میخواهم این نکته را هم بیفزایم که «خدا»، مفهومیست که اگر در معرضِ «تجدید نظر» یا «بازاندیشیِ» مکرر انسان قرار نگیرد، برای بشریت سرانجامی جز بتپرستی به ارمغان نخواهد آورد.
🍂 خدا، «تصویری»ست که مدام باید در هم کوبیده شود تا راه آزادی انسان برای گسترش وجودیاش، در همهٔ زمینهها گشوده شود. «پرستش خدا» اگر به معنای «عبودیت خدا» باشد، چیزی جز فروکاست انسان به مرتبهٔ یک عبد-برده نخواهد بود و این عبودیت، عین بتپرستی است؛ چون با عبودیت معنای انسان از دست میرود و مناسبات بین انسان و خدا، به یک مناسبت «خدایگان-بندگی» فروکاسته میشود.
🍂 مفهوم «احد» در ادیان توحیدی با مفهوم «بریدگی» انسان از «خدا» گره خوردهاست. میان انسان و خدا یک شکاف و گسل پرناشدنیست. خدا و انسان «همگو و همآواز» نیستند. خدایی که «همهبین» و «همهشنو» است، چون از انسان «بریده» است با انسان نمیگوید و نمیشنود، اما به او می گوید و او باید بشنود و این کار، فقط به یاری یک «واسطه» ممکن است. خدا فقط با «واسطه»اش، مستقیم سخن میگوید، اما این سخن او نیز از سنخ «همپرسگی» نیست. خدایی که «همهتوان» است با انسان گفتوگویی جز «امر» ندارد.
🔖 ۱۸۸۹ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقيقه
📌 مطالعۀ ادامهٔ جستار
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقدی بر خدا-آفرینیهای ادیان و خدایان ضدّ مهرشان
🍂 در یادداشت «بسط تجربهٔ نبوی یا غصب آن؟» اشارهای به این نکته رفت که هرگونه تفکر مکتبی مانع تجربهٔ زنده و زایندهٔ انسان از «خدا»ست. در ادامهٔ آن یاداشت میخواهم این نکته را هم بیفزایم که «خدا»، مفهومیست که اگر در معرضِ «تجدید نظر» یا «بازاندیشیِ» مکرر انسان قرار نگیرد، برای بشریت سرانجامی جز بتپرستی به ارمغان نخواهد آورد.
🍂 خدا، «تصویری»ست که مدام باید در هم کوبیده شود تا راه آزادی انسان برای گسترش وجودیاش، در همهٔ زمینهها گشوده شود. «پرستش خدا» اگر به معنای «عبودیت خدا» باشد، چیزی جز فروکاست انسان به مرتبهٔ یک عبد-برده نخواهد بود و این عبودیت، عین بتپرستی است؛ چون با عبودیت معنای انسان از دست میرود و مناسبات بین انسان و خدا، به یک مناسبت «خدایگان-بندگی» فروکاسته میشود.
🍂 مفهوم «احد» در ادیان توحیدی با مفهوم «بریدگی» انسان از «خدا» گره خوردهاست. میان انسان و خدا یک شکاف و گسل پرناشدنیست. خدا و انسان «همگو و همآواز» نیستند. خدایی که «همهبین» و «همهشنو» است، چون از انسان «بریده» است با انسان نمیگوید و نمیشنود، اما به او می گوید و او باید بشنود و این کار، فقط به یاری یک «واسطه» ممکن است. خدا فقط با «واسطه»اش، مستقیم سخن میگوید، اما این سخن او نیز از سنخ «همپرسگی» نیست. خدایی که «همهتوان» است با انسان گفتوگویی جز «امر» ندارد.
🔖 ۱۸۸۹ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقيقه
📌 مطالعۀ ادامهٔ جستار
📻 خلاصۀ مباحث طرحشده در این جستار در قالب گفتگو
.
#اسطورهشناسی #هستیکاوی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegraph
عبودیت بتپرستی است
— نقدی بر خدا-آفرینیهای ادیان و خدایان ضدّ مهرشان 📍در یادداشت «بسط تجربهٔ نبوی یا غصب آن؟» اشارهای به این نکته رفت که هرگونه تفکر مکتبی مانع تجربهٔ زنده و زایندهٔ انسان از «خدا»ست. در ادامهٔ آن یاداشت میخواهم این نکته را هم بیفزایم که «خدا»، مفهومیست…
عبودیت بتپرستیست
@Naqdagin
🎧 عبودیت، بتپرستی است
— نقدی بر خدا-آفرینیهای ادیان و خدایان ضدّ مهرشان
🔸#نقدآگینگپ ۵، به مباحث مطرحشده در نقد «مفهوم خدا» در ادیان ابراهیمی و زرتشتی میپردازد و استدلال میکند که هرگونه تفکر قالبی و نیاز به واسطه در ارتباط با خدا به نوعی بتپرستی منجر میشود. نویسنده تصویری جایگزین از خدا ارائه میدهد که سرچشمه مهر و پیوند است و به آزادی و خلاقیت انسان ارج مینهد، در مقابل خدایی که منبع ستیزه و نیازمند واسطه است و به بندگی انسان میانجامد. متن بر این نکته تاکید دارد که خداوند واقعی در نظامهای مبتنی بر ترس و اطاعت یافت نمیشود، بلکه در مهر، رقص، و آزادی انسان متجلی است.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقدی بر خدا-آفرینیهای ادیان و خدایان ضدّ مهرشان
🔸#نقدآگینگپ ۵، به مباحث مطرحشده در نقد «مفهوم خدا» در ادیان ابراهیمی و زرتشتی میپردازد و استدلال میکند که هرگونه تفکر قالبی و نیاز به واسطه در ارتباط با خدا به نوعی بتپرستی منجر میشود. نویسنده تصویری جایگزین از خدا ارائه میدهد که سرچشمه مهر و پیوند است و به آزادی و خلاقیت انسان ارج مینهد، در مقابل خدایی که منبع ستیزه و نیازمند واسطه است و به بندگی انسان میانجامد. متن بر این نکته تاکید دارد که خداوند واقعی در نظامهای مبتنی بر ترس و اطاعت یافت نمیشود، بلکه در مهر، رقص، و آزادی انسان متجلی است.
.
#اسطورهشناسی #هستیکاوی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧 چرا «خدای شایستۀ پرستش» نمیتواند وجود داشتهباشد؟
— پاسخی به آقای رینر و آقای هیوز
🔸مقالۀ "چرا خدای شایسته پرستش نمیتواند وجود داشته باشد" نوشتۀ فیلسوف بریتانیایی جی. اِن. فیندلی (J. N. Findlay) است، که در سال ۱۹۴۸ منتشر شد و به دلیل ارائهی یک استدلال منطقی علیه وجود خدا (بر مبنای معنای "شایستهی پرستش بودن") شهرت یافت.
🔸مقاله با این عنوان دقیقاً به صورت دستهبندیشده در دسترس نیست، اما در زیر، خلاصهای از استدلال اصلی فیندلی و پاسخ او به رینر و هیوز را که در آن مقاله و نوشتههای بعدی مطرح شده، ارائه میشود. 💡
۱. استدلال اصلی فیندلی: تناقض در "خدا" (The Contradiction in God)
🔸استدلال فیندلی یک استدلال ماهیتشناختی (Ontological Argument) است که بر روی خودِ مفهوم خدا تمرکز میکند و نه شواهد تجربی.
🔶 مقدمهی فیندلی: مفهوم خدای "شایستهی پرستش"
🔻فیندلی مدعی است که مفهوم "خدا" در سنتهای دینی، شامل موجودی است که:
1. بالاترین حد کمال (Supreme Being) را دارد.
2. شایستهی پرستش (Worthy of Worship) است.
نکتهی کلیدی: برای اینکه موجودی واقعاً شایستهی پرستش باشد، باید وجودش ضروری (Necessary) باشد؛ یعنی نتواند وجود نداشته باشد و هرگز نتواند در هیچ شرایطی تغییر کند یا زوال یابد.
🔻نتیجهی تناقض
1. مقدمهی اول (وجود ضروری): هر موجودی که وجودش ضروری باشد، ماهیتش باید به گونهای باشد که نبودنش غیرممکن باشد.
2. مقدمهی دوم (منطق): هیچ مفهوم یا موجودی را نمیتوان یافت که وجودش از نظر منطقی ضروری باشد. ما میتوانیم نبود هر چیزی را، بدون تناقض منطقی، تصور کنیم. حتی کاملترین موجود، به صورت منطقی میتواند وجود نداشته باشد.
3. نتیجه: بنابراین، خدایی که شایستهی پرستش باشد (خدایی که وجودش ضروری است)، نمیتواند وجود داشته باشد، زیرا هیچ موجودی نمیتواند وجودش ضرورتاً منطقی باشد.
🔻فیندلی میگوید:
۲. پاسخ به رینر و هیوز (Reiner and Hughes)
🔸پس از انتشار مقالهی فیندلی، فیلسوفانی چون رینر (Reiner) و هیوز (Hughes) به آن نقد کردند، به ویژه در مورد استفادهی فیندلی از «ضرورت منطقی» برای اثبات وجود (یا عدم وجود).
🔻نقد رینر و هیوز:
🔻آنها استدلال کردند که فیندلی در تعریف "ضرورت" و "امکان" دچار خطا شده است. آنها تمایز قائل شدند بین:
1. ضرورت هستیشناختی (Ontological Necessity): وجودی که به دلیل طبیعتش نمیتواند وجود نداشته باشد (همان مفهوم سنتی خدا).
2. ضرورت منطقی (Logical Necessity): گزارهای که نقیض آن منجر به تناقض منطقی میشود (مانند "مثلث سه ضلع دارد").
🔸رینر و هیوز معتقد بودند که فیندلی بیش از حد بر ضرورت منطقی تکیه کرده و تلاش کرده است آن را بر مفهوم خدا تحمیل کند. خدا لزوماً یک موجود با وجود ضروری است، اما این ضرورت نباید از نوع ضرورت منطقی باشد.
🔶 پاسخ فیندلی:
🔻فیندلی در پاسخ به این نقدها (و نقدهای دیگر)، موضع خود را تعدیل کرد:
🔸تأکید مجدد بر ماهیت خدا: او اصرار ورزید که هر مفهومی از خدا که در آن، خدا صرفاً یک موجود ممکن (Contingent Being) باشد (موجودی که ممکن است وجود داشته باشد و ممکن است وجود نداشته باشد)، با مفهوم خدا به عنوان موجود برتر و شایستهی پرستش، تناقض دارد.
🔸جایگزینی مفهوم "شایستهی پرستش": فیندلی در مقالات بعدی، از عبارت "عظمت مطلق" (Utter Majesty) استفاده کرد تا تأکید کند که خدا باید دارای آنچنان عظمتی باشد که هرگونه وابستگی او به "شانس" یا "شرایط" را غیرممکن کند.
🔸نفی ضرورت در وجود: او همچنان نتیجه میگرفت که ایدهی وجود ضروری (چه منطقی و چه هستیشناختی) برای هر موجودی، یک تصور غیرمنسجم است، بنابراین، خدای شایستهی پرستش (که باید وجود ضروری داشته باشد) نمیتواند در واقعیت وجود داشته باشد.
🔺به طور خلاصه، فیندلی استدلال کرد که شرط شایستگی پرستش (یعنی وجود ضروری) با اصول بنیادین هستیشناسی و منطق (که میگوید وجود هر چیزی باید ممکن باشد) در تضاد است.
@ShakZi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پاسخی به آقای رینر و آقای هیوز
🔸مقالۀ "چرا خدای شایسته پرستش نمیتواند وجود داشته باشد" نوشتۀ فیلسوف بریتانیایی جی. اِن. فیندلی (J. N. Findlay) است، که در سال ۱۹۴۸ منتشر شد و به دلیل ارائهی یک استدلال منطقی علیه وجود خدا (بر مبنای معنای "شایستهی پرستش بودن") شهرت یافت.
🔸مقاله با این عنوان دقیقاً به صورت دستهبندیشده در دسترس نیست، اما در زیر، خلاصهای از استدلال اصلی فیندلی و پاسخ او به رینر و هیوز را که در آن مقاله و نوشتههای بعدی مطرح شده، ارائه میشود. 💡
۱. استدلال اصلی فیندلی: تناقض در "خدا" (The Contradiction in God)
🔸استدلال فیندلی یک استدلال ماهیتشناختی (Ontological Argument) است که بر روی خودِ مفهوم خدا تمرکز میکند و نه شواهد تجربی.
🔶 مقدمهی فیندلی: مفهوم خدای "شایستهی پرستش"
🔻فیندلی مدعی است که مفهوم "خدا" در سنتهای دینی، شامل موجودی است که:
1. بالاترین حد کمال (Supreme Being) را دارد.
2. شایستهی پرستش (Worthy of Worship) است.
نکتهی کلیدی: برای اینکه موجودی واقعاً شایستهی پرستش باشد، باید وجودش ضروری (Necessary) باشد؛ یعنی نتواند وجود نداشته باشد و هرگز نتواند در هیچ شرایطی تغییر کند یا زوال یابد.
🔻نتیجهی تناقض
1. مقدمهی اول (وجود ضروری): هر موجودی که وجودش ضروری باشد، ماهیتش باید به گونهای باشد که نبودنش غیرممکن باشد.
2. مقدمهی دوم (منطق): هیچ مفهوم یا موجودی را نمیتوان یافت که وجودش از نظر منطقی ضروری باشد. ما میتوانیم نبود هر چیزی را، بدون تناقض منطقی، تصور کنیم. حتی کاملترین موجود، به صورت منطقی میتواند وجود نداشته باشد.
3. نتیجه: بنابراین، خدایی که شایستهی پرستش باشد (خدایی که وجودش ضروری است)، نمیتواند وجود داشته باشد، زیرا هیچ موجودی نمیتواند وجودش ضرورتاً منطقی باشد.
🔻فیندلی میگوید:
«اگر خدا بتواند وجود داشته باشد یا نداشته باشد، پس وجودش به شانس یا شرایط وابسته است، و چنین موجودی آنقدر بیاهمیت است که شایستهی پرستش نیست.»
۲. پاسخ به رینر و هیوز (Reiner and Hughes)
🔸پس از انتشار مقالهی فیندلی، فیلسوفانی چون رینر (Reiner) و هیوز (Hughes) به آن نقد کردند، به ویژه در مورد استفادهی فیندلی از «ضرورت منطقی» برای اثبات وجود (یا عدم وجود).
🔻نقد رینر و هیوز:
🔻آنها استدلال کردند که فیندلی در تعریف "ضرورت" و "امکان" دچار خطا شده است. آنها تمایز قائل شدند بین:
1. ضرورت هستیشناختی (Ontological Necessity): وجودی که به دلیل طبیعتش نمیتواند وجود نداشته باشد (همان مفهوم سنتی خدا).
2. ضرورت منطقی (Logical Necessity): گزارهای که نقیض آن منجر به تناقض منطقی میشود (مانند "مثلث سه ضلع دارد").
🔸رینر و هیوز معتقد بودند که فیندلی بیش از حد بر ضرورت منطقی تکیه کرده و تلاش کرده است آن را بر مفهوم خدا تحمیل کند. خدا لزوماً یک موجود با وجود ضروری است، اما این ضرورت نباید از نوع ضرورت منطقی باشد.
🔶 پاسخ فیندلی:
🔻فیندلی در پاسخ به این نقدها (و نقدهای دیگر)، موضع خود را تعدیل کرد:
🔸تأکید مجدد بر ماهیت خدا: او اصرار ورزید که هر مفهومی از خدا که در آن، خدا صرفاً یک موجود ممکن (Contingent Being) باشد (موجودی که ممکن است وجود داشته باشد و ممکن است وجود نداشته باشد)، با مفهوم خدا به عنوان موجود برتر و شایستهی پرستش، تناقض دارد.
🔸جایگزینی مفهوم "شایستهی پرستش": فیندلی در مقالات بعدی، از عبارت "عظمت مطلق" (Utter Majesty) استفاده کرد تا تأکید کند که خدا باید دارای آنچنان عظمتی باشد که هرگونه وابستگی او به "شانس" یا "شرایط" را غیرممکن کند.
🔸نفی ضرورت در وجود: او همچنان نتیجه میگرفت که ایدهی وجود ضروری (چه منطقی و چه هستیشناختی) برای هر موجودی، یک تصور غیرمنسجم است، بنابراین، خدای شایستهی پرستش (که باید وجود ضروری داشته باشد) نمیتواند در واقعیت وجود داشته باشد.
🔺به طور خلاصه، فیندلی استدلال کرد که شرط شایستگی پرستش (یعنی وجود ضروری) با اصول بنیادین هستیشناسی و منطق (که میگوید وجود هر چیزی باید ممکن باشد) در تضاد است.
@ShakZi
📻 «خدا بزرگ نیست»
📻نقد و بررسی برهانِ «فاینتیونینگ»
📻 مسئله شر و رد صفات خدا
📕هیوم و نقد معجزات
📓گفتوگوها درباب دین طبیعی
📻 مسئله اخلاق برای بیخدایان
📻 خلاصهای از کتابِ «گفتگوهایی دربارۀ دین طبیعی»
📺 آیا خدا واجبالوجود است؟
📕نقد برهان نظم [بخش اول | بخش دوم و سوم]
📻 جدالی درباب برهان علیت
📻 نقدِ کانت و هیوم بر برهان علیت
📻 برهان علیت و مسألۀ شر
📺 بزرگترین چالش اعتقاد به خدا؟
📻آیا باور به خدای ادیان ابراهیمی موجه است؟
📻 بررسی مناظرۀ جردن پیترسون
📻 خدا، طراحی هوشمند و پیامبری
📺 آیا براهین وجود خدا قانعکنندهاند؟
.
#نقد_ادیان #فلسفیدن #هستیکاوی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘چارچوب جدید برای درک هستی
✍🏻 #مهدی_سالم
🔸پرسش از چیستی اجزای بنیادین هستی، یکی از دغدغههای دیرینه و همیشگی من در فلسفه بوده است. در طول تاریخ، متفکران بیشماری تلاش کردهاند تا واقعیت پیچیدهای را که پیرامون ماست، در قالب مقولاتی بنیادین دستهبندی و فهمپذیر کنند. شاید مشهورترین این تلاشها، دوگانگی سنتی «ذهن» و «بدن» (یا ماده) باشد که واقعیت را به دو جوهر کاملاً متمایز تقسیم میکند؛ تفکیکی ماهوی که البته همواره محل بحث و چالش بوده است. این تفکیکها، چه بر مبنای جوهر باشند و چه بر مبنای ویژگیها، نتوانستهاند بهطور کامل رضایت مرا جلب کنند، زیرا اغلب بخشی از غنای تجربهٔ زیستهٔ ما را نادیده میگیرند...
لینک
@ShakZi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مهدی_سالم
🔸پرسش از چیستی اجزای بنیادین هستی، یکی از دغدغههای دیرینه و همیشگی من در فلسفه بوده است. در طول تاریخ، متفکران بیشماری تلاش کردهاند تا واقعیت پیچیدهای را که پیرامون ماست، در قالب مقولاتی بنیادین دستهبندی و فهمپذیر کنند. شاید مشهورترین این تلاشها، دوگانگی سنتی «ذهن» و «بدن» (یا ماده) باشد که واقعیت را به دو جوهر کاملاً متمایز تقسیم میکند؛ تفکیکی ماهوی که البته همواره محل بحث و چالش بوده است. این تفکیکها، چه بر مبنای جوهر باشند و چه بر مبنای ویژگیها، نتوانستهاند بهطور کامل رضایت مرا جلب کنند، زیرا اغلب بخشی از غنای تجربهٔ زیستهٔ ما را نادیده میگیرند...
لینک
@ShakZi
.
#فلسفیدن #هستیکاوی #فلسفه #فیزیکالیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
چارچوب جدید برای درک هستی
کاوشی در چهار مقولهٔ ماده، داده، ابعاد و آگاهی پرسش از چیستی اجزای بنیادین هستی، یکی از دغدغههای دیرینه و همیشگی من در فلسفه بوده است. در طول تاریخ، متفکران بیشماری تلاش کردهاند تا واقعیت پیچیدهای را که پیرامون ماست، در قالب مقولاتی بنیادین دستهبندی…
اضطرار هستی: دعوتی به دگراندیشی
@Naqdagin
🎧 اضطرار هستی: دعوتی به دگراندیشی
✍🏻 در اپیزود هفتادوچهارم از #نقدآگینگپ، خلاصۀ مقالهای از آرتور سی. ولف (فیلسوف و پژوهشگر دانشگاه بریتیش کلمبیا) و باربارا (فیلسوف و پژوهشگر حوزهٔ فلسفهٔ کودکان) را در اختیار شما گذاشتهایم.
◼️ در این مقاله، آرتور سی. ولف و باربارا وبر ما را به تأملی تازه دربارهٔ فلسفهورزی با کودک و نوجوان دعوت میکنند. آنها از ما میخواهند فراتر از کلیشههای «تفکر انتقادی»، «خلاق» یا «مراقبتی» برویم، و اندیشیدن را بهعنوان پاسخی زنده به فوریتِ وجودی انسان درک کنیم — همان لحظاتی که بودن، پرسشبرانگیز میشود و کودک، با تمام وجودش میخواهد بداند:
فلسفهورزی در این نگاه، صرفاً آموزش مهارتهای فکری نیست؛ بلکه نوعی همسفر شدن با کودکان در مسیر زیستنِ آگاهانه و جستوجوی معناست. جایی که پرسش نه وسیله، بلکه خودِ زیستن است.
🌐 برای مطالعهٔ متن مقاله به وبسایت نشریهٔ پراکسیس (اینجا) سر بزنید.
@praxispublication
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 در اپیزود هفتادوچهارم از #نقدآگینگپ، خلاصۀ مقالهای از آرتور سی. ولف (فیلسوف و پژوهشگر دانشگاه بریتیش کلمبیا) و باربارا (فیلسوف و پژوهشگر حوزهٔ فلسفهٔ کودکان) را در اختیار شما گذاشتهایم.
◼️ در این مقاله، آرتور سی. ولف و باربارا وبر ما را به تأملی تازه دربارهٔ فلسفهورزی با کودک و نوجوان دعوت میکنند. آنها از ما میخواهند فراتر از کلیشههای «تفکر انتقادی»، «خلاق» یا «مراقبتی» برویم، و اندیشیدن را بهعنوان پاسخی زنده به فوریتِ وجودی انسان درک کنیم — همان لحظاتی که بودن، پرسشبرانگیز میشود و کودک، با تمام وجودش میخواهد بداند:
«من کیام؟»، «چرا اینگونه است؟»، «چه باید بکنم؟».
فلسفهورزی در این نگاه، صرفاً آموزش مهارتهای فکری نیست؛ بلکه نوعی همسفر شدن با کودکان در مسیر زیستنِ آگاهانه و جستوجوی معناست. جایی که پرسش نه وسیله، بلکه خودِ زیستن است.
🌐 برای مطالعهٔ متن مقاله به وبسایت نشریهٔ پراکسیس (اینجا) سر بزنید.
@praxispublication
.
#فلسفیدن #هستیکاوی #فلسفه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin