بزرگترین کلاهبرداری تاریخ: 9 ترفند روانی که ادیان با آن شما را فریب…
🎧بزرگترین کلاهبرداری تاریخ (+)
— ۹ ترفند روانی که ادیان با آن شما را فریب دادند!
🔸در این برنامه، #فردزیلا ۹ ترفند روانی را که توسط ادیان برای فریب مردم استفاده میشود، مورد بحث قرار میدهد. این ترفندها شامل:
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:49 - پسگویی: ادعای پیشبینی رویدادهای گذشته
15:51 - اجرای پیامبرگونه: انجام اقدامات برای تحقق پیشگویی
24:04 - حرفهای گنگ و مبهم: استفاده از زبان چندپهلو
38:26 - بازسازی شکست: توجیه پیشگوییهای شکستخورده
49:12 - زمانبندی باز و بیانتها: پیشبینی بدون تاریخ دقیق
58:30 - بازنویسی و جعل خود تاریخ: ساختن داستانهای تاریخی
1:06:37 - پیشگوییهای بیهدف، فراوان، بازی با احتمالات
1:15:15 - فشار اجتماعی و حافظه انتخابی
1:17:15 - ناهماهنگی شناختی
1:25:02 - نتیجهگیری: نیاز به تفکر نقادانه و کنجکاوی علمی
🌾 @Naqdagin
— ۹ ترفند روانی که ادیان با آن شما را فریب دادند!
🔸در این برنامه، #فردزیلا ۹ ترفند روانی را که توسط ادیان برای فریب مردم استفاده میشود، مورد بحث قرار میدهد. این ترفندها شامل:
1️⃣ پسگویی: ادعای پیشبینی رویدادهایی که قبلاً اتفاق افتادهاند، مانند کتاب دانیال.🔺فردزیلا در پایان نتیجه میگیرد که این ترفندها برای کنترل ذهن و جامعه طراحی شدهاند و برای فهم جهان به تفکر نقادانه و کنجکاوی علمی نیاز است.
2️⃣ اجرای پیامبرگونه: انجام اقداماتی برای تحقق بخشیدن به یک پیشگویی، مثل ورود عیسی به اورشلیم سوار بر الاغ.
3️⃣ حرفهای گنگ و مبهم: استفاده از زبانی چندپهلو که به طرق مختلف تفسیر میشود، مانند نوستراداموس.
4️⃣ بازسازی شکست: توجیه پیشگوییهای شکستخورده با دلایل الهی.
5️⃣ زمانبندی باز و بیانتها: پیشبینی رویدادها بدون تاریخ دقیق، مانند "به زودی".
6️⃣ بازنویسی و جعل خود تاریخ: ساختن داستانهای تاریخی برای تطبیق با پیشگوییها، مثل داستان کشتار نوزادان بیتلحم.
7️⃣ پیشگوییهای بیهدف، فراوان، بازی با احتمالات: انجام تعداد زیادی پیشگویی مبهم به امید درست درآمدن برخی.
8️⃣ فشار اجتماعی و حافظه انتخابی: استفاده از فشار گروهی برای سرکوب شک و برجسته کردن موفقیتها.
*
9️⃣ ناهماهنگی شناختی: تمایل افراد به انکار شواهد متناقض با باورهایشان.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:49 - پسگویی: ادعای پیشبینی رویدادهای گذشته
15:51 - اجرای پیامبرگونه: انجام اقدامات برای تحقق پیشگویی
24:04 - حرفهای گنگ و مبهم: استفاده از زبان چندپهلو
38:26 - بازسازی شکست: توجیه پیشگوییهای شکستخورده
49:12 - زمانبندی باز و بیانتها: پیشبینی بدون تاریخ دقیق
58:30 - بازنویسی و جعل خود تاریخ: ساختن داستانهای تاریخی
1:06:37 - پیشگوییهای بیهدف، فراوان، بازی با احتمالات
1:15:15 - فشار اجتماعی و حافظه انتخابی
1:17:15 - ناهماهنگی شناختی
1:25:02 - نتیجهگیری: نیاز به تفکر نقادانه و کنجکاوی علمی
📺 کلاهبرداری «معجزات علمی قرآن» (شناخت ۸ حقه)
📺 آیا طبق اسناد تاریخی-تمدنی پیامبری وجود داشتهاست؟
📺 کپیکاریِ خدا از خاخامها؟!
📺 افسانۀ «یونس در شکم ماهی»
📺 ذوالقرنین قرآن کپی نعلبهنعل «رمانس اسکندر»
📺 افسانهٔ ایرانستیز قرآن (اصحاب فیل)
📺 از اصحاب کهف تا برج بابل
📺 ابراهیم و اشتباهاتِ اللهِ تقلبکار در کُپزدن!
📺 «عیسی» و «انجیل» شهادتی بر عدم وحی
📓افسانۀ اسکندر در قرآن
📕مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست
📕قرآن از دیدگاه ریاضی
📕 تصورات خطای قرآن پیرامون انجیل و تورات
📕افسانهٔ عمر نوح؛ بدعاقبتی کپیکاران!
📻 سروش در ترازو: خرافات کپیپیستی
📻 منابع ساختِ «قصۀ خضر و موسی»
📻 گافها بهمثابه امضایِ بشری
🔻خلاصۀ برنامههای اخالرشید
📻 قصۀ تخیلیِ هدهد و ملکۀ سباء
📻 تحلیلِ سلیمان و اجنه! و منابعش
📻 پاسخ مورچۀ سخنور(!) به تحدی مولفان قرآن!
📻 ریشههای قصص قرآن و سنجش نظریات دربارۀ منشاء قرآن
.➖➖➖
#نقد_ادیان #مغلطجات #دینشناسی#تاریخ_ادیان #خرافات #دین #ادیان #مغالطات
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 مغالطۀ زمانپریشی و چپِ ۵۷ی
🎙 دکتر #اکبر_سلطانی
🍂 مغالطه زمانپریشی، یکی از رایجترین خطاهای شناختی هست که میتونه درک ما رو از تاریخ تحولات اجتماعی دچار خطا کنه. این مغالطه زمانی اتفاق میافته که ما دستاوردها و ارزشهای گذشته رو با استفاده از معیارها و دانش امروزمون قضاوت میکنیم و شرایط خاص اون دوران رو نادیده میگیریم.
🍂 بطور خاص این اشتباه تو تحلیل تاریخ ایران خیلی رایج هست و باعث میشه نتونیم درک درستی از مسائل سیاسی و اجتماعی داشته باشیم. با این حال، با یادگیری تفکر انتقادی و افزایش سواد رسانه میشه این نوع مغالطه رو تشخیص داد و درک درستتری از مسائل امروز مثل حقوق زنان و موضوع سوادآموزی پیدا کرد.
🔺پینوشتِ نقدآگین:
🍂 از موضعِ نقد اسلام، و ادیان لازم است یادآوری کنیم که نقد طرح شده در ویدیو بر سخنان علی علیزاده (علیز، چپ محور مقاومتی، که سردبیر یک رسانۀ حکومتی مدعی مزدبگیریِ ماهیانه ۲۵۰۰ پوندی او از حکومت شدهبود)، که به درستی بر مغالطه زمانپریشی در تحلیل تاریخ اجتماعی تأکید میکند، ضرورتاً بر هرگونه نقدی که بر اسلام وارد میشود، قابل تعمیم نیست؛ هرچند بعضا برخی از ناقدانِ اسلام بدان میلغزند.
🍂 این مغالطه، بیشتر در ارزیابیِ اشتباه و سوگیرانۀ عملکرد انسانی و دستاوردهای اجتماعی-سیاسی یک دوران خاص رخ میدهد؛ اما زمانی که پای ادعای وحیانیت، کلام خدا بودن قرآن، و ابدی بودن احکام دین محمد به میان میآید، معیار سنجش تغییر میکند. این مفاهیم، مدعی منشأ الهی و فراتر از زمان هستند و خود را مقید به تحولات بشری نمیدانند. بنابراین، نقد بر این ادعاها، نه از منظر قضاوت گذشته با معیارهای امروز (که مغالطه زمانپریشی است)، بلکه از منظر انطباقپذیری یک متن و احکام "ابدی" با واقعیات متغیر و پیشرفتهای اخلاقی، علمی و اجتماعی بشر صورت میگیرد.
🔺به عبارت دیگر، چالش بر سر این نیست که آیا مثلاً قانون و سنت و عرفِ ۱۴۰۰ سال پیشِ مذکور در قرآن و حدیث مناسب زمان خود بوده یا نه، بلکه این است که آیا قانون و سنت و عرفی که مدعیِ ابدیت و کلام خدا و کلیدِ رستگاری و سعادتِ جامعِ دنیوی و اخرویست، میتواند در هر زمان و مکان، پاسخگوی نیازها و ارزشهای انسانی باشد و با عقل و اخلاق جهانی همخوانی داشته باشد یا خیر، و اگر چنین نیست، نفسِ ادعایِ نامدلل و سترگِ الهیبودن و ابدی بودنِ آن دین است که نقض میشود.
🍂 این تمایز اساسی، سنگ بنای هر نقد علمی و هرگونه ارزیابی عقلانی از ادعاهای دینی است. نادیدهگرفتن این تفاوت، باعث خلط مبحث میشود و راه را برای پاسخهای سطحی و دور از حقیقت میگشاید. کسانی که هرگونه نقد بر آموزههای دینی را با «مغالطه زمانپریشی» یکسان میدانند، یا عامدانه میخواهند از پاسخگویی شانه خالی کنند یا خود هنوز به عمق این تمایز واقف نیستند. بحث بر سر این نیست که "آنها در ۱۴۰۰ سال پیش چگونه بودند؟" بلکه بر سر این است که "این آموزههای مدعی ابدیت، امروز و فردا در کجای جهان ایستادهاند؟" و آیا میتوانند در برابر آزمونهای سخت علم، اخلاق و عقلانیت مدرن سربلند بیرون بیایند یا خیر. این چالش، نه یک ایراد تاریخی، که یک پرسش فلسفی و وجودی درباره اعتبار مستمر ادعاهای فرازمانی است.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🎙 دکتر #اکبر_سلطانی
🍂 مغالطه زمانپریشی، یکی از رایجترین خطاهای شناختی هست که میتونه درک ما رو از تاریخ تحولات اجتماعی دچار خطا کنه. این مغالطه زمانی اتفاق میافته که ما دستاوردها و ارزشهای گذشته رو با استفاده از معیارها و دانش امروزمون قضاوت میکنیم و شرایط خاص اون دوران رو نادیده میگیریم.
مثلا فرض کنید عملکرد یه کامپیوتر دهه ۱۹۷۰ که در زمان خودش پیشرو بوده، با قدرت پردازش یه ابررایانه امروزی مقایسه کنیم، بدون اینکه محدودیتهای تکنولوژیک ساخت اون دستگاه رو تو زمان خودش در نظر بگیریم.
🍂 بطور خاص این اشتباه تو تحلیل تاریخ ایران خیلی رایج هست و باعث میشه نتونیم درک درستی از مسائل سیاسی و اجتماعی داشته باشیم. با این حال، با یادگیری تفکر انتقادی و افزایش سواد رسانه میشه این نوع مغالطه رو تشخیص داد و درک درستتری از مسائل امروز مثل حقوق زنان و موضوع سوادآموزی پیدا کرد.
🔺پینوشتِ نقدآگین:
🍂 از موضعِ نقد اسلام، و ادیان لازم است یادآوری کنیم که نقد طرح شده در ویدیو بر سخنان علی علیزاده (علیز، چپ محور مقاومتی، که سردبیر یک رسانۀ حکومتی مدعی مزدبگیریِ ماهیانه ۲۵۰۰ پوندی او از حکومت شدهبود)، که به درستی بر مغالطه زمانپریشی در تحلیل تاریخ اجتماعی تأکید میکند، ضرورتاً بر هرگونه نقدی که بر اسلام وارد میشود، قابل تعمیم نیست؛ هرچند بعضا برخی از ناقدانِ اسلام بدان میلغزند.
🍂 این مغالطه، بیشتر در ارزیابیِ اشتباه و سوگیرانۀ عملکرد انسانی و دستاوردهای اجتماعی-سیاسی یک دوران خاص رخ میدهد؛ اما زمانی که پای ادعای وحیانیت، کلام خدا بودن قرآن، و ابدی بودن احکام دین محمد به میان میآید، معیار سنجش تغییر میکند. این مفاهیم، مدعی منشأ الهی و فراتر از زمان هستند و خود را مقید به تحولات بشری نمیدانند. بنابراین، نقد بر این ادعاها، نه از منظر قضاوت گذشته با معیارهای امروز (که مغالطه زمانپریشی است)، بلکه از منظر انطباقپذیری یک متن و احکام "ابدی" با واقعیات متغیر و پیشرفتهای اخلاقی، علمی و اجتماعی بشر صورت میگیرد.
🔺به عبارت دیگر، چالش بر سر این نیست که آیا مثلاً قانون و سنت و عرفِ ۱۴۰۰ سال پیشِ مذکور در قرآن و حدیث مناسب زمان خود بوده یا نه، بلکه این است که آیا قانون و سنت و عرفی که مدعیِ ابدیت و کلام خدا و کلیدِ رستگاری و سعادتِ جامعِ دنیوی و اخرویست، میتواند در هر زمان و مکان، پاسخگوی نیازها و ارزشهای انسانی باشد و با عقل و اخلاق جهانی همخوانی داشته باشد یا خیر، و اگر چنین نیست، نفسِ ادعایِ نامدلل و سترگِ الهیبودن و ابدی بودنِ آن دین است که نقض میشود.
🍂 این تمایز اساسی، سنگ بنای هر نقد علمی و هرگونه ارزیابی عقلانی از ادعاهای دینی است. نادیدهگرفتن این تفاوت، باعث خلط مبحث میشود و راه را برای پاسخهای سطحی و دور از حقیقت میگشاید. کسانی که هرگونه نقد بر آموزههای دینی را با «مغالطه زمانپریشی» یکسان میدانند، یا عامدانه میخواهند از پاسخگویی شانه خالی کنند یا خود هنوز به عمق این تمایز واقف نیستند. بحث بر سر این نیست که "آنها در ۱۴۰۰ سال پیش چگونه بودند؟" بلکه بر سر این است که "این آموزههای مدعی ابدیت، امروز و فردا در کجای جهان ایستادهاند؟" و آیا میتوانند در برابر آزمونهای سخت علم، اخلاق و عقلانیت مدرن سربلند بیرون بیایند یا خیر. این چالش، نه یک ایراد تاریخی، که یک پرسش فلسفی و وجودی درباره اعتبار مستمر ادعاهای فرازمانی است.
.
#تفکر_انتقادی #چپ_ایرانی #مغالطه#مغلطجات #زمان_پریشی #حقوق_زنان #سواد_رسانه #تاریخ_ایران #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 مغالطاتِ دفاعیۀ یک استاد فلسفه!
🎙#فرزاد_فخارزاده
🔻غیر از مواردی که در ویدیو گفتهشد، باید بیافزاییم که این حرف هم غلطه که:
اولا، خلطِ انگیخته و انگیزه از اولین مغالطاتِ منطقیه!... یک نفر حتی میتونه از روی خشم یا اندوه یا طمع، یا بدونِ خوندنِ تمام قرآن و با خوندنِ صرفا ۵ آیه از اون، استدلالهای اون و جهانبینیاش رو تحلیل و نقدی منصفانه کنه، و دقیق و درست و منطقی باشه سخنش. کسی که بیاد و بگه تو بصرفِ فلان حس، یا بخاطر اینکه اون ۵ آیه رو اولین بار در فلان رسانه خواندی، یا چون کل قرآن رو نخوندی، پس سخنت باطل و بیارزش و از روی دشمنی و جهل و تقلیده، خودش داره یه مغالطه اساسی میکنه تا تنبلی و تعصبِ خودش رو توجیه کنه.
ثانیا، به بهتان یا تهمتزدنِ سنگینی به مردم و منتقدانت، که بسیاری از شاگردان و دنبالکنندگان سابقت بودن (و حال بصرف نقد اونا رو دشمن دانستی!) پرداختی، که فقط از انسانی عمیقا کوتوله و بیاخلاق برمیآد: وایرالشدنِ سخنِ غلط تو و نقدهایی که در پیوستشون بود، بنا به ارادهی خود سوژههای اگاه و منتقد جامعه بوده؛ همانگونه که وایرالشدنِ سخنانِ صحیحِ سابقت چنین بوده! ولی آمدی و با توهم توطئهای آشکار و چندشآور، و بدون ارائۀ کوچکترین شاهد و سندی، مشابه مسئولانِ نامسئول و خود-خداپندار ج.ا، این امر را به ارادۀ اتاقفکرهای دشمنان بیگانه نسبت دادی، و از «خرجِ هزینههای سنگین و زیاد و پولپاشی» گفتی! چطور وقتی از علی دایی گفتهبودی در آن مقایسهی دائمیِ زندگی اقتصادیات با او، و سخنت وایرال شد، نگفتی کار دشمن بوده و با پولپاشی و...؟ صرفا چون عدهی زیادی از در حمایت و دلسوزی درآمدن و عدهی منتقدان کمتر از امروز بود که لایههای عمیقتر سخنت رو واکاوی کنند؟
سوال:
آیا مخالفان و منتقدان همین روش نابالغانه و سست رو نمیتونن دربارهی تو بکار بگیرند: که تو پول هنگفتی گرفتی و مشکلِ ۲ متر خانهات حل شده، یا تهدیدی موثر دریافت کردی و مجبور به همکاری شدی، و بههمین خاطر، چنین سخنان وارونهای با سطحیترین مغالطات دربارۀ زندگی مردم میگی و روشنفکران بیتریبون و تحت انواع فشاری چون زیدآبادی رو مسئول تصورِ ملت از ملموسترین امور روزمرهشون معرفی میکنی؟
آیا تهمت زدن کار دشواریه جناب فیلسوف شیعۀ ملتزم به باب مباهته؟ که برای هرکه با تو گفتگو کرد، از زیدآبادی تا مصطفی مهرآیین و مهدی نصیری و صادق زیباکلام، سنگینترین پروندهسازیهای امنیتی رو بدونِ ذرهای وجداندرد، رقم زدی، و اونا رو به «بوقچیِ اسرائیل و امریکا و حامی اسرائیل و صهیونیسم و نسلکشی» بودن و... متهم کردی، یا از برخورد با اونها مثل مصطفی مهرآیین حمایت کردی و سرکوبشون رو موجه کردی؟
ثالثا، دربارۀ اینکه گفتی بخاطر حمایتت از گفتمان ملی در مقابل حملات نظامی بهت حمله کردن هم مغلطه دیگریست. کم نبودند کسانی که با منطق و استدلال استوار و با کمترین مغالطه، این امر را صورتبندی کردند، و موضوعِ نفرت جامعه نشدند. مساله، نوع صورتبندی شما در این موضوع، و ایضا نحوۀ ارائهاش بوده که با انواع دروغ و سفیدشویی و مغلطه و پروندهسازی برای روشنفکرانی چون زیدآبادی قرین شد. وقتی میگی روشنفکرانی چون احمد زیدآبادی وضعیتِ ایران را غیرعادی جلوه میدن و شاهدت، بحث ترهبار و بوی کبابه، و میگی وضع ایرانیا عادیه و بلکه نظیرش در هیچ کشوری که رفتی وجود نداره، چندین دروغ و مغالطه و تهمت بزرگ رو همراه هم آوردی که افراد مختلف بدان پرداختند.
آدمهایی که از سخنانت رنجیدن، بسیاریشون گفتگوی کاملتر رو نگاه کردن و خیلی بیشتر از خود شما دغدغهی ایران رو داشتن، و اتفاقا دغدغهها و گفتمانِ مشترکی رو داشتن، در کنار غم مردم و ضرورتِ التزام به عقلانیت و اخلاق گفتگو در استدلالورزی و ادعا و بحث.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#فرزاد_فخارزاده
🔻غیر از مواردی که در ویدیو گفتهشد، باید بیافزاییم که این حرف هم غلطه که:
چون ابتدا فلان فرد یا رسانه اون ویدیو رو گذاشته، پس هر کی در موردش حرف زد، تحت تاثیر اون بخش از سخنانت، مواضعت رو نقد کرده و سخنش بکل بیاعتباره
اولا، خلطِ انگیخته و انگیزه از اولین مغالطاتِ منطقیه!... یک نفر حتی میتونه از روی خشم یا اندوه یا طمع، یا بدونِ خوندنِ تمام قرآن و با خوندنِ صرفا ۵ آیه از اون، استدلالهای اون و جهانبینیاش رو تحلیل و نقدی منصفانه کنه، و دقیق و درست و منطقی باشه سخنش. کسی که بیاد و بگه تو بصرفِ فلان حس، یا بخاطر اینکه اون ۵ آیه رو اولین بار در فلان رسانه خواندی، یا چون کل قرآن رو نخوندی، پس سخنت باطل و بیارزش و از روی دشمنی و جهل و تقلیده، خودش داره یه مغالطه اساسی میکنه تا تنبلی و تعصبِ خودش رو توجیه کنه.
ثانیا، به بهتان یا تهمتزدنِ سنگینی به مردم و منتقدانت، که بسیاری از شاگردان و دنبالکنندگان سابقت بودن (و حال بصرف نقد اونا رو دشمن دانستی!) پرداختی، که فقط از انسانی عمیقا کوتوله و بیاخلاق برمیآد: وایرالشدنِ سخنِ غلط تو و نقدهایی که در پیوستشون بود، بنا به ارادهی خود سوژههای اگاه و منتقد جامعه بوده؛ همانگونه که وایرالشدنِ سخنانِ صحیحِ سابقت چنین بوده! ولی آمدی و با توهم توطئهای آشکار و چندشآور، و بدون ارائۀ کوچکترین شاهد و سندی، مشابه مسئولانِ نامسئول و خود-خداپندار ج.ا، این امر را به ارادۀ اتاقفکرهای دشمنان بیگانه نسبت دادی، و از «خرجِ هزینههای سنگین و زیاد و پولپاشی» گفتی! چطور وقتی از علی دایی گفتهبودی در آن مقایسهی دائمیِ زندگی اقتصادیات با او، و سخنت وایرال شد، نگفتی کار دشمن بوده و با پولپاشی و...؟ صرفا چون عدهی زیادی از در حمایت و دلسوزی درآمدن و عدهی منتقدان کمتر از امروز بود که لایههای عمیقتر سخنت رو واکاوی کنند؟
سوال:
آیا مخالفان و منتقدان همین روش نابالغانه و سست رو نمیتونن دربارهی تو بکار بگیرند: که تو پول هنگفتی گرفتی و مشکلِ ۲ متر خانهات حل شده، یا تهدیدی موثر دریافت کردی و مجبور به همکاری شدی، و بههمین خاطر، چنین سخنان وارونهای با سطحیترین مغالطات دربارۀ زندگی مردم میگی و روشنفکران بیتریبون و تحت انواع فشاری چون زیدآبادی رو مسئول تصورِ ملت از ملموسترین امور روزمرهشون معرفی میکنی؟
آیا تهمت زدن کار دشواریه جناب فیلسوف شیعۀ ملتزم به باب مباهته؟ که برای هرکه با تو گفتگو کرد، از زیدآبادی تا مصطفی مهرآیین و مهدی نصیری و صادق زیباکلام، سنگینترین پروندهسازیهای امنیتی رو بدونِ ذرهای وجداندرد، رقم زدی، و اونا رو به «بوقچیِ اسرائیل و امریکا و حامی اسرائیل و صهیونیسم و نسلکشی» بودن و... متهم کردی، یا از برخورد با اونها مثل مصطفی مهرآیین حمایت کردی و سرکوبشون رو موجه کردی؟
ثالثا، دربارۀ اینکه گفتی بخاطر حمایتت از گفتمان ملی در مقابل حملات نظامی بهت حمله کردن هم مغلطه دیگریست. کم نبودند کسانی که با منطق و استدلال استوار و با کمترین مغالطه، این امر را صورتبندی کردند، و موضوعِ نفرت جامعه نشدند. مساله، نوع صورتبندی شما در این موضوع، و ایضا نحوۀ ارائهاش بوده که با انواع دروغ و سفیدشویی و مغلطه و پروندهسازی برای روشنفکرانی چون زیدآبادی قرین شد. وقتی میگی روشنفکرانی چون احمد زیدآبادی وضعیتِ ایران را غیرعادی جلوه میدن و شاهدت، بحث ترهبار و بوی کبابه، و میگی وضع ایرانیا عادیه و بلکه نظیرش در هیچ کشوری که رفتی وجود نداره، چندین دروغ و مغالطه و تهمت بزرگ رو همراه هم آوردی که افراد مختلف بدان پرداختند.
آدمهایی که از سخنانت رنجیدن، بسیاریشون گفتگوی کاملتر رو نگاه کردن و خیلی بیشتر از خود شما دغدغهی ایران رو داشتن، و اتفاقا دغدغهها و گفتمانِ مشترکی رو داشتن، در کنار غم مردم و ضرورتِ التزام به عقلانیت و اخلاق گفتگو در استدلالورزی و ادعا و بحث.
📕وارونهگویی در بدیهیات بیژن
📕«بهتوچه؟» رسواکنندۀ ایدئولوگِ ج.ا
📕در داخل خفه، در خارج غزه!
📺 مقصر جنگ اخیر، ولایتفقیه بود
📺 جنگ اسرائیل تقصیر امتگرایی
📕چرا اسرائیل به ایران حمله کرد؟
📺 اگر «مرگ بر آمریکا» رو ازتون بگیرن هیچی دیگه ندارید!
📺 روشنفکرانِ جامعهستیزِ حکومتی
📕گورکنان ایران: چپِ همیشه طلبکار؛ بانیانِ "فلسطینیزه شدن" سیاست
🔻پروندهی جعل و دروغ
📺 بهتان به زیدآبادی: وفاقِ بیژنوار
📕پروندهسازی برای مهرآیین و موجهسازی سرکوب
📺 هذیان شدید فیلوسوفِ فردیدی!
📕عبدالکریمی و میری: شارلاتانیزم یا بیسوادی «جبهۀ مقاومت»
— منحطسازی معنای دانشگاه توسط ج.ا
📕آمارهای وحشتناک
— هر کس شرم ندارد، وارد آکادمی نشود
📺 گفتند ما تا به حال گوشت نخوردهایم!
— نقدی بر مسئولیتناپذیری بیژن عبدالکریمی
📻 فلسفه در خدمت استبداد
.
#حکومت_اسلامی #مغلطجات #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 نفوذ اینه که شما «پخمهها» سرکارید!
— از #حسن_آقامیری تا بیژن عبدالکریمی
❓ادعای «تقطیعشدن» توسط چه کسانی زیاد تکرار میشود؟
🔸حسن آقامیری یک آخوندِ شجاع، خوشفکر، خوشسخن و مهمتر از همه، با «هوشِ اجتماعی و موقعیتشناسی» قویست، هرچند مدعیِ مطالعاتِ عمیقِ فلسفی نیست، اما در حوزۀ کارِ خودش، اهل مطالعه و تاملِ جدیست. روزگاری شاگرد آیتالله بحجت بود، و نگاهش به بنیادگرایان مذهبی و امثالِ شیخفضلالله نزدیکتر بود، اما برخی از ویژگیها که برشمردیم، او را به نقطۀ قلۀ کنونی رساند.
🔸تعداد سخنرانیهای عمومیاش هم از بسیاری مدعیانِ فلسفه و سیاست و فرهنگ بیشتر است. اما کمتر دیدهایم که سخنانش در طیفهای مختلفِ جامعه (غیر از جماعتِ کمخردِ و مطیع و منقادِ عرزشی)، تولیدِ نفرت و چندش، یا وفاق و وحدتِ عمومی برای ابراز انزجار و تبری کند؛ مگر در موردِ برخی از «خطوطِ قرمزِ کلی»ای که رعایت میکند، که بینِ خودش و اپوزیسیونِ برانداز یا منتقدانِ جدی اسلام و دین، فاصله را برجسته کند، تا با گونی نبرندش و از اثرگذاری نیافتد، و یا اساسا عقایدش در این موضوعات چنین است.
🔻این حربه که سخنانم «تقطیع» شده، معمولا توسط سه تایپ شخصیت زیاد تکرار میشود:
▪️یا کسانی که میخواهند بارِ مسئولیتِ سخنانِ رسواییبرانگیز و اشتباه و مغالطیِ خود را نپذیرند و روحیۀ پوزشخواهی در آنها درونی نشده و بواسطۀ امور مختلف، شخصیتِ «خودشیفته» یا «اگویِ بادکرده و قوی»ای دارند و خود را مرکزِ کائنات و کشور تصور میکنند، و در ذهنِ خود، از انزوا و بایکوتشان در میانِ نخبگان جامعه، نوعی «استعلا و فراتر از زمانه بودن»، برساختهاند،
▪️یا کسانی که بعد از وارد شدنِ فشاری جدی، میخواهند برخی خطراتِ امنیتی سخنانِ خود را از گردنِ خود دور کنند،
▪️یا کسانی که اساسا توانِ مدیریتِ احساسات و بیانِ درستِ سخنانِ درست خود را نیز ندارند، و مردِ این میدان نیستند، اما حبّ شهرت و دیدهشدن و توهمِ تاثیرگذاری، ولکنشان نیست.
🔺دستۀ اول و سوم باید از خود بپرسند که با این تعدادِ بالا از سخنرانیهای جنجالی، چرا امثال حسن آقامیری مرتب ادعای «تقطیع سخنان خود» را نمیکنند، یا مرتب از «توطئۀ عالموآدم» و «دشمنانِ جنی و انسی» و «توطئۀ بیگانگان و موساد و سیآیای و امآیسیکس و...» نمیگویند؟! در جهان امروز که بسیاری امور بهآسانی در دسترس همگان است، «تقطیع» جز در مواردِ بسیار استثنایی و نادر، آن هم برای مقطعی بس کوتاه، ممکن نیست بهشکل گسترده و با اقبال عمومی اثرگذار باشد، چرا که مردمِ زیینده در سال ۲۰۲۵، بهسادگیِ آبخوردن، به اصلِ سخنان رجوع میکنند، و یا دیگر سخنانِ طرف در سابقۀ چندسالهاش را مینگرند، و مثل جماعت ۵۷ی، کور و چشمبسته نیستند که هر چه آقا و سیدِ محل و بیبیسی و دکتر علی شریعتی گفت را، طوطیوار تکرار کنند، برخلاف تصور برخی روشنفکران چپ و نخبهسالار که تودهها را عوام کالانعام و پیرو و مقلد میپندارند و بهغلط در توهمِ آناند که تفاسیرشان از امور واقع، از بقال و رانندۀ تاکسی پیشتر است؛ خصوصا اگر بتوانند معکوسِ آنها سخن بگویند!! مثلا بگویند:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— از #حسن_آقامیری تا بیژن عبدالکریمی
❓ادعای «تقطیعشدن» توسط چه کسانی زیاد تکرار میشود؟
🔸حسن آقامیری یک آخوندِ شجاع، خوشفکر، خوشسخن و مهمتر از همه، با «هوشِ اجتماعی و موقعیتشناسی» قویست، هرچند مدعیِ مطالعاتِ عمیقِ فلسفی نیست، اما در حوزۀ کارِ خودش، اهل مطالعه و تاملِ جدیست. روزگاری شاگرد آیتالله بحجت بود، و نگاهش به بنیادگرایان مذهبی و امثالِ شیخفضلالله نزدیکتر بود، اما برخی از ویژگیها که برشمردیم، او را به نقطۀ قلۀ کنونی رساند.
🔸تعداد سخنرانیهای عمومیاش هم از بسیاری مدعیانِ فلسفه و سیاست و فرهنگ بیشتر است. اما کمتر دیدهایم که سخنانش در طیفهای مختلفِ جامعه (غیر از جماعتِ کمخردِ و مطیع و منقادِ عرزشی)، تولیدِ نفرت و چندش، یا وفاق و وحدتِ عمومی برای ابراز انزجار و تبری کند؛ مگر در موردِ برخی از «خطوطِ قرمزِ کلی»ای که رعایت میکند، که بینِ خودش و اپوزیسیونِ برانداز یا منتقدانِ جدی اسلام و دین، فاصله را برجسته کند، تا با گونی نبرندش و از اثرگذاری نیافتد، و یا اساسا عقایدش در این موضوعات چنین است.
🔻این حربه که سخنانم «تقطیع» شده، معمولا توسط سه تایپ شخصیت زیاد تکرار میشود:
▪️یا کسانی که میخواهند بارِ مسئولیتِ سخنانِ رسواییبرانگیز و اشتباه و مغالطیِ خود را نپذیرند و روحیۀ پوزشخواهی در آنها درونی نشده و بواسطۀ امور مختلف، شخصیتِ «خودشیفته» یا «اگویِ بادکرده و قوی»ای دارند و خود را مرکزِ کائنات و کشور تصور میکنند، و در ذهنِ خود، از انزوا و بایکوتشان در میانِ نخبگان جامعه، نوعی «استعلا و فراتر از زمانه بودن»، برساختهاند،
▪️یا کسانی که بعد از وارد شدنِ فشاری جدی، میخواهند برخی خطراتِ امنیتی سخنانِ خود را از گردنِ خود دور کنند،
▪️یا کسانی که اساسا توانِ مدیریتِ احساسات و بیانِ درستِ سخنانِ درست خود را نیز ندارند، و مردِ این میدان نیستند، اما حبّ شهرت و دیدهشدن و توهمِ تاثیرگذاری، ولکنشان نیست.
🔺دستۀ اول و سوم باید از خود بپرسند که با این تعدادِ بالا از سخنرانیهای جنجالی، چرا امثال حسن آقامیری مرتب ادعای «تقطیع سخنان خود» را نمیکنند، یا مرتب از «توطئۀ عالموآدم» و «دشمنانِ جنی و انسی» و «توطئۀ بیگانگان و موساد و سیآیای و امآیسیکس و...» نمیگویند؟! در جهان امروز که بسیاری امور بهآسانی در دسترس همگان است، «تقطیع» جز در مواردِ بسیار استثنایی و نادر، آن هم برای مقطعی بس کوتاه، ممکن نیست بهشکل گسترده و با اقبال عمومی اثرگذار باشد، چرا که مردمِ زیینده در سال ۲۰۲۵، بهسادگیِ آبخوردن، به اصلِ سخنان رجوع میکنند، و یا دیگر سخنانِ طرف در سابقۀ چندسالهاش را مینگرند، و مثل جماعت ۵۷ی، کور و چشمبسته نیستند که هر چه آقا و سیدِ محل و بیبیسی و دکتر علی شریعتی گفت را، طوطیوار تکرار کنند، برخلاف تصور برخی روشنفکران چپ و نخبهسالار که تودهها را عوام کالانعام و پیرو و مقلد میپندارند و بهغلط در توهمِ آناند که تفاسیرشان از امور واقع، از بقال و رانندۀ تاکسی پیشتر است؛ خصوصا اگر بتوانند معکوسِ آنها سخن بگویند!! مثلا بگویند:
اوضاع خیلیم خوبه و همهچیز جاری و عادیست و از اکثر نقاط دنیا هم بهتر است، ولو فقر و فلاکت و گرسنگی و اعتیاد و تورم و بیکاری بیداد میکند؛ شک نکنید وضعِ شما مثل همهجای دنیاست در بدترین حالت!
یا اگر جمهوری اسلامی برود، حتما ایران سوریه و لیبی میشود و زمینه سوخته و تجزیه، یا هیچ مشکل جدی از ایدئولوژیِ غرب-یهودستیزانۀ حکومتِ اخوندیِ نیست، و ذاتِ اهریمنی غرب و صهیونیسم است که مانع نرمالشدن وضع ایران شدهاست و ما محتوم به مقاومت هستیم ولو شکست بخوریم،
یا حکومت و آخوندها زنستیز نیستند و این تبلیغاتِ دشمنانِ غربی - صهیونی و روشنفکرانِ غربزده و وابسته و غربسالار است، چون دختران همهی آنها در دانشگاه تحصیل میکنند و کار میکنند و...
📕مغالطات دفاعیۀ یک استاد فلسفه!
📕وارونهگویی در بدیهیات بیژن
📕«بهتوچه؟» رسواکنندۀ ایدئولوگِ ج.ا
📕در داخل خفه، در خارج غزه!
📺 مقصر جنگ اخیر، ولایتفقیه بود
📺 جنگ اسرائیل تقصیر امتگرایی
📕چرا اسرائیل به ایران حمله کرد؟
📺 اگر «مرگ بر آمریکا» رو ازتون بگیرن هیچی دیگه ندارید!
📺 روشنفکران جامعهستیز حکومتی
📕گورکنان ایران: چپِ همیشه طلبکار؛ بانیان "فلسطینیزه شدن" سیاست
🔻پروندهی جعل و دروغ
📺 بهتان به زیدآبادی: وفاقِ بیژنوار
📕پروندهسازی برای مهرآیین و موجهسازی سرکوب
📺 هذیان شدید فیلوسوفِ فردیدی!
📕عبدالکریمی و میری: شارلاتانیزم یا بیسوادی «جبهۀ مقاومت»
— منحطسازی معنای دانشگاه توسط ج.ا
📕آمارهای وحشتناک
— هر کس شرم ندارد، وارد آکادمی نشود
📺 گفتند ما تا به حال گوشت نخوردهایم!
— نقدی بر مسئولیتناپذیری بیژن عبدالکریمی
📻 فلسفه در خدمت استبداد
.
#حکومت_اسلامی #مغلطجات #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقدی بر مغالطهپردازیهای عبدالکریمی در مناظره با وریا امیری
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🍂 عبدالکریمی سالهاست در مقام یک «شبهروشنفکر» در فضای فکری ایران ظاهر میشود و با ژستهای فلسفی و زبان پرطمطراق، در عمل چیزی جز بازتولید سردرگمی، تناقضگویی و مغالطه به دست نمیدهد. نقد اخیر او بر وریا امیری و نیز واکنش مغالطهآمیزش به زیدآبادی نمونهی روشنی از این رویه است که باید آن را بیپرده نقد و رسوا کرد.
🍂 عبدالکریمی در مواجهه با امیری، نقدی که بر مبنای روش و استدلال عقلانی بنا شده را یکسره به بهانهی «ریاضیاتی دیدن مسائل انسانی» و «ذاتگرایی» طرد میکند. این نخستین خطای اوست: برچسبزنی برای فرار از استدلال.
اما عمق تناقض در واکنش او به نقد وریا امیری آشکارتر میشود. در واکنش به نقد وریا از حکومت جمهوری اسلامی و ظلم و ستم های غیر اخلاقی آن از تجربهی شخصی خود با یک قاضی بازپرس جمهوری اسلامی سخن میگوید که هم او را به جلسه بازپرسی به خاطر شکایت نماینده مردم آبادان فراخوانده و هم همزمان از او دعوت کرده که به عنوان مشاور به قاضی مربوطه راه حل نشان دهد که چگونه با معضلات و آسیب های اجتماعی برخورد کنند. عبدالکریمی ناگهان به پرسش «کدام جمهوری اسلامی؟» پناه میبرد. او با این پرسش عملاً وجود ساختار یکپارچهی سرکوبگر را انکار میکند و تلاش میکند با برجسته کردن تفاوتهای جزئی، کلیت نظام را از مسئولیت تبرئه نماید.
🍂 این تضاد چیزی جز ریاکاری فکری و دوگانگی در معیارها نیست.
🍂 از همینجا میتوان به جوهرهی تیره فکری او پی برد: استفادهی ابزاری از مفاهیم فلسفی و آکادمیک برای دفاع ضمنی از وضع موجود. او با ژست «فلسفی» در واقع به سان یک وکیل مدافع قدرت عمل میکند، هرچند ادعای «نقد» دارد. همانطور که در مواجهه با زیدآبادی نشان داد، تمام توان او صرف انکار تجربهی زیستهی افراد و تلطیف واقعیت سرکوب میشود.
🍂 عبدالکریمی از زبان فلسفه استفاده میکند تا نظام را بهظاهر چندپاره، متکثر و قابل گفتوگو نشان دهد. اما همین منطق، وقتی پای اسرائیل یا غرب به میان میآید، کنار گذاشته میشود و جای خود را به سادهترین شکل از کلیگویی و تقلیلگرایی میدهد. این همان چهرهی «شبهروشنفکر» است: کسی که از مفاهیم فلسفی فقط تا آنجا استفاده میکند که بتواند واقعیت تلخ سرکوب و بیعدالتی داخلی را بپوشاند.
🍂 واقعیت این است که روشنفکری نه با «ژست فلسفی» که با صداقت در معیارها معنا مییابد. روشنفکر کسی است که یک معیار جهانشمول داشته باشد و آن را بیتبعیض بر همهی قدرتها اعمال کند. وقتی کسی اسرائیل را کلیتاً محکوم میکند، اما جمهوری اسلامی را با پرسش «کدام جمهوری اسلامی؟» از زیر تیغ نقد بیرون میکشد، او روشنفکر نیست؛ او یک مغالطهگر است که دغدغهی حقیقت ندارد، بلکه دغدغهی توجیه و فرار از پاسخگویی دارد.
🍂 به همین دلیل
روشنفکری حقیقی زمانی شکل میگیرد که فرد حاضر باشد همان معیاری را که علیه اسرائیل یا آمریکا به کار میگیرد، علیه جمهوری اسلامی نیز اعمال کند. هر چیزی جز این، تظاهر و فریب است.
@nasaksara
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🍂 عبدالکریمی سالهاست در مقام یک «شبهروشنفکر» در فضای فکری ایران ظاهر میشود و با ژستهای فلسفی و زبان پرطمطراق، در عمل چیزی جز بازتولید سردرگمی، تناقضگویی و مغالطه به دست نمیدهد. نقد اخیر او بر وریا امیری و نیز واکنش مغالطهآمیزش به زیدآبادی نمونهی روشنی از این رویه است که باید آن را بیپرده نقد و رسوا کرد.
🍂 عبدالکریمی در مواجهه با امیری، نقدی که بر مبنای روش و استدلال عقلانی بنا شده را یکسره به بهانهی «ریاضیاتی دیدن مسائل انسانی» و «ذاتگرایی» طرد میکند. این نخستین خطای اوست: برچسبزنی برای فرار از استدلال.
او بهجای پاسخگویی به پرسشهای مشخص، روشی را که طرف مقابل برگزیده زیر سؤال میبرد، بیآنکه نشان دهد چرا آن روش خطاست. در حقیقت او به مغالطهی حمله به شیوه استدلال به جای محتوای استدلال (ad hominem circumstantial) دچار میشود.
اما عمق تناقض در واکنش او به نقد وریا امیری آشکارتر میشود. در واکنش به نقد وریا از حکومت جمهوری اسلامی و ظلم و ستم های غیر اخلاقی آن از تجربهی شخصی خود با یک قاضی بازپرس جمهوری اسلامی سخن میگوید که هم او را به جلسه بازپرسی به خاطر شکایت نماینده مردم آبادان فراخوانده و هم همزمان از او دعوت کرده که به عنوان مشاور به قاضی مربوطه راه حل نشان دهد که چگونه با معضلات و آسیب های اجتماعی برخورد کنند. عبدالکریمی ناگهان به پرسش «کدام جمهوری اسلامی؟» پناه میبرد. او با این پرسش عملاً وجود ساختار یکپارچهی سرکوبگر را انکار میکند و تلاش میکند با برجسته کردن تفاوتهای جزئی، کلیت نظام را از مسئولیت تبرئه نماید.
حال تناقض آشکار اینجاست: همین عبدالکریمی در موضعگیریهای دیگر، نظام اسرائیل را یکپارچه و ذاتاً جنایتکار معرفی میکند. او برای نقد اسرائیل هرگز نمیپرسد «کدام اسرائیل؟» و هرگز به وجود مخالفان داخلی نتانیاهو و ناقدان سیاستهای اشغالگرانهی دولتهای اسرائیلی اشارهای نمیکند. او بیهیچ تردیدی کلیت این نظام را «آدمکش» و «ظالم» مینامد. چرا وقتی پای نظام مطلوب یا نزدیک به ذهنیت او یعنی جمهوری اسلامی به میان میآید، ناگهان همهچیز نسبی و چندلایه میشود، اما وقتی سخن از اسرائیل یا «نظام جهانی» است، کلینگری و ذاتگرایی برایش عادی و موجه جلوه میکند؟
🍂 این تضاد چیزی جز ریاکاری فکری و دوگانگی در معیارها نیست.
اگر ذاتگرایی در نقد نظامها خطاست، پس نقد کلیت اسرائیل نیز ذاتگرایانه است. و اگر نقد اسرائیل بهعنوان کلیت ظالم مشروع است، چرا نقد جمهوری اسلامی از منظر ساختار سرکوب و فساد آن نامشروع تلقی میشود؟ عبدالکریمی نمیتواند از هر دو طرف سود ببرد: یا باید قاعدهای عام بپذیرد یا در تناقض غرق شود.
🍂 از همینجا میتوان به جوهرهی تیره فکری او پی برد: استفادهی ابزاری از مفاهیم فلسفی و آکادمیک برای دفاع ضمنی از وضع موجود. او با ژست «فلسفی» در واقع به سان یک وکیل مدافع قدرت عمل میکند، هرچند ادعای «نقد» دارد. همانطور که در مواجهه با زیدآبادی نشان داد، تمام توان او صرف انکار تجربهی زیستهی افراد و تلطیف واقعیت سرکوب میشود.
🍂 عبدالکریمی از زبان فلسفه استفاده میکند تا نظام را بهظاهر چندپاره، متکثر و قابل گفتوگو نشان دهد. اما همین منطق، وقتی پای اسرائیل یا غرب به میان میآید، کنار گذاشته میشود و جای خود را به سادهترین شکل از کلیگویی و تقلیلگرایی میدهد. این همان چهرهی «شبهروشنفکر» است: کسی که از مفاهیم فلسفی فقط تا آنجا استفاده میکند که بتواند واقعیت تلخ سرکوب و بیعدالتی داخلی را بپوشاند.
🍂 واقعیت این است که روشنفکری نه با «ژست فلسفی» که با صداقت در معیارها معنا مییابد. روشنفکر کسی است که یک معیار جهانشمول داشته باشد و آن را بیتبعیض بر همهی قدرتها اعمال کند. وقتی کسی اسرائیل را کلیتاً محکوم میکند، اما جمهوری اسلامی را با پرسش «کدام جمهوری اسلامی؟» از زیر تیغ نقد بیرون میکشد، او روشنفکر نیست؛ او یک مغالطهگر است که دغدغهی حقیقت ندارد، بلکه دغدغهی توجیه و فرار از پاسخگویی دارد.
🍂 به همین دلیل
عبدالکریمی را باید نه فیلسوف و نه متفکر، بلکه مغالطهپردازی حرفهای دانست که رسالت اصلیاش ایجاد مهدود فکری و پنهانسازی تناقضات عریان قدرت است.
روشنفکری حقیقی زمانی شکل میگیرد که فرد حاضر باشد همان معیاری را که علیه اسرائیل یا آمریکا به کار میگیرد، علیه جمهوری اسلامی نیز اعمال کند. هر چیزی جز این، تظاهر و فریب است.
@nasaksara
📕یاوههای «مشاهدهمحورِ» بیژن عبدالکریمی
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📺 عبدالکریمی: زنستیزی ج.ا «برساخت رسانهای»ست
📕از مغاک عصر ظلمت
.
#استمرارطالبان #مغلطجات #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘نقدی بر یاوههای «مشاهدهمحورِ» بیژن عبدالکریمی
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🍂 یکی از آفات جدی اندیشه در ایران امروز آن است که کسانی که خود را «فیلسوف» یا «اندیشمند» مینامند، با تکیه بر مشاهدات سطحی روزمره، به تحلیلهای کلان درباره وضعیت جامعه دست میزنند. نمونه…
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🍂 یکی از آفات جدی اندیشه در ایران امروز آن است که کسانی که خود را «فیلسوف» یا «اندیشمند» مینامند، با تکیه بر مشاهدات سطحی روزمره، به تحلیلهای کلان درباره وضعیت جامعه دست میزنند. نمونه…
Telegram
نقدآگین
📘فلسفۀ سیاسی، اخلاق و رسوایی معیارهای دوگانه
— نگاهی دیگر به مناظرۀ عبدالکریمی و امیری
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🍂 فلسفه سیاسی در اساس خود چیزی جز تلاقیگاه سیاست با اخلاق نیست. اگر سیاست را از اخلاق جدا کنیم، آنچه باقی میماند صرفاً تکنیک قدرت است؛ همان چیزی که میتواند توجیهگر هر نوع سرکوب، جنایت یا بهرهکشی باشد. از افلاطون تا کانت و از هابرماس تا آرنت، همواره دغدغهی اصلی اندیشهی سیاسی این بوده است که چگونه میتوان قدرت را در پرتو معیارهای جهانشمول اخلاقی مهار کرد. بیاعتنایی به این معیارها و قربانی کردن اخلاق در پای نسبیگرایی، راهی است برای عادیسازی ظلم و بازتولید خشونت.
🍂 اما در فضای فکری ما، برخی چهرهها با ژست فلسفی، دقیقاً همین کار را میکنند. بیژن عبدالکریمی نمونهی روشنی از این جریان است. او بهظاهر از «فلسفه» سخن میگوید، اما در عمل سیاست را از اخلاق تهی کرده و با معیارهای دوگانه میکوشد واقعیت را تحریف کند.
🍂 نخست باید یادآور شد که فلسفه سیاسی بر یک اصل اساسی استوار است: اگر ارزشهای اخلاقی جهانشمول وجود نداشته باشند، هیچ نقد سیاسی معتبر نخواهد بود. ما نمیتوانیم نظامی را به دلیل سرکوب، تبعیض یا کشتار محکوم کنیم و در همان حال، نظام دیگری را با همان ویژگیها از نقد معاف بدانیم. این همان چیزی است که عبدالکریمی با چیرهدستی ظاهری اما تناقضبار انجام میدهد.
🍂 او وقتی پای جمهوری اسلامی به میان میآید، ناگهان همهچیز را نسبی و چندلایه میبیند. از او میشنویم: «کدام جمهوری اسلامی؟» گویی وجود اختلافات جزئی یا تناقضات درونی ساختار، اصل واقعیت سرکوب سیستماتیک را نفی میکند. اما همین عبدالکریمی، وقتی از اسرائیل یا «نظام جهانی» سخن میگوید، کوچکترین تردیدی در یکپارچه دیدن و محکوم کردن کلیت آن ندارد. این معیار دوگانه دقیقاً نقطهی سقوط اوست: نسبیگرایی در نقد نظام داخلی، و ذاتگرایی مطلق در نقد نظامهای بیرونی.
🍂 چنین رویکردی در حقیقت خیانت به فلسفه سیاسی است. چرا که فلسفه سیاسی وظیفه دارد ارزشهای جهانشمولی مانند عدالت، آزادی، کرامت انسانی و حقوق بشر را بهمثابه معیارهایی مشترک در نقد همهی قدرتها به کار گیرد. اگر اسرائیل به دلیل اشغال و کشتار محکوم است، جمهوری اسلامی نیز به دلیل سرکوب، تبعیض و زندان باید محکوم باشد. و اگر عبدالکریمی حاضر نیست این قاعدهی جهانشمول را بپذیرد، باید صادقانه اعتراف کند که دیگر در قلمرو فلسفه سیاسی حرکت نمیکند، بلکه صرفاً در مقام یک مدافع نسبیگرای قدرت داخلی ایستاده است.
🍂 مشکل اصلی اینجاست: نسبیگرایی در سیاست، معنایش فروپاشی اخلاق است. اگر هر نظامی بتواند با توجیه تفاوتهای درونی یا ادعای «چندلایگی» از نقد رها شود، هیچ جنایتی در جهان محکوم نخواهد بود. هیتلر هم میتوانست بگوید: «کدام آلمان؟»؛ استعمارگران هم میتوانستند بگویند: «کدام امپراتوری بریتانیا؟»؛ و هر دیکتاتوری میتواند خود را پشت همین نقاب پنهان کند. فلسفه سیاسی دقیقاً برای جلوگیری از همین انحطاط پدید آمده است: برای آنکه نشان دهد فراتر از تفاوتها و نسبیتها، معیارهایی جهانشمول برای قضاوت اخلاقی وجود دارد.
🔻عبدالکریمی با معیارهای دوگانهاش در حقیقت دو خیانت را همزمان مرتکب میشود:
1️⃣ خیانت به حقیقت، زیرا واقعیت عریان سرکوب و خشونت را در جمهوری اسلامی با ترفندهای لفظی پنهان میکند.
2️⃣ خیانت به فلسفه، زیرا نسبیگرایی را جایگزین اخلاق جهانشمول میسازد و بدینترتیب فلسفه سیاسی را به یک بازی زبانی سترون تقلیل میدهد.
🍂 به همین دلیل است که نقد عبدالکریمی صرفاً یک خطای فردی نیست، بلکه نمادی از خطری بزرگتر است: عادیسازی سیاست بیاخلاق. اگر ما این مسیر را بپذیریم، دیگر فرقی میان نظام پهلوی، جمهوری اسلامی یا هر نظام سلطهگر جهانی نخواهد بود؛ همه میتوانند با تکیه بر نسبیگرایی خود را موجه جلوه دهند.
🍂 فلسفه سیاسی حقیقی اما میگوید: هیچ قدرتی فراتر از اخلاق نیست. معیارهای جهانشمول مانند آزادی، عدالت و کرامت انسانی خطوط قرمز ما هستند. چه در تهران، چه در تلآویو و چه در واشنگتن، هر جا این اصول نقض شوند، محکومیت اخلاقی و سیاسی ضروری است. هر رویکردی غیر از این، سقوط به ورطهی مغالطه و ریاکاری است.
@nasaksara
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نگاهی دیگر به مناظرۀ عبدالکریمی و امیری
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🍂 فلسفه سیاسی در اساس خود چیزی جز تلاقیگاه سیاست با اخلاق نیست. اگر سیاست را از اخلاق جدا کنیم، آنچه باقی میماند صرفاً تکنیک قدرت است؛ همان چیزی که میتواند توجیهگر هر نوع سرکوب، جنایت یا بهرهکشی باشد. از افلاطون تا کانت و از هابرماس تا آرنت، همواره دغدغهی اصلی اندیشهی سیاسی این بوده است که چگونه میتوان قدرت را در پرتو معیارهای جهانشمول اخلاقی مهار کرد. بیاعتنایی به این معیارها و قربانی کردن اخلاق در پای نسبیگرایی، راهی است برای عادیسازی ظلم و بازتولید خشونت.
🍂 اما در فضای فکری ما، برخی چهرهها با ژست فلسفی، دقیقاً همین کار را میکنند. بیژن عبدالکریمی نمونهی روشنی از این جریان است. او بهظاهر از «فلسفه» سخن میگوید، اما در عمل سیاست را از اخلاق تهی کرده و با معیارهای دوگانه میکوشد واقعیت را تحریف کند.
🍂 نخست باید یادآور شد که فلسفه سیاسی بر یک اصل اساسی استوار است: اگر ارزشهای اخلاقی جهانشمول وجود نداشته باشند، هیچ نقد سیاسی معتبر نخواهد بود. ما نمیتوانیم نظامی را به دلیل سرکوب، تبعیض یا کشتار محکوم کنیم و در همان حال، نظام دیگری را با همان ویژگیها از نقد معاف بدانیم. این همان چیزی است که عبدالکریمی با چیرهدستی ظاهری اما تناقضبار انجام میدهد.
🍂 او وقتی پای جمهوری اسلامی به میان میآید، ناگهان همهچیز را نسبی و چندلایه میبیند. از او میشنویم: «کدام جمهوری اسلامی؟» گویی وجود اختلافات جزئی یا تناقضات درونی ساختار، اصل واقعیت سرکوب سیستماتیک را نفی میکند. اما همین عبدالکریمی، وقتی از اسرائیل یا «نظام جهانی» سخن میگوید، کوچکترین تردیدی در یکپارچه دیدن و محکوم کردن کلیت آن ندارد. این معیار دوگانه دقیقاً نقطهی سقوط اوست: نسبیگرایی در نقد نظام داخلی، و ذاتگرایی مطلق در نقد نظامهای بیرونی.
🍂 چنین رویکردی در حقیقت خیانت به فلسفه سیاسی است. چرا که فلسفه سیاسی وظیفه دارد ارزشهای جهانشمولی مانند عدالت، آزادی، کرامت انسانی و حقوق بشر را بهمثابه معیارهایی مشترک در نقد همهی قدرتها به کار گیرد. اگر اسرائیل به دلیل اشغال و کشتار محکوم است، جمهوری اسلامی نیز به دلیل سرکوب، تبعیض و زندان باید محکوم باشد. و اگر عبدالکریمی حاضر نیست این قاعدهی جهانشمول را بپذیرد، باید صادقانه اعتراف کند که دیگر در قلمرو فلسفه سیاسی حرکت نمیکند، بلکه صرفاً در مقام یک مدافع نسبیگرای قدرت داخلی ایستاده است.
🍂 مشکل اصلی اینجاست: نسبیگرایی در سیاست، معنایش فروپاشی اخلاق است. اگر هر نظامی بتواند با توجیه تفاوتهای درونی یا ادعای «چندلایگی» از نقد رها شود، هیچ جنایتی در جهان محکوم نخواهد بود. هیتلر هم میتوانست بگوید: «کدام آلمان؟»؛ استعمارگران هم میتوانستند بگویند: «کدام امپراتوری بریتانیا؟»؛ و هر دیکتاتوری میتواند خود را پشت همین نقاب پنهان کند. فلسفه سیاسی دقیقاً برای جلوگیری از همین انحطاط پدید آمده است: برای آنکه نشان دهد فراتر از تفاوتها و نسبیتها، معیارهایی جهانشمول برای قضاوت اخلاقی وجود دارد.
🔻عبدالکریمی با معیارهای دوگانهاش در حقیقت دو خیانت را همزمان مرتکب میشود:
1️⃣ خیانت به حقیقت، زیرا واقعیت عریان سرکوب و خشونت را در جمهوری اسلامی با ترفندهای لفظی پنهان میکند.
2️⃣ خیانت به فلسفه، زیرا نسبیگرایی را جایگزین اخلاق جهانشمول میسازد و بدینترتیب فلسفه سیاسی را به یک بازی زبانی سترون تقلیل میدهد.
🍂 به همین دلیل است که نقد عبدالکریمی صرفاً یک خطای فردی نیست، بلکه نمادی از خطری بزرگتر است: عادیسازی سیاست بیاخلاق. اگر ما این مسیر را بپذیریم، دیگر فرقی میان نظام پهلوی، جمهوری اسلامی یا هر نظام سلطهگر جهانی نخواهد بود؛ همه میتوانند با تکیه بر نسبیگرایی خود را موجه جلوه دهند.
🍂 فلسفه سیاسی حقیقی اما میگوید: هیچ قدرتی فراتر از اخلاق نیست. معیارهای جهانشمول مانند آزادی، عدالت و کرامت انسانی خطوط قرمز ما هستند. چه در تهران، چه در تلآویو و چه در واشنگتن، هر جا این اصول نقض شوند، محکومیت اخلاقی و سیاسی ضروری است. هر رویکردی غیر از این، سقوط به ورطهی مغالطه و ریاکاری است.
@nasaksara
📕مغالطات عبدالکریمی در مناظره با وریا امیری
📕یاوههای «مشاهدهمحورِ» بیژن عبدالکریمی
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📺 عبدالکریمی: زنستیزی ج.ا «برساخت رسانهای»ست
📕از مغاک عصر ظلمت
📕دلقک کیست؟ زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📕عبدالکریمی را چه شده؟
📕سُقراطُ الوِلاية
.
#استمرارطالبان #مغلطجات #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 بازخوانیِ مغالطاتِ سطحی یک استاد فلسفۀ نظام ولایی
🔻بیژن عبدالکریمی:
درود بر عمه و ننۀ محترم بیژن که بدون اتلافِ منابع ملی و اتلافِ وقت و مال دانشجویانِ دانشگاهِ آزاد و بدونِ کسب انواع رانت رسانهای، خردمندیای عمیقتر از بیژن بروز میدهند، و یا بعبارت دقیقتر، عقلانیت عرفی یا عقل سلیمشان زیر خروار کتاب و ایدئولوژی و محافظهکاری دفن نشدهاست.
بقول طلبهها، تزکیه بر تعلیم اولویت دارد. کسی که از جهت خودشناسی رذایل خود را در مراقبههای هر روزه محاسبه نکند و از حجم آنها بهتدریج نکاهد، علم برای او بدل به حجاب اکبر شده و او را مضحکۀ عام و خاص میکند. انبوهی از آخوندهای دهانگشاد، بمب خرافه و سیاستزده که دربارهی هرچیزی با خودشیفتگی و قاطعیت سخن میگویند تا در رسانهها بعنوان عالم دین و انسان اهل تقوا و خدا مطرح شوند، بهصرف اینکه انبوهی کتاب خواندهاند و این توهم در آنها پیش آمده که دینداری عملیشان و فهمشان از امور دینی در هر ساحتی از عامه بیشتر است، اما خود بدل به مضحکهی عام و خاص میشوند و آبروی دین و دینداران را بیشتر خدشهدار میکنند، یا بنا به روایت، در جهنم بدبوترینها همین عالمانِ خودبرتربین بیعملاند، مشابهِ وضعیت برخی دانشگاهیان.
بیژنخان، یا بگوییم زبلخان! چطور در بحث «ضرورتِ دفاع از نظام آخوندی (در مواجهه با وریا امیری)، ضرورت مقاومت در مقابل غرب و گارد مطلقگرایانهات در مناقشه اسرائیل - فلسطین»، هر که واو به واو روایتِ نظام آخوندی را بازگو نکند، بلندگوی موساد و سیا میدانی، و همین مواضع صفر و صدی و سبک مواجههات با دگراندیشان را که هر عوام حزباللهی و بسیجیِ اللهکرممغزی هم اتخاذ میکنند، حرفی همهجایی نیست؟!
و بطور وارونه، آیا اگر در زمانِ استیلای نازیسم در آلمان و کمونیسم در شوروی، همه میگفتن خدا ذلیل کنه این حزب دیکتاتور را و هرچه میکشیم از همین ایدئولوژی و دیکتاتوری تکحزبیست، توی نادان حتما ماتحتِ هایدگر و روشنفکرانِ کمونیستی چون سارتر را میگرفتی و علیه مردمی که با پوست و گوشت و استخوان فلاکت و تحقیر را تجربه کردهاند، موضع میگرفتی! هرچه برعکستر و گاوماهپیشانیتر، نخبهتر و عمیقتر؟!
🔻در ادامه تحلیل هوش مصنوعی را بخوان، و اگر برایت مقدور است، از اشبه ناس به زن هرجایی بودن بپرهیز، و شهوت شدید به حضور در رسانهها و اثرگذاری را برای مدتی محدود در خودت سرکوب کن و با همین خدای هوش مصنوعی دیالوگ کن و از او بخواه خطاهای فکری و سوگیریهای متعددت را به تو بشکلی بیرحمانه گوشزد شود تا کمی هنرِ «درست اندیشیدن» بیاموزی و بیش از این به اعتبار فلسفه و دانشگاه و حتی هایدگر بدبخت، ضربه نزنی:
استدلال مطرحشده توسط بیژن عبدالکریمی، شامل چندین مغالطه و ترفند بلاغی است.
۱. مغالطه اصلی: مغالطه تقلیل و کماهمیت جلوه دادن:
مغلطه اصلی این استدلال، مغالطه رد کردن از طریق تقلیل (یا مغالطه کماهمیت جلوه دادن) نام دارد.
در این مغالطه، گوینده (عبدالکریمی) به جای نقد منطقی محتوای سخنان زیباکلام، آن را با برچسب "بیش از حد ساده، عامیانه و پیشپاافتاده" بودن، از ارزش میاندازد. در واقع، استدلال رد میشود چون مرجع آن (به طور ضمنی) یک مرجع غیرتخصصی (عمه و مادر) است و نه یک مرجع آکادمیک یا پیچیده.
نکته بسیار مهم: سادگی، لزوماً نشانۀ خطا نیست
این فرض که هر حرف مشترک میان عامی و خاص، ضرورتاً فاقد اصالت و اعتبار است، خود یک مغالطه است.
بسیاری از حقایق بنیادین (مانند: آب در ۱۰۰ درجه میجوشد، یا استبداد بد است) یا حتی کشفهای بزرگ فلسفی و علمی (مثل قانون جاذبه) ممکن است در نهایت به شکل جملات ساده و قابل فهم برای عموم بیان شوند.
رد کردن یک ایده تنها به این دلیل که "خیلی ساده و قابل فهم است" و فرد عامی نیز میتواند آن را بیان کند، نشاندهنده غرور فکری (Intellectual Snobbery) و همان مغالطه تقلیل است، نه ضعف محتوایی آن ایده.
۲. مغالطه ثانویه: مغالطه حمله شخصی غیرمستقیم
بخشهای دیگر این گفته، حملات شخصی و مغالطی است که اعتبار گوینده را هدف قرار میدهد:
* حمله به اعتبار: جملۀ "پس حرفی بیاصالت است که ضروری نیست بدان تفکر کنیم!" با هدف از بین بردن ضرورت توجه به استدلال زیباکلام مطرح شده و تلاش میکند ایده را پیش از بررسی، از دایرۀ گفتگوی جدی خارج کند.
* استفاده از قیاس موهن: جملۀ "و مثل یک زن همهجایی بیاعتبار است" یک قیاس موهن و زننده است که صرفاً با هدف توهین و تخریب بلاغی مطرح میشود و هیچ ربط منطقی به ارزیابی استدلال ندارد. این قیاس خود یک مغالطۀ مغایر با عاطفه (Appeal to Prejudice) است که از طریق ایجاد احساس انزجار یا تحقیر، سعی در رد استدلال دارد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔻بیژن عبدالکریمی:
حرف های زیباکلام رو عمه و مامان من هم میگن! پس حرفی بیاصالت است که ضروری نیست بدان تفکر کنیم! و مثل یک زن همهجایی بیاعتبار است.
درود بر عمه و ننۀ محترم بیژن که بدون اتلافِ منابع ملی و اتلافِ وقت و مال دانشجویانِ دانشگاهِ آزاد و بدونِ کسب انواع رانت رسانهای، خردمندیای عمیقتر از بیژن بروز میدهند، و یا بعبارت دقیقتر، عقلانیت عرفی یا عقل سلیمشان زیر خروار کتاب و ایدئولوژی و محافظهکاری دفن نشدهاست.
بقول طلبهها، تزکیه بر تعلیم اولویت دارد. کسی که از جهت خودشناسی رذایل خود را در مراقبههای هر روزه محاسبه نکند و از حجم آنها بهتدریج نکاهد، علم برای او بدل به حجاب اکبر شده و او را مضحکۀ عام و خاص میکند. انبوهی از آخوندهای دهانگشاد، بمب خرافه و سیاستزده که دربارهی هرچیزی با خودشیفتگی و قاطعیت سخن میگویند تا در رسانهها بعنوان عالم دین و انسان اهل تقوا و خدا مطرح شوند، بهصرف اینکه انبوهی کتاب خواندهاند و این توهم در آنها پیش آمده که دینداری عملیشان و فهمشان از امور دینی در هر ساحتی از عامه بیشتر است، اما خود بدل به مضحکهی عام و خاص میشوند و آبروی دین و دینداران را بیشتر خدشهدار میکنند، یا بنا به روایت، در جهنم بدبوترینها همین عالمانِ خودبرتربین بیعملاند، مشابهِ وضعیت برخی دانشگاهیان.
بیژنخان، یا بگوییم زبلخان! چطور در بحث «ضرورتِ دفاع از نظام آخوندی (در مواجهه با وریا امیری)، ضرورت مقاومت در مقابل غرب و گارد مطلقگرایانهات در مناقشه اسرائیل - فلسطین»، هر که واو به واو روایتِ نظام آخوندی را بازگو نکند، بلندگوی موساد و سیا میدانی، و همین مواضع صفر و صدی و سبک مواجههات با دگراندیشان را که هر عوام حزباللهی و بسیجیِ اللهکرممغزی هم اتخاذ میکنند، حرفی همهجایی نیست؟!
و بطور وارونه، آیا اگر در زمانِ استیلای نازیسم در آلمان و کمونیسم در شوروی، همه میگفتن خدا ذلیل کنه این حزب دیکتاتور را و هرچه میکشیم از همین ایدئولوژی و دیکتاتوری تکحزبیست، توی نادان حتما ماتحتِ هایدگر و روشنفکرانِ کمونیستی چون سارتر را میگرفتی و علیه مردمی که با پوست و گوشت و استخوان فلاکت و تحقیر را تجربه کردهاند، موضع میگرفتی! هرچه برعکستر و گاوماهپیشانیتر، نخبهتر و عمیقتر؟!
🔻در ادامه تحلیل هوش مصنوعی را بخوان، و اگر برایت مقدور است، از اشبه ناس به زن هرجایی بودن بپرهیز، و شهوت شدید به حضور در رسانهها و اثرگذاری را برای مدتی محدود در خودت سرکوب کن و با همین خدای هوش مصنوعی دیالوگ کن و از او بخواه خطاهای فکری و سوگیریهای متعددت را به تو بشکلی بیرحمانه گوشزد شود تا کمی هنرِ «درست اندیشیدن» بیاموزی و بیش از این به اعتبار فلسفه و دانشگاه و حتی هایدگر بدبخت، ضربه نزنی:
استدلال مطرحشده توسط بیژن عبدالکریمی، شامل چندین مغالطه و ترفند بلاغی است.
۱. مغالطه اصلی: مغالطه تقلیل و کماهمیت جلوه دادن:
مغلطه اصلی این استدلال، مغالطه رد کردن از طریق تقلیل (یا مغالطه کماهمیت جلوه دادن) نام دارد.
در این مغالطه، گوینده (عبدالکریمی) به جای نقد منطقی محتوای سخنان زیباکلام، آن را با برچسب "بیش از حد ساده، عامیانه و پیشپاافتاده" بودن، از ارزش میاندازد. در واقع، استدلال رد میشود چون مرجع آن (به طور ضمنی) یک مرجع غیرتخصصی (عمه و مادر) است و نه یک مرجع آکادمیک یا پیچیده.
نکته بسیار مهم: سادگی، لزوماً نشانۀ خطا نیست
این فرض که هر حرف مشترک میان عامی و خاص، ضرورتاً فاقد اصالت و اعتبار است، خود یک مغالطه است.
بسیاری از حقایق بنیادین (مانند: آب در ۱۰۰ درجه میجوشد، یا استبداد بد است) یا حتی کشفهای بزرگ فلسفی و علمی (مثل قانون جاذبه) ممکن است در نهایت به شکل جملات ساده و قابل فهم برای عموم بیان شوند.
رد کردن یک ایده تنها به این دلیل که "خیلی ساده و قابل فهم است" و فرد عامی نیز میتواند آن را بیان کند، نشاندهنده غرور فکری (Intellectual Snobbery) و همان مغالطه تقلیل است، نه ضعف محتوایی آن ایده.
۲. مغالطه ثانویه: مغالطه حمله شخصی غیرمستقیم
بخشهای دیگر این گفته، حملات شخصی و مغالطی است که اعتبار گوینده را هدف قرار میدهد:
* حمله به اعتبار: جملۀ "پس حرفی بیاصالت است که ضروری نیست بدان تفکر کنیم!" با هدف از بین بردن ضرورت توجه به استدلال زیباکلام مطرح شده و تلاش میکند ایده را پیش از بررسی، از دایرۀ گفتگوی جدی خارج کند.
* استفاده از قیاس موهن: جملۀ "و مثل یک زن همهجایی بیاعتبار است" یک قیاس موهن و زننده است که صرفاً با هدف توهین و تخریب بلاغی مطرح میشود و هیچ ربط منطقی به ارزیابی استدلال ندارد. این قیاس خود یک مغالطۀ مغایر با عاطفه (Appeal to Prejudice) است که از طریق ایجاد احساس انزجار یا تحقیر، سعی در رد استدلال دارد.
.
#مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 فلسفه را در ایران بی آبرو نکنید!
— بیژن عبدالکریمی فیلسوف نیست
🎙دکتر #محمدباقر_باقری (+)
۱. نقد جایگاه فکری و مناظره
این نقد به طور کلی به این موضوع میپردازد که بیژن عبدالکریمی شایسته عنوان «فیلسوف» نیست و برای عقلانیت و فلسفه در ایران مضر است.
* معیار فیلسوف بودن: یک فیلسوف واقعی باید دارای آراء و اندیشههایی باشد که در سطح جهانی و در دانشگاههای معتبر تدریس شوند. عبدالکریمی تنها یک دانشآموخته فلسفه است که کارش فاقد خلاقیت و نوآوری بوده و صرفاً پیرو فردید در تفسیر هایدگر است.
* سبک مناظره: او در بحثها از مغالطه پهلوان پنبه (Straw Man) استفاده میکند؛ یعنی برای سهولت در حمله، دیدگاه طرف مقابل را به شکلی سخیف و قابل شکست تقلیل داده و آن را نقد میکند (مانند سادهسازی بحث «آیین قدرت»). همچنین، او فاقد ذهنیت همهجانبنگر است که منجر به خطاهای کلامی و اظهارنظرهای غیرفنی میشود.
۲. مغالطات در گفتمان سیاسی (پیشفرضهای غلط) ✖️
بخش دیگری از نقد، بر این تمرکز دارد که عبدالکریمی به جای نقد، شش پیشفرض غلط (اسامپشن) را در گفتمان متبوعش تقویت میکند که از نظر تفکر انتقادی اشتباه هستند:
1. «آمریکا رو به افول است»: این ادعا با واقعیتهای نظامی، اقتصادی و علمی آمریکا همخوانی ندارد.
2. «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند»: این گزاره با توجه به کاهش ارزش پول ملی و تحولات منطقهای، نادرست است.
3. «اگر مردم متحد شوند، بر دشمن غلبه میکنیم»: صرف اتحاد بدون داشتن توان و امکانات لازم، منجر به شکست میشود.
4. «اگر در سوریه نجنگیم، باید در تهران بجنگیم»: این ایده غلط است؛ زیرا جنگ نیابتی بحران را به منشأ اصلی بازمیگرداند.
5. «تحریمها نعمت هستند»: این ادعا توسط واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور رد شده است.
6. «چین و روسیه دوست ما هستند»: در نظام بینالملل، روابط بر اساس منافع ملی است، نه دوستی.
۳. جمعبندی و هشدار نهایی ⚠️
* مغالطه مقایسه: مقایسه وضعیت حفظ خاک ایران در دوران جمهوری اسلامی با حکومتهای قبلی، یک مغالطه است؛ زیرا نمیتوان عملکرد یک حکومت را که هنوز دورانش به پایان نرسیده، با یک حکومت تمامشده مقایسه کرد.
* خطرناک بودن: ادامه این سیاستها و تقویت پیشفرضهای غلط، نه تنها به نفع گفتمان انقلاب نیست، بلکه ممکن است یکپارچگی سرزمینی ایران را به خطر بیندازد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بیژن عبدالکریمی فیلسوف نیست
🎙دکتر #محمدباقر_باقری (+)
۱. نقد جایگاه فکری و مناظره
این نقد به طور کلی به این موضوع میپردازد که بیژن عبدالکریمی شایسته عنوان «فیلسوف» نیست و برای عقلانیت و فلسفه در ایران مضر است.
* معیار فیلسوف بودن: یک فیلسوف واقعی باید دارای آراء و اندیشههایی باشد که در سطح جهانی و در دانشگاههای معتبر تدریس شوند. عبدالکریمی تنها یک دانشآموخته فلسفه است که کارش فاقد خلاقیت و نوآوری بوده و صرفاً پیرو فردید در تفسیر هایدگر است.
* سبک مناظره: او در بحثها از مغالطه پهلوان پنبه (Straw Man) استفاده میکند؛ یعنی برای سهولت در حمله، دیدگاه طرف مقابل را به شکلی سخیف و قابل شکست تقلیل داده و آن را نقد میکند (مانند سادهسازی بحث «آیین قدرت»). همچنین، او فاقد ذهنیت همهجانبنگر است که منجر به خطاهای کلامی و اظهارنظرهای غیرفنی میشود.
۲. مغالطات در گفتمان سیاسی (پیشفرضهای غلط) ✖️
بخش دیگری از نقد، بر این تمرکز دارد که عبدالکریمی به جای نقد، شش پیشفرض غلط (اسامپشن) را در گفتمان متبوعش تقویت میکند که از نظر تفکر انتقادی اشتباه هستند:
1. «آمریکا رو به افول است»: این ادعا با واقعیتهای نظامی، اقتصادی و علمی آمریکا همخوانی ندارد.
2. «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند»: این گزاره با توجه به کاهش ارزش پول ملی و تحولات منطقهای، نادرست است.
3. «اگر مردم متحد شوند، بر دشمن غلبه میکنیم»: صرف اتحاد بدون داشتن توان و امکانات لازم، منجر به شکست میشود.
4. «اگر در سوریه نجنگیم، باید در تهران بجنگیم»: این ایده غلط است؛ زیرا جنگ نیابتی بحران را به منشأ اصلی بازمیگرداند.
5. «تحریمها نعمت هستند»: این ادعا توسط واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور رد شده است.
6. «چین و روسیه دوست ما هستند»: در نظام بینالملل، روابط بر اساس منافع ملی است، نه دوستی.
۳. جمعبندی و هشدار نهایی ⚠️
* مغالطه مقایسه: مقایسه وضعیت حفظ خاک ایران در دوران جمهوری اسلامی با حکومتهای قبلی، یک مغالطه است؛ زیرا نمیتوان عملکرد یک حکومت را که هنوز دورانش به پایان نرسیده، با یک حکومت تمامشده مقایسه کرد.
* خطرناک بودن: ادامه این سیاستها و تقویت پیشفرضهای غلط، نه تنها به نفع گفتمان انقلاب نیست، بلکه ممکن است یکپارچگی سرزمینی ایران را به خطر بیندازد.
📺 آرایِ عبدالکریمی در ترازو
📺 عمه و مامانم حرف صادقو میزنن!
📺 پیروزی بر اسراییل در ذهن بیژن
📕مغالطات عبدالکریمی در مناظره با وریا امیری
📕وارونهگویی در بدیهیات بیژن
❓ادعای «تقطیع» توسط چه کسانی زیاد تکرار میشود؟
📕برقصیم بر گورِ افکارِ پوسیده!
📕فلسفۀ سیاسی، اخلاق و رسوایی معیارهای دوگانه
📕یاوههای «مشاهدهمحورِ» بیژن عبدالکریمی
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📺 عبدالکریمی: زنستیزی ج.ا «برساخت رسانهای»ست
📕از مغاک عصر ظلمت
📕دلقک کیست؟ زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📕عبدالکریمی را چه شده؟
📕سُقراطُ الوِلاية
🔻پروندهی جعل و دروغ
📕حقارت بیژن در آینۀ حسن
📺 بهتان به زیدآبادی: وفاقِ بیژنوار
📕پروندهسازی برای مهرآیین و موجهسازی سرکوب
📺 هذیان شدید فیلوسوفِ فردیدی!
📕عبدالکریمی و میری: شارلاتانیزم یا بیسوادی «جبهۀ مقاومت»
— منحطسازی معنای دانشگاه توسط ج.ا
📕آمارهای وحشتناک
— هر کس شرم ندارد، وارد آکادمی نشود
📺 گفتند ما تا به حال گوشت نخوردهایم!
— نقدی بر مسئولیتناپذیری بیژن عبدالکریمی
📻 فلسفه در خدمت استبداد
.
#مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 چون ۵۷ فاجعه شد، با پایان ولایتفقیه مشکلات حل نمیشه؟
— بررسی یک مغلطهی دیگر از بیژن عبدالکریمی
🎙دکتر #محمد_باقری (+)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بررسی یک مغلطهی دیگر از بیژن عبدالکریمی
🎙دکتر #محمد_باقری (+)
📺 عمه و مامانم حرف صادقو میزنن!
📕مغالطات بیژن در مناظره با وریا
📺 بیژن عبدالکریمی فیلسوف نیست
📺 پیروزی بر اسراییل در ذهن بیژن
📺 آرایِ عبدالکریمی در ترازو
📕یاوههای «مشاهدهمحورِ» بیژن
📕فلسفۀ سیاسی، اخلاق و رسوایی معیارهای دوگانه
📕وارونهگویی در بدیهیات بیژن
❓ادعای «تقطیع» توسط چه کسانی زیاد تکرار میشود؟
📕برقصیم بر گورِ افکارِ پوسیده!
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📺 عبدالکریمی: زنستیزی ج.ا «برساخت رسانهای»ست
📕از مغاک عصر ظلمت
📕دلقک کیست؟ زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📕عبدالکریمی را چه شده؟
📕سُقراطُ الوِلاية
🔻پروندهی جعل و دروغ
📕حقارت بیژن در آینۀ حسن
📺 بهتان به زیدآبادی: وفاقِ بیژنوار
📕پروندهسازی برای مهرآیین و موجهسازی سرکوب
📺 هذیان شدید فیلوسوفِ فردیدی!
📕عبدالکریمی و میری: شارلاتانیزم یا بیسوادی «جبهۀ مقاومت»
— منحطسازی معنای دانشگاه توسط ج.ا
📕آمارهای وحشتناک
— هر کس شرم ندارد، وارد آکادمی نشود
📺 گفتند ما تا به حال گوشت نخوردهایم!
— نقدی بر مسئولیتناپذیری بیژن عبدالکریمی
📻 فلسفه در خدمت استبداد
.
#تفکر_انتقادی #مغلطجات #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
حکومتِ ولایتمطلقۀفقیه مثل پدری تحت فشار بیرونیست که «ناچار» است برای حفظ «کیانِ» خانواده، فرزندانش را کتک بزند! [کیانهای پیرفلک، تاجزادهها، نوریزادها و.. را بکشد، کور کند، زندان کند، شکنجه کند و...] ما بچههای او هم باید او را بفهمیم و فشارش را کم کنیم!
— پاسخی به مغالطۀ بیژن عبدالکریمی
🎙#مصطفی_دانشگر
📺 مقایسه پسا ۵۷ با پسا ولایتفقیه
📺 عمه و مامانم حرف صادقو میزنن!
📕مغالطات بیژن در مناظره با وریا
📺 بیژن عبدالکریمی فیلسوف نیست
📺 پیروزی بر اسراییل در ذهن بیژن
📺 آرایِ عبدالکریمی در ترازو
📕یاوههای «مشاهدهمحورِ» بیژن
📕فلسفۀ سیاسی، اخلاق و رسوایی معیارهای دوگانه
📕وارونهگویی در بدیهیات بیژن
❓ادعای «تقطیع» توسط چه کسانی زیاد تکرار میشود؟
📕برقصیم بر گورِ افکارِ پوسیده!
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📺 عبدالکریمی: زنستیزی ج.ا «برساخت رسانهای»ست
📕از مغاک عصر ظلمت
📕دلقک کیست؟ زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📕عبدالکریمی را چه شده؟
📕سُقراطُ الوِلاية
🔻پروندهی جعل و دروغ
📕حقارت بیژن در آینۀ حسن
📺 بهتان به زیدآبادی: وفاقِ بیژنوار
📕پروندهسازی برای مهرآیین و موجهسازی سرکوب
📺 هذیان شدید فیلوسوفِ فردیدی!
📕عبدالکریمی و میری: شارلاتانیزم یا بیسوادی «جبهۀ مقاومت»
— منحطسازی معنای دانشگاه توسط ج.ا
📕آمارهای وحشتناک
— هر کس شرم ندارد، وارد آکادمی نشود
📺 گفتند ما تا به حال گوشت نخوردهایم!
— نقدی بر مسئولیتناپذیری بیژن عبدالکریمی
📻 فلسفه در خدمت استبداد
.
#تفکر_انتقادی #مغلطجات #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 ۹۰ درصد راه به سمت قله را رفتهایم!
— لیلاز و جلوتر-دانیِ ایران نسبت به چین و کل آسیا و آفریقا در توسعه!
✍🏻 #علی_فرهمند
🔸«سعید لیلاز» در مصاحبهای (حدود شش سال قبل) میگوید:
او حتی مدعی میشود که:
و برای اثبات حرفش مثال «صادرات هندوانه» را مطرح میکند! این نوع گفتار بازتاب نوعی خودفریبی ساختاری است؛ نوعی از گفتار رسمی که توسعه را به بهبود ظاهری چند شاخص کمارزش تقلیل میدهد و بحران را در سطح نمادین میپوشاند.
🔸در نظریههای توسعه، «پیشرفت» نه با افزایش صادرات، که با تغییر ساختار تولید و ارتقای بهرهوری، اصلاح نهادها، و گسترش آزادیهای اقتصادی سنجیده میشود. رشد اقتصادی وقتی معنا دارد که به افزایش ظرفیتهای انسانی و عدالت منجر شود. کشوری که تورم مزمن، فساد نهادی و مهاجرت نخبگان دارد، نمیتواند مدعی پیمودن نود درصد مسیر توسعه باشد.
🔸«لیلاز» در واقع دچار همان خطایی است که اغلب بوروکراتهای تکنوکرات جریان اصلاحات به آن مبتلا هستند: جایگزین کردن «بهبود اداری» به جای «تحول ساختاری»؛ اینکه امروز کامیونهای هندوانه راحتتر از مرز رد میشوند، هیچ نشانهای از توسعه نیست؛ توسعه یعنی «ابژهی صادرات» چرا و چگونه تولید شده، چه نسبتی با بحران آب و زمین دارد، و چه میزان از ارزش افزودهاش در زنجیرهی ملی اقتصادی حفظ میشود.
🔸اما تناقض بزرگتر در مقایسه با چین است. در کتاب «سیاست اقتصادی چین»، جایی یکی از نویسندگان (بهمضمون) میگوید چین مسیر توسعهاش را از درون اصلاحات نهادی و سیاست صنعتی بلندمدت آغاز کرد، حال آنکه ایران در چرخهای از سیاستهای متناقض، تصمیمگیریهای کوتاهمدت و اقتصاد رانتی و فساد گرفتار است. در چنین ساختاری، حتی اگر همهی هندوانههای جهان را هم صادر کنیم، هنوز در آغاز راه توسعهایم، نه در پایان آن.
🔸این گفتارها یک کارکرد سیاسی هم دارد: ایجاد توهم پیشرفت برای خاموش کردن مطالبهی تغییر. گفتن اینکه «نود درصد راه را رفتهایم» یعنی انکار فساد ساختاری؛ یعنی پذیرش وضع موجود بهعنوان دستاورد -در حالی که توسعه، برعکس، با نقد مداوم وضع موجود آغاز میشود.
🔸از این منظر، حرفهای لیلاز نه فقط نادرست، بلکه خطرناک است؛ زیرا توسعه را از سطح پرسش اقتصادی، فلسفی و نهادیاش به سطح جزئی صادرات تقلیل میدهد. این همان جایی است که اقتصاد جنبهی پروپاگاندا مییابد، و دانش اقتصادی، به زبان روابط عمومی حاکمیت تبدیل میشود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— لیلاز و جلوتر-دانیِ ایران نسبت به چین و کل آسیا و آفریقا در توسعه!
✍🏻 #علی_فرهمند
🔸«سعید لیلاز» در مصاحبهای (حدود شش سال قبل) میگوید:
«ایران نود درصد مسیر توسعه را پیموده» و «تا کمتر از یک دهه دیگر مشکلات اقتصادی کشور حل میشود».
او حتی مدعی میشود که:
«چین و عربستان هنوز مسیر توسعه را آغاز نکرده؛ تنها کشوری که در تمام آسیا و آفریقا از ایران جلوتره، ترکیه است»
و برای اثبات حرفش مثال «صادرات هندوانه» را مطرح میکند! این نوع گفتار بازتاب نوعی خودفریبی ساختاری است؛ نوعی از گفتار رسمی که توسعه را به بهبود ظاهری چند شاخص کمارزش تقلیل میدهد و بحران را در سطح نمادین میپوشاند.
🔸در نظریههای توسعه، «پیشرفت» نه با افزایش صادرات، که با تغییر ساختار تولید و ارتقای بهرهوری، اصلاح نهادها، و گسترش آزادیهای اقتصادی سنجیده میشود. رشد اقتصادی وقتی معنا دارد که به افزایش ظرفیتهای انسانی و عدالت منجر شود. کشوری که تورم مزمن، فساد نهادی و مهاجرت نخبگان دارد، نمیتواند مدعی پیمودن نود درصد مسیر توسعه باشد.
🔸«لیلاز» در واقع دچار همان خطایی است که اغلب بوروکراتهای تکنوکرات جریان اصلاحات به آن مبتلا هستند: جایگزین کردن «بهبود اداری» به جای «تحول ساختاری»؛ اینکه امروز کامیونهای هندوانه راحتتر از مرز رد میشوند، هیچ نشانهای از توسعه نیست؛ توسعه یعنی «ابژهی صادرات» چرا و چگونه تولید شده، چه نسبتی با بحران آب و زمین دارد، و چه میزان از ارزش افزودهاش در زنجیرهی ملی اقتصادی حفظ میشود.
🔸اما تناقض بزرگتر در مقایسه با چین است. در کتاب «سیاست اقتصادی چین»، جایی یکی از نویسندگان (بهمضمون) میگوید چین مسیر توسعهاش را از درون اصلاحات نهادی و سیاست صنعتی بلندمدت آغاز کرد، حال آنکه ایران در چرخهای از سیاستهای متناقض، تصمیمگیریهای کوتاهمدت و اقتصاد رانتی و فساد گرفتار است. در چنین ساختاری، حتی اگر همهی هندوانههای جهان را هم صادر کنیم، هنوز در آغاز راه توسعهایم، نه در پایان آن.
🔸این گفتارها یک کارکرد سیاسی هم دارد: ایجاد توهم پیشرفت برای خاموش کردن مطالبهی تغییر. گفتن اینکه «نود درصد راه را رفتهایم» یعنی انکار فساد ساختاری؛ یعنی پذیرش وضع موجود بهعنوان دستاورد -در حالی که توسعه، برعکس، با نقد مداوم وضع موجود آغاز میشود.
🔸از این منظر، حرفهای لیلاز نه فقط نادرست، بلکه خطرناک است؛ زیرا توسعه را از سطح پرسش اقتصادی، فلسفی و نهادیاش به سطح جزئی صادرات تقلیل میدهد. این همان جایی است که اقتصاد جنبهی پروپاگاندا مییابد، و دانش اقتصادی، به زبان روابط عمومی حاکمیت تبدیل میشود.
🔻«سعیدلیلاز»شناسی!
📺 تزویر و چندچهرگیِ سعید لیلاز
📕سعید لیلاز و افسانههای یونانی
— بازخوانی حقیقت کمبوجیه، خشایارشا و ساسانیان
📺 لیلاز: پزشکیان واسه چی تایید صلاحیت شد؟
📺 اوقافخوری و آخوند «ک.ص» و کندنِ طلای گنبد
📕چگونه نسبیگرایی به کمک خودکامگی و بیخردی میآید؟
📺 بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار رانت سالانه
.
#حکومت_اسلامی #استمرارطالبان #مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اشکالاتِ ذهنیت «حدیثمحور» بهعنوان یک عادتِ دیرینهی فرهنگی
🎙دکتر #محمد_باقری (+)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙دکتر #محمد_باقری (+)
.
#مغلطجات #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 چرا دنیا با ما دشمنی میکند؟
— پاسخی به یک سؤال خامنهای
🎙#مصطفی_دانشگر
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پاسخی به یک سؤال خامنهای
🎙#مصطفی_دانشگر
📺 توسعه ایران یا دشمنی با آمریکا؟
📺 اگر «مرگ بر آمریکا» رو بگیرن!
📺 مسئول اسنپبک و جنگ ۱۲ روزه؟
📕چرا اسرائیل به ایران حمله کرد؟
📺خاکسپاریِ توسعه
📉 عدمالنفع ۱٫۳ تریلیون دلاری و هستهای
📺 برجام ذبح شد بهپای به فلسطین
📺 مقصر جنگ اخیر، ولایتفقیه بود
📺 جنگ اسرائیل تقصیر امتگرایی
📺 نقش خامنهای در شکستِ برجام
📕کدهای مهم حسن روحانی
📺 عاملِ شکست برجام و گرفتاریِ جنگ و تحریمهای فلجکننده
📺 خامنهای: رفاه مردمو بیدین میکنه
📺 ما انقلابیایم؛ مالزی الگو نخواهد بود
📺 ضربۀ تحریم معادلِ ۶۴ سال جنگ!!
.
#تفکر_انتقادی #مغلطجات #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📺 خبرِ بد برای بیژن عبدالکریمی
🎙#محمدعلی_جنتخواه
🔸ویدیوی دوم پاسخ علی دایی است به سخنان وایرالشدهی بیژن عبدالکریمی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#محمدعلی_جنتخواه
🔸ویدیوی دوم پاسخ علی دایی است به سخنان وایرالشدهی بیژن عبدالکریمی
📺 نظام باید هیکلمو طلا بگیره
📺 نظرات عبدالکریمی در برنامه رک!
📕جابجایی نقش متجاوز با پدر
📺 مقایسه پسا ۵۷ با پسا ولایتفقیه
📺 عمه و مامانم حرف صادقو میزنن!
📕مغالطات بیژن در مناظره با وریا
📺 بیژن عبدالکریمی فیلسوف نیست
📺 پیروزی بر اسراییل در ذهن بیژن
📺 آرایِ عبدالکریمی در ترازو
📕یاوههای «مشاهدهمحورِ» بیژن
📕فلسفۀ سیاسی و معیارهای دوگانه
📕وارونهگویی در بدیهیات بیژن
❓ادعای «تقطیع» توسط چه کسانی زیاد تکرار میشود؟
📕برقصیم بر گورِ افکارِ پوسیده!
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📺 عبدالکریمی: زنستیزی ج.ا «برساخت رسانهای»ست
📕از مغاک عصر ظلمت
📕دلقک کیست؟ زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📕عبدالکریمی را چه شده؟
📕سُقراطُ الوِلاية
🔻پرونده جعل و دروغ
📕حقارت بیژن در آینۀ حسن
📺 بهتان به زیدآبادی: وفاق بیژنوار
📕پروندهسازی برای مهرآیین، موجهسازی سرکوب
📺 هذیان شدید فیلوسوفِ فردیدی
📕عبدالکریمی و میری: شارلاتانیزم یا بیسوادی جبهۀ مقاومت
.
#استمرارطالبان #مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘نمکهای قلتبان تو را باید!
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🔸اخیراً مسعود بهنود روزنامهنویس سابق جریان اصلاحات که از ترس جان و به واسطه سرکوب رسانهای رژیم به خارج گریخت (و شاید بهتر این است بگوییم چون همتایان خود گریزانده شد تا با نفوذ در رسانههای خارج از کشور و تحریف اخبار، فضایی از پسا حقیقت را خلق کنند که خلق بیچاره دوغ و دوشاب را ازهم تمییز ندهد و ذهن انتقادی مردم را کور و فلج سازند)، پس از مدتها غارنشینی و غازچرانی، به صحنه بازگشتهاست و در جملاتی محیرالعقول و خاملانه فرمودهاند که:
قیاسی مع الفارق که فقط از ذهنی سفسافباف و سفسطهباز بر میآید و بس.
🔻در پاسخ ایشان فقط یک جمله کفایت میکند که:
❓آیا افلاطون که وایتهد ریاضیدان در وصفش میگوید:
دارای کتابخانه چند هزار جلدی بود؟ آیا داشتن کتابخانه و صرف انباشت کاغذ میتواند خلا عقل و فهم و ادراک را پر کند؟
🔸اگر چنین بود که فُغاکی چون بهنود-این ملای سابق- چنین بیمحابا فلاده نمیگفت و چون غَرزنان برزن کَتَرهای سخن نمیگفت که مصداق این سخن رودکی شاعر باشد که در وصف این فرومایگان هَوَلوَل نوشت:
که چون مردمان هولشک هرچه کثافت و نکبت بود بر سر این مملکت آوار نمودید و اینک، نه تنها عذاب وجدانی ندارید، که نخواهید داشت؛ چون پروردنِ وجدان، کار دونهمتان و فرومایگان نیست و به قول سنایی:
بلکه، هروقت استخوانتان کم میآید، برای نوکری و قره نوکری، ینال و تکینها سر از پا نمیشناسید.
🔸بگذار ختم کلام کنم و پاسخت را از زبان تیز رشیدی سمرقندی بازگویم که گفت:
@nasaksara
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🔸اخیراً مسعود بهنود روزنامهنویس سابق جریان اصلاحات که از ترس جان و به واسطه سرکوب رسانهای رژیم به خارج گریخت (و شاید بهتر این است بگوییم چون همتایان خود گریزانده شد تا با نفوذ در رسانههای خارج از کشور و تحریف اخبار، فضایی از پسا حقیقت را خلق کنند که خلق بیچاره دوغ و دوشاب را ازهم تمییز ندهد و ذهن انتقادی مردم را کور و فلج سازند)، پس از مدتها غارنشینی و غازچرانی، به صحنه بازگشتهاست و در جملاتی محیرالعقول و خاملانه فرمودهاند که:
محمدرضا پهلوی درعمرش پنج کتاب نخوانده بود -اینکه علم غیب میداند جای خود- [بعد افاضه کردهاند که] اما جناب خامنهای سه کتابخانه مجهز دارد!
قیاسی مع الفارق که فقط از ذهنی سفسافباف و سفسطهباز بر میآید و بس.
🔻در پاسخ ایشان فقط یک جمله کفایت میکند که:
داشتن کتابخانه بزرگ، همانقدر به دانایی ربط دارد که داشتن شمشیر طلایی به شجاعت.
❓آیا افلاطون که وایتهد ریاضیدان در وصفش میگوید:
تمامیت فلسفه غرب حاشیهنویسی بر آثار اوست
دارای کتابخانه چند هزار جلدی بود؟ آیا داشتن کتابخانه و صرف انباشت کاغذ میتواند خلا عقل و فهم و ادراک را پر کند؟
🔸اگر چنین بود که فُغاکی چون بهنود-این ملای سابق- چنین بیمحابا فلاده نمیگفت و چون غَرزنان برزن کَتَرهای سخن نمیگفت که مصداق این سخن رودکی شاعر باشد که در وصف این فرومایگان هَوَلوَل نوشت:
«چرخ فلک هرگز پیدا نکرد
چون تو یکی سفله و دون و ژکور»
که چون مردمان هولشک هرچه کثافت و نکبت بود بر سر این مملکت آوار نمودید و اینک، نه تنها عذاب وجدانی ندارید، که نخواهید داشت؛ چون پروردنِ وجدان، کار دونهمتان و فرومایگان نیست و به قول سنایی:
سگ دون همت استخوان جوید، و بچه شیر مغز جان جوید
بلکه، هروقت استخوانتان کم میآید، برای نوکری و قره نوکری، ینال و تکینها سر از پا نمیشناسید.
🔸بگذار ختم کلام کنم و پاسخت را از زبان تیز رشیدی سمرقندی بازگویم که گفت:
بهنود! شلغم و باقلی است گفته تو
نمکهای قلتبان تو را باید
@nasaksara
📺 چه میکنه بهنود (نمکگیرِ قدرت شدن)
.
#استمرارطالبان #مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘چرا مشکل از «مذهب/ایدئولوژی» است، نه فقط از «آدمهای ناسالم»؟
(۲/۲)
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🔺اسلام شامل آیاتی صریح درباره جنگ، ارتداد و برتریِ جنسیتی است (مانند نساء: ۱۰۱) که مستقیماً خشونت را تئوریزه میکنند. رهبرانِ فرقهها اغلب خودشان را فراتر از قانون میدانند، اما از پیروانشان «اطاعتِ کورکورانه» میطلبند. پدری که دخترش را میکشد، شاید دقیقاً دارد به «روحِ عدمِ تحمل» و «دوقطبیسازی» که رهبر ترویج کرده (حذف غیرخودی)، عمل میکند.
۶. خروج از مدار: «خیانت سیاسی» در برابر «ارتداد و نجاست»
در ترامپیسم، اگر شما از عقاید پدرتان پیروی نکنید، حداکثر یک «لیبرال» یا «خائن به حزب» دیده میشوید. اما در نظام فکری مذهبی، فرزندِ نافرمان نه تنها «گناهکار» بلکه «نجس» و «مستحق آتش» است.
🔺مذهب با ایجادِ دوگانهی «پاک/نجس» و «بهشتی/جهنمی»، پیوندِ عاطفیِ والد و فرزند را از ریشه میزند. اریک این قدرتِ تخریبیِ دین را که میتواند غریزهی مادری و پدری را به نفعِ «حفاظت از مذهب و کلام خدا» سر ببرد، به یک «بخل و حسادت و عقده و بیماریِ شخصی ساده» تقلیل داده است. عقایدِ بهتر، دستوپایِ هیولایِ درونِ آدمها را میبندند، در حالی که عقایدِ بد، آن را آزاد میکنند.
۷. بنبستِ ناامیدی و حصارِ نقدناپذیری
نتیجهگیری اریک مبنی بر اینکه «خودتان را سرگرم تغییر عقاید نکنید، مشکل از آدمهای ناسالم است»، یک نگاهِ جبرگرایانه و مأیوسکننده است. اگر بپذیریم مشکل فقط «ذاتِ خرابِ» آدمهاست، پس هیچ اصلاحی ممکن نیست. واقعیت این است که جوامع با تغییرِ «عقایدِ غالب» توانستهاند خشونت را کاهش دهند. اما مشکل بزرگ اینجاست که ترامپیسم به عنوان یک پدیده زمینی همواره در معرض نقد و تمسخر است، در حالی که مذهب، لایهای از «تقدس و نقدناپذیری» به دور خود میکشد و هرگونه اعتراض فرزند به عنوان «توهین به مقدسات» تعبیر میشود.
❇️ این متن یک «آرامبخشِ موقت» است که سعی دارد چهرهی اسلام را به تمسک به انواع مغالطاتِ سطحی، از اتهامِ «خشونتزایی» پاک کند. اما حقیقتِ علمی را کتمان میکند: «آدمِ ناسالم» به اضافه «ایدئولوژیِ سرکوبگر» مساوی است با «بمبِ ساعتی». شما نمیتوانید نقشِ «باروت» (ایدئولوژی و فقه) را نادیده بگیرید و فقط «کبریت» (شخصیت فرد) را مقصر بدانید. مذهب، برخلاف جنبشهای سیاسی، ابزار، قانون و تقدسِ لازم برای تبدیلِ یک آدمِ معمولی به یک ستمگرِ تمامعیار را به شکلی سیستماتیک فراهم میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🔺اسلام شامل آیاتی صریح درباره جنگ، ارتداد و برتریِ جنسیتی است (مانند نساء: ۱۰۱) که مستقیماً خشونت را تئوریزه میکنند. رهبرانِ فرقهها اغلب خودشان را فراتر از قانون میدانند، اما از پیروانشان «اطاعتِ کورکورانه» میطلبند. پدری که دخترش را میکشد، شاید دقیقاً دارد به «روحِ عدمِ تحمل» و «دوقطبیسازی» که رهبر ترویج کرده (حذف غیرخودی)، عمل میکند.
۶. خروج از مدار: «خیانت سیاسی» در برابر «ارتداد و نجاست»
در ترامپیسم، اگر شما از عقاید پدرتان پیروی نکنید، حداکثر یک «لیبرال» یا «خائن به حزب» دیده میشوید. اما در نظام فکری مذهبی، فرزندِ نافرمان نه تنها «گناهکار» بلکه «نجس» و «مستحق آتش» است.
🔺مذهب با ایجادِ دوگانهی «پاک/نجس» و «بهشتی/جهنمی»، پیوندِ عاطفیِ والد و فرزند را از ریشه میزند. اریک این قدرتِ تخریبیِ دین را که میتواند غریزهی مادری و پدری را به نفعِ «حفاظت از مذهب و کلام خدا» سر ببرد، به یک «بخل و حسادت و عقده و بیماریِ شخصی ساده» تقلیل داده است. عقایدِ بهتر، دستوپایِ هیولایِ درونِ آدمها را میبندند، در حالی که عقایدِ بد، آن را آزاد میکنند.
۷. بنبستِ ناامیدی و حصارِ نقدناپذیری
نتیجهگیری اریک مبنی بر اینکه «خودتان را سرگرم تغییر عقاید نکنید، مشکل از آدمهای ناسالم است»، یک نگاهِ جبرگرایانه و مأیوسکننده است. اگر بپذیریم مشکل فقط «ذاتِ خرابِ» آدمهاست، پس هیچ اصلاحی ممکن نیست. واقعیت این است که جوامع با تغییرِ «عقایدِ غالب» توانستهاند خشونت را کاهش دهند. اما مشکل بزرگ اینجاست که ترامپیسم به عنوان یک پدیده زمینی همواره در معرض نقد و تمسخر است، در حالی که مذهب، لایهای از «تقدس و نقدناپذیری» به دور خود میکشد و هرگونه اعتراض فرزند به عنوان «توهین به مقدسات» تعبیر میشود.
❇️ این متن یک «آرامبخشِ موقت» است که سعی دارد چهرهی اسلام را به تمسک به انواع مغالطاتِ سطحی، از اتهامِ «خشونتزایی» پاک کند. اما حقیقتِ علمی را کتمان میکند: «آدمِ ناسالم» به اضافه «ایدئولوژیِ سرکوبگر» مساوی است با «بمبِ ساعتی». شما نمیتوانید نقشِ «باروت» (ایدئولوژی و فقه) را نادیده بگیرید و فقط «کبریت» (شخصیت فرد) را مقصر بدانید. مذهب، برخلاف جنبشهای سیاسی، ابزار، قانون و تقدسِ لازم برای تبدیلِ یک آدمِ معمولی به یک ستمگرِ تمامعیار را به شکلی سیستماتیک فراهم میکند.
🔻پیغمبر شکاکان
📕مسأله استدلالی شر چه میگوید؟
📕نبوت اسلامی در ترازوی «حکمت الهی»
🔻خشونت و دین
📕آیا ادیان ابراهیمی "صلحجو" بودهاند؟!
📕بنیادیترین عامل خشونت در اسلام چیست؟
📕وقتی «فیلسوف حکومتی» روی جنایتِ «فقیهانِ جلاد و ایرانستیز» ماله میکشند
📺 ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
.
#نقد_ادیان #نقد_اسلام #مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مسأله استدلالی شر (Evidential Problem of Evil) چه میگوید؟
— از توجیه شر تا ویرانی وحی: پاسخی به یک دفاع مشهور از «مسأله استدلالی شر»
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🍂 این استدلال بر این پایه استوار نیست که بین وجود خدای قادر، دانا و خیرخواه با وجود شر در جهان «تناقض…
— از توجیه شر تا ویرانی وحی: پاسخی به یک دفاع مشهور از «مسأله استدلالی شر»
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🍂 این استدلال بر این پایه استوار نیست که بین وجود خدای قادر، دانا و خیرخواه با وجود شر در جهان «تناقض…
Telegram
نقدآگین
📘اخلاق؛ گروگانِ شریعت یا فرزندِ عقل؟
— بنبستِ اخلاقِ دینی؛ وقتی عقل داورِ نهایی میشود
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🔸بسیاری از دینداران میپرسند:
حرفشان این است که «تعهد» فقط با امر و نهیِ الهی ساخته میشود. اما بیایید این ادعا را بشکافیم تا ببینیم چطور در همان قدم اول زمین میخورد:
۱. چرا باید از خدا اطاعت کرد؟
اگر بگویید «چون خدا گفته»، دچار دور باطل شدهاید. اگر بگویید «چون اطاعت از او ذاتاً واجب است»، یعنی پذیرفتهاید که یک «اصلِ اخلاقیِ مستقل» وجود دارد که حتی بر دستورِ خدا هم مقدم است. پس ملحد هم میتواند بگوید:
۲. اعترافِ ناخواسته به قدرتِ عقل
جالب اینجاست که مدافعانِ شریعت وقتی میخواهند تعهد را ثابت کنند، خودشان به دامِ «بداهت» میافتند. مثلاً میگویند: «ما در خانه از والدین اطاعت میکنیم چون این یک شناختِ بدیهی است». همین مثال کافیست تا انحصارِ شریعت بشکند! اگر اطاعت از والدین «بدیهی» است، پس یعنی عقل بدون نیاز به وحی، ریشهی تعهد را درک کرده است.
۳. چالشِ جزئیات؛ نفعگرایی یا وحی؟
دینداران ادعا میکنند عقل شاید کلیات را بفهمد، اما در «جزئیات» لنگ میزند و محتاج شریعت است. اما چرا نباید معیارِ «نفع و ضرر» (نفعگرایی) را جایگزین کرد؟ وقتی ما بر اساس سود و زیانِ واقعیِ انسانها در جزئیات تصمیم میگیریم، اگر شریعت با ما مخالفت کند، در واقع دارد با «شهودِ اخلاقی» و «نفعِ بشری» مخالفت میکند. اگر ملاکِ درستیِ یک حکم، سازگاریِ آن با وجدان و عقل ماست، پس باز هم این «عقل» است که بر کرسیِ داوری نشسته، نه شریعت.
۴. پارادوکسِ «تصحیحکننده خارجی»
✡️ آخرین سنگرِ آنها این است:
🔺🔻این حرف دو ایراد اساسی دارد:
1️⃣ اول اینکه ما در تمامِ علوم (از فیزیک تا فلسفه) اختلاف داریم، اما هیچکس نمیگوید برای حل اختلاف در فیزیک باید به سراغ وحی رفت!
2️⃣ دوم و مهمتر؛ برای رسیدن به آن «داورِ الهی»، ما اول باید «نبوت» را ثابت کنیم. اثباتِ نبوت خودش یک مسیرِ معرفتیِ بهشدت اختلافبرانگیز است.
📌 نتیجهگیری: امرِ الهی حتی اگر صادر شود، دوباره باید توسط عقلِ ما «تفسیر» شود و خودِ این تفسیر دوباره محلِ هزاران اختلاف است. پس وحی نه تنها مشکلِ «اختلاف» را حل نمیکند، بلکه فقط آن را پیچیدهتر میکند. در نهایت، این انسان است که باید با تکیه بر عقل و سنجشِ نفع و ضرر، بارِ مسئولیتِ اخلاقیاش را به دوش بکشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بنبستِ اخلاقِ دینی؛ وقتی عقل داورِ نهایی میشود
✍🏻 #پیغمبر_شکاکان
🔸بسیاری از دینداران میپرسند:
«اگر خدایی نباشد یا باشد اما بدان باور نداشتهباشیم، چه چیزی فرد را به اخلاق ملزم میکند؟»
حرفشان این است که «تعهد» فقط با امر و نهیِ الهی ساخته میشود. اما بیایید این ادعا را بشکافیم تا ببینیم چطور در همان قدم اول زمین میخورد:
۱. چرا باید از خدا اطاعت کرد؟
اگر بگویید «چون خدا گفته»، دچار دور باطل شدهاید. اگر بگویید «چون اطاعت از او ذاتاً واجب است»، یعنی پذیرفتهاید که یک «اصلِ اخلاقیِ مستقل» وجود دارد که حتی بر دستورِ خدا هم مقدم است. پس ملحد هم میتواند بگوید:
«شناختِ خیر و شر» ذاتاً تعهد ایجاد میکند و نیازی به الصاقِ آن به یک منبعِ غیبی نیست.
۲. اعترافِ ناخواسته به قدرتِ عقل
جالب اینجاست که مدافعانِ شریعت وقتی میخواهند تعهد را ثابت کنند، خودشان به دامِ «بداهت» میافتند. مثلاً میگویند: «ما در خانه از والدین اطاعت میکنیم چون این یک شناختِ بدیهی است». همین مثال کافیست تا انحصارِ شریعت بشکند! اگر اطاعت از والدین «بدیهی» است، پس یعنی عقل بدون نیاز به وحی، ریشهی تعهد را درک کرده است.
۳. چالشِ جزئیات؛ نفعگرایی یا وحی؟
دینداران ادعا میکنند عقل شاید کلیات را بفهمد، اما در «جزئیات» لنگ میزند و محتاج شریعت است. اما چرا نباید معیارِ «نفع و ضرر» (نفعگرایی) را جایگزین کرد؟ وقتی ما بر اساس سود و زیانِ واقعیِ انسانها در جزئیات تصمیم میگیریم، اگر شریعت با ما مخالفت کند، در واقع دارد با «شهودِ اخلاقی» و «نفعِ بشری» مخالفت میکند. اگر ملاکِ درستیِ یک حکم، سازگاریِ آن با وجدان و عقل ماست، پس باز هم این «عقل» است که بر کرسیِ داوری نشسته، نه شریعت.
۴. پارادوکسِ «تصحیحکننده خارجی»
✡️ آخرین سنگرِ آنها این است:
«چون آدمها در اخلاق اختلاف دارند، به یک داورِ الهی نیاز داریم.»
🔺🔻این حرف دو ایراد اساسی دارد:
1️⃣ اول اینکه ما در تمامِ علوم (از فیزیک تا فلسفه) اختلاف داریم، اما هیچکس نمیگوید برای حل اختلاف در فیزیک باید به سراغ وحی رفت!
2️⃣ دوم و مهمتر؛ برای رسیدن به آن «داورِ الهی»، ما اول باید «نبوت» را ثابت کنیم. اثباتِ نبوت خودش یک مسیرِ معرفتیِ بهشدت اختلافبرانگیز است.
📌📌📌 چطور میتوان ادعا کرد عقل در تشخیصِ «خوب و بد» ناتوان است چون اختلاف وجود دارد، اما همان عقل در تشخیصِ «پیامبرِ صادق از کاذب» ناگهان معصوم و بینقص میشود؟ این یک استاندارد دوگانه و تناقضآمیز است.
📌 نتیجهگیری: امرِ الهی حتی اگر صادر شود، دوباره باید توسط عقلِ ما «تفسیر» شود و خودِ این تفسیر دوباره محلِ هزاران اختلاف است. پس وحی نه تنها مشکلِ «اختلاف» را حل نمیکند، بلکه فقط آن را پیچیدهتر میکند. در نهایت، این انسان است که باید با تکیه بر عقل و سنجشِ نفع و ضرر، بارِ مسئولیتِ اخلاقیاش را به دوش بکشد.
🔻پیغمبر شکاکان
📕مسأله استدلالی شر چه میگوید؟
📕نبوت اسلامی در ترازوی «حکمت الهی»
📕چرا مشکل از «مذهب/ایدئولوژی» است، نه فقط از «آدمهای ناسالم»؟
🔻اخلاق و دین
📺 اخلاق پس از ترک دین
📻 اخلاق در اسلام و نزد خداناباوران
📻 مسئله اخلاق برای بیخدایان
📕بنیادیترین عامل خشونت در اسلام چیست؟
📕چرا مشکل از «مذهب/ایدئولوژی» است، نه فقط از «آدمهای ناسالم»؟
📕پایانِ اعتبارِ بَزَک؛ چرا نسخه نواندیشی دیگر درمانگر نیست؟
📕آیا ادیان ابراهیمی "صلحجو" بودهاند؟!
📕وقتی «فیلسوف حکومتی» روی جنایتِ «فقیهانِ جلاد و ایرانستیز» ماله میکشند
📺 ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
.
#نقد_ادیان #فلسفیدن #فلسفه_اخلاق #مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎯 سخن پایانی: از «تقلیلِ استعاره به کالبد» تا «کالبدشکافیِ "سلطانِ" قرآن»
(۲/۲)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔺از این منظر، پیامدهای این دستگاه صرفاً الهیاتی نیستند؛ بلکه معرفتی، اخلاقی، روانشناختی، حقوقی، سیاسی و تمدنی نیز هستند.
🔺آنچه هنوز در محکِ «عقل، تجربه و گفتوگوی آزاد» آزموده نشده، بیواسطه به «قانون، تکلیف، اخلاق و مجازات» تبدیل میشود؛ و بدینسان، جهانِ زندگان زیرِ اقتدارِ پیشفرضهایی قرار میگیرد که «قرنها پیش صورتبندی شدهاند»، و البته «امکانِ نقدِ خود را محدود کردهاند».
🔺از همینجا میتوان گامِ نهاییِ تحلیل را برداشت: این «سلطانِ معرفتی» تنها در سطحِ نتایج و احکام عمل نمیکند، بلکه در سطحِ «صورتبندیِ خودِ نزاع» نیز مداخله میکند. به بیان دیگر، همان سازوکاری که امکانِ نقد را محدود میسازد، پیشتر در «نحوۀ تعریف و بازنماییِ باورِ رقیب» نیز فعال بودهاست.
📌 از این منظر، مسئلهٔ محوری دیگر صرفاً وجودِ خطا در یک گزاره یا استدلال خاص نیست. هر نظامی ممکن است خطا کند. پرسشِ بنیادی این است که
📌 آنچه این پژوهش نشان میدهد، این است که مسئله صرفاً در محتوای نقد نیست، بلکه در نحوهٔ ساختنِ موضوعِ نقد است:
🔺در نتیجه، آنچه رد میشود، نه لزوماً موضعِ واقعیِ رقیب، بلکه صورتی سادهشده و بازسازیشده از آن است.
📌 از این منظر، تمایزِ میانِ یک نظامِ حقیقتجو و یک نظامِ اقتدارگرا را باید نه در پاسخهای نهایی، بلکه در نحوهی صورتبندیِ نزاع با «دیگریها» جستوجو کرد:
📌 برآیندِ این کالبدشکافی عریان میسازد که «سلطان» در استراتژی زبانیِ مولفانِ قرآن، نه واژهای برای «برهان و استدلالِ روشمند»، بلکه نامِ مستعارِ یک «اقتدارِ خودبنیاد» است. این اقتدار، پیش از رسیدن به دادگاهِ نتایج، ابتدا در «مهندسیِ مسئله» و «مسخِ چهرۀ دیگری» مداخله میکند؛ تکنیکی انضباطی که با حذفِ تقارنِ منطقی، امکانِ هرگونه داوریِ آزاد و بیرونسیستمی را پیشاپیش مسدود مینماید.
📌 و از همینجا، حلقهٔ تحلیل بسته میشود: آن جابهجاییِ آغازین—تقلیلِ استعاره به کالبد—تنها یک «لغزشِ زبانی» نبود، بلکه نخستین گام در شکلگیریِ نظمی بود که در آن، معنا «از بسترِ تفسیریِ خود جدا شده» و به ادعایی دربارهٔ واقعیت تبدیل میشود؛ این ادعا، بدون طیِ فرایندِ مستقلِ آزمون، مبنایِ اقتدار قرار میگیرد؛ و همین اقتدار، بهنوبهٔ خود، معیارِ داوری دربارهٔ صدق و کذبِ همان ادعا را در اختیار میگیرد. در چنین نظمی، آنچه «سلطان» خوانده میشود، نه غایتِ استدلال، بلکه نامِ همان اقتدارِ خودبنیادی است که از همان نقطهٔ آغازین، «مسیرِ اندیشیدن» و «چارچوبِ نقد» را به انحصار خود درآورده است.
🔻دکتر حسین میرصلاح🔻
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔺از این منظر، پیامدهای این دستگاه صرفاً الهیاتی نیستند؛ بلکه معرفتی، اخلاقی، روانشناختی، حقوقی، سیاسی و تمدنی نیز هستند.
هنگامی که بر پیشفرضهای اثباتنشده، نامِ «سلطان» گذاشتهمیشود، و از فرآیند آزمونِ دائمیِ نقد مصونسازی میشوند، مرزِ میانِ «توصیفِ جهان» و «تجویزِ رفتار» نیز فرو میریزد.
🔺آنچه هنوز در محکِ «عقل، تجربه و گفتوگوی آزاد» آزموده نشده، بیواسطه به «قانون، تکلیف، اخلاق و مجازات» تبدیل میشود؛ و بدینسان، جهانِ زندگان زیرِ اقتدارِ پیشفرضهایی قرار میگیرد که «قرنها پیش صورتبندی شدهاند»، و البته «امکانِ نقدِ خود را محدود کردهاند».
🔺از همینجا میتوان گامِ نهاییِ تحلیل را برداشت: این «سلطانِ معرفتی» تنها در سطحِ نتایج و احکام عمل نمیکند، بلکه در سطحِ «صورتبندیِ خودِ نزاع» نیز مداخله میکند. به بیان دیگر، همان سازوکاری که امکانِ نقد را محدود میسازد، پیشتر در «نحوۀ تعریف و بازنماییِ باورِ رقیب» نیز فعال بودهاست.
📌 از این منظر، مسئلهٔ محوری دیگر صرفاً وجودِ خطا در یک گزاره یا استدلال خاص نیست. هر نظامی ممکن است خطا کند. پرسشِ بنیادی این است که
آیا آن نظام، مفاهیمِ رقیب را در پیچیدگی و بافتِ واقعیِ خودشان بازنمایی میکند، و سپس به نقد آنها میپردازد، یا آنها را در فرایندِ بازنمایی، به خوانشی «کاریکاتوریزهشده و تقلیلیافته و بهشکلِ اساسی نامربوط» صورتبندی میکند؟
📌 آنچه این پژوهش نشان میدهد، این است که مسئله صرفاً در محتوای نقد نیست، بلکه در نحوهٔ ساختنِ موضوعِ نقد است:
مفاهیمِ رقیب، پیش از آنکه موردِ بررسی قرار گیرند، از بسترِ معناییِ خود جدا شده و به خوانشی تقلیلیافته و تحتاللفظی فروکاسته میشوند.
🔺در نتیجه، آنچه رد میشود، نه لزوماً موضعِ واقعیِ رقیب، بلکه صورتی سادهشده و بازسازیشده از آن است.
📌 از این منظر، تمایزِ میانِ یک نظامِ حقیقتجو و یک نظامِ اقتدارگرا را باید نه در پاسخهای نهایی، بلکه در نحوهی صورتبندیِ نزاع با «دیگریها» جستوجو کرد:
❓آیا نظام، مفاهیمِ رقیب را در سطحِ واقعیِ خودشان به رسمیت میشناسد و امکان مواجههی عریان و بدون هراس با چالشهای رقیب را فراهم میکند یا آنها را پیشاپیش دگرگون میسازد تا نتیجهی نقد از قبل تعیین شده باشد؟
📌 برآیندِ این کالبدشکافی عریان میسازد که «سلطان» در استراتژی زبانیِ مولفانِ قرآن، نه واژهای برای «برهان و استدلالِ روشمند»، بلکه نامِ مستعارِ یک «اقتدارِ خودبنیاد» است. این اقتدار، پیش از رسیدن به دادگاهِ نتایج، ابتدا در «مهندسیِ مسئله» و «مسخِ چهرۀ دیگری» مداخله میکند؛ تکنیکی انضباطی که با حذفِ تقارنِ منطقی، امکانِ هرگونه داوریِ آزاد و بیرونسیستمی را پیشاپیش مسدود مینماید.
📌 و از همینجا، حلقهٔ تحلیل بسته میشود: آن جابهجاییِ آغازین—تقلیلِ استعاره به کالبد—تنها یک «لغزشِ زبانی» نبود، بلکه نخستین گام در شکلگیریِ نظمی بود که در آن، معنا «از بسترِ تفسیریِ خود جدا شده» و به ادعایی دربارهٔ واقعیت تبدیل میشود؛ این ادعا، بدون طیِ فرایندِ مستقلِ آزمون، مبنایِ اقتدار قرار میگیرد؛ و همین اقتدار، بهنوبهٔ خود، معیارِ داوری دربارهٔ صدق و کذبِ همان ادعا را در اختیار میگیرد. در چنین نظمی، آنچه «سلطان» خوانده میشود، نه غایتِ استدلال، بلکه نامِ همان اقتدارِ خودبنیادی است که از همان نقطهٔ آغازین، «مسیرِ اندیشیدن» و «چارچوبِ نقد» را به انحصار خود درآورده است.
🔻دکتر حسین میرصلاح🔻
1️⃣ 📻 شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان
۱) ذهنیتِ زارِ روضهزده
۲) آنتیگونه در برابرِ حسین
— جدال «دو حقیقت»؛ مطلقِ حق و مطلقِ باطل؟
۳) از اودیپ تا حسین: وقتی غرور، راه به فاجعه میبرد
— کربلا: تقدیر مقدس یا تراژدی هیبْریس؟
۴) "احیای سنت" از شعار تا واقعیت
— قدیسِ غارتگر؟ رانتگیری از خلافت و قیام برای عدالت؟
۵) سودای مرگ: کالبدشکافی روان حسین و بذر فاجعۀ کربلا
— ریشههای جنونِ خونِ زیدیه و هذیانهایِ مختار
۶) سنجش خرد سیاسیِ حسین
— عملکردِ امامِ سوم: مبطلِ ایدۀ حق الهیِ ولایت
2️⃣ 📻 بدعتِ [قرآنی - عباسیِ] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
.
#نقد_اسلام #نقد_قرآن #تفکر_انتقادی #مغلطجات #نقد_روشنفکران #نواندیشی_دینی #روشنفکری_دینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧 «برهان تَمانُع» در ترازو
— قسمت اول از «کالبدشناسیِ پارانویای غلبه: واسازیِ مغالطاتِ قرآن علیه شرک»
🎙اپیزود نود و نهم از #نقدآگینگپ، و قسمت هفتم از سلسله جلساتِ بررسیِ جستارِ انتقادیِ «تقلیل استعاره به کالبد: گسست الهیاتی قرآن از سنتهای پیشین و پیامدهای تمدنی آن» به قلم #حسین_میرصلاح [متنِ واکاویشده: از اینجا تا اینجا]
🔥 اگر کل ۱۰۰ هزار سال تاریخ دینداری انسان را روی یک ساعت دیواری ۲۴ ساعته نگاشت کنیم، توحید انحصاری و خطی تنها ۳۶ دقیقهٔ پایانی این شبانهروز را اشغال میکند! پس چگونه مؤلفانِ قرآن ادعا میکنند که ۹۷/۵ درصد از حافظهٔ تاریخی و زیستهٔ بشر در فهم کیهان، حاصل یک «آشوب سادهلوحانه» بوده است؟
🏛 در این اپیزود، به جراحیِ شکافشناسانهٔ یکی از مشهورترین استدلالهای قرآنی علیه کثرتگرایی مِتافیزیکی میپردازیم؛ برهان تمانع («لو کان فیهما آلهة إلا الله لفسدتا»). برهانی که در ظاهر محکم به نظر میرسد، اما با تدقیق در ترازوهای تاریخ ادیان، الهیات فلسفی و پدیدارشناسی شر، سستی و کوررنگیِ بنیادین آن عیان میشود.
🧠 پرسشها و محورهای کلیدی این اپیزود:
🌀 مغالطهٔ پهلوانپنبه در قرآن: چرا مؤلفانِ قرآن کثرتگرایی را صرفاً به یک «جنگِ قدرتِ قبایلی و افقی» فرو کاهیدند و از درک ساختارهای هرمی، طولی و هارمونیک (مانند نوافلاطونیان) عاجز ماندند؟
🌋 رئالیسم چندخدایی در برابر فانتزی توحیدی: چرا بشر باستان با مشاهدهٔ آنتروپی، طوفان و رنج، جهان را مجمعی از ارادههای متعارض میدید و چرا در الهیات باستان «مسئلهٔ شر» اصلاً بحران وجودی محسوب نمیشد؟
⏳ باتلاق توحید خطی: ادیان ابراهیمی چگونه با صاف کردن لایههای وجود و ترسیم خدای قادر و رحیم مطلق، خود را در چالهٔ تناقضاتِ حلنشدنیِ تئودیسه و توجیه اخلاقی شرور غرق کردند؟
🎭 تبیین بدیل در برابر ادعای توحید خطی: واکاوی ۷ دیدگاه دینی و فلسفی (از باستان تا عصر مدرن) که نشان میدهند جهان برخلاف مفروضات مولفان قرآن، انباشته از تضاد و نقایص ساختاری است؛ واقعیت عینیِ سرشار از رنجی که پایداری آن نه محصولِ تدبیر یک خدای مهربان، بلکه حاصل مکانیسمهای کور، توازن شکنندهٔ نیروها یا ساختار شکنجهگاهی فیزیک است.
🎙 این اپیزود کاوشی است در عمیقترین لایههای متافیزیک و تاریخ اندیشه؛ مواجههای بدون سانسور با انسداد معرفتشناختیِ متن قرآن که مولفانش آن را به علم مطلق الهی منتسب کردهاند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— قسمت اول از «کالبدشناسیِ پارانویای غلبه: واسازیِ مغالطاتِ قرآن علیه شرک»
🎙اپیزود نود و نهم از #نقدآگینگپ، و قسمت هفتم از سلسله جلساتِ بررسیِ جستارِ انتقادیِ «تقلیل استعاره به کالبد: گسست الهیاتی قرآن از سنتهای پیشین و پیامدهای تمدنی آن» به قلم #حسین_میرصلاح [متنِ واکاویشده: از اینجا تا اینجا]
🔥 اگر کل ۱۰۰ هزار سال تاریخ دینداری انسان را روی یک ساعت دیواری ۲۴ ساعته نگاشت کنیم، توحید انحصاری و خطی تنها ۳۶ دقیقهٔ پایانی این شبانهروز را اشغال میکند! پس چگونه مؤلفانِ قرآن ادعا میکنند که ۹۷/۵ درصد از حافظهٔ تاریخی و زیستهٔ بشر در فهم کیهان، حاصل یک «آشوب سادهلوحانه» بوده است؟
🏛 در این اپیزود، به جراحیِ شکافشناسانهٔ یکی از مشهورترین استدلالهای قرآنی علیه کثرتگرایی مِتافیزیکی میپردازیم؛ برهان تمانع («لو کان فیهما آلهة إلا الله لفسدتا»). برهانی که در ظاهر محکم به نظر میرسد، اما با تدقیق در ترازوهای تاریخ ادیان، الهیات فلسفی و پدیدارشناسی شر، سستی و کوررنگیِ بنیادین آن عیان میشود.
🧠 پرسشها و محورهای کلیدی این اپیزود:
🌀 مغالطهٔ پهلوانپنبه در قرآن: چرا مؤلفانِ قرآن کثرتگرایی را صرفاً به یک «جنگِ قدرتِ قبایلی و افقی» فرو کاهیدند و از درک ساختارهای هرمی، طولی و هارمونیک (مانند نوافلاطونیان) عاجز ماندند؟
🌋 رئالیسم چندخدایی در برابر فانتزی توحیدی: چرا بشر باستان با مشاهدهٔ آنتروپی، طوفان و رنج، جهان را مجمعی از ارادههای متعارض میدید و چرا در الهیات باستان «مسئلهٔ شر» اصلاً بحران وجودی محسوب نمیشد؟
⏳ باتلاق توحید خطی: ادیان ابراهیمی چگونه با صاف کردن لایههای وجود و ترسیم خدای قادر و رحیم مطلق، خود را در چالهٔ تناقضاتِ حلنشدنیِ تئودیسه و توجیه اخلاقی شرور غرق کردند؟
🎭 تبیین بدیل در برابر ادعای توحید خطی: واکاوی ۷ دیدگاه دینی و فلسفی (از باستان تا عصر مدرن) که نشان میدهند جهان برخلاف مفروضات مولفان قرآن، انباشته از تضاد و نقایص ساختاری است؛ واقعیت عینیِ سرشار از رنجی که پایداری آن نه محصولِ تدبیر یک خدای مهربان، بلکه حاصل مکانیسمهای کور، توازن شکنندهٔ نیروها یا ساختار شکنجهگاهی فیزیک است.
🎙 این اپیزود کاوشی است در عمیقترین لایههای متافیزیک و تاریخ اندیشه؛ مواجههای بدون سانسور با انسداد معرفتشناختیِ متن قرآن که مولفانش آن را به علم مطلق الهی منتسب کردهاند.
1️⃣📻 تقلیل استعاره به کالبد
۶) از «خدایِ رنجکشیده» تا «سلطانِ مکار»؛ تدفینِ سوژه در کَفَنِ شَریعت
— خوانش هگلی - هایدگری از انسداد تمدنی در افقِ قرآن
۵) مهندسیِ بندگی
— پیوندِ انداموارِ «فُرمِ عبادت و دعا، توحیدِ خطی و ماشینِ سلطهٔ امپراتوریها»
۴) رمزگشایی از هدفِ سناریونویسانِ قرآن از «سورۀ جن»
۳) زهدانهای مصلوب بهپایِ شکنجهگاهِ توحید؛ تاراجِ تختِ «مادرِ کیهان»، «خدایِ جنگ» و «دهرِ قاهر»؛ با چه غایتی؟
۲) سقوط زنان از «پیشانی زئوس» به «حرمسرای الله»؛ مرز باریکِ میان «فیضان فلسفی» و «شیءانگاری قرآنی»
۱) «ذبحِ اسلامیِ» استعارهها؛ چگونه «عروجِ روح» به «تنانهترین مباحث» تقلیل یافت؟
.
#نقد_قرآن #مغلطجات #مغالطات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
كيف تحوّلت المغالطات المنطقية إلى سورة؟ قراءة نقدية في سورتي النحل والروم
0:00 المقدمة
1:35 المغالطة الأولى: المصادرة على المطلوب
3:48 المغالطة الثانية: الاحتكام إلى الجهل
6:12 المغالطة الثالثة: إله الفراغات والسبب الزائف
8:34 المغالطة الرابعة: تأكيد النتيجة
13:38 المغالطة الخامسة: انتقاء الكرز
15:58 الخاتمة
في هذه الحلقة من سلسلة…
1:35 المغالطة الأولى: المصادرة على المطلوب
3:48 المغالطة الثانية: الاحتكام إلى الجهل
6:12 المغالطة الثالثة: إله الفراغات والسبب الزائف
8:34 المغالطة الرابعة: تأكيد النتيجة
13:38 المغالطة الخامسة: انتقاء الكرز
15:58 الخاتمة
في هذه الحلقة من سلسلة…
📺 چگونه «مغالطاتِ منطقی» سوره و کلام خدا شدند؟
— بررسی انتقادیِ سورههای نحل و روم
(۴/۴)
نحوهٔ کارکرد مغالطهٔ دستچین کردن دادهها
🔻در مغالطهٔ دستچین کردن دادهها (دستچین کردن دادهها)، با حجم عظیمی از دادههای متضادِ موجود در «کلِ طبیعت» روبهرو هستیم.
🔻الگوی استدلال الهیاتی برای اثبات صفاتی مانند «رحمت و حکمت»، طبیعت را به دو شاخهٔ کاملاً جداگانه تقسیم میکند:
❌ شاخهٔ نخست (دادههای گزینششده): پدیدههای گوارا و مفید مانند عسل، شیر خالص و باران حیاتبخش تفکیک میشوند تا مستقیماً به این نتیجهٔ پیشفرضگرفته متصل شوند که:
❌ شاخهٔ دوم (دادههای حذفشده): در مقابل، تمامِ پدیدههای تلخ، مخرب و بیرحمانهٔ موجود در همان طبیعت—مانند سلولهای سرطانی، انگلهای مغزی کودکان، مارهای سمی و سیلهای ویرانگر—کاملاً نادیده گرفته شده یا خارج از معادله قرار میگیرند.
نتیجهٔ منطقی: اگر قرار است «طبیعت» به عنوان شاهد و گواه بر صفاتِ سازندهاش استادگی کند، نمیتوان فقط به شهادتِ بخشهای دوستداشتنیِ آن گوش داد و بخشهای آشفتهساز را سانسور کرد.
☂️ چتر استنباط:
ترکیبِ فلسفهٔ سنجشِ شواهد و زیستشناسیِ داروینی، تضادِ روششناختیِ الهیاتِ طبیعی را عیان میسازد. منطقِ علمی حکم میکند که اگر شواهد (طبیعت) قرار است ما را به نتیجه برسانند، باید مجموعِ دادهها (هم بخشهای زیبا و هم بخشهای بیرحم و قاطع) در معادله وارد شوند. انتخابِ گزینشیِ بخشهای گوارا و نادیده گرفتنِ فجایعِ طبیعی، یک سوگیری شناختی برای حفظِ فرضِ اولیه است.
6️⃣ چتر استنباط نهایی؛ تقابلِ «پژوهشِ گشوده» و «دُورِ پیشفرضانگارانه»
🔻با کنار هم قرار دادنِ این ۵ گامِ استدلالی موجود در سورههای نحل و روم، میتوان ساختارِ ذهنی و استدلالیِ متن را در الگوی زیر خلاصه کرد:
❓در نهایت، نقدِ اصلی به پرسشگری بازمیگردد: آیا متن واقعاً از مشاهدهٔ طبیعت به خدا رسیده است، یا اینکه ابتدا به خدا باور داشته و سپس طبیعت را طوری بازتفسیر و سانسور کرده که با فرضِ اولیهاش همخوانی داشته باشد؟
📍پژوهشِ واقعی و تفکر عقلانی زمانی آغاز میشود که «پاسخ» در مقدمه گذاشته نشود و اجازه داده شود پرسش تا زمانی که شواهدِ تجربی و منطقیِ کافی برای آن یافت نشده، آزاد و باز باقی بماند.
❌ اما در ساختارِ این سورهها، پاسخ از پیش مشخص است و طبیعت تنها به عنوان ابزاری برای تأییدِ مجددِ آن پاسخِ پیشفرضگرفته فراخوانده میشود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بررسی انتقادیِ سورههای نحل و روم
(۴/۴)
نحوهٔ کارکرد مغالطهٔ دستچین کردن دادهها
🔻در مغالطهٔ دستچین کردن دادهها (دستچین کردن دادهها)، با حجم عظیمی از دادههای متضادِ موجود در «کلِ طبیعت» روبهرو هستیم.
🔻الگوی استدلال الهیاتی برای اثبات صفاتی مانند «رحمت و حکمت»، طبیعت را به دو شاخهٔ کاملاً جداگانه تقسیم میکند:
❌ شاخهٔ نخست (دادههای گزینششده): پدیدههای گوارا و مفید مانند عسل، شیر خالص و باران حیاتبخش تفکیک میشوند تا مستقیماً به این نتیجهٔ پیشفرضگرفته متصل شوند که:
«طبیعت گواهی میدهد که خالق آن مهربان و حکیم است.»
❌ شاخهٔ دوم (دادههای حذفشده): در مقابل، تمامِ پدیدههای تلخ، مخرب و بیرحمانهٔ موجود در همان طبیعت—مانند سلولهای سرطانی، انگلهای مغزی کودکان، مارهای سمی و سیلهای ویرانگر—کاملاً نادیده گرفته شده یا خارج از معادله قرار میگیرند.
نتیجهٔ منطقی: اگر قرار است «طبیعت» به عنوان شاهد و گواه بر صفاتِ سازندهاش استادگی کند، نمیتوان فقط به شهادتِ بخشهای دوستداشتنیِ آن گوش داد و بخشهای آشفتهساز را سانسور کرد.
☂️ چتر استنباط:
ترکیبِ فلسفهٔ سنجشِ شواهد و زیستشناسیِ داروینی، تضادِ روششناختیِ الهیاتِ طبیعی را عیان میسازد. منطقِ علمی حکم میکند که اگر شواهد (طبیعت) قرار است ما را به نتیجه برسانند، باید مجموعِ دادهها (هم بخشهای زیبا و هم بخشهای بیرحم و قاطع) در معادله وارد شوند. انتخابِ گزینشیِ بخشهای گوارا و نادیده گرفتنِ فجایعِ طبیعی، یک سوگیری شناختی برای حفظِ فرضِ اولیه است.
6️⃣ چتر استنباط نهایی؛ تقابلِ «پژوهشِ گشوده» و «دُورِ پیشفرضانگارانه»
🔻با کنار هم قرار دادنِ این ۵ گامِ استدلالی موجود در سورههای نحل و روم، میتوان ساختارِ ذهنی و استدلالیِ متن را در الگوی زیر خلاصه کرد:
۱) مصادره به مطلوب: موجودات از همان قدمِ اول «مخلوق» نامیده میشوند.
۲) توسل به جهل: از ناآگاهی انسان در پاسخ به مجهولات کیهانی و زیستشناختی، به عنوان محلی برای اثبات استفاده میشود.
۳) خدای رخنهها و علت کاذب: این شکافها بدون اثبات علّیِ مستقل، با فاعلِ الهی پر میشوند.
۴) تأکید بر نتیجه: منفعتِ اتفاقیِ انسان از پدیدهها، به عنوان غایتِ اصلیِ آفرینشِ آنها جا زده میشود.
۵) دستچین کردن دادهها: تنها بخشهای گوارا و مفیدِ طبیعت استخراج شده و به عنوان دلیلِ حکمت ارائه میشوند، درحالیکه خشونت و ناهماهنگیِ طبیعت سانسور میشود.
❓در نهایت، نقدِ اصلی به پرسشگری بازمیگردد: آیا متن واقعاً از مشاهدهٔ طبیعت به خدا رسیده است، یا اینکه ابتدا به خدا باور داشته و سپس طبیعت را طوری بازتفسیر و سانسور کرده که با فرضِ اولیهاش همخوانی داشته باشد؟
📍پژوهشِ واقعی و تفکر عقلانی زمانی آغاز میشود که «پاسخ» در مقدمه گذاشته نشود و اجازه داده شود پرسش تا زمانی که شواهدِ تجربی و منطقیِ کافی برای آن یافت نشده، آزاد و باز باقی بماند.
❌ اما در ساختارِ این سورهها، پاسخ از پیش مشخص است و طبیعت تنها به عنوان ابزاری برای تأییدِ مجددِ آن پاسخِ پیشفرضگرفته فراخوانده میشود.
📻 «برهان تَمانُع» در ترازو (قسمت اول)
📕"سلطانِ" قرآن ظنّیتر از "ظنّ" سلطان!
— الله یا سلطانِ مغالطه و عوامفریبی؟
📕کالبدشناسیِ پارانویای غلبه: کالبدشکافیِ مغالطاتِ قرآن علیه شرک
📺 مغالطاتِ قرآن در رد اهل کتاب
.
#نقد_قرآن #مغلطجات #مغالطات #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin