نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.37K videos
93 files
9.06K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘نمک‌های قلتبان تو را باید!

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🔸اخیراً مسعود بهنود روزنامه‌نویس سابق جریان اصلاحات که از ترس جان و به واسطه سرکوب رسانه‌ای رژیم به خارج گریخت (و ‏شاید بهتر این است بگوییم چون همتایان خود گریزانده شد تا با نفوذ در رسانه‌های خارج از کشور و تحریف اخبار، فضایی از پسا ‏حقیقت را خلق کنند که خلق بیچاره دوغ و دوشاب را ازهم تمییز ندهد و ذهن انتقادی مردم را کور و فلج سازند)، پس از مدتها ‏غارنشینی و غازچرانی، به صحنه بازگشته‌است و در جملاتی محیر‌العقول و خاملانه فرموده‌اند که:
محمدرضا پهلوی درعمرش پنج ‏کتاب نخوانده بود -اینکه علم غیب می‌داند جای خود- [بعد افاضه کرده‌اند که] اما جناب خامنه‌ای سه کتابخانه مجهز دارد!

قیاسی مع ‏الفارق که فقط از ذهنی سفساف‌باف و سفسطه‌باز بر می‌آید و بس.‏

🔻در پاسخ ایشان فقط یک جمله کفایت می‌کند که:
داشتن کتابخانه بزرگ، همانقدر به دانایی ربط دارد که داشتن شمشیر طلایی به ‏شجاعت‎.‎


آیا افلاطون که وایتهد ریاضی‌دان در وصفش می‌گوید:
تمامیت فلسفه غرب حاشیه‌نویسی بر آثار اوست

دارای کتابخانه چند هزار ‏جلدی بود؟ آیا داشتن کتابخانه و صرف انباشت کاغذ می‌تواند خلا عقل و فهم و ادراک را پر کند؟

🔸اگر چنین بود که فُغاکی چون ‏بهنود-این ملای سابق- چنین بی‌محابا فلاده نمی‌گفت و چون غَرزنان برزن کَتَره‌ای سخن نمی‌گفت که مصداق این سخن ‏رودکی شاعر باشد که در وصف این فرومایگان هَوَلوَل نوشت:‏
‏«چرخ فلک هرگز پیدا نکرد
چون تو یکی سفله و دون و ژکور»‏

که چون مردمان هولشک هرچه کثافت و نکبت بود بر سر این مملکت آوار نمودید و اینک، نه تنها عذاب وجدانی ندارید، که ‏نخواهید داشت؛ چون پروردنِ وجدان، کار دون‌همتان و فرومایگان نیست و به قول سنایی:
سگ دون همت استخوان جوید، و بچه ‏شیر مغز جان جوید

بلکه، هروقت استخوان‌تان کم می‌آید، برای نوکری و قره نوکری، ینال و تکین‌ها سر از پا نمی‌شناسید.

🔸بگذار ‏ختم کلام کنم و پاسخت را از زبان تیز رشیدی سمرقندی بازگویم که گفت:
بهنود! شلغم و باقلی است گفته تو
نمک‌های قلتبان تو را باید


@nasaksara

📺 چه می‌کنه بهنود (نمک‌گیرِ قدرت شدن)

.


#استمرارطالبان #مغلطجات



🌾 @Naqdagin
🖼 تفسیری بر «قاضی بزرگ»
— اثر جیمز اِنسور‏

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🍂 ما تماشاگران خسته هیاهوی جهان، در آستانه این پرده‌ی رنگین که انسور با جنون خویش از روح زمانه برگرفت، لحظه‌ای درنگ ‏کنیم. «قاضی بزرگ» نه یک دادگاه، بلکه صحنه‌ی شیدایی عالم است؛ جایی که حقیقت همچون ماسکی بر چهره‌ی بازیگران، ‏پیچیده و مضحک، پدیدار می‌شود.‏

🍂 انسور، نقاش بزرگ فلاندرز، با قلم‌مویی آغشته به زهر طنز و رنگ‌های کارناوال، پرده از نمایش بزرگ «قضاوت» برمی‌دارد.

🍂 در ‏مرکز صحنه، شخصیتی استوار، همچون شمایلی اسکلتی، نشسته؛ نه نماد عدالت کور، بلکه پیکر خودِ "حکمیت" است که از زیر ‏بار سنگین دنیا به پوچی و تهی‌شدگی رسیده. این قاضی، نه از عدالت، بلکه از خستگیِ ابدیِ داوری بر انسان‌ها می‌گوید.‏

🍂  او قاضی بزرگ است، اما در نگاه انسور، بزرگی‌اش نه در عصمت، که در ابهامِ هولناک اوست. آیا او مردگان را داوری می‌کند، ‏یا زندگان را به جرم نفس‌کشیدن در این نمایشِ مهوع، محکوم می‌سازد؟ صورت او، عریان از گوشت و پوست، نشان از این دارد ‏که زیر هر جامه و عنوان، یک اسکلت خنده‌رو (یا گریان)، در انتظارِ برهنگیِ نهایی است.‏

🍂 اطراف او را گروهی از شخصیت‌ها احاطه کرده‌اند، با جامه‌هایی پر زرق و برق و چهره‌هایی که خود ماسکی مضحک‌اند. ‏اینجاست که فلسفه به یاری هنر می‌آید:

📌 قضاوت چیست جز پوشیدنِ نقابِ دانایی، بر چهره‌ی نادانیِ مطلق؟ هر فریادی، هر حرکت ‏دستی، هر چشم خیره، خود اعترافی است پنهان: ما حکم می‌دهیم تا خود داوری نشویم.‏


🍂 این اثر، تجسمِ «کارناوالِ حقیقت» است. در فضای مبهم و تیره، رنگ‌های لجام‌گسیخته‌ی لباس‌ها، نه شادی، بلکه پریشانیِ درون را ‏فریاد می‌زنند. این رنگ‌ها، جشن نیستند؛ رسواییِ آشکار است. انسور با جسارت تمام، جوهره‌ی نقد خود را به سوی نهادهایی ‏پرتاب می‌کند که ادعای نظم و داوری دارند. او می‌گوید: بنگرید! عدالت شما، تنها یک بازیِ کریه با ماسک‌هایِ موقت است.‏

🍂 اینجا، داوری، بیشتر یک اعدامِ نمادین است تا اجرای قانون. شاهدان، وکلای مدافع، و خود محکومان، همه در یک رقصِ ‏بالماسکه شرکت دارند.
و چه ستمی بزرگ‌تر از آنکه حکم، از دهان کسانی صادر شود که خود بازیچه‌ی هوس و کینه و جهل‌اند؟


اما ورای طعنه‌ی تلخ، «قاضی بزرگ» پرسشی عمیق را مطرح می‌کند: «حکم‌دهنده» کیست؟
از منظر فلسفی، قضاوت، تمنایِ دیرینه‌ی انسان برای تعریفِ «مرز» است. مرز میان نور و ظلمت، خیر و شر، حق و باطل. اما انسور، با ‏نقاشی‌اش، این مرزها را در هم می‌شکند. او به ما می‌گوید: هیچ قاضی‌ای وجود ندارد، مگر «ترسِ» انسان از آشوب. ما حکم ‏می‌دهیم تا مطمئن شویم که در جهان، هنوز نظمی، هرچند پوشالی، برقرار است.‏

🍂 قضاوت، در نهایت، نه عملِ عقل، بلکه کنشِ اراده است. اراده‌ای که می‌خواهد جهان را در قالب‌هایِ محدود خود بگنجاند. ولی ‏این اثر، خود گواهی است بر ناکامی این اراده. همان‌طور که رنگ‌ها در پس‌زمینه‌ای تیره می‌لرزند، حکمِ قاضی بزرگ نیز در ‏نهایت در هاله‌ای از ابهام و پوچیِ غایی فرو می‌رود.‏

🍂 در برابر این اثر شگفت‌انگیز، ما نه داوران، که خود محکومانیم. محکوم به تماشایِ ابدیتِ ماسک‌ها و جستجویِ بی‌پایانِ چهره‌ای ‏که هرگز برنمی‌آید. انسور به ما آموخت که اگر قرار است داوری‌ای صورت گیرد، آن داوری باید بر نقاب‌های ما باشد، نه بر روح ‏عریان و خسته‌ای که زیر آنها پنهان است. ‏
‏«قاضی بزرگ» فریاد می‌زند:
ای انسان! از قضاوت کردن دیگران دست بکش، و از ترسِ داوریِ خود رها شو. حقیقت، رهاوردِ این ‏برهنگی است، و عدالت، تنها در غیابِ قاضیِ بزرگ، مجال ظهور می‌یابد. ‏

@nasaksara

.


#نگار_نو #فلسفیدن #نقاشی #هنر #قضاوت



🌾 @Naqdagin
فروید، روانکاوی و تکامل دیدگاه‌ها درباره دین
@Naqdagin
🎧فروید، روانکاوی و تکامل دیدگاه‌ها دربارۀ دین

🔸در اپیزود شصت و هفتم از پادکست #نقدآگین‌گپ به طرح خلاصه‌ای از ۳ مقالۀ دکتر #قربان_عباسی در این باره می‌پردازیم که تحلیلی گسترده از نظریات زیگموند فروید دربارۀ دین ارائه می‌دهد، مبنی بر اینکه تکامل دیدگاه‌های او را از آثار اولیه تا کتاب بحث‌برانگیز "موسی و یکتاپرستی" دنبال می‌کند.

🔸تمرکز اصلی بر تلاش فروید برای ارائه روایتی طبیعت‌گرایانه و روانکاوانه از دین است که بر مفاهیم کلیدی مانند عقده ادیپ، توتمیسم و دیدگاه دین به مثابه یک روان رنجوری وسواسی جهانی تکیه دارد.

🔸این مقالات همچنین به انتقادات گسترده‌ی وارد بر نظریه فرافکنی فروید در دین، از جمله ایرادات انسان‌شناختی به "گله اولیه" و بحث‌های فلسفی ویتگنشتاین و پوپر در مورد علمی بودن روانکاوی، می‌پردازند.

🔸در نهایت، مقالات به بررسی میراث یهودی فروید و تلاش او برای آشتی دادن هویت فرهنگی خود با نقد سکولار دین
از طریق تحلیل ریشه‌های توحید می‌پردازند.

@nasaksara

.


#نقد_ادیان #زیست‌روان



🌾 @Naqdagin
💨آلودگی هوا: قتل‌عام خاموشی که دولت آن را امضا می‌کند🇮🇷

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

💨 ایران، سرزمین کهن، این روزها در دود غلیظی غرق شده که نه فقط آسمان را کور کرده، بلکه ریه‌های میلیون‌ها انسان را می‌سوزاند. همین امروز، شاخص کیفیت هوای تهران از ۳۰۰ گذشته، اصفهان ۲۸۰، اهواز ۴۵۰، اراک و کرج بالای ۲۵۰. این اعداد دیگر فقط «شاخص» نیستند؛ حکم اعدام تدریجی‌اند. طبق گزارش سال ۱۴۰۳ سازمان بهداشت جهانی، آلودگی هوا سالانه بیش از ۶۰ هزار ایرانی را مستقیماً می‌کُشد. شصت هزار! یعنی هر سال، معادل جمعیت یک شهر متوسط ایران، زیر خروس‌خوان بنزین سوپرِ پالایشگاه‌های فرسوده و مازوت‌سوزی نیروگاه‌ها جان می‌دهند و کسی حتی یک دقیقه سکوت ملی اعلام نمی‌کند.

💨 ۶۰ هزار مرگ در سال یعنی روزانه ۱۶۴ نفر. یعنی همین حالا که شما این متن را می‌خوانید، چند کودک در بیمارستان‌های تهران با ماسک اکسیژن در حال خفه شدن‌اند. یعنی مادرانی که سال‌هاست بوی دود جای بوی نان صبح را گرفته، دیگر نمی‌توانند برای فرزندشان نفس بکشند. این مرگ‌ها را نه موشک دشمن، نه زلزله، نه سیل می‌کشد؛ این مرگ‌ها را تصمیمات غلط، بی‌کفایتی مطلق و فساد سیستماتیک مدیریت کلان کشور می‌کشد.

💨 بیایید عددهای تلخ‌تر را هم بگوییم: وزارت بهداشت در سال ۱۴۰۱ اعتراف کرد که فقط در تهران، آلودگی هوا سالانه بیش از ۴۸۰۰ نفر را می‌کشد. یعنی در هشت سال گذشته، فقط در پایتخت، بیش از ۴۰ هزار نفر قربانی سیاست «نمی‌صرفد فیلتر نصب کنیم»، «نمی‌صرفد خودروسازی را تعطیل کنیم»، «نمی‌صرفد مازوت را کنار بگذاریم» شده‌اند. این ۴۰ هزار نفر، نه شهید راه آزادی‌اند، نه کشته‌های جنگ تحمیلی؛ قربانی بی‌وطنی مسئولینی‌اند که ماشین خارجی آخرین مدل سوار می‌شوند، در ویلاهای لواسان نفس می‌کشند و برای مردم نسخه «در خانه بمانید» می‌پیچند.

💨 یادتان هست زمستان ۹۶؟ وقتی تهران ۲۷ روز پی‌درپی تعطیل شد و باز هم کسی استعفا نداد؟ یادتان هست که همان سال، رئیس‌جمهور سابق گفت «آلودگی هوا سیاسی است»؟ سیاسی؟! مرگ کودک ۹ ساله‌ای که به خاطر حمله آسم در آمبولانس جان داد سیاسی است؟ سرطان ریه‌ای که در ۱۰ سال گذشته در ایران ۱۱۵ درصد رشد کرده سیاسی است؟ (آمار مرکز تحقیقات سرطان دانشگاه علوم پزشکی تهران، ۱۴۰۳)

💨 و حالا، در آبان ۱۴۰۴، دوباره همان داستان تکراری: مدارس تعطیل، دانشگاه‌ها غیرحضوری، بیماران قلبی بمیرند، سالمندان در خانه حبس شوند، زنان باردار جنین‌شان آسیب ببیند و هیچ کس، هیچ کس، پاسخگو نباشد. نه وزیر نفت استعفا می‌دهد که چرا پالایشگاه‌ها هنوز استاندارد یورو۵ ندارند، نه وزیر صمت که چرا ۳۰ سال است خودروسازان آشغال تولید می‌کنند، نه رئیس سازمان محیط زیست که فقط بلد است بگوید «مازوت نمی‌سوزانیم» و بعد دوربین‌های مخفی نشان دهند نیروگاه‌ها شب‌ها دود سیاه می‌پاشند توی صورت مردم.

💨 این دیگر آلودگی هوا نیست؛ این نسل‌کشی سازمان‌یافته است. این قتل‌عام با امضای کسانی است که بودجه‌های نجومی را صرف تبلیغات و پروژه‌های نمایشی می‌کنند اما برای یک فیلتر دوده روی اتوبوس‌های شرکت واحد پول ندارند. این کشتار عمدی مردمی است که مالیات می‌دهند تا مسئولین در کاخ‌هایشان اکسیژن خالص تنفس کنند.

💨 تا کی باید کودکمان را با سرفه‌های خونی از خواب بیدار کنیم؟ تا کی باید به مادرمان بگوییم «امروز بیرون نرو، می‌میری»؟ تا کی باید در شهری زندگی کنیم که نفس کشیدن در آن مساوی است با خودکشی تدریجی؟

💨 این متن را نه برای تغییر مسئولین می‌نویسم؛ آن‌ها گوششان کر و دل شان کور است. برای شما می‌نویسم، برای آن مادری که فرزندش را در آغوش گرفته و اشک می‌ریزد، برای آن پیرمردی که با ویلچر در پارک خالی نشسته و به آسمان خاکستری نگاه می‌کند. ما دیگر نمی‌توانیم ساکت بمانیم. این دود فقط ریه را نمی‌سوزاند؛ وجدان یک ملت را هم دارد خاکستر می‌کند. اگر امروز فریاد نزنیم، فردا دیگر کسی نمانده که فریاد بزند.

@nasaksara

⭕️ افزایش چشمگیر تولید «بنزین پتروشیمی»؛ هدیه سرطان‌زای جمهوری اسلامی به ایرانیان

آلودگی هوا در ده‌ها شهر ایران طی روزهای اخیر به میزان «سمی و خطرناک» برای همه افراد و گروه‌های سنی رسیده است و مردم از تهران و کرج و اراک گرفته تا مشهد، تبریز، اصفهان، اهواز، همدان یا ساری، با انتشار تصاویر و ویدیوهایی از تجربه «شدید‌ترین میزان آلودگی طی دهه‌های اخیر» سخن می‌گویند.

در برخی از این کلان‌شهرها مانند تهران یا تبریز، وب‌سایت‌های کنترل کیفیت هوا به دستور مقام‌ها، از ارائه آخرین داده‌ها یا نمایش اعداد صحیح درباره شدت آلودگی‌ها منع شده‌اند. با این حال، وب‌سایت‌های جهانی معتبر در روز سه‌شنبه ۴ آذر، شاخص آلودگی هوای تهران را با وجود تعطیلی ادارات و مدارس، حدود عدد ۱۸۱ نشان می‌دهند که آن را در سطح خطرناک قرار می‌دهد.

بیشتر بخوانید....

@IndyPersian


.


#نگار_نو #فلسفیدن #نقاشی #هنر #قضاوت



🌾 @Naqdagin
📘تاملی در جا..شی سیاسی فرخ نگهدار و همفکرانش

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🔻فرخ نگهدار:
« جمهوری اسلامی کسی را نمی کشد معترضان زیر دست و پای جمعیت می‌مانند و کشته می‌شوند».‏


🍂 در آنالیز این رفتار، اولین قدم «حذف عامل انسانی‎ (Agency) ‎از جنایت است. وقتی شلیک مستقیم به چشم و سینه جوانان به «تصادف» ‏یا «بی‌نظمی توده‌ها» تعبیر می‌شود، نگهدار و همفکرانش در حال تقدیسِ ناخودآگاهِ سرکوب هستند. آن‌ها می‌خواهند بگویند: «سیستم ‏بی‌گناه است، این فیزیکِ جمعیت و نادانیِ معترض است که فاجعه می‌آفریند». این نوعی «تطهیر با کلمات» است که از هر گلوله‌ای ‏خون‌بارتر عمل می‌کند‎.‎

🍂 چپ‌های سابقِ از اسب افتاده، که دهه‌هاست در برزخِ «نه در وطن، نه در انقلاب» گیر کرده‌اند، دچار نوعی کین‌توزی نسبت به نسل ‏جدید شده‌اند. جوانی که در خیابان ایستاده و برخلاف آن‌ها «سازش» را نمی‌فهمد، آینۀ دقِ شکست‌های تاریخی آن‌هاست. بنابراین، با ‏تحقیرِ مرگِ معترض و تقلیل آن به یک حادثه میدانی، در واقع می‌خواهند انتقامِ بی‌اعتباری خود را از خونِ جاری در کف خیابان ‏بگیرند. آن‌ها نمی‌توانند تحمل کنند که این نسل، بدون اجازه و تئوری‌های پوسیده آن‌ها، حماسه‌آفرینی کند‎.‎

🍂 ‏«جا..شی سیاسی» یعنی ایستادن در میانه؛ نه برای صلح، بلکه برای حفظِ وضعیت موجود به نفعِ خود. این افراد نقشِ «سوپاپ اطمینان» یا ‌‏«توجیه-گرِ فاجعه» را بازی می‌کنند. آن‌ها در کافه‌های لندن و برلین، با ژستِ عقلانیت و پرهیز از خشونت، عملاً جاده‌صاف‌کنِ تداومِ ‏استبداد می‌شوند. برای آن‌ها، حفظِ «کلیت نظام» (که شاید هنوز در اعماق ذهن‌شان آن را ضدامپریالیست می‌بینند!) اوجب واجبات ‏است، حتی اگر به قیمتِ انکارِ بدیهی‌ترین حقایق یعنی کشته شدن انسان‌ها باشد‎.‎

🍂 وقتی نگهدار می‌گوید «خودشان زیر پای هم می‌مانند»، او فقط در حال دروغ گفتن نیست، او در حال شکنجه دادنِ بازماندگان است. ‏این رادیکالیسمِ بی‌شرمی، مستقیماً کرامتِ انسانیِ مقتول را هدف می‌گیرد. پدیدارشناسی این لحظه نشان می‌دهد که زبان در دهان این ‏افراد، دیگر ابزار ارتباط نیست، بلکه ابزارِ «انکارِ وجود» دیگری است. آن‌ها وجودِ معترض را در زمانِ حیات نادیده می‌گیرند و در زمانِ ‏مرگ، دلیلِ مرگش را مسخره می‌کنند‎.‎

🍂 این چپ‌های سابق، «انسان» را فدای «سیاست کلان» کرده‌اند. برای آن‌ها انسان‌ها مهره‌هایی هستند که اگر در مسیرِ تحلیلِ آن‌ها نباشند، ‏حذف‌شان یا تحریفِ مرگ‌شان مجاز است. این همان منطقِ استالینیستی است که لباسِ اصلاح‌طلبی و میانه‌روی به تن کرده است:
‌‏«مرگ یک نفر تراژدی است، مرگِ هزاران نفر (یا انکار آن) آمار و ضرورتِ حفظِ ثبات است».


🍂 اظهاراتِ تهوع‌آورِ اخیر، تیرِ خلاصی بر پیکرِ جریانی بود که سال‌هاست مرده اما بوی تعفنش فضای سیاسی را پر کرده است. این ‌‏«وقاحت» نه از سرِ نادانی، بلکه از سرِ «انتخاب» است. آن‌ها انتخاب کرده‌اند که در کنارِ قدرت بایستند و خون را با جوهرِ سیاه دروغ ‏بشویند. تحلیل این رفتار به ما می‌گوید که با یک «اختلاف نظر سیاسی» روبرو نیستیم، بلکه با یک فروپاشیِ تمام‌عیارِ اخلاقی مواجهیم ‏که در آن، مرز میانِ «منتقد» و «مزدور» به کلی از بین رفته است‎.‎

🍂 شرم، واژه‌ای است که در لغت‌نامه این افراد مفقود شده؛ چرا که آن‌ها سال‌هاست وجدانِ خود را در پایِ میزِ قمارِ سیاستِ کثیف، ‏باخته‌اند. تحلیل پدیدارشناختیِ این دست اظهارات، فراتر از یک نقد سیاسی ساده، ورود به قلمروی «وقاحت سیستماتیک» است. وقتی ‏کسی مانند فرخ نگهدار، با آن سابقه تشکیلاتی، فجایع عیان را به «ازدحام جمعیت» یا «خفگی زیر دست و پا» تقلیل می‌دهد، در واقع در ‏حال بازتولید ساختاری است که می‌توان آن را «جا..شی سیاسی» نامید؛ یعنی دلالیِ حقارت برای بقای قدرت‎،‌‏ و البته جا..شی سیاسی هم ‏واژه رسایی برای این چپ کمونیستهای همه چیز باخته نیست.‏

@nasaksara

.


#استمرارطالبان #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin
📘پوپولیسم و فتیشیسم فقر از کاراکاس تا تهران!
فتیشیسمِ فقر: تقدیسِ فلاکت به جای رفع آن

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🍂 دوازده سال پیش وقتی نیکلاس مادورو قصد تصرف قدرت بعد از هوگو چاوز را داشت، کمونیست‌نماهای فرصت‌طلب با این عکس‌ها غوغایی به راه انداخته بودند که او یک راننده اتوبوس و رئیس اتحادیه است! ۱۲ سال گذشت، آن راننده اتوبوس ونزوئلا را در فقرِ عمومی غرق کرد، زنان ونزوئلا را به فاحشه‌گری سوق داد و خود سرکردهٔ بزرگترین باند مواد مخدرِ حاکم بر ونزوئلا شد.

🍂 پوپولیسم در ظاهر با شعار «بازگشت قدرت به مردم» آغاز می‌شود، اما در باطن، فرآیندِ قربانی کردنِ نهادهای دموکراتیک و تخصص‌گرایی در پایِ کیشِ شخصیتِ رهبر است. نمونه‌ی ونزوئلا و نیکلاس مادورو، یکی از تراژیک‌ترین درس‌های قرن بیست‌ و یکم است؛ جایی که یک «هویت شغلی» (رانندگی اتوبوس) جایگزین «صلاحیت سیاسی» شد.

🍂 در ونزوئلا، پوپولیسم با هوگو چاوز آغاز شد و مادورو آن را به اوج رساند. چاوز، با کاریزمای خود، مردم را علیه “الیگارشی فاسد” بسیج کرد و وعده عدالت اجتماعی داد. مادورو، به عنوان جانشین او، از سابقه خود به عنوان راننده اتوبوس و رئیس اتحادیه کارگری سوءاستفاده کرد. او خود را “یکی از مردم” جا زد، با لباس‌های ساده و سخنرانی‌های آتشین علیه امپریالیسم آمریکایی. اما این وجهه، تنها ماسکی بود برای پنهان کردن اقتدارگرایی. مادورو، با کنترل رسانه‌ها، سرکوب مخالفان و تقلب در انتخابات، قدرت را قبضه کرد.

🍂 اقتصاد ونزوئلا، با بزرگ‌ترین ذخایر نفت جهان، زیر سیاست‌های پوپولیستی او فروپاشید. او یارانه‌های هنگفت داد، اما بدون برنامه‌ریزی، منجر به تورم افسارگسیخته شد – بیش از یک میلیون درصد در سال ۲۰۱۸! میلیون‌ها نفر گرسنه ماندند، بیمارستان‌ها بدون دارو ماندند و زنان ونزوئلایی، به فاحشگی روی آوردند تا زنده بمانند. مادورو، از حمایت روسیه، ایران و کوبا بهره برد و خود را رهبر “مبارزه ضداستعماری” نامید، اما در واقعیت، سرکرده بزرگ‌ترین باند مواد مخدر در آمریکای لاتین شد. پوپولیسم او، با تقسیم جامعه به “مردم خالص” و “دشمنان”، نهادهای دموکراتیک را نابود کرد. جرم و جنایت افزایش یافت، فساد نهادینه شد و بیش از هفت میلیون نفر مهاجرت کردند. سقوط او در ۲۰۲۶، با دستگیری توسط نیروهای دلتا فورس آمریکایی، پایان این کابوس بود، اما درس آن باقی ماند: پوپولیسم، وقتی با اقتدارگرایی ترکیب شود، به دیکتاتوری تبدیل می‌شود.

🌐 مطالعۀ متن کامل (مشاهده فوری)
🔖 ۱۶۹۸ واژه
زمان مطالعه: ۹ دقیقه

@nasaksara

.


#نقد_چپ #چپ_ایرانی #سیاست #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin
📘از آرمان‌شهر چاوز تا بن‌بست مادورو تا دکترین مونروی آمریکا
هدف ایالات متحده فراتر از تنبیه چند دیکتاتور است
(۱/۲)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🍂 ونزوئلا روزگاری به لطف ذخایر نفتی‌اش — که بزرگ‌ترین در جهان محسوب می‌شود — ثروتمندترین کشور آمریکای جنوبی ‏بود، اکنون یکی از فقیرترین کشورهای نیم‌کره غربی است‎.‌‏ البته اگر منصفانه نگاه کنیم، قیمت نفت در سال ۲۰۱۴، درست پس از ‏روی کار آمدن مادورو، سقوط کرد؛ بنابراین مادورو هرگز از آن دوران طلایی و ثروت بادآورده‌ای که چاوز صرف انواع ‏برنامه‌های رفاهی می‌کرد، بهره‌مند نشد. برعکس، او ماند و کوهی از صورت‌حساب‌های پرداخت‌نشده. تورم سر به فلک کشید؛ تا ‏جایی که در سال ۲۰۱۸، ونزوئلا چاپ اسکناس‌های یک میلیون بولیواری را آغاز کرد. امروز هر دلار آمریکا معادل ۳,۲۱۹,۰۰۰ ‏بولیوار است. در اواخر سال ۲۰۱۵، اپوزیسیون پس از ۱۶ سال سلطه سوسیالیست‌ها بر پارلمان، پیروز انتخابات مجلس شد، اما تورم ‏افسارگسیخته، گرسنگی، جرم و جنایت و بیماری‌های واگیردار به امری بومی و همیشگی بدل گشته است. بین سال‌های ۲۰۱۴ تا ‌‏۲۰۲۰، حدود ۵ میلیون نفر از ونزوئلا گریختند که بزرگ‌ترین کوچ توده‌ای در تاریخ آمریکای لاتین به شمار می‌رود. کاراکاس، ‏پایتخت کشور، حتی بنزین ندارد و دوباره به سهمیه‌بندی روی آورده است‎.‎

🍂 رژیم ورشکسته‌ی مادورو به دنبال دسترسی به حدود ۲ میلیارد دلار طلای سپرده‌گذاری شده در بانک انگلستان بود، اما خوان ‏گوایدو ادعا نمود که «دولت در سایه» او مالک مشروع این طلاهاست و دولت بریتانیا نیز ترجیح داد آن‌ها را به او تحویل دهد ‏مادورو همچنین در تلاش بود تا تولید نفت را سه برابر کرده و به ۱.۵ میلیون بشکه در روز برساند، اما با سد تحریم‌های آمریکا ‏روبروشد که تعمیر تجهیزات فرسوده و تهیه مواد شیمیایی حیاتی را دشوار کرده است‎.‎

🍂 مادورو مدعی پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۸ شد، اما اکثر ناظران به صحت آن اعتراض کردند. در ژانویه ۲۰۱۹، در ‏پی اعتراضات گسترده علیه رژیم، خوان گوایدو، رهبر مخالفان، خود را رئیس‌جمهور موقت نامید و از سوی آمریکا، کانادا، ‏چندین کشور اروپایی، سازمان کشورهای آمریکایی و اکثر دولت‌های آمریکای لاتین به رسمیت شناخته شد؛ با این حال، مادورو ‏هرگز تسلیم نشد. اگرچه تحریم‌های آمریکا اقتصاد ونزوئلا را فلج کرده، اما چین و روسیه رژیم را زنده نگه داشته‌اند. روسیه برای ‏خرید جنگنده‌ها و موشک‌های روسی و همچنین اکتشافات مشترک نفتی، به مادورو وام داده است. ونزوئلا علی‌رغم تحریم‌ها، ‏توانسته است از طریق شرکت‌هایی مانند «کونکورد پترولیوم چین‎» (CCPC) ‎و پالایشگاه‌های چینی نفت صادر کند. این کشور ‏اکنون حدود ۲۰ میلیارد دلار به چین بدهکار است‎.‎

🍂 امروز ونزوئلا از سوی باندهای تبهکار و الیگارش‌های سازمان‌یافته در سطوح مختلف جامعه تهدید می‌شود. «مرکز مطالعات ‏استراتژیک و بین‌المللی» ونزوئلا را یک «دولت مافیایی» توصیف کرده است. فساد در دوران چاوز هم بیداد می‌کرد، اما لزوماً با ‏بدنه رژیم گره نخورده بود؛ برای نمونه، رادوان صباغ، رئیس شرکت «فرومینرا»، پس از اعتراف به اختلاس ۱.۸ میلیون دلاری بین ‏سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۳ به زندان محکوم شد. اما در دوران مادورو، فساد به یک سبک زندگی بدل گشته است.

🍂 در فوریه ۲۰۱۷، ‏آمریکا طارق العیسمی، معاون مادورو را به قاچاق مواد مخدر و ارتباط با کارتل مکزیکی «لوس زتاس» متهم کرد. در مارس ‌‏۲۰۱۸، بازرسان برزیلی دریافتند که شخص مادورو در رسوایی مالی «اودبرشت» دست داشته است. در نوامبر ۲۰۱۸، آلخاندرو ‏آندراده، از نزدیکان سابق چاوز، به جرم پولشویی و دریافت رشوه که او را به یک میلیاردر تبدیل کرده بود، در آمریکا به زندان ‏محکوم شد. الکس ساب، بازرگان کلمبیایی مرتبط با مادورو نیز تحت تعقیب آمریکاست. او در ژوئن ۲۰۲۰، زمانی که جت ‏شخصی‌اش در مسیر ونزوئلا به ایران در کیپ‌ورد توقف کرد، بازداشت شد و اکنون در انتظار استرداد به آمریکاست. ایالات متحده ‏مدعی است که ساب در تبانی با رژیم مادورو در ارتشا، پولشویی و فساد دست داشته است. برآورد می‌شود که بین سال‌های ۲۰۰۴ ‏تا ۲۰۱۴، حدود ۱۱ میلیارد دلار در شرکت ملی نفت ونزوئلا‎ (PDVSA) ‎مفقود شده باشد. فراتر از این مافیای عالی‌رتبه، باندهای ‏محلی نیز کنترل محله‌های کامل را به دست گرفته‌اند.‏

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘از آرمان‌شهر چاوز تا بن‌بست مادورو تا دکترین مونروی آمریکا
هدف ایالات متحده فراتر از تنبیه چند دیکتاتور است
(۲/۲)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🍂 اینک با دستگیری مادورو و همسرش و انتقال او به نیویورک جهت محاکمه بدون تردید اگر نگوییم حکم اعدام دستکم حبس ابد ‏در انتظار او خواهد بود. اموال شخصی او و الیگارش های وابسته به حکومت او به احتمال زیاد مصادره و توقیف خواهند شد. ‏برآوردها از ثروت شخصی نیکولاس مادورو متناقض است اما تخمین زده می شود ثروت واقعی او و خانواده‌اش احتمالاً میلیاردها ‏دلار است که از طریق شرکت‌های پوششی، حساب‌های خارجی در بهشت‌های مالی مانند پاناما، سوئیس، روسیه و چین پنهان شده ‏است. ایالات متحده تاکنون بیش از ۷۰۰ میلیون دلار دارایی مرتبط با مادورو را توقیف کرده، از جمله دو جت خصوصی (مانند‎ ‎Dassault Falcon 900EX ‎که در جمهوری دومینیکن ضبط شد)، خودروهای لوکس، املاک در فلوریدا، یک عمارت در ‏جمهوری دومینیکن، مزرعه اسب، جواهرات و وجوه نقد‎.‎

🍂 با محاکمه مادورو در دادگاه فدرال منهتن به اتهاماتی مانند توطئه نارکو-تروریسم، واردات کوکائین و داشتن سلاح‌های غیرقانونی، ‏مصادره گسترده اموال شخصی او و الیگارش‌های وابسته اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد. این الیگارش‌ها – که اغلب با عنوان ‌‏«بولیگارش‌ها» (ترکیبی از بولیواری و الیگارش) شناخته می‌شوند. اموال شان از جمله حساب‌های بانکی، شرکت‌های نفتی و ‏دارایی‌های خارجی، هدف تحریم‌های ایالات متحده و حالا عملیات توقیف قرار خواهد گرفت. این فرآیند نه تنها مجازات فردی ‏است، بلکه تلاشی برای بازگرداندن منابع دزدیده‌شده به مردم ونزوئلا در دوره انتقالی محسوب می‌شود‎.‎

🍂 شواهد نشان می‌دهد که سیاست دولت ترامپ در سال ۲۰۲۶ فراتر از ونزوئلا خواهد رفت. تمرکز اصلی بر مبارزه با کارتل‌های ‏مواد مخدر و سازمان‌های جنایی فراملی‎ (TCOs) ‎در آمریکای لاتین است که به عنوان «سازمان‌های تروریستی خارجی» طبقه‌بندی ‏شده‌اند. عملیات علیه ونزوئلا – شامل حملات هوایی به قایق‌های مشکوک به قاچاق، توقیف نفت‌کش‌ها و حالا دستگیری مادورو ‌‏– بخشی از استراتژی گسترده‌تری است که کارتل‌های مکزیکی مانند سینالوآ و خالیسکو نووا جنریشن‎ (CJNG)‎، گروه‌های ‏کلمبیایی و حتی باندهایی مانند ترن ده آراگوآ و‎ MS-13 ‎را هدف قرار می‌دهد‎.‎

🍂 دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵ دستورالعمل‌هایی صادر کرد که وزارت دادگستری را به اولویت دادن به موارد فساد مرتبط با کارتل‌ها ‏ملزم می‌کند، و نیروی نظامی را برای عملیات علیه این گروه‌ها در منطقه کارائیب و آمریکای مرکزی مستقر کرده است. اظهارات ‏ترامپ مبنی بر امکان حملات دوم به ونزوئلا در صورت عدم همکاری دولت موقت، و تهدیدهای ضمنی علیه مکزیک و کلمبیا ‏برای کاهش جریان مواد مخدر، نشان‌دهنده رویکرد تهاجمی‌تر است. این سیاست، که ریشه در دکترین مونرو و منافع امنیت ملی ‏ایالات متحده دارد، می‌تواند به مداخلات بیشتر در کشورهای دارای فساد بالا و نفوذ کارتل‌ها منجر شود – از مکزیک و هندوراس ‏گرفته تا اکوادور و کلمبیا.‏

🍂 اما ساده اندیشی ترحم برانگیزی خواهد بود اگر اهداف استراتژیک ترامپ و بازگشت مجدد او به دکترین مونرو را صرفاً محدود به ‏برداشتن چند دیکتاتور فاسد و مبارزه با کارتل ها و مافیاهای مواد مخدر درحیاط خلوت خود بدانیم. هدف او بیش از همه تسلط بر ‏آمریکای لاتین،سرد کردن آتش دهان اژدهای سرخ چین و قطع دست و پای خرس اسلاوها خواهد بود. دو دشمن استراتژیک ‏سرمایه داری امریکا که به خاطر سهل انگاری دموکراتها جسورتر و بی پرواتر شاخ و شانه می کشیدند.

🍂 البته همزمان دشمن سوم ‏خود (اسلام سیاسی با محوریت ایران و پراکسی‌های آن) را نیز به اسرائیل خواهد سپرد تا با برداشتن این نیز عملا ایران را به اردوگاه ‏سرمایه داری بیاورد و در این منطقه استراتژیک نیز منافع چین و روسیه را با بحران جدی روبرو کند. و با تحقق پیمان ابراهیم و ‏پیوستن اعراب ثروتمند و ایران مستعد سرمایه گذاری تریلیون دلاری طرح کمربند جاده ابریشم چین را به بن بست بکشاند و طرح ‏جایگزین خود را که اتصال هند یک و نیم میلیاردی به بازارایران و اعراب درخاورمیانه و اتصال همه آنها به اسرائیل و اروپا که ‏مرکز طراحی و رصد آن غزه خواهد بود باردیگر جایگاه و نفوذ سیاسی و اقتصادی خود را برای یک سده آینده تضمین کند.‏

@nasaksara

📕پوپولیسم و فتیشیسم فقر از کاراکاس تا تهران!

.


#سیاست #آمریکا #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
📘از همدستی با استبداد تا نوکری فاشیسم پان‌ترکیسم

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی (نویسنده، خود ترک زبان می‌باشد)

🍂 به عنوان یک تحلیل‌گر جامعه‌شناسی که سال‌ها بر گسل‌های اجتماعی و جریان‌های فکری ایران مطالعه کرده‌ام، این کلمات را نه ‏فقط از روی تخصص، بلکه با قلبی آکنده از دریغ برای شکوهِ از دست رفته‌ی یک تبارِ غیرتمند می‌نویسم‎.‌‏ خطاب به آنانی که در ‏میانه‌ی طوفانِ نان و آزادی، سازِ جدایی و نغمه‌ی بیگانگان را کوک کرده‌اند‎:‎

🍂 در منطق جامعه‌شناسی سیاسی، جنبش‌های فراگیر ملی زمانی که به بلوغ می‌رسند، همچون بهمنی سهمگین حرکت می‌کنند که ‏سنگریزه‌های مزاحم را یا با خود همراه می‌برند و یا در زیر چرخ‌دنده‌های تغییر، نادیده می‌انگارند. حقیقتِ گزنده برای شما این ‏است: ‎
نبودنِ شما، هیچ لرزه‌ای بر اندام این جنبش نمی‌اندازد. ‎آزادی ایران، اسبِ سرکشی است که منتظر سوارکارانِ ‏مردد یا معامله‌گر نمی‌ماند‎.‎


🍂 شما که با «زوزه»های تفرقه‌افکن، دهان به نفیِ هم‌بستگی گشوده‌اید، بدانید که وزنِ اجتماعی‌تان در ترازوی تحولات پیش‌رو، حتی ‏به قدرِ پرِ کاهی نیست. تحولات آزادی‌خواهانه، مسیری است که با خونِ قلبِ جوانان وطن آبیاری می‌شود، نه با دلارهای مسموم و ‏سناریوهای دیکته شده از سوی «فاشیسمِ همسایه». شما نه بازیگر، بلکه سیاهی‌لشکرهایی هستید که تنها در اتاق‌های فکرِ دشمنانِ ‏این مرز و بوم شمرده می‌شوید، چه دشمن داخلی‌اش و چه بیگانه‌اش.‏

🍂 بزرگترین سوگِ ما، نه لفاظی‌های شما، بلکه غربتِ تاریخیِ مردمِ شریف و غیورِ ترک است. ملتی که روزگاری همراه و همسو با ‏دیگر هم وطنان خود «مشروطه» را به ایران هدیه داد، امروز باید نظاره‌گر جماعتی باشد که هویت خود را در دنباله‌روی از رویاهای ‏توسعه‌طلبانه‌ی آن سوی مرزها تعریف می‌کنند‎.‎

کجاست آن شکوهِ ستارخان که می‌گفت:
«من می‌خواهم هفت دولت زیر سایه‌ی پرچم ایران باشد»،

کجاست صلابتِ باقرخان ‏و روشنگریِ تقی‌زاده؟ کجاست قلمِ برانِ میرزا جلیل محمدقلی‌زاده که جهل را نشانه می‌گرفت، نه وحدتِ ملی را؟ و ‏کجاست فریادِ عدالت‌خواهیِ شیخ محمد خیابانی که برای آزادی ایران از تبریز قیام کرد؟

🍂 جای آن شیرمردان را اکنون «عروسک‌های کوکی» پر کرده‌اند که دکمه‌شان در آنکارا و باکو فشار داده‌می‌شود. شما پیاده‌نظام ‏جریانی هستید که بویی از «آزادی» نبرده است؛ فاشیسمی که تنها در پی توسعه طلبی و کشورگشایی‌های وهم‌آلود است. چقدر ‏حقیر است که انسان، میراث‌دارِ «سردار ملی» باشد اما داوطلبانه به نوکریِ فاشیسمِ بیگانه تن بدهد یا حتی آلتِ دست استبداد داخلی.‏

🍂 آنچه شما «مطالبات هویت‌طلبانه» می‌نامید، در این برهه از زمان، چیزی جز تعفنِ ذهنی و خیانت به کرامت انسانی نیست. وقتی ‏هم‌وطنت برای نان، برای حرمت و برای ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌اش سینه سپر می‌کند، شما با موج‌سواری بر شکاف‌های قومی، ‏تنها بلاهتِ سیاسی خود را فریاد می‌زنید‎.‎

🍂 بدانید که تاریخ، میان «مردم ترک» — که پاره‌ی تن و ستونِ خیمه‌ی ایرانند — و شما «جماعتِ لفاظ»، مرزی به ضخامتِ خونِ ‏شهیدانِ راهِ آزادی کشیده است. شما نماینده‌ی تبریزِ قهرمان و اردبیلِ بااصالت نیستید؛ شما تنها سخنگویانِ جیب‌های خالی و ‏مغزهای شست‌وشو یافته‌ای هستید که در توهمِ «تورانی بزرگ»، واقعیتِ درخشانِ «ایران بزرگ» را گم کرده‌اید‎.‎

🍂 روند آزادی‌خواهی ایران به پیش خواهد رفت؛ با شما یا بدون شما. اما این ننگ بر پیشانی شما خواهد ماند که در روزهای سختِ ‏مامِ میهن، به جای ایستادن در کنار برادران و خواهران خود، در آخورِ بیگانگان چریدید و به رویای آزادی پارس کردید‎.‎ مطمئن ‏باشید بهمن آزادی خواهی به حرکت درآمده است و مشتی سنگریزه توان بازایستاندن آن را نخواهد داشت.این گوی و این میدان!‏

@nasaksara

📕پوپولیسم و فتیشیسم فقر از کاراکاس تا تهران!

.


#سیاست #آمریکا #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
📘شرمت باد ای شیخ! ای شیخ شقیح! [شقیِ وقیح]
(۱/۲)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🍂 در آخرین بیانیه‌ات، با آن وقاحت تاریخی و بی‌شرمیِ عمیق، نه تنها قطره‌ای اشک بر خون هزاران جوان ایرانی نریختی، نه ‏تنها کلمه‌ای از تسلیت برای مادران داغ‌دیده و پدرانی که فرزندانشان را در خیابان‌ها و زیر شکنجه از دست دادند بر زبان ‏نیاوردی، بلکه با وقارِ یک مداح دربارِ استبداد، فریاد آزادی‌خواهی ملت را «توطئه بزرگ برنامه‌ریزی‌شده اسرائیل و آمریکا» ‏نامیدی. تو گویی این مردمِ خسته، این جوانانی که گلوله در چشم و سینه‌شان خورده، این زنانی که موهایشان را بریدند تا ‏زنجیر حجاب اجباری را پاره کنند، همه نوکر بی‌مواجبِ واشنگتن و تل‌آویو بوده‌اند‎!‎

🍂 این چه خفتی است که بر پیشانی اصلاح‌طلبی حک کردی؟ این چه تحقیرِ تاریخی است که بر صورتِ میلیون ها نفری که سال‌ها به نام تو و امثال تو فریب خوردند کشیدی؟ ‏تو که زمانی نماد «گفت‌وگوی تمدن‌ها» بودی، امروز زبان به همان ادبیاتِ ولایت‌مدارانه گشودی که سال ۸۸، ۹۶، ۹۸ و ‌‏۱۴۰۱ را با خون پاسخ داد. همان زبان که هر فریاد عدالت‌خواهی را «فتنه» و هر اعتراض را «دسیسه خارجی» می‌خواند. ‏تفاوت تو با بسیجیِ کفن‌پوشِ خیابان فقط در کت‌وشلوار و لبخند مصنوعی‌ات است؛ در باطن، هر دو پاسدار همان ساختارِ ‏جنایتکارید‎.‌‏ ای فرومایه بی شرف

🍂 اصلاح‌شعارانِ مواجب‌بگیر استبداد! شما که سی سال است مسئول تولید و بازتولید دروغ و تباهی و فریب هستید، سی سال ‏است با وعده‌های پوچ «تغییر از درون»، «آرامش تدریجی»، «فشار حداقلی» مردم را سرِ کار گذاشتید، امروز هم در لحظه‌ای ‏که خونِ نیکا و سارینا و حدیث و آرمیتا و سیاوش و هزاران تن دیگر هنوز خشک نشده، به جای عذرخواهی از ‏خیانت‌هایتان، به جای اعتراف به نقش‌تان در تداوم این رژیم خون‌ریز خابث، به صفِ حامیانِ سرکوب پیوسته‌اید. شما نه ‏اصلاح‌طلبید، نه دموکرات که سرتان را بخورد حتی آدم هم نیستید؛ شما اپوزیسیونِ کنترل‌شده و مخالفِ نمایشی هستید؛ ‏مهره‌های سوخته‌ای که هنوز برای بقای نظام جائرتان حتی پس از کشتارهای گسترده، آلت تلقی می‌شوید‎.‎

🍂 وقتی بیش از نود درصد مردم – به اعتراف خودتان – از این وضعیت به ستوه آمده‌اند، وقتی خیابان‌ها از خشمِ ‏انباشته‌شده‌ی نسل زد(رئیس جمهور! ابله تان آن را ضد می خواند) و هزاره سوم فریاد می‌زند، تو به جای شنیدنِ این ‏فریاد، به جای شرمساری از سی سال سکوت و مماشات، به جای شراکت در دردِ مادرانِ کشته‌شدگان، می‌آیی و می‌گویی: ‌‏«اظهارات مقامات اسرائیلی و حمایت آمریکا، تردیدی در شکل‌گیری توطئه به جا نمی‌گذارد». یعنی چه؟ یعنی این همه ‏خون، این همه جنازه‌ی جوان، این همه چشم کنده‌شده، این همه تجاوز در بازداشتگاه‌ها، همه‌اش بهانه‌ای بوده برای توجیهِ ‏بقایِ رژیمی که تو خودت زمانی رئیس‌جمهورِ آن بودی؟ چقدر جیفه خواری ای شیخ؟

🍂 مگر درکتاب مقدس تان نگفته بود که قتل یک انسان بی گناه برابر با قتل کل جامعه است؟ آیا این بیست هزار قربانی همه ‏جاسوس و فتنه گر بودند؟البته کافر همه را به کیش خود پندارد.ب گذار پرده ها بیفتد معلوم خواهد شد پشت آن خنده های ‏وقیحانه تان چه جنایتها که نخوابیده است.‏

🍂 شرم بر تو باد که حتی یک بار نگفتی: «من هم در این جنایت شریک‌ام». شرم بر تو که حتی یک بار نگفتی: «ما اصلاح‌طلبان ‏با سکوت و مماشات‌مان، به این ماشین کشتار مشروعیت بخشیدیم». تو به جای آن، رفتی و از «رفتار مدنی دولت پزشکیان ‏در روزهای اول» دفاع کردی! مدنی؟! وقتی گلوله مستقیم به سر نوجوانان شلیک می‌شد، وقتی هزاران نفر را ربودند و ‏شکنجه کردند، وقتی هزاران خانواده هنوز پیکر فرزندانشان را ندارند، تو از «مدنیت» حرف می‌زنی؟ این مدنیتِ تو، همان ‏مدنیتِ جنازه روی آسفالت و چشمِ کنده‌شده است‎!‎

🍂 ای خاتمی! ای اصلاح‌شعارانِ دیروز و امروزِ نظام! تاریخ شما را نه به عنوان ناجی، که به عنوان خائن و خابث ثبت خواهد ‏کرد. شما کسانی هستید که هر بار مردم به خیابان آمدند، یا سکوت کردید، یا مردم را به خانه فرستادید، یا مستقیماً در ‏جبهه‌ی سرکوب قرار گرفتید و گرسنگان کشورتان را اراذل و اوباش دانستید. شما شریکِ هر گلوله‌ای هستید که به سینه‌ی ‏جوانان ایرانی نشسته. شما شریکِ هر مادری هستید که شب‌ها بر بالین عکس فرزندش گریه می‌کند. شما شریکِ این سی ‏سال جنایتید؛ از ۸۸ تا امروز. تردید نکنید به زودی در دادگاه های حقوق بشری باید رسوا شوید. خودتان به ددی و ددگی ‏و فرزندان تان به ددری(الواطی) در خارج مشغول اند.‏

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘شرمت باد ای شیخ! ای شیخ شقیح! [شقیِ وقیح]
(۲/۲)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🍂 ملت ایران دریافته که شما بخشی کلیدی از همان مشکلید، نه راه‌حل. شما نه صدای مردمید، نه وجدانِ بیدار؛ شما وجدانِ ‏خواب‌آلود و ترس‌خورده‌ی یک نظام رو به زوالید‎.‌‏ خونِ جوانان ایران هرگز بخشوده نخواهد شد. نه از سوی حاکمان ‏جنایتکار، و نه از سوی شما که با سکوت و توجیه و بیانیه‌های آبکی، به تداوم این جنایت کمک کردید. تاریخ قضاوت ‏خواهد کرد؛ و قضاوتش بی‌رحمانه خواهد بود‎.‎
ای کاش در دیزی باز نمی ماند
یا کاش که در آخوند کمی شرم و حیا بود.‏

@nasaksara

📕پوپولیسم و فتیشیسم فقر از کاراکاس تا تهران!

.


#استمرارطالبان #بزک‌گران_داعش_شیعی



🌾 @Naqdagin
📖 الهیاتِ شکنجه و بلاهتِ بظاهر ناسیونالیستی «چپ‌ها و ملی-مذهبی‌ها»

✍️ دکتر #قربان_عباسی

وقتی از فاجعه‌ای به ابعاد سی هزار کُشته، صد هزار محبوس و لشکری از تن‌های شرحه‌شرحه سخن می‌گوییم، دیگر با «امر ‏سیاسی» طرف نیستیم؛ ما با یک ‌‎ «گسستِ اخلاقی» در هستی ‎مواجهیم. در این میان، ظهور جماعتی که نام خود را ‌‏«اپوزیسیون» می‌گذارند اما در لحظه‌ی استمدادِ مظلوم، ژستِ استعمارستیزی می‌گیرند و فریادِ دادخواهیِ مردم را «خیانت» ‏می‌نامند، چیزی فراتر از یک اختلافِ نظرِ ساده است؛ این یک ‌ «‎سقوطِ سادیستیک در لجن‌زارِ ایدئولوژی» ‎است‎.‎

چگونه می‌توان خردمند بود و ندید که «وطن» پیش از آنکه مرزهای جغرافیایی باشد، «کرامتِ تنِ شهروندان» است؟ برای ‏آن پدری که کمرش زیر بار تابوت فرزند شکسته، یا آن دختری که در انفرادی، تجاوز را با بندبند وجودش لمس کرده، ‏وطن کجاست؟ وطن برای او همان سلولی است که در آن شکنجه می‌شود و همان خیابانی است که در آن به سویش شلیک ‏شده است‎.‎

در چنین بزنگاهی، کسانی که از راه دور، با شکم‌های سیر و در پناهِ امنِ دموکراسی‌های غربی، نسخه‌ی «صبر» و «عزتِ ‏ملی» برای مردمِ زیرِ چکمه می‌پیچند، دچار یک ‌ «‎بلاهتِ جنایتکارانه» ‎هستند. آن‌ها «مفهومِ انتزاعیِ وطن» را به «گوشت و ‏پوستِ واقعیِ انسان» ترجیح می‌دهند. این جماعت، قربانی را بابتِ طلبِ کمک از جهان سرزنش می‌کنند، گویی انتظار ‏دارند مقتول در حالی که کارد به گلویش رسیده، نگرانِ «پروتکل‌های دیپلماتیک» و «غرورِ کاذبِ ملی» باشد‎.‎

🔴 بی‌شرفی به مثابهِ یک فرمِ سیاسی

جامعه‌شناسیِ این پدیده به ما می‌گوید که این «اپوزیسیون‌نماها» در واقع زوائدِ همان تفکرِ تمامیت‌خواه هستند. آن‌ها در یک ‌‏«سندرومِ استکهلمِ سیاسی» با جلادِ خود در تعریفِ «دشمن» هم‌صدا شده‌اند. وقتی کمک خواستنِ یک ملتِ بی‌دفاع و ‏دست‌خالی را که با تانک و تیربار سلاخی می‌شود، «استقبال از متجاوز» می‌نامند، در واقع دارند به جلادِ خانگی مشروعیت ‏می‌دهند تا با خیالی آسوده به سلاخی ادامه دهد‎.‎ این «بی‌شرفیِ ساختارمند»، ریشه در یک نوع نخبه‌گراییِ فاسد دارد که رنجِ توده‌ها را ابزاری برای بازی‌های ژئوپلیتیک خود ‏می‌بیند. آن‌ها از «استقلال» حرف می‌زنند، اما کدام استقلال؟ استقلالِ گورستان؟ استقلالِ شکنجه‌گر برای آنکه بدونِ ‏مزاحمتِ بین‌المللی، شیشه نوشابه را در تنِ جوانان این مرز و بوم فرو کند؟

🔴خون بر چشم و شرم بر پیشانی


باید صریح و گزنده گفت: کسی که تجاوز به دخترانِ میهنش و قتل‌عامِ سی هزار نفر را می‌بیند و همچنان نگرانِ «وجهه‌ی ‏بین‌المللی» یا «دخالتِ خارجی» است، نه دغدغه‌ی وطن دارد و نه فهمی از انسان. او یک «مومیاییِ فکری»‌‎ ‎است که در خلأِ ‏اخلاقی زندگی می‌کند‎.‎

لحظه‌ای تصور کنید: مادری که در جست‌وجوی قرص ضدبارداری برای دخترِ هتک‌حرمت‌شده‌اش است، با شنیدنِ ‏تحلیل‌های شما درباره‌ی «مضراتِ دخالتِ غرب»، چه حسی پیدا می‌کند؟ خون بر چشمِ هر کسی می‌آید که این تنهاییِ ‏مطلقِ ملت ایران را ببیند و باز هم با کلماتِ دهان‌پرکن، راهِ نجات را سد کند‎.‎

این جماعتِ بزدل، که در کافه‌های پاریس و برلین نشسته‌اند و از «اصالتِ مبارزه‌ی درون‌زا» دم می‌زنند، شریکِ جرمِ هر ‏گلوله‌ای هستند که سینه یک جوانِ معترض را می‌شکافد. آن‌ها با «تابو» کردنِ استمدادِ جهانی، در واقع دست و پای قربانی ‏را می‌بندند تا سلاخ راحت‌تر کارش را تمام کند‎.‎

🔴فرجامِ سخن: وجدان، تنها دادگاهِ باقی‌مانده

فلسفه اخلاق به ما می‌آموزد که در لحظه‌ی شرّ مطلق، «بی‌طرفی» یا «تحلیل‌های انتزاعی»، عینِ شرارت است. تاریخِ ایران این ‏روزهای سیاه را فراموش نخواهد کرد، اما نامِ این مدعیانِ دروغین را در فهرستِ «خائنان به عاطفه‌ی بشری»‌‎ ‎ثبت خواهد ‏کرد‎.‎

ملتی که سی هزار لاله را به خاک سپرده، دیگر با لالاییِ شما بیدار نمی‌شود. آن‌ها دریافته‌اند که بزرگترین متجاوز، همان ‏کسی است که حقِ نفس کشیدن را از آن‌ها گرفته، و بزرگترین خائن، کسی است که در برابرِ این حجم از خون، نگرانِ ‌‏«ادبِ سیاسی» است‎.‌‏ نفرینِ آن پدرِ خودکشی‌کرده و ضجه‌ی آن دخترانِ پَرهیخته، دامن‌گیرِ تمامِ کسانی خواهد بود که با ‏بلاهت و بی‌شرفی، راهِ فریادرس را بستند. این خون‌ها نه بر زمین، که بر پیشانیِ تاریخِ شما حک خواهد شد‎.‎

@nasaksara

.


#نقد_چپ #چپ_ایرانی #استمرارطالبان



🌾 @Naqdagin
📘آخرین سخن با سفساف سفیه، بیژن بی‌رگ!‏

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🍂 بیژن عبدالکریمی نه فقط از محکوم‌کردن کشتار مردم بی‌دفاع ایران سر باز زده، بلکه با واژگانی سرد و محاسبه‌گرانه منطق ‏سرکوب را تئوریزه کرده است. مسئله صرفاً یک خطای تحلیلی یا لغزش زبانی نیست؛ با یک ساختار فکری مواجه‌ایم که خشونت ‏عریان را از طریق زبان فلسفه تطهیر می‌کند. اینجا فلسفه نه ابزار نقد قدرت، بلکه ماشین شست‌وشوی جنایت است‎.‎

🍂 وقتی گفته می‌شود «رژیم فقط تروریست‌ها را کشته»، زبان از توصیف واقعیت کنار می‌رود و به ابزار جعل بدل می‌شود.سخنان او ، ‏نه گزارش واقعیت که تولید یک روایت امنیتی است؛ روایتی که قربانی را محو و گلوله را عقلانی می‌کند. در این منطق، بدن‌های ‏افتاده در خیابان، کودکان کشته‌شده، مادران داغدار، همگی در یک واژه بلعیده می‌شوند: «تروریست». این همان لحظه‌ای است ‏که فلسفه می‌میرد،انسانیت دود می شود و شرافت و کرامت آدمیزاد لجن مال می شود و ایدئولوژی جای آن را می‌گیرد‎.‎

🍂 عبدالکریمی خود را فیلسوف می‌نامد، اما فلسفه از سقراط تا امروز، با یک اصل تعریف شده است: ایستادن در برابر قدرتِ ‏بی‌پاسخ‌گو و سفسطه بازی. فلسفه اگر به کار توجیه خشونت دولتی بیاید، دیگر فلسفه نیست؛ خطابه‌ی درباری است با واژگان ‏سنگین. آنچه اینجا می‌بینیم، نه تفکر انتقادی، بلکه «فلسفه‌بافی» است: تولید مفاهیم مبهم برای فرار از مسئولیت اخلاقی. این نوع ‏گفتار، نه پیچیده که بزدلانه است‎.‎

🍂 در این گفتمان، مردم واقعی حذف می‌شوند و «انتزاع» جای آنان را می‌گیرد. عبدالکریمی ــ در این روایت ــ از «امنیت»، «نظم»، ‌‏«دولت» و «بقا» سخن می‌گوید، بی‌آنکه حتی یک‌بار از انسانِ مشخص حرف بزند. این حذف آگاهانه است. چون اگر انسان دیده ‏شود، گلوله توجیه‌پذیر نیست. پس باید انسان را به مفهوم تقلیل داد، و مفهوم را به هدف مشروع سرکوب بدل کرد‎.‎

🍂 این زبان، زبان آکادمی نیست؛ زبان اتاق‌های بازجویی است که جامه دانشگاهی به تن کرده است. همان منطقی که در دهه‌های ‏تاریک قرن بیستم، اردوگاه‌ها را «ضرورت تاریخی» نامید. عبدالکریمی، دقیقاً در همان سنت ایستاده است: سنتی که جنایت را با ‏تاریخ، خشونت را با فلسفه، و کشتار را با واژه «ناگزیر» می‌پوشاند‎.‎

🍂 خطر این گفتار در فریاد نیست؛ در آرامش آن است. در لحنی که می‌گوید «باید شدیدتر برخورد کرد» بی‌آنکه خون را ببیند. این ‏همان لحظه‌ای است که افرادی چون او از جلاد خطرناک‌تر می‌شوند، چون به جلاد معنا می‌دهد. باتوم بدون نظریه کور است؛ اما با نظریه، ‏مأموریت پیدا می‌کند. عبدالکریمی ــ در این تصویر ــ نظریه‌پرداز همین مأموریت است‎.‎

🍂 فلسفه، اگر قرار است نامش حفظ شود، باید زبانِ درد باشد نه زبانِ حذف. باید از رنج آغاز کند، نه از امنیتِ انتزاعی. هر فیلسوفی ‏که در لحظه کشتار، در کنار قدرت می‌ایستد و مردم را «تروریست» می‌نامد، از فلسفه عبور کرده و به کارگزار ایدئولوژی تنزل ‏یافته است. این تنزل، خطای فردی نیست؛ خیانت به خودِ تفکر است‎.‎

🍂 در برابر این گفتار، سکوت جایز نیست. نه از سر احساسات، بلکه از سر دقت مفهومی. باید گفت این زبان، زبان مرگ است؛ مرگی ‏که با واژه‌ها آراسته شده. اگر فلسفه نتواند در برابر خون بایستد، بهتر است نامش را از آن پس چیز دیگری بگذاریم. چون آنچه ‏اینجا جاری است، تفکر نیست؛ همدستی است‎.‎

🔺خلاصه کنم: عبدالکریمی یک سفساف جیفه خوار است. او هیچ مناسبتی با فلسفه و خردمندی و آکادمی ندارد. او یک سلیبریتی ‏بدنام است که توسط رسانه‌های حاکمیتی بالاکشیده شد تا خود را روشنفکر جا بزند. جلادی است در جامه یک آکادمیسین. بسیار ‏خطرناک‌تر و شوم‌تر از آن جلادی است که برجنازه قربانی می رقصد او و امثال او برجنازه یک وطن تف می اندازند و می رقصند. روز داوری ‏نزدیک است.‏

@nasaksara

.


#نقد_چپ #چپ_ایرانی #استمرارطالبان



🌾 @Naqdagin
📘زیباکلام و تکرار بی‌فکرِانۀ مغالطاتِ انقلاب‌هراسان

✍🏻دکتر #قربان_عباسی

🍂 امروز ویدئویی کوتاه از صادق زیبا کلام استاد بازنشسته دانشگاه تهران شنیدم که با حالتی التماس گونه می گوید ای مردم ای ‏جوانان انقلاب نکنید چون انقلاب ختم به خیر نمی شود و از این خزعبلات تکراری که سال هاست به عنوان یک استمرارطلب ‏فرسوده درحال بلغور آنهاست.نوشته زیر پاسخی است به این ورشکسته سیاسی-اخلاقی فاقد تخیل سیاسی.‏

🍂 تحلیل مواضع چهره‌هایی چون صادق زیباکلام، مستلزم کالبدشکافی یک «پارادوکس روانی-سیاسی» است. تضاد میان ستایش از ‏انقلاب ۵۷ و ترساندن نسل امروز از هرگونه دگرگونی بنیادین، بیش از آنکه یک استدلال علمی باشد، نشانه‌ای از تصلب فکری و ‏انسداد تخیل سیاسی است‎.‎

🍂 خطای استراتژیک و معرفت‌شناختی اساتیدی که امروز ردای «انقلاب‌هراسی» بر تن کرده‌اند، در غلبه‌ دادنِ تجربه شخصی بر ‏منطق تحولات تاریخی است. آن‌ها که روزگاری در شور و گداز سال ۵۷، انقلاب را «شکوهمند» می‌نامیدند، امروز نه از ‏موضع علم، بلکه از موضعِ «پدری شکست‌خورده» سخن می‌گویند که چون محصولِ کاشتِ خود را تلخ یافته، اصرار دارد که ‏خاکِ تاریخ برای همیشه سترون شده است‎.‎

🍂 بزرگترین خطای استدلالی این افراد، فرضِ «تکرارِ ابدیِ شکست» است. آن‌ها معتقدند چون انقلاب ۵۷ به نتایج دلخواه نرسید، پس ‏هرگونه کنش انقلابی در ایران لزوماً به همان چاه خواهد افتاد. این یک دترمینیسم (جبرگرایی) کور است. تاریخ، آزمایشگاه ‏شیمی نیست که با ترکیب همان عناصر، دقیقاً همان انفجار رخ دهد. جامعه ایرانِ ۱۴۰۴، از نظر آگاهی طبقاتی، نسبت با مذهب، ‏پیوند با جهان و مطالبات مدنی، با جامعه ۵۷ تفاوت ماهوی دارد. اصرار بر اینکه «چون آن زمان نشد، پس هرگز نخواهد شد»، ‏توهین به تکاملِ عقلانی یک ملت است‎.‎

🍂 انقلاب‌هراسان، «نظم موجود» را هرچقدر هم فرسوده، بر «آشوبِ احتمالیِ تغییر» ترجیح می‌دهند. این نوعی فلسفه سیاسیِ لرزان ‏است که می‌گوید: «بمان و تدریجی بمیر، اما برای زندگیِ نو خطر نکن.» آن‌ها فراموش کرده‌اند که انقلاب‌ها نه از سر تفنن، بلکه ‏از سرِ ضرورت و زمانی رخ می‌دهند که اصلاحات به بن‌بستِ کامل رسیده باشد. وقتی استادی با التماس می‌گوید «انقلاب نکنید»، ‏در واقع دارد به مردم می‌گوید با «مرگ تدریجی» کنار بیایند؛ چرا که او قدرت تصورِ نظمی نوین را از دست داده است‎.‌‏ در حالی ‏که در زندگی شخصی خود به خاطر ابتلا به سرطان جسم خود را به دست جراحان می سپارد و هرگز حاضر به مرگ تدریجی ‏نیست.‏

🍂 چطور می‌توان از انقلاب ۵۷ به عنوان یک نقطه عطفِ شکوهمند یاد کرد اما نسلِ امروز را بابتِ طلبِ دگرگونی ملامت نمود؟ این ‏برخورد، ناشی از یک اشرافیتِ فکریِ خودخواهانه است. آن‌ها سهمِ خود را از «تغییر» گرفته‌اند و حالا که در دوران ‏بازنشستگی به دنبال آرامش هستند، هزینه‌ی تغییر را برای نسل جوان «گزاف» می‌بینند. این «خزعبلاتِ عاطفی»، در واقع تلاش برای ‏بیمه کردنِ خاطراتِ نوستالژیک خودشان است، نه دلسوزی برای آینده‌ی جوانان‎.‎

🍂 در فلسفه سیاسی، انقلاب یک فرآیندِ زایمان است؛ سخت، دردناک اما معطوف به حیات. مدعیانی چون زیباکلام، تعمداً ‏انقلاب را با «فروپاشی اجتماعی» جابجا می‌گیرند تا با ایجاد رعب، فلجِ سیاسی ایجاد کنند. آن‌ها نمی‌خواهند بپذیرند که انقلاب، ‏برآیندِ اراده‌ی ملی برای خروج از «بن‌بست» است. ترساندنِ یک ملت از «تغییر بنیادین»، به بهانه‌ی اینکه ممکن است نتیجه بدتر شود، ‏مانند این است که به بیماری سرطانی بگوییم جراحی نکن، چون ممکن است زیر عمل بمیری؛ پس بمان و با تومورت ذوب شو‎!‎

🍂 آقای زیباکلام و همفکرانشان باید بدانند که مشروعیتِ کنشِ سیاسی را نه خاطراتِ شکست‌خورده‌ی پیرمردان، بلکه «اراده‌ی ‏معطوف به آزادیِ» جوانان تعیین می‌کند. تاریخ ثابت کرده است که هیچ استدلالِ «هراس‌افکنانه‌ای» نمی‌تواند جلوی ضرورتِ ‏تاریخی را بگیرد‎.‎

🍂 خزعبلات و ترهات زیبا کلام و امثالهم در واقع ضجه‌های طبقه‌ای است که حس می‌کند قطار تاریخ در حال عبور از روی ریل‌های ‏کهنه‌ی ذهنی آن‌هاست. آن‌ها نه از شکستِ انقلابِ بعدی، بلکه از بی‌اعتبار شدنِ تحلیل‌های خودشان می‌ترسند‎.‎

🍂 و سخن آخر اینکه چه کسی گفته است همه انقلاب ها الزاماً ختم به خیر نمی شوند؟ آیا لازم است برای به اصطلاح استاد علوم ‏سیاسی هم فهرستی از انقلاب های موفق جهان تهیه کنیم؟ اگر با خواست و استدلال ایشان بود الان همه کشورهای اروپای شرقی ‏باید کماکان زیر چکمه کمونیستهای روسی بودند. یا هندیان کماکان زیر سیطره و استعمار بریتانیای کبیر نفس می کشیدند و ایالات ‏امریکا نیز باج‌گزار و خراج ده انگلستان! تصورکنید نامبرده در زمان انقلاب بردگان بود و به اسپارتاکوس می گفت انقلاب نکن زندگی در بردگی بی دردسر است!!!‏

@nasaksara

.


#استمرارطالبان



🌾 @Naqdagin
⚫️ چهلمین روز؛ تقویمِ خونینِ حافظه

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

▪️در چهلمین روز از آن «جمعه‌های بی‌پایان» و «شنبه‌های پرهراس»، وقتی خاکِ سردِ گورستان‌ها هنوز از خون‌های ریخته‌شده گرم است، ‏واژه‌ها در آستانه‌ی دردی قرار گرفته‌اند که نه می‌توان آن را هضم کرد، و نه می‌توان از آن گریخت. اینجا، در جغرافیایِ ماتم، ما با ‌‏«الهیاتِ رنج» در عریان‌ترین شکل آن روبرو هستیم؛ جایی که سکوتِ آسمان در برابر فریادِ زمین، ایمان را به مسلخ می‌برد و ‌‏«عدالت» را به مفهومی انتزاعی و دوردست بدل می‌کند.‏

▪️ضجه‌ی مادران و پدران ایران‌زمین، یک «صدا» نیست؛ یک «گسستِ وجودی» است. در گریه، ما معمولاً با تخلیه‌ی عاطفی روبرو ‏هستیم، اما «ضجه» در برابر ظلم، ماهیتی متفاوت دارد. این صوتی است که از حنجره بیرون نمی‌آید، بلکه از شکستنِ ستون ‏فقراتِ یک خانواده برمی‌خیزد. وقتی مادری بر سر مزار فرزندش که با «بی‌رحمیِ سیستماتیک» از دست رفته، زار می‌زند، او در حال ‏بازتعریفِ مفهومِ «بدن» است. پیکرِ فرزند، دیگر تنها یک کالبد نیست؛ او تکه‌ای از آینده بود که توسط «اراده‌ی قدرت» مثله شد. این ‏ضجه‌ها، در واقع «شهادتِ عینی» بر بطلانِ ادعاهای ستمگران است. هر هق‌هق، شکافی در دیواره‌ی مشروعیتِ ظالم ایجاد می‌کند که با ‏هیچ پروپاگاندایی وصله نمی‌شود.‏

▪️در الهیاتِ کلاسیک، رنج غالباً به عنوان «ابتلا» یا «امتحان» توجیه می‌شد. اما در برابرِ کشتارِ بی‌گناهان، این الهیات فرو می‌پاشد. ما با ‌‏«الهیاتِ اعتراضی» روبرو می‌شویم؛ همان‌گونه که ایوب در فصل‌های میانی کتابش، نه با تضرع، بلکه با «فریاد» از یهوه بازخواست ‏می‌کند. ستمگران با استناد به «حقِ الهی» یا «حفظ نظم»، جان می‌ستانند، اما الهیاتِ رنجِ مادرانِ داغدار، این خدا را به چالش می‌کشد. ‏خدایی که در پهلویِ یک جوانِ گلوله‌خورده حاضر نیست، در کاخ‌های ستمگران نیز نخواهد بود. رنجِ این روزها، رنجی نیست که ‌‏«تطهیرکننده» باشد؛ رنجی است که «رسواکننده» است. این رنج، نقاب از چهره‌ی قدسیِ دروغین برمی‌دارد و نشان می‌دهد که «شرِّ ‏مطلق» چگونه می‌تواند ردای تقدس بپوشد.‏

▪️عدد چهل در فرهنگ ما، مرزِ میانِ «شوکِ اولیه» و «پذیرشِ ابدی» است. اما در چهلمین روزِ این کشتار، ما با «یادآوریِ سرخ» مواجهیم. ‏ستمگر می‌پندارد که با گذشتِ زمان، داغ سرد می‌شود؛ اما او از مکانیسمِ «ترومای جمعی» بی‌خبر است. پدرانی که کمرشان زیر بارِ ‏تابوت‌های سبک (سبک به خاطر جوانیِ صاحبانشان) خم شده، نگهبانانِ شعله‌ای هستند که خاموش‌شدنی نیست. «فراموشی» ابزارِ حاکم ‏است و «حافظه» سلاحِ مظلوم. چهلمین روز، نه پایانِ سوگ، بلکه آغازِ تبدیلِ «اشک» به «آگاهی» است. هر گوری که در خاکِ این ‏سرزمین کنده شد، بذری از یک سوالِ بی‌پاسخ در دلِ تاریخ کاشت.‏

▪️بی‌رحمیِ ستمگران در این چهل روز، مصداق بارز آن چیزی است که هانا آرنت «ابتذال شر» می‌نامید. کسانی که ماشه را چکاندند، ‏احتمالاً پس از آن به خانه‌هایشان رفته و فرزندان خود را بوسیده‌اند. این «اسکیزوفرنیِ اخلاقی»، رعب‌آورترین بخشِ این تراژدی ‏است. آن‌ها رنج را نمی‌بینند، زیرا مقتول را از «انسان بودن» تهی کرده‌اند. اما ضجه‌ی والدین، بازگرداندنِ «انسانیتِ ربوده شده» به مقتول ‏است. وقتی مادری نامِ فرزندش را با فریاد صدا می‌زند، او را از یک «عدد» در آمارهای رسمی، به یک «تاریخ»، یک «عشق» و یک ‌‏«فقدانِ جبران‌ناپذیر» بدل می‌کند.‏

▪️ایرانِ امروز، مادری است که زلف پریشان کرده و بر خاک نشسته است. الهیاتِ ما دیگر در کتاب‌ها نیست؛ در ناله‌های شبانه‌ی ‏خانه‌هایی است که چراغشان خاموش شده. ستمگران شاید بتوانند «نفس» را در سینه حبس کنند، اما هرگز نخواهند توانست «طنینِ» آن ‏ضجه‌ای را که در اتمسفرِ این سرزمین پیچیده، ساکت کنند. این ضجه‌ها، فراتر از زمان و مکان، در گوشِ تاریخ ماندگار خواهند شد و ‏روزی، لرزه‌ی نهایی را بر ارکانِ قصرهای ستم خواهند انداخت.‏

▪️و هفت روز و هفت شب، و چهل روز و چهل شب... و هزار سال... ما در کنار این داغ خواهیم نشست، زیرا ‏دردِ ما بسیار عظیم است.

@nasaksara

.


#حکومت_اسلامی #ایران



🌾 @Naqdagin
📘ذبح عقلانیت ارتباطی در مسلخ جزم‌گرایی
(۱)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🍂 اخیرا عکسی در فضای مجازی منتشرشد که درآن داریوش آشوری مترجم و روشنفکر مشهور ایرانی درکنار شهلا شفیق پژوهشگر ‏و نویسنده چپ گرا به دیدار شاهزاده رضا پهلوی رفته اند البته درمعیت تنی چند از فعالان و کنشگران دیگر چپ. اقای عبدی ‏کلانتری در صفحه خویش با تمسخر آشوری چنین نوشته اند: ‏
‏«چنین گفت زرتشت: سبزی پلو با ماهی»‏


🍂 زمانی که یک فیلسوف و زبان‌شناس در ابعاد داریوش آشوری — کسی که دهه‌ها بر روی «زبانِ باز» و «مدرنیته» تامل کرده — ‏تصمیمی سیاسی می‌گیرد، پاسخ شایسته به او باید از سنخ استدلال باشد، نه استهزا. فروکاستن ساحت فکری آشوری به یک شعار ‏خیابانی، پیش از آنکه به آشوری لطمه بزند، نشان‌دهنده‌ی تهی‌شدگی فضای نقد در میان مدعیان چپ است. این رفتار، نه یک نقد ‏، بلکه یک «وندالیسم فکری»‌‎ ‎است که می‌خواهد هرگونه پل ارتباطی میان نیروهای متکثر را پیش از شکل‌گیری ویران کند‎.‎

🍂 هابرماس بر این باور است که «عقلانیت ارتباطی» تنها زمانی محقق می‌شود که کنشگران فارغ از پیش‌فرض‌های صلب، وارد گفتگو ‏شوند تا به یک «تفاهم»‌‎(Understanding) ‎برسند. جریانی که امروز بر این دیدار می‌تازد، عملاً امکان هرگونه دیالوگ ملی را ‏منتفی می‌داند‎.‎

🍂 آن‌ها به جای استقبال از شکسته شدن دیوارهای بلند میان «چپ لاییک» و «راست ملی‌گرا»، بر طبل جدایی می‌کوبند‎.‌‏ این رویکرد، ‌‏«سیاست» را نه ساحتِ ممکن‌ها و ائتلاف‌ها، بلکه ساحتِ «تصفیه‌های فرقه‌ای» می‌بیند‎.‌‏ کسی که گفتگو را «خیانت» قلمداد می‌کند، ‏در واقع به توتالیتاریسم فکری دچار است؛ چرا که پیشاپیش حقیقت را در انحصار خود دانسته و دیگران را تنها در صورتی ‏می‌پذیرد که «هم‌شکل» او باشند‎.‎

🍂 یکی از رادیکال‌ترین جنبه‌های این برخوردها، انکار حق تحول فکری برای انسان است. تاریخ اندیشه، تاریخِ «چرخش‌ها»ست. از ‏هما ناطق تا دیگران، شجاعتِ بازنگری در گذشته، فضیلتی است که تنها در جوامع باز ارج نهاده می‌شود‎.‌‏ مضحکه و مسخره کردنِ ‏کسی که از جزمیت‌های گذشته فاصله گرفته و به دنبال راه‌حل‌های جدید در فضای ملی است، نوعی «انگیزاسیون مدرن»‌‎ ‎است‎.‎این‌ها می‌خواهند کنشگر را در «گورستان ایدئولوژیک» گذشته‌اش دفن کنند. اگر انسانی حق نداشته باشد از گذشته‌ی خود ‏فراتر رود، «آزادی» معنای محصلی نخواهد داشت‎.‎

🍂 ایرانِ امروز در تب‌وتاب گذار، بیش از هر چیز به «هم‌گراییِ منتقدانه»، به عقلانیت ارتباطی و تفاهمی‎ ‎نیاز دارد. ‏رویکردی که دیدار دو روشنفکر با یک چهره سیاسی را به «سقوط» تعبیر می‌کند، در واقع از یک «ترس پنهان» رنج می‌برد: ترس از ‏ریختن هیمنه‌ی ایدئولوژی‌های صلب‎. ‎این چپِ محفلی، با برچسب‌زنی و تمسخر، عملاً در زمینِ وضع موجود بازی می‌کند؛ چرا که ‏هرگونه امکانِ شکل‌گیری یک «بلوک تاریخی» (به تعبیر گرامشی) برای تغییر را با ایجاد تفرقه از بین می‌برد‎.‎

🍂 تمسخرِ داریوش آشوری و شهلا شفیق، نه نشانه‌ی وفاداری به آرمان‌های چپ، بلکه نشانه‌ی دور افتادن از اخلاقِ گفتگو و ‏عقلانیت سیاسی است. روشنفکری که نتواند حضور رقیب یا حتی دشمن سابق را در میز گفتگو تحمل کند، هنوز در دوران ‏پیشامدرن سیر می‌کند گیریم که درنیویورک هم زندگی کند.‏

🍂 عبارت «چنین گفت زرتشت: «سبزی پلو با ماهی»، بازنمایی لودگی فکری و انسداد معرفتی طیفی از کنشگران است؛ در حالی که ‏نیاز امروز ما، سیاستِ «به رسمیت شناختن دیگری» و شجاعت برای عبور از مرزهای خودساخته است. داریوش آشوری با این ‏دیدار، شاید بیش از تمام آثار مکتوبش، «گشودگی» را تمرین کرد؛ و منتقدانش با این واکنش، «بستگی» و انسداد فکری خود را ‏فریاد زدند. دموکراسی لفاظی نیست

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘ذبح عقلانیت ارتباطی در مسلخ جزم‌گرایی
(۲)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🔶روان‌شناسی سیاسی کنشگران چپ در مواجهه با پرسمان پادشاهی مشروطه


🔸برای واکاوی این موضوع از منظر روان‌شناسی سیاسی، باید به لایه‌های زیرین و ناخودآگاه جمعی جریانی نگریست که هرگونه ‏نزدیکی به نهاد سلطنت (حتی در قالب گفتگو) را یک «گناه کبیره» و فروپاشی اخلاقی قلمداد می‌کند‎.‎

🔻در اینجا به چند مولفه کلیدی در روان‌شناسی این برخوردها می‌پردازیم‎:‎

‏۱‌‎. گرهِ هیستریک «ترومای ۵۷»‏


🍂 بسیاری از منتقدانِ امروزِ داریوش آشوری، همچنان در فضای روانی سال ۱۳۵۷ تنفس می‌کنند. برای این طیف، «شاه» تنها یک نهاد ‏سیاسی یا تاریخی نیست، بلکه یک «ابژه تابو»‌‎ ‎است‎.‌‏ در روان‌شناسی سیاسی، وقتی یک گروه نتواند ترومای شکست یا ‏پیروزی‌های گذشته خود را هضم کند، دچار ‌‎«تکرار اجبارگونه»‌‎(Repetition Compulsion) ‎ می‌شود‎.‌‏ آن‌ها با حمله به آشوری ‏یا شفیق، در واقع در حال بازسازی فضای انقلابی ۵۷ هستند تا دوباره بر «دشمن طبقاتی» پیروز شوند. این رفتار نه یک کنش معطوف ‏به آینده، بلکه یک واکنش دفاعی برای حفظ هویتِ در حال زوال است‎.‎

‏۲‌‎. پارادایم «خلوص عقیدتی»‌‎ (Ideological Purity)‎

🍂 در روان‌شناسی جریانات چپ رادیکال، مفهومی به نام «خلوص» وجود دارد. هرگونه تماس با «دیگریِ ناپاک» (سلطنت، لیبرالیسم ‏یا راست ملی‌گرا) منجر به «آلودگی نمادین»‌‎ ‎می‌شود‎.‌‏ از این منظر، سیاست نه ساحتِ «مذاکره» و «سازش»، بلکه میدانِ «بقای ‏قدسی» است‎.‌‏ تمسخرِ داریوش آشوری با ادبیات سخیف، در واقع یک مراسم «تکفیر سکولار»‌‎ ‎است. آن‌ها می‌خواهند با طردِ او، ‏مرزهای لرزانِ هویت خود را تثبیت کنند. این «ترس از آلودگی» نشان‌دهنده یک ایگوی‎ (Ego) ‎ضعیف است که گمان می‌کند با ‏یک نشست و برخاست، کلِ بنای فکری‌اش فرو می‌ریزد‎.‎

۳. حسادتِ ساختاری به «مرجعیت فکری»‏

🍂 داریوش آشوری برای دهه‌ها مرجع زبان‌شناختی و روشنفکری ایران بوده است. وقتی شخصیتی در این تراز، بن‌بست‌های ‏ایدئولوژیک را نادیده می‌گیرد و وارد فضای «سیاستِ واقع‌گرایانه‎» (Realpolitik) ‎می‌شود، در واقع اعتبارِ «چپِ منجمد» را زیر ‏سوال می‌برد‎.‌‏ واکنش‌های تند و تمسخرآمیز، نوعی «مکانیسم دفاعیِ فرافکنی»‌‎ ‎است‎.‌‏ منتقدان به جای مواجهه با ناتوانی خود در ‏ارائه راهکار عملی برای امروزِ ایران، «خیانتِ» مفروضِ آشوری را برجسته می‌کنند تا بر بی‌پناهی و یتیم‌شدگی فکری خود سرپوش ‏بگذارند‎.‎

‏۴‌‎. عقده‌ی «پدرکشی» ناتمام


🍂 در ناخودآگاه سیاسی بخشی از چپ ایران، ستیز با «شاه» معادل ستیز با «پدر اقتدارگرا»ست. تا زمانی که این گره روانی گشوده ‏نشود، آن‌ها نمی‌توانند با «رضا پهلوی» به عنوان یک کنشگر سیاسی معاصر (و نه پادشاه قدرقدرت گذشته) مواجه شوند. ‎تمسخرِ ‏دیدارکنندگان، در واقع تلاشی است برای حفظ نقشِ «فرزندِ شورشی». آن‌ها می‌ترسند که با گفتگو، این نقش تاریخی و ‏هویت‌بخش را از دست بدهند و مجبور شوند در دنیای بلوغ‌یافته‌ی سیاست، مسئولیتِ «توافق» را بپذیرند‎.

🍂‏ برخورد با داریوش ‏آشوری و شهلا شفیق نشان داد که بخشی از فضای سیاسی ما دچار «فوبیای گفتگو»‌‎ ‎است. این فوبیا ریشه در ترسی عمیق دارد: ‏ترس از اینکه بفهمیم «رقیب سیاسی» هم یک انسان است و می‌توان با او پشت یک میز نشست‎.‌‏ توهین‌ها و مضحکه‌سازی‌ها، نقاب‌هایی بر ‏چهره‌ی جریانی است که از «تغییر»می‌ترسد. کسی که به آشوری می‌تازد، در واقع به «امکانِ تغییرِ خودش» می‌تازد؛ چرا که ‏پذیرشِ تحولِ فکریِ آشوری، به معنای پذیرشِ ضرورتِ تحول در خودِ اوست.‏

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘ذبح عقلانیت ارتباطی در مسلخ جزم‌گرایی
(۳)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🔶 تأثیر «رادیکالیسمِ کلامی» بر عقیم ماندن جنبش‌های مدنی و دموکراسی‌خواهی

🔻تحلیل تاثیر این «رادیکالیسم کلامی»‌‎ ‎بر عقیم ماندن جنبش‌های مدنی، ما را به قلب تضادهای جامعه‌ی در حال گذار ایران ‏می‌برد. وقتی نخبگان و کنشگران به جای «زبانِ تفاهم»، از «زبانِ طرد» استفاده می‌کنند، هزینه‌ی تغییر برای کل جامعه افزایش ‏می‌یابد‎.‎ در اینجا به بررسی پیامدهای مخرب این رویه بر بدنه کنشگری داخل ایران می‌پردازیم‎:‎

‏۱. تخریب «سرمایه‌ی اجتماعی» و فرسایش اعتماد


🍂 دموکراسی پیش از آنکه صندوق رأی باشد، یک «قرار داد اخلاقی»برای همزیستی میان اضداد است‎.‌‏ وقتی فضای ‏روشنفکری (به‌ویژه در خارج از کشور) سیگنالِ « انعطاف‌ناپذیری» و «تمسخر» صادر می‌کند، کنشگرِ داخل ایران که زیر فشار ‏سرکوب است، دچار ناامیدی استراتژیک می‌شود‎.‌‏ رادیکالیسمِ کلامی، شکاف‌های کاذب ایجاد می‌کند و باعث می‌شود ‏نیروهایی که در هدفِ کلان (گذار به دموکراسی) مشترک هستند، به جای هم‌افزایی، انرژی خود را صرف خنثی‌سازی یکدیگر ‏کنند‎.‎

‏۲‌‎. بازتولید ساختار «دشمن‌ساز»‏

🍂 تراژدی بزرگ اینجاست که منتقدانِ تندخوی داریوش آشوری، ناخواسته همان متدولوژیِ قدرتِ مستقر را بازتولید می‌کنند‎.‌‏ ‏ساختار تمامیت‌خواه همواره بر «خودی و غیرخودی» و «خائن و خادم» تاکید دارد‎.‌‏ وقتی چپِ رادیکال یا هر جریان دیگری، گفتگو ‏با مخالف را «خیانت» یا «سقوط» می‌نامد، در واقع در حال تمرینِ همان استبدادی است که مدعی مبارزه با آن است. این پیام به ‏جامعه منتقل می‌شود که:
«اگر ما به قدرت برسیم، باز هم فضایی برای مخالف و دگراندیش نخواهد بود».


‏۳‌‎. از کار انداختنِ «سیاستِ میانجی»‏


🍂 جنبش‌های مدنی پیروز در جهان (مانند آفریقای جنوبی یا لهستان)، مدیونِ «چهره‌های میانجی»‌‎ ‎بودند؛ کسانی که توانستند میان ‏قطب‌های متضاد پل بزنند‎.‌‏ حمله به شخصیت‌هایی مثل آشوری و شفیق، در واقع «ترورِ جایگاهِ میانجی»‌‎ ‎است‎.‌‏ با حذف ‏میانجی‌ها، سیاست به یک بازیِ «همه یا هیچ»‌ ‎ (Zero-sum game) ‎تبدیل می‌شود. در چنین فضایی، مصالحه ملی ناممکن شده و ‏تنها گزینه باقی‌مانده، برخورد خشن و حذفی خواهد بود که معمولاً به بازتولیدِ یک دیکتاتوری جدید می‌انجامد‎.‎

‏۴‌‎. اتمیزه کردن جامعه و انزوای کنشگران


🍂 این نوع برخوردها، یک «مارپیچ سکوت»‌‎ ‎ایجاد می‌کند. کنشگرانِ میانه رو و خردگرا در داخل ایران، از ترسِ ترور شخصیت و ‏برچسب خوردن توسط رادیکال‌های مجازی، ترجیح می‌دهند سکوت کنند یا عقب بنشینند‎.‌‏ درنتیجه میدانِ عمل خالی می‌ماند برای ‏کسانی که بلندتر فریاد می‌زنند، نه کسانی که عمیق‌تر فکر می‌کنند‎.‌‏ جامعه‌ای که در آن «فکر کردن» و «تغییر موضع» مضحکه شود، ‏جامعه‌ای است که به سوی صلب‌شدگی و انفجار می‌رود، نه تحولِ دموکراتیکِ گام‌به‌گام‎.‎

🍂 رادیکالیسم کلامی و برخورد جزم‌گرایانه با دیدارِ اخیر، نشان داد که بخشی از اپوزیسیون و روشنفکری ایران، هنوز به «بلوغِ ‏سیاسیِ دموکراتیک»‌‎ ‎نرسیده است. آن‌ها دموکراسی را می‌خواهند، اما ابزارهای رسیدن به آن (گفتگو، رواداری و ائتلاف) را ‏نجس می‌شمارند‎.

🍂 اگر قرار است ایران از چرخه‌ی استبداد رها شود، راه آن از مسیرِ «به رسمیت شناختنِ حقِ گفتگو»‌‎ ‌‏ و ‏عقلانیت ارتباطی و مفاهمه ای می‌گذرد؛ حتی با کسانی که دهه‌ها با آن‌ها دشمن بوده‌ایم. حرکتِ آشوری، یک جسارتِ مدنی ‏برای شکستنِ این طلسم بود و واکنش‌های هیستریک، تلاشِ بیهوده‌ی جزم‌اندیشی برای حفظِ قفس‌های کهنه

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin‎.‎
📘ذبح عقلانیت ارتباطی در مسلخ جزم‌گرایی
(۴)
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

🔻تدوین یک «منشور اخلاقِ گفتگو»‌‎ ‎در فضای سیاسی ایران، نه یک تمرین آکادمیک، بلکه یک ضرورت حیاتی برای خروج از ‏وضعیت «جنگ همه با هم» است. برای عبور از بن‌بستِ برچسب‌زنی و حرکت به سوی یک عقلانیت تفاهمی (به سبک هابرماسی)، ‏می‌توان اصول زیر را به عنوان میثاق فکری کنشگران پیشنهاد داد‎:‎

‏۱‌‎. اصل «تفکیکِ ایده از شخص» (جدایی نقد از تخریب)‏


🍂 هرگونه نقد باید متوجه استدلال و عملکرد افرادباشد، نه ترور شخصیت‎.‌‏ تمسخرِ فیزیکی، نسبت دادنِ بیماری‌های روانی، یا ‏استفاده از القاب تحقیرآمیز برای متفکرانی چون داریوش آشوری یا شهلا شفیق، خروج از دایره‌ی اخلاقِ سیاسی است‎.‌‏ نقدِ ‏رادیکال، نقدی است که ریشه‌ی اندیشه را واکاوی کند، نه اینکه ریشه‌یِ حرمتِ انسانی را بزند‎.‎

‏۲‌‎. اصل «حقِ شدن» و دگرگونی فکری


🍂 انسان موجودی ایستا نیست. هر کنشگری حق دارد بر اساس تجربه‌های زیسته و تاملات جدید، در مواضع گذشته‌ی خود بازنگری ‏کند‎.‌‏ برچسب زدن به افراد بر اساس مواضع ۳۰ یا ۴۰ سال پیش (بدون در نظر گرفتن فرآیند تحول آن‌ها)، نوعی استبدادِ زمانی ‏است‎.‌‏ جامعه‌ی دموکراتیک، جامعه‌ای است که در آن «تغییرِ عقیده» نه یک رسوایی، بلکه نشانه‌ی پویایی عقل است‎.‎

‏۳‌‎. اصل «رسمیت بخشیدن به دیگریِ مخالف»‏


📌 گفتگو با رقیب یا حتی دشمنِ سابق، به معنای پذیرشِ حقانیتِ او نیست، بلکه به معنای پذیرشِ واقعیتِ حضورِ او در ساحت ملی ‏است. سیاستِ دموکراتیک یعنی نشستن با کسانی که لزوماً دوستشان نداریم‎.‌‏ تکفیرِ کسانی که وارد دیالوگ می‌شوند، عملاً بستنِ ‏تنها راهِ مسالمت‌آمیز برای گذار از بحران‌هاست‎.‎


‏۴‌‎. ممنوعیتِ «تکفیرِ سکولار» و برچسب‌زنی ایدئولوژیک


🍂 واژگانی چون «خائن»، «فروخته‌شده»، «سقوط‌کرده» و «مزدور»، ابزارهای سرکوبِ زبانی هستند‎.‌‏ در فضای گفتگو، انتسابِ افراد به ‌‏«کانون‌های قدرت» بدون سند، برای خاموش کردن صدای آن‌ها، رفتاری فاشیستی است‎.‌‏ باید از انحصارِ حقیقت دست کشید؛ ‏هیچ جریانی (چه چپ، چه راست) مالکِ مطلقِ خیرِ عمومی نیست‎.‎

‏۵‌‎. اصل «شنیدنِ همدلانه»


🍂 در نقدِ یک کنش سیاسی (مانند دیدار اخیر)، باید ابتدا سعی کرد بهترین و منطقی‌ترین تفسیر را از آن کنش درک کرد، نه بدترین و ‏غرض‌آلودترین را‎.‌‏ به جای اینکه فرض کنیم آشوری برای «سهم‌خواهی» رفته است، می‌توان فرض کرد او برای «تسهیلِ فهمِ متقابل» ‏قدم برداشته است. این نوع نگاه، فضای گفتگو را از تنشِ غریزی به تاملِ فلسفی می‌برد‎.‎

🔺پایبندی به این منشور، به معنای کنار گذاشتنِ اختلافات نیست، بلکه به معنای «متمدنانه کردنِ مواجهه اختلافات»‌‎ ‎است. برخورد اخیر ‏با داریوش آشوری نشان داد که ما هنوز در مرحله‌ی «قبیله‌گرایی سیاسی» هستیم؛ جایی که هر که با ما نیست، بر ماست و شایسته‌ی ‏تحقیر‎.

🔺گذار به دموکراسی در ایران، پیش از آنکه نیازمند تغییرات ساختاری باشد، نیازمند یک انقلابِ اخلاقی در زبان و ‏رفتار روشنفکران و کنشگران است. ‎باشد که زبان هیچ یک از ما از کردار ما پیشی نگیرد. ‏دموکراسی بیش از آنکه یک صندوق رأی باشد، یک «فرهنگِ مدارا» است. اگر در دوران مبارزه، تمرینِ شنیدن، تکثرگرایی و ‏نقدپذیری نکنیم، پیروزی ما تنها طلوعِ یک زمستانِ دیگر با نامی متفاوت خواهد بود‎.‌

🔺امروز، بیش از هر زمان دیگری، مبارزان نیاز ‏دارند که آینه‌ای در برابر خود بگیرند. آیا ما در حال کشتنِ استبداد هستیم، یا در حالِ یادگیریِ فنونِ آن برای فردا روزِ خودمان؟ ‏پاسخ به این سؤال، سرنوشتِ نسل‌های آتی را رقم خواهد زد

@nasaksara

.


#سیاست #اپوزیشنقد #نقد_چپ #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin
📘بن‌بست ایدئولوژیک و جنونِ «چپ‌نمایان» صادراتی

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

‏علی علیزاده مشهور به علییز چپ ساکن لندن:
«اگر امریکا به ایران حمله کند و مردم بخواهند با امریکا همسویی کنند جمهوری ‏اسلامی باید بیست تا سی برابر بیشتر از دی ماه بکشد.»‏


🍂 نوشتن درباره‌ی پدیده‌ای که می‌توان آن را «سقوط اخلاقی در پای معبد قدرت» نامید، بیش از آنکه نقدی سیاسی باشد، ‏کالبدشکافی یک گندیدگی فکری است. جملاتی از این دست که با وقاحت تمام، کشتار وسیع شهروندان را تئوریزه می‌کنند، نه ‏نشانه‌ی اقتدار، بلکه فریاد استیصالِ ایدئولوژی‌هایی است که به بن‌بست تاریخ رسیده‌اند.‏

🍂 وقتی از وقاحت سخن می‌گوییم، دقیقاً از چه حرف می‌زنیم؟ از کسانی که در امنیتِ ویلاها و استودیوهای لندن و پاریس، نسخه‌ی ‏خون‌ریزی برای مردمی می‌پیچند که زیر چرخ‌دنده‌های فقر و سرکوب استخوان خرد می‌کنند. این طیف که خود را پشت نقاب ‌‏«ضد امپریالیسم» پنهان کرده‌اند، در واقع زائده‌های کریه دیکتاتوری هستند که مرزهای بی‌شرفی را جابه‌جا کرده‌اند.‏

🍂 دعوت به کشتار «۲۰ تا ۳۰ برابری» مردم، پیش از آنکه یک تحلیل استراتژیک باشد، یک فروپاشی روانی و اخلاقی است. این ‏موجودات که از آن‌ها به عنوان «چپ استالینی» یاد می‌شود، حتی به سنت‌های عدالت‌خواهانه چپ نیز خیانت کرده‌اند. آن‌ها نه ‏طرفدار طبقه کارگرند و نه دغدغه‌ی نان دارند؛ آن‌ها صرفاً «عاشقانِ قدرتِ عریان» و شیفتگانِ چکمه هستند. برای این‌ها، انسان‌ها نه ‏شهروند، بلکه گوشت دمِ توپِ پروژه‌هایی هستند که بقایشان، تداومِ رانت و اعتبارِ متوهمانه‌ی این شبه‌روشنفکران را تضمین ‏می‌کند.‏

🍂 نفرت‌انگیزترین بخش ماجرا، زیستِ انگلی این افراد در قلب لیبرال‌دموکراسی غربی است. آن‌ها در حالی از «حق سرکوب» دفاع ‏می‌کنند که خود از مواهب آزادی بیان، امنیت قضایی و رفاهِ همان کشورهایی بهره می‌برند که در تریبون‌ها به آن‌ها می‌تازند. این ‌‏«هرزگی سیاسی» یعنی استفاده از آزادی برای تقدیسِ زنجیر؛ یعنی از لندن نسخه پیچیدن برای جوی خون در خیابان‌های تهران. این ‏تناقض، نشان‌دهنده یک بی‌اخلاقی سیستماتیک است که در آن «خون مردم» به کالایی برای معامله و جلب توجه رسانه‌ای تبدیل ‏شده است.‏

🍂 وقتی یک جریان فکری به جایی می‌رسد که تنها راه حل بقای خود را در کشتار وسیع (حتی فراتر از فجایع قبلی) می‌بیند، یعنی ‏اعتراف کرده است که هیچ مشروعیت، منطق و پیوندی با توده‌ها ندارد. این زبان، زبانِ سیاست نیست؛ زبانِ تروریسم کلامی ‏است. آن‌ها با وقاحت، «دفاع از میهن» را به «دفاع از حاکمیت به قیمت نابودی ملت» ترجمه می‌کنند. برای این طیف، ایران یک ‌‏«سرزمین» با «انسان‌های زنده» نیست، بلکه یک آزمایشگاه ایدئولوژیک است که اگر قرار باشد طبق میل آن‌ها نچرخد، همان بهتر ‏که به خاک و خون کشیده شود.‏

🍂 این حجم از درندگی کلامی، بیش از هر چیز نشان‌دهنده استیصال است. آن‌ها می‌دانند که در پیشگاه تاریخ و در نگاه مردم ‏ایران، مهره‌های سوخته‌ای هستند که نقش «توجیه-گرِ جنایت» را بر عهده گرفته‌اند. این‌ها نه چپ هستند، نه ملی‌گرا و نه حتی ‏سیاست‌مدار؛ این‌ها بازماندگانِ تفکری هستند که بوی گند و خون می‌دهد.‏

🍂 کسی که از فاصله‌ی چندهزار کیلومتری، فرمانِ قتل‌عام صادر می‌کند، نه تنها از سیاست، بلکه از کمترین اصولِ «انسانیت» تهی شده ‏است. این طیف، لکه‌ی ننگی بر دامن هر نوع فعالیت مدنی و سیاسی هستند و تاریخ نشان داده است که وقتی غبارها بنشیند، این ‌‏«تئوریسین‌های خشونت» اولین کسانی هستند که در زباله‌دانِ فراموشی و نفرت عمومی گم خواهند شد.‏

@nasaksara

▪️پی‌نوشت:


🔻پیش‌تر بیژن عبدالکریمی تئوریسین امنیتی و هایدگری فاشیسم دینی نیز از جنایت پیش‌دستانه و قتل‌عام ملت عراق توسط صدام‌ حسین، و در نتیجه از کشتار و قتل‌عام پیش‌دستانه ملت ایران (از جمله در جنبش سبز و...)، در چندین نوبت دفاع بدونِ لکنت کرده‌بود:

1️⃣ عبدالکریمی در مناظره با وریا امیری از کشتار پیش‌دستانۀ چند صد هزار عراقی برای جلوگیری از سقوطِ حکومت بعثی و حملۀ امریکا دفاع کرده‌بود:
🩸«اگر صدام چند صد هزار نفر را می‌کشت تا حکومتش سقوط نکند و عددی بیشتر کشته نشوند، عملی اخلاقی کرده‌بود!»


🔺🔻یعنی عملا از هر نوع جنایت و تعرض پیش‌دستانه‌ای در سرکوب حمایت می‌کند؛

🩸 چونان که از بمباران شهرها در جنگ و از ترورهای کور حماس از مردم معمولی حمایت صریح کرده‌ [همۀ اینها هم در همین مناظرۀ اخیر].

2️⃣ عبدالکریمی در گفتگو با احمد زیدآبادی گفته‌بود:
🩸 کسی صورت صدام را سفید نمی‌کند و من وضعیت امروز عراق را نگاه می‌کنم و در مورد گذشته عراق از [جنایاتِ] صدام در برابر جنایات آمریکا دفاع می‌کنم!


📺 دفاعِ بدونِ روتوش از صدام حسین!
📕 تحلیل آماری و استانداردهای دوگانه بیژن عبدالکریمی در دفاع از جنایاتِ صدام حسین
📕جابجایی نقش متجاوز با پدر
📕مغالطات بیژن در مناظره با وریا



🌾 @Naqdagin