Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 ماجرای عکسهای قاجاری کاخ گلستان (+)
— تطبیق عکسها با خاطرات ناصرالدین شاه
🍂 توی این ویدیو قراره یه سفر هیجانانگیز به دورهی قاجار داشته باشیم و با چندین آلبوم عکسِ ناب و دیدهنشده از آرشیو کاخ گلستان روبرو بشیم.
🍂 بیشتر این عکسها مربوط به دورهی ناصرالدین شاهه، شاهی که عاشق عکاسی بود که نتیجهش همین آرشیو بینظیره که بخشی از اسناد تاریخی ما شده.
🍂ما توی این ویدیو، تاریخ دقیق عکسها رو با خاطرات روزانهی ناصرالدین شاه تطبیق دادیم تا ببینیم توی اون روز خاص چه اتفاقی افتاده و آیا بین این عکسها و نوشتههای شاه ارتباطی هست یا نه؟
🔗 تمام عکسها در اینجا قابل مشاهده هستند.
#نگار_نو #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تطبیق عکسها با خاطرات ناصرالدین شاه
🍂 توی این ویدیو قراره یه سفر هیجانانگیز به دورهی قاجار داشته باشیم و با چندین آلبوم عکسِ ناب و دیدهنشده از آرشیو کاخ گلستان روبرو بشیم.
🍂 بیشتر این عکسها مربوط به دورهی ناصرالدین شاهه، شاهی که عاشق عکاسی بود که نتیجهش همین آرشیو بینظیره که بخشی از اسناد تاریخی ما شده.
🍂ما توی این ویدیو، تاریخ دقیق عکسها رو با خاطرات روزانهی ناصرالدین شاه تطبیق دادیم تا ببینیم توی اون روز خاص چه اتفاقی افتاده و آیا بین این عکسها و نوشتههای شاه ارتباطی هست یا نه؟
🔗 تمام عکسها در اینجا قابل مشاهده هستند.
#نگار_نو #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 طهران قدیم در عکسهای آرشیو کاخ گلستان
— مقایسۀ نقشۀ تهران ناصری و تهران امروز
🔻در قسمت دوم مجموعهی عکسهای قاجاری لو رفته از آرشیو آلبومخانهی کاخ گلستان، قراره سراغ آلبوم شمارهی ۱۳۲ بریم و عکسهایی از تهران قدیم ببینیم. مکانها و نشونههایی که بعضیاشون هنوز هم باقی موندن و بعضیا نه. قراره که:
▪️آلبوم عکس شمارهی ۱۳۲ از مجموعه عکس های لورفتۀ کاخ گلستان رو ورق بزنیم.
▪️عکسهای دیدنی از مناطق مختلف تهران در دورهی قاجاریه رو ببینیم. مکانهایی مثل شماسالعماره، میدان مشق (باغ ملی)، کاخ گلستان، دروازه دولت، توپ مروارید (مرواری) و... .
▪️به کمک یه نقشهی قاجاری و قدیمی از تهران در دورهی ناصرالدین شاه، در زمان سفر میکنیم و و با نقشهی امروز تهران مقایسهش میکنیم و تغییرات این شهر زیبا رو میبینیم.
🔗 تمام عکسها در اینجا قابل مشاهده هستند.
#نگار_نو #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مقایسۀ نقشۀ تهران ناصری و تهران امروز
🔻در قسمت دوم مجموعهی عکسهای قاجاری لو رفته از آرشیو آلبومخانهی کاخ گلستان، قراره سراغ آلبوم شمارهی ۱۳۲ بریم و عکسهایی از تهران قدیم ببینیم. مکانها و نشونههایی که بعضیاشون هنوز هم باقی موندن و بعضیا نه. قراره که:
▪️آلبوم عکس شمارهی ۱۳۲ از مجموعه عکس های لورفتۀ کاخ گلستان رو ورق بزنیم.
▪️عکسهای دیدنی از مناطق مختلف تهران در دورهی قاجاریه رو ببینیم. مکانهایی مثل شماسالعماره، میدان مشق (باغ ملی)، کاخ گلستان، دروازه دولت، توپ مروارید (مرواری) و... .
▪️به کمک یه نقشهی قاجاری و قدیمی از تهران در دورهی ناصرالدین شاه، در زمان سفر میکنیم و و با نقشهی امروز تهران مقایسهش میکنیم و تغییرات این شهر زیبا رو میبینیم.
🔗 تمام عکسها در اینجا قابل مشاهده هستند.
#نگار_نو #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 بازنماییِ «بوسه» در تاریخ نقاشی (+)
اثر اول: ملاقات در دروازه ی طلایی اثر «جوتو» 00:14
اثر دوم: بوسه اثر «ادوارد مونک» 01:29
اثر سوم: عشاق اثر «رنه مگریت» 02:40
اثر چهارم: زادروز (تولد) اثر «مارک شاگال» 04:06
اثر پنجم: بوسه اثر «گوستاو کلیمت» 05:15
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
اثر اول: ملاقات در دروازه ی طلایی اثر «جوتو» 00:14
اثر دوم: بوسه اثر «ادوارد مونک» 01:29
اثر سوم: عشاق اثر «رنه مگریت» 02:40
اثر چهارم: زادروز (تولد) اثر «مارک شاگال» 04:06
اثر پنجم: بوسه اثر «گوستاو کلیمت» 05:15
.
#هنر #نگار_نو#نقاشی #نقاش #بوسه #رنسانس #سورئالیسم #خودکشی #عاشقانه #تاریخ_هنر
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 چرا درک هنر مدرن برای مردم سخته؟ (+)
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
00:24 مشکل مخاطب با هنر از کجا شروع شد؟
00:43 چرا درک هنر در دوران رنسانس برای مخاطب راحتتره؟
02:00 جایگاه “سالن” در نقاشی فرانسه
02:48 تایملاین رنسانس تا اواخر دوران مدرن
03:43 مقایسۀ پرتره از رنسانس تا دوران مدرن
04:25 دوران مدرن از کی آغاز شد؟
05:17 هنرمند در دوران مدرن
07:24 هنرمند آوانگارد
09:10 دربارۀ پیکاسو و کوبیسم
——————
➖➖➖
🌾@Naqdagin
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
00:24 مشکل مخاطب با هنر از کجا شروع شد؟
00:43 چرا درک هنر در دوران رنسانس برای مخاطب راحتتره؟
02:00 جایگاه “سالن” در نقاشی فرانسه
02:48 تایملاین رنسانس تا اواخر دوران مدرن
03:43 مقایسۀ پرتره از رنسانس تا دوران مدرن
04:25 دوران مدرن از کی آغاز شد؟
05:17 هنرمند در دوران مدرن
07:24 هنرمند آوانگارد
09:10 دربارۀ پیکاسو و کوبیسم
——————
📄 اسامی برخی آثار موجود در ویدئو
هارمونی در اتاق سرخ (هنری ماتیس)
آبستره (خوانمیرو)
دوشیزگان آوینیون (پیکاسو)
مدرسۀ آتن (رافائل)
مونالیزا (داوینچی)
تولد ونوس (بوتیچلی)
آفرینش انسان - هبوط (میکل آنژ)
آرنولفینی و نوعروسش (یان وان آیک)
ازدواج باکره (رافائل)
شبپر ستاره (ونگوگ)
زن تاهیتی (گوگن)
کافهشبانه (ونگوگ)
سیبزمینی خوران (ونگوگ)
پسر انسان (رنه مگریت)
دسیسه (جیمز انسور)
.
#هنر #نگار_نو#نقاشی #هنر_مدرن #پیکاسو #کوبیسم #مونالیزا #فرانسه #رنسانس #داوینچی #تاریخ_هنر
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 چطور باید به آثار هنر مدرن نگاه کنیم؟
— بررسی آثار و سرگذشتِ هنر مدرن (+)
❓چه شد اصلا «هنر مدرن» پدید اومد و چه مسیری رو طی کرد؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بررسی آثار و سرگذشتِ هنر مدرن (+)
❓چه شد اصلا «هنر مدرن» پدید اومد و چه مسیری رو طی کرد؟
.
#نگار_نو #هنر#هنر_مدرن #دانستنی #تاریخ #تاریخ_معاصر #نقاشی #گالری #جنبش_هنری #art #arthistory #تاریخ_هنر #ونگوگ #پیکاسو #رنسانس #هنری #سبکهای_هنری #آثار_هنری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 گل میکشیده یا چی؟
— بیوگرافیِ جورجیا اوکیف، نقاشِ بزرگِ زن معاصر (+)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— بیوگرافیِ جورجیا اوکیف، نقاشِ بزرگِ زن معاصر (+)
.
#نگار_نو #هنر #آمریکا#تاریخ_هنر #نقاشی #زنان_موفق #نقاشی_معاصر
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اصفهان و نقاشی
— تحول در هنر ایرانی (+)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— تحول در هنر ایرانی (+)
.
#نگار_نو #هنر#تاریخ_هنر #نقاشی #اصفهان #مینیاتور #صفویه #نقاشی_اصفهان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
زندگی لطافت است؛ به همین دلیل است که ما آن را نمی فهمیم و هرگز نخواهیم فهمید. سنگ نسیم را نمی فهمد. "ما مدار ستارگان را اندازه میگیریم و در برابرِ گلی شگفتزده میشویم".
✍🏻 رافائل بارت*
📸 توسط عکاس استرالیایی امی وودوارد
.
*رافائل بارت (۱۸۷۶–۱۹۱۰) نویسنده، راوی، مقالهنویس و روزنامهنگار اسپانیایی و از چهرههای برجسته ادبیات پاراگوئه قرن بیستم بود.
.
#نگار_نو #گزیدهسخن#عکس #عکاسی #نوزاد #مادر #مادری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شاید
چیزی شبیهِ «درخت» بود
آن دختر
که هر «پاییز»
خوابِ برهنهاش را میبینم
✍🏻 #سینا_بهمنش، از کتاب «آهوی ناتمام»
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
چیزی شبیهِ «درخت» بود
آن دختر
که هر «پاییز»
خوابِ برهنهاش را میبینم
✍🏻 #سینا_بهمنش، از کتاب «آهوی ناتمام»
.
#شعرانه #نگار_نو #زنان#آهو_دریایی #نیکا_شاکرمی #ویدا_موحد #سپیده_رشنو #سپیده_قلیان #شکیلا_منفرد #فاطمه_سپهری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنها میخواستند آهوی صحرا باشی
به غرش مقدسپیشگان،
چون غزالی ترسیده
پا بهفرار بگذاری!
اما تو آهوی دریا بودی!
فرار نکردی،
ماندی، موج شدی و
تمام بدنت بمبی شد که
میان دریایِ بیخیالی ناظران
و بهتِ ناصحانت منفجر شد!
آهوی دریایی!
چه ترکیب جنونآسایی!
✍🏻 شعر از یک استادِ اخراجیِ دانشگاه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
به غرش مقدسپیشگان،
چون غزالی ترسیده
پا بهفرار بگذاری!
اما تو آهوی دریا بودی!
فرار نکردی،
ماندی، موج شدی و
تمام بدنت بمبی شد که
میان دریایِ بیخیالی ناظران
و بهتِ ناصحانت منفجر شد!
آهوی دریایی!
چه ترکیب جنونآسایی!
✍🏻 شعر از یک استادِ اخراجیِ دانشگاه
.
#شعرانه #نگار_نو #زنان#گشت_ارشاد #حجاب_اجباری #حجاب_بیحجاب #آهو_دریایی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🍂 میدونید چرا فرانسویها اینقدر با آهو همذاتپنداری کردند؟ چون روند این انقلاب، تکرارِ تاریخِ خودشونه.
🔻"حقیقت در چاه است"، استعارهایست که از فیلسوف یونانی، دموکریتوس، بهیادگار مانده. نقاشان بزرگ قرن نوزدهم فرانسه، دو روایت متفاوت از این استعاره خلق کردند:
ژان-لئون ژروم در ۱۸۹۶ زنی را تصویر کرد که با مشعلی (یا شلاقی) در دست از چاه برمیخیزد. دو سال بعد، در بحبوحۀ ماجرای دریفوس و در اوج نبرد روشنفکران با کلیسای کاتولیک، ادوار دبا-پونسان، روایتی دیگر آفرید.
🍂 در تابلوی "نک مرگیتور" (با عنوان "او غیرقابل غرق کردن است") دبا-پونسان، کشیش متحجر، با تمام قوا میکوشد حقیقت را به چاه بازگرداند، اما زن، با موهای رها در باد، آینهای در دست دارد و مقاومت میکند. آینهای که نماد انعکاس حقیقت است، سلاحیست برای نمایاندنِ واقعیت به جامعه. این نبرد در زمانهای به تصویر کشیده شد که فرانسه میان دو اردوگاه تقسیم شده بود: آنان که میخواستند حقیقت را ببینند و آنان که میخواستند آن را در چاه پنهان کنند.
🍂 این نبرد حقیقت با تاریکی، پس از یک قرن، گویی در خیابانهای ایران تکرار میشود. آنجا که آهو، وقتی خواستند با دریدن جامهاش، خوارش کنند، برخاست و بدنش را آینهای کرد تا کراهت و عریانی ضحاک را نمایان کند.
🍂 چه شباهت شگفتانگیزی میان این دو تصویر تاریخی: زنی با آینه حقیقت در برابر متحجران قرن نوزدهم، و دختری که بدن عریانش را آینه میکند در برابر خشونت امروز؛ هر دو فریاد میزنند که حقیقت را نمیتوان در چاه خفه کرد!
🍂 در روزگار ما نیز، وقتی میخواهند حقیقت را در چاه مصلحتها دفن کنند، زنانی چون آهو، با روح و جان خسته، اما ارادههای پولادین، آینهوار میایستند تا واقعیت را بازتاب دهند. آنها میدانند که قدرت آینه در این است که نمیتواند دروغ بگوید؛ تنها میتواند آنچه را که هست، نشان دهد.
🍂 حقیقت را میتوان به چاه راند، اما نمیتوان غرقش کرد؛ همچون کاوه که چرم پیشبند کارش را درفشی کرد در برابر ضحاک، آهو نیز بدن عریانش را آینهای کرد در برابر دیکتاتور. این داستانیست که از شاهنامه تا خیابانهای امروز جاریست: داستان حقیقتی که از دل شجاعتِ عریان سر برمیآورد.
🍂 تابلوی دبا-پونسان به ما یادآور میشود که در نبرد ابدی میان حقیقت و قدرت، سرانجام این راستیست که پیروز میشود. شاید به همین دلیل است که آهو و هزاران زن دیگر، همچون آن زن در تابلو، برمیخیزند تا آینهدار حقیقت باشند.
🍂 امید که این نوشتار، تلنگری باشد، بر برخی ذهنهای کوچک زنگزده!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔻"حقیقت در چاه است"، استعارهایست که از فیلسوف یونانی، دموکریتوس، بهیادگار مانده. نقاشان بزرگ قرن نوزدهم فرانسه، دو روایت متفاوت از این استعاره خلق کردند:
ژان-لئون ژروم در ۱۸۹۶ زنی را تصویر کرد که با مشعلی (یا شلاقی) در دست از چاه برمیخیزد. دو سال بعد، در بحبوحۀ ماجرای دریفوس و در اوج نبرد روشنفکران با کلیسای کاتولیک، ادوار دبا-پونسان، روایتی دیگر آفرید.
🍂 در تابلوی "نک مرگیتور" (با عنوان "او غیرقابل غرق کردن است") دبا-پونسان، کشیش متحجر، با تمام قوا میکوشد حقیقت را به چاه بازگرداند، اما زن، با موهای رها در باد، آینهای در دست دارد و مقاومت میکند. آینهای که نماد انعکاس حقیقت است، سلاحیست برای نمایاندنِ واقعیت به جامعه. این نبرد در زمانهای به تصویر کشیده شد که فرانسه میان دو اردوگاه تقسیم شده بود: آنان که میخواستند حقیقت را ببینند و آنان که میخواستند آن را در چاه پنهان کنند.
🍂 این نبرد حقیقت با تاریکی، پس از یک قرن، گویی در خیابانهای ایران تکرار میشود. آنجا که آهو، وقتی خواستند با دریدن جامهاش، خوارش کنند، برخاست و بدنش را آینهای کرد تا کراهت و عریانی ضحاک را نمایان کند.
🍂 چه شباهت شگفتانگیزی میان این دو تصویر تاریخی: زنی با آینه حقیقت در برابر متحجران قرن نوزدهم، و دختری که بدن عریانش را آینه میکند در برابر خشونت امروز؛ هر دو فریاد میزنند که حقیقت را نمیتوان در چاه خفه کرد!
🍂 در روزگار ما نیز، وقتی میخواهند حقیقت را در چاه مصلحتها دفن کنند، زنانی چون آهو، با روح و جان خسته، اما ارادههای پولادین، آینهوار میایستند تا واقعیت را بازتاب دهند. آنها میدانند که قدرت آینه در این است که نمیتواند دروغ بگوید؛ تنها میتواند آنچه را که هست، نشان دهد.
🍂 حقیقت را میتوان به چاه راند، اما نمیتوان غرقش کرد؛ همچون کاوه که چرم پیشبند کارش را درفشی کرد در برابر ضحاک، آهو نیز بدن عریانش را آینهای کرد در برابر دیکتاتور. این داستانیست که از شاهنامه تا خیابانهای امروز جاریست: داستان حقیقتی که از دل شجاعتِ عریان سر برمیآورد.
🍂 تابلوی دبا-پونسان به ما یادآور میشود که در نبرد ابدی میان حقیقت و قدرت، سرانجام این راستیست که پیروز میشود. شاید به همین دلیل است که آهو و هزاران زن دیگر، همچون آن زن در تابلو، برمیخیزند تا آینهدار حقیقت باشند.
🍂 امید که این نوشتار، تلنگری باشد، بر برخی ذهنهای کوچک زنگزده!
.
#هنر #نگار_نو #زنان#تاریخ_هنر #آهو_دریایی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 دربارۀ «شام آخر» (+)
— اثر لئوناردو داوینچی، دومین نقاشی مشهور جهان
🔸شامِ آخر یکی از دیوارنگارههای لئوناردو داوینچی ایتالیاییه که بهدلیل زیبایی، هر ساله گردشگرای زیادی رو به سمت خودش میکشه.
🔸این اثر هنری داره صحنههایی از شام آخر، روزهای پایانی عمر مسیح رو نشون میده. اونطور که انجیل بهش اشاره کردهاست. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ هست. اونجا که مسیح میگه یکی از ۱۲ حواریونش بهش خیانت خواهد کرد.
🔸این نقاشی یکی از مشهورترین و باارزشترین نقاشیهای جهانه، که برخلاف بسیاری از نقاشیهایی از این دست قابل مالکیت شخصی نیست، چرا که خیلی آسون نمیشه اونو جابجا کرد.
🔸شام آخر داوینچی به دلیل تکنیک اشتباه چسبرنگ و گسو به همراه نفوذ رطوبت از همون زمان کشیدهشدن در سال ۱۴۹۸ میلادی تا امروز در حال از بینرفتنه.
🔸این نقاشی سراسر یک دیوار تالار مستطیل شکلی رو میپوشونه که سالن غذاخوری صومعۀ سانتا ماریا دله گرتزیه در شهر میلان بوده.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— اثر لئوناردو داوینچی، دومین نقاشی مشهور جهان
🔸شامِ آخر یکی از دیوارنگارههای لئوناردو داوینچی ایتالیاییه که بهدلیل زیبایی، هر ساله گردشگرای زیادی رو به سمت خودش میکشه.
🔸این اثر هنری داره صحنههایی از شام آخر، روزهای پایانی عمر مسیح رو نشون میده. اونطور که انجیل بهش اشاره کردهاست. این نقاشی بر پایهٔ کتاب یوحنا، باب ۱۳ آیهٔ ۲۱ هست. اونجا که مسیح میگه یکی از ۱۲ حواریونش بهش خیانت خواهد کرد.
🔸این نقاشی یکی از مشهورترین و باارزشترین نقاشیهای جهانه، که برخلاف بسیاری از نقاشیهایی از این دست قابل مالکیت شخصی نیست، چرا که خیلی آسون نمیشه اونو جابجا کرد.
🔸شام آخر داوینچی به دلیل تکنیک اشتباه چسبرنگ و گسو به همراه نفوذ رطوبت از همون زمان کشیدهشدن در سال ۱۴۹۸ میلادی تا امروز در حال از بینرفتنه.
🔸این نقاشی سراسر یک دیوار تالار مستطیل شکلی رو میپوشونه که سالن غذاخوری صومعۀ سانتا ماریا دله گرتزیه در شهر میلان بوده.
.
#هنر #نگار_نو#نقاشی #عیسی #مسیح #عیسی_مسیح #داوینچی #تاریخ_هنر
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🖼 در میان سایهها (۲۰۲۵)
آندری کاترینیوک، هنرمند اوکراینی متولد ۱۹۹۴ است. او نماینده سبک واقعگرایی (رئالیسم) است و تحصیلات هنری کلاسیک خود را در آکادمی هنرهای زیبا و معماری در کییف به پایان رسانده است.
این هنرمند در ژانرهای مختلفی از جمله منظره، پرتره و نقاشی اشیاء بیجان کار میکند. آثار او در مجموعههای خصوصی در سراسر جهان نگهداری میشوند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
آندری کاترینیوک، هنرمند اوکراینی متولد ۱۹۹۴ است. او نماینده سبک واقعگرایی (رئالیسم) است و تحصیلات هنری کلاسیک خود را در آکادمی هنرهای زیبا و معماری در کییف به پایان رسانده است.
این هنرمند در ژانرهای مختلفی از جمله منظره، پرتره و نقاشی اشیاء بیجان کار میکند. آثار او در مجموعههای خصوصی در سراسر جهان نگهداری میشوند.
.
#نگار_نو #نقاشی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎨 «آخرین دعاگویان»
* نقاش: ژان-لئون ژروم
* تاریخ خلق: ۱۸۸۳ میلادی
✨ توصیف ظرائف هنری با تمرکز بر نمادهای رومی
🔻این نقاشی در سنت آکادمیک، با استفاده از رئالیسم دقیق و ترکیببندی دراماتیک، تضاد بین معصومیت ایمانی و بیرحمی قدرت را به نمایش میگذارد.
۱. نمادهای بتپرستی و قدرت رومی (مجسمهها، انگور و گلها) 🏛
🔻ژروم از عناصر دکوراتیو برای برجسته کردن بستر رومی و ایدئولوژیای که مسیحیان را قربانی میکند، استفاده کرده است:
* مجسمهها و نیمتنهها:
* در پشت صحنه و بالای تیرکهایی که شهدا به آنها بسته شدهاند، نیمتنههای سنگی یا مجسمههایی از خدایان رومی یا شخصیتهای اساطیری/قهرمانی دیده میشوند. این مجسمهها نماد قدرت دولت رومی و مذهب رسمی بتپرستانه هستند. آنها به عنوان یک پسزمینهٔ سنگی و ثابت، بر سلطهٔ ایدئولوژی و بیتفاوتی آن نسبت به رنج انسانی تأکید دارند.
* همچنین، مجسمه یا بنایی در نزدیکی دروازهٔ خروجی با عبارت SPQR (Senātus Populusque Rōmānus – سنا و مردم روم) قرار دارد که مستقیماً به قدرت و اقتدار امپراتوری اشاره میکند که عامل این حکمهای اعدام است.
* انگور و گلهای تزیینی:
* برخی از تیرکها و مجسمههای رومی با تاجهایی از گل و خوشههای انگور تزیین شدهاند.
* انگور اغلب نماد دیونیسوس/باکوس (خدای شراب و عیاشی) در روم بود و گلها نماد جشن، لذت و تزیینهای مرسوم رومی برای رویدادهای عمومی و جشنهای مذهبی بودند.
* ظرافت هنری: این تزیینات، تضاد عمیقی ایجاد میکنند: صحنهٔ اعدام و رنج با تزیینات شاد و جشنگونه پوشانده شده است. این نشان میدهد که برای تماشاگران رومی، شکنجه و مرگ مسیحیان صرفاً بخشی از سرگرمی و جشنهای سیرک بوده و امری عادی و حتی شادمانه تلقی میشده است.
۲. تقابل نور و رنج (شهدا) ✨
* آناتومی و نورپردازی: بدنهای برهنهٔ قربانیان نماد پاکی و آسیبپذیری در برابر خشونت هستند. نور شدید و طلاییرنگ (احتمالاً نور معنویت) مستقیماً بر این فیگورها میتابد و آنها را از تیرگی پسزمینه و جمعیت عظیم جدا میکند.
🤵🏻♀️ دربارهی لخت بودن زنان و تضاد مذهبی
🔻اینکه چرا زنان در چنین صحنهای لخت یا نیمهلخت به تصویر کشیده شدهاند، موضوعی است که منتقدان هنر قرن نوزدهم به آن پرداختهاند:
* قرارداد هنر کلاسیک و آکادمیک: در سبک آکادمیسم (که سبک ژروم است)، نمایش پیکر برهنه، بهخصوص پیکر زنانه، یک سنت دیرینه و یک معیار برای مهارت نقاش محسوب میشد. نقاشان آکادمیک از «برهنگی» (Nudity) برای نمایش مضامین والا و اسطورهای استفاده میکردند تا آن را از «لختی» (Nakedness) معمولی متمایز کنند.
* نمایش آسیبپذیری و معصومیت: هنرمند از برهنگی برای تأکید بر آسیبپذیری مطلق و معصومیت قربانیان در برابر قدرت وحشیانه روم استفاده کرده است.
* نقد ژانری (ژانر تاریخ): هرچند موضوع مسیحی است، این صحنه در قالب ژانر نقاشی تاریخی (History Painting) گنجانده میشود. در نقاشیهای تاریخی که به دوران روم باستان مربوط میشدند، برهنگی برای نمایش «انسان در برابر طبیعت و تقدیر» رایج بود و میتوانست توجیهی برای جلب توجه مخاطب باشد.
* جذب مخاطب و جنبهی نمایش: این نقاشیها در اروپا مورد استقبال زیادی قرار میگرفتند. برخی منتقدان معتقدند که نقاشان، گاهی برای جذب نگاه و سلیقهی مخاطب بورژوازی قرن نوزدهم، که به آثار تاریخی و در عین حال حاوی تصاویر اغواگرانه علاقه داشتند، از این المان (برهنگی زنان زیبا) در ترکیب با یک پسزمینه «مذهبی/تاریخی» استفاده میکردند تا تضاد و درام صحنه را بیشتر کنند.
🔺به طور خلاصه، در حالی که این برهنگی با نگاه مذهبیِ متعهدانه تضاد دارد، اما در چهارچوب سنتهای زیباییشناختی، تاریخی و آکادمیک هنر قرن نوزدهم، یک ابزار هنری برای نمایش آسیبپذیری و درام محسوب میشد.
* حالتهای احساسی: ژروم به جای نشان دادن ترس، بر تسلیم، آرامش و تقوای درونی تأکید کرده است. چهرهها یا به دعا رو به آسمان دارند (زن در مرکز) و یا در سکوت و اندوه فرو رفتهاند (مانند مرد جوان در سمت چپ و زن نشسته)، که نشاندهندهٔ غلبهٔ ایمان بر ترس از مرگ است.
۳. ترکیببندی و درام روایی 📐
* فاصلهگذاری با جمعیت: جمعیت انبوه در طبقات بالا به صورت کوچک و مبهم ترسیم شدهاند تا بر انزوای قربانیان تأکید شود. این جمعیت، نماد بیتفاوتی و بیرحمی عمومی است که تنها برای تفریح در این کشتار حضور یافته است.
* مرکز دیداری: تمرکز نقاشی بر روی قربانیان است و این باعث میشود که همدلی مخاطب کاملاً به سمت رنج آنها جلب شود، در حالی که پسزمینهٔ رومیِ مزین، به مثابهٔ یک صحنهٔ بزرگ تئاتر برای این فاجعه عمل میکند.
🌾 @Naqdagin
* نقاش: ژان-لئون ژروم
* تاریخ خلق: ۱۸۸۳ میلادی
✨ توصیف ظرائف هنری با تمرکز بر نمادهای رومی
🔻این نقاشی در سنت آکادمیک، با استفاده از رئالیسم دقیق و ترکیببندی دراماتیک، تضاد بین معصومیت ایمانی و بیرحمی قدرت را به نمایش میگذارد.
۱. نمادهای بتپرستی و قدرت رومی (مجسمهها، انگور و گلها) 🏛
🔻ژروم از عناصر دکوراتیو برای برجسته کردن بستر رومی و ایدئولوژیای که مسیحیان را قربانی میکند، استفاده کرده است:
* مجسمهها و نیمتنهها:
* در پشت صحنه و بالای تیرکهایی که شهدا به آنها بسته شدهاند، نیمتنههای سنگی یا مجسمههایی از خدایان رومی یا شخصیتهای اساطیری/قهرمانی دیده میشوند. این مجسمهها نماد قدرت دولت رومی و مذهب رسمی بتپرستانه هستند. آنها به عنوان یک پسزمینهٔ سنگی و ثابت، بر سلطهٔ ایدئولوژی و بیتفاوتی آن نسبت به رنج انسانی تأکید دارند.
* همچنین، مجسمه یا بنایی در نزدیکی دروازهٔ خروجی با عبارت SPQR (Senātus Populusque Rōmānus – سنا و مردم روم) قرار دارد که مستقیماً به قدرت و اقتدار امپراتوری اشاره میکند که عامل این حکمهای اعدام است.
* انگور و گلهای تزیینی:
* برخی از تیرکها و مجسمههای رومی با تاجهایی از گل و خوشههای انگور تزیین شدهاند.
* انگور اغلب نماد دیونیسوس/باکوس (خدای شراب و عیاشی) در روم بود و گلها نماد جشن، لذت و تزیینهای مرسوم رومی برای رویدادهای عمومی و جشنهای مذهبی بودند.
* ظرافت هنری: این تزیینات، تضاد عمیقی ایجاد میکنند: صحنهٔ اعدام و رنج با تزیینات شاد و جشنگونه پوشانده شده است. این نشان میدهد که برای تماشاگران رومی، شکنجه و مرگ مسیحیان صرفاً بخشی از سرگرمی و جشنهای سیرک بوده و امری عادی و حتی شادمانه تلقی میشده است.
۲. تقابل نور و رنج (شهدا) ✨
* آناتومی و نورپردازی: بدنهای برهنهٔ قربانیان نماد پاکی و آسیبپذیری در برابر خشونت هستند. نور شدید و طلاییرنگ (احتمالاً نور معنویت) مستقیماً بر این فیگورها میتابد و آنها را از تیرگی پسزمینه و جمعیت عظیم جدا میکند.
🤵🏻♀️ دربارهی لخت بودن زنان و تضاد مذهبی
🔻اینکه چرا زنان در چنین صحنهای لخت یا نیمهلخت به تصویر کشیده شدهاند، موضوعی است که منتقدان هنر قرن نوزدهم به آن پرداختهاند:
* قرارداد هنر کلاسیک و آکادمیک: در سبک آکادمیسم (که سبک ژروم است)، نمایش پیکر برهنه، بهخصوص پیکر زنانه، یک سنت دیرینه و یک معیار برای مهارت نقاش محسوب میشد. نقاشان آکادمیک از «برهنگی» (Nudity) برای نمایش مضامین والا و اسطورهای استفاده میکردند تا آن را از «لختی» (Nakedness) معمولی متمایز کنند.
* نمایش آسیبپذیری و معصومیت: هنرمند از برهنگی برای تأکید بر آسیبپذیری مطلق و معصومیت قربانیان در برابر قدرت وحشیانه روم استفاده کرده است.
* نقد ژانری (ژانر تاریخ): هرچند موضوع مسیحی است، این صحنه در قالب ژانر نقاشی تاریخی (History Painting) گنجانده میشود. در نقاشیهای تاریخی که به دوران روم باستان مربوط میشدند، برهنگی برای نمایش «انسان در برابر طبیعت و تقدیر» رایج بود و میتوانست توجیهی برای جلب توجه مخاطب باشد.
* جذب مخاطب و جنبهی نمایش: این نقاشیها در اروپا مورد استقبال زیادی قرار میگرفتند. برخی منتقدان معتقدند که نقاشان، گاهی برای جذب نگاه و سلیقهی مخاطب بورژوازی قرن نوزدهم، که به آثار تاریخی و در عین حال حاوی تصاویر اغواگرانه علاقه داشتند، از این المان (برهنگی زنان زیبا) در ترکیب با یک پسزمینه «مذهبی/تاریخی» استفاده میکردند تا تضاد و درام صحنه را بیشتر کنند.
🔺به طور خلاصه، در حالی که این برهنگی با نگاه مذهبیِ متعهدانه تضاد دارد، اما در چهارچوب سنتهای زیباییشناختی، تاریخی و آکادمیک هنر قرن نوزدهم، یک ابزار هنری برای نمایش آسیبپذیری و درام محسوب میشد.
* حالتهای احساسی: ژروم به جای نشان دادن ترس، بر تسلیم، آرامش و تقوای درونی تأکید کرده است. چهرهها یا به دعا رو به آسمان دارند (زن در مرکز) و یا در سکوت و اندوه فرو رفتهاند (مانند مرد جوان در سمت چپ و زن نشسته)، که نشاندهندهٔ غلبهٔ ایمان بر ترس از مرگ است.
۳. ترکیببندی و درام روایی 📐
* فاصلهگذاری با جمعیت: جمعیت انبوه در طبقات بالا به صورت کوچک و مبهم ترسیم شدهاند تا بر انزوای قربانیان تأکید شود. این جمعیت، نماد بیتفاوتی و بیرحمی عمومی است که تنها برای تفریح در این کشتار حضور یافته است.
* مرکز دیداری: تمرکز نقاشی بر روی قربانیان است و این باعث میشود که همدلی مخاطب کاملاً به سمت رنج آنها جلب شود، در حالی که پسزمینهٔ رومیِ مزین، به مثابهٔ یک صحنهٔ بزرگ تئاتر برای این فاجعه عمل میکند.
.➖➖➖
#نگار_نو #نقاشی #هنر #مسیحیت
🌾 @Naqdagin
🖼 «زادهی سقوط» (The Birth of the Fall)
🎨 نقاش: الیران کانتور (Eliran Kantor)
* هویت: الیران کانتور (متولد ۱۹۸۴ در اسرائیل) یک هنرمند و تصویرساز برجسته است که در حال حاضر در برلین اقامت دارد.
* شهرت اصلی: او در دنیای موسیقی، به ویژه در سبک هوی متال (Heavy Metal)، بسیار شناخته شده است و آثارش به عنوان کاور آلبوم برای گروههای معروفی مانندTestamen، Helloween، Kreator و My Dying Bride استفاده شده است.
* سبک هنری: کار او با استفاده از تکنیکهای کلاسیک نقاشی رنگ روغن، تصاویری قدرتمند، تیره، پرشور و پر از وحشت، اسطوره و نمادگرایی خلق میکند. نقاشیهای او کیفیتی جاودانه دارند که آنها را شبیه به آثار قدیمی مذهبی یا گوتیک اروپایی میکند.
🔶 تشریح نقاشی «زادهی سقوط» (The Birth of the Fall)
این نقاشی به دلیل اینکه یک اثر هنری مستقل نبوده و احتمالاً برای کاور یک آلبوم متال طراحی شده، حاوی یک روایت مشخص است که کانتور معمولاً آنها را بر اساس مفهوم گروه موسیقی خلق میکند. با این حال، میتوان عناصر تصویری آن را تحلیل کرد:
۱. موضوع (Composition and Subject):
* نبرد یا پیروزی زنانه: هستهی تصویر، پای یک زن (که به دلیل پوشیدن لباس سفید چیندار باله یا یک دامن مانند، شبیه یک فرشته، الهه یا رقصنده است) را نشان میدهد که محکم بر سر یک مرد افتاده یا مرده فشار میآورد. این تصویر به وضوح بیانگر یک پیروزی قدرتمند و خشونتآمیز است.
* قربانی مرد (The Fallen Man): صورت مرد از خون پوشیده شده و چشمانش بستهاند، که نشاندهندهی مرگ، شکست یا تسلیم کامل است. موقعیت او زیر پای زن، یک سلطهی مطلق یا از بین بردن کامل را القا میکند.
* نماد کف پا: تمرکز بر روی کف پا (و نه کفش)، این عمل را صمیمیتر، خامتر و به شکلی وحشیانه یا آئینی جلوه میدهد. این میتواند نماد یک عدالت شخصی، انتقام یا فروپاشی یک قدرت مردسالارانه باشد.
۲. فضای هنری و نمادگرایی:
* تکنیک: استفاده از رنگ روغن و ترکیب رنگهای تیره (قهوهای، سیاه) با لکههای روشن خون و پوست، حس درام کلاسیک و وحشت رمانتیک را ایجاد میکند که یادآور نقاشان دوران باروک یا رمانتیک است.
* تفسیر نمادین (Symbolism): عنوان «زادهی سقوط» میتواند اشارهای به مفاهیم زیر باشد:
* آغاز یک دوران جدید: این پیروزی زنانه بر مرد مرده، میتواند تولد یک نظم جدید باشد که پس از سقوط نظم پیشین (نظم مردانه یا دیکتاتور) متولد میشود.
* انتقام یا کارما: شاید مرد نمایندهی خطایی بوده که اکنون با این سرنوشت روبهرو شده است.
* اسطوره: این صحنه یادآور صحنههای اسطورهای و مذهبی است که در آنها قهرمانان (مانند قهرمانان یونانی) دشمنان خود را زیر پا له میکنند.
🔺به طور کلی، کانتور در اینجا یک صحنهی تکاندهنده از غلبه و نابودی خلق کرده است که همزمان زیبا (از نظر فرم و تکنیک نقاشی) و وحشتناک (از نظر موضوع) است.
🌾 @Naqdagin
🎨 نقاش: الیران کانتور (Eliran Kantor)
* هویت: الیران کانتور (متولد ۱۹۸۴ در اسرائیل) یک هنرمند و تصویرساز برجسته است که در حال حاضر در برلین اقامت دارد.
* شهرت اصلی: او در دنیای موسیقی، به ویژه در سبک هوی متال (Heavy Metal)، بسیار شناخته شده است و آثارش به عنوان کاور آلبوم برای گروههای معروفی مانندTestamen، Helloween، Kreator و My Dying Bride استفاده شده است.
* سبک هنری: کار او با استفاده از تکنیکهای کلاسیک نقاشی رنگ روغن، تصاویری قدرتمند، تیره، پرشور و پر از وحشت، اسطوره و نمادگرایی خلق میکند. نقاشیهای او کیفیتی جاودانه دارند که آنها را شبیه به آثار قدیمی مذهبی یا گوتیک اروپایی میکند.
🔶 تشریح نقاشی «زادهی سقوط» (The Birth of the Fall)
این نقاشی به دلیل اینکه یک اثر هنری مستقل نبوده و احتمالاً برای کاور یک آلبوم متال طراحی شده، حاوی یک روایت مشخص است که کانتور معمولاً آنها را بر اساس مفهوم گروه موسیقی خلق میکند. با این حال، میتوان عناصر تصویری آن را تحلیل کرد:
۱. موضوع (Composition and Subject):
* نبرد یا پیروزی زنانه: هستهی تصویر، پای یک زن (که به دلیل پوشیدن لباس سفید چیندار باله یا یک دامن مانند، شبیه یک فرشته، الهه یا رقصنده است) را نشان میدهد که محکم بر سر یک مرد افتاده یا مرده فشار میآورد. این تصویر به وضوح بیانگر یک پیروزی قدرتمند و خشونتآمیز است.
* قربانی مرد (The Fallen Man): صورت مرد از خون پوشیده شده و چشمانش بستهاند، که نشاندهندهی مرگ، شکست یا تسلیم کامل است. موقعیت او زیر پای زن، یک سلطهی مطلق یا از بین بردن کامل را القا میکند.
* نماد کف پا: تمرکز بر روی کف پا (و نه کفش)، این عمل را صمیمیتر، خامتر و به شکلی وحشیانه یا آئینی جلوه میدهد. این میتواند نماد یک عدالت شخصی، انتقام یا فروپاشی یک قدرت مردسالارانه باشد.
۲. فضای هنری و نمادگرایی:
* تکنیک: استفاده از رنگ روغن و ترکیب رنگهای تیره (قهوهای، سیاه) با لکههای روشن خون و پوست، حس درام کلاسیک و وحشت رمانتیک را ایجاد میکند که یادآور نقاشان دوران باروک یا رمانتیک است.
* تفسیر نمادین (Symbolism): عنوان «زادهی سقوط» میتواند اشارهای به مفاهیم زیر باشد:
* آغاز یک دوران جدید: این پیروزی زنانه بر مرد مرده، میتواند تولد یک نظم جدید باشد که پس از سقوط نظم پیشین (نظم مردانه یا دیکتاتور) متولد میشود.
* انتقام یا کارما: شاید مرد نمایندهی خطایی بوده که اکنون با این سرنوشت روبهرو شده است.
* اسطوره: این صحنه یادآور صحنههای اسطورهای و مذهبی است که در آنها قهرمانان (مانند قهرمانان یونانی) دشمنان خود را زیر پا له میکنند.
🔺به طور کلی، کانتور در اینجا یک صحنهی تکاندهنده از غلبه و نابودی خلق کرده است که همزمان زیبا (از نظر فرم و تکنیک نقاشی) و وحشتناک (از نظر موضوع) است.
.➖➖➖
#نگار_نو #نقاشی #هنر
🌾 @Naqdagin
🖼 تفسیری بر «قاضی بزرگ»
— اثر جیمز اِنسور
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🍂 ما تماشاگران خسته هیاهوی جهان، در آستانه این پردهی رنگین که انسور با جنون خویش از روح زمانه برگرفت، لحظهای درنگ کنیم. «قاضی بزرگ» نه یک دادگاه، بلکه صحنهی شیدایی عالم است؛ جایی که حقیقت همچون ماسکی بر چهرهی بازیگران، پیچیده و مضحک، پدیدار میشود.
🍂 انسور، نقاش بزرگ فلاندرز، با قلممویی آغشته به زهر طنز و رنگهای کارناوال، پرده از نمایش بزرگ «قضاوت» برمیدارد.
🍂 در مرکز صحنه، شخصیتی استوار، همچون شمایلی اسکلتی، نشسته؛ نه نماد عدالت کور، بلکه پیکر خودِ "حکمیت" است که از زیر بار سنگین دنیا به پوچی و تهیشدگی رسیده. این قاضی، نه از عدالت، بلکه از خستگیِ ابدیِ داوری بر انسانها میگوید.
🍂 او قاضی بزرگ است، اما در نگاه انسور، بزرگیاش نه در عصمت، که در ابهامِ هولناک اوست. آیا او مردگان را داوری میکند، یا زندگان را به جرم نفسکشیدن در این نمایشِ مهوع، محکوم میسازد؟ صورت او، عریان از گوشت و پوست، نشان از این دارد که زیر هر جامه و عنوان، یک اسکلت خندهرو (یا گریان)، در انتظارِ برهنگیِ نهایی است.
🍂 اطراف او را گروهی از شخصیتها احاطه کردهاند، با جامههایی پر زرق و برق و چهرههایی که خود ماسکی مضحکاند. اینجاست که فلسفه به یاری هنر میآید:
📌 قضاوت چیست جز پوشیدنِ نقابِ دانایی، بر چهرهی نادانیِ مطلق؟ هر فریادی، هر حرکت دستی، هر چشم خیره، خود اعترافی است پنهان: ما حکم میدهیم تا خود داوری نشویم.
🍂 این اثر، تجسمِ «کارناوالِ حقیقت» است. در فضای مبهم و تیره، رنگهای لجامگسیختهی لباسها، نه شادی، بلکه پریشانیِ درون را فریاد میزنند. این رنگها، جشن نیستند؛ رسواییِ آشکار است. انسور با جسارت تمام، جوهرهی نقد خود را به سوی نهادهایی پرتاب میکند که ادعای نظم و داوری دارند. او میگوید: بنگرید! عدالت شما، تنها یک بازیِ کریه با ماسکهایِ موقت است.
🍂 اینجا، داوری، بیشتر یک اعدامِ نمادین است تا اجرای قانون. شاهدان، وکلای مدافع، و خود محکومان، همه در یک رقصِ بالماسکه شرکت دارند.
❓اما ورای طعنهی تلخ، «قاضی بزرگ» پرسشی عمیق را مطرح میکند: «حکمدهنده» کیست؟
از منظر فلسفی، قضاوت، تمنایِ دیرینهی انسان برای تعریفِ «مرز» است. مرز میان نور و ظلمت، خیر و شر، حق و باطل. اما انسور، با نقاشیاش، این مرزها را در هم میشکند. او به ما میگوید: هیچ قاضیای وجود ندارد، مگر «ترسِ» انسان از آشوب. ما حکم میدهیم تا مطمئن شویم که در جهان، هنوز نظمی، هرچند پوشالی، برقرار است.
🍂 قضاوت، در نهایت، نه عملِ عقل، بلکه کنشِ اراده است. ارادهای که میخواهد جهان را در قالبهایِ محدود خود بگنجاند. ولی این اثر، خود گواهی است بر ناکامی این اراده. همانطور که رنگها در پسزمینهای تیره میلرزند، حکمِ قاضی بزرگ نیز در نهایت در هالهای از ابهام و پوچیِ غایی فرو میرود.
🍂 در برابر این اثر شگفتانگیز، ما نه داوران، که خود محکومانیم. محکوم به تماشایِ ابدیتِ ماسکها و جستجویِ بیپایانِ چهرهای که هرگز برنمیآید. انسور به ما آموخت که اگر قرار است داوریای صورت گیرد، آن داوری باید بر نقابهای ما باشد، نه بر روح عریان و خستهای که زیر آنها پنهان است.
«قاضی بزرگ» فریاد میزند:
@nasaksara
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— اثر جیمز اِنسور
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🍂 ما تماشاگران خسته هیاهوی جهان، در آستانه این پردهی رنگین که انسور با جنون خویش از روح زمانه برگرفت، لحظهای درنگ کنیم. «قاضی بزرگ» نه یک دادگاه، بلکه صحنهی شیدایی عالم است؛ جایی که حقیقت همچون ماسکی بر چهرهی بازیگران، پیچیده و مضحک، پدیدار میشود.
🍂 انسور، نقاش بزرگ فلاندرز، با قلممویی آغشته به زهر طنز و رنگهای کارناوال، پرده از نمایش بزرگ «قضاوت» برمیدارد.
🍂 در مرکز صحنه، شخصیتی استوار، همچون شمایلی اسکلتی، نشسته؛ نه نماد عدالت کور، بلکه پیکر خودِ "حکمیت" است که از زیر بار سنگین دنیا به پوچی و تهیشدگی رسیده. این قاضی، نه از عدالت، بلکه از خستگیِ ابدیِ داوری بر انسانها میگوید.
🍂 او قاضی بزرگ است، اما در نگاه انسور، بزرگیاش نه در عصمت، که در ابهامِ هولناک اوست. آیا او مردگان را داوری میکند، یا زندگان را به جرم نفسکشیدن در این نمایشِ مهوع، محکوم میسازد؟ صورت او، عریان از گوشت و پوست، نشان از این دارد که زیر هر جامه و عنوان، یک اسکلت خندهرو (یا گریان)، در انتظارِ برهنگیِ نهایی است.
🍂 اطراف او را گروهی از شخصیتها احاطه کردهاند، با جامههایی پر زرق و برق و چهرههایی که خود ماسکی مضحکاند. اینجاست که فلسفه به یاری هنر میآید:
📌 قضاوت چیست جز پوشیدنِ نقابِ دانایی، بر چهرهی نادانیِ مطلق؟ هر فریادی، هر حرکت دستی، هر چشم خیره، خود اعترافی است پنهان: ما حکم میدهیم تا خود داوری نشویم.
🍂 این اثر، تجسمِ «کارناوالِ حقیقت» است. در فضای مبهم و تیره، رنگهای لجامگسیختهی لباسها، نه شادی، بلکه پریشانیِ درون را فریاد میزنند. این رنگها، جشن نیستند؛ رسواییِ آشکار است. انسور با جسارت تمام، جوهرهی نقد خود را به سوی نهادهایی پرتاب میکند که ادعای نظم و داوری دارند. او میگوید: بنگرید! عدالت شما، تنها یک بازیِ کریه با ماسکهایِ موقت است.
🍂 اینجا، داوری، بیشتر یک اعدامِ نمادین است تا اجرای قانون. شاهدان، وکلای مدافع، و خود محکومان، همه در یک رقصِ بالماسکه شرکت دارند.
و چه ستمی بزرگتر از آنکه حکم، از دهان کسانی صادر شود که خود بازیچهی هوس و کینه و جهلاند؟
❓اما ورای طعنهی تلخ، «قاضی بزرگ» پرسشی عمیق را مطرح میکند: «حکمدهنده» کیست؟
از منظر فلسفی، قضاوت، تمنایِ دیرینهی انسان برای تعریفِ «مرز» است. مرز میان نور و ظلمت، خیر و شر، حق و باطل. اما انسور، با نقاشیاش، این مرزها را در هم میشکند. او به ما میگوید: هیچ قاضیای وجود ندارد، مگر «ترسِ» انسان از آشوب. ما حکم میدهیم تا مطمئن شویم که در جهان، هنوز نظمی، هرچند پوشالی، برقرار است.
🍂 قضاوت، در نهایت، نه عملِ عقل، بلکه کنشِ اراده است. ارادهای که میخواهد جهان را در قالبهایِ محدود خود بگنجاند. ولی این اثر، خود گواهی است بر ناکامی این اراده. همانطور که رنگها در پسزمینهای تیره میلرزند، حکمِ قاضی بزرگ نیز در نهایت در هالهای از ابهام و پوچیِ غایی فرو میرود.
🍂 در برابر این اثر شگفتانگیز، ما نه داوران، که خود محکومانیم. محکوم به تماشایِ ابدیتِ ماسکها و جستجویِ بیپایانِ چهرهای که هرگز برنمیآید. انسور به ما آموخت که اگر قرار است داوریای صورت گیرد، آن داوری باید بر نقابهای ما باشد، نه بر روح عریان و خستهای که زیر آنها پنهان است.
«قاضی بزرگ» فریاد میزند:
ای انسان! از قضاوت کردن دیگران دست بکش، و از ترسِ داوریِ خود رها شو. حقیقت، رهاوردِ این برهنگی است، و عدالت، تنها در غیابِ قاضیِ بزرگ، مجال ظهور مییابد.
@nasaksara
.
#نگار_نو #فلسفیدن #نقاشی #هنر #قضاوت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🖼 پرترۀ دختری با موش
👨🏻🎤یكاترینا لوتوخینا
هنرمند و نقاش معاصر روسی است که به دلیل آثارش در زمینهٔ نقاشی و گرافیک شناخته میشود. او در زمینهٔ هنر به صورت آکادمیک تحصیل کرده و فارغالتحصیل مؤسسهٔ آکادمیک دولتی هنر مسکو است.
* دیدگاه هنری: او هنر را یک نیاز درونی میداند و هدف اصلیاش در نقاشی، یافتن تصاویری است که بتوانند یک حالت احساسی و روحی خاص را به بیننده منتقل کنند. لوتوخینا بر این باور است که یک هنرمند باید با خود و بیننده صادق باشد تا بتواند پاسخ احساسی ایجاد کند.
* فعالیتهای دیگر: یکاترینا لوتوخینا علاوه بر نقاشی، در زمینههای نقاشی روی آیکونهای مذهبی (Icon Painting)، موزاییک کاری و مرمت نقاشیهای دیواری در کلیساهای ارتدوکس شرقی نیز فعالیت دارد.
* فعالیت کنونی: او در حال حاضر در شهر روستوف-نا-دونو زندگی و کار میکند و به عنوان استاد طراحی در آکادمی معماری و هنرهای فدرال جنوبی روسیه تدریس میکند.
* آثار شاخص: او مجموعهای از آثار دارد که به طور خاص به احساسات مختلف میپردازند، مانند: «ترس شبانه» (Night fears)، «یأس» (Despair)، «خستگی» و «قطعات».
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
👨🏻🎤یكاترینا لوتوخینا
هنرمند و نقاش معاصر روسی است که به دلیل آثارش در زمینهٔ نقاشی و گرافیک شناخته میشود. او در زمینهٔ هنر به صورت آکادمیک تحصیل کرده و فارغالتحصیل مؤسسهٔ آکادمیک دولتی هنر مسکو است.
* دیدگاه هنری: او هنر را یک نیاز درونی میداند و هدف اصلیاش در نقاشی، یافتن تصاویری است که بتوانند یک حالت احساسی و روحی خاص را به بیننده منتقل کنند. لوتوخینا بر این باور است که یک هنرمند باید با خود و بیننده صادق باشد تا بتواند پاسخ احساسی ایجاد کند.
* فعالیتهای دیگر: یکاترینا لوتوخینا علاوه بر نقاشی، در زمینههای نقاشی روی آیکونهای مذهبی (Icon Painting)، موزاییک کاری و مرمت نقاشیهای دیواری در کلیساهای ارتدوکس شرقی نیز فعالیت دارد.
* فعالیت کنونی: او در حال حاضر در شهر روستوف-نا-دونو زندگی و کار میکند و به عنوان استاد طراحی در آکادمی معماری و هنرهای فدرال جنوبی روسیه تدریس میکند.
* آثار شاخص: او مجموعهای از آثار دارد که به طور خاص به احساسات مختلف میپردازند، مانند: «ترس شبانه» (Night fears)، «یأس» (Despair)، «خستگی» و «قطعات».
.
#نگار_نو #نقاشی #هنر
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🖼 «زمان» | ۱۸۹۸
معرفی هنرمند و اثر:
* هنرمند: اولپیانو چکا (Ulpià Cicuéndez i Checa) (۱۸۶۰–۱۹۱۶) یک نقاش اسپانیایی برجسته در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود. او به خاطر آثار دراماتیک، تاریخی و اسطورهای خود شهرت داشت و اغلب صحنههای پرشور و پرتحرک را با ترکیبی از سبک آکادمیک و گرایشهای رمانتیک به تصویر میکشید. چکا آموزشهای هنری خود را در مادرید و رم گذراند و تحت تأثیر نقاشان بزرگ کلاسیک و رمانتیک قرار گرفت. او به خصوص در نمایش حرکت و دینامیک در آثارش مهارت داشت.
* اثر: «زمان» (Time) که گاهی با نام «پیروزی زمان» (The Triumph of Time) نیز شناخته میشود، یکی از مشهورترین آثار چکا است. این نقاشی در سال ۱۸۹۸ تکمیل شده و نمادی قدرتمند از مفهوم انتزاعی زمان است.
تحلیل اثر «زمان»:
این نقاشی نمونهای درخشان از سمبولیسم و رویکرد آکادمیک-رمانتیسیسم در اواخر قرن ۱۹ است که مفاهیم عمیق فلسفی را از طریق عناصر بصری دراماتیک و استعاری بیان میکند.
۱. نمادگرایی شخصیت اصلی:
* زمان به عنوان پیرمرد: زمان به شکل یک پیرمرد قدرتمند، برهنه و ریشو به تصویر کشیده شده است. برهنگی او نمادی از حقیقت عریان و بیطرفانهٔ زمان است که از هرگونه تظاهر و پوششی به دور است. ریش بلند و سفیدش نیز بر قدمت و تجربهٔ بیحد و حصر او تأکید دارد.
* داس مرگ (Scythe): مهمترین نماد در دست او، داسی بزرگ و تیز است که به طور سنتی نمادی از مرگ، نابودی و برداشت محصول زندگی است. این داس نشان میدهد که زمان بیرحمانه همه چیز را درو میکند و هیچ چیز از گذر آن مصون نیست. تیغهٔ داس به خون آغشته است که بر جنبهٔ ویرانگر و مرگآور زمان تأکید میکند.
* اسب سیاه: پیرمرد زمان بر یک اسب سیاه و قدرتمند سوار است. رنگ سیاه اسب میتواند نمادی از ابهام، ناشناخته بودن و سرعت بیوقفهٔ زمان باشد. اسب با حالتی وحشی و رمکرده در حال تاختن است که بر فورس ماژور و غیرقابل توقف بودن زمان دلالت دارد.
۲. ترکیببندی و دینامیک:
* حرکت و پویایی: کل اثر مملو از حس حرکت و پویایی شدید است. اسب با تمام قوا به جلو میتازد، موها و ریش پیرمرد در باد به عقب میرود و داس او با حالتی تهدیدآمیز در حال حرکت است. این دینامیک بصری، گذر سریع و اجتنابناپذیر زمان را به بیننده منتقل میکند.
* قطری و مورب: ترکیببندی مورب و قطری در تصویر (از اسب و سوارش تا داس) بر حس عمق و سرعت حرکت تأکید میکند.
۳. نورپردازی و رنگآمیزی:
* فضای شبانه/تیره: پسزمینهٔ اثر تاریک و مبهم است که میتواند نمادی از جهان و موجودات فانی در تاریکی جهل و فنا باشد. تنها چند نور ضعیف و مرموز در دوردست (احتمالاً نشانهای از تمدنهای بشری یا امیدهای فانی) دیده میشود.
* تضاد نوری: درخشش بدن برهنهٔ پیرمرد و تیغهٔ داس در مقابل پسزمینهٔ تاریک، کنتراست قوی ایجاد میکند که بر اهمیت و مرکزیت شخصیت "زمان" تأکید دارد. این تکنیک، توجه بیننده را مستقیماً به سمت نمادهای اصلی جلب میکند.
۴. پیام فلسفی:
* فناپذیری: پیام اصلی این نقاشی، فناپذیری همه چیز و قدرت بیرقیب زمان است. زمان، نه تنها بر زندگی موجودات، بلکه بر تمدنها، دستاوردها و حتی خاطرات نیز چیره میشود. هیچ چیز در برابر گذر زمان دوام نمیآورد.
* سرنوشت محتوم: این اثر همچنین حس سرنوشت محتوم و اجتنابناپذیری مرگ را منتقل میکند. زمان با بیرحمی و بدون توقف، به سوی مقصد نهایی میتازد و همه را با خود میبرد.
🔸در مجموع، «زمان» اولپیانو چکا یک شاهکار از هنر سمبولیستی است که با استفاده از عناصر دراماتیک و ترکیببندی پویا، مفهوم انتزاعی و قدرتمند زمان و اثرات اجتنابناپذیر آن بر هستی را به شکلی تأثیرگذار به تصویر میکشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
معرفی هنرمند و اثر:
* هنرمند: اولپیانو چکا (Ulpià Cicuéndez i Checa) (۱۸۶۰–۱۹۱۶) یک نقاش اسپانیایی برجسته در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود. او به خاطر آثار دراماتیک، تاریخی و اسطورهای خود شهرت داشت و اغلب صحنههای پرشور و پرتحرک را با ترکیبی از سبک آکادمیک و گرایشهای رمانتیک به تصویر میکشید. چکا آموزشهای هنری خود را در مادرید و رم گذراند و تحت تأثیر نقاشان بزرگ کلاسیک و رمانتیک قرار گرفت. او به خصوص در نمایش حرکت و دینامیک در آثارش مهارت داشت.
* اثر: «زمان» (Time) که گاهی با نام «پیروزی زمان» (The Triumph of Time) نیز شناخته میشود، یکی از مشهورترین آثار چکا است. این نقاشی در سال ۱۸۹۸ تکمیل شده و نمادی قدرتمند از مفهوم انتزاعی زمان است.
تحلیل اثر «زمان»:
این نقاشی نمونهای درخشان از سمبولیسم و رویکرد آکادمیک-رمانتیسیسم در اواخر قرن ۱۹ است که مفاهیم عمیق فلسفی را از طریق عناصر بصری دراماتیک و استعاری بیان میکند.
۱. نمادگرایی شخصیت اصلی:
* زمان به عنوان پیرمرد: زمان به شکل یک پیرمرد قدرتمند، برهنه و ریشو به تصویر کشیده شده است. برهنگی او نمادی از حقیقت عریان و بیطرفانهٔ زمان است که از هرگونه تظاهر و پوششی به دور است. ریش بلند و سفیدش نیز بر قدمت و تجربهٔ بیحد و حصر او تأکید دارد.
* داس مرگ (Scythe): مهمترین نماد در دست او، داسی بزرگ و تیز است که به طور سنتی نمادی از مرگ، نابودی و برداشت محصول زندگی است. این داس نشان میدهد که زمان بیرحمانه همه چیز را درو میکند و هیچ چیز از گذر آن مصون نیست. تیغهٔ داس به خون آغشته است که بر جنبهٔ ویرانگر و مرگآور زمان تأکید میکند.
* اسب سیاه: پیرمرد زمان بر یک اسب سیاه و قدرتمند سوار است. رنگ سیاه اسب میتواند نمادی از ابهام، ناشناخته بودن و سرعت بیوقفهٔ زمان باشد. اسب با حالتی وحشی و رمکرده در حال تاختن است که بر فورس ماژور و غیرقابل توقف بودن زمان دلالت دارد.
۲. ترکیببندی و دینامیک:
* حرکت و پویایی: کل اثر مملو از حس حرکت و پویایی شدید است. اسب با تمام قوا به جلو میتازد، موها و ریش پیرمرد در باد به عقب میرود و داس او با حالتی تهدیدآمیز در حال حرکت است. این دینامیک بصری، گذر سریع و اجتنابناپذیر زمان را به بیننده منتقل میکند.
* قطری و مورب: ترکیببندی مورب و قطری در تصویر (از اسب و سوارش تا داس) بر حس عمق و سرعت حرکت تأکید میکند.
۳. نورپردازی و رنگآمیزی:
* فضای شبانه/تیره: پسزمینهٔ اثر تاریک و مبهم است که میتواند نمادی از جهان و موجودات فانی در تاریکی جهل و فنا باشد. تنها چند نور ضعیف و مرموز در دوردست (احتمالاً نشانهای از تمدنهای بشری یا امیدهای فانی) دیده میشود.
* تضاد نوری: درخشش بدن برهنهٔ پیرمرد و تیغهٔ داس در مقابل پسزمینهٔ تاریک، کنتراست قوی ایجاد میکند که بر اهمیت و مرکزیت شخصیت "زمان" تأکید دارد. این تکنیک، توجه بیننده را مستقیماً به سمت نمادهای اصلی جلب میکند.
۴. پیام فلسفی:
* فناپذیری: پیام اصلی این نقاشی، فناپذیری همه چیز و قدرت بیرقیب زمان است. زمان، نه تنها بر زندگی موجودات، بلکه بر تمدنها، دستاوردها و حتی خاطرات نیز چیره میشود. هیچ چیز در برابر گذر زمان دوام نمیآورد.
* سرنوشت محتوم: این اثر همچنین حس سرنوشت محتوم و اجتنابناپذیری مرگ را منتقل میکند. زمان با بیرحمی و بدون توقف، به سوی مقصد نهایی میتازد و همه را با خود میبرد.
🔸در مجموع، «زمان» اولپیانو چکا یک شاهکار از هنر سمبولیستی است که با استفاده از عناصر دراماتیک و ترکیببندی پویا، مفهوم انتزاعی و قدرتمند زمان و اثرات اجتنابناپذیر آن بر هستی را به شکلی تأثیرگذار به تصویر میکشد.
.
#نگار_نو #نقاشی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
💨آلودگی هوا: قتلعام خاموشی که دولت آن را امضا میکند🇮🇷
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
💨 ایران، سرزمین کهن، این روزها در دود غلیظی غرق شده که نه فقط آسمان را کور کرده، بلکه ریههای میلیونها انسان را میسوزاند. همین امروز، شاخص کیفیت هوای تهران از ۳۰۰ گذشته، اصفهان ۲۸۰، اهواز ۴۵۰، اراک و کرج بالای ۲۵۰. این اعداد دیگر فقط «شاخص» نیستند؛ حکم اعدام تدریجیاند. طبق گزارش سال ۱۴۰۳ سازمان بهداشت جهانی، آلودگی هوا سالانه بیش از ۶۰ هزار ایرانی را مستقیماً میکُشد. شصت هزار! یعنی هر سال، معادل جمعیت یک شهر متوسط ایران، زیر خروسخوان بنزین سوپرِ پالایشگاههای فرسوده و مازوتسوزی نیروگاهها جان میدهند و کسی حتی یک دقیقه سکوت ملی اعلام نمیکند.
💨 ۶۰ هزار مرگ در سال یعنی روزانه ۱۶۴ نفر. یعنی همین حالا که شما این متن را میخوانید، چند کودک در بیمارستانهای تهران با ماسک اکسیژن در حال خفه شدناند. یعنی مادرانی که سالهاست بوی دود جای بوی نان صبح را گرفته، دیگر نمیتوانند برای فرزندشان نفس بکشند. این مرگها را نه موشک دشمن، نه زلزله، نه سیل میکشد؛ این مرگها را تصمیمات غلط، بیکفایتی مطلق و فساد سیستماتیک مدیریت کلان کشور میکشد.
💨 بیایید عددهای تلختر را هم بگوییم: وزارت بهداشت در سال ۱۴۰۱ اعتراف کرد که فقط در تهران، آلودگی هوا سالانه بیش از ۴۸۰۰ نفر را میکشد. یعنی در هشت سال گذشته، فقط در پایتخت، بیش از ۴۰ هزار نفر قربانی سیاست «نمیصرفد فیلتر نصب کنیم»، «نمیصرفد خودروسازی را تعطیل کنیم»، «نمیصرفد مازوت را کنار بگذاریم» شدهاند. این ۴۰ هزار نفر، نه شهید راه آزادیاند، نه کشتههای جنگ تحمیلی؛ قربانی بیوطنی مسئولینیاند که ماشین خارجی آخرین مدل سوار میشوند، در ویلاهای لواسان نفس میکشند و برای مردم نسخه «در خانه بمانید» میپیچند.
💨 یادتان هست زمستان ۹۶؟ وقتی تهران ۲۷ روز پیدرپی تعطیل شد و باز هم کسی استعفا نداد؟ یادتان هست که همان سال، رئیسجمهور سابق گفت «آلودگی هوا سیاسی است»؟ سیاسی؟! مرگ کودک ۹ سالهای که به خاطر حمله آسم در آمبولانس جان داد سیاسی است؟ سرطان ریهای که در ۱۰ سال گذشته در ایران ۱۱۵ درصد رشد کرده سیاسی است؟ (آمار مرکز تحقیقات سرطان دانشگاه علوم پزشکی تهران، ۱۴۰۳)
💨 و حالا، در آبان ۱۴۰۴، دوباره همان داستان تکراری: مدارس تعطیل، دانشگاهها غیرحضوری، بیماران قلبی بمیرند، سالمندان در خانه حبس شوند، زنان باردار جنینشان آسیب ببیند و هیچ کس، هیچ کس، پاسخگو نباشد. نه وزیر نفت استعفا میدهد که چرا پالایشگاهها هنوز استاندارد یورو۵ ندارند، نه وزیر صمت که چرا ۳۰ سال است خودروسازان آشغال تولید میکنند، نه رئیس سازمان محیط زیست که فقط بلد است بگوید «مازوت نمیسوزانیم» و بعد دوربینهای مخفی نشان دهند نیروگاهها شبها دود سیاه میپاشند توی صورت مردم.
💨 این دیگر آلودگی هوا نیست؛ این نسلکشی سازمانیافته است. این قتلعام با امضای کسانی است که بودجههای نجومی را صرف تبلیغات و پروژههای نمایشی میکنند اما برای یک فیلتر دوده روی اتوبوسهای شرکت واحد پول ندارند. این کشتار عمدی مردمی است که مالیات میدهند تا مسئولین در کاخهایشان اکسیژن خالص تنفس کنند.
💨 تا کی باید کودکمان را با سرفههای خونی از خواب بیدار کنیم؟ تا کی باید به مادرمان بگوییم «امروز بیرون نرو، میمیری»؟ تا کی باید در شهری زندگی کنیم که نفس کشیدن در آن مساوی است با خودکشی تدریجی؟
💨 این متن را نه برای تغییر مسئولین مینویسم؛ آنها گوششان کر و دل شان کور است. برای شما مینویسم، برای آن مادری که فرزندش را در آغوش گرفته و اشک میریزد، برای آن پیرمردی که با ویلچر در پارک خالی نشسته و به آسمان خاکستری نگاه میکند. ما دیگر نمیتوانیم ساکت بمانیم. این دود فقط ریه را نمیسوزاند؛ وجدان یک ملت را هم دارد خاکستر میکند. اگر امروز فریاد نزنیم، فردا دیگر کسی نمانده که فریاد بزند.
@nasaksara
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
💨 ایران، سرزمین کهن، این روزها در دود غلیظی غرق شده که نه فقط آسمان را کور کرده، بلکه ریههای میلیونها انسان را میسوزاند. همین امروز، شاخص کیفیت هوای تهران از ۳۰۰ گذشته، اصفهان ۲۸۰، اهواز ۴۵۰، اراک و کرج بالای ۲۵۰. این اعداد دیگر فقط «شاخص» نیستند؛ حکم اعدام تدریجیاند. طبق گزارش سال ۱۴۰۳ سازمان بهداشت جهانی، آلودگی هوا سالانه بیش از ۶۰ هزار ایرانی را مستقیماً میکُشد. شصت هزار! یعنی هر سال، معادل جمعیت یک شهر متوسط ایران، زیر خروسخوان بنزین سوپرِ پالایشگاههای فرسوده و مازوتسوزی نیروگاهها جان میدهند و کسی حتی یک دقیقه سکوت ملی اعلام نمیکند.
💨 ۶۰ هزار مرگ در سال یعنی روزانه ۱۶۴ نفر. یعنی همین حالا که شما این متن را میخوانید، چند کودک در بیمارستانهای تهران با ماسک اکسیژن در حال خفه شدناند. یعنی مادرانی که سالهاست بوی دود جای بوی نان صبح را گرفته، دیگر نمیتوانند برای فرزندشان نفس بکشند. این مرگها را نه موشک دشمن، نه زلزله، نه سیل میکشد؛ این مرگها را تصمیمات غلط، بیکفایتی مطلق و فساد سیستماتیک مدیریت کلان کشور میکشد.
💨 بیایید عددهای تلختر را هم بگوییم: وزارت بهداشت در سال ۱۴۰۱ اعتراف کرد که فقط در تهران، آلودگی هوا سالانه بیش از ۴۸۰۰ نفر را میکشد. یعنی در هشت سال گذشته، فقط در پایتخت، بیش از ۴۰ هزار نفر قربانی سیاست «نمیصرفد فیلتر نصب کنیم»، «نمیصرفد خودروسازی را تعطیل کنیم»، «نمیصرفد مازوت را کنار بگذاریم» شدهاند. این ۴۰ هزار نفر، نه شهید راه آزادیاند، نه کشتههای جنگ تحمیلی؛ قربانی بیوطنی مسئولینیاند که ماشین خارجی آخرین مدل سوار میشوند، در ویلاهای لواسان نفس میکشند و برای مردم نسخه «در خانه بمانید» میپیچند.
💨 یادتان هست زمستان ۹۶؟ وقتی تهران ۲۷ روز پیدرپی تعطیل شد و باز هم کسی استعفا نداد؟ یادتان هست که همان سال، رئیسجمهور سابق گفت «آلودگی هوا سیاسی است»؟ سیاسی؟! مرگ کودک ۹ سالهای که به خاطر حمله آسم در آمبولانس جان داد سیاسی است؟ سرطان ریهای که در ۱۰ سال گذشته در ایران ۱۱۵ درصد رشد کرده سیاسی است؟ (آمار مرکز تحقیقات سرطان دانشگاه علوم پزشکی تهران، ۱۴۰۳)
💨 و حالا، در آبان ۱۴۰۴، دوباره همان داستان تکراری: مدارس تعطیل، دانشگاهها غیرحضوری، بیماران قلبی بمیرند، سالمندان در خانه حبس شوند، زنان باردار جنینشان آسیب ببیند و هیچ کس، هیچ کس، پاسخگو نباشد. نه وزیر نفت استعفا میدهد که چرا پالایشگاهها هنوز استاندارد یورو۵ ندارند، نه وزیر صمت که چرا ۳۰ سال است خودروسازان آشغال تولید میکنند، نه رئیس سازمان محیط زیست که فقط بلد است بگوید «مازوت نمیسوزانیم» و بعد دوربینهای مخفی نشان دهند نیروگاهها شبها دود سیاه میپاشند توی صورت مردم.
💨 این دیگر آلودگی هوا نیست؛ این نسلکشی سازمانیافته است. این قتلعام با امضای کسانی است که بودجههای نجومی را صرف تبلیغات و پروژههای نمایشی میکنند اما برای یک فیلتر دوده روی اتوبوسهای شرکت واحد پول ندارند. این کشتار عمدی مردمی است که مالیات میدهند تا مسئولین در کاخهایشان اکسیژن خالص تنفس کنند.
💨 تا کی باید کودکمان را با سرفههای خونی از خواب بیدار کنیم؟ تا کی باید به مادرمان بگوییم «امروز بیرون نرو، میمیری»؟ تا کی باید در شهری زندگی کنیم که نفس کشیدن در آن مساوی است با خودکشی تدریجی؟
💨 این متن را نه برای تغییر مسئولین مینویسم؛ آنها گوششان کر و دل شان کور است. برای شما مینویسم، برای آن مادری که فرزندش را در آغوش گرفته و اشک میریزد، برای آن پیرمردی که با ویلچر در پارک خالی نشسته و به آسمان خاکستری نگاه میکند. ما دیگر نمیتوانیم ساکت بمانیم. این دود فقط ریه را نمیسوزاند؛ وجدان یک ملت را هم دارد خاکستر میکند. اگر امروز فریاد نزنیم، فردا دیگر کسی نمانده که فریاد بزند.
@nasaksara
⭕️ افزایش چشمگیر تولید «بنزین پتروشیمی»؛ هدیه سرطانزای جمهوری اسلامی به ایرانیان
آلودگی هوا در دهها شهر ایران طی روزهای اخیر به میزان «سمی و خطرناک» برای همه افراد و گروههای سنی رسیده است و مردم از تهران و کرج و اراک گرفته تا مشهد، تبریز، اصفهان، اهواز، همدان یا ساری، با انتشار تصاویر و ویدیوهایی از تجربه «شدیدترین میزان آلودگی طی دهههای اخیر» سخن میگویند.
در برخی از این کلانشهرها مانند تهران یا تبریز، وبسایتهای کنترل کیفیت هوا به دستور مقامها، از ارائه آخرین دادهها یا نمایش اعداد صحیح درباره شدت آلودگیها منع شدهاند. با این حال، وبسایتهای جهانی معتبر در روز سهشنبه ۴ آذر، شاخص آلودگی هوای تهران را با وجود تعطیلی ادارات و مدارس، حدود عدد ۱۸۱ نشان میدهند که آن را در سطح خطرناک قرار میدهد.
بیشتر بخوانید....
@IndyPersian
.
#نگار_نو #فلسفیدن #نقاشی #هنر #قضاوت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin