This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸مبنای قدرتگیری و بقای ولایت مطلقۀ فقیه تا به امروز، جز اغتشاش نبودهاست؛
🩸از جنایتِ سینما رکس آبادان تا آتش زدن بانکها و شهرنوها،
🩸از تعرض به دختران و مادران و زنان و نوامیس مردم بهاسم حجاب، و کتکزدن و تحقیر و حتی قتلشان، تا چماقداری در دانشگاه و حملۀ وحشیانه به کوی دانشگاه و هر تجمعِ مسالمتآمیز، و حتی قتلعام نمازگزاران سنی؛
🩸از اغتشاشگریهای خارجیاش، چون مشارکت در قتلعام نیممیلیون سوری و آوارهسازیِ چند میلیون از آنها، و حمایت ابلهانه و رذالتآمیز از عملیات کور و تروریستیِ طوفانالاقصی که به نابودیِ مردم غزه و جنگ و تعرض تحقیرآمیز به خاک ایران انجامید، نگوییم!
🔹علی خامنهای، ۱۳ دی ۱۴۰۴:
🔹احمدینژاد (عضو مجمع تشخیص):
🔹سردار همدانی:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🩸از جنایتِ سینما رکس آبادان تا آتش زدن بانکها و شهرنوها،
🩸از تعرض به دختران و مادران و زنان و نوامیس مردم بهاسم حجاب، و کتکزدن و تحقیر و حتی قتلشان، تا چماقداری در دانشگاه و حملۀ وحشیانه به کوی دانشگاه و هر تجمعِ مسالمتآمیز، و حتی قتلعام نمازگزاران سنی؛
🩸از اغتشاشگریهای خارجیاش، چون مشارکت در قتلعام نیممیلیون سوری و آوارهسازیِ چند میلیون از آنها، و حمایت ابلهانه و رذالتآمیز از عملیات کور و تروریستیِ طوفانالاقصی که به نابودیِ مردم غزه و جنگ و تعرض تحقیرآمیز به خاک ایران انجامید، نگوییم!
🔹علی خامنهای، ۱۳ دی ۱۴۰۴:
با اغتشاشگر حرف زدن فایدهای ندارد. اغتشاشگر را باید سر جای خودش نشاند. اینکه عدهای بیایند به قصد تخریب و ناامنی اغتشاش کنند اصلا قابل قبول نیست
🔹احمدینژاد (عضو مجمع تشخیص):
«در ۸۸ نیروهای امنیتی قرآنها و پرچم امام حسین علیهالسلام را آتش زدند تا بهانهای برای سرکوب مردم بسازند».
🔹سردار همدانی:
«۵ هزار نفر از اراذل و اوباش را سازماندهی کردیم تا فتنه ۸۸ را جمع کنند.»
.
#آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘افسانهسازیهای ضدانقلابی از رهبری انقلابی!
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 یکی از نقاط کانونی در روایت انقلاب ۱۳۵۷، زنجیرهی اعتراضاتی است که از ۱۹ دی ۱۳۵۶ در قم آغاز شد و بعدها به «چلهچله» شهرت یافت. کشته شدن دو معترض در قم، به برگزاری چهلم در ۲۹ بهمن تبریز انجامید و این چرخه تا ماهها در شهرهای مختلف تکرار شد. این مجموعه اعتراضات بیتردید یکی از موتورهای اصلی انقلاب بود، اما بهطور معناداری در ۲۷ خرداد ۱۳۵۷ متوقف شد.
🍂 چارلز کورزمن در کتاب ناگهان انقلاب*، دربارهی این توقف نکتهی قابلتوجهی مطرح میکند. او مینویسد: «سرسختی و لحن قاطع آیتالله خمینی در فراخوان برای عزاداری ۲۷ خرداد، دستکمی از قبل از آن نداشت» (کورزمن: ۹۶). با این حال، مردم به خیابان نیامدند. چرا؟
🍂 یکی از دلایل این بود که همزمان، مراجع دیگری چون گلپایگانی، شریعتمداری و مرعشی نجفی از مردم خواسته بودند در خانه بمانند؛ اما اگر این ماجرا را صرفاً به رقابت یا وزن متفاوت رهبران مذهبی فروبکاهیم، به نتیجهای نادرست میرسیم:
این نتیجهگیری، به همان اندازه نادرست است که روایت مقابلِ آن؛ یعنی تصور رهبری که با یک اشاره، تودهها را به حرکت درمیآورد.
🍂 واقعیت احتمالاً سادهتر است. کافی است به یاد بیاوریم که آغاز همین زنجیرهی اعتراضات نیز نه به دعوت هیچیک از مراجع، بلکه بهصورت خودجوش شکل گرفت. همراهی رهبران مذهبی و سیاسی، در اغلب موارد نقشی تأییدی و پسینی داشت، نه نقش آغازگر و مهندسیکننده. بنابراین، وقتی خود مردم تصمیم گرفتند اعتراض خیابانی را متوقف کنند، موافقت یا مخالفت مراجع بیش از آنکه تعیینکننده باشد، به پیشنهادهایی جنبی شباهت داشت.
🍂 در روایتهایی که این روزها در فضای سیاسی ما رایج است، همچنان با تصویری اغراقآمیز از ویژگیهای ضروری برای «رهبر انقلاب» مواجهایم: فردی که گویا با یک اشارهی انگشت، میلیونها نفر را به خیابان میآورد و مسیر تاریخ را تغییر میدهد. این تصویرسازی که معمولاً با ارجاع به آیتالله خمینی در انقلاب ۵۷ تقویت میشود، نهتنها از نظر تاریخی نادقیق است، بلکه فهم ما از سازوکار واقعی انقلابها را نیز بهشدت مخدوش میکند. نتیجهی ضمنی چنین روایتی اغلب چیزی جز دلسردی و انفعال نیست.
ادامهی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید.
@DivaneSara
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 یکی از نقاط کانونی در روایت انقلاب ۱۳۵۷، زنجیرهی اعتراضاتی است که از ۱۹ دی ۱۳۵۶ در قم آغاز شد و بعدها به «چلهچله» شهرت یافت. کشته شدن دو معترض در قم، به برگزاری چهلم در ۲۹ بهمن تبریز انجامید و این چرخه تا ماهها در شهرهای مختلف تکرار شد. این مجموعه اعتراضات بیتردید یکی از موتورهای اصلی انقلاب بود، اما بهطور معناداری در ۲۷ خرداد ۱۳۵۷ متوقف شد.
🍂 چارلز کورزمن در کتاب ناگهان انقلاب*، دربارهی این توقف نکتهی قابلتوجهی مطرح میکند. او مینویسد: «سرسختی و لحن قاطع آیتالله خمینی در فراخوان برای عزاداری ۲۷ خرداد، دستکمی از قبل از آن نداشت» (کورزمن: ۹۶). با این حال، مردم به خیابان نیامدند. چرا؟
🍂 یکی از دلایل این بود که همزمان، مراجع دیگری چون گلپایگانی، شریعتمداری و مرعشی نجفی از مردم خواسته بودند در خانه بمانند؛ اما اگر این ماجرا را صرفاً به رقابت یا وزن متفاوت رهبران مذهبی فروبکاهیم، به نتیجهای نادرست میرسیم:
اینکه مردم به فرمان این مراجع گوش دادند و آیتالله خمینی «هیچکاره» بود.
این نتیجهگیری، به همان اندازه نادرست است که روایت مقابلِ آن؛ یعنی تصور رهبری که با یک اشاره، تودهها را به حرکت درمیآورد.
🍂 واقعیت احتمالاً سادهتر است. کافی است به یاد بیاوریم که آغاز همین زنجیرهی اعتراضات نیز نه به دعوت هیچیک از مراجع، بلکه بهصورت خودجوش شکل گرفت. همراهی رهبران مذهبی و سیاسی، در اغلب موارد نقشی تأییدی و پسینی داشت، نه نقش آغازگر و مهندسیکننده. بنابراین، وقتی خود مردم تصمیم گرفتند اعتراض خیابانی را متوقف کنند، موافقت یا مخالفت مراجع بیش از آنکه تعیینکننده باشد، به پیشنهادهایی جنبی شباهت داشت.
🍂 در روایتهایی که این روزها در فضای سیاسی ما رایج است، همچنان با تصویری اغراقآمیز از ویژگیهای ضروری برای «رهبر انقلاب» مواجهایم: فردی که گویا با یک اشارهی انگشت، میلیونها نفر را به خیابان میآورد و مسیر تاریخ را تغییر میدهد. این تصویرسازی که معمولاً با ارجاع به آیتالله خمینی در انقلاب ۵۷ تقویت میشود، نهتنها از نظر تاریخی نادقیق است، بلکه فهم ما از سازوکار واقعی انقلابها را نیز بهشدت مخدوش میکند. نتیجهی ضمنی چنین روایتی اغلب چیزی جز دلسردی و انفعال نیست.
ادامهی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید.
@DivaneSara
.
#سیاست #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
A476
نمونهی دیگری از نادرستی این تصور را میتوان در واکنش جامعه به سرکوب ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ دید. پس از افزایش ناگهانی خشونت و انتشار اخبار (عمدتاً اغراقآمیز) از شمار کشتهشدگان، آیتالله خمینی بار دیگر مردم را به گسترش حضور خیابانی فراخواند. اما جامعه اینبار نیز…
📘در دفاع از انقلاب ملی
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 حسام سلامت، در یادداشتی، (در اینستاگرام بخوانید) با مقایسهی ضمنی دو جنبش ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، جنبش نخست را حامل بار «آزادیخواهانه» قلمداد کرده، اما در برابر جنبش دوم این ابهام را به میان کشیده که این جنبش اساساً خواستار چیست؟ بهویژه آنکه هیچ سخنی از آزادی نمیگوید، حتی نام مشخصی ندارد، و تنها در صورت «ترجمه»ی شعارهایش است که امکانی برای فهم یا نقد آن پدید میآید. در مقابل، به زعم او، جنبش «زن، زندگی، آزادی» با صراحتی که در تکرار واژهی «آزادی» داشت، بینیاز از ترجمه بود و آشکارا خواستار نفی هرگونه سلطه.
🍂 نقد من دقیقاً از همینجا آغاز میشود: آیا بهراستی چنین بود؟ آیا آن جنبش واقعاً بینیاز از ترجمه بود؟ و اگر چنین است، آیا کسی میتواند به سادگی توضیح دهد که «آزادی» در آن جنبش دقیقاً به چه معنا بود؟
🍂 پیشاپیش به نظر میرسد که آقای سلامت خوانش مشخص خود را از معنای آزادی ارائه میدهد: «نفی هرگونه سلطه». من نمیخواهم صرفاً یادآوری کنم که تعبیر آزادی به «نفی سلطه» خود مصداقی از ترجمه است؛ بلکه میخواهم یک گام جلوتر بروم و بپرسم: این «نفی هرگونه سلطه» خود به چه معناست؟ آیا میتوان آن را به شکلی روشن و بیابهام ترجمه کرد؟
🍂 نگاهی کوتاه به تاریخ اندیشه نشان میدهد که در نخستین صورتبندیهای جمهوریخواهانه، آزادی در معنای «نفی سلطه» تعریف مشخصی داشت. در اندیشهی سیسرون و دیگر رومیان، آزادی (libertas) بهمعنای «در معرض ارادهی دلبخواهی دیگری قرار نداشتن» بود. این تعریف در نگاه نخست به تعبیر سلامت شباهت دارد، اما این شباهت بسیار فریبنده است، چرا که مفهوم سلطه در طول زمان دستخوش دگرگونیهای عمیقی شد.
🍂 در اندیشهی کارل مارکس، آزادی همچنان با نفی سلطه گره خورده بود، اما سلطه دیگر نه ارادهای خودسرانه، بلکه وضعیتی ساختاری و طبقاتی بود. در این خوانش، کل نظم سرمایهداری مصداق سلطه به شمار میرفت و آزادی، تنها در نابودی تمام این نظام معنا مییافت. اما این پایان ماجرا نبود.
🍂 در ادامه، آنارشیستها، میشل فوکو و بسیاری از اندیشمندان پستمدرن، مفهوم سلطه را بیش از پیش گسترش دادند. اکنون هر نظمی واجد سلطه بود: خانواده، رابطهی پدر و فرزندی، زبان، نژاد، جنسیت. در این «سلطهبازار» بیپایان، البته که «دولت» هم بهمثابهی نماد «سلطهی مطلق» ظاهر شد. بدینترتیب، مفاهیمی چون قانون، و حکومت قانون که در اندیشهی کلاسیک میتوانستند ابزار رهایی از ارادهی دلبخواهی باشد، در این خوانشها به صورتی وارونه به «ابزار اعمال سلطهی دولت» تغییر معنا داد.
🍂 بدین ترتیب، در حالیکه در فهم عمومی بخش بزرگی از شهروندان جهان، آزادی همچنان وضعیتی است که در آن یک «دولت ملی» با ابزار قانون از حقوق انسانها حمایت میکند، در گفتمانی که به نظر میرسد یادداشت سلامت در دل آن به سر میبرد، رهایی از سلطه، به چماقی برای ستیز با تمامی اشکال جهان آشنای مدنیت حقوقی، قانونی و دولتی تبدیل میشود که هیچ نظم ساختاری را بر نمیتابد و الزامات دولت ملی را به رسمیت نمیشناسد، چرا که پیش از همهی اینها، به هزار یک پیچش کلامی از پذیرش اصل بنیادین و ابتدایی مفهوم «ملت بودگی» شانه خالی میشود.
ادامهی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید.
@DivaneSara
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 حسام سلامت، در یادداشتی، (در اینستاگرام بخوانید) با مقایسهی ضمنی دو جنبش ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، جنبش نخست را حامل بار «آزادیخواهانه» قلمداد کرده، اما در برابر جنبش دوم این ابهام را به میان کشیده که این جنبش اساساً خواستار چیست؟ بهویژه آنکه هیچ سخنی از آزادی نمیگوید، حتی نام مشخصی ندارد، و تنها در صورت «ترجمه»ی شعارهایش است که امکانی برای فهم یا نقد آن پدید میآید. در مقابل، به زعم او، جنبش «زن، زندگی، آزادی» با صراحتی که در تکرار واژهی «آزادی» داشت، بینیاز از ترجمه بود و آشکارا خواستار نفی هرگونه سلطه.
🍂 نقد من دقیقاً از همینجا آغاز میشود: آیا بهراستی چنین بود؟ آیا آن جنبش واقعاً بینیاز از ترجمه بود؟ و اگر چنین است، آیا کسی میتواند به سادگی توضیح دهد که «آزادی» در آن جنبش دقیقاً به چه معنا بود؟
🍂 پیشاپیش به نظر میرسد که آقای سلامت خوانش مشخص خود را از معنای آزادی ارائه میدهد: «نفی هرگونه سلطه». من نمیخواهم صرفاً یادآوری کنم که تعبیر آزادی به «نفی سلطه» خود مصداقی از ترجمه است؛ بلکه میخواهم یک گام جلوتر بروم و بپرسم: این «نفی هرگونه سلطه» خود به چه معناست؟ آیا میتوان آن را به شکلی روشن و بیابهام ترجمه کرد؟
🍂 نگاهی کوتاه به تاریخ اندیشه نشان میدهد که در نخستین صورتبندیهای جمهوریخواهانه، آزادی در معنای «نفی سلطه» تعریف مشخصی داشت. در اندیشهی سیسرون و دیگر رومیان، آزادی (libertas) بهمعنای «در معرض ارادهی دلبخواهی دیگری قرار نداشتن» بود. این تعریف در نگاه نخست به تعبیر سلامت شباهت دارد، اما این شباهت بسیار فریبنده است، چرا که مفهوم سلطه در طول زمان دستخوش دگرگونیهای عمیقی شد.
🍂 در اندیشهی کارل مارکس، آزادی همچنان با نفی سلطه گره خورده بود، اما سلطه دیگر نه ارادهای خودسرانه، بلکه وضعیتی ساختاری و طبقاتی بود. در این خوانش، کل نظم سرمایهداری مصداق سلطه به شمار میرفت و آزادی، تنها در نابودی تمام این نظام معنا مییافت. اما این پایان ماجرا نبود.
🍂 در ادامه، آنارشیستها، میشل فوکو و بسیاری از اندیشمندان پستمدرن، مفهوم سلطه را بیش از پیش گسترش دادند. اکنون هر نظمی واجد سلطه بود: خانواده، رابطهی پدر و فرزندی، زبان، نژاد، جنسیت. در این «سلطهبازار» بیپایان، البته که «دولت» هم بهمثابهی نماد «سلطهی مطلق» ظاهر شد. بدینترتیب، مفاهیمی چون قانون، و حکومت قانون که در اندیشهی کلاسیک میتوانستند ابزار رهایی از ارادهی دلبخواهی باشد، در این خوانشها به صورتی وارونه به «ابزار اعمال سلطهی دولت» تغییر معنا داد.
🍂 بدین ترتیب، در حالیکه در فهم عمومی بخش بزرگی از شهروندان جهان، آزادی همچنان وضعیتی است که در آن یک «دولت ملی» با ابزار قانون از حقوق انسانها حمایت میکند، در گفتمانی که به نظر میرسد یادداشت سلامت در دل آن به سر میبرد، رهایی از سلطه، به چماقی برای ستیز با تمامی اشکال جهان آشنای مدنیت حقوقی، قانونی و دولتی تبدیل میشود که هیچ نظم ساختاری را بر نمیتابد و الزامات دولت ملی را به رسمیت نمیشناسد، چرا که پیش از همهی اینها، به هزار یک پیچش کلامی از پذیرش اصل بنیادین و ابتدایی مفهوم «ملت بودگی» شانه خالی میشود.
ادامهی این یادداشت را از اینجا بخوانید یا از گزینه instant view استفاده کنید.
@DivaneSara
.
#سیاست #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
A478
با این تفسیر، اگر به تجربهی جنبش «زن، زندگی، آزادی» بازگردیم، برای بخش بزرگی از جامعه، آزادی در آن جنبش به معنای مطالبهی دولتی بود که بتوان از آن پرسید: «بر پایهی کدام قانون فرزندان ما را میکشید؟» یا «بر اساس چه حقی این قوانین تبعیضآمیز را بر ما تحمیل…
📘قدرتی که میماند، قدرتی که میرود
✍🏻 #آیدین_آرتا
🍂 قدرت هیچگاه مفهومی کوتاه مدت و مصرف شدنی نیست. قدرت قضاوتی بلندمدت است. تنها نیرویی که به قدرت چون کالایی مصرفی برای خرید زمان و غلبه نگاه می کند، نیروی مهاجم و اشغالگر یک سرزمین است. نیروی ویرانگری که نه جان انسانها و نه سرنوشت سرزمین برایش فاقد هر ارزشی است.
🍂 اگر می بینید شاهزاده رضا پهلوی حتی امکان ایستادن در جایگاه اپوزیسیون قدرت حاکم و سخن گفتن با مردم ایران را دارد، برای این است که پدر او رویارویی تا آخرین نفر را با مردم خود انتخاب نکرد.
🍂 بسیاری می گویند او از ترس چنین نکرد. ولی حقیقت این است که این غیر ممکن است که رهبری سیاسی کوچکترین علاقه ای به مردم و سرزمینش داشته باشد و جز این رفتار کند! اگر که خواست عمومی به درست یا غلط پایان قدرت سیاسی او باشد.
🍂 حتی واپسین سخنان او نشان از آگاهی او از این امر داشت. تاکید او در هر دو کتاب "پاسخی به تاریخ " و "داستان شاه" که پس از خروج از ایران نگاشت تاکید بر این است که او نمیخواست نامش با کشتار مردم برای حفظ قدرت گره بخورد و باور داشت که زمان و تاریخ دربارهٔ تصمیمات او قضاوت خواهند کرد. شاید قدرمندترین بیان این باور در کتاب داستان شاه باشد که او نگاشت:
🔺این انتخاب تنها انتخابی اخلاقی نیست بلکه الفبای سیاستی است که تاریخ را عرصه قضاوت قدرت می داند. قضاوتی که می تواند به امکان بازگشت، در چند نسل و ارزیابی دوباره حافظه جمعی مردم منتهی شود.
🍂 حکومتی که بی هیچ تاملی مردم خود را می کشد، باید بداند که تاریخ هیچ جایی برای بازگشت به او و آنچه او نمایندگی می کند باقی نخواهد گذاشت. تاریخ تنها یک در به او و هر آنچه او نمایندگی می کند نشان خواهد داد و آن در خروج است. زیرا حافظه جمعی مردم برای نسل ها آنچه گذشته را به یاد خواهد داشت به ویژه در زمانه ای که تاریخ شفاهی به تاریخ تصویری مکتوب تحول یافته است.
🍂 یکصد و پنجاه سال پیش، آخرین پاپ قدرتمند سرزمینهای ایتالیای کنونی که آنها را ایالات پاپی می نامید، با کمک قدرت های خارجی چون فرانسه و اتریش دست به سرکوب خونین دانشجویان و مردمی زد که خواهان اتحاد کشور خود در ساختار یک جمهوری بودند. گفته می شود میزان سرکوب و کشتار حتی در قیاس جامعه ای در قرن نوزدهم هراس انگیز بود. با تمام اینها آن جنبش میهن دوستانه به پیروزی رسید و نتیجه آن شد که پس از فرار پاپ پیوس نوزدهم و حصر کلیسا در واتیکان، تندیسی از گاریبالدی قهرمان ملی مردم ایتالیا ساخته شد که با شمشیری در دست بر فراز تپه ای در رم رو به سوی واتیکان ایستاده است.
🍂 این تندیس چون بیانیه ای است خطاب به هر پاپی که در آینده برگزیده خواهد شد که شما هرگز از آن دیوارهای محصور کننده واتیکان به جهان سیاست باز نخواهید گشت. و این در سرزمینی رخ داد که مردم آن عمیقا مسیحی و کاتولیک بودند. حافظه تاریخی مردم ایتالیا هرگز آنچه گذشت را فراموش نکرد.
🍂 حتی کشوری که در عمق جان خود مسیحی بود نیز دیگر در آینده خود، جایی برای بازگشت پاپ به سیاست ندید. و شاید چه بسا پاپ هایی که در نسل های بعدی که آمدند، حتی سخت تر از مردم به قضاوت پیوس نهم که قدرت سیاسی کلیسا را ویران کرد نشستند. پاپی که برای حفظ قدرت خود و شاید به باور وظیفه حفظ قدرت کلیسا، مرکزیت کلیسا را برای همیشه از زمین مردمان جدا ساخت و به نهادی غیر سیاسی تقلیل داد.
🍂 هیچ قدرتی همیشگی نیست. ولی قدرت های اخلاقی و ریشه دار نه با عصر خود بلکه با تاریخ معامله می کنند و می دانند که گذشت آنان از قدرت، امکان بازگشت آنها را در نسلی دیگر و زمانی دیگر ممکن خواهد ساخت ولی آنانکه با مردم و سرزمین حکمرانی خود آن می کنند که قوای اشغالگر با سرزمینی اشغال شده، هرگز بازگشتی را نخواهند دید. حتی در میان مردمانی که از بن جان با آنها بر یک آیین اند.
@AydinAreta
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آیدین_آرتا
🍂 قدرت هیچگاه مفهومی کوتاه مدت و مصرف شدنی نیست. قدرت قضاوتی بلندمدت است. تنها نیرویی که به قدرت چون کالایی مصرفی برای خرید زمان و غلبه نگاه می کند، نیروی مهاجم و اشغالگر یک سرزمین است. نیروی ویرانگری که نه جان انسانها و نه سرنوشت سرزمین برایش فاقد هر ارزشی است.
🍂 اگر می بینید شاهزاده رضا پهلوی حتی امکان ایستادن در جایگاه اپوزیسیون قدرت حاکم و سخن گفتن با مردم ایران را دارد، برای این است که پدر او رویارویی تا آخرین نفر را با مردم خود انتخاب نکرد.
🍂 بسیاری می گویند او از ترس چنین نکرد. ولی حقیقت این است که این غیر ممکن است که رهبری سیاسی کوچکترین علاقه ای به مردم و سرزمینش داشته باشد و جز این رفتار کند! اگر که خواست عمومی به درست یا غلط پایان قدرت سیاسی او باشد.
🍂 حتی واپسین سخنان او نشان از آگاهی او از این امر داشت. تاکید او در هر دو کتاب "پاسخی به تاریخ " و "داستان شاه" که پس از خروج از ایران نگاشت تاکید بر این است که او نمیخواست نامش با کشتار مردم برای حفظ قدرت گره بخورد و باور داشت که زمان و تاریخ دربارهٔ تصمیمات او قضاوت خواهند کرد. شاید قدرمندترین بیان این باور در کتاب داستان شاه باشد که او نگاشت:
"میگویند که حکومت نظامی هزینهای کمتر از هرجومرج خونینی که اکنون در کشورم جریان دارد، برای کشورم میداشت. من تنها میتوانم پاسخ دهم که پیشگویی پس از وقوع آسان است، و اینکه یک پادشاه نمیتواند با ریختن خون هممیهنانش تختِ خود را حفظ کند. یک دیکتاتور میتواند چنین کند، زیرا او به نام ایدئولوژیای عمل میکند که باور دارد باید به هر قیمتی پیروز شود. اما پادشاه دیکتاتور نیست. میان او و مردمش پیمانی وجود دارد که نمیتواند آن را بشکند."
🔺این انتخاب تنها انتخابی اخلاقی نیست بلکه الفبای سیاستی است که تاریخ را عرصه قضاوت قدرت می داند. قضاوتی که می تواند به امکان بازگشت، در چند نسل و ارزیابی دوباره حافظه جمعی مردم منتهی شود.
🍂 حکومتی که بی هیچ تاملی مردم خود را می کشد، باید بداند که تاریخ هیچ جایی برای بازگشت به او و آنچه او نمایندگی می کند باقی نخواهد گذاشت. تاریخ تنها یک در به او و هر آنچه او نمایندگی می کند نشان خواهد داد و آن در خروج است. زیرا حافظه جمعی مردم برای نسل ها آنچه گذشته را به یاد خواهد داشت به ویژه در زمانه ای که تاریخ شفاهی به تاریخ تصویری مکتوب تحول یافته است.
🍂 یکصد و پنجاه سال پیش، آخرین پاپ قدرتمند سرزمینهای ایتالیای کنونی که آنها را ایالات پاپی می نامید، با کمک قدرت های خارجی چون فرانسه و اتریش دست به سرکوب خونین دانشجویان و مردمی زد که خواهان اتحاد کشور خود در ساختار یک جمهوری بودند. گفته می شود میزان سرکوب و کشتار حتی در قیاس جامعه ای در قرن نوزدهم هراس انگیز بود. با تمام اینها آن جنبش میهن دوستانه به پیروزی رسید و نتیجه آن شد که پس از فرار پاپ پیوس نوزدهم و حصر کلیسا در واتیکان، تندیسی از گاریبالدی قهرمان ملی مردم ایتالیا ساخته شد که با شمشیری در دست بر فراز تپه ای در رم رو به سوی واتیکان ایستاده است.
🍂 این تندیس چون بیانیه ای است خطاب به هر پاپی که در آینده برگزیده خواهد شد که شما هرگز از آن دیوارهای محصور کننده واتیکان به جهان سیاست باز نخواهید گشت. و این در سرزمینی رخ داد که مردم آن عمیقا مسیحی و کاتولیک بودند. حافظه تاریخی مردم ایتالیا هرگز آنچه گذشت را فراموش نکرد.
🍂 حتی کشوری که در عمق جان خود مسیحی بود نیز دیگر در آینده خود، جایی برای بازگشت پاپ به سیاست ندید. و شاید چه بسا پاپ هایی که در نسل های بعدی که آمدند، حتی سخت تر از مردم به قضاوت پیوس نهم که قدرت سیاسی کلیسا را ویران کرد نشستند. پاپی که برای حفظ قدرت خود و شاید به باور وظیفه حفظ قدرت کلیسا، مرکزیت کلیسا را برای همیشه از زمین مردمان جدا ساخت و به نهادی غیر سیاسی تقلیل داد.
🍂 هیچ قدرتی همیشگی نیست. ولی قدرت های اخلاقی و ریشه دار نه با عصر خود بلکه با تاریخ معامله می کنند و می دانند که گذشت آنان از قدرت، امکان بازگشت آنها را در نسلی دیگر و زمانی دیگر ممکن خواهد ساخت ولی آنانکه با مردم و سرزمین حکمرانی خود آن می کنند که قوای اشغالگر با سرزمینی اشغال شده، هرگز بازگشتی را نخواهند دید. حتی در میان مردمانی که از بن جان با آنها بر یک آیین اند.
@AydinAreta
.
#حکومت_اسلامی #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 خمینی جواب میدهد:
😅 خمینی قبل از ۵۷، از مردم آمریکا میخواهد که از کارتر بخواهند تا به یاریِ مردم ایران بیاید که ملتیست که مظلوم است و تحت فشار است و همۀ آزادیها از او سلب شدهاست، و استقلال ندارد، و کشته میدهد، و بر او ظالمین غلبه کردهاند، و ملت میخواهند احقاقِ حقّ خودشان را بکنند، و میگویند ما آزادی میخواهیم!
🔺نتیجۀ اخلاقی: امام خمینیِ گجستک اگر امروز بود، شما را به توییت زدن در ایکس انگلیسی (و منشن افراد مشهور و سلبریتی و خبرنگاران و سیاستمداران) و ایضا مصاحبه با رسانههای غربی و تجمع جلوی سنا و مجلس آمریکا و کشورهای اروپایی و... فرا میخواند!
🔺نتیجۀ نتیجه: تنها راه خلاصی در برگشت به «خط امام» است و بس! درود بر «آن جان بیدارِ» میرحسین محصور که ما را از طریقِ بیاناتِ گوهربارش، با مسیر رقمزدنِ «یک یومالله دیگر» پس از «آشکار شدنِ باطنِ ذاتِ خامنهای و شرکای مافیاییاش» آشنا کرد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
آیا کمک خواستن از آمریکا برای سرنگونیِ رژیمِ خامنهای جایز است؟
😅 خمینی قبل از ۵۷، از مردم آمریکا میخواهد که از کارتر بخواهند تا به یاریِ مردم ایران بیاید که ملتیست که مظلوم است و تحت فشار است و همۀ آزادیها از او سلب شدهاست، و استقلال ندارد، و کشته میدهد، و بر او ظالمین غلبه کردهاند، و ملت میخواهند احقاقِ حقّ خودشان را بکنند، و میگویند ما آزادی میخواهیم!
🔺نتیجۀ اخلاقی: امام خمینیِ گجستک اگر امروز بود، شما را به توییت زدن در ایکس انگلیسی (و منشن افراد مشهور و سلبریتی و خبرنگاران و سیاستمداران) و ایضا مصاحبه با رسانههای غربی و تجمع جلوی سنا و مجلس آمریکا و کشورهای اروپایی و... فرا میخواند!
🔺نتیجۀ نتیجه: تنها راه خلاصی در برگشت به «خط امام» است و بس! درود بر «آن جان بیدارِ» میرحسین محصور که ما را از طریقِ بیاناتِ گوهربارش، با مسیر رقمزدنِ «یک یومالله دیگر» پس از «آشکار شدنِ باطنِ ذاتِ خامنهای و شرکای مافیاییاش» آشنا کرد.
.
#حکومت_اسلامی #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 خامنهای و تکرار تاریخ؟
🔸حرفهایی که به تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۸۲ درباره صدام زد، حالا دقیقا برای خودش صدق میکند!
🔸یکی از حکمتهای مهمی که یک علی خامنهای بهعنوان آخوند ذرهای از آن را درنیافت، اهمیتِ فوقالعادۀ عملِ ایمانی (نه شریعت و تظاهر به ظواهرِ دینی) فرد برای بسطِ معنویت بودهاست.
🔸یک آخوند اکثرا در توهمِ آن است که دینداری، با خواندن و عرضۀ دیتای بیشتر با سخنرانیِ بیشتر و مهیجتر، و ایضا با تشویق برایِ بجا آوردنِ یکسری مناسکِ عبادیِ ظاهری یا تکرارِ یکسری وِرد، تقویت میشود، و نه عمل به زیستی عاشقانه، مخلصانه، فداکارانه، مهربانانه و متعهدانه؛ و این امر، هزار بار بیشتر، در حوزۀ سیاست صادق است. ملت به نتایجِ عملکردِ یک سیاستمدار مینگرند، و نه کلماتِ قشنگی که بیان میکند تا در مرکزِ توجهها قرار گیرد مثل یک کودکِ گدایِ توجه! فنِّ کلام و سخنوری، از سادهترین فنونِ یک سیاستمدار است که اکثرا بهدردِ خودفریبی و مردمفریبی میخورد، و نه اصلاح امورِ فاسد شده و نجاتِ یک کشور.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸حرفهایی که به تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۸۲ درباره صدام زد، حالا دقیقا برای خودش صدق میکند!
🔸یکی از حکمتهای مهمی که یک علی خامنهای بهعنوان آخوند ذرهای از آن را درنیافت، اهمیتِ فوقالعادۀ عملِ ایمانی (نه شریعت و تظاهر به ظواهرِ دینی) فرد برای بسطِ معنویت بودهاست.
🔸یک آخوند اکثرا در توهمِ آن است که دینداری، با خواندن و عرضۀ دیتای بیشتر با سخنرانیِ بیشتر و مهیجتر، و ایضا با تشویق برایِ بجا آوردنِ یکسری مناسکِ عبادیِ ظاهری یا تکرارِ یکسری وِرد، تقویت میشود، و نه عمل به زیستی عاشقانه، مخلصانه، فداکارانه، مهربانانه و متعهدانه؛ و این امر، هزار بار بیشتر، در حوزۀ سیاست صادق است. ملت به نتایجِ عملکردِ یک سیاستمدار مینگرند، و نه کلماتِ قشنگی که بیان میکند تا در مرکزِ توجهها قرار گیرد مثل یک کودکِ گدایِ توجه! فنِّ کلام و سخنوری، از سادهترین فنونِ یک سیاستمدار است که اکثرا بهدردِ خودفریبی و مردمفریبی میخورد، و نه اصلاح امورِ فاسد شده و نجاتِ یک کشور.
📺 «چرا اوزما باز زر میزند؟ نمیتواند زر نزند؟»
📺 خمینی و کمک خواستن از آمریکا
.
#آینه_تاریخ #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔻روحالله خمینی در جریان انقلاب ۵۷ جشن نیمهٔ شعبان را که با سیام تیرماه مصادف شده بود تحریم کرد و نوشت:
🔺امروز اگر شیعهای برای خود تدارک جشن «نیمهٔ شعبان» میگیرد، خود را از مسیر ملت خویش جدا کرده و از «تدبیر سیاسی» خمینی نیز عقبتر است. زمانی که مساجد مرکز سرکوباند و هیئتها محل تجمع اراذل و اوباش، سکوت و ادامهٔ عمل به شعائر دینی ظلم است.
@startreatments
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
«رژیم منحط برای مسلمین ایران عیدی نگذاشته است....
در حال حاضر ملت عزیز در عزای عزیزان خود نشسته. چگونه ممکن است کسی نظر دهد که جشن بگیرند و شادمانی کنند؟
شادمانی بر روی اجساد به خون خفتهٔ فرزندان اسلام؟! شادمانی در برابر افراد شریفی که در سیاهچالهای زندان زیر سختترین شکنجههای جهنمی دژخیمان به سر میبرند؟! شادمانی در مقابل تبعیدیانی که برخلاف تمام موازین انسانی و قانونی از اوطان خود بیرون رانده شدهاند؟
...دست پلید دولت در فعالیت است که مسیر نهضت اصیل و شکلگرفته و عمومی ایران را تغییر دهد و یکی از شاهکارها همین دامن زدن به لزوم جشن است.
ما روزی را عید میگیریم که بنیان ظلم و ظالم را منهدم کنیم»..
🔺امروز اگر شیعهای برای خود تدارک جشن «نیمهٔ شعبان» میگیرد، خود را از مسیر ملت خویش جدا کرده و از «تدبیر سیاسی» خمینی نیز عقبتر است. زمانی که مساجد مرکز سرکوباند و هیئتها محل تجمع اراذل و اوباش، سکوت و ادامهٔ عمل به شعائر دینی ظلم است.
@startreatments
📕پرسشهایی که بیژن عبدالکریمیها پاسخی برایشان ندارند
📕اشغالگری چیست؟
📺 روایتِ فتحِ داعشِ ولایی!
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
📺 بزرگترین کشتار خیابانی دولتی در تاریخ
— ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
🪓 معماران خون
📕 سلاخی با بسمالله
📺 جلسهی درسِ آدمکشهای ولایی
— ولیفقیه یا رهبرِ گروههای تروریست
📺 چمران: هیچ معترضی کشته نشده؛ همهشان محارب بودند!
📺 اعتراف سفیر سلطنتِفقیه در فرانسه به کشتار گسترده
.
#آینه_تاریخ #داعش_شیعی #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پرسشهایی که موجوداتی چون بیژن عبدالکریمی پاسخی برایشان ندارند
بخش اول: امنیت و تناقض در مواجهه با تروریسم
۱. چرا تروریستهای ادعایی در شب ۱۸ دی، هزاران معترض را به خاک و خون کشیدند، اما در تجمع ۲۲ دی طرفداران نظام، حتی یک نفر هم کشته نشد؟ آیا تروریستها…
بخش اول: امنیت و تناقض در مواجهه با تروریسم
۱. چرا تروریستهای ادعایی در شب ۱۸ دی، هزاران معترض را به خاک و خون کشیدند، اما در تجمع ۲۲ دی طرفداران نظام، حتی یک نفر هم کشته نشد؟ آیا تروریستها…
Telegram
نقدآگین
📘هندسۀ فرمانبری
(۲/۲)
✍🏻 #محسن_اماموردی
🏙 به نردههای تهران فکر کنید، تا متوجه شیوهی حضورِ جمهوری اسلامی در شهر، در لحظات غیاب نیروهای انسانیاش شوید: نردههای دانشگاه تهران را به یاد بیاورید. نردههای خطوط ویژهی خیابان انقلاب و آزادی و ولیعصر. به نردههای بیمعنای پارک لاله فکر کنید که مشخص نیست چه چیزی را از چه چیزی جدا کردهاند. به نردههای چهارراه ولیعصر که برخلاف تمام جهان مسیر عابر پیاده را کج و سخت میکنند تا ماشینها راحتتر حرکت کنند. به نردههای تازهتأسیس دور تئاتر شهر، که هیچ معنایی جز قدرتنمایی، قلدرمأبی و دریغکردن یک میدانگاه عمومی از شهروندان ندارند.
🏟 تمام این نردهها کاری ندارند الّا به لکنت انداختن حرکت در شهر. شهروند درمقام شیئی فیزیکی که تابع قواعد حرکتوسکون است، در مواجهه با نردهها و حصارها، تحتکنترل درمیآید. تابع میشود. میپذیرد و تمرین روزانهی فرمانبری در غیاب فرمانفرما میکند. نردهکشی چکیدهی مجسمِ منطق ذهنی نبیِ نابههنگام است؛ نبی-سیاستمدار جز تفکیک امور و کنشها از هم، فضاهای شهری را نیز ازهم جدا میکند.
🚩 درست به همین دلیل است که در نقطهی صفر هر اعتراض، معترضان به سمت نردهها هجوم میبرند. نرده نشانهی بنیادین و سرشتنمای منطق حاکم است: نمایهی اصلی قدرتِ حاکم. حاکم با نردهها قلمروی خود را تعیین میکند: نه این طرف نرده، نه آن طرف، هیچکدام به تنهایی قلمروی حاکم نیست. قلمروی او درست همین دوپارگی است. خود نردهها قلمروی او هستند. او تنها در آنجا که نردهکشی کرده است ادارهی امور را در دست دارد. او با نردهها فتح میکند. بنابراین، برچیدن حصارها، برچیدن نردهها، جنگی علیه منطق بنیادین حاکم و تجهیزات رامکردنِ روزمرهی مردم است.
🕊 مردم با از جا کندن نردههای خیابان، از شیوهی گسترش و تثبیتِ یک مذهبِ نابههنگام قلمروزدایی میکنند. مردمِ آزاد به نرده و حصار احتیاجی ندارند. عناصر معماری مردمِ آزاد، راهها، پلها و پنجرهها هستند. بار دیگر بخوانیم: «نردههای سرتاسر خیابان خمینی تهران از جا درآمدهاند.» این جمله، پیش از اینکه خبری از یک واقعههی مرده و درگذشته باشد، کنایهای دربارهی منطق تفکیک است: یک نوید بزرگ دربارهی فورانهای ناخودآگاه میلِ مردمی که عطش آزادی دارند.
@thestutter
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #محسن_اماموردی
🏙 به نردههای تهران فکر کنید، تا متوجه شیوهی حضورِ جمهوری اسلامی در شهر، در لحظات غیاب نیروهای انسانیاش شوید: نردههای دانشگاه تهران را به یاد بیاورید. نردههای خطوط ویژهی خیابان انقلاب و آزادی و ولیعصر. به نردههای بیمعنای پارک لاله فکر کنید که مشخص نیست چه چیزی را از چه چیزی جدا کردهاند. به نردههای چهارراه ولیعصر که برخلاف تمام جهان مسیر عابر پیاده را کج و سخت میکنند تا ماشینها راحتتر حرکت کنند. به نردههای تازهتأسیس دور تئاتر شهر، که هیچ معنایی جز قدرتنمایی، قلدرمأبی و دریغکردن یک میدانگاه عمومی از شهروندان ندارند.
🏟 تمام این نردهها کاری ندارند الّا به لکنت انداختن حرکت در شهر. شهروند درمقام شیئی فیزیکی که تابع قواعد حرکتوسکون است، در مواجهه با نردهها و حصارها، تحتکنترل درمیآید. تابع میشود. میپذیرد و تمرین روزانهی فرمانبری در غیاب فرمانفرما میکند. نردهکشی چکیدهی مجسمِ منطق ذهنی نبیِ نابههنگام است؛ نبی-سیاستمدار جز تفکیک امور و کنشها از هم، فضاهای شهری را نیز ازهم جدا میکند.
🚩 درست به همین دلیل است که در نقطهی صفر هر اعتراض، معترضان به سمت نردهها هجوم میبرند. نرده نشانهی بنیادین و سرشتنمای منطق حاکم است: نمایهی اصلی قدرتِ حاکم. حاکم با نردهها قلمروی خود را تعیین میکند: نه این طرف نرده، نه آن طرف، هیچکدام به تنهایی قلمروی حاکم نیست. قلمروی او درست همین دوپارگی است. خود نردهها قلمروی او هستند. او تنها در آنجا که نردهکشی کرده است ادارهی امور را در دست دارد. او با نردهها فتح میکند. بنابراین، برچیدن حصارها، برچیدن نردهها، جنگی علیه منطق بنیادین حاکم و تجهیزات رامکردنِ روزمرهی مردم است.
🕊 مردم با از جا کندن نردههای خیابان، از شیوهی گسترش و تثبیتِ یک مذهبِ نابههنگام قلمروزدایی میکنند. مردمِ آزاد به نرده و حصار احتیاجی ندارند. عناصر معماری مردمِ آزاد، راهها، پلها و پنجرهها هستند. بار دیگر بخوانیم: «نردههای سرتاسر خیابان خمینی تهران از جا درآمدهاند.» این جمله، پیش از اینکه خبری از یک واقعههی مرده و درگذشته باشد، کنایهای دربارهی منطق تفکیک است: یک نوید بزرگ دربارهی فورانهای ناخودآگاه میلِ مردمی که عطش آزادی دارند.
@thestutter
🔻محسن اماموردی
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📺 بزرگترین کشتار خیابانی دولتی در تاریخ
— ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
📻 قتلعامِ ایرانیان توسط حکومت ولایتفقیه در دیماه ۱۴۰۴
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📺 حکم داریم که تیر جنگی شلیک کنیم!
📕 سلاخی با بسمالله
📺 جلسهی درسِ آدمکشهای ولایی
— ولیفقیه یا رهبرِ گروههای تروریست
📺 چمران: هیچ معترضی کشته نشده؛ همهشان محارب بودند!
📺 اعتراف سفیر سلطنتِفقیه در فرانسه به کشتار گسترده
.
#حکومت_دینی #حکومت_اسلامی #آینه_تاریخ #انقلاب_ملی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸شلیکهای مستقیم به سمت عابران و شهروندان غیرمسلح و ماشینهای پارکشده جلوی خانهها با سلاحهای سنگین و سبک، گوشهای از جنایت حکومت اشغالگرِ ولایتفقیه در دیماه ۱۴۰۴
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📺 بزرگترین کشتار خیابانی دولتی در تاریخ
— ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📺 حکم داریم که تیر جنگی شلیک کنیم!
📕 سلاخی با بسمالله
📺 جلسهی درسِ آدمکشهای ولایی
— ولیفقیه یا رهبرِ گروههای تروریست
📺 چمران: هیچ معترضی کشته نشده؛ همهشان محارب بودند!
📺 اعتراف سفیر سلطنتِفقیه در فرانسه به کشتار گسترده
.
#حکومت_دینی #حکومت_اسلامی #آینه_تاریخ #انقلاب_ملی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 تمایز حکومت غربگرای محتاجِ مشروعیت، و حکومت اسلامیِ غربستیزِ بیتفاوت به مشروعیت بینالمللی و داخلی
۱. تبیین دقیق ادعا
طرح مسئله:
۲. صحتسنجی تاریخی (دوران پهلوی)
* دسترسی به زندانها: این بخش از ادعا کاملاً مستند است. در اواخر سال ۱۳۵۵، محمدرضا پهلوی تحت فشار دولت کارتر، پروتکلهای نظارتی را پذیرفت. کمیته بینالمللی صلیب سرخ (ICRC) از زندانهای اوین و قصر بازدید کرد و گزارشهای آنها مستقیماً بر کاهش برخوردهای فیزیکی در آن مقطع اثر گذاشت
* علت همکاری: دولت پهلوی پیوند استراتژیک و وابستگی شدیدی به بلوک غرب داشت و پذیرش ناظران بینالمللی را بهای لازم برای حفظ حمایت سیاسی و نظامی آمریکا میدانست.
۳. علتسنجی و تحلیل بنبست کنونی
با وجود وقوع فاجعهای با این ابعاد (بیش از ۳۳ هزار کشته)، چرا سازمانهای بینالمللی مانند قبل عمل نمیکنند؟
۱. بنبست در حقوق بینالملل (حاکمیت در برابر نظارت):
سازمان ملل متحد هیچ ابزار قانونی برای «ورود اجباری» به قلمرو یک کشور عضو ندارد، مگر تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل که مستلزم تایید شورای امنیت است. در دوران پهلوی، نظارتها «داوطلبانه» و برای حفظ وجهه پذیرفته میشد، اما اکنون دولت ایران رسماً اجازه ورود به گزارشگران ویژه (مانند گزارشگر ویژه حقوق بشر در امور ایران) را نمیدهد و این سازمانها ابزار پلیسی برای شکستن این سد ندارند.
۲. تغییر در ساختار قدرت جهانی (تأثیر وتو):
در صورت وقوع چنین کشتار وسیعی، شورای امنیت باید وارد عمل شود. اما برخلاف دهه ۵۰، امروزه بلوکبندیهای جدیدی (چین و روسیه) وجود دارند که هرگونه قطعنامه اجرایی یا مداخلهجویانه تحت عنوان «مسئولیت حمایت» (R2P) را به دلیل منافع ژئوپلیتیک خود وتو میکنند. این موضوع سازمان ملل را به یک نهاد صِرفاً «گزارشگر» تبدیل کرده است.
۳. ناکارآمدی اهرمهای فشار کلاسیک:
در گذشته، تهدید به قطع روابط یا فشارهای دیپلماتیک لرزه بر پیکره دولتها میانداخت. اما امروزه به دلیل تجربه سالها تحریم، دولت ایران نسبت به فشارهای سیاسیِ بدون ضمانت اجرایی، «مصونیت» یا «بیتفاوتی» پیدا کرده است. وقتی ناظر بینالمللی پشت مرز میماند و ابزار ورود ندارد، عملاً سرکشی به زندان غیرممکن میشود.
۴. جابهجایی اولویتها در سیاست بینالملل:
گاه سازمانهای بزرگ بینالمللی متهم میشوند که مسائل حقوق بشری را فدای پروندههای کلانتر (مثل توافقات اتمی یا ثبات منطقه) میکنند. در این تحلیل، سکوت یا انفعال در برابر ۳۳ هزار کشته میتواند ناشی از یک معامله سیاسی یا ترس از فروپاشی کل منطقه باشد که منجر به ترجیح «ثبات» بر «عدالت» میشود.
نتیجهگیری
تفاوت در این است که در دوران پهلوی، نظام سیاسی به «مشروعیت بینالمللی» نیاز داشت و به ناظران اجازه ورود داد، اما اکنون نظام سیاسی خود را ملزم به پاسخگویی به این نهادها نمیبیند. سازمان ملل نیز در برابر دولتی که درها را میبندد و از سوی قدرتهای بزرگ (دارای حق وتو) حمایت میشود، عملاً به بنبست اجرایی رسیده است و تنها به مستندسازی از راه دور بسنده میکند.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
۱. تبیین دقیق ادعا
طرح مسئله:
«در زمان پهلوی، فشارهای بینالمللی باعث شد درهای زندانها به روی صلیب سرخ و ناظران باز شود؛ اما اکنون که با فاجعهای در ابعاد حداقل ۳۳ هزار کشته در عرض دو روز (۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴) روبرو هستیم، سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری عملاً هیچ حضور میدانی یا قدرت بازدارندگی برای ورود به زندانها و توقف کشتار ندارند.»
۲. صحتسنجی تاریخی (دوران پهلوی)
* دسترسی به زندانها: این بخش از ادعا کاملاً مستند است. در اواخر سال ۱۳۵۵، محمدرضا پهلوی تحت فشار دولت کارتر، پروتکلهای نظارتی را پذیرفت. کمیته بینالمللی صلیب سرخ (ICRC) از زندانهای اوین و قصر بازدید کرد و گزارشهای آنها مستقیماً بر کاهش برخوردهای فیزیکی در آن مقطع اثر گذاشت
* علت همکاری: دولت پهلوی پیوند استراتژیک و وابستگی شدیدی به بلوک غرب داشت و پذیرش ناظران بینالمللی را بهای لازم برای حفظ حمایت سیاسی و نظامی آمریکا میدانست.
۳. علتسنجی و تحلیل بنبست کنونی
با وجود وقوع فاجعهای با این ابعاد (بیش از ۳۳ هزار کشته)، چرا سازمانهای بینالمللی مانند قبل عمل نمیکنند؟
۱. بنبست در حقوق بینالملل (حاکمیت در برابر نظارت):
سازمان ملل متحد هیچ ابزار قانونی برای «ورود اجباری» به قلمرو یک کشور عضو ندارد، مگر تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل که مستلزم تایید شورای امنیت است. در دوران پهلوی، نظارتها «داوطلبانه» و برای حفظ وجهه پذیرفته میشد، اما اکنون دولت ایران رسماً اجازه ورود به گزارشگران ویژه (مانند گزارشگر ویژه حقوق بشر در امور ایران) را نمیدهد و این سازمانها ابزار پلیسی برای شکستن این سد ندارند.
۲. تغییر در ساختار قدرت جهانی (تأثیر وتو):
در صورت وقوع چنین کشتار وسیعی، شورای امنیت باید وارد عمل شود. اما برخلاف دهه ۵۰، امروزه بلوکبندیهای جدیدی (چین و روسیه) وجود دارند که هرگونه قطعنامه اجرایی یا مداخلهجویانه تحت عنوان «مسئولیت حمایت» (R2P) را به دلیل منافع ژئوپلیتیک خود وتو میکنند. این موضوع سازمان ملل را به یک نهاد صِرفاً «گزارشگر» تبدیل کرده است.
۳. ناکارآمدی اهرمهای فشار کلاسیک:
در گذشته، تهدید به قطع روابط یا فشارهای دیپلماتیک لرزه بر پیکره دولتها میانداخت. اما امروزه به دلیل تجربه سالها تحریم، دولت ایران نسبت به فشارهای سیاسیِ بدون ضمانت اجرایی، «مصونیت» یا «بیتفاوتی» پیدا کرده است. وقتی ناظر بینالمللی پشت مرز میماند و ابزار ورود ندارد، عملاً سرکشی به زندان غیرممکن میشود.
۴. جابهجایی اولویتها در سیاست بینالملل:
گاه سازمانهای بزرگ بینالمللی متهم میشوند که مسائل حقوق بشری را فدای پروندههای کلانتر (مثل توافقات اتمی یا ثبات منطقه) میکنند. در این تحلیل، سکوت یا انفعال در برابر ۳۳ هزار کشته میتواند ناشی از یک معامله سیاسی یا ترس از فروپاشی کل منطقه باشد که منجر به ترجیح «ثبات» بر «عدالت» میشود.
نتیجهگیری
تفاوت در این است که در دوران پهلوی، نظام سیاسی به «مشروعیت بینالمللی» نیاز داشت و به ناظران اجازه ورود داد، اما اکنون نظام سیاسی خود را ملزم به پاسخگویی به این نهادها نمیبیند. سازمان ملل نیز در برابر دولتی که درها را میبندد و از سوی قدرتهای بزرگ (دارای حق وتو) حمایت میشود، عملاً به بنبست اجرایی رسیده است و تنها به مستندسازی از راه دور بسنده میکند.
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلولهی نازیها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📺 بزرگترین کشتار خیابانی دولتی در تاریخ
— ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
📕هندسۀ فرمانبری
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
.
#آینه_تاریخ #حکومت_اسلامی #داعش_شیعی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 شهادت عملی شاه علیه کارنامۀ فاجعهبارِ شیخ و خلافت اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📕مهمترین نقطۀ مثبتِ پهلوی: عدم اراده به کشتارِ ملتِ خود
📺 همسرِ صلح نوبل توجیهگر قتلعام بینظیر ایرانیان
📺 ویژگیهای حکومتی که سرکوب سخت میکند
.
#آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 مفهوم «خُرده مبارزه» در زمان هولوکاست (+)
🕯 مفهوم سوگ جمعی و کرختی: ویدیو با اشاره به سختی انجام کارهای روزمره پس از فجایع بزرگ شروع میشود؛ زمانی که زندگی بیمعنی به نظر میرسد و انگیزه برای کارهای ساده مثل مسواک زدن از بین میرود.
🚫 تاریخچه کوتاه هولوکاست: سارا به «شب شیشههای شکسته» اشاره میکند که شروع حذف سیستماتیک یهودیان بود؛ زمانی که نهادهایی مثل آتشنشانی دیگر به آنها کمک نمیکردند.
🔢 زدودن هویت انسانی: در اردوگاههایی مثل آشویتس، با تراشیدن موها و جایگزین کردن اسم با شمارههای خالکوبی شده، سعی میشد انسانها به اشیاء تبدیل شوند تا مقاومت ذهنیشان فرو بریزد.
🛡 خرده مبارزه (Micro-Resistance): این مفهوم کلیدی ویدیو است. مبارزه همیشه با سلاح نیست؛ در محیطی که میخواهد تو را به شماره تبدیل کند، مسواک زدن، مرتب کردن لباس، یا شستن صورت با آب آلوده، یک نوع «ایستادگی» است برای اینکه به خودت یادآوری کنی هنوز انسانی.
🍞 مقاومت اخلاقی: کارهایی مثل قایم کردن یک تکه نان برای بیماری دیگر، یادآوری مناسبتها و تولدها، یا نوشتن روی تکه کاغذهای پاره، راهی برای حفظ امید و معنا بود.
📖 انسان در جستجوی معنا: با ارجاع به ویکتور فرانکل، ویدیو توضیح میدهد که تفاوت بازماندگان با کسانی که زود از پا افتادند، نه در قدرت بدنی، بلکه در داشتن یک «چرایی» برای زندگی بود.
✊ مسئولیت زنده ماندن: در پایان، ویدیو زنده ماندن و تلاش برای زندگی معنادار در شرایط سخت را یک نوع «اعتراض» و «مسئولیتپذیری» در برابر کسانی میداند که دیگر در میان ما نیستند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🕯 مفهوم سوگ جمعی و کرختی: ویدیو با اشاره به سختی انجام کارهای روزمره پس از فجایع بزرگ شروع میشود؛ زمانی که زندگی بیمعنی به نظر میرسد و انگیزه برای کارهای ساده مثل مسواک زدن از بین میرود.
🚫 تاریخچه کوتاه هولوکاست: سارا به «شب شیشههای شکسته» اشاره میکند که شروع حذف سیستماتیک یهودیان بود؛ زمانی که نهادهایی مثل آتشنشانی دیگر به آنها کمک نمیکردند.
🔢 زدودن هویت انسانی: در اردوگاههایی مثل آشویتس، با تراشیدن موها و جایگزین کردن اسم با شمارههای خالکوبی شده، سعی میشد انسانها به اشیاء تبدیل شوند تا مقاومت ذهنیشان فرو بریزد.
🛡 خرده مبارزه (Micro-Resistance): این مفهوم کلیدی ویدیو است. مبارزه همیشه با سلاح نیست؛ در محیطی که میخواهد تو را به شماره تبدیل کند، مسواک زدن، مرتب کردن لباس، یا شستن صورت با آب آلوده، یک نوع «ایستادگی» است برای اینکه به خودت یادآوری کنی هنوز انسانی.
🍞 مقاومت اخلاقی: کارهایی مثل قایم کردن یک تکه نان برای بیماری دیگر، یادآوری مناسبتها و تولدها، یا نوشتن روی تکه کاغذهای پاره، راهی برای حفظ امید و معنا بود.
📖 انسان در جستجوی معنا: با ارجاع به ویکتور فرانکل، ویدیو توضیح میدهد که تفاوت بازماندگان با کسانی که زود از پا افتادند، نه در قدرت بدنی، بلکه در داشتن یک «چرایی» برای زندگی بود.
✊ مسئولیت زنده ماندن: در پایان، ویدیو زنده ماندن و تلاش برای زندگی معنادار در شرایط سخت را یک نوع «اعتراض» و «مسئولیتپذیری» در برابر کسانی میداند که دیگر در میان ما نیستند.
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلولهی نازیها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📺 ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
.
#آینه_تاریخ #تجربه_زیسته #نازیسم_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧 مفهوم «خُرده مبارزه» در زمان هولوکاست (+)
🕯 مفهوم سوگ جمعی و کرختی: ویدیو با اشاره به سختی انجام کارهای روزمره پس از فجایع بزرگ شروع میشود؛ زمانی که زندگی بیمعنی به نظر میرسد و انگیزه برای کارهای ساده مثل مسواک زدن از بین میرود.
🚫 تاریخچه کوتاه هولوکاست: سارا به «شب شیشههای شکسته» اشاره میکند که شروع حذف سیستماتیک یهودیان بود؛ زمانی که نهادهایی مثل آتشنشانی دیگر به آنها کمک نمیکردند.
🔢 زدودن هویت انسانی: در اردوگاههایی مثل آشویتس، با تراشیدن موها و جایگزین کردن اسم با شمارههای خالکوبی شده، سعی میشد انسانها به اشیاء تبدیل شوند تا مقاومت ذهنیشان فرو بریزد.
🛡 خرده مبارزه (Micro-Resistance): این مفهوم کلیدی ویدیو است. مبارزه همیشه با سلاح نیست؛ در محیطی که میخواهد تو را به شماره تبدیل کند، مسواک زدن، مرتب کردن لباس، یا شستن صورت با آب آلوده، یک نوع «ایستادگی» است برای اینکه به خودت یادآوری کنی هنوز انسانی.
🍞 مقاومت اخلاقی: کارهایی مثل قایم کردن یک تکه نان برای بیماری دیگر، یادآوری مناسبتها و تولدها، یا نوشتن روی تکه کاغذهای پاره، راهی برای حفظ امید و معنا بود.
📖 انسان در جستجوی معنا: با ارجاع به ویکتور فرانکل، ویدیو توضیح میدهد که تفاوت بازماندگان با کسانی که زود از پا افتادند، نه در قدرت بدنی، بلکه در داشتن یک «چرایی» برای زندگی بود.
✊ مسئولیت زنده ماندن: در پایان، ویدیو زنده ماندن و تلاش برای زندگی معنادار در شرایط سخت را یک نوع «اعتراض» و «مسئولیتپذیری» در برابر کسانی میداند که دیگر در میان ما نیستند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🕯 مفهوم سوگ جمعی و کرختی: ویدیو با اشاره به سختی انجام کارهای روزمره پس از فجایع بزرگ شروع میشود؛ زمانی که زندگی بیمعنی به نظر میرسد و انگیزه برای کارهای ساده مثل مسواک زدن از بین میرود.
🚫 تاریخچه کوتاه هولوکاست: سارا به «شب شیشههای شکسته» اشاره میکند که شروع حذف سیستماتیک یهودیان بود؛ زمانی که نهادهایی مثل آتشنشانی دیگر به آنها کمک نمیکردند.
🔢 زدودن هویت انسانی: در اردوگاههایی مثل آشویتس، با تراشیدن موها و جایگزین کردن اسم با شمارههای خالکوبی شده، سعی میشد انسانها به اشیاء تبدیل شوند تا مقاومت ذهنیشان فرو بریزد.
🛡 خرده مبارزه (Micro-Resistance): این مفهوم کلیدی ویدیو است. مبارزه همیشه با سلاح نیست؛ در محیطی که میخواهد تو را به شماره تبدیل کند، مسواک زدن، مرتب کردن لباس، یا شستن صورت با آب آلوده، یک نوع «ایستادگی» است برای اینکه به خودت یادآوری کنی هنوز انسانی.
🍞 مقاومت اخلاقی: کارهایی مثل قایم کردن یک تکه نان برای بیماری دیگر، یادآوری مناسبتها و تولدها، یا نوشتن روی تکه کاغذهای پاره، راهی برای حفظ امید و معنا بود.
📖 انسان در جستجوی معنا: با ارجاع به ویکتور فرانکل، ویدیو توضیح میدهد که تفاوت بازماندگان با کسانی که زود از پا افتادند، نه در قدرت بدنی، بلکه در داشتن یک «چرایی» برای زندگی بود.
✊ مسئولیت زنده ماندن: در پایان، ویدیو زنده ماندن و تلاش برای زندگی معنادار در شرایط سخت را یک نوع «اعتراض» و «مسئولیتپذیری» در برابر کسانی میداند که دیگر در میان ما نیستند.
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلولهی نازیها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📺 ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
.
#آینه_تاریخ #تجربه_زیسته #نازیسم_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻علی خامنهای، بهمن ۱۴۰۴:
🔻محمود صادقی (نماینده سابق مجلس) در ایکس نوشت:
🔻ع.خ در سخنرانی امروزش اشاره کرد که بخشی از کشتهشدگان اعتراضات «رهگذر» بودند؛
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
فتنهگران به درک واصل شدند. وقتی فتنه بر پا کردند مردم بیگناه هم کشته شدند. گلوله از هر جا آمده باشد چون در فتنه دشمن اتفاق افتاده پس شهیدند.
🔻محمود صادقی (نماینده سابق مجلس) در ایکس نوشت:
«با اعتراف رهبری به قتل رهگذران بیگناه تمام مقامات و مسئولان امنیتی نظامی از صدر تا ذیل قابل تعقیبند و باید پاسخگو باشند»
🔻ع.خ در سخنرانی امروزش اشاره کرد که بخشی از کشتهشدگان اعتراضات «رهگذر» بودند؛
«مردم بیگناهی که در خیابان دارد راه میرود طرف محل کسبش و طرف خانهاش»
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلولهی نازیها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📺 ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
.
#آینه_تاریخ #تجربه_زیسته #نازیسم_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🧶 کلاف سردرگم مدرنیته و سنت
— وقتی هدایت از کوره در میرود
(۲/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔺او میبیند که چطور مذهب، جامعه را به سمتِ دورویی سوق میدهد. مذهبی که «دروغ مصلحتآمیز» را ترویج میکند، از نظر هدایت، کارخانهیِ تولیدِ آدمهایی است که در ظاهر نماز میخوانند و در باطن «سیکیم خیاردی» (باری به هر جهت) زندگی میکنند.
🎭 ویترینِ شیکِ پهلوی و دیوارهای تَرَکخورده
🔺اینجاست که نقد به حکومت پهلوی جدی میشود. حکومتِ آن زمان روح مدرنیته را درنیافته بود و در بزنگاهها، پشتِ شهروندِ مدرنش را خالی میکرد تا دلِ قشریون را به دست بیاورد. حکومتی که ادعایِ «ترقی روزافزون» داشت اما در شهرهای زیارتیاش هنوز شلاق و حبس برای یک لیوان نوشیدنی یا یک لقمه نان برقرار است، در واقع nhaj «شوی تمدن» بازی میکرد. پهلویها از نظر او بیشتر کلاه و لباس را عوض کرده بودند، و جرأت نکرده بودند «حاکمیتِ قانون سکولار» را بر «حاکمیت تعصب» ارجحیت بدهند.
🔺هدایت میترسید که این «انتقال» (ترانزیسیون) یک فریب باشد. او میدید که اگر ساختارِ سیاسی ضعیف شود، همانهایی که کلاه پهلوی سر گذاشتهاند، اولین کسانی هستند که «کفیه و عقال» میبندند و به دورانِ پیش از تمدن برمیگردند.
🔺تندترین بخشِ نامههای هدایت، جایی است که به غرورِ کاذبِ ملی حمله میکند. او به روشنفکرانی که مدام از «باهوش بودنِ ایرانی» حرف میزدند، نیش میزند. حرفش این است که اگر باهوش بودیم، اجازه نمیدادیم زندگیمان در گروی «بگیر و ببندِ رمضان» باشد. از نظر او، این هوش بجای ساختنِ راه، سُر خورده و در خدمتِ دور زدنِ واقعیت و درجا زدن قرار گرفته است.
🔺هدایت در این نامهها، تصویرِ جامعهای را میکشد که در آن «آزادی فردی» قربانیِ مصلحتهای مذهبی و ضعفِ سیاسیِ حاکمان شده است. او با تمامِ تلخیاش، دارد هشدار میدهد که مدرنیته بدونِ «آزادیِ عقیده و عمل»، فقط یک لایهیِ نازکِ رنگ رویِ یک بنایِ پوسیده است؛ بنایی که با اولین طوفانِ مذهبی فرومیریزد.
🔺این سکوتِ اکثریتِ روشنفکران در آن دوران، یکی از همان حفرههای بزرگ تاریخ معاصر ماست. در حالی که هدایت در نامههایش پوستِ سنت و مذهب را میکند، بقیه یا گوشهای خزیده بودند یا سعی میکردند با جریانِ عمومی «آسه برو آسه بیا» همراه شوند.
🔺در آن سالها (دهه ۲۰ و آغاز دهه ۳۰)، تبِ ملیشدن صنعت نفت و مبارزه با استعمار انگلیس بالا گرفته بود. روشنفکرانِ آن زمان فکر میکردند برای پیروزی بر انگلیس یا ایستادگی در برابر شاه، به حمایتِ تودههای مذهبی و روحانیون نیاز دارند. آنها مذهب را نه بعنوان یک مانعِ آزادی، بلکه به عنوان یک «سنگرِ بومی» در برابر غرب میدیدند. برای همین، نقدِ مذهب را معادلِ تضعیفِ جبههی خودی میدانستند. هدایت اما باهوشتر بود؛ او میفهمید که این سنگر، روزی خودش به قفسی برای آزادی تبدیل خواهد شد.
🔺روشنفکرِ ایرانی همیشه یک ترسِ ابدی داشته: «جدایی از تودهی مردم». اکثر تحصیلکردههای آن زمان میخواستند لیدرِ مردم باشند. آنها میدانستند که اگر مثل هدایت، آشکارا به «بگیر و ببندِ رمضان» یا احکامِ شرعی اعتراض کنند، برچسبِ «نجس» یا «لامذهب» میخورند و نفوذشان را بینِ مردمِ کوچه و بازار از دست میدهند؛ پس ترجیح دادند در خلوت شراب بخورند و در جلوت، برایِ اعتقاداتِ مردم «احترامِ مصلحتی» قائل شوند (مثل علی شریعتی در بحث حجاب). هدایت اما اهلِ این بازیهایِ کثیفِ سیاسی نبود؛ او ترجیح میداد منفور باشد اما «دروغگو» نباشد.
🔺هدایت در نامههایش به لغتِ «تقیه» اشاره میکند. این دقیقا همان چیزی بود که گریبانِ روشنفکران را گرفته بود. بسیاری از نخبگانِ آن دوره، خودشان در زندگی خصوصی کاملا مدرن و سکولار بودند، اما وقتی پایِ سیاست یا حضورِ اجتماعی وسط میآمد، بشدت محافظهکار میشدند. آنها فکر میکردند فعلا زود است که دربارۀ آزادیهای فردی و نقدِ مذهب حرف بزنند. هدایت این «باری به هر جهت بودن» یا بقول خودش «سیکیم خیاردی» را ریشۀ پوسیدگیِ اخلاقِ ایرانی میدید.
🔺واقعیتِ تلخ این است که نقدِ اسلام در آن دوران، شجاعتی میطلبید که در توانِ هر کسی نبود. در دورانی که گروه فدائیان اسلام فعال بود و ترورهای سیاسی انجام میشد، حرف زدن از «مضحک بودنِ هوشِ ایرانی» یا «استبدادِ روزه» بازی با آتش بود. هدایت چون از زندگی بُریده بود و به قول خودش «بویِ مردار» میداد، ترسی از مرگ یا طرد شدن نداشت. او تنها کسی بود که نمیخواست «قهرمانِ تودهها» باشد، او فقط میخواست یک «ناظرِ صادق» باشد، حتی اگر این صداقت به قیمتِ انزوایِ کاملش تمام شود.
🔺در واقع، سکوتِ بقیۀ روشنفکران، راه را برای همان «قهقرایی» باز کرد که هدایت از آن میترسید. آنها فکر میکردند با مذهب میتوان به جنگِ استبداد رفت، اما نمیدانستند که استبداد مذهبی، خطر جدیتری برای جامعه دارد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— وقتی هدایت از کوره در میرود
(۲/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔺او میبیند که چطور مذهب، جامعه را به سمتِ دورویی سوق میدهد. مذهبی که «دروغ مصلحتآمیز» را ترویج میکند، از نظر هدایت، کارخانهیِ تولیدِ آدمهایی است که در ظاهر نماز میخوانند و در باطن «سیکیم خیاردی» (باری به هر جهت) زندگی میکنند.
🎭 ویترینِ شیکِ پهلوی و دیوارهای تَرَکخورده
🔺اینجاست که نقد به حکومت پهلوی جدی میشود. حکومتِ آن زمان روح مدرنیته را درنیافته بود و در بزنگاهها، پشتِ شهروندِ مدرنش را خالی میکرد تا دلِ قشریون را به دست بیاورد. حکومتی که ادعایِ «ترقی روزافزون» داشت اما در شهرهای زیارتیاش هنوز شلاق و حبس برای یک لیوان نوشیدنی یا یک لقمه نان برقرار است، در واقع nhaj «شوی تمدن» بازی میکرد. پهلویها از نظر او بیشتر کلاه و لباس را عوض کرده بودند، و جرأت نکرده بودند «حاکمیتِ قانون سکولار» را بر «حاکمیت تعصب» ارجحیت بدهند.
🔺هدایت میترسید که این «انتقال» (ترانزیسیون) یک فریب باشد. او میدید که اگر ساختارِ سیاسی ضعیف شود، همانهایی که کلاه پهلوی سر گذاشتهاند، اولین کسانی هستند که «کفیه و عقال» میبندند و به دورانِ پیش از تمدن برمیگردند.
🔺تندترین بخشِ نامههای هدایت، جایی است که به غرورِ کاذبِ ملی حمله میکند. او به روشنفکرانی که مدام از «باهوش بودنِ ایرانی» حرف میزدند، نیش میزند. حرفش این است که اگر باهوش بودیم، اجازه نمیدادیم زندگیمان در گروی «بگیر و ببندِ رمضان» باشد. از نظر او، این هوش بجای ساختنِ راه، سُر خورده و در خدمتِ دور زدنِ واقعیت و درجا زدن قرار گرفته است.
🔺هدایت در این نامهها، تصویرِ جامعهای را میکشد که در آن «آزادی فردی» قربانیِ مصلحتهای مذهبی و ضعفِ سیاسیِ حاکمان شده است. او با تمامِ تلخیاش، دارد هشدار میدهد که مدرنیته بدونِ «آزادیِ عقیده و عمل»، فقط یک لایهیِ نازکِ رنگ رویِ یک بنایِ پوسیده است؛ بنایی که با اولین طوفانِ مذهبی فرومیریزد.
🔺این سکوتِ اکثریتِ روشنفکران در آن دوران، یکی از همان حفرههای بزرگ تاریخ معاصر ماست. در حالی که هدایت در نامههایش پوستِ سنت و مذهب را میکند، بقیه یا گوشهای خزیده بودند یا سعی میکردند با جریانِ عمومی «آسه برو آسه بیا» همراه شوند.
🔺در آن سالها (دهه ۲۰ و آغاز دهه ۳۰)، تبِ ملیشدن صنعت نفت و مبارزه با استعمار انگلیس بالا گرفته بود. روشنفکرانِ آن زمان فکر میکردند برای پیروزی بر انگلیس یا ایستادگی در برابر شاه، به حمایتِ تودههای مذهبی و روحانیون نیاز دارند. آنها مذهب را نه بعنوان یک مانعِ آزادی، بلکه به عنوان یک «سنگرِ بومی» در برابر غرب میدیدند. برای همین، نقدِ مذهب را معادلِ تضعیفِ جبههی خودی میدانستند. هدایت اما باهوشتر بود؛ او میفهمید که این سنگر، روزی خودش به قفسی برای آزادی تبدیل خواهد شد.
🔺روشنفکرِ ایرانی همیشه یک ترسِ ابدی داشته: «جدایی از تودهی مردم». اکثر تحصیلکردههای آن زمان میخواستند لیدرِ مردم باشند. آنها میدانستند که اگر مثل هدایت، آشکارا به «بگیر و ببندِ رمضان» یا احکامِ شرعی اعتراض کنند، برچسبِ «نجس» یا «لامذهب» میخورند و نفوذشان را بینِ مردمِ کوچه و بازار از دست میدهند؛ پس ترجیح دادند در خلوت شراب بخورند و در جلوت، برایِ اعتقاداتِ مردم «احترامِ مصلحتی» قائل شوند (مثل علی شریعتی در بحث حجاب). هدایت اما اهلِ این بازیهایِ کثیفِ سیاسی نبود؛ او ترجیح میداد منفور باشد اما «دروغگو» نباشد.
🔺هدایت در نامههایش به لغتِ «تقیه» اشاره میکند. این دقیقا همان چیزی بود که گریبانِ روشنفکران را گرفته بود. بسیاری از نخبگانِ آن دوره، خودشان در زندگی خصوصی کاملا مدرن و سکولار بودند، اما وقتی پایِ سیاست یا حضورِ اجتماعی وسط میآمد، بشدت محافظهکار میشدند. آنها فکر میکردند فعلا زود است که دربارۀ آزادیهای فردی و نقدِ مذهب حرف بزنند. هدایت این «باری به هر جهت بودن» یا بقول خودش «سیکیم خیاردی» را ریشۀ پوسیدگیِ اخلاقِ ایرانی میدید.
🔺واقعیتِ تلخ این است که نقدِ اسلام در آن دوران، شجاعتی میطلبید که در توانِ هر کسی نبود. در دورانی که گروه فدائیان اسلام فعال بود و ترورهای سیاسی انجام میشد، حرف زدن از «مضحک بودنِ هوشِ ایرانی» یا «استبدادِ روزه» بازی با آتش بود. هدایت چون از زندگی بُریده بود و به قول خودش «بویِ مردار» میداد، ترسی از مرگ یا طرد شدن نداشت. او تنها کسی بود که نمیخواست «قهرمانِ تودهها» باشد، او فقط میخواست یک «ناظرِ صادق» باشد، حتی اگر این صداقت به قیمتِ انزوایِ کاملش تمام شود.
🔺در واقع، سکوتِ بقیۀ روشنفکران، راه را برای همان «قهقرایی» باز کرد که هدایت از آن میترسید. آنها فکر میکردند با مذهب میتوان به جنگِ استبداد رفت، اما نمیدانستند که استبداد مذهبی، خطر جدیتری برای جامعه دارد.
.
#آینه_تاریخ #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘عصر وحشت در ایران
— درباره سیاستهای مداخله و عدم مداخله
(۲/۲)
✍🏻 #علی_انصاری
🔻از نظر اسدآبادی، از آنجایی که بریتانیا خود را متعهد به آرمان آزادی کرده بود، وظیفهای اخلاقی برای کمک داشت. او میپرسید:
🍂 نقدهای تند اسدآبادی بیش از آنکه متوجه امپریالیسم باشد، متوجه «نفاق» بود: کوتاهی در پایبندی به آرمانهایی که علناً از آنها دم میزدند.
🔺اینکه چنین دیدگاههایی چگونه با وضعیت فعلی ما تطبیق داده میشوند، دشوار است. ابعاد مشکلات فعلی سهمگینتر از تصور اسدآبادی است، اما دور از ذهن نیست اگر بگوییم او و تقیزاده، مفهوم «مسئولیتِ حمایت» را درک میکردند.
🔺هر دوی آنها از روشی که مقامات جمهوری اسلامی (و توجیهگران آنها) در پیش گرفتهاند، خشمگین میشدند؛ روشی که در آن همزمان میکوشند رفتار خود را عادیسازی کرده و جنایات را تکذیب کنند. این فرآیند رژیمی را گستاختر میکند که چون به قسر در رفتن از مجازاتِ قتل عادت کرده، اکنون در تلاش است تا از مجازاتِ قتلعام نیز بگریزد.
🔺برای بسیاری از ایرانیان، این همان تنگنایی است که با آن روبرو هستند: خشونتِ دولت «استبدادی بیپرنسیپ و بیخواب» که به مردم خود اعلان جنگ داده یا عدم قطعیت و خشونتی که ذاتِ مداخلهی نظامی است. این یک «انتخابِ هابسن» (اجبار بین بد و بدتر) تمامعیار است که در آن، بسیاری به آنچه «شرِ کمتر» میپندارند، رضایت دادهاند. این یک تراژدی منحصربهفرد و کیفرخواستی کوبنده علیه انقلاب و جمهوریِ برآمده از آن است که ایرانیان را به این وضعیتِ اسفبار از خشم، بیتفاوتی و ناامیدی کشانده است.
https://open.substack.com/pub/iranshahr/p/the-reign-of-terror-in-persia?r=40pddi&utm_medium=ios&shareImageVariant=overlay
@bardiafrh
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درباره سیاستهای مداخله و عدم مداخله
(۲/۲)
✍🏻 #علی_انصاری
چه فایدهای دارد که ما شورش کنیم؟ اگر انگلستان طرفدارِ چوب و فلک، بردگی و ترور بدون محاکمه باشد، ما نابود خواهیم شد."»
🔻از نظر اسدآبادی، از آنجایی که بریتانیا خود را متعهد به آرمان آزادی کرده بود، وظیفهای اخلاقی برای کمک داشت. او میپرسید:
«چه چیزی باعث شد ایرانیان باور کنند که انگلستان قصد کمک به آنها را دارد؟ آیا وزرای شما شاه را برای صدور فرمانی مبنی بر تضمین امنیت جانی و مالی اتباعش تحت فشار قرار ندادند؟ ... اما بعد از آن چه شد؟ من بازداشت و تبعید شدم و دوستانم شکنجه گشتند... اما حتی یک کلمه هم از سوی بریتانیا در اعتراض شنیده نشد!»
🍂 نقدهای تند اسدآبادی بیش از آنکه متوجه امپریالیسم باشد، متوجه «نفاق» بود: کوتاهی در پایبندی به آرمانهایی که علناً از آنها دم میزدند.
🔺اینکه چنین دیدگاههایی چگونه با وضعیت فعلی ما تطبیق داده میشوند، دشوار است. ابعاد مشکلات فعلی سهمگینتر از تصور اسدآبادی است، اما دور از ذهن نیست اگر بگوییم او و تقیزاده، مفهوم «مسئولیتِ حمایت» را درک میکردند.
🔺هر دوی آنها از روشی که مقامات جمهوری اسلامی (و توجیهگران آنها) در پیش گرفتهاند، خشمگین میشدند؛ روشی که در آن همزمان میکوشند رفتار خود را عادیسازی کرده و جنایات را تکذیب کنند. این فرآیند رژیمی را گستاختر میکند که چون به قسر در رفتن از مجازاتِ قتل عادت کرده، اکنون در تلاش است تا از مجازاتِ قتلعام نیز بگریزد.
🔺برای بسیاری از ایرانیان، این همان تنگنایی است که با آن روبرو هستند: خشونتِ دولت «استبدادی بیپرنسیپ و بیخواب» که به مردم خود اعلان جنگ داده یا عدم قطعیت و خشونتی که ذاتِ مداخلهی نظامی است. این یک «انتخابِ هابسن» (اجبار بین بد و بدتر) تمامعیار است که در آن، بسیاری به آنچه «شرِ کمتر» میپندارند، رضایت دادهاند. این یک تراژدی منحصربهفرد و کیفرخواستی کوبنده علیه انقلاب و جمهوریِ برآمده از آن است که ایرانیان را به این وضعیتِ اسفبار از خشم، بیتفاوتی و ناامیدی کشانده است.
https://open.substack.com/pub/iranshahr/p/the-reign-of-terror-in-persia?r=40pddi&utm_medium=ios&shareImageVariant=overlay
@bardiafrh
📺 با چه دولتی روبهرو هستيم؟
📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصر خاکستری
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
.
#سیاست #آینه_تاریخ #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Substack
'The Reign of Terror in Persia'
On the politics of intervention & non-intervention
👁 ریشههای اعترافگیری؛ آیا این یک اختراع مسیحی بود؟
(۷/۴)
سیستماتیک کردن جنون: این کتاب تبدیل به پرفروشترین راهنمای شناسایی، بازجویی و شکنجه جادوگران در سراسر اروپا شد. دلمو نشان میدهد که چگونه این متن، ترس را ساختاریافته کرد؛ به طوری که هرگونه رفتار متفاوت، تنهایی، انزوا، یا حتی زیبایی بیش از حد در یک زن میتوانست نشانه جادوگری باشد.
قانونگذاری بر اساس پارانویا: نظام حقوقی اروپا تغییر کرد تا شکنجه برای گرفتن اعتراف در پروندههای جادوگری قانونی شود. دلمو تبیین میکند که چگونه فرد تحت شکنجههای هولناک، نام همسایگانش را هم میآورد و اینگونه، ترس مثل یک زنجیره تصاعدی کل یک شهر یا روستا را در بر میگرفت.
⚧️ ۴. پیوند جادوگرهراسی با زنستیزی ساختاری
همانطور که در بخش ترس از زن اشاره شد، دلمو بر این باور است که پروژه جادوگرگیری اصولاً یک پروژه جنسیتزده بود. بیش از ۸۰ درصد قربانیان این هولوکاست مذهبی، زنان بودند.
جرمانگاریِ استقلال زن: دلمو نشان میدهد که هدف اصلی این ترس، زنان حاشیهای جامعه بودند: بیوههای پیر که پناهی نداشتند، زنانی که به دلیل دانش تجربی و گیاهپزشکی (قابلهها) در روستاها نفوذ داشتند و ساختار مردسالار کلیسا آنها را رقیب خود میدید.
طبیعت ضعیف و شهوانی: در الهیات آن زمان استدلال میشد که چون زن از دنده آدم خلق شده، از نظر عقلی ناقص است و چون شهوت سیریناپذیری دارد، راحتتر تسلیم وعدههای جنسی و مادی شیطان میشود. بنابراین، ترس از جادوگر عملاً کانالیزه کردنِ همان ترسِ عمیق از زن و باروری او بود.
🎯 پیام نهایی دلمو درباره ترس از جادوگران
ژان دلمو نتیجه میگیرد که «پدیده جادوگرگیری»، عالیترین نمونه از یک روانپریشی جمعیِ هدایتشده توسط قدرت (کلیسایی و حکومتی) است. حکومتها و کلیساها (سردمداران هر دو جبهه کاتولیک و پروتستان) با دامن زدن به ترس از جادوگران، توجه مردم را از بیکفایتی خود در حل بحرانهای اقتصادی و اجتماعی منحرف میکردند.
این هراس بزرگ تنها زمانی فروکش کرد که در اواخر قرن هفدهم، با ظهور طب مدرن و تغییر تبیینها از مابعدالطبیعه به علمی، قضات و فلاسفه فهمیدند که این پیرزنهای معذب، نه همپیمانان ابلیس، بلکه قربانیان روانی و اجتماعی یک جامعه مضطرب و بیمار بودهاند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۷/۴)
سیستماتیک کردن جنون: این کتاب تبدیل به پرفروشترین راهنمای شناسایی، بازجویی و شکنجه جادوگران در سراسر اروپا شد. دلمو نشان میدهد که چگونه این متن، ترس را ساختاریافته کرد؛ به طوری که هرگونه رفتار متفاوت، تنهایی، انزوا، یا حتی زیبایی بیش از حد در یک زن میتوانست نشانه جادوگری باشد.
قانونگذاری بر اساس پارانویا: نظام حقوقی اروپا تغییر کرد تا شکنجه برای گرفتن اعتراف در پروندههای جادوگری قانونی شود. دلمو تبیین میکند که چگونه فرد تحت شکنجههای هولناک، نام همسایگانش را هم میآورد و اینگونه، ترس مثل یک زنجیره تصاعدی کل یک شهر یا روستا را در بر میگرفت.
⚧️ ۴. پیوند جادوگرهراسی با زنستیزی ساختاری
همانطور که در بخش ترس از زن اشاره شد، دلمو بر این باور است که پروژه جادوگرگیری اصولاً یک پروژه جنسیتزده بود. بیش از ۸۰ درصد قربانیان این هولوکاست مذهبی، زنان بودند.
جرمانگاریِ استقلال زن: دلمو نشان میدهد که هدف اصلی این ترس، زنان حاشیهای جامعه بودند: بیوههای پیر که پناهی نداشتند، زنانی که به دلیل دانش تجربی و گیاهپزشکی (قابلهها) در روستاها نفوذ داشتند و ساختار مردسالار کلیسا آنها را رقیب خود میدید.
طبیعت ضعیف و شهوانی: در الهیات آن زمان استدلال میشد که چون زن از دنده آدم خلق شده، از نظر عقلی ناقص است و چون شهوت سیریناپذیری دارد، راحتتر تسلیم وعدههای جنسی و مادی شیطان میشود. بنابراین، ترس از جادوگر عملاً کانالیزه کردنِ همان ترسِ عمیق از زن و باروری او بود.
🎯 پیام نهایی دلمو درباره ترس از جادوگران
ژان دلمو نتیجه میگیرد که «پدیده جادوگرگیری»، عالیترین نمونه از یک روانپریشی جمعیِ هدایتشده توسط قدرت (کلیسایی و حکومتی) است. حکومتها و کلیساها (سردمداران هر دو جبهه کاتولیک و پروتستان) با دامن زدن به ترس از جادوگران، توجه مردم را از بیکفایتی خود در حل بحرانهای اقتصادی و اجتماعی منحرف میکردند.
این هراس بزرگ تنها زمانی فروکش کرد که در اواخر قرن هفدهم، با ظهور طب مدرن و تغییر تبیینها از مابعدالطبیعه به علمی، قضات و فلاسفه فهمیدند که این پیرزنهای معذب، نه همپیمانان ابلیس، بلکه قربانیان روانی و اجتماعی یک جامعه مضطرب و بیمار بودهاند.
❗️روزگاری، سخن گفتن زنان نیز کاری افراطی به شمار میرفت
📺 ریشهیابی روانشناختی و تاریخی زنستیزی: از ترس پنهان تا فرافکنی بیرونی
📺 تجارت بردهای که دربارهاش نشنیدهاید
📺 چگونه خرافه شکل میگیرد؟ از خرافه تا آیین
📺 ریشههای غربی: نهادینهشدنِ دوگانگیِ کلیسا و دولت
🔻پولس
📺 پولس هرگز وجود نداشت: چگونه کلیسا زندگی پولس مقدس را جعل کرد؟
📕پولس و پیدایش مسیحیت رومی
📺 پولس رسول هیچکدام از نامهها را ننوشته است!
🔻عیسی و مسیحیت
📺 عهد جدید یک ساختار ادبی بود
📺 عیسی: واقعیت یا «اوهمریسمِ» معکوس؟
📺 چه کسانی مسیحیت را ساختند؟
📕“فرزند خدا” در یهود و یونان
📺 آیا عیسی همان خدای عهد عتیق است؟ دو خدای اسرائیل
📺 خوانندگانِ اناجیل میدانستند که «یک پسر خدا» وجود دارد—آن شخص عیسی نبود
📕عیسی: «فرزندِ معبد»
📺خلاصۀ کتابِ «چگونه عیسی خدا شد؟
📕فشردهای پیرامون «تاریخ رستگاری»
📺 هویت مولفان اناجیل
📺 تولدهای باکره پیش از عیسی
📺 ۸ دلیل مبنی بر اینکه مسیح یک «اختراع سیاسی» بود
📺«همسایهات را... دوست بدار» دعوتی به محبتِ فراگیر؟
.
#نقد_ادیان #نقد_مسیحیت #آینه_تاریخ #زنان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 ریشهیابی روانشناختی و تاریخی زنستیزی: از ترس پنهان تا فرافکنی بیرونی
🔸این ویدیو به بررسی عمیق پدیده زنستیزی (Misogyny) بر اساس دیدگاههای انسانشناختی دیوید گیلمور، نظریات روانکاوی و شواهد تاریخی میپردازد تا پاسخی برای یک پرسش باستانی بیابد: چرا…
🔸این ویدیو به بررسی عمیق پدیده زنستیزی (Misogyny) بر اساس دیدگاههای انسانشناختی دیوید گیلمور، نظریات روانکاوی و شواهد تاریخی میپردازد تا پاسخی برای یک پرسش باستانی بیابد: چرا…
Telegram
نقدآگین
📺 روشنفکران جهادی علیه مردم؛ از ۵۷ تا امروز
(۲/۲)
🎙#شهلا_شفیق (جامعهشناس)
🕌 ۶. نقد رادیکال اسلام سیاسی و ایدئولوژی جهادی
شفیق بدون لکنت، ذات ساختار فکری اسلام مذهبی-سیاسی را به نقد میکشد:
ذات سرکوبگر ایدئولوژی مذهبی: او استدلال میکند که جمهوری اسلامی صرفاً یک حکومت استبدادی متعارف نیست، بلکه یک نظام توتالیتر عقیدتی است. در این ساختار، کل ارکان جامعه، از خصوصیترین ابعاد زندگی تا کلانترین تصمیمات، باید ذیل یک دگم مذهبی تعریف شوند.
گسست تاریخی انقلاب ۵۷: از نظر او، فرآیند سال ۵۷ اتحاد نامقدسی از بومیگرایی، ضدیت با مدرنیته فکری و خوانش جهادی از دین بود که خروجی آن چیزی جز انسداد مطلق و حذف تکثرگرایی نبود. او فرهنگ سیاسی شکلگرفته در آن دوران را بستر رشد این غده توتالیتر میداند.
🔻خانم شهلا شفیق در تحلیلهای جامعهشناختی و تاریخی خود، تداوم استبداد را یک زنجیره مداوم در تاریخ معاصر ایران میداند و به همان اندازه که به نقد توتالیتاریسم اسلامی میپردازد، ساختار سیاسی و فکری دوران پهلوی را نیز به طور ریشهای نقد میکند.
🔻محورهای اصلی نقد او به حکومت شاه و دوران پهلوی شامل موارد زیر است:
🏛 ۱. انسداد سیاسی و زمینهسازی برای برآمدن توتالیتاریسم ۵۷
یکی از اساسیترین نقدهای جامعهشناختی شهلا شفیق به حکومت محمدرضا شاه پهلوی، سرکوب جامعه مدنی و نیروهای سیاسی دموکرات و سکولار است. او استدلال میکند که شاه با ایجاد یک فضای بسته سیاسی، منزوی کردن روشنفکران مستقل و نابود کردن احزاب و صنفهای مدنی، عملاً جامعه را در یک خلأ سیاسی قرار داد. از نظر او، این انسداد شدید سیاسی راه را برای شبکههای مذهبی و مساجد (که حکومت حساسیت کمتری روی آنها داشت) باز کرد تا در سال ۵۷ به تنها نیروی سازمانیافته تبدیل شوند و یک حکومت توتالیتر مذهبی را مستقر کنند.
🎭 ۲. مدرنیزاسیون آمرانه و صوری در غیاب مدرنیته فکری
شفیق بین «مدرنیزاسیون» (توسعه اقتصادی، ساختوساز و تغییرات ظاهری) و «مدرنیته» (پذیرش ارزشهای دموکراتیک، حقوق بشر و آزادی بیان) تفکیک قائل میشود. نقد او به دوران شاه این است که حکومت پهلوی دست به یک مدرنیزاسیون آمرانه و از بالا به پایین زد، بدون اینکه به پایههای مدرنیته فکری و سیاسی یعنی تکثرگرایی و آزادیهای مدنی پایبند باشد. این تناقض باعث شد که بدنه بزرگی از جامعه سنتی و حتی بخشهایی از تحصیلکردگان، به دلیل عدم هضم این مدرنیته اجباری و صوری، به سمت ایدئولوژیهای بومیگرا و مذهبی سوق پیدا کنند.
👑 ۳. نقد پدرسالاری سیاسی و بازتولید فرهنگ استبدادی
از منظر نقد سکسیزم و پدرسالاری (که از دغدغههای اصلی شفیق است)، او معتقد است ساختار قدرت در دوران شاه نیز بر پایه یک نظام پدرسالارانه و فردمحور (شخص شاه به عنوان پدر ملت) استوار بود. گرچه در آن دوران اصلاحات مهمی در قوانین به نفع زنان رخ داد (مانند قانون حمایت از خانواده یا حق رأی)، اما از نظر شفیق، این حقوق به عنوان امتیازاتی از طرف حاکم به جامعه اعطا میشد، نه حق ذاتی شهروندی که محصول فرآیندهای دموکراتیک و فعالیت مستقل جنبشهای زنان باشد. در نتیجه، با تغییر حکومت، آن دستاوردها به راحتی فروریختند چون در عمق فرهنگ سیاسی جامعه نهادینه نشده بودند.
✒️ ۴. نقد رویکردهای نوستالژیک و مطلقگرا به گذشته
شفیق همچنین به بازخوانی امروزین دوران پهلوی در فضای عمومی نقد دارد. او معتقد است جامعه نباید در واکنش به تروماها و جنایات هولناک جمهوری اسلامی، به یک نوستالژی مطلقگرا و بیعیبونقص از دوران قبل پناه ببرد. از نظر او، رهایی و رسیدن به دموکراسی در ایران مستلزم یک نقد بیرحمانه و علمی به تمام اشکال استبداد (چه استبداد تاج و چه استبداد دستار) است تا جامعه دوباره در تله بازتولید قدرت مطلق نیفتد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
🎙#شهلا_شفیق (جامعهشناس)
🕌 ۶. نقد رادیکال اسلام سیاسی و ایدئولوژی جهادی
شفیق بدون لکنت، ذات ساختار فکری اسلام مذهبی-سیاسی را به نقد میکشد:
ذات سرکوبگر ایدئولوژی مذهبی: او استدلال میکند که جمهوری اسلامی صرفاً یک حکومت استبدادی متعارف نیست، بلکه یک نظام توتالیتر عقیدتی است. در این ساختار، کل ارکان جامعه، از خصوصیترین ابعاد زندگی تا کلانترین تصمیمات، باید ذیل یک دگم مذهبی تعریف شوند.
گسست تاریخی انقلاب ۵۷: از نظر او، فرآیند سال ۵۷ اتحاد نامقدسی از بومیگرایی، ضدیت با مدرنیته فکری و خوانش جهادی از دین بود که خروجی آن چیزی جز انسداد مطلق و حذف تکثرگرایی نبود. او فرهنگ سیاسی شکلگرفته در آن دوران را بستر رشد این غده توتالیتر میداند.
🔻خانم شهلا شفیق در تحلیلهای جامعهشناختی و تاریخی خود، تداوم استبداد را یک زنجیره مداوم در تاریخ معاصر ایران میداند و به همان اندازه که به نقد توتالیتاریسم اسلامی میپردازد، ساختار سیاسی و فکری دوران پهلوی را نیز به طور ریشهای نقد میکند.
🔻محورهای اصلی نقد او به حکومت شاه و دوران پهلوی شامل موارد زیر است:
🏛 ۱. انسداد سیاسی و زمینهسازی برای برآمدن توتالیتاریسم ۵۷
یکی از اساسیترین نقدهای جامعهشناختی شهلا شفیق به حکومت محمدرضا شاه پهلوی، سرکوب جامعه مدنی و نیروهای سیاسی دموکرات و سکولار است. او استدلال میکند که شاه با ایجاد یک فضای بسته سیاسی، منزوی کردن روشنفکران مستقل و نابود کردن احزاب و صنفهای مدنی، عملاً جامعه را در یک خلأ سیاسی قرار داد. از نظر او، این انسداد شدید سیاسی راه را برای شبکههای مذهبی و مساجد (که حکومت حساسیت کمتری روی آنها داشت) باز کرد تا در سال ۵۷ به تنها نیروی سازمانیافته تبدیل شوند و یک حکومت توتالیتر مذهبی را مستقر کنند.
🎭 ۲. مدرنیزاسیون آمرانه و صوری در غیاب مدرنیته فکری
شفیق بین «مدرنیزاسیون» (توسعه اقتصادی، ساختوساز و تغییرات ظاهری) و «مدرنیته» (پذیرش ارزشهای دموکراتیک، حقوق بشر و آزادی بیان) تفکیک قائل میشود. نقد او به دوران شاه این است که حکومت پهلوی دست به یک مدرنیزاسیون آمرانه و از بالا به پایین زد، بدون اینکه به پایههای مدرنیته فکری و سیاسی یعنی تکثرگرایی و آزادیهای مدنی پایبند باشد. این تناقض باعث شد که بدنه بزرگی از جامعه سنتی و حتی بخشهایی از تحصیلکردگان، به دلیل عدم هضم این مدرنیته اجباری و صوری، به سمت ایدئولوژیهای بومیگرا و مذهبی سوق پیدا کنند.
👑 ۳. نقد پدرسالاری سیاسی و بازتولید فرهنگ استبدادی
از منظر نقد سکسیزم و پدرسالاری (که از دغدغههای اصلی شفیق است)، او معتقد است ساختار قدرت در دوران شاه نیز بر پایه یک نظام پدرسالارانه و فردمحور (شخص شاه به عنوان پدر ملت) استوار بود. گرچه در آن دوران اصلاحات مهمی در قوانین به نفع زنان رخ داد (مانند قانون حمایت از خانواده یا حق رأی)، اما از نظر شفیق، این حقوق به عنوان امتیازاتی از طرف حاکم به جامعه اعطا میشد، نه حق ذاتی شهروندی که محصول فرآیندهای دموکراتیک و فعالیت مستقل جنبشهای زنان باشد. در نتیجه، با تغییر حکومت، آن دستاوردها به راحتی فروریختند چون در عمق فرهنگ سیاسی جامعه نهادینه نشده بودند.
✒️ ۴. نقد رویکردهای نوستالژیک و مطلقگرا به گذشته
شفیق همچنین به بازخوانی امروزین دوران پهلوی در فضای عمومی نقد دارد. او معتقد است جامعه نباید در واکنش به تروماها و جنایات هولناک جمهوری اسلامی، به یک نوستالژی مطلقگرا و بیعیبونقص از دوران قبل پناه ببرد. از نظر او، رهایی و رسیدن به دموکراسی در ایران مستلزم یک نقد بیرحمانه و علمی به تمام اشکال استبداد (چه استبداد تاج و چه استبداد دستار) است تا جامعه دوباره در تله بازتولید قدرت مطلق نیفتد.
.
#نقد_روشنفکران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
#24 روشنفکران جهادی علیه مردم؛ از ۵۷ تا امروز
🎧 روشنفکران جهادی علیه مردم؛ از ۵۷ تا امروز
🎙#شهلا_شفیق (جامعهشناس)
📝 📺 متن گزارش خلاصهای از سخنان و فایل تصویری این مصاحبه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#شهلا_شفیق (جامعهشناس)
📝 📺 متن گزارش خلاصهای از سخنان و فایل تصویری این مصاحبه
🧶 کلاف سردرگم مدرنیته و سنت
— وقتی هدایت از کوره در میرو
📕سوژۀ مقاومِ مدرن یا سوژۀ ولایی؟
— شریعتی و سروش و روحانیت نقاد در برابر نهیلیسمِ چپِ فردیدی - حکومتی
📕روانکاویِ یک تروما: چرا بایگانیِ اسناد برای فهمِ تاریخ کافی نیست؟
📕کودتای ۲۸ مرداد: یک بهانۀ محض و فریبِ بزرگ
— روانکاویِ «آمریکاستیزیِ» سوژهی شیعی و چپ
.
#نقد_روشنفکران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
Christians prophesied his return. It wasn't Jesus
👉 Get the Armchair Bible Scholar Emails 👉 https://www.cjcornthwaite.com/armchair-bible-scholar
Early Christians weren't just waiting for Jesus to return. They were terrified that someone else would come back first.
In the first century, a powerful rumor…
Early Christians weren't just waiting for Jesus to return. They were terrified that someone else would come back first.
In the first century, a powerful rumor…
📺 مسیحیان بازگشتش را پیشگویی کردند — او عیسی نبود
(۷/۴)
❓ چرا محقق نشدن پیشگوییهای آخرالزمانی، فرقه اولیه مسیحیت را متلاشی نکرد؟
نقد تاریخی و سکولار به ما میگوید
❌ اما در تاریخ ادیان، پدیدهای شگفتانگیز و کاملاً برعکس رخ میدهد که در روانشناسی اجتماعی به آن «کاهش ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance) در مواجهه با پیشگوییهای شکستخورده میگویند.
🔻نظام عقیدتی مسیحیت اولیه به جای فروپاشی، به سه روش هوشمندانه خود را با واقعیتِ جدید وفق داد و حتی قویتر شد:
⏳ ۱. تغییر زمانبندی: از «بهزودیِ تقویمی» به «آیندهای نامعلوم»
وقتی نسل اول مسیحیان از دنیا رفتند و مسیح بازنگشت، الهیات مسیحی دست به «بازتفسیر متن» زد.
📕 فرمول جدید زمان: آنها به این آیه متوسل شدند که:
با این فرمول، مفهوم «بهزودی» در کتاب مکاشفه، از یک زمان تقویمی و انسانی به یک «زمان مبهم الهی» تغییر یافت.
🌍 تبدیل تاریخ به اسطوره: با این ترفند، نرون و امپراتوری روم از «یک شخص و حکومت خاص در قرن اول»، به یک «کهنالگو و نماد ابدی از شر» تبدیل شدند که در هر دورهای از تاریخ میتوانند دوباره متولد شوند.
در نتیجه، مؤمنان آموختند که همیشه باید گوشبهزنگِ بازگشت مسیح بمانند؛ چه فردا و چه دو هزار سال بعد!
🏛 ۲. فتحِ بزرگترین دشمن: امپراتوری روم مسیحی شد!
قویترین دلیلی که باعث شد مسیحیان فکر نکنند دکترین آنها کذب بوده، معجزهای سیاسی بود که در قرن چهارم میلادی رخ داد: امپراتور قسطنطین مسیحی شد.
👑 امپراتوری رومی که روزی «وحشِ» خونخوار و قاتل مسیحیان بود، حالا زانو زده و مسیحیت را دین رسمی خود کرده بود.
⛪️ برای مسیحیان، این اتفاق بزرگترین اثبات برای حقانیت آیینشان بود. آنها پیشگویی مکاشفه را اینگونه تعبیر کردند:
کلیسای رم جایگزین معابد بتپرستی شد و این رویداد را به عنوان نشانهای از پادشاهی معنوی مسیح بر زمین جشن گرفتند.
🧠 ۳. مکانیسم روانشناختی ایمان در ساختارهای آخرالزمانی
پژوهشهای جامعهشناسی مدرن (مانند کتاب معروف «وقتی پیشگویی شکست میخورد» اثر لئون فستینگر) نشان میدهد که وقتی پیشگوییهای یک گروه مؤمنِ متعصب محقق نمیشود، آنها دست از باور خود نمیکشند، بلکه رفتارهای دفاعی زیر را بروز میدهند:
📢 افزایش تبلیغات مذهبی: آنها برای فرار از حس اضطرار، پوچی و ناهماهنگی شناختی، تلاش میکنند افراد بیشتری را به دین خود دعوت کنند تا با افزایش جمعیتِ همفکران، به خود ثابت کنند که مسیرشان درست است.
🛡 ایمان به عنوان ابزار بقا: در محیط پرخفقان آن زمان، باور به اینکه «مسیح غلبه خواهد کرد و در نهایت ما را نجات میدهد»، تنها چیزی بود که به زندگی سخت و پر از شکنجهی آنها معنا میبخشید.
ذهن انسان معمولاً تحمل چنین ضربه سهمگینی را ندارد.
🎯 نتیجهگیری
رو شدن آنچه امروز «پیشگوییهای محققنشده» نامیده میشود، در روانشناسی جمعیِ آن دوران به عنوان یک «آزمون ایمان» تعبیر شد.
متون مذهبی به گونهای طراحی شدهاند که انعطافپذیری استعاری بالایی دارند؛ یعنی وقتی در سطحِ لغوی و فیزیکی شکست میخورند، بلافاصله به سطحِ معنوی، نمادین و آیندهنگرانه پناه میبرند. به همین دلیل، نه تنها ریزش بزرگی رخ نداد، بلکه همان متنِ چالشبرانگیزِ مکاشفه، به موتور محرکِ مسیحیت برای دو هزار سال آینده تبدیل شد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۷/۴)
❓ چرا محقق نشدن پیشگوییهای آخرالزمانی، فرقه اولیه مسیحیت را متلاشی نکرد؟
نقد تاریخی و سکولار به ما میگوید
وقتی پیشگوییهای یک کتاب آخرالزمانی (مثل بازگشت فوری مسیح و نابودی رم در زمان نسل خودشان) محقق نمیشود و امپراتوری روم به جای فروپاشی، قرنها پابرجا میماند، پیروان آن دین باید دچار سرخوردگی مفرط شده و به حقانیت آن شک کنند.
❌ اما در تاریخ ادیان، پدیدهای شگفتانگیز و کاملاً برعکس رخ میدهد که در روانشناسی اجتماعی به آن «کاهش ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance) در مواجهه با پیشگوییهای شکستخورده میگویند.
🔻نظام عقیدتی مسیحیت اولیه به جای فروپاشی، به سه روش هوشمندانه خود را با واقعیتِ جدید وفق داد و حتی قویتر شد:
⏳ ۱. تغییر زمانبندی: از «بهزودیِ تقویمی» به «آیندهای نامعلوم»
وقتی نسل اول مسیحیان از دنیا رفتند و مسیح بازنگشت، الهیات مسیحی دست به «بازتفسیر متن» زد.
📕 فرمول جدید زمان: آنها به این آیه متوسل شدند که:
«نزد خداوند یک روز چون هزار سال است و هزار سال چون یک روز» (رساله دوم پطرس ۳:۸).
با این فرمول، مفهوم «بهزودی» در کتاب مکاشفه، از یک زمان تقویمی و انسانی به یک «زمان مبهم الهی» تغییر یافت.
🌍 تبدیل تاریخ به اسطوره: با این ترفند، نرون و امپراتوری روم از «یک شخص و حکومت خاص در قرن اول»، به یک «کهنالگو و نماد ابدی از شر» تبدیل شدند که در هر دورهای از تاریخ میتوانند دوباره متولد شوند.
در نتیجه، مؤمنان آموختند که همیشه باید گوشبهزنگِ بازگشت مسیح بمانند؛ چه فردا و چه دو هزار سال بعد!
🏛 ۲. فتحِ بزرگترین دشمن: امپراتوری روم مسیحی شد!
قویترین دلیلی که باعث شد مسیحیان فکر نکنند دکترین آنها کذب بوده، معجزهای سیاسی بود که در قرن چهارم میلادی رخ داد: امپراتور قسطنطین مسیحی شد.
👑 امپراتوری رومی که روزی «وحشِ» خونخوار و قاتل مسیحیان بود، حالا زانو زده و مسیحیت را دین رسمی خود کرده بود.
⛪️ برای مسیحیان، این اتفاق بزرگترین اثبات برای حقانیت آیینشان بود. آنها پیشگویی مکاشفه را اینگونه تعبیر کردند:
«مسیح بالاخره بر وحش پیروز شد، اما نه با شمشیر و آتشِ آسمانی، بلکه با تسخیرِ قلب و مغزِ خودِ امپراتور!»
کلیسای رم جایگزین معابد بتپرستی شد و این رویداد را به عنوان نشانهای از پادشاهی معنوی مسیح بر زمین جشن گرفتند.
🧠 ۳. مکانیسم روانشناختی ایمان در ساختارهای آخرالزمانی
پژوهشهای جامعهشناسی مدرن (مانند کتاب معروف «وقتی پیشگویی شکست میخورد» اثر لئون فستینگر) نشان میدهد که وقتی پیشگوییهای یک گروه مؤمنِ متعصب محقق نمیشود، آنها دست از باور خود نمیکشند، بلکه رفتارهای دفاعی زیر را بروز میدهند:
📢 افزایش تبلیغات مذهبی: آنها برای فرار از حس اضطرار، پوچی و ناهماهنگی شناختی، تلاش میکنند افراد بیشتری را به دین خود دعوت کنند تا با افزایش جمعیتِ همفکران، به خود ثابت کنند که مسیرشان درست است.
🛡 ایمان به عنوان ابزار بقا: در محیط پرخفقان آن زمان، باور به اینکه «مسیح غلبه خواهد کرد و در نهایت ما را نجات میدهد»، تنها چیزی بود که به زندگی سخت و پر از شکنجهی آنها معنا میبخشید.
رها کردن این باور به معنی پذیرش این بود که عزیزانشان بیدلیل و در راه یک دروغ کشته شدهاند؛
ذهن انسان معمولاً تحمل چنین ضربه سهمگینی را ندارد.
🎯 نتیجهگیری
رو شدن آنچه امروز «پیشگوییهای محققنشده» نامیده میشود، در روانشناسی جمعیِ آن دوران به عنوان یک «آزمون ایمان» تعبیر شد.
متون مذهبی به گونهای طراحی شدهاند که انعطافپذیری استعاری بالایی دارند؛ یعنی وقتی در سطحِ لغوی و فیزیکی شکست میخورند، بلافاصله به سطحِ معنوی، نمادین و آیندهنگرانه پناه میبرند. به همین دلیل، نه تنها ریزش بزرگی رخ نداد، بلکه همان متنِ چالشبرانگیزِ مکاشفه، به موتور محرکِ مسیحیت برای دو هزار سال آینده تبدیل شد.
🔻امام زمان
📺 امام زمان یا غلو بزرگ؟
📺 فوایدِ امام؟ اینا مال پخش نیست!
📺 علامه طباطبایی: هیچ جمعهای نخواهد آمد!
📺 خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
🔻عیسی و مسیحیت
📺 عهد جدید یک ساختار ادبی بود
📺 عیسی: واقعیت یا «اوهمریسمِ» معکوس؟
📺 چه کسانی مسیحیت را ساختند؟
📕“فرزند خدا” در یهود و یونان
📺 آیا عیسی همان خدای عهد عتیق است؟ دو خدای اسرائیل
📺 خوانندگانِ اناجیل میدانستند که «یک پسر خدا» وجود دارد—آن شخص عیسی نبود
📺خلاصۀ کتابِ «چگونه عیسی خدا شد؟
📕فشردهای پیرامون «تاریخ رستگاری»
📺 تولدهای باکره پیش از عیسی
📺 ۸ دلیل مبنی بر اینکه مسیح یک «اختراع سیاسی» بود
📺 هویت مولفان اناجیل
📺«همسایهات را... دوست بدار» دعوتی به محبتِ فراگیر؟
.
#نقد_ادیان #نقد_مسیحیت #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin