نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
🎧خداباورِ بی‌خدا (+)

🎙دکتر #آرش_نراقی

🍂 در این گفتار، آرش نراقی از تجربۀ شخصی‌اش از مرگ عزیزش (مادرش) و تأثیر آن در موقعیتِ ایمانیِ خود سخن می‌گوید.

من همیشه خود را خداباور می‌دانستم. در خانواده‌ای پرورده شده‌بودم که دین در آن نقشی نداشت. پدرم مارکسیست بود و دربارۀ مسائل دینی و معنوی، مخالفت خودش را همیشه اعلام می‌کرد،‌ اما مانع جستجو و تفحص ما نبود. فرهنگ دینی در خانوادۀ ما اما جاری نبود. دین‌باوری به یک معنا، حاصل جستجوهای شخصی من بود و به همین معنا، حس تعلق شخصی به دین می‌کردم، اما تجربۀ تکان‌دهنده‌ای که برای من در مرگ مادرم دست داد و پس از آن بر نیمکت بیمارستان نشستم، به‌یکباره متوجه شدم، به‌رغم اینکه من سال‌ها از ایمان به خداوند دم زدم، به‌رغم اینکه شغل من تعلیم این امور است، هیچ حضوری از خداوند در دل من و زندگی من نیست. خداباورِ بی‌خدا بوده‌ام؛ یعنی به لحاظ فکری به خدا معتقد بودم، ولی درست در لحظه‌ای که جهان چهرۀ عریان خود را به من نشان داد، جهان کاملا تهی از حضور امر الاهی بود. خدایی که خود و دیگران را بدان دعوت می‌کردم، در زندگی من حاضر نبود. باور دینی من تغییر نکرد، ولی لحظۀ شهود بود برای من، وقتی حصارهایی که من همیشه خود را در ورای اون‌ها تعریف می‌کردم خودم رو دریده شد، یک‌باره بخش مهم پنهان وجود خودم را دریافتم. که منی که سودای خدا را در وجود می‌پروراندم و سخن خداوند را با دیگران در میان می‌نهادم، حضور خدا در من وجود نداشت؛ یک خداباورِ بی‌خدا.



.


#تجربه_زیسته #فلسفیدن #سوگ #اندوه #مرگ #مرگ‌آگاهی #نهیلیسم #کتاب_مقدس #بایبل #مرگ‌اندیشی #مولوی #قرآن #خیام #دین #ایمان #الهیات #انقلاب_اسلامی #حکومت_اسلامی #معنویت #دعا #عشق #مولانا



🌾 @Naqdagin
🍂 دغدغه‌ی «رسیدن به هدف» و «معنای زندگی» بلای جانم شده‌بود؛ آرام و قرار را از من گرفته‌بود.

🍂 از صبح که پا می‌شدم به فکر دویدن بودم تا شب، که نتایج مدنظر روزانه‌ام را به دست بیاورم، تا در نهایت در طول چندین سال، به اهداف بلندمدتم برسم.

🍂 و شد آن‌چه شد. حالم از لحظات زندگی که معطوف به اهدافم نبود بهم خورد. بعنوان مثال، توان تحمل گذران لحظاتم در مترو را نداشتم. یا علاقه‌ی چندانی به قدم زنی در دبی‌مارینا واک نداشتم.

🍂 زندگی برق‌آسا پیش می‌رفت و از لحظاتم بی‌بهره می‌ماندم، ولی چیزی درست نبود. این نوع نگرش، که به عنوان نگرش پیش‌فرض و صحیح معرفی می‌شود، نمی‌توانست «ابدیت را به درون لحظه بیاورد». پس به دنبال راه چاره گشتم، و پیدایش کردم.

🍂 به‌تازگی خود را از تله‌ای باستانی رهانیده‌ام. تله‌ای به‌نام «هدفِ زندگی‌» یا «آنچه برای آن به دنیا آمده‌ام» یا «هدفی که باید به آن برسم». توضیحش می‌دهم.

🍂 پیش‌فرضی (آکسیومی) در وجودم تبلور یافته بود که «باید به نقطه‌ی معینی در زندگی‌ام برسم»؛ کاری به اینکه این نقطه کجاست و چیست، نداریم.

🍂 تله، همین تعیینِ یک نقطه است. تله، همین تعیینِ یک هدف، و وسواس حولِ آن است. تله این است که فکر کنم به دنیا آمده‌ام تا کارِ مشخصی را انجام دهم و به هدف معینی برسم.

🍂 صدالبته که من کاملن موافق تعیین اهداف و کوشش در جهت دستیابی به آن‌ها هستم. کار درستی هم هست.

🍂 اما خبطِ اساسی را وسواس حول یک هدف، و در نتیجه، قطع ارتباط با زندگی می‌بینم.

🍂 پس «شایسته است اهداف ما در خدمت زندگی‌مان قرار گیرند، نه زندگی ما در خدمت اهداف‌مان».

🍂 به‌عبارت دیگر، من در زندگی نباید بندگیِ اهدافم را بکنم.

🍂 وقتی زندگی در خدمت اهداف قرار گیرد، شاید مثلن وقتی «می‌نویسم» شهدِ لذت را بچشم، اما دیگر از ایستادن در مترو و تماشای بارقه‌ی طلایی‌رنگِ خورشید، یا قدم‌زنی در شب‌های ماریناواک، یا حتا وقت‌گذراندن در کنار خانواده‌ام لذتی نمی‌برم.

🍂 بینش من برای حل این مسئله چنین است:
اهداف من، خدا نیستند. من هم بنده‌ی غیرخدا نیستم.

🍂 پس اهداف من هم در خدمت تجربه‌ی زندگیِ من خواهند بود. زیستن و بودن، و آوردن ابدیت به لحظه، پاسخی پیش پا افتاده به نظر می‌رسد، اما پاسخی درخور است.

🍂 نظر من این است که یک چیز می‌تواند باعث شود که ابدیت را بتوانیم به لحظه بیاوریم، و آن هم شناختِ اصلِ خویشتن است؛ اینکه انسان از کجا آمده و به کجا می‌رود. پاسخ من «خدا» است. نظر من این است که انسان از خدا آمده و به خدا بازمی‌گردد، و زندگی در این دنیا برای این است که خدا را بشناسیم و آگاهانه و با اختیار بفهمیم از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم. من فکر می‌کنم کسی که این را بداند و درک کند، بر اضطرابِ لحظه غلبه می‌کند و ابدیت را به درون لحظه می‌کشاند و این‌چنین است که می‌تواند در لحظه زیست کند و لذت ببرد. من فکر می‌کنم زیستن با خدا، آوردن ابدیت به لحظه است. رسیدن به اهداف دنیوی هم به نظر من نتیجه‌ی طبیعیِ چنین زیستنی‌ست.

🍂 صدالبته که نظر شما ممکن است متفاوت باشد و اصلن خدا را قبول نداشته باشید؛ اصلِ «بندگیِ اهداف را نکردن» برای شما کارساز خواهد بود. ما اینجا هستیم که زندگی را تجربه کنیم.

🔻سه اثر مهم هم پیشنهاد می‌کنم در ارتباط با این مطلب ببینید:
انیمیشنِ Soul
فیلم Perfect Days
فیلم Click

✍🏻 #پوریا_جامعی


.


#تجربه_زیسته #موفقیت #معنای_زندگی #هدف‌گذاری #زندگی #معنا #معنویت #خدا



🌾@Naqdagin | @pouryachannel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 چطور به بزرگترین اهداف خود برسیم؟ (+)
— تحلیل و خلاصۀ تدتاکِ آقای Stephen duneier


⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
00:00 مربع‌های کوچک
01:40 زندگی آقای Duneier
03:56 یاد-گرفتنِ زبانِ جدید
05:30 کم‌‌کردن وزن
06:24 شروعِ بافندگی
07:53 رکوردِ گینس

.


#تجربه_زیسته #خودشناسی #تد #ted #tedtalk #عادت #قدرت_عادت #هدف‌گذاری #موفقیت #مردان_موفق #یادگیری_زبان #آموزش_زبان #زبان_آلمانی #آلمانی #تنبلی #بافندگی #گینس #تمرکز #مطالعه



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 اسکپتیک از «تجربۀ دگرگونیِ عقیدتیِ» خود می‌گوید
— برشی از «زندگی پس از خروج از دین»

🍂 ناباور شدن، یک مسیر است که برای افراد مختلف به‌اشکال مختلف به وقوع می‌پیوندد. در مورد شخص خود من، جدا شدن و در معرض قرار نگرفتن، در کنار مشاهده افراد دیگر با باورهای مختلف، سبب شد که به صحت باورهای خودم شک کنم و من را بر این داشت که به عقاید خودم بازنگری جدی داشته‌باشم.

🍂 همین پروسۀ بازنگری به عقاید خودم (پس مواجهه با محیطِ بیرونیِ متفاوت) بود که باعث شد نهایتاً آنها را به طور کلی کنار بگذارم.


.


#نقد_ادیان #تفکر_انتقادی #تفکر_نقادانه #شکاکیت #ایمان



🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اگر به گذشته برگردید، چه نصیحتی به خودتان می‌کنید؟ (+)


.


#تجربه_زیسته



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دهه‌ نودیا خیلی ساختارشکن هستن و تغییر ایجاد می‌کنند، ما می‌ترسیدیم که تغییر بدیم اوضاع رو، و پذیرفتیم هر چی به ما دیکته کردن


در ستایشِ «زایند‌ه‌ی دگرگونی»

حتما پایانِ گفتگو از خودت می‌پرسی،
مادرانگی باید آگاهانه باشه یا فداکارانه؟
🕊
این روایت: شهناز
کاش مدالی برای مادرِ شایسته بود که می‌تونست به ایشون تعلق بگیره...
مگه مادر بودن صرفا به فرزند داشتنه؟ چرا نمیشه یکنفر که سالها به بچه‌ها سواد یاد داده، با بچه‌های استثنایی کار کرده، دنبالِ پیشرفت بچه‌های محرومه، و خالقِ چند برند مربوط به بچه‌هاس، نتونه بعنوانِ مادرِ شایسته انتخاب بشه؟



🗄پست‌ مرتبط
📻 استراتژی تحقیرِ نسل زد کاری از پیش نمی‌برد و خودفریبی است
.


#تجربه_زیسته



🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 دربارۀ ترس‌های بزرگ‌سالی (+)


📁 پست‌ مرتبط
📺 روان‌کاویِ فرافکنی بر فرزندان

.


#تجربه_زیسته



🌾@Naqdagin
📘قضاوتِ نهایی دربارۀ نسبتِ دینداری و اخلاق
تجربه‌زیستۀ ما از حکومت دینی

✍🏻#علی‌_صاحب‌الحواشی

🍂 یک‌بار و برای همیشه پرونده این که "دینداری، به‌لحاظ اخلاقی آدم را فردِ بهتری می‌کند" را باید بست!

🍂 قبل از جمهوری‌اسلامی نیز شواهد و قرائن فراوانی بر بطلان آن تلازم بود، منتها علقه‌های دینی‌مان بر آن‌ها پرده می‌پوشید. اما پس از جمهوری‌اسلامی، غلط‌بودنِ این ملازمه، خودش را در چشمِ فاهمه‌ها فروکرد تا دیگر نشود به اقسام توجیه‌ها از آن تن‌زد.

🍂 نه اولیای جمهوری‌اسلامی "بی‌دین" بوده و هستند، نه آن بی‌رسمی‌ها و بی‌رحمی‌ها که با ما مردم کردند، بی‌ربط به دین‌شان بود. این را باید یکبار و برای همیشه پذیرفت که دینداری هیچ ملازمه‌ای با "کنش‌اخلاقی" ندارد و وقتی پایش برسد دینداران آن می‌کنند که از بی‌دینان یا کمتر طلوع کرده است، یا حداقل دینداری و بی‌دینی در سنجه‌اخلاق و کنشِ اخلاقی، کاملاً هم‌سنگ‌اند.

🍂 پذیرش گزاره بالا، "دین" را - فارغ از این و آن دین - به "فرهنگ" تقلیل می‌دهد؛ واقعیت هم همین است. دینداری زیستن در آفاق یک "فرهنگ" است و چنان زیستنی هیچ ربط بسامانی به مقوله "اخلاق" ندارد. هنجارهای زیست‌جهانیِ فرهنگ‌دینی هم "اخلاق" نیستند، آن‌ها ethics هستند، از مَحرم‌ و نامَحرم و حجاب گرفته تا تعدد‌زوجات یا تک‌همسری، تا جواز یا حرمتِ طلاق و ربا و برده‌داری و این‌قبیل.

🍂 از این فریب و سالوس که دینداران محض جلوه‌فروشی "اخلاق‌مداری" را به‌خود می‌بندند، نیز باید بیرون شد، که هیچ حقیقتی در آن دروغ نیست. به‌نظر می‌رسد مردم اهل‌فکر غالباً بر این فریب آگاه شده‌اند.

🍂 بی‌کمترین تردیدی، آن غلظت و وسعت تبهکاری بی‌اخلاق که دیندارانِ مسلمانی امامیه در این چهل‌وشش‌سال سیاه و شوربخت مرتکب شده‌اند، را هیچ حکومتی در گذشته ایران نکرد؛ مگر مغولان/ایلخانیان که بیش از جمهوری‌‌اسلامی تبهکاری کردند.

🍂 حالا دیگر ما نیز چون اروپائیانِ رَسته از هزارسال قرون‌وسطا و فجایع "دادگاه‌های تفتیش‌عقاید" کلیسا، و تجربه‌کرده‌ی پاپ‌های فاسد رنسانس، و شاهد شده‌ی اعوجاجات پروتستانت‌ها، ازجمله وحشیت حکومت ژان‌کالون در ژنو، و فجایع جنگ‌های مذهبی قرون شانزده و هفده، صاحب یک تجربهزیسته‌ی تاریخی از خطرناکی‌ِ مطلقِ سیطره دین بر سیاست گشته‌ایم.

🍂 امروز دیگر این‌ها برای ما "قصه‌‌ی دگران" نیست، ما امروز کشتگان و زخمیان و پامال‌شدگان و چپاول‌گشتگان و شکنجه‌شدگان و کور و معلول‌شدگان و آواره و درهم‌شکستگانِ حاکمیتِ مومنانِ شیعه امامیه‌ایم، همان‌هایی که امروز بر مظالم رفته بر حسین و خاندان او دارند سینه زده و و عزاداری می‌کنند! اما احدی از ایشان بر مظالمی که بر ما کردند، کمترین تاسفی نخورده و کوچکترین شرمی بر آن‌همه ندارند! اگر ماجرای کربلا برای این‌جماعت کمترین دلالت‌اخلاقی می‌داشت، هزاریک آنچه با ما کردند را نمی‌کردند.

🍂 این تجربهزیسته تاریخی که در خاطره‌جمعی ایرانیان خواهد ماند، بزرگترین ثمره این چهل‌وشش‌سال است، تجربه‌ای که "ایران" را از گردنه پرمهالکِ توهمِ امکانِ یک "حکومت‌ عدل اسلامی" عبور داد، هرچند زخمی و خونین!   

@sahebolhavashi

.


#حکومت_اسلامی #تجربه_زیسته #نقد_شیعه #فلسفیدن #آینه_تاریخ #اخلاق #دین_و_اخلاق



🌾 @Naqdagin
📘«قانون ما اسلامی است»؛ تهدید مذهبی و سرکوب زنان در محیط آکادمیک
در حاشیۀ سخنانِ نوال سعداوی

✍🏻#سمیرا_حقوقی

🔸دانشجوی کارشناسی دانشگاه خوارزمی بودم، یکی از درس‌های عمومیِ اجباری، انقلاب اسلامی بود. آخوندی درس رو ارائه میکرد. یادمه حتی تلاش نمی‌کرد، ظاهرنمایی کنه. علناً به دخترهایی مثل من که حجاب سفت و قرصی نداشتند، ترش‌رویی می‌کرد، گاهی هم توهین می‌کرد.

🔸کلاس‌های عمومی، تفکیک جنسیتی بود، این مردک مدعی، تا وارد کلاس می‌شد، شروع به جفتک انداختن می‌کرد، حجابتو رعایت کن خانم! موهاتو بپوشون خانم! بعضی‌ آخوندها سیس مهربانی می‌گرفتن، میگفتن دخترم حجابت!!! اما این لجنِ متحرک، رسما پرخاش می‌کرد که حجاب‌ت رو سفت کن! یک بار که وارد کلاس شد و به چند نفر تشر زد، قرعه به من افتاد، برگشت گفت موهاتو بپوشون، دفعه بعدی این ریختی نیا کلاس من!

🔸منم زیر لب گفتم، نه که عاشق دیدن روی خوش توام! یهو تسمه تایم پاره کرد! داد و بیداد که چی گفتی؟ خجالت بکش! منم دیگه دامان از دست دادم، پاشدم گفتم شما استادی، این درس هم اجباری‌ه! به جز شما هم کسی ارائه نمی‌ده. چرا هر دوشنبه ما باید همه اعصابمون به هم بریزه که الان شما چه توهینی میخوای بکنی؟!؟

🔸گفت: به خاطر شماها من نمیتونم به گناه بیفتم که! گفتم آخه این چه حرفیه! ما همه دختریم، شما به نظر جای اشتباهی هستی! شما پشتت رو به ما کن درس بده به گناه نیفتی! زد به الاَمان که وااسفا! حجاب قانون دانشگاهه! قانون مملکته! یک دختر دیگه بلند شد گفت تا الان که بحث به گناه نیفتادن شما بود، یهو مبحث قانونی شد! گفت فرقی نداره قانون ما اسلامی‌ه. مخالفت شما با قانون، مخالفت با خداست! حکم دشمنی با خدا هم که می‌دونین چیه!!!

🔸همه ما یخ زدیم! عملا داشت تهدیدمون می‌کرد، و سمبه‌ش هم پر زور بود! ما نباید با اسلام مخالفتی می‌کردیم! در نتیجه جلوی قلدرماآبی این احمق و احمق‌های حکومتی هم نباید می‌ایستادیم! وگرنه، حکم‌مون اعدام بود!!!! خلاصه که اون درس رو اون ترم من حذف و ترم آخر تک ماده کردم، اما مگه این روایت من، تنها روایت سرکوب به واسطه مذهب و ایدئولوژی بوده یا هست؟!؟

🔸ما حتی توی خونه‌هامونم باید به فلانی که مذهبی بود احترام می‌گذاشتیم و خودمونو میپوشوندیم! نه اینکه ما اعتقاد داشتیم‌ها، باید به مذهب اون احترام میگذاشتیم! یا مثلا از اینکه محمد با دختر نه ساله رابطه نامعمولی داشته حرفی نمی‌زدیم! چرا؟!؟ چرا من باید به مذهب یا شخصیت‌های مذهبی که نه تنها قبولشون ندارم؛ بلکه باهاشون کاملا مخالفم، احترام بگذارم؟!؟ خلاصه که طول کشید تا جرئت کنم بگم، من احترامی برای عقاید دیگران قائل نیستم.

📺 «حجابِ سر» میراث برده‌داریِ پیشایهودی
📺 بنیادگذارانِ ایرانِ نو؛ سناتور دکتر مهرانگیز منوچهریان
🩸
سایه‌ای که رقصش کفرِ مسجّله
📕از شادیِ دریغ‌شده تا رقصِ ممنوع
📕چرا الله از «آزادی، رقص، خنده، موسیقی و شادی» متنفر است؟
📕چرا اسلام پسرفتی اساسی نسبت به مسیحت بوده‌است؟
📕تضاد نگاه به زن در قرآن و ادیان
📕تعهد مسیحی و هرج‌ومرجِ اسلامی
📕رابطۀ احکام اسلامی و عفاف (یکم - دوم)
📺 راه برخورد با مردی که صیغه میکنه؟!

🔻لیلی العاصیة
📺 آیا قرآن حاصل کار جمعی بوده‌؟
📺چرا محمد پیامبر نبود؟
📺 قرآنیون: دوستانِ الله یا مرتد؟
📺 آیاتِ ساده‌لوحانه و خنده‌دار که بشری بودن قرآن را ثابت می‌کنند
📺 دگرگشتِ خدایِ پدرِ اسلام/مسیحیت (یهودیت)

.


#زنان #تجربه_زیسته #حکومت_اسلامی #نقد_اسلام



🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گزارش‌نویسی یا گزارش‌دهی و صحبت با اعضای خانواده دربارهٔ امور روزمره و به ظاهر بی‌اهمیت، چه تأثیری می‌تواند روی شکل‌گیری و رشد شخصیت ما داشته باشد؟

🎙‌بخشی از مصاحبه #مهدی_فیروزان

🔸 مهدی فیروزان، مدیر فرهنگی و ناشر پیشرو، را بسیاری به‌عنوان «پدر کتاب الکترونیک ایران» می‌شناسند.

او با مدیریت و توسعهٔ مجموعه‌های بزرگی همچون #شهرکتاب و نیز فعالیت‌های مؤثر در حوزهٔ نشر دیجیتال، نقش مهمی در تغییر مسیر کتاب و محتوای فرهنگی از شکل سنتی به عرصهٔ الکترونیک داشته است.

از مدیریت انتشارات گرفته تا پشتیبانی از پروژه‌های نوآورانه در زمینهٔ کتاب الکترونیک، حضور او نقطه‌ای ماندگار در تاریخ نشر معاصر ایران به شمار می‌رود.


.


#تجربه_زیسته #زیست‌روان



🌾 @Naqdagin
📋 نظرسنجی: بررسی #تجربه_زیسته در مواجهه با بحران ایمان

مقدمه: این پرسشنامه با هدف درک عمیق‌تر چالش‌های فکری و معنوی طراحی شده است.

پاسخ‌های شما کاملاً محرمانه بوده و هدف، شناخت مراحل مختلفی است که افراد در مسیر بازنگری در باورهایشان طی می‌کنند.
📺 مفهوم «خُرده مبارزه» در زمان هولوکاست (+)

🕯 مفهوم سوگ جمعی و کرختی: ویدیو با اشاره به سختی انجام کارهای روزمره پس از فجایع بزرگ شروع می‌شود؛ زمانی که زندگی بی‌معنی به نظر می‌رسد و انگیزه برای کارهای ساده مثل مسواک زدن از بین می‌رود.

🚫 تاریخچه کوتاه هولوکاست: سارا به «شب شیشه‌های شکسته» اشاره می‌کند که شروع حذف سیستماتیک یهودیان بود؛ زمانی که نهادهایی مثل آتش‌نشانی دیگر به آن‌ها کمک نمی‌کردند.

🔢 زدودن هویت انسانی: در اردوگاه‌هایی مثل آشویتس، با تراشیدن موها و جایگزین کردن اسم با شماره‌های خالکوبی شده، سعی می‌شد انسان‌ها به اشیاء تبدیل شوند تا مقاومت ذهنی‌شان فرو بریزد.

🛡 خرده مبارزه (Micro-Resistance): این مفهوم کلیدی ویدیو است. مبارزه همیشه با سلاح نیست؛ در محیطی که می‌خواهد تو را به شماره تبدیل کند، مسواک زدن، مرتب کردن لباس، یا شستن صورت با آب آلوده، یک نوع «ایستادگی» است برای اینکه به خودت یادآوری کنی هنوز انسانی.

🍞 مقاومت اخلاقی: کارهایی مثل قایم کردن یک تکه نان برای بیماری دیگر، یادآوری مناسبت‌ها و تولدها، یا نوشتن روی تکه کاغذهای پاره، راهی برای حفظ امید و معنا بود.

📖 انسان در جستجوی معنا: با ارجاع به ویکتور فرانکل، ویدیو توضیح می‌دهد که تفاوت بازماندگان با کسانی که زود از پا افتادند، نه در قدرت بدنی، بلکه در داشتن یک «چرایی» برای زندگی بود.

مسئولیت زنده ماندن: در پایان، ویدیو زنده ماندن و تلاش برای زندگی معنادار در شرایط سخت را یک نوع «اعتراض» و «مسئولیت‌پذیری» در برابر کسانی می‌داند که دیگر در میان ما نیستند.

📻 افشاگری شکوری‌راد از قتل‌عام ولی‌فقیه
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلوله‌ی نازی‌ها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📺 ضحاک به کدام آیه‌ی ضحاک‌نامه اقتدا کرد؟

ده‌ها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت می‌کند؟
📺 قتل‌عام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسل‌کشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بی‌سابقه در کلَ تاریخ ایران

.


#آینه_تاریخ #تجربه_زیسته #نازیسم_اسلامی



🌾 @Naqdagin
🎧 مفهوم «خُرده مبارزه» در زمان هولوکاست (+)

🕯 مفهوم سوگ جمعی و کرختی: ویدیو با اشاره به سختی انجام کارهای روزمره پس از فجایع بزرگ شروع می‌شود؛ زمانی که زندگی بی‌معنی به نظر می‌رسد و انگیزه برای کارهای ساده مثل مسواک زدن از بین می‌رود.

🚫 تاریخچه کوتاه هولوکاست: سارا به «شب شیشه‌های شکسته» اشاره می‌کند که شروع حذف سیستماتیک یهودیان بود؛ زمانی که نهادهایی مثل آتش‌نشانی دیگر به آن‌ها کمک نمی‌کردند.

🔢 زدودن هویت انسانی: در اردوگاه‌هایی مثل آشویتس، با تراشیدن موها و جایگزین کردن اسم با شماره‌های خالکوبی شده، سعی می‌شد انسان‌ها به اشیاء تبدیل شوند تا مقاومت ذهنی‌شان فرو بریزد.

🛡 خرده مبارزه (Micro-Resistance): این مفهوم کلیدی ویدیو است. مبارزه همیشه با سلاح نیست؛ در محیطی که می‌خواهد تو را به شماره تبدیل کند، مسواک زدن، مرتب کردن لباس، یا شستن صورت با آب آلوده، یک نوع «ایستادگی» است برای اینکه به خودت یادآوری کنی هنوز انسانی.

🍞 مقاومت اخلاقی: کارهایی مثل قایم کردن یک تکه نان برای بیماری دیگر، یادآوری مناسبت‌ها و تولدها، یا نوشتن روی تکه کاغذهای پاره، راهی برای حفظ امید و معنا بود.

📖 انسان در جستجوی معنا: با ارجاع به ویکتور فرانکل، ویدیو توضیح می‌دهد که تفاوت بازماندگان با کسانی که زود از پا افتادند، نه در قدرت بدنی، بلکه در داشتن یک «چرایی» برای زندگی بود.

مسئولیت زنده ماندن: در پایان، ویدیو زنده ماندن و تلاش برای زندگی معنادار در شرایط سخت را یک نوع «اعتراض» و «مسئولیت‌پذیری» در برابر کسانی می‌داند که دیگر در میان ما نیستند.

📻 افشاگری شکوری‌راد از قتل‌عام ولی‌فقیه
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلوله‌ی نازی‌ها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📺 ضحاک به کدام آیه‌ی ضحاک‌نامه اقتدا کرد؟

ده‌ها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت می‌کند؟
📺 قتل‌عام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسل‌کشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بی‌سابقه در کلَ تاریخ ایران

.


#آینه_تاریخ #تجربه_زیسته #نازیسم_اسلامی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻علی خامنه‌ای، بهمن ۱۴۰۴:
فتنه‌گران به درک واصل شدند. وقتی فتنه بر پا کردند مردم بیگناه هم کشته شدند. گلوله از هر جا آمده باشد چون در فتنه‌ دشمن اتفاق افتاده پس شهیدند.


🔻محمود صادقی (نماینده سابق مجلس) در ایکس نوشت:
«با اعتراف رهبری به قتل رهگذران بی‌گناه تمام مقامات و مسئولان امنیتی نظامی از صدر تا ذیل قابل تعقیبند و باید پاسخگو باشند»


🔻ع.خ در سخنرانی امروزش اشاره کرد که بخشی از کشته‌شدگان اعتراضات «رهگذر» بودند؛
«مردم بی‌گناهی که در خیابان دارد راه می‌رود طرف محل کسبش و طرف خانه‌اش»


📻 افشاگری شکوری‌راد از قتل‌عام ولی‌فقیه
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلوله‌ی نازی‌ها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📺 ضحاک به کدام آیه‌ی ضحاک‌نامه اقتدا کرد؟

ده‌ها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت می‌کند؟
📺 قتل‌عام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسل‌کشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بی‌سابقه در کلَ تاریخ ایران

.


#آینه_تاریخ #تجربه_زیسته #نازیسم_اسلامی



🌾 @Naqdagin
📺 در سن ۴ سالگی غسل تعمید گرفت تا «از شیطان رها شود»
— داستانی از ترک دین تاریخی

🔻در این ویدئو از پادکست MythVision، مهمانی به نام اندرو داستان زندگی و روند خروج خود از مذهب کاتولیک (Deconversion) را بازگو می‌کند.

🧱 پیشینه خانوادگی و ریشه‌ها
اندرو در ال پاسو، تگزاس، در یک خانواده پرجمعیت و سنتی مکزیکی‌تبار بزرگ شد. خانواده او نسل در نسل کاتولیک بودند و مذهب با هویت نژادی آن‌ها گره خورده بود. او در خانه‌ای کوچک همراه با مادر، خواهر و پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می‌کرد و تمام فضای خانه با نمادهای مذهبی، صلیب و تسبیح‌های رزاری پر شده بود.

🚿 ماجرای غسل تعمید در ۴ سالگی
یکی از شفاف‌ترین خاطرات او مربوط به مراسم تعمیدش است. وقتی از عمه‌اش پرسید چرا باید این کار را انجام دهیم، او با لحنی نیمه‌شوخی گفت: «می‌خواهند شیطان را از وجودت بیرون بشویند». این حرف اندرو را در آن سن کم به شدت گیج کرد؛ او نمی‌فهمید چطور ممکن است موجودی به آن بدی (شیطان) در وجود او باشد، در حالی که او خودش را بد نمی‌دانست. این اولین جرقه تردید درباره مفهوم «گناه ذاتی» در ذهن او بود.

🍎 چالش با اخلاقیات کتاب مقدس (سنین ۸ تا ۱۳ سالگی)

وقتی اندرو وارد کلاس‌های تعلیمات دینی (Catechism) شد، سوالات سخت‌تری می‌پرسید:

🔹 عدالت خدا: او می‌پرسید چرا آدم و حوا باید برای خوردن یک میوه چنین مجازات سنگینی شوند؟

🔹 طوفان نوح: او از اینکه خدا تصمیم گرفت همه انسان‌ها (حتی کودکان) را غرق کند وحشت‌زده بود. وقتی معلمان می‌گفتند «آن‌ها بد بودند»، اندرو می‌پرسید: «مگر خدا قادر مطلق نیست؟ چرا راه بهتری برای اصلاح آن‌ها پیدا نکرد؟»

🔹 پاسخ‌های تکراری: پاسخ تمام بزرگترها و معلمان به او یک جمله بود:
«راه‌های خدا فراتر از درک ماست و او نقشه‌ای دارد.»


🛡 الگوبرداری از ابرقهرمان‌ها به جای مقدسین
اندرو به دلیل نبود مدل نقش مردانه در زندگی‌اش (پدرش در ۲ سالگی خانواده را ترک کرده بود)، به کتاب‌های کمیک رو آورد. او در گفتگو اعتراف می‌کند که شخصیت‌هایی مثل اسپایدرمن و سوپرمن در نظر او اخلاقی‌تر، فداکارتر و مهربان‌تر از خدای عهد عتیق به نظر می‌رسیدند.

🎭 مشاهده ریاکاری در اطرافیان
در نوجوانی، او متوجه تضاد عمیقی شد. او می‌دید افرادی که در روز یکشنبه در کلیسا بسیار متدین به نظر می‌رسند، در طول هفته در خانواده‌هایشان رفتارهای خشونت‌آمیز و غیرانسانی دارند. او متوجه شد که مذهب برای بسیاری از آن‌ها صرفاً یک «نقاب» یا عادت است و تأثیری در بهبود اخلاق واقعی آن‌ها ندارد.

🕳 سقوط به حفره خرگوش (دوران بزرگسالی و اینترنت)

اندرو پس از ۱۸ سالگی مذهب را کنار گذاشت اما هنوز به دنبال حقیقت بود. حدود ۵-۶ سال پیش، تماشای یک ویدئو در یوتیوب درباره تمدن سومر و ارتباط آن با داستان‌های کتاب مقدس، دنیای او را تکان داد:

🔸 متون نجع‌حمادی: او با خواندن متونی که از انجیل حذف شده بودند، متوجه شد که تاریخ مسیحیت بسیار پیچیده‌تر و متنوع‌تر از آن چیزی است که کلیسا به او گفته بود.

🔸 احساس فریب‌خوردگی: او احساس کرد که کلیسا عمداً حقایق تاریخی را از او پنهان کرده تا قدرت کنترل خود را حفظ کند.

🏠 تنش‌های خانوادگی در وضعیت فعلی

امروزه اندرو با چالش‌های سختی روبروست:

🔺 شکاف با خانواده: مادر و پدربزرگ و مادربزرگ او اکنون به فرقه‌های جدید و پیشگویان آنلاین پیوسته‌اند که مذهب را با سیاست‌های افراطی ترکیب می‌کنند. اندرو می‌گوید به دلیل این اختلافات، دو ماه است که با آن‌ها صحبت نکرده است.

🔺 رابطه با نامزد: نامزد او از خانواده‌ای بسیار مذهبی (کشیش و مبشر) است. آن‌ها سال‌ها وقت صرف کردند تا به درک متقابلی برسند. اندرو به او فهماند که مخالفتش با مذهب نه از روی لجبازی، بلکه به دلایل عمیق «اخلاقی» است.

💡 نتیجه‌گیری نهایی اندرو
او اکنون به جای ایمان کورکورانه، به مطالعه تاریخ و فلسفه می‌پردازد. او معتقد است که انسان‌ها به طور ذاتی گناهکار به دنیا نمی‌آیند و زندگی بدون مذهب، برای او بسیار معنادارتر و آزادانه‌تر شده است. پیام او به دیگران این است: «از یادگیری نترسید؛ اگر سیستمی شما را از مطالعه منع می‌کند، این یک زنگ خطر بزرگ است.»


🔻برایان مک‌وی
📺 ریشه‌های آگاهی
📺 روان‌شناسیِ مصر باستان
— «ذهنِ دوجایگاهی» در مصر باستان

📕سکوتِ خدایان و ظهورِ آگاهی
— نظریۀ «ذهن دوجایگاهی» در بوتۀ نقدها، دفاعیه‌ها و شواهد نوین
📓کتاب صوتیِ خاستگاه آگاهی در فروپاشیِ «ذهن دوجایگاهی» اثر جولین جینز
📕معرفی کتاب «خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی»

🔻نقد ادیان
📺 دین، فریب بزرگ؟
📺 خدایی که به یونانی سخن گفت

.


#نقد_ادیان #تجربه‌_زیسته



🌾 @Naqdagin
🍂 به تاب‌آوری می‌اندیشم. اصطلاحی که پس از ماه‌ها دوری از فضای تعامل با جهان انسانی و عدم دسترسی به اینترنت به کرات شنیده‌ام؛ توصیه‌ای که بدون هیچ اغراقی میزان تهوع‌ام از جهانِ سست اندیشه را بالا می‌بَرد.

🍂 می‌گویند تاب بیاورید. شاید بدترین توصیه به بحرانِ انسان همین باشد. چرا که تاب‌آوری نه تنها نمی‌تواند یک توصیه‌ی موفق عملی باشد (چرا که ابزارهای تاب‌آوری گاهی خطرناک‌تر از تاب نیاوردن هستند!)؛ بلکه حتی نمی‌تواند در فلسفه‌ و منطق اندیشیدن دستگاهی بسازد؛ تاب‌آوری بدونِ منتهی شدن به ایده صرفا همان گزینه‌ی حفظ بقاست که با کلمات زیبا تزیین شده است.

🍂 همگی تاب آورده‌اند. خیل عظیم بشریت از ابتدا تاکنون کاری جز تاب‌آوری انجام نداده است. اما در میان این لشکرِ انبوهِ بشریتِ در بحران، تنها عده‌ای معدود تاب‌آوری را تمرین نکردند، بلکه در مبارزه‌ی با افتادن به تله‌ی تاب‌آوری راه دیگری جُستند: یعنی جستجوی ایده‌ در ذهنی که تاب نمی‌آورد و زنجیر پاره می‌کند.

🍂 اما مگر جز این بوده است که انسان‌ها در شرایطِ پیش از بحران نیز تاب‌آوری را همچون مهارتی برای تسلط بر اضطراب و پرسش‌های کشنده‌ی خود تمرین می‌کردند؟ چه بسا اصولا نیازی به وقوع یک بحران نبوده است و تنها کافی است که انسان بداند همواره بحرانی در پیشِ رو دارد. توصیه به تاب‌آوری به انسانِ ایرانی را سال‌هاست از بلندگوهای مختلف از دانشگاه تا خیابان شنیده‌ایم که ای انسان تاب بیاور؛ و اکنون نیز روانشناس و جامعه‌شناس نیز آن را به روش‌های باورپذیر تئوریزه کرده‌اند. اما دریغ از یک پرسش؛ این پرسش که تاب‌آوری اصولا چه ارزشی در پی خواهد داشت؟ غایت آن کجا خواهد بود؟ و چرا در اذهان علوم‌انسانی و عُرف نیز به اصل بدیهی تبدیل شده است؟

🍂 تاریخ بشر آنجا آغاز شد که دست از تحمل و تاب آوردن کشید و در جستجوی فهم و ادراک واقعی اضطراب و ترس را با کنجکاوی در جهتِ یافتن یک روزنه تلفیق کرد؛ که اگر چنین چیزی شکل نمی‌گرفت چه بسا انسان هنوز در غار خود مشغول تاب‌آوری بود و از خود خدا یا انسانی پاک و منزه ساخته بود. اما روزی دریافت که تاب‌آوری همیشه به نجات ختم نخواهد شد؛ و به دنبالِ یک راه نجات، یک راه گریز، و به دنبال ساختِ سرنوشت خود حرکت کرد.

🍂 پس از گذشت روزها و شب‌های بسیار از قطعی اینترنت جهانی تنها چیزی که توانست زخمی کاری‌تر از قطعی اینترنت به روان و جان‌ام بزند همین توصیه بود که تاب بیاورید. گویی برخی هیچ‌گاه نخواهند فهمید که تاریخ بشر چیزی جز همین غیرممکن بودن تاب‌آوری نبوده و نخواهد بود.

پی‌نوشت: نمی‌نویسم. تنها مدت کوتاهی است توانسته‌ام وصل شوم و تنها خواستم بگویم امیدوارم روزی از این رنجی که می‌بریم نوزادِ اندیشه‌ای متولد شود. آمدن به این فضا و دیدن آن پس از مدت‌ها افکار و احساساتی فراتر از نوشتن برایم به ارمغان آورده است. و البته نوشتن از آن دستکم تا مدت‌ها نیاز به نیرویی هم توانِ نیروی حقیقت خواهد داشت. اما فکر خواهم کرد. این تنها راهِ نیافتادن در توهم تاب‌آوری است.

✍🏻 #محبوبه_زمانیان

@jaiibarayeman

.


#تجربه_زیسته



🌾 @Naqdagin
۱. سرنوشتِ همۀ چیز/کس مرگ است
چندان طول نخواهد کشید که تا عمیقا دریابیم، که عمر ما—حتی اگر به اندازۀ صد چرخشِ این سیارۀ سرگشته به دور خورشید هم طول بکشد—در مقیاس کیهانی، زمانِ چندانی نخواهد بود. پس مهم‌ترین درس این است: عجله‌ای برای مردن و خودکشی نداشته‌باشیم، زندگی را بکاویم و مورد تامل قرار دهیم، بچشیم و جشن بگیریم، با تمامِ وجوهِ تراژیک و شوکه‌آورِ آن، که خوشبختانه مثلِ تمامِ لحظاتِ خوش، ناپایدارند!

۲. مرگ و ترس؟!

برخلاف آنچه کاسبانِ مرگ، این متجاوزانِ سادیست و روان‌رنجور، از کودکی در ذهن ما بی‌نوایان کاشته‌اند، مرگ ابدا امرِ ترسناکی نیست—اگر زندگی را واقعا دوست داشته‌باشیم، درباره‌اش بیندیشیم، آن را عمیقا در آغوش بکشیم و با آن عاشقانه کشتی بگیریم!

خوابیدن را هر شب تجربه می‌کنیم، و بسیاری از ما هر بار آرزوی رسیدن به خوابی شیرین و عمیق را پس از روزی پرمشغله داریم. مرگ، خوابی عمیق‌تر است که دیگر مجبور نیستیم به خود زحمت دهیم، بدنِ سنگینِ خود را از رختخواب بیرون بکشیم، و هزار و یک تنش و اضطرابِ زنده‌بودن را تحمل کنیم— به‌علاوه اینکه، پدرسوخته‌ای نخواهد بود که ما را از مرگ بترساند و مجبورمان کند از امر ناشناخته‌ای بترسیم و بیمارانی چون او را اطاعت و تحمل کنیم!

حتی اگر نگاهِ برخی عرفا را بپذیریم و حقیقتِ ذاتی خود را «نور آگاهی» یا «حضور بدون رنگ ذهن» بدانیم، و نامیرایی و عدم تولد-و-مرگ حقیقت وجودی خود را باور داشته باشیم، باز مرگ جز «پایان یک رویا از بی‌شمار رویاهای ما بعنوان آگاهی ازلی-ابدی» نیست. خوشبختانه هیچ رویایی دائمی نیست؛ که اگر بود، حوصله‌مان سر می‌رفت و باعث وحشت‌مان می‌شد—یک کابوسِ تمام‌عیار!

۳. سعادت یا خیال سعادت؟

«سعادت» همیشه یک خیال در آن سوست—آن‌وقت که ذهنِ میانه‌حال نتوانسته تاریخچۀ حیاتِ خود را مرور کند و درس‌هایش را بگیرد، چه رسد به اینکه از حکمتِ دیگرانِ زنده و مرده درس بگیرد. در واقع، سعادت برای ما مفهومی‌ست که از غفلت از سعادتِ «اکنون - اینجا» مبتلایش می‌شویم؛ همان‌طور که «معنای زندگی» مفهومی‌ست که وقتی لحظۀ زندۀ «اکنون - اینجا» را از دست می‌دهیم، و «حاضر» نیستیم، در شگفتی و سرور و جاودانگی و رازگونگیِ اکنونِ زندگی، بدان مبتلا می‌شویم!

سعادت لحظه‌ای‌ست که از زنجیر ذهن گرفتار زمان، ذهن معتاد به حسرت‌خوری به گذشته، و اضطراب‌ورزی به آینده رها می‌شویم.


بارها آرزو و میلی داشته‌ایم و به آن رسیده‌ایم؛ اما بجای آنکه در لحظۀ کوتاه «توقف میل‌ورزی» تأمل کنیم و سعادتِ همیشه‌حاضر را درک کنیم، از روی غفلت، گرفتارِ ملال و دل‌زدگی شده‌ایم، و سپس دوباره دنبال موضوعِ دیگری برای میل‌ورزی و یافتنِ سعادت/عشق/شادیِ همیشه‌غایب (از ذهنِ زمان‌زدۀ عادت‌کرده به غفلت و ناسپاسی) رفته‌ایم.

البته حق داریم برای بهبود شرایط اولیۀ یک زندگی شریفانه به‌جد تلاش کنیم، یا از قدرتِ خیال برای ساختِ امکان‌های نو و خلاقانه در زندگی، ولو هیچ مشکل حادی در ابتداییات حیات نداشته‌باشیم، بهره ببریم، اما «فراموش کردنِ سعادتِ نقد» بعنوانِ عادتِ غالبِ اذهان را نباید فراموش کرد.

میلِ ناخودآگاه ما به غم، و بدبخت دانستن و معرفی‌کردنِ خود—با مقایسه‌‌های شتاب‌زده و ناخودآگاهِ مداومِ خودمان با کسانی که امکاناتی دارند که ما نداریم—از مهم‌ترین عوامل بسیاری از بی‌خردی‌ها و جنایت‌ها و گرفتاری‌های جدیدالخلقه است.

۴. تاریخ به ما صبر می‌آموزد
اگر کسی اندک مطالعه‌ای از تاریخ بشر داشته‌باشد، نگاهش به وقایع با صبر و دوراندیشی همراه می‌شود و انتظارِ تغییرات بزرگ را در زمان‌های کوتاه نمی‌کشد—تا بعد سرخورده شود و از دنیا و خدایان و جامعه‌اش، شاکی و مایوس گردد.

۵. تغییرات در ایران
اگر تحولات چهرۀ خیابان‌های ایران و ذهنیت ایرانیان در مواجهه با مسائل را در همین ۵ سال اخیر مرور کنیم، از شتاب حیرت‌آور روند تغییرات شوکه می‌شویم؛ اما چون در دل این وقایع‌ایم، این تحولات انقلابی و تمدنی به چشم‌مان نمی‌آید—تغییراتی که اکثرا قرن‌ها و حتی هزاره‌ها طول می‌کشد تا اتفاق بیافتند.

۶. اعتیادها را کنار بگذاریم
از اعتیاد به اخبار و انزوای اجتماعی، یا بودن در جمع‌هایی با افکار منفی و گرفتار انواع اعتیاد ذهنی و عملی، پرهیز کنیم. بکوشیم با وجودِ تمام محدودیت‌های این دوران، برخی عادت‌های جدید را به زندگی‌مان اضافه کنیم:

• ورزشی ولو کوتاه اما مستمر و روزانه
تجربه کردنِ خوراکی‌های جدید
• یادگیری مهارت‌های نو (مثل زبان جدید، مدیتیشن/ذهن‌آگاهی)
• تفریح‌های ساده (مثل گفتگو، احوال‌پرسی، بازی و رابطه با دوستان و آشنایان و همسایگان که کمتر به آن‌ها توجه کرده‌ایم)
و...

تغییراتِ بس بزرگی هم‌اکنون در حال رخ دادن‌اند. شتاب برای زودتر اتفاق افتادن بسیاری از امور، خلافِ حکمت و بصیرت است و ما را از بهبودِ ولو اندکِ حالمان بازمی‌دارد.

✍🏻 #سروناز_جامی

.


#تجربه_زیسته



🌾 @Naqdagin
📺 نقاط عطف زندگی #حامد_عبدالصمد

🔻این ویدیو مصاحبه‌ای مفصل با حامد عبدالصمد، نویسنده و روشنفکر مصری-آلمانی، در تورنتو است که در آن به بررسی مراحل مختلف زندگی، تحولات فکری و روان‌شناختی خود می‌پردازد:

👶 دوران کودکی و نخستین پرسش‌ها:

او در روستایی در ریف مصر و در خانواده‌ای مذهبی رشد کرد؛ پدرش امام جماعت مسجد بود که به او قرآن و اصول خطابه را آموخت. یکی از نخستین جرقه‌های پرسشگری در ذهن او، تغییر اجباری سبک زندگی مادرش (از یک زن مدرن قاهره‌ای به زنی محجبه تحت فشار جامعه سنتی روستا) بود. او از همان کودکی روحیه‌ای پرسشگر و منتقد داشت و داستان جستجوی ابراهیم برای یافتن خدا، نخستین الگوی تمرد فکری او شد.

🏙 هجرت به قاهره و دوره‌های سرگردانی فکری:

او برای تحصیل در دانشگاه (رشته ادبیات انگلیسی و فرانسوی) به قاهره رفت. برای فاصله گرفتن از مذهب سنتی پدرش، ابتدا به مارکسیسم گرایش پیدا کرد، اما به سرعت متوجه تناقضات و نگاه طبقاتی و غیرواقعی روشنفکران مارکسست آن زمان شد. پس از مرگ ناگهانی دایی جوانش و تجربه بحران وجودی، مدتی به اخوان‌المسلمین پیوست؛ چرا که رویکرد انقلابی آن‌ها را شبیه به مارکسیسم اما با رنگ‌وبوی بومی می‌دید. اما طولی نکشید که با دیدن روحیه نفاق، دروغ و سلب فردیت در این گروه، برای همیشه از جریان‌های سازمانی و ایدیولوژیک جدا شد.

مهاجرت به آلمان و بحران اکتئاب (افسردگی شدید):🇩🇪

در سن ۲۲-۲۳ سالگی به آلمان مهاجرت کرد. مواجهه با واقعیت‌های جامعه آلمان و فروریختن تصورات فانتزی که از طریق ادبیات و فلسفه داشت، او را دچار شوک کرد. او در آلمان تمام «شما those» یا بهانه‌های بیرونی (مانند فشار پدر یا جامعه) را از دست داد و با خودش روبه‌رو شد. این مواجهه باعث بروز افسردگی حاد و دو اقدام ناموفق برای پایان دادن به زندگی‌اش در یک دریاچه یخ‌زده (بحيرة الموت) شد.

او معتقد است افسردگی حاصل گره خوردن «نارضایتی شدید» با «عجز و ناتوانی شدید» است. او در نهایت با کمک روان‌درمانی و دارودرمانی و پذیرش این واقعیت که انسان نباید در اوج ناامیدی تصمیمات حیاتی بگیرد، نجات یافت.

📦 پروژه «صندوق اسلام» و نقد تراث:

عبدالصمد پس از بهبود، شروع به نقد خود و گذشته‌اش کرد و سپس این روش نقد ساختاری را روی سنت و تراث اسلامی پیاده کرد.

او ریشه بسیاری از مشکلات جوامع خاورمیانه (مانند عقده‌های روانی، ترس و سرکوب زنان و کودکان) را در ساختار تربیتی برخاسته از خوانش‌های دینی می‌داند. برنامه معروف او به نام «صندوق الإسلام» با هدف ساده‌سازی این مفاهیم برای مخاطب عام آغاز شد و جریانی از نقد راه انداخت.

❤️ تاثیر عشق و رسیدن به آرامش:

او در پایان مصاحبه از تاثیر عمیق عشق در تغییر شخصیتش می‌گوید. عبدالصمد معتقد است عشق انسان را از منیت (ایگو)، نرجسیت (خودشیفتگی) و خشم نجات می‌دهد، به زندگی معنا می‌بخشد و به انسان یاد می‌دهد که لذت واقعی در بخشش و داد‌و‌ستد عاطفی است. او اکنون به یک صلح درونی رسیده و خوشحال است که از «دریاچه مرگ» عبور کرده تا بتواند امروز زندگی را تجربه کند.

🔻مجموعۀ صندوقچۀ اسلام
📺 اسلام و مافیا (یک) (دو)
📺 محمد شخصیتی تاریخی؟ (یک) (دو)
📺 تحولات و نقاط عطف زندگی محمد
📺 مرگِ محمد، ریشۀ اختلافاتِ تاریخی
📺 وصیتِ محمد
📺 زندگی‌نامۀ محمد
📺 اصل و نسبِ محمد
📺 ساخت و مرمت خانۀ کعبه
📺 رویش اسلام و حکومت بیزانس
📺 پیروزیِ محمد
📺 محمد و یهود
📺 «گناهِ» آمنه و «نبوغِ» خدیجه
📺 زینب: زنی که محمد را شکست داد!
📺 چرا ازدواج با عایشه؟
📺 مقدمه‌ای بر زبان قرآن و کلمات بیگانه در آن
📺 راز وحی: قرآن از کجا آمده؟
📺 مراحل تطور قرآن در دورهٔ مکی

🔻حامد عبدالصمد
📺 افسانهٔ ایران‌ستیز فیل
📺 «دوئلِ روز»
📺 چرا اسلام در برپایی حکومت شکست خورده‌است؟
📻 زوال جهانِ اسلام؛ یک پیش‌بینی (۱|۲|۳)

.


#تجربه_زیسته #نقد_اسلام #نقد_فرهنگ



🌾 @Naqdagin