۱. سرنوشتِ همۀ چیز/کس مرگ است
چندان طول نخواهد کشید که تا عمیقا دریابیم، که عمر ما—حتی اگر به اندازۀ صد چرخشِ این سیارۀ سرگشته به دور خورشید هم طول بکشد—در مقیاس کیهانی، زمانِ چندانی نخواهد بود. پس مهمترین درس این است: عجلهای برای مردن و خودکشی نداشتهباشیم، زندگی را بکاویم و مورد تامل قرار دهیم، بچشیم و جشن بگیریم، با تمامِ وجوهِ تراژیک و شوکهآورِ آن، که خوشبختانه مثلِ تمامِ لحظاتِ خوش، ناپایدارند!
۲. مرگ و ترس؟!
برخلاف آنچه کاسبانِ مرگ، این متجاوزانِ سادیست و روانرنجور، از کودکی در ذهن ما بینوایان کاشتهاند، مرگ ابدا امرِ ترسناکی نیست—اگر زندگی را واقعا دوست داشتهباشیم، دربارهاش بیندیشیم، آن را عمیقا در آغوش بکشیم و با آن عاشقانه کشتی بگیریم!
خوابیدن را هر شب تجربه میکنیم، و بسیاری از ما هر بار آرزوی رسیدن به خوابی شیرین و عمیق را پس از روزی پرمشغله داریم. مرگ، خوابی عمیقتر است که دیگر مجبور نیستیم به خود زحمت دهیم، بدنِ سنگینِ خود را از رختخواب بیرون بکشیم، و هزار و یک تنش و اضطرابِ زندهبودن را تحمل کنیم— بهعلاوه اینکه، پدرسوختهای نخواهد بود که ما را از مرگ بترساند و مجبورمان کند از امر ناشناختهای بترسیم و بیمارانی چون او را اطاعت و تحمل کنیم!
حتی اگر نگاهِ برخی عرفا را بپذیریم و حقیقتِ ذاتی خود را «نور آگاهی» یا «حضور بدون رنگ ذهن» بدانیم، و نامیرایی و عدم تولد-و-مرگ حقیقت وجودی خود را باور داشته باشیم، باز مرگ جز «پایان یک رویا از بیشمار رویاهای ما بعنوان آگاهی ازلی-ابدی» نیست. خوشبختانه هیچ رویایی دائمی نیست؛ که اگر بود، حوصلهمان سر میرفت و باعث وحشتمان میشد—یک کابوسِ تمامعیار!
۳. سعادت یا خیال سعادت؟
«سعادت» همیشه یک خیال در آن سوست—آنوقت که ذهنِ میانهحال نتوانسته تاریخچۀ حیاتِ خود را مرور کند و درسهایش را بگیرد، چه رسد به اینکه از حکمتِ دیگرانِ زنده و مرده درس بگیرد. در واقع، سعادت برای ما مفهومیست که از غفلت از سعادتِ «اکنون - اینجا» مبتلایش میشویم؛ همانطور که «معنای زندگی» مفهومیست که وقتی لحظۀ زندۀ «اکنون - اینجا» را از دست میدهیم، و «حاضر» نیستیم، در شگفتی و سرور و جاودانگی و رازگونگیِ اکنونِ زندگی، بدان مبتلا میشویم!
سعادت لحظهایست که از زنجیر ذهن گرفتار زمان، ذهن معتاد به حسرتخوری به گذشته، و اضطرابورزی به آینده رها میشویم.
بارها آرزو و میلی داشتهایم و به آن رسیدهایم؛ اما بجای آنکه در لحظۀ کوتاه «توقف میلورزی» تأمل کنیم و سعادتِ همیشهحاضر را درک کنیم، از روی غفلت، گرفتارِ ملال و دلزدگی شدهایم، و سپس دوباره دنبال موضوعِ دیگری برای میلورزی و یافتنِ سعادت/عشق/شادیِ همیشهغایب (از ذهنِ زمانزدۀ عادتکرده به غفلت و ناسپاسی) رفتهایم.
البته حق داریم برای بهبود شرایط اولیۀ یک زندگی شریفانه بهجد تلاش کنیم، یا از قدرتِ خیال برای ساختِ امکانهای نو و خلاقانه در زندگی، ولو هیچ مشکل حادی در ابتداییات حیات نداشتهباشیم، بهره ببریم، اما «فراموش کردنِ سعادتِ نقد» بعنوانِ عادتِ غالبِ اذهان را نباید فراموش کرد.
میلِ ناخودآگاه ما به غم، و بدبخت دانستن و معرفیکردنِ خود—با مقایسههای شتابزده و ناخودآگاهِ مداومِ خودمان با کسانی که امکاناتی دارند که ما نداریم—از مهمترین عوامل بسیاری از بیخردیها و جنایتها و گرفتاریهای جدیدالخلقه است.
۴. تاریخ به ما صبر میآموزد
اگر کسی اندک مطالعهای از تاریخ بشر داشتهباشد، نگاهش به وقایع با صبر و دوراندیشی همراه میشود و انتظارِ تغییرات بزرگ را در زمانهای کوتاه نمیکشد—تا بعد سرخورده شود و از دنیا و خدایان و جامعهاش، شاکی و مایوس گردد.
۵. تغییرات در ایران
اگر تحولات چهرۀ خیابانهای ایران و ذهنیت ایرانیان در مواجهه با مسائل را در همین ۵ سال اخیر مرور کنیم، از شتاب حیرتآور روند تغییرات شوکه میشویم؛ اما چون در دل این وقایعایم، این تحولات انقلابی و تمدنی به چشممان نمیآید—تغییراتی که اکثرا قرنها و حتی هزارهها طول میکشد تا اتفاق بیافتند.
۶. اعتیادها را کنار بگذاریم
از اعتیاد به اخبار و انزوای اجتماعی، یا بودن در جمعهایی با افکار منفی و گرفتار انواع اعتیاد ذهنی و عملی، پرهیز کنیم. بکوشیم با وجودِ تمام محدودیتهای این دوران، برخی عادتهای جدید را به زندگیمان اضافه کنیم:
• ورزشی ولو کوتاه اما مستمر و روزانه
• تجربه کردنِ خوراکیهای جدید
• یادگیری مهارتهای نو (مثل زبان جدید، مدیتیشن/ذهنآگاهی)
• تفریحهای ساده (مثل گفتگو، احوالپرسی، بازی و رابطه با دوستان و آشنایان و همسایگان که کمتر به آنها توجه کردهایم)
و...
تغییراتِ بس بزرگی هماکنون در حال رخ دادناند. شتاب برای زودتر اتفاق افتادن بسیاری از امور، خلافِ حکمت و بصیرت است و ما را از بهبودِ ولو اندکِ حالمان بازمیدارد.
✍🏻 #سروناز_جامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
چندان طول نخواهد کشید که تا عمیقا دریابیم، که عمر ما—حتی اگر به اندازۀ صد چرخشِ این سیارۀ سرگشته به دور خورشید هم طول بکشد—در مقیاس کیهانی، زمانِ چندانی نخواهد بود. پس مهمترین درس این است: عجلهای برای مردن و خودکشی نداشتهباشیم، زندگی را بکاویم و مورد تامل قرار دهیم، بچشیم و جشن بگیریم، با تمامِ وجوهِ تراژیک و شوکهآورِ آن، که خوشبختانه مثلِ تمامِ لحظاتِ خوش، ناپایدارند!
۲. مرگ و ترس؟!
برخلاف آنچه کاسبانِ مرگ، این متجاوزانِ سادیست و روانرنجور، از کودکی در ذهن ما بینوایان کاشتهاند، مرگ ابدا امرِ ترسناکی نیست—اگر زندگی را واقعا دوست داشتهباشیم، دربارهاش بیندیشیم، آن را عمیقا در آغوش بکشیم و با آن عاشقانه کشتی بگیریم!
خوابیدن را هر شب تجربه میکنیم، و بسیاری از ما هر بار آرزوی رسیدن به خوابی شیرین و عمیق را پس از روزی پرمشغله داریم. مرگ، خوابی عمیقتر است که دیگر مجبور نیستیم به خود زحمت دهیم، بدنِ سنگینِ خود را از رختخواب بیرون بکشیم، و هزار و یک تنش و اضطرابِ زندهبودن را تحمل کنیم— بهعلاوه اینکه، پدرسوختهای نخواهد بود که ما را از مرگ بترساند و مجبورمان کند از امر ناشناختهای بترسیم و بیمارانی چون او را اطاعت و تحمل کنیم!
حتی اگر نگاهِ برخی عرفا را بپذیریم و حقیقتِ ذاتی خود را «نور آگاهی» یا «حضور بدون رنگ ذهن» بدانیم، و نامیرایی و عدم تولد-و-مرگ حقیقت وجودی خود را باور داشته باشیم، باز مرگ جز «پایان یک رویا از بیشمار رویاهای ما بعنوان آگاهی ازلی-ابدی» نیست. خوشبختانه هیچ رویایی دائمی نیست؛ که اگر بود، حوصلهمان سر میرفت و باعث وحشتمان میشد—یک کابوسِ تمامعیار!
۳. سعادت یا خیال سعادت؟
«سعادت» همیشه یک خیال در آن سوست—آنوقت که ذهنِ میانهحال نتوانسته تاریخچۀ حیاتِ خود را مرور کند و درسهایش را بگیرد، چه رسد به اینکه از حکمتِ دیگرانِ زنده و مرده درس بگیرد. در واقع، سعادت برای ما مفهومیست که از غفلت از سعادتِ «اکنون - اینجا» مبتلایش میشویم؛ همانطور که «معنای زندگی» مفهومیست که وقتی لحظۀ زندۀ «اکنون - اینجا» را از دست میدهیم، و «حاضر» نیستیم، در شگفتی و سرور و جاودانگی و رازگونگیِ اکنونِ زندگی، بدان مبتلا میشویم!
سعادت لحظهایست که از زنجیر ذهن گرفتار زمان، ذهن معتاد به حسرتخوری به گذشته، و اضطرابورزی به آینده رها میشویم.
بارها آرزو و میلی داشتهایم و به آن رسیدهایم؛ اما بجای آنکه در لحظۀ کوتاه «توقف میلورزی» تأمل کنیم و سعادتِ همیشهحاضر را درک کنیم، از روی غفلت، گرفتارِ ملال و دلزدگی شدهایم، و سپس دوباره دنبال موضوعِ دیگری برای میلورزی و یافتنِ سعادت/عشق/شادیِ همیشهغایب (از ذهنِ زمانزدۀ عادتکرده به غفلت و ناسپاسی) رفتهایم.
البته حق داریم برای بهبود شرایط اولیۀ یک زندگی شریفانه بهجد تلاش کنیم، یا از قدرتِ خیال برای ساختِ امکانهای نو و خلاقانه در زندگی، ولو هیچ مشکل حادی در ابتداییات حیات نداشتهباشیم، بهره ببریم، اما «فراموش کردنِ سعادتِ نقد» بعنوانِ عادتِ غالبِ اذهان را نباید فراموش کرد.
میلِ ناخودآگاه ما به غم، و بدبخت دانستن و معرفیکردنِ خود—با مقایسههای شتابزده و ناخودآگاهِ مداومِ خودمان با کسانی که امکاناتی دارند که ما نداریم—از مهمترین عوامل بسیاری از بیخردیها و جنایتها و گرفتاریهای جدیدالخلقه است.
۴. تاریخ به ما صبر میآموزد
اگر کسی اندک مطالعهای از تاریخ بشر داشتهباشد، نگاهش به وقایع با صبر و دوراندیشی همراه میشود و انتظارِ تغییرات بزرگ را در زمانهای کوتاه نمیکشد—تا بعد سرخورده شود و از دنیا و خدایان و جامعهاش، شاکی و مایوس گردد.
۵. تغییرات در ایران
اگر تحولات چهرۀ خیابانهای ایران و ذهنیت ایرانیان در مواجهه با مسائل را در همین ۵ سال اخیر مرور کنیم، از شتاب حیرتآور روند تغییرات شوکه میشویم؛ اما چون در دل این وقایعایم، این تحولات انقلابی و تمدنی به چشممان نمیآید—تغییراتی که اکثرا قرنها و حتی هزارهها طول میکشد تا اتفاق بیافتند.
۶. اعتیادها را کنار بگذاریم
از اعتیاد به اخبار و انزوای اجتماعی، یا بودن در جمعهایی با افکار منفی و گرفتار انواع اعتیاد ذهنی و عملی، پرهیز کنیم. بکوشیم با وجودِ تمام محدودیتهای این دوران، برخی عادتهای جدید را به زندگیمان اضافه کنیم:
• ورزشی ولو کوتاه اما مستمر و روزانه
• تجربه کردنِ خوراکیهای جدید
• یادگیری مهارتهای نو (مثل زبان جدید، مدیتیشن/ذهنآگاهی)
• تفریحهای ساده (مثل گفتگو، احوالپرسی، بازی و رابطه با دوستان و آشنایان و همسایگان که کمتر به آنها توجه کردهایم)
و...
تغییراتِ بس بزرگی هماکنون در حال رخ دادناند. شتاب برای زودتر اتفاق افتادن بسیاری از امور، خلافِ حکمت و بصیرت است و ما را از بهبودِ ولو اندکِ حالمان بازمیدارد.
✍🏻 #سروناز_جامی
.
#تجربه_زیسته
➖➖➖
🌾 @Naqdagin