نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
#هستی‌کاوی

📘واژگان آسمان را ذبح می‌کنند

✍️
#بهرام_بسطامی

یادداشت زیر تقدیم می‌شود به جناب خسرو یزدانی گرامی، بابت متنی که با عنوان «زمانه‌ی یک پندار» (اینجا) نوشتند، و زمینه‌ای برای قلمی شدن این یادداشت را در پگاه امروز فراهم ساختند.

#یادداشت
#دین_و_نادین #معنویت


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📘واژگان آسمان را ذبح می‌کنند

✍️
#بهرام_بسطامی
(۱/۲)

پدر پیرم هزار کتاب مقدس را خوانده است؛ او مکررا با واژه‌ی خدا و محمد و موسی و عیسی به ارگاسم می‌رسد. او افیون خود را برتر از افیون‌های نو می‌پندارد. تصور او از معنویت، خواندن مداوم یک سری متن خاص است. او معنویت را در گذشته می‌جوید. او با جهان صمیمی نیست؛ یعنی زیبایی بی حد و شگفت جهان آنگونه که هست را نمی‌بیند؛ زیبایی لبخند یک کودک، زیبایی بوسه‌ای بر لبان یک معشوق در آغاز صبح، و خنده کردن و رقصیدن و بازی کردن بی دلیل با کودکان را نمی‌فهمد! چون بنظرش همه‌ی این‌ها با مرگ تمام می‌شوند، پس خدایی نیستند و جاودان و غایتی به ذاته؛ بلکه دنیوی و پستند و غریزی، مگر با نیت جلب رضایت خدایی در آسمان، و رسیدن به بهشتش و دور شدن از دوزخش انجام شوند.

او دنیا را تنها از دریچه‌ی شرطی‌شدگی‌های کودکیش می‌فهمد و آن را به خودی خود معنادار و زیبا و شگفت‌انگیز نمی‌بیند.

او از رازها می‌گوید، که در جهان قدیم بود؛ اما من در حجم تملکی که بر حقایق نشان می‌دهد و تفرعن و خودمداری‌اش، هیچ راز حل نشده‌ و پنهانی نمی‌بینم و نتیجتا تواضعی راستین!

او که جز شعر دیگران را نمی‌گوید، و خود و یکسری انبان از کتاب‌ها را مرکز حقیقت‌های جهان می‌داند، و در ذهنش حقیقت در گذشته‌ای طلایی است، و حقیقت تمامش در آن چند کتاب فرسوده یافت می‌شود و بیان شده؛ و برایش حقیقت در یکسری آداب ابدی-ازلی است که ملائک برای ما آورده‌اند، و اگر کسی سواد و وقت خواندن آن کتب آسمانی را نداشته باشد، و بخت تحمل آن آداب خنده‌آور دولّا و راست شدن‌های مکرر را نداشته باشد، گرگ است و خوک؛ نهایتا با تخفیف الاغ!

نمی‌دانم شما هم اینطور هستید یا خیر؟ که از کسانی که زیاد با واژه‌ی خدا و واژه‌های کتب مقدس خودارضایی می‌کنند، چه سیاستمدار و چه پاپ و چه شاعر، بترسید؟ یعنی بترسید از اینکه به احتمال زیاد، به چیزهای واقعی و زیبای هر روزه و چیزهای کوچک و انسانی و طبیعی حیات شگفت‌انگیز ما بی‌تفاوتند؟ و به دردهای واقعی من و شما به چشم تقدیر و بلای خدایان برای گناهان و غفلت ما از آن عالی‌مقامان (از بیکاری همیشه‌ی نظاره‌گر ما) می‌نگرند؟

او مرا به خودمحوری و خودپرستی متهم می‌کند و هر روز و هر شب از اخلاق و معنویت می‌گوید و قصه‌های در حافظه‌اش را تکرار می‌کند و به ارگاسم می‌رسد! ولی من جز زبانش هیچ جنبشی معنویی در عمل و وجودش نمی‌بینم. باور ندارم کسی که زیاد اسم خدایان را (مثل کاغذ توالت) بهره می‌برد، انسان حقیقتا معنویی است. انسان معنوی شاید حتی یک بار هم نامی از خدایی نبرد، حتی از انسانیت و اخلاق!
انسان معنوی شاید، مرتب دیگران را گمراه نبیند و مثل نوح تقاضای عذاب و مرگ آنان را نکند. انسان معنوی شاید دنبال نصیحت خلق الله، مرتب دنبال یک منبر جدید نگردد.

انسان معنوی در ذهن بسیار کوچک و محدود من، شاید آن دختر پرستاری باشد که با وجود یتیم بودن و بی همسر و فرزند بودن، در سن ۳۸ سالگی، در وسط کرونا میان مریض‌هایی که می‌توانند هر لحظه مرگش را رقم زنند می‌رود، و برایشان لبخند و کلمات محبت‌آمیز و نوازش می‌آورد و با زبان بی زبانی می‌گوید من اینجا هستم، تا شما نگران چیزی نباشید.

شاید این دختر برای اخلاقش نیاز به هیچ خدایی و هویج بهشت بی پایانی نداشته باشد. و همین او را معنوی‌تر می‌کند در چشمان من.

البته پدر پیرم، او را گرگی از میان گرگ‌ها می‌بیند! مگر می‌شود انسان بدون واژه‌های کتب باستانی-نیاکانی و واژه خدا، دست مریض و پیری و بیماری را ببوید و ببوسد و نوازش کند و بگیرد و برایش شب‌بیداری بکشد و مرگ هم به شوخی بگیرد؟! حتما توطئه‌ای در میان است و فراماسونرها و یهودیان می‌خواهند او را وسیله‌ای برای تخفیف خدایان قوم و قبیله‌ی ما قرار دهند! یا آن دختر قصد دارد در نهان دست آن بیماران هم‌نوعش را مثل گرگ بدرد! یا بدنبال پول و قدرت بیشتر چنین محبت می‌کند و با جانش بازی می‌کند!

مگر می‌شود بدون آنکه نماز و قربانی به درگاه خدایان ببرد، و انجیل و گاهان و قرآن را از بر بخواند از خودِ محبت بی دریغ و دلنگرانی دائمی دیگران، لذت برد؟ و زیبایی را بخاطر زیبایی دوست بدارد و معنای حیات خودش بیابد؟

مگر می‌شود؟

پدر پیر من خیلی به عالم و آدم بدبین است! حتی به دین-مکتب فلسفی کهن جین هندی‌ها هم که نظیر چنین باورها و اعمال عجیبی دارند، بدبین است و آن‌ها را دیندار نمی داند! مگر دیندارِ بی خدایانِ برتر و خالق هم داریم؟ کتابِ مقدسِ بی خالق؟! و بی تکیه اساسی به خدایان و لزوم ایمان به تابوی فکری و امر غیر معقول و غیرقابل پرسش و جستجوی عقلی؟ بدون حتی اجازه‌ی قربانی به درگاه آن خدایان منتظر خون و ترس و خشیت ما؟! یعنی خدایان را خوار بداری و خود را معنوی و دیندار هم بدانی، ای متفرعن خودپرست شکم‌باره‌ی شهوت‌پرست جین؟!!

آری پدر پیرم به آینده هم بدبین است و...

(ادامه دارد)

🌾@Naqdagin
📘واژگان آسمان را ذبح می‌کنند
(۲/۲)
..و عذاب قوم بی‌خدا شده را نزدیک می‌بیند و خدایش، خدای گذشته و پس پریروزهاست، نه خدایی در همین نزدیک و در دستان و قلب آن دختر و نگاهش که آینده را زیبا می‌بیند و می‌سازد.

پدر پیر من، همیشه سرش در کتب مقدس است. خدا را درون آن واژه‌های سیاه و تاریک تاریخ جستجو می‌کند. به نظرش خدا گم شده و درون آن تاریکی‌ها جامانده است. به همین خاطر با تسبیحِ همیشه در دستش، می کوشد رسنی اندازد و آن خدا و خدایان و پیامبری که می‌تواند او و جهان را نجات دهد، از دل واژه‌های سیاه آن کتاب‌ها در آورد.

من هم با کتاب‌ها مشکل خاصی ندارم. اما من بخش سفید کتاب‌ها و نگفته‌های آن‌ها را بیشتر دوست دارم. به همین خاطر از نوجوانی، بر زیر قسمت‌های سیاهشان خط می‌کشیدم و حاشیه‌نویسی‌ها می کردم و سوال‌های بسیاری که در ذهنم فوران می کرد، می‌نوشتم، با چند علامت سوال و تعجب!

آخر خدا حتما به همه‌ی ما وحی می کند، ولو به شکل سوال؛ مگر می‌شود اگر خدایی باشد، خدایی چنین ظالم و گم و گور و ناتوان باشد که به من و شما وحی نکند و ما را با خود جهان (بسان مظهرش) آنگونه که هست، آشنا نکند؟ و ما را به یک مشت کتاب که معلوم نیست چه سیری در نگارششان در زمان سیطره‌ی قدرت‌های تمامیت‌خواه و استبدادی جهان طی شده، عودت دهد؟

وقتی زیادی کتاب‌ها را می‌خواندم، درون قبلم حس می‌کردم حقیقتا از خدا دور شده‌ام، و بعد می‌رفتم و گریه می کردم و معذرت می خواستم از خدا! آخر چرا نویسندگان این کتاب‌‌ها اینقدر زشتی و پلشتی و صفات حقیر و تنگ‌منشانه و بد به خدا نسبت داده‌اند؟ مگر خدا هم از جنس ما نیست؟ خدای آن‌ها چرا اینقدر بدخواه و بدبین و بدباور و تنگ‌نظر و پر خشم است؟

البته مدتی‌ قبل‌تر، کتاب‌ها به من وهمِ برتری از دیگر مردم کافر را می‌دادند. دیگران در نظرم دنیاپرست و خوک و گرگ و نجس جلوه می‌کردند و دستانم را پس از دست دادن با آن‌ها می‌شستم تا یکوقت نمازم باطل نشود(!) (هر چند از این کار هم حس گناه می‌کردم و مدت زیادی نتوانستم تابش بیاورم)، آخر آن‌ها کتاب های مقدس من و حقایق یقینی مورد اعتقاد من را نمی‌خواندند و حفظ نبودند؛ آخر آن‌ها مثل من ۵ بار نماز نمی‌خواندند و مسجد را خانه‌ی خدا نمی دیدند! آن‌ها حتما گرگ بودند، مگر می‌شود بی خدا بود و از خدا نترسید و نماز نخواند و آدم بود؟ یعنی یک آدم بسیار معمولی که در حدّ وسع هوای دیگران را دارد و به همسایه و همسر و فرزندش احترام می‌گذارد و در همه چیز بر انصاف و یگانه‌بینی پایبندی نشان می‌دهد؟ و معنا را در خود زندگی و بودن می یابد، در همین افعالی که بسیاری از مالکان معنویت(!) جز با نیت دیده شدن توسط خدایی در آسمان‌ها نمی‌توانند انجامش دهند!

آن دختر به من آموخت که می‌شود. و بدون حتی یک کلمه آموخت. با وجودش آموخت که می‌شود. گویی وجودش همان قسمت‌های سفید کتاب‌های مقدس بودند که در آغاز چندان توانا به خواندنشان نبودم. سیاهی همیشه جلوه‌گرتر است و نادیدنی‌ها پنهان از نظرهای کم‌سو و بی‌طلب.

شاید به همین خاطر پدرم خدا را که این همه جهان پر از اوست نمی‌بیند، و به انبانی از کتاب‌ها دل بسته است و با عینک ذره‌بینی‌اش شب و روز دنبال او می‌گردد و مرتب از ترس نماز و ورد می‌خواند. وردهایی از پیش تعین‌شده و مقدس‌؛ البته به جهت کهن بودن و به زبانِ غیر عمومی/غیرعادی بودن! گویی هر چه خدا عجیب و غریب‌تر باشد و دورتر از انسان، ترسناک‌تر و پرستیدنی‌تر است. اما به نظرم این خدا نیست و عشق و دوستی، این اوج خودپرستی و تفرعن و خیال پرستی پدرم است که خود را مخفی کرده است پشت واژگان.

چه بسیار واژگانی که واژگون واقعیت آنگونه که هست، هستند و ذهن‌ها را از مواجهه با خود واقعیت دور می‌دارند. خصوصا واژه‌‌پردازی‌های شاعرانه و شاعرانه‌ترین واژه که خداست که امکان بازی با ذهن و رهزنی ذهن عامه را بسیار دارد.

و کسانی از آن بسیار و مکرر بهره می برند که به قدرت سحر کلامشان (در ذهن شرطی شده آدمیان به این واژه) توجه دارند؛ نظیر سیاست پیشگان، پاپ‌ها و شاعران.

برخلاف مومنانی انگشت شماری که از نزدیک دیده‌ام و زیستشان برایم الگو بوده است، که تا نهایت ممکن از سخن پیرامون این واژه برای دیگران پرهیز می‌کنند و آن را تا حد امکان نمی‌آلایند. بلکه آن را زیست می کنند و تحقق و عینیت می‌بخشند با خدمت به انسان و طبیعت.

و جالب آنکه مغز ادیان را به زعمشان با قلب گرفته‌اند (یا حتی در فطرت خود از پیش داشته‌اند) و بدلیل مشغولیت شبانه روزیشان در عمل (خدمت به دیگری اعم از انسان و طبیعت)، وقت نمی‌‌یابند مثل عامه‌ی خودمومن‌بینان و عالمان دین، مکرر این کتب را تورق کنند و آیاتشان را حفظ کنند و برای دیگران بازگو کنند و دانشِ دینی یا قدرتِ سخنوریِ خود را بنمایانند (مثل ۳ گروهی که ذکر شد)، یا گروهی را تکفیر کنند و در جهت نجات ذهن دنیا به سوی تئولوژی و نظام باوری خاص بکوشند!


🌾@Naqdagin
دینداری نقیض معنویت است: محمد رضوانی
@Naqdagin
#بشنوید
🎧دینداری نقیض معنویت است

📌#درسگفتار «معنویت، عرفان و عرفان‌های مدرن»

🎤استاد #محمد_رضوانی


#نقد_روشنفکران #مصطفی_ملکیان
#عرفان #معنویت_و_دینداری

نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
هیچ‌کس شدن و رام‌داس
@Naqdagin
🎧 هیچ‌کس شدن (+)
— ماجرای رام داس: از روانگردان‌ها تا پایان کار

🎙#ایمان_فانی

🍂 در دهۀ شصت میلادی، دو روانشناسِ اخراجی دانشگاه هاروارد، تیموتی لیری و ریچارد آلپرت، دو مسیر متفاوت در ادامۀ زندگی در پیش گرفتند. این مستند ماجرای یافته‌ها و اندیشه‌های نفر دوم است که به #رام_داس مشهور شده‌است.


.


#پادکست #مستند #روان‌شناسی #روان‌شناس #روانکاوی #خودشناسی #روان‌گردان #عرفان #عرفان_نوظهور #عرفان_هندی #عارف #هندوستان #هند #مولوی #مرید #مراد #معنای_زندگی #فلسفه_زندگی #آلن_دوباتن #ادیان #ادیان_شرق #دین #رنج #تروما #زندگی #آرامش #اضطراب #هاروارد #موفقیت #هویت #اروین_یالوم #یالوم #شکست #مرگ #معنویت #معنوی #مراقبه #مدیتیشن #اگزیستانسیالیسم #اشو #کریشنا_مورتی #عشق



🌾 @Naqdagin
🎧خداباورِ بی‌خدا (+)

🎙دکتر #آرش_نراقی

🍂 در این گفتار، آرش نراقی از تجربۀ شخصی‌اش از مرگ عزیزش (مادرش) و تأثیر آن در موقعیتِ ایمانیِ خود سخن می‌گوید.

من همیشه خود را خداباور می‌دانستم. در خانواده‌ای پرورده شده‌بودم که دین در آن نقشی نداشت. پدرم مارکسیست بود و دربارۀ مسائل دینی و معنوی، مخالفت خودش را همیشه اعلام می‌کرد،‌ اما مانع جستجو و تفحص ما نبود. فرهنگ دینی در خانوادۀ ما اما جاری نبود. دین‌باوری به یک معنا، حاصل جستجوهای شخصی من بود و به همین معنا، حس تعلق شخصی به دین می‌کردم، اما تجربۀ تکان‌دهنده‌ای که برای من در مرگ مادرم دست داد و پس از آن بر نیمکت بیمارستان نشستم، به‌یکباره متوجه شدم، به‌رغم اینکه من سال‌ها از ایمان به خداوند دم زدم، به‌رغم اینکه شغل من تعلیم این امور است، هیچ حضوری از خداوند در دل من و زندگی من نیست. خداباورِ بی‌خدا بوده‌ام؛ یعنی به لحاظ فکری به خدا معتقد بودم، ولی درست در لحظه‌ای که جهان چهرۀ عریان خود را به من نشان داد، جهان کاملا تهی از حضور امر الاهی بود. خدایی که خود و دیگران را بدان دعوت می‌کردم، در زندگی من حاضر نبود. باور دینی من تغییر نکرد، ولی لحظۀ شهود بود برای من، وقتی حصارهایی که من همیشه خود را در ورای اون‌ها تعریف می‌کردم خودم رو دریده شد، یک‌باره بخش مهم پنهان وجود خودم را دریافتم. که منی که سودای خدا را در وجود می‌پروراندم و سخن خداوند را با دیگران در میان می‌نهادم، حضور خدا در من وجود نداشت؛ یک خداباورِ بی‌خدا.



.


#تجربه_زیسته #فلسفیدن #سوگ #اندوه #مرگ #مرگ‌آگاهی #نهیلیسم #کتاب_مقدس #بایبل #مرگ‌اندیشی #مولوی #قرآن #خیام #دین #ایمان #الهیات #انقلاب_اسلامی #حکومت_اسلامی #معنویت #دعا #عشق #مولانا



🌾 @Naqdagin
🍂 دغدغه‌ی «رسیدن به هدف» و «معنای زندگی» بلای جانم شده‌بود؛ آرام و قرار را از من گرفته‌بود.

🍂 از صبح که پا می‌شدم به فکر دویدن بودم تا شب، که نتایج مدنظر روزانه‌ام را به دست بیاورم، تا در نهایت در طول چندین سال، به اهداف بلندمدتم برسم.

🍂 و شد آن‌چه شد. حالم از لحظات زندگی که معطوف به اهدافم نبود بهم خورد. بعنوان مثال، توان تحمل گذران لحظاتم در مترو را نداشتم. یا علاقه‌ی چندانی به قدم زنی در دبی‌مارینا واک نداشتم.

🍂 زندگی برق‌آسا پیش می‌رفت و از لحظاتم بی‌بهره می‌ماندم، ولی چیزی درست نبود. این نوع نگرش، که به عنوان نگرش پیش‌فرض و صحیح معرفی می‌شود، نمی‌توانست «ابدیت را به درون لحظه بیاورد». پس به دنبال راه چاره گشتم، و پیدایش کردم.

🍂 به‌تازگی خود را از تله‌ای باستانی رهانیده‌ام. تله‌ای به‌نام «هدفِ زندگی‌» یا «آنچه برای آن به دنیا آمده‌ام» یا «هدفی که باید به آن برسم». توضیحش می‌دهم.

🍂 پیش‌فرضی (آکسیومی) در وجودم تبلور یافته بود که «باید به نقطه‌ی معینی در زندگی‌ام برسم»؛ کاری به اینکه این نقطه کجاست و چیست، نداریم.

🍂 تله، همین تعیینِ یک نقطه است. تله، همین تعیینِ یک هدف، و وسواس حولِ آن است. تله این است که فکر کنم به دنیا آمده‌ام تا کارِ مشخصی را انجام دهم و به هدف معینی برسم.

🍂 صدالبته که من کاملن موافق تعیین اهداف و کوشش در جهت دستیابی به آن‌ها هستم. کار درستی هم هست.

🍂 اما خبطِ اساسی را وسواس حول یک هدف، و در نتیجه، قطع ارتباط با زندگی می‌بینم.

🍂 پس «شایسته است اهداف ما در خدمت زندگی‌مان قرار گیرند، نه زندگی ما در خدمت اهداف‌مان».

🍂 به‌عبارت دیگر، من در زندگی نباید بندگیِ اهدافم را بکنم.

🍂 وقتی زندگی در خدمت اهداف قرار گیرد، شاید مثلن وقتی «می‌نویسم» شهدِ لذت را بچشم، اما دیگر از ایستادن در مترو و تماشای بارقه‌ی طلایی‌رنگِ خورشید، یا قدم‌زنی در شب‌های ماریناواک، یا حتا وقت‌گذراندن در کنار خانواده‌ام لذتی نمی‌برم.

🍂 بینش من برای حل این مسئله چنین است:
اهداف من، خدا نیستند. من هم بنده‌ی غیرخدا نیستم.

🍂 پس اهداف من هم در خدمت تجربه‌ی زندگیِ من خواهند بود. زیستن و بودن، و آوردن ابدیت به لحظه، پاسخی پیش پا افتاده به نظر می‌رسد، اما پاسخی درخور است.

🍂 نظر من این است که یک چیز می‌تواند باعث شود که ابدیت را بتوانیم به لحظه بیاوریم، و آن هم شناختِ اصلِ خویشتن است؛ اینکه انسان از کجا آمده و به کجا می‌رود. پاسخ من «خدا» است. نظر من این است که انسان از خدا آمده و به خدا بازمی‌گردد، و زندگی در این دنیا برای این است که خدا را بشناسیم و آگاهانه و با اختیار بفهمیم از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم. من فکر می‌کنم کسی که این را بداند و درک کند، بر اضطرابِ لحظه غلبه می‌کند و ابدیت را به درون لحظه می‌کشاند و این‌چنین است که می‌تواند در لحظه زیست کند و لذت ببرد. من فکر می‌کنم زیستن با خدا، آوردن ابدیت به لحظه است. رسیدن به اهداف دنیوی هم به نظر من نتیجه‌ی طبیعیِ چنین زیستنی‌ست.

🍂 صدالبته که نظر شما ممکن است متفاوت باشد و اصلن خدا را قبول نداشته باشید؛ اصلِ «بندگیِ اهداف را نکردن» برای شما کارساز خواهد بود. ما اینجا هستیم که زندگی را تجربه کنیم.

🔻سه اثر مهم هم پیشنهاد می‌کنم در ارتباط با این مطلب ببینید:
انیمیشنِ Soul
فیلم Perfect Days
فیلم Click

✍🏻 #پوریا_جامعی


.


#تجربه_زیسته #موفقیت #معنای_زندگی #هدف‌گذاری #زندگی #معنا #معنویت #خدا



🌾@Naqdagin | @pouryachannel
تازه‌کاران مراقبه
همه‌شان می‌نشینند،
کمر راست، چشم بسته،
لب فروبسته،
گویی بودا خواهد آمد.

اما بودا آمد و رفت.
در همان قاشق سوپ داغ.
در خندهٔ آن «زنِ روسپی».


روسپی و روشن‌ضمیر
زاهدان گفتند: «گناه است!»
من اما خوابیدم کنار او.
زیباترین خطبه را
بدنش بر پوستِ شب نوشت.

آیا آن لذت
از چشمِ بودا پنهان بود؟


مرگ
می‌پرسی بعد از مرگ چه خواهد شد؟
همین‌جا بنشین. همین حالا بمیر.
اگر توانستی بمانی،
آن‌وقت درباره‌ی بعدش حرف بزن.


درباره‌ی حقیقت
حقیقت را می‌خواهی؟
به این فنجان چای نگاه کن.
گرم است، بخارش بالا می‌رود.
اگر از این هم ساده‌تر بخواهی، برو!


🔸#ایکیو_سوجون (Ikkyū Sōjun) یکی از برجسته‌ترین و در عین حال غیرمتعارف‌ترین استادان ذن در تاریخ ژاپن.

🔸ایکیو در سال ۱۳۹۴ میلادی در حومهٔ کیوتو به دنیا آمد. گفته می‌شود که او فرزند نامشروع امپراتور گو-کوماتسو و یک زن درباری بود. در پنج‌سالگی از مادرش جدا شد و به معبد آنکوکو-جی سپرده شد تا به‌عنوان یک آکولیت (شاگرد مذهبی) تربیت شود. در آنجا، آموزش‌هایی در زمینهٔ فرهنگ و زبان چینی دریافت کرد و نام «شوکن» را گرفت. در سیزده‌سالگی به معبد کنین-جی در کیوتو رفت تا زیر نظر استاد بوتتسو به تحصیل ذن بپردازد. در این دوره، او شروع به نوشتن اشعاری کرد که از نظر فرم غیرسنتی بودند و در آن‌ها به‌طور آشکار از رهبری معبد کنین-جی انتقاد می‌کرد. او از ساختار اجتماعی و فقدان تمرین واقعی ذن در اطراف خود ناامید شده بود.

🔸ایکیو به‌خاطر سبک زندگی غیرمتعارف و نقدهای تندش از ساختارهای رسمی ذن و بودیسم، شهرت داشت. او به‌جای پیروی از قواعد سخت‌گیرانهٔ معابد، زندگی‌ای آزادانه و سرشار از هنر، شعر، و حتی ارتباط با مردم عادی را برگزید. اشعار او، که اغلب در قالب هایکو بودند، بازتابی از درک عمیق او از زندگی، مرگ، و معنویت بودند.

📻 عارفۀ تن‌باز و عارفان معاصر
📕چرخش بدورِ دایرۀ زندگی و خدا
📗من هرگز خدا را ندیدەام!
📺 در باب پوچی
📺 مناظرۀ نیچه با شوپنهاور
📺 فلسفه آلبر کامو: شور زیستن در جهانی بی‌معنا

.


#شعرانه #معنویت #شعر #ذن #ذن_بودیسم #بودیسم #دیانت #ادیان



🌾@Naqdagin
نقدآگین
📺 شورش علیه تمام مکتب‌ها (+) — زندگی و اندیشه‌های #کریشنا_مورتی: از "مسیح جدید" تا استقلال فکری ⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب: 0:00 - کودکی و معرفی به عنوان مسیح جدید 0:08 - تربیت برای نجات جهان 0:17 - راه مستقل و تحول بنیادین 0:34 - یافتن پاسخ‌ها در درون 2:14…
📺 شورش علیه تمام مکتب‌ها (+)
— زندگی و اندیشه‌های #کریشنا_مورتی: از "مسیح جدید" تا استقلال فکری

🖊 خلاصۀ ویدیو:
🔸این ویدیو به بررسی زندگی و اندیشه‌های جیدو کریشنامورتی، اندیشمند رادیکال و جست‌وجوگرِ دائمی‌ آزادی و رهایی، که فرد را به فراتر رفتن از قالب‌های ذهنی و تجربۀ بی‌واسطۀ حقیقت فرا می‌خواند؛ می‌پردازد.

🔸کریشنامورتی در کودکی توسط جامعه تئوسوفی
به عنوان "مسیح جدید" و رهبر معنوی آینده معرفی شد و برای نجات جهان تربیت گشت. با این حال، او برخلاف انتظارات، راه خود را در پیش گرفت و به جای وعده نجات، مردم را به تحول بنیادین در ذهن و یافتن پاسخ‌ها در درون خود دعوت کرد.

🔸ویدیو به دوران آموزش و تربیت او تحت نظارت شدید تئوسوفی، سفرهایش به غرب و مواجهه با چالش‌ها، و سپس شکل‌گیری دیدگاه‌های مستقلش اشاره می‌کند. نقطه عطف زندگی او، مرگ برادرش بود که باعث شد به همه چیز شک کند.

🔸در سال ۱۹۲۹، کریشنامورتی فرقۀ ستاره مشرق را منحل کرد و اعلام نمود که دیگر هیچ پیرویی نمی‌خواهد و "حقیقت سرزمینی بی‌راه است". او بر استقلال فکری تأکید داشت و مردم را تشویق می‌کرد که:
از تعصبات دینی فاصله بگیرند و پاسخ‌ها را درون خودشان بیابند.


🔸کریشنامورتی بخش زیادی از وقت خود را صرف تأسیس مدارسی کرد که بر کاوشِ معنوی و خلاقانه و تفکر مستقل تأکید داشتند. او بیش از ۴۰ جلد کتاب نوشت و سخنرانی‌های بسیاری انجام داد.

🔻او معتقد بود
انسان باید خودش استدلال کند و راه معنوی خود را انتخاب کند.

🔻 ویدیو با یکی از جملات معروف او به پایان می‌رسد:
"در راه معنویت نه معلمی هست نه شاگردی نه رهبری نه گروه و نه نجات دهنده. تو خودت معلمی و شاگرد، تو خودت رهبری، خودت گروه و تو همه چیز هستی."


📺 مورتی: ادیان ساختۀ ذهن و بخشی از مشکل
📺 واکاویِ بهشت ادیان توسط اشو
📺 خلقت و هدف زندگی از نظر اشو
📺 خدا ادیان (پدر) وجود ندارد، او مادر است!
📺 رقص زندگی و رقص تو: اشو
📕گفتگوی یک عارفۀ تن‌باز با سه عارف معاصر
📻 عارفۀ تن‌باز و عارفان معاصر
📻 رام داس و هیچ کس شدن؛ از روانگردان‌ها تا پایان کار

.


#فلسفیدن #خودشناسی #نقد_ادیان #معنویت #دینداری #حقیقت



🌾 @Naqdagin
🟥 فروپاشی نظم مقدس
— تئوکراسی در عصر دیجیتال و زمین سخت سیاست مدرن
(۲/۲)
✍🏻 #رضی‌الدین_طبیب

🍂 هنگامی که قدرتی که سال‌ها خود را نماینده امر مقدس معرفی کرده فرو می‌ریزد، نخستین چیزی که آسیب می‌بیند نه ساختار دولت، بلکه اعتماد معنوی تمامی افراد جامعه است. برای بخشی از طرفداران نظم موجود، سقوط یا عدم مشروعیت حکومت، هم‌ارز و برابر با فروپاشی تمام دستگاه اعتقادیست؛ زیرا هویت اعتقادی و ایمان آنان عملاً با قدرت سیاسی گره خورده بوده است. در این لحظه، دین نه در مقام یک تجربه‌ شخصی، که به عنوان راهکاری شکست‌خورده در ذهن آنان ظاهر می‌شود و واکنش طبیعی، یا انکار خشمگینانه است یا گسست کامل از باورهای پیشین؛ چنانکه بنا بر وعده‌های پیشین، حکومتی که تقدس آن تضمین و تأیید شده باشد، مطلقاً شکست‌ناپذیر است (درست همانند آنچه که پس از جنگ شکست ایران در نبرد چالدران برای قزلباشان شیفته و مطیعِ شاه اسماعیل اول صفوی رخ داد و دودمان صفویه را تا ۴ پادشاه بعدی گرفتار کشمکش‌های خونين کرد).

🍂 اما تأثیر این دومینوی پیچیده، صرفاً محدود به حامیان نمی‌ماند. مخالفان نیز، که سال‌ها دین را در چهره قدرت دیده‌اند،حالا دیگر اغلب‌شان میان مسئله ایمان (اعتقادات شخصی) و سلطه سیاسی کمترین تمایزی قائل نمی‌شوند. پیامد نهایی این زلزله بنیادین، نوعی انکار و نفرت عمومی در امر معنوی است: امر قدسی، که روزگاری وعده رهایی و رستگاری می‌داد، حالا به یادآور اجبار، ریا و سرکوب خونین بدل می‌شود.

🔺این همان لحظه‌ای است که سیاست، با فروپاشی خود، سایه‌ای سخت سنگین و معنادار بر ساحت مذهب و اعتقادات می‌اندازد. با این حال، پارادوکس ماجرا در همین‌جاست. فروپاشی تئوکراسی هم‌زمان می‌تواند آغاز بازسازی یا زایش یک سلوک معنوی نوین باشد. وقتی تقدس از قدرت جدا می‌شود، دین ناچار است به قلمرو انتخاب فردی بازگردد، نه اجبار و شطرنج سیاست.

🔺ایمان، اگر باقی بماند، دیگر از خاستگاه ترس یا منفعت تغذیه نمی‌کند، بلکه باید از نو از بطنِ معنا و تجربه شخصی زاده و تعریف شود.

🔺به همین علت، سقوط حکومت دینی غالباً با یک دوره خلأ معنایی همراه است؛ دوره‌ای مملو از آشوب اما ضروری، که در آن یک جامعه‌ی گرفتار، عاقلانه می‌آموزد باید تا همیشه میان امر قدسی (قلمرو آسمان و معنویات) و قدرت سیاسی(امورات زمینی، جسمانی و دنیوی) فاصله‌ای ایمن بگذارد.

🔺از این رو، پایان تئوکراسی صرفاً پایان یک نظام نیست، بلکه پایان یک توهم تاریخی است: توهم یکی بودن قدرت و حقیقت. و هنگامی که این توهم از بنیان ویران می‌شود، نه تنها دستگاه حاکمیت، که شیوه باور افراد نیز به‌تمامی تغییر می‌کند؛ گاه با خشم، گاه با سرخوردگی، و گاه با تولدی تازه برای معنایی که دیگر نمی‌خواهد ساده‌لوحانه وسیله‌ی قبضه کردن قدرت سیاسی توسط دین‌مَداران باشد.

@renaissancetranslate

.


#حکومت_اسلامی #فلسفیدن #معنای_زندگی #معنویت



🌾 @Naqdagin
🤲🏻🧎🏻‍♀️پرسشی و پاسخی: نماز پس از خداناباوری!

✍🏻 دکتر #فرهاد_شفتی

پرسش: نوشته‌اید «اگر روزی خداناباور شوم، گمانم این است که همچنان نماز خواهم خواند.» چرا؟

پاسخ: توضیحی در این فایل صوتی داده‌ام. در اینجا سعی می‌کنم پس از چهار مقدمه به چرایی این جمله بپردازم:

▫️مقدمۀ اول: پیش از این سعی کرده‌ام توضیح دهم (مثلا به اختصار اینجا) که من باور به حقیقتی ورای طبیعت (که ما خدایش می‌خوانیم) را به صورت صفر یا یک نمی‌بینم. یعنی اینگونه نمی‌بینم که این باور یا به تمامی هست و یا به تمامی نیست. به نظرم باور به حقیقتی ورای طبیعت در یک دامنه قرار دارد. در این دامنه هر انسانی در جایی قرار گرفته است. کمتر کسی در جایگاه یک قرار دارد (حتی ابراهیم، پدر توحید نیز برای اطمینان قلبی از خداوند یاری خواست؛ بقره ۲۶۰). همچنین کمتر کسی در جایگاه صفر قرار دارد. در ادامۀ این نوشته منظور من از باورمند کسی است که خود خویش را باورمند به حقیقتی ورای طبیعت (که معادل همان است که خدایش می‌خوانیم) می‌داند و منظورم از ناباور کسی است که خود خویش را ناباور به چنین حقیقتی می‌داند.

▫️مقدّمۀ دوم: من انسان را (و در واقع تمامی موجودات را، حتی سنگی را) وجودی مستعدّ معنویت می‌دانم. یعنی اینگونه می‌بینم که انسان، به طور بالقوه موجودی معنوی است. چرا و امّایش بماند برای فرصتی دیگر.

▫️مقدّمۀ سوم:
بر مبنای مقدّمه دوم، و نیز بر مبنای مشاهدات تجربی خود و دیگران، احوال معنوی مانند رضا، توکّل، اطمینان قلب، صبر، آرامش (سکینه)، نجابت، خاکساری، لذت بردن از لحظه‌ها، محبت‌ورزی بی‌کران، ...، محدود به انسان‌های باورمند نیستند. چه بسا ناباورانی که بعضی از این احوال را بیش از برخی از باورمندان دارند.

▫️مقدّمۀ چهارم: اعمال عبادی بسیاری ادیان از جمله نماز بناست که شاخک‌های معنوی ما را بیدار کرده و تقویت کنند تا به کمک آنها انسانی معنوی و معنوی‌تر شویم.

🍃 از مجموع مقدّمه‌های بالا به این می‌رسم که اگر انسانی عمری را نماز خوانده باشد و به هر علت و دلیلی در میان‌سالی یا کهن‌سالی ناباور شود، اما کماکان نماز بگزارد لزوما دچار تضادّ نیست. این امکان هست که او یاد گرفته و خو کرده است که با نماز حسّ و حال شیرین، گوارا و پربهره‌ای را در خود بپروراند که به خصوص در زندگی شلوغ و پیچ‌درپیچ امروز به کارش آید. او در طول درازی از عمرش نماز خوانده است. این نماز برای او به صورت نوعی حافظۀ حسّی و دریافتی درآمده است. او ممکن است چنین بیابد که اگرچه نمازش از باورِ پیشین گسیخته است، کماکان برای او کار می‌کند، و همچنان آن حسّ و حالی را که دوست دارد به او می‌دهد و در فراز و نشیب زندگی یاریش می‌کند.

▫️موخّره: البته که انسانِ ناباور هنگام خواندن نماز نمی‌تواند از جملات نماز همان تلقی و معنی انسان باورمند را داشته باشد. با این حال کلمات و جملات آبستن معانی هستند. جملات نماز را دارای معنی فرادینی می‌دانم (مثلا نگاه کنید به اینجا). هیچ جمله‌ای از نماز را سراغ ندارم که قابل تاویل به حقیقتی از منظری ناباور نباشد (خاطرۀ سَلی فریتشه در این فایل صوتی را بشنوید). تمام جملات نماز را چه با تاویلی باورمند و چه با تاویلی ناباورمند دریچه‌ای برای تأملی عمل‌گرا در انسان، اخلاق، و هستی می‌بینم. بر اینم که باور داشتن امکان بیشترین استفاده از این جملات را فراهم می‌کند. اما اگر ناباور شوم، بر مبنای آنچه نوشتم، گمان نمی‌کنم خود را از ادامۀ بهره بردن از این جملات، ولو شاید کمتر از گذشته، محروم کنم.

🍂 این البته گمان اکنون من است. اگر روزی ناباور شوم حال و روزم را خواهم دید و با دوستان علاقمند انجام کار را در میان خواهم گذاشت.

📺 عقل و دین
— چه اتفاقی می‌افتد وقتی عقل شروع به پرسش از خودش می‌کند؟
🔻اخلاق و دین
📺 اخلاق پس از ترک دین
📻 اخلاق در اسلام و نزد خداناباوران
📻 مسئله اخلاق برای بی‌خدایان
📕بنیادی‌ترین عامل خشونت در اسلام چیست؟
📕‍آیا ادیان ابراهیمی "صلح‌جو" بوده‌اند؟!

.


#نواندیشی_دینی #نواندیشی #معنویت



🌾 @Naqdagin
📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
(۴/۴)
🔸تی. اس. الیوت (T.S. Eliot)
یکی از غول‌های ادبیات قرن بیستم و به‌نوعی «پیامبرِ مدرنیسم» در جهانِ شعر و نقد است. او کسی بود که نقشه‌ی ذهنِ پریشانِ انسانِ معاصر را ترسیم کرد.

۱. هویت و پیشینه

* نام کامل: توماس استرنز الیوت (۱۸۸۸–۱۹۶۵).

* ملیت: در آمریکا (میسوری) به دنیا آمد، اما در میانسالی به انگلستان مهاجرت کرد، تابعیت آنجا را گرفت و خود را «کلاسیک‌گرا در ادبیات، سلطنت‌طلب در سیاست و آنگلو-کاتولیک در مذهب» معرفی کرد.

۲. چرا او یک انقلابی بود؟

🔻پیش از الیوت، شعرِ غربی پر از احساسات‌گرایی و کلماتِ خوش‌طنینِ رمانتیک بود. الیوت با انتشار «سرزمین هرز» (۱۹۲۲) همه‌چیز را به هم ریخت. او معتقد بود:
* شعر نباید فقط بیانِ احساسات باشد، بلکه باید «فرار از احساس» و رسیدن به یک ساختارِ عینی و فکری باشد.
* زبانِ شعر باید مثلِ زندگیِ مدرن، پیچیده، کنایی و گاهی تلخ باشد.


۳. فیلسوف-شاعـر

🔸الیوت فقط شاعر نبود؛ او در هاروارد فلسفه خوانده بود و رساله‌ی دکتری‌اش را درباره‌ی «اف. اچ. بردلی» (فیلسوف ایده‌آلیست) نوشته بود. او عمیقاً با فلسفه‌ی شرق (به‌ویژه متونِ سنسکریت و بودیسم) آشنا بود و ردپای این نگاهِ فلسفی در تمامِ آثارش دیده می‌شود.

۴. مهم‌ترین آثار او

* سرزمین هرز (The Waste Land): کتابِ مقدسِ مدرنیسم. تصویری از اروپای ویران‌شده پس از جنگ جهانی اول که در آن ایمان خشکیده است.

* چهار کوارتت (Four Quartets): اوجِ پختگیِ او. مجموعه‌ای از چهار شعر بلند که درباره‌ی زمان، تاریخ، ابدیت و آیینِ دعا است. این اثر را «مذهبی‌ترین و فلسفی‌ترین» کار او می‌دانند.

* عشق‌نامه‌ی جی. آلفرد پروفراک: شعری که انزوایِ انسانِ مدرن و تردیدهای کشنده‌ی او را به تصویر می‌کشد.

۵. تحولِ بزرگ: از شکاکیت به ایمان

🔸الیوتِ جوان یک شکاکِ تمام‌عیار بود که پوچیِ دنیا را با تمامِ وجود حس می‌کرد. اما در سال ۱۹۲۷ تغییری بزرگ کرد و به کلیسا پیوست. این بازگشتِ او به مذهب، برخلافِ عوام، از رویِ ترس نبود؛ بلکه یک «انتخابِ آگاهانه برای نظم‌بخشی به ذهن» بود. او معتقد بود بدونِ یک ساختارِ آیینی (نماز، کلیسا، سنت)، ذهنِ انسان در آشفتگیِ مدرنیته غرق می‌شود.

۶. جایگاه جهانی

🔸او در سال ۱۹۴۸ برنده‌ی جایزه نوبل ادبیات شد. تأثیر او بر شعرِ مدرنِ ایران (به‌ویژه روی هوشنگ ایرانی، سهراب سپهری و حتی شاملو) غیرقابل‌انکار است.

📕نماز پس از خداناباوری!
📕نماز در تالارِ آینه؛ وقتی همه را خودمان می‌بینیم!
— گفتگویی درباره‌ی «نماز، خدای ادیان ابراهیمی و خدای نامتشخص»
📺 عقل و دین
📺 اخلاق پس از ترک دین
📻 اخلاق در اسلام و نزد خداناباوران
📻 مسئله اخلاق برای بی‌خدایان
📕بنیادی‌ترین عامل خشونت در اسلام چیست؟
📕‍آیا ادیان ابراهیمی "صلح‌جو" بوده‌اند؟!
📕
اخلاق؛ گروگانِ شریعت یا فرزندِ عقل؟
📕چرا مشکل از «مذهب/ایدئولوژی» است، نه فقط از «آدم‌های ناسالم»؟

📗من هرگز خدا را ندیدەام!
📗چرخش بدورِ دایرۀ زندگی و خدا
📻 عارفۀ تن‌باز و عارفان معاصر
📕مناظرۀ ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)

📕سکوتِ خدایان و ظهورِ آگاهی
— نظریۀ «ذهن دوجایگاهی» در بوتۀ نقدها، دفاعیه‌ها و شواهد نوین
📺 روان‌شناسیِ مصر باستان
— «ذهنِ دوجایگاهی» در مصر باستان
📕معرفی کتاب «خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی»
📺 دین، فریب بزرگ؟
📺 خدایی که به یونانی سخن گفت

.


#نقد_ادیان #فلسفیدن #انسان‌شناسی #معنویت #خداناباوری #دین_پژوهی #ادبیات #معنویت



🌾 @Naqdagin
📺 ذهن‌آگاهی، نا-دوگانگی و توهم خود

🎙#سم_هریس

🧠 ماهیت ذهن‌آگاهی و رهایی از فکر
هریس ذهن‌آگاهی را نه به‌عنوان ابزاری برای افزایش بهره‌وری، بلکه به‌عنوان راهی برای دیدن ماهیت تجربه در لحظه تعریف می‌کند. ما اغلب درگیر «خودکار بودن» ذهن هستیم؛ یعنی افکاری که بدون اجازه ما و بدون اینکه حتی متوجه باشیم، در سرمان می‌چرخند. این افکار مانند «نویز سفید» عمل می‌کنند و آن‌قدر مستمر هستند که فرد فراموش می‌کند در حال فکر کردن است. رنج‌های ما (خشم، حسادت، اضطراب) دقیقاً همین‌جا شکل می‌گیرند: فکر، احساسی منفی تولید می‌کند و آن احساس، افکارِ منفیِ بیشتری را تحریک می‌کند.

🧘🏻‍♂️ مدیتیشن، ایجادِ شکافی در این چرخه است تا بتوانیم فکر را به جای یک حقیقتِ مطلق، صرفاً به مثابه پدیده‌ای گذرا (مانند صدای یک پرنده که می‌آید و می‌رود) مشاهده کنیم.

🌌 پارادایم غیردوگانگی: حضور در قله
هریس تفاوتی میان مدیتیشنِ «کوششی» و «غیردوگانه» قائل است. در مدلِ کوششی، ما حس می‌کنیم یک «منِ» ناقص هستیم که باید با تمرینِ سخت، خود را به قله روشنگری برسانیم؛ این نگاه، فاصله بین «وضعیت فعلی» و «هدف» را بیشتر می‌کند. اما رویکرد غیردوگانه، کشفِ این حقیقت است که در همین لحظه هم چیزی برای رسیدن وجود ندارد.

🍂 آگاهی، همان فضایِ گشوده‌ای است که تمام تجربیات (از سرخوشی تا ناراحتی) در آن ظاهر می‌شوند. وقتی در این فضای بی‌مرکز آرام می‌گیریم، می‌فهمیم که تفاوتی بین یک تجربه عرفانی خاص و یک لحظه معمولی (مثل نوشیدن چای) وجود ندارد؛ چرا که هر دو در یک بسترِ واحدِ آگاهی رخ می‌دهند.

🎭 توهمِ «ببرِ کوچک» و مکانیسمِ ادراکی

🧐 ما به اشتباه گمان می‌کنیم که یک «منِ کوچک» درست پشت چشم‌هایمان نشسته و مرکزِ فرماندهیِ ماست؛ هریس این را «ببرِ کوچک» می‌نامد. برای درک اینکه این مرکزیت یک توهم است، او به آزمایش «تعویض بدن» ارجاع می‌دهد. در این آزمایش، وقتی فرد با عینک واقعیت مجازی تصاویرِ دیدِ فردِ دیگری را دریافت می‌کند، مغز به سرعت «حسِ من بودن» را به آن بدنِ جدید منتقل می‌کند. این ثابت می‌کند که این «من»، یک حقیقتِ ثابت و درونی نیست، بلکه مغزی است که دائماً با حدس و گمانِ بصری، برای شما لوکیشن می‌سازد.

🔻تمرین‌هایی که او پیشنهاد می‌دهد، راهی برای شکستن این «خود-پنداری» است. برای مثال، هنگام نگاه کردن به جهان، سعی کنید از «نام‌گذاری» دست بکشید. به جای دیدنِ «درخت» یا «دیوار»، فقط به ترکیبِ نورها، سایه‌ها و تضادِ رنگ‌ها دقت کنید.

🔻وقتی مغز از برچسب زدن دست می‌کشد، مرزِ بین «ناظر» (شما) و «منظره» (جهان) محو می‌شود. در این لحظات، شما کشف می‌کنید که ناظرِ جداگانه‌ای در کار نیست؛ فقط «دیدن» در حال جریان است و این یعنی رهایی از آن «ببرِ کوچک» که گمان می‌کردید مسئولِ تماشایِ جهان است.

👥 سارتر و معماری اجتماعیِ خود
در تحلیل تعاملات انسانی، هریس به سارتر ارجاع می‌دهد تا نشان دهد «خود» چگونه در مواجهه با نگاه دیگری منجمد می‌شود. وقتی احساس می‌کنیم کسی ما را می‌بیند، ناگهان از حالتِ «ناظرِ آزاد» به «ابژه» تبدیل می‌شویم؛ این باعث ایجاد یک انقباضِ ناخودآگاه در بدن می‌شود. ما حتی وقتی تنها هستیم، این گفتگویِ درونی را با «دیگری» (والدین یا جامعه) ادامه می‌دهیم و همین گفتگوی بی‌پایان است که مانعِ دیدنِ واقعیتِ «بی‌خودی» در لحظه حال می‌شود.

🧪 مواجهه علمی با معما
هریس در پایان می‌پذیرد که «مسئله سخت آگاهی» همچنان غیرقابل‌توضیح است. برخلاف قوانین فیزیک که در آن‌ها می‌توانیم با شناختِ اجزاء (مثل رفتار مولکول‌های آب) کلیت (مثل خیسی) را بفهمیم، در مورد آگاهی هیچ توضیحِ ساده‌کننده‌ای وجود ندارد. هر توضیحی در نهایت به یک «امر رازآلود» ختم می‌شود. با این حال، او تأکید می‌کند که این ابهامِ بزرگ نباید مانعِ جستجویِ شخصیِ ما برای درکِ ماهیتِ آگاهی شود؛ چرا که حقیقتِ آگاهی، از طریقِ تجربه مستقیم قابل‌کشف است.

📺 معنویت برای ناباوران
📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
📕آلن واتس در برابر اسلام
📕بودیست بودا را می‌کشد، شیعه مغزش را!
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام

.


#فلسفیدن #معنویت



🌾 @Naqdagin
📺 مرتدانی که بیش از حد به خدا نزدیک شدند - تصوف چیست؟
(۳/۳)
🔺پیامد رادیکال: کریچلی می‌گوید ما باید از این «خدایِ شخص‌واره» عبور کنیم. گادهد برای او یعنی رسیدن به نقطه‌ای که در آن «اراده‌ی من» کاملاً خاموش شده و هیچ خواسته‌ای باقی نمانده است. این نه یک رسیدن، بلکه یک «رها کردنِ تمام‌عیار» است.

عرفان شرقی: درس‌هایی برای «زیستن در عدم»
🔻کریچلی وقتی به عرفان شرقی (به‌ویژه سنت‌های بودایی و دائوئیستی) می‌رسد، آن را به عنوان یک «فناوریِ کاربردی» برای زیستن در همین فضای «گادهد» می‌بیند:

1️⃣ فروپاشیِ من (Ego-Death): در عرفان غربی، مسیر اغلب پر از کشمکش و رنجِ عاشقانه برای رسیدن به معشوق (خدا) است. اما در عرفان شرقی، «من» اساساً یک توهم است که باید از بین برود. کریچلی معتقد است این نگاهِ شرقی، به فلسفه غرب کمک می‌کند تا از «خودشیفتگیِ آکادمیک» فاصله بگیرد.

2️⃣ حضور بدونِ فاعل: در سنت‌های شرقی که او بررسی می‌کند، «عمل» کردن بدون «عامل» (Wu Wei در دائو) کلیدی است. او این را با رویکرد عارفان غربی در «ساکن بودن در عینِ حضور» مقایسه می‌کند. کریچلی می‌گوید
📌 دنیای مدرنِ ما (که دائماً در حال تولید «من» و «دستاورد» است) به این مدل نیاز دارد که یاد بگیرد چگونه «بودن» را بر «داشتن و انجام دادن» مقدم بداند.


3️⃣ عدمِ تعارض:
برخلاف برخی متون مسیحی که عرفان را با «رنج کشیدن برای خدا» پیوند می‌زنند، کریچلی در عرفان شرقی نوعی آرامشِ ساختاری می‌بیند. او پیشنهاد می‌دهد که برای فهمِ بهترِ عرفان، باید از تقابلِ «این جهانی» و «آن جهانی» دست کشید.

🔗 سنتز نهایی: چرا این تقابل مهم است؟
کریچلی نمی‌خواهد عرفان را به یک معجونِ آرام‌بخش تبدیل کند. او می‌گوید:
از مسیحیت (اکهارت) یاد می‌گیریم که چگونه «خدایِ دیکتاتور» (سوژه الهی) را با تکیه بر «گادهد» (عدمِ بنیادین) ویران کنیم.

از سنت‌های شرقی یاد می‌گیریم که چگونه در این فضای «ویرانیِ من»، به جایِ فروپاشیِ روانی، به «بودنِ خالص» برسیم.


🍂در واقع، برای کریچلی، هدف از این مطالعه، رسیدن به یک «ایمانِ بی‌دینانه» یا یک «زیستنِ عرفانی» است که در آن هیچ نیازی به وجودِ یک «خدا» در آسمان نیست، بلکه نوعی «پذیرشِ رادیکالِ واقعیت» در همین لحظه جریان دارد.

⚧️ عرفان به مثابه یک سنتِ «کوییر» (Queer Tradition)
کریچلی جسورانه اشاره می‌کند که عرفان سنتی عمیقاً زنانه و حتی فمینیزه است. مسیح در متون عرفانی اغلب با صفات مادری و زنانه توصیف می‌شود (خونِ زخمِ مسیح با شیرِ مادر یکی انگاشته می‌شد). او این را واکنشی به تصویرِ خشن و پدرسالارِ خدای آسمانی می‌داند.

🔸عرفان به زنان امکان داد که در دوران سرکوب، «نویسنده» باشند و به مردان نیز این اجازه را داد که از ابعاد سخت و مردانه فلسفه فاصله بگیرند و با «ضعف» و «شکنندگی» به مواجهه با امر الهی بروند.


🎭 تنشِ بیوگرافی و فلسفه
کریچلی به‌عنوان یک استاد فلسفه، اعتراف می‌کند که علاقه او به عرفان، نوعی «شورش علیه فلسفه آکادمیک» است. او فلسفه مدرن را به دلیل تعصبِ «نقد به هر قیمت» (Critique at all costs) و «عقل‌گراییِ خشک» نقد می‌کند.

🔸از نظر او، فلسفه باید بتواند با زندگی گره بخورد و عرفان، به دلیل ماهیتِ «زندگی‌نامه‌ای»اش، راهی است برای یادگیریِ «تعلیقِ ناباوری» (Suspension of disbelief).

🔸او توصیه می‌کند که مطالعه عرفان باید با نگاهی همدلانه و نه صرفاً تحلیل‌گرانه انجام شود.

🔻گنوسیسم
📻 مارسیون و گنوسیسم
📓انجیل به روایت دیگران
📺 ۷ کتابِ ممنوعه گنوسی
📻 کتبِ ممنوعۀ گنوسی
📺 انجیل توماس
📺 انجیل مریم و آغاز گنوسیسم

📺 ذهن‌آگاهی، نا-دوگانگی و توهم خود
📺 تحلیلی بر سفر درونی و مفهوم دایمون
📺 چرا شما در حقیقت «تمامِ موجوداتِ آگاه» هستید؟
📺 معنویت برای ناباوران
📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی

🔻شرق Vs اسلام
📕آلن واتس در برابر اسلام
📕بودیست بودا را می‌کشد، شیعه مغزش را!
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام
📕دفن حقیقت زیر عمامه و روایت!

📺 لبخند بودا: پایان جستجوی آفریننده و کشف "چنین‌بودگیِ" هستی
📕ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)
📺 آنچه بودا آموخت
📺 معنای زندگی از نظر آلن واتس

🔻اشو و اسلام
📺 زهرِ مقدسی که شهد پنداشتیم!
🐫 شتر و رابطه در اسلام
📕پیرامون خمینیاک و پُری از پِهِن گاو
📕اشو: مهمل بودن قرآن
📕محمد از «مراقبه» هیچ نمی‌دانست!
📺 از حمایت از تنوع‌طلبیِ مردان تا رواجِ هم‌جنس‌بازی

🔻اشو
📺 سنت و ماشین فرمانبردار
📺 چرا اشو پیامبران را "Holy Shit" می‌نامد؟
📺 تضادِ اعتقاد و هشیاری!
📕خدا یا عروسک‌خرسیِ بزرگ؟
📺 برای ارزش عشق چه رخ داده‌؟
📕خدا پدر نیست؛ مادر است!
📕بهشت و جهنم ادیان
📕هدف زندگی و خلقت؟!
📓علم مراقبه و تانترا

📕شوپنهاور و کریشنامورتی
📺 شورش علیه تمام مکتب‌ها
📺 مورتی: ادیان ساختۀ ذهن و بخشی از مشکل
📻 عارفۀ تن‌باز و عارفان معاصر

.


#فلسفیدن #معنویت



🌾 @Naqdagin
📺 جستجو برای هدف و معنا را متوقف کن!
(۲/۲)
🎙#اشو

🕳 شهامت مواجهه با تهی بودن درون
دلیل اینکه آدم‌ها دائم به دنبال کار، هدف و شلوغی هستند این است که از روبرو شدن با خلأ و سکوت درونی خود وحشت دارند. بلز پاسکال می‌گوید
تمام مشکلات بشر از این است که نمی‌تواند یک ساعت به تنهایی و در سکوت در اتاقی بنشیند.

وقتی دست از کار می‌کشید، دچار وحشت و ملامت می‌شوید. ملامت و کسالت در واقع رویارویی با تهی بودنِ خودتان است. شما هدف را اختراع می‌کنید تا این چاله را با پول، روابط، یا حتی مذهب پر کنید. اما این خلأ، مرگ نیست؛ بلکه خودِ وجود و نیروانا است. برای ورود امر قدسی، ذهن شما باید خالی و جادار باشد.

🎨 معنا یافتنی نیست، ساختنی است

معنا مانند سنگی نیست که زیر بوته‌ها پنهان شده باشد و شما آن را پیدا کنید. معنا یک پدیده پویا، یک رقص و یک آواز است که خودتان باید آن را خلق کنید.

زندگی یک اسم ثابت نیست، بلکه یک فعل جاری است. نبودِ یک معنای از پیش تعیین‌شده به این معنی است که شما کاملاً آزادید.

خدا به شما بوم، قلم‌مو و رنگ‌ها را داده اما نقاشی را برایتان نکشیده است، چون به آزادی شما احترام می‌گذارد.
یک ماشین هدف دارد چون ابزار است، اما انسان آزاد است که از پست‌ترین درجات تا بالاترین اوج معنوی را خودش نقاشی کند.

🎶 دعوت نهایی به رقص روانی

اوشو در پایان می‌گوید هیچ پیامی برای تغییر شما ندارد، زیرا تلاش برای تغییر و قالب‌سازی، خیانت به خود است. او دعوت می‌کند که از تجارت زندگی استعفا دهید و به کارناوال زندگی ملحق شوید. کار کنید، نقاشی بکشید و بنویسید، اما نه برای نتیجه، بلکه از روی فورانِ انرژی و عشق. فردا صبح که بیدار می‌شوید نپرسید هدف امروز من چیست، بپرسید بازی امروز من چیست. بگذارید خنده و بازیگوشی پس‌زمینه زندگی‌تان باشد، بار سنگین معنا را زمین بگذارید و در آسمان لایتناهی وجود پرواز کنید.

🔻اشو و اسلام
📺 زهرِ مقدسی که شهد پنداشتیم!
🐫 شتر و رابطه در اسلام
📕پیرامون خمینیاک و پُری از پِهِن گاو
📕اشو: مهمل بودن قرآن
📕محمد از «مراقبه» هیچ نمی‌دانست!
📺 از حمایت از تنوع‌طلبیِ مردان تا رواجِ هم‌جنس‌بازی

🔻اشو
📺 رقص زندگی و رقص تو: اشو
📕هدف زندگی و خلقت؟!
📺 سنت و ماشین فرمانبردار
📺 چرا اشو پیامبران را "Holy Shit" می‌نامد؟
📺 تضادِ اعتقاد و هشیاری!
📕خدا یا عروسک‌خرسیِ بزرگ؟
📺 برای ارزش عشق چه رخ داده‌؟
📕خدا پدر نیست؛ مادر است!
📕بهشت و جهنم ادیان
📓علم مراقبه و تانترا

📺 فلسفۀ ذن‌بودیسم
📺 معنای زندگی: آلن واتس
📺 لبخند بودا: پایان جستجوی آفریننده و کشف "چنین‌بودگیِ" هستی
📕ریوَن و خیام (یکم تا چهارم - پنجم تا دهم)
📺 آنچه بودا آموخت

📺 تصوف چیست؟
📺 ذهن‌آگاهی، نا-دوگانگی و توهم خود
📺 معنویت برای ناباوران
📺 بحران عمیق مدرنیسم و مقاومتِ معنوی
📺 تحلیلی بر سفر درونی و مفهوم دایمون

.


#فلسفیدن #معنویت #فلسفه_زندگی #خودشناسی



🌾 @Naqdagin