نقدآگین
12.2K subscribers
3.91K photos
3.5K videos
93 files
9.21K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📗میراث جاودان #سعدی
— در ستایش اول استادِ سخن و خرد

✍🏻 #رضی‌الدین_طبیب
"این هم از عجایب روزگار است که فردی میان همگنانش توامان و به معنای مطلق کلمه، خداوندگار نظم(شعر) و نثر باشد".
🍂 این جمله را سالها پیش در وصف "سعدی" گفته‌اند، اما "استادِ سخن" بسی بیش از اینهاست. در زمانه‌ای که تقریباً تمام شعرای نامدار ایرانی، کنج عزلت گزیده بودند و در زادگاه خویش عمر گرانمایه به سر می‌آوردند و یا چون مولانا، به اجبار از زادگاه‌شان(بلخ) به موطنی دیگر(قونیه) پناه می‌بردند، سعدی عزم سفر به گردِ جهان کرد، سرد و گرم زمانه چشید و پس از اندوختن کوله‌باری از تجربیات شگفت‌انگیز و گرانبها، به زادگاهش شیراز بازگشت و به قول "ادوارد براون"، همان دیده‌ها و دانستنی‌های سعدی برای شرق‌شناسانِ غربی، جهانی کوچک اما دقیق و پرجزئیات از خاورمیانه‌ی دورانِ خویش آفرید. بنابراین، سعدی به معنای مطلق کلمه "جهان‌دیده" نیز هست و همین جهان‌دیدگی، او را در جایگاهی یگانه و متفاوت از دیگر شعرا و ادیبان ایرانی و فارسی زبان قرار داده‌است. استاد هم خود بر این امر آگاه بود، چنان‌که به درستی در کتاب بوستانش آورده:
"خردمند باشد جهاندیده مرد
که بسیار گرم آزموده‌ست و سرد"


🍂 در کنار اینها، "مرد دانای شیراز" نبوغی چند وجهی دارد، چون عقلانیت، عمل‌گرایی، شوخ‌طبعی، مداراگری، خوش‌بینی، و فراستِ حسرت‌برانگیزش، از او چیزی بیش از یک شاعرِ صِرف ساخته و باید او را در عین شاعری، سیاستمداری خردمند و هنرمندی با ذکاوت دانست. به همین سبب است که هم کلام دل‌انگیزش مقبولِ طبعِ هر ذوقی می‌افتد:
"برو شادی کن ای یار دل‌افروز
غمِ فردا نشاید خورد امروز"

هم اندرزهای پدرانه‌اش مخاطب عام و خاص را آگاه و هوشیار می‌سازد:
"قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید!"

و هم اندرزهای پرمغزش برای هر دولتمردی درسِ اصولی علم سیاست است:
"پادشاهی که طرحِ ظلم افکَنَد
پای دیوارِ مُلک خویش بِکَنَد"
و حتی اگر بخواهد هزلی نثارِ زمختِ کژخویی کند، چنان به شیرینی، کلام زشت را حواله‌‌اش می‌سازد که آن‌کس که‌ دشنام شنیده از شعف به خنده می‌افتد:
"گر بر سر ....رِ من نشینی، دروازه کازرون ببینی!"

🍂 همین خرد، تیزهوشی، زبان‌آوری عظیم و بی‌مثالِ سعدی است که به قول داریوش شایگان، شخصیتش به چشم غربیان در گستره‌ای از فرانچسکو پِترارکا (شاعر ایتالیایی) و مایستر اِکهارت (پدر عرفان آلمان) تا چِزاره بورجا (سیاستمدار بی‌رحم و مکار ایتالیایی)، دمادم در تغیر است و هربار با دوراندیشی و بینش ژرف خود، خوانندگانش در سرتاسر جهان را سخت به حیرت وا می‌دارد؛ و همین ویژگی برجسته در اندیشه‌اش، باعث شده که به‌درستی، آثارش در دستۀ «ادبیات تعلیمی» قرار گیرد و به‌رغم برخی انتقادات ادیبان و منتقدین معاصر در باب تناقض گویی‌های او در وادی اندیشه و کلام، کماکان از سده‌ها قبل تا به اکنون، پندها و سخنانش همچنان جزو اسلوب تربیتی و اخلاقی ایرانیان قرار دارد.

🍂 این همه از سعدی گفتیم و فراموش کردیم که شاید بالاتر از همه این‌ها، او استاد "عشق" و "تغزِل" و شیوه دلبری از معشوق است. کیست که سعدی بخواند و گرفتار شورِ عشق و خلسه و طرب نشود؟ یا چه کسی چون او قادرست به وقت قهر و جدایی از یار چنین حسدانگیز دلجویی کند:
"ای سرو خوش بالای من، ای دلبرِ رعنای من
لعل لبت حلوای من، از من چرا رنجیده‌ای؟"


🍂 اگر حافظ با آن همه عظمت و ظرافتِ فکر، در وادی عشق، زودرنج و نازک دل است و گاه زبان به شکایت از خلق و معشوق می‌گشاید، سعدی اما صبور و زیرک است و حتی نفرین و شکایتش از یار، چاره‌ساز و وسوسه‌انگیز:
"طوطیان دیدم و خوشتر زِ حدیثَت نشنیدم
شکرست آن نه دهان و لب و دندان که تو داری
آرزو می‌کندم با تو شبی بودن و روزی
یا شبی روز کنی چون من و روزی به شب آری"

🍂 سخن گفتن لطف و نبوغ و ذوقِ از این شاعر بلند‌آوازه ایرانی، نه در این نوشتار کوتاه می‌گنجد و نه به یک، دو یا چند ده تحشیه و مقاله و کتاب. سعدی را باید چون فردوسی، حافظ، خیام ، مولانا و نظامی، بی‌واسطه و مستقیم خواند، هوایش را تنفس کرد و در اندیشه‌اش زیست. اگر سعدی به چنین جایگاه دست‌نایافتنی در ساحت ادبیات فارسی دست یافته، پیش از شکوهِ سخت و غنای کلامش فاخرش، مدیون خِرَد عظیم خود است. او در جهان فکری ما ایرانیان، نماد و الگویی از «میانه‌روی، عقلانیت، هوشمندی و لطافت‌طبع و خویشتن‌داری» است و بارها با خود گفته‌ام ای کاش بیش از عوام‌الناس، اهالی سیاست در این مملکت -در هر عصری- از او بیشتر و بهتر بیاموزند که به قول حضرتش:
"خداترس را بر «رعیت» گُمار
که معمار مُلک است «پرهیزگار»
بداندیشِ تُست آن و «خون‌خوار» خلق
که نفع تو جوید در آزار خلق
ریاست به دستِ کسانی خطاست
که از دستِشان دستها بر خداست"



#نقد_ادبی #شعرانه
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘کوروش کبیر از چشم یونانیان باستان
(۱/۲)
✍🏻 #رضی‌الدین_طبیب

🍂 پرسِئوس، فرزند زئوس و پهلوان اساطیری یونان را چند فرزند بود که ارشدترین ایشان از همسرش آندورمِدا "پرسِس"(پِرسه) نام داشت. یونانیان همو را نیای بزرگ "پارسیان"(ایرانیان) می‌دانستند که پس از مرگ پدر به شرق رفت و امپراتوری عظیمی را بنیان نهاد.

🍂 پرسِس در زبان یونانی توأمان به‌معنای "صلح و غرور" بود. به زبانی روشن‌تر (و در بستر روایات اساطیری) یونانیان، ايرانيان را عموزاده‌های خویش به حساب می‌آورند، اما عموزاده‌هایی که به زعم‌شان اصل و نسب خود از یاد بُرده‌ و راهی دیگر در پیش گرفته‌ بودند و چنانکه باید شایسته احترام نمی‌نمودند. اگرچه بنیادی‌ترين سبب برای این بیزاری آن بود که پارسیان قدیم (اجدادِ ما) به "یونانی" تکلم نمی‌کردند و به زبان پارسی سخن می‌راندند؛ يونانيان هرکسی را که به زبان‌شان سخن نمی‌گفت را در زمرۀ ملل "بربر" و بی‌تمدن می‌نشاندند.

🍂 در متن تاریخی اما، اهالی آتن و دولت‌شهرهای یونانی، اگرچه در عرصۀ اندیشه و فلسفیدن تباری درخشان و پشتوانه‌ای گران‌مایه داشتند، اما از حیثِ فقدانِ هنر جنگاوری، وسعت قلمرو، اخلاق جوانمردی، شکوهِ شاهانه و وجود رهبرانی نیرومند و کاریزماتیک بود که به پارسیان رشک می‌ورزیدند و از اینرو، دشمن و بدخواه ايرانيان به شمار می‌آمدند.

🍂 در واقع، پارسیان باستان در نظر اینان، آراسته به هر هنری بودند که شعرا و نمایشنامه‌نویسان‌ یونانی سخت آن را می‌ستودند و در تکریم این فضائل (که بعدها فردریش نیچه از آنها با عنوان "اخلاق والاتباران" یاد می‌کند) ده‌ها شاهکار ادبی آفریدند و با زبانی استعاری، هم‌تباران‌شان را مدام تشویق به آموختن‌ این خصائل می‌کردند.

🍂 آنان با نقادی، یادآوری یا ترغیب به یادگیری آنچه که حاکمان‌شان نمی‌دانستند، و یا در فرهنگ یونانی غایب بود و فقدانش آزارنده می‌نمود، به عموزاده‌های دوست‌ناداشتنیِ خود رجوع می‌کردند تا عیوب موجود را برطرف سازند و نیز با گریز زدن به فرهنگ ایرانی، "به در بگویند تا دیوار بشنود!"‌.
و از آنجا که انديشه و فرهنگ یونانی، بالذات واجدِ خصلتی آرمان‌گرایانه است، به چشم ایشان و در آن عهد، "کوروش کبیر"، سرور پارسیان، به سبب سلوک رفتار، خِرَد حکمرانی و برپائی حکومت قانون به شمایلِ افسانه‌ای و پرآوازه‌ای بدل گشته‌بود که مردم ایونیه چون الگوئی ایده‌آل در او می‌نگریستند.

🍂 آیسخلوس، نمایشنامه‌نویس و کهنه سرباز جنگ‌های ایران و يونان، در تراژدی مشهورش "ایرانیان"، از قول داریوش، شاهنشاه پارس، زبان به ستایش کوروش کبیر می‌گشاید و از او در مقام نجیب‌زاده‌ای یاد می‌کند که خِرَد و بزرگ‌منشی تا پایان عمر بر جانش حاکم بود.

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘کوروش کبیر از چشم یونانیان باستان
(۲/۲)
✍🏻 #رضی‌الدین_طبیب

🍂 پس از آیسخلوس، هرودوت مورخ نامدار یونانی، کتابی با نام “تواریخ” به رشته تحریر درآورد که بخش مربوط به تاریخ و تبار پارسیان در آن کماکان در زادگاهش و غرب محل بحث و مناقشه است‌.

🍂 هرودوت راوی یکی از چهار روایت کلان درباره‌ی شخصیت و سلوک کوروش کبیر است، و یکی از مهمترین دلایلی که سخنان او مورد حمله و نقد شدید قرار گرفته‌، این است که چرا هرودوت کمترین تلاشی برای تخریب و مسخ چهره‌ و منش کوروش به خرج نمی‌دهد و سرگذشتی که او درباره‌ی کوروش بدست می‌دهد، تا بدین حد منصفانه و بی‌طرفانه است.

🍂 نیم‌قرن پس از هرودوت، "کِتزیاس"، مورخ و پزشک خاصه و یونانی‌تبار همسر داریوش دوم هخامنشی، که خود در دربار سلطنتی ایران اقامت داشت، کتابچه‌ای دربارۀ کوروش کبیر به رشتۀ تحریر در می‌آورد که در قیاس با آثار تمام تاریخ‌نگاران یونانی معاصرش، بیشتر به هزل‌نامه یا هجویه می‌ماند و ابداً سندیت تاریخی ندارد؛ نوشتاری سرتاسر اهانت و سرشار از حب و بغض ملی و زبانی، که حتی مورد تأیید خود یونانیان هم قرار نمی‌گیرد.

🍂 پس از این دو، نویسنده‌ی سومی در کار است که بغایت شایان اعتنا و مشهور است. او "گِزِنفون" نام دارد. گزنفون، نخست، یک سپاهیِ اجیر در لشکرکشی "کوروش‌کوچک"(شاهزاده‌ی هخامنشی، پسر داریوش دوم و همسرش پریشاد) و نیز فیلسوف و یکی از شاگردان برجستۀ سقراط بود، که بعدها با جدایی از سپاه ایران خود به فرماندهی سپاه یونان دست می‌یابد و در زمرۀ بزرگان آتن قرار می‌گیرد و بعدها، ارسطو عنوان فرعی یکی از رسالات خود را به افتخارش به نام وی تغيير می‌دهد.

🍂 گزنفون کتابی دارد که در سال‌های پایانی عمرش نوشته که نام آن کتاب را "پرورش کوروش”(یا همان کوروش‌نامه) نهاده‌است.

🍂 این مورخ و متفکر برجسته (همچون نیکولو ماکیاولی ایتالیایی در عصر رنسانس،‌اما بنا بر اسلوب و نگاه خاصِ خود) در جستجوی شهریاری آرمانی بود که جمیع این خصائل شاهانه و آرمانی را تنها در کوروش کبیر، شاهنشاه ایرانیان، یافته‌بود، و در همان کتاب پیوسته به هموطنانش گوشزد می‌ساخت که سرزمین یونان و مردمانش برای دست‌یابی به شکوه و عظمتی والا، به کسی چون کوروش نياز دارند. بدیهی است که چنین امری نمی‌تواند بر حسب تصادف باشد.

🍂 انتخاب او، به خوبی نشان می‌دهد که در همان سال‌ها، تصویری درخشان از کوروش در نزد یونانیان وجود داشته‌است و او را شهریاری آرمانی می‌دانستند.

🍂 یونانیان کوروش را "پدر پارسیان" و در شمار مردان بزرگ تاریخ قلمداد می‌کردند. در مجموع، تقریباً هر آنچه یونانیان باستان درباره‌ی کوروش نوشته‌اند، ستایش و تحسین کردار و اعمال اوست.

🍂 گزنفون در بخشی از کتابش، به شکل خیالی، از زبان کوروش حکایتی را نقل می‌کند که این شهریار برای مادرش بازگو کرده است:
"استاد من که تصور می‌کرد عمق عدالت را دریافته‌ام، پس مرا قاضی رفقایم کرد. با این حال، روزی پیش آمد که من به علت قضاوت غلط در یک اختلاف، از ‌وی تازیانه خوردم.

کودک بزرگی که ردایی کوتاه به تن داشت، کودک کوچکتری را که ردای بلند داشت برهنه کرد، ردای خود را بر او پوشانده و خود ردای او را پوشیده بود.

من که بعنوان قاضی مشاجره پیش آمده‌بودم، به این نتیجه رسیدم که ردایی برای هر یک از آنها مناسب است که اندازۀ قدشان باشد. درست به این دلیل بود که استادم مرا تنبیه کرد و تازیانه زد.

او به من گفت، اگر قرار بود دربارۀ امرِ تناسب قضاوت می‌کردم، باید چنین قضاوتی می‌نمودم؛ حال آن که باید داوری می‌کردم که ردا به چه کسی تعلق دارد، مالک حقیقی آن کیست و چه کسی آن را به زور تصاحب کرده یا آن را خریداری کرده‌است.

آنگاه افزود که، آنچه با قوانین مطابقت داشته باشد، عادلانه است و هر چه چنین نباشد تجاوز محسوب می شود".


🍂 در حقيقت مکتوبی که گزنفون دربارۀ این شاه ایرانی آفریده، گونه‌ای وصیتنامۀ اخلاقی و اندرزنامه سیاسی‌ست که در آن کوروش کبیر به مثابه الگوئی آرمانی و بی‌نقص از ترکیب اخلاقیات، عقلانیت و قدرت سیاسی تکریم شده و نویسنده به خواننده می‌آموزد که باید کسب موفقیت و محبوبیت به کسی چون او بدل گشت.

@renaissancetranslate


🗄پست مرتبط
📻کوروش کبیر؛ پایه‌گذار اولین امپراتوری
📻 شخصیت ذوالقرنین و کوروش؟
📻به کوروش افتخار کنیم؟
📻 نسبت منشور کوروش و یهودیان
📻 کوروش آزاده‌کیش و چپ کهنه‌اندیش
📻 پیرامون کوروش
📓کوروشِ رهایی‌بخش
📕سایۀ بلندِ یک پادشاه
📕سخنی با فریب‌خوردگان
📕کوروش، ایرانیان و کابوسِ تک‌خداباوری!
📕کوروشی که کوروش نبود
📕راستی‌پرهیزی یا راستی‌پژوهی؟
📕کوروش؛ جهان‌سوز یا جهان‌ساز؟
📕ایران‌اندیشان سرافکنده در برابر ایران‌بانان سرافراز
📕سخنی با فریب‌خوردگان
📕چرا کوروش برای ماکیاوللی مهم شد؟
📺 ۲۶۰۰ سال تاریخ در یک شئ

.


#آینه_تاریخ #ایران #کوروش #هخامنشیان #تاریخ_ایران #ایران_باستان #یونان_باستان

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
🟥 فروپاشی نظم مقدس
— تئوکراسی در عصر دیجیتال و زمین سخت سیاست مدرن
(۱/۲)
✍🏻 #رضی‌الدین_طبیب

🍂 در منطق ماکیاولی، "قدرت" زمانی پایدار است که بتواند میان تصویر خود و واقعیت زیسته‌ی مردم تعادل برقرار کند. حکومت‌های تئوکراتیک(دینی) اما از آغاز بر شکافی بنیادین بنا شده‌اند: آنها خود را حامل امر قدسی(آسمانی) می‌دانند، در حالی که ناگزیرند در میدان سیاست، یعنی در قلمرو خطا، منفعت و تناقض عرضه‌اندام و زورآزمایی کنند. این شکاف در دوران پیشامدرن می‌توانست با کنترل روایت‌ها و انحصارِ حقیقت پنهان بماند، اما در عصر مدرن و دیجیتال، همان شکاف به عامل اصلی فرسایش و در نهایت فروپاشی تبدیل می‌شود.

📌حکومت تئوکراتیک برای بقا نیازمند سه عنصر است: هاله‌ی قدسی، انحصار تفسیر حقیقت، و وفاداری (سرسپردگی) نخبگان.

🍂 امر قدسی زمانی کارکرد سیاسی دارد که دست‌نیافتنی و دور از تجربه‌ی روزمره باقی بماند. اما جهان دیجیتال دقیقاً برعکس عمل می‌کند؛ فاصله‌ها را از میان برمی‌دارد، روایت‌های رسمی را در معرض مقایسه دائمی قرار می‌دهد و امکان مشاهده‌ی بی‌واسطه تناقض‌ها را فراهم می‌کند. وقتی شهروندان می‌توانند هم‌زمان ادعای اخلاقی قدرت و عملکرد واقعی آن را ببینند، امر مقدس به امر قابل سنجش تبدیل می‌شود. و آنچه که در سنجه افراد مورد داوری قرار می‌گیرد، دیگر قدسی نیست!

🍂 از منظر ماکیاولی، خطر اصلی برای چنین نظمی نه دشمن خارجی، بلکه از دست رفتن باور(ایمان) است. در جهان دیجیتال، قدرت دیگر نمی‌تواند تنها با ترس حکومت کند، زیرا ترس نیازمند انحصار اطلاعات است. شبکه‌های ارتباطی، حافظه‌ی جمعی را تقویت می‌کنند و اجازه نمی‌دهند روایت رسمی به‌تنهایی باقی بماند. هر تناقض، هر فساد، و هر شکست، به سرعت بازتولید و تثبیت می‌شود. نتیجه آن که تقدس، که ستون روانی حکومت دینی است، به تدریج فرسوده می‌شود و جای خود را به تردید و پرسشگری می‌دهد.

🍂 اما نقطه تعیین‌کننده، همان چیزی است که ماکیاولی درباره آن هشدار می‌دهد: تغییر رفتار حامیان خود نظام. در عصر دیجیتال، نخبگان و کارگزاران حکومتی بیش از گذشته در معرض قضاوت عمومی و مقایسه جهانی قرار دارند. آنها نخستین کسانی هستند که شکاف میان ادعا و واقعیت را می‌بینند، زیرا درون ساختار قدرت زندگی می‌کنند. هنگامی که هزینه‌ی وفاداری از منافع آن بیشتر شود، وفاداری به تدریج به فاصله گرفتن، و فاصله گرفتن به خیانت خاموش یا گریز بدل می‌گردد. این خیانت لزوماً علنی نیست؛ گاه در قالب سکوت، انفعال، یا تلاش برای حفظ موقعیت شخصی در نظم جدید پس از فروپاشی ظاهر می‌شود. در این مرحله، حکومت هنوز ظاهراً پابرجاست، اما ستون‌های درونی آن تماماً فرو ریخته است.

🍂 عصر مدرن، خصیصه برجسته دیگری هم در بطن خود دارد: زوال انحصار معنایی. تئوکراسی‌ها همواره بر این فرض استوارند که تنها یک روایت مشروع از حقیقت وجود دارد. اما جهان دیجیتال میدان تکثر روایت‌هاست. اقتدار دیگر از بالا تعریف نمی‌شود، بلکه دائماً در معرض بازتعریف قرار می‌گیرد. در چنین فضایی، حکومت دینی ناچار می‌شود یا از ادعای قدسی خود عقب‌نشینی‌ و صرف‌نظر کند و به یک نظم صرفاً سیاسیِ نرمال تبدیل شود، یا با تشدید اجبار و انزوای قهرآمیز یکسویه (عدم گفتگو با مردم) فاصله خود را با جامعه بیشتر کند؛ و هر دو مسیر، به تعبیر ماکیاولی، نشانه ورود به مرحله زوال و فروپاشی است.

🍂 اما فروپاشی سیستمِ تئوکراسی تنها یک واقعه نرمال سیاسی نیست؛ چون زلزله‌ای عظیم در ساحت معناست.

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
🟥 فروپاشی نظم مقدس
— تئوکراسی در عصر دیجیتال و زمین سخت سیاست مدرن
(۲/۲)
✍🏻 #رضی‌الدین_طبیب

🍂 هنگامی که قدرتی که سال‌ها خود را نماینده امر مقدس معرفی کرده فرو می‌ریزد، نخستین چیزی که آسیب می‌بیند نه ساختار دولت، بلکه اعتماد معنوی تمامی افراد جامعه است. برای بخشی از طرفداران نظم موجود، سقوط یا عدم مشروعیت حکومت، هم‌ارز و برابر با فروپاشی تمام دستگاه اعتقادیست؛ زیرا هویت اعتقادی و ایمان آنان عملاً با قدرت سیاسی گره خورده بوده است. در این لحظه، دین نه در مقام یک تجربه‌ شخصی، که به عنوان راهکاری شکست‌خورده در ذهن آنان ظاهر می‌شود و واکنش طبیعی، یا انکار خشمگینانه است یا گسست کامل از باورهای پیشین؛ چنانکه بنا بر وعده‌های پیشین، حکومتی که تقدس آن تضمین و تأیید شده باشد، مطلقاً شکست‌ناپذیر است (درست همانند آنچه که پس از جنگ شکست ایران در نبرد چالدران برای قزلباشان شیفته و مطیعِ شاه اسماعیل اول صفوی رخ داد و دودمان صفویه را تا ۴ پادشاه بعدی گرفتار کشمکش‌های خونين کرد).

🍂 اما تأثیر این دومینوی پیچیده، صرفاً محدود به حامیان نمی‌ماند. مخالفان نیز، که سال‌ها دین را در چهره قدرت دیده‌اند،حالا دیگر اغلب‌شان میان مسئله ایمان (اعتقادات شخصی) و سلطه سیاسی کمترین تمایزی قائل نمی‌شوند. پیامد نهایی این زلزله بنیادین، نوعی انکار و نفرت عمومی در امر معنوی است: امر قدسی، که روزگاری وعده رهایی و رستگاری می‌داد، حالا به یادآور اجبار، ریا و سرکوب خونین بدل می‌شود.

🔺این همان لحظه‌ای است که سیاست، با فروپاشی خود، سایه‌ای سخت سنگین و معنادار بر ساحت مذهب و اعتقادات می‌اندازد. با این حال، پارادوکس ماجرا در همین‌جاست. فروپاشی تئوکراسی هم‌زمان می‌تواند آغاز بازسازی یا زایش یک سلوک معنوی نوین باشد. وقتی تقدس از قدرت جدا می‌شود، دین ناچار است به قلمرو انتخاب فردی بازگردد، نه اجبار و شطرنج سیاست.

🔺ایمان، اگر باقی بماند، دیگر از خاستگاه ترس یا منفعت تغذیه نمی‌کند، بلکه باید از نو از بطنِ معنا و تجربه شخصی زاده و تعریف شود.

🔺به همین علت، سقوط حکومت دینی غالباً با یک دوره خلأ معنایی همراه است؛ دوره‌ای مملو از آشوب اما ضروری، که در آن یک جامعه‌ی گرفتار، عاقلانه می‌آموزد باید تا همیشه میان امر قدسی (قلمرو آسمان و معنویات) و قدرت سیاسی(امورات زمینی، جسمانی و دنیوی) فاصله‌ای ایمن بگذارد.

🔺از این رو، پایان تئوکراسی صرفاً پایان یک نظام نیست، بلکه پایان یک توهم تاریخی است: توهم یکی بودن قدرت و حقیقت. و هنگامی که این توهم از بنیان ویران می‌شود، نه تنها دستگاه حاکمیت، که شیوه باور افراد نیز به‌تمامی تغییر می‌کند؛ گاه با خشم، گاه با سرخوردگی، و گاه با تولدی تازه برای معنایی که دیگر نمی‌خواهد ساده‌لوحانه وسیله‌ی قبضه کردن قدرت سیاسی توسط دین‌مَداران باشد.

@renaissancetranslate

.


#حکومت_اسلامی #فلسفیدن #معنای_زندگی #معنویت

➖➖➖

🌾 @Naqdagin