حسین پورفرج | مدادِ مردمکِ دیده
پیرامونِ پرچانگیهای فتنهانگیز و سکوتهای شربرانگیزِ اللهِ اهلِ تبعیض بازخوانی انتقادی یادداشت «قرآن، پر از سکوت خداست» به قلم حسین پورفرج به قلم #بهرام_بسطامی، در چهار بخش: از متن: واقعا پورفرج بعد از بررسیِ جدی مباحث متعددی که مطرح نشده (سوای مباحثی…
در ادامهٔ پروندهٔ #زنان_و_اسلام، یادداشتی انتقادی از بهرام بسطامی «پرچانگیهای فتنهانگیز و سکوتهای شربرانگیزِ اللهِ اهلِ تبعیض» که بر متن حسین پورفرج نگاشته شده بود را بازنشر میکنیم.
این متن در کانال ایشان نیز بازتاب یافته بود، و شخص خود ایشان نیز با نویسنده با روی گشوده برخورد کرده بودند، اما گویی اخیرن بنا به مصلحتسنجیها یا احتیاطهایی، متن را از کانال خود حذف کرده است؛ هر چند خوشحال میشدیم که ایشان به این پرسشها پاسخی بنا به فاهمهٔ خود بدهند، و فضایی برای دیالوگ برون دینی، در جامعهٔ خسته از جنگ دائمی اسلامها، یعنی بحث بیحاصل با منحطترین و گفتگوناپذیرترین بخش جامعه از لحاظ منطقی، علمی و اخلاقی، بگشایند؛ اما فضای ایران به نحویست که در ساحت سیاست، اصلاحطلبان حکومتی، و در ساحت اندیشه، نواندیشان مسلمان، تریبونهای بسیار خارجی و داخلی را در دست خود دارند، و در عین حال بیشتر از آنکه با منتقدان اصلی خود وارد دیالوگ شوند، به سخنرانیهای یکسویه و گسترده، یا بحث و نقد جریان بنیادگرای اسلامی میپردازند.
در سایتهای منتسب به جریانهای سیاسی اصلاحطلب و ملی-مذهبی و روشنفکر دینی نیز، امکان نشر آرای ناقدانه نسبت به اسلام وجود ندارد؛ و حتا برخی سایتهای اشخاص مطرح سکولار که سکولاریسم سیاسی را دنبال میکنند، هنوز اهمیت و ضرورت جدی چنین مباحثی را درک نکردهاند و تصور میکنند در جامعهٔ ایرانی میتوان تحولی بنیادین ایجاد کرد، ولی از امکانات محدود خود برای بسط تفکر انتقادی نسبت به اسلام و کهنالگوهای اخلاقی جامعه، و تقویت جریان بازاندیشی و جسارت پرسشگری آزاد بهره نجست.
در واقع میتوان گفت که هنوز، نفس و ذات اسلام و مذهب به مثابه یک موضوع بحث و بررسی آزاد در میان جریانهای فکری وارد نشده است؛ و تقریبن از پوزسیون تا اپوزسیون، از روشنفکر تا عامی، در یک فضای عمیقن دینخو و یکسویه و سطحی نفس میزنند، و نهایتن مشکلشان حکومت وقت و نوع اجرای اسلام، و قدرت داشتنِ تفسیر غیر مطلوبشان از اسلام است؛ یا در بهترین حالت انتظار دارند و میکوشند که یک حکومت سکولار و دموکراتیک از دل جامعهای عمیقن ناتوان در تفکر انتقادی، و گرفتار انواع تابوهای غیرقابل بحث و کلیشههای فکری، بالا بیاید؛ و اژدهای اسلام و اسلامگرایی نیز، مثل مسیحیت که دینی با روح و خصائلی جدن متفاوت است، در کنج خانه و مسجد بخزد؛ زهی خیال باطل.
#یادداشت #زنان_و_اسلام
#نقد_قرآن #زنان #حقوق_زنان
#سعدی
🌾@Naqdagin
این متن در کانال ایشان نیز بازتاب یافته بود، و شخص خود ایشان نیز با نویسنده با روی گشوده برخورد کرده بودند، اما گویی اخیرن بنا به مصلحتسنجیها یا احتیاطهایی، متن را از کانال خود حذف کرده است؛ هر چند خوشحال میشدیم که ایشان به این پرسشها پاسخی بنا به فاهمهٔ خود بدهند، و فضایی برای دیالوگ برون دینی، در جامعهٔ خسته از جنگ دائمی اسلامها، یعنی بحث بیحاصل با منحطترین و گفتگوناپذیرترین بخش جامعه از لحاظ منطقی، علمی و اخلاقی، بگشایند؛ اما فضای ایران به نحویست که در ساحت سیاست، اصلاحطلبان حکومتی، و در ساحت اندیشه، نواندیشان مسلمان، تریبونهای بسیار خارجی و داخلی را در دست خود دارند، و در عین حال بیشتر از آنکه با منتقدان اصلی خود وارد دیالوگ شوند، به سخنرانیهای یکسویه و گسترده، یا بحث و نقد جریان بنیادگرای اسلامی میپردازند.
در سایتهای منتسب به جریانهای سیاسی اصلاحطلب و ملی-مذهبی و روشنفکر دینی نیز، امکان نشر آرای ناقدانه نسبت به اسلام وجود ندارد؛ و حتا برخی سایتهای اشخاص مطرح سکولار که سکولاریسم سیاسی را دنبال میکنند، هنوز اهمیت و ضرورت جدی چنین مباحثی را درک نکردهاند و تصور میکنند در جامعهٔ ایرانی میتوان تحولی بنیادین ایجاد کرد، ولی از امکانات محدود خود برای بسط تفکر انتقادی نسبت به اسلام و کهنالگوهای اخلاقی جامعه، و تقویت جریان بازاندیشی و جسارت پرسشگری آزاد بهره نجست.
در واقع میتوان گفت که هنوز، نفس و ذات اسلام و مذهب به مثابه یک موضوع بحث و بررسی آزاد در میان جریانهای فکری وارد نشده است؛ و تقریبن از پوزسیون تا اپوزسیون، از روشنفکر تا عامی، در یک فضای عمیقن دینخو و یکسویه و سطحی نفس میزنند، و نهایتن مشکلشان حکومت وقت و نوع اجرای اسلام، و قدرت داشتنِ تفسیر غیر مطلوبشان از اسلام است؛ یا در بهترین حالت انتظار دارند و میکوشند که یک حکومت سکولار و دموکراتیک از دل جامعهای عمیقن ناتوان در تفکر انتقادی، و گرفتار انواع تابوهای غیرقابل بحث و کلیشههای فکری، بالا بیاید؛ و اژدهای اسلام و اسلامگرایی نیز، مثل مسیحیت که دینی با روح و خصائلی جدن متفاوت است، در کنج خانه و مسجد بخزد؛ زهی خیال باطل.
#یادداشت #زنان_و_اسلام
#نقد_قرآن #زنان #حقوق_زنان
#سعدی
🌾@Naqdagin
نقدآگین
📘تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟ تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟ ✍️ #علیرضاموثق 🗄 پست مرتبط: 📻 رنج مردها در فرهنگ مردسالار 📻 بازخوانی مسئلهٔ تعدد زوجات و قوّامیت (آرای متفاوت نواندیش سوری) 📺 تفسیری تاریخی نواندیش سوری از «چند همسری قرآن» 📺 زن در چشم علی 📺عورت؛…
📘مسلمانان شارلاتان
✍️ #علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟
📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله
📘 زن از چشم الله (پیرامون مستند «پریود»)
📺 چای، سکس و احکام اسلامی
📺 تفسیری تاریخی نواندیش سوری از «چند همسری قرآن»
📺 زن در چشم علی
📺 مغالطهٔ کودکانهٔ علی در تحقیر زنان
#یادداشت #نقد_اسلام
#عبدالكریم_سروش #ویلیام_جیمز
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
✍️ #علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟
📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله
📘 زن از چشم الله (پیرامون مستند «پریود»)
📺 چای، سکس و احکام اسلامی
📺 تفسیری تاریخی نواندیش سوری از «چند همسری قرآن»
📺 زن در چشم علی
📺 مغالطهٔ کودکانهٔ علی در تحقیر زنان
#یادداشت #نقد_اسلام
#عبدالكریم_سروش #ویلیام_جیمز
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
📘مسلمانان شارلاتان
✍️ #علیرضاموثق
(۱/۲)
من تاکنون به دفعات از وجود حماقتی مزمن در کثیری از مسلمانان سخن گفتهام، لکن لازم است به وصف شارلاتانبازی و شیادی که از سرتاپای سیاست و اقتصادشان نیز میبارد اشاره کنم. البته آنچه در این متن بر آن تأکید دارم، رسوخِ وصفِ شارلاتانبازی در الهیات و دینشناسیشان است. اگر دقت کنیم، دینشناسیشان نیز بسی شبیه به ادارات و اقتصادشان است و پر از دروغ و ریا و تقلب و کلاهبرداریست. همین مفاهیم متناقض و بلامصداقی چون «دموکراسی اسلامی» و «جامعهٔ مدنی اسلامی» و «حقوق بشر اسلامی» نیز به نظرم، علاوه بر حماقت، مقادیر عظیمی شیادی در پسِ پشتِ مجرایِ خلقتش نهفته دارد.
برخی از اهل نظر در جامعهٔ فکری ما، حقیقتجویانه و در قالب ادب و منطق و استدلال و نیز پس از قبولِ زحمتِ تحقیق و مطالعه، وارد گفتگوی انتقادی با نگارنده شدهاند. امثال این عزیزان، به تصریح و یا تلویح، مشمول حکم این نوشتار نیستند. اگر سخنان من صادق باشد، نهایتاً اشخاص مدنظر خطای تئوریک کردهاند، منتها در این میان، برخی «عوامِ کوتولهٔ فکری و وجودی» نیز هستند که با کلههایی پوک، زبانهایی بس دراز دارند و حسب شواهد مختلف، مشکلشان خطای تئوریک نیست، بلکه هم حماقت است و هم رذالت و لذا لحن کلام در اشاره به این جماعتِ «بسبسیاران» و «لشکر بردگان و فرومایگان»، اقتضای دیگری دارد.
دکتر سروش وقتی با آن هوش و بضاعت تئوریک، رندانه سر و ته اسلام را میزند و چهرهٔ «خدا و وحی و روح و شیطان و انسان و معاد و بهشت و جهنم و جهان و کیهان و فقه» در قرآن را تغییر میدهد و عَرَضی مینامد و نهایتاً به شیری «بی دم و سر و اشکم» میگوید «اسلام»، آنقدر ثقیل نیست که یک عامیِ پاچهپاره و دریده و لمپن و بیسواد، برای مدعای متوهمانهٔ گم شدنِ «ایمان» و «معنا» و «اخلاق» در جهان جدید، رگ گردن باد میکند و جامه میدرد و بعد، با «کاسهکلکبازی»، «امر قدسی و معنویت فرامذهبی» را «اسلام» مینامد، و بدین نمط پیش قاضی/غازی، با آن چهرهٔ معرفتیِ مضحکش، معلقبازی میکند، و نقد اسلام (که تئولوژی و ایدئولوژیست) را دشمنی با «معنویت» مینامد، و با وجود اینکه بیش از دو خط با مغز علیلش نمیتواند در مورد سکولاریسم سخن بگوید؛ چونان یک طوطیِ کلاغصفت، مرتب غارغار میکند و با بلغور کردنِ چهار اصطلاح (از جمله سکولاریسم)، بیآنکه معنیشان را بفمهد، «پنجه به خالی میزند».
این جوجهکلاهبردارهایِ عامی، مدعیاند که هر چه گند و کثافت در طول تاریخ از اسلام برخاسته و یا تمام خرافات و اباطیلِ مندرج در متن قرآن و سنت نبوی، حیث تاریخیِ اسلام یا دستپختِ آخوندهاست، و ذات اسلام، امر معنوی و فراتاریخیست؛ یعنی الله که در قرآن و سنت نبوی، مرزبندیهایی قاطع با کفار نجس دارد، و حتی انکار یک آیه از قرآن را نیز برای مسلمانان جایز نمیداند، و شخص مرتد را حتی اگر انسانی اخلاقی و عالم و مؤمن باشد تا ابد به جهنم میبرد و اعمال نیکش را ضایع میکند، و ازدواج با کفار را منع میکند، و حدود ۵٠٠ آیهٔ فقهی دارد؛ دینی نازل کردهاست به نام اسلام که در آن، فیالواقع گاندی و بودا نیز مسلمان هستند(!)
به عبارت دیگر تمام متخصصین اسلام در طول تاریخ اسلام، «شَنگول و مَنگول» بودهاند و حقیقت اسلام را نفهمیدهاند تا این «نوابوق» در قرن بیست و یکم، دست و رو نشسته از راه رسیدهاند و اسلام حقیقی را کشف کردهاند(!) و ظریف آنکه با بلاهتی وقاحتآمیز، از افلاطون تا هایدگر و کانت نیز با اصناف مغالطه، در نگاه این قوم یأجوج و مأجوج، مسلمان تلقی میشوند(!) و البته بگذریم که هنرنماییِ دیگر این شارلاتانهای بیهنر و «عارفکهایِ منگِ بنگی»، «کرسیشعر» بافی را «تفلسف» و «تفکر اصیل» نامیدن است(!)
باری، از چه زمانی «امر رازآلود و بیصورت و مفهومگریزِ قدسی»، مکر و خشم و اوصاف انسانی دارد تا نامش «الله در قرآن» تلقی شود؟ از چه زمانی «خالق» و «مخلوق» در قرآن «دو چیز» نیستند و وحدت وجودی یافتهاند؟ از چه زمانی مفهوم «وجود» منهای «ماهیت»، «تحقق و تقرر خارجی» و «مصداق عینی» یافته و نیز نامش شدهاست «الله»؟
حلیههای تیره اندر داوری/پیش بینایان چرا میآوری؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
✍️ #علیرضاموثق
(۱/۲)
من تاکنون به دفعات از وجود حماقتی مزمن در کثیری از مسلمانان سخن گفتهام، لکن لازم است به وصف شارلاتانبازی و شیادی که از سرتاپای سیاست و اقتصادشان نیز میبارد اشاره کنم. البته آنچه در این متن بر آن تأکید دارم، رسوخِ وصفِ شارلاتانبازی در الهیات و دینشناسیشان است. اگر دقت کنیم، دینشناسیشان نیز بسی شبیه به ادارات و اقتصادشان است و پر از دروغ و ریا و تقلب و کلاهبرداریست. همین مفاهیم متناقض و بلامصداقی چون «دموکراسی اسلامی» و «جامعهٔ مدنی اسلامی» و «حقوق بشر اسلامی» نیز به نظرم، علاوه بر حماقت، مقادیر عظیمی شیادی در پسِ پشتِ مجرایِ خلقتش نهفته دارد.
برخی از اهل نظر در جامعهٔ فکری ما، حقیقتجویانه و در قالب ادب و منطق و استدلال و نیز پس از قبولِ زحمتِ تحقیق و مطالعه، وارد گفتگوی انتقادی با نگارنده شدهاند. امثال این عزیزان، به تصریح و یا تلویح، مشمول حکم این نوشتار نیستند. اگر سخنان من صادق باشد، نهایتاً اشخاص مدنظر خطای تئوریک کردهاند، منتها در این میان، برخی «عوامِ کوتولهٔ فکری و وجودی» نیز هستند که با کلههایی پوک، زبانهایی بس دراز دارند و حسب شواهد مختلف، مشکلشان خطای تئوریک نیست، بلکه هم حماقت است و هم رذالت و لذا لحن کلام در اشاره به این جماعتِ «بسبسیاران» و «لشکر بردگان و فرومایگان»، اقتضای دیگری دارد.
دکتر سروش وقتی با آن هوش و بضاعت تئوریک، رندانه سر و ته اسلام را میزند و چهرهٔ «خدا و وحی و روح و شیطان و انسان و معاد و بهشت و جهنم و جهان و کیهان و فقه» در قرآن را تغییر میدهد و عَرَضی مینامد و نهایتاً به شیری «بی دم و سر و اشکم» میگوید «اسلام»، آنقدر ثقیل نیست که یک عامیِ پاچهپاره و دریده و لمپن و بیسواد، برای مدعای متوهمانهٔ گم شدنِ «ایمان» و «معنا» و «اخلاق» در جهان جدید، رگ گردن باد میکند و جامه میدرد و بعد، با «کاسهکلکبازی»، «امر قدسی و معنویت فرامذهبی» را «اسلام» مینامد، و بدین نمط پیش قاضی/غازی، با آن چهرهٔ معرفتیِ مضحکش، معلقبازی میکند، و نقد اسلام (که تئولوژی و ایدئولوژیست) را دشمنی با «معنویت» مینامد، و با وجود اینکه بیش از دو خط با مغز علیلش نمیتواند در مورد سکولاریسم سخن بگوید؛ چونان یک طوطیِ کلاغصفت، مرتب غارغار میکند و با بلغور کردنِ چهار اصطلاح (از جمله سکولاریسم)، بیآنکه معنیشان را بفمهد، «پنجه به خالی میزند».
این جوجهکلاهبردارهایِ عامی، مدعیاند که هر چه گند و کثافت در طول تاریخ از اسلام برخاسته و یا تمام خرافات و اباطیلِ مندرج در متن قرآن و سنت نبوی، حیث تاریخیِ اسلام یا دستپختِ آخوندهاست، و ذات اسلام، امر معنوی و فراتاریخیست؛ یعنی الله که در قرآن و سنت نبوی، مرزبندیهایی قاطع با کفار نجس دارد، و حتی انکار یک آیه از قرآن را نیز برای مسلمانان جایز نمیداند، و شخص مرتد را حتی اگر انسانی اخلاقی و عالم و مؤمن باشد تا ابد به جهنم میبرد و اعمال نیکش را ضایع میکند، و ازدواج با کفار را منع میکند، و حدود ۵٠٠ آیهٔ فقهی دارد؛ دینی نازل کردهاست به نام اسلام که در آن، فیالواقع گاندی و بودا نیز مسلمان هستند(!)
به عبارت دیگر تمام متخصصین اسلام در طول تاریخ اسلام، «شَنگول و مَنگول» بودهاند و حقیقت اسلام را نفهمیدهاند تا این «نوابوق» در قرن بیست و یکم، دست و رو نشسته از راه رسیدهاند و اسلام حقیقی را کشف کردهاند(!) و ظریف آنکه با بلاهتی وقاحتآمیز، از افلاطون تا هایدگر و کانت نیز با اصناف مغالطه، در نگاه این قوم یأجوج و مأجوج، مسلمان تلقی میشوند(!) و البته بگذریم که هنرنماییِ دیگر این شارلاتانهای بیهنر و «عارفکهایِ منگِ بنگی»، «کرسیشعر» بافی را «تفلسف» و «تفکر اصیل» نامیدن است(!)
باری، از چه زمانی «امر رازآلود و بیصورت و مفهومگریزِ قدسی»، مکر و خشم و اوصاف انسانی دارد تا نامش «الله در قرآن» تلقی شود؟ از چه زمانی «خالق» و «مخلوق» در قرآن «دو چیز» نیستند و وحدت وجودی یافتهاند؟ از چه زمانی مفهوم «وجود» منهای «ماهیت»، «تحقق و تقرر خارجی» و «مصداق عینی» یافته و نیز نامش شدهاست «الله»؟
حلیههای تیره اندر داوری/پیش بینایان چرا میآوری؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مسلمانان شارلاتان
✍️ #علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟
📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله
📘 زن از چشم الله (پیرامون مستند «پریود»)
📺 چای، سکس و احکام اسلامی
📺 تفسیری تاریخی نواندیش…
✍️ #علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟
📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله
📘 زن از چشم الله (پیرامون مستند «پریود»)
📺 چای، سکس و احکام اسلامی
📺 تفسیری تاریخی نواندیش…
📘مسلمانان شارلاتان
✍️ #علیرضاموثق
(۲/۲)
پیش از این نیز اشاره کردهام که ویلیام جیمز با مشاهدهٔ تاریخِ ادیان، در رابطه با موضع «دین» در قبال «علم»، همین بردهصفتی و فرومایگی و شارلاتانبازی را مشاهده میکند و البته بدونِ اینکه بدانم دقیقاً از تعابیر مذکور استفاده کردهاست یا خیر، نقل به مضمون میگوید که وقتی به صحنهٔ تاریخِ دینِ مدنظرش نگاه میکند، سه مرحله اتفاق افتادهاست:
مرحلهٔ اول این است که هر دستآورد علمی اعم از مقولهٔ کشف یا اختراع (از فیزیک و شیمی تا روانشناسی و جامعهشناسی)، وقتی به بازارِ فرهنگ و جامعه عرضه میشود، روحانیون [یعنی دینبان ها، به سیاق جنگلبانها و زندانبانها و البته به نظرم غالب دینداران] به مخالفتِ تام و تمام بر میخیزند و هر چه بتوانند در رابطه با طرد و حذف آن علوم و یا محصولاتِ علمی میکوشند و آنها را مخالفِ دین و بدعت و خطا و دروغ مینامند [حال بماند که در صورت لزوم و امکان، با استناد به متن دین، حتی به حذف فیزیکیِ عالمان نیز پرداختهاند. همچنین در این راستا نگاه کنید به سرنوشت دوش حمام و آب لولهکشی و شناسنامه تا تأسیسِ دارالفنون و دانشگاه و سینما و یا مواجهه با مقولاتی چون آزادی و حقوق بشر و دموکراسی و علوم انسانی در کشور خودمان].
در مرحلهٔ دوم، پس از کلی زور زدن و خسته شدن و پس از اقبال نشان دادنِ عالم و آدم نسبت به آن علوم و یا محصولات علمی و پس از اینکه دیگر نتوانستند بگویند این علوم خطا و دروغ است، [شروع میکنند با ایجاد هرج و مرج در هرمنوتیک، متن مقدس را طوری تفسیر کردن که با این علوم و محصولاتِ علمی سازگار شود]، با یک بالانس تئولوژیک، مدعی میشوند «همان که تا دیروز خطا و دروغ مینامیدندش»، در کتاب مقدسشان آمدهاست؛
اما در مرحلهٔ سوم، از موضع قبلی فراتر میروند و مدعی میشوند که این علوم و محصولات علمی از متون مقدسشان دزدیده یا آموخته شدهاست(!) و یا به قول دکتر حسن محدثی به «علممالی» در نسبت با تفسیرِ دینِ تاریخیشان مشغول میشوند و یا به تعبیر من، نهضت «مالهکشی اسلام» به راه میاندازند. البته در این راستا من مرحلهٔ چهارمی را به مراحل سه گانهٔ جیمز اضافه کردهام.
در مرحلهٔ چهارم، وقتی برای مثال، آنچه ۱۴۰۰ سال توسط تقریباً تمام متخصصانِ اسلام و مسلمانها، جزء محکماتِ اسلام و نصوص منابع شرعی تلقی شدهاست و همچنین خود متن قرآن و سنت نبوی نسبت به آنها تصریح میکند؛ مثل مجازات قطع دست و پا، شلاق، جواز ازدواج با کودکان، جواز بردهداری، جواز قتل مرتد، برتریِ حقوقی و ارزشیِ مسلمان نسبت به کافر، دیه و ارث نابرابر بین زن و مرد و نیز جهنمی بودن مرتد؛ ولو اینکه انسانی اخلاقی و عالم و مؤمن به تصوری از خدا باشد را «اسلام» مینامیم، به ما میگویند: «به اسلام توهین نکن!» یا «تفسیر ناموثق از اسلام نکن!».
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
✍️ #علیرضاموثق
(۲/۲)
پیش از این نیز اشاره کردهام که ویلیام جیمز با مشاهدهٔ تاریخِ ادیان، در رابطه با موضع «دین» در قبال «علم»، همین بردهصفتی و فرومایگی و شارلاتانبازی را مشاهده میکند و البته بدونِ اینکه بدانم دقیقاً از تعابیر مذکور استفاده کردهاست یا خیر، نقل به مضمون میگوید که وقتی به صحنهٔ تاریخِ دینِ مدنظرش نگاه میکند، سه مرحله اتفاق افتادهاست:
مرحلهٔ اول این است که هر دستآورد علمی اعم از مقولهٔ کشف یا اختراع (از فیزیک و شیمی تا روانشناسی و جامعهشناسی)، وقتی به بازارِ فرهنگ و جامعه عرضه میشود، روحانیون [یعنی دینبان ها، به سیاق جنگلبانها و زندانبانها و البته به نظرم غالب دینداران] به مخالفتِ تام و تمام بر میخیزند و هر چه بتوانند در رابطه با طرد و حذف آن علوم و یا محصولاتِ علمی میکوشند و آنها را مخالفِ دین و بدعت و خطا و دروغ مینامند [حال بماند که در صورت لزوم و امکان، با استناد به متن دین، حتی به حذف فیزیکیِ عالمان نیز پرداختهاند. همچنین در این راستا نگاه کنید به سرنوشت دوش حمام و آب لولهکشی و شناسنامه تا تأسیسِ دارالفنون و دانشگاه و سینما و یا مواجهه با مقولاتی چون آزادی و حقوق بشر و دموکراسی و علوم انسانی در کشور خودمان].
در مرحلهٔ دوم، پس از کلی زور زدن و خسته شدن و پس از اقبال نشان دادنِ عالم و آدم نسبت به آن علوم و یا محصولات علمی و پس از اینکه دیگر نتوانستند بگویند این علوم خطا و دروغ است، [شروع میکنند با ایجاد هرج و مرج در هرمنوتیک، متن مقدس را طوری تفسیر کردن که با این علوم و محصولاتِ علمی سازگار شود]، با یک بالانس تئولوژیک، مدعی میشوند «همان که تا دیروز خطا و دروغ مینامیدندش»، در کتاب مقدسشان آمدهاست؛
اما در مرحلهٔ سوم، از موضع قبلی فراتر میروند و مدعی میشوند که این علوم و محصولات علمی از متون مقدسشان دزدیده یا آموخته شدهاست(!) و یا به قول دکتر حسن محدثی به «علممالی» در نسبت با تفسیرِ دینِ تاریخیشان مشغول میشوند و یا به تعبیر من، نهضت «مالهکشی اسلام» به راه میاندازند. البته در این راستا من مرحلهٔ چهارمی را به مراحل سه گانهٔ جیمز اضافه کردهام.
در مرحلهٔ چهارم، وقتی برای مثال، آنچه ۱۴۰۰ سال توسط تقریباً تمام متخصصانِ اسلام و مسلمانها، جزء محکماتِ اسلام و نصوص منابع شرعی تلقی شدهاست و همچنین خود متن قرآن و سنت نبوی نسبت به آنها تصریح میکند؛ مثل مجازات قطع دست و پا، شلاق، جواز ازدواج با کودکان، جواز بردهداری، جواز قتل مرتد، برتریِ حقوقی و ارزشیِ مسلمان نسبت به کافر، دیه و ارث نابرابر بین زن و مرد و نیز جهنمی بودن مرتد؛ ولو اینکه انسانی اخلاقی و عالم و مؤمن به تصوری از خدا باشد را «اسلام» مینامیم، به ما میگویند: «به اسلام توهین نکن!» یا «تفسیر ناموثق از اسلام نکن!».
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مسلمانان شارلاتان
✍️ #علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟
📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله
📘 زن از چشم الله (پیرامون مستند «پریود»)
📺 چای، سکس و احکام اسلامی
📺 تفسیری تاریخی نواندیش…
✍️ #علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟
📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله
📘 زن از چشم الله (پیرامون مستند «پریود»)
📺 چای، سکس و احکام اسلامی
📺 تفسیری تاریخی نواندیش…
نقدآگین
📘مسلمانان شارلاتان ✍️ #علیرضاموثق 🗄 پست مرتبط: 📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟ 📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله 📘 زن از چشم الله (پیرامون مستند «پریود») 📺 چای، سکس و احکام اسلامی 📺 تفسیری تاریخی نواندیش…
📗 چرا مسلمان نیستم؟
✍️#علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📘 محمد و ابوحکم (کانتکستگرایی ابزاری و یکسویهٔ مسلمانان)
📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟
📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله
📘 زن از چشم الله (پیرامون مستند «پریود»)
📺 چای، سکس و احکام اسلامی
📺 زن در چشم علی
📺 عبدالکریم سروش از مغالطهٔ کودکانهٔ علی در تحقیر زنان میگوید
#یادداشت #نقد_اسلام
#ابوحکم #پیامبر_اسلام #محمد_بن_عبدالله
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📘 محمد و ابوحکم (کانتکستگرایی ابزاری و یکسویهٔ مسلمانان)
📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟
📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله
📘 زن از چشم الله (پیرامون مستند «پریود»)
📺 چای، سکس و احکام اسلامی
📺 زن در چشم علی
📺 عبدالکریم سروش از مغالطهٔ کودکانهٔ علی در تحقیر زنان میگوید
#یادداشت #نقد_اسلام
#ابوحکم #پیامبر_اسلام #محمد_بن_عبدالله
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
📗چرا مسلمان نیستم؟
✍️#علیرضاموثق
(۱/۳)
به نظرم عللِ پدیدار اجتماعی و فرهنگیِ اسلامگریزی در کشورمان را نمیتوان به «ظلمهای حکومت اسلامی» و یا «مشکلات اقتصادی» تقلیل داد. حداقل راقم این سطور به عنوان یک مصداق، وقتی «خودنگری و درونکاوی» میکند، علت را در جای دیگری میبیند.
من اساساً نمیتوانم مسلمان باشم، به همان دلیل که به اقتضای طبع، یک انسان در قرن بیست و یکم و در کلان شهری مدرن و در شرایط نرمال، هیچ تمایلی ندارد تا «آدمخوار» باشد و همنوعش را سلاخی و کباب کند و سپس، میل نماید.
باور ظنی و متواضعانه به وجود «خدای نامتشخص» در قالب یک گمانهزنیِ اجمالی نسبت به چهرهٔ کلی هستی که خردپسند است (و مانند باور به خدای قرآنی خردستیز نیست) و همچنین، ایمانِ مسبوق و متلائم با چنین باوری، نامش اسلام نیست. معنویت فراتاریخی و فرافرقهای و سازگار با عقلانیت و عدالت و اخلاق در زمانه و زمینهٔ تاریخیِ جهان جدید، با شعبدهبازیهای تئولوژیک و ایدوئولوژیک، نامش اسلام نمیشود.
اسلام، خود داعش و طالبان و یا مانیفستِ نظام ولایت مطلقهٔ فقیه است. اگر میبینید در دههٔ نخستِ سدهٔ ۱۴ شمسی، حکومت اسلامیِ حاکم بر ایران، تاحدودی با داعش و طالبان فرق دارد، به سببِ ضرورتهای اجتماعی و جبر زمانه و نیز عدولِ مصلحتاندیشانه از اسلام است.
اگر بخواهم دلایل نامسلمانیام را خلاصه و مختصر و مفید با مخاطبانم در میان بگذارم، اشاره به تزاحم و تضادِ غیرقابلِ رفعِ اسلام با «عقلانیت و معنویت و عدالت و اخلاق»، صورتبندیِ مفهومیِ مناسبی از آن خواهد بود.
اگر میزان دلبستگی ما به باورهایمان، هر چه بیشتر با میزان قوت دلایل و شواهد مؤید، متناسب و موزون شود؛ اگر معنویت ما از ادعایِ خام و جنونآمیز و متوهمانهٔ دسترسی به ذهن خدا عدول کند و از احساسِ بیمارگونِ حقیقتیافتگی نسبت به «امر بیصورت و رازآلود و مفهومگریزِ قدسی» پاک شود و حد خود را جستجوگری و در راه ماندن ببیند؛ اگر اعمال ما بخواهد با عدالت منطبق شود و از ایجاد نابرابریِ حقوقی بین کافر و مسلمان و از تبعیضِ جنسیتی و مذهبی و نژادی بپرهیزد؛ اگر اخلاق ما با «دیگریستیزی و تفرعن و خودشیفتگی» ناسازگار شود؛ اگر عواطف ما از هیتلر فاصله بگیرد و به گاندی نزدیک شود؛ ضرورتاً با آموزهها و احکامِ «قرآن و سنت نبوی» و با «چهره و شخصیت الله در قرآن»، فاصلهٔ کهکشانی مییابیم و به همین اعتبار، دیگر نمیتوانیم مسلمان باشیم.
به بیان دیگر در یک مفهوم طیفی، میان «آدمتر، حقیقتجوتر، عاقلتر، معنویتر و نیز عادلتر و اخلاقیتر شدن»، با «نامسلمانتر شدن» (یعنی از آموزهها و احکام قرآن و سنت نبوی فاصله گرفتن)، تلازم منطقی وجود دارد.
در میانِ مسلمانان، میتوان مصادیقی یافت که به «عقلانیت، معنویت، عدالت و اخلاق»، آنچنان که مراد این نوشتار است، تقرب یافتهاند، اما نکتهٔ ظریف این است که آنان در تناسب با نزدیک شدنشان به مقولات موردنظر، از اسلام عدول کردهاند و نام بیمسمایش را حمل میکنند؛ شبیه به اینکه ما به گاندی بگوییم هیتلر. در اینجا در عالم واقع چه اتفاقی افتادهاست؟ واضح است که حمل نام هیتلر بر انسانی واقعی و انضمامی و گوشت و پوست و خوندار با ویژگیهای گاندی، ماهیتِ مصداق را تغییر نمیدهد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
(۱/۳)
به نظرم عللِ پدیدار اجتماعی و فرهنگیِ اسلامگریزی در کشورمان را نمیتوان به «ظلمهای حکومت اسلامی» و یا «مشکلات اقتصادی» تقلیل داد. حداقل راقم این سطور به عنوان یک مصداق، وقتی «خودنگری و درونکاوی» میکند، علت را در جای دیگری میبیند.
من اساساً نمیتوانم مسلمان باشم، به همان دلیل که به اقتضای طبع، یک انسان در قرن بیست و یکم و در کلان شهری مدرن و در شرایط نرمال، هیچ تمایلی ندارد تا «آدمخوار» باشد و همنوعش را سلاخی و کباب کند و سپس، میل نماید.
باور ظنی و متواضعانه به وجود «خدای نامتشخص» در قالب یک گمانهزنیِ اجمالی نسبت به چهرهٔ کلی هستی که خردپسند است (و مانند باور به خدای قرآنی خردستیز نیست) و همچنین، ایمانِ مسبوق و متلائم با چنین باوری، نامش اسلام نیست. معنویت فراتاریخی و فرافرقهای و سازگار با عقلانیت و عدالت و اخلاق در زمانه و زمینهٔ تاریخیِ جهان جدید، با شعبدهبازیهای تئولوژیک و ایدوئولوژیک، نامش اسلام نمیشود.
اسلام، خود داعش و طالبان و یا مانیفستِ نظام ولایت مطلقهٔ فقیه است. اگر میبینید در دههٔ نخستِ سدهٔ ۱۴ شمسی، حکومت اسلامیِ حاکم بر ایران، تاحدودی با داعش و طالبان فرق دارد، به سببِ ضرورتهای اجتماعی و جبر زمانه و نیز عدولِ مصلحتاندیشانه از اسلام است.
اگر بخواهم دلایل نامسلمانیام را خلاصه و مختصر و مفید با مخاطبانم در میان بگذارم، اشاره به تزاحم و تضادِ غیرقابلِ رفعِ اسلام با «عقلانیت و معنویت و عدالت و اخلاق»، صورتبندیِ مفهومیِ مناسبی از آن خواهد بود.
اگر میزان دلبستگی ما به باورهایمان، هر چه بیشتر با میزان قوت دلایل و شواهد مؤید، متناسب و موزون شود؛ اگر معنویت ما از ادعایِ خام و جنونآمیز و متوهمانهٔ دسترسی به ذهن خدا عدول کند و از احساسِ بیمارگونِ حقیقتیافتگی نسبت به «امر بیصورت و رازآلود و مفهومگریزِ قدسی» پاک شود و حد خود را جستجوگری و در راه ماندن ببیند؛ اگر اعمال ما بخواهد با عدالت منطبق شود و از ایجاد نابرابریِ حقوقی بین کافر و مسلمان و از تبعیضِ جنسیتی و مذهبی و نژادی بپرهیزد؛ اگر اخلاق ما با «دیگریستیزی و تفرعن و خودشیفتگی» ناسازگار شود؛ اگر عواطف ما از هیتلر فاصله بگیرد و به گاندی نزدیک شود؛ ضرورتاً با آموزهها و احکامِ «قرآن و سنت نبوی» و با «چهره و شخصیت الله در قرآن»، فاصلهٔ کهکشانی مییابیم و به همین اعتبار، دیگر نمیتوانیم مسلمان باشیم.
به بیان دیگر در یک مفهوم طیفی، میان «آدمتر، حقیقتجوتر، عاقلتر، معنویتر و نیز عادلتر و اخلاقیتر شدن»، با «نامسلمانتر شدن» (یعنی از آموزهها و احکام قرآن و سنت نبوی فاصله گرفتن)، تلازم منطقی وجود دارد.
در میانِ مسلمانان، میتوان مصادیقی یافت که به «عقلانیت، معنویت، عدالت و اخلاق»، آنچنان که مراد این نوشتار است، تقرب یافتهاند، اما نکتهٔ ظریف این است که آنان در تناسب با نزدیک شدنشان به مقولات موردنظر، از اسلام عدول کردهاند و نام بیمسمایش را حمل میکنند؛ شبیه به اینکه ما به گاندی بگوییم هیتلر. در اینجا در عالم واقع چه اتفاقی افتادهاست؟ واضح است که حمل نام هیتلر بر انسانی واقعی و انضمامی و گوشت و پوست و خوندار با ویژگیهای گاندی، ماهیتِ مصداق را تغییر نمیدهد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗 چرا مسلمان نیستم؟
✍️#علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📘 محمد و ابوحکم (کانتکستگرایی ابزاری و یکسویهٔ مسلمانان)
📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟
📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله
📘 زن از چشم الله (پیرامون…
✍️#علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📘 محمد و ابوحکم (کانتکستگرایی ابزاری و یکسویهٔ مسلمانان)
📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟
📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله
📘 زن از چشم الله (پیرامون…
📗چرا مسلمان نیستم؟
✍️#علیرضاموثق
(۲/۳)
نکتهٔ مهم بعدی در ارتباط با امتناع اسلام در جانِ انسان و جهانِ جدید، با عطف نظر به تحلیلِ روانشناختیِ قرآن و سنت نبوی و نیز وجوهِ شباهتش با فاشیسم قابل طرح است. عموم ما انسانها، حتی اگر چندان اهل تفکر و ژرفاندیشی نباشیم، گمان میکنم به نحو کلی و مبهم و ارتکازی، در اعماق وجود خویش، سه واقعیتِ «ترس و لرز» آور را درک میکنیم:
اول) بشدت کوچک بودنِ جسم آدمی در مقابلِ عمق و گسترهٔ هستیِ برابر ایستا؛
دوم) بشدت تنگ بودنِ حدودِ داناییِ آدمی در مقابلِ حاقِ حقیقتِ هستیِ برابر ایستا؛
سوم) به شدت کوتاه بودنِ عمر آدمی در مقابل ابدیت و زمان در سپهرِ هستیِ برابر ایستا.
البته در جهان سنت، به دلیلِ جنس و سطحِ معرفتشناسی، جهانشناسی و کیهانشناسیِ حاکم بر اتمسفر فرهنگ، تفطن به سه موضوع مذکور (کوچک بودن جسم و محدود بودن دانایی و کوتاه بودن عمر آدمی) با آنچه اینک در جهان جدید در وجود ما میگذرد، متفاوت بودهاست؛ برای مثال، انسان قدیم، بر خلاف انسان جدید، نمیدانست که کهکشانی به نام راه شیری وجود دارد و کرهٔ زمین در مقابلش چونان یک دانه ارزن در مقابل اقیانوس است و در وهلهٔ بعد، خود کهکشان راه شیری نیز چنین وضعیتی دارد در مقابل کائنات (چه رسد به منی که آنی میجهد و میمیرد)، ولی این واقعیات به شدت اضطرابزا هستند و از این رو اصناف مکانیزمها خلق و استفاده میشوند تا بلکه تسکینی ایجاد شود. اسلام را میتوان به مثابهٔ دستگاهی تئوریک و ایدئولوژیک دید که با تزریقِ توهم و تفرعن و خودشیفتگی بر آن است تا بر رنج و اضطرابِ ناشی از حقارتِ آدمیان (خودش و پیروانش) فائق آید؛ زیرا خام و نابالغ است و نمیتواند متفکرانه و واقعبینانه به این چالشِ اگزیستانسیل پاسخ مناسب دهد.
اسلام (قرآن و سنت نبوی) کار را با اشاره به همین کوچکیِ نوع بشر در مقابلِ «امری بس عظیم» میآغازد و حقیقت تلخ و اضطرابزای مذکور را به دفعات تذکر میدهد، اما وقتی زمینهٔ روانشناختیِ مخاطبِ نامتفکر، با به تصویر کشیدن این حقایقِ جانسوز و التهابآور آماده شد، با مغالطه و توهم و تفرعن، خودش را «سخنانِ همان امر بس عظیم» مینامد و راه نیل به ساحل امن و آرامش در این دریای طوفانی و بلاخیز را «تسلیم و تعبد» معرفی میکند و از مخاطبانِ عامیِ گرفتار در وحشتِ احساسِ حقارت میخواهد تا با منهدم و محو کردنِ «عقلانیت و فردیت»، تن به «راه بردگی» دهند و «افکار و ارزشها و احکام و اهداف و عواطف و امیال و ارادهها و آرزوها و گفتار و کردارشان» را در «دیگری بزرگ» ذوب نمایند و به جسدی در دستان مردهشور بدل شوند.
با از میان رفتن عقلانیت و فردیت و با مستحیل شدن در «پیشوا»، منبع تولید اضطراب، اندکی مختل میشود. «الله، بزرگ و داناست» و «انسان، کوچک و نادان است» و عنصر کوچک و نادان با مستحیل شدن در دیگری بزرگ و دانا (یعنی الله) و با همذاتپنداری با او، از مجرای «کلام ابلاغ شده توسط رسول الله»، چونان قطرهای که به دریا پیوستهاست، احساس بزرگ و دانا شدن میکند و یقینهای متوهمانه و آرامشزا را به جای شکهای خردمندانه و دلهرهآور مینشاند.
«مسلمانان-بردگان»، عقلانیتی که «حدودِ تنگِ دانایی و تواناییِ نوع بشر» را برملا میسازد، برای رهایی از اضطراب و تحصیلِ آرامش، به ثمن بخس با «ابر-اربابی» موهوم در آسمان معامله میکنند. همچنین «فردیت» که تنهایی و کوچکی آدمی را به رخش میکشد و با «عقلانیت» نسبت دارد، با ذوب شدن در «ربالعالمین»، معدوم میشود. بردگان با محو کردنِ هستیشان در وجود ارباب، خودکشی میکنند تا بدین روش از زیر «بار هستی» خلاص شوند. «حبلالمتین»، برساختهای بشری، خطاناک، تاریخی، عرفی، عصری و نامقدس است که چنگ زدن به آن در سودایِ «قرار»، البته در عالَم ذاتاً و تماماً «بیقرار»، کارکردهای متنوعی دارد؛ از جمله کاهش و تسکین رنجهایی مانند «رنج ناشی از حقارت».
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
(۲/۳)
نکتهٔ مهم بعدی در ارتباط با امتناع اسلام در جانِ انسان و جهانِ جدید، با عطف نظر به تحلیلِ روانشناختیِ قرآن و سنت نبوی و نیز وجوهِ شباهتش با فاشیسم قابل طرح است. عموم ما انسانها، حتی اگر چندان اهل تفکر و ژرفاندیشی نباشیم، گمان میکنم به نحو کلی و مبهم و ارتکازی، در اعماق وجود خویش، سه واقعیتِ «ترس و لرز» آور را درک میکنیم:
اول) بشدت کوچک بودنِ جسم آدمی در مقابلِ عمق و گسترهٔ هستیِ برابر ایستا؛
دوم) بشدت تنگ بودنِ حدودِ داناییِ آدمی در مقابلِ حاقِ حقیقتِ هستیِ برابر ایستا؛
سوم) به شدت کوتاه بودنِ عمر آدمی در مقابل ابدیت و زمان در سپهرِ هستیِ برابر ایستا.
البته در جهان سنت، به دلیلِ جنس و سطحِ معرفتشناسی، جهانشناسی و کیهانشناسیِ حاکم بر اتمسفر فرهنگ، تفطن به سه موضوع مذکور (کوچک بودن جسم و محدود بودن دانایی و کوتاه بودن عمر آدمی) با آنچه اینک در جهان جدید در وجود ما میگذرد، متفاوت بودهاست؛ برای مثال، انسان قدیم، بر خلاف انسان جدید، نمیدانست که کهکشانی به نام راه شیری وجود دارد و کرهٔ زمین در مقابلش چونان یک دانه ارزن در مقابل اقیانوس است و در وهلهٔ بعد، خود کهکشان راه شیری نیز چنین وضعیتی دارد در مقابل کائنات (چه رسد به منی که آنی میجهد و میمیرد)، ولی این واقعیات به شدت اضطرابزا هستند و از این رو اصناف مکانیزمها خلق و استفاده میشوند تا بلکه تسکینی ایجاد شود. اسلام را میتوان به مثابهٔ دستگاهی تئوریک و ایدئولوژیک دید که با تزریقِ توهم و تفرعن و خودشیفتگی بر آن است تا بر رنج و اضطرابِ ناشی از حقارتِ آدمیان (خودش و پیروانش) فائق آید؛ زیرا خام و نابالغ است و نمیتواند متفکرانه و واقعبینانه به این چالشِ اگزیستانسیل پاسخ مناسب دهد.
اسلام (قرآن و سنت نبوی) کار را با اشاره به همین کوچکیِ نوع بشر در مقابلِ «امری بس عظیم» میآغازد و حقیقت تلخ و اضطرابزای مذکور را به دفعات تذکر میدهد، اما وقتی زمینهٔ روانشناختیِ مخاطبِ نامتفکر، با به تصویر کشیدن این حقایقِ جانسوز و التهابآور آماده شد، با مغالطه و توهم و تفرعن، خودش را «سخنانِ همان امر بس عظیم» مینامد و راه نیل به ساحل امن و آرامش در این دریای طوفانی و بلاخیز را «تسلیم و تعبد» معرفی میکند و از مخاطبانِ عامیِ گرفتار در وحشتِ احساسِ حقارت میخواهد تا با منهدم و محو کردنِ «عقلانیت و فردیت»، تن به «راه بردگی» دهند و «افکار و ارزشها و احکام و اهداف و عواطف و امیال و ارادهها و آرزوها و گفتار و کردارشان» را در «دیگری بزرگ» ذوب نمایند و به جسدی در دستان مردهشور بدل شوند.
با از میان رفتن عقلانیت و فردیت و با مستحیل شدن در «پیشوا»، منبع تولید اضطراب، اندکی مختل میشود. «الله، بزرگ و داناست» و «انسان، کوچک و نادان است» و عنصر کوچک و نادان با مستحیل شدن در دیگری بزرگ و دانا (یعنی الله) و با همذاتپنداری با او، از مجرای «کلام ابلاغ شده توسط رسول الله»، چونان قطرهای که به دریا پیوستهاست، احساس بزرگ و دانا شدن میکند و یقینهای متوهمانه و آرامشزا را به جای شکهای خردمندانه و دلهرهآور مینشاند.
«مسلمانان-بردگان»، عقلانیتی که «حدودِ تنگِ دانایی و تواناییِ نوع بشر» را برملا میسازد، برای رهایی از اضطراب و تحصیلِ آرامش، به ثمن بخس با «ابر-اربابی» موهوم در آسمان معامله میکنند. همچنین «فردیت» که تنهایی و کوچکی آدمی را به رخش میکشد و با «عقلانیت» نسبت دارد، با ذوب شدن در «ربالعالمین»، معدوم میشود. بردگان با محو کردنِ هستیشان در وجود ارباب، خودکشی میکنند تا بدین روش از زیر «بار هستی» خلاص شوند. «حبلالمتین»، برساختهای بشری، خطاناک، تاریخی، عرفی، عصری و نامقدس است که چنگ زدن به آن در سودایِ «قرار»، البته در عالَم ذاتاً و تماماً «بیقرار»، کارکردهای متنوعی دارد؛ از جمله کاهش و تسکین رنجهایی مانند «رنج ناشی از حقارت».
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗 چرا مسلمان نیستم؟
✍️#علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📘 محمد و ابوحکم (کانتکستگرایی ابزاری و یکسویهٔ مسلمانان)
📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟
📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله
📘 زن از چشم الله (پیرامون…
✍️#علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📘 محمد و ابوحکم (کانتکستگرایی ابزاری و یکسویهٔ مسلمانان)
📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟
📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله
📘 زن از چشم الله (پیرامون…
📗چرا مسلمان نیستم؟
✍️#علیرضاموثق
(۳/۳)
«انسان والا و آزاده»، کوچکیِ فکری و وجودیِ نوع بشر را که در مقام مقایسه با عظمتِ «هستیِ بی کران و حقیقتِ مطلق» پدیدار میشود و معنا مییابد، واقعبینانه و سقراطوار میپذیرد و راه رهایی از «اضطرابِ ناشی از وجوه تراژیکِ زندگی» را حقیقتطلبانه جستجو میکند. او راضی نمیشود تا شبیه به «لشکر بردگان و فرومایگان»، با داروی «توهم» اضطراب خود را تسکین دهد، اما خاک تاریخ در زمانهٔ تکوین قرآن به مقادیر قابل توجهی جنون و بلاهت نیاز داشت و نیز بقای نوع بشر، کثرتِ لشکرِ بردگان و فرومایگان را طلب میکرد و از این رو «پیامبرخیز» بود و «ابوحکمها» به سهولت، منکوب و «ابوجهل» میشدند.
با این وصف، یکی از عناصری که هم در روند پیدایش اسلام نقش دارد و هم از کارکردهایش میباشد، تسکینِ رنجِ ناشی از حقارت در میانِ خیلِ «بردگان و فرومایگان» است، اما تسکین این داروی مخدر موقت است و نمیتواند به نحو کامل و دائمی، رنجِ ناشی از حقارت را محو و درمان کند؛ زیرا واقعیت فربهتر از توهم است و به نحوی از انحاء حجابش را میدرد و به تبع آن، رنجِ تسکین یافته، همچون هیولایی خفته بیدار میشود و در سرزمینِ وجودِ آدمی بیداد میکند.
یک مسلمان واقعی و داعشی حاضر است از جان و مالش در راه تحققِ آموزهها و ارزشها و احکامِ الله که در قرآن و سنت نبوی بیان شدهاست بگذرد. او هنوز در اتمسفرِ جهانِ اسلام تنفس میکند و با تمام وجودش، «عبد و برده و بندهٔ الله» است و شبیه به کثیری از مسلمانان، با چهره و شخصیت الله بیگانه نشدهاست. یک مسلمان واقعی و داعشی، تمام و یا غالبِ «افکار و ارزشها و احکام و اهداف و عواطف و امیال و ارادهها و آرزوها و گفتار و کردارش»، در تسخیرِ تعالیمِ الله است. میدانیم که اگر در مقابل چنین مسلمانی، با آتش زدنِ قرآن یا کشیدن یک کاریکاتور به اسلام توهین شود، قیامت به پا میکند، اما اگر به او گفته شود: «دو بعلاوهٔ دو میشود هشت»، قطعاً در درونش احساس انفجار و تلاطم نمیکند و رگ گردنش متورم نمیشود. تفاوتِ این دو واکنش، موضوعِ قابل تأملی است و به تحلیل و تبیین نیاز دارد.
گفته شد که اسلام، «مسلمان-بردهٔ الله» را از «واقعیت و عقلانیت و فردیت» دور میکند و توهم و تفرعن و خودشیفتگی را در وجودش تولید و یا تقویت مینماید و این امور، رنج ناشی از حقارت را تسکین میدهد، اما توهین به اسلام، لحظاتی انسان مدنظر را با جهانی اضطرابزا مواجه میکند که با حجاب اسلام از آن غافل یا پنهان شدهبود. توهین، آن حجاب را میشکافد و روزنهای برای مشاهدهٔ امر اضطرابآور ایجاد میکند یا مسلمانِ موصوف در پسِ پشتِ ضمیر خودآگاهش، با توهین به اسلام، خود را یک لحظه بیاسلام و جدا شده از مخدرِ مُسکن تصور و تجربه میکند. در این وضعیت، چونان نوزادی که از زهدان تنگ و تاریک و البته امن مادر خارج شده و به جهانی ناآشنا و پیچیده و عظیم و فهمناشده پرتاب گشتهاست، اضطراب و رنج، تمام وجودش را در مینوردد. جهانِ بیکرانِ خارج برای نوزادی که با زهدانِ محدودِ مادر اُنس دارد، ناشناخته است و امر ناشناخته، خوفناک است. نوزاد در مقابل جهان واقع، بسیار کوچک و ناتوان است. نوزاد در هنگام تولد از فضایی تاریک خارج میشود و چشمانش برای نخستینبار با نور مواجه میگردد؛ پس حتی نور نیز در وجودش رنج تولید میکند.
🔻اسلام، نه تنها «راه بردگی» و «رسم ذوب کردنِ فردیت در آتشِ تنورِ ولایت و پیشوا» ست، بلکه بر خلاف ادعایش در آیةالکرسی، «راه تاریکی» ست؛ راه گریختن از رنجِ آزادیست؛ راه اکتفا به پاسخهای خام و جزمی در مقابل پرسشهای اساسیست؛ راه اسارت در یقینهای متوهمانه و خردسوز است؛ راه رهایی از رنجِ شک و نقد و تفکر است؛ راه گسستن از واقعیت است و بدینسان راهی خوارمایه و نابخردانه برای تسکینِ رنجِ ناشی از کوچکی و محدودیتِ نوع بشر در برابر هستیِ بیکران و حقیقتِ مطلق است؛ نه راهی والامنشانه و متفکرانه.
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
(۳/۳)
«انسان والا و آزاده»، کوچکیِ فکری و وجودیِ نوع بشر را که در مقام مقایسه با عظمتِ «هستیِ بی کران و حقیقتِ مطلق» پدیدار میشود و معنا مییابد، واقعبینانه و سقراطوار میپذیرد و راه رهایی از «اضطرابِ ناشی از وجوه تراژیکِ زندگی» را حقیقتطلبانه جستجو میکند. او راضی نمیشود تا شبیه به «لشکر بردگان و فرومایگان»، با داروی «توهم» اضطراب خود را تسکین دهد، اما خاک تاریخ در زمانهٔ تکوین قرآن به مقادیر قابل توجهی جنون و بلاهت نیاز داشت و نیز بقای نوع بشر، کثرتِ لشکرِ بردگان و فرومایگان را طلب میکرد و از این رو «پیامبرخیز» بود و «ابوحکمها» به سهولت، منکوب و «ابوجهل» میشدند.
با این وصف، یکی از عناصری که هم در روند پیدایش اسلام نقش دارد و هم از کارکردهایش میباشد، تسکینِ رنجِ ناشی از حقارت در میانِ خیلِ «بردگان و فرومایگان» است، اما تسکین این داروی مخدر موقت است و نمیتواند به نحو کامل و دائمی، رنجِ ناشی از حقارت را محو و درمان کند؛ زیرا واقعیت فربهتر از توهم است و به نحوی از انحاء حجابش را میدرد و به تبع آن، رنجِ تسکین یافته، همچون هیولایی خفته بیدار میشود و در سرزمینِ وجودِ آدمی بیداد میکند.
یک مسلمان واقعی و داعشی حاضر است از جان و مالش در راه تحققِ آموزهها و ارزشها و احکامِ الله که در قرآن و سنت نبوی بیان شدهاست بگذرد. او هنوز در اتمسفرِ جهانِ اسلام تنفس میکند و با تمام وجودش، «عبد و برده و بندهٔ الله» است و شبیه به کثیری از مسلمانان، با چهره و شخصیت الله بیگانه نشدهاست. یک مسلمان واقعی و داعشی، تمام و یا غالبِ «افکار و ارزشها و احکام و اهداف و عواطف و امیال و ارادهها و آرزوها و گفتار و کردارش»، در تسخیرِ تعالیمِ الله است. میدانیم که اگر در مقابل چنین مسلمانی، با آتش زدنِ قرآن یا کشیدن یک کاریکاتور به اسلام توهین شود، قیامت به پا میکند، اما اگر به او گفته شود: «دو بعلاوهٔ دو میشود هشت»، قطعاً در درونش احساس انفجار و تلاطم نمیکند و رگ گردنش متورم نمیشود. تفاوتِ این دو واکنش، موضوعِ قابل تأملی است و به تحلیل و تبیین نیاز دارد.
گفته شد که اسلام، «مسلمان-بردهٔ الله» را از «واقعیت و عقلانیت و فردیت» دور میکند و توهم و تفرعن و خودشیفتگی را در وجودش تولید و یا تقویت مینماید و این امور، رنج ناشی از حقارت را تسکین میدهد، اما توهین به اسلام، لحظاتی انسان مدنظر را با جهانی اضطرابزا مواجه میکند که با حجاب اسلام از آن غافل یا پنهان شدهبود. توهین، آن حجاب را میشکافد و روزنهای برای مشاهدهٔ امر اضطرابآور ایجاد میکند یا مسلمانِ موصوف در پسِ پشتِ ضمیر خودآگاهش، با توهین به اسلام، خود را یک لحظه بیاسلام و جدا شده از مخدرِ مُسکن تصور و تجربه میکند. در این وضعیت، چونان نوزادی که از زهدان تنگ و تاریک و البته امن مادر خارج شده و به جهانی ناآشنا و پیچیده و عظیم و فهمناشده پرتاب گشتهاست، اضطراب و رنج، تمام وجودش را در مینوردد. جهانِ بیکرانِ خارج برای نوزادی که با زهدانِ محدودِ مادر اُنس دارد، ناشناخته است و امر ناشناخته، خوفناک است. نوزاد در مقابل جهان واقع، بسیار کوچک و ناتوان است. نوزاد در هنگام تولد از فضایی تاریک خارج میشود و چشمانش برای نخستینبار با نور مواجه میگردد؛ پس حتی نور نیز در وجودش رنج تولید میکند.
🔻اسلام، نه تنها «راه بردگی» و «رسم ذوب کردنِ فردیت در آتشِ تنورِ ولایت و پیشوا» ست، بلکه بر خلاف ادعایش در آیةالکرسی، «راه تاریکی» ست؛ راه گریختن از رنجِ آزادیست؛ راه اکتفا به پاسخهای خام و جزمی در مقابل پرسشهای اساسیست؛ راه اسارت در یقینهای متوهمانه و خردسوز است؛ راه رهایی از رنجِ شک و نقد و تفکر است؛ راه گسستن از واقعیت است و بدینسان راهی خوارمایه و نابخردانه برای تسکینِ رنجِ ناشی از کوچکی و محدودیتِ نوع بشر در برابر هستیِ بیکران و حقیقتِ مطلق است؛ نه راهی والامنشانه و متفکرانه.
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗 چرا مسلمان نیستم؟
✍️#علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📘 محمد و ابوحکم (کانتکستگرایی ابزاری و یکسویهٔ مسلمانان)
📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟
📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله
📘 زن از چشم الله (پیرامون…
✍️#علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📘 محمد و ابوحکم (کانتکستگرایی ابزاری و یکسویهٔ مسلمانان)
📘 تعدد زوجات در اسلام؛ حمایت اخلاقی؟تنوعطلبی جنسی؟ یا هر دو؟
📘 عقـل الله در ترازوی سعدی؛ «سکوت و سخن»های نابجای الله
📘 زن از چشم الله (پیرامون…
نقدآگین
📕 اسلام و عقلانیت (نقدی بر سخنان احمد #زیدآبادی پیرامون آراء آرامش دوستدار) ✍️#علیرضاموثق 🌐 در سایت گویانیوز (اینجا) بخوانید. ⏰ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه #بازتاب_نقدآگین #نقد_اسلام #نقد_روشنفکران #احمد_زیدآبادی #آرامش_دوستدار ➖➖➖ ✅ نقدآگین را دنبال کنید:…
📗«جرأت اندیشیدنِ» یک «شیر زن»
✍️#علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📻 «پیامبری»، از خدا یا ساختهٔ انسان؟
📻 پدیدارشناسی قرآن؛ معنویت یا ارادهٔ قدرت؟ (نقد مجتهد شبستری سوم)
📻 محمد عارف عامی و توتالیتر
📻 اسلام و عقلانیت (احمد زیدآبادی و آرامش دوستدار)
📻 ترسا؛ ترسنده از خدا یا محمد؟ (نقدی بر نقد دکتر هاشم آقاجری)
#یادداشت
#نقد_روشنفكران #نقد_قرآن #نقد_اسلام
#صدیقه_وسمقی #یاسر_میردامادی
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📻 «پیامبری»، از خدا یا ساختهٔ انسان؟
📻 پدیدارشناسی قرآن؛ معنویت یا ارادهٔ قدرت؟ (نقد مجتهد شبستری سوم)
📻 محمد عارف عامی و توتالیتر
📻 اسلام و عقلانیت (احمد زیدآبادی و آرامش دوستدار)
📻 ترسا؛ ترسنده از خدا یا محمد؟ (نقدی بر نقد دکتر هاشم آقاجری)
#یادداشت
#نقد_روشنفكران #نقد_قرآن #نقد_اسلام
#صدیقه_وسمقی #یاسر_میردامادی
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
📗«جرأت اندیشیدنِ» یک «شیر زن»
✍️#علیرضاموثق
(۲/۲)
۷. وسمقی برایِ اثباتِ صداقتِ اخلاقیِ محمد بن عبدالله در دعوی پیامبری، به تأثیرِ مدعی در یک «رویدادگی» به نام «تمدن»، منطقاً نمیتواند استناد کند؛ زیرا «گزارههایِ خلافِ واقع» و یا «استبداد و دیگریستیزی و تکفیر و قتل و غارت» نیز در کانتکستِ مشخصِ مربوطه، کارکردهایِ روانشناختی و جامعهشناختی و تمدنسازانه داشتهاند. شهرتِ عرفیِ یک شخص در خصوصِ وصفِ صداقتِ اخلاقی قبل از مطرح کردنِ دعوی نبوت نیز نبوت و یا صداقتِ اخلاقی راجع به ادعای مورد نظر را ثابت نمیکند. شاید مدعیِ نبوت، مصلحتی بزرگ در حوزهٔ عمومی را برایِ گفتنِ اولین دروغش مبنا قرار دادهباشد؛ خاصه آنکه خودِ شخصِ شخیصِ الله در قرآن، صراحتاً دروغِ مصلحتی گفتهاست (انفال: ۴۳). وقتی خدای یک دین، مصلحتاندیشانه لایی میکشد و خالی میبندد، محال نیست که پیامبر آن خدا و یا پیروانِ آن خدا نیز دچار بدآموزی و الگوبرداری شوند.
۸. جهت تأکید اضافه کنم که از صداقتِ اخلاقی در بیان یک گزاره (یعنی از مطابقتِ گفتار ظاهری با باور باطنی)، صدق محتوای آن گزاره، قابل استنتاج نیست. همچنین ممکن است متکلم، گمان کند سخنی که بیان میکند، خلاف واقع است و با علم و عمد، دروغ بگوید، اما از قضا سخنِ مورد نظر واجد صدقِ محتوا باشد. البته به هر شکل، عقلانیت و اخلاق اقتضا میکند که ما در مقام مخاطب، میزانِ دلبستگیمان نسبت به یک باور را با میزانِ قوتِ دلایلِ مؤیدِ آن باور، متناسب و متوازن کنیم.
۹. اگر روشنفکرانِ ناروشنفکرِ ما، قبل از انقلاب ۵۷ متوجه میشدند که در موقعیتِ انضمامی و تاریخیِ کشورمان، به جای تمرکز بر تغییرِ رژیمِ سیاسیِ مستقر، ابتدا میبایست تکلیفِ اسلام را حداقل در میان خودشان، به نحو اساسی روشن کنند، به نظر میرسد که جامعهٔ ایران از چالهٔ استبداد غیردینی به چاهِ ویلِ استبدادِ دینی شیرجه نمیزد و این امکان فراهم نمیشد تا لشکرِ آخوندهایِ بیکار و بیهنر و بیسواد و خرافاتی، بتوانند بدین شکل، سرنوشتِ چند نسل را تباه کنند.
۱۰. از اسلام که بگذریم، شیعهٔ دوازده امامی و باور به وجودِ امامِ زندهٔ غائب و ۱۲٠٠ ساله را کجایِ دلِ یک روشنفکر(!) میتوان گذاشت؟! امیدوارم که الله، علی شریعتی را در بالاترین طبقهٔ بهشت با امامانِ مذهبش محشور بفرماید! در این جهان که آرمانِ جامعهٔ بیطبقهٔ توحیدی(!) محقق نشد، باشد تا حداقل در آن جهانِ طبقاتی، «معلم انقلاب» در جایگاهِ شایستهاش قرار گیرد! آمین یا رب العالمین!
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضاموثق
(۲/۲)
۷. وسمقی برایِ اثباتِ صداقتِ اخلاقیِ محمد بن عبدالله در دعوی پیامبری، به تأثیرِ مدعی در یک «رویدادگی» به نام «تمدن»، منطقاً نمیتواند استناد کند؛ زیرا «گزارههایِ خلافِ واقع» و یا «استبداد و دیگریستیزی و تکفیر و قتل و غارت» نیز در کانتکستِ مشخصِ مربوطه، کارکردهایِ روانشناختی و جامعهشناختی و تمدنسازانه داشتهاند. شهرتِ عرفیِ یک شخص در خصوصِ وصفِ صداقتِ اخلاقی قبل از مطرح کردنِ دعوی نبوت نیز نبوت و یا صداقتِ اخلاقی راجع به ادعای مورد نظر را ثابت نمیکند. شاید مدعیِ نبوت، مصلحتی بزرگ در حوزهٔ عمومی را برایِ گفتنِ اولین دروغش مبنا قرار دادهباشد؛ خاصه آنکه خودِ شخصِ شخیصِ الله در قرآن، صراحتاً دروغِ مصلحتی گفتهاست (انفال: ۴۳). وقتی خدای یک دین، مصلحتاندیشانه لایی میکشد و خالی میبندد، محال نیست که پیامبر آن خدا و یا پیروانِ آن خدا نیز دچار بدآموزی و الگوبرداری شوند.
۸. جهت تأکید اضافه کنم که از صداقتِ اخلاقی در بیان یک گزاره (یعنی از مطابقتِ گفتار ظاهری با باور باطنی)، صدق محتوای آن گزاره، قابل استنتاج نیست. همچنین ممکن است متکلم، گمان کند سخنی که بیان میکند، خلاف واقع است و با علم و عمد، دروغ بگوید، اما از قضا سخنِ مورد نظر واجد صدقِ محتوا باشد. البته به هر شکل، عقلانیت و اخلاق اقتضا میکند که ما در مقام مخاطب، میزانِ دلبستگیمان نسبت به یک باور را با میزانِ قوتِ دلایلِ مؤیدِ آن باور، متناسب و متوازن کنیم.
۹. اگر روشنفکرانِ ناروشنفکرِ ما، قبل از انقلاب ۵۷ متوجه میشدند که در موقعیتِ انضمامی و تاریخیِ کشورمان، به جای تمرکز بر تغییرِ رژیمِ سیاسیِ مستقر، ابتدا میبایست تکلیفِ اسلام را حداقل در میان خودشان، به نحو اساسی روشن کنند، به نظر میرسد که جامعهٔ ایران از چالهٔ استبداد غیردینی به چاهِ ویلِ استبدادِ دینی شیرجه نمیزد و این امکان فراهم نمیشد تا لشکرِ آخوندهایِ بیکار و بیهنر و بیسواد و خرافاتی، بتوانند بدین شکل، سرنوشتِ چند نسل را تباه کنند.
۱۰. از اسلام که بگذریم، شیعهٔ دوازده امامی و باور به وجودِ امامِ زندهٔ غائب و ۱۲٠٠ ساله را کجایِ دلِ یک روشنفکر(!) میتوان گذاشت؟! امیدوارم که الله، علی شریعتی را در بالاترین طبقهٔ بهشت با امامانِ مذهبش محشور بفرماید! در این جهان که آرمانِ جامعهٔ بیطبقهٔ توحیدی(!) محقق نشد، باشد تا حداقل در آن جهانِ طبقاتی، «معلم انقلاب» در جایگاهِ شایستهاش قرار گیرد! آمین یا رب العالمین!
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗«جرأت اندیشیدنِ» یک «شیر زن»
✍️#علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📻 «پیامبری»، از خدا یا ساختهٔ انسان؟
📻 پدیدارشناسی قرآن؛ معنویت یا ارادهٔ قدرت؟ (نقد مجتهد شبستری سوم)
📻 محمد عارف عامی و توتالیتر
📻 اسلام و عقلانیت (احمد زیدآبادی و آرامش دوستدار)
📻 ترسا؛ ترسنده…
✍️#علیرضاموثق
🗄 پست مرتبط:
📻 «پیامبری»، از خدا یا ساختهٔ انسان؟
📻 پدیدارشناسی قرآن؛ معنویت یا ارادهٔ قدرت؟ (نقد مجتهد شبستری سوم)
📻 محمد عارف عامی و توتالیتر
📻 اسلام و عقلانیت (احمد زیدآبادی و آرامش دوستدار)
📻 ترسا؛ ترسنده…
📕 حکومت اسلامی یا دموکراسی سکولار؟
(سخنی کوتاه با محمد خاتمی)
✍️ #علیرضاموثق
(۱/۲)
1️⃣ مبادی و مفروضاتِ تئوریکِ حکومت ولایت مطلقهٔ فقیه به شرح ذیل است:
اول) الله و خدای قرآن (نه انواعِ دیگرِ قابلِ تصور از خدا) وجود دارد.
دوم) الله با بشر سخن گفتهاست.
سوم) محمد بن عبدالله، قطعاً هستی تاریخی داشته و نیز یک مصداق از معدود انسانهای برگزیده بوده که آخرین پیامبر الله شدهاست.
چهارم) قرآن، وثاقت تاریخی دارد.
پنجم) الله، مالک و سلطان جهان است و محمد بن عبدالله، از سوی الله، حق ویژه و انحصاری برای حکومت و کسبِ قدرتِ سیاسی داشتهاست.
ششم) رسول الله به اذن الله، این حق حکومت را به علی بن ابی طالب تفویض کردهاست.
هفتم) حق حکومت از طریق «ژن خوب الهی» از علی بن ابی طالب، ابتدا به پسر بزرگش و سپس به پسر کوچکترش منتقل شده و در مجرای تاریخ ادامه یافته و حتی در این میان، به یک کودک نیز منتقل شده، و به دخترها منتقل نشده، و نهایتاً به امام غایب به ارث رسیدهاست، و امام زمان، ۱۲٠٠ سال عمر دارد و با جسم، غیب شدهاست.
هشتم) قرنها این «ژن خوب الهی» در فضا-زمان معلق بوده تا با یک بالانس تئولوژیک-ایدئولوژیک به آخوندها رسیدهاست. به قول آقای سعید حجاریان در اعترافات تلویزیونیاش، حکومت ما، شعبهای از حکومت پیامبر اسلام است (نگارنده پیشاپیش اذعان میکند که در صورت دستگیری، بلافاصله تمام گزارههای فوقالذکر را تصدیق میکند؛ زیرا شمشیر، برهانی قاطع است. هرچند خبر ندارم که باور درونیِ آقای حجاریان که از مقامات ارشد امنیتی بودهاست، حقیقتاً در خصوصِ نسبتِ حکومت اسلامی-آخوندی در قرن بیست و یکم با الله چیست).
نهم) مکانیزم کشف یا نصبِ نایب امام زمان بدین صورت است که یکسری آخوند و مسلمانِ شیعهٔ دوازده امامی در مجلس خبرگان، دور یکدیگر جمع میشوند و رأیگیری میکنند.
🔻از شما مخاطبان تقاضا میکنم که در خلوتِ خویش، وجدانتان را قاضی کنید! اگر کسی به این حجم از مدعیاتِ بلادلیل و سخنان مغالطهآمیز باور داشته باشد و نیز اگر نفهمد که «اسلام» با «حقوق بشر و دموکراسی»، تعارضِ غیر قابل رفع دارد، آیا اساساً ماقبلِ گفتگو نیست؟ آیا گفتگو نیاز به عقل و وجدانی متعارف و نیز نیاز به توانِ فهمِ استدلال ندارد؟ درست است که آقای خاتمی به گفتگو، از جمله به «گفتگویِ تمدنها» علاقه دارد، اما آیا میداند که گفتگو به لوازمی همچون التزام به استدلالورزیِ بینالاذهانی نیازمند است؟
2️⃣ از این مناقشات و ملاحظاتِ تئوریک و مبنایی که بگذریم، حکومت ولایت مطلقهٔ فقیه و عقبهٔ اجتماعیاش، یک واقعیتِ عینی و سیاسیست. همچنین وضعیتِ حکومتِ ولایت مطلقهٔ فقیه در سال ۱۴٠٠ و نه در دههٔ شصت، یک شکل از اشکالِ ممکن و متصور از حکومت اسلامی است که بر اثر علل مختلف، تا حدودی از اسلام فاصله گرفتهاست و قرابتش با اسلام، به اندازهٔ داعش و طالبان نیست.
حال، مناقشه این است که اگر «پنجاه درصد، بعلاوهٔ یک نفر» از مردمِ ایران، ولو به خطا، بدین نتیجه رسیدند که «نهاد دین» لازم است تا از «نهاد دولت» جدا شود، و اسلام نباید مبنای قانونگذاری در حوزهٔ عمومی باشد و نیز آخوندها میبایست به همان ارتزاق از «سهم امام غایب» بسنده کنند و از منابع عمومی، بودجهخواری نکنند، تکلیف چیست؟
آقای خاتمی اگر قبول دارد که در آن هنگام و هنگامه، بدون خشونت و به نحو مسالمتآمیز، قدرت سیاسی به حکومتی دموکراتیک و سکولار منتقل گردد، و هدایتِ کشتیِ حکومتِ فعلی، از ید «امام زمان و نایب بر حقش»، به «عقلِ عرفی و جمعی با مبانیِ دموکراتیک» سپرده شود، و مسلمان و نامسلمان، با حقوق برابر در کنار یکدیگر زندگی کنند، و «ایران برای همهٔ ایرانیان» شود، دیگر محل مناقشهای از این حیث باقی نمیماند تا راجع به آن گفتگو شود. به عبارت دیگر، مسئلهٔ اساسی و اصلی، در فرضِ مذکور حل میشود و میبایست به روشِ کشفِ خواست و ارادهٔ اکثریتِ مردم بیاندیشیم (فعلاً که چندیست در موسم انتخابات، از کلانشهرها پیام بدی برای نمایندهٔ الله مخابره میشود).
اما اگر در رابطه با موضوعِ مورد اشاره، آقای خاتمی معتقد است که «رأی اکثریتِ مردم» ملاک داوری نیست، و «قدرت و خشونت و قوهٔ قهریه»، تعیین میکند که حق حکومت کردن با کیست، از آنجا که ایشان به قدرت سیاسی وصل است، باز به نظرم گفتگو بیفایده است؛ به همان دلیل که گفتگو با هیتلر بیفایده بود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
(سخنی کوتاه با محمد خاتمی)
✍️ #علیرضاموثق
(۱/۲)
1️⃣ مبادی و مفروضاتِ تئوریکِ حکومت ولایت مطلقهٔ فقیه به شرح ذیل است:
اول) الله و خدای قرآن (نه انواعِ دیگرِ قابلِ تصور از خدا) وجود دارد.
دوم) الله با بشر سخن گفتهاست.
سوم) محمد بن عبدالله، قطعاً هستی تاریخی داشته و نیز یک مصداق از معدود انسانهای برگزیده بوده که آخرین پیامبر الله شدهاست.
چهارم) قرآن، وثاقت تاریخی دارد.
پنجم) الله، مالک و سلطان جهان است و محمد بن عبدالله، از سوی الله، حق ویژه و انحصاری برای حکومت و کسبِ قدرتِ سیاسی داشتهاست.
ششم) رسول الله به اذن الله، این حق حکومت را به علی بن ابی طالب تفویض کردهاست.
هفتم) حق حکومت از طریق «ژن خوب الهی» از علی بن ابی طالب، ابتدا به پسر بزرگش و سپس به پسر کوچکترش منتقل شده و در مجرای تاریخ ادامه یافته و حتی در این میان، به یک کودک نیز منتقل شده، و به دخترها منتقل نشده، و نهایتاً به امام غایب به ارث رسیدهاست، و امام زمان، ۱۲٠٠ سال عمر دارد و با جسم، غیب شدهاست.
هشتم) قرنها این «ژن خوب الهی» در فضا-زمان معلق بوده تا با یک بالانس تئولوژیک-ایدئولوژیک به آخوندها رسیدهاست. به قول آقای سعید حجاریان در اعترافات تلویزیونیاش، حکومت ما، شعبهای از حکومت پیامبر اسلام است (نگارنده پیشاپیش اذعان میکند که در صورت دستگیری، بلافاصله تمام گزارههای فوقالذکر را تصدیق میکند؛ زیرا شمشیر، برهانی قاطع است. هرچند خبر ندارم که باور درونیِ آقای حجاریان که از مقامات ارشد امنیتی بودهاست، حقیقتاً در خصوصِ نسبتِ حکومت اسلامی-آخوندی در قرن بیست و یکم با الله چیست).
نهم) مکانیزم کشف یا نصبِ نایب امام زمان بدین صورت است که یکسری آخوند و مسلمانِ شیعهٔ دوازده امامی در مجلس خبرگان، دور یکدیگر جمع میشوند و رأیگیری میکنند.
🔻از شما مخاطبان تقاضا میکنم که در خلوتِ خویش، وجدانتان را قاضی کنید! اگر کسی به این حجم از مدعیاتِ بلادلیل و سخنان مغالطهآمیز باور داشته باشد و نیز اگر نفهمد که «اسلام» با «حقوق بشر و دموکراسی»، تعارضِ غیر قابل رفع دارد، آیا اساساً ماقبلِ گفتگو نیست؟ آیا گفتگو نیاز به عقل و وجدانی متعارف و نیز نیاز به توانِ فهمِ استدلال ندارد؟ درست است که آقای خاتمی به گفتگو، از جمله به «گفتگویِ تمدنها» علاقه دارد، اما آیا میداند که گفتگو به لوازمی همچون التزام به استدلالورزیِ بینالاذهانی نیازمند است؟
2️⃣ از این مناقشات و ملاحظاتِ تئوریک و مبنایی که بگذریم، حکومت ولایت مطلقهٔ فقیه و عقبهٔ اجتماعیاش، یک واقعیتِ عینی و سیاسیست. همچنین وضعیتِ حکومتِ ولایت مطلقهٔ فقیه در سال ۱۴٠٠ و نه در دههٔ شصت، یک شکل از اشکالِ ممکن و متصور از حکومت اسلامی است که بر اثر علل مختلف، تا حدودی از اسلام فاصله گرفتهاست و قرابتش با اسلام، به اندازهٔ داعش و طالبان نیست.
حال، مناقشه این است که اگر «پنجاه درصد، بعلاوهٔ یک نفر» از مردمِ ایران، ولو به خطا، بدین نتیجه رسیدند که «نهاد دین» لازم است تا از «نهاد دولت» جدا شود، و اسلام نباید مبنای قانونگذاری در حوزهٔ عمومی باشد و نیز آخوندها میبایست به همان ارتزاق از «سهم امام غایب» بسنده کنند و از منابع عمومی، بودجهخواری نکنند، تکلیف چیست؟
آقای خاتمی اگر قبول دارد که در آن هنگام و هنگامه، بدون خشونت و به نحو مسالمتآمیز، قدرت سیاسی به حکومتی دموکراتیک و سکولار منتقل گردد، و هدایتِ کشتیِ حکومتِ فعلی، از ید «امام زمان و نایب بر حقش»، به «عقلِ عرفی و جمعی با مبانیِ دموکراتیک» سپرده شود، و مسلمان و نامسلمان، با حقوق برابر در کنار یکدیگر زندگی کنند، و «ایران برای همهٔ ایرانیان» شود، دیگر محل مناقشهای از این حیث باقی نمیماند تا راجع به آن گفتگو شود. به عبارت دیگر، مسئلهٔ اساسی و اصلی، در فرضِ مذکور حل میشود و میبایست به روشِ کشفِ خواست و ارادهٔ اکثریتِ مردم بیاندیشیم (فعلاً که چندیست در موسم انتخابات، از کلانشهرها پیام بدی برای نمایندهٔ الله مخابره میشود).
اما اگر در رابطه با موضوعِ مورد اشاره، آقای خاتمی معتقد است که «رأی اکثریتِ مردم» ملاک داوری نیست، و «قدرت و خشونت و قوهٔ قهریه»، تعیین میکند که حق حکومت کردن با کیست، از آنجا که ایشان به قدرت سیاسی وصل است، باز به نظرم گفتگو بیفایده است؛ به همان دلیل که گفتگو با هیتلر بیفایده بود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
#حکومت_اسلامی #استمرارطالبان
📕حکومت اسلامی یا دموکراسی سکولار؟
(سخنی کوتاه با محمد خاتمی)
✍️ #علیرضا_موثق
🗄 پست مرتبط:
📺 خمینی به روشنفکران: منافق نباشید! مرد باشید و راستش را بگویید!
📻 چه میخواستیم؟! چه شد؟!
📻 چرا لائیسیته آری، و سکولاریسم نه؟ مصطفی…
📕حکومت اسلامی یا دموکراسی سکولار؟
(سخنی کوتاه با محمد خاتمی)
✍️ #علیرضا_موثق
🗄 پست مرتبط:
📺 خمینی به روشنفکران: منافق نباشید! مرد باشید و راستش را بگویید!
📻 چه میخواستیم؟! چه شد؟!
📻 چرا لائیسیته آری، و سکولاریسم نه؟ مصطفی…
نقدآگین
📘 توهین و مغالطهٔ استاندارد دوگانه، #علیرضاموثق 🌐 مقاله را اینجا بخوانید. ⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه ... تا زمانی که عموم ما ایرانیان، وقتی یک سیاستمدار وعدهٔ «عدالت و آزادی» میدهد، نه از «مفهوم و مؤلفههای» این مقولات پرسش میکنیم و نه از «روش و لوازم و امکاناتِ…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#اسلام_و_غرب
📘انقلاب ۵۷ به مثابهٔ شورش علیه رنج حقارت
✍️ #علیرضاموثق
روح الله خمینی و عقبهٔ اجتماعیاش در جامعه و حوزه و دانشگاه، بیگمان نقشی اساسی و وزنی اغلبی در انقلاب ۵۷ داشتند. ایدهای که میخواهم در این نوشتار با مخاطبان در میان بگذارم، «ترسِ جمعی و ناخودآگاهِ آخوندها و شورش علیه احساس حقارت» به مثابهٔ علل روانشناختیِ دخیل در انقلاب ۵۷ میباشد. آخوندها به طور خاص و مسلمانان وطنی به طور عام، پس از مواجهه با مدرنیسم، عمیقاً تحقیر شدند و یا به عبارت بهتر، حقارتشان در آینهٔ «دیگری» بازنمایی شد. آنها از زمانِ شلیکِ توپهایِ روسی و مشاهدهٔ هیبتِ مدرنیسم، بر خود لرزیدند و به خویش پیچیدند. مدرنیسم، عظیمتر از آن بود که بشود نادیدهاش گرفت. این احساس حقارت را میتوان به وضوح در سخنان عباس میرزا که حدود ۲۰۰ سال قبل به ارنست ژوبر (فرستادهٔ ناپلئون بناپارت) گفتهاست، مشاهده کرد...
🌐 ادامه و متن کامل یادداشت را در سایت گویانیوز (اینجا) بخوانید.
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🗄 پست مرتبط:
📕 شاه یا خمینی؟ دکتر سروش و یک انتخاب خطیر
#بازتاب_نقدآگین #یادداشت
#حکومت_اسلامی #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘انقلاب ۵۷ به مثابهٔ شورش علیه رنج حقارت
✍️ #علیرضاموثق
روح الله خمینی و عقبهٔ اجتماعیاش در جامعه و حوزه و دانشگاه، بیگمان نقشی اساسی و وزنی اغلبی در انقلاب ۵۷ داشتند. ایدهای که میخواهم در این نوشتار با مخاطبان در میان بگذارم، «ترسِ جمعی و ناخودآگاهِ آخوندها و شورش علیه احساس حقارت» به مثابهٔ علل روانشناختیِ دخیل در انقلاب ۵۷ میباشد. آخوندها به طور خاص و مسلمانان وطنی به طور عام، پس از مواجهه با مدرنیسم، عمیقاً تحقیر شدند و یا به عبارت بهتر، حقارتشان در آینهٔ «دیگری» بازنمایی شد. آنها از زمانِ شلیکِ توپهایِ روسی و مشاهدهٔ هیبتِ مدرنیسم، بر خود لرزیدند و به خویش پیچیدند. مدرنیسم، عظیمتر از آن بود که بشود نادیدهاش گرفت. این احساس حقارت را میتوان به وضوح در سخنان عباس میرزا که حدود ۲۰۰ سال قبل به ارنست ژوبر (فرستادهٔ ناپلئون بناپارت) گفتهاست، مشاهده کرد...
🌐 ادامه و متن کامل یادداشت را در سایت گویانیوز (اینجا) بخوانید.
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🗄 پست مرتبط:
📕 شاه یا خمینی؟ دکتر سروش و یک انتخاب خطیر
#بازتاب_نقدآگین #یادداشت
#حکومت_اسلامی #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾@Naqdagin
#یادداشت
📆 سِپَندارمَذگان، روز زن و زمین و عشق
✍️ دکتر #محسن_بنائی
سحر تنگ در کنار من درازکشیده بود، ولی به نظر میآمد فرسنگها از زمان و مکان بدور باشد. همانگونه که در بر من و روی این تخت ساحلی آرام گرفته بود و آسمان را مینگریست، نگاهش کردم. پوست چهرهاش در زیر نور روشن ماه میدرخشید، چنانکه گویی بر آن گَرد زَر پاشیده بودند. موهای رهایش در پیرامون سرش پریشان شده بودند و هر از گاهی طرهای از آن میان خود را بدست نسیم ملایم صحرائی میداد و لَختی با آن میرقصید. به نظر میرسید در ژرفای جهان خود فرو رفته باشد، این را از پلک زدنهای آهسته و تنفس سطحیاش میشد فهمید. بناگاه زندگی سیساله مان را از برابر چشم درونم گذراندم و فکری در سرم جوشید:
«پارهی جان! ایکاش میتوانستی صدای افکارم را بشنوی! با اینکه هنوز در سالهای پربار زندگی بسر میبرم، ولی این روزها بسیار به مرگی میاندیشم که میتواند هر دم به سراغ هر کسی بیاید، چه پیر باشد و چه جوان. ولی در این دمی که در زیر نور این مهتاب جادویی و در کرانه این دریای سحرانگیز باری دیگر شیفته چهره زیبایت شدهام، از خاطرم میگذرد که این زندگی سیساله در کنار تو مرا چنان حجمی از عشق و سرمستی بخشیده که با آن میتوان چندین زندگانی را سرشار کرد. پس اگر این نفسی که فرو میرود دم واپسین عمر من باشد، نه از چیزی پشیمان خواهم بود و نه حسرت چیزی را خواهم کشیدم»
ترجمۀ بخشی از کتاب در دست چاپِ Israel auf Iranisch
* سایت مقالات و جستارهای این محقق تاریخ و سایر همکارانش (کندوکاو)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📆 سِپَندارمَذگان، روز زن و زمین و عشق
✍️ دکتر #محسن_بنائی
سحر تنگ در کنار من درازکشیده بود، ولی به نظر میآمد فرسنگها از زمان و مکان بدور باشد. همانگونه که در بر من و روی این تخت ساحلی آرام گرفته بود و آسمان را مینگریست، نگاهش کردم. پوست چهرهاش در زیر نور روشن ماه میدرخشید، چنانکه گویی بر آن گَرد زَر پاشیده بودند. موهای رهایش در پیرامون سرش پریشان شده بودند و هر از گاهی طرهای از آن میان خود را بدست نسیم ملایم صحرائی میداد و لَختی با آن میرقصید. به نظر میرسید در ژرفای جهان خود فرو رفته باشد، این را از پلک زدنهای آهسته و تنفس سطحیاش میشد فهمید. بناگاه زندگی سیساله مان را از برابر چشم درونم گذراندم و فکری در سرم جوشید:
«پارهی جان! ایکاش میتوانستی صدای افکارم را بشنوی! با اینکه هنوز در سالهای پربار زندگی بسر میبرم، ولی این روزها بسیار به مرگی میاندیشم که میتواند هر دم به سراغ هر کسی بیاید، چه پیر باشد و چه جوان. ولی در این دمی که در زیر نور این مهتاب جادویی و در کرانه این دریای سحرانگیز باری دیگر شیفته چهره زیبایت شدهام، از خاطرم میگذرد که این زندگی سیساله در کنار تو مرا چنان حجمی از عشق و سرمستی بخشیده که با آن میتوان چندین زندگانی را سرشار کرد. پس اگر این نفسی که فرو میرود دم واپسین عمر من باشد، نه از چیزی پشیمان خواهم بود و نه حسرت چیزی را خواهم کشیدم»
ترجمۀ بخشی از کتاب در دست چاپِ Israel auf Iranisch
* سایت مقالات و جستارهای این محقق تاریخ و سایر همکارانش (کندوکاو)
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘ریشههای دینی نقدناپذیری
✍️ دکتر #محسن_بنائی
در یکی از اتاقهای کلابهاوس با نام «اسلام با ایران چه کرد؟» درباره پیامدهای اسلامی شدن ایران گفتگو میکردیم و چند تن از مسلمانان به پاسخ برآمدند. نزدیک به همهٔ آنان بجای پاسخگویی، به آنچه که سخنگویان دربارهٔ آسیبهای فرهنگی، دانشی و اجتماعی اسلام بر زبان آورده بودند، به کاستیها و کژیهای مسیحیت، یهودیت، آئین زرتشت، هخامنشیان، اشکانیان و بویژه ساسانیان پرداختند. به دیگر سخن میتوان هستهٔ بنیادین پاسخ آنها را میتوان به یک گزاره فروکاست: «مگر دیگران بهتر بودند؟»
به پیرامون خود بنگرید، این واکنش برایتان آشنا نیست؟
انسان خردمند در هر شکستی انگشت سرزنشش را نخست بسوی خود نشانه میرود و بر رفتار خویش خرده میگیرد و پاسخگوی کردار خویش است. بوارونه آن، انسان دینزده در هر شکستی بدنبال کسی میگردد تا خویش را در کنار او بهتر بنمایاند و اگر توانست، همه یا بخشی از کژکرداری خود را بر گردن او بیافکند.
شما در اینباره چگونه میاندیشید؟ واپسین باری که در پی یک شکست تنها و تنها گریبان خود را گرفتید، کی بود؟
سایت کندوکاو
#یادداشت #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️ دکتر #محسن_بنائی
در یکی از اتاقهای کلابهاوس با نام «اسلام با ایران چه کرد؟» درباره پیامدهای اسلامی شدن ایران گفتگو میکردیم و چند تن از مسلمانان به پاسخ برآمدند. نزدیک به همهٔ آنان بجای پاسخگویی، به آنچه که سخنگویان دربارهٔ آسیبهای فرهنگی، دانشی و اجتماعی اسلام بر زبان آورده بودند، به کاستیها و کژیهای مسیحیت، یهودیت، آئین زرتشت، هخامنشیان، اشکانیان و بویژه ساسانیان پرداختند. به دیگر سخن میتوان هستهٔ بنیادین پاسخ آنها را میتوان به یک گزاره فروکاست: «مگر دیگران بهتر بودند؟»
به پیرامون خود بنگرید، این واکنش برایتان آشنا نیست؟
انسان خردمند در هر شکستی انگشت سرزنشش را نخست بسوی خود نشانه میرود و بر رفتار خویش خرده میگیرد و پاسخگوی کردار خویش است. بوارونه آن، انسان دینزده در هر شکستی بدنبال کسی میگردد تا خویش را در کنار او بهتر بنمایاند و اگر توانست، همه یا بخشی از کژکرداری خود را بر گردن او بیافکند.
شما در اینباره چگونه میاندیشید؟ واپسین باری که در پی یک شکست تنها و تنها گریبان خود را گرفتید، کی بود؟
سایت کندوکاو
#یادداشت #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
#یادداشت
📘چرا پروپاگاندای پوتین در سوریه موفق شد، در اوکراین نه؟
میثم بادامچی| این تصویر، از یک حمله هوایی جنگندههای روسی است، اما نه در اوکراین بلکه در سوریه. چرا چنین تصویرهایی واکنشهای کنونی را نداشتهاند؟ چرا افکار عمومی ایران و غرب در مبارزهی مردم سوریه در برابر اشغال کشورشان (مشخصا استان حلب و منطقههای مجاور) به دست قوای روس در چند سال قبل، آنطور که باید و شاید در کنار مردم سوریه نبودند؟
🔖 ۱۴۵۹ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقيقه
📌 ادامهٔ یادداشت در سایت تلگراف «اینجا» (یا مشاهدهٔ فوری)
🗄 پست مرتبط:
📻 سوریه؛ میراث شوم
📻 ذبح جهاد شيعه به پای نظام
➖➖➖
🌾@Naqdagin | کانال نقدآگین
📘چرا پروپاگاندای پوتین در سوریه موفق شد، در اوکراین نه؟
میثم بادامچی| این تصویر، از یک حمله هوایی جنگندههای روسی است، اما نه در اوکراین بلکه در سوریه. چرا چنین تصویرهایی واکنشهای کنونی را نداشتهاند؟ چرا افکار عمومی ایران و غرب در مبارزهی مردم سوریه در برابر اشغال کشورشان (مشخصا استان حلب و منطقههای مجاور) به دست قوای روس در چند سال قبل، آنطور که باید و شاید در کنار مردم سوریه نبودند؟
🔖 ۱۴۵۹ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقيقه
📌 ادامهٔ یادداشت در سایت تلگراف «اینجا» (یا مشاهدهٔ فوری)
🗄 پست مرتبط:
📻 سوریه؛ میراث شوم
📻 ذبح جهاد شيعه به پای نظام
➖➖➖
🌾@Naqdagin | کانال نقدآگین
Telegraph
چرا پروپاگاندای پوتین در سوریه موفق شد، در اوکراین نه؟
میثم بادامچی − این تصویر، از یک حمله هوایی جنگندههای روسی است، اما نه در اوکراین بلکه در سوریه. چرا چنین تصویرهایی واکنشهای کنونی را نداشتهاند؟ چرا افکارعمومی ایران و غرب در مبارزهی مردم سوریه در برابر اشغال کشورشان (مشخصا استان حلب و منطقههای مجاور)…
#یادداشت
🍁چند پارادوکس در تئولوژی اسلامی
✍️ #جواد_هاشمی
▪️«هدایتِ آدمیان» به عنوان غایتِ پیامِ آخرِ رسول گرامی اسلام، همواره مورد مناقشهی ابناء بشر در کسوت ادیان متنوع بوده است. گاه مدعیانی آن را به انحصار عقاید خود درآوردهاند و گاه مُنکرانی از نوع دیگر؛ در به چنگ آوردنِ عنوان«هدایت»، همچون کودکانی لجباز به خونینترین بازیهای تاریخِ بشر خاطراتی را افزودهاند. بگذریم از اینکه برای تصاحب این عنوان انتزاعی محض، هیچ استدلالِ منطقی در مزیت خود نداشتهاند!
.
▪️در این میانه، آنچه مسلمین را در تبیین مفهوم و مصادیق «هدایت» گرفتارِ اوهام کرد، پارادوکسی ظریف بود. آنها به استنادِ زبان وحی، متن مقدس را برای هدایت همهی جهانیان بایسته میدانستند و باز هم به مدد همین متن، صفتِ مُبین و آشکار را برای "دانستن" متن ضروری برمیشمردند و فهمِ معنای آن را در دسترس تلقی میکردند، اما آنها در عین حال، در کسوتِ فِرَق مختلف در جغرافیاهای متنوع، مشغولِ ساختنِ بناهایی مرتفع و غیر قابل دسترس، تحت عناوین و شاخه ها و فروعی بودند که یافتنِ «هدایت» در ذیل آنها، کارِ چندان سادهای به شمار نمیآمد.
.
▪️ کار به قدری دشوار شد که نوعی جدایی بینِ امورِ دینی و زندگانیِ عرفی پذیرفته شد و مردم به تقلید از کارشناسانِ دین فرا خوانده شدند، تا زحمتِ فهمِ «هدایت» را بر دوش کسانی واگذار کنند که تلاش کرده بودند "آشگارگی" قرآنی را، با صدها تفسیر و فهمهای متعالیتر، توضیح دهند و اینک کیمیاگرانه توانسته بودند مفاهیم را به قاعدهها تبدیل نمایند و احساسهای کیفی را با قالبهای کمّی رسمیت بخشند.
.
▪️دیگر چه لزومی داشت که آدمی در درون خود دنبال احساسهای متعالی و اخلاقی باشد؛ و کار نیک، به خاطر نیک بودنش در او ایجاد بهجت و سرور کند؛ وقتی که میتوانست به مددِ "تقلید" از آنهایی که زحمتِ ساختن قواعد را کشیده بودند، با انجام فلان فعل به تعداد فلان مرتبه یا دادن فلان مال به فلان مقدار، خیالش از هدایتیافتگی راحت شود و خود را در بهشت برین ببیند و البته اگر در محاسبات اشتباهی هم رخ داده باشد، به او و تقلیدِ مخلصانهاش خدشهای وارد نشود!
.
▪️تقلید در فروعی که به دلیل پیچیدگی، نمودی عاقلانانه از خود ارائه میکرد، به احکام بسنده نکرد. علیرغم اینکه کارشناسان دین وقوف کامل داشتند که حقِ ورود به مصادیق را ندارند و مقلدین به روشهای عقلانی و کارشناسانهی دیگر، باید خودشان مصادیق را با احکام محک بزنند و خود به نتیجه برسند که آیا این مصداق در ذیل آن حکم قرار میگیرد یا نه، کارِ صدور فتاویِ هدایتگرانه از عبادات و معاملات فراتر رفت و به سیاست و حکومت هم تسری یافت و امور مصداقی در نهایت با "الیومهایی" مُزیّن شد که انجام یا ترکَش، در حُکم محاربه با رسول (ص) و امام زمان تلقی شد!!
.
▪️مفهوم سادهی جهاد که تلاش در راه عبادت و انجام تکالیف انسانی مسلمین بود، در مسیر پیچیدهی نیازِ خلفیههای کشورگُشا، به حَرب و قتال، کشتن و کشته شدن منحصر شد. ضرورت وحدتِ جوامعِ متنوع مسلمین که اینک اعراب اقلیت آن محسوب میشدند، باعث شد، عرف اولیهی عبادت به زبان هر قوم را به الفاظ عربی محدود کنند، و چندان راه «هدایت یافتگی» سخت شد که اگر تلفظ کلمات درست ادا نشود، عقود را که منحصراً متکی بر نیّتِ آدمیان بود دچار اشکال میکرد، و خدای ناراضیِ کمیّت خواه، نه فقط عبادات را به آتش خشم میسوزاند که حتی نطفههای مطهری را در حُکمِ مشکوک حلالزادگی قلمداد میکرد!!!
.
▪️ادعای "هادی" بودنِ یک متن برای جهانیان، به استدلال عقل نمیتواند از دستورالعملها و مناسک گروههای اختصاصی به عنوان شرط دست یافتن به هدایت بهره ببرد. سوال ساده، مُبین و آشکاری که عقل طرح میکرد، با پاک کردن صورت مسئله، «بیجوابی» را به پاسخی قاطع مبدل مینمود: 《نقصِ عقول آدمیان از فهمِ دلایلِ دستورالعملهای آسمانی!!》. بهراستی تشخیص نقص، به عهدهی یک ناقص گذاشته شده بود؟!
.
▪️از آنجا که اعتباریات و فرهنگ به تنوع نیازهایی که محصول اقالیم و جغرافیاهای متنوع است، موجب تکثر میشود، پس راههای مختلف و متفاوتی برای نيل به کمال، پيش روی انسان قرار میگيرد و اگر انسان موجودی «طبيعی –فرهنگی» باشد، لازم است تا ما با بازنگری در تراث سنگینِ دینی و مطالعهی روششناسانهی متون دینی و استفاده از علوم غیر دینی در فهم مجدد کثرتِ زبانِ دین، راه را چنان باز کنیم که درک «آشکارگیِ» مفهومِ هدایت، در سایهی تسلیمِ پیامآوری چون موسی (ع)، در برابر درکِ معنای هدایت از سوی یک چوپان میسّر باشد.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🍁چند پارادوکس در تئولوژی اسلامی
✍️ #جواد_هاشمی
▪️«هدایتِ آدمیان» به عنوان غایتِ پیامِ آخرِ رسول گرامی اسلام، همواره مورد مناقشهی ابناء بشر در کسوت ادیان متنوع بوده است. گاه مدعیانی آن را به انحصار عقاید خود درآوردهاند و گاه مُنکرانی از نوع دیگر؛ در به چنگ آوردنِ عنوان«هدایت»، همچون کودکانی لجباز به خونینترین بازیهای تاریخِ بشر خاطراتی را افزودهاند. بگذریم از اینکه برای تصاحب این عنوان انتزاعی محض، هیچ استدلالِ منطقی در مزیت خود نداشتهاند!
.
▪️در این میانه، آنچه مسلمین را در تبیین مفهوم و مصادیق «هدایت» گرفتارِ اوهام کرد، پارادوکسی ظریف بود. آنها به استنادِ زبان وحی، متن مقدس را برای هدایت همهی جهانیان بایسته میدانستند و باز هم به مدد همین متن، صفتِ مُبین و آشکار را برای "دانستن" متن ضروری برمیشمردند و فهمِ معنای آن را در دسترس تلقی میکردند، اما آنها در عین حال، در کسوتِ فِرَق مختلف در جغرافیاهای متنوع، مشغولِ ساختنِ بناهایی مرتفع و غیر قابل دسترس، تحت عناوین و شاخه ها و فروعی بودند که یافتنِ «هدایت» در ذیل آنها، کارِ چندان سادهای به شمار نمیآمد.
.
▪️ کار به قدری دشوار شد که نوعی جدایی بینِ امورِ دینی و زندگانیِ عرفی پذیرفته شد و مردم به تقلید از کارشناسانِ دین فرا خوانده شدند، تا زحمتِ فهمِ «هدایت» را بر دوش کسانی واگذار کنند که تلاش کرده بودند "آشگارگی" قرآنی را، با صدها تفسیر و فهمهای متعالیتر، توضیح دهند و اینک کیمیاگرانه توانسته بودند مفاهیم را به قاعدهها تبدیل نمایند و احساسهای کیفی را با قالبهای کمّی رسمیت بخشند.
.
▪️دیگر چه لزومی داشت که آدمی در درون خود دنبال احساسهای متعالی و اخلاقی باشد؛ و کار نیک، به خاطر نیک بودنش در او ایجاد بهجت و سرور کند؛ وقتی که میتوانست به مددِ "تقلید" از آنهایی که زحمتِ ساختن قواعد را کشیده بودند، با انجام فلان فعل به تعداد فلان مرتبه یا دادن فلان مال به فلان مقدار، خیالش از هدایتیافتگی راحت شود و خود را در بهشت برین ببیند و البته اگر در محاسبات اشتباهی هم رخ داده باشد، به او و تقلیدِ مخلصانهاش خدشهای وارد نشود!
.
▪️تقلید در فروعی که به دلیل پیچیدگی، نمودی عاقلانانه از خود ارائه میکرد، به احکام بسنده نکرد. علیرغم اینکه کارشناسان دین وقوف کامل داشتند که حقِ ورود به مصادیق را ندارند و مقلدین به روشهای عقلانی و کارشناسانهی دیگر، باید خودشان مصادیق را با احکام محک بزنند و خود به نتیجه برسند که آیا این مصداق در ذیل آن حکم قرار میگیرد یا نه، کارِ صدور فتاویِ هدایتگرانه از عبادات و معاملات فراتر رفت و به سیاست و حکومت هم تسری یافت و امور مصداقی در نهایت با "الیومهایی" مُزیّن شد که انجام یا ترکَش، در حُکم محاربه با رسول (ص) و امام زمان تلقی شد!!
.
▪️مفهوم سادهی جهاد که تلاش در راه عبادت و انجام تکالیف انسانی مسلمین بود، در مسیر پیچیدهی نیازِ خلفیههای کشورگُشا، به حَرب و قتال، کشتن و کشته شدن منحصر شد. ضرورت وحدتِ جوامعِ متنوع مسلمین که اینک اعراب اقلیت آن محسوب میشدند، باعث شد، عرف اولیهی عبادت به زبان هر قوم را به الفاظ عربی محدود کنند، و چندان راه «هدایت یافتگی» سخت شد که اگر تلفظ کلمات درست ادا نشود، عقود را که منحصراً متکی بر نیّتِ آدمیان بود دچار اشکال میکرد، و خدای ناراضیِ کمیّت خواه، نه فقط عبادات را به آتش خشم میسوزاند که حتی نطفههای مطهری را در حُکمِ مشکوک حلالزادگی قلمداد میکرد!!!
.
▪️ادعای "هادی" بودنِ یک متن برای جهانیان، به استدلال عقل نمیتواند از دستورالعملها و مناسک گروههای اختصاصی به عنوان شرط دست یافتن به هدایت بهره ببرد. سوال ساده، مُبین و آشکاری که عقل طرح میکرد، با پاک کردن صورت مسئله، «بیجوابی» را به پاسخی قاطع مبدل مینمود: 《نقصِ عقول آدمیان از فهمِ دلایلِ دستورالعملهای آسمانی!!》. بهراستی تشخیص نقص، به عهدهی یک ناقص گذاشته شده بود؟!
.
▪️از آنجا که اعتباریات و فرهنگ به تنوع نیازهایی که محصول اقالیم و جغرافیاهای متنوع است، موجب تکثر میشود، پس راههای مختلف و متفاوتی برای نيل به کمال، پيش روی انسان قرار میگيرد و اگر انسان موجودی «طبيعی –فرهنگی» باشد، لازم است تا ما با بازنگری در تراث سنگینِ دینی و مطالعهی روششناسانهی متون دینی و استفاده از علوم غیر دینی در فهم مجدد کثرتِ زبانِ دین، راه را چنان باز کنیم که درک «آشکارگیِ» مفهومِ هدایت، در سایهی تسلیمِ پیامآوری چون موسی (ع)، در برابر درکِ معنای هدایت از سوی یک چوپان میسّر باشد.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘گاهِ خودآگاهی
✍️ #آرتینه
(۲/۲)
🍂 بیشتر از این اما نمیتوانم پیش بروم، چون تا آنجا که خودم را میشناسم، به نظرم، ما زنان خود نمیدانیم چه هستیم، چه انتظاری از جهان و خود داریم، و به کجا می خواهیم برسیم؟ لطفاً به بانوان برنخورد!! باید بپذیریم که ما در جهانی مردانه با سیستم آموزشی مردانه، با منطق ارسطویی با فیزیک نیوتنی و نسبیت اینشتین، با سمفونی نُه بتهوون و با سوپرمنها و اِسپایدرمنها رشد یافتهایم. برای همین «مارگارت تاچر» و «انگلا مرکل»، بیشتر به مردانی میمانند که دامن پایشان کردهاند (هرچند که همین هم غنیمت است و برای مثال در همین پاندومی اخیر آلمان و نیوزلند عملکردهای قابل قبولی درخصوص کنترل بیماری ارائه دادند).
🍂 ما در واقع یا زمینۀ ذهنی خود را از ابتدا سرکوب کردهایم؛ یا آن را پاک کردهایم (شاید چون آموزشهایمان آن را بیمصرف دانستهاند)، یا در دسترس است اما نمیدانیم چگونه از آن استفاده کنیم (اخیراً روانشناسی چیزهایی از تفاوتهای رفتاری و ذهنی و یا زیستجهان فکری زنان و مردان ارائه دادهاست)، یا رندانه مخفیاش میکنیم.
🍂 اشاره کردم که «تنبلی» صفتی بیجنسیت است و من با خودم قرار گذاشته بودم که متنی صادقانه ارائه دهم. شاید اولین راه حل، رجوع به خود است. پیشنهادم به خودم و به همجنسانم که مخاطب این متن بودهاند، این است که بیایید صادقانه خودمان را روبرو قرار دهیم و عمیق و موشکافانه خودمان را بشناسیم. با «تنبلی» و «رندی» شروع کنیم که هم میشناسیمش و هم در دسترس ترین عامل است. چرا که «زندگیِ اندیشه نشده، ارزش زیستن ندارد»(الحق که جملاتی در تاریخ تفکر پیدا می شوند که نه تاریخ مصرفشان تمام می شود و نه جنسیت مخاطبانشان قابل تفکیک است).
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️ #آرتینه
(۲/۲)
🍂 بیشتر از این اما نمیتوانم پیش بروم، چون تا آنجا که خودم را میشناسم، به نظرم، ما زنان خود نمیدانیم چه هستیم، چه انتظاری از جهان و خود داریم، و به کجا می خواهیم برسیم؟ لطفاً به بانوان برنخورد!! باید بپذیریم که ما در جهانی مردانه با سیستم آموزشی مردانه، با منطق ارسطویی با فیزیک نیوتنی و نسبیت اینشتین، با سمفونی نُه بتهوون و با سوپرمنها و اِسپایدرمنها رشد یافتهایم. برای همین «مارگارت تاچر» و «انگلا مرکل»، بیشتر به مردانی میمانند که دامن پایشان کردهاند (هرچند که همین هم غنیمت است و برای مثال در همین پاندومی اخیر آلمان و نیوزلند عملکردهای قابل قبولی درخصوص کنترل بیماری ارائه دادند).
🍂 ما در واقع یا زمینۀ ذهنی خود را از ابتدا سرکوب کردهایم؛ یا آن را پاک کردهایم (شاید چون آموزشهایمان آن را بیمصرف دانستهاند)، یا در دسترس است اما نمیدانیم چگونه از آن استفاده کنیم (اخیراً روانشناسی چیزهایی از تفاوتهای رفتاری و ذهنی و یا زیستجهان فکری زنان و مردان ارائه دادهاست)، یا رندانه مخفیاش میکنیم.
🍂 اشاره کردم که «تنبلی» صفتی بیجنسیت است و من با خودم قرار گذاشته بودم که متنی صادقانه ارائه دهم. شاید اولین راه حل، رجوع به خود است. پیشنهادم به خودم و به همجنسانم که مخاطب این متن بودهاند، این است که بیایید صادقانه خودمان را روبرو قرار دهیم و عمیق و موشکافانه خودمان را بشناسیم. با «تنبلی» و «رندی» شروع کنیم که هم میشناسیمش و هم در دسترس ترین عامل است. چرا که «زندگیِ اندیشه نشده، ارزش زیستن ندارد»(الحق که جملاتی در تاریخ تفکر پیدا می شوند که نه تاریخ مصرفشان تمام می شود و نه جنسیت مخاطبانشان قابل تفکیک است).
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘گاهِ خودآگاهی
✍️ #آرتینه
#یادداشت #زنان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️ #آرتینه
#یادداشت #زنان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
زخم تاریخی ۲۸ مرداد
@Naqdagin
#آینه_تاریخ
🎧 زخم تاریخی ۲۸ مرداد
🎙 دکتر #علی_مرادی مراغهای (نویسنده و پژوهشگر تاریخ)
سؤال ۱۵) آیا شاه قانونا حقّ عزل دکتر مصدق را از پست نخست وزیری داشت؟
📕یادداشت مرتبط:
تنها آنجا که پهنا خالی نیست، ژرفا نیز جلوه می کند
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🎧 زخم تاریخی ۲۸ مرداد
🎙 دکتر #علی_مرادی مراغهای (نویسنده و پژوهشگر تاریخ)
سؤال ۱۵) آیا شاه قانونا حقّ عزل دکتر مصدق را از پست نخست وزیری داشت؟
📕یادداشت مرتبط:
تنها آنجا که پهنا خالی نیست، ژرفا نیز جلوه می کند
➖➖➖
🌾@Naqdagin
⚜️ نانِ فیلسوفانه نوشتن
— نشریهٔ پراکسیس برگزار میکند
📓نگاهی به کتابِ «مثل فیلسوف نوشتن: آموزش نگارش مقالهٔ فلسفی» و بررسیِ چیستیِ یک «مقالهٔ فلسفی خوب»
🎙همراه با مؤلف اثر: اِی. پی. مارتینیک؛ فیلسوف و استادِ فلسفهٔ در دانشگاه آستین در تگزاس
📆 زمان برگزاری: پنجشنبه ۳ آبان ماه، ساعت ۱۹
📌 مکان برگزاری: گوگلمیت (آنلاین)
🟥 این کنفرانس با همراهیِ انتشارات هرمس برگزار میشود.
✔️جهت ثبت نام میتوانید با آیدی زیر در تلگرام در ارتباط باشید: @praxispress
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نشریهٔ پراکسیس برگزار میکند
📓نگاهی به کتابِ «مثل فیلسوف نوشتن: آموزش نگارش مقالهٔ فلسفی» و بررسیِ چیستیِ یک «مقالهٔ فلسفی خوب»
🎙همراه با مؤلف اثر: اِی. پی. مارتینیک؛ فیلسوف و استادِ فلسفهٔ در دانشگاه آستین در تگزاس
📆 زمان برگزاری: پنجشنبه ۳ آبان ماه، ساعت ۱۹
📌 مکان برگزاری: گوگلمیت (آنلاین)
🟥 این کنفرانس با همراهیِ انتشارات هرمس برگزار میشود.
✔️جهت ثبت نام میتوانید با آیدی زیر در تلگرام در ارتباط باشید: @praxispress
.
#خبر_نقدآگین #آموزش #آموزشی#نظریه_فلسفی #فلسفه #مقاله_فلسفی #روش_تحقیق #روش_پژوهش #یادداشت_تحلیلی #یادداشت_علمی #روزنامهنگاری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin