نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
زخم تاریخی ۲۸ مرداد
@Naqdagin
#آینه_تاریخ

🎧 زخم تاریخی ۲۸ مرداد

🎙
دکتر #علی_مرادی مراغه‌ای (نویسنده و پژوهشگر تاریخ)

سؤال ۱۳) ادعای ارتباط شعبان بی‌مخ با آیت‌الله کاشانی در ایام منتهی به ۲۸ مرداد سال ۳۲ و پیش از آن ایام مستند و موثق است؟



🌾@Naqdagin
#آینه_تاریخ

🎧 زخم تاریخی ۲۸ مرداد

🎙
دکتر #علی_مرادی مراغه‌ای (نویسنده و پژوهشگر تاریخ)

سؤال ۱۴) چرا بار اول که جناب دکتر مصدق از نخست وزیری عزل شدند کودتا نبود ولی بار دوم کودتا بود؟ اگر به گفته شما شاه حق عزل و نصب نداشت باید تمامی نخست‌وزیر هایی که در دوران اون بودند و عزل شدند، کودتا شده باشه؟

وانگهی چرا همون کتاب ضد کودتا که نوشته‌های کرمیت روزولت هست به نام کودتا چاپ کردند؟ آیا مترجم عمدا این کار رو صورت دادند؟

در دوره احمدشاه هم بارها دولت‌ها توسط او عزل و نصب شدند، پس چرا از اونها بنام کودتا یاد نمی‌شه و فقط همین یک فقره کودتا نامیده می‌شه؟



🌾@Naqdagin
زخم تاریخی ۲۸ مرداد
@Naqdagin
#آینه_تاریخ

🎧 زخم تاریخی ۲۸ مرداد

🎙
دکتر #علی_مرادی مراغه‌ای (نویسنده و پژوهشگر تاریخ)

سؤال ۱۵) آیا شاه قانونا حقّ عزل دکتر مصدق را از پست نخست وزیری داشت؟


📕یادداشت مرتبط:
تنها آنجا که پهنا خالی نیست، ژرفا نیز جلوه می کند



🌾@Naqdagin
#آینه_تاریخ

🎧 زخم تاریخی ۲۸ مرداد

🎙
دکتر #علی_مرادی مراغه‌ای (نویسنده و پژوهشگر تاریخ)

سؤال ۱۶) در مورد اینکه می‌گویند اگر مجلس را مصدق بشکل غیرقانونی منحل کرده باشد، پادشاه حق مداخله برای حفاظت از نظم کشور داشته هم لطفن پاسختان را بفرمایید.



🌾@Naqdagin
#آینه_تاریخ

💥زخم تاریخی ۲۸ مرداد

🎙
دکتر #علی_مرادی مراغه‌ای (نویسنده و پژوهشگر تاریخ)

🌾برخی سوالات کلیدی وجود دارد که همه ساله در سالگرد کودتای ۲۸ مرداد مطرح می‌گردند؛ هم از طرف دوستداران مصدق و هم از طرف مخالفین او.

سؤال ۱۷) آیا مصدق حق انحلال مجلس هفدهم را داشت؟

سؤال ۱۸) آیا شاه می توانست حکم عزل مصدق را بدهد؟

سؤال ۱۹) چرا مصدق از فرمان شاه مبنی بر عزلش سرپیچی کرد؟

سؤال ۲۰) آیا مصدق لج باز بود و بخاطر لج بازی‌اش پیشنهاد امریکائیان مبنی بر قرارداد سهم ۵۰ درصدی را نپذیرفت؟

و سوالات دیگر... که می‌کوشم بدان‌ها پاسخ دهم و همچنین به نقد دیدگاه برخی اساتید (چون صادق زیباکلام) در این زمینه بپردازم.



🌾@Naqdagin
زخم تاریخی ۲۸ مرداد
@Naqdagin
#آینه_تاریخ

🎧 زخم تاریخی ۲۸ مرداد

🎙
دکتر #علی_مرادی مراغه‌ای (نویسنده و پژوهشگر تاریخ)

سؤال ۱۷) آیا مصدق حق انحلال مجلس هفدهم را داشت؟

سؤال ۱۸) آیا شاه می‌توانست حکم عزل مصدق را بدهد؟

سؤال ۱۹) چرا مصدق از فرمان شاه مبنی بر عزلش سرپیچی کرد؟

سؤال ۲۰) آیا مصدق لج‌باز بود و بخاطر لج‌بازی‌اش پیشنهاد امریکائیان مبنی بر قرارداد سهم ۵۰ درصدی را نپذیرفت؟

و سوالات دیگر که می‌کوشم بدان‌ها پاسخ دهم و همچنین به نقد دیدگاه برخی اساتید (چون صادق زیباکلام) در این زمینه بپردازم.

@Ali_Moradi_maragheie



🌾@Naqdagin
#آینه_تاریخ

📘زوال و سقوط حکومت صفویه

✍️ #علی_مرادی مراغه‌ای

🍂 دیروز اول آبان مصادف بود با سقوط اصفهان و تسلیم سلطان حسین صفوی به محمود افغان و فروپاشی سلسله صفوی که عبرت‌های شگفت‌انگیزی در این فروپاشی وجود دارد.

🍂 شاهان صفوی که با شعار «تشیع و ناسیونالیسم ایرانی» به قدرت رسیدند، سرانجام تجمل‌گرایی و تبعیض مذهبی در حق اهل سنت، پایانشان را رقم زد. ستم گرگين خان، حاکم دست نشانده صفوی، به مردم سنی قندهار به‌حدی رسید که نوشته‌اند: «گرگين‌خان، مانند گرگ خونخوار كه بر گلّۀ گوسفند اوفتد، بر اهل آن حدود افتاده و ايشان را از هم مى‌دريد و از ظلم و بيداد وى، آه و نالۀ افاغنۀ بيچاره بر فلك آبنوسى می‌رسيد» (رستم التواریخ...ص۱۱۵).

🍂 «آنان به شاه شكايت‌ها برده، التماس‌ها کردند که ما نیز انسانیم و رعیت شماییم، چرا این همه ستم روا می‌دارید؟! اما گوش شنوایی نبود. در ۱۷۰۰ م یکی از بزرگان خود را برای تظلم و شکایت به اصفهان فرستادند، اما نه تنها نگذاشتند به حضور شاه رسد، بلکه او را تازیانه زده و به خواری از دربار راندند! هنگامی‌که کارد بر استخوان افغان‌نها رسید، بر گرگين خان شوریده، او را کشتند» (روضة الصفا، ص ۴۳۲).

🍂 محمود افغان با لشگر پابرهنه، شهرهای ایران را یکی یکی فتح کرده و در ۱۷۲۲ م از طريق كرمان و يزد به نزديكی دهكدۀ گلون‌آباد در شرق اصفهان رسید. اینجا، دو قشون افغانی و قشون قزلباش صفوی رودرروی هم برای آخرین جنگ صف‌آرایی کردند، وضعیت دو قشون از هر لحاظ عبرت انگیز بود:

🍂 «در یک طرف افغان‌ها با لباس‌های چرکین، پاره‌پاره و اسبان لاغر بود و در طرفی دیگر، قشون صفوی با لباس‌های فاخر و اسبان فربه و زین و لگام زرین، شكم‌هاى بزرگِ به ناز و نعمت پرورده و خروارخروار پيه آویزان از شكم‌هايشان که طرفِ مقابل را تحقیر کرده می‌گفتند، مشتى رجّاله افغان كون برهنه! و تعداد نفرات صفویان نیز دو برابر افغانیان بودند» (تاریخ منتظم ناصری، ج ۲، ص۱۰۶۳).

🍂 اما سرنوشت این جنگ از پیش مشخص بود چون افاغنه، هیچ چیز برای از دست دادن نداشتند، جز زندگی نکبت بار و تبعیض آلود خود را، اما گروه دوم همه چیز داشتند...!

🍂 «محمودافغان پیروز شده به محاصره اصفهان پرداخت، بار دیگر نامه نوشته و همچنان خود را رعیت ایران نامیده و از شاه خواست که دخترش را به او بدهد تا به افغانستان بازگردد، اما شاه کله‌شق و بی‌خبر، خواسته او را در آن لحظه حساس رد کرد؛ چون گوشش تنها بر تملقات درباریانش باز بود که مدام می‌گفتند: «جهان‌‌پناها! هيچ تشويش مفرما و دغدغه به خاطر خطير مبارك، راه مده كه دولت خدادادۀ تو، مخلد مى‌باشد!»» (رستم التواریخ، ص ۱۲۶).

🍂 و پنج هزار زنان حرمسرا به دورش حلقه زده، می‌گفتند که برای دفع دشمن «هريك نذر كرده‌ايم كه شلّه ‌زردى بپزيم و به چهل فقير بدهيم و دشمنانت را منهزم و متفرّق بكنيم!» و منجّمين می‌گفتند: «ستارۀ اصفاهان، مشتری‌ست!» و علما عرض مى‌نمودند كه: «عريضه بنويسيد به خدمت امام غايب (ع) و آن را به مشمّع نهيد و در آب روان اندازيد تا آن جناب، امداد و اعانت نماید» (رستم التواریخ، ص ۱۴۰).

🍂 «...و شاه غرق در عیش و نوش بود و در مقابل هر چیزی، فقط می‌گفت: «یخشی دور! (خوب است)»؛ چنانكه ظریفی سروده بود: «آن ز دانش تهى ز غفلت پر/ شاه سلطان حسين‏ يخشى دُر»، اما در چند قدمی بیرون از قصرش، در اثر محاصره افغانها، مردم گرسنه به خوردن سگه و گربه و کودکان همدیگر و حتی نعش مردگان روی آورده بودند...» (تاريخ ايران، ملكم، ج ۱، ص ۲۰۹) .

🍂 زمانی در رأس این سلسله، نابغه‌ای چون شاه اسماعیل بود که در چهارده سالگی، اولین سلسله مستقل ایرانی بعد از حمله اعراب را بوجود آورده و برای دادخواهی، شبها با لباس درویشی به قهوه خانه می‌رفت تا احوال مردم را بداند (روضة الأنوار عباسي...ص ۱۷۰)، اما اکنون، شبگردی‌هایِ آن نابغه، جای خود را به شبروی‌های میرغضب‌ها و عسس‌ها داده بود که شریک دزدان شده و دو دانگ از مال دزدیده شده به میرِشب تعلق داشت! (تذکره الملوک، ص۴۹) و شاهی مفلوک که از چند متر آنطرف‌تر از حرمسرایش، بی‌خبر بود.

🍂 و سرانجام روز آخر و عبرت انگیز و صحنه تسلیم فرا رسید: «با جمعى به جانب اردوى افغان حرکت کرد، نزديك چادرها که رسيد، به بهانه‌ٔ اينكه محمود در خواب است، به تحقیر، مدتى آنجا نگاهش داشتند! چون داخل شد، خطاب به محمود گفت:
«اراده خداوند عالم نيست كه من بيش از اين پادشاه باشم؛ وقتش رسیده كه تو بر تخت نشینی!». سپس با دست خود، آن طرّه شاهى را از سر برداشته و بر منديل وى نهاد» (تاريخ كامل ايران، ج ۱، ص ۴۳۲).

🍂 آنوقت پیرمردی ۶۱ ساله و فربه، پشت سر محمود ۲۱ ساله راه افتاده و او را وارد کاخ‌های رنگارنگ صفوی کزده تا کلیدهای کاخ‌ها را به او بسپارد! و ثروت عظیم و حرمسرا را تحویل او داد و محمود بین افسران قشون خود تقسیم نمود.




🌾 @Ali_Moradi_maragheie
🌾 @Naqdagin
اشغال ایران توسط متفقین
@Naqdagin
🎧 اشغال #ایران توسط متفقین و سقوط رضاشاه
— به مناسبت سوم شهریور

🎙 استاد #علی_مرادی مراغه‌ای


#آینه_تاریخ


🌾 @Naqdagin | @Ali_Moradi_maragheie
📘موجودی حساب رضاشاه هنگام ترک ایران چقدر بود؟
(۱/۲)
✍🏻#مهرداد_خدیر

🍂 ذیل مقاله دیروز (‌سوم شهریور ۲۰/ وقتی همه خواب بودیم) به‌مناسبت هشتاد‌ و‌ دومین سال‌گرد واقعۀ سوم شهریور - ورود قوای روس و انگلیس به ایران به بهانۀ تنبیه رضاشاه به خاطر اخراج نکردن کارشناسان آلمانی و به قصد ارسال تجهیزات به نیروهای شوروی- که آغازی شد بر پایان سلطنت رضاشاه، برخی مخاطبان پرسیده‌اند آیا راست است که رضاشاه هنگام ترک ایران مبلغ کلانی در حساب‌های شخصی خود داشته‌است و مطابق کتاب «نگاهی به شاه» - نوشته دکتر عباس میلانی-۶۸ میلیون ریال؟ و اگر راست است آن پول چه شد؟ ماند یا برد؟

🍂 این پرسش هنگامی اهمیت بیشتری می‌یابد که بدانیم:

چنین ادعایی، در کتاب‌های درسی بعد از انقلاب مطرح نشده که هر سال مطابق گرایش سیاسی دولت وقت تغییر می‌کند و مثلا یک سال مصدق قهرمان است و سال دیگر نادان یا یک سال شیخ فضل‌الله نوری از رهبران مشروطه به شمار است و سال دیگر از دشمنان مشروطه و البته این فقره کمتر به صراحت در کتاب‌های درسی آمده و با لفظ مشروطۀ مشروعه می‌کوشند هم دستی او با محمد علی شاه در دوران استبداد صغیر را توجیه کنند؛

یا ادعایی نیست که در سریال تلویزیونی گفته شده یا از زبان محمد مهدی عبدخدایی ضارب دکتر فاطمی شنیده باشیم که به عنوان مورخ در تلویزیون ظاهر می‌شد و شاید هنوز هم می‌شود؛

بلکه اهمیت موضوع چنان که در آغاز آمد در این است که دکتر عباس میلانی مدیر بخش مطالعات ایران در دانشگاه استفورد در کتاب خود - نگاهی به شاه- نوشته و در صفحۀ ۱۰۷ آن آورده است: نخست‌وزیر فروغی در جلسۀ مجلس شورای ملی اعلام کرد رضاشاه در حساب‌های شخصی خود در بانک‌ها ۶۸ میلیون ریال موجودی داشته که برابر با ۴.۲۵ میلیون دلار می‌شده یعنی نزدیک به ۴۶ درصد نقدینگی کل کشور و جمع کل پول صادرۀ بانک ملی ایران.

🍂 طبعا پاسخ دقیق به این پرسش نیازمند پژوهش و مراجعه به منابع بود و خوش‌بختانه دیدم که آقای علی مرادی مراغه‌ای هم در معرض این سؤال قرار گرفته و با دقت به آن پاسخ داده‌است.

🍂 چون منبع ایشان مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی است و به انصاف و دقت در تحقیق می‌شناسمشان، عین توضیح و پاسخ مستدل و مستند این تاریخ‌پژوه را به عنوان پاسخ به پرسش مخاطبان یادداشت سوم شهریور/ وقتی که همه خواب بودیم، می‌آورم با نکاتی در ادامه:

۱. سند دکتر میلانی دست اول نیست. سند دست اول مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی است.

۲. هیچ گاه محمد علی فروغی نخست‌وزیر وقت چنین موضوعی را در جلسۀ مجلس مطرح نکرده است. بلکه دکتر مشرف نفیسی وزیر دارایی بوده که رقم اعلام کرده است.

۳. مبلغ و عدد هم ۶۸ میلیون ریال نیست. ۶۸ میلیون تومان است. یعنی ۶۸۰ میلیون ریال.

۴. آنچه گفته و ثبت شده در جلسه ۱۲۳ مجلس دوازدهم است به تاریخ یک‌شنبه ۱۶ مهر ۱۳۲۰. در این جلسه وزیر دارایی (دکتر مشرف نفیسی) در سخنان خود رقم ۶۸۰ میلیون ریال را اعلام می‌کند.

۵. در جلسه چهل‌و‌ هشتم دوره سیزدهم مجلس شورای ملی در تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۲۱ یکی از نمایندگان - ملک‌مدنی- می‌گوید درآمد رضاشاه از زمین‌های غصبی هم باید عودت داده شود و برگرداندن زمین‌ها کافی نیست و باید به صاحبان اجرت‌المثل بپردازند. نایب رییس مجلس هم می‌گوید اگر شاکی بتواند حقانیت خود را ثابت کند به جز استرداد ملک عایدات هم برگردانده خواهد شد. اما از کدام محل؟

۶. نماینده‌ای دیگر به نام موید احمدی هم می‌گوید مطابق قاعده فقهی از غاصب باید به شدیدترین وجه اجرت‌المثل دریافت شود.

۷. عدد ۶۸ میلیون تومان به این خاطر مطرح می‌شود که مشخص نبود اجرت‌المثل را از چه منبعی باید بپردازند و دولت اعلام کرده بود پولی در این زمینه ندارد. اینجاست که برخی نمایندگان به موجودی حساب رضاشاه در بانک‌ها با استناد به سخنان وزیر دارایی اشاره می‌کنند و می‌خواهند اجرت‌المثل یا عایدات زمین‌ها از این محل تامین شود.

۸. اول بار دشتی نماینده دیگر می‌پرسد «در این مدت عواید زمین‌هایی که رضاشاه گرفته چه شده؟ از محل عایدات همین املاک اجرت‌المثل را بپردازید». او می‌گوید: «۶۸ میلیون تومان را اعلی‌حضرت همایون رضاشاه پهلوی از سواد‌کوه که نیاوردند. از محل استفاده همین املاک بوده. از اینها بدهید.»‌بنا‌بر این عدد ۶۸ میلیون تومان در اظهارات این نماینده هم ذکر شده است.

(ادامه دارد)



🌾 @Naqdagin | @Ali_Moradi_maragheie
📘موجودی حساب رضاشاه هنگام ترک ایران چقدر بود؟
(۲/۲)
✍🏻#مهرداد_خدیر

۹. همین نماینده مجلس قبل از آن در جلسه ۱۶ بهمن ۱۳۲۰ به موارد دیگر هم اشاره کرده و گفته بود:

«در ماده اول این قانون (‌استرداد املاک پس از سقوط رضاشاه) تصریح شود که تمام معاملات اعلی‌حضرت رضاشاه پهلوی لغو و باطل است. املاکی که به ضرب کتک و چوب و شکنجه و به قیمت خون از مردم گرفته و آنان را آزار داده‌اند و مالکان غالبا در تبعید اجباری مرده‌اند. اگر اعلی‌حضرت همایونی رضاشاه پهلوی از ایران نمی‌رفتند شاید تا چهار پنج سال دیگر اصلا ملکی برای کسی در ایران باقی نمی‌ماند!».

دشتی در همین جلسه که کلمه به کلمه آن ثبت شده از شکایت زنی می‌گوید که ملک او را با فشار یکی از همسران رضاشاه گرفتند: در خیابان استخر به قیمت متری ۳ تومان در حالی که ارزش آن متری ۸۰ تومان بوده است.

۱۰. در نتیجه بر اساس مذاکرات مجلس، موجودی حساب های بانکی رضاشاه هنگام ترک ایران ۶۸ میلیون تومان بوده است. (پایان توضیحات آقای مرادی). این توضیح هم لازم است که رضاشاه در 25 شهریور ۱۳۲۰ بلافاصله بعد از استعفای اجباری نرفت بلکه در مهر ماه از ایران خارج شد.

🔺نویسنده این سطور این نکته را می‌افزاید با مدیریت و پیشنهاد فروغی، رضاشاه املاک را با فرزندش - پادشاه جدید- صلح می‌کند و امکان برداشت پول را هم پیدا نمی‌کند.

🍂 فروغی بعدتر از پادشاه جوان می‌خواهد کل املاک را برگرداند و هیچ یک از آنان نزد او باقی نماند. بر اساس آنچه نقل شد قرار می‌شود از محل همان موجودی اجرت‌المثل بپردازند ولی نمی‌دانیم سرنوشت آنها چه شد و پرداختند یا نه.

🍂 با این اوصاف در این که رضاشاه در سال‌های آخر به غصب ملک روی آورده بود جای هیچ شک و شبهه نیست و ستایندگان رضاشاه نمی‌توانند انکار کنند.

🍂 در عین حال این که محمد رضاشاه هم املاک را برگردانده درست است چندان که در خاطرات ثریا اسفندیاری ملکه وقت ایران در زمان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آمده که شاه هم در کلاردشت و هم در رم به او گفته پولی برای خرید مزرعه در آمریکا ندارد.

🍂 خاطره غصب املاک مردم آن قدر تلخ و زشت بوده که سال ها بعد وقتی اسدالله علم اقدام به خرید زمین در جزیره کیش و اهدای آنها به محمد رضاشاه می‌کند از علم می‌خواهد به جای این کار جزیره کیش آباد شود.

🍂 محمدرضا شاه در ۱۲سال اول ( از ۲۰ تا ۳۲) برای آن که خاطره تلخ رفتارهای پدرش در اذهان مردم تکرار نشود مال‌اندوزی نکرد، اما تحقیر پس از کودتا او را هم به مال‌اندوزی کشاند، اما باز نه از طریق املاک مردم، بلکه احتمالا از محل پورسانت‌های نفت یا خرید تجهیزات نظامی. حتی برای آن که کابوس املاک را دور کند و به توصیه جان. اف. کندی رییس جمهوری آمریکا برای جلوگیری از قیام دهقانی هم عمل کرده باشد، دست به اصلاحات اراضی و واگذاری زمین به کشاورزان زد که خود داستانی‌ست دیگر...

🗄پست مرتبط
📺 بحرینِ ایران [تجزیه بحرین در دوران پهلوی زیر ذره‌بین]
📺 ایران‌بخشی‌های دو پهلوی
📕دلتنگی برای رضا شاه؟

#آینه_تاریخ


🌾 @Naqdagin | @Ali_Moradi_maragheie
📘 این نابغه اهریمنی، معلم و استادِ محمدعلی شاه بود!
— پیرامون داربی‌شایر [عامل انگلیسی کودتای ۲۸ مرداد] روسیِ دورانِ قاجار

✍️ استاد #علی_مرادی مراغه‌ای

🍂 هیچ‌کس به اندازۀ شاپشال، بر محمدعلی‌شاه نفوذ نداشت. تمام اعمال زشتی که از شاه سر زد با تشویق او بوده‌است، حتی به توپ بستن مجلس مشروطه. در منابع فارسی، اطلاعات دقیقی از این مردِ پلید (بقول یحیی دولت آبادی دارای «روح اهريمنى») نیست، اما به زبان روسی، پرونده‌ و صندوقی به‌نام «مأموریت در تهران»، در آرشیو سیاست خارجی امپراتوری روسیه، زیر نظر وزارت امور خارجه نگهداری می‌شود که پر از اسناد و اطلاعات در بارۀ او و اوضاع ایران است.

🍂 در اینجا می‌کوشم در حد مقدور، اطلاعاتی از این صندوق بیاورم، به این آدرس:
“Миссия в Тегеране” AВПРИ, фонд 144, опись 488, дела 503 и 604…

🍂 سرگئی مارکوویچ شاپشال، از یهودیان اهل کریمه، زادۀ ۱۸۷۳م، فارغ‌التحصیل دانشکده شرق‌شناسی پطرزبورگ که تسلط کامل به زبان‌هایی چون ترکی، فارسی، عربی، تاتاری، فرانسوی و روسی داشت. وقتی در ژانویه ۱۹۰۱، به‌عنوان معلم ولیعهد (محمدعلی میرزا) وارد تبریز شد، ولیعهد ایرانی را در این زمان چنین معرفی می کند: «مردی ۲۸ ساله، قد کوتاه و چاق و دارای دو پسر (احمد دو ساله و محمد یک ساله)، فردی بخیل و قدرت‌طلب که در میان تبریزی‌ها محبوبیتی ندارد. قبل از این، مشغول آموزش فرانسه بود، اما هیچ موفقیتی نداشته‌است...» (منبع روسی).

🍂 شاپشال به محض ورود، در خاطراتش می‌نویسد که تبریزی‌ها، با کنجکاوی زندگی شخصی او را پیگیری می‌کردند؛ حتی اینکه: «در زمان رفتن به دستشویی، آیا با خودش کاغذ می‌برد یا کوزه آب؟». شاپشال در تبریز به جمع‌آوری فولکلور آذربایجانی پرداخته که بعدها در ۱۹۳۵ در کراکوف منتشر شد.

🍂 شاپشال ذهن محمدعلی‌شاه را تسخیر کرد و چون دارای نبوغی سرشار، حیله‌گری، شجاعت و ویژگی‌های ذاتی بوده، تأثیر هیپنوتیزم‌گونه‌ای بر شاه داشته‌ و بسرعت، لقب «خان» گرفته و «شاپشال خان» می‌گردد!

🍂 در ۲۸ فوریه ۱۹۰۸ در ترور محمدعلی شاه، ۲ بمب دستی بسوی شاه انداختند؛ تعدادی کشته و زخمی شدند، اما شاه آسیبی ندید؛ چراکه شاپشال، شجاعانه شاه را از محل حمله دور کرده و جانش را نجات داد! وی بلافاصله، جزئیات حمله را با تلگراف محرمانه، به سن پترزبورگ اطلاع داد. بخاطر شجاعتش در حفظ جانِ شاه، نشان سنت آنای درجه ۲ گرفته و خود محمدعلی‌شاه نیز، بالاترین نشان ایرانی، یعنی تیمثال درجه ۱، با تزئینات الماس به او داد و حقوقش را هم دو برابر کرد.

🍂 نفوذش در ولیعهد چنان بود که تمام اقدامات او را رهبری کرده و این شاپشال بود که بر آذربایجان حکومت می‌کرد! رشدیه نیز اشاره کرده «اسما «معلم روسى» محمدعلی‌شاه بود، اما فعال مايشاء و عامل مهم سياسى روس‌ها در ايران بود و سفير روس تحت امرش» ( سوانح عمر، ص۱۰۶).

🍂 مشروطه‌خواهان در اوج اختلافشان با شاه، تبعیدِ ۶ نفر، از جمله شاپشال را از شاه خواستند، اما بیهوده نبوده که روس‌ها گفته بودند: «ما حاضريم يك بريگارد سرباز از ايران ببريم، اما شاپشال بماند!». پانوف خطاب به شاپشال می‌نویسد: «آقای شاپشال! شما هشت سال معلم سرخانۀ شاه بوديد و سالانه ۱۶ هزار روبل دريافت نموده‌ايد، اما وى دو كلمه روسى هم نمى‌داند، اما شما روز و شب تلاش داشتيد كه او مشروطيت را از ریشه براندازد! (براون، انقلاب مشروطیت، ص۳۵۱).

🍂 «در ظرف دو سال، صاحب باغ و چندین خانه شد و در مرند، دو دِه خريد» (خاطرات و اسناد حسین قلی خان نظام السلطنه مافی، ج ۳، ص۷۳۴).

🍂 سندی نشان می‌دهد که به دارو دستۀ شیخ فضل الله نوری در واقعۀ توپخانه برای براندازی مشروطیت، پول و کمک می‌رسانده‌است! هنگامی‌که شاه با قزاق‌ها عازم باغ‌شاه بوده، تا مجلس را به توپ بندد، مردم شاپشال خان را دیده بودند که شمشير بدست، در كنار محمدعلی‌شاه حركت مى‌كرده‌است (براون، ص ۱۹۲) [مشابه نقش داربی‌شایر، عامل انگلیسی کودتای ۲۸ مرداد]

🍂 این «نابغۀ اهريمنى»، حتی پس از فرار محمدعلی شاه، باز براحتی دست از سر ایران برنداشت! در زمان اخراج، بهانه آورده که باید حقوق سال‌های بعد را هم بدهند؛ چون بر طبق قرارداد، اگر ایران قراردادش را یکطرفه فسخ کند، باید بپردازد. البته همه را گرفت و یک دنیا هم تصاویر، سکه‌های باستانی و اشیای کمیاب را جمع آوری کرده و برد که اینک، این مجموعه‌، در موزۀ دولتی ارمیتاژ در لنینگراد نگهداری می‌شود.

🍂 او در طول ۷ سالی که در خدمت شاه ایران بود، بزرگترین خیانت‌ها را به ایران و بزرگترین خدمت‌ها را به روسیه کرد و سرانجام با عنوانِ پرفسور زبانشناسی در ۱۹۶۱ در ۸۹ سالگی ریغ رحمت را سر کشید!

🍂 ۱۰ سال پس از آن، ژنرال آیرونساید با دیدن اوضاع آشفته ایران نوشته بود: «برای من هميشه راز بوده كه اين كشور، چگونه توانسته استقلال خود را حفظ كند!» (خاطرات، ص ۵۱).


#آینه_تاریخ


🌾 @Naqdagin | @Ali_Moradi_maragheie
🎧 چرا مربی ولیعهد قاجاری از بین روس‌ها انتخاب شد؟
— پیرامون سرگئی شاپشال و محمدعلی شاه

🎙استاد #علی_مرادی مراغه‌ای


#آینه_تاریخ


🌾 @Naqdagin | @Ali_Moradi_maragheie
📘شکست چالدران، اشغال تبریز و درس‌های آن

✍️ استاد #علی_مرادی مراغه‌ای

🍂 وقتی در تابستان ۱۵۱۴ م. قشون ۴۰ هزار نفری صفوی در دشتِ چالدران با قشون ۱۰۰ هزار نفری سلطان سليم عثمانی روبرو شد، این اولین جنگ ایرانِ کهنه با دنیای مدرن بود، دنیای مدرنی که با توپ و سلاح‌های گرم، چون شبحی بر آستانهِ در نشسته بود و ایرانیان آن را ندیدند و شکست سهمگینی خوردند.

🍂 از شکست‌های بزرگ باید عبرت‌های بزرگ گرفته شود؛بقول جوزف کمبل: «...و دلیلی ندارد که این نغمه‌ها همچنان در آینده ساز نشود...از سوی مردم عاقل، برای مقاصد عاقلانه و یا از سوی افراد نابخرد و دیوانه، در راه بیهودگی و فاجعه».

🍂 قشونِ عثمانی بیش از دو برابر قشون ایرانی و مجهز به ارابه‌ها و توپخانه آتشین بود، اما قشونِ ایرانی، نيزه، شمشیر، تير، تبر، طپانچه، گرز و خنجر داشتند و البته «غیرت»! اما علت اصلی شکست ایرانیان، افکار کهنه و خشک‌مغزی بود که به غرور و تکبر نیز آلوده بود؛ بطوریکه سربازان ایرانی بجای تکیه بر فنون نظامی و تکنیک، به شکست‌ناپذیری مرشد کاملشان (ظل‌الله) اسماعیل صفوی ایمان داشتند؛ چون در هیچ جنگی تاکنون شکست نخورده بود! صف‌آرایی دو لشکر در دشت چالدران، مرا یادِ صف‌آرایی ژاپن نو و سنتی در فیلم آخرین سامورایی به کارگردانی ادوارد زوئیک می‌اندازد.

🍂 عجیب اینکه، وقتی قشون سلطان سلیم شروع به آرایش جنگی می‌کند و ارّابه‌‌ها و توپ‌های عثمانی، قشون ایرانی را به صورت نیم‌دایره احاطه می‌کنند، دو تن از سردارانِ ایرانی پیشنهاد می‌کنند که قبل از اینکه دشمن به آرایش جنگی بپردازد، بر آنان بتازیم و مانع شویم، اما دورمش خان پیشنهاد می‌کند که چون شاه اسماعیل رسالت غیبی دارد و شکست‌ناپذیر است پس «ما مكث می‌كنيم تا آنچه مقدور ايشان است از قوّت به فعل آورند...» و شاه اسماعیل پیشنهاد دورمش خان را قبول می‌کند (تاریخ عالم آرا، ج ۱ ص ۴۲).

🍂 در نتیجه، سلطان سليم كه در طراحى جنگ، يكى از سرداران معروف دنيا بود. به‌راحتی به آرایش جنگی پرداخت، بنحوی که بقول حسن بيگ روملو، عثمانی‌ها در استفاده از توپخانه، چنان ماهر بودند كه حتى از يك فرسنگ مسافت، می‌توانستند هدف را بزنند (احس التواریخ، ص ۱۴۴) و در مقابل، قزلباشان صفوی نیز مست بودند و شب تا صباح شراب خوردند (فارسنامه ناصری، ص ۱ و۳۹۲).

🍂 سرانجام، همین تعصبات وهم‌آلود، سرنوشت جنگ را رقم زد و دشت چالدران مشحون از اجساد قزلباش گشت. آنان با تمام توان پیکار کردند. خود شاه اسماعیل جانفشانی‌ها کرد و سرانجام از دوش و از پا زخمى شده و بى‌حال در روى زمين گل و لاى آلود افتاده؛ چیزی نمانده بود حتی دستگیر شود که یکی از قزلباشان خود را به اسم شاه اسماعيل معرفى كرد تا شاه نجات یابد!

🍂 روایت است که به جز ۸۵ نفر، تمام سربازان و فرماندهان ایرانی کشته شدند، چون سرنوشت این جنگ را زور و بازو و جانفشانی رقم نمی‌زد، بلکه فکر نو و تکنیک نو تعیین می‌کرد! تبریز، ارومیه، کردستان و همدان امروزی، به دست عثمانی افتاد. قزلباشان اندکی که زنده مانده بودند، شاه زخمی‌شان را برداشته باخود بردند.

🍂 افسانه شکست‌ناپذیری «مرشد کامل»، نقش بر آب گشت. طرفداران جان برکفش سرخورده شده، شاه صفوی متزلزل شد و هرج و مرج در کشور شدت یافت و شاه، دیگر از این شکست و تحقیر کمر راست نکرد. شاه ماتم گرفت، دست از جنگ كشید و لباس سياه پوشيده به گوشه‌ای خزیده و مدام در كاسه سر شيبك خان شراب می‌نوشید و جوانمرگ شد.

🍂 البته تاریخ‌نگاری رسمی، صفوی نیز بجای اینکه شکست چالدران را تحلیل خردمندانه کند تا چراغ راه آیندگان گردد به بافتن جفنگیاتی پرداخته و علت شکست را «حکمت بالغه الهی» دانسته که «اگر در این جنگ هم پیروز می‌شد، ارادت قزلباشان به او به چنان درجه می‌رسید که از دین گمراه می‌شدند» (جهانگشای خاقان، ص ۵۰۶).

🍂 وهمیات و خشک‌مغزی، همیشه منشأ خودفریبی‌ست و باعث می‌شود که بجای توجه و عبرت از داده‌های عینی، به تصورات ثابت و منجمد ذهنی پناه ببریم. در این‌صورت، هیچکدام از تجارب تاریخی و بیرونی، کوچکترین تاثیر و تزلزلی در ایمان ما بوجود نمی‌آورند و این یعنی، دوباره بسوی فاجعه‌ای جدید گام برداشتن.

تصویر پیوست: گورهای هزاران قزلباش کشته شده چالدران


#آینه_تاریخ #ایران



🌾 @Naqdagin | @Ali_Moradi_maragheie
📘در مورد «سریال آقای پرویز ثابتی»

✍️ استاد #علی_مرادی مراغه‌ای

🍂 معمولا در دنیا، وقتی ستارۀ اقبال شکنجه‌گران افول می‌کند، خودشان سعی می‌کنند از گذشتۀ سیاهشان فاصله گرفته در گوشه‌ای گم و گور شده و آفتابی نشوند؛ چون یادآورِ زخم و شکنجه‌اند، اما آقای ثابتی، پس از نزدیک به نیم قرن، بازگشته و می‌کوشد عملکردهای خود و آن سیستم را با مستندهای کولاژگونه از صحنه‌هایی تقطیع شده، ماله‌کشی و تطهیر کند!

🍂 اولین بار، رونمایی از ثابتی در گرماگرم «جنبش مهسا» شروع شد (مقالۀ رونمایی از آقای پرویز ثابتی)؛ این ظهور او بی دلیل نیست. او و دوستانش، بوی کباب به مشامشان خورده، غافل از آنکه خر داغ می‌کنند!

🍂 ظهور او و خاطراتش، اگر برای کشف حقیقت و عبرت آیندگان می‌بود و اگر فردی حقیقت‌جو در برابر وی می‌نشست و او را به چالش می‌کشید، می‌توانست خدمت به تاریخ ایران باشد، اما همیشه در مقابلِ کسانی می‌نشیند که از او، «ثابتی‌تر» هستند؛ کسانی مانند عرفان قانعی‌فرد یا کسی که در این مستندها در مقابلش نشسته؛ چون هدفِ مستندها، خدمت به تاریخ گذشته و کشفِ گره‌هایِ آن نیست؛ تطهیر گذشته است.

🍂 او ۴۵ سال در غربِ دمکراتیک زیسته، سنش به ۹۰ نزدیک می‌شود، اما هیچ تغییر نکرده؛ همان مقام امنیتیِ فریز ماندۀ دهۀ پنجاه است که هر بار، پس از کشف خانۀ تیمی، بر صفحۀ تلویزیون ظاهر می‌شد و به شرح کشاف فتحش می‌پرداخت!

🍂 یکی از بزرگترین بیماری‌های ما این است که تمامیِ اختلاف‌ها و نزاع‌های خود را به جنگِ «خیر/شر» و «حق/باطل» تقسیم می‌کنیم. این تقسیم به «حق/باطل» و «اهورا/اهریمن»، از تربیتِ غیردمکراتیک و ذهنیتِ اسطوره‌ای ما برمی‌آید که بجایِ خرد انتقادی، به فوران احساسات و خودشیفتگیِ ما انجامیده و در نتیجه، ذهنیت ما بجای نقد علمی و بی‌طرفانه، بلافاصله به یک ثنویت ابدیِ «شیطان/خدا» غش می‌کند! و قضاوت‌ها و رفتارمان نیز رنگ مطلقِ سیاهی یا سفیدی به خود می‌گیرد!

🍂 در حالیکه درکِ انسانِ نسبی با نگاه مطلق‌انگارانه و خیر و شری، نابخردانه است؛ چون بسیار مواقع دیده شده که هر دو طرف نزاع، بر خطا بوده‌اند، پدرسوخته بوده‌اند، در پی کسب قدرت و ثروت بوده‌اند. تنها یک طرف، کمتر پدرسوخته‌تر از طرف مقابل بوده، یا کمی مایل به سیاهی یا مایل به سفیدی.

🍂 اکنون آقای ثابتی در ۸۷ سالگی، همچنان گرفتار آن دایرۀ تنگ خیر و شر مطلق مانده. به نظرش در یک طرف، حکومتِ خیرخواهِ اعلی‌حضرت بود که می‌کوشید ایران را به بهشت و تمدن بزرگ برساند و در طرف دیگر، نیروهای شر بودند، یعنی توده‌ای‌های بی‌وطن، چریک‌های خرابکار و تروریست، اسلامیست‌های متحجر و واپسگرا، و جبهۀ ملی و مصدق که می‌خواست انتقام قاجار را از پهلوی‌ها بگیرد(!).

🍂 این نگرشِ خیر و شر مطلق، در عمل به خشونتِ هولناک و بی‌پایان نسبت به طرفِ مقابل می‌انجامد؛ به همین خاطر، پیشنهادِ آقای ثابتی به اعلی‌حضرت، «قلع و قع، مشت آهنین و کوبیدن... هر صدای متفاوت» بوده و تاسف می‌خورد که اعلی‌حضرت، گوش نکرد و پدرِ مخالفان را در نیاورد، وگرنه الان سرِ کار می‌بودیم!

🍂 او با ذهنیت امنیتی و خیر و شری‌اش، متوجه نمی‌شود، حکومتی که در ذهن مردم سقوط کرده، دیر یا زود در عینیت نیز سقوط خواهد کرد، و بجای مشتِ آهنین، باید در پی علت‌های داخلیِ این سقوط می‌بود.

🍂 به نظرش، زمانِ اعتراضات، زمانِ «شل کردن و نرمش» نبود، اما در نظر نمی‌گیرد که در زمانِ «ثبات و اوج گیری پترو-دلارها» هم، اعلیحضرت بجای شل کردن، سوار بر یابوی نخوت، «حزب رستاخیز» می‌فرمود، غربیانِ چشم آبی را مسخره می‌کرد که مملکتداری بلد نیستند و باید از او بیاموزند!

🍂 او پس از ۴۵ سال زیستن در غرب، از «انتخابات آزاد» نفرت دارد و از پیشنهادِ نظام فاشیستی فرانکو به شاه دفاع می‌کند؛ چون مردم ایران آمادۀ دمکراسی نیستند! اما آیا نظام فرانکو، به آمادگی مردم برای دمکراسی کمک می‌کند؟!

🍂 میزان فهم آقای ثابتی ۸۷ ساله از درس مملکت‌داری، مرا یاد داستانی از همشهری‌مان زین‌العابدین مراغه‌ای در سیاحتنامه‌اش می‌اندازد که می‌کوشید معنی «ایهام» را برای طرف بفهماند:
روزی یکی از علمای افغان، به طلاب درس می‌داد. مهدی‌بیک شقاقی، با لباس دهاتی گذرش به آنجا افتاد. مدرس افغانی، مغرورانه، اعتنایی به او نکرده و پس از درس، از او پرسید «درسی که دادم، فهمیدی؟». مهدی‌بیک نیم‌خنده‌ای کرده و می‌گوید: «فهمیدم!». مدرس افغانی اصرار می‌کند که «اگر فهمیدی، بگو ببینم درس چه بود؟». جواب می‌دهد: «در مورد «ایهام» بود». مدرس افغانی دوباره می‌پرسد: «تو اصلا معنی ایهام را می‌دانی؟! تعریف کن ببینم». مهدی‌بیگ می‌گوید: «معنی ایهام این است که مثلا بنده، یک غلام دارم نامش «مبارک» است و شما هم غلامی دارید نامش «مبارک». هر دو «مبارک» با همدیگر دعوا کردند. «مبارکِ» غلام بنده، «مبارکِ» شما را زد بر زمین، رید بر سر مبارک شما!».




🌾 @Naqdagin | @Ali_Moradi_maragheie
📘پیرامون یک تصویر هولناک
(۱/۲)
✍️ #علی_مرادی مراغه‌ای

🍂 بنظرم کمتر فیلم یک‌دقیقه‌ای را می‌توان پیدا کرد که به‌اندازۀ این فیلم، منزجرکننده و تکان‌دهنده باشد! در اینجا چند جوان داعشی داوطلب، از همدیگر سبقت می‌گیرند برای عملیات انتحاری و عاقبت، مجبور می‌گردند قرعه‌کشی‌ کنند.

🍂 ۲۵ سال پیش، قبل از اینکه وارد رشتۀ فلسفه و بعدا تاریخ بشوم، کتابداری می‌خواندم؛ واحدی داشتیم به‌نام «آفت‌ها و دشمنان کتاب»، مانند موریانه‌ها، مورچه‌ها، حشرات، سوس‌کها، شپش‌ها و...، اما بنظرم بزرگترین دشمنان کتاب‌ها، انسان‌ها هستند؛ مخصوصا آن انسان‌هایی که فقط یک کتاب می‌خوانند! تاریخ کتاب‌سوزی و کتابخانه‌سوزی انسان‌ها اگر نوشته شود، یکی از قطورترین کتاب‌ها خواهد بود!.

🍂 بدون شک، انسان خطرناک‌ترین موجود سراسر تاریخ است و این قدیم و جدید نمی‌شناسد؛ تنها کافی‌ست در تربیتش کوتاهی شده باشد، آن‌وقت شبیهِ یکی از افراد این فیلم خواهد بود! جامعه‌ای که در سیستم آموزشی و تریبت کودکانش کوتاهی کرده باشد، دیگر جبرانش امکان‌پذیر نخواهد بود و تمام تلاش و سعی آن جامعه، حکایتِ بخیه زدن بر آب خواهد شد.

🍂 برتراند راسل جملۀ جالبی دارد که به‌نظر من، حداقل در مورد نوجوانان و جوانان کم سن و سال صادق است؛ آنجا که می‌گوید:
من هرگز حاضر نیستم بخاطر اعتقاداتم کشته شوم؛ چون ممکن است غلط باشند.



🔻تکملۀ نقدآگین بنقل از «عملیات استشهادی و انتحاری» در ویکی‌شیعه

🍂 عمَلیات اِستِشهادی نباید با با عملیات انتحاری اشتباه نشود. عَمَلیات اِستِشهادی از اقسام جهاد دفاعی که فردی داوطلبانه خود را برای کشته‌شدن قطعی و ضربه به دشمن آماده می‌کند. از نگاه فقهی، این عمل در صورتی که به‌خاطر حفظ مصالح دینی صورت بگیرد، صحیح است. مراجع تقلید درباره مشروعیت این عمل، نظرات مختلفی دارند. این روشِ مبارزه، از جهت‌های مختلف با عملیات انتحاری و ترور تفاوت دارد.

🍂 مفهوم‌شناسی| استشهاد در لغت به معنای گواه طلبیدن [۱] و یا کشته‌شدن در راه خدا آمده است.[۲]همچنین «استشهادی» به فداکاری رزمنده‎‌‌ای گفته می‌شود که با حمل مواد منفجره به دشمنان دین حمله می‌کند و خود و آنان را به قتل می‌رساند.[۳] از نگاه فقهی، عملیات استشهادی از مصداق‎‌های جهاد دفاعی معرفی شده و اقدامی است که شخص، با قصد قربت و با علم به شهادت و با هدف ضربه‌زدن به دشمن متجاوز و اشغال‌گر به انجام آن مبادرت ورزد و در این راه کشته می‌شود.[۴]

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin | @Ali_Moradi_maragheie
📘پیرامون یک تصویر هولناک
(۲/۲)
✍️ #علی_مرادی مراغه‌ای

🍂 تفاوت(!) استشهادی با عملیات انتحاری و ترور | عملیات استشهادی با عملیات انتحاری اگرچه در ظاهر با یکدیگر تفاوتی ندارند؛ اما از نگاه درون‌مذهبی از سه جهت متفاوت دانسته شده است.[۵] اولین جهت مسأله، انگیزه و نیت هر یک از این دو است. در عملیات استشهادی، نیت و انگیزه مجاهد، دفاع از ایمان، مقدسات و سرزمین اسلامی است، در حالی که در عملیات انتحاری، چنین قصدی نیست.[۶]

🍂 دومین تفاوت، هدف هریک از این دو است. هدف مجاهد در عملیات استشهادی از جهت شخصی، دست‌یابی به مقام شهادت است و از جهت اجتماعی، ضربه‌زدن به دشمن و تقویت روحیه مسلمانان است، در حالی که عملیات انتحاری، چنین خصوصیتی ندارد.[۷]

🍂 سومین تفاوت بین عملیات استشهادی و عملیات انتحاری در مسئله شخصی است که مجاهد استشهادی، دارای روحیه‌ای قوی، شجاعت، شهامت و ایمان است که با آگاهی کامل پا در این راه می ‎گذارد، در حالی که عامل انتحاری به دنبال راحت کردن خود از مشکلات روحی و شخصی خود است.[۸]

🍂 تفاوت ترور با عملیات استشهادی هم در این است که ترور، یک فعالیت مجرمانه و خشونت‌آمیز بوده و برای ایجاد رعب و وحشت و با هدف سیاسی انجام می‌‎گیرد، در حالی‌که عملیات استشهادی، دفاعی و در مقابل تجاوز و برای استیفای حقوق از دست‌رفته است و راه دیگری نیز برای دریافت حق وجود ندارد.[۹]

🍂 فتوای عالمان |
عملیات استشهادی در فتوای عالمان شیعه و سنی مورد توجه و بحث است. در میان عالمان شیعه، این عمل از جمله مصادیق جهاد دفاعی معرفی گردیده و شرط مهم آن نیز منحصر شدن دفاع به این راه بیان شده است.[۱۱] آیت‌الله فاضل لنکرانی،[۱۲] آیت‌الله مکارم شیرازی[۱۳] و آیت‌الله نوری همدانی[۱۴] از مراجع تقلید شیعه، عملیات استشهادی را مصداق جهاد دفاعی دانسته‌اند و انجام آن را نیازمند اجازه از فقیه جامع‌الشرایط ندانسته‎‌اند، اما آیت‌الله موسوی اردبیلی ضمن اشاره به حرمت اصل این کار، اجازه فقیه جامع‎ الشرایط را ضروری دانسته‎است.[۱۵] همچنین سید محمدحسین فضل‌الله از مراجع تقلید شیعه در لبنان نیز معتقد است که این عملیات، از مصادیق جهاد دفاعی بوده و به شرایط نظامی بستگی دارد.[۱۶]

🍂 عملیات استشهادی در میان عالمان اهل‌سنت نیز مورد اختلاف‌نظر است. یوسف قَرضاوی دانشمند مصری معتقد است این عمل فقط برای فلسطینی‌ها مجاز است و در غیر فلسطین شرعا جایز نیست.[۱۷] در مقابل، عده‎‌ای دیگر از عالمان اهل سنت، عملیات استشهادی را در برابر دشمنان اسلام با ملاحظه شرایطی جایز دانسته‌اند.[۱۸]

🍂 عملیات انتحاری علیه شیعیان |
به باور پژوهشگران حوزه عملیات انتحاری، شیعیان در کشورهای مختلف اسلامی هدف حملات تروریستی انتحاری بوده و تلفات زیادی را متقبل شده‌اند از جمله در ایران، افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه، لبنان، یمن و نیجریه، شاهد عملیات‌های مکرر انتحاری علیه شیعیان بوده‌ایم.[۲۹] بر اساس یک تحقیق انجام شده در بخش خشونت‌های فرقه‌ای، گروه‌های رادیکال سنی مذهب از افزایش قدرت شیعیان نگران انند و به همین دلیل شیعیان را هدف قرار می‌دهند.[۳۰] مجله تروریسم و خشونت سیاسی، گزارش داده است که از میان ۶۲۲۴ عملیات انتحاری که از ۱۹۸۰ تا ۲۰۱۶م ثبت شده است، ۵۲۹۸ حمله یعنی ۸۵ درصد کل حملات توسط گروه‌های تندرو سنی مذهب انجام شده است.[۳۱]همین مجله گزارش داده است که در ۱۵ سال اخیر (۲۰۰۱-۲۰۱۶م) حملات گروه‌های تندرو سنی مذهب بجای هدف قرار دادن کافران غربی به سمت مسلمانان اقلیت به‌زعم ان‌ها مرتد متمرکز شده است.[۳۲]


#تفکر_انتقادی #نقد_اسلام



🌾 @Naqdagin | @Ali_Moradi_maragheie
سالروز کشف حجاب اجباری
@Naqdagin
🎧 سالروز کشف‌ حجاب اجباری
— همراه پاسخ به پرسش‌ها

🎙 استاد #علی_مرادی مراغه‌ای

🔻مروری بر وضع رقت‌بارِ زنان و جنبش‌های اجتماعی حقوق زن، پیش از ۱۷ دی

🔻رضا شاه در ۱۳۰۶، انجمنِ بی‌حجابی شهناز رشدیه و آزاد مراغه‌ای را می‌بندد و به زندانشان می‌اندازد

🔻آخوندها، اعم از مشروعه‌خواه و مشروطه‌خواه، از مدرس تا نائینی، از مخالفان سرسخت حقوق زنان بوده‌اند

🔻ما با دو رضا شاه در تاریخ روبروییم؛ رضا شاهی که در وضعیتِ از هم گسیختگی، ایران را یکپارچه می‌کند و به مدرن کردن ایران همت می‌گمارد و مشروطه‌خواهان را به تحسین وا-می‌دارد، رضا شاه دومی که به هیولا تبدیل می‌شود و تمام آثار مشروطیت و افراد استخوان‌دار و یاری‌گر به خودش و مدرنیزاسیون جامعه را نابود می‌کند

🔻کشف حجاب در ایران با خشونتِ بیشتری از ترکیه تحقق یافت و بدون فهم پیچیدگی‌های مقولۀ فرهنگ؛ به خاطر همین تا زور برداشته شد، شکست خورد

🔻مقایسۀ تاج‌الملوک (همسر رضا شاه) و لطیفۀ عشاقی‌زاده (همسر اتاترک) در مدرن بودن، و مقایسۀ ناصرالدین شاه و رضا شاه در ازدواج اجباریِ منجر به طلاقِ فرزندان


#آینه_تاریخ #زنان #آخوندیسم



🌾 @Naqdagin | @Ali_Moradi_maragheie
📘فاجعۀ دولتی‌شدنِ نفت
(۱/۳)
✍🏻 #مهرپویا_علا

🍂 مصدق در همان یکی دو سال نخست‌وزیری‌اش چند رویۀ فاجعه‌بار را در ایران تقویت کرد که هنوز هم مغز اکثر فعالین سیاسی در ایران مطابق با آنها کار می‌کند:

اول، توسل به همه‌پرسی برای دور زدن قانون و حقوق؛ [پست مرتبط]

دوم، عادی جلوه دادن و حتی افتخار به نقض مالکیت؛

سوم، پوپولیسم، قهرمان‌بازی، توسل قدرت‌طلبانه به مفهوم مبهمی به نام «مردم»، استفاده از ترور و لات‌ها برای پیشبرد اهداف سیاسی، یا به طور خلاصه فاشیسم.

🔺حقایق تاریخی را نباید به دعواهای سیاسی روزه آلوده کرد. نظر ما دربارۀ وقایع بعدی هر چه باشد مصدق حق انحلال مجلس را با برگزاری همه‌پرسی نداشت. تصور کنید نخست‌وزیر انگلیس وقتی ببیند در پارلمان اکثریت را از دست داده‌است، همه‌پرسی برگزار کرده مجلس را منحل کند و خودش قدرت را در دست بگیرد، یا آنکه برود جلوی پارلمان میان هوادارانش آنها را با دست نشان دهد و بگوید «مجلس این است!». چنین کاری در انگلیس یا هر کشور با حداقلی از استقرار قانون حتی دور از تصور است.

🍂 همین روش مصدق را محمدرضا پهلوی بعداً در جریان انقلاب سفید انجام داد و مفاد غیرقانونی و ناقض حق مالکیت آن را به رأی عمومی گذاشت. جمهوری اسلامی با همین شیوه در ۱۲ فروردین ۵۸ مستقر شد و امروز هم هواداران استبداد ناسیونالیستی در میان اپوزوسیون از چنین روشی دفاع می‌کنند.

🍂 این یک تناقض است که تعطیلی دمکراسی را به رأی بگذارید. اگر منشأ مشروعیت سیاسی حاکمی «مردم» است، مردم در دموکراسی‌های لیبرال رایج در دنیا به «اکثریت» ترجمه می‌شود. بنابراین حاکم وقتی اکثریت را از دست داد، باید کنار برود. پادشاه انگلیس نمی‌گوید من پادشاهم چون مردم خواسته‌اند. ولی نخست‌وزیر انگلیس یا رئیس‌جمهور فرانسه چنین ادعایی دارند؛ پس وقتی اکثریت را از دست دادند باید کنار بروند. حالا منشأ مشروعیت مصدق چه بود؟ رأی اکثریت نمایندگان مجلس، که آن نمایندگان هم به نوبۀ خود، مشروعیت‌شان را از اکثریت می‌گرفتند.

🍂 حالا مصدق آمده و - در یک رفراندوم جعلی و مسخره که خود داستان دیگری است - مجلس را منحل کرده‌است. وقتی مجلس منحل می‌شود، چه کسی به او اجازه داده حکومت کند؟ خدا؟ قطعاً خیر. خدا در نظام‌های سنتی همیشه احکام پادشاه و خان و خلیفه و پرنس و امپراتور و خاقان و تزار را امضاء می‌کرد و دیده نشده که به رئیس‌جمهور و شهردار و نخست‌وزیر و دوچه و صدر هیئت رئیسه و ولی فقیه مشروعیت داده‌باشد. به دستۀ دوم موجودیت متافیزیکی جدیدی به نام «مردم» مشروعیت حکومت کردن می‌دهد. آیا مصدق با انحلال مجلس حق حکومتش را از این خدای جدید گرفته‌بود؟ باز هم پاسخ منفی است:

اولاً مگر نظام جمهوری بود و مصدق می‌خواست رئیس‌جمهور شود که مستقیم از مردم مشروعیت بگیرد؟ خود مصدق چنین ادعایی نداشت و برعکس تا پایان عمر تأکید داشت که به نظام مشروطه وفادار بود.

ثانیاً مگر مصدق خود را در معرض رأی گذاشته بود؟ خیر. پس حکومتش پس از انحلال مجلس به شرطی مشروعیت داشت که شاه اجازۀ حکومت به او می‌داد؛ یعنی شاه [اینکه پهلوی پدر و پسر شاه مشروطه نبودند، بحث دیگری است، چون خود مصدق شاه مشروطه بودن آنها را پذیرفته بود و در آن چهارچوب نخست‌وزیر شده بود] حق عزلش را داشت [نقیض ادعای نویسنده: اینجا و اینجا] و این رویه قبل از آن هم در دوران احمدشاه و میان تشکیل مجلس سوم و چهارم برقرار بود و کسی نمی‌گفت احمدشاه دیکتاتور است [نقیض ادعای نویسنده: اینجا].

🍂 نقل‌قول‌هایی وجود دارند که نشان می‌دهند مصدق این را می‌دانست ولی تصور نمی‌کرد محمدرضا پهلوی جرأت برکناری‌اش را داشته‌باشد. در واقع، درست هم فکر می‌کرد و این اطرافیان پهلوی بودند که او را به سمت این کار سوق دادند.

🍂 اهمیتی ندارد که ۲۸ مرداد را کودتا بنامیم یا خیر. آنچه اتفاق افتاد از لحاظ حقوقی کاملاً مشروع بود. نتیجۀ تداوم حکومت دیکتاتوری مصدق، یا به انقلاب حزب توده و کمونیستی شدن ایران می‌انجامید که البته احتمالش در آن مقطع اندک بود، یا به تصاحب قدرت توسط کسی مانند حسین فاطمی و استقرار حکومتی همچون حکومت حزب بعث عراق در ایران. خود محمدرضا پهلوی بعداً، به‌ویژه بعد از گران شدن قیمت نفت، همین روش را در پیش گرفت و از دیکتاتوری‌های جهان سومی آن دوران، از جمله صدام، تقلید کرد؛ ولی این موضوعی جداست و توجیه رفتار فاجعه‌بار مصدق نمی‌شود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
📘۵۷ی‌ها چه را نمی‌فهمند؟
«چه کار دارید با ۲۵۰۰ سال ریدمان؟!»
(۱/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی

🍂 در پست قبلی، به‌اختصار به مقایسۀ ادبیاتِ ایران‌ستیزانه و بیمار و توهین‌آمیز غلام‌حسین ساعدی و ایضا ادبیات میرزادۀ عشقی با عملی که اخیرا فردی نامعلوم کرده، پرداختم، و نشان دادم چطور برخی از چپ‌زدگان، دچار استاندارد دوگانه‌اند و درکی از منطق موقعیت ندارند، و کور خود و بینای موضوعِ موردِ عقدۀ خود می‌شوند.

🔻در ادامه به پستی از مرادی مراغه‌ای می‌پردازم:
💥بی‌ادبی بر مزار دکتر غلامحسین ساعدی
✍️
#علی_مرادی_مراغه‌ای

به گواهی تاریخ، ما ایرانیان فحاش هستیم تاورنيه در دوره صفویه می‏نويسد:
«ايرانيها در اداء الفاظ ركيك و فحشهاى قبيح مهارت عجیبی دارند»

اما طرفداران پهلوی گوی سبقت را از همگان ربوده اند! برخی از اطرافیان این آدم از داعشی ها افراطی ترند چون آنها حداقل نمی شاشند اما این سلطنت طلبها به مرحله شاشیدن بر قبرها رسیده اند!

♦️این آقایان مدعیِ ارزشهای اصیل آریایی که هر موقع صحبت از پادشاهی می کنند بلافاصله به پادشاه سوئد، انگلستان، هلند، دانمارک... گریز می زنند اما نمی گویند که در عمل بیشتر شبیه هایله سلاسی امپراطور اتیوپی میگردند!

اگر سنت گرایان و پهلویستها در یکجا متفق القولند آن، ضدیت با روشنفکران سکولار از مشروطیت تا اکنون بوده!

♦️آنکه سالها در غربِ دمکراسی زیسته و اکنون بر قبر می شاشد، اگر بقدرت رسد بر سر دگراندیشان خواهد رید!


۱. ایران‌ستیزی و خودتحقیری با تمسک به ابتدایی‌ترین نوع مغلطۀ تعمیم جزء به کل، در این پستِ جنابِ مراغه‌ای جالب توجه است. یک ملت را با صفتِ «فحاش» معرفی می‌کند، با تمسک به چیز مبهمی به‌اسم تاریخ و با ارجاع به تعمیم بلاوجه یک نفر، که چون غربی‌ست پس باید حرفش را حجت تلقی کنیم!

اگر حتی با ملاک‌های بدوی اسلامی بخواهیم قضاوت کنیم، گناهِ آبیاری قبرِ یک مرده و نیست‌شده، قابل قیاس با ستیز با یک جامعه و تهمتِ ناحقی به این بزرگی به آن روا داشتن نیست؛ چرا که «آبروی یک انسان زنده» حتی از «حرمت کعبه» که خانۀ خداست بیشتر است و تهمت، گناهی بسیار بالاتر از هتک حرمت به مقدس‌ترین مکان است که نهایتا "خانه خدا یا مقبرۀ یک انسان"، ولو مقدس‌ترین انسان، محسوب می‌شود؛ مگر اینکه تصور کنیم قبر یک مردۀ فناشدۀ چپ، محترم‌تر از کعبه نزد مسلمانان است! و این از عجایبِ روزگار است که مقدس‌ستیزان معتقد به ماتریالیسم، خود مقدس‌ساز شده‌اند و برای قبر هم حرمتی ویژه قائل‌اند و بدل به «مدافعان حرمِ» مجازی شده‌اند!

۲. من قصد دفاع از رضا پهلوی و اطرافیانش را ندارم، در جای خودش هم به‌کرات ایده‌ها و نظرات و گاردهای آن‌ها را نیز در مواردی که لازم به نقد بوده، نقد کرده‌ام، اما اینجا فقط می‌خواهم به «عقدۀ پهلوی» که خصوصا در میان افراد «قومیت‌گرا و چپ‌زده و ایران‌ستیز» رایج است، اشاره کنم. عقده‌ای که هر بار به بهانه‌های مسخره بیرون می‌زند، و همۀ آن‌ها را با گرایشات به‌ظاهر متفاوت، متحد می‌کند در نشان دادن واکنش‌هایی کلیشه‌ای و فکرنشده و مطلوبِ نظم مستقر تا مردم و مخالفان را حتی از داعش هم پست‌تر نشان دهند!

۳. آیا اخیرا برخی از مردم یا اعضای تحریرالشام بر سر مقبرۀ سوزانده‌شدۀ حافظ اسد چنین عملی را نکردند تا ابراز نفرت ملت سوریه را از آن خاندانِ سفاک که زندگی چند نسل سوری را با خون و وحشت یکی کرد‌ه‌بود، بیان کنند؟ آیا این عمل قبیح است در هر شرایطی؟ و حتی از جلادیِ جوانان یک کشور، یا آدم‌کشی و یا خیانت به میهن یا بیان نظراتی که در عمل، ولو به‌شکلی ناچیز، به سرنوشتِ یک ملت آب‌یاری کرد و خون بسیاری از آن‌ها را ریخت، یا باعث تبعید و آوراگی و فقرشان شد، بدتر است؟

۴. نقد درستِ این عمل، تا حدی در متنی از بابک مینا آمده‌است:
غلامحسین ساعدی شماری از بهترین داستان‌های کوتاه ادبیات فارسی را نوشته است. او داستان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس خوبی بود و آثارش ماندگارند. اما همین ساعدی روشنفکری بسیار بد بود و بی‌اطلاع از پیچید‌گی دنیای سیاست. چیزهایی نسبتاً سطحی از مارکسیسم یاد گرفته بود و با نفرت کور از حکومت پهلوی درآمیخت که ماحصل‌اش شد اظهاراتی کودکانه درباره سیاست آن دوره.

انقلاب ۵۷ و بسیج توده‌ای آن سال چه ربطی به او و امثال او داشت؟ تقریباً هیچ! توده مردم پیرو روحانیون بودند و تنها بخش کوچکی از دانشگاهیان و دانشجویان و قشرهای کمی از طبقه متوسط تحت تأثیر «روشنفکران» بودند. موتور اصلی انقلاب، توده‌های مذهبی بودند نه روشنفکران.

عزیزان سلطنت‌طلب موتور اصلی را ول کرده‌اند چسبیده‌اند به موتور فرعی. تصور این که توده خشمگین در سال ۵۷ تحت تأثیر آثار شاملو و ساعدی و گلستان به خیابان‌ها ریختند خنده‌دار است. اصلاً این توده نمی‌توانست آثار اینان را بخواند. بدون روحانیون و بسیج وسیع توده‌های مذهبی، انقلاب در سال ۵۷ غیرممکن بود.


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin