Telegram
نقدآگین
📘"جایگاهِ شرمآورِ مادر" در اسلام
— تقلای رقتانگیز آخوند سلیمانی برای تبرئۀ اسلام
(۴/۴)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔑 جمعبندی:
🔸در حالی که خشونت و تجاوز در جنگهای همه اعصار یک واقعیت تلخ بوده است، اما بسیاری از قوانین و عرفهای جوامع پیشااسلامی (و حتی وجدان اخلاقی اولیه خود مسلمانان) تلاش میکردند تا حدودی مرزهایی برای این اعمال تعیین کنند و تعرض جنسی به زنان شوهردار را مذموم میشمردند یا آن را منوط به فرایندهای قانونی میدانستند. حکم اسلامی "ملک یمین" با اباحه صریح رابطه جنسی با زنان شوهردار اسیر، صرفاً به دلیل "تملک" و نادیدهگرفتن تأهل قبلی آنها، و در سرکوبِ وجدانِ اخلاقی - عرفی اعراب، عملاً راه را برای "تجاوز مشروعشده" و قبحشکنی از یک رفتار مذموم گشود. این اقدام نهتنها یک عقبگرد قانونی، اخلاقی و انسانی جدی به شمار میآید، بلکه با زیر پا گذاشتن یک حرمت اخلاقی در عرف موجود، به ترویج عملی میپرداخت که حتی در وجدان اولیه جامعه نوپای اسلامی نیز با تردید همراه بود و مورد مذمت اخلاق شاهانی چون کوروش بزرگ (که حدود ۱۲ قرن پیش از ظهور اسلام میزیست) قرار داشت. این فاصله زمانی طولانی، عمق تضاد اخلاقی و عقبگرد در این زمینه را بیش از پیش آشکار میسازد.
3️⃣ رفتار با اقلیتها (جزیه با خواری): همانطور که ذکر شد، "جزیه با خواری و ذلت" بر خلاف رویه امپراتوریهای قدرتمندی چون ایران هخامنشی بود که در فتوحات خود، همواره با اقلیتها (حتی شکستخوردگان) با مدارای بیشتری برخورد میکردند و به دنبال "خوار کردن" آنها نبودند.
🔺در نهایت، رویکرد سلیمانی نه تنها در تبرئه اسلام موفق نیست، بلکه با نادیدهگرفتن خشونتها و عقبگردهای بنیادین قرآن و سنت نبوی، به نوعی چشمپوشی و خودفریبی میانجامد. اسلام، در بسیاری از جنبهها، نه تنها تختهبند زمانه خود بوده، بلکه در مواردی حتی از عرف و هنجارهای آن زمانه و ادیان پیشین نیز عقبتر ایستاده است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تقلای رقتانگیز آخوند سلیمانی برای تبرئۀ اسلام
(۴/۴)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔑 جمعبندی:
🔸در حالی که خشونت و تجاوز در جنگهای همه اعصار یک واقعیت تلخ بوده است، اما بسیاری از قوانین و عرفهای جوامع پیشااسلامی (و حتی وجدان اخلاقی اولیه خود مسلمانان) تلاش میکردند تا حدودی مرزهایی برای این اعمال تعیین کنند و تعرض جنسی به زنان شوهردار را مذموم میشمردند یا آن را منوط به فرایندهای قانونی میدانستند. حکم اسلامی "ملک یمین" با اباحه صریح رابطه جنسی با زنان شوهردار اسیر، صرفاً به دلیل "تملک" و نادیدهگرفتن تأهل قبلی آنها، و در سرکوبِ وجدانِ اخلاقی - عرفی اعراب، عملاً راه را برای "تجاوز مشروعشده" و قبحشکنی از یک رفتار مذموم گشود. این اقدام نهتنها یک عقبگرد قانونی، اخلاقی و انسانی جدی به شمار میآید، بلکه با زیر پا گذاشتن یک حرمت اخلاقی در عرف موجود، به ترویج عملی میپرداخت که حتی در وجدان اولیه جامعه نوپای اسلامی نیز با تردید همراه بود و مورد مذمت اخلاق شاهانی چون کوروش بزرگ (که حدود ۱۲ قرن پیش از ظهور اسلام میزیست) قرار داشت. این فاصله زمانی طولانی، عمق تضاد اخلاقی و عقبگرد در این زمینه را بیش از پیش آشکار میسازد.
3️⃣ رفتار با اقلیتها (جزیه با خواری): همانطور که ذکر شد، "جزیه با خواری و ذلت" بر خلاف رویه امپراتوریهای قدرتمندی چون ایران هخامنشی بود که در فتوحات خود، همواره با اقلیتها (حتی شکستخوردگان) با مدارای بیشتری برخورد میکردند و به دنبال "خوار کردن" آنها نبودند.
🔺در نهایت، رویکرد سلیمانی نه تنها در تبرئه اسلام موفق نیست، بلکه با نادیدهگرفتن خشونتها و عقبگردهای بنیادین قرآن و سنت نبوی، به نوعی چشمپوشی و خودفریبی میانجامد. اسلام، در بسیاری از جنبهها، نه تنها تختهبند زمانه خود بوده، بلکه در مواردی حتی از عرف و هنجارهای آن زمانه و ادیان پیشین نیز عقبتر ایستاده است.
📺 آیا داعش ظهور اسلام نیست؟
📕رابطه با زن شوهردار اسیر یا کنیز
📕حکم به حلالبودنِ رابطۀ دو نفر با کنیزی واحد
📕فصاحتِ معیوب، تقدیسِ بردهداری و حکمتِ فریبکار!
📻 خنجرِ امت بر رگِ خانواده و ملت
— اسلام (ایدئولوژیِ خلافت)، رادیکالتر از یهود
📕حقوق زنان عرب قبل اسلام
📺 گناهی به نام زن بودن در اسلام
📻 زن در چشم علی
📺 طبق اسلام زن باید در خانه بماند!
📕نامه علی دربارۀ زنان
📺 مغالطهٔ علی علیه زنان
📺 راه برخورد با مردی که صیغه میکنه!
📺 بردگانِ جنسی و روشنفکری دینی
📕نواندیشی دینی: خودویرانگری با لبخند
— نجات اسلام با انتحار آن بصورت تدریجی؟
📕سماعِ سروش بر جسدِ الله
— مبتذلسازیِ شر و نفیِ ضمنی وحی با تشریحِ بقایِ انگلی اسلام
.
#نواندیشی #نقد_اسلام #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سوژۀ مقاومِ مدرن یا سوژۀ ولایی؟
— شریعتی و سروش و روحانیت نقاد در برابر نهیلیسمِ چپِ فردیدی - حکومتی
✍🏻 #محمود_کریمی
🔸تقابل تاریخیِ روشنفکرانِ نقاد (مانند علی شریعتی و عبدالکریم سروش) با نهاد تاریخی روحانیت، چیزی بیش از یک دعوای ایدئولوژیک بودهاست؛ این تقابل، مرزِ میانِ سوژۀ فکریِ مقاوم و سوژۀ فکریِ ولایی را ترسیم میکند. تفاوت سوژههای نقادی چون عبدالرحیم سلیمانی اردستانی (و در بعد سیاسی: محمدتقی اکبرنژاد)، با فردیدیهای محور-مقاومتیای چون بیژن عبدالکریمی، دقیقا در میزانِ «هزینهپردازی» در برابر «همنوایی» با ساختار سیاسی - فقهیِ قدرت نهفته است.
🔸عبدالکریمی و امثال او، با تلاش برای کسب اعتبار در پرتو نامِ چهرههایی چون علی شریعتی، در واقعیتِ تاریخی، مسیری متضاد را پیمودهاند و بدل به کاریکاتوری دلقکوار از او شدند. شریعتی در دهههای ۴۰ و ۵۰ شمسی، با همان طبقهای درافتاد که امروز ستون اصلی قدرت سیاسی را تشکیل میدهد. این جریان نقد در زمانی صورت گرفت که چهرهٔ واقعی این طبقه نه برای ایرانیان و نه برای روشنفکران جهان آشکار بود؛ زمانی که نهتنها روحانیت هالهای قدسی در میان مردم داشت (تا حد توهمِ رؤیتِ خمینی در ماه)، بلکه نقد نهاد دین نه تنها تابو، بلکه شدیداً پرهزینه و خطرناک بود.
۱. شریعتی: مینِ فکری زیرِ پایِ اقتدارِ مقدس
🔻شریعتی در فضایِ فکریِ سالهای پیش از انقلاب، یک «مینِ فکری» بود که زیر پای دو نهاد بطور همزمان منفجر شد: سلطنت پهلوی و روحانیتِ سنتی.
الف. تابوشکنیِ ساختاری: آشکارسازیِ طبقه روحانی
🔸بزرگترین دستاورد شریعتی، «آشکارسازیِ سیاسیِ طبقۀ روحانی» بود. در زمانی که روحانیتْ هالهای قدسی داشت و نماد امام معصوم بود، شریعتی با تفکیکِ رادیکال و محوریِ: «تشیع علوی» (انقلابی و آرمانی) و «تشیع صفوی» (تشریفاتی، مماشاتگر و همسوی قدرت) عملا روحانیتِ تاریخی و سنتی مداحِ قدرت و حامیِ وضع موجود را به چالش کشید. این افشاگری، ستونِ فقراتِ اجتماعی روحانیتِ سنتی را هدف قرار داد و اقتدار آنان را از یک نهادِ معنوی به یک طبقهٔ سیاسی-اقتصادی تنزل داد.
ب. هزینۀ فکری و بایکوتِ اجتماعی
🔸فشارهای شدید روحانیان مشهد و قم، از آیتالله میلانی گرفته تا شبکههای سنتی بازار، در بستهشدن حسینیه ارشاد و ممنوعالسخنرانیشدن او نقشی تعیینکننده داشت. هزینهای که شریعتی پرداخت، بیشتر از جانب شبکهای نامرئیتر و پیچیدهتر به نام «اقتدارِ مقدس» برآمد.
🔸آنها حسینیه ارشاد را «نهادِ انحراف» معرفی کردند و عملا حکم به «بایکوت اجتماعی و مذهبی» شریعتی دادند. شریعتی با موجی از شبنامهها، تکفیرها، لعننامهها روبهرو شد و در نهایت اندکی پس از فرار از ایران، در ساوتهمپتون درگذشت.
۲. سروش: نقدِ معرفتی و هزینهٔ تبعید
🔸همین الگو دربارهٔ عبدالکریم سروش، پس از انقلاب، تکرار شد. سروش پس از فاصلهگرفتن از دستگاه رسمی، نقدِ خود را به قلمروِ مقدستر و حساسترِ معرفتِ دینی و شریعتِ نهادینهشده در فقه شیعه برد. او بهسرعت آماج حملات نیروهای فشار، تهدیدهای خیابانی، لعننامههای حوزه و محدودیتهای حکومتی قرار گرفت.
🔸جلسات سخنرانیاش بارها توسطِ بسیجیانِ خامنهای مورد یورش سازمانیافته قرار گرفت و در نهایت ناچار به ترک کشور شد. خودِ سروش بصراحت اذعان کرد که «هیچکس مانند روحانیت» دستگاه فشار دائمی علیه روشنفکران ایجاد نکرده است. این فشارها از همان «طبقهٔ مقدسنمای سنتی» برمیآمد که اکنون کنترلِ دولت را در دست دارد.
۳. تفاوتِ جوهری: فروشِ حیثیتِ فکری
🔸مسیرِ در پیش گرفته شده توسط امثال عبدالکریمی، در تضاد کامل با مسیرِ این دو روشنفکرِ هزینهداده قرار دارد. گفتمانِ عبدالکریمی نرم، مجیزگو و کاملا همسو با قدرت مستقر و روحانیت است. او نهتنها هزینهای نمیپردازد، بلکه با دستگاهِ پروپاگاندا و اطلاعاتِ حکومت در سرکوب، بدنامسازی و پروندهسازی برای روشنفکرانِ منتقد همکاری علنی میکند.
🔸اگر شریعتی و سروش، فنّ تمجید دائمی از نهاد دین و مدح قدرت مستقر و «مالیدن بیپایان» را بلد بودند، نه با تکفیری روبرو میشدند، نه لعن، نه پیگرد، نه تبعید. این تفاوت، خطِ خونینِ جدایی است:
🔺آنچه امثال عبدالکریمی انجام میدهند، نه تنها «روشنفکری» نیست، بلکه دقیقاً حرکتی «ضد آرمانِ جریانِ روشنفکری» است. آنها صرفاً نقش «فیلترِ توجیهی» را برای ساختارِ قدرت ایفا میکنند و به نامِ فلسفه و نقدِ غرب، مشغول به «دفاع از استبداد دینی» هستند. این رویکرد، در نهایت، نه مقاومت است، نه نقد، بلکه فروشِ حیثیتِ فکری در ازای کسبِ امنیت و مشتی تریبون حکومتیست. این تفاوت، خطِ خونینِ جداییِ میان «سوژۀ مقاومِ مدرن» (که هزینهٔ استقلالِ فکری را میپردازد) و «سوژۀ ولایی» (که منافعِ تسلیمِ فکری را درو میکند) را ترسیم میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— شریعتی و سروش و روحانیت نقاد در برابر نهیلیسمِ چپِ فردیدی - حکومتی
✍🏻 #محمود_کریمی
🔸تقابل تاریخیِ روشنفکرانِ نقاد (مانند علی شریعتی و عبدالکریم سروش) با نهاد تاریخی روحانیت، چیزی بیش از یک دعوای ایدئولوژیک بودهاست؛ این تقابل، مرزِ میانِ سوژۀ فکریِ مقاوم و سوژۀ فکریِ ولایی را ترسیم میکند. تفاوت سوژههای نقادی چون عبدالرحیم سلیمانی اردستانی (و در بعد سیاسی: محمدتقی اکبرنژاد)، با فردیدیهای محور-مقاومتیای چون بیژن عبدالکریمی، دقیقا در میزانِ «هزینهپردازی» در برابر «همنوایی» با ساختار سیاسی - فقهیِ قدرت نهفته است.
🔸عبدالکریمی و امثال او، با تلاش برای کسب اعتبار در پرتو نامِ چهرههایی چون علی شریعتی، در واقعیتِ تاریخی، مسیری متضاد را پیمودهاند و بدل به کاریکاتوری دلقکوار از او شدند. شریعتی در دهههای ۴۰ و ۵۰ شمسی، با همان طبقهای درافتاد که امروز ستون اصلی قدرت سیاسی را تشکیل میدهد. این جریان نقد در زمانی صورت گرفت که چهرهٔ واقعی این طبقه نه برای ایرانیان و نه برای روشنفکران جهان آشکار بود؛ زمانی که نهتنها روحانیت هالهای قدسی در میان مردم داشت (تا حد توهمِ رؤیتِ خمینی در ماه)، بلکه نقد نهاد دین نه تنها تابو، بلکه شدیداً پرهزینه و خطرناک بود.
۱. شریعتی: مینِ فکری زیرِ پایِ اقتدارِ مقدس
🔻شریعتی در فضایِ فکریِ سالهای پیش از انقلاب، یک «مینِ فکری» بود که زیر پای دو نهاد بطور همزمان منفجر شد: سلطنت پهلوی و روحانیتِ سنتی.
الف. تابوشکنیِ ساختاری: آشکارسازیِ طبقه روحانی
🔸بزرگترین دستاورد شریعتی، «آشکارسازیِ سیاسیِ طبقۀ روحانی» بود. در زمانی که روحانیتْ هالهای قدسی داشت و نماد امام معصوم بود، شریعتی با تفکیکِ رادیکال و محوریِ: «تشیع علوی» (انقلابی و آرمانی) و «تشیع صفوی» (تشریفاتی، مماشاتگر و همسوی قدرت) عملا روحانیتِ تاریخی و سنتی مداحِ قدرت و حامیِ وضع موجود را به چالش کشید. این افشاگری، ستونِ فقراتِ اجتماعی روحانیتِ سنتی را هدف قرار داد و اقتدار آنان را از یک نهادِ معنوی به یک طبقهٔ سیاسی-اقتصادی تنزل داد.
ب. هزینۀ فکری و بایکوتِ اجتماعی
🔸فشارهای شدید روحانیان مشهد و قم، از آیتالله میلانی گرفته تا شبکههای سنتی بازار، در بستهشدن حسینیه ارشاد و ممنوعالسخنرانیشدن او نقشی تعیینکننده داشت. هزینهای که شریعتی پرداخت، بیشتر از جانب شبکهای نامرئیتر و پیچیدهتر به نام «اقتدارِ مقدس» برآمد.
🔸آنها حسینیه ارشاد را «نهادِ انحراف» معرفی کردند و عملا حکم به «بایکوت اجتماعی و مذهبی» شریعتی دادند. شریعتی با موجی از شبنامهها، تکفیرها، لعننامهها روبهرو شد و در نهایت اندکی پس از فرار از ایران، در ساوتهمپتون درگذشت.
۲. سروش: نقدِ معرفتی و هزینهٔ تبعید
🔸همین الگو دربارهٔ عبدالکریم سروش، پس از انقلاب، تکرار شد. سروش پس از فاصلهگرفتن از دستگاه رسمی، نقدِ خود را به قلمروِ مقدستر و حساسترِ معرفتِ دینی و شریعتِ نهادینهشده در فقه شیعه برد. او بهسرعت آماج حملات نیروهای فشار، تهدیدهای خیابانی، لعننامههای حوزه و محدودیتهای حکومتی قرار گرفت.
🔸جلسات سخنرانیاش بارها توسطِ بسیجیانِ خامنهای مورد یورش سازمانیافته قرار گرفت و در نهایت ناچار به ترک کشور شد. خودِ سروش بصراحت اذعان کرد که «هیچکس مانند روحانیت» دستگاه فشار دائمی علیه روشنفکران ایجاد نکرده است. این فشارها از همان «طبقهٔ مقدسنمای سنتی» برمیآمد که اکنون کنترلِ دولت را در دست دارد.
۳. تفاوتِ جوهری: فروشِ حیثیتِ فکری
🔸مسیرِ در پیش گرفته شده توسط امثال عبدالکریمی، در تضاد کامل با مسیرِ این دو روشنفکرِ هزینهداده قرار دارد. گفتمانِ عبدالکریمی نرم، مجیزگو و کاملا همسو با قدرت مستقر و روحانیت است. او نهتنها هزینهای نمیپردازد، بلکه با دستگاهِ پروپاگاندا و اطلاعاتِ حکومت در سرکوب، بدنامسازی و پروندهسازی برای روشنفکرانِ منتقد همکاری علنی میکند.
🔸اگر شریعتی و سروش، فنّ تمجید دائمی از نهاد دین و مدح قدرت مستقر و «مالیدن بیپایان» را بلد بودند، نه با تکفیری روبرو میشدند، نه لعن، نه پیگرد، نه تبعید. این تفاوت، خطِ خونینِ جدایی است:
🔺آنچه امثال عبدالکریمی انجام میدهند، نه تنها «روشنفکری» نیست، بلکه دقیقاً حرکتی «ضد آرمانِ جریانِ روشنفکری» است. آنها صرفاً نقش «فیلترِ توجیهی» را برای ساختارِ قدرت ایفا میکنند و به نامِ فلسفه و نقدِ غرب، مشغول به «دفاع از استبداد دینی» هستند. این رویکرد، در نهایت، نه مقاومت است، نه نقد، بلکه فروشِ حیثیتِ فکری در ازای کسبِ امنیت و مشتی تریبون حکومتیست. این تفاوت، خطِ خونینِ جداییِ میان «سوژۀ مقاومِ مدرن» (که هزینهٔ استقلالِ فکری را میپردازد) و «سوژۀ ولایی» (که منافعِ تسلیمِ فکری را درو میکند) را ترسیم میکند.
.
#حکومت_اسلامی #آخوندیسم #نقد_روشنفکران #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
♦️ مصوبه مجلس: 🔹 زن می تواند تا قبل از دریافت مهریه از تمکین خاص همسر امتناع کند 🔹 با اصلاح ماده ۱۰۸۵ قانون مدنی توسط نمایندگان مجلس شورای اسلامی زن میتواند تا مهریه او تسلیم نشده از تمکین خاص امتناع کند. جزئیات در👇👇 https://www.entekhab.ir/003mZ8 🆔 @Entekhab_ir…
Telegram
نقدآگین
📘ازدواج اسلامی یا فاحشگیِ بلندمدت؟
— مجلس آخوندی و نقاببرداری از چهرۀ اسلام
✍🏻#محمود_کریمی
⚖️ مصوبه جدید مجلس؛ «اصلاح قانون» یا رونمایی از «ذاتِ ضدزنِ» اسلام؟
🍂 مجلس شورای اسلامی با محدود کردن «حق حبس» زن به «تمکین خاص»، موجی از خشم را برانگیخته است. اما به عنوان یک ناقد، باید بگویم: خشمگین نباشید، این خودِ واقعیِ اسلام است! این مصوبه نه یک اشتباه قانونی، بلکه یک «اعترافنامه» است؛ اعتراف به اینکه در منظومه فکری محمد و علی، زن چیزی جز یک «محلِ استمتاع» (ابزار لذت) نیست.
🍂 در ادامه، این فاجعه را از دو منظرِ متضاد بررسی میکنیم تا عمق شکاف میان «تمدن» و «تحجر» آشکار شود:
۱. نگاه مدرن: زن مالکِ بدن خویش است
🔻در کشورهای توسعهیافته (از آلمان و فرانسه تا سوئد)، قرارداد ازدواج بر پایه «شراکتِ عاطفی» و «رضایتِ آزادانه» (Consent) بنا شده است:
* حق بر بدن:
در حقوق مدرن، هیچ مردی بابت پرداخت پول، مالکِ اندام جنسی همسرش نمیشود. رابطه جنسی در هر لحظه باید داوطلبانه باشد؛ در غیر این صورت، نام آن «تجاوز زناشویی» (Marital Rape) است.
* کرامت انسانی:
قرار دادنِ رابطه جنسی در برابر مهریه، از منظر استانداردهای حقوق بشری، توهین به کرامت انسان و نوعی «کالاییسازی» (Objectification) است که شأن زن را تا حد یک ماشین سرویسدهی پایین میآورد.
* امنیت مالی:
در غرب، زن برای تامین آینده خود نیاز به گروکشی جنسی ندارد، چرا که قانون «تقسیم برابر دارایی» (Equal Division of Assets) او را شریک ثروت مرد میکند، نه مزدبگیرِ تختخواب او.
۲. تبارشناسی اسلامی: زن، کالایِ خریداری شده
🔻برخلاف فریبکاریِ نواندیشان دینی، این مصوبه عینِ «سنت» و «قرآن» است. بیایید بیپرده به ریشهها نگاه کنیم:
* قرآن و تجارتِ سکس:
آیه ۲۴ سوره نساء صراحتاً میگوید:
فقه اسلامی بر همین اساس، نکاح را نوعی «معاوضه» میبیند؛ مرد پول (مهر) میدهد تا حقِ تصرف در اندام جنسی زن (بُضع) را بخرد. مصوبه مجلس که حق حبس را به «تمکین خاص» محدود کرده، در واقع دارد میگوید:
* زن در نگاه پیامبر؛ ابزارِ بیاراده:
محمد در احادیث متواتر (مانند روایت مشهور در سنن ابیداوود و کتب شیعه) میگوید:
او حتی حق امتناع را در سختترین شرایط از زن میگیرد و میگوید زن باید تمکین کند
* نهجالبلاغه و تحقیرِ ساختاری:
علی بن ابیطالب در خطبه ۸۰ نهجالبلاغه، زنان را «نواقص العقول، نواقص الحظوظ و نواقص الایمان» مینامد. وقتی امام اول شیعیان، بهرهمندی مالی زن (ارث) و عقل او را ناقص میداند، طبیعی است که قانونگذارِ پیرو او، تنها راهِ احقاق حق زن را در «بستر خواب» جستجو کند.
* زن به مثابه «مِلک»: در فقه، واژه «نکاح» با «تملیک» همخانواده دیده شده است. مرد «مالکِ متعه» (صاحبِ حق لذت) است. این مصوبه مجلس، تیر خلاصی است بر ادعاهای پوچ «اسلام رحمانی»؛ چرا که نشان میدهد در اسلام، زن نه یک «شخص»، بلکه یک «شیء» است که در صورت پرداختِ بهایِ آن (مهریه)، باید در خدمت مالک باشد.
✅ جمعبندی:
🔻این مصوبه، جنگِ تمامعیارِ شریعت با مفاهیم مدرن «رضایت» و «آزادی فردی» است. مجلس با این کار، ازدواج را به «قراردادِ بیع» (خرید و فروش) نزدیکتر کرد. پیام قانونگذار روشن است:
🔺زمان آن رسیده که انتخاب کنیم: حقوق بشرِ قرن بیست و یکم و حکومتِ لائیک/سکولار، یا فقهِ بیابانی و حکومتِ پاپانوئلِ شیعه در چاهِ جاهلیتِ جمکران؟
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— مجلس آخوندی و نقاببرداری از چهرۀ اسلام
✍🏻#محمود_کریمی
⚖️ مصوبه جدید مجلس؛ «اصلاح قانون» یا رونمایی از «ذاتِ ضدزنِ» اسلام؟
🍂 مجلس شورای اسلامی با محدود کردن «حق حبس» زن به «تمکین خاص»، موجی از خشم را برانگیخته است. اما به عنوان یک ناقد، باید بگویم: خشمگین نباشید، این خودِ واقعیِ اسلام است! این مصوبه نه یک اشتباه قانونی، بلکه یک «اعترافنامه» است؛ اعتراف به اینکه در منظومه فکری محمد و علی، زن چیزی جز یک «محلِ استمتاع» (ابزار لذت) نیست.
🍂 در ادامه، این فاجعه را از دو منظرِ متضاد بررسی میکنیم تا عمق شکاف میان «تمدن» و «تحجر» آشکار شود:
۱. نگاه مدرن: زن مالکِ بدن خویش است
🔻در کشورهای توسعهیافته (از آلمان و فرانسه تا سوئد)، قرارداد ازدواج بر پایه «شراکتِ عاطفی» و «رضایتِ آزادانه» (Consent) بنا شده است:
* حق بر بدن:
در حقوق مدرن، هیچ مردی بابت پرداخت پول، مالکِ اندام جنسی همسرش نمیشود. رابطه جنسی در هر لحظه باید داوطلبانه باشد؛ در غیر این صورت، نام آن «تجاوز زناشویی» (Marital Rape) است.
* کرامت انسانی:
قرار دادنِ رابطه جنسی در برابر مهریه، از منظر استانداردهای حقوق بشری، توهین به کرامت انسان و نوعی «کالاییسازی» (Objectification) است که شأن زن را تا حد یک ماشین سرویسدهی پایین میآورد.
* امنیت مالی:
در غرب، زن برای تامین آینده خود نیاز به گروکشی جنسی ندارد، چرا که قانون «تقسیم برابر دارایی» (Equal Division of Assets) او را شریک ثروت مرد میکند، نه مزدبگیرِ تختخواب او.
۲. تبارشناسی اسلامی: زن، کالایِ خریداری شده
🔻برخلاف فریبکاریِ نواندیشان دینی، این مصوبه عینِ «سنت» و «قرآن» است. بیایید بیپرده به ریشهها نگاه کنیم:
* قرآن و تجارتِ سکس:
آیه ۲۴ سوره نساء صراحتاً میگوید:
«پس هرگاه از آنان لذت بردید، مزدشان (اجرتشان) را بپردازید».
فقه اسلامی بر همین اساس، نکاح را نوعی «معاوضه» میبیند؛ مرد پول (مهر) میدهد تا حقِ تصرف در اندام جنسی زن (بُضع) را بخرد. مصوبه مجلس که حق حبس را به «تمکین خاص» محدود کرده، در واقع دارد میگوید:
"چون پول برای سکس پرداخت شده، حق حبس هم فقط برای سکس است، نه معاشرت انسانی!"
* زن در نگاه پیامبر؛ ابزارِ بیاراده:
محمد در احادیث متواتر (مانند روایت مشهور در سنن ابیداوود و کتب شیعه) میگوید:
«اگر به کسی دستور میدادم که بر دیگری سجده کند، میگفتم زن بر شوهرش سجده کند».
او حتی حق امتناع را در سختترین شرایط از زن میگیرد و میگوید زن باید تمکین کند
«حتی اگر بر پشت شتر باشد».
* نهجالبلاغه و تحقیرِ ساختاری:
علی بن ابیطالب در خطبه ۸۰ نهجالبلاغه، زنان را «نواقص العقول، نواقص الحظوظ و نواقص الایمان» مینامد. وقتی امام اول شیعیان، بهرهمندی مالی زن (ارث) و عقل او را ناقص میداند، طبیعی است که قانونگذارِ پیرو او، تنها راهِ احقاق حق زن را در «بستر خواب» جستجو کند.
* زن به مثابه «مِلک»: در فقه، واژه «نکاح» با «تملیک» همخانواده دیده شده است. مرد «مالکِ متعه» (صاحبِ حق لذت) است. این مصوبه مجلس، تیر خلاصی است بر ادعاهای پوچ «اسلام رحمانی»؛ چرا که نشان میدهد در اسلام، زن نه یک «شخص»، بلکه یک «شیء» است که در صورت پرداختِ بهایِ آن (مهریه)، باید در خدمت مالک باشد.
✅ جمعبندی:
🔻این مصوبه، جنگِ تمامعیارِ شریعت با مفاهیم مدرن «رضایت» و «آزادی فردی» است. مجلس با این کار، ازدواج را به «قراردادِ بیع» (خرید و فروش) نزدیکتر کرد. پیام قانونگذار روشن است:
در دنیای مدرن، زن «انسان» است؛ اما در دنیایِ این مصوبه و ریشههای اسلامیاش، زن تنها یک «کشتزار» (بقره، ۲۲۳) است که باید تسلیمِ مطلقِ صاحبِ زمین باشد.
🔺زمان آن رسیده که انتخاب کنیم: حقوق بشرِ قرن بیست و یکم و حکومتِ لائیک/سکولار، یا فقهِ بیابانی و حکومتِ پاپانوئلِ شیعه در چاهِ جاهلیتِ جمکران؟
📺 زن باید تمکین کند، بی رضایت
📺 تیمارستانِ متجاوزان اسلامی
📺 کدام «زیستِ اروتیک»؟!
📕عقـل الله در ترازوی سعدی
📺 چای، سکس و احکام اسلامی
📻 زیبایی صفیه بازیچۀ مشاطهگران دین سیف
📕رابطه با زن شوهردار اسیر
📺 «بردگانِ جنسی» در اسلام
📕حقوق زنان: عقبگرد از عرف و ادیان
📺 رسالۀ خمینی و دختر کودک و نوزاد
📻 بدعتِ [قرآنی - عباسیِ] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
📕ضرورتِ ویراستاری و نشر آزاد نسخههای قرآن
📺 عدالت در قرآن!
📺 امضای هوسرانی اسوۀ حسنه؟
📕«الله و قانون» در خدمت قدرت
— از «تحریم ربیبه» تا نظر به عروس
🫖 قوریِ راسل: اللهِ جُنُب در شکار!
📕طمع به عروس، نقض دهفرمان
📺 نزولِ «سورۀ شمخانی»
📺 گناهی به نام زن بودن
📕حقوق زنان عرب قبل اسلام
📕نامه علی دربارۀ زنان
🔻زنان محمد - عبدالصمد
📺 «گناهِ» آمنه و «نبوغِ» خدیجه
📺 زینب: زنی که محمد را شکست داد!
📺 چرا ازدواج با عایشه؟
.
#زنان_و_اسلام #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘فاکتورِ خدمات جنسی در ازای حجاب
— رونمایی از مدلِ "زن-کالا" در تراز انقلاب اسلامی!
🔻بهبهانهی یاوهگویی جدید عضو طویلهی مجلس ولایتفقیه:
✍🏻#محمود_کریمی
🔺در ادامه تحلیل قبلی (یادداشت «ازدواج اسلامی یا «فاحشگیِ طولانیمدت»؛ مجلس آخوندی نقاب از چهرهی اسلام برداشت») که ازدواج در این قرائت را «معامله تجاری» و زن را «کالا» توصیف کردیم، اظهارات حمید رسایی تأییدیهای مضاعف بر همان نگاه است؛ با این تفاوت که حالا علاوه بر «اطاعت جنسی»، «اطاعت ایدئولوژیک» نیز به شروط معامله اضافه شده است.
❗️وقتی «کالای خریداریشده» حق انتخاب پوشش هم ندارد!
🍂 اظهارات حمید رسایی مبنی بر اینکه «زن بیحجاب نباید مهریه و نفقه بگیرد»، دقیقاً قطعهی تکمیلکننده پازلی است که در نقد قبلی (مصوبه مجلس) به آن پرداختیم. اگر در مصوبه مجلس، زن ابزاری برای «تمکین خاص» (سرویس جنسی) در برابر پول تعریف شد، در قرائت رسایی، زن ابزاری برای «نمایش ایدئولوژی» در برابر پول است.
۱. تثبیت نگاه کالایی و تجاری:
ما پیشتر گفتیم که نگاه فقهیِ حاکم، ازدواج را «بیع» (خرید و فروش) میداند. حرف رسایی اثبات میکند که در این بازار، خریدار (نظام مردسالار/حاکمیت) برای کالای خود (زن) «استاندارد مصرف» تعیین میکند. یعنی کالا نه تنها باید در بستر تسلیم باشد، بلکه در خیابان نیز باید طبق سلیقه مالک بستهبندی شود؛ وگرنه پول (مهریه/نفقه) بیپول!
۲. گروکشی اقتصادی برای کنترل بدن:
همانطور که مصوبه مجلس «نان زن» را به «تختخواب» گره زد، رسایی «حقوق مالی» زن را به «حجاب» گره میزند. این یعنی استقلال مالی و امنیت اقتصادی زن در اسلامِ سیاسی، گروگانی است که تنها با تسلیمِ محض (چه جنسی و چه پوششی) آزاد میشود.
۳. تناقض حقوقی حتی با خودِ فقه:
مهریه در ماهیت خود «دِین» (بدهی) است که به محض عقد بر گردن مرد میآید (عندالمطالبه). مشروط کردن پرداخت بدهی به نوع پوشش طلبکار، در هیچ سیستم حقوقیِ عقلانی (و حتی فقه سنتی) جایگاهی ندارد و صرفاً نشاندهندهی استفاده ابزاری از قانون برای سرکوب است.
خلاصه:
این اظهارات ثابت میکند که در این تفکر، زن نه یک شریک زندگی، بلکه یک «پیمانکارِ تحتِ امر» است که اگر یونیفرم کارفرما (حجاب) را نپوشد یا خدمات ویژه (تمکین) را ارائه ندهد، قراردادش فسخ و حقوقش پایمال میشود.
🔺🤬 تازه این فقط اهرم فشار اقتصادی است؛ طبق نص صریح قرآن (آیه ۳۴ نساء)، مجوز «تادیب فیزیکی» و «واضربوهن» هم برای رام کردن این کالای نافرمان، همیشه روی میز است!
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— رونمایی از مدلِ "زن-کالا" در تراز انقلاب اسلامی!
🔻بهبهانهی یاوهگویی جدید عضو طویلهی مجلس ولایتفقیه:
مهریه و نفقه زنان بی حجاب باید قطع بشود، چون اسلام را قبول ندارند!
✍🏻#محمود_کریمی
🔺در ادامه تحلیل قبلی (یادداشت «ازدواج اسلامی یا «فاحشگیِ طولانیمدت»؛ مجلس آخوندی نقاب از چهرهی اسلام برداشت») که ازدواج در این قرائت را «معامله تجاری» و زن را «کالا» توصیف کردیم، اظهارات حمید رسایی تأییدیهای مضاعف بر همان نگاه است؛ با این تفاوت که حالا علاوه بر «اطاعت جنسی»، «اطاعت ایدئولوژیک» نیز به شروط معامله اضافه شده است.
❗️وقتی «کالای خریداریشده» حق انتخاب پوشش هم ندارد!
🍂 اظهارات حمید رسایی مبنی بر اینکه «زن بیحجاب نباید مهریه و نفقه بگیرد»، دقیقاً قطعهی تکمیلکننده پازلی است که در نقد قبلی (مصوبه مجلس) به آن پرداختیم. اگر در مصوبه مجلس، زن ابزاری برای «تمکین خاص» (سرویس جنسی) در برابر پول تعریف شد، در قرائت رسایی، زن ابزاری برای «نمایش ایدئولوژی» در برابر پول است.
۱. تثبیت نگاه کالایی و تجاری:
ما پیشتر گفتیم که نگاه فقهیِ حاکم، ازدواج را «بیع» (خرید و فروش) میداند. حرف رسایی اثبات میکند که در این بازار، خریدار (نظام مردسالار/حاکمیت) برای کالای خود (زن) «استاندارد مصرف» تعیین میکند. یعنی کالا نه تنها باید در بستر تسلیم باشد، بلکه در خیابان نیز باید طبق سلیقه مالک بستهبندی شود؛ وگرنه پول (مهریه/نفقه) بیپول!
۲. گروکشی اقتصادی برای کنترل بدن:
همانطور که مصوبه مجلس «نان زن» را به «تختخواب» گره زد، رسایی «حقوق مالی» زن را به «حجاب» گره میزند. این یعنی استقلال مالی و امنیت اقتصادی زن در اسلامِ سیاسی، گروگانی است که تنها با تسلیمِ محض (چه جنسی و چه پوششی) آزاد میشود.
۳. تناقض حقوقی حتی با خودِ فقه:
مهریه در ماهیت خود «دِین» (بدهی) است که به محض عقد بر گردن مرد میآید (عندالمطالبه). مشروط کردن پرداخت بدهی به نوع پوشش طلبکار، در هیچ سیستم حقوقیِ عقلانی (و حتی فقه سنتی) جایگاهی ندارد و صرفاً نشاندهندهی استفاده ابزاری از قانون برای سرکوب است.
خلاصه:
این اظهارات ثابت میکند که در این تفکر، زن نه یک شریک زندگی، بلکه یک «پیمانکارِ تحتِ امر» است که اگر یونیفرم کارفرما (حجاب) را نپوشد یا خدمات ویژه (تمکین) را ارائه ندهد، قراردادش فسخ و حقوقش پایمال میشود.
🔺🤬 تازه این فقط اهرم فشار اقتصادی است؛ طبق نص صریح قرآن (آیه ۳۴ نساء)، مجوز «تادیب فیزیکی» و «واضربوهن» هم برای رام کردن این کالای نافرمان، همیشه روی میز است!
📺 زن باید تمکین کند، بی رضایت
📺 تیمارستانِ متجاوزان اسلامی
📺 کدام «زیستِ اروتیک»؟!
📕عقـل الله در ترازوی سعدی
📺 چای، سکس و احکام اسلامی
📻 زیبایی صفیه بازیچۀ مشاطهگران دین سیف
📕رابطه با زن شوهردار اسیر
📺 «بردگانِ جنسی» در اسلام
📕حقوق زنان: عقبگرد از عرف و ادیان
📺 رسالۀ خمینی و دختر کودک و نوزاد
📻 بدعتِ [قرآنی - عباسیِ] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
📕ضرورتِ ویراستاری و نشر آزاد نسخههای قرآن
📺 عدالت در قرآن!
📺 امضای هوسرانی اسوۀ حسنه؟
📕«الله و قانون» در خدمت قدرت
— از «تحریم ربیبه» تا نظر به عروس
🫖 قوریِ راسل: اللهِ جُنُب در شکار!
📕طمع به عروس، نقض دهفرمان
📺 نزولِ «سورۀ شمخانی»
📺 گناهی به نام زن بودن
📕حقوق زنان عرب قبل اسلام
📕نامه علی دربارۀ زنان
🔻زنان محمد - عبدالصمد
📺 «گناهِ» آمنه و «نبوغِ» خدیجه
📺 زینب: زنی که محمد را شکست داد!
📺 چرا ازدواج با عایشه؟
.
#زنان_و_اسلام #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 بزرگترین کشتار خیابانی دولتی در تاریخ (۱/۲)
— ضحاک به کدام آیه از ضحاکنامه اقتدا کرد؟
✍🏻 #محمود_کریمی
۳. منطق «فقتلوا انفسکم» در سرکوب داخلی: نکته تکاندهنده در استناد به این آیه، حذف مرز بین «خودی» و «دشمن» است. در جنگ با دشمن خارجی، قواعد خاصی حکمفرماست، اما آیه «فقتلوا انفسکم» ناظر بر کشتار ملی - قومی است. این یعنی حاکمیت خود را در جایگاه «موسی» و «معترضان و اکثریتِ نزدیک به مطلقِ ملتِ غیرولایی» ایران (یعنی حتی بخش خاموش و بهاصطلاح غیر سیاسی) را در جایگاه «گوسالهپرستان» میبیند و با همین شبیهسازی تاریخی، وحشیانهترین سرکوبها علیه شهروندان کشور خود را به عنوان یک مأموریت مقدس برای پاکسازی جامعه از لوثِ «نافرمانی» صورتبندی میکند.
🔺در واقع، آنچه در خیابانها رخ میدهد، اجرای عملیاتیِ یک قرائت خونین از نصوص است که در آن «انسان» و «حق حیات» او، در پای «بُت قدرت» که جامهی قدسیت بر تن کرده، قربانی میشود. این کشتارها، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه خروجیِ منطقیِ دستگاهی دینی است که مرگ/قتل را «ابزار توبه» و خون را بهای «ثباتِ تختِ الهیِ خود» میداند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ضحاک به کدام آیه از ضحاکنامه اقتدا کرد؟
✍🏻 #محمود_کریمی
۳. منطق «فقتلوا انفسکم» در سرکوب داخلی: نکته تکاندهنده در استناد به این آیه، حذف مرز بین «خودی» و «دشمن» است. در جنگ با دشمن خارجی، قواعد خاصی حکمفرماست، اما آیه «فقتلوا انفسکم» ناظر بر کشتار ملی - قومی است. این یعنی حاکمیت خود را در جایگاه «موسی» و «معترضان و اکثریتِ نزدیک به مطلقِ ملتِ غیرولایی» ایران (یعنی حتی بخش خاموش و بهاصطلاح غیر سیاسی) را در جایگاه «گوسالهپرستان» میبیند و با همین شبیهسازی تاریخی، وحشیانهترین سرکوبها علیه شهروندان کشور خود را به عنوان یک مأموریت مقدس برای پاکسازی جامعه از لوثِ «نافرمانی» صورتبندی میکند.
🔺در واقع، آنچه در خیابانها رخ میدهد، اجرای عملیاتیِ یک قرائت خونین از نصوص است که در آن «انسان» و «حق حیات» او، در پای «بُت قدرت» که جامهی قدسیت بر تن کرده، قربانی میشود. این کشتارها، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه خروجیِ منطقیِ دستگاهی دینی است که مرگ/قتل را «ابزار توبه» و خون را بهای «ثباتِ تختِ الهیِ خود» میداند.
.
#حکومت_اسلامی #داعش_شیعی #نقد_قرآن #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🧶 کلاف سردرگم مدرنیته و سنت
— وقتی هدایت از کوره در میرود
(۱/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
-
- "هشتاد و دو نامه به حسن شهید نورایی"، نوشتهٔ #صادق_هدایت، چاپ دوم نشر چشمانداز.
@erjahat
🔺هدایت در این نامهها (حوالی سالهای ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹) در واقع دارد شکستِ یک رویا را تماشا میکند. او میبیند که آن «ایرانیِ باهوش» که قرار بود به سمت ترقی برود، حالا دارد در کوچه و خیابان شلاق میخورد چون میخواهد خودش باشد، نه آن چیزی که شریعت دستور میدهد.
🔺نقد هدایت به مذهب در اینجا از لایه الهیات رد شده و به استخوان رسیده است. او به مذهبی میتازد که به جایِ «رستگاری روح»، دنبالِ «بازرسیِ شکم» است. هدایت با آن مثالِ تند و تیزِ «مسهل خوردن»، پوچیِ نظارت همگانی را به رخ میکشد. حرفش ساده است: اگر تو باور داری که باید گرسنگی بکشی، چرا من که باورت را ندارم باید ادایِ تو را در بیاورم؟ این یعنی دین به جایِ دعوت، به «تحقیر» روی آورده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— وقتی هدایت از کوره در میرود
(۱/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
«برای استعمال مشروبات حد میزنند (در شهرهای زیارتی). هرکس هم که روزه بخورد جریمه و حبس است. تمام کافهها و رستورانها را هم بستهاند. این هم از ترقیات روز افزون ما. گمان میکنم بالاخره مجبور بشویم یک کفیه عقال هم ببندیم و یک عبا هم بپوشیم و دنبال سوسمار و موش صحرایی بدویم. این هم جواب جوانهای تحصیلکردۀ تربیتشدۀ سیاستمدار که میگفتند دیگر به قهقرا نمیشود برگشت و در حال ترانزیسیون [انتقال] هستیم و ایرانی باهوش است. هیچ چیز مضحکتر از هوش ایرانی نیست. شاید هوشاش سُر خورده توی کوناش رفته.»
نامهٔ ۴۱، ۲۰ تیر ۱۳۲۷، صفحهٔ ۱۳۷.
«از وقتی که بگیر و ببند ماه رمضان شده من از خانه، خارج نمیشوم و هیچ جور اطلاعِ حتى زبانی هم از اوضاع میهن و دنیا و مافیها ندارم.»
نامهٔ ۴۴، ۲ مرداد ۱۳۲۷، صفحهٔ ۱۴۳.
-
«ماه مبارک رمضان هم هست. همهٔ کافهها بسته شده و مذهب خیلی دموکرات و آزادیخواه اسلام به موجب نهی از منکر همهجور تظاهر به روزه خوردن را قدغن کرده. تقیه، دروغ مصلحتآمیز و سیکیم خیاردی. مثل اینکه اگر من مُسهل میخورم همه مجبورند مسهل بخورند و یا ادای مسهل خوردن را دربیاورند. اینها عنعنات است. تنها لغتی است که میهن عزیز ما را کاملاً exprimer [بیان] میکند.»
نامهٔ ۷۵، ۱۱ تیر ۱۳۲۹، صفحهٔ ۱۹۱.
- "هشتاد و دو نامه به حسن شهید نورایی"، نوشتهٔ #صادق_هدایت، چاپ دوم نشر چشمانداز.
@erjahat
🔺هدایت در این نامهها (حوالی سالهای ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹) در واقع دارد شکستِ یک رویا را تماشا میکند. او میبیند که آن «ایرانیِ باهوش» که قرار بود به سمت ترقی برود، حالا دارد در کوچه و خیابان شلاق میخورد چون میخواهد خودش باشد، نه آن چیزی که شریعت دستور میدهد.
🔺نقد هدایت به مذهب در اینجا از لایه الهیات رد شده و به استخوان رسیده است. او به مذهبی میتازد که به جایِ «رستگاری روح»، دنبالِ «بازرسیِ شکم» است. هدایت با آن مثالِ تند و تیزِ «مسهل خوردن»، پوچیِ نظارت همگانی را به رخ میکشد. حرفش ساده است: اگر تو باور داری که باید گرسنگی بکشی، چرا من که باورت را ندارم باید ادایِ تو را در بیاورم؟ این یعنی دین به جایِ دعوت، به «تحقیر» روی آورده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🧶 کلاف سردرگم مدرنیته و سنت
— وقتی هدایت از کوره در میرود
(۲/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔺او میبیند که چطور مذهب، جامعه را به سمتِ دورویی سوق میدهد. مذهبی که «دروغ مصلحتآمیز» را ترویج میکند، از نظر هدایت، کارخانهیِ تولیدِ آدمهایی است که در ظاهر نماز میخوانند و در باطن «سیکیم خیاردی» (باری به هر جهت) زندگی میکنند.
🎭 ویترینِ شیکِ پهلوی و دیوارهای تَرَکخورده
🔺اینجاست که نقد به حکومت پهلوی جدی میشود. حکومتِ آن زمان روح مدرنیته را درنیافته بود و در بزنگاهها، پشتِ شهروندِ مدرنش را خالی میکرد تا دلِ قشریون را به دست بیاورد. حکومتی که ادعایِ «ترقی روزافزون» داشت اما در شهرهای زیارتیاش هنوز شلاق و حبس برای یک لیوان نوشیدنی یا یک لقمه نان برقرار است، در واقع nhaj «شوی تمدن» بازی میکرد. پهلویها از نظر او بیشتر کلاه و لباس را عوض کرده بودند، و جرأت نکرده بودند «حاکمیتِ قانون سکولار» را بر «حاکمیت تعصب» ارجحیت بدهند.
🔺هدایت میترسید که این «انتقال» (ترانزیسیون) یک فریب باشد. او میدید که اگر ساختارِ سیاسی ضعیف شود، همانهایی که کلاه پهلوی سر گذاشتهاند، اولین کسانی هستند که «کفیه و عقال» میبندند و به دورانِ پیش از تمدن برمیگردند.
🔺تندترین بخشِ نامههای هدایت، جایی است که به غرورِ کاذبِ ملی حمله میکند. او به روشنفکرانی که مدام از «باهوش بودنِ ایرانی» حرف میزدند، نیش میزند. حرفش این است که اگر باهوش بودیم، اجازه نمیدادیم زندگیمان در گروی «بگیر و ببندِ رمضان» باشد. از نظر او، این هوش بجای ساختنِ راه، سُر خورده و در خدمتِ دور زدنِ واقعیت و درجا زدن قرار گرفته است.
🔺هدایت در این نامهها، تصویرِ جامعهای را میکشد که در آن «آزادی فردی» قربانیِ مصلحتهای مذهبی و ضعفِ سیاسیِ حاکمان شده است. او با تمامِ تلخیاش، دارد هشدار میدهد که مدرنیته بدونِ «آزادیِ عقیده و عمل»، فقط یک لایهیِ نازکِ رنگ رویِ یک بنایِ پوسیده است؛ بنایی که با اولین طوفانِ مذهبی فرومیریزد.
🔺این سکوتِ اکثریتِ روشنفکران در آن دوران، یکی از همان حفرههای بزرگ تاریخ معاصر ماست. در حالی که هدایت در نامههایش پوستِ سنت و مذهب را میکند، بقیه یا گوشهای خزیده بودند یا سعی میکردند با جریانِ عمومی «آسه برو آسه بیا» همراه شوند.
🔺در آن سالها (دهه ۲۰ و آغاز دهه ۳۰)، تبِ ملیشدن صنعت نفت و مبارزه با استعمار انگلیس بالا گرفته بود. روشنفکرانِ آن زمان فکر میکردند برای پیروزی بر انگلیس یا ایستادگی در برابر شاه، به حمایتِ تودههای مذهبی و روحانیون نیاز دارند. آنها مذهب را نه بعنوان یک مانعِ آزادی، بلکه به عنوان یک «سنگرِ بومی» در برابر غرب میدیدند. برای همین، نقدِ مذهب را معادلِ تضعیفِ جبههی خودی میدانستند. هدایت اما باهوشتر بود؛ او میفهمید که این سنگر، روزی خودش به قفسی برای آزادی تبدیل خواهد شد.
🔺روشنفکرِ ایرانی همیشه یک ترسِ ابدی داشته: «جدایی از تودهی مردم». اکثر تحصیلکردههای آن زمان میخواستند لیدرِ مردم باشند. آنها میدانستند که اگر مثل هدایت، آشکارا به «بگیر و ببندِ رمضان» یا احکامِ شرعی اعتراض کنند، برچسبِ «نجس» یا «لامذهب» میخورند و نفوذشان را بینِ مردمِ کوچه و بازار از دست میدهند؛ پس ترجیح دادند در خلوت شراب بخورند و در جلوت، برایِ اعتقاداتِ مردم «احترامِ مصلحتی» قائل شوند (مثل علی شریعتی در بحث حجاب). هدایت اما اهلِ این بازیهایِ کثیفِ سیاسی نبود؛ او ترجیح میداد منفور باشد اما «دروغگو» نباشد.
🔺هدایت در نامههایش به لغتِ «تقیه» اشاره میکند. این دقیقا همان چیزی بود که گریبانِ روشنفکران را گرفته بود. بسیاری از نخبگانِ آن دوره، خودشان در زندگی خصوصی کاملا مدرن و سکولار بودند، اما وقتی پایِ سیاست یا حضورِ اجتماعی وسط میآمد، بشدت محافظهکار میشدند. آنها فکر میکردند فعلا زود است که دربارۀ آزادیهای فردی و نقدِ مذهب حرف بزنند. هدایت این «باری به هر جهت بودن» یا بقول خودش «سیکیم خیاردی» را ریشۀ پوسیدگیِ اخلاقِ ایرانی میدید.
🔺واقعیتِ تلخ این است که نقدِ اسلام در آن دوران، شجاعتی میطلبید که در توانِ هر کسی نبود. در دورانی که گروه فدائیان اسلام فعال بود و ترورهای سیاسی انجام میشد، حرف زدن از «مضحک بودنِ هوشِ ایرانی» یا «استبدادِ روزه» بازی با آتش بود. هدایت چون از زندگی بُریده بود و به قول خودش «بویِ مردار» میداد، ترسی از مرگ یا طرد شدن نداشت. او تنها کسی بود که نمیخواست «قهرمانِ تودهها» باشد، او فقط میخواست یک «ناظرِ صادق» باشد، حتی اگر این صداقت به قیمتِ انزوایِ کاملش تمام شود.
🔺در واقع، سکوتِ بقیۀ روشنفکران، راه را برای همان «قهقرایی» باز کرد که هدایت از آن میترسید. آنها فکر میکردند با مذهب میتوان به جنگِ استبداد رفت، اما نمیدانستند که استبداد مذهبی، خطر جدیتری برای جامعه دارد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— وقتی هدایت از کوره در میرود
(۲/۲)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔺او میبیند که چطور مذهب، جامعه را به سمتِ دورویی سوق میدهد. مذهبی که «دروغ مصلحتآمیز» را ترویج میکند، از نظر هدایت، کارخانهیِ تولیدِ آدمهایی است که در ظاهر نماز میخوانند و در باطن «سیکیم خیاردی» (باری به هر جهت) زندگی میکنند.
🎭 ویترینِ شیکِ پهلوی و دیوارهای تَرَکخورده
🔺اینجاست که نقد به حکومت پهلوی جدی میشود. حکومتِ آن زمان روح مدرنیته را درنیافته بود و در بزنگاهها، پشتِ شهروندِ مدرنش را خالی میکرد تا دلِ قشریون را به دست بیاورد. حکومتی که ادعایِ «ترقی روزافزون» داشت اما در شهرهای زیارتیاش هنوز شلاق و حبس برای یک لیوان نوشیدنی یا یک لقمه نان برقرار است، در واقع nhaj «شوی تمدن» بازی میکرد. پهلویها از نظر او بیشتر کلاه و لباس را عوض کرده بودند، و جرأت نکرده بودند «حاکمیتِ قانون سکولار» را بر «حاکمیت تعصب» ارجحیت بدهند.
🔺هدایت میترسید که این «انتقال» (ترانزیسیون) یک فریب باشد. او میدید که اگر ساختارِ سیاسی ضعیف شود، همانهایی که کلاه پهلوی سر گذاشتهاند، اولین کسانی هستند که «کفیه و عقال» میبندند و به دورانِ پیش از تمدن برمیگردند.
🔺تندترین بخشِ نامههای هدایت، جایی است که به غرورِ کاذبِ ملی حمله میکند. او به روشنفکرانی که مدام از «باهوش بودنِ ایرانی» حرف میزدند، نیش میزند. حرفش این است که اگر باهوش بودیم، اجازه نمیدادیم زندگیمان در گروی «بگیر و ببندِ رمضان» باشد. از نظر او، این هوش بجای ساختنِ راه، سُر خورده و در خدمتِ دور زدنِ واقعیت و درجا زدن قرار گرفته است.
🔺هدایت در این نامهها، تصویرِ جامعهای را میکشد که در آن «آزادی فردی» قربانیِ مصلحتهای مذهبی و ضعفِ سیاسیِ حاکمان شده است. او با تمامِ تلخیاش، دارد هشدار میدهد که مدرنیته بدونِ «آزادیِ عقیده و عمل»، فقط یک لایهیِ نازکِ رنگ رویِ یک بنایِ پوسیده است؛ بنایی که با اولین طوفانِ مذهبی فرومیریزد.
🔺این سکوتِ اکثریتِ روشنفکران در آن دوران، یکی از همان حفرههای بزرگ تاریخ معاصر ماست. در حالی که هدایت در نامههایش پوستِ سنت و مذهب را میکند، بقیه یا گوشهای خزیده بودند یا سعی میکردند با جریانِ عمومی «آسه برو آسه بیا» همراه شوند.
🔺در آن سالها (دهه ۲۰ و آغاز دهه ۳۰)، تبِ ملیشدن صنعت نفت و مبارزه با استعمار انگلیس بالا گرفته بود. روشنفکرانِ آن زمان فکر میکردند برای پیروزی بر انگلیس یا ایستادگی در برابر شاه، به حمایتِ تودههای مذهبی و روحانیون نیاز دارند. آنها مذهب را نه بعنوان یک مانعِ آزادی، بلکه به عنوان یک «سنگرِ بومی» در برابر غرب میدیدند. برای همین، نقدِ مذهب را معادلِ تضعیفِ جبههی خودی میدانستند. هدایت اما باهوشتر بود؛ او میفهمید که این سنگر، روزی خودش به قفسی برای آزادی تبدیل خواهد شد.
🔺روشنفکرِ ایرانی همیشه یک ترسِ ابدی داشته: «جدایی از تودهی مردم». اکثر تحصیلکردههای آن زمان میخواستند لیدرِ مردم باشند. آنها میدانستند که اگر مثل هدایت، آشکارا به «بگیر و ببندِ رمضان» یا احکامِ شرعی اعتراض کنند، برچسبِ «نجس» یا «لامذهب» میخورند و نفوذشان را بینِ مردمِ کوچه و بازار از دست میدهند؛ پس ترجیح دادند در خلوت شراب بخورند و در جلوت، برایِ اعتقاداتِ مردم «احترامِ مصلحتی» قائل شوند (مثل علی شریعتی در بحث حجاب). هدایت اما اهلِ این بازیهایِ کثیفِ سیاسی نبود؛ او ترجیح میداد منفور باشد اما «دروغگو» نباشد.
🔺هدایت در نامههایش به لغتِ «تقیه» اشاره میکند. این دقیقا همان چیزی بود که گریبانِ روشنفکران را گرفته بود. بسیاری از نخبگانِ آن دوره، خودشان در زندگی خصوصی کاملا مدرن و سکولار بودند، اما وقتی پایِ سیاست یا حضورِ اجتماعی وسط میآمد، بشدت محافظهکار میشدند. آنها فکر میکردند فعلا زود است که دربارۀ آزادیهای فردی و نقدِ مذهب حرف بزنند. هدایت این «باری به هر جهت بودن» یا بقول خودش «سیکیم خیاردی» را ریشۀ پوسیدگیِ اخلاقِ ایرانی میدید.
🔺واقعیتِ تلخ این است که نقدِ اسلام در آن دوران، شجاعتی میطلبید که در توانِ هر کسی نبود. در دورانی که گروه فدائیان اسلام فعال بود و ترورهای سیاسی انجام میشد، حرف زدن از «مضحک بودنِ هوشِ ایرانی» یا «استبدادِ روزه» بازی با آتش بود. هدایت چون از زندگی بُریده بود و به قول خودش «بویِ مردار» میداد، ترسی از مرگ یا طرد شدن نداشت. او تنها کسی بود که نمیخواست «قهرمانِ تودهها» باشد، او فقط میخواست یک «ناظرِ صادق» باشد، حتی اگر این صداقت به قیمتِ انزوایِ کاملش تمام شود.
🔺در واقع، سکوتِ بقیۀ روشنفکران، راه را برای همان «قهقرایی» باز کرد که هدایت از آن میترسید. آنها فکر میکردند با مذهب میتوان به جنگِ استبداد رفت، اما نمیدانستند که استبداد مذهبی، خطر جدیتری برای جامعه دارد.
.
#آینه_تاریخ #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘استراتژی «تعلیق ابدی»: از غیبت کبری تا برزخ هستهای!
✍🏻 #محمود_کریمی
🔶 پرده اول: بازی کشدارِ اتمی
🔺شیوۀ جنونآمیز و شارلاتانمنشانهی «حل مسالۀ» آخوند شیعه در تاریخ ثبت خواهد شد. بیش از دو دهه مذاکره که در نهایت به جنگ و تجاوزی تحقیرآمیز به ایران ختم شد، و سایهی جنگی بزرگتر نیز در نزدیکیِ ایرانیان قرار داده است، و بخش بزرگی از ایرانیان را نیز به آرزوی جنگ و پایان این کابوسِ بلاهت و حماقت کشاندهاست.
🔶 پرده دوم: فلشبک به هزار سال پیش
🔻برای فهم این استراتژی، باید به تاریخ و نحوه مواجهه «آخوند شیعه» با بزرگترین بحران تئوریک خود یعنی مسالهی «فقدان امام» نگاه کنیم.
🔻وقتی ایدهی ابداعی - فرقهایِ «حقّ الهی و توالی امامان» با عقیم بودنِ حسن عسکری (و عدم مشاهده علائم بارداری در کنیزان او تحت نظارت شبانهروزی عباسیان) به بنبست رسید، شارلاتانهای فرقه بهجای پذیرشِ واقعیت و تناقضات منطقیِ آن قصه، و تجدیدنظر در بدعتهای فرقهای، یک سناریوی مافوقِ بالیوودی خلق کردند!
🧞♂️بچهای خیالی و مخفی، بدون هرگونه علائم بارداری با چندین معجزه، متولد شد و سالم ماند، در سنین کودکی پشت جسد پدر نماز میت خواند و بلافاصله غیب شد! مدتی از طریق «نامههای منتسب» و واسطههای انحصاری (نواب اربعه) اعلام حضور کرد و سپس...«عمر جاوید» یافت و برای ابد در «غیبت کبری» فرو رفت تا به در هزاران و بلکه میلیونها سال بعد (بقول کمال حیدری بهنقل از جوادی آملی) برگردد و زمین را با شمشیر خود به فرقهی ناجیهی تشیع بگرواند و زمین را با قدرتهای هالیوودیاش، پر از عدل و داد کند، و بهشتِ قرآنی را به حاشیه ببرد؛ درحالیکه حتی یک آیه هم دربارهی چنین پدیدهی عجیبوغریبی که شیعه توصیف میکند، در قرآن نیامدهاست.
🔶 پرده سوم: یک روش کلاهبرداری، دو کاربرد (از وجوهات تا تحریم)
🔸در واقع، سیستم روحانیت با کش دادن این «ابردروغ»، یک کاسبی تضمینشده و بیخطر برای مفتخوری و خرسازی و خرسواریِ تاریخی پیدا کرد، که در نهایت در سال ۵۷ به غایتالقصوای تاریخیاش نیز رسید: «سلطنت مطلقه بر جان و مال یک ملت، بدون کوچکترین پاسخگویی، به نیابت از کسی که نیست!».
🔸مواجهه با پرونده هستهای نیز دقیقاً تکرارِ همین الگویِ موفقِ کلاهبرداریست. حکومت ولایتفقیه یک ادعای بزرگ به نام «استفاده صلحآمیز هستهای» را عَلَم کرد، اما دهههاست که کشور را در یک «وضعیت برزخی» نگه داشته است. مدام تهدید میکند، وقت میخرد، مذاکره را کش میدهد و سایه جنگ را بالای سر ملت نگه میدارد.
🔺نتیجه؟ همانطور که «غیبت صغری» بهانهای شد تا واسطهها به نام امام غایب وجوهات (خمس و زکات) جمع کنند، «تعلیق هستهای» هم بهانهای شد تا منابع ملی توسط «مافیای دورزننده تحریم» بلعیده شود و بهخاطر بحران و تنشِ دائمی با غرب، امکان توسعهی اقتصادی و سیاسی سد شود (و خود این امر، مطلوبِ ساختار قدرت بودهاست؛ چراکه توسعه/رفاه از نظر نائب امام زمان «به کفر و بیدینیِ مردم، و نتیجتا پایانِ سلطنتِمطلقۀفقیه، منجر میشود» -همچنین بنگرید اینجا را-). یک الگوی تکراری: حفظ وضعیت بحران و تعلیق، برای فرار از پاسخگویی و غارت در سایه!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #محمود_کریمی
🔶 پرده اول: بازی کشدارِ اتمی
📺 با «رهبر موقتِ جانشینِ "رهبر موقت"» بیشتر اشنا شویم! 😂
برنامه هستهای ایران از اوایل دهه ۱۳۸۰ (اوایل ۲۰۰۰ میلادی)، بهویژه پس از افشای تأسیسات نطنز و اراک در سال ۲۰۰۲، وارد فاز تنش جدی با جهان شد.
ابتدا مذاکرات با سه کشور اروپایی (E3: انگلیس، فرانسه و آلمان) کلید خورد و بعدها با اضافه شدن آمریکا، روسیه و چین، به گروه معروف P5+1 ارتقا یافت.
🔺شیوۀ جنونآمیز و شارلاتانمنشانهی «حل مسالۀ» آخوند شیعه در تاریخ ثبت خواهد شد. بیش از دو دهه مذاکره که در نهایت به جنگ و تجاوزی تحقیرآمیز به ایران ختم شد، و سایهی جنگی بزرگتر نیز در نزدیکیِ ایرانیان قرار داده است، و بخش بزرگی از ایرانیان را نیز به آرزوی جنگ و پایان این کابوسِ بلاهت و حماقت کشاندهاست.
🔶 پرده دوم: فلشبک به هزار سال پیش
🔻برای فهم این استراتژی، باید به تاریخ و نحوه مواجهه «آخوند شیعه» با بزرگترین بحران تئوریک خود یعنی مسالهی «فقدان امام» نگاه کنیم.
🔻وقتی ایدهی ابداعی - فرقهایِ «حقّ الهی و توالی امامان» با عقیم بودنِ حسن عسکری (و عدم مشاهده علائم بارداری در کنیزان او تحت نظارت شبانهروزی عباسیان) به بنبست رسید، شارلاتانهای فرقه بهجای پذیرشِ واقعیت و تناقضات منطقیِ آن قصه، و تجدیدنظر در بدعتهای فرقهای، یک سناریوی مافوقِ بالیوودی خلق کردند!
🧞♂️بچهای خیالی و مخفی، بدون هرگونه علائم بارداری با چندین معجزه، متولد شد و سالم ماند، در سنین کودکی پشت جسد پدر نماز میت خواند و بلافاصله غیب شد! مدتی از طریق «نامههای منتسب» و واسطههای انحصاری (نواب اربعه) اعلام حضور کرد و سپس...«عمر جاوید» یافت و برای ابد در «غیبت کبری» فرو رفت تا به در هزاران و بلکه میلیونها سال بعد (بقول کمال حیدری بهنقل از جوادی آملی) برگردد و زمین را با شمشیر خود به فرقهی ناجیهی تشیع بگرواند و زمین را با قدرتهای هالیوودیاش، پر از عدل و داد کند، و بهشتِ قرآنی را به حاشیه ببرد؛ درحالیکه حتی یک آیه هم دربارهی چنین پدیدهی عجیبوغریبی که شیعه توصیف میکند، در قرآن نیامدهاست.
🔶 پرده سوم: یک روش کلاهبرداری، دو کاربرد (از وجوهات تا تحریم)
🔸در واقع، سیستم روحانیت با کش دادن این «ابردروغ»، یک کاسبی تضمینشده و بیخطر برای مفتخوری و خرسازی و خرسواریِ تاریخی پیدا کرد، که در نهایت در سال ۵۷ به غایتالقصوای تاریخیاش نیز رسید: «سلطنت مطلقه بر جان و مال یک ملت، بدون کوچکترین پاسخگویی، به نیابت از کسی که نیست!».
🔸مواجهه با پرونده هستهای نیز دقیقاً تکرارِ همین الگویِ موفقِ کلاهبرداریست. حکومت ولایتفقیه یک ادعای بزرگ به نام «استفاده صلحآمیز هستهای» را عَلَم کرد، اما دهههاست که کشور را در یک «وضعیت برزخی» نگه داشته است. مدام تهدید میکند، وقت میخرد، مذاکره را کش میدهد و سایه جنگ را بالای سر ملت نگه میدارد.
🔺نتیجه؟ همانطور که «غیبت صغری» بهانهای شد تا واسطهها به نام امام غایب وجوهات (خمس و زکات) جمع کنند، «تعلیق هستهای» هم بهانهای شد تا منابع ملی توسط «مافیای دورزننده تحریم» بلعیده شود و بهخاطر بحران و تنشِ دائمی با غرب، امکان توسعهی اقتصادی و سیاسی سد شود (و خود این امر، مطلوبِ ساختار قدرت بودهاست؛ چراکه توسعه/رفاه از نظر نائب امام زمان «به کفر و بیدینیِ مردم، و نتیجتا پایانِ سلطنتِمطلقۀفقیه، منجر میشود» -همچنین بنگرید اینجا را-). یک الگوی تکراری: حفظ وضعیت بحران و تعلیق، برای فرار از پاسخگویی و غارت در سایه!
🔻امامت: دروغِ پول/قدرتساز!
📺 پیوستِ ثروت با امامت: از واقفیه تا ولایت فقیه
— نقش اقتصاد و سیاست در شکلگیری فِرَقِ مذهبی
📺 خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📕امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
📕غیبت: گوسالۀ سامریای که آخوند را خدا کرد
📕از نیابت امام تا مصونسازیِ تجاوز
📕«یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
📕بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
📻 پروسۀ تولید امام زمان
📻 سنگ محک مدعیان
📻 مهدویت در ترازو
📻 رهبر فراپیر مخفی
📺 علم غیب، دروغِ بزرگی جهت مردمفریبی و اهداف سیاسی-فرقهای
📺 روحانیت شیعه و فوکویاما
📺 قصۀ امام زمان و تحریفات
📺 مهدی قراره بیاد؟
📺 داستان امام زمان از تولد تا ظهور
🔻قبانچی
📺 نقدِ ادلۀ وجود امام زمان
📺 طول عمر امام مهدی؟
📺 مهدی منتظر: بین اسطوره و نیاز روانی
🔻کمال حیدری
📺 فوایدِ امام زمان؟
📺 علامه طباطبایی: هیچوقت نخواهد آمد!
📺 خمس برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📺 امام زمان یا غلو بزرگ؟
📺 دروغ ملاقات با امام زمان
🔻آخوندیسم
👳🏿♂️آخوند کیست؟
👳🏿♂️امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
👳🏿♂️صنعتِ کپیکاری، جعل و کتابسازیِ آخوندها، تشیع و اسلام
.
#نقد_شیعه #امام_زمان #حکومت_اسلامی #آخوند_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
این مشتبا چیز جدیدی نیست تو شیعه. حسن عسکری هم پسر نداشت. بعد از شهادتش گفتن زنش حامله بوده، خودمون دیدیم فقط. به دنیا هم آورده، اونم خودمون دیدیم فقط، پسر هم بوده، اونم خودمون دیدیم فقط، بزرگ هم شده حرف هم میزنه، اونم خودمون دیدیم فقط. حالا پول میخواین بدید بهش بدین به ما، ما میدیم بهش. فرقه بچهزرنگها.
@aqvalanam
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
@aqvalanam
🔻امامت: دروغِ پول/قدرتساز!
📕استراتژی «تعلیق ابدی»: از غیبت کبری تا برزخ هستهای!
📺 پیوستِ ثروت با امامت: از واقفیه تا ولایت فقیه
— نقش اقتصاد و سیاست در شکلگیری فِرَقِ مذهبی
📺 خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📕امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
📕غیبت: گوسالۀ سامریای که آخوند را خدا کرد
📕از نیابت امام تا مصونسازیِ تجاوز
📕«یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
📕بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
📻 پروسۀ تولید امام زمان
📻 سنگ محک مدعیان
📻 مهدویت در ترازو
📻 رهبر فراپیر مخفی
📺 علم غیب، دروغِ بزرگی جهت مردمفریبی و اهداف سیاسی-فرقهای
📺 روحانیت شیعه و فوکویاما
📺 قصۀ امام زمان و تحریفات
📺 مهدی قراره بیاد؟
📺 داستان امام زمان از تولد تا ظهور
🔻قبانچی
📺 نقدِ ادلۀ وجود امام زمان
📺 طول عمر امام مهدی؟
📺 مهدی منتظر: بین اسطوره و نیاز روانی
🔻کمال حیدری
📺 فوایدِ امام زمان؟
📺 علامه طباطبایی: هیچوقت نخواهد آمد!
📺 خمس برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📺 امام زمان یا غلو بزرگ؟
📺 دروغ ملاقات با امام زمان
🔻آخوندیسم
👳🏿♂️آخوند کیست؟
👳🏿♂️امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
👳🏿♂️صنعتِ کپیکاری، جعل و کتابسازیِ آخوندها، تشیع و اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘استراتژی «تعلیق ابدی»: از غیبت کبری تا برزخ هستهای!
✍🏻 #محمود_کریمی
🔶 پرده اول: بازی کشدارِ اتمی
📺 با «رهبر موقتِ جانشینِ "رهبر موقت"» بیشتر اشنا شویم! 😂
برنامه هستهای ایران از اوایل دهه ۱۳۸۰ (اوایل ۲۰۰۰ میلادی)، بهویژه پس از افشای تأسیسات نطنز و…
✍🏻 #محمود_کریمی
🔶 پرده اول: بازی کشدارِ اتمی
📺 با «رهبر موقتِ جانشینِ "رهبر موقت"» بیشتر اشنا شویم! 😂
برنامه هستهای ایران از اوایل دهه ۱۳۸۰ (اوایل ۲۰۰۰ میلادی)، بهویژه پس از افشای تأسیسات نطنز و…
Telegram
نقدآگین
📺 داستان #قربانی #ابراهیم (+)
— خدای ادیان سامی بهمثابه یک دوست دختر ....
📕پدیدارشناسی ابراهیم
📕تحلیل روانشناختی خدای ادیان ابراهیمی
📕ابراهیم، پدرِ معنویِ داعش
📺 پیرامون داستانهای ابراهیم
📻 در ستایش شیطان؛ تاریخ سیاست مقدس
.
#نقدخند #نقد_ادیان
➖➖➖
…
— خدای ادیان سامی بهمثابه یک دوست دختر ....
📕پدیدارشناسی ابراهیم
📕تحلیل روانشناختی خدای ادیان ابراهیمی
📕ابراهیم، پدرِ معنویِ داعش
📺 پیرامون داستانهای ابراهیم
📻 در ستایش شیطان؛ تاریخ سیاست مقدس
.
#نقدخند #نقد_ادیان
➖➖➖
…
🎭 کارمایِ یک نافرمانی: اگر ابراهیم اسماعیل را قربانی میکرد!
(۱/۲)
✍🏻 حاج #محمود_کریمی
🔥 سالهاست که در نقدِ عقلانیتِ دینی، روشنفکران و حتی طنزپردازان، انگشت اتهام را به سوی ابراهیم نشانه رفتهاند؛ پیامبری که به ندای یک رویای توهمی (یا به بیانی استعاری ملهم از یکی از استندآپ-کمدینهای مشهور، «دوستدخترِ سادیست و دیوانهاش در آسمانها») گوش سپرد و کارد بر گلوی کودک بیگناهش گذاشت. این صحنه، چه اسحاقِ روایتِ عبری باشد و چه اسماعیلِ در روایتِ عربی، همواره نمادِ غاییِ توحش و ذبحِ اخلاق و عقلِ و وجدانِ عرفی و عواطفِ والای انسانی، در پیشگاهِ اطاعتِ کورکورانه بودهاست.
🔺این نقطه، نقطهی عطفِ «سنتِ سیئه»ای در تاریخ ادیان ابراهیمی شد که در آن، «فرمانِ الهی» حتی اگر در تضادِ مطلق با بدیهیاتِ وجدان و اخلاقِِ انسانی باشد، ارجحیت داشتهباشد؛ سنتی که مسببِ امتداد و تشدیدِ فجایعِ بیشماری در طول تاریخ شده است و هنوز نیز دست از قربانیگرفتن باز نداشته؛ ما ایرانیانِ امروز، متاخرترین قربانیانِ این نظامِ اخلاقیاتِ داعشیِ مبتنی بر «فرمان الهی» هستیم.
⚖️ اما امروز بهشکلی اتفاقی، زاویهدیدی تازه و پارادوکسیکال به ذهنم متبادر شد: چه میشد اگر اسطورهی ابراهیم را با داستانِ وهمآلودِ «خضر و موسی» (که این هم برساختۀ مولفانِ قرآن بوده با تلفیق چند داستانِ بایبل) در هم بیامیزیم؟
🔺میدانیم که ابراهیمِ عهدِ عتیق، اتفاقاً یکی از مجادلهگرترین انبیاست (در کنارِ شخص ایوب)؛ کسی که برای نجاتِ قومِ لوط با خودِ یهوه چانه میزند، یا در قصۀ تالیفشده توسط مولفانِ قرآن (با تحریفِ فصلهی اصلی)، تا با دو چشمش نبیند رستاخیزِ مردگان را، نمیتوان مطمئن شود، و از شک برهد.
🔺حال تصور کنید این ابراهیمِ چانهزن، به جای موسی، همسفرِ خضر میشد. وقتی خضر گلوی کودکی را به جرمِ «اثرات احتمالیاش در آیندهی اعتقادی والدینِ مومنش» میدرید، ابراهیم چه میکرد؟ بیشک واکنش و عصیانِ او در برابرِ این جنایتِ «بهاصطلاح پیشگیرانه»، بسیار طوفانیتر و شدیدتر از موسی میبود. اما طنزِ تلخِ اسطوره اینجاست که همین ابراهیمِ عصیانگر، در برابرِ ریختنِ خونِ فرزندِ خویش، به رامترین بردهی تاریخ بدل میشود! نشانهای دیگر از تالیفیبودنِ شخصیتها در کتبِ بهاصطلاح مقدس، آن هم توسطِ مولفانِ متفاوت، بدونِ توجه به مختصاتِ ویژهی کاراکتریِ هر فرد.
📜 البته، همانطور که در پژوهشِ تحلیلیِ منتشرشده در «نقدآگین» (🔪قربانی انجام شد؛ علاج، آغاز! کدام تحریف شده: «عصیانگر بر خدایان» یا «خونیندست به امر خدا»؟) نیز به تفصیل پرداختهشده، لایههای زیرینِ این اسطوره حقایقِ تاریکتری را زمزمه میکنند. بنا به احتمالی جدی، بنا بر بررسیهای متنی، ابراهیمِ اسطورهایِ ما، در نسخههای اولیهی این روایت، فرزندش (اسحاق در اصل، که در روایتِ مسلمانان به اسماعیل تغییر یافت) را بنا به سنتِ رایج در آن دوره، واقعاً قربانی کرده و کشته است. اما در روایتهای متأخرترِ الهیاتی، متولیانِ دین دست به یک تحریف و رتوشِ ناشیانه زدهاند (که ردپای این روتوش برای محققان باقی مانده) تا وجهِ خونریز و متوحشِ پاتریارک (پدرِ نخستین) را پشتِ صحنهپردازیهایی چون نزولِ ناگهانیِ قوچ از آسمان پنهان کنند.
👁 اما بگذارید با الهام از منطقِ داستانِ خضر، یک «تاریخِ بدیل» و تاملِ فلسفیِ جسورانه را متصور شویم. با در نظر گرفتنِ خساراتِ عظیم و جبرانناپذیری که تبارِ ایدئولوژیکِ اسماعیل و بعدتر، اسلامِ عربی، بر پیکرهی تمدنِ بشری و خردگرایی وارد کردهاند [تنها آمار جنگها و جهادهایی که این آیین جهنمی، به حکم صریحِ قرآن و سنت، رقم زده را مرور کنیم، بحث رواجِ کودکهمسری/چندهمسری و اختلاطِ امر پلشتِ سیاسی با امر دینی، با ساختِ یک کهن-الگویِ شهوانی و در عطشِ قدرت و استیلا، از رهبر دینی بهکنار]، شاید بتوان فرمانِ یهوه به ابراهیم را نه یک آزمونِ کورِ عبودیت، بلکه حکمی برآمده از «علمِ به آینده و باطنِ انسانها» در نظر گرفت؛ تصمیمی خضروار برای عقیم کردنِ یک فاجعهی تاریخی در نطفه و جلوگیری از قرنها تباهی و رنجآفرینی!
🌍 تصور کنید اسماعیل (حتی اگر اسماعیل - اسحاق در روایت اصلی- کشته شدهباشد، آنگونه که تحقیقاتِ بازنگرانه میگویند)، در وجهِ اسطورهایاش کشته میشد، یعنی در اذهانِ افراد، که در ساحتِ دین و اثرگذاری دین بر جامعه، وجه ذهنی و نمادین، اهمیت و حقیقتی مهمتر از وجه عینی و تاریخی دارد (مشابه امام زمان ۱۲۰۰ ساله که حتی متولد نشده، اما ساختهشدنِ این قصۀ مالآمال از خرافه و دروغهای شاخدار، تبعاتِ مهیب و بیپایانی در تاریخ داشته، و خونها و عمرها و ثروتها و عقلانیتها به پایش آتش گرفتهاست)؛ دیگر نقطهی کانونی و اسطورهای برای گردآمدنِ قبایلِ عرب حولِ یک هویتِ مستقل وجود نداشت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 حاج #محمود_کریمی
🔥 سالهاست که در نقدِ عقلانیتِ دینی، روشنفکران و حتی طنزپردازان، انگشت اتهام را به سوی ابراهیم نشانه رفتهاند؛ پیامبری که به ندای یک رویای توهمی (یا به بیانی استعاری ملهم از یکی از استندآپ-کمدینهای مشهور، «دوستدخترِ سادیست و دیوانهاش در آسمانها») گوش سپرد و کارد بر گلوی کودک بیگناهش گذاشت. این صحنه، چه اسحاقِ روایتِ عبری باشد و چه اسماعیلِ در روایتِ عربی، همواره نمادِ غاییِ توحش و ذبحِ اخلاق و عقلِ و وجدانِ عرفی و عواطفِ والای انسانی، در پیشگاهِ اطاعتِ کورکورانه بودهاست.
🔺این نقطه، نقطهی عطفِ «سنتِ سیئه»ای در تاریخ ادیان ابراهیمی شد که در آن، «فرمانِ الهی» حتی اگر در تضادِ مطلق با بدیهیاتِ وجدان و اخلاقِِ انسانی باشد، ارجحیت داشتهباشد؛ سنتی که مسببِ امتداد و تشدیدِ فجایعِ بیشماری در طول تاریخ شده است و هنوز نیز دست از قربانیگرفتن باز نداشته؛ ما ایرانیانِ امروز، متاخرترین قربانیانِ این نظامِ اخلاقیاتِ داعشیِ مبتنی بر «فرمان الهی» هستیم.
⚖️ اما امروز بهشکلی اتفاقی، زاویهدیدی تازه و پارادوکسیکال به ذهنم متبادر شد: چه میشد اگر اسطورهی ابراهیم را با داستانِ وهمآلودِ «خضر و موسی» (که این هم برساختۀ مولفانِ قرآن بوده با تلفیق چند داستانِ بایبل) در هم بیامیزیم؟
🔺میدانیم که ابراهیمِ عهدِ عتیق، اتفاقاً یکی از مجادلهگرترین انبیاست (در کنارِ شخص ایوب)؛ کسی که برای نجاتِ قومِ لوط با خودِ یهوه چانه میزند، یا در قصۀ تالیفشده توسط مولفانِ قرآن (با تحریفِ فصلهی اصلی)، تا با دو چشمش نبیند رستاخیزِ مردگان را، نمیتوان مطمئن شود، و از شک برهد.
🔺حال تصور کنید این ابراهیمِ چانهزن، به جای موسی، همسفرِ خضر میشد. وقتی خضر گلوی کودکی را به جرمِ «اثرات احتمالیاش در آیندهی اعتقادی والدینِ مومنش» میدرید، ابراهیم چه میکرد؟ بیشک واکنش و عصیانِ او در برابرِ این جنایتِ «بهاصطلاح پیشگیرانه»، بسیار طوفانیتر و شدیدتر از موسی میبود. اما طنزِ تلخِ اسطوره اینجاست که همین ابراهیمِ عصیانگر، در برابرِ ریختنِ خونِ فرزندِ خویش، به رامترین بردهی تاریخ بدل میشود! نشانهای دیگر از تالیفیبودنِ شخصیتها در کتبِ بهاصطلاح مقدس، آن هم توسطِ مولفانِ متفاوت، بدونِ توجه به مختصاتِ ویژهی کاراکتریِ هر فرد.
📜 البته، همانطور که در پژوهشِ تحلیلیِ منتشرشده در «نقدآگین» (🔪قربانی انجام شد؛ علاج، آغاز! کدام تحریف شده: «عصیانگر بر خدایان» یا «خونیندست به امر خدا»؟) نیز به تفصیل پرداختهشده، لایههای زیرینِ این اسطوره حقایقِ تاریکتری را زمزمه میکنند. بنا به احتمالی جدی، بنا بر بررسیهای متنی، ابراهیمِ اسطورهایِ ما، در نسخههای اولیهی این روایت، فرزندش (اسحاق در اصل، که در روایتِ مسلمانان به اسماعیل تغییر یافت) را بنا به سنتِ رایج در آن دوره، واقعاً قربانی کرده و کشته است. اما در روایتهای متأخرترِ الهیاتی، متولیانِ دین دست به یک تحریف و رتوشِ ناشیانه زدهاند (که ردپای این روتوش برای محققان باقی مانده) تا وجهِ خونریز و متوحشِ پاتریارک (پدرِ نخستین) را پشتِ صحنهپردازیهایی چون نزولِ ناگهانیِ قوچ از آسمان پنهان کنند.
👁 اما بگذارید با الهام از منطقِ داستانِ خضر، یک «تاریخِ بدیل» و تاملِ فلسفیِ جسورانه را متصور شویم. با در نظر گرفتنِ خساراتِ عظیم و جبرانناپذیری که تبارِ ایدئولوژیکِ اسماعیل و بعدتر، اسلامِ عربی، بر پیکرهی تمدنِ بشری و خردگرایی وارد کردهاند [تنها آمار جنگها و جهادهایی که این آیین جهنمی، به حکم صریحِ قرآن و سنت، رقم زده را مرور کنیم، بحث رواجِ کودکهمسری/چندهمسری و اختلاطِ امر پلشتِ سیاسی با امر دینی، با ساختِ یک کهن-الگویِ شهوانی و در عطشِ قدرت و استیلا، از رهبر دینی بهکنار]، شاید بتوان فرمانِ یهوه به ابراهیم را نه یک آزمونِ کورِ عبودیت، بلکه حکمی برآمده از «علمِ به آینده و باطنِ انسانها» در نظر گرفت؛ تصمیمی خضروار برای عقیم کردنِ یک فاجعهی تاریخی در نطفه و جلوگیری از قرنها تباهی و رنجآفرینی!
🌍 تصور کنید اسماعیل (حتی اگر اسماعیل - اسحاق در روایت اصلی- کشته شدهباشد، آنگونه که تحقیقاتِ بازنگرانه میگویند)، در وجهِ اسطورهایاش کشته میشد، یعنی در اذهانِ افراد، که در ساحتِ دین و اثرگذاری دین بر جامعه، وجه ذهنی و نمادین، اهمیت و حقیقتی مهمتر از وجه عینی و تاریخی دارد (مشابه امام زمان ۱۲۰۰ ساله که حتی متولد نشده، اما ساختهشدنِ این قصۀ مالآمال از خرافه و دروغهای شاخدار، تبعاتِ مهیب و بیپایانی در تاریخ داشته، و خونها و عمرها و ثروتها و عقلانیتها به پایش آتش گرفتهاست)؛ دیگر نقطهی کانونی و اسطورهای برای گردآمدنِ قبایلِ عرب حولِ یک هویتِ مستقل وجود نداشت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🔪قربانی انجام شد؛ علاج، آغاز!
— کدام تحریف شده: «عصیانگر بر خدایان» یا «خونیندست به امر خدا»؟
🖌 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: میم. الف
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت «تریبون زمانه»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقیقه
🔖 ۱۳۰۱ واژه
🗄پست مرتبط
📻 اسحاق و ایفیگنیا…
— کدام تحریف شده: «عصیانگر بر خدایان» یا «خونیندست به امر خدا»؟
🖌 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: میم. الف
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت «تریبون زمانه»| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقیقه
🔖 ۱۳۰۱ واژه
🗄پست مرتبط
📻 اسحاق و ایفیگنیا…
🎭 کارمایِ یک نافرمانی: اگر ابراهیم اسماعیل را قربانی میکرد!
(۲/۲)
✍🏻 حاج #محمود_کریمی
🔺در غیابِ این تبارسازی، پروژهی برساختنِ دین-ایدئولوژیِ سیاسی-مذهبیای نوین — که برای مرزبندی با یهودیان و مسیحیان و امپراتوریِ روم و ایران (عجمها)، به اِلمانهای بهمراتب بدویتر، افراطیتر و خشنتری متوسل شد — از اساس منتفی میشد.
🔺در چنین جهانی، به احتمالِ قریب به یقین، خاورمیانهی امروز، اعراب و ایرانیان، در ادامهی سیرِ تاریخیِ خود، اکثراً پیرو سنتهای مسیحی میبودند - و البته احتمالا اگر حملهی اعراب (سارسانها/هاجریون در گزارشهای تاریخی، و نه مسلمانان!) رخ نمیداد، ایرانیان اکثرا زرتشتی باقی میماندند، یا پس از غلبۀ اعراب، به دینِ «مسیحیتِ شرقیِ» آنها میگرویدند.
🔸حذفِ همین یک گره از تاریخ، میتوانست جلوی قرنها فلاکت و درجا زدن، تنشهای ویرانگرِ ناشی از تضادِ رادیکالِ جهانبینیها، و سقوطِ دردناکِ بخشِ بزرگی از جهان به ورطهی بدویت و توحشِ مقدس را بگیرد. تاریخ، گاه در لبهی تیغِ یک اسطوره، تغییر مسیر میدهد.
🔺اسلام اساسا یک ایدئولوژیِ سیاسی بود که عناصرِ دینیِ ادیانِ قبلی را بهاستخدام خود گرفت، و از آنجا که دست به پاکسازی و دستبردنِ اساسی حافظهی مشترکِ تاریخی مومنان زد، پیروان خود را بهشکلی اساسی از مسیحیان و یهودیان جدا کرد؛ مسیحیت نیز چنین کرد، اما تفاوت مسیحیت و اسلام در این بود که:
اولا بخشی از کتابِ مقدس مسیحیان عهد عتیق است، و چنین نیست که مثل حتی علمای مسلمان، که از عهد عتیق و اناجیل بیگانهاند، از عهد عتیق بیگانه باشند و احمقانه و میمونوار، از «تحریفشدنِ کتب مقدس قبلی» سخنسرایی کنند؛
ثانیا، مسیحیت بر محورِ مهری-عرفانیسازیِ دینِ شریعتمحورِ یهود بود، اما اسلام برپایۀ غضبی-شریعتمحورسازیِ مسیحیت بود. مسیحیت خدای خشنِ یهود را زمینی و انسانی و زنانه کرد؛ اسلام، خدایی ساخت که بهمراتب از خدای یهود نیز خونخواهتر و غضبناکتر و شهوانیتر و عطشناکتر برای استیلا و سلطه بود.
🔺البته آگاهام که همهی اینها تصوراتی خیالین هستند، و مثلا با نبودِ یک اسماعیلِ اسطورهای، داستانِ دینسازیِ اعراب دچار خلل نمیشد، و دینسازان برای محمدِ خیالی و برساختۀ خود، ریشه و تباری دیگر میساختند، اما چرا خیالورزی را مختص به مومن-بردگان کنیم، که میگویند اگر امام زمان بیاید، جهان چه میشود، و هزار و یک قصه و دعا و مناسک و حتی «فرمِ حکمرانی»(!)، حول همین خیالاتِ چندلایه و مالامال از دروغ و خرافه، درست میکنند؟ خیالورزی ساحتی جذاب از بودوباشِ انسانیست، خصوصا اگر به غیرواقعیبودنِ خیالتش، اشراف داشتهباشد، و جای خیال را با واقع عوض نکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 حاج #محمود_کریمی
🔺در غیابِ این تبارسازی، پروژهی برساختنِ دین-ایدئولوژیِ سیاسی-مذهبیای نوین — که برای مرزبندی با یهودیان و مسیحیان و امپراتوریِ روم و ایران (عجمها)، به اِلمانهای بهمراتب بدویتر، افراطیتر و خشنتری متوسل شد — از اساس منتفی میشد.
🔺در چنین جهانی، به احتمالِ قریب به یقین، خاورمیانهی امروز، اعراب و ایرانیان، در ادامهی سیرِ تاریخیِ خود، اکثراً پیرو سنتهای مسیحی میبودند - و البته احتمالا اگر حملهی اعراب (سارسانها/هاجریون در گزارشهای تاریخی، و نه مسلمانان!) رخ نمیداد، ایرانیان اکثرا زرتشتی باقی میماندند، یا پس از غلبۀ اعراب، به دینِ «مسیحیتِ شرقیِ» آنها میگرویدند.
🔸حذفِ همین یک گره از تاریخ، میتوانست جلوی قرنها فلاکت و درجا زدن، تنشهای ویرانگرِ ناشی از تضادِ رادیکالِ جهانبینیها، و سقوطِ دردناکِ بخشِ بزرگی از جهان به ورطهی بدویت و توحشِ مقدس را بگیرد. تاریخ، گاه در لبهی تیغِ یک اسطوره، تغییر مسیر میدهد.
🔺اسلام اساسا یک ایدئولوژیِ سیاسی بود که عناصرِ دینیِ ادیانِ قبلی را بهاستخدام خود گرفت، و از آنجا که دست به پاکسازی و دستبردنِ اساسی حافظهی مشترکِ تاریخی مومنان زد، پیروان خود را بهشکلی اساسی از مسیحیان و یهودیان جدا کرد؛ مسیحیت نیز چنین کرد، اما تفاوت مسیحیت و اسلام در این بود که:
اولا بخشی از کتابِ مقدس مسیحیان عهد عتیق است، و چنین نیست که مثل حتی علمای مسلمان، که از عهد عتیق و اناجیل بیگانهاند، از عهد عتیق بیگانه باشند و احمقانه و میمونوار، از «تحریفشدنِ کتب مقدس قبلی» سخنسرایی کنند؛
ثانیا، مسیحیت بر محورِ مهری-عرفانیسازیِ دینِ شریعتمحورِ یهود بود، اما اسلام برپایۀ غضبی-شریعتمحورسازیِ مسیحیت بود. مسیحیت خدای خشنِ یهود را زمینی و انسانی و زنانه کرد؛ اسلام، خدایی ساخت که بهمراتب از خدای یهود نیز خونخواهتر و غضبناکتر و شهوانیتر و عطشناکتر برای استیلا و سلطه بود.
🔺البته آگاهام که همهی اینها تصوراتی خیالین هستند، و مثلا با نبودِ یک اسماعیلِ اسطورهای، داستانِ دینسازیِ اعراب دچار خلل نمیشد، و دینسازان برای محمدِ خیالی و برساختۀ خود، ریشه و تباری دیگر میساختند، اما چرا خیالورزی را مختص به مومن-بردگان کنیم، که میگویند اگر امام زمان بیاید، جهان چه میشود، و هزار و یک قصه و دعا و مناسک و حتی «فرمِ حکمرانی»(!)، حول همین خیالاتِ چندلایه و مالامال از دروغ و خرافه، درست میکنند؟ خیالورزی ساحتی جذاب از بودوباشِ انسانیست، خصوصا اگر به غیرواقعیبودنِ خیالتش، اشراف داشتهباشد، و جای خیال را با واقع عوض نکند.
🔻ابراهیم (۱)
🔪قربانی انجام شد؛ علاج، آغاز!
— کدام تحریف شده: «عصیانگر بر خدایان» یا «خونیندست به امر خدا»؟
📻 اسحاق و ایفیگنیا
📺 ابراهیمِ قرآن: در تضاد با عقل
📕ابراهیم: افسانۀ «سفر به حجاز»
🔻ابراهیم (۲)
📺 هیچ مدرکی از وجود تاریخی ابراهیم وجود ندارد
📻 چکشِ تاریخ بر افسانۀ ابراهیم
📻 تیغِ باستانشناسی بر رگِ افسانهپردازی
🔻رد ادعاهای تحریف بایبل:
📺 قرآن مصدقِ بایبل، بایبل مکذبِ قرآن!
📕قرآن از تحریف لفظی سخنی نمیگوید
📕بشارتتراشی مسلمانان (قسمت یکم) (قسمت دوم) (قسمت سوم)
📺 نام محمد در بایبل؟ (قسمت یکم) (قسمت دوم) (قسمت سوم)
🔻خطاهای قرآن در کپی پیست:
📺 تحریفِ «پیشگویی اشعیای نبی» دربارۀ «تولد مسیح از باکره»
📕افسانهٔ عمر نوح؛ بدعاقبتی کپیکاران!
📺 الله و کلاغِ خاخامها
📺 کپیکاریِ الله از خاخامها؟
📺 ابراهیم در آتش: اشتباهات الله در کُپزدن!
📻 منابع ساختِ «قصۀ خضر و موسی»
📻 شکست مطلق در آزمون نبوت: ۱۵ روز تاخیر و ۳ بار رفوزگی!
🔻تحریف های ایدئولوژیک و غرضمندانه قرآن:
📺 تحریف ایدئولوژیک نوح توسط مولفان قرآن
📕نوح: قدیسی قهرمان یا مردی تنها و شکستخورده؟
.
#نقد_اسلام #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘حمله به تیم فوتبال و هوادارانش؛ کنش یا ضدکنش؟
✍🏻 #محمود_کریمی
🔸ابتدا موضع کلیام را مشخص کنم: برای اینجانب اساسا فوتبال و هیچ تیم ورزشیای پشیزی ارزش ندارد (هیچوقت از تماشای این بازیهای گلادیاتوریِ مدرن لذت نبردم) و هیچ تیمی را تیم ملی و نمایندهی یک ملت ندانستهام و نمیدانم. با اینکه هنر موضوع علاقهام است تا ورزش، یکی مثل اصغر فرهادی را نیز نمایندهی ایرانیان (با سلایق مختلف) و خودم نمیبینم، که وقتی رفت و چنان یاوههای وسطبازانهای را بافت، متعجب و خشمگین شوم. انسان خردمند و فردیتیافته، هیچ فرد و جمعیتی را (خصوصا وقتی در انتخابش نقش نداشته) نمایندهی خود نمیداند، که هویت و شادی و اندوهش را به آن امر بیرونی گره بزند.
🔸اما مواجههی زبانی و فیزیکی با تیم فوتبال و درگیر شدن با هواداران آن، نه یک کنش سیاسی، بلکه یک اشتباهِ راهبردی و حاصلِ لمپنیزم و بیخردی محض است که جمهوری اسلامی هم محتمل است به چنین حرکتهایی دامن بزند تا خوراک خبری درست کند. این رفتار تنها یک نتیجه دارد: تقدیم کردن سوژههای ناب و رایگان به ماشین تبلیغاتی و رسانههای جمهوری اسلامی و اصلاحطلبان حکومتی. از سوی دیگر، این کار شکاف و تضاد عمیق و پوچی میان طیفهای مختلف جامعه ایجاد میکند؛ بهویژه میان کسانی که شاید جمهوری اسلامی نظام مطلوبشان نباشد اما جزو قشر خاکستری و غیرسیاسی جامعهاند، یا به سادگی میان حسابِ حکومت و تیم بهاصطلاح ملی کشورشان تفکیک قائل میشوند. این تقابلهای بیمورد، دافعه ایجاد کرده و مردم عادی را از جریانِ مخالفِ نظام دورتر میکند.
🚫 مزاحمت خیابانی، ضدکنش است نه مبارزه
این دست حرکتها که عدهای راه بیافتند در خیابان یا استادیومها دنبال آدمهایی با پرچم رسمی کشور (ولو آن پرچم را پرچم حکومتی نامشروع و آدمکش و داعشی بدانیم) تا آنها را شرمنده کنند، بازخواست کنند و بپرسند «شما چرا فلان پرچم را در دست داری؟»، نهتنها هیچ ارزش و وزن سیاسیای ندارد، بلکه یک «ضدکنش» تمامعیار است. این رفتارها، ذهنیتِ افکار عمومی را نسبت به مخالفان نظام به شدت منفی و مخدوش میکند و از آنها تصویری رادیکال، مداخلهجو و فاشیستمسلک و غیرمنطقی میسازد. اصلاً فرض را بر این بگذارید که این زنانِ بیحجاب و مردانِ سهتیغکرده در ورزشگاهها، همگی از طرفداران سرسخت جمهوری اسلامی هستند؛ به من و شما چه ارتباطی دارد که در نقش پلیسِ عقیده ظاهر شویم و در حریم شخصی افراد دخالت کنیم؟
🎯 آدرس غلط؛ یقه رهبران پوشالی را بگیرید، نه مردم عامی را
بهجای آنکه تمرکزها بر این باشد که در زمینِ بازی اصلی یعنی «درونِ خاک ایران»، کنشگریِ معنادار، هوشمندانه و موثری رخ بدهد، انرژیها در حاشیهها هدر میرود. ما باید مدعیانِ رهبریِ رسانهای و سیاسیِ اپوزیسیون را بازخواست کنیم؛ کسانی که باید پاسخ دهند در برابر این هستهی سختِ نظامی و ایدئولوژیک، دقیقاً چه طرح و استراتژی عملیای داشته و دارند؟ وقتی دستاورد این مدعیان چیزی جز مشتی شعار، وعدههای توخالی، خاماندیشی و خیالفروشی نبوده است، مزاحمت ایجاد کردن برای مشتی آدمِ عامی در ورزشگاهها و با افتخار فیلم گرفتن از این مزاحمتها، اوج حماقت و اصرار بر استمرارِ این حماقت است. این یعنی خالی کردن خشمِ ناشی از بیبرنامگی، بر سر ضعیفترین و بیربطترین حلقهی ماجرا.
⚖️ حکمتِ سکوت و پرهیز از هزینهتراشیِ بیهوده
کسی که وقتی توانِ انجام یک کنشِ معنادار و اصولی را ندارد، دست به هیچ کنشِ مخربی نمیزند، و کسی که وقتی حرفِ سنجیده و راهگشایی برای گفتن ندارد، یا امکانِ طرحش را ندارد، سکوت اختیار میکند، یک انسانِ حکیم است؛ زیرا حداقل با دستوپازدنهای هیجانی، گرههای موجود را کورتر نمیکند.
❓آیا مگر اصلیترین نقد ما به رفتارهای جمهوری اسلامی و رهبرِ بیکفایت و بیکفنش چیزی جز این بودهاست؟ همیشه گفتهایم وقتی توان اقتصادی، تکنولوژیک و نظامیِ درگیری با قدرتهای منطقهای و جهانی را نداری، زیپِ دهانت را ببند، بلندپروازیِ بیجا نکن و برای کشور، مردم و حتی خودت هزینهتراشی نکن. گفتهایم با تصمیمات نسنجیده، جامعه را دچار هزار و یک بحران و حادثهی قابلپیشگیری نکن و رهبرانِ خودت را با ذلت و خواری به کشتن نده. حالا چگونه است که خودمان در مقیاسی دیگر، توان رویارویی با هسته اصلی قدرت را نداریم، اما با رفتارهای نسنجیده و حمله به مردم عادی، دقیقاً همان رفتارِ هیجانی، بیدستاورد و هزینهزا را تکرار میکنیم؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #محمود_کریمی
🔸ابتدا موضع کلیام را مشخص کنم: برای اینجانب اساسا فوتبال و هیچ تیم ورزشیای پشیزی ارزش ندارد (هیچوقت از تماشای این بازیهای گلادیاتوریِ مدرن لذت نبردم) و هیچ تیمی را تیم ملی و نمایندهی یک ملت ندانستهام و نمیدانم. با اینکه هنر موضوع علاقهام است تا ورزش، یکی مثل اصغر فرهادی را نیز نمایندهی ایرانیان (با سلایق مختلف) و خودم نمیبینم، که وقتی رفت و چنان یاوههای وسطبازانهای را بافت، متعجب و خشمگین شوم. انسان خردمند و فردیتیافته، هیچ فرد و جمعیتی را (خصوصا وقتی در انتخابش نقش نداشته) نمایندهی خود نمیداند، که هویت و شادی و اندوهش را به آن امر بیرونی گره بزند.
🔸اما مواجههی زبانی و فیزیکی با تیم فوتبال و درگیر شدن با هواداران آن، نه یک کنش سیاسی، بلکه یک اشتباهِ راهبردی و حاصلِ لمپنیزم و بیخردی محض است که جمهوری اسلامی هم محتمل است به چنین حرکتهایی دامن بزند تا خوراک خبری درست کند. این رفتار تنها یک نتیجه دارد: تقدیم کردن سوژههای ناب و رایگان به ماشین تبلیغاتی و رسانههای جمهوری اسلامی و اصلاحطلبان حکومتی. از سوی دیگر، این کار شکاف و تضاد عمیق و پوچی میان طیفهای مختلف جامعه ایجاد میکند؛ بهویژه میان کسانی که شاید جمهوری اسلامی نظام مطلوبشان نباشد اما جزو قشر خاکستری و غیرسیاسی جامعهاند، یا به سادگی میان حسابِ حکومت و تیم بهاصطلاح ملی کشورشان تفکیک قائل میشوند. این تقابلهای بیمورد، دافعه ایجاد کرده و مردم عادی را از جریانِ مخالفِ نظام دورتر میکند.
🚫 مزاحمت خیابانی، ضدکنش است نه مبارزه
این دست حرکتها که عدهای راه بیافتند در خیابان یا استادیومها دنبال آدمهایی با پرچم رسمی کشور (ولو آن پرچم را پرچم حکومتی نامشروع و آدمکش و داعشی بدانیم) تا آنها را شرمنده کنند، بازخواست کنند و بپرسند «شما چرا فلان پرچم را در دست داری؟»، نهتنها هیچ ارزش و وزن سیاسیای ندارد، بلکه یک «ضدکنش» تمامعیار است. این رفتارها، ذهنیتِ افکار عمومی را نسبت به مخالفان نظام به شدت منفی و مخدوش میکند و از آنها تصویری رادیکال، مداخلهجو و فاشیستمسلک و غیرمنطقی میسازد. اصلاً فرض را بر این بگذارید که این زنانِ بیحجاب و مردانِ سهتیغکرده در ورزشگاهها، همگی از طرفداران سرسخت جمهوری اسلامی هستند؛ به من و شما چه ارتباطی دارد که در نقش پلیسِ عقیده ظاهر شویم و در حریم شخصی افراد دخالت کنیم؟
🎯 آدرس غلط؛ یقه رهبران پوشالی را بگیرید، نه مردم عامی را
بهجای آنکه تمرکزها بر این باشد که در زمینِ بازی اصلی یعنی «درونِ خاک ایران»، کنشگریِ معنادار، هوشمندانه و موثری رخ بدهد، انرژیها در حاشیهها هدر میرود. ما باید مدعیانِ رهبریِ رسانهای و سیاسیِ اپوزیسیون را بازخواست کنیم؛ کسانی که باید پاسخ دهند در برابر این هستهی سختِ نظامی و ایدئولوژیک، دقیقاً چه طرح و استراتژی عملیای داشته و دارند؟ وقتی دستاورد این مدعیان چیزی جز مشتی شعار، وعدههای توخالی، خاماندیشی و خیالفروشی نبوده است، مزاحمت ایجاد کردن برای مشتی آدمِ عامی در ورزشگاهها و با افتخار فیلم گرفتن از این مزاحمتها، اوج حماقت و اصرار بر استمرارِ این حماقت است. این یعنی خالی کردن خشمِ ناشی از بیبرنامگی، بر سر ضعیفترین و بیربطترین حلقهی ماجرا.
⚖️ حکمتِ سکوت و پرهیز از هزینهتراشیِ بیهوده
کسی که وقتی توانِ انجام یک کنشِ معنادار و اصولی را ندارد، دست به هیچ کنشِ مخربی نمیزند، و کسی که وقتی حرفِ سنجیده و راهگشایی برای گفتن ندارد، یا امکانِ طرحش را ندارد، سکوت اختیار میکند، یک انسانِ حکیم است؛ زیرا حداقل با دستوپازدنهای هیجانی، گرههای موجود را کورتر نمیکند.
❓آیا مگر اصلیترین نقد ما به رفتارهای جمهوری اسلامی و رهبرِ بیکفایت و بیکفنش چیزی جز این بودهاست؟ همیشه گفتهایم وقتی توان اقتصادی، تکنولوژیک و نظامیِ درگیری با قدرتهای منطقهای و جهانی را نداری، زیپِ دهانت را ببند، بلندپروازیِ بیجا نکن و برای کشور، مردم و حتی خودت هزینهتراشی نکن. گفتهایم با تصمیمات نسنجیده، جامعه را دچار هزار و یک بحران و حادثهی قابلپیشگیری نکن و رهبرانِ خودت را با ذلت و خواری به کشتن نده. حالا چگونه است که خودمان در مقیاسی دیگر، توان رویارویی با هسته اصلی قدرت را نداریم، اما با رفتارهای نسنجیده و حمله به مردم عادی، دقیقاً همان رفتارِ هیجانی، بیدستاورد و هزینهزا را تکرار میکنیم؟
.
#اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
♦️#عبدالرحیم_سلیمانی اردستانی از زندان قم: بیش از ۱۰۰ روز است از حقوق اولیه محرومم
🔻عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، پژوهشگر و منتقد دینی که در بازداشت به سر میبرد، با انتشار پیامی از زندان ساحلی قم اعلام کرد بیش از ۱۰۰ روز است که «به صورت وحشیانه» بازداشت شده و از حقوق اولیه خود از جمله ملاقات و تماس تلفنی مناسب محروم مانده است.
🔻پینوشت نقدآگین:
🔻مطالعهی متن زیر پیرامونِ مقایسه این آزادهمرد و دونصفتانِ فرصتطلبی که جایگاهِ استادیِ دانشگاه را در ایران اشغال کردهاند، و بدل به سگِ پاسبانِ داعشیسم شیعی شدهاند، پیشنهاد میشود:
📕سوژۀ مقاومِ مدرن یا سوژۀ ولایی؟
— شریعتی و سروش و روحانیت نقاد در برابر نهیلیسمِ چپِ فردیدی - حکومتی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔻عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، پژوهشگر و منتقد دینی که در بازداشت به سر میبرد، با انتشار پیامی از زندان ساحلی قم اعلام کرد بیش از ۱۰۰ روز است که «به صورت وحشیانه» بازداشت شده و از حقوق اولیه خود از جمله ملاقات و تماس تلفنی مناسب محروم مانده است.
«به نام خداوند دادگر
بیش از صد روز است به صورت وحشیانه بازداشت شدهام و در زندان از حقوق اولیهی خود محرومم.
حتی نمیتوانم ملاقاتی داشته باشم یا تماس بگیرم.
من بر آنچه گفتهام یا نوشتهام استوارم و بلکه از کمکاری خود وجداندرد دارم.
من با دیکتاتوریی به نام دین مبارزه کردهام
و به راه خود ادامه میدهم و هزینهی آن برایم اهمیتی ندارد.
از آنجا که تماس محدود تلفنی که به من اجازه دادهاند عزتمندانه نیست (کمتر از یک دقیقه و گاهی همراه با بیاحترامی)، دیگر از آن هم استفاده نخواهم کرد.
خدا را شاکرم که به من توان مقاومت در راهی که حق میانگارم داده است.
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی
۱۴۰۵/۰۴/۱۱
زندان ساحلی قم»
🔻پینوشت نقدآگین:
🔻مطالعهی متن زیر پیرامونِ مقایسه این آزادهمرد و دونصفتانِ فرصتطلبی که جایگاهِ استادیِ دانشگاه را در ایران اشغال کردهاند، و بدل به سگِ پاسبانِ داعشیسم شیعی شدهاند، پیشنهاد میشود:
📕سوژۀ مقاومِ مدرن یا سوژۀ ولایی؟
— شریعتی و سروش و روحانیت نقاد در برابر نهیلیسمِ چپِ فردیدی - حکومتی
🔻سلیمانی اردستانی ۱
📺 خانۀ عنکبوت یا «افسانههای تشیع»
📺 دیدار با استاد ملکیان
📺 وحشتناکترین حرف
📺 عقلانیتستیزی حج
📺 وجود خدا هم قابلِ بحثه
🔻سلیمانی اردستانی ۲
📺 ناقدان اسلام موید قرائت شیعه؟
📺 حکومتِ اوباش
📺 دینِ «قبلِ بعثتِ محمد» از اسلامِ بهتر بود
🔻سلیمانی اردستانی ۳
🏞 بیت دزدان در مراسح زمینخوار
📺 آشکار شدنِ ماهیت و تاریخِ روحانیت
📺 این هم «استاد اخلاقِ» اصلاحطلبان حکومتی!
📺 یک سوال و قیامتِ آخوندهای مفتخور
📕"جایگاهِ شرمآورِ مادر" در اسلام
📺 در قرآن مجازات اعدام نداریم!
📺 سرتا پای «جایگاه مادر» در اسلام افتضاحه
📻 دفاع از بشار؛ تکلیف یا مصلحت؟!
📺 نقد حکم ارتداد
📺 حکومت نمیتواند دینی باشد!
📺 حق عدم بیعت
📺 مردم ایران یا فلسطین؟ [قسمت یک | قسمت دو]
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سوژۀ مقاومِ مدرن یا سوژۀ ولایی؟
— شریعتی و سروش و روحانیت نقاد در برابر نهیلیسمِ چپِ فردیدی - حکومتی
✍🏻 #محمود_کریمی
🔸تقابل تاریخیِ روشنفکرانِ نقاد (مانند علی شریعتی و عبدالکریم سروش) با نهاد تاریخی روحانیت، چیزی بیش از یک دعوای ایدئولوژیک بودهاست؛ این…
— شریعتی و سروش و روحانیت نقاد در برابر نهیلیسمِ چپِ فردیدی - حکومتی
✍🏻 #محمود_کریمی
🔸تقابل تاریخیِ روشنفکرانِ نقاد (مانند علی شریعتی و عبدالکریم سروش) با نهاد تاریخی روحانیت، چیزی بیش از یک دعوای ایدئولوژیک بودهاست؛ این…
Reza Pahlavi | رضا پهلوی
، و از خانوادههای همه سربازان وظیفه میخواهم تا آنجا که در توان دارند، اجازه ندهند فرزندانشان در این شرایط خطرناک به خدمت سربازی اعزام شوند. هیچ پدر و مادری نباید فرزند خود را به پادگانهایی بفرستد که امروز به جای محل خدمت، به میدان مرگ تبدیل شدهاند.
این جوانان، فرزندان این سرزمین هستند، نه سپر انسانی جمهوری اسلامی. آنها نباید بهای بقای حکومتی درمانده را با جان خود بپردازند.
این جوانان، فرزندان این سرزمین هستند، نه سپر انسانی جمهوری اسلامی. آنها نباید بهای بقای حکومتی درمانده را با جان خود بپردازند.
⚫️ فراتر از تسلیت؛ چرا «نه به سربازیِ اجباری»، نیازمندِ یک مانیفستِ عمیقتر است؟
✍🏻#محمود_کریمی
پیام اخیر شاهزاده رضا پهلوی در همدردی با خانوادههای سربازانِ جانباخته و درخواست برای عدم اعزام جوانان به خدمت سربازی، در جایگاهِ خود ارزشمند و انسانی است. اما رسالتِ رهبران و مدعیان، صرفاً صدورِ پیامهای واکنشگرا پس از وقوع فاجعهها نیست؛ بلکه اتخاذِ مواضعِ پیشگیرانه، بهموقع و جامع است.
اگر این پیام ماهها پیش — یعنی از نخستین روزهایی که سایهٔ جنگ و تنش بر سر کشور افتاد — و با ادبیاتی عمیقتر بیان میشد، بیشک میتوانست به عنوان یک نقطهٔ عطف در تاریخِ مبارزاتِ مدنی ایران ثبت شود.
تقلیل دادنِ کارزارِ «نه به سربازیِ اجباری» به یک هشدارِ امنیتی (که چون پادگانها خطرناک شدهاند، پس فرزندانتان را نفرستید) یا فروکاستنِ آن به یک موضعگیریِ سیاسیِ صرف (که چون رژیم نامشروع است، پس خدمت نروید)، عمقِ فاجعهٔ نهفته در پدیدهٔ «سربازی اجباری» در «بردهسازیِ قانونی و استثمارِ جوانانِ ایرانیان» را نادیده میگیرد.
🔻برای ماندگار شدنِ این گفتار، نیازمندِ بسطِ آن در دو سطحِ فلسفی و سیاسی هستیم:
۱. سربازی اجباری؛ غصبِ حقِ مالکیتِ انسان بر بدن خویش
نقدِ بنیادین به سربازی اجباری، نباید به وضعیتِ جنگی یا نامشروع بودنِ حکومتِ فعلی محدود شود. سربازیِ اجباری، حتی در امنترین روزگاران و در سایهٔ دموکراتیکترین و بهترینِ نظامهای سیاسی، یک ظلمِ فاحش و نقضِ آشکارِ «حقِ انسان بر بدن، سرنوشت و زمانِ زندگیاش» است.
هیچ دولتی حق ندارد جوانیِ شهروندان را به نامِ امنیت، مصادره کرده و آنها را به نیروی کارِ رایگان و مطیعِ ماشینِ نظامیِ خود تبدیل کند. مخالفت با این پدیده، در درجهٔ اول دفاع از حقِ حیات و آزادیهای بنیادینِ انسانی است، نه صرفاً یک تاکتیکِ اپوزیسیونی برای ضربه زدن به حاکمیت.
۲. بردگیِ خودخواسته در خدمتِ آپاراتوسِ سرکوب
اما در بافتارِ کنونیِ ایران و در ذیلِ حکومتِ داعشی و اشغالگرِ ولایتمطلقۀ فقیه، تن دادن به خدمت سربازی معنایی بهمراتب تاریکتر پیدا میکند. ما با سیستمی روبهرو هستیم که حتی کمترین حقی برای یک «اعتراضِ خیابانیِ مسالمتآمیز» قائل نیست، و بطور خاص در «آبانِ خونین / قیام فرودستان» و «جنبش مهسا، / زن، زندگی، آزادی» و «انقلاب شیر و خورشید»، نشان داده که هر ایرانی آزاده و انسانمانده را بهمثابه «کافر و محارب و باغی و دشمن» میبیند، که بسادگی میتواند او را اعدام کند، یا بهسوی او شلیک کند، و از تاریخیشدنِ ابعاد جنایت و پشته ساختن از کشتهها هم هیچ شرمی نکند.
وقتی این ساختار، حتی ابتداییترین سنخِ «امر به معروف و نهی از منکر» (با زبان و قلم) و نقدِ مصلحانه را از سوی معماران، تئوریسینها و وفادارانِ پیشینِ خود برنمیتابد؛
وقتی حوزویان و مراجعِ منتقدی چون مرحوم آیتالله منتظری، مرحوم آیتالله نکونام و حجتالاسلام اردستانی را حصر و سرکوب میکند یا بشکلی وحشیانه بازداشت و در زندان نگه میدارد؛
وقتی استادان و روشنفکرانی نظیر صادق زیباکلام و مصطفی مهرآیین را به جرمِ اندیشیدن و سخن گفتن احضار و محاکمه میکند؛
و وقتی سیاستمدارانِ صاحبنام و بلندپایهٔ خود — از هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی گرفته تا مصطفی تاجزاده — را تحمل نکرده و آنها را حذف، طرد، زندانی، یا تحقیر و تهدیدِ مداوم میکند؛
چگونه میتوان جان و بدنِ یک جوانِ بیدفاع را به چنین ماشینِ بیرحمی سپرد؟
تسلیم کردنِ فرزندان به پادگانهای اوباشی که به هیچکس — حتی به نزدیکترین یارانِ دیروزِ خود — رحم نمیکنند، دیگر نامش «خدمتِ مقدس» یا حتی «اجبارِ قانونی» نیست؛ بلکه تن دادن به یک «بردگی و تحقیرِ فراموشنشدنیِ مخرب و خودخواسته» است. جوانِ ایرانی نباید گوشتِ دمِ توپِ سیستمی شود که در خیابان، همنسلانِ او را به گلوله میبندد و در پادگان، جانِ او را در بازیهای ماجراجویانهٔ منطقهایاش قمار میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻#محمود_کریمی
پیام اخیر شاهزاده رضا پهلوی در همدردی با خانوادههای سربازانِ جانباخته و درخواست برای عدم اعزام جوانان به خدمت سربازی، در جایگاهِ خود ارزشمند و انسانی است. اما رسالتِ رهبران و مدعیان، صرفاً صدورِ پیامهای واکنشگرا پس از وقوع فاجعهها نیست؛ بلکه اتخاذِ مواضعِ پیشگیرانه، بهموقع و جامع است.
اگر این پیام ماهها پیش — یعنی از نخستین روزهایی که سایهٔ جنگ و تنش بر سر کشور افتاد — و با ادبیاتی عمیقتر بیان میشد، بیشک میتوانست به عنوان یک نقطهٔ عطف در تاریخِ مبارزاتِ مدنی ایران ثبت شود.
تقلیل دادنِ کارزارِ «نه به سربازیِ اجباری» به یک هشدارِ امنیتی (که چون پادگانها خطرناک شدهاند، پس فرزندانتان را نفرستید) یا فروکاستنِ آن به یک موضعگیریِ سیاسیِ صرف (که چون رژیم نامشروع است، پس خدمت نروید)، عمقِ فاجعهٔ نهفته در پدیدهٔ «سربازی اجباری» در «بردهسازیِ قانونی و استثمارِ جوانانِ ایرانیان» را نادیده میگیرد.
🔻برای ماندگار شدنِ این گفتار، نیازمندِ بسطِ آن در دو سطحِ فلسفی و سیاسی هستیم:
۱. سربازی اجباری؛ غصبِ حقِ مالکیتِ انسان بر بدن خویش
نقدِ بنیادین به سربازی اجباری، نباید به وضعیتِ جنگی یا نامشروع بودنِ حکومتِ فعلی محدود شود. سربازیِ اجباری، حتی در امنترین روزگاران و در سایهٔ دموکراتیکترین و بهترینِ نظامهای سیاسی، یک ظلمِ فاحش و نقضِ آشکارِ «حقِ انسان بر بدن، سرنوشت و زمانِ زندگیاش» است.
هیچ دولتی حق ندارد جوانیِ شهروندان را به نامِ امنیت، مصادره کرده و آنها را به نیروی کارِ رایگان و مطیعِ ماشینِ نظامیِ خود تبدیل کند. مخالفت با این پدیده، در درجهٔ اول دفاع از حقِ حیات و آزادیهای بنیادینِ انسانی است، نه صرفاً یک تاکتیکِ اپوزیسیونی برای ضربه زدن به حاکمیت.
۲. بردگیِ خودخواسته در خدمتِ آپاراتوسِ سرکوب
اما در بافتارِ کنونیِ ایران و در ذیلِ حکومتِ داعشی و اشغالگرِ ولایتمطلقۀ فقیه، تن دادن به خدمت سربازی معنایی بهمراتب تاریکتر پیدا میکند. ما با سیستمی روبهرو هستیم که حتی کمترین حقی برای یک «اعتراضِ خیابانیِ مسالمتآمیز» قائل نیست، و بطور خاص در «آبانِ خونین / قیام فرودستان» و «جنبش مهسا، / زن، زندگی، آزادی» و «انقلاب شیر و خورشید»، نشان داده که هر ایرانی آزاده و انسانمانده را بهمثابه «کافر و محارب و باغی و دشمن» میبیند، که بسادگی میتواند او را اعدام کند، یا بهسوی او شلیک کند، و از تاریخیشدنِ ابعاد جنایت و پشته ساختن از کشتهها هم هیچ شرمی نکند.
وقتی این ساختار، حتی ابتداییترین سنخِ «امر به معروف و نهی از منکر» (با زبان و قلم) و نقدِ مصلحانه را از سوی معماران، تئوریسینها و وفادارانِ پیشینِ خود برنمیتابد؛
وقتی حوزویان و مراجعِ منتقدی چون مرحوم آیتالله منتظری، مرحوم آیتالله نکونام و حجتالاسلام اردستانی را حصر و سرکوب میکند یا بشکلی وحشیانه بازداشت و در زندان نگه میدارد؛
وقتی استادان و روشنفکرانی نظیر صادق زیباکلام و مصطفی مهرآیین را به جرمِ اندیشیدن و سخن گفتن احضار و محاکمه میکند؛
و وقتی سیاستمدارانِ صاحبنام و بلندپایهٔ خود — از هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی گرفته تا مصطفی تاجزاده — را تحمل نکرده و آنها را حذف، طرد، زندانی، یا تحقیر و تهدیدِ مداوم میکند؛
چگونه میتوان جان و بدنِ یک جوانِ بیدفاع را به چنین ماشینِ بیرحمی سپرد؟
تسلیم کردنِ فرزندان به پادگانهای اوباشی که به هیچکس — حتی به نزدیکترین یارانِ دیروزِ خود — رحم نمیکنند، دیگر نامش «خدمتِ مقدس» یا حتی «اجبارِ قانونی» نیست؛ بلکه تن دادن به یک «بردگی و تحقیرِ فراموشنشدنیِ مخرب و خودخواسته» است. جوانِ ایرانی نباید گوشتِ دمِ توپِ سیستمی شود که در خیابان، همنسلانِ او را به گلوله میبندد و در پادگان، جانِ او را در بازیهای ماجراجویانهٔ منطقهایاش قمار میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
Reza Pahlavi | رضا پهلوی
در حالی که جنگافروزان جمهوری اسلامی در تهران و پناهگاههای امن خود پنهان شدهاند، سربازان وظیفه و نیروهای جوان را در پادگانهایی بیدفاع رها کردهاند، بیآنکه حتی توان حفاظت از این نیروها را داشته باشند. این رژیم بار دیگر نشان داده است که میان جان فرزندان…
Telegram
نقدآگین
📘عزیزِ قرآن، ابلیسِ حران
— عشقِ یکطرفۀ قرآن به صابئین، فروپاشیِ شرطبندی پاسکال و توهمِ «صلح کل»
(۱/۵)
✍🏻 #محمود_کریمی
🏛 ۱. فروپاشیِ منطق سادهانگارانهٔ «شرطبندی پاسکال» در جهانِ کثرت ادیان
🔻یکی از استدلالهای رایج در تبلیغات دینی عامهپسند، نسخهای سادهشده از «شرطبندی پاسکال» است:
❌ این استدلال، اما، یک پیشفرض پنهان دارد: اینکه انسان تنها با دو امکان روبهروست؛ دین مورد نظر ما یا بیدینی. در حالی که تاریخ واقعی ادیان چنین نیست. انسان در جهان ادیان میان «ایمان و بیایمانی» انتخاب نمیکند، بلکه میان مجموعهای از روایتهای رقیب دربارهٔ حقیقت، نجات، گناه، آلودگی و سرنوشت نهایی انسان قرار دارد.
📌 «حران گوایتا» دقیقا این نقطه ضعف را آشکار میکند. زیرا نشان میدهد انسان در جهان ادیان با یک دوگانۀ سادۀ «ایمان/بیایمانی» روبهرو نیست، بلکه میان مجموعهای از ادعاهای متعارض دربارۀ حقیقت/نجات قرار دارد؛ ممکن است همان انتخابی که در یک نظام الهیاتی مسیر نجات محسوب میشود، در نظامی دیگر ورود به قلمرو تاریکی باشد.
🔺در این دستگاه فکری، مسئله تنها ردّ یک عقیدۀ رقیب نیست؛ بلکه ارزیابی کامل یک شیوۀ زیستن، مجموعهای از مناسک و حتی تصور خاصی از رابطه انسان با خداست.
🔻در این نظام الهیاتی، همان اعمالی که در سنتهای دیگر نشانهٔ عهد، پاکی یا تقرب به خدا محسوب میشوند، نشانهٔ فاصله گرفتن از عالم نور تلقی میشوند.
☑️ برای نمونه، ختنه که در یهودیت و اسلام نشانهٔ عهد، هویت دینی و پاکی آیینیست، در روایت مندایی نشانهای از تغییر مسیر شریعت و فاصله گرفتن از راه الهیِ ناصورایی معرفی میشود؛ زیرا در برخی متون مندایی، پیوند دادن آن با سنت ابراهیمی و پیروان محمد، بخشی از روند انحراف از آیین نخستین دانسته میشود.
☑️ شریعت و احکام دینیِ مربوط به بدن و ماده، که در سنتهای ابراهیمی دارای منشأ الهی تلقی میشوند، در متون مندایی با قلمرو طبیعت و «اخلاط چهارگانه» پیوند داده میشوند؛ یعنی نظمی که به جای سرچشمه گرفتن از جهان ناب نور، با عناصر جسمانی و مادی آمیخته شده است.
☑️ ذبح و قربانی خونین نیز با توجه به حساسیت عمومی سنت مندایی نسبت به خون و مناسک جسمانی، در تعارض با نگاه بسیاری از سنتهای ابراهیمی به قربانی قرار میگیرد؛ سنتهایی که در آنها خون قربانی میتواند حامل معنای تطهیر، عهد یا عبادت باشد.
☑️ همچنین شمشیر، فتح و گسترش سیاسی دین، که در نگاه اسلامی در چارچوب اجرای اراده الهی و گسترش توحید فهمیده میشود، در روایت منداییِ حران گوایتا در قالب گسترش قلمرو تاریکی و عامل رنج ناصوراییها بیان میشود.
🔺بنابراین، «انتخاب محتاطانهٔ دینی» در یک دستگاه الهیاتی، ممکن است در دستگاهی دیگر نه یک انتخاب امن، بلکه انتخاب مسیر خطا و تباهی تلقی شود.
🔻از این منظر، حران گوایتا شرطبندی پاسکال را به معنای دقیق فلسفی آن ابطال نمیکند، اما یکی از پیشفرضهای اساسی نسخهٔ عامهپسند آن را زیر سؤال میبرد: اینکه انسان ابتدا میان ایمان و بیایمانی انتخاب میکند.
🔻در جهان واقعی ادیان، پرسش دشوارتر است:
و همین پرسش نشان میدهد که پیش از هر شرطبندی، باید دربارهٔ خودِ گزینههای موجود و اعتبار ادعاهای رقیب داوری کرد.
🌳 ۲. فروپاشیِ تصور تکامل خطی ادیان
یکی دیگر از تصورهای رایج دربارهٔ تاریخ ادیان این است که ادیان ابراهیمی در یک مسیر خطی و تکاملی حرکت کردهاند:
🔺گویی تاریخ وحی مانند انتشار نسخههای متوالی یک نظام واحد بوده است و هر مرحله نسخهٔ کاملتر مرحلهٔ قبل محسوب میشود. در این نگاه، ظهور پیامبر آن مذهب و فرقه و دین، نه گسستی در تاریخ، بلکه نقطهٔ تکمیل مسیری است که از پیش آغاز شده بود؛ همان ایدهای که در سنت اسلامی در تعبیرهایی مانند این بیت بازتاب یافته است:
🔺یعنی آمدن محمد بن عبدالله، نه صرفاً ظهور یک مدعی و فرقه و مذهب دیگر، بلکه تحقق و جمعبندی سلسلهٔ پیشین پیامبران تلقی میشود.
🔻اما «حران گوایتا» نشان میدهد که این تصویر، بیش از آنکه گزارشی بیطرفانه از تاریخ ادیان باشد،
📌از منظر آیینِ مندایی، تاریخ نه حرکت تدریجی وحی به سوی نقطهٔ کمال، بلکه روندی از دور شدن از جهان نور و گسترش نیروهای مادی و تاریک است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— عشقِ یکطرفۀ قرآن به صابئین، فروپاشیِ شرطبندی پاسکال و توهمِ «صلح کل»
(۱/۵)
✍🏻 #محمود_کریمی
🏛 ۱. فروپاشیِ منطق سادهانگارانهٔ «شرطبندی پاسکال» در جهانِ کثرت ادیان
🔻یکی از استدلالهای رایج در تبلیغات دینی عامهپسند، نسخهای سادهشده از «شرطبندی پاسکال» است:
«روی زندگی خود قمار نکنید؛ اگر دین درست باشد، مؤمن نجات مییابد و منکر ضرر میکند؛ اما اگر دین درست نباشد، مؤمن چیزی از دست نداده است. پس برای احتیاط ایمان بیاورید، مناسک را انجام دهید و به سنت دینی پایبند بمانید.»
❌ این استدلال، اما، یک پیشفرض پنهان دارد: اینکه انسان تنها با دو امکان روبهروست؛ دین مورد نظر ما یا بیدینی. در حالی که تاریخ واقعی ادیان چنین نیست. انسان در جهان ادیان میان «ایمان و بیایمانی» انتخاب نمیکند، بلکه میان مجموعهای از روایتهای رقیب دربارهٔ حقیقت، نجات، گناه، آلودگی و سرنوشت نهایی انسان قرار دارد.
📌 «حران گوایتا» دقیقا این نقطه ضعف را آشکار میکند. زیرا نشان میدهد انسان در جهان ادیان با یک دوگانۀ سادۀ «ایمان/بیایمانی» روبهرو نیست، بلکه میان مجموعهای از ادعاهای متعارض دربارۀ حقیقت/نجات قرار دارد؛ ممکن است همان انتخابی که در یک نظام الهیاتی مسیر نجات محسوب میشود، در نظامی دیگر ورود به قلمرو تاریکی باشد.
🔺در این دستگاه فکری، مسئله تنها ردّ یک عقیدۀ رقیب نیست؛ بلکه ارزیابی کامل یک شیوۀ زیستن، مجموعهای از مناسک و حتی تصور خاصی از رابطه انسان با خداست.
🔻در این نظام الهیاتی، همان اعمالی که در سنتهای دیگر نشانهٔ عهد، پاکی یا تقرب به خدا محسوب میشوند، نشانهٔ فاصله گرفتن از عالم نور تلقی میشوند.
☑️ برای نمونه، ختنه که در یهودیت و اسلام نشانهٔ عهد، هویت دینی و پاکی آیینیست، در روایت مندایی نشانهای از تغییر مسیر شریعت و فاصله گرفتن از راه الهیِ ناصورایی معرفی میشود؛ زیرا در برخی متون مندایی، پیوند دادن آن با سنت ابراهیمی و پیروان محمد، بخشی از روند انحراف از آیین نخستین دانسته میشود.
☑️ شریعت و احکام دینیِ مربوط به بدن و ماده، که در سنتهای ابراهیمی دارای منشأ الهی تلقی میشوند، در متون مندایی با قلمرو طبیعت و «اخلاط چهارگانه» پیوند داده میشوند؛ یعنی نظمی که به جای سرچشمه گرفتن از جهان ناب نور، با عناصر جسمانی و مادی آمیخته شده است.
☑️ ذبح و قربانی خونین نیز با توجه به حساسیت عمومی سنت مندایی نسبت به خون و مناسک جسمانی، در تعارض با نگاه بسیاری از سنتهای ابراهیمی به قربانی قرار میگیرد؛ سنتهایی که در آنها خون قربانی میتواند حامل معنای تطهیر، عهد یا عبادت باشد.
☑️ همچنین شمشیر، فتح و گسترش سیاسی دین، که در نگاه اسلامی در چارچوب اجرای اراده الهی و گسترش توحید فهمیده میشود، در روایت منداییِ حران گوایتا در قالب گسترش قلمرو تاریکی و عامل رنج ناصوراییها بیان میشود.
🔺بنابراین، «انتخاب محتاطانهٔ دینی» در یک دستگاه الهیاتی، ممکن است در دستگاهی دیگر نه یک انتخاب امن، بلکه انتخاب مسیر خطا و تباهی تلقی شود.
🔻از این منظر، حران گوایتا شرطبندی پاسکال را به معنای دقیق فلسفی آن ابطال نمیکند، اما یکی از پیشفرضهای اساسی نسخهٔ عامهپسند آن را زیر سؤال میبرد: اینکه انسان ابتدا میان ایمان و بیایمانی انتخاب میکند.
🔻در جهان واقعی ادیان، پرسش دشوارتر است:
کدام روایت دربارهٔ حقیقت، نجات و سرنوشت انسان درست است؟
و همین پرسش نشان میدهد که پیش از هر شرطبندی، باید دربارهٔ خودِ گزینههای موجود و اعتبار ادعاهای رقیب داوری کرد.
🌳 ۲. فروپاشیِ تصور تکامل خطی ادیان
یکی دیگر از تصورهای رایج دربارهٔ تاریخ ادیان این است که ادیان ابراهیمی در یک مسیر خطی و تکاملی حرکت کردهاند:
یهودیت ← مسیحیت ← اسلام
🔺گویی تاریخ وحی مانند انتشار نسخههای متوالی یک نظام واحد بوده است و هر مرحله نسخهٔ کاملتر مرحلهٔ قبل محسوب میشود. در این نگاه، ظهور پیامبر آن مذهب و فرقه و دین، نه گسستی در تاریخ، بلکه نقطهٔ تکمیل مسیری است که از پیش آغاز شده بود؛ همان ایدهای که در سنت اسلامی در تعبیرهایی مانند این بیت بازتاب یافته است:
«نام احمد نام جملهٔ انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست»
🔺یعنی آمدن محمد بن عبدالله، نه صرفاً ظهور یک مدعی و فرقه و مذهب دیگر، بلکه تحقق و جمعبندی سلسلهٔ پیشین پیامبران تلقی میشود.
🔻اما «حران گوایتا» نشان میدهد که این تصویر، بیش از آنکه گزارشی بیطرفانه از تاریخ ادیان باشد،
روایتی از سنخ تاریخ رستگاری است که هر سنت دینی برای قرار دادنِ خود در مرکزِ تاریخ نجات و تفسیرِ رقیبان به عنوان انحراف از حقیقت میسازد.
📌از منظر آیینِ مندایی، تاریخ نه حرکت تدریجی وحی به سوی نقطهٔ کمال، بلکه روندی از دور شدن از جهان نور و گسترش نیروهای مادی و تاریک است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘عزیزِ قرآن، ابلیسِ حران
— عشقِ یکطرفۀ قرآن به صابئین، فروپاشیِ شرطبندی پاسکال و توهمِ «صلح کل»
(۲/۵)
✍🏻 #محمود_کریمی
📌 مندائیان خود را نه مرحلهای ناقص از یک مسیر که به اسلام ختم میشود، بلکه حامل سنتی اصیل میدانند که اسلام و مسیحیت هر دو از آن فاصله گرفتهاند.
📌 از نگاه آنان، تاریخ نه داستان تکامل وحی، بلکه داستان افزایش فاصله از جهان نور و گسترش نیروهای مادی و تاریک است.
🔺به همین دلیل، بهتر است تاریخ ادیان را نه مانند یک درخت تکاملی واحد، بلکه همچون برخورد چند جهانبینی مستقل دید؛ جهانهایی که هر یک مدعیاند روایت درست از آغاز، انسان، خدا و پایان جهان را در اختیار دارند.
🔺نکتهای که این تصویر را رادیکالتر میکند، جایگاه ابراهیم در الهیات مندایی است. در ادیان ابراهیمی [از مسیحت تا اسلام و بهاییت]، حتی زمانی که دینی مدعی نسخ یا تکمیل دین پیشین است، معمولاً پیامبران گذشته را تأیید میکند و تنها مدعی میشود که آموزههای آنان بعدها دچار تحریف شده یا معنای حقیقیشان فراموش شده است.
🔺قرآن، برای نمونه، ابراهیم، موسی و دیگر پیامبران را فرستادگان حقیقی الله میداند و نقد خود را متوجه غلوها، تفسیرهای نادرست و نسبتهایی میکند که به این شخصیتها داده شده است، نه اصل رسالت آنان. حتی داوود و سلیمان -که جزو انبیای یهود نبودند- نیز در بازخوانی قرآن، تا حد زیادی تنزیه میشوند و چهرهای قدسی مییابند. همچنین قرآن درباره بنیانگذاران بسیاری از سنتهای دینی رقیب -برای مثال، مانی و بودا و زرتشت- اساسا سکوت میکند و وارد نقد مستقیم آنان نمیشود.
❌ اما در متون مندایی، خودِ ابراهیم نیز از نقطههای آغاز انحراف معرفی میشود؛ شخصیتی که با پذیرش ختنه و شریعت جسمانی، تحت تأثیر «روها» از راه عالم نور فاصله گرفت.
🎯 بدینترتیب، مسئله صرفاً نقدِ نسخههای بعدی یک سنت نیست، بلکه نقدِ همان بنیان تاریخیای است که یهودیت، مسیحیت و اسلام خود را ادامهٔ آن میدانند.
🔺همین الگو دربارۀ موسی نیز دیده میشود؛ او نیز در الهیات مندایی ادامهدهندۀ شریعت جسمانی و مناسک مادی تلقی میشود، نه بازگردانندۀ سنت نخستینِ عالم نور. بدینترتیب، نقد مندایی متوجه یک شخصیت خاص نیست، بلکه کل زنجیرۀ تاریخ مقدسی را که ادیان ابراهیمی بر آن بنا شدهاند، دربر میگیرد.
📍از این جهت، مندائیت صرفا مدعی «نسخ» یا «اصلاح» ادیان پیشین نیست؛ بلکه مانند بسیاری از جریانهای گنوسی، روایتی بدیل از کل تاریخ مقدس عرضه میکند؛ روایتی که در آن، شخصیتهای محوری سنت ابراهیمی الزاما در جبههٔ عالم نور قرار ندارند.
🕊 ۳. فروپاشیِ اسطورهٔ «صلح کل» و یگانگیِ سادهانگارانهٔ ادیان
یکی از کلیشههای رایج در معنویت معاصر این است که:
❌ این تصور، اگرچه از نظر اخلاقی جذاب است، اما با مطالعهٔ دقیق تاریخ ادیان سازگار نیست. متون دینی تاریخی اغلب صرفاً تفاوت میان خود و دیگری را بیان نمیکنند؛ بلکه دیگری را در یک نظام کیهانی از خیر و شر جای میدهند.
📌 در «حران گوایتا»، عیسی برای مسیحیان حامل نجات است، اما برای نویسندهٔ مندایی، مسیح کاذب، فریبدهنده و واژگونکنندهٔ شعائر مقدس است. پیامبر اسلام برای مسلمانان خاتم پیامبران و آورندهٔ آخرین شریعت الهی است، اما در این متن مندایی، «پسر کشتار»، «مُهر پیامبران دروغین» و مرتبط با گسترش تاریکی معرفی میشود.
این تفاوت، صرفاً اختلاف نظر دربارهٔ چند گزاره نیست؛ بلکه اختلاف دربارۀ کل ساختار نجات است. در یک روایت، عیسی و محمد بخشی از تاریخ نجاتاند؛ در روایت دیگر، بخشی از تاریخ انحراف.
🔺همین منطق دربارۀ ابراهیم نیز صادق است. شخصیتی که برای یهودیت، مسیحیت و اسلام آغازگر عهد الهی است، در روایت مندایی یکی از نقاط آغاز انحراف از عالم نور به شمار میآید. از این رو، اختلاف صرفاً بر سر تفسیر یک شخصیت نیست، بلکه بر سر ارزشگذاری خودِ تاریخ مقدس است.
⚖️ ۴. ادیان فقط نظریههای حقیقت نیستند؛ نظریههایی دربارهٔ آلودگی نیز هستند
🔻یکی از مهمترین نکاتی که «حران گوایتا» آشکار میکند این است که ادیان صرفاً نمیپرسند:
🔻بلکه همزمان میپرسند:
هر نظام دینی، علاوه بر دستگاهی برای تعریف نجات، دستگاهی برای تعریف تباهی نیز میسازد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— عشقِ یکطرفۀ قرآن به صابئین، فروپاشیِ شرطبندی پاسکال و توهمِ «صلح کل»
(۲/۵)
✍🏻 #محمود_کریمی
📌 مندائیان خود را نه مرحلهای ناقص از یک مسیر که به اسلام ختم میشود، بلکه حامل سنتی اصیل میدانند که اسلام و مسیحیت هر دو از آن فاصله گرفتهاند.
📌 از نگاه آنان، تاریخ نه داستان تکامل وحی، بلکه داستان افزایش فاصله از جهان نور و گسترش نیروهای مادی و تاریک است.
🔺به همین دلیل، بهتر است تاریخ ادیان را نه مانند یک درخت تکاملی واحد، بلکه همچون برخورد چند جهانبینی مستقل دید؛ جهانهایی که هر یک مدعیاند روایت درست از آغاز، انسان، خدا و پایان جهان را در اختیار دارند.
🔺نکتهای که این تصویر را رادیکالتر میکند، جایگاه ابراهیم در الهیات مندایی است. در ادیان ابراهیمی [از مسیحت تا اسلام و بهاییت]، حتی زمانی که دینی مدعی نسخ یا تکمیل دین پیشین است، معمولاً پیامبران گذشته را تأیید میکند و تنها مدعی میشود که آموزههای آنان بعدها دچار تحریف شده یا معنای حقیقیشان فراموش شده است.
🔺قرآن، برای نمونه، ابراهیم، موسی و دیگر پیامبران را فرستادگان حقیقی الله میداند و نقد خود را متوجه غلوها، تفسیرهای نادرست و نسبتهایی میکند که به این شخصیتها داده شده است، نه اصل رسالت آنان. حتی داوود و سلیمان -که جزو انبیای یهود نبودند- نیز در بازخوانی قرآن، تا حد زیادی تنزیه میشوند و چهرهای قدسی مییابند. همچنین قرآن درباره بنیانگذاران بسیاری از سنتهای دینی رقیب -برای مثال، مانی و بودا و زرتشت- اساسا سکوت میکند و وارد نقد مستقیم آنان نمیشود.
❌ اما در متون مندایی، خودِ ابراهیم نیز از نقطههای آغاز انحراف معرفی میشود؛ شخصیتی که با پذیرش ختنه و شریعت جسمانی، تحت تأثیر «روها» از راه عالم نور فاصله گرفت.
🎯 بدینترتیب، مسئله صرفاً نقدِ نسخههای بعدی یک سنت نیست، بلکه نقدِ همان بنیان تاریخیای است که یهودیت، مسیحیت و اسلام خود را ادامهٔ آن میدانند.
🔺همین الگو دربارۀ موسی نیز دیده میشود؛ او نیز در الهیات مندایی ادامهدهندۀ شریعت جسمانی و مناسک مادی تلقی میشود، نه بازگردانندۀ سنت نخستینِ عالم نور. بدینترتیب، نقد مندایی متوجه یک شخصیت خاص نیست، بلکه کل زنجیرۀ تاریخ مقدسی را که ادیان ابراهیمی بر آن بنا شدهاند، دربر میگیرد.
📍از این جهت، مندائیت صرفا مدعی «نسخ» یا «اصلاح» ادیان پیشین نیست؛ بلکه مانند بسیاری از جریانهای گنوسی، روایتی بدیل از کل تاریخ مقدس عرضه میکند؛ روایتی که در آن، شخصیتهای محوری سنت ابراهیمی الزاما در جبههٔ عالم نور قرار ندارند.
🕊 ۳. فروپاشیِ اسطورهٔ «صلح کل» و یگانگیِ سادهانگارانهٔ ادیان
یکی از کلیشههای رایج در معنویت معاصر این است که:
💬 «همۀ ادیان در نهایت یک حقیقت واحد را میگویند و اختلافها تنها نتیجهٔ سوءبرداشت پیروان است.»
❌ این تصور، اگرچه از نظر اخلاقی جذاب است، اما با مطالعهٔ دقیق تاریخ ادیان سازگار نیست. متون دینی تاریخی اغلب صرفاً تفاوت میان خود و دیگری را بیان نمیکنند؛ بلکه دیگری را در یک نظام کیهانی از خیر و شر جای میدهند.
📌 در «حران گوایتا»، عیسی برای مسیحیان حامل نجات است، اما برای نویسندهٔ مندایی، مسیح کاذب، فریبدهنده و واژگونکنندهٔ شعائر مقدس است. پیامبر اسلام برای مسلمانان خاتم پیامبران و آورندهٔ آخرین شریعت الهی است، اما در این متن مندایی، «پسر کشتار»، «مُهر پیامبران دروغین» و مرتبط با گسترش تاریکی معرفی میشود.
این تفاوت، صرفاً اختلاف نظر دربارهٔ چند گزاره نیست؛ بلکه اختلاف دربارۀ کل ساختار نجات است. در یک روایت، عیسی و محمد بخشی از تاریخ نجاتاند؛ در روایت دیگر، بخشی از تاریخ انحراف.
🔺همین منطق دربارۀ ابراهیم نیز صادق است. شخصیتی که برای یهودیت، مسیحیت و اسلام آغازگر عهد الهی است، در روایت مندایی یکی از نقاط آغاز انحراف از عالم نور به شمار میآید. از این رو، اختلاف صرفاً بر سر تفسیر یک شخصیت نیست، بلکه بر سر ارزشگذاری خودِ تاریخ مقدس است.
⚖️ ۴. ادیان فقط نظریههای حقیقت نیستند؛ نظریههایی دربارهٔ آلودگی نیز هستند
🔻یکی از مهمترین نکاتی که «حران گوایتا» آشکار میکند این است که ادیان صرفاً نمیپرسند:
«حقیقت چیست؟»
🔻بلکه همزمان میپرسند:
«چه چیزی انسان را از حقیقت دور میکند؟ چه چیزی روح را آلوده میسازد؟ منشأ فساد جهان کجاست؟»
هر نظام دینی، علاوه بر دستگاهی برای تعریف نجات، دستگاهی برای تعریف تباهی نیز میسازد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘عزیزِ قرآن، ابلیسِ حران
— عشقِ یکطرفۀ قرآن به صابئین، فروپاشیِ شرطبندی پاسکال و توهمِ «صلح کل»
(۳/۵)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔺در کیهانشناسی مندایی، جهان با تقابل بنیادین میان نور و تاریکی فهمیده میشود. بنابراین، رقیب دینی صرفاً کسی نیست که چند باور متفاوت دارد؛ بلکه ممکن است حامل نیرویی تلقی شود که روح انسان را از سرچشمهٔ نور جدا میکند. به همین دلیل، در «حران گوایتا» مفاهیمی همچون: «تاریکی، اختلاط، ماده، خون، افسون، شمشیر، فساد، سقوط ارواح»، صرفاً استعارههای اخلاقی نیستند، بلکه بخشی از یک نقشهٔ کامل کیهانیاند.
👈 وقتی متنِ دینیِ صابئین، شریعت اسلامی را آمیخته با «اخلاط چهارگانهٔ طبیعی» معرفی میکند، منظور صرفاً نقد چند حکم فقهی نیست؛ بلکه ادعا میکند این نظام دینی ریشه در قلمرو ماده دارد، نه در جهان نابِ نور.
👈 وقتی مسیح را مرتبط با «عطارد، فریب و جادو» معرفی میکند، مسئله تنها ردّ یک شخصیت تاریخی نیست؛ بلکه جایگاه او را در ساختار نیروهای کیهانی تعیین میکند.
🔺از این منظر، بسیاری از نزاعهای دینی در طول تاریخ صرفاً اختلاف بر سر گزارههای نظری نبودهاند؛ بلکه نزاع بر سر تعیین مرز میان پاکی و آلودگی، نور و ظلمت، نجات و سقوط بودهاند.
🔻شاید بتوان گفت بخش مهمی از الهیات تاریخی، نه فقط «الهیات نجات»، بلکه نوعی تباهیشناسی قدسی است؛ یعنی تلاشی برای پاسخ دادن به این پرسش که
👹 ۵. مسئله فقط تکفیر نیست؛ بلکه «شیطانشناسی تاریخی» است
📍📍در «حران گوایتا» با چیزی فراتر از ردّ یک رقیب دینی روبهرو هستیم. متن صرفاً نمیگوید:
بلکه تصویری میسازد که در آن، ظهور اسلام بخشی از یک روند کیهانیِ تاریکیست. همین الگو دربارهٔ عیسی نیز دیده میشود. مسئله فقط این نیست که نویسندهٔ مندایی با آموزههای مسیحی مخالف است؛ بلکه عیسی را در نقش مسیح کاذب قرار میدهد؛ شخصیتی که نه حامل نور، بلکه عامل واژگونی شعائر و فریب ارواح است.
🔻این همان چیزی است که میتوان آن را «شیطانشناسی تاریخی» نامید:
🔻در چنین چارچوبی، دیگری فقط «اشتباه نمیکند»؛ بلکه به عنوان مجرای یک نیروی ویرانگر فهمیده میشود. البته این سازوکار منحصر به مندائیت نیست. در بسیاری از سنتهای دینی، رقیبان نه صرفاً صاحبان تفسیری متفاوت، بلکه گاه نمایندگان گمراهی، دجال، شر یا نیروهای ضدالهی معرفی شدهاند.
👳🏿♂️برای فهم ملموستر این واقعیت در تاریخ متأخر، میتوان به تلقی فقها و متکلمان اسلامی نسبت به آیینهای بابی و بهایی اشاره کرد. در ادبیات رسمی فقهی و کلامی، این جریانها هرگز صرفاً به عنوان «یک خطای عقیدتی» یا «خوانشی متفاوت» تحلیل نمیشوند؛ بلکه علاوه بر عناوین کلامی نظیر «فرقهٔ ضاله»، با احکام شدیداً ساختاری و طردکنندهای مانند «نجاست ذاتی» و محدودیتهای فقهی در معاشرت، طهارت، ازدواج و معامله روبهرو شدهاند.
🔺در سنتهایی که طهارت و پاکی جایگاهی بنیادین در نظام دینی دارند، حکم به نجاست جسمِ پیروان یک آیین دیگر را میتوان نمونهای از «منطق آلودگی نمادین» دانست؛ منطقی که در آن مرزهای اعتقادی و هویتی به سطح بدن و روابط روزمره منتقل میشوند. در این ساختار، انحرافِ عقیدتی بر روی بدنِ فرد نیز تجسد مییابد؛ به طوری که تماس با او، غذا خوردن با او یا ورودش به فضاهای قدسی، موجب انتقال آلودگی تلقی میشود. بدین ترتیب، رقیب دینی نه فقط در عرصهٔ نظر یک «مخالف»، بلکه در زندگی روزمره به عنوان یک «عامل آلودهکنندهٔ روح و جسم» بازتعریف میگردد.
📌 جهان ادیان تاریخی، غالباً جهان رقابت چند نظریهٔ فلسفی بیطرف نیست؛ بلکه جهان برخورد چند روایت نجات است که هر یک خود را در مرکز تاریخ قرار میدهند و دیگری را در حاشیهٔ خطا، توطئه، آلودگی یا تاریکی مینشانند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— عشقِ یکطرفۀ قرآن به صابئین، فروپاشیِ شرطبندی پاسکال و توهمِ «صلح کل»
(۳/۵)
✍🏻 #محمود_کریمی
🔺در کیهانشناسی مندایی، جهان با تقابل بنیادین میان نور و تاریکی فهمیده میشود. بنابراین، رقیب دینی صرفاً کسی نیست که چند باور متفاوت دارد؛ بلکه ممکن است حامل نیرویی تلقی شود که روح انسان را از سرچشمهٔ نور جدا میکند. به همین دلیل، در «حران گوایتا» مفاهیمی همچون: «تاریکی، اختلاط، ماده، خون، افسون، شمشیر، فساد، سقوط ارواح»، صرفاً استعارههای اخلاقی نیستند، بلکه بخشی از یک نقشهٔ کامل کیهانیاند.
👈 وقتی متنِ دینیِ صابئین، شریعت اسلامی را آمیخته با «اخلاط چهارگانهٔ طبیعی» معرفی میکند، منظور صرفاً نقد چند حکم فقهی نیست؛ بلکه ادعا میکند این نظام دینی ریشه در قلمرو ماده دارد، نه در جهان نابِ نور.
👈 وقتی مسیح را مرتبط با «عطارد، فریب و جادو» معرفی میکند، مسئله تنها ردّ یک شخصیت تاریخی نیست؛ بلکه جایگاه او را در ساختار نیروهای کیهانی تعیین میکند.
🔺از این منظر، بسیاری از نزاعهای دینی در طول تاریخ صرفاً اختلاف بر سر گزارههای نظری نبودهاند؛ بلکه نزاع بر سر تعیین مرز میان پاکی و آلودگی، نور و ظلمت، نجات و سقوط بودهاند.
🔻شاید بتوان گفت بخش مهمی از الهیات تاریخی، نه فقط «الهیات نجات»، بلکه نوعی تباهیشناسی قدسی است؛ یعنی تلاشی برای پاسخ دادن به این پرسش که
❓چه چیزی جهان را از وضعیت مطلوب الهی منحرف کرده است.
👹 ۵. مسئله فقط تکفیر نیست؛ بلکه «شیطانشناسی تاریخی» است
📍📍در «حران گوایتا» با چیزی فراتر از ردّ یک رقیب دینی روبهرو هستیم. متن صرفاً نمیگوید:
«محمد پیامبر نیست.»
بلکه تصویری میسازد که در آن، ظهور اسلام بخشی از یک روند کیهانیِ تاریکیست. همین الگو دربارهٔ عیسی نیز دیده میشود. مسئله فقط این نیست که نویسندهٔ مندایی با آموزههای مسیحی مخالف است؛ بلکه عیسی را در نقش مسیح کاذب قرار میدهد؛ شخصیتی که نه حامل نور، بلکه عامل واژگونی شعائر و فریب ارواح است.
🔻این همان چیزی است که میتوان آن را «شیطانشناسی تاریخی» نامید:
تبدیل رقیب دینی از یک مخالف فکری به یک بازیگر دراماتیک در نبرد کیهانی خیر و شر.
🔻در چنین چارچوبی، دیگری فقط «اشتباه نمیکند»؛ بلکه به عنوان مجرای یک نیروی ویرانگر فهمیده میشود. البته این سازوکار منحصر به مندائیت نیست. در بسیاری از سنتهای دینی، رقیبان نه صرفاً صاحبان تفسیری متفاوت، بلکه گاه نمایندگان گمراهی، دجال، شر یا نیروهای ضدالهی معرفی شدهاند.
👳🏿♂️برای فهم ملموستر این واقعیت در تاریخ متأخر، میتوان به تلقی فقها و متکلمان اسلامی نسبت به آیینهای بابی و بهایی اشاره کرد. در ادبیات رسمی فقهی و کلامی، این جریانها هرگز صرفاً به عنوان «یک خطای عقیدتی» یا «خوانشی متفاوت» تحلیل نمیشوند؛ بلکه علاوه بر عناوین کلامی نظیر «فرقهٔ ضاله»، با احکام شدیداً ساختاری و طردکنندهای مانند «نجاست ذاتی» و محدودیتهای فقهی در معاشرت، طهارت، ازدواج و معامله روبهرو شدهاند.
🔺در سنتهایی که طهارت و پاکی جایگاهی بنیادین در نظام دینی دارند، حکم به نجاست جسمِ پیروان یک آیین دیگر را میتوان نمونهای از «منطق آلودگی نمادین» دانست؛ منطقی که در آن مرزهای اعتقادی و هویتی به سطح بدن و روابط روزمره منتقل میشوند. در این ساختار، انحرافِ عقیدتی بر روی بدنِ فرد نیز تجسد مییابد؛ به طوری که تماس با او، غذا خوردن با او یا ورودش به فضاهای قدسی، موجب انتقال آلودگی تلقی میشود. بدین ترتیب، رقیب دینی نه فقط در عرصهٔ نظر یک «مخالف»، بلکه در زندگی روزمره به عنوان یک «عامل آلودهکنندهٔ روح و جسم» بازتعریف میگردد.
📌 جهان ادیان تاریخی، غالباً جهان رقابت چند نظریهٔ فلسفی بیطرف نیست؛ بلکه جهان برخورد چند روایت نجات است که هر یک خود را در مرکز تاریخ قرار میدهند و دیگری را در حاشیهٔ خطا، توطئه، آلودگی یا تاریکی مینشانند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘عزیزِ قرآن، ابلیسِ حران
— عشقِ یکطرفۀ قرآن به صابئین، فروپاشیِ شرطبندی پاسکال و توهمِ «صلح کل»
(۴/۵)
✍🏻 #محمود_کریمی
⚖️ ۶. پارادوکس بنیادین قرآن و مندائیت: صابئینِ محترم در قرآن، اسلامِ تاریک در حران گوایتا
🔸 شاید یکی از شگفتانگیزترین بخشهای تاریخ برخورد اسلام و مندائیت، عدم تقارن میان تصویری باشد که قرآن از صابئین ارائه میدهد و تصویری که در برخی متون مندایی، بهویژه «حران گوایتا»، از اسلام دیده میشود.
🔺 البته باید از ابتدا توجه داشت که شناسایی صابئینِ یادشده در قرآن با مندائیان تاریخی، قطعی و مورد اتفاق همهٔ پژوهشگران نیست. در پژوهشهای جدید، گروههایی مانند صابئهٔ حرّان نیز در این بحث مطرح شدهاند. با این حال، بسیاری از پژوهشگران، مندائیان را یکی از محتملترین مصادیق صابئین قرآنی میدانند؛ زیرا میان آنان و گزارشهای تاریخی دربارهٔ صابئین، از نظر زبان، جغرافیای زیست، آیینها و سنتهای دینی، پیوندهای قابل توجهی وجود دارد.
🔻 با پذیرش این تطبیق، با نمونهای کمنظیر از برخورد دو سنت دینی روبهرو میشویم. قرآن در آیاتی مانند بقره ۶۲ و مائده ۶۹، صابئین را در کنار یهودیان و مسیحیان ذکر میکند:
🔺 در این چارچوب، صابئین نه به عنوان گروهی بیگانه و خارج از هر نظم دینی، بلکه به عنوان جامعهای دینی در کنار دیگر گروههای شناختهشده مطرح میشوند؛ گروهی که برای مؤمنان و صالحان آنان امکان نجات اخروی بیان شده است.
📌 نکتهٔ مهم این است که برخلاف برخی مواضع انتقادی قرآن دربارهٔ شماری از باورها یا رفتارهای یهودیان و مسیحیان، در این قرآن هیچ داوری منفیای دربارهٔ صابئین دیده نمیشود. همچنین قرار گرفتن آنان در شمار جوامع شناختهشده در جهان اسلام، در دورههای مختلف به تداوم اجتماعی این جامعه کمک کرد.
🔺 با این حال، اگر به «حران گوایتا» بازگردیم و ناصوراییانِ این متن را با مندائیان تاریخی مرتبط بدانیم، تصویری کاملاً متفاوت پدیدار میشود. در این روایت، اسلام نه به عنوان سنتی همعرض در کنار دیگر سنتهای دینی، بلکه در چارچوب کیهانشناسی مندایی به عنوان نیرویی مرتبط با گسست از نظم نور، تغییر شریعت و گسترش تاریکی بازنمایی میشود.
🔻 این تفاوت را باید در چارچوب دو نظام الهیاتی متفاوت فهمید. قرآن، صابئین را در کنار گروههای دینی ابراهیمی قرار میدهد؛ اما سنت مندایی جهان را از زاویهٔ مفاهیمی مانند «جهان نور»، «حقیقت ناصورایی» و نیروهای مخالف آن تفسیر میکند. در این نظام فکری، بسیاری از شخصیتهای اصلی سنتهای ابراهیمی نیز الزاماً همان جایگاهی را ندارند که در یهودیت، مسیحیت یا اسلام دارند. در برخی روایتهای مندایی، شخصیتهایی مانند ابراهیم، موسی و عیسی نه حاملان حقیقت، بلکه بخشی از روند انحراف و گمراهی از مسیر نورانی ناصورایی بازخوانی میشوند. از همین منظر، ظهور اسلام و محمد نیز در این چارچوب الهیاتی بهشکلی عمیقا منفی دیده میشود.
🔺 این نگاه منفی تنها یک اختلاف نظری انتزاعی نبود. مندائیان جامعهای کوچک بودند که در طول تاریخ، در میان قدرتهای بزرگتر سیاسی و دینی زندگی میکردند. تجربهٔ تغییر حکومتها، فشارهای اجتماعی، ناامنی و مواجهه با قدرتهای مسلط، میتوانست در شکلگیری حافظهٔ دینی آنان نقش داشته باشد. با گسترش فتوحات اسلامی در بینالنهرین، مواجههٔ یک جامعهٔ دینی کوچک با قدرتی تازه و مسلط، به تدریج در برخی روایتهای مندایی در قالب تقابل میان «نور» و «تاریکی» بازتاب یافت. به این ترتیب، یک اختلاف الهیاتی به زبان اسطورهای و کیهانی ترجمه شد.
🔺 بنابراین پارادوکس اصلی اینجاست: مولفانِ قرآن بهاقتضای دانشِ محدودشان از ماهیتِ ادیانِ دیگر - که در این باب، مباحثِ مستندی در کانال نقدآگین منتشر شدهاست-، برای صابئین، جایگاهی در کنار ادیان ابراهیمی قائل میشوند؛ اما صابئین و مندائیان، در روایت درونی خود، سنت مقابل را نه ادامهٔ مسیر حقیقت، بلکه تهدیدی برای ایمان و نجات میداند. این نمونه نشان میدهد که روابط میان ادیان همیشه بر اساس تقابل ساده و متقابل شکل نمیگیرد. گاهی یک دین، بهعلل مختلف، از جمله عدم اشراف علمی بدان، دیگری را در سطح اجتماعی به رسمیت میشناسد؛ اما آن دیگری، در چارچوب الهیات و حافظهٔ تاریخی خود، همان دین را رقیبی بنیادین و حتی نیرویی مخالف حقیقت دینی خویش تصویر میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— عشقِ یکطرفۀ قرآن به صابئین، فروپاشیِ شرطبندی پاسکال و توهمِ «صلح کل»
(۴/۵)
✍🏻 #محمود_کریمی
⚖️ ۶. پارادوکس بنیادین قرآن و مندائیت: صابئینِ محترم در قرآن، اسلامِ تاریک در حران گوایتا
🔸 شاید یکی از شگفتانگیزترین بخشهای تاریخ برخورد اسلام و مندائیت، عدم تقارن میان تصویری باشد که قرآن از صابئین ارائه میدهد و تصویری که در برخی متون مندایی، بهویژه «حران گوایتا»، از اسلام دیده میشود.
🔺 البته باید از ابتدا توجه داشت که شناسایی صابئینِ یادشده در قرآن با مندائیان تاریخی، قطعی و مورد اتفاق همهٔ پژوهشگران نیست. در پژوهشهای جدید، گروههایی مانند صابئهٔ حرّان نیز در این بحث مطرح شدهاند. با این حال، بسیاری از پژوهشگران، مندائیان را یکی از محتملترین مصادیق صابئین قرآنی میدانند؛ زیرا میان آنان و گزارشهای تاریخی دربارهٔ صابئین، از نظر زبان، جغرافیای زیست، آیینها و سنتهای دینی، پیوندهای قابل توجهی وجود دارد.
🔻 با پذیرش این تطبیق، با نمونهای کمنظیر از برخورد دو سنت دینی روبهرو میشویم. قرآن در آیاتی مانند بقره ۶۲ و مائده ۶۹، صابئین را در کنار یهودیان و مسیحیان ذکر میکند:
«بیتردید کسانی که ایمان آوردهاند، و کسانی که یهودی شدهاند، و مسیحیان، و صابئان ... پس نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین خواهند شد.»
🔺 در این چارچوب، صابئین نه به عنوان گروهی بیگانه و خارج از هر نظم دینی، بلکه به عنوان جامعهای دینی در کنار دیگر گروههای شناختهشده مطرح میشوند؛ گروهی که برای مؤمنان و صالحان آنان امکان نجات اخروی بیان شده است.
📌 نکتهٔ مهم این است که برخلاف برخی مواضع انتقادی قرآن دربارهٔ شماری از باورها یا رفتارهای یهودیان و مسیحیان، در این قرآن هیچ داوری منفیای دربارهٔ صابئین دیده نمیشود. همچنین قرار گرفتن آنان در شمار جوامع شناختهشده در جهان اسلام، در دورههای مختلف به تداوم اجتماعی این جامعه کمک کرد.
🔺 با این حال، اگر به «حران گوایتا» بازگردیم و ناصوراییانِ این متن را با مندائیان تاریخی مرتبط بدانیم، تصویری کاملاً متفاوت پدیدار میشود. در این روایت، اسلام نه به عنوان سنتی همعرض در کنار دیگر سنتهای دینی، بلکه در چارچوب کیهانشناسی مندایی به عنوان نیرویی مرتبط با گسست از نظم نور، تغییر شریعت و گسترش تاریکی بازنمایی میشود.
🔻 این تفاوت را باید در چارچوب دو نظام الهیاتی متفاوت فهمید. قرآن، صابئین را در کنار گروههای دینی ابراهیمی قرار میدهد؛ اما سنت مندایی جهان را از زاویهٔ مفاهیمی مانند «جهان نور»، «حقیقت ناصورایی» و نیروهای مخالف آن تفسیر میکند. در این نظام فکری، بسیاری از شخصیتهای اصلی سنتهای ابراهیمی نیز الزاماً همان جایگاهی را ندارند که در یهودیت، مسیحیت یا اسلام دارند. در برخی روایتهای مندایی، شخصیتهایی مانند ابراهیم، موسی و عیسی نه حاملان حقیقت، بلکه بخشی از روند انحراف و گمراهی از مسیر نورانی ناصورایی بازخوانی میشوند. از همین منظر، ظهور اسلام و محمد نیز در این چارچوب الهیاتی بهشکلی عمیقا منفی دیده میشود.
🔺 این نگاه منفی تنها یک اختلاف نظری انتزاعی نبود. مندائیان جامعهای کوچک بودند که در طول تاریخ، در میان قدرتهای بزرگتر سیاسی و دینی زندگی میکردند. تجربهٔ تغییر حکومتها، فشارهای اجتماعی، ناامنی و مواجهه با قدرتهای مسلط، میتوانست در شکلگیری حافظهٔ دینی آنان نقش داشته باشد. با گسترش فتوحات اسلامی در بینالنهرین، مواجههٔ یک جامعهٔ دینی کوچک با قدرتی تازه و مسلط، به تدریج در برخی روایتهای مندایی در قالب تقابل میان «نور» و «تاریکی» بازتاب یافت. به این ترتیب، یک اختلاف الهیاتی به زبان اسطورهای و کیهانی ترجمه شد.
🔺 بنابراین پارادوکس اصلی اینجاست: مولفانِ قرآن بهاقتضای دانشِ محدودشان از ماهیتِ ادیانِ دیگر - که در این باب، مباحثِ مستندی در کانال نقدآگین منتشر شدهاست-، برای صابئین، جایگاهی در کنار ادیان ابراهیمی قائل میشوند؛ اما صابئین و مندائیان، در روایت درونی خود، سنت مقابل را نه ادامهٔ مسیر حقیقت، بلکه تهدیدی برای ایمان و نجات میداند. این نمونه نشان میدهد که روابط میان ادیان همیشه بر اساس تقابل ساده و متقابل شکل نمیگیرد. گاهی یک دین، بهعلل مختلف، از جمله عدم اشراف علمی بدان، دیگری را در سطح اجتماعی به رسمیت میشناسد؛ اما آن دیگری، در چارچوب الهیات و حافظهٔ تاریخی خود، همان دین را رقیبی بنیادین و حتی نیرویی مخالف حقیقت دینی خویش تصویر میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘عزیزِ قرآن، ابلیسِ حران
— عشقِ یکطرفۀ قرآن به صابئین، فروپاشیِ شرطبندی پاسکال و توهمِ «صلح کل»
(۵/۵)
✍🏻 #محمود_کریمی
🎭 ۷. پندارِ مدرن دربارهٔ مدارا و پلورالیسم دینی
بخش مهمی از برداشتهای معاصر دربارهٔ ادیان، ناشی از این انتظار است که مفاهیمی مانند: «پلورالیسم دینی، گفتوگوی برابر ادیان، نسبیگرایی معرفتی، پذیرش متقابل روایتهای الهیاتی» را بتوان در متنهای مقدس باستانی یافت. اما این مفاهیم عمدتاً محصول تحولات مدرناند، نه ویژگی عمومی سنتهای دینی تاریخی.
📌 بسیاری از متون مقدس کهن در جهانی شکل گرفتهاند که حقیقت را امری یگانه، مطلق و در معرض تهدید میدانست. در چنین جهانی، دیگری اغلب نه یک شریک برابر در جستوجوی حقیقت، بلکه رقیبی در میدان نجات و گمراهی بود. «حران گوایتا» شاید نمونهای صریح و تند از این منطق باشد، اما ساختار کلی آن در بسیاری از سنتهای دینی قابل مشاهده است:
🎯 جمعبندی: تاریخ ادیان، تاریخ روایتهای رقیب
🔻«حران گوایتا» ما را وادار میکند چند تصور رایج را دوباره بررسی کنیم:
🔺مطالعهٔ دقیق تاریخ ادیان نشان میدهد که سنتهای دینی، جهانهایی مستقل از معنا ساختهاند؛ جهانهایی که نه تنها دربارهٔ خدا و انسان، بلکه دربارهٔ دشمن خدا، منشأ فساد و سرنوشت نهایی تاریخ نیز داوری میکنند.
🔺«حران گوایتا» از این جهت اهمیت دارد که یکی از این جهانها را با صراحتی کمنظیر به نمایش میگذارد: جهانی که در آن، دیگری صرفاً صاحب یک عقیدهٔ متفاوت نیست، بلکه بخشی از داستان کیهانیِ نور و تاریکی است. شناخت تاریخ ادیان، یعنی دیدن همین تنشها؛ نه حذف کردن آنها با ساختن تصویری آرام و یکدست از گذشته.
🌾 @Naqdagin
— عشقِ یکطرفۀ قرآن به صابئین، فروپاشیِ شرطبندی پاسکال و توهمِ «صلح کل»
(۵/۵)
✍🏻 #محمود_کریمی
🎭 ۷. پندارِ مدرن دربارهٔ مدارا و پلورالیسم دینی
بخش مهمی از برداشتهای معاصر دربارهٔ ادیان، ناشی از این انتظار است که مفاهیمی مانند: «پلورالیسم دینی، گفتوگوی برابر ادیان، نسبیگرایی معرفتی، پذیرش متقابل روایتهای الهیاتی» را بتوان در متنهای مقدس باستانی یافت. اما این مفاهیم عمدتاً محصول تحولات مدرناند، نه ویژگی عمومی سنتهای دینی تاریخی.
📌 بسیاری از متون مقدس کهن در جهانی شکل گرفتهاند که حقیقت را امری یگانه، مطلق و در معرض تهدید میدانست. در چنین جهانی، دیگری اغلب نه یک شریک برابر در جستوجوی حقیقت، بلکه رقیبی در میدان نجات و گمراهی بود. «حران گوایتا» شاید نمونهای صریح و تند از این منطق باشد، اما ساختار کلی آن در بسیاری از سنتهای دینی قابل مشاهده است:
هر سنت، داستانی دربارهٔ نور دارد؛ و همزمان داستانی دربارهٔ کسانی که مانع رسیدن انسان به نور میشوند.
🎯 جمعبندی: تاریخ ادیان، تاریخ روایتهای رقیب
🔻«حران گوایتا» ما را وادار میکند چند تصور رایج را دوباره بررسی کنیم:
نخست، اینکه تاریخ ادیان حرکتی خطی و تکاملی است که در نهایت به یک روایت نهایی میرسد.
دوم، اینکه انتخاب دینی میتواند صرفاً یک «شرطبندی امن» میان ایمان و بیایمانی باشد؛ زیرا انسان در جهان واقعی ادیان با مجموعهای از ادعاهای متعارض مواجه است.
سوم، اینکه همهٔ ادیان در نهایت پیام واحدی دارند و اختلافها فقط نتیجهٔ سوءتفاهم تاریخی است.
چهارم، اینکه ادیان فقط نظامهایی برای بیان حقیقتاند، نه نظامهایی برای تعریف آلودگی، دشمنی و مرزهای روحانی.
و پنجم، اینکه مدارا و پلورالیسم ارزشهایی ذاتی در همهٔ متون مقدس کهناند.
🔺مطالعهٔ دقیق تاریخ ادیان نشان میدهد که سنتهای دینی، جهانهایی مستقل از معنا ساختهاند؛ جهانهایی که نه تنها دربارهٔ خدا و انسان، بلکه دربارهٔ دشمن خدا، منشأ فساد و سرنوشت نهایی تاریخ نیز داوری میکنند.
🔺«حران گوایتا» از این جهت اهمیت دارد که یکی از این جهانها را با صراحتی کمنظیر به نمایش میگذارد: جهانی که در آن، دیگری صرفاً صاحب یک عقیدهٔ متفاوت نیست، بلکه بخشی از داستان کیهانیِ نور و تاریکی است. شناخت تاریخ ادیان، یعنی دیدن همین تنشها؛ نه حذف کردن آنها با ساختن تصویری آرام و یکدست از گذشته.
📕اسلام و محمد در نظر مندائیان (صابئین)➖➖➖
📕عیسی و مسیحیت در نظر مندائیان (صابئین)
📕روشنایی در اسارت ماده
📕جایگاه ابراهیم (برهیم) در آیین مندایی
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘تلگرام؛ جبرئیلِ نازلشده بر گوشیهای ما
✍🏻#محمود_کریمی
🔻پاول دوروف در کانال شخصی خود نوشت:
🚀 معجزهٔ پیامرسانِ محبوبِ ایرانیان
باورش سخت است که یک اپلیکیشنِ بهظاهر ساده — اما همواره پیشتاز در بروزرسانی — صرفاً با فراهم کردن دسترسیِ امن و آزاد به اطلاعات، چنین تحول عظیمی در نظام دانایی و معرفت ما ایرانیان ایجاد کرده باشد.
میزان زمانی که بسیاری از ما در تلگرام میگذرانیم، شاید چندین برابر زمانی باشد که یک مؤمن به عباداتش اختصاص میدهد. اما مسئله فقط «زمان» نیست؛ تلگرام به بخشی از زیستِ فکری و ذهنی ما تبدیل شد؛ جایی که میخوانیم، بحث میکنیم، با آدمهای تازه آشنا میشویم، ایده میگیریم، باورهایمان تغییر میکند و گاهی حتی با خودِ واقعیمان مواجه میشویم.
در تاریخ اندیشه و مطبوعات ایران سابقه نداشته که چنین حجم عظیمی از مقالات، کتابها، ترجمهها و یادداشتهای ارزشمند، اینگونه بیواسطه و سریع، بدون ترس از سگانِ سانسورچی و تفتیشگرانِ عقیده، میان مردم دستبهدست شود. تلگرام برای ما فقط یک پیامرسان نبود؛ کتابخانه بود، روزنامه بود، دانشگاه بود، و یک «آگورا» — میدانی سقراطی در عصر دیجیتال.
اکنون فردی در دورافتادهترین روستا یا شهرستان میتواند در چند ثانیه با ایدههایی روبهرو شود که چند دهه پیش شاید تنها در کتابخانههای بزرگ دانشگاهی یا حلقههای خاصِ نخبگانی یافت میشد. اما مهمتر از دسترسی، امکان انتخاب است: اینکه چه بخوانیم، از چه کسی بخوانیم، با چه کسی به گفتوگو بنشینیم و کدام اندیشه را جدی بگیریم.
💡 دگرگونی در لایههای زیرین فکری
عقاید و افکار بسیاری از ما از همین مجرا دچار تغییراتِ شگرفی شد. یکی با فلسفه خو گرفت، دیگری با الهیاتِ نو، آن یکی با مارکسیسم، لیبرالیسم یا تاریخ ادیان؛ و بسیاری برای نخستینبار آموختند که میتوان دربارهٔ بدیهیترین باورهای زندگی نیز پرسش کرد. مهمتر از همه، این امکان فراهم شد تا نوع دیگری از مواجهه با هستی، دین و زندگی را تجربه کنیم.
از همینجا میتوان به مسئلهٔ یأس و ناامیدیِ غالب در جامعهٔ امروز گریز زد. ما معمولاً تغییر را تنها در فرمهای بزرگ و عریان میبینیم: انقلاب، اعتراض، سقوط یک حکومت یا پیروزی یک جریان سیاسی. وقتی این اتفاقات مطابق میل یا در زمانِ مدنظرمان رخ نمیدهند، دچار احساس شکست و سرخوردگی میشویم.
این همان شتابزدگیِ مدرن است؛ اینکه انتظار داریم تغییر همین حالا و جلوی چشممان رخ دهد. در حالی که ریشهایترین تغییرات، پیش از آنکه در عرصهٔ سیاست و نهادهای رسمی نمایان شوند، در «ذهنِ آدمها» اتفاق میافتند. چه بسیار تغییراتِ بزرگِ سیاسی که به تحول بنیادین در افقِ دیدِ انسانها نینجامیدند — اگر نگوییم آنها را به انحطاط بیشتری کشاندند!
📌 کنشگریِ آرام اما رادیکال
آری، تغییرِ واقعی در ذهنها رخ میدهد؛ در آدمهایی که دیگر مانند گذشته فکر نمیکنند، در مفاهیمی که دیگر بدیهی تلقی نمیشوند، در پرسشهایی که جرأت مطرحشدن مییابند و در افقهایی که پیش از این حتی قابلتصور نبودند.
از این منظر، شاید بد نباشد از امثال دوروف الهام بگیریم: کنشگری همیشه مستقیم، پرسرصدا و معطوف به نتایج فوری نیست. گاهی ساختن بستری برای گردش آزاد اطلاعات، دامن زدن به گفتوگو و شکستن انحصار خبری، خود رادیکالترین نوعِ کنشگری است.
سیاست فقط در خیابان و پای صندوق رأی شکل نمیگیرد؛ بلکه در ذهن آدمها نیز اتفاق میافتد؛ در اینکه چه چیزی را «ممکن» میدانند، چه چیزی را «طبیعی» میانگارند و اصلاً چه پرسشهایی به ذهنشان خطور میکند.
تاریخ تنها با هیاهو ساخته نمیشود؛ گاهی تاریخ در سکوتِ خواندن یک متن، ارسال یک مقاله برای یک دوست، شکلگیری یک بحثِ سازنده، تغییر یک باور، یا آشنایی با یک جهان فکری تازه جریان مییابد.
🔍 جمعبندی
تلگرام برای ما صرفاً یک ابزار ارتباطی نیست؛ یکی از ساختارهای اصلیِ ذهنیتِ جامعهٔ امروز ایران بوداست یک آگورای دیجیتال، با سقراطهایی که اینبار به جای قدم زدن در آتن، در کانالها و گروهها مینوشتند و اندیشه میورزند.
معجزهٔ دوروف، شاید همین بود: نه اینکه بهیکباره جهان را دگرگون کند، بلکه دسترسی به «جهانهای دیگری از فکر» را برای میلیونها انسان ممکن ساخت — و بیتردید، تغییرِ واقعی از همینجا آغاز میشود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻#محمود_کریمی
نامِ دوروف نامِ جمله انبیاست؛
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست! 😅
🔻پاول دوروف در کانال شخصی خود نوشت:
«امروز تلگرام سیزدهمین سالگرد تأسیس خود را جشن میگیرد. در بیش از نیمی از این مسیر (۷.۵ سال گذشته)، تلگرام همواره یکی از ۱۰ اپلیکیشن محبوب و پرطرفدار جهان بوده است. یک نسل کامل با این پیامرسان بزرگ شده است. 💪
تولدت مبارک، تلگرام!»
🚀 معجزهٔ پیامرسانِ محبوبِ ایرانیان
باورش سخت است که یک اپلیکیشنِ بهظاهر ساده — اما همواره پیشتاز در بروزرسانی — صرفاً با فراهم کردن دسترسیِ امن و آزاد به اطلاعات، چنین تحول عظیمی در نظام دانایی و معرفت ما ایرانیان ایجاد کرده باشد.
میزان زمانی که بسیاری از ما در تلگرام میگذرانیم، شاید چندین برابر زمانی باشد که یک مؤمن به عباداتش اختصاص میدهد. اما مسئله فقط «زمان» نیست؛ تلگرام به بخشی از زیستِ فکری و ذهنی ما تبدیل شد؛ جایی که میخوانیم، بحث میکنیم، با آدمهای تازه آشنا میشویم، ایده میگیریم، باورهایمان تغییر میکند و گاهی حتی با خودِ واقعیمان مواجه میشویم.
در تاریخ اندیشه و مطبوعات ایران سابقه نداشته که چنین حجم عظیمی از مقالات، کتابها، ترجمهها و یادداشتهای ارزشمند، اینگونه بیواسطه و سریع، بدون ترس از سگانِ سانسورچی و تفتیشگرانِ عقیده، میان مردم دستبهدست شود. تلگرام برای ما فقط یک پیامرسان نبود؛ کتابخانه بود، روزنامه بود، دانشگاه بود، و یک «آگورا» — میدانی سقراطی در عصر دیجیتال.
اکنون فردی در دورافتادهترین روستا یا شهرستان میتواند در چند ثانیه با ایدههایی روبهرو شود که چند دهه پیش شاید تنها در کتابخانههای بزرگ دانشگاهی یا حلقههای خاصِ نخبگانی یافت میشد. اما مهمتر از دسترسی، امکان انتخاب است: اینکه چه بخوانیم، از چه کسی بخوانیم، با چه کسی به گفتوگو بنشینیم و کدام اندیشه را جدی بگیریم.
💡 دگرگونی در لایههای زیرین فکری
عقاید و افکار بسیاری از ما از همین مجرا دچار تغییراتِ شگرفی شد. یکی با فلسفه خو گرفت، دیگری با الهیاتِ نو، آن یکی با مارکسیسم، لیبرالیسم یا تاریخ ادیان؛ و بسیاری برای نخستینبار آموختند که میتوان دربارهٔ بدیهیترین باورهای زندگی نیز پرسش کرد. مهمتر از همه، این امکان فراهم شد تا نوع دیگری از مواجهه با هستی، دین و زندگی را تجربه کنیم.
از همینجا میتوان به مسئلهٔ یأس و ناامیدیِ غالب در جامعهٔ امروز گریز زد. ما معمولاً تغییر را تنها در فرمهای بزرگ و عریان میبینیم: انقلاب، اعتراض، سقوط یک حکومت یا پیروزی یک جریان سیاسی. وقتی این اتفاقات مطابق میل یا در زمانِ مدنظرمان رخ نمیدهند، دچار احساس شکست و سرخوردگی میشویم.
این همان شتابزدگیِ مدرن است؛ اینکه انتظار داریم تغییر همین حالا و جلوی چشممان رخ دهد. در حالی که ریشهایترین تغییرات، پیش از آنکه در عرصهٔ سیاست و نهادهای رسمی نمایان شوند، در «ذهنِ آدمها» اتفاق میافتند. چه بسیار تغییراتِ بزرگِ سیاسی که به تحول بنیادین در افقِ دیدِ انسانها نینجامیدند — اگر نگوییم آنها را به انحطاط بیشتری کشاندند!
📌 کنشگریِ آرام اما رادیکال
آری، تغییرِ واقعی در ذهنها رخ میدهد؛ در آدمهایی که دیگر مانند گذشته فکر نمیکنند، در مفاهیمی که دیگر بدیهی تلقی نمیشوند، در پرسشهایی که جرأت مطرحشدن مییابند و در افقهایی که پیش از این حتی قابلتصور نبودند.
از این منظر، شاید بد نباشد از امثال دوروف الهام بگیریم: کنشگری همیشه مستقیم، پرسرصدا و معطوف به نتایج فوری نیست. گاهی ساختن بستری برای گردش آزاد اطلاعات، دامن زدن به گفتوگو و شکستن انحصار خبری، خود رادیکالترین نوعِ کنشگری است.
سیاست فقط در خیابان و پای صندوق رأی شکل نمیگیرد؛ بلکه در ذهن آدمها نیز اتفاق میافتد؛ در اینکه چه چیزی را «ممکن» میدانند، چه چیزی را «طبیعی» میانگارند و اصلاً چه پرسشهایی به ذهنشان خطور میکند.
تاریخ تنها با هیاهو ساخته نمیشود؛ گاهی تاریخ در سکوتِ خواندن یک متن، ارسال یک مقاله برای یک دوست، شکلگیری یک بحثِ سازنده، تغییر یک باور، یا آشنایی با یک جهان فکری تازه جریان مییابد.
شاید ارزشمندترین شکل کنشگری همین باشد: پرورش انسانها و افکاری که شاید در زمان حال نتیجهٔ سیاسیِ ملموسی نداشته باشند، اما قطعا فردا و آینده را متفاوت از امروز خواهند ساخت.
🔍 جمعبندی
تلگرام برای ما صرفاً یک ابزار ارتباطی نیست؛ یکی از ساختارهای اصلیِ ذهنیتِ جامعهٔ امروز ایران بوداست یک آگورای دیجیتال، با سقراطهایی که اینبار به جای قدم زدن در آتن، در کانالها و گروهها مینوشتند و اندیشه میورزند.
معجزهٔ دوروف، شاید همین بود: نه اینکه بهیکباره جهان را دگرگون کند، بلکه دسترسی به «جهانهای دیگری از فکر» را برای میلیونها انسان ممکن ساخت — و بیتردید، تغییرِ واقعی از همینجا آغاز میشود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin