Telegram
نقدآگین
📘آزادی «اماننامه» دادن نیست
— بازنشر بهبهانۀ کلیپ کانالِ اصلاحطلب
✍🏻 #مهرپویا_علا
🔻این گفتۀ مرتضی مطهری را که:
بعنوان شاهدی از آزاداندیشی او میآورند و درضمن افسوس خوردن بر اینکه «چقدر ما از این آرمان فاصله گرفتهایم»، هم تبدیل به ابزاری در دست کسانی شدهاست که میخواهند «ژست منتقد درون نظام» را بگیرند، ولی اگر آزادی، بویژه در بستر سیاسی، درست فهمیده شود، اتفاقاً همین گفتۀ مطهری شاهدی بر تفکر بسته و تمامیتخواه اوست.
🔻دربارۀ مأمون گفته میشود که:
اینکه چقدر این روایت از لحاظ تاریخی صحیح باشد، در اینجا فاقد اهمیت است. آنچه اهمیت دارد، این است که «امان دادن» و «آزادی» را با یکدیگر اشتباه نگیریم.
🔺شما وقتی «آزاد» باشید، لازم نیست از کسی «اماننامه» بگیرید. امان را کسی میدهد که در جایگاه قدرت نامشروع قرار گرفتهباشد و کسی امان میگیرد که «اسیر» است. در یک «مناسبات سیاسی غیرآزاد»، همه اسیر حاکمان هستند.
🍂 آن خلیفۀ عباسی، شاید از سر نیاز به سرگرمی، یا شاید بعضی ملاحظات سیاسی، میپسندید که در دربار خود، به این مباحث میدان دهد.
🍂 آن «آزاداندیشی» هم که به امثال مطهری - و فرزندش - یا بهشتی و مانند اینان نسبت میدهند، در بهترین تعبیر از همان نوع «اماننامهای» است.
🔻یک تعبیر کاملاً محتمل دیگر هم میتوان از آن به دست داد که:
🔺 آن «کرسیهای آزاداندیشی» هم که چند سال پیش در دانشگاهها به راه انداختهبودند، فلسفهاش در واقع همین بود؛ یا در گذشته به حسین بشیریه - یک استاد علوم سیاسی مشهور که الان مقیم آمریکاست - برای تدریس در دانشگاه امام صادق، واحد درسی میدادند تا دانشجویان آنجا «واکسینه» شوند!
🔻این اماننامهها نه آزادی، که خود بخشی از «پروپاگاندای دشمنان آزادی» هستند. برای اینکه متوجه نگاه غیرانسانی و فاشیستی پشت آن شوید، همان گفتۀ مطهری را برعکس کنید؛ تصور کنید مارکسیستها به قدرت رسیدهباشند و بگویند:
💎 اما در مناسبات لیبرالی، حاکم نمیگوید «من اجازه میدهم فلان گروه حرفش را بگوید»؛ در این مناسبات، حاکم اگر هم بخواهد، نمیتواند اجازه ندهد کسی حرفش را بگوید. آزادی در این مناسبات، «سیاست» نیست، «نهاد» است؛ برای همین دوام میآورد و جامعه را شکوفا میکند؛ برای همین، آتن باستان شکوفا شد، ولی بغدادِ مأمون و هارون از حد ترجمۀ متونی که مورد تأیید حاکم باشند (برای مثال پولیتیک ارسطو جزوِ این متون نبود) فراتر نرفت.
🔺 آنچه ما میخواهیم «اماننامه» نیست. ما «حق طبیعی»مان را میخواهیم که سلبش کردهاند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
— بازنشر بهبهانۀ کلیپ کانالِ اصلاحطلب
✍🏻 #مهرپویا_علا
🔻این گفتۀ مرتضی مطهری را که:
در جمهوری اسلامی مارکسیستها هم حق دارند بیایند در دانشگاهها عقیدۀ خود را تدریس کنند
بعنوان شاهدی از آزاداندیشی او میآورند و درضمن افسوس خوردن بر اینکه «چقدر ما از این آرمان فاصله گرفتهایم»، هم تبدیل به ابزاری در دست کسانی شدهاست که میخواهند «ژست منتقد درون نظام» را بگیرند، ولی اگر آزادی، بویژه در بستر سیاسی، درست فهمیده شود، اتفاقاً همین گفتۀ مطهری شاهدی بر تفکر بسته و تمامیتخواه اوست.
🔻دربارۀ مأمون گفته میشود که:
حکمای ادیان و عقاید گوناگون را، در مجلسی جمع میکرد، به آنان امان میداد که هر چه خواستند بگویند و به این ترتیب، مناظره برگزار میکرد.
اینکه چقدر این روایت از لحاظ تاریخی صحیح باشد، در اینجا فاقد اهمیت است. آنچه اهمیت دارد، این است که «امان دادن» و «آزادی» را با یکدیگر اشتباه نگیریم.
🔺شما وقتی «آزاد» باشید، لازم نیست از کسی «اماننامه» بگیرید. امان را کسی میدهد که در جایگاه قدرت نامشروع قرار گرفتهباشد و کسی امان میگیرد که «اسیر» است. در یک «مناسبات سیاسی غیرآزاد»، همه اسیر حاکمان هستند.
🍂 آن خلیفۀ عباسی، شاید از سر نیاز به سرگرمی، یا شاید بعضی ملاحظات سیاسی، میپسندید که در دربار خود، به این مباحث میدان دهد.
🍂 آن «آزاداندیشی» هم که به امثال مطهری - و فرزندش - یا بهشتی و مانند اینان نسبت میدهند، در بهترین تعبیر از همان نوع «اماننامهای» است.
🔻یک تعبیر کاملاً محتمل دیگر هم میتوان از آن به دست داد که:
«تو بیا حرفت را بزن تا من به بقیه نشان دهم، چرا اشتباه میکنی و منحرفی!».
🔺 آن «کرسیهای آزاداندیشی» هم که چند سال پیش در دانشگاهها به راه انداختهبودند، فلسفهاش در واقع همین بود؛ یا در گذشته به حسین بشیریه - یک استاد علوم سیاسی مشهور که الان مقیم آمریکاست - برای تدریس در دانشگاه امام صادق، واحد درسی میدادند تا دانشجویان آنجا «واکسینه» شوند!
🔻این اماننامهها نه آزادی، که خود بخشی از «پروپاگاندای دشمنان آزادی» هستند. برای اینکه متوجه نگاه غیرانسانی و فاشیستی پشت آن شوید، همان گفتۀ مطهری را برعکس کنید؛ تصور کنید مارکسیستها به قدرت رسیدهباشند و بگویند:
«در دانشگاههای جمهوری خلق، مسلمانان هم حق دارند بیایند در دانشگاه کرسی داشته باشند و عقاید خود را تدریس کنند».
💎 اما در مناسبات لیبرالی، حاکم نمیگوید «من اجازه میدهم فلان گروه حرفش را بگوید»؛ در این مناسبات، حاکم اگر هم بخواهد، نمیتواند اجازه ندهد کسی حرفش را بگوید. آزادی در این مناسبات، «سیاست» نیست، «نهاد» است؛ برای همین دوام میآورد و جامعه را شکوفا میکند؛ برای همین، آتن باستان شکوفا شد، ولی بغدادِ مأمون و هارون از حد ترجمۀ متونی که مورد تأیید حاکم باشند (برای مثال پولیتیک ارسطو جزوِ این متون نبود) فراتر نرفت.
🔺 آنچه ما میخواهیم «اماننامه» نیست. ما «حق طبیعی»مان را میخواهیم که سلبش کردهاند.
🗄پست مرتبط
📕غلبۀ مطلقِ مصباحیون و قانون حجاب
📻دولتِ مسعودِ آبمنگول
.
#فلسفیدن #سیاست #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
Anarconomy
یه نگاه به آمریکا بندازید. رییسجمهور در حد کینگ شده. صبح پا میشه چهارتا امضاء میکنه و هزاران نفر بیکار میشن، یا هزینه تجارت هزاران کسب و کار دو برابر میشه. دادگاه عالی برای این بوده که جلوی کینگ شدن رییسجمهور رو بگیره، اما قضاتش رو خود رییسجمهور تعیین کرده، بنابراین اونا هم سعی میکنند بش وفادار بمونند
🔺رئیسجمهور آمریکا «در حد کینگ» نشده، بلکه همیشۀ تاریخ در حد کینگ بود. اساساً مقام ریاستجمهوری اختراع آمریکاست برای آنکه نقش شاه اروپایی آن هم از نوع قرون وسطایی آن را برای ایالات متحده ایفا کند.
مشکل رضاشاه این نبود که کینگ بود، اتفاقاً مشکل رضاشاه این بود که کینگ نبود، مستبد (tyrant) بود و هیچ قانونی و تقریباً هیچ نیروی خارج از دولتی قدرتش را محدود نمیساخت؛ درحالیکه قدرت شاه قرون وسطایی را اشراف محدود میکردند و این محدودیت در قالب پارلمان نهادینه شده بود.
شاه قرن هفدهمی اروپایی به سوی مطلقهگرایی و تمرکز قدرت در پایتخت حرکت کرد و وارد نبرد قدرت با اشراف شد. این نبرد قدرت را در انگلیس پارلمان و در فرانسه دربار برد. هرچند در هر دو ایدۀ «تمرکز قدرت» چیرگی یافت. این تمرکز قدرت در انگلیس در پارلمان و در فرانسه در دربار تجلی پیدا کرد. به همین دلیل اهمیتی نداشت که برای مثال پادشاهان اولیۀ هانوفری انگلیس حتی انگلیسی بلد نبودند و گاهی شیرینعقل هم بودند؛ چراکه قدرت در پارلمان متمرکز شده بود و امورات در آنجا جریان داشتند؛ چنانکه در فرانسه اشراف فرانسوی که زمانی برای خود دبدبه و کبکبهای داشتند به مرتبهای تنزل یافته بودند که برای شغل دولتی التماس دربار را میکردند. اشراف دیگر اهمیتی نداشتند، پارلمانی تشکیل نمیشد و قدرت در دربار متمرکز شده بود.
فرهنگ سیاسی آمریکا از این تحول قرن هفدهم اروپا متأثر نشده بود. کلنینشینها هنگام استقلال وقتی به کینگ فکر میکردند تصویر آن کینگ «قرون وسطایی» به ذهنشان میآمد که کسی او را انتخاب نکرده، ولی یگانه مرجع قدرت نیست.
کلنینشینها نخست در نظر داشتند چنین مقامی را بالای سر سیزده کلنی قرار بدهند. شاید اگر جرج واشنگتن ارادۀ چنین کاری را داشت این کار انجام میشد. بههرحال این اتفاق نیفتاد و اینجا بود که مقام ریاست جمهوری را اختراع کردند. البته شرط پیوستن یک state به ایالات متحد این بود که جمهوری باشد. ایالتهای آمریکا حتی زمانیکه کلنینشینهای پادشاهی انگلیس به شمار میرفتند جمهوری بودند. به این معنا که اعضای کلنینشین مستقیماً گرد هم میآمدند و دربارۀ امر عمومی/res publica تصمیم میگرفتند.
جمهوریهای باستانی اروپا نیز به همین شیوه اداره میشدند. برای همین در قدیم تصور بر این بود که تنها کشورهای کوچک و کمجمعیت و دولتشهرها را میتوان به شیوۀ جمهوری اداره کرد. در فرانسه پس از آنکه لوئی شانزدهم را سرنگون کرده و اعلام جمهوری کردند هیچ تصوری از این نداشتند که کشوری ۲۰ میلیون نفری چگونه باید بشیوۀ جمهوری اداره شود. جمهوری اول فرانسه مقامی به اسم ریاست جمهوری نداشت. دههها طول کشید تا شکل حکومتی رایجی که ما امروز با عنوان «جمهوری» میشناسیم به وجود آمد. رئیسجمهور آمریکا برخلاف شاه انگلیس، به معنای واقعی «شاه» است.
در ایالات متحد به تدریج در قرون نوزدهم و بیستم نهادهای کهن که بیشتر با آزادی سازگاری داشتند تحلیل رفتند، اما کاملاً از میان نرفتند. برای نمونه در آمریکا تفکیک قوای اجرایی، قضایی و قانونگذاری به معنای منتسکیویی آن چندان محلی از اعراب ندارد. در عوض در آمریکا تفکیک قوا به معنای شبه-آنارشیستی واژه برقرار است و این ربطی به ترامپ یا هر رئیسجمهور دیگری ندارد.
رئیسجمهور از طریق فرمانها هم قانون میگذارد و هم در قضاوت دخالت میکند. چنانکه بایدن پسرش را و ترامپ یک فعال رمزارز را بخشیدند. چنین کاری در اروپا به ندرت شدنی است. در عین حال در آمریکا یک قاضی فرمان اجرایی رئیسجمهور را معلق میکند؛ یعنی رئیس دستگاه اجرایی قضاوت میکند و قاضی اجرا میکند. این همان مفهوم قرون وسطایی (اصطلاح «قرون وسطا» را با بار معنایی منفی به کار نمیبرم) کینگ است: کینگ قدرت دارد، اما یگانه قدرت نیست.
البته ترامپ کسی را از داشتن شغل و جستوجوی شغل محروم نکرده است و رئیسجمهور اساساً چنین قدرتی ندارد. ولی اگر از شغلی کنار رفتی و اتفاق خاصی نیفتاد معنایش این است که از ابتدا «شغلی» در کار نبود.
اما کدام الگوی کشورداری بهتر است؟ برای پاسخ کافیست دستاورد ایالات متحده را با اروپا مقایسه کنیم. اینکه ترامپ دارد پشت اوکراین را خالی میکند شاید ناشی از کینهجویی شخصی یا توهمات سفیدپنداری او باشد و من نیز از این موضوع ناراحتم. اما اینکه اروپای ۴۰۰ میلیونی نمیتواند با روسیۀ ۱۴۰ میلیونی مقابله کند تقصیر ترامپ نیست. واقعیت آن است که دولت رفاه اروپایی و نظام اقتصادی به اصطلاح «مختلط» نوردیکی با یارانۀ آمریکای «مرتجع و قرون وسطایی» زنده ماندهاند. اگر ناتو نبود که خرج امنیت اروپا را بدهد دولتهای اروپایی پول نداشتند به استاد فمینیست هوادار محیط زیست حقوق بدهند. مهم نیست نظر ما دربارۀ ترامپ چه باشد. این روند باید متوقف شود تا شاید در آینده کشورهای بیشتری سرنوشت اوکراین را پیدا نکنند.
✍🏻 #مهرپویا_علا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
مشکل رضاشاه این نبود که کینگ بود، اتفاقاً مشکل رضاشاه این بود که کینگ نبود، مستبد (tyrant) بود و هیچ قانونی و تقریباً هیچ نیروی خارج از دولتی قدرتش را محدود نمیساخت؛ درحالیکه قدرت شاه قرون وسطایی را اشراف محدود میکردند و این محدودیت در قالب پارلمان نهادینه شده بود.
شاه قرن هفدهمی اروپایی به سوی مطلقهگرایی و تمرکز قدرت در پایتخت حرکت کرد و وارد نبرد قدرت با اشراف شد. این نبرد قدرت را در انگلیس پارلمان و در فرانسه دربار برد. هرچند در هر دو ایدۀ «تمرکز قدرت» چیرگی یافت. این تمرکز قدرت در انگلیس در پارلمان و در فرانسه در دربار تجلی پیدا کرد. به همین دلیل اهمیتی نداشت که برای مثال پادشاهان اولیۀ هانوفری انگلیس حتی انگلیسی بلد نبودند و گاهی شیرینعقل هم بودند؛ چراکه قدرت در پارلمان متمرکز شده بود و امورات در آنجا جریان داشتند؛ چنانکه در فرانسه اشراف فرانسوی که زمانی برای خود دبدبه و کبکبهای داشتند به مرتبهای تنزل یافته بودند که برای شغل دولتی التماس دربار را میکردند. اشراف دیگر اهمیتی نداشتند، پارلمانی تشکیل نمیشد و قدرت در دربار متمرکز شده بود.
فرهنگ سیاسی آمریکا از این تحول قرن هفدهم اروپا متأثر نشده بود. کلنینشینها هنگام استقلال وقتی به کینگ فکر میکردند تصویر آن کینگ «قرون وسطایی» به ذهنشان میآمد که کسی او را انتخاب نکرده، ولی یگانه مرجع قدرت نیست.
کلنینشینها نخست در نظر داشتند چنین مقامی را بالای سر سیزده کلنی قرار بدهند. شاید اگر جرج واشنگتن ارادۀ چنین کاری را داشت این کار انجام میشد. بههرحال این اتفاق نیفتاد و اینجا بود که مقام ریاست جمهوری را اختراع کردند. البته شرط پیوستن یک state به ایالات متحد این بود که جمهوری باشد. ایالتهای آمریکا حتی زمانیکه کلنینشینهای پادشاهی انگلیس به شمار میرفتند جمهوری بودند. به این معنا که اعضای کلنینشین مستقیماً گرد هم میآمدند و دربارۀ امر عمومی/res publica تصمیم میگرفتند.
جمهوریهای باستانی اروپا نیز به همین شیوه اداره میشدند. برای همین در قدیم تصور بر این بود که تنها کشورهای کوچک و کمجمعیت و دولتشهرها را میتوان به شیوۀ جمهوری اداره کرد. در فرانسه پس از آنکه لوئی شانزدهم را سرنگون کرده و اعلام جمهوری کردند هیچ تصوری از این نداشتند که کشوری ۲۰ میلیون نفری چگونه باید بشیوۀ جمهوری اداره شود. جمهوری اول فرانسه مقامی به اسم ریاست جمهوری نداشت. دههها طول کشید تا شکل حکومتی رایجی که ما امروز با عنوان «جمهوری» میشناسیم به وجود آمد. رئیسجمهور آمریکا برخلاف شاه انگلیس، به معنای واقعی «شاه» است.
در ایالات متحد به تدریج در قرون نوزدهم و بیستم نهادهای کهن که بیشتر با آزادی سازگاری داشتند تحلیل رفتند، اما کاملاً از میان نرفتند. برای نمونه در آمریکا تفکیک قوای اجرایی، قضایی و قانونگذاری به معنای منتسکیویی آن چندان محلی از اعراب ندارد. در عوض در آمریکا تفکیک قوا به معنای شبه-آنارشیستی واژه برقرار است و این ربطی به ترامپ یا هر رئیسجمهور دیگری ندارد.
رئیسجمهور از طریق فرمانها هم قانون میگذارد و هم در قضاوت دخالت میکند. چنانکه بایدن پسرش را و ترامپ یک فعال رمزارز را بخشیدند. چنین کاری در اروپا به ندرت شدنی است. در عین حال در آمریکا یک قاضی فرمان اجرایی رئیسجمهور را معلق میکند؛ یعنی رئیس دستگاه اجرایی قضاوت میکند و قاضی اجرا میکند. این همان مفهوم قرون وسطایی (اصطلاح «قرون وسطا» را با بار معنایی منفی به کار نمیبرم) کینگ است: کینگ قدرت دارد، اما یگانه قدرت نیست.
البته ترامپ کسی را از داشتن شغل و جستوجوی شغل محروم نکرده است و رئیسجمهور اساساً چنین قدرتی ندارد. ولی اگر از شغلی کنار رفتی و اتفاق خاصی نیفتاد معنایش این است که از ابتدا «شغلی» در کار نبود.
اما کدام الگوی کشورداری بهتر است؟ برای پاسخ کافیست دستاورد ایالات متحده را با اروپا مقایسه کنیم. اینکه ترامپ دارد پشت اوکراین را خالی میکند شاید ناشی از کینهجویی شخصی یا توهمات سفیدپنداری او باشد و من نیز از این موضوع ناراحتم. اما اینکه اروپای ۴۰۰ میلیونی نمیتواند با روسیۀ ۱۴۰ میلیونی مقابله کند تقصیر ترامپ نیست. واقعیت آن است که دولت رفاه اروپایی و نظام اقتصادی به اصطلاح «مختلط» نوردیکی با یارانۀ آمریکای «مرتجع و قرون وسطایی» زنده ماندهاند. اگر ناتو نبود که خرج امنیت اروپا را بدهد دولتهای اروپایی پول نداشتند به استاد فمینیست هوادار محیط زیست حقوق بدهند. مهم نیست نظر ما دربارۀ ترامپ چه باشد. این روند باید متوقف شود تا شاید در آینده کشورهای بیشتری سرنوشت اوکراین را پیدا نکنند.
✍🏻 #مهرپویا_علا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘ترامپ از ایران چه میخواهد؟
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 اولویت اصلی سیاست خارجی آمریکای ترامپ نه ایران یا حتی کل خاورمیانه، بلکه چین است. تا اینجا به نظر نمیرسد مناقشهای باشد. اما درست به همین دلیل توافق ایران و آمریکا به سادگی به دست نخواهد آمد. یعنی معتقدم اگر اولویت آمریکا مهار ایران یا حفظ امنیت اسرائیل و کشورهای منطقه بود اتفاقاً توافق سادهتر به دست میآمد؛ زیرا این مسئله هرچقدر هم که پیچیده باشد باز همه چیز به همینجا ختم میشود. در این منطقه تنها اسرائیل خواهان راهحلهای رادیکال در قبال ایران است، ولی بسیار بعید و حتی دیوانگی است که در صورت دستیابی به یک توافق میان ایالات متحد و ایران اسرائیل سرخود دست به حمله بزند و بخواهد بازی مهمترین پشتیبان خود را بر هم بریزد. اسرائیل به نسبت جمعیت و وسعت خود کشور نیرومندی است. بافت جمعیتی منسجم، اقتصاد مرفه و دمکراسی کموبیش باثباتی دارد، اما علیرغم تمام اینها بدون پشتیبانی مداوم آمریکا در مقایسه با ایران، ترکیه و سعودی قدرت مهم و تأثیرگذاری در منطقه به شمار نمیآید. شکستناپذیری اسرائیل درواقع شکستناپذیری آمریکاست. اگر کشوری بتواند مشکل خود را با آمریکا حل کند، اسرائیل نمیتواند معادلۀ تازه را بر هم بزند.
🍂 اما ایران چگونه میتواند مشکل خود را با آمریکا حل کند؟ نکته اینجاست که خواستۀ آمریکا از ایران به باور من تنها به سهگانۀ هستهای-موشکی-منطقهای ختم نمیشود. اگر مسئله تنها به همین سه مورد ختم میشد، هم ایران حاضر بود کنار بیاید و هم حتی آمریکای ترامپ نرمش نشان میداد. برای ترامپ مهم نیست که ایران پنج یا ده سال دیگر ممکن است دوباره اسرائیل را با همین توان یا حتی توان بیشتر تهدید کند. وقتی در آن جلسۀ تاریخی اتاق بیضی با زلنسکی از ترامپ پرسیدند چه تضمینی میدهی که روسیه دوباره حمله نکند، به این پاسخ مسخره اکتفا کرد که پوتین به من احترام میگذارد! این یعنی هیچ تضمینی نمیدهم و مجبور هم نیستم که بدهم. امنیت اسرائیل برای غرب مهمتر از امنیت اوکراین نیست. البته غرب یا حتی دولتهایی مثل روسیه و چین هیچگاه اجازۀ تحقق اهداف احمقانهای مثل نابودی اسرائیل و دست زدن به نسلکشی را نمیدهند، ولی هیچ دلیلی وجود ندارد که ترامپ مغرور بخواهد خواستههای رئیس یک دولت ده میلیون نفری در خاورمیانه را برآورده سازد.
🍂 پس دشواری کار کجاست؟ تا جایی که من متوجه شدهام - و در اینگونه مسائل همیشه باید جای بزرگی را برای خطا باز گذاشت و خود را با پیشبینیهای جسورانه مضحکه نکرد - ترامپ میخواهد در رقابت اقتصادی با چین ایران در جناح آمریکا باشد. برای ترامپ قابل پذیرش نیست که به توافقی با ایران دست پیدا بکند، درهای ایران کموبیش باز شوند، دلارهای نفتی باز گردند و دستآخر چین بیشترین سود را از مبادله با ایران ببرد. توافق را آمریکا انجام دهد و پروژههای اقتصادی را شرکتهای چینی انجام دهند. گره را آمریکا باز کند و نفت و گاز را شرکتهای چینی استخراج کنند. بازار ایران را کالاهای چینی پر کنند و سهم آمریکا شعار مرگ بر آمریکا باشد. آن هم درست در شرایطی که کل اقتصاد جهان را به چالش طلبیده که باید میان ما و چین یکی را انتخاب کنید. پس دشواری کار به نظرم در اینجاست و نه در شهرهای موشکی که نشان دادند کارآیی نظامی مؤثری ندارند و اگر هم داشته باشند تهدیدی برای آمریکا نیستند، نه نیروهای نیابتی که تقریباً حذف شدهاند و پولی برای بازسازیشان نیست اگر هم باشد چند دهه زمان میبرد و نه اورانیومهای غنیشدهای که ایران آماده است تحویلشان دهد. در یک کلام ایران باید غربی شود و اگر تن به چنین چیزی ندهد چنان با نیروی نظامی تضعیفش میکنند که دیگر برای چین هم نفع خاصی نداشته باشد. اگر این تحلیل من درست باشد معنایش این است که آنچه آمریکا میخواهد کموبیش مطابق با خواست اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان نیز هست (ضمن اینکه خواستههای دیگری هم وجود دارند)، اما رفتن ایران به جناح غرب همچون بدترین کابوس ممکن برای تعدادی از مقامات بلندپایه و قدیمی جمهوری اسلامی است؛ کابوسی به مراتب بدتر از مسائل جزئی مثل کم کردن برد موشک یا کاهش درصد غنیسازی.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 اولویت اصلی سیاست خارجی آمریکای ترامپ نه ایران یا حتی کل خاورمیانه، بلکه چین است. تا اینجا به نظر نمیرسد مناقشهای باشد. اما درست به همین دلیل توافق ایران و آمریکا به سادگی به دست نخواهد آمد. یعنی معتقدم اگر اولویت آمریکا مهار ایران یا حفظ امنیت اسرائیل و کشورهای منطقه بود اتفاقاً توافق سادهتر به دست میآمد؛ زیرا این مسئله هرچقدر هم که پیچیده باشد باز همه چیز به همینجا ختم میشود. در این منطقه تنها اسرائیل خواهان راهحلهای رادیکال در قبال ایران است، ولی بسیار بعید و حتی دیوانگی است که در صورت دستیابی به یک توافق میان ایالات متحد و ایران اسرائیل سرخود دست به حمله بزند و بخواهد بازی مهمترین پشتیبان خود را بر هم بریزد. اسرائیل به نسبت جمعیت و وسعت خود کشور نیرومندی است. بافت جمعیتی منسجم، اقتصاد مرفه و دمکراسی کموبیش باثباتی دارد، اما علیرغم تمام اینها بدون پشتیبانی مداوم آمریکا در مقایسه با ایران، ترکیه و سعودی قدرت مهم و تأثیرگذاری در منطقه به شمار نمیآید. شکستناپذیری اسرائیل درواقع شکستناپذیری آمریکاست. اگر کشوری بتواند مشکل خود را با آمریکا حل کند، اسرائیل نمیتواند معادلۀ تازه را بر هم بزند.
🍂 اما ایران چگونه میتواند مشکل خود را با آمریکا حل کند؟ نکته اینجاست که خواستۀ آمریکا از ایران به باور من تنها به سهگانۀ هستهای-موشکی-منطقهای ختم نمیشود. اگر مسئله تنها به همین سه مورد ختم میشد، هم ایران حاضر بود کنار بیاید و هم حتی آمریکای ترامپ نرمش نشان میداد. برای ترامپ مهم نیست که ایران پنج یا ده سال دیگر ممکن است دوباره اسرائیل را با همین توان یا حتی توان بیشتر تهدید کند. وقتی در آن جلسۀ تاریخی اتاق بیضی با زلنسکی از ترامپ پرسیدند چه تضمینی میدهی که روسیه دوباره حمله نکند، به این پاسخ مسخره اکتفا کرد که پوتین به من احترام میگذارد! این یعنی هیچ تضمینی نمیدهم و مجبور هم نیستم که بدهم. امنیت اسرائیل برای غرب مهمتر از امنیت اوکراین نیست. البته غرب یا حتی دولتهایی مثل روسیه و چین هیچگاه اجازۀ تحقق اهداف احمقانهای مثل نابودی اسرائیل و دست زدن به نسلکشی را نمیدهند، ولی هیچ دلیلی وجود ندارد که ترامپ مغرور بخواهد خواستههای رئیس یک دولت ده میلیون نفری در خاورمیانه را برآورده سازد.
🍂 پس دشواری کار کجاست؟ تا جایی که من متوجه شدهام - و در اینگونه مسائل همیشه باید جای بزرگی را برای خطا باز گذاشت و خود را با پیشبینیهای جسورانه مضحکه نکرد - ترامپ میخواهد در رقابت اقتصادی با چین ایران در جناح آمریکا باشد. برای ترامپ قابل پذیرش نیست که به توافقی با ایران دست پیدا بکند، درهای ایران کموبیش باز شوند، دلارهای نفتی باز گردند و دستآخر چین بیشترین سود را از مبادله با ایران ببرد. توافق را آمریکا انجام دهد و پروژههای اقتصادی را شرکتهای چینی انجام دهند. گره را آمریکا باز کند و نفت و گاز را شرکتهای چینی استخراج کنند. بازار ایران را کالاهای چینی پر کنند و سهم آمریکا شعار مرگ بر آمریکا باشد. آن هم درست در شرایطی که کل اقتصاد جهان را به چالش طلبیده که باید میان ما و چین یکی را انتخاب کنید. پس دشواری کار به نظرم در اینجاست و نه در شهرهای موشکی که نشان دادند کارآیی نظامی مؤثری ندارند و اگر هم داشته باشند تهدیدی برای آمریکا نیستند، نه نیروهای نیابتی که تقریباً حذف شدهاند و پولی برای بازسازیشان نیست اگر هم باشد چند دهه زمان میبرد و نه اورانیومهای غنیشدهای که ایران آماده است تحویلشان دهد. در یک کلام ایران باید غربی شود و اگر تن به چنین چیزی ندهد چنان با نیروی نظامی تضعیفش میکنند که دیگر برای چین هم نفع خاصی نداشته باشد. اگر این تحلیل من درست باشد معنایش این است که آنچه آمریکا میخواهد کموبیش مطابق با خواست اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان نیز هست (ضمن اینکه خواستههای دیگری هم وجود دارند)، اما رفتن ایران به جناح غرب همچون بدترین کابوس ممکن برای تعدادی از مقامات بلندپایه و قدیمی جمهوری اسلامی است؛ کابوسی به مراتب بدتر از مسائل جزئی مثل کم کردن برد موشک یا کاهش درصد غنیسازی.
.
#سیاست #بینالملل #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
📘چرا تحریمها برکت است؟
🍂 تحریمهای اقتصادی موجب انزوای کشور شده و گویی برای نظام حاکم این «انزوا» و جداافتادگی از اقتصادجهانی نه تنها بد نیست بلکه از جهاتی منشا «برکت» است. تحریمها، آزادی اقتصادی را در ایران خفه کرده و اقتصادی که در ذات خود رانتیر هست را بدل به اقیانوسی از رانت و فساد نموده است. چرا سد تحریم شکسته نمیشود و ایران از این انزوای خودخواسته خارج نمیگردد؟ دلایل متعددی وجود دارد و بخش مهمی از آن ناشی از عقاید ایدئولوژیک، منافع سیاسی، رانت اقتصادی و ممانعت از آزادیهای سیاسی است. اما در این مجال تنها جنبهٔ اقتصادی آن را بررسی میکنیم.
🍂 پشت پردهٔ برکتنامیدن تحریمها یا عدمپذیرش برخی قواعد بینالمللی مانند FATF، و حتی مانعتراشی بر سر افرادی که توان و میل حل این مسائل را دارند، خروارها منافع و رانت اقتصادی خوابیده است. هر چند انزوای ایران در اقتصادجهانی و دشمنی ستیزهجویانه با غرب و در رأس آن آمریکا به ضرر عامهٔ مردم تمام شده باشد-چه آنها خود به این مهم آگاه باشند چه نباشد. ضرری که جبران آن دیگر امکانپذیر نیست اما از ادامهٔ آن میتوان جلوگیری نمود. امنیتینمودن هر نوع سرمایهگذاری خصوصی و مستقل، ترساندن سرمایهگذاران خارجی، ممانعت از حضور غربیها در ایران و در مقابل بستن قراردادهای جامع با چین و روسیه نشان میدهد که «کاسبان تحریم» دقیقاً در حال حصار کشیدن به دور ایران هستند و هیچ چیز جز محکم نمودن موقعیت، برایشان اهمیتی ندارد.
🍂 تحریمها، موجب شده که دولت بسیاری از پروژهها را بعنوان «سهم» در اختیار ستادها، بنیادها، جهادیها و غیره قرار دهد. البته خود دولتیها نیز در این توزیع رانت شریک هستند. اگر سرمایهگذار خارجی با خود سرمایهٔ مالی یا فیزیکی به کشور میآورد یا تکنیک فنی و مدیریتی جدیدی را وارد کشور میکند، این سهمخواهان اقتصاد رانتی، تنها به دنبال نقد کردن بودجههای تخصیصی به پروژههای بزرگ هستند. یعنی برای اقتصاد کشور، تنها خرج دارند بدون اینکه کیفیت و کمیت رقبای خارجی را داشته باشند. آنها چنان به پروژهها چسبیدهاند که جدایی از آن برایشان عذابآور است. اینان از مذاکرات تنها کم شدن فشار بینالمللی را میخواهند نه اینکه ایران صاحب آزادی اقتصادی شود بطوریکه نظم رانتی داخل را بر هم بزند.
🍂 لغو تحریمها و تزریق آزادی اقتصادی در کشور شاید نتواند در کوتاهزمان نظم رانتی و دورهمی «خودیها» را بر هم بزند اما فرشتهٔ عذاب آنها خواهد شد. دست دولت را در کنار زدن آنها از اقتصاد باز خواهد کرد و غربیها را با ایران آشتی میدهد. هر چند این امیدها، خوشبینانه بنظر میرسد ولی میتوان از این راه مکانیزم عمل سیستم فعلی را درک کرد. آزادی برای آنها مانند بسمالله برای جن است.
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @whynationsfail2019
🍂 تحریمهای اقتصادی موجب انزوای کشور شده و گویی برای نظام حاکم این «انزوا» و جداافتادگی از اقتصادجهانی نه تنها بد نیست بلکه از جهاتی منشا «برکت» است. تحریمها، آزادی اقتصادی را در ایران خفه کرده و اقتصادی که در ذات خود رانتیر هست را بدل به اقیانوسی از رانت و فساد نموده است. چرا سد تحریم شکسته نمیشود و ایران از این انزوای خودخواسته خارج نمیگردد؟ دلایل متعددی وجود دارد و بخش مهمی از آن ناشی از عقاید ایدئولوژیک، منافع سیاسی، رانت اقتصادی و ممانعت از آزادیهای سیاسی است. اما در این مجال تنها جنبهٔ اقتصادی آن را بررسی میکنیم.
🍂 پشت پردهٔ برکتنامیدن تحریمها یا عدمپذیرش برخی قواعد بینالمللی مانند FATF، و حتی مانعتراشی بر سر افرادی که توان و میل حل این مسائل را دارند، خروارها منافع و رانت اقتصادی خوابیده است. هر چند انزوای ایران در اقتصادجهانی و دشمنی ستیزهجویانه با غرب و در رأس آن آمریکا به ضرر عامهٔ مردم تمام شده باشد-چه آنها خود به این مهم آگاه باشند چه نباشد. ضرری که جبران آن دیگر امکانپذیر نیست اما از ادامهٔ آن میتوان جلوگیری نمود. امنیتینمودن هر نوع سرمایهگذاری خصوصی و مستقل، ترساندن سرمایهگذاران خارجی، ممانعت از حضور غربیها در ایران و در مقابل بستن قراردادهای جامع با چین و روسیه نشان میدهد که «کاسبان تحریم» دقیقاً در حال حصار کشیدن به دور ایران هستند و هیچ چیز جز محکم نمودن موقعیت، برایشان اهمیتی ندارد.
🍂 تحریمها، موجب شده که دولت بسیاری از پروژهها را بعنوان «سهم» در اختیار ستادها، بنیادها، جهادیها و غیره قرار دهد. البته خود دولتیها نیز در این توزیع رانت شریک هستند. اگر سرمایهگذار خارجی با خود سرمایهٔ مالی یا فیزیکی به کشور میآورد یا تکنیک فنی و مدیریتی جدیدی را وارد کشور میکند، این سهمخواهان اقتصاد رانتی، تنها به دنبال نقد کردن بودجههای تخصیصی به پروژههای بزرگ هستند. یعنی برای اقتصاد کشور، تنها خرج دارند بدون اینکه کیفیت و کمیت رقبای خارجی را داشته باشند. آنها چنان به پروژهها چسبیدهاند که جدایی از آن برایشان عذابآور است. اینان از مذاکرات تنها کم شدن فشار بینالمللی را میخواهند نه اینکه ایران صاحب آزادی اقتصادی شود بطوریکه نظم رانتی داخل را بر هم بزند.
🍂 لغو تحریمها و تزریق آزادی اقتصادی در کشور شاید نتواند در کوتاهزمان نظم رانتی و دورهمی «خودیها» را بر هم بزند اما فرشتهٔ عذاب آنها خواهد شد. دست دولت را در کنار زدن آنها از اقتصاد باز خواهد کرد و غربیها را با ایران آشتی میدهد. هر چند این امیدها، خوشبینانه بنظر میرسد ولی میتوان از این راه مکانیزم عمل سیستم فعلی را درک کرد. آزادی برای آنها مانند بسمالله برای جن است.
📺 نقش خامنهای/حزباللهیها در شکستِ برجام
📕کدهای مهم در مصاحبۀ حسن روحانی
📕آدمیرال شمخانی: نمادِ شایستهسالاری/حلالخوری
📺 خامنهای: رفاه مردم آنها را بیدین میکند!
📺 روانکاویِ «مذاکرههراسی مُلایان»
📕بصیرت رهبر و جیب خاندانِ شمخانی!
📕بصیرت ولی فقیه و ارزش پول ملی
📕دو دروغ بزرگِ جلیلیون و رسانۀ میلی
📕ترامپ از ایران چه میخواهد؟
📺 ریشۀ عقیدتی «رفاه/توسعهستیزی» خامنهای
📊 قلههای ولایت برپایۀ «ایدههای مهمل و پوچ»
.
#حکومت_اسلامی #بینالملل
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @whynationsfail2019
Telegram
نقدآگین
📘ترامپ از ایران چه میخواهد؟
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 اولویت اصلی سیاست خارجی آمریکای ترامپ نه ایران یا حتی کل خاورمیانه، بلکه چین است. تا اینجا به نظر نمیرسد مناقشهای باشد. اما درست به همین دلیل توافق ایران و آمریکا به سادگی به دست نخواهد آمد. یعنی معتقدم اگر…
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 اولویت اصلی سیاست خارجی آمریکای ترامپ نه ایران یا حتی کل خاورمیانه، بلکه چین است. تا اینجا به نظر نمیرسد مناقشهای باشد. اما درست به همین دلیل توافق ایران و آمریکا به سادگی به دست نخواهد آمد. یعنی معتقدم اگر…
📘اسلام «سنتی» و عجز در حل مسائل اولیه
— مورد حقّ طلاق و مهریه
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 اسلام «سنتی» از یک طرف حق طلاق را از زن سلب میکند، از طرف دیگر با مهریه مرد را بدون دلیل خاصی بدهکار میگرداند.
🍂 حالا باز اسلام «روشنفکری» به اقتضای روبهرو شدن با واقعیات امور کمی از این قاعدۀ فاجعهبار عدول کرد. مثلاً با بهانههایی امکان «مطلقه شدن» را به زنها داد که آن هم باید حواسشان باشد و ابتدا این شرط را در عقدنامه بیاورند تا بعداً مانند اسیر جنگی نشوند؛ از طرف دیگر برای مهریۀ قابل پرداخت، سقفی و شرایطی گذاشت، وگرنه الان باید چند تا زندان به اندازۀ فشافویه فقط برای زندانیان مهریه میداشتیم.
🍂 سنتیهای مغزخر خورده تصور میکنند حاکمان کنونی از ابتدا ارادۀ اینکه همه چیز را دقیق مطابق «اصول» پیش ببرند نداشتند یا بعداً خوشی زیر دلشان زد و از راه راست منحرف شدند و به حرف روشنفکران گوش دادند. نمیفهمند آن قوانین مال دورانی بود که «انسان» و اینکه این انسان حقی دارد و میتواند حق را مطالبه کند مبنای قانون و ادارۀ امور اجتماعی نبود.
🍂 درواقع قانون وجود نداشت و اگر بخواهیم دقیق سخن بگوییم درست نیست که از «قانون سنتی» یا «قانون قدیم» سخن بگوییم، چراکه جامعه بر پایۀ زور سازماندهی شده بود:
🍂 نیمی از جمیعت که زنان باشند به حساب نمیآمدند و وظیفهشان دادن و زاییدن بود، آن نیمۀ دیگر هم باز اکثریت قریب به اتفاقشان رعیت (گوسفند) بودند و فقط از این منظر به آنان نگاه میشد که جان بکنند و چیزی را با کمترین بهرهوری ممکن بکارند و بخش اعظمش را مالیات بدهند.
🍂 نمیفهمند که نمیتوان رسوم جامعهای را که بالای نود درصدش در روستاهای چند صد نفره یا در کوه و بیابان زیر چادر زندگی میکردند بیاورید در جامعهای با شهرهای چند صد هزار تا چند میلیون نفره که هر کس روزانه با هزاران چهرۀ ناشناس مواجه میشود.
🍂 این دو جامعه نهادهای سیاسی و مذهبی و اقتصادی و خانوادگی مختص خود را میپرورانند و بروندادهای مختص خود را دارند. این ویژگی شاخص فاشیسم است که میخواهد صنعت را همزمان در جامعهای با رسوم چادرنشینی داشته باشید. ما گرفتار چنین افکاری شدهایم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
— مورد حقّ طلاق و مهریه
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 اسلام «سنتی» از یک طرف حق طلاق را از زن سلب میکند، از طرف دیگر با مهریه مرد را بدون دلیل خاصی بدهکار میگرداند.
🍂 حالا باز اسلام «روشنفکری» به اقتضای روبهرو شدن با واقعیات امور کمی از این قاعدۀ فاجعهبار عدول کرد. مثلاً با بهانههایی امکان «مطلقه شدن» را به زنها داد که آن هم باید حواسشان باشد و ابتدا این شرط را در عقدنامه بیاورند تا بعداً مانند اسیر جنگی نشوند؛ از طرف دیگر برای مهریۀ قابل پرداخت، سقفی و شرایطی گذاشت، وگرنه الان باید چند تا زندان به اندازۀ فشافویه فقط برای زندانیان مهریه میداشتیم.
🍂 سنتیهای مغزخر خورده تصور میکنند حاکمان کنونی از ابتدا ارادۀ اینکه همه چیز را دقیق مطابق «اصول» پیش ببرند نداشتند یا بعداً خوشی زیر دلشان زد و از راه راست منحرف شدند و به حرف روشنفکران گوش دادند. نمیفهمند آن قوانین مال دورانی بود که «انسان» و اینکه این انسان حقی دارد و میتواند حق را مطالبه کند مبنای قانون و ادارۀ امور اجتماعی نبود.
🍂 درواقع قانون وجود نداشت و اگر بخواهیم دقیق سخن بگوییم درست نیست که از «قانون سنتی» یا «قانون قدیم» سخن بگوییم، چراکه جامعه بر پایۀ زور سازماندهی شده بود:
🍂 نیمی از جمیعت که زنان باشند به حساب نمیآمدند و وظیفهشان دادن و زاییدن بود، آن نیمۀ دیگر هم باز اکثریت قریب به اتفاقشان رعیت (گوسفند) بودند و فقط از این منظر به آنان نگاه میشد که جان بکنند و چیزی را با کمترین بهرهوری ممکن بکارند و بخش اعظمش را مالیات بدهند.
🍂 نمیفهمند که نمیتوان رسوم جامعهای را که بالای نود درصدش در روستاهای چند صد نفره یا در کوه و بیابان زیر چادر زندگی میکردند بیاورید در جامعهای با شهرهای چند صد هزار تا چند میلیون نفره که هر کس روزانه با هزاران چهرۀ ناشناس مواجه میشود.
🍂 این دو جامعه نهادهای سیاسی و مذهبی و اقتصادی و خانوادگی مختص خود را میپرورانند و بروندادهای مختص خود را دارند. این ویژگی شاخص فاشیسم است که میخواهد صنعت را همزمان در جامعهای با رسوم چادرنشینی داشته باشید. ما گرفتار چنین افکاری شدهایم.
.
#آخوندیسم #زنان #مردان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
📘فیلسوفان آلمانی چه میگویند؟
✍🏻 #مهرپویا_علا
فلسفۀ هایدگر که برای خود هایدگر این اندازه فهم ایجاد نکرد که از ۱۹۳۳ - ۱۹۴۵ از رژیم نازی دفاع نکند انتظار دارید چه اثری بر روی پیروانش بگذارد؟ فرض کنیم نمیدانست در اردوگاهها چه میگذرد. آیا این را هم به چشم نمیدید که در شهرها میآیند آدمها را کشان کشان از محلهها به ناکجاآبادی میبرند و دیگر خبری از آنان نمیشود؟ اخراج همکارانش را نمیدید؟ نمیدید که هرچه متفقین کوتاه میآیند باز هم پیشوا از خر شیطان پیاده نمیشود و خیال جنگ دارد؟ واقعیت آن است که تمام اینها را میدید و باز شیفتۀ حرکت دستهای پیشوا هنگام سخنرانی شده بود، چراکه فلسفۀ او رسوا بود.
در میان نخبگان جوامع مواضع سیاسی رسوا کم پیدا نمیشود. شما در زندگی هر اندیشمندی اگر ریز شوید احتمال زیاد دارد که بتوانید یک یا چند موضعگیری و گاهی عمل رسوا پیدا کنید. در جدالهای سیاسی - نظری معمولاً طرفین دعوا میکوشند از این نقاط ضعف برای بیاعتبار ساختن تمام مواضع یک اندیشمند بهره ببرند. چنین کاری بدلایل گوناگون شیوۀ درستی برای روبهرو شدن با افکار نیست؛ و از میان این دلایل سادهترینش اینکه همه را بدون استثنا میتوان با همین چوب زد. از فیلسوف و اندیشمند انتظار نمیرود تمام مواضعش درست باشند. هر آدمی بدلایل مختلف شاید مواضع سیاسی نادرست و احمقانه بگیرد. گاهی درک مستقیم از رویدادی که در جریان است ندارد و تنها از دریچۀ رسانهها چیزهایی میشنود و سخنی میگوید که با واقعیت فاصلۀ بسیار دارد. گاهی جریان تند رویدادها او را تحت تأثیر قرار میدهند، هیجانی میشود و سخن ابلهانهای بر زبان میراند. گاهی از روی لجاجت و دعواهای روشنفکری معمول چیزهایی میگوید. گاهی حتی کهولت سن باعث میشود سخنانی را بگوید که نباید بگوید.
از این موارد اگر از حد نگذرند میتوان چشم پوشید. مورد هایدگر اما به حدی رسواست که حتی هواداران/شیفتگانش نمیتوانند نادیده بگیرند. آلمانی میانسالی بود و همه چیز را از نزدیک درک میکرد. ۱۲ سال فرصت داشت تا بفهمد مسیر اشتباهی را میرود و ناخواسته همدست شیطان شده است و حتی اگر به رژیم نازی اعتراض هم نمیکند دستکم خود را کنار بکشد و گوشهگیری پیشه کند. او هیچیک از این کارها را نکرد چراکه همراهیاش با شیطان ناخواسته نبود. همین واقعیت باید کافی باشد تا به درکی از ارزش راستین آن چند هزار صفحه کاغذی که با جملات مبهم سیاه کرده است برسیم.
زمان کالای کمیاب و بسیار گران بهایی است و برای آدمی مانند برق و باد میگذرد. ساعات عمرمان را از سر راه نیاوردهایم که صرف در افتادن با صدها صفحه جملات مبهم یک مشت فیلسوف دشمن آزادی و مجیزگوی دولت مطلقه کنیم. در مورد فیزیک و ریاضی و زیستشناسی صحبت نمیکنیم که بگوییم باید میان «که گفت» و «چه گفت» تمایز روشنی گذاشت. حتی اگر بپذیریم که در ساحت فلسفه و اندیشۀ اجتماعی هم چنین تمایزی تا حدی وجود دارد، باز نمیتوان انکار کرد که آموختن فلسفه باید در رفتار و گفتار انسان اثری ببخشد. وقتی یک فلسفه اثرش در خود فیلسوف این میشود که تمام عمرش دشمن آزادی و جیرهخوار و توجیهگر دولت مطلقه و گردنکلفتان حاکم بشود، باید خودِ آن فلسفه را علت اصلی چنین سلوکی دانست.
شوربختانه بخش زیادی از آنچه به عنوان فلسفۀ آلمانی شناخته میشود از همین سنخ است. این فیلسوفان حتی مانند افلاطون و ارسطو یا حتی مانند مارکس سخنان روشن هم نمینویسند تا آدم با خود بگوید بسیار خب لااقل در مخالفت با اینان میتوان چیزهایی آموخت. هرچقدر هم که به حق با افلاطون و طرح سیاسی وحشتناک او دشمن باشیم، باز میتوان از این دشمن دانا از دوران باستان چیزی یاد گرفت. هرچقدر هم با مارکس دشمن باشیم، باز میتوان گفت او در آثارش جملات نامفهوم سرهم نمیکرد. اما دربارۀ بیشتر فیلسوفان آلمانی و شماری از پیروان مشهور فرانسوی و آنگولاساکسون آنان، نه تنها خودشان را نباید جدی گرفت، بلکه معتقدم کسانی را هم که آنان را جدی گرفتهاند و بخش زیادی از نیروی فکری خود را صرفشان کردهاند نباید جدی گرفت و باید نسبت به تمام مواضعشان به دیدۀ تردید نگریست. تجربه هم درستی چنین رویکردی را در مورد این افراد نشان میدهد. از احمد فردید گرفته تا بسیاری دیگر در دوران خودمان این مطلب صدق میکند. اغلب دیدهایم که این افراد در مسائل گوناگون توانایی پرهیز از بدیهیترین مغالطات را نیز ندارند و بدتر اینکه همزمان با این ناتوانی در استدلال منطقی به شدت نگاه از بالا به پایینی به مخاطب دارند. گویا انتظار دارند مخاطب فرمایش اینان را بیگفتوگو بپذیرد چراکه سالها وقتشان را صرف کلنجار رفتن با جملات فلان فیلسوف کردهاند.
شاید حتی درست نباشد که بپرسیم فیلسوفان آلمانی چه میگویند. آنها درواقع چیزی نمیگویند. آنها میخواهند ذهن شما را به زنجیر بکشند و شما را از گفتوگو باز دارند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مهرپویا_علا
فلسفۀ هایدگر که برای خود هایدگر این اندازه فهم ایجاد نکرد که از ۱۹۳۳ - ۱۹۴۵ از رژیم نازی دفاع نکند انتظار دارید چه اثری بر روی پیروانش بگذارد؟ فرض کنیم نمیدانست در اردوگاهها چه میگذرد. آیا این را هم به چشم نمیدید که در شهرها میآیند آدمها را کشان کشان از محلهها به ناکجاآبادی میبرند و دیگر خبری از آنان نمیشود؟ اخراج همکارانش را نمیدید؟ نمیدید که هرچه متفقین کوتاه میآیند باز هم پیشوا از خر شیطان پیاده نمیشود و خیال جنگ دارد؟ واقعیت آن است که تمام اینها را میدید و باز شیفتۀ حرکت دستهای پیشوا هنگام سخنرانی شده بود، چراکه فلسفۀ او رسوا بود.
در میان نخبگان جوامع مواضع سیاسی رسوا کم پیدا نمیشود. شما در زندگی هر اندیشمندی اگر ریز شوید احتمال زیاد دارد که بتوانید یک یا چند موضعگیری و گاهی عمل رسوا پیدا کنید. در جدالهای سیاسی - نظری معمولاً طرفین دعوا میکوشند از این نقاط ضعف برای بیاعتبار ساختن تمام مواضع یک اندیشمند بهره ببرند. چنین کاری بدلایل گوناگون شیوۀ درستی برای روبهرو شدن با افکار نیست؛ و از میان این دلایل سادهترینش اینکه همه را بدون استثنا میتوان با همین چوب زد. از فیلسوف و اندیشمند انتظار نمیرود تمام مواضعش درست باشند. هر آدمی بدلایل مختلف شاید مواضع سیاسی نادرست و احمقانه بگیرد. گاهی درک مستقیم از رویدادی که در جریان است ندارد و تنها از دریچۀ رسانهها چیزهایی میشنود و سخنی میگوید که با واقعیت فاصلۀ بسیار دارد. گاهی جریان تند رویدادها او را تحت تأثیر قرار میدهند، هیجانی میشود و سخن ابلهانهای بر زبان میراند. گاهی از روی لجاجت و دعواهای روشنفکری معمول چیزهایی میگوید. گاهی حتی کهولت سن باعث میشود سخنانی را بگوید که نباید بگوید.
از این موارد اگر از حد نگذرند میتوان چشم پوشید. مورد هایدگر اما به حدی رسواست که حتی هواداران/شیفتگانش نمیتوانند نادیده بگیرند. آلمانی میانسالی بود و همه چیز را از نزدیک درک میکرد. ۱۲ سال فرصت داشت تا بفهمد مسیر اشتباهی را میرود و ناخواسته همدست شیطان شده است و حتی اگر به رژیم نازی اعتراض هم نمیکند دستکم خود را کنار بکشد و گوشهگیری پیشه کند. او هیچیک از این کارها را نکرد چراکه همراهیاش با شیطان ناخواسته نبود. همین واقعیت باید کافی باشد تا به درکی از ارزش راستین آن چند هزار صفحه کاغذی که با جملات مبهم سیاه کرده است برسیم.
زمان کالای کمیاب و بسیار گران بهایی است و برای آدمی مانند برق و باد میگذرد. ساعات عمرمان را از سر راه نیاوردهایم که صرف در افتادن با صدها صفحه جملات مبهم یک مشت فیلسوف دشمن آزادی و مجیزگوی دولت مطلقه کنیم. در مورد فیزیک و ریاضی و زیستشناسی صحبت نمیکنیم که بگوییم باید میان «که گفت» و «چه گفت» تمایز روشنی گذاشت. حتی اگر بپذیریم که در ساحت فلسفه و اندیشۀ اجتماعی هم چنین تمایزی تا حدی وجود دارد، باز نمیتوان انکار کرد که آموختن فلسفه باید در رفتار و گفتار انسان اثری ببخشد. وقتی یک فلسفه اثرش در خود فیلسوف این میشود که تمام عمرش دشمن آزادی و جیرهخوار و توجیهگر دولت مطلقه و گردنکلفتان حاکم بشود، باید خودِ آن فلسفه را علت اصلی چنین سلوکی دانست.
شوربختانه بخش زیادی از آنچه به عنوان فلسفۀ آلمانی شناخته میشود از همین سنخ است. این فیلسوفان حتی مانند افلاطون و ارسطو یا حتی مانند مارکس سخنان روشن هم نمینویسند تا آدم با خود بگوید بسیار خب لااقل در مخالفت با اینان میتوان چیزهایی آموخت. هرچقدر هم که به حق با افلاطون و طرح سیاسی وحشتناک او دشمن باشیم، باز میتوان از این دشمن دانا از دوران باستان چیزی یاد گرفت. هرچقدر هم با مارکس دشمن باشیم، باز میتوان گفت او در آثارش جملات نامفهوم سرهم نمیکرد. اما دربارۀ بیشتر فیلسوفان آلمانی و شماری از پیروان مشهور فرانسوی و آنگولاساکسون آنان، نه تنها خودشان را نباید جدی گرفت، بلکه معتقدم کسانی را هم که آنان را جدی گرفتهاند و بخش زیادی از نیروی فکری خود را صرفشان کردهاند نباید جدی گرفت و باید نسبت به تمام مواضعشان به دیدۀ تردید نگریست. تجربه هم درستی چنین رویکردی را در مورد این افراد نشان میدهد. از احمد فردید گرفته تا بسیاری دیگر در دوران خودمان این مطلب صدق میکند. اغلب دیدهایم که این افراد در مسائل گوناگون توانایی پرهیز از بدیهیترین مغالطات را نیز ندارند و بدتر اینکه همزمان با این ناتوانی در استدلال منطقی به شدت نگاه از بالا به پایینی به مخاطب دارند. گویا انتظار دارند مخاطب فرمایش اینان را بیگفتوگو بپذیرد چراکه سالها وقتشان را صرف کلنجار رفتن با جملات فلان فیلسوف کردهاند.
شاید حتی درست نباشد که بپرسیم فیلسوفان آلمانی چه میگویند. آنها درواقع چیزی نمیگویند. آنها میخواهند ذهن شما را به زنجیر بکشند و شما را از گفتوگو باز دارند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
❗️اکنون زمان آزمون فرا رسیدهاست❗️
✍🏻 #مهرپویا_علا
🔻از میان تمامی اقشاری که جمهوری اسلامی در ۴۶ سال گذشته منابع کشور را صرف مبارزه با آنان کرده است، مهمترینشان در تیررس کوتاهبردترین موشکها قرار دارند.
👑 ترامپ همراه با چند وزیر مهم کابینه او و شمار زیادی از بزرگترین سرمایهداران جهان و نیز سران کشورهای سازشکار منطقه در همسایگی ایران حضور دارند.
🔺مگر نمیگویید اینها عامل بدبختی جهان هستند؟ اکنون بهترین موقعیت برای جمهوری اسلامی است تا هزاران موشک و پهپاد را به طرف محل اقامت این عاملین تیرهروزی زمین شلیک کند و کار را یکسره سازد.
🔺 ۴۶ سال علیه اینان شعار دادید. هر ارادۀ مخالفی را با این بهانه که اهداف والای نظام و انقلاب را درک نمیکند سرکوب کردید. اکنون زمان عمل است. موقعیتی دارید که شاید هر نیمقرن یک بار پیش بیاید.
🔺این گوی و این میدان. بزنید و در تاریخ ماندگار شوید.
❓میگویید عاقلانه نیست؟ مگر موقعی که داشتید اقتصاد کشور را بر سر این اهداف نابود میکردید حرفی از عقلانیت میگفتید؟
❓میگویید آنها هم جواب سنگینتر خواهند داد؟ خب بدهند. مگر خون شما از اهالی غزه رنگینتر است؟
🔺اگر به هر دلیلی ارادهای برای انجام این کار ندارید یعنی تمام آن شعارهایی که در این ۴۶ سال دادید و کشور را به جایی رساندید که در تأمین آب و برق خود مانده است بلوفزنی و دروغ بودند. بلوفی که کیفش را شما میکنید و تاوانش را ۹۰ میلیون انسان میپردازند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
✍🏻 #مهرپویا_علا
🔻از میان تمامی اقشاری که جمهوری اسلامی در ۴۶ سال گذشته منابع کشور را صرف مبارزه با آنان کرده است، مهمترینشان در تیررس کوتاهبردترین موشکها قرار دارند.
👑 ترامپ همراه با چند وزیر مهم کابینه او و شمار زیادی از بزرگترین سرمایهداران جهان و نیز سران کشورهای سازشکار منطقه در همسایگی ایران حضور دارند.
🔺مگر نمیگویید اینها عامل بدبختی جهان هستند؟ اکنون بهترین موقعیت برای جمهوری اسلامی است تا هزاران موشک و پهپاد را به طرف محل اقامت این عاملین تیرهروزی زمین شلیک کند و کار را یکسره سازد.
🔺 ۴۶ سال علیه اینان شعار دادید. هر ارادۀ مخالفی را با این بهانه که اهداف والای نظام و انقلاب را درک نمیکند سرکوب کردید. اکنون زمان عمل است. موقعیتی دارید که شاید هر نیمقرن یک بار پیش بیاید.
🔺این گوی و این میدان. بزنید و در تاریخ ماندگار شوید.
❓میگویید عاقلانه نیست؟ مگر موقعی که داشتید اقتصاد کشور را بر سر این اهداف نابود میکردید حرفی از عقلانیت میگفتید؟
❓میگویید آنها هم جواب سنگینتر خواهند داد؟ خب بدهند. مگر خون شما از اهالی غزه رنگینتر است؟
🔺اگر به هر دلیلی ارادهای برای انجام این کار ندارید یعنی تمام آن شعارهایی که در این ۴۶ سال دادید و کشور را به جایی رساندید که در تأمین آب و برق خود مانده است بلوفزنی و دروغ بودند. بلوفی که کیفش را شما میکنید و تاوانش را ۹۰ میلیون انسان میپردازند.
.
#حکومت_اسلامی #چهلدزد_مقاومت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
📘دکانی به نام فدراسیونهای ورزشی
(۱/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 اینکه عدهای رفتهاند در کرۀ جنوبی و با دزدی و تجاوز آبروی مردم ما را بردهاند و تصویری چندشآور از ما در ذهن مردم کشوری دیگر ساختهاند یک جنبۀ قضیه است. جنبۀ اساسیتر قضیه اینجاست که با یک عنوان معجزهآسای «ملی» دهها دکان دو نبش بزرگ و کوچک را زیر نام فدراسیونهای ملی راه انداختهاند، کارمند استخدام میکنند، دست آقازادههایشان را در آنجا بند میکنند، به هر کدامشان چند تا ملا فرستادهاند که شغلشان نماز خواندن است، از بودجۀ عمومی حقوق میگیرند، مسافرت خارجی میروند، در آنجا از جیب مردم تفریح میکنند، هتل میگیرند و دستآخر اگر در فلان «بازی» برنده شوند و یک فلز دور گردنشان بیاندازند ارث پدرشان را از کشور طلبکار میشوند و انتظار جایزه دهها میلیاردی و «حمایت» دارند.
🍂 منظورم فقط بازیهایی نیست که تمام افتخار بازیکنان ایرانی آنها این است که مثلاً در یک رویداد ورزشی مهم مثل المپیک حضور داشته باشند و همان دور اول حذف شوند. اصلاً شما بگویید رشتههای ورزشی مثل هل دادن، لگدپرانی یا وزنه بلندکنی که ظرف هفتاد سال اخیر سی چهل تایی فلز دور گردن بازیکنان ایرانی این رشتهها در المپیک انداختهاند. خب مبارکشان باشد؛ ولی به دیگران چه ربطی دارد که باید از بودجۀ عمومی به اینان پول بدهند یا هزینۀ رفتوآمدشان را دولت بدهد؟ تازه مسئله فقط به خود بازیکنان و مربیان ختم نمیشود و یک کاروان بزرگ زیر عنوان خبرنگار و مسئولین فدراسیون و نیروهای حراست و فرهنگی و اجتماعی و روابط عمومی و خلاصه اره اوره و شمسی کوره را راه میاندازند به دنبال بازیکنان برای تفریح و عشق و حال از جیب ملت. بر اساس چه منطقی دولت باید عدهای را به مسافرت خارج بفرستد؟ چه کسی این مبالغ را حسابرسی میکند؟ چه کسی اجازۀ چنین دزدی و بخور بخور را داده است؟
🍂 من حتی میگویم دولت پول رفتوآمد خود ورزشکاران و مربیان را هم حق ندارد پرداخت کند و اینکه این کار را انجام میدهند یکی از مصادیق دزدی و غارت است. یکی میخواهد برود فلان جا فوتبال بازی کند یا هل بدهد (کشتی بگیرد) خب برود. برنده شده و حالا فلز دور گردنش انداختند خب انداخته باشند. مبارک او و مبارک تمام کسانی باشد که به این کارها علاقه دارند. ولی به دیگران که علاقه ندارند چه مربوط؟ مگر دولت قرار است برای مثال به جعفر پناهی که مهمترین جایزۀ سینمایی جهان را برده است دهها میلیارد تومان جایزه بدهد؟ مگر پول هواپیما و هتل شرکتکنندگان در اسکار و کن را دولت میپردازد؟ مگر یک کاروان با بودجۀ دولت دنبال کارگردان و هنرپیشه راه میافتند میروند فرانسه و آمریکا عشق و حال کنند؟
🍂 شاید در پاسخ گفته شود اینکه من علاقهای به دنبال توپ دویدن، هل دادن، وزنه بلند کردن، لگدپرانی و... ندارم دلیل نمیشود دیگران هم علاقهای نداشته باشند. میلیونها نفر این رویدادهای ورزشی را دنبال میکنند.
🍂 حالا بگذریم که اگر خبر تجاوز و دزدی دوندگان و تیم همراهشان در کره جهانی نمیشد کسی روحش هم خبردار نمیشد که عدهای رفتهاند کره بدوند. اما من بدون رودربایستی میگویم اگر جزو کسانی هستید که چنین حرفی به ذهنشان خطور میکند یک نافهم به تمام معنا لااقل در مسائل اجتماعی هستید. بااینوجود متأسفانه مجبورم انرژی بگذارم و دلیل بیربط بودن این ایراد را تایپ کنم. البته توضیحش ساده و بدیهیست: هر کس حق دارد به هر سرگرمیای علاقه داشته باشد و آن را دنبال کند و از آن هیجانزده شود. مسئله اینجاست که پول هیجان شما را قرار نیست از جیب همه بدهند. شما اگر برای مثال به این علاقه دارید که عدهای دنبال توپ بدوند و تماشا کنید بسیار خب هیچ کس حق ندارد کوچکترین مانعی برای علاقه شما ایجاد کند. پولش را از جیب خودتان بدهید که آنان بروند برای شما دنبال توپ بدوند. اگر گردش مالی این کار شما سر به هزاران میلیارد هم بزند نوش جان. اما اگر قرار باشد با یک عنوان «ملی» دولت از جیب همه پول بدهد چرا همین کار را برای گیمبازها انجام ندهد؟ یا چرا دولت نباید از اینها که قرار دعوا یا جنگ توی قفس میگذارند حمایت کند و فدراسیون ملی دعوا تشکیل دهد؟ مگر قرار است هر گروهی در دنیا به کاری علاقه دارند دولت از بودجه عمومی پول بدهد چون «ملی» است؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 اینکه عدهای رفتهاند در کرۀ جنوبی و با دزدی و تجاوز آبروی مردم ما را بردهاند و تصویری چندشآور از ما در ذهن مردم کشوری دیگر ساختهاند یک جنبۀ قضیه است. جنبۀ اساسیتر قضیه اینجاست که با یک عنوان معجزهآسای «ملی» دهها دکان دو نبش بزرگ و کوچک را زیر نام فدراسیونهای ملی راه انداختهاند، کارمند استخدام میکنند، دست آقازادههایشان را در آنجا بند میکنند، به هر کدامشان چند تا ملا فرستادهاند که شغلشان نماز خواندن است، از بودجۀ عمومی حقوق میگیرند، مسافرت خارجی میروند، در آنجا از جیب مردم تفریح میکنند، هتل میگیرند و دستآخر اگر در فلان «بازی» برنده شوند و یک فلز دور گردنشان بیاندازند ارث پدرشان را از کشور طلبکار میشوند و انتظار جایزه دهها میلیاردی و «حمایت» دارند.
🍂 منظورم فقط بازیهایی نیست که تمام افتخار بازیکنان ایرانی آنها این است که مثلاً در یک رویداد ورزشی مهم مثل المپیک حضور داشته باشند و همان دور اول حذف شوند. اصلاً شما بگویید رشتههای ورزشی مثل هل دادن، لگدپرانی یا وزنه بلندکنی که ظرف هفتاد سال اخیر سی چهل تایی فلز دور گردن بازیکنان ایرانی این رشتهها در المپیک انداختهاند. خب مبارکشان باشد؛ ولی به دیگران چه ربطی دارد که باید از بودجۀ عمومی به اینان پول بدهند یا هزینۀ رفتوآمدشان را دولت بدهد؟ تازه مسئله فقط به خود بازیکنان و مربیان ختم نمیشود و یک کاروان بزرگ زیر عنوان خبرنگار و مسئولین فدراسیون و نیروهای حراست و فرهنگی و اجتماعی و روابط عمومی و خلاصه اره اوره و شمسی کوره را راه میاندازند به دنبال بازیکنان برای تفریح و عشق و حال از جیب ملت. بر اساس چه منطقی دولت باید عدهای را به مسافرت خارج بفرستد؟ چه کسی این مبالغ را حسابرسی میکند؟ چه کسی اجازۀ چنین دزدی و بخور بخور را داده است؟
🍂 من حتی میگویم دولت پول رفتوآمد خود ورزشکاران و مربیان را هم حق ندارد پرداخت کند و اینکه این کار را انجام میدهند یکی از مصادیق دزدی و غارت است. یکی میخواهد برود فلان جا فوتبال بازی کند یا هل بدهد (کشتی بگیرد) خب برود. برنده شده و حالا فلز دور گردنش انداختند خب انداخته باشند. مبارک او و مبارک تمام کسانی باشد که به این کارها علاقه دارند. ولی به دیگران که علاقه ندارند چه مربوط؟ مگر دولت قرار است برای مثال به جعفر پناهی که مهمترین جایزۀ سینمایی جهان را برده است دهها میلیارد تومان جایزه بدهد؟ مگر پول هواپیما و هتل شرکتکنندگان در اسکار و کن را دولت میپردازد؟ مگر یک کاروان با بودجۀ دولت دنبال کارگردان و هنرپیشه راه میافتند میروند فرانسه و آمریکا عشق و حال کنند؟
🍂 شاید در پاسخ گفته شود اینکه من علاقهای به دنبال توپ دویدن، هل دادن، وزنه بلند کردن، لگدپرانی و... ندارم دلیل نمیشود دیگران هم علاقهای نداشته باشند. میلیونها نفر این رویدادهای ورزشی را دنبال میکنند.
🍂 حالا بگذریم که اگر خبر تجاوز و دزدی دوندگان و تیم همراهشان در کره جهانی نمیشد کسی روحش هم خبردار نمیشد که عدهای رفتهاند کره بدوند. اما من بدون رودربایستی میگویم اگر جزو کسانی هستید که چنین حرفی به ذهنشان خطور میکند یک نافهم به تمام معنا لااقل در مسائل اجتماعی هستید. بااینوجود متأسفانه مجبورم انرژی بگذارم و دلیل بیربط بودن این ایراد را تایپ کنم. البته توضیحش ساده و بدیهیست: هر کس حق دارد به هر سرگرمیای علاقه داشته باشد و آن را دنبال کند و از آن هیجانزده شود. مسئله اینجاست که پول هیجان شما را قرار نیست از جیب همه بدهند. شما اگر برای مثال به این علاقه دارید که عدهای دنبال توپ بدوند و تماشا کنید بسیار خب هیچ کس حق ندارد کوچکترین مانعی برای علاقه شما ایجاد کند. پولش را از جیب خودتان بدهید که آنان بروند برای شما دنبال توپ بدوند. اگر گردش مالی این کار شما سر به هزاران میلیارد هم بزند نوش جان. اما اگر قرار باشد با یک عنوان «ملی» دولت از جیب همه پول بدهد چرا همین کار را برای گیمبازها انجام ندهد؟ یا چرا دولت نباید از اینها که قرار دعوا یا جنگ توی قفس میگذارند حمایت کند و فدراسیون ملی دعوا تشکیل دهد؟ مگر قرار است هر گروهی در دنیا به کاری علاقه دارند دولت از بودجه عمومی پول بدهد چون «ملی» است؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘دکانی به نام فدراسیونهای ورزشی
(۲/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 حرف من حتی این نیست که فدراسیون ملی فوتبال یا کشتی نداشته باشیم. حرف این است که عدهای به چیزی علاقه دارند حالا در سطح ملی با یکدیگر آشنا میشوند و سازماندهی و نهادسازی میکنند. بسیار هم خوب. اما این مسئله نه تنها هیچ ربطی به دولت ندارد بلکه حتی اگر این علاقهمندان دید بلندمدت داشته باشند باید درک کنند که ورود دولت و صرف هزینه دولتی فقط به زیان آن رشته تمام خواهد شد. تا زمانی که دولت چنین میکند و علاقهمندان اعتراضی نمیکنند من هم رشتههای مورد علاقهشان را با عناوینی مثل هل دادن و دنبال توپ دویدن خطاب میکنم!
🍂 تمام این حرفها عیناً در مورد المپیادهای علمی نیز صدق میکنند. یک عده میخواهند بروند مسئلۀ فیزیک و ریاضی حل کنند و مسابقه بگذارند که کی مسئلۀ سختتر حل میکند. خب بروند مسئله حل کنند. هیچ دلیلی ندارد دولت پول بدهد و اینها را به این مسابقات بفرستد. یا با پول خودشان بروند یا اگر کسانی فکر میکنند المپیادهای جهانی اهمیت زیادی دارند از جیب خودشان پول بدهند و اینها را به بهترین هتلهای کشور محل بارگذاری مسابقه بفرستند، بلیط بهترین خطوط هوایی را برایشان بگیرند و اگر مدال بردند تا میتوانند جایزه دهند. در اقتصادهای آزاد معمولاً شرکتهای بزرگ چنین حمایتهایی را انجام میدهند.
🍂 در مورد سینما هم که در این متن به آن اشاره کردم مطمئن نیستم دولت از این خرجها نمیکند. به هر حال اگر چنین دکانهای دو نبشی در آن حوزه هم برقرار است باید بسته شوند.
🍂 اگر حرف این است که حجم اقتصاد ما فعلاً در آن حد نیست که افراد و شرکتهای خصوصی برای مدال ورزشی و علمی و هنری سرمایهگذاری کنند باز پاسخ روشن و البته صریح است: به اندازۀ دهانمان لقمه برداریم. به اندازۀ حجم اقتصادمان انتظار مدال داشته باشیم. دوپینگ که فقط مصرف داروی نیروزا نیست. دوپینگ «ملی» هم داریم. این کار کشورهای کمونیستی سابق بود که درست همان زمانی که مردم در پایتخت این کشورها از درون سطلآشغال دنبال غذا میگشتند با زور هزینههای دولتی مدالهای المپیک و المپیاد را درو میکردند و پیروزی کمونیسم را جشن میگرفتند!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
(۲/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 حرف من حتی این نیست که فدراسیون ملی فوتبال یا کشتی نداشته باشیم. حرف این است که عدهای به چیزی علاقه دارند حالا در سطح ملی با یکدیگر آشنا میشوند و سازماندهی و نهادسازی میکنند. بسیار هم خوب. اما این مسئله نه تنها هیچ ربطی به دولت ندارد بلکه حتی اگر این علاقهمندان دید بلندمدت داشته باشند باید درک کنند که ورود دولت و صرف هزینه دولتی فقط به زیان آن رشته تمام خواهد شد. تا زمانی که دولت چنین میکند و علاقهمندان اعتراضی نمیکنند من هم رشتههای مورد علاقهشان را با عناوینی مثل هل دادن و دنبال توپ دویدن خطاب میکنم!
🍂 تمام این حرفها عیناً در مورد المپیادهای علمی نیز صدق میکنند. یک عده میخواهند بروند مسئلۀ فیزیک و ریاضی حل کنند و مسابقه بگذارند که کی مسئلۀ سختتر حل میکند. خب بروند مسئله حل کنند. هیچ دلیلی ندارد دولت پول بدهد و اینها را به این مسابقات بفرستد. یا با پول خودشان بروند یا اگر کسانی فکر میکنند المپیادهای جهانی اهمیت زیادی دارند از جیب خودشان پول بدهند و اینها را به بهترین هتلهای کشور محل بارگذاری مسابقه بفرستند، بلیط بهترین خطوط هوایی را برایشان بگیرند و اگر مدال بردند تا میتوانند جایزه دهند. در اقتصادهای آزاد معمولاً شرکتهای بزرگ چنین حمایتهایی را انجام میدهند.
🍂 در مورد سینما هم که در این متن به آن اشاره کردم مطمئن نیستم دولت از این خرجها نمیکند. به هر حال اگر چنین دکانهای دو نبشی در آن حوزه هم برقرار است باید بسته شوند.
🍂 اگر حرف این است که حجم اقتصاد ما فعلاً در آن حد نیست که افراد و شرکتهای خصوصی برای مدال ورزشی و علمی و هنری سرمایهگذاری کنند باز پاسخ روشن و البته صریح است: به اندازۀ دهانمان لقمه برداریم. به اندازۀ حجم اقتصادمان انتظار مدال داشته باشیم. دوپینگ که فقط مصرف داروی نیروزا نیست. دوپینگ «ملی» هم داریم. این کار کشورهای کمونیستی سابق بود که درست همان زمانی که مردم در پایتخت این کشورها از درون سطلآشغال دنبال غذا میگشتند با زور هزینههای دولتی مدالهای المپیک و المپیاد را درو میکردند و پیروزی کمونیسم را جشن میگرفتند!
.
#سیاست #اقتصاد #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
📘راز مخاطبان گستردۀ کارهای بیژن اشتری
✍🏻 #مهرپویا_علا
📚 تعدادی از کتابهای تاریخی که زندهیاد #بیژن_اشتری ترجمه کرده است، از جمله مهمترین کارهای پژوهشی در حوزهٔ خود به شمار میروند. برای مثال، کتاب مائو: داستان ناشناخته اثر جونگ چانگ و جان هالیدی، حاصل دستکم بیست سال کار پژوهشی کسی است که در آن جامعه زندگی کرده و تجربهٔ دست اولی از آن داشته است. بعضی از جملات این کتاب، مصداق این مثلاند که «آنچه از دل بر آید، لاجرم بر دل نشیند.» بنابراین، در کنار عواملی چون کیفیت بالای کارها، مداومت و تمرکز سیساله در انجام کار، میتوان گفت یکی از دلایل شمار بالای مخاطبان این ترجمهها حس آشنایی است که به خوانندۀ ایرانی منتقل میکنند.
📚 بعضیها تلاش مداوم بیش از سیسالۀ یک انسان را نادیده میگیرند. از زمانی که هنوز اینترنت و هوش مصنوعی رواج نیافته بود، این افراد خود را با این تصور راضی میکنند که چون ترجمههای زندهیاد اشتری مخاطب زیادی پیدا کردهاند، پس کتابهای عمیقی نیستند. البته، شماری از این آثار، مانند کارهای رابرت سرویس، حتی در کشور مبدأ یا دیگر کشورها هم با نفرتپراکنی و مانعتراشی مواجه شدهاند.
🚫 برای مثال، در آلمان تلاش کردند با فشار به ناشر، جلوی انتشار نسخۀ آلمانی کتاب تروتسکی اثر رابرت سرویس را بگیرند.
💡 سوسیالیسم از قرن بیستم به اینطرف، در بعضی جوامع به شدت، و در برخی دیگر با شدت کمتر، همان جایگاهی را پیدا کرد که نظامهای عقیدتی جهانگیر در گذشته داشتند.
🔥 رفتار کشیشانِ سوسیالیسم با آثار فرهنگی دگراندیش، از بسیاری جهات با رفتارهای گذشته نسبت به آثار کفرآمیز مقایسهپذیر است. در جوامعی که موفق به تشکیل حکومت شدند، دستگاه تفتیش عقاید و حذف آثار دگراندیشانه را به راه انداختند، چیزی شبیه به دستگاههای تفتیش عقاید ادیان جهانی در گذشته. تنها در چند جامعۀ غربی، به دلیل وجود نهادهای نیرومند مدافع آزادی، اعمال این سطح از سانسور دشوار بوده است. انقلابی که از حدود چهل سال پیش در حوزۀ فناوری ارتباطات، بهویژه در ایالات متحده، آغاز شد، سانسور کامل عقاید دگراندیشانه را تقریباً ناممکن کرده است.
🌐 امروز تنها کرۀ شمالی، با حذف کامل اینترنت، توانسته از ورود هرگونه عقاید مخالف با عقیدۀ رسمی جلوگیری کند.
🛑 بااینحال، گرایش انسان به کنترل حداکثری محیط پیرامونی خود همچنان پابرجاست. این تمایل تنها محدود به سوسیالیستها نیست. در نبود امکان سرکوب مستقیم، برخی به برچسبزنی، تحریف، تحقیر و شرمندهسازی مخاطبان آثار علمی یا فرهنگی روی میآورند.
🕊 در فلسفۀ حقوق لیبرالیسم، این شیوهها لزوماً غیرقانونی نیستند. لیبرالیسم این آزادی را به فرد میدهد که هر کتابی را بخرد یا نسوزاند، نخواند یا بخواند، یا حتی توصیه کند دیگران به آن توجه نکنند. این آزادی حتی به کسی اجازه میدهد که با خرید کتابی، آن را بسوزاند، چنانکه گروهی چنین رفتاری را با برخی ترجمههای زندهیاد اشتری انجام دادند.
🔎 بااینحال، بحث اخلاقی و فرهنگی نیز مطرح است. یکی از بنیانهای لیبرالیسم این است که انسانها دارای موهبت عقلاند و هرچند ممکن است دچار خطا شوند، در نهایت سره را از ناسره تشخیص میدهند.
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
✍🏻 #مهرپویا_علا
📚 تعدادی از کتابهای تاریخی که زندهیاد #بیژن_اشتری ترجمه کرده است، از جمله مهمترین کارهای پژوهشی در حوزهٔ خود به شمار میروند. برای مثال، کتاب مائو: داستان ناشناخته اثر جونگ چانگ و جان هالیدی، حاصل دستکم بیست سال کار پژوهشی کسی است که در آن جامعه زندگی کرده و تجربهٔ دست اولی از آن داشته است. بعضی از جملات این کتاب، مصداق این مثلاند که «آنچه از دل بر آید، لاجرم بر دل نشیند.» بنابراین، در کنار عواملی چون کیفیت بالای کارها، مداومت و تمرکز سیساله در انجام کار، میتوان گفت یکی از دلایل شمار بالای مخاطبان این ترجمهها حس آشنایی است که به خوانندۀ ایرانی منتقل میکنند.
📚 بعضیها تلاش مداوم بیش از سیسالۀ یک انسان را نادیده میگیرند. از زمانی که هنوز اینترنت و هوش مصنوعی رواج نیافته بود، این افراد خود را با این تصور راضی میکنند که چون ترجمههای زندهیاد اشتری مخاطب زیادی پیدا کردهاند، پس کتابهای عمیقی نیستند. البته، شماری از این آثار، مانند کارهای رابرت سرویس، حتی در کشور مبدأ یا دیگر کشورها هم با نفرتپراکنی و مانعتراشی مواجه شدهاند.
🚫 برای مثال، در آلمان تلاش کردند با فشار به ناشر، جلوی انتشار نسخۀ آلمانی کتاب تروتسکی اثر رابرت سرویس را بگیرند.
💡 سوسیالیسم از قرن بیستم به اینطرف، در بعضی جوامع به شدت، و در برخی دیگر با شدت کمتر، همان جایگاهی را پیدا کرد که نظامهای عقیدتی جهانگیر در گذشته داشتند.
🔥 رفتار کشیشانِ سوسیالیسم با آثار فرهنگی دگراندیش، از بسیاری جهات با رفتارهای گذشته نسبت به آثار کفرآمیز مقایسهپذیر است. در جوامعی که موفق به تشکیل حکومت شدند، دستگاه تفتیش عقاید و حذف آثار دگراندیشانه را به راه انداختند، چیزی شبیه به دستگاههای تفتیش عقاید ادیان جهانی در گذشته. تنها در چند جامعۀ غربی، به دلیل وجود نهادهای نیرومند مدافع آزادی، اعمال این سطح از سانسور دشوار بوده است. انقلابی که از حدود چهل سال پیش در حوزۀ فناوری ارتباطات، بهویژه در ایالات متحده، آغاز شد، سانسور کامل عقاید دگراندیشانه را تقریباً ناممکن کرده است.
🌐 امروز تنها کرۀ شمالی، با حذف کامل اینترنت، توانسته از ورود هرگونه عقاید مخالف با عقیدۀ رسمی جلوگیری کند.
🛑 بااینحال، گرایش انسان به کنترل حداکثری محیط پیرامونی خود همچنان پابرجاست. این تمایل تنها محدود به سوسیالیستها نیست. در نبود امکان سرکوب مستقیم، برخی به برچسبزنی، تحریف، تحقیر و شرمندهسازی مخاطبان آثار علمی یا فرهنگی روی میآورند.
🕊 در فلسفۀ حقوق لیبرالیسم، این شیوهها لزوماً غیرقانونی نیستند. لیبرالیسم این آزادی را به فرد میدهد که هر کتابی را بخرد یا نسوزاند، نخواند یا بخواند، یا حتی توصیه کند دیگران به آن توجه نکنند. این آزادی حتی به کسی اجازه میدهد که با خرید کتابی، آن را بسوزاند، چنانکه گروهی چنین رفتاری را با برخی ترجمههای زندهیاد اشتری انجام دادند.
🔎 بااینحال، بحث اخلاقی و فرهنگی نیز مطرح است. یکی از بنیانهای لیبرالیسم این است که انسانها دارای موهبت عقلاند و هرچند ممکن است دچار خطا شوند، در نهایت سره را از ناسره تشخیص میدهند.
📕خاکسپاریِ توسعه: از سخنانِ میرباقری تا «ولایتِ مطلقۀ فقر»
.➖➖➖
#نقد_چپ #سیاست #لیبرالیسم
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
Telegram
نقدآگین
📘خاکسپاریِ توسعه: از سخنانِ میرباقری تا «ولایتِ مطلقۀ فقر»
✍🏻 زندهیاد #بیژن_اشتری
🔍 ذات نظامهای استبدادی و ناسازگاری با توسعه
🔸ذات اکثر نظامهای استبدادی با رشد اقتصادی و توسعه و رفاه سازگار نیست. دلیلش هم ساده است: رشد اقتصادی جامعه میتواند پایههای…
✍🏻 زندهیاد #بیژن_اشتری
🔍 ذات نظامهای استبدادی و ناسازگاری با توسعه
🔸ذات اکثر نظامهای استبدادی با رشد اقتصادی و توسعه و رفاه سازگار نیست. دلیلش هم ساده است: رشد اقتصادی جامعه میتواند پایههای…
Telegram
نقدآگین
💼 پراکندگی قدرت در ایالات متحد
✍🏻 #مهرپویا_علا
🧭 میخواهید به درکی از میزان پراکندگی قدرت در ایالات متحد برسید، به رویدادهای چند ماه اخیر نگاه کنید و ببینید چند نیرو جلوی رئیسجمهور ایستادند:
🧑⚖️ فرماندار ایالت از رئیسجمهور شکایت میکند که به چه حقی فلان اقدام نظامی را در اینجا انجام دادی و اصلاً هرچه اینجا شده پیامد تصمیمات خود توست؛
💸 سرمایهدار با رئیسجمهور اختلاف نظر پیدا میکند و هرچه از دهانش در میآید در شبکۀ اجتماعی که متعلق به خودش است بار رئیسجمهور میکند، یکی از بزرگترین سازمانهای دولتی در جهان یعنی ناسا را که حیثیت ایالات متحد در جهان به آن گره خورده است تهدید به قطع همکاری میکند و نمایندگان کنگره را هم تهدید میکند که نمیگذارم دور بعدی رأی بیاورید؛
🎓 رئیسجمهور میخواهد سیاست دانشگاه هاروارد را تغییر دهد و توان برکناری یک استاد را هم در آنجا ندارد و ناچار است از راه قطع کمک مالی دولتی تا حدی مسئولین دانشگاه را راضی به تغییر و تعدیل سیاستهای خودشان کند؛
⚖️ قاضیها که دستورهای رییسجمهور را یکی پس از دیگری لغو یا تعلیق میکنند؛
🏛 رئیسجمهور از درون حزب خود نیز محدود میشود. نمیتواند تمام تصمیمات را بدون جلب رضایت شخصیتهای مهم حزب بگیرد و نمیتواند هر کس را که مایل باشد در هر سمتی بگمارد. برای مثال به نظر میرسد وزیر خارجه کنونی ایالات متحد بیش از اینکه انتخاب ترامپ باشد، انتخاب حزب جمهوریخواه است؛
📣 تمام این موارد را بگذارید کنار صدها رسانۀ کوچک و بزرگ و پادکست و میلیونها اکانت در شبکههای اجتماعی که هرچه میخواهند علیه رئیس قدرتمندترین دولت تاریخ بشر میگویند و حداکثر کاری که از دست رئیسجمهور بر میآید این است که در کنفرانسهای مطبوعاتی پاسخ خبرنگار رسانههای مخالفش را ندهد و چند تا حرف بارشان کند. تازه این موارد را من از این طرف دنیا میدانم و قطعاً اگر کسی اطلاع بیشتری داشته باشد میتواند مثالهای بسیار بیشتر و متنوعتری از میزان پراکندگی قدرت در ایالات متحد ذکر کند.
🔍 اینکه در هریک از این موارد اختلافی در ایالات متحد حق با کدام طرف است یا اینکه ما با عقاید کدام حزب موافق باشیم ربطی به اصل مسئلۀ پراکندگی قدرت ندارد. ممکن است منِ نوعی در یکجا از اینکه قاضی فرمان رییسجمهور را ملغی کند خرسند شوم و در جای دیگر خشمگین شوم. ایالت تگزاس جلوی رئیسجمهور دمکرات میایستد و ایالت کالیفرنیا جلوی رئیسجمهور جمهوریخواه میایستد. دانشگاهها بیشتر به چپ مایلاند، در عوض نیروهای مسلح بیشتر به راست مایلاند، اما در هیچیک انحصار کامل برقرار نیست. تمام حرفهایی که در رسانهها بیان میشوند باب میل همه نیست. اصل قضیه این است که رئیسجمهور هرچند ممکن است نیرومندترین قدرت در کشور باشد ولی فقط یکی از قدرتهای موجود در کشور است و در تمام تصمیمات خود ناچار است با انواع و اقسام قدرتها مقابله کند.
📉 حالا این وضعیت را مقایسه کنید با وضعیت ایران که ایالتهای تاریخی کشور تا سرحد حومۀ شهر تهران تنزل یافتهاند، مالکیت بزرگترین شرکتهای فعال در کشور با «صلاحدید» روزنامۀ کیهان یکشبه به افراد «صالح» منتقل میشود، رؤسای دانشگاهها با هر تغییر دولتی با حکم وزیر علوم تغییر میکنند و از زمان انقلاب فرهنگی تا امروز چندین و چند بار تصفیۀ سراسری یا جزئی استادان را تجربه کردهایم، دستگاه قضایی بازوی اجرایی دستگاه امنیتی شده است و دولت در هر موضوعی که صلاح بدانند رسانهها را به سادگی با دستاویز «امنیت روانی جامعه» از فعالیت باز میدارد. مقایسه وضعیت دو کشور هم که فکر نمیکنم نیازی به ذکر شواهد داشته باشد. آنچه مهم است اینکه ما چه چیزی میتوانیم از این مقایسه بیاموزیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
✍🏻 #مهرپویا_علا
🧭 میخواهید به درکی از میزان پراکندگی قدرت در ایالات متحد برسید، به رویدادهای چند ماه اخیر نگاه کنید و ببینید چند نیرو جلوی رئیسجمهور ایستادند:
🧑⚖️ فرماندار ایالت از رئیسجمهور شکایت میکند که به چه حقی فلان اقدام نظامی را در اینجا انجام دادی و اصلاً هرچه اینجا شده پیامد تصمیمات خود توست؛
💸 سرمایهدار با رئیسجمهور اختلاف نظر پیدا میکند و هرچه از دهانش در میآید در شبکۀ اجتماعی که متعلق به خودش است بار رئیسجمهور میکند، یکی از بزرگترین سازمانهای دولتی در جهان یعنی ناسا را که حیثیت ایالات متحد در جهان به آن گره خورده است تهدید به قطع همکاری میکند و نمایندگان کنگره را هم تهدید میکند که نمیگذارم دور بعدی رأی بیاورید؛
🎓 رئیسجمهور میخواهد سیاست دانشگاه هاروارد را تغییر دهد و توان برکناری یک استاد را هم در آنجا ندارد و ناچار است از راه قطع کمک مالی دولتی تا حدی مسئولین دانشگاه را راضی به تغییر و تعدیل سیاستهای خودشان کند؛
⚖️ قاضیها که دستورهای رییسجمهور را یکی پس از دیگری لغو یا تعلیق میکنند؛
🏛 رئیسجمهور از درون حزب خود نیز محدود میشود. نمیتواند تمام تصمیمات را بدون جلب رضایت شخصیتهای مهم حزب بگیرد و نمیتواند هر کس را که مایل باشد در هر سمتی بگمارد. برای مثال به نظر میرسد وزیر خارجه کنونی ایالات متحد بیش از اینکه انتخاب ترامپ باشد، انتخاب حزب جمهوریخواه است؛
📣 تمام این موارد را بگذارید کنار صدها رسانۀ کوچک و بزرگ و پادکست و میلیونها اکانت در شبکههای اجتماعی که هرچه میخواهند علیه رئیس قدرتمندترین دولت تاریخ بشر میگویند و حداکثر کاری که از دست رئیسجمهور بر میآید این است که در کنفرانسهای مطبوعاتی پاسخ خبرنگار رسانههای مخالفش را ندهد و چند تا حرف بارشان کند. تازه این موارد را من از این طرف دنیا میدانم و قطعاً اگر کسی اطلاع بیشتری داشته باشد میتواند مثالهای بسیار بیشتر و متنوعتری از میزان پراکندگی قدرت در ایالات متحد ذکر کند.
🔍 اینکه در هریک از این موارد اختلافی در ایالات متحد حق با کدام طرف است یا اینکه ما با عقاید کدام حزب موافق باشیم ربطی به اصل مسئلۀ پراکندگی قدرت ندارد. ممکن است منِ نوعی در یکجا از اینکه قاضی فرمان رییسجمهور را ملغی کند خرسند شوم و در جای دیگر خشمگین شوم. ایالت تگزاس جلوی رئیسجمهور دمکرات میایستد و ایالت کالیفرنیا جلوی رئیسجمهور جمهوریخواه میایستد. دانشگاهها بیشتر به چپ مایلاند، در عوض نیروهای مسلح بیشتر به راست مایلاند، اما در هیچیک انحصار کامل برقرار نیست. تمام حرفهایی که در رسانهها بیان میشوند باب میل همه نیست. اصل قضیه این است که رئیسجمهور هرچند ممکن است نیرومندترین قدرت در کشور باشد ولی فقط یکی از قدرتهای موجود در کشور است و در تمام تصمیمات خود ناچار است با انواع و اقسام قدرتها مقابله کند.
📉 حالا این وضعیت را مقایسه کنید با وضعیت ایران که ایالتهای تاریخی کشور تا سرحد حومۀ شهر تهران تنزل یافتهاند، مالکیت بزرگترین شرکتهای فعال در کشور با «صلاحدید» روزنامۀ کیهان یکشبه به افراد «صالح» منتقل میشود، رؤسای دانشگاهها با هر تغییر دولتی با حکم وزیر علوم تغییر میکنند و از زمان انقلاب فرهنگی تا امروز چندین و چند بار تصفیۀ سراسری یا جزئی استادان را تجربه کردهایم، دستگاه قضایی بازوی اجرایی دستگاه امنیتی شده است و دولت در هر موضوعی که صلاح بدانند رسانهها را به سادگی با دستاویز «امنیت روانی جامعه» از فعالیت باز میدارد. مقایسه وضعیت دو کشور هم که فکر نمیکنم نیازی به ذکر شواهد داشته باشد. آنچه مهم است اینکه ما چه چیزی میتوانیم از این مقایسه بیاموزیم.
📕از "مرگ بر آمریکا" تا "سلام" بر روشناییای که قرنها با آن فاصله داریم!
.
#سلام_بر_آمریکا #سیاست #لیبرالیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
Telegram
نقدآگین
📘آزادی در ایالات متحده
✍🏻#مهرپویا_علا
🍂 ارتش ایالات متحد عملیاتی را در ایران انجام داد و جایی را بمباران کرد. در اینجا سخنم ربطی به مسائل نظامی و امنیتی و خود این عملیات ندارد. یک اقدام نظامی از نظر خودشان مهم انجام شده است و رئیسجمهور آن کشور بیانیههای پرشوری را پس از آن صادر کرد.
🍂 به فاصلۀ یک روز سی.ان.ان و نیویورک تایمز و تعدادی کارشناس مستقل در شبکههای اجتماعی به عنوان رسانههای اپوزوسیون گزارشهایی را منتشر کردند دال بر اینکه عملیات آنچنانکه ادعا میشود موفقیتآمیز نبود و یکی از مبانی این گزارششان سندی درز یافته به رسانهها بود.
🍂 من در اینجا کاری ندارم که حرف کدام طرف صحیح است، چراکه اصولاً برای آدمهای عادی درستیسنجی چنین مسائلی ناممکن است و تنها باید دههها صبر کنند تا شاید در تاریخها ابعاد قضیه روشن شود.
🍂 آنچه میخواهم بگویم چیز دیگری است. به جرأت میتوان گفت مشابه چنین رویدادی در بالای ۸۰ درصد کشورهای جهان میتواند به جمع شدن تماموکمال بساط آن رسانهها و حتی اعدام دستهجمعی دستاندرکاران و عوامل چنین گزارشی به جرم خیانت بیانجامد. اما در ایالات متحد دولت چه واکنشی به تلاش در راستای رسواسازی خود نشان داد؟
🔺رئیسجمهور نیرومندترین کشور جهان، ضمن گفتن اینکه این رسانهها مخاطبی ندارند و مشتی دروغگو هستند چند تا فحش هم نثارشان کرد! بعد هم البته وزیر دفاع و مقامات نظامی کنفرانسی مطبوعاتی تشکیل دادند و ضمن گلایه از این رسانهها کوشیدند با فیلم و رسم شکل و توضیحات گوناگون مخاطب را قانع کنند که گزارشهای مخالف صحیح نیستند.
🐟 شاید خود آمریکاییها مانند ماهی در آب که متوجه وجود آب نمیشود توجه نداشته باشند که چه رویداد شگفتانگیزی در آنجا جریان دارد. ولی برای ما توجیهی ندارد که به این موضوع توجه نکنیم. بیایی و سند محرمانه دولتی را به بیرون درز بدهی و - از نگاه دولت - آن را تحریف و تقطیع و سپس منتشر کنی و بر پایۀ آن اعتبار ارتش کشور را در «مقطع حساس کنونی» زیر سؤال ببری و دولتهای متخاصم از همین گزارشها برای اثبات مواضع خودشان بهرهبرداری کنند و در مقابل رئیسجمهور تنها به تو فحش بدهد و بگوید کسی شما را نگاه نمیکند؟!
❓آیا صد سال دیگر چنین چیزی در کشوری مثل ایران قابل تصور است؟ آیا این تفاوتها نباید باعث شود در نگاهمان به بسیاری از مسائل از پایه تجدید نظر کنیم؟ آیا اینکه کشوری سازندۀ B-2 میشود فقط ناشی از قابلیت فنی و دانشی و صنعتی آن است؟ خود آن قابلیتها از کجا آمدهاند؟ این پرسش را علم و فناوری پاسخ نمیدهد.
🍂 عین همین موضوع را شما در اقتصاد هم مشاهده میکنید. پس از دههها کنترلگری در تمام ابعاد اقتصاد، ایجاد دهها «سامانه» و «شورای عالی»، اشتغال تماموقت دهها هزار کارمند در دستگاههای نظارتی و حذف تقریباً کامل پول کاغذی جهت کنترل بیشتر بر خریدوفروش دستآخر وقتی با ناکامی و بحران اقتصادی و بیارزشی پول و ناترازی و تورم و سرخ شدن روی شاخصهای بورس و فساد فزاینده مواجه میشوند تازه تحلیلشان این است که به اندازۀ کافی کنترل نکردهایم و زیاد از حد آسان گرفتهایم!
🍂 همین منطق بر مسائل امنیتی هم حاکم است. هرچه بیشتر آزادی در یک کشور فدای «شرایط حساس کنونی» شود - و این شرایط حساس «کنونی» همواره و تا دههها ادامه خواهد یافت - آن کشور بیشتر ناامن خواهد شد. اما «راهحل» کسی که آزادی را نشناخته و آن را موضوعی تزئینی میپندارند باز این خواهد بود که به اندازۀ کافی آزادی را محدود نکردهایم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
✍🏻#مهرپویا_علا
🍂 ارتش ایالات متحد عملیاتی را در ایران انجام داد و جایی را بمباران کرد. در اینجا سخنم ربطی به مسائل نظامی و امنیتی و خود این عملیات ندارد. یک اقدام نظامی از نظر خودشان مهم انجام شده است و رئیسجمهور آن کشور بیانیههای پرشوری را پس از آن صادر کرد.
🍂 به فاصلۀ یک روز سی.ان.ان و نیویورک تایمز و تعدادی کارشناس مستقل در شبکههای اجتماعی به عنوان رسانههای اپوزوسیون گزارشهایی را منتشر کردند دال بر اینکه عملیات آنچنانکه ادعا میشود موفقیتآمیز نبود و یکی از مبانی این گزارششان سندی درز یافته به رسانهها بود.
🍂 من در اینجا کاری ندارم که حرف کدام طرف صحیح است، چراکه اصولاً برای آدمهای عادی درستیسنجی چنین مسائلی ناممکن است و تنها باید دههها صبر کنند تا شاید در تاریخها ابعاد قضیه روشن شود.
🍂 آنچه میخواهم بگویم چیز دیگری است. به جرأت میتوان گفت مشابه چنین رویدادی در بالای ۸۰ درصد کشورهای جهان میتواند به جمع شدن تماموکمال بساط آن رسانهها و حتی اعدام دستهجمعی دستاندرکاران و عوامل چنین گزارشی به جرم خیانت بیانجامد. اما در ایالات متحد دولت چه واکنشی به تلاش در راستای رسواسازی خود نشان داد؟
🔺رئیسجمهور نیرومندترین کشور جهان، ضمن گفتن اینکه این رسانهها مخاطبی ندارند و مشتی دروغگو هستند چند تا فحش هم نثارشان کرد! بعد هم البته وزیر دفاع و مقامات نظامی کنفرانسی مطبوعاتی تشکیل دادند و ضمن گلایه از این رسانهها کوشیدند با فیلم و رسم شکل و توضیحات گوناگون مخاطب را قانع کنند که گزارشهای مخالف صحیح نیستند.
🐟 شاید خود آمریکاییها مانند ماهی در آب که متوجه وجود آب نمیشود توجه نداشته باشند که چه رویداد شگفتانگیزی در آنجا جریان دارد. ولی برای ما توجیهی ندارد که به این موضوع توجه نکنیم. بیایی و سند محرمانه دولتی را به بیرون درز بدهی و - از نگاه دولت - آن را تحریف و تقطیع و سپس منتشر کنی و بر پایۀ آن اعتبار ارتش کشور را در «مقطع حساس کنونی» زیر سؤال ببری و دولتهای متخاصم از همین گزارشها برای اثبات مواضع خودشان بهرهبرداری کنند و در مقابل رئیسجمهور تنها به تو فحش بدهد و بگوید کسی شما را نگاه نمیکند؟!
❓آیا صد سال دیگر چنین چیزی در کشوری مثل ایران قابل تصور است؟ آیا این تفاوتها نباید باعث شود در نگاهمان به بسیاری از مسائل از پایه تجدید نظر کنیم؟ آیا اینکه کشوری سازندۀ B-2 میشود فقط ناشی از قابلیت فنی و دانشی و صنعتی آن است؟ خود آن قابلیتها از کجا آمدهاند؟ این پرسش را علم و فناوری پاسخ نمیدهد.
🍂 عین همین موضوع را شما در اقتصاد هم مشاهده میکنید. پس از دههها کنترلگری در تمام ابعاد اقتصاد، ایجاد دهها «سامانه» و «شورای عالی»، اشتغال تماموقت دهها هزار کارمند در دستگاههای نظارتی و حذف تقریباً کامل پول کاغذی جهت کنترل بیشتر بر خریدوفروش دستآخر وقتی با ناکامی و بحران اقتصادی و بیارزشی پول و ناترازی و تورم و سرخ شدن روی شاخصهای بورس و فساد فزاینده مواجه میشوند تازه تحلیلشان این است که به اندازۀ کافی کنترل نکردهایم و زیاد از حد آسان گرفتهایم!
🍂 همین منطق بر مسائل امنیتی هم حاکم است. هرچه بیشتر آزادی در یک کشور فدای «شرایط حساس کنونی» شود - و این شرایط حساس «کنونی» همواره و تا دههها ادامه خواهد یافت - آن کشور بیشتر ناامن خواهد شد. اما «راهحل» کسی که آزادی را نشناخته و آن را موضوعی تزئینی میپندارند باز این خواهد بود که به اندازۀ کافی آزادی را محدود نکردهایم.
💼 پراکندگی قدرت در ایالات متحد
📕درسی از اهالی خیبر برای مدعیانِ حیدر
📕اتهامات نتانیاهو چیست و چه درسهایی برای ما دارد؟
📕از "مرگ بر آمریکا" تا "سلام" بر روشناییای که قرنها با آن فاصله داریم!
📕امنیت در مذبحِ ایدئولوژی
.
#سلام_بر_آمریکا #سیاست #لیبرالیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
Telegram
نقدآگین
🤥 دربارۀ یک ریاکاری تاریخی (۱/۲)
— تناقض سوسیالیستها: جنگستیزی و انقلابخواهی
✍🏻#مهرپویا_علا
🍂 یک موضع تاریخی جریانهای سوسیالیست که میتوان آن را ریاکارانه نیز توصیف کرد، مخالفت با جنگ و همزمان تمجید و حتی تقدیس انقلاب است. از لحاظ خسارتهای جانی و مالی و پیامدهای جانبی اگر نگاه کنیم، فرایند سرنگونی ساختار پیشین و جایگزینی و تثبیت ساختار نو بر اثر انقلاب معمولاً به هیچ عنوان خسارت کمتری از یک جنگ تمامعیار ندارد.
🍂 این واقعیت به ویژه در مورد انقلابهای مد نظر جریانهای سوسیالیست صدق میکند که هدفگذاری در آنها نه صرفاً دگرگونی سیاسی بلکه دگرگونی در به قول خودشان مناسبات اجتماعی است. آنها همواره انقلابهایی را که هدفشان تنها دگرگونی سیاسی باشد تحقیر میکنند. اما مگر میشود چنین تغییر بنیادینی در سطح جامعه بدون مقاومت شدید و فراگیر در سراسر کشور و در نتیجه بدون اعمال خشونت متقابل انجام بگیرد؟ مگر در جریان چنین خشونتهایی میتوان جلوی هرگونه خسارت به کسانی را که درگیر انقلاب نیستند گرفت؟
🍂 این مباحث تازه با این فرض بسیار خوشبینانه طرح میشوند که انقلابیون و ضد انقلابیون در جریان درگیری پدیدهای به نام «غیرانقلابی» را به رسمیت شناخته باشند. هرچه انقلاب از اهداف صرفاً سیاسی فاصله بگیرد و بیشتر به دنبال اهداف «اجتماعی» مد نظر سوسیالیستها برود، احتمال اینکه جمعیت «غیرانقلابی» به رسمیت شناخته شوند و تا حدی مصون بمانند کمتر خواهد بود - و سوسیالیستها انقلابی را که هدف آن تغییر اجتماعی بنیادین نباشد اساساً انقلاب نمیدانند.
🩸 مقایسه خسارات انقلاب و جنگ: نمونههای تاریخی
💀 برای مثال انقلابهای چین و روسیه در قرن بیستم را در نظر بگیرید. در هر یک از این انقلابها تا حکومت حزب کمونیست تثبیت شود و اقتدار و ارزشهای مد نظر خود را در سراسر کشور تثبیت کند میلیونها نفر کشته شدند. به جز جنگ جهانی اول و دوم شاید هیچ جنگ دیگری در تاریخ بشر به اندازۀ این دو انقلاب کشته و خسارت بر جای نگذاشته باشد. از قرن نوزدهم به این طرف دهها انقلاب با خسارتهای بسیار چشمگیر در سراسر جهان اتفاق افتادهاند و سوسیالیستهای «صلحطلب» ستایشگر اغلب آنان بودهاند. البته میتوان تفاوتهایی را از لحاظ نوع خسارتهای ناشی از جنگ با نوع خسارتهای ناشی از انقلاب بر شمرد.
🍂 در انقلاب شاید به اندازۀ جنگ شاهد بمباران نباشیم. جنگها معمولاً میان دولتها اتفاق میافتند و دولتها توان بسیج نیرو و تجهیزات بسیار بیشتری دارند. در عوض جنگ به اندازۀ انقلاب تخم کینه و نفرت را میان گروههایی از مردم نمیپاشد. رفتار انقلابیون و ضد انقلابیون با اسرای یکدیگر معمولاً بسیار غیرانسانیتر و کینهورزانهتر از رفتار ارتشهای رقیب با اسرای جنگی طرف مقابل است.
🍂 نظامیان در طول جنگ در بسیاری مواقع نظامیان دشمن را که به اسارت در آمدهاند همسرنوشت خود میدانند. اسیران جنگی برای دولتها ابزاری برای مبادله اسیر در آینده هستند. میگویند در جریان جنگ خوی حیوانی انسان خود را بروز میدهد. کسانی که چنین میگویند احتمالاً دربارۀ خشونتهای متقابل انقلابیون و ضد انقلابیون کمتر مطالعه کردهاند!
🍂 جنگ پس از اعلام آتشبس به راستی متوقف میشود و کینهای هم اگر از ملت دیگر وجود داشته باشد نمود چندانی در زندگی روزمره پیدا نمیکند. در عوض داستان انقلاب با سرنگونی حکومت پیشین تازه آغاز میشود! جنگ گاهی بستری را برای افراد دچار مشکلات روانی فراهم میکند که با خیال آسوده دست به جنایت بزنند. اما درگیری میان گروههای رقیب در داخل یک کشور گاهی این قابلیت را دارد که افراد از لحاظ روانی کاملاً سالم و معمولی را تبدیل به درندهترین و بیرحمترین حیوانات کند. کینهای که میان طرفهای درگیر در انقلاب اجتماعی بروز پیدا میکند در لحظه لحظۀ زندگی روزمره حی و حاضر است. انقلاب اجتماعی کینۀ ریشهداری را میان گروههایی از مردم پدید میآورد که گاهی برادر را با برادر یا پدر را با فرزند دشمن خونی میگرداند (زنها هرچند نه همیشه ولی معمولاً کمتر دچار چنین کینهورزیهایی میشوند یا دستکم تاکنون چنین بوده است).
🔗 افزون بر این موارد، واقعیت دیگری هم که لازم است اشارهای به آن بشود پیوستگی جنگ و انقلاب است. این دو پدیده در بسیاری موارد بلافاصله بدنبال یکدیگر یا همزمان با یکدیگر اتفاق میافتند و یکدیگر را تقویت میکنند. گاهی حتی تمایز این دو پدیده از یکدیگر ناممکن میشود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تناقض سوسیالیستها: جنگستیزی و انقلابخواهی
✍🏻#مهرپویا_علا
🍂 یک موضع تاریخی جریانهای سوسیالیست که میتوان آن را ریاکارانه نیز توصیف کرد، مخالفت با جنگ و همزمان تمجید و حتی تقدیس انقلاب است. از لحاظ خسارتهای جانی و مالی و پیامدهای جانبی اگر نگاه کنیم، فرایند سرنگونی ساختار پیشین و جایگزینی و تثبیت ساختار نو بر اثر انقلاب معمولاً به هیچ عنوان خسارت کمتری از یک جنگ تمامعیار ندارد.
🍂 این واقعیت به ویژه در مورد انقلابهای مد نظر جریانهای سوسیالیست صدق میکند که هدفگذاری در آنها نه صرفاً دگرگونی سیاسی بلکه دگرگونی در به قول خودشان مناسبات اجتماعی است. آنها همواره انقلابهایی را که هدفشان تنها دگرگونی سیاسی باشد تحقیر میکنند. اما مگر میشود چنین تغییر بنیادینی در سطح جامعه بدون مقاومت شدید و فراگیر در سراسر کشور و در نتیجه بدون اعمال خشونت متقابل انجام بگیرد؟ مگر در جریان چنین خشونتهایی میتوان جلوی هرگونه خسارت به کسانی را که درگیر انقلاب نیستند گرفت؟
🍂 این مباحث تازه با این فرض بسیار خوشبینانه طرح میشوند که انقلابیون و ضد انقلابیون در جریان درگیری پدیدهای به نام «غیرانقلابی» را به رسمیت شناخته باشند. هرچه انقلاب از اهداف صرفاً سیاسی فاصله بگیرد و بیشتر به دنبال اهداف «اجتماعی» مد نظر سوسیالیستها برود، احتمال اینکه جمعیت «غیرانقلابی» به رسمیت شناخته شوند و تا حدی مصون بمانند کمتر خواهد بود - و سوسیالیستها انقلابی را که هدف آن تغییر اجتماعی بنیادین نباشد اساساً انقلاب نمیدانند.
🩸 مقایسه خسارات انقلاب و جنگ: نمونههای تاریخی
💀 برای مثال انقلابهای چین و روسیه در قرن بیستم را در نظر بگیرید. در هر یک از این انقلابها تا حکومت حزب کمونیست تثبیت شود و اقتدار و ارزشهای مد نظر خود را در سراسر کشور تثبیت کند میلیونها نفر کشته شدند. به جز جنگ جهانی اول و دوم شاید هیچ جنگ دیگری در تاریخ بشر به اندازۀ این دو انقلاب کشته و خسارت بر جای نگذاشته باشد. از قرن نوزدهم به این طرف دهها انقلاب با خسارتهای بسیار چشمگیر در سراسر جهان اتفاق افتادهاند و سوسیالیستهای «صلحطلب» ستایشگر اغلب آنان بودهاند. البته میتوان تفاوتهایی را از لحاظ نوع خسارتهای ناشی از جنگ با نوع خسارتهای ناشی از انقلاب بر شمرد.
🍂 در انقلاب شاید به اندازۀ جنگ شاهد بمباران نباشیم. جنگها معمولاً میان دولتها اتفاق میافتند و دولتها توان بسیج نیرو و تجهیزات بسیار بیشتری دارند. در عوض جنگ به اندازۀ انقلاب تخم کینه و نفرت را میان گروههایی از مردم نمیپاشد. رفتار انقلابیون و ضد انقلابیون با اسرای یکدیگر معمولاً بسیار غیرانسانیتر و کینهورزانهتر از رفتار ارتشهای رقیب با اسرای جنگی طرف مقابل است.
🍂 نظامیان در طول جنگ در بسیاری مواقع نظامیان دشمن را که به اسارت در آمدهاند همسرنوشت خود میدانند. اسیران جنگی برای دولتها ابزاری برای مبادله اسیر در آینده هستند. میگویند در جریان جنگ خوی حیوانی انسان خود را بروز میدهد. کسانی که چنین میگویند احتمالاً دربارۀ خشونتهای متقابل انقلابیون و ضد انقلابیون کمتر مطالعه کردهاند!
🍂 جنگ پس از اعلام آتشبس به راستی متوقف میشود و کینهای هم اگر از ملت دیگر وجود داشته باشد نمود چندانی در زندگی روزمره پیدا نمیکند. در عوض داستان انقلاب با سرنگونی حکومت پیشین تازه آغاز میشود! جنگ گاهی بستری را برای افراد دچار مشکلات روانی فراهم میکند که با خیال آسوده دست به جنایت بزنند. اما درگیری میان گروههای رقیب در داخل یک کشور گاهی این قابلیت را دارد که افراد از لحاظ روانی کاملاً سالم و معمولی را تبدیل به درندهترین و بیرحمترین حیوانات کند. کینهای که میان طرفهای درگیر در انقلاب اجتماعی بروز پیدا میکند در لحظه لحظۀ زندگی روزمره حی و حاضر است. انقلاب اجتماعی کینۀ ریشهداری را میان گروههایی از مردم پدید میآورد که گاهی برادر را با برادر یا پدر را با فرزند دشمن خونی میگرداند (زنها هرچند نه همیشه ولی معمولاً کمتر دچار چنین کینهورزیهایی میشوند یا دستکم تاکنون چنین بوده است).
🔗 افزون بر این موارد، واقعیت دیگری هم که لازم است اشارهای به آن بشود پیوستگی جنگ و انقلاب است. این دو پدیده در بسیاری موارد بلافاصله بدنبال یکدیگر یا همزمان با یکدیگر اتفاق میافتند و یکدیگر را تقویت میکنند. گاهی حتی تمایز این دو پدیده از یکدیگر ناممکن میشود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🤥 دربارۀ یک ریاکاری تاریخی (۲/۲)
— تناقض سوسیالیستها: جنگستیزی و انقلابخواهی
✍🏻#مهرپویا_علا
🔄 پیوستگی جنگ و انقلاب و نقش لنین
🔗 نمونههای این اتفاق در طول تاریخ و حتی از پیش از دوران مدرن به حدی فراوان است که نیازی به ذکر آنان نیست. فقط بد نیست اشاره شود که لنین به عنوان یکی از بزرگترین اسطورهها و قهرمانان جریان سوسیالیست اتفاقاً یکی از بزرگترین «خیانتکاران» تاریخ بشر هم بود. او و بلشویکهای همراهش همزمان با جنگ روسیه و آلمان با حمایت آلمان دست به سرنگونی مسلحانۀ دولت کرنسکی زدند و سپس قرارداد بسیار تحقیرآمیز برست-لیتوفسک را با آلمان امضاء کردند که مطابق آن، قلمروهای بسیار استراتژیکی از خاک امپراتوری روسیه به امپراتوری آلمان واگذار شد.
🍂اینکه نظر ما دربارۀ لنین و ایدئولوژی و اهداف او چه باشد جدای از این واقعیت است که لنین موفق به تشکیل حکومتی شد که ۷۰ سال دوام آورد و نیز جدای از این واقعیت است که در طول سدۀ بیستم صدها تندیس بزرگ از این «خائن» را در شهرهای سراسر جهان برپا کردند. قضاوت تاریخ در بلندمدت ممکن است متفاوت از قضاوت ناشی از مناسبات قدرت و پروپاگاندا باشد؛ ولی دستکم در کوتاهمدت، به نظر میرسد «خائن» و «خادم» را کسی تعیین میکند که زورش برسد. اگر قرار بر اتخاذ موضع اخلاقی و مستقل از مناسبات قدرت و زور باشد - و به نظر من بسیار لازم است که چنین موضعی داشته باشیم و تن به ماکیاولیسم ندهیم - بهتر است به دنبال معیارهای پیچیدهتر از دوگانههای سادهساز «خائن و خادم» بگردیم. اگر هم هدف در اصل ریاکاری سیاسی و ماکیاولیسم باشد که داستان دیگریست و من در اینجا به دنبال قانع کردن ریاکاران نیستم. صرفاً میخواهم از کسانی که نمیخواهند ریاکار باشند دعوت کنم تا کمتر دکان ریاکاران را با تکرار سخنان آنها رونق ببخشند.
🎭 ریاکاری سوسیالیستها در محکومیت جنگها
🤥 ریاکارانه بودن مخالفت تماموکمال با جنگ و همزمان تمجید از انقلابیون و تمجید از انقلابهای پرمخاطرۀ اجتماعی یک جنبۀ داستان است. جریان سوسیالیست حتی در مخالفت با جنگ هم چندان مواضع صادقانهای ندارند. چه بسیار جنگهایی که نه تنها محکوم نکردهاند، بلکه با تمام قوا دست به توجیه آنها زدهاند. برای نمونه، ما هرچقدر هم رژیم هیتلر و نازیها را شیطانی بدانیم، باز این هیچ توجیهی بر جنایتهای جنگی ارتش سرخ در شهرهای آلمانی پس از اشغال آنها، برای مثال تجاوز گروهی به زنان آلمانی توسط نظامیان روس، نمیشود.
❓از زمان «جنگ کبیر میهنی» تا امروز در این ۸۰ سال تا به حال چند بار دیدهاید که سوسیالیستها ورود ارتش سرخ به آلمان را با این عنوان که تجاوز به خاک کشور دیگر محسوب میشود، محکوم کنند؟ گیریم که اشغال آلمان را بعنوان تنبیه متجاوز بپذیریم - تنبیهی با میلیونها کشته و زخمی -، بااینهمه، کشورهای اروپای شرقی که خود قربانی اشغالگری آلمان نازی بودند چه گناهی داشتند که باید حضور ۴۰ سالۀ سربازان ارتش سرخ در خاک کشورشان را تحمل میکردند؟ یا ایران که در جنگ موضع بیطرف داشت چه گناهی داشت که باید حضور سربازان ارتش سرخ را تحمل میکرد؟
❓و آیا این یک ریاکاری دیگر نیست که همزمان با ادعای صلحطلبی و ضدیت با جنگ ستایشگر «پیشهوری» و «قاضی محمد» به عنوان دو انقلابی متکی به حضور سربازان ارتش سرخ باشند؟
🌍 مواضع ناسیونالیستها و لیبرالها
⚖️ البته موضع ریاکارانه پیرامون جنگ و انقلاب محدود به سوسیالیستها نمیشود. ناسیونالیستها درست وارون همین موضع را اتخاذ میکنند که به همان اندازه ریاکارانه است. آنان به بهانههای گوناگون از جنگ با ملتی دیگر تمجید میکنند و همزمان جنگ داخلی را که پیامد انقلاب است، خیانت میخوانند. هر دو این جریانها - به فرض اگر موضعگیری خطایشان ناشی از خطای شناختی باشد و نه ریاکاری عامدانه - از ریشهیابی علت جنگ و انقلاب ناتوان هستند.
📚 به موضع لیبرالیسم پیرامون جنگ و انقلاب باید در یادداشتی جداگانه پرداخت. اگر از بعضی لیبرتارینهای سادهلوح آمریکایی صرفنظر کنیم که جنگ و انقلاب را به طور مطلق نفی میکنند - تا آنجا که حتی منتقد حضور ایالات متحد در جنگ دوم جهانی و اعلان جنگ به آلمان هیتلری هستند - اکثر لیبرالها جنگ و انقلاب را هرچند پدیدههایی منفی و زیانبار میدانند، اما به طور مطلق آنها را نفی نمیکنند. برای آشنایی با موضع میزس در این رابطه، میتوانید به آثار گوناگون او برای مثال کتاب ملت، دولت و اقتصاد رجوع کنید.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
— تناقض سوسیالیستها: جنگستیزی و انقلابخواهی
✍🏻#مهرپویا_علا
🔄 پیوستگی جنگ و انقلاب و نقش لنین
🔗 نمونههای این اتفاق در طول تاریخ و حتی از پیش از دوران مدرن به حدی فراوان است که نیازی به ذکر آنان نیست. فقط بد نیست اشاره شود که لنین به عنوان یکی از بزرگترین اسطورهها و قهرمانان جریان سوسیالیست اتفاقاً یکی از بزرگترین «خیانتکاران» تاریخ بشر هم بود. او و بلشویکهای همراهش همزمان با جنگ روسیه و آلمان با حمایت آلمان دست به سرنگونی مسلحانۀ دولت کرنسکی زدند و سپس قرارداد بسیار تحقیرآمیز برست-لیتوفسک را با آلمان امضاء کردند که مطابق آن، قلمروهای بسیار استراتژیکی از خاک امپراتوری روسیه به امپراتوری آلمان واگذار شد.
🍂اینکه نظر ما دربارۀ لنین و ایدئولوژی و اهداف او چه باشد جدای از این واقعیت است که لنین موفق به تشکیل حکومتی شد که ۷۰ سال دوام آورد و نیز جدای از این واقعیت است که در طول سدۀ بیستم صدها تندیس بزرگ از این «خائن» را در شهرهای سراسر جهان برپا کردند. قضاوت تاریخ در بلندمدت ممکن است متفاوت از قضاوت ناشی از مناسبات قدرت و پروپاگاندا باشد؛ ولی دستکم در کوتاهمدت، به نظر میرسد «خائن» و «خادم» را کسی تعیین میکند که زورش برسد. اگر قرار بر اتخاذ موضع اخلاقی و مستقل از مناسبات قدرت و زور باشد - و به نظر من بسیار لازم است که چنین موضعی داشته باشیم و تن به ماکیاولیسم ندهیم - بهتر است به دنبال معیارهای پیچیدهتر از دوگانههای سادهساز «خائن و خادم» بگردیم. اگر هم هدف در اصل ریاکاری سیاسی و ماکیاولیسم باشد که داستان دیگریست و من در اینجا به دنبال قانع کردن ریاکاران نیستم. صرفاً میخواهم از کسانی که نمیخواهند ریاکار باشند دعوت کنم تا کمتر دکان ریاکاران را با تکرار سخنان آنها رونق ببخشند.
🎭 ریاکاری سوسیالیستها در محکومیت جنگها
🤥 ریاکارانه بودن مخالفت تماموکمال با جنگ و همزمان تمجید از انقلابیون و تمجید از انقلابهای پرمخاطرۀ اجتماعی یک جنبۀ داستان است. جریان سوسیالیست حتی در مخالفت با جنگ هم چندان مواضع صادقانهای ندارند. چه بسیار جنگهایی که نه تنها محکوم نکردهاند، بلکه با تمام قوا دست به توجیه آنها زدهاند. برای نمونه، ما هرچقدر هم رژیم هیتلر و نازیها را شیطانی بدانیم، باز این هیچ توجیهی بر جنایتهای جنگی ارتش سرخ در شهرهای آلمانی پس از اشغال آنها، برای مثال تجاوز گروهی به زنان آلمانی توسط نظامیان روس، نمیشود.
❓از زمان «جنگ کبیر میهنی» تا امروز در این ۸۰ سال تا به حال چند بار دیدهاید که سوسیالیستها ورود ارتش سرخ به آلمان را با این عنوان که تجاوز به خاک کشور دیگر محسوب میشود، محکوم کنند؟ گیریم که اشغال آلمان را بعنوان تنبیه متجاوز بپذیریم - تنبیهی با میلیونها کشته و زخمی -، بااینهمه، کشورهای اروپای شرقی که خود قربانی اشغالگری آلمان نازی بودند چه گناهی داشتند که باید حضور ۴۰ سالۀ سربازان ارتش سرخ در خاک کشورشان را تحمل میکردند؟ یا ایران که در جنگ موضع بیطرف داشت چه گناهی داشت که باید حضور سربازان ارتش سرخ را تحمل میکرد؟
❓و آیا این یک ریاکاری دیگر نیست که همزمان با ادعای صلحطلبی و ضدیت با جنگ ستایشگر «پیشهوری» و «قاضی محمد» به عنوان دو انقلابی متکی به حضور سربازان ارتش سرخ باشند؟
🌍 مواضع ناسیونالیستها و لیبرالها
⚖️ البته موضع ریاکارانه پیرامون جنگ و انقلاب محدود به سوسیالیستها نمیشود. ناسیونالیستها درست وارون همین موضع را اتخاذ میکنند که به همان اندازه ریاکارانه است. آنان به بهانههای گوناگون از جنگ با ملتی دیگر تمجید میکنند و همزمان جنگ داخلی را که پیامد انقلاب است، خیانت میخوانند. هر دو این جریانها - به فرض اگر موضعگیری خطایشان ناشی از خطای شناختی باشد و نه ریاکاری عامدانه - از ریشهیابی علت جنگ و انقلاب ناتوان هستند.
📚 به موضع لیبرالیسم پیرامون جنگ و انقلاب باید در یادداشتی جداگانه پرداخت. اگر از بعضی لیبرتارینهای سادهلوح آمریکایی صرفنظر کنیم که جنگ و انقلاب را به طور مطلق نفی میکنند - تا آنجا که حتی منتقد حضور ایالات متحد در جنگ دوم جهانی و اعلان جنگ به آلمان هیتلری هستند - اکثر لیبرالها جنگ و انقلاب را هرچند پدیدههایی منفی و زیانبار میدانند، اما به طور مطلق آنها را نفی نمیکنند. برای آشنایی با موضع میزس در این رابطه، میتوانید به آثار گوناگون او برای مثال کتاب ملت، دولت و اقتصاد رجوع کنید.
💼 پراکندگی قدرت در ایالات متحد
📕آزادی در ایالات متحده
📕درسی از اهالی خیبر برای مدعیانِ حیدر
📕اتهامات نتانیاهو چیست و چه درسهایی برای ما دارد؟
📕از "مرگ بر آمریکا" تا "سلام" بر روشناییای که قرنها با آن فاصله داریم!
.
#چپ_ایرانی #نقد_چپ #سیاست #لیبرالیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
Telegram
نقدآگین
📘کنکور!
— تف بر شعار ایدئولوژیک «عدالت آموزشی»
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 از زمانی که خودم کنکور دادم خیلی وقت است که میگذرد. هرگاه که بحث کنکور و رتبه و انتخاب رشته و معلم کنکور و گاج و قلمچی و رتبههای برتر و تراز و امتحان نهایی و استرس شب امتحان و سمپاد و مدارس نمونه و رقابت و این حرفها دوباره گرم میشود بدون اغراق قلبم تیر میکشد. با خودم میگویم یعنی این بلا بر سر مغز و روان میلیونها نوجوان هنوز ادامه دارد؟
🍂 من پدرم دهه چهل و مادرم دهه پنجاه خورشیدی کنکور دادند. برادرانم دهه هفتاد کنکور دادند. خودم دهه هشتاد کنکور دادم و الان دهه ۱۴۰۰ است و ملت هنوز دارند کنکور میدهند! هیچ نهاد دیگری در ایران اینهمه سال دوام نیاورده است، مگر کنکور که هنوز کموبیش با همان جزئیات هفتاد سال پیش دارد برگزار میشود. باورم نمیشود تنها نهاد موفق کشور ما کنکور بود! نزدیک هفتاد سال است که تقریباً هر سال این فاجعه برگزار شده است.
🍂 چند سال است که آمدند کار را درست کنند و امتحان نهایی را وارد قضیه کردهاند، زدند و کار را خرابتر کردند. کنکور لااقل یک سال بود. با دخالت دادن نمرات امتحان نهایی هم دکان مدارس و معلمان و مؤسسات و انتشاراتیهای کنکوری را گسترش دادند هم چند سال به فرایند تخریب مغز و روان دانشآموزان افزودند. به اسم عدالت و برابری و رفع تبعیض ذهن چند نسل آدم را درگیر آموختن مهارت تستزنی یعنی یکی از احمقانهترین کارهای موجود در جهان کردهاند و پخمه تحویل اجتماع دادهاند.
🍂 دانشآموزی که از این مدارس بیرون میآید نه موسیقی و نقاشی و ادبیات و سینما میفهمد چیست، نه یک کار فنی مفید بلد است، نه عرضه دارد یک مغازه را بگرداند، نه درستوحسابی میتواند انگلیسی صحبت کند، نه روابط عمومی و ارتباط با دیگران را یاد گرفته است، نه تن سالم دارد، نه حتی همان ریاضی و هندسه و فیزیک و زیستشناسی را درست و عمیق آموخته است. کشور هم که آخرش نه در علم و صنعت به جای خاصی رسید، نه مردم مناطق محروم از محرومیت بیرون آمدند، نه «نخبگانی» پرورش یافتند تا امورات ما را بگردانند و ایران را ژاپن کنند، نه حتی نابرابری کمتر شد. رتبههای برتر هم که بنا بر آمارهای متعدد خودشان اغلب از مناطق برخوردار و مدارس آنچنانی هستند و اکثرشان مهاجرت میکنند و میروند پی زندگیشان.
❓تمام این بلاها را سر نوجوان معصوم میآورند فقط و فقط به دستاویز اینکه «تحصیل کالا نیست» یا «همه باید فرصت برابر داشته باشند»، ای تف بر این ایدئولوژی و جزمیات کسانی که این حرفها را تکرار میکنند. گیرم چند نفر این وسط از خانوادههای فقیر وارد دانشگاههایی که فضایشان ترکیبی از پادگان و حوزۀ علمیه است بشوند. نمیشد پول شهریۀ دانشگاه آن چند نفر را دولت مستقیم بدهد و این فاجعۀ کنکور و امتحان نهایی ختم شود؟
🔺حتماً میشد. اما ارادهای برای تغییر نیست. دهههاست که در این کشور چند موضوع به همین اندازه فاجعهبار و بیفایده جریان دارند و به سادگی میشد برطرفشان کرد، ولی ارادهای برای تغییر و درست کردن هیچچیز در کشور وجود ندارد.
⛓️ یک نمونۀ دیگر آن خدمت سربازی است. سربازی تنها به نفع کادرهایی است که میخواهند برای امورات شخصیشان از سرباز سواستفاده کنند. حتی برای دولت کوچکترین فایدهای ندارد و اثرش این است که یگانها را شبیه مدرسه کرده است.
🔺به سادگی با یک برنامهریزی درست میشد آن را حذف کرد و هیچ باری هم بر دولت تحمیل نشود. انجام نمیدهند، چون ما در ایران دولتی داریم که در تمام مسائل جامعه دخالت میکند و سرک میکشد و قانون میگذارد، درعینحال که خود را مسئول هیچ چیزی نمیداند. همه کارۀ هیچ کاره.
@alamehrpouia
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تف بر شعار ایدئولوژیک «عدالت آموزشی»
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 از زمانی که خودم کنکور دادم خیلی وقت است که میگذرد. هرگاه که بحث کنکور و رتبه و انتخاب رشته و معلم کنکور و گاج و قلمچی و رتبههای برتر و تراز و امتحان نهایی و استرس شب امتحان و سمپاد و مدارس نمونه و رقابت و این حرفها دوباره گرم میشود بدون اغراق قلبم تیر میکشد. با خودم میگویم یعنی این بلا بر سر مغز و روان میلیونها نوجوان هنوز ادامه دارد؟
🍂 من پدرم دهه چهل و مادرم دهه پنجاه خورشیدی کنکور دادند. برادرانم دهه هفتاد کنکور دادند. خودم دهه هشتاد کنکور دادم و الان دهه ۱۴۰۰ است و ملت هنوز دارند کنکور میدهند! هیچ نهاد دیگری در ایران اینهمه سال دوام نیاورده است، مگر کنکور که هنوز کموبیش با همان جزئیات هفتاد سال پیش دارد برگزار میشود. باورم نمیشود تنها نهاد موفق کشور ما کنکور بود! نزدیک هفتاد سال است که تقریباً هر سال این فاجعه برگزار شده است.
🍂 چند سال است که آمدند کار را درست کنند و امتحان نهایی را وارد قضیه کردهاند، زدند و کار را خرابتر کردند. کنکور لااقل یک سال بود. با دخالت دادن نمرات امتحان نهایی هم دکان مدارس و معلمان و مؤسسات و انتشاراتیهای کنکوری را گسترش دادند هم چند سال به فرایند تخریب مغز و روان دانشآموزان افزودند. به اسم عدالت و برابری و رفع تبعیض ذهن چند نسل آدم را درگیر آموختن مهارت تستزنی یعنی یکی از احمقانهترین کارهای موجود در جهان کردهاند و پخمه تحویل اجتماع دادهاند.
🍂 دانشآموزی که از این مدارس بیرون میآید نه موسیقی و نقاشی و ادبیات و سینما میفهمد چیست، نه یک کار فنی مفید بلد است، نه عرضه دارد یک مغازه را بگرداند، نه درستوحسابی میتواند انگلیسی صحبت کند، نه روابط عمومی و ارتباط با دیگران را یاد گرفته است، نه تن سالم دارد، نه حتی همان ریاضی و هندسه و فیزیک و زیستشناسی را درست و عمیق آموخته است. کشور هم که آخرش نه در علم و صنعت به جای خاصی رسید، نه مردم مناطق محروم از محرومیت بیرون آمدند، نه «نخبگانی» پرورش یافتند تا امورات ما را بگردانند و ایران را ژاپن کنند، نه حتی نابرابری کمتر شد. رتبههای برتر هم که بنا بر آمارهای متعدد خودشان اغلب از مناطق برخوردار و مدارس آنچنانی هستند و اکثرشان مهاجرت میکنند و میروند پی زندگیشان.
❓تمام این بلاها را سر نوجوان معصوم میآورند فقط و فقط به دستاویز اینکه «تحصیل کالا نیست» یا «همه باید فرصت برابر داشته باشند»، ای تف بر این ایدئولوژی و جزمیات کسانی که این حرفها را تکرار میکنند. گیرم چند نفر این وسط از خانوادههای فقیر وارد دانشگاههایی که فضایشان ترکیبی از پادگان و حوزۀ علمیه است بشوند. نمیشد پول شهریۀ دانشگاه آن چند نفر را دولت مستقیم بدهد و این فاجعۀ کنکور و امتحان نهایی ختم شود؟
🔺حتماً میشد. اما ارادهای برای تغییر نیست. دهههاست که در این کشور چند موضوع به همین اندازه فاجعهبار و بیفایده جریان دارند و به سادگی میشد برطرفشان کرد، ولی ارادهای برای تغییر و درست کردن هیچچیز در کشور وجود ندارد.
⛓️ یک نمونۀ دیگر آن خدمت سربازی است. سربازی تنها به نفع کادرهایی است که میخواهند برای امورات شخصیشان از سرباز سواستفاده کنند. حتی برای دولت کوچکترین فایدهای ندارد و اثرش این است که یگانها را شبیه مدرسه کرده است.
🔺به سادگی با یک برنامهریزی درست میشد آن را حذف کرد و هیچ باری هم بر دولت تحمیل نشود. انجام نمیدهند، چون ما در ایران دولتی داریم که در تمام مسائل جامعه دخالت میکند و سرک میکشد و قانون میگذارد، درعینحال که خود را مسئول هیچ چیزی نمیداند. همه کارۀ هیچ کاره.
@alamehrpouia
.
#حکومت_اسلامی #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘کلیشههای چپ در مقولۀ «آزادیِ بدن و زنان»
— گفتگو بهجای تکفیر؛ ضرورت پذیرشِ تنوعِ هنجارها
(۴/۴)
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔺یکی از عجایب روزگار این است که تا به بحث زنان میرسیم، نگاه بخشی از چپ ایرانی و اسلامگرایان و بخش عوام و غیرتی و مردسالارِ جامعه، دچار انبوهی از مواجهههای غیرمعقول و مشابه میشود که بعضا غیرقابل فهم است که دقیقا چه میگویند و چگونه این همه تناقض را با هم جمع کردهاند؟
🔺دربارۀ بخشِ دیگری از این کلام نقلقولشده، باید توجه کنیم که زیبایی امری نسبیست. هرچند از جهت آماری نگاههایی بر هر جامعهای در هر تاریخ و جغرافیایی غالبتر است، و این غلبه هم ضرورتا با نظر متخصصانِ در حوزۀ مثلا هنرِ موسیقی یا نقاشی و... یکی نیست.
❓اینکه صدا و تصویرِ برخی زنان و مردان، در نظر برخی دیگر خوشآیندتر و زیباتر جلوه میکند، و آنها از این زیبایی به جهت معاش خود، یا بهجهت پیشبرد اهداف عامتر و اجتماعیتر و سیاسیتر استفاده میکنند، چه ربطی به تبعیض دارد؟! آیا این مشابهِ سخنانِ برخی بسیجیان نیست که وقتی عدهای حجاب اسلامی را کنار میگذارند، از این شکایت میکنند که با این کار، حواسِ مردان متاهل را از زنانشان پرت میکنند و به نارضایتی جنسی و طلاق دامن میزنند، پس بر زنانِ جامعه است که حجاب اسلامی را رعایت کنند؟ حالا شما هم اگرچه موافق حجاب نیستید، اما موافقِ تعیینِ نحوۀ ظهور و بروز زنان بنا به معیارهای خود که هستید؟
🔺این بخشی از یادداشت جناب قربان عباسی است؛ براستی با نگاه یک انسان مذهبی چه فرقی میکند که این حق را بهخود میدهد که دیگری را از استفاده از وجوه ممیزۀ خود منع کند، با ادبیاتی مشابه، که نباید از این وجوهِ خود که ما فاقدِ آن هستیم بهره ببرید، وگرنه [در نظر ما] بدان وجوه فروکاسته شدهاید.
🔻برشی از مقالۀ «چرا فمینیست نیستم ولی از «سلیطهها» دفاع میکنم؟» بهقلم #مهرپویا_علا برای نقد دقیقتر این نگاه رهگشاست:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گفتگو بهجای تکفیر؛ ضرورت پذیرشِ تنوعِ هنجارها
(۴/۴)
✍🏻 #فریدون_فرخ
🔺یکی از عجایب روزگار این است که تا به بحث زنان میرسیم، نگاه بخشی از چپ ایرانی و اسلامگرایان و بخش عوام و غیرتی و مردسالارِ جامعه، دچار انبوهی از مواجهههای غیرمعقول و مشابه میشود که بعضا غیرقابل فهم است که دقیقا چه میگویند و چگونه این همه تناقض را با هم جمع کردهاند؟
🔺دربارۀ بخشِ دیگری از این کلام نقلقولشده، باید توجه کنیم که زیبایی امری نسبیست. هرچند از جهت آماری نگاههایی بر هر جامعهای در هر تاریخ و جغرافیایی غالبتر است، و این غلبه هم ضرورتا با نظر متخصصانِ در حوزۀ مثلا هنرِ موسیقی یا نقاشی و... یکی نیست.
❓اینکه صدا و تصویرِ برخی زنان و مردان، در نظر برخی دیگر خوشآیندتر و زیباتر جلوه میکند، و آنها از این زیبایی به جهت معاش خود، یا بهجهت پیشبرد اهداف عامتر و اجتماعیتر و سیاسیتر استفاده میکنند، چه ربطی به تبعیض دارد؟! آیا این مشابهِ سخنانِ برخی بسیجیان نیست که وقتی عدهای حجاب اسلامی را کنار میگذارند، از این شکایت میکنند که با این کار، حواسِ مردان متاهل را از زنانشان پرت میکنند و به نارضایتی جنسی و طلاق دامن میزنند، پس بر زنانِ جامعه است که حجاب اسلامی را رعایت کنند؟ حالا شما هم اگرچه موافق حجاب نیستید، اما موافقِ تعیینِ نحوۀ ظهور و بروز زنان بنا به معیارهای خود که هستید؟
آنها بدن خود را از ساحت زیست انسانی به کالایی دیدنی تقلیل میدهند، گویی ارزش آنها تنها در میزان انحنا یا برجستگیست. اینجا دقیقا همان جاییست که خشونت از درون بر فرد اعمال میشود: زن با دستان خود، خویشتن را به ابژۀ شهوت بدل میکند.
🔺این بخشی از یادداشت جناب قربان عباسی است؛ براستی با نگاه یک انسان مذهبی چه فرقی میکند که این حق را بهخود میدهد که دیگری را از استفاده از وجوه ممیزۀ خود منع کند، با ادبیاتی مشابه، که نباید از این وجوهِ خود که ما فاقدِ آن هستیم بهره ببرید، وگرنه [در نظر ما] بدان وجوه فروکاسته شدهاید.
🔻برشی از مقالۀ «چرا فمینیست نیستم ولی از «سلیطهها» دفاع میکنم؟» بهقلم #مهرپویا_علا برای نقد دقیقتر این نگاه رهگشاست:
اینکه سنتگرایان یا حتی بسیاری از فمینیستها میگویند نباید از جذابیت ظاهری زن «استفادۀ ابزاری» شود نادیده گرفتن واقعیت تقسیم کار است:
📌 اولا این حکم اخلاق کانتی که نباید از انسانها استفادۀ ابزاری کرد نه فقط در این موضوع خاص که بطور کلی بیمعنی و مغایر با زندگی اجتماعیست. همه از همه «استفادۀ ابزاری» میکنند. من وقتی کالایی را مصرف میکنم از تمام کسانی که در تولید آن کالا نقش داشتهاند به عنوان ابزار تولید آن کالا استفاده کردهام. تنها تفاوت این است که در نظام بازار این استفادۀ ابزاری به وسیلۀ پول انجام میشود و در نظام خشونت - به عنوان تنها آلترناتیو نظام بازار - این استفاده از طریق زور انجام میشود.
دوم، ممکن است زنی به هر دلیلی بگوید نمیخواهم از زیباییام به هیچ طریقی به عنوان ابزار درآمدزایی استفاده شود. البته خیلی از مواقع در عمل این اتفاق میافتد. همه میدانیم در شبکههای اجتماعی زنان جوان اغلب بهتر از مردان جذب مخاطب میکنند.
اگر من یک زن زیبا بودم احتمالا همین متن بسیار بیشتر خوانده میشد! حالا اگر این واقعیت برای زنی ناراحتکننده است میتواند به هر طریقی که میداند جلوی وقوعش را برای خودش بگیرد یا بکوشد دیگران را قانع سازد که این مسئله را وارد ارزیابیهای خود نکنند.
🔺🎖🔻 ولی این به نظر مبارزه با واقعیت میآید. با این کار یک مزیت زن نسبت به مرد در نظام تقسیم کار از زنان سلب میشود.
اگر «استفادۀ ابزاری» از زیبایی زن مثلا برای تبلیغ و جذب مخاطب مذموم است چرا نباید «استفادۀ ابزاری» از زور بازوی کارگر ساختمانی مذموم باشد؟ یا همینطور استفادۀ ابزاری از توان وزنهبردار، استفادۀ ابزاری از صدای خواننده، استفادۀ ابزاری از دانش پزشک و...؟ چه تفاوتی بین این موارد وجود دارد؟
ممکن است فمینیستها اینگونه پاسخ دهند: در اینجا نیاز جنسی مردان و توان زن برای تحریک آن حکم مرجع را پیدا کرده. چون مردان در مناسبات اجتماعی کنونی فرادست هستند و بخش عمدۀ توان خرید و حق انتخاب در اختیار آنهاست، در نتیجه زیبایی زن بعنوان تأمینکنندۀ این نیاز اهمیت به خصوص پیدا کرده است.
این پاسخ کاملا غلط است.
اولا بیشتر بودن درآمد مردان نسبت به زنان در کل اقتصاد لزوما به این معنی نیست که میانگین مصرف مردان هم از زنان بیشتر است. اگر منظور خریدهای کلان مثل ملک یا سهام باشد که در اینگونه موارد اساسا آگهی بازرگانی و جذابیت جنسی نقش چندانی ندارند. آگهیهای بازرگانی حول کالاهای مصرفی و مصارف خرد میگردند.
ثانیا همین حرف را در مورد هر مهارت دیگری میتوان تکرار کرد و نتیجۀ عکس گرفت.
.
#نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸روایتهایی که از کرۀ شمالی یا شوروی زمان استالین موجودند یا بعضی رمانهای دیستوپیایی که میشناسم همگی اینطوریاند که مردم در اوج بیچارگی و گرسنگی و ذلت به سر میبرند ولی کسی جرئت اعتراض و حتی اشاره به شرایط وخیم زندگی مردم ندارد. در عوض همه دائماً باید سپاسگزار حکومت بهویژه رهبر عالیقدر و حزب حاکم باشند که مردم را به مسیر خوشبختی هدایت کرده است. مدام در تریبونهای رسمی - تنها تریبونهای موجود - گفته میشود که مردم دیگر کشورها همه حسرت شرایط ما و رهبری ما را میخورند.
🔺حالا به این موضوع اشاره کردم که شرایط خندهدار و در عین حال تأسفبار خودمان را توضیح دهم که فکر نمیکنم تاکنون به مغز هیچ رماننویسی در سرتاسر جهان خطور کرده باشد. در اینجا حکومت و هواداران آن نمیگویند شما خیلی خوشبخت هستید، بلکه صدر تا ذیل حکومت به شدت به وضع موجود اعتراض دارند! نهتنها اعتراض دارند گاهی طلبکار هم میشوند و به دستاویز یک انتخابات مسخره هر دوره یکی از جناحهایش روبه مردم میگویند این چه وضعی است که درست کردهاید! این دیگر درجهای از بیچشمورویی است که حتی به عقل استالین هم نرسیده بود و فکر میکنم یکی از محصولات بومی باشد.
✍🏻 #مهرپویا_علا
@alamehrpouia
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔺حالا به این موضوع اشاره کردم که شرایط خندهدار و در عین حال تأسفبار خودمان را توضیح دهم که فکر نمیکنم تاکنون به مغز هیچ رماننویسی در سرتاسر جهان خطور کرده باشد. در اینجا حکومت و هواداران آن نمیگویند شما خیلی خوشبخت هستید، بلکه صدر تا ذیل حکومت به شدت به وضع موجود اعتراض دارند! نهتنها اعتراض دارند گاهی طلبکار هم میشوند و به دستاویز یک انتخابات مسخره هر دوره یکی از جناحهایش روبه مردم میگویند این چه وضعی است که درست کردهاید! این دیگر درجهای از بیچشمورویی است که حتی به عقل استالین هم نرسیده بود و فکر میکنم یکی از محصولات بومی باشد.
✍🏻 #مهرپویا_علا
@alamehrpouia
.
#حکومت_اسلامی #استمرارطالبان #اقتصاد #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
خاطرات و خطرات
مسئلهی اساسی که اصلاً دوستان غربی ما با تأسیس کارخانه مخالف بودند. وای به آن که به دست روسها انجام شود
Telegram
نقدآگین
«به ما ذوبآهن نمیدادند تا پیشرفت نکنیم» (۱/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 اینکه غربیها نمیخواستند ما صنایع سنگین مثل ذوبآهن داشته باشیم یکی دیگر از آن افسانههای قدیمی رایج در ایران و ناشی از ندانستن عملکرد اقتصاد در یک کشور نسبتاً آزاد غربی است. بسیار مشاهده میشود که حتی حکومتیها به همین حرف استناد میکنند و میگویند «نگاه کنید! شاه و جمهوری اسلامی نداره اینها با پیشرفت ایران مخالفند!» و با همین دست دعاوی اینبار بیست سال یک برنامه فاجعهبار هستهای را به بخشی از افکار عمومی در کشور بهعنوان برنامهای برای پیشرفت و استقلال کشور فروختند.
🍂 در اینگونه دعاوی حتی سادهترین ملاحظات منطقی نادیده گرفته میشوند. یک لحظه فکر کنید اگر ایالات متحد بهراستی نمیخواست ایران ذوبآهن و فولاد داشته باشد آن هم در دهۀ چهل خورشیدی که ایران بسیار ناتوانتر از دهه پنجاه و وابستهتر به ایالات متحد بود هیچ ابزاری برای جلوگیری از خرید آن از شوروی نداشت؟ نمیگویم میتوانست تأسیسات ذوبآهن را بمباران کند. اصلاً نیازی به چنین اقدامی نبود. آیا با چند تا تحریم یا حتی با چند تا لغو قرارداد نمیتوانست شاه را تحت فشار بگذارد و ناچارش کند قرارداد با شوروی را لغو کند؟ بعد مگر کل حجم اقتصاد ایران در دهۀ چهل خورشیدی چقدر بود که ایالات متحد از تولید حداکثر چند میلیون تن فولاد در آن نگران شود؟ توهم و خودبزرگبینی و خودمرکزعالمپنداری تا کی؟!
🍂 در واقعیت هیچ دولت غربی مانع فروش مجتمع ذوبآهن و فولاد به ایران نمیشد. صرفاً ملاحظات اقتصادی و محاسبۀ سود و زیان اقتصادی باعث میشد شرکتهای غربی حاضر به سرمایهگذاری مشترک در این زمینه نباشد. شرکتهای آلمان غربی حاضر بودند مجتمع ذوبآهن و فولاد را به ایران بفروشند. یعنی پولش را بگیرند، کارخانه را تحویل دهند و تمام. مشکل اینجا بود که ایران در دهۀ چهل هنوز پول کافی برای ایجاد یک مجتمع عظیم نداشت.
🔺🔻در نتیجه تنها دو راه پیشروی ما بود:
▪️یا باید از بانک جهانی وام میگرفتیم، با پول آن کارخانه را میخریدیم و بعد با سود حاصل از عملکرد کارخانه اقساط وام را پرداخت میکردیم؛
▪️یا باید یک شرکت غربی مانند صنایع کروپ را راضی میکردیم با ما وارد سرمایهگذاری مشترک شوند. یعنی بخشی از تأمین مالی ساخت مجتمع را بر عهده بگیرند و در سود حاصل از عملکرد آن شریک شوند. بعداً اگر ایران خواست سهام آن شرکت را بخرد یا مثلاً شرایطی در قرارداد بگنجانند که پس از مدتی کل سهام کارخانه به ایران تعلق خواهد گرفت.
🍂 شرکت آلمانی، علیرغم فشار دولت آلمان غربی به آن برای همکاری با ایران، نهایتاً زیر بار نرفت و از این قضیه شانه خالی کرد. آیا آن شرکت چشم دیدن پیشرفت ایران و حداکثر چند میلیون تن (در آن زمان چند صد هزار تن) فولاد و آهن ساختن ما را نداشت؟ بههیچوجه. دلیلش پیشینۀ اجرای پروژۀ ذوبآهن و فولاد در دیگر کشورهای جهان سوم بود. ایران درواقع اولین کشوری نبود که حاکمان آن دچار چنین توهماتی شده بودند که کلید پیشرفت ما نه آزادی اقتصادی و سیاسی بلکه مجتمعهای بزرگ صنعتی است. تمام پروژههای مشابه در کشورهای جهان سوم مثل آمریکای لاتین زیان داده بودند. مثلاً غربیها برای بولیوی که آن زمان حکومت راستگرا داشت ذوبآهن ساخته بودند.
🔺هیچکدام از اینها به سودآوری نرسیده بودند چون برای داشتن ذوبآهن و فولاد سودآور فقط کافی نیست که شما سنگ آهن، ذغالسنگ و آب کافی داشته باشید. آهن و فولاد مثل هر محصول دیگری باید بازار داشته باشد. برای آنکه فولاد و آهن بازار داشته باشد شما باید صنعت داشته باشید که در آن زمان ما به اندازۀ کافی نداشتیم. عمدۀ تولید ما عبارت از نفت بود و کشاورزی که آن زمان کفاف جمعیت ۳۰ میلیونی ایران را بهسادگی میداد. الان را نگاه نکنید که جمعیت ایران ۹۰ میلیون شده است و وارد دورۀ کمآبی هم شدهایم. در این شرایط آن همه آهن و فولاد را برای چه میخواستیم تولید کنیم؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
عملیات تصرف دهات شرق اوکراین: ۴ سال
عملیات دستگیری مادورو: ۴ ساعت!
در این دنیا با آمریکا نبودن حد نهایت حماقت سیاسی است.
✍🏻 #مهرپویا_علا
@alamehrpouia
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
عملیات دستگیری مادورو: ۴ ساعت!
در این دنیا با آمریکا نبودن حد نهایت حماقت سیاسی است.
✍🏻 #مهرپویا_علا
@alamehrpouia
.
#سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘تفاهمنامۀ «انشاءالله»
✍🏻 #مهرپویا_علا
تا این لحظه میشود گفت دستاورد این تفاهمنامه برای آمریکا خروج از باتلاق بود. واشنگتن اشتباهی کرد و وارد کارزاری شد که آن را «عملیات ویژه» میپنداشت اما خیلی زود خود را وسط جنگ یافت؛ و جنگ هم بدون اعزام نیروی زمینی، ماهها برنامهریزی، آمادهسازی افکار عمومی، یافتن متحد در میان دولتهای مهم، پیشبینی بودجه و هزینههای جانبی ناشی از جنگ و... شدنی نیست. ظاهرا سطح فناوری در جهان به اندازهای نرسیده که یک قدرت جهانی بتواند بدونِ یا با حداقلِ تلفات نتیجه واقعی در جنگ بگیرد. حدی از آمادگی برای هزینه دادن لازم است و در آمریکا دلیلی نمیبینند که بخواهند برای جایی به نام ایران متحمل چنین هزینهای بشوند.
تصور این بود که کار مانند ونزوئلا ساده پیش خواهد رفت و این تصور غلط از آب در آمد. از این لحاظ «عملیات ویژه» آمریکا در ایران بسیار به عملیات ویژه روسیه در اوکراین شباهت دارد. تفاوت در اینجاست که آمریکا دستکم فعلا توانست با کمتر از بیست کشته خود را از باتلاق خارج سازد، درحالیکه روسیه به دلیل ماهیت جنگطلب، استبدادی و ناسیونالیستی حکومتش هرچه بیشتر در این باتلاق فرو رفت، تا جاییکه امروز صدها هزار کشته و زخمی داده است و بعنوان یک «ابرقدرت» زیرساختهای حیاتیاش را در پایتختش بمباران میکنند و اتفاق خاصی نمیافتد!
تنها مانع آمریکا برای خروج از این باتلاق تنگه هرمز بود. اگر ج.ا تنگه را رها نمیکرد، آمریکا نمیتوانست بیتفاوت بماند؛ چون اولا موضوعی خارج از مرزهای ایران است و دوم اینکه نقض دریانوردی آزاد بدعتی بسیار بد بر جای میگذارد و فردا کشورهای دیگر هم که در مجاورت تنگهها قرار دارند، اقدام مشابه خواهند کرد. یک دولت متوسط مانند ایران نمیتواند چنین بدعتهایی را در سطح جهان بگذارد. محاصره دریایی برای مقابله با این وضعیت بود. محاصره اما نمیتوانست برای مدت طولانی بدون درگیری ادامه یابد و نهایتاً کار به جنگ دوباره میکشید. امروز میتوان گفت که محاصره به هدفش رسید.
پس میتوان گفت که آمریکا و دولت ترامپ فعلا قسر در رفتهاند و البته فعلا یک ناکامی، اگر نه شکست، هم به نامشان ثبت شد. جلوی ضرر را فعلاً گرفتهاند و آن را منفعت میدانند که وقتی با وضعیت روسیه در اوکراین مقایسه کنیم، میبینیم پر بیراه نیست.
اما چرا اینقدر از قید «فعلا» استفاده میکنم؟ چون در ادامه هر سناریویی محتمل است و هیچکس نمیتواند سیر رویدادها را پیشبینی کند. حتی کسانی هم که به دادههای بسیار بیشتری در مقایسه با ما آدمهای عادی دسترسی دارند، نمیتوانند با اطمینان بالا بگویند چه اتفاقی خواهد افتاد.
خود این تفاهمنامه ماهیت «انشاءالله» دارد. در ظاهر امتیازهای زیادی به ایران داده شده و این خیلیها را دچار شگفتی کرده است که چطور ممکن است آمریکا چنین امتیازاتی بدهد؛ اما تنها مورد «نقد» تفاهمنامه همان باز شدن تنگه و رفع محاصره دریایی است. یعنی دو طرف علیالحساب پذیرفتهاند که به ۸ اسفند ۱۴۰۴ باز گردند. تمام امتیازات موعود تنها منوط به حل مسائلی است که در مواردی ۳۰ سال و در مواردی ۴۷ سال است که حل نشدهاند. حالا قرار است در این دو ماه این مسائل حل شوند؟
اگر این اتفاق بیفتد، میتوان گفت که هرچه در این متن تا اینجا نوشتهام به یک معنا خطاست و قضیه نهتنها بسیار فراتر و عمیقتر از یک خروج از باتلاق برای آمریکاست، بلکه میتوان آن را یک پیروزی بزرگ برای آمریکا در نظر گرفت که با کمتر از بیست کشته و چهل روز کارزار عمدتاً هوایی به هدفش (اجرای سناریوی مشابه ونزوئلا در ایران) رسید. بندهای این تفاهمنامه در صورت اجرای کامل به معنای استحاله جمهوری اسلامی است؛ یعنی ما وارد دورهای میشویم که جمهوری خلق چین در ۱۹۷۶ و اتحاد شوروی در ۱۹۹۱ وارد آن شدند. حالا اینکه ویژگی این دوره چیست، خود نیاز به بحثی جدا دارد.
ولی فقط در نظر بگیرید که شرکتهای خصوصی چگونه حاضرند تا سیصد میلیارد دلار در کشوری با نظام مالی مافیایی و منزوی ایران سرمایهگذاری کنند؟ غیر از این است که بسیار چیزها باید در اینجا دچار تغییر اساسی شوند، تا چنین چیزی امکانپذیر شود؟
من احتمال وقوع این سناریو را کم نمیدانم، گرچه برای وقوع آن حاضر نیستم با کسی شرط ببندم. ما شواهدی به نفع تحقق این سناریو داریم. تعدادی تابو در این مدت شکسته شدهاند. در ساختار سیاسی ایران رویدادهای شگفتی در جریان است. اصلاً یک دلیل اینکه میگویم کسی نمیتواند با اطمینان بالا پیشبینی کند، همین است که مسیر آینده تا حد زیادی به توان نیروهای متضاد در درون ایران و منطقه بستگی دارد.
یک احتمال هم میتواند این باشد که جنگ دوباره آغاز شود. ایران و آمریکا هیچیک تمایل به این سناریو ندارند که اگر داشتند این تفاهم به دست نمیآمد. بااینحال، مسئله لبنان و اسرائیل به نفع آغاز دوباره جنگ عمل میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مهرپویا_علا
تا این لحظه میشود گفت دستاورد این تفاهمنامه برای آمریکا خروج از باتلاق بود. واشنگتن اشتباهی کرد و وارد کارزاری شد که آن را «عملیات ویژه» میپنداشت اما خیلی زود خود را وسط جنگ یافت؛ و جنگ هم بدون اعزام نیروی زمینی، ماهها برنامهریزی، آمادهسازی افکار عمومی، یافتن متحد در میان دولتهای مهم، پیشبینی بودجه و هزینههای جانبی ناشی از جنگ و... شدنی نیست. ظاهرا سطح فناوری در جهان به اندازهای نرسیده که یک قدرت جهانی بتواند بدونِ یا با حداقلِ تلفات نتیجه واقعی در جنگ بگیرد. حدی از آمادگی برای هزینه دادن لازم است و در آمریکا دلیلی نمیبینند که بخواهند برای جایی به نام ایران متحمل چنین هزینهای بشوند.
تصور این بود که کار مانند ونزوئلا ساده پیش خواهد رفت و این تصور غلط از آب در آمد. از این لحاظ «عملیات ویژه» آمریکا در ایران بسیار به عملیات ویژه روسیه در اوکراین شباهت دارد. تفاوت در اینجاست که آمریکا دستکم فعلا توانست با کمتر از بیست کشته خود را از باتلاق خارج سازد، درحالیکه روسیه به دلیل ماهیت جنگطلب، استبدادی و ناسیونالیستی حکومتش هرچه بیشتر در این باتلاق فرو رفت، تا جاییکه امروز صدها هزار کشته و زخمی داده است و بعنوان یک «ابرقدرت» زیرساختهای حیاتیاش را در پایتختش بمباران میکنند و اتفاق خاصی نمیافتد!
تنها مانع آمریکا برای خروج از این باتلاق تنگه هرمز بود. اگر ج.ا تنگه را رها نمیکرد، آمریکا نمیتوانست بیتفاوت بماند؛ چون اولا موضوعی خارج از مرزهای ایران است و دوم اینکه نقض دریانوردی آزاد بدعتی بسیار بد بر جای میگذارد و فردا کشورهای دیگر هم که در مجاورت تنگهها قرار دارند، اقدام مشابه خواهند کرد. یک دولت متوسط مانند ایران نمیتواند چنین بدعتهایی را در سطح جهان بگذارد. محاصره دریایی برای مقابله با این وضعیت بود. محاصره اما نمیتوانست برای مدت طولانی بدون درگیری ادامه یابد و نهایتاً کار به جنگ دوباره میکشید. امروز میتوان گفت که محاصره به هدفش رسید.
پس میتوان گفت که آمریکا و دولت ترامپ فعلا قسر در رفتهاند و البته فعلا یک ناکامی، اگر نه شکست، هم به نامشان ثبت شد. جلوی ضرر را فعلاً گرفتهاند و آن را منفعت میدانند که وقتی با وضعیت روسیه در اوکراین مقایسه کنیم، میبینیم پر بیراه نیست.
اما چرا اینقدر از قید «فعلا» استفاده میکنم؟ چون در ادامه هر سناریویی محتمل است و هیچکس نمیتواند سیر رویدادها را پیشبینی کند. حتی کسانی هم که به دادههای بسیار بیشتری در مقایسه با ما آدمهای عادی دسترسی دارند، نمیتوانند با اطمینان بالا بگویند چه اتفاقی خواهد افتاد.
خود این تفاهمنامه ماهیت «انشاءالله» دارد. در ظاهر امتیازهای زیادی به ایران داده شده و این خیلیها را دچار شگفتی کرده است که چطور ممکن است آمریکا چنین امتیازاتی بدهد؛ اما تنها مورد «نقد» تفاهمنامه همان باز شدن تنگه و رفع محاصره دریایی است. یعنی دو طرف علیالحساب پذیرفتهاند که به ۸ اسفند ۱۴۰۴ باز گردند. تمام امتیازات موعود تنها منوط به حل مسائلی است که در مواردی ۳۰ سال و در مواردی ۴۷ سال است که حل نشدهاند. حالا قرار است در این دو ماه این مسائل حل شوند؟
اگر این اتفاق بیفتد، میتوان گفت که هرچه در این متن تا اینجا نوشتهام به یک معنا خطاست و قضیه نهتنها بسیار فراتر و عمیقتر از یک خروج از باتلاق برای آمریکاست، بلکه میتوان آن را یک پیروزی بزرگ برای آمریکا در نظر گرفت که با کمتر از بیست کشته و چهل روز کارزار عمدتاً هوایی به هدفش (اجرای سناریوی مشابه ونزوئلا در ایران) رسید. بندهای این تفاهمنامه در صورت اجرای کامل به معنای استحاله جمهوری اسلامی است؛ یعنی ما وارد دورهای میشویم که جمهوری خلق چین در ۱۹۷۶ و اتحاد شوروی در ۱۹۹۱ وارد آن شدند. حالا اینکه ویژگی این دوره چیست، خود نیاز به بحثی جدا دارد.
ولی فقط در نظر بگیرید که شرکتهای خصوصی چگونه حاضرند تا سیصد میلیارد دلار در کشوری با نظام مالی مافیایی و منزوی ایران سرمایهگذاری کنند؟ غیر از این است که بسیار چیزها باید در اینجا دچار تغییر اساسی شوند، تا چنین چیزی امکانپذیر شود؟
من احتمال وقوع این سناریو را کم نمیدانم، گرچه برای وقوع آن حاضر نیستم با کسی شرط ببندم. ما شواهدی به نفع تحقق این سناریو داریم. تعدادی تابو در این مدت شکسته شدهاند. در ساختار سیاسی ایران رویدادهای شگفتی در جریان است. اصلاً یک دلیل اینکه میگویم کسی نمیتواند با اطمینان بالا پیشبینی کند، همین است که مسیر آینده تا حد زیادی به توان نیروهای متضاد در درون ایران و منطقه بستگی دارد.
یک احتمال هم میتواند این باشد که جنگ دوباره آغاز شود. ایران و آمریکا هیچیک تمایل به این سناریو ندارند که اگر داشتند این تفاهم به دست نمیآمد. بااینحال، مسئله لبنان و اسرائیل به نفع آغاز دوباره جنگ عمل میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin