نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📕قرآن نامعجزه (۱/۲)

✍️ #یاسر_میردامادی (دکترای مطالعات اسلامی از دانشگاه ادینبرا اسکاتلند)

مقدمه
ما همه دین‌پژوه و فلسفه‌خوان نیستیم و حتی شاید از دور هم دستی بر آتش این امور نداشته باشیم، اما تجربه نشان داده که رخدادهای فکری ـــ به ظاهر ـــ بی سر و صدایِ دور و برمان می‌توانند در میان یا دراز مدّت اثر ماندگاری بر زیست جمعی‌مان‌ بگذارند.

📘 معرفی «رساله‌ای انتقادی در باب اعجاز قرآن»
محمدعلی میرباقری (متولد ۱۳۶۵ خورشیدی) پژوهشگر دین و فلسفه که دکترای فلسفه دین از دانشگاه تهران دارد، کتابی با عنوان "رساله‌ای انتقادی در باب اعجاز قرآن (بازنشر شده در کانال تفکر انتقادی)" در تقریباً چهارصد صفحه به سال ۱۳۹۸ خورشیدی منتشر کرد. نویسنده در ابتدای کتاب می‌نویسد از آن‌جا که این اثر نتوانسته مجوز انتشار از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ایران بگیرد، آن را به رایگان در فضای مجازی منتشر کرده است.

نویسنده در این کتاب به پیروی از دیوید هیوم، فیلسوف اسکاتلندی، "معجزه" را به معنای "نقض قوانین طبیعت از سوی خدا" تعریف می‌کند. او از دیگر "معجزه‌"های نسبت داده شده به پیامبر، به غیر از قرآن، بحث نمی‌کند زیرا از نظر او "معجزه‌های" دیگر حتی بیشتر از قرآن محل مناقشه اند و به احتمال زیاد واقع نشده‌اند. هدف میرباقری از نوشتن این کتاب، به گفته‌ی خود او، آن است که برای دفاع از "حقانیت" اسلام، "معجزه" بودن قرآن را ردّ کند. از نظر او "معجزه" بودن قرآن از نظر عقلی قابل دفاع نیست و از این رو اگر "حقانیت" اسلام را به ایده "اعجاز" قرآن گره بزنیم "حقانیت" اسلام هم از دست خواهد رفت.

این اثر در ادامه کتاب پیشین او است. در این کتاب، نویسنده از این بحث نمی‌کند که آیا "معجزه" اساساً ممکن است و نیز باور به تحقق آن معقول است یا خیر، بلکه به بحث از این می‌پردازد که حتی اگر "معجزه" ممکن باشد و باور به تحقق آن معقول نیز به نظر آید، باز هم قرآن "معجزه" نیست.

با این حال او در کتاب بعدی خود اصل امکان "معجزه" و نیز معقول بودن باور به وقوع آن را می‌پذیرد ("چرا مسلمان هستم"، ص ۲۲). نویسنده در "رساله‌ای انتقادی در باب اعجاز قرآن" تمام نظریه‌های "اعجاز قرآن" (اعجاز بیانی، اعجاز غیبی، اعجاز علمی، اعجاز تشریعی و اعجاز عددی) را پس از بحث انتقادی و مفصل، از اساس، ردّ می‌کند. او پس از ردّ تمام نظریه‌های "اعجاز قرآن" به برخی از آیات قرآن استناد می‌کند و آن‌ها را این‌گونه تفسیر می‌کند که خود قرآن نیز معجزه‌داری پیامبر را ردّ می‌کند: "و کسانی که کفر ورزیدند گویند "چرا نشانه‌ [معجزه‌آسایی] از طرف پروردگارش بر او فرود نیامده است"؟ [ای پیامبر] تو فقط هشداردهنده‌ای" (رعد: بخشی از آیه ۷).

📗 معرفی کتاب «چرا مسلمان هستم: یک گزارش نیمه‌فلسفی
»
نویسنده اخیراً کتاب دیگری در دفاع از "حقانیت" اسلام بیرون داده است با عنوان "چرا مسلمان هستم: یک گزارش نیمه‌فلسفی". این اثر بخت گرفتن مجوز از ارشاد را یافت و رسماً منتشر شد (تهران: سخنوران، ۱۳۹۷).

او در این کتاب نیز معجزه بودن قرآن را در فصلی کوتاه نقد و ردّ می‌کند اما بحث مفصل‌ در این باب را به کتاب دیگرش ارجاع می‌دهد، کتابی که پایین‌تر به بحث از آن بازخواهیم گشت. میرباقری در کتاب "چرا مسلمان هستم" تمام دلایل فلسفی به سود "حقانیت" اسلام را نقد و ردّ می‌کند. دلایل فلسفی به سود "حقانیت" اسلام قرار است ابتدا اصل خداباوری را اثبات و یا دست‌کم مدلّل کنند. اگر اصل خداباوری اثبات و یا دست‌کم مدلّل شود البته هنوز "حقانیت" اسلام منطقاً اثبات و یا دست‌کم مدلّل نشده است اما راه برای آن گشوده می‌شود.

او در این اثر ابتدا دلایل فلسفی رایج در دفاع از خداباوری را به اختصار طرح، نقد و در نهایت ردّ می‌کند. از نظر میرباقری براهین فلسفی اثبات/مدلّل‌سازی وجود خدا، مانند برهان نظم و برهان کیهان‌شناختی، قابل دفاع نیستند. وی سپس در فصلی کوتاه به نقد و ردّ معجزه به عنوان دلیلی به سود "حقانیت" اسلام می‌پردازد. سپس در فصل نهایی کتاب، از "حقانیت" اسلام به این شیوه دفاع می‌کند که می‌گوید زندگی پیامبر اسلام نشان می‌دهد او انسانی "قدرت‌طلب"، "دروغ‌گو"، "متوهم" و یا "روان‌پریش" نبوده است و از این رو می‌توان به ادعای پیامبریِ محمد اعتماد کرد و به او ایمان آورد.

با
این حال، به نظر می‌رسد که نویسنده برای آن‌که نشان دهد پیامبر اسلام گرفتار خطای نظام‌مند فکری (توهم) نشده است و می‌توان به ادعای پیامبری او اعتماد کرد باید، از جمله، به سود خداباوری استدلال ایجابی فلسفی کند؛ اما این همان کاری است که نویسنده از آن پرهیز کرده است. می‌توان گفت در آثار نویسنده نوعی گرایش به نسخه‌ معتدل "ایمان‌گرایی" (fideism) دیده می‌شود. از دیدگاه ایمان‌گرایان باورهای بنیادی دینی قرار نیست مبتنی بر استدلال عقلی باشند بلکه می‌توانند تنها مبتنی بر ایمان باشند.

(ادامه دارد)



🌾@Naqdagin
📕قرآن نامعجزه (۲/۲)

✍️ #یاسر_میردامادی

در نسخه‌های معتدل‌تر ایمان‌گرایی همین که ایمان فرد بر باورهای نامعقولی بنا نشده باشد کافی است، ولی لازم نیست که به سود باورهای ایمانی، دلایل ایجابیِ مستقلی اقامه کرد.

با این حال، از آن‌جا که نویسنده با ردّ سراسری "اعجاز قرآن" به تصریح خود قصد ردّ کردن اسلام یا وحیانی دانستن قرآن را ندارد، آن‌گاه با مشکلی درون‌دینی مواجه می‌شود: قرآن در آیات متعددی فاتحانه هم‌آورد می‌طلبد (تحدّی می‌کند): "و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده‌ایم شک دارید، پس - اگر راست مى‌گویید - سوره‌اى مانند آن بیاورید" (بقره: بخشی از آیه ۲۳). تفسیر رایج آن است که قرآن می‌گوید هیچ کس نمی‌تواند مثل قرآن بیاورد پس قرآن خود را معجزه می‌داند. حال اگر، از دیدگاه نویسنده، قرآن "معجزه" نیست پس می‌توان اثری مثل قرآن آورد و در نتیجه هم‌آوردطلبی قرآن باطل خواهد شد.

نویسنده، در پاسخ به اِشکال بالا، این ادعا را که شرط لازم "معجزه" تحدی است، نمی‌پذیرد. زیرا می‌توان تصور کرد که کسی "معجزه‌"ای بیاورد اما دیگران را به هم‌آوردی دعوت نکند (رساله‌ای انتقادی ...، ص ۳). اما اگر فرضاً شرط لازم "معجزه‌" تحدی نباشد آیا شرط لازم تحدی معجزه‌باوری نیست؟ بالاتر اشاره کردیم که نظریه رایج به این پرسش پاسخ مثبت می‌دهد: اگر قرآن می‌گوید هیچ کس نمی‌تواند مثل قرآن بیاورد این یعنی قرآن خود را معجزه می‌داند. نویسنده اما پس از بررسی اقوال در باب تحدّی، در نهایت، نظریه‌ای پرورده در این باب ارائه نمی‌کند. او تنها در پانوشتی به این رأی متمایل می‌شود که تحدی‌طلبی قرآن تنها نمونه‌ای از صنعت ادبی "اغراق" است (رساله‌ای انتقادی ...، ص ۲۷) و نه این‌که قرآن خود را معجزه می‌داند.

محدودیت کلمات مانع از آن می‌شود که بتوان حتی خلاصه‌ای از نقد نویسنده بر پنج نظریه‌ "اعجاز قرآن" (اعجاز بیانی، اعجاز غیبی، اعجاز عددی، اعجاز تشریعی و اعجاز علمی) ارائه کرد. با این حال، حتی اگر تمام استدلال‌های نویسنده در ردّ تمام نظریه‌های "اعجاز قرآن" قابل دفاع باشد، آیا منطقاً می‌توان نتیجه گرفت که نظریه "اعجاز قرآن" از اساس ردّ شده است؟ پاسخ خود نویسنده، به درستی، منفی است. زیرا منطقاً ممکن است نظریه‌های اعجاز دیگری هم وجود داشته باشند یا بعداً پدید آیند. با این حال، نویسنده می‌گوید با درجه بالایی از احتمال می‌توان گفت نقدهای او عملا "نظریه اعجاز" را سراسر رد کرده است (رساله‌ای انتقادی ...، ص ۳۷۴).

اما این نتیجه‌گیری زودهنگام به نظر می‌رسد. دست‌کم دو مدل دیگر از نظریه‌های "اعجاز قرآن" وجود دارند که نویسنده به آن‌ها نپرداخته است:

۱. "اعجاز فردی قرآن": قرآن، به خودی خود (صرف نظر از این‌که از چه کسی صادر شده باشد) معجزه نیست اما صدور آن از فردی دانش‌نیاموخته مثل محمد "معجزه" (ناتوانستنی) است. رأی مشهور این است که محمد سواد خواندن و نوشتن نداشته است. اما حتی اگر رأی غیرمشهوری را هم در نظر بگیریم که می‌گوید محمد سوادی در حد خواندن و نوشتن داشته است، باز هم در این تردیدی نیست که در سیره نبوی، او فردی درس‌نیاموخته تصویر شده است. بر اساس این نظریه، این‌که اثری کم‌و‌بیش فصیح و بلیغ، حاوی نکات در خور درنگِ دینی، اخلاقی، عرفانی، متافیزیکی و غیره از فردی دانش‌نیاموخته مثل محمد صادر شود، کاری در حد معجزه به نظر می‌رسد.

این نظریه البته نظریه‌ای حداقلی است زیرا صدور کتابی مثل قرآن از فرد یا گروهی دانش‌آموخته را اساساً منتفی نمی‌داند، اما صدور چنین اثری از فردی دانش‌نیاموخته را بیشتر به اعجاز ماننده می‌داند. نظریه "اعجاز فردی قرآن" در میان برخی مفسران مسلمان، در گذشته و حال، طرفدارانی داشته است.

۲. "اعجاز اخلاقی قرآن": آموزه‌های قرآن "انقلابی اخلاقی" در میان جامعه‌ قبیله‌ای پراکنده و پرتنش عربستان در قرن هفتم میلادی به پا کرد. قرآن، عرب‌ها را به افرادی متحد و از خودگذشته تبدیل کرد که در مدت کوتاهی توانستند دو امپراطوری ایران و روم را به زانو در آورند. از این گذشته، هنوز قرن‌ها پس از برآمدن قرآن، این اثر برای بسیاری از افراد در سنت‌های دینی و فرهنگی مختلف "الهام‌بخش" و "معناآفرین" است. در نظریه "اعجاز اخلاقی قرآن" تأکید بر روی لفظ قرآن نیست، حتی بر روی معناهای غیبی قرآن هم نیست، بلکه بر روی معنابخشی اخلاقی قرآن است که می‌تواند افراد و جوامع را از نظر اخلاقی زیر و زبر کند.

هدف از طرح این دو نظریه در باب "اعجاز قرآن" دفاع از آ‌ن‌ها نیست. این نظریه‌ها می‌توانند قابل دفاع باشند یا نباشند. اما هر طور که باشند، هدف تنها نشان دادن این نکته است که: راهی را که نویسنده در ردّ سراسری نظریه "اعجاز قرآن" آغاز کرده است، حتی اگر فرضاً در آن پیش هم رفته باشد راهی است که، چه منطقاً و چه عملاً، هنوز به پایان خود نرسیده است.


#نقد_کتاب #نقد_قرآن



🌾@Naqdagin
📕نقدی بر «قرآن نامعجزه»

✍️ #محمدعلی_میرباقری (دکترای فلسفه دین)

«قرآن نامعجزه» مرور دکتر یاسر میردامادی بر کتاب «رساله‌ای انتقادی در باب اعجاز قرآن» می‌باشد.

نوشته‌ی ایشان متن نکته‌سنجانه‌ای است که در آن به بیشتر نکاتی که امیدوار بودم در چنین متنی به آن اشاره شود، اشاره شده. اما گذشته از این، نکته‌ای در متن ایشان وجود دارد که مایل به اصلاحش هستم.

ایشان در جایی از متن، با نظر به کتاب دیگر من «چرا مسلمان هستم: یک گزارش نیمه فلسفی»، مرا متمایل به «ایمان‌گرایی» دانسته‌اند. من این نسبت را نمی‌پذیرم. کتاب «چرا مسلمان هستم» اگرچه با طرد ادله‌ی فلسفیِ خداباوری آغاز می‌شود، اما با آویختن به دلایل تاریخی سعی در اثبات حقانیت اسلام دارد، که این خود نوعی دلیل‌گروی و نقطه‌ی مقابل ایمان‌گرایی است.

همچنین ایشان علیرغم اینکه –دست‌کم بخاطر ماهیت مرور کتاب- دست به نقد گسترده‌ی کتاب نزده‌اند، در پایان دو نقد بر مدعای کتاب وارد کرده‌اند که در زیر نقل و نقد می‌کنم:

نقد اول ایشان، که تحت عنوان «اعجاز فردی» می‌آورد، این است که فرد محمد بن عبدالله، از آن جهت که بی‌سواد بوده، نمی‌توانسته چنین کتابی بیاورد. لذا قرآن معجزه است: «این‌که اثری کم‌و‌بیش فصیح و بلیغ، حاوی نکات درخور درنگِ دینی، اخلاقی، عرفانی، متافیزیکی و غیره از فردی دانش‌نیاموخته مثل محمد صادر شود، کاری در حد معجزه به نظر می‌رسد.»

نقد این مطلب آن است که چه‌بسا بسیاری از شاعران جاهلی نیز «دانش‌نیاموخته» بوده‌اند و با این حال آثارشان درخور درنگ بوده است. دست‌کم فکر می‌کنم نمی‌توان نشان داد که اشعار جاهلی به لحاظ شعریتشان از قرآن کمتر باشند. اما از نظر نکات اخلاقی، عرفانی و متافیزیکی بنظر می‌رسد باید تلاش کرد در هرکدام از این حوزه‌ها به‌طور جداگانه نشان داد که برجستگی قرآن کجاست و دید که آیا آن برجستگی به حد اعجاز می‌رسد یا خیر.

نقد دوم یاسر میردامادی این است که می‌توان قرآن را به لحاظ اخلاقی معجزه دانست. ایشان می‌نویسد: «آموزه‌های قرآن "انقلابی اخلاقی" در میان جامعه‌ قبیله‌ای پراکنده و پرتنش عربستان در قرن هفتم میلادی به پا کرد. قرآن، عرب‌ها را به افرادی متحد و ازخودگذشته تبدیل کرد که در مدت کوتاهی توانستند دو امپراطوری ایران و روم را به زانو درآورند. از این گذشته، هنوز قرن‌ها پس از برآمدن قرآن، این اثر برای بسیاری از افراد در سنت‌های دینی و فرهنگی مختلف "الهام‌بخش" و "معناآفرین" است. در نظریه "اعجاز اخلاقی قرآن" تأکید بر روی لفظ قرآن نیست، حتی بر روی معناهای غیبی قرآن هم نیست، بلکه بر روی معنابخشی اخلاقی قرآن است که می‌تواند افراد و جوامع را از نظر اخلاقی زیر و زبر کند.»

نقد من به گفته ایشان این است که احتمالاً مشابه همین را درباره‌ی انجیل (یا برخی کتب دیگر) نیز می‌توان گفت. با این حال کسی انجیل را معجزه نمی‌داند.

لازم به ذکر است که یاسر میردامادی می‌گوید قصد دفاع از این نظریات اعجازباورانه را ندارد و صرفاً درصدد طرح آن‌ها بوده است: «هدف از طرح این دو نظریه در باب "اعجاز قرآن" دفاع از آ‌ن‌ها نیست. این نظریه‌ها می‌توانند قابل دفاع باشند یا نباشند. اما هر طور که باشند، هدف تنها نشان دادن این نکته است که: راهی را که نویسنده در ردّ سراسری نظریه "اعجاز قرآن" آغاز کرده است، حتی اگر فرضاً در آن پیش هم رفته باشد راهی است که، چه منطقاً و چه عملاً، هنوز به پایان خود نرسیده است.»

#نقد_کتاب #نقد_قرآن



🌾@Naqdagin | @tamolate_eslami
نقدآگین
📺 نسبت طالبان، داعش و اکثریت گروه‌های تروریستی با اسلام (قرآن و سنت نبوی) 🎙#محمد_توحیدی (در #مصاحبه تلویزیونی) 📸 ویدیو در اینستاگرام نقدآگین (اینجا) ⬇️ يادداشت «نسبت مذهب با راستی» پيرامون اين ويديو را (اینجا) بخوانيد. 🗄 پست مرتبط: 📽 ریشۀ تروريسم چيست؟…
📕گفتگوی یک عالم اسلامی با خداناباوران

👥مصاحبه‌ٔ «مجله‌ٔ خداناباوران عرب» با
#احمد_قبانچی

🖌#ترجمه‌ و مقدمه: #یاسر_میردامادی

زمان مطالعه: ۲۳ دقیقه


🗄 پست مرتبط:
👥
تأملاتی راجع به دین و دینداری (مصاحبه‌ دکتر پاینده با علیرضا موثق)
🗄پرونده‌‌ای پیرامون دین‌گریزی در ایران و جهان
📘چرا «روشنفکری دینی» از شمول «روشنفکری» خارج است؟
📘نجف سکولار
📘نسبت مذهب با راستی
📘 «شبستری سوم» يا «چرا عنوان «قرائت نبوی از جهان» را کنار گذاشتم؟

📺
ایاد جمال‌الدین: آمیزش قرآن با قدرت از بمب اتم هم خطرناک‌تر است!
📺 اعجاز ادبی؟! (۱) چگونه محمد به شیوهٔ ادبی قرآن رسید؟
📺خوانش سریانی-آرامی قرآن (مصاحبه با کریستف لوکزنبرگ)
📺 آیا آنطور که عامه‌ی باورمندان تصور می‌کنند، افراد بی‌باور اخلاق‌گرا نیستند؟ مصاحبه با ریچارد داوکینز
📺 نسبت طالبان و داعش با اسلام از زبان حجت‌الاسلام محمد توحیدی در گفتگویی تلویزیونی
📽 آيت‌الله کمال حیدری: قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📽 ریشۀ تروريسم چيست؟ از منظر سادگورو و حجت‌الاسلام محمد توحیدی

#مصاحبه
#نقد_اسلام #اسلام_گریزی


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📻 پادكست
📸 اینستاگرام

🌾@Naqdagin
📕گفتگوی یک عالم اسلامی با خداناباوران

👥مصاحبه‌ٔ «مجله‌ٔ خداناباوران عرب» با
#احمد_قبانچی
(۱/۶)

مقدمه‌ی مترجم: احمد علی حسن قُبّانچی، معروف به احمد قبانچی (به عربی: أحمد القبانجی)، متولد ۱۹۵۸ میلادی/۱۳۳۶ خورشیدی در نجف، یکی از روشنفکران دینی صاحب نام عراقی است. او تحصیلات حوزوی خود را در نجف، بیروت و قم به انجام رسانید و از جمله در نزد دو عالم بنام شیعی محمد باقر صدر (۱۳۵۹-۱۳۱۳ خورشیدی) و محمدحسین فضل الله (۱۳۸۹-۱۳۱۴ خورشیدی) شاگردی کرد. پدر او و پنج تن از برادران‌اش به دست حکومت صدام کشته شدند و خود او پس از فرار از عراق در نهایت در ایران سکنی گزید. او در سال‌های اقامت‌اش در ایران در کنار نیروهای ایرانی به جنگ علیه نیروهای صدام پرداخت و مجروح شد.

سال‌های طولانی اقامت او در ایران، به چرخش فکری مهمی در قبانچی، که در ابتدا بسیار سنتی می‌اندیشید، انجامید. او که در ابتدا کتاب‌هایی از دستغیب و مطهری به عربی ترجمه می‌کرد و دست به تألیف آثار سنتی می‌زد، اندک-اندک اقدام به ترجمه‌ی کتاب‌های روشنفکران ایرانی مانند عبدالکریم سروش، محمد مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان به عربی زد و عمیقاً تحت تأثیر آن‌ها قرار گرفت. این اثرپذیری عمیق را می‌توان در آثار متعدد تألیفی وی از جمله کتابی که در باب وحی به رشته‌ی تحریر در آورده با عنوان «نبوت و مسأله‌ی وحی الهی» (النبوه وإشکالیه الوحی الإلهی) و مشابهت بحث‌های این کتاب با نظریه‌ی وحی سروش و شبستری مشاهده کرد.

نواندیشی قبانچی در حوزه‌ی دین از حاشیه‌ی سیاسی هم برکنار نماند. پس از سقوط حکومت صدام قبانچی به عراق بازگشت. اواخر سال ۹۱ خورشیدی او پس از سفری به ایران از سوی مأموران وزارت اطلاعات وقت دستگیر شد. گفته می‌شود این دستگیری از جمله با فشار برادر او، صدر الدین قبانجی صورت پذیرفته بود. صدرالدین قبانچی امام جمعه‌ی نجف و از رهبران «مجلس اعلای عراق» (مجلسی نزدیک به جمهوری اسلامی ایران) است که احمد برادرش را کافر و مرتد خوانده بود. این دستگیری گرچه در فضای فارسی زبان انعکاس چندانی نیافت اما اعتراض برخی از روشنفکران عرب، از جمله ایاد جمال‌الدین (روحانی و سیاستمدار لیبرال عراقی) را برانگیخت و منجر به راهپیمایی‌هایی در مقابل سفارت ایران در بغداد شد.

قبانچی پس از این فشارها نهایتا آزاد شد و اکنون در عراق ساکن است. چند ماه پیش از دستگیری قبانچی در مجله‌ی «کتاب ماه دین» در ایران مقاله‌ای بی‌نام منتشر شد که به بررسی یکی از کتاب‌های قبانچی با عنوان «زن، مفاهیم و حقوق» (المرأه، المفاهیم والحقوق) پرداخته بود. در همان ابتدای مرور کتاب، این اثر این‌گونه معرفی شده بود: «حاوی افکار جدیدی است که در چهارچوب تهاجم فرهنگی به عراق قرار می‌گیرد».

گفت‌وگوی «مجله‌ی خداناباوران عرب» (قناه الملحدین بالعربی) با احمد قبانچی، دست‌کم از چهار جهت واجد اهمیت است:

١- روشنفکران دینی بسیار به ندرت با خداناباورانی که آشکارا هویت خود را بر اساس خداناباوری تعریف کرده‌اند وارد گفت‌وگو شده‌اند. گفت‌وگوی زیر یکی از نمونه‌های نادر از این باب است که می‌تواند مدلی برای گفت‌وگوهای بیشتر از این دست باشد.

۲- از سوی دیگر، خداناباوران ایرانی نیز به ندرت وارد گفت‌وگو با روشنفکران دینی (چه رسد به گفت‌وگو با روحانیان) شده‌اند. ابتکار مجله‌ی خداناباوران عرب در گفت‌وگو با یک روشنفکر دینی با پیشینه‌ی حوزوی می‌تواند برای خداناباوران ایرانی نیز الگوی درخوری فراهم آورد.

۳- حوزه‌ی علمیه‌ی قم از نظر پیگیری بحث‌های روشنفکری و شاخه‌های جدید علوم انسانی، در مقایسه با حوزه‌ی علمیه‌ی نجف، کربلا و سامرا بسیار پیشتاز است، اما به نظر می‌رسد که قبانچی در طی سال‌هایی که به عراق بازگشته است و بحث‌های رادیکال خود را با صراحت در قالب کتاب و یا در یوتیوب نشر داده است با مشکلی جدی از سوی روحانیان عراقی مواجه نشده است. گرچه خود او در این گفت‌وگو از حاکم بودن فضای تکفیری گلایه می‌کند، اما او نهایتا در ایران بود که بازداشت شد و نه عراق! تفاوت فضای ایران و عراق از این جهت را شاید بتوان بر اساس تفاوت حکومت «ولایت فقیه» در ایران و حکومت «سکولار» در عراق توضیح داد.

۴- روشنفکری دینی ایرانی نه تنها در درون ایران هم‌چنان اثرگذار است (گرچه در مقایسه با دهه‌ی شصت و هفتاد خورشیدی رقیبانی جدی هم یافته است) بلکه بر بخشی از فارسی‌زبانان ایرانی خارج از ایران و نیز بر بخشی از روشنفکران افغان و احتمالا تاجیک و از رهگذر ترجمه بر بخشی از روشنفکری عربی هم اثرگذار بوده است.

(ادامه دارد)


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📻 پادكست
📸 اینستاگرام

🌾@Naqdagin
📕گفتگوی یک عالم اسلامی با خداناباوران

👥مصاحبه‌ٔ «مجله‌ٔ خداناباوران عرب» با
#احمد_قبانچی
(۲/۶)

سؤال– نظر شما در باب مسیحیت و یهودیت چیست؟ و به طور خاص نظرتان در باب آیین بهایی که اخیرا در کشورهای عربی، به ویژه مصر، گسترش یافته چیست؟

قبانچی: همان‌طور که پیشتر اشاره کردم مسیحیت و یهودیت و نیز آیین بهایی و دیگر ادیان و مذاهب، درست مثل اسلام، تقسیم‌بندی‌هایی اجتماعی‌اند و از جانب خدا دین فرود نمی‌آید. همان‌طور که جامعه‌شناس آلمانی دورکیم اشاره کرد این تقسیم‌بندی‌ها برای حفظ انسجام اجتماعی و تقویت مناسبات میان اعضای یک جامعه است. دین -تا آن‌جایی که برای تقویت هویت اجتماعی افراد جامعه است- مانند نژاد، زبان و وطن است. اما آن‌چه دین الهی است ایمان خالصی است که انسان با قلب خود با آن زندگی می‌کند، این ایمان خود را در قالب عشق و توکل به خداوند و پایبندی به ارزش‌های اخلاقی و ایده‌آل‌های انسانی نشان می‌دهد. دین الهی همان چیزی است که به آن وجدان می‌گوییم. وجدان ندای درونی خداوند در همه‌ی انسان‌ها است. هر فردی وظیفه دارد که در زندگی خودش به آوای وجدان‌اش گوش فرا دهد، حالْ دین‌ و مذهب‌اش هر چه که می‌خواهد باشد، زیرا خداوند به دل‌های آدمیان نظر می‌کند و نه به ظاهر آن‌ها -چنان‌چه در حدیث مشهوری به همین نکته اشاره شده است.

سؤال– شما بارها به این نکته اشاره کرده‌اید که فهم ظاهرگرا از متون و عقاید دینی را ردّ می‌کنید، نظر شما در باب متن قرآن و معنای کمال، که در حدیث، سنت و میراث دینی آمده، چیست؟

قبانچی: ما نیاز داریم ساز و کارهای علم هرمنوتیک را در فرایند فهم متن دینی به کار گیریم. بدون به کارگیری این ساز و کارها اهداف وحی نمی‌تواند برای ما الهام‌بخش باشد و نمی‌توانیم میراث نبوی را دریابیم. زیرا فهم ظاهرگرا از متون دینی، که الان در نهادهای دینی رایج است، موجب می‌شود که در فهم گذشتگان از متون دینی باقی بمانیم و در آن جمود بیابیم، این در حالی است که حقایق و فرهنگ‌ها با تغییر نیازها و افکار انسانی تغییر می‌کند و در نتیجه احکام شرعی و فکر دینی نیز تغییر می‌کند. این بدان معنا است که:

۱- نمی‌توان متن دینی را، بدون در نظر گرفتن بافتار و بستر تاریخی‌ شکل‌گیری‌اش، بر شرایط تاریخی دیگری که بسیار متفاوت از گذشته است، پیاده کرد.

۲- باید تأثیر بنیان‌های فکری و پیش‌انگاشته‌های مفسر و فقیه در فرایند فهم متن را در نظر گرفت.

۳- نباید متن دینی را تابع تمایلات مفسر ساخت و در نتیجه در تفسیر خود به نتایجی دست یافت که از عقل و واقعیت و اهداف شارع فاصله داشته باشد.

۴- باید از تعابیر مجازی و استعاری که در متون دینی آمده فهم درستی به دست آورد و دست به ترجمه‌ی فرهنگی این تعابیر بر اساس شیوه‌ای غیر تحت اللفظی زد. نباید پنداشت که منظور از کلماتی که در متون دینی آمده معنای لغوی آن‌ها است و یا این کلمات قرار است واقعیت خارجی را بازتاب دهد و از آن حکایت کند، بلکه تصور درست این است که منظور از این کلمات چیزی ماورای معانی لغوی آن‌هاست و این‌ها جنبه‌ی توصیه‌ای دارد و احکامی انشایی است.

سؤال– شما در بحث‌های خود عموماً به فلسفه مراجعه می‌کنید. در مقایسه با دیگر ارزش‌ها ارزش فلسفه چیست؟

قبانچی: پرسش شما یک مقدار فاقد پیچیدگی لازم است. ما فلسفه‌ی واحدی نداریم، بلکه فلسفه‌های متعدد داریم و نیز معیار فلسفی واحدی وجود ندارد که بتوان به آن مراجعه کرد. منتهی، فلسفه عقلانیت را در انسان تقویت می‌کند، و این چیزی است که برای فهم دین در زمانه‌ی کنونی به آن نیاز داریم -در زمانه‌ای که اندیشه‌ی دینی به خرافات و باورهای غیر اخلاقی بسیاری آلوده شده است. این نیاز چیزی است که اولیای دین به شدت با آن مقابله می‌کنند و فلسفه را حرام می‌دانند و مردم را از عقلانیت بر حذر می‌دارند، آن هم با این توجیه که دین خدا را با عقل نمی‌توان فهمید و عقل بشری از فهم دین و شریعت ناتوان است. نتیجه‌ی چنین فکری این است که مردم در عقب‌ماندگی و در غل و زنجیر جهل و تقلید از ارباب دین باقی می‌مانند. کسی که هر خرافاتی را به اسم دین می‌پذیرد، راه درازی تا تروریست شدن ندارد.

(ادامه دارد)


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📻 پادكست
📸 اینستاگرام

🌾@Naqdagin
📕گفتگوی یک عالم اسلامی با خداناباوران

👥مصاحبه‌ٔ «مجله‌ٔ خداناباوران عرب» با
#احمد_قبانچی
(۳/۶)

سؤال– امروزه علم حتی از بدیهیات عقل بشری نیز عبور کرده است، نظر شما در باب ناسازگاری علم جدید با متون دینی چیست؟

قبانچی: علم از بدیهیات عقل بشری عبور نکرده است، بلکه بدیهیات عقل بشری تغییر می‌کند. هر عصری بدیهیات نظری و علمی خود را دارد. در گذشته نظریه‌ی بطلمیوسی در علم هیأت قدیم بدیهی به شمار می‌آمد، تا این‌که نظریه‌ی کوپرنیک از راه رسید و اکنون این نظریه از بدیهیات است. نظریه‌ی شورا و بیعت در گذشته بدیهی بود، اما الان دموکراسی جای آن را گرفته است. ناسازگاری علم جدید با متون دینی مسأله‌ی مهمی است. این مسأله را می‌توان با پیروی از روش‌های مدرن در الهیات حل کرد. این ناسازگاری را گاهی با تمایز نهادن میان روش علمی با روش در دین و گاهی با این نکته که کار دین توصیف است اما کار دین ارزش‌گذاری است، یا این‌که علم ظواهر طبیعت و قوانین طبیعی را توصیف می‌کند اما دین سبک زیست معینی را توصیه می‌کند، حل می‌کنند. این یعنی علم به عقل نظری تعلق دارد و دین به عقل عملی. نظریه‌های دیگری نیز برای حل تعارض علم و دین پیشنهاد شده که جای بحث آن‌ در این‌جا نیست.

سؤال– بسیاری از مسلمانان به اعجاز علمی و ادبی قرآن اعتقاد دارند، آیا شما با آن‌ها موافق‌اید؟ به نظر شما چگونه ممکن است قرآن معجزه باشد؟

قبانچی: در بحث‌های خود و نیز در کتاب‌ام با عنوان «راز اعجاز قرآنی» (سرّ الإعجاز القرآنی) با دلایل فراوان نشان داده‌ام که چیزی به عنوان اعجاز علمی یا ادبی یا غیبی در قرآن -آن‌چنانی که علمای اسلام ادعا می‌کنند- وجود ندارد؛ اکنون البته جای بحث مفصل در این باب نیست. اما اعجاز قرآنی معقول در نظر من یکی از این دو امر است: ۱- نظریه‌ی صَرفه که معتزله، و از میان شیعیان، سید مرتضی به آن باور داشتند؛ ۲- اعجاز وجدانی.

سؤال– شما را به سبک منحصر به فردتان در تفکر و تحلیل مسائل می‌شناسند. برداشت و منظور شما از جهان غیب به طور خاص چیست؟

قبانچی: گاهی منظور از جهان غیب متافیزیک است، و گاهی منظور جهانی ورای جهان ظاهری است، و گاهی نیز منظور علم اختصاصی خداوند است. گاهی منظور از جهان غیب امری هستی‌شناختی است و گاهی منظور امری معرفت‌شناختی است.

مثلا سؤال می‌شود که آیا اصلا جهانی غیبی وجود دارد؟ و یا سؤال می‌شود که دلیلی داریم که وجود چنین جهانی را اثبات کند؟ و این‌که آیا می‌توان چنین جهانی را با عقل ثابت کرد و یا این‌که ناچاریم به دین مراجعه کنیم؟ و حدود و ثغور عالم غیب چیست؟

به خاطر همین، این پرسش پیچیده‌ای است و باید منظور خود را از پرسش معلوم کنید. اما بگذارید چند کلمه‌ای جواب بدهم تا پرسش را بدون جواب نگذاشته باشم. مادی‌گرایان عموما به جهانی ماورای ماده باور ندارند، حالْ آن جهانِ ماورا حاوی روح باشد یا خدا یا دیگر موجودات مجرد، اما عارفان تمام ادیان و فرهنگ‌های بشری بر وجود جهان دیگری در درون این جهان ظاهری اتفاق نظر دارند، در نظر آن‌ها هر چیزی، از علم گرفته تا انسان و متن دینی ظاهری دارد و باطنی. و ما نیز بر همین عقیده‌ایم.

سؤال– شما در برخی از بحث‌های خودتان تفاوتی میان غیب مطلق و ارتباط آن با خداوند نهاده‌اید، خداوند و مطلق را چگونه توضیح می‌دهد و رابطه‌ی میان این دو از دیدگاه فلسفی شما چیست؟

قبانچی: منظور از «میان این دو» میان کدام دو چیز است؟ عموماً ارتباط با خدا مسأله‌ای عقلی، فکری و نظری نیست، بلکه مسأله‌ای عاطفی، احساسی و قلبی است. عقل نظری توانایی وارد شدن در این زمینه را ندارد، همان‌طور که کانت نشان داد. و این همان دیدگاهی است که عارفان مسلمان و غیر مسلمان با آن موافق‌اند. انسان در ابتدا در درون خود میلی به ارتباط با خداوند احساس می‌کند سپس در این مسیر پیش می‌رود تا این‌که تصویری از خداوند ذره-ذره در ذهن او شکل می‌گیرد. ایمان به خدا امری عقلی نیست بلکه از نیاز انسان به خدا ناشی می‌شود.

سؤال– نظر شما در باب خدا چیست؟ او را چگونه درمی‌یابید؟

قبانچی: این پرسش نیاز به پاسخی طولانی دارد، خواهش می‌کنم پرسش‌هایی عمیق و پردامنه مثل این پرسش را مطرح نکنید. بهتر آن است که به طور مشخص‌تر و جزیی‌تر پرسش مطرح کنید، زیرا خدا مقوله‌ی پیچیده‌ای است و دیدار با خداوند و شناخت او نیز چنین است. این‌ها از آن دسته اموری است که پیامبران، عارفان و فلاسفه با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند. شایسته است که از ایمان به خدا سخن بگوییم نه از خود خدا. تا جایی که به انسان مربوط می‌شود، ایمان به خدا مهم‌تر از خود خداست زیرا این ایمان است که سرنوشت انسان را تعیین می‌کند و زندگی او را جهت می‌بخشد. خدا جز از طریق ایمان وارد زندگی انسان نمی‌شود و انسان از رهگذر ایمان‌اش است که به خدا می‌پیوندد و هر کس ایمان به خدا را در دل خود نیابد...

(ادامه دارد)


نقدآگین
را دنبال کنید:

🌾@Naqdagin
📕گفتگوی یک عالم اسلامی با خداناباوران

👥مصاحبه‌ٔ «مجله‌ٔ خداناباوران عرب» با
#احمد_قبانچی
(۴/۶)

...خدا را در زندگی خود نخواهد دید حتی اگر در ذهن خودش به وجود خدا باور داشته باشد. این یعنی ایمان عبارت است از عشق به خدا نه باور به خدا. هر کس عشق به خدا را در قلب خود نیابد خدا را در زندگی خود نخواهد یافت.

سؤال– نظر شما در باب اهل سنت چیست؟

قبانچی: آیا منظور اهل سنت از دیدگاه مذهبی است یا منظور افرادی است که سنی مذهب‌اند؟ آیا منظور اهل سنت از دیدگاه اخلاقی است یا منظور درستی اعتقادات آن‌ها است یا منظور عِرق ملی آن‌ها یا عقلانیت‌شان است؟ این پرسش هم مبهم است و نیاز به واضح‌سازی دارد.

نمی‌دانم چرا پرسش‌هایتان فاقد دقت لازم است. در هر حال، همان‌طور که پیشتر گفتم مذهب سنی وضع و حال‌اش همان وضع و حال مذهب شیعی است، هر دو برساخته‌ای بشری است و نه چیزی که خدا فروفرستاده باشد.

گاهی تفاوت شیعه و سنی از نظر تاریخی این است که اهل سنت از اسلام جنبه‌ی سیاسی و حکومتی‌اش را برگرفتند و خواستار تشکیل حکومت دینی به عنوان اصلی از اصول دین اسلام شدند این در حالی است که در مقابل شیعیان در تاریخ اسلام جانب مخالفت و اعتراض را در پیش گرفتند و از آن رو فهم‌شان از اسلام عاطفی‌تر از اهل سنت شد و در نتیجه خرافی‌تر از ‌آن‌ها شد. اهل سنت نیز به نوبه‌ی خود در طول تاریخ بی رحم‌تر از شیعیان بوده‌اند، زیرا حکومت‌ کردن چنین اقتضایی داشته است.

تروریسم بیشتر ریشه در صفوف اهل سنت دارد، درست همان‌طور که خرافه بیشتر ریشه در صفوف شیعیان دارد و خدا از تروریسم و خرافه، هر دو، بر کنار است.

از آن‌جا که تشیع از نظر تاریخی بعدتر از اهل سنت شکل گرفت و در قالب یک اپوزیسیون سیاسی ظاهر شد، هر کس که با حکومت دینی و خلفا مخالف بود به تشیع می‌پیوست و پشت سنگر دین پناه می‌گرفت و سلطه‌ی سیاسی را متهم به بی دینی می‌کرد تا خودش به ارتداد و بی دینی متهم نشود.

از این رو مطالب ساختگی و دروغ در میراث شیعی بیش از میراث اهل سنت است، اما طرف قوی داستان (یعنی اهل سنت) نیازی به دروغ‌پردازی و غلو نداشت بلکه حکومت به زور و شمشیر نیاز داشت.

از این همین رو می‌بینیم که شیعیان کمتر به پیامبر و قرآن تمسک می‌کنند زیرا قرآن و پیامبر از نظر تاریخی حاکم بودند و قرآن نقش خود را در تأیید قدرت و حکومت با شمشیر ایفا می‌کرد.

در مقابل اما اهل سنت دائما به قرآن و سنت نبوی ارجاع می‌دادند زیرا اهل سنت در این دو امر تأیید مذهب خود و مشروعیت‌بخشی به حکومت‌گری‌شان را می‌یافتند -حتی اگر در رأس چنین حکومتی کسی مثل صدام می‌بود.

سؤال– آیا شما معتقدید که خداوند از خداناباوران، به خاطر خداناباوری‌شان، انتقام خواهد گرفت؟

قبانچی: این بستگی به تصور ما از خداوند دارد. اگر خداوند را کسی مثل صدام تصور کنیم (ر.ک. «چهره و شخصیّتِ الله در قرآن؛ الله در هیأت سلطانی مستبد و مذکّر» و «ترسا؛ ترسنده از خدا یا محمد؟») که آدم‌ها را مجبور می‌کرد به زعامت خودش اعتراف کنند، آن‌گاه بله خدا از شما و تمام بی ایمان‌ها انتقام خواهد گرفت (ر.ک. شکنجه جاودان مرتد ولو اخلاقی و ایمان آورده به دینی دیگر یا تصور متفاوت از خدا، در ۲۱۷ بقره)، زیرا بر اساس چنین تصوری ایمان به خدا (مثل اعتراف به زعامت صدام) شرط وجود داشتن آدم‌ها و بالارفتن آن‌ها از پله‌های ترقی خواهد بود.

اما اگر خداوند را این‌گونه تصور کنیم که جهان را آفریده است تا جود و کرم و فضل خود را افاضه کند، آن‌گاه معنای این تصور این است که خداوند تمام مخلوقات‌اش را دوست دارد، و آن‌گاه معتقد به قانونی اخلاقی در هستی (شبیه قوانین طبیعی در عالم) می‌شویم. این قانون اخلاقی بر خوب و بد اعمال انسان اثر می‌گذارد، اگر آدمی کار نیک کند نیکی می‌بیند و اگر کار بد کند، بدی می‌بینید.

فرد خداناباوری که کار نیک را پیشه‌ی خود سازد و با دیگران از روی عشق رفتار کند در زندگی خود خیر می‌بیند و مؤمنی که به وجود خدا باور دارد اما به الزامات این ایمان تن در نمی‌دهد و عمل صالح در پیش نمی‌گیرد و خیر مردم را نمی‌خواهد بلکه زیستی خودخواهانه و سوداگرانه در پیش می‌گیرد، بدی خواهد دید.

سؤال– چگونه می‌توان میان مسلمانی که اسلام را خود شخصا درک کرده است با مسلمانی که تقلید کورکورانه می‌کند، تفاوت نهاد؟

قبانچی: اسلام سنتی و اسلام کوچه و بازار اسلامی است که از فرد طاعت کورکورانه می‌طلبد، اما کسی که خود را از زیر فشار اجتماعی و دین کوچه و بازار بیرون بکشد و به وجدان و عقل خود رجوع کند اسلام حقیقی (ر.ک. «علامه‌ی ملخ‌خور و توجیه برده‌داری» و «کدام اسلام اصیل؟») را خواهد یافت، و این اسلامی است که تنها دعوت به فراگیری صِرف نمی‌کند بلکه این اسلام حرکت در مسیر خیر و صلاح عمومی است و لازمه‌ی چنین اسلامی ایستادن در مقابل جامعه و افکار رایج در آن است.

(ادامه دارد)



🌾@Naqdagin
📕گفتگوی یک عالم اسلامی با خداناباوران

👥مصاحبه‌ٔ «مجله‌ٔ خداناباوران عرب» با
#احمد_قبانچی
(۵/۶)

سؤال– وقتی «مجله‌ی خداناباوران عرب» از شما دعوت به گفت‌وگو کرد، واکنش شما چه بود؟

قبانچی: واکنش خاصی نداشتم. من دوستان خداناباور بسیاری دارم. من در دین خودم خط‌کشی میان آدم‌ها بر اساس عقیده و مذهب و فکر را نمی‌یابم، بلکه این خط‌کشی بر اساس انسانیت و ارزش‌های اخلاقی است. به باور من خداناباوری هم یک سبک زیست است درست مثل خداباوری. کسی که خدا را در عقل و زندگی خود نمی‌یابد، حق دارد که خدا را انکار کند، بلکه وظیفه دارد خدا را انکار کند تا در دام تزویر و ریا نیفتد. منظورم این است که وقتی فرد خداناباوری که خدا را در عالم نمی‌بیند و نیازی هم به خدا نمی‌بیند، می‌گوید خدا وجود ندارد، گفتار او از نظر اخلاقی کاملا درست است. وقتی هم مؤمنی می‌گوید خدا وجود دارد، گفتار او نیز از نظر اخلاقی کاملا درست است، زیرا او به خدا نیاز دارد و او را دائما در هستی و حیات خود حاضر می‌بیند. خداوند از جنس اشیاء موجود در جهان خارج نیست، خداوند با درون انسان پیوندی عمیق دارد.

سؤال– به خداناباور عرب چگونه می‌نگرید؟ نظر شما به طور خاص در باب او چیست؟

قبانچی: این پدیده را پدیده‌ی مبارکی می‌بینم و نشان از حرکتی رو به کمال در فضای فکر عربی دارد. خداناباوران شروع کرده‌اند به بیرون آمدن از تاری جادویی که جامعه به دور آن‌ها تنیده است، آن‌ها به فشار عرفی، اجتماعی و فشار دین سنتی که از لحظه‌ی تولد بر دوش فرد-فرد جامعه نهاده می‌شود، وقعی نمی‌نهند.

پیشتر گفتم آن‌چه که امروزه به عنوان دین اسلام با آن مواجه‌ایم، ربطی به خدا ندارد، بلکه این دین تبدیل به بتی شده است که به جای خدا پرستیده می‌شود.

هر انسانی که به آزادگی و عقل خودش حرمت می‌نهد وظیفه دارد از این دین خارج شود
، درست همان‌طور که مسلمانان صدر اسلام از دین شرک به دین توحید پیوستند.

قدم اول در مسیر کمال آن است که انسان بت اجتماع را بشکند (حالْ آن بت هر چه که می‌خواهد باشد)، این بت‌شکنی همان «لا اله» است که همان الحاد و خداناباوری است. آن‌گاه است که این خداناباوری مقدمه و راهی می‌شود برای ایمان حقیقی. خداناباور نباید تصور کند که با خداناباوری‌اش به انتهای خط رسیده و کار آخر شده است. به این معنا الحاد مقدمه‌ی ضروری ایمان است. اما چیزهایی که بیش از همه مرا نسبت به دوستان خداناباورم به نگرانی می‌اندازد، دو چیز است:

۱- این‌که برخی از دوستان خداناباور ما، از روی ترس از واکنش‌های جامعه در مقابل آن‌ها، به دام تزویر و نفاق بیفتند و خداناباوری‌شان را بروز ندهند و با این کار چه بسا در ورطه‌ی زشت‌ترین رذیلت اخلاقی، که همانا نفاق و دو رویی است، بیفتند. آن‌ها باید خداناباوری‌شان را با شجاعت علنی کنند، درست مثل بزرگانی مانند شهید حسین مروه(۱) فهد(۲) و هادی علوی(۳) و مارکسیست‌های دیگری که صاحبان وجدان‌های بیدار بودند و اگر این کار را نکنند محکوم به تن در دادن به دین سنتی مردم کوچه و بازار خواهند بود.

من معتقدم مهم‌ترین چیزی که یک انسان می‌تواند داشته باشد آزادگی و استقلال‌اش است. اگر کسی این دو را از دست بدهد هر چیز دیگری هم که داشته باشد دیگر هیچ اهمیتی ندارد: می‌خواهد مؤمن باشد یا ملحد، مسلمان باشد یا کافر، شیعه باشد یا سنّی، فرهیخته باشد یا عوام.

خداناباوران ما نباید وضع و حال‌شان وضع و حال برخی از مارکسیست‌های روزگار ما باشد که بر سر در حزب مرکزی‌شان پارچه می‌زنند که: «شهادت حضرت فاطمه زهراء (ع) را به پیشگاه حضرت صاحب الزمان تسلیت عرض می‌کنیم»!

۲- نگرانی دوم‌ام آن است که مبادا خداناباوری برخی از دوستان ما ناشی از مسؤولیت‌گریزی و عدم پایبندی‌شان به ارزش‌های اخلاقی باشد.

سؤال– نظر شما در مورد ظهور و بروزی که خداناباوران عرب اخیرا در فضای رسانه‌ای یافته‌اند چیست؟

قبانچی: همان‌طور که پیشتر گفتم این را پدیده‌ی مبارکی می‌دانم که نشان از وجود حرکتی به سوی عقلانیت و تمدن و رها شدن از غل و زنجیر عرف و تقدس‌تراشی‌های باطل دارد.

(ادامه دارد)


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📻 پادكست
📸 اینستاگرام

🌾@Naqdagin
📕گفتگوی یک عالم اسلامی با خداناباوران

👥مصاحبه‌ٔ «مجله‌ٔ خداناباوران عرب» با
#احمد_قبانچی
(۶/۶)

سؤال– این روزها در مصر قانون اساسی جدید در حال تدوین است و خواسته‌ی برخی آن است که خداناباوران مصری هم نماینده‌ای در تدوین قانون اساسی داشته باشند. نظر شما در باب حقوق انسانی و شهروندیِ خداناباوران عرب و حضور سیاسی کمرنگ و خجالت‌زده‌ی آن‌ها چیست؟

قبانچی: با این درخواست خداناباوران موافق نیستم و کافی است که ما سکولاریسم بخواهیم زیرا این عنوان عامی است که تمام گروه‌های سکولار را بدون هیچ تمایزی در بر می‌گیرد. خداناباوران گروهی جدای از اجتماع نیستند، پس صِرف شهروند بودن تمام حقوق آن‌ها را تأمین می‌کند. این بحث البته از جهت سیاسی بود.

ولی از جهت فرهنگی خداناباوران لازم است که زیر عنوان خداناباوری دست به عمل و تحرک بزنند تا ذهنیت جوامع عربی تکانی بخورد و جمود فرهنگی و دینی در میان آن‌ها شکسته شود.

در هر صورت، آن‌چه در مصر در قالب انقلاب علیه حزب دینی در حال رخ دادن است، گشایشی به سوی پیشرفت، شکوفایی و انسانیت است و معتقدم این نخستین انقلاب به معنای صحیح کلمه بعد از انقلاب فرانسه است، یعنی انقلابی که انگیزه‌های ایدئولوژیک و دینی در آن راه ندارد بلکه انگیزه‌ی انسانی و عقلی در آن وجود دارد.

سؤال– اگر فرزند شما یا یکی از نزدیکان‌تان به صراحت بگوید که خداناباور شده است، رابطه‌ی شما با او چه تغییری می‌کند؟

قبانچی: اگر خداناباوری او ناشی از عقل و وجدان باشد، یعنی خداناباوری قشری نباشد، رابطه‌ی من با او تغییری نمی‌کند. همان‌طور که ایمان افراد به دو دسته‌ی ایمان قشری و ایمان معنوی تقسیم می‌شود، خداناباوری نیز به دو دسته‌ی خداناباوری قشری و خداناباوری معنوی تقسیم می‌شود. خداناباوری قشری زاده‌ی هوا و هوس و گریز از تکلیف اخلاقی و دینی و حاصل مسؤولیت‌ناپذیری است.

اما خداناباوری معنوی حاصل حس انسانی و آگاهی به کثرت شرور در عالم و نیافتن خداوند در عقل و وجدان است و نیز حاصل مشاهده‌ی قتل و ظلم و تعدی و خون‌ریزی به اسم الله و دین است. وجدان چنین فرد خداناباوری او را به انکار خدا و اسلام و خدای ادیان دیگر سوق داده است؛ او خداناباور معنوی است.

سؤال– و پرسش آخر این‌که، برای خوانندگان خداباور و خداناباور مجله‌ی ما چه توصیه‌ای دارید؟

قبانچی: به آن‌ها می‌گویم که در این دوره و زمانه که تروریسم، نزاع قومی، دیگری‌ستیزی و از خود بیگانگی سکه‌ی رایج شده است، آن‌چه ما به شدت به آن نیاز داریم دین نیست، بلکه ارزش‌های اخلاقی، بازگشت به وجدان و عشق و پرورش ارزش‌های انسان‌گرایانه است.

هویت انسانی ما اکنون بر اثر سیطره‌ی هویت‌های پوشالی و غیرحقیقی مانند هویت دینی، مذهبی و قومی و مانند آن‌ گرفتار بحرانی حقیقی شده است. پس از آن که برای ما ثابت شد این هویت‌ها پوچ و پوشالی است، باید به هویت حقیقی خود باز گردیم و آن همانا هویت انسانی است. ما پیش از آن که مسلمان، شیعی یا خداناباور باشیم، انسان‌ایم.


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📻 پادكست
📸 اینستاگرام

🌾@Naqdagin
📗«جرأت اندیشیدنِ» یک «شیر زن»

✍️#علیرضاموثق
(۲/۲)

۷. وسمقی برایِ اثباتِ صداقتِ اخلاقیِ محمد بن عبدالله در دعوی پیامبری، به تأثیرِ مدعی در یک «رویدادگی» به نام «تمدن»، منطقاً نمی‌تواند استناد کند؛ زیرا «گزاره‌هایِ خلافِ واقع» و یا «استبداد و دیگری‌ستیزی و تکفیر و قتل و غارت» نیز در کانتکستِ مشخصِ مربوطه، کارکردهایِ روانشناختی و جامعه‌شناختی و تمدن‌سازانه داشته‌اند. شهرتِ عرفیِ یک شخص در خصوصِ وصفِ صداقتِ اخلاقی قبل از مطرح کردنِ دعوی نبوت نیز نبوت و یا صداقتِ اخلاقی راجع به ادعای مورد نظر را ثابت نمی‌کند. شاید مدعیِ نبوت، مصلحتی بزرگ در حوزهٔ عمومی را برایِ گفتنِ اولین دروغش مبنا قرار داده‌باشد؛ خاصه آنکه خودِ شخصِ شخیصِ الله در قرآن، صراحتاً دروغِ مصلحتی گفته‌است (انفال: ۴۳). وقتی خدای یک دین، مصلحت‌اندیشانه لایی می‌کشد و خالی می‌بندد، محال نیست که پیامبر آن خدا و یا پیروانِ آن خدا نیز دچار بدآموزی و الگوبرداری شوند.

۸. جهت تأکید اضافه کنم که از صداقتِ اخلاقی در بیان یک گزاره (یعنی از مطابقتِ گفتار ظاهری با باور باطنی)، صدق محتوای آن گزاره، قابل استنتاج نیست. همچنین ممکن است متکلم، گمان کند سخنی که بیان می‌کند، خلاف واقع است و با علم و عمد، دروغ بگوید، اما از قضا سخنِ مورد نظر واجد صدقِ محتوا باشد. البته به هر شکل، عقلانیت و اخلاق اقتضا می‌کند که ما در مقام مخاطب، میزانِ دلبستگی‌مان نسبت به یک باور را با میزانِ قوتِ دلایلِ مؤیدِ آن باور، متناسب و متوازن کنیم.

۹. اگر روشنفکرانِ ناروشنفکرِ ما، قبل از انقلاب ۵۷ متوجه می‌شدند که در موقعیتِ انضمامی و تاریخیِ کشورمان، به جای تمرکز بر تغییرِ رژیمِ سیاسیِ مستقر، ابتدا می‌بایست تکلیفِ اسلام را حداقل در میان خودشان، به نحو اساسی روشن کنند، به نظر می‌رسد که جامعهٔ ایران از چالهٔ استبداد غیردینی به چاهِ ویلِ استبدادِ دینی شیرجه نمی‌زد و این امکان فراهم نمی‌شد تا لشکرِ آخوندهایِ بی‌کار و بی‌هنر و بی‌سواد و خرافاتی، بتوانند بدین شکل، سرنوشتِ چند نسل را تباه کنند.

۱۰. از اسلام که بگذریم، شیعهٔ دوازده امامی و باور به وجودِ امامِ زندهٔ غائب و ۱۲٠٠ ساله را کجایِ دلِ یک روشنفکر(!) می‌توان گذاشت؟! امیدوارم که الله، علی شریعتی را در بالاترین طبقهٔ بهشت با امامانِ مذهبش محشور بفرماید! در این جهان که آرمانِ جامعهٔ بی‌طبقهٔ توحیدی(!) محقق نشد، باشد تا حداقل در آن جهانِ طبقاتی، «معلم انقلاب» در جایگاهِ شایسته‌اش قرار گیرد! آمین یا رب العالمین!



نقدآگین
را دنبال کنید:
📸 اینستاگرام
📻 پادكست
📽 یوتیوب
🌾@Naqdagin
📘رجزخوانی به ‌جای نقد

✍️#یاسر_میردامادی

۱. مقدمه
این یادداشت در نقد شکل خاصی از شِبه‌نقد است که آن را بر اساس استعاره‌ای جنگی «رجزخوانی» می‌نامم. رجزخوانی در مقام شکلی از شِبه‌نقد رواج نگران‌کننده‌ای حتی در میان بخشی از اهل فضل به‌ویژه در فضای مجازی یافته است. نگرانی آن است که گسترش رجزخوانی موجب شود مرز میان نقد و شِبه‌نقد چنان مشوّش شود که پرهیز از رجزخوانی ضعف در نقادی تلقی شود و اقدام به نقد مساوی با رجزخوانی.

این نگرانی به‌ویژه وقتی تشدید می‌شود که رجزخوانی از ارتکابِ گه‌گاهی نویسندگان غیرمتخصص فرا ‌رود و تبدیل به رویّه‌ی دائمی متخصصان فعال در فضای مجازی شود، رویّه‌ی کسانی که لاجرم مرجعیت فکری می‌یابند، یادداشت‌های مجازی‌شان را هرازچندگاهی تبدیل به کتاب می‌کنند و شبه‌نقدها به کتاب‌ها راه می‌یابد. آن‌گاه محققان جوان از روی دست آن کتاب‌ها مشق فضل می‌کنند و بدین‌سان شبه‌نقدگری به رویکرد پژوهشگران نسل‌های بعد تبديل می‌شود. از این رو، گزاف نیست اگر بگوییم که نقد رجزخوانی در مقام گونه‌ای شبه‌نقد به حدّ فوریت رسیده است. این نوشتار هم‌چنین پیش‌نهادی است به اهل فضل که قلم نقد را تیزتر بتراشند، کلاه نقادی را بالاتر بگذارند و آن‌ را به شبه‌نقد، به‌ویژه رجزخوانی، نیالایند.

۲. رجزخوانی در لباس ‌نقد
«سرکار خانم وسمقی کتابچه ای را درباره نبوت منتشر کرده اند و يک سخنرانی هم تاکنون درباره اين کتاب ايراد فرموده اند […] من البته در اينجا بنا ندارم نظر ايشان را رد کنم. به يک دليل ساده و آن اينکه هر نظری و بحثی شايسته نقد نيست مگر اينکه اصول تحقيق و “نظر” در آن رعايت شده باشد […] به جای نقد سخنشان در عوض يک پيشنهاد خوب و مفيد برای ايشان دارم: برای اينکه خدای نکرده توهمی پيش نيايد نظريه ای عرضه شده که مشکلاتی نظری را پاسخ می دهد من ایشان را دعوت می کنم يک دور تاريخ اديان، چند متن کلامی و فلسفی و عرفانی اصلی در تمدن اسلامی و مقداری تاريخ الهيات اسلامی (مثلا کتاب فان اس) را مطالعه کنند. بعدا ان شاء الله به نظرم فرصت به اندازه کافی برای نظريه پردازی هست» [با حفظ رسم الخط]. [۲]

این مشتی است نمونه‌ی خروار از رجزخوانی به ‌جای نقد که از سوی متخصصی نسبت به کتابی ابراز شده است. اشاره‌ی بیشتر به بافتار نوشتار در این‌جا غیر ضرور می‌نماید (با اين حال، بنگرید به پانوشت ۶). حتی لازم نیست بدانیم که دقیقا چه کتابی نقد شده است و نویسنده‌ی آن کیست. زیرا ناقد در این نوشتار بر آن کتاب تقریباً هیچ نقدی وارد نکرده است. در حاشیه‌ای درون‌متنی بگویم که همین حالا گفتم «تقریباً هیچ نقدی وارد نشده» زیرا منتقد گرچه به تصریح خود قصد نقد نداشته اما تنها در یک فقره به جای رجزخوانی «نقد» کرده است. اکنون استدلال خواهم کرد این یگانه‌نقد هم بسیار مبهم است و موقعی که از آن ابهام‌زدایی می‌شود نقد واردی نیست: ...

🌐 مطالعهٔ ادامه و متن کامل
زمان مطالعه: ۱۷ دقیقه
🔖 ۳۴۲۳ واژه


🗄پست مرتبط
📓مسیر پیامبری (به قلم صدیقه وسمقی)
📻 «پیامبری»، از خدا یا ساختهٔ انسان؟
📻 جرأت اندیشیدنِ یک «شیر زن» (پیرامون مواضع اخیر دکتر صدیقه وسمقی)
📻 چرا از ارتداد صدیقه وسمقی خوشحالم؟
📻 معضلی به نام «نهاد پیامبری» (روشنفکران دینی روبروی صدیقه وسمقی)

#تفکر_انتقادی #مغلطجات #نقد_روشنفکران



🌾@Naqdagin
📓کتابِ «در ستایش عقل»

🍂 چرا عقل اهمیت دارد؟ اگر که همه‌چیز در نهایت مبتنی است بر ایمانِ کور یا غریزهٔ درونی (و به‌نظر می‌رسد باور بسیاری از مردمان چنین باشد)، اهمیت عقل در چیست؟ چرا صرفاً بسنده نکنید به آنچه به آن اعتقاد دارید، حتی اگر در تضاد باشد با شواهد؟ وقتی که در چشم‌انداز کنونی فرهنگی و سیاسی‌مان اعمال قدرت و انگ‌زدن و دخل‌وتصرف در حقایقْ بسیار مؤثرتر است از استدلال‌ورزی، چرا به خودمان زحمت تبیین عقلانی بدهیم؟ مایکل لینچ در در ستایش عقل دفاعی پرشور عرضه می‌کند از عقل و عقلانیت در این دورانِ شکاکیتِ فراگیر؛ در زمانی که، برای مثال، مردمانی شواهد علمی در موضوعاتی مانند تکامل، تغییرات اقلیمی، و واکسن‌ها را رد می‌کنند هنگامی که با باورها و اعتقادات‌شان همخوانی نداشته باشند.

🍂 مسألۀ ارزش عقل یکی از کهن‌ترین مسائل فلسفی است و مانند بسا مسائل عمیق فلسفی تنها جنبۀ آکادمیک ندارد بلکه راه‌حل‌های این مسأله پیامدهای دامن‌گستری برای فرهنگ ما دارند. این کتاب در واقع تلاش نقص‌آلود و نابسنده‌ای برای کلنجار رفتن با این مسأله است. این اثر همچنین دعوتی است به جدی گرفتن این مسأله و پیوستن به صف کسانی که در راستای حل آن می‌کوشند.

🍂 در سال‌های اخیر، شکاکیت در مورد ارزش عملیِ عقل حتی در آکادمی علمی نیز پدیدار شده است. بسیاری از فیلسوفان و روانشناسان ادعا می‌کنند که دلیل‌هایی که برای عمیق‌ترین دیدگاه‌هایمان به‌دست می‌دهیم اغلب چیزی نیستند جز سعی در توجیه آنچه از قبل بدان باور داریم. در ستایش عقل استدلالی بر ضد این ادعا به‌دست می‌دهد. پرسش‌های شکاکانه دربارۀ عقل را، اگرچه تاریخچه‌ای عمیق و جالب دارند، می‌توان پاسخ داد. به‌ویژه، توسل به اصول علمی عقلانیت بخشی است از ارزش مشترک اساسیِ هر جامعۀ دموکراتیک و مدنی. این ایده که همه‌چیز دلبخواهی است ‌ــ‌این ایده که عقل وزنی بیش از ایمان کور ندارد‌ــ یک اصل کلیدی جامعۀ مدنی را تضعیف می‌کند: این اصل که در قبال آنچه می‌کنیم توضیحی به هموطنان‌مان بدهکاریم. عقل اهمیت دارد، نه فقط از بابت آرمان شریف حقیقت، بلکه برای دنیای روزمره‌ای که در آن زیست می‌کنیم.

📓در ستایش عقل | مایکل پ. لینچ | ترجمهٔ‌ #یاسر_میردامادی | نشرنو، چاپ دوم ۱۴۰۲، قطع رقعی، جلد سخت، هجده + ۱۸۲ صفحه،

🔗 سفارش و خرید از وب‌سایت نشرنو:
nashrenow.com

#نقد_کتاب #فلسفیدن


🌾 @Naqdagin
📘در جست‌وجوی محمدِ تاریخی
— گفت‌وگو با #کارل_هاینتس_اولیگ

🖊#ترجمه و مقدمه: #یاسر_میردامادی

▪️کارل هاینتس اولیگ بر این باور است که «محمد» در ابتدا لقبی تجلیل‌آمیز با رنگ‌مایه‌ی مسیحی بوده است و نه احتمالاً نام یک شخص خاص.

🍂 مقدمه| حسن یوسفی اشکوری، روشنفکر دینی و تاریخ‌پژوه ایرانی مقیم آلمان، در یکی از نوشته‌های اخیرخود[1] با اشاره‌ای گذرا به بحث "انکار وجود تاریخی محمد" در حاشیه چنین می‌نویسد: «[...] تاکنون هیچ محقق و مورخی (حتی نامسلمانان) وجود تاریخی محمد بن عبدالله را در قرن هفتم میلادی در حجاز انکار نکرده. [...] در سالیان اخیر شخصی به نام "کالیش" در آلمان از مسیحیت به اسلام گروید و سالیانی استاد اسلام‌شناسی دانشگاههای این کشور بود و آنگاه در سیر فکری خود وجود تاریخی محمد را انکار کرد ولی باز هم خود را مسلمان می‌دانست و در نهایت رسما اعلام خروج از اسلام کرد.» این داوری (مبنی بر این‌که «هیچ» مورخی تا کنون وجود تاریخی محمد پیامبر را ردّ نکرده است)، گرچه باوری رایج است اما خطا است زیرا نه فقط چند سطر بعد خود نویسنده از پژوهشگری آلمانی به نام اِسوِن کالیش ( Sven Kalisch) نام می‌برد که منکر وجود تاریخی محمد پیامبر گردیده[2] و بدین شیوه، داوری کلی چند سطر پیش خود را نقض می‌کند، بلکه هم‌چنین می‌دانیم کالیش نه یگانه محققی است که در وجود تاریخی محمد پیامبر تردید پژوهشگرانه روا داشته و نه برجسته‌ترین آن‌ها است.

🍂 گرچه تلقی رایج، حتی در میان اغلب اسلام‌شناسان آکادمیک هنوز کمابیش این است که در باب محمد در مقایسه با بنیان‌گذاران ادیان دیگر اطلاعات معتبر بیشتری در دست داریم، اما رفته-رفته تعداد بیشتری از اسلام‌پژوهان قانع می‌شوند که شناسایی اسلام نخستین و نیز زندگی محمد پیامبر (و حتی تصمیم‌گیری در این باب که او وجود خارجی داشته یا خیر) از آن‌چه در ابتدای امر به نظر می‌رسد کار دشوارتر، اگر نه ناممکنی، است.

🍂 امروزه در میان اسلام‌پژوهان آکادمیک (اعم از شرقی و غربی، مسلمان یا غیر مسلمان) دو جریان عمده در این باب وجود دارد: جریان سنت‌گرا (traditionalist) – که با سنت‌گرایان قائل به «حکمت خالده» تفاوت دارد- و جریان تجدیدنظرطلب (revisionist). جریان سنت‌گرا (که شامل اکثر اسلام‌پژوهان غربی غیر مسلمان نیز می‌شود) منابع اسلامی نخستین (قرآن، سنت نبوی، سیره‌نامه‌ها و غیره) را اصولاً معتبر شمرده و صرفاً به نحو موردی حکم به نامعتبر بودن بخشی از آن‌ها می‌دهند. تجدیدنظرطلبان، که اقلیتی متنوع و رو به رشد هستند، اما نگاهی توأم با شکاکیت بنیادی به منابع نخستین اسلامی دارند و از این رو از منابع اندک‌شمار غیر اسلامی تاریخی (مثل روایت‌هایی سوری-یونانی از دوره‌ی ظهور پیامبر اسلام) برای راستی‌آزمایی تطبیقی روایت‌های تاریخی اسلام نخستین (دو قرن اول اسلام) استفاده می‌کنند.

🍂 آن‌چه به شکاکیت تجدیدنظرطلب‌ها دامن می‌زند و کار را برای سنت‌گرایان دشوار می‌کند، این واقعیت است که تمام منابع اسلامی‌ای که از زندگانی محمد پیامبر سخن می‌گویند، بیش از یک قرن پس از درگذشت وی نوشته شده و یا گردآوری شده‌اند. هیچ منبع اسلامی دست اولی که معاصر دوره‌ی حیات پیامبر و اسلام نخستین (اواخر قرن ششم تا اوایل قرن هشتم میلادی) به نگارش در آمده باشد، در دست نیست. قدیمی‌ترین منبع البته خود قرآن است که مطابق یک روایت مشهور، دو-سه دهه پس از درگذشت پیامبر (۶۳۲ میلادی -گرچه برخی پژوهشگران این تاریخ را غیر دقیق می‌دانند) گردآوری شده (با این حال برخی پژوهشگران، تدوین قرآن در قالب نهایی‌اش را یک تا سه قرن پس از وفات پیامبر و نه دو-سه دهه پس از آن می‌دانند) و در باب وثاقت تاریخی قرآن چه در قرون گذشته و چه امروزه در میان اسلام‌شناسان بحث‌های فراوانی در جریان است. به عنوان نمونه در سده‌های میانه، بخشی از شیعیان (و چه بسا بخش قابل توجهی از آن‌ها) به تحریف قرآن (تحریف به نقصان) متمایل بوده‌اند، گرچه امروزه تمایل به تحریف قرآن در میان شیعیان بسیار کمرنگ شده است.

🍂 از این گذشته، حتی اگر قرآن را منبع معتبر تاریخی بدانیم (یعنی هم آن‌را از نظر تاریخی دارای وثاقت بدانیم و هم علاوه بر وثاقت‌اش، آن‌را منبعی تاریخی، و نه صرفاً دینی-شعائری بدانیم)، بدبختانه باز هم قرآن اطلاعات زیادی در باب محمد پیامبر در اختیار خواننده‌اش قرار نمی‌دهد و از طریق قرآن جز اشاراتی پراکنده و گذرا به زندگی و احوالات پیامبر چیز بیشتری نصیب خواننده نمی‌شود.

🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
زمان مطالعه: ۱۶ دقیقه
🔖 ۳۱۴۶ واژه

#بازاندیشی


🌾 @Naqdagin
نه سر پیاز نه ته پیاز- 1 .pdf
697.7 KB
📓نه سر پیاز ، نه ته پیاز
— در دفاع از ملکیان و ضد «دین‌داریِ گزینشی»
📌خلاصۀ متن در اپیزود چهل‌وهشتم نقدآگین‌گپ

✍🏻 #اشکان_مهر_روشن

🔸مدتی پیش، در کانال #یاسر_میردامادی، مختصری صوتی را شنیدم که اشاره به مخالفت ملکیان با دینداری گزینشی بود و در ادامۀ آن نگرشی در دفاع از نگرش گزینگش‌گر توسط #فرهاد_شفتی، قرآن‌پژوه خوش ذوق ایرانی آمده بود.

🔸از آنجایی که درحال نوشتن دربارۀ اثر معقولیت دینداری انتخابی ناظر برنقد عملی ادیان هستم، لازم است که با برخی ملاحظات مرتبط با دینداری انتخابی نیز دست و پنجه نرم کرد.

🔸البته در این بحث نه سر پیازم نه ته پیاز – بیشتر خود را به این مباحثه پرت کرده‌ام. در این مختصر، تلاش می‌کنم نقدی بر دیدگاه سنتی ارائه داده و نشان دهم که نقد محوری به دیدگاه سنتی، گریبان دیدگاه دینداری گزیشنی را نیز خواهد گرفت و آن را با چالش‌های بسیار جدی ای روبرو خواهد کرد که از احتمال صدق آن به طور چشمگیری می‌کاهد.

🔸در پایان، به واسطه یک دوراهی منتج شده از ملاحظات مطرح شده، برضد هر دو نگرش دینی و خداباوری ابراهیمی نتیجه‌گیری می‌کنم.

@Negahehandisheh

.


#روشنفکری_دینی #نقد_روشنفکران



🌾 @Naqdagin