📘عصر وحشت در ایران
— درباره سیاستهای مداخله و عدم مداخله
(۱/۲)
✍🏻 #علی_انصاری
🍂 یکی از خیرهکنندهترین تحولاتی که از دل فجایع ژانویه ۲۰۲۶ بیرون آمده، فراخوان ایرانیان بهویژه در داخل کشور - برای مداخلهی خارجی است؛ فراخوانی که تا سطح مداخلهی نظامی علیه جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب آن پیش رفته است. حتی شیرین عبادی، برندهی جایزه نوبل، چنان تحت تأثیر تجربیات هموطنانش قرار گرفت که پذیرفت حملات نظامی هدفمند نه تنها قابل قبول، بلکه ضروری هستند. نسرین ستوده، وکیل حقوق بشر که همچنان در ایران است، با استناد به دکترین «مسئولیتِ حمایت» سازمان ملل متحد، از این نهاد خواسته است تا مجوز مداخله را صادر کند.
🍂 بحثبرانگیز خواندنِ چنین فراخوانهایی، حق مطلب را ادا نمیکند. این درخواستها با تار و پود تمام احساسات «ملیگرایانهای» که ایرانیان با آنها بزرگ شدهاند در تضاد است، اما چنان در فضای گفتمان عمومی برجسته شدهاند که حتی تحلیلگرانِ داخل ایران نیز دربارهی آن بحث میکنند. روزنامهی اصلاحطلب «شرق» که بارها طعم سانسور حکومتی را چشیده است، اخیراً یادداشتی با همین موضوع منتشر کرد.
🔻این روزنامه با اذعان به ترومای گسترده و شکستِ رژیم در پاسخگویی، خاطرنشان کرد که
این یادداشت طبیعتاً به این نتیجه رسید که مداخلهی نظامی معکوس عمل خواهد کرد. با این حال، اختصاص دادن فضا به این موضوع، خود نشانهای از وضعیتِ زمانهی حاضر است.
🍂 در عین حال، یادآوری این نکته ارزشمند است که رهبری جمهوری اسلامی خود هرگز در درخواست کمکهای خارجی یا ارائه کمکهای نظامی به دیگران آنجا که آرمانهای انقلابی اقتضا کرده ابایی نداشته است. کافی است به حمایت پرشور جمهوری اسلامی از طیف وسیعی از بازیگران غیردولتی در سراسر منطقه (بگذریم از حمایت نظامی تمامعیار از اسد)، و یا حتی استمداد خودش از کمکهای خارجی برای حمایت از خودِ انقلاب فکر کنیم. همانند مفهوم «تغییر رژیم»، باور به حاکمیت مطلق و خدشهناپذیر نیز مفهومی است که بهصورت گزینشی به کار گرفته میشود؛ امری که ناشی از سوءبرداشت از «پیمان وستفالی» (۱۶۴۸) است که این مفهوم از آن استخراج شده است.
در واقع، با نگاهی بلندمدت، استمداد از مداخلهی بینالمللی در تجربهی سیاسی ایران به هیچ وجه بیگانه نیست و چه بسا رایجتر از آن است که مردم تصور میکنند. انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۶ بدون درخواست کمک از بریتانیا به پیروزی نمیرسید.
🍂 هنگامی که در سال ۱۹۰۷ به نظر رسید بریتانیا از آرمانهای خود کوتاه آمده است (که در نتیجه باعث تضعیف مهلک آن جنبش شد)، حسن تقیزاده، مشروطهخواه نامدار، در سال ۱۹۰۸ به نگارش «درخواستی از انگلستان» کمک کرد؛ متنی که در آن تلاشهای پنهان و آشکار روسیه برای جلوگیری از جنبش مشروطه به طور سیستماتیک شرح داده شده بود و با ظرافت خاطرنشان میکرد که عدم مداخله، خود نوعی مداخله است:
🍂 تقیزاده در واقع طنیناندازِ محکومیتِ بسیار تندتر و خشمگینانهتری بود که پیش از او مرشد فکریاش، جمالالدین اسدآبادی (الافغانی)، نسبت به قصور غرب ابراز کرده بود. او که یک فراماسون پرشور بود، با صدایی رسا از مشروطهخواهی دفاع میکرد. اسدآبادی در مقالهای با عنوان «عصر وحشت در پرشیا» (۱۸۹۲)، بریتانیا را به باد انتقاد گرفت که برای منافع مالی کوتاهمدت، به استبداد فاسد شاه نزدیک شده است:
🍂 او با طعنهای گزنده خاطرنشان کرد که ایرانیان چنان مستأصل شدهاند که تنها دو گزینه برایشان باقی مانده است: «تحتالحمایه اروپا قرار گرفتن» یا «پیگیری یک انقلاب ایرانی». اما مانعِ گزینهی دوم این بود که مردم میدیدند غرب از همان استبدادی حمایت میکند که آنها را سرکوب کرده است:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درباره سیاستهای مداخله و عدم مداخله
(۱/۲)
✍🏻 #علی_انصاری
🍂 یکی از خیرهکنندهترین تحولاتی که از دل فجایع ژانویه ۲۰۲۶ بیرون آمده، فراخوان ایرانیان بهویژه در داخل کشور - برای مداخلهی خارجی است؛ فراخوانی که تا سطح مداخلهی نظامی علیه جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب آن پیش رفته است. حتی شیرین عبادی، برندهی جایزه نوبل، چنان تحت تأثیر تجربیات هموطنانش قرار گرفت که پذیرفت حملات نظامی هدفمند نه تنها قابل قبول، بلکه ضروری هستند. نسرین ستوده، وکیل حقوق بشر که همچنان در ایران است، با استناد به دکترین «مسئولیتِ حمایت» سازمان ملل متحد، از این نهاد خواسته است تا مجوز مداخله را صادر کند.
🍂 بحثبرانگیز خواندنِ چنین فراخوانهایی، حق مطلب را ادا نمیکند. این درخواستها با تار و پود تمام احساسات «ملیگرایانهای» که ایرانیان با آنها بزرگ شدهاند در تضاد است، اما چنان در فضای گفتمان عمومی برجسته شدهاند که حتی تحلیلگرانِ داخل ایران نیز دربارهی آن بحث میکنند. روزنامهی اصلاحطلب «شرق» که بارها طعم سانسور حکومتی را چشیده است، اخیراً یادداشتی با همین موضوع منتشر کرد.
🔻این روزنامه با اذعان به ترومای گسترده و شکستِ رژیم در پاسخگویی، خاطرنشان کرد که
چنین دیدگاههایی را نباید غیرمیهنپرستانه یا محصول هیجانزدگی دانست، بلکه آنها نتیجهی تجربه [زیسته] هستند.
این یادداشت طبیعتاً به این نتیجه رسید که مداخلهی نظامی معکوس عمل خواهد کرد. با این حال، اختصاص دادن فضا به این موضوع، خود نشانهای از وضعیتِ زمانهی حاضر است.
🍂 در عین حال، یادآوری این نکته ارزشمند است که رهبری جمهوری اسلامی خود هرگز در درخواست کمکهای خارجی یا ارائه کمکهای نظامی به دیگران آنجا که آرمانهای انقلابی اقتضا کرده ابایی نداشته است. کافی است به حمایت پرشور جمهوری اسلامی از طیف وسیعی از بازیگران غیردولتی در سراسر منطقه (بگذریم از حمایت نظامی تمامعیار از اسد)، و یا حتی استمداد خودش از کمکهای خارجی برای حمایت از خودِ انقلاب فکر کنیم. همانند مفهوم «تغییر رژیم»، باور به حاکمیت مطلق و خدشهناپذیر نیز مفهومی است که بهصورت گزینشی به کار گرفته میشود؛ امری که ناشی از سوءبرداشت از «پیمان وستفالی» (۱۶۴۸) است که این مفهوم از آن استخراج شده است.
در واقع، با نگاهی بلندمدت، استمداد از مداخلهی بینالمللی در تجربهی سیاسی ایران به هیچ وجه بیگانه نیست و چه بسا رایجتر از آن است که مردم تصور میکنند. انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۶ بدون درخواست کمک از بریتانیا به پیروزی نمیرسید.
🍂 هنگامی که در سال ۱۹۰۷ به نظر رسید بریتانیا از آرمانهای خود کوتاه آمده است (که در نتیجه باعث تضعیف مهلک آن جنبش شد)، حسن تقیزاده، مشروطهخواه نامدار، در سال ۱۹۰۸ به نگارش «درخواستی از انگلستان» کمک کرد؛ متنی که در آن تلاشهای پنهان و آشکار روسیه برای جلوگیری از جنبش مشروطه به طور سیستماتیک شرح داده شده بود و با ظرافت خاطرنشان میکرد که عدم مداخله، خود نوعی مداخله است:
«انگلستان به ما قول و وعدهای جدی داد که نه خود و نه روسیه، در امور پرشیا (ایران) مداخله نخواهند کرد، و اکنون چنین به نظر میرسد که او آن وعده را فراموش کرده یا قصد نادیده گرفتنش را دارد. ما با اعتماد به تضمینهای انگلستان... به تلاش برای احقاق حقوقمان ادامه دادیم... اما اکنون آنها ساکن نشستهاند و هیچ کاری انجام نمیدهند، نه برای یاری رساندن به آرمان آزادیِ ایران، و نه برای بازداشتن روسها از هجوم به آن.»
🍂 تقیزاده در واقع طنیناندازِ محکومیتِ بسیار تندتر و خشمگینانهتری بود که پیش از او مرشد فکریاش، جمالالدین اسدآبادی (الافغانی)، نسبت به قصور غرب ابراز کرده بود. او که یک فراماسون پرشور بود، با صدایی رسا از مشروطهخواهی دفاع میکرد. اسدآبادی در مقالهای با عنوان «عصر وحشت در پرشیا» (۱۸۹۲)، بریتانیا را به باد انتقاد گرفت که برای منافع مالی کوتاهمدت، به استبداد فاسد شاه نزدیک شده است:
«عصر وحشت؟ — بله، فرا رسیده است. کشورم ویران گشته؛ پرشیا از پای درآمده است... میگویم که هیچ قانونی وجود ندارد. یک حکومت پدرسالار بدون قانون مکتوب، قابل تحمل است؛ اما نبودِ قانون و نبودِ حکومت، و وجودِ تنها یک استبدادِ ظالم، غارتگر، بیپرنسیپ و بیخواب، قابل تحمل نیست؛ با این حال، این سرنوشتِ محتوم ماست.»
🍂 او با طعنهای گزنده خاطرنشان کرد که ایرانیان چنان مستأصل شدهاند که تنها دو گزینه برایشان باقی مانده است: «تحتالحمایه اروپا قرار گرفتن» یا «پیگیری یک انقلاب ایرانی». اما مانعِ گزینهی دوم این بود که مردم میدیدند غرب از همان استبدادی حمایت میکند که آنها را سرکوب کرده است:
«ایرانیان میگویند: "چه فایده، اگر آن ملتهای قدرتمند به شاه در غارت و قتل کمک میکنند...
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘عصر وحشت در ایران
— درباره سیاستهای مداخله و عدم مداخله
(۲/۲)
✍🏻 #علی_انصاری
🔻از نظر اسدآبادی، از آنجایی که بریتانیا خود را متعهد به آرمان آزادی کرده بود، وظیفهای اخلاقی برای کمک داشت. او میپرسید:
🍂 نقدهای تند اسدآبادی بیش از آنکه متوجه امپریالیسم باشد، متوجه «نفاق» بود: کوتاهی در پایبندی به آرمانهایی که علناً از آنها دم میزدند.
🔺اینکه چنین دیدگاههایی چگونه با وضعیت فعلی ما تطبیق داده میشوند، دشوار است. ابعاد مشکلات فعلی سهمگینتر از تصور اسدآبادی است، اما دور از ذهن نیست اگر بگوییم او و تقیزاده، مفهوم «مسئولیتِ حمایت» را درک میکردند.
🔺هر دوی آنها از روشی که مقامات جمهوری اسلامی (و توجیهگران آنها) در پیش گرفتهاند، خشمگین میشدند؛ روشی که در آن همزمان میکوشند رفتار خود را عادیسازی کرده و جنایات را تکذیب کنند. این فرآیند رژیمی را گستاختر میکند که چون به قسر در رفتن از مجازاتِ قتل عادت کرده، اکنون در تلاش است تا از مجازاتِ قتلعام نیز بگریزد.
🔺برای بسیاری از ایرانیان، این همان تنگنایی است که با آن روبرو هستند: خشونتِ دولت «استبدادی بیپرنسیپ و بیخواب» که به مردم خود اعلان جنگ داده یا عدم قطعیت و خشونتی که ذاتِ مداخلهی نظامی است. این یک «انتخابِ هابسن» (اجبار بین بد و بدتر) تمامعیار است که در آن، بسیاری به آنچه «شرِ کمتر» میپندارند، رضایت دادهاند. این یک تراژدی منحصربهفرد و کیفرخواستی کوبنده علیه انقلاب و جمهوریِ برآمده از آن است که ایرانیان را به این وضعیتِ اسفبار از خشم، بیتفاوتی و ناامیدی کشانده است.
https://open.substack.com/pub/iranshahr/p/the-reign-of-terror-in-persia?r=40pddi&utm_medium=ios&shareImageVariant=overlay
@bardiafrh
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درباره سیاستهای مداخله و عدم مداخله
(۲/۲)
✍🏻 #علی_انصاری
چه فایدهای دارد که ما شورش کنیم؟ اگر انگلستان طرفدارِ چوب و فلک، بردگی و ترور بدون محاکمه باشد، ما نابود خواهیم شد."»
🔻از نظر اسدآبادی، از آنجایی که بریتانیا خود را متعهد به آرمان آزادی کرده بود، وظیفهای اخلاقی برای کمک داشت. او میپرسید:
«چه چیزی باعث شد ایرانیان باور کنند که انگلستان قصد کمک به آنها را دارد؟ آیا وزرای شما شاه را برای صدور فرمانی مبنی بر تضمین امنیت جانی و مالی اتباعش تحت فشار قرار ندادند؟ ... اما بعد از آن چه شد؟ من بازداشت و تبعید شدم و دوستانم شکنجه گشتند... اما حتی یک کلمه هم از سوی بریتانیا در اعتراض شنیده نشد!»
🍂 نقدهای تند اسدآبادی بیش از آنکه متوجه امپریالیسم باشد، متوجه «نفاق» بود: کوتاهی در پایبندی به آرمانهایی که علناً از آنها دم میزدند.
🔺اینکه چنین دیدگاههایی چگونه با وضعیت فعلی ما تطبیق داده میشوند، دشوار است. ابعاد مشکلات فعلی سهمگینتر از تصور اسدآبادی است، اما دور از ذهن نیست اگر بگوییم او و تقیزاده، مفهوم «مسئولیتِ حمایت» را درک میکردند.
🔺هر دوی آنها از روشی که مقامات جمهوری اسلامی (و توجیهگران آنها) در پیش گرفتهاند، خشمگین میشدند؛ روشی که در آن همزمان میکوشند رفتار خود را عادیسازی کرده و جنایات را تکذیب کنند. این فرآیند رژیمی را گستاختر میکند که چون به قسر در رفتن از مجازاتِ قتل عادت کرده، اکنون در تلاش است تا از مجازاتِ قتلعام نیز بگریزد.
🔺برای بسیاری از ایرانیان، این همان تنگنایی است که با آن روبرو هستند: خشونتِ دولت «استبدادی بیپرنسیپ و بیخواب» که به مردم خود اعلان جنگ داده یا عدم قطعیت و خشونتی که ذاتِ مداخلهی نظامی است. این یک «انتخابِ هابسن» (اجبار بین بد و بدتر) تمامعیار است که در آن، بسیاری به آنچه «شرِ کمتر» میپندارند، رضایت دادهاند. این یک تراژدی منحصربهفرد و کیفرخواستی کوبنده علیه انقلاب و جمهوریِ برآمده از آن است که ایرانیان را به این وضعیتِ اسفبار از خشم، بیتفاوتی و ناامیدی کشانده است.
https://open.substack.com/pub/iranshahr/p/the-reign-of-terror-in-persia?r=40pddi&utm_medium=ios&shareImageVariant=overlay
@bardiafrh
📺 با چه دولتی روبهرو هستيم؟
📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصر خاکستری
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
.
#سیاست #آینه_تاریخ #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Substack
'The Reign of Terror in Persia'
On the politics of intervention & non-intervention